دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

خبرگزاری دفاع مقدس: محمد جواد فاضلی از آزادگان سرزمین ماست که گذشت زمان بسیاری از موارد را به او ثابت کرده است. زمانی که جنگ آغاز شد محمد جواد هنوز روزهای بهاری عمر را تجربه نکرده بود. دست تقدیر دوران خوش بهارعمر جواد را در اسارت عراق قرار داد.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

دقیقاً هفته‌های اول جنگ بود؛ چند روستای سوسنگرد توسط واحدهای لشکر نهم عراق، به فرماندهی سرهنگ طالع داودی، به اشغال کامل درآمد. در یکی از روستاهای اشغال شده که قسمتی از آن ویران شده بود، هنوز عده‌ای از سکنه حضور داشتند. 


 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

هلی کوپتر احمد برایم پرنده ای آشنا بود ، به گونه ای که هرو قت از آسمان محل سکونتمان به طرف جبهه می رفت ، برایش دعا می کردم و می گفتم " نام خدا "(ماشاالله) این هلی کوپتر احمد است ، خدا نگهدارش باشد. 


 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

چیزی که امکان نداشت
خاطره ای از پدر موشکی ایران، شهید حسن طهرانی مقدم


رفته بودیم برای بازدید از موشک های فوق پیشرفته ی روسی. وقتی بازدیدمون تموم شد،حسن رو کرد به کارشناس موشکی روسیه و گفت:"اگه می شه فن آوری این موشک رو در اختیار ما قرار بدید!"ژنرال ها و کارشناسان روسی خندیدند و گفتند:"امکان نداره این فن آوری فقط در اختیار کشور ماست."حسن خیلی جدی و محکم گقت:"ولی ما خودمون این موشک رو می سازیم"و دوباره صدای خنده ی اونا بلند شد.وقتی برگشتیم ایران،خیلی تلاش کردیم نمونه شو بسازیم،ولی نشد.وقتی از ساخت موشک ناامید شدیم ،حسن راهی مشهد الرضا شد.خودش تعریف می کرد،"به امام رضا متوسل شد و سه روز توی حرم موندم.روز سوم بود که عنایت امام رضا رو حس کردم 

 

حلقه ی مفقوده کار به ذهنم خطور کرد .وقتی زیارتم تموم شد دفترچه نقاشی دخترم رو برداشتم و طرحی رو که به ذهنم رسیده بود کشیدم تا وقتی رسیدم تهران عملی ش کنم."وقتی حسن از مشهد برگشت،سریع دست به کار شدیم و موشک رو ساختیم که به مراتب از مدل روسی،بهتر و پیشرفته تر بود.

 

 

نام منبع: فرهنگ نیوز

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/30 11:49:50
 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

 
از مکافات عمل غافل مشو
خاطره ای کوتاه از شهید نواب صفوی 

عامل بازداشت شهید نواب صفوی می گوید: هنگامی که شهید نواب صفوی را دستگیر کردم که او تازه وضو گرفته و به نماز ایستاده بود، به ایشان حتی اجازه ندادم انگشتری که داخل حوض افتاده بود را بردارد .

به خاطر انجام این ماموریت 20هزار تومان پاداش گرفتم ولی ناگزیر شدم این مبلغ را برای هزینه بیماری فرزندم خرج کنم!!

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/30 11:48:6

 


ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

شهدا امامزادگان عشقند و مزارشان قبله گاه اهل یقین خواهد بود 


حاج یونس می گفت منصور رو امام رضا(ع) شفاش داده. جریان این بود ، زمانی که منصور حدود سه یا چهار ساله بوده بیماری سختی می گیره تا جایی که توان راه رفتن نداشته،قبل از انقلاب که شهر آبادان دکتر و متخصص های خوبی هم اونجا بود. یه تیم پزشکی از انگلیس آبادان حضور داشتند و حاج یونس هم منصور رو واسه مداوا پیش دکترای متخصص انگلیسی میبره اما بعد از مدتی آب پاکی رو میرزن روی دستان پدر و میگن درد پسرت لاعلاج هست ، حاج یونس هم بچه رو برمیداره و همرا با مادرش میره پابوس امام رضا(ع) که شفای منصور و از طبیب دل ها بگیره.

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

یک روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم که با یک موتور گازی می‌آمد، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او دربارهٔ خروس‌ها پرسیدم، جواب داد که این خروس‌ها استثنایی‌اند و تخم می‌گذارند!

 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:39 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

ابراهیم همه ی مجروحان را آرام کرد
برای چند دقیقه سکوت عجیبی سالن را فرا گرفت.هیچ مجروحی ناله نمی کرد.همه چیز ردیف و مرتب شده بود.به هر طرف که نگاه می کردی آرامش موج می زد.قطرات اشک بود که از چشمان مجروحین و پرستارها جاری می شد.همه آرام شده بودند. 
خاطره ای از شهید ابراهیم هادی را از کتاب سلام بر ابراهیم میخوانیم:

در فتح المبین وقتی ابراهیم مجروح شد سریع او را به دزفول منتقل کردیم.در سالنی که مربوط به بهداری ارتش بود قرار دادیم.مجروحین زیادی آنجا بستری بودند.
سالن بسیار شلوغ بود.
مجروحین آه و ناله می کردند.هیچ کس آرامش نداشت.بالاخره یک گوشه ای را پیدا کردیم.ابراهیم را روی زمین خواباندیم.

پرستارها زخم گردن و پای ابراهیم را پانسمان کردند. در آن شرایط اعصاب همه به هم ریخته بود. سر و صدای مجروحین بسیار زیاد بود.

ناگهان ابراهیم با صدایی رسا شروع به خواندن کرد.

شعر زیبایی در وصف حضرت زهرا_سلام الله علیها_ که رمز عملیات هم نام مقدس ایشان بود.برای چند دقیقه سکوت عجیبی سالن را فرا گرفت.هیچ مجروحی ناله نمی کرد.همه چیز ردیف و مرتب شده بود.به هر طرف که نگاه می کردی آرامش موج می زد.قطرات اشک بود که از چشمان مجروحین و پرستارها جاری می شد.همه آرام شده بودند.
خواندن ابراهیم تمام شد. یکی از خانم دکترها که مسن تر از بقیه بود و حجاب درستی هم نداشت جلو آمد.خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود.آهسته گفت: تو هم مثل پسرمی! فدای شما جوان ها!

منبع : فرهنگ نیوز
 

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/30 11:55:35

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:39 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

کشور بار دیگر عزادار شده است. حتی جوانانی که بعد از پایان جنگ متولد شده‌اند. هشتگ #175 و # دست‌های بسته در سراسر توئیتر منتشر شده است. تصاویری منتشر شده‌اند تا اتحاد را در رسانه اجتماعی نشان دهند.
 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

برگزاری مراسم عقد فرزند یک جانباز در آسایشگاه جانبازان


مراسم عقد فرزند یک جانباز از جانبازان هشت سال جنگ تحمیلی با حضور جانبازان قطع نخاعی آسایشگاه ثارالله در محل این آسایشگاه برگزار شد.
برگزاری مراسم عقد فرزند یک جانباز در آسایشگاه جانبازان

به گزارش سرویس حماسه و جهاد دفاع پرس، مراسم عقد فرزند جانباز رجب زاده با حضور جانبازان قطع نخاعی آسایشگاه ثارالله در محل این آسایشگاه برگزار شد.

این مراسم آسمانی شب گذشته 10 تیرماه 94 مصادف با چهاردهم ماه مبارک رمضان شب میلاد امام حسن مجتبی(ع) همزمان با اذان مغرب در ضیافتی که جانبازان آسایشگاه ثارالله آن را به افتخار این نوعروس و داماد آراسته بودند، برگزار شد.

این مراسم به خواست عروس یعنی دختر جانباز رجب زاده که همواره علاقه مند بود تا خطبه عقدش در میان جمع با شکوه همرزمان پدرش در آسایشگاه جانبازان خوانده شود با این کیفیت برگزار شد.

انتهای پیام/

 


ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 120 ] [ 121 ] [ 122 ] [ 123 ] [ 124 ] [ 125 ] [ 126 ] [ 127 ] [ 128 ] [ 129 ] [ > ]