دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

در دوران اسارت، هر چند روز یک بار، روزنامه‌های عربی، انگلیسی و فارسی منافقین را می‌آوردند و بین سوله‌ها توزیع می‌کردند. در صفحه اول، تمام روزنامه‌ها عکس صدام بود. 


 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

سعیدت را شکلات پیچ می آورند
مادر افقی می روم عمودی می آیم. یک وقت به خود می آیی که سعیدت را شکلات پیچ می آورند. مادر با این کلام سعید می خندید، اما او با شوخ طبعی خبر ازشهادت می داد. 

خبرگزاری دفاع مقدس: شهدا تافته جدا بافته نبودند. با توجه به این نکته به راحتی می توان از رفتارها و کردارهای این گلگون کفنان عاشق درس زندگی گرفت.

شهید سعید لواف، علاوه بر شجاعت و جسارت از نظر شوخ طبعی زبانزد خاص و عام بود. این نوجوان 17ساله، سال 62 به جمع سبکبالان عاشق پیوست.

همواره قبل از شهادت به مادر خود "فاطمه حیدری" می گفت: مادر افقی می روم عمودی می آیم. یک وقت به خود می آیی که سعیدت را شکلات پیچ می آورند. مادر با این کلام سعید می خندید، اما او با شوخ طبعی خبر از شهادت می داد.

همواره محبت خود را با عملکردی هر چند کوچک به خانواده به ویژه مادر ابراز می کرد. سعید از مناطق مختلف عملیاتی برای مادر خود عکس می فرستاد تا دلتنگش نشود.
 
نامه هایش را که می خواندی احساس می کردی زبان حال کودک خردسال است. در تمامی نامه ها کلام مامانم رازیاد تکرار می کرد. مادر برایش می نوشت تو بزرگ شده ای چرا اینقدر مامان، مامان می گویی؟ اما جوابی نمی گرفت.
 
شاید می خواست حسرت مامان شنیدن از زبانش به دل مادر نماند و مادرش سیراب این کلام شود

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/28 10:32:53

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

نوحه‌های اوایل انقلاب بیشتر با اسم او گره خورده است: «ممّد نبودی ببینی»، «ای لشکر صاحب زمان ...»، «با نوای کاروان» و خیلی دیگر از اشعاری که آن موقع خوانده می‌شد

 
 
 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

سيدرضا موسوي در گفت و گو با خبرنگار فارس در كرمانشاه اظهار داشت: 6 ماه و 10 روز اسير بودم و عراقي ها اسراي ايراني را به نيروهاي نظامي خود نشان مي دادند.


ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

اسلحه شخصی حضرت آیت الله خامنه ای
همین تفنگى که روى دوش من است، کلاشینکف خودم است. الان هم آن را دارم. یعنى شخصى است و ارتباطى به دستگاه دولتى ندارد...

...به‌هرحال، لباس پوشیدم و تفنگ هم خودم داشتم. البته حالا یادم نیست تفنگ خودم را برده بودم یا نه. همین تفنگى که این‌جا توى فیلم دیدید روى دوش من است، کلاشینکف خودم است. الان هم آن را دارم. یعنى شخصى است و ارتباطى به دستگاه دولتى ندارد. کسى یک وقت به من هدیه کرده بود. کلاشینفک مخصوصى است که بر خلاف کلاشینکفهاى دیگر، یک خشاب پنجاه تایى دارد. 

غرض؛ حالا یادم نیست کلاشینکفِ خودم همراهم بود، یا آن‌جا، گرفتم. همان شبِ اوّل رفتیم به عملیات. شاید دو، سه ساعت طول کشید و این در حالى بود که من جنگیدن بلد نبودم. فقط بلد بودم تیراندازى کنم. عملیات جنگى اصلاً بلد نبودم. غرض؛ این، یک کار ما بود که در اهواز بود و عبارت بود از تشکیل گروههایى که به اصطلاحِ آن روزها، براى شکار تانک مى‌رفتند. تانکهاى دشمن تا «دوبه‌هردان» آمده بودند و حدود هفده، هیجده یا پانزده، شانزده کیلومتر تا اهواز فاصله داشتند و خمپاره‌هایشان تا اهواز مى‌آمد. خمپاره‌ى 120 یا کمتر از 120 هم تا اهواز مى‌آمد.  

به‌هرحال، این تربیت و آموزشهاى جنگ را مرحوم چمران درست کرد. جاهایى را معیّن کرد براى تمرین. خود ایشان، انصافاً به کارهاى چریکى وارد بود. در قضایاى قبل از انقلاب، در فلسطین و مصر تمرین دیده بود. به‌خلاف ما که هیچ سابقه نداشتیم، ایشان سابقه‌ى نظامىِ حسابى داشت و از لحاظ جسمانى هم، از من قویتر و کار کشته‌تر و زبده‌تر بود. لذا، وقتى صحبت شد که «کى فرمانده‌ى این عملیات باشد؟» بى‌تردید، همه نظر دادیم که مرحوم چمران، فرمانده‌ى این تشکیلات شود. ما هم جزو ابواب جمع آن تشکیلات شدیم.

مصاحبه توسط تهیه کنندگان مجموعه روایت فتح 11/6/72

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/28 10:34:33

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

خبرگزاری دفاع مقدس: از کودکی همدیگر را می شناختیم. پسر همسایه بود. سال 1359 که  سید اکبر به اسارت درآمد من 9 ساله بودم. این ها را معصومه ابراهیم پور همسر سید اکبر علم الهدی شیخ الاسلامی در مصاحبه با خبرگزاری دفاع مقدس می گوید و خاطراتش را این چنین ورق می زند.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:55 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

رزمندگان در دوران دفاع مقدس در کسب علم و دانش کوشا بودند و کلاس‌های درس حتی درون سنگر‌ها برپا می‌شد.  

  
هر بار که صفحات هشت سال دوران دفاع مقدس را ورق می‌زنیم، بر دلاورمردی و رشادت رزمندگان ایران اسلامی می‌بالیم؛ آنان که رفتند تا ایران اسلامی بماند و آنان که ماندند تا چراغ این راه همچنان روشن بماند.

در میان آنان که رفتند ۴ هزار و ۹۰۰ شهید فرهنگی و ۳۶ هزار شهید دانش‌آموز است؛ آنان که حتی در منطقه جنگی، از یاد دادن دریغ نکردند و از یاد گرفتن غفلت ننمودند.

تصاویر زیر در موزه آموزش و پرورش اصفهان با عنوان امتحان دادن و درس خواندن رزمندگان، در معرض تماشای علاقه‌مندان قرار دارد.

درس خواندن در جبهه +عکس

 

درس خواندن در جبهه +عکس

 


نگارنده : fatehan1 در 1392/5/28 11:23:32

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:55 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

 
بابام رو تو ندیدی ...؟
گنجشک ناز و زیبا، که میپری اون بالا
بال و پرت به رنگ خاک، دلت مهربون و پاک
به من بگو وقتی که پر کشیدی بابام رو تو ندیدی 
دیدمش از این جا رفت اون بالا بالاها رفت 








شادی روح همه باباهای شهید صلوات
 

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/29 10:29:48

 


ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:54 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

زمانی که شهید حسن اقارب‌پرست در خطوط نبرد علیه دشمن بعثی بود، همسرش نامه‌ای برای او نوشت و این نامه هیچ گاه به دست شهید نرسید زیرا قبل از ارسال نامه خبر شهادت به خانواده داده شد.

 

ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

 
احترام به سادات
خاطراتی کوتاه از طلبه و دانشجوی شهید اسماعیل هادیان 
احترام به سادات

می خواستیم برای عملیات کربلای 5 به شلمچه بریم. چهار نفری سوار لندکروز شدیم. بین راه یه سید از کوچ نشین های عشایر رو کنار جاده دیدیم که منتظر ماشین بود. اسماعیل گفت: سید بیا جای من بشین، من میرم عقب می شینم. سید هم فوری همین کار رو کرد. بعد از اینکه سید نشست، راننده گفت آقا سید از این به بعد اگه کسی بهت تعارف کرد سریع قبول نکن و یه کم مقاومت کن. سید هم گفت اشکال نداره، اینطوری بهتره، اگه دوستتون از ته قلب این کار رو کرده باشه الان اذیت نمیشه و براش مهم نیست. اگه از ته دل نباشه هم توبه میکنه که دیگه از این تعارف های الکی نکنه.

*****

 قبل عملیات کربلای 5 بود. یه شب دیدم کلی جنازه ی عراقی روی هم تلنبار کرده بودن، طوری که آدم واقعا وحشت میکرد. صبح داشتم نماز صبح میخوندم. دیدم اسماعیل اومد و شروع به نماز خوندن کرد. تو حالت سجده بود که دیدم موهاش خیلی براق شده. به سرش دست کشیدم و دیدم سرش خیس بود. تازه متوجه شدم توی اون هوا، نزدیک اون همه جنازه، با اون آب سرد، قبل نماز صبح غسل کرده بود.

از خاطرات دکتر مراد سوری


گر مرد رهی، میان خون باید رفت

من و اسماعیل همباز ی و همکلاس بودیم. در دوران بچگی بسیار فرز بود. ریزنقش بود و در بازیها کسی حریفش نمی شد.

در دوران دانشجویی و جوانی و بعد هم جبهه بسیار رشد پیدا کرده و اهل معنویت شده بود.

یکبار که تازه وارد شفیع خانی 1 شده بودیم اسماعیل رو دیدم. اونها قبل از ما اونجا بودند. من طلبه بودم وایشون دانشجوی پزشکی. اونجا نماز جماعتی برگزار می کردیم و بین نماز مغرب و عشاء بنده کمی صحبت می کردم. شهید اسماعیل هم بود. اسماعیل وقار عجیبی داشت و این وقارش آدم رو می گرفت. خیلی متواضع بود. ولی اینقدر ابهت داشت و معنویتش بالا بود که وقتی با ایشون مواجه میشدم احساس حقارت می کردم.

اون موقع که بین نماز می خواستم صحبت کنم پیش خودم می گفتم اگه هادیان نباشه من راحت صحبت می کنم. وقتی ایشون حضور داشت جلسه سنگین می شد و حرف زدن رو برای من مشکل می کرد. اون هم سرش رو پایین می انداخت ولی من سنگینی وجودش رو احساس می کردم.

زمانی رسید که می خواستند ما رو ببرندکردستان که شهر ماووت2 رو فتح کنیم. فرمانده ما سیروس لرستانی بود. اسماعیل جزو گردان ما یعنی گردان محبین نبود. روز جداییمون ما خداحافظی کردیم و رفتیم. مدتی رو در سقز بودیم . بعد به منطقه اعزام شدیم. فردای عملیات بود که شنیدیم چند تن از بچه ها شهید شدند. پرسیدیم چه کسایی شهید شدند؟ اسم بچه ها رو گفتند فهمیدیم اسماعیل هم جزء شهدا بوده.

گفتیم اسماعیل روکه توی شفیع خانی جا گذاشتیم. گفتند اسماعیل که فهمیده قراره عملیات بشه دنبال ما اومده و توی همون عملیات هم شهید شد

حجت الاسلام والمسلمین حاج رضا مبلغی

1-پادگان شهيد شفيع خاني در حوالي انديمشك  محل استراحت و اردوگاه رزمندگان اسلام بوده

2-شهر ماووت عراق در جنوب غرب بانه و در20 کیلومتری مرز ایران واقع شده است.عملیات گسترده كربلای 10 در 25 فروردین سال 66 در جبهه شمالی ماووت و‌ با رمز یا صاحب‌‌الزمان (عج) آغاز شد و آزاد‌سازی 250 كیلومتر از خاك عراق و ارتفاعات نزدیك شهر ماووت از دستاوردهای عملیات كربلای 10 بود.

نگارنده : fatehan1 در 1392/5/29 11:4:2

 


ادامه مطلب

[ جمعه 12 تیر 1394  ] [ 7:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 120 ] [ 121 ] [ 122 ] [ 123 ] [ 124 ] [ 125 ] [ 126 ] [ 127 ] [ 128 ] [ 129 ] [ > ]