|
خاکسپاری دو شهید گمنام در رضوانشهر
با حضور گسترده مردم؛ رضوانشهر آرامگاه ابدی دو شهید گمنام شد. |
|
به گزارش خبرنگار دفاع پرس از رشت، همزمان با سالروز شهادت امام جعفرصادق(ع) پارک شهر بخش پرهسره شهرستان رضوانشهر(یکی از نقاط شش گانه خاکسپاری شهدای گمنام گیلان) میزبان دو شهید گمنام دفاع مقدس بود که با حضور پرشور مسوولین، خانواده های معظم شهدا و مردم شهیدپرور پرهسر تشییع و به خاک سپرده شدند.
این شهدا 19 و 18 ساله بودند که در سال های 64 و 61 در عملیات ایذایی والفجر 8 در جزیره "ام الرصاص" و در عملیات محرم در منطقه شرهانی به فیض عظمای شهادت رسیدند.
انتهای پیام/
ادامه مطلب
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 3:22 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
موشک زلزال 3 ارتش ونیروهای مردمی یمن اردوگاه نظامی عربستان در نجران را درهم کوبید یگان موشکی ارتش و کمیته های مردمی یمن امروز شنبه با شلیک موشک ساخت داخل زلزال 3 به اردوگاه نظامی رجلاء عربستان در نجران، این اردوگاه را درهم کوبیدند. به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، یک منبع نظامی گفت: عملیات شلیک موشک که در پاسخ به تداوم تجاوز عربستانی - آمریکایی به یمن صورت گرفته با دقت بسیار بالایی به هدف اصابت کرد. یگان موشکی ارتش و کمیته های مردمی چهارشنبه گذشته نیز موشک ساخت داخل زلزال 3 را به محل تجمع مزدوران عربستانی در فرضه نهم شلیک کردند. یگان موشکی ارتش و کمیته های مردمی از چهارم ژوئیه (مرداد) تاکنون 12 موشک به مواضع نظامی عربستان و مزدوران آنها در داخل یمن شلیک کردند. یگان موشکی ارتش یمن شنبه گذشته موشک زلزال 3 به اردوگاه دفاع هوایی عربستان در نجران و در 19 و 21 ژوئیه (تیر) دو موشک به اردوگاه گارد ملی عربستان در نجران شلیک کردند. یگان موشکی در 19 ژوئیه (تیر) موشک زلزال 3 به محل تجمع مزدوران عربستانی در حزم الجوف شلیک و در 16 همین ماه موشک دیگری به محل تجمع مزدوران در اردوگاه ماس استان مارب شلیک کردند. در 16 ژوئیه نیز یگان موشکی ارتش و کمیته های مردمی موشک زلزال 3 به پایگاه نظامی بن یالین در نجران شلیک کردند. یگان موشکی ارتش و کمیته های مردمی در روزهای 9 و13 ژوئیه دو موشک زلزال 3 به اردوگاه تداوین در استان مارب و یک موشک در 8 ژوئیه به تجهیزات نظامی مزدوران در منطقه فرضه نهم در نزدیکی مارب شلیک کردند. یگان مذکور دوشنبه گذشته با شلیک یک موشک توچکا اردوگاه نظامیان عربستانی در منطقه احد المسارحه در جیزان را هدف قرار داد. این یگان در چهارم این ماه یک موشک قاهر 1 به پایگاه نظامی خمیس مشیط در منطقه عسیر پس از گذشت شش روز از شلیک موشک مشابه به آن شلیک کرد. این درحالی است که 'محمد عبدالسلام' سخنگوی رسمی جنبش انصارالله و رئیس هیات ملی یمن در گفت وگوهای صلح یمن در کویت تاکید کرد ؛ عربستان باید بداند با تداوم حمله های هوایی به شهرهای یمن روی آرامش را در جبهه های خود نخواهد دید. منبع: شبکه خبری المسیره
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 3:22 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
شهید حمید رضا رحیمیان در رودسر آرام گرفت شهرستان رودسر پس از ۲۸سال میزبان پیکرمطهر تفحص شده سرباز شهید حمید رضا رحیمیان شد. به گزارش خبرنگار دفاع پرس از رشت، همزمان با سالروز شهادت امام جعفرصادق (ع) شهرستان رودسر پس از ۲۸سال میزبان پیکرمطهر تفحص شده سرباز شهیدحمیدرضارحیمیان بود که با حضور پرشور مسوولین، یادگاران هشت سال دفاع مقدس و مردم شهیدپرور تشییع و در زادگاهش روستای چافجیر به خاک سپرده شد. این شهید گرانقدر در سال ۶۷به فیض عظمای شهادت نایل گردیدکه در سال ۹۱از طریق آزمایش شناسایی و به زادگاهش انتقال داده شد.لازم به ذکراست گیلان میزبان نه شهیدگرانقدر بوده که شهیدان رحیمیان و ایرج فلاح ابراهیم پور شناسایی و هفت شهیدگمنام در شش نقطه گیلان به خاک سپرده شدند. انتهای پیام/
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 3:21 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
خاکسپاری پیکرهای مطهر 2 شهید گمنام در گتوند خوزستان + تصاویر پیکرهای پاک و مطهر 2 شهید گمنام دوران دفاع مقدس همزمان با سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) در شهر ترکالکی شهرستان گتوند در شمال استان خوزستان تشییع و به خاک سپرده شدند. به گزارش خبرنگار دفاع پرس از خوزستان، در آیین تشییع پیکر مطهر این شهدا فرمانده سپاه ولی عصر (عج) خوزستان، امام جمعه و فرماندار شهرستان گتوند، نماینده مردم شوشتر و گتوند در مجلس شورای اسلامی، خانواده معظم شهدا و نماینده بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس خوزستان و اقشار مختلف مردم شرکت داشتند. پیکرهای این 2 شهید گمنام پس از اقامه نماز و در میان خیل عظیم مردم متدین توسط سیدمرتضی مروج پدر شهید سید عبدالله مروج و امام جماعت شهر ترکالکی تا بوستان دولت این شهر بر روی دستان مردم تشییع شد. شرکت کنندگان در این آیین معنوی با مداحی ، نوحه سرایی ، سینه زنی، و نوای لبیک یا حسین شهدای گمنام دوران دفاع مقدس را تشییع و در بوستان دولت شهر ترکالکی به خاک سپردند. این 2 شهید گمنام 19 و 22 ساله در عملیات بدر در شرق دجله و خیبر در منطقه مجنون به درجه رفیع شهادت نایل شده اند. برپایی ایستگاه صلواتی،نمایشگاه عکس و اجرای مارش و دمام از دیگر برنامه های این مراسم بود. آیین وداع با این شهیدان نیز جمعه شب با حضور امام جمعه، مسئولین محلی ،خانواده های شهدا، جانبازان،رزمندگان و دیگر اقشار مختلف مردم شهرستان درمصلی امام خمینی(ره) گتوند برگزار شد. شهرستان گتوند معطر به پیکر مطهر هفت شهید گمنام بود که با خاکسپاری این 2 شهید تعداد آنها به 9 شهید رسید. مردم شهرستان 74 هزار نفری گتوند در شمال خوزستان 347شهید تقدیم انقلاب کرده اند. انتهای پیام/
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 3:20 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
اجتماع بزرگ مدافعان حریم ولایت در تهران برگزار میشود اجتماع بزرگ مدافعان حریم ولایت با عنوان یادواره ۱۵ شهید مدافع حرم منطقه ۱۴ تهران با سخنرانی حجتالاسلام سیدرضا تقوی برگزار میشود. به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، اجتماع بزرگ مدافعان حریم ولایت، یادواره ۱۵ شهید مدافع حرم منطقه ۱۴ تهران، به مناسبت روز شهادت امام جعفر صادق(ع) ساعت ۱۷:۳۰ امروز(شنبه) برگزار میشود.
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 3:19 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
«مردان سیاست» به جشنواره مقاومت رفتند فیلم مستد «مردان سیاست» به چهاردهمین جشنواره بین المللی مقاومت راه یافت. به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع پرس، فیلم مستند «مردان سیاست» به کارگردانی محمد عبدیزاده به بخش بین الملل جشنواره فیلم مقاومت راه یافت. این فیلم که در جشنواره بین المللی عمار در بخش مسابقه مستند «نقد درون گفتمانی»، «جنگ نرم»، «تاریخ سیاسی» و «فتنه 88» نامزد بهترین کارگردانی بود. به زندگی «شهید حسن آیت» میپردازد. «شهید حسن آیت» عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و از نمایندگان استان اصفهان و عضو هیئت رئیسهٔ مجلس خبرگان قانون اساسی و نمایندهٔ تهران در دورهٔ اول مجلس شورای اسلامی بود. او نقش مهمی در تدوین اصول قانون اساسی و الحاق اصل ولایت فقیهبه آن داشت. شهید آیت در مرکز تهران توسط گروه نامعلومی ترور شد. لازم به ذکر است چهاردهمین جشنواره فیلم مقاومت درمهر ماه سال جاری همزمان با ایام دفاع مقدس در تهران برگزار میشود.
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 3:19 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
چکامة اسارت پس از مدتی، یک بیماری داخلی گرفت ومنتقلش کردند بیمارستان. نمازهای خالصانه وخاشعانة اودربیمارستان، دکترآنجا را متأثر کرده بود. بچه هایی که دربیمارستان بستری بودند می گفتند: دکترعراقی که اورا دیده بود، به شدت گریه می کرد. بعد ازنمازیک تشت خواسته بود. وعین حضرت امام حسن(ع) جگرش بیرون ریخته وآرام به شهادت رسیده بود. 1- ازهمان ابتدا لحظه شروع اسارت، کتکها وتو هین ها آوارشد روی سرمان. تعدادی را با گلولة مستقیم تانک به شهادت رساندند و عده ای را نیزبا سلاحهای دیگر؛ درهمان روز اول. حمید کاووسی حیدری نگارنده : fatehan1 در 1391/07/29 10:16:37.
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 11:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
ازهمان شب اول دستهای ما آماده شد برای سینه زدن، دستهای آنها نیز بالا رفت برای فرود کابل، باتوم، شلاق بربد نهای نحیف. شب سوم بود که انگارحادثة کربلا جلو چشم بچه ها مجسم شد.آن شب عراقیها نشان دا دندکه چیزی کمترازمغولها ندارندوآزادگان نیزثابت کردند که اگربهترازاصحاب گرامی آن حضرت نیستند، چیزی نیزکم ندارند.
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 11:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
اسرای عاشورایی حتی فرمانده هم نتوانست آرامشان کند. در که باز شد، ۵۰ سرباز ریختند داخل. یکی از آن کسانی که سینه اش سرخ شده بود، خودش را خیلی زود به کلید برق رساندو… آسایشگاه، غرق تاریکی شد.تاریک شدن آسایشگاه، چنان وحشتی را درقبلهای لرزانشان انداخت که همگی فرار کردند. برای بار دوم که جرآت داخل شدن را به خود دادند، کابلها حق خباثتشان را ادا کردند. شب عاشورا راوی:سیدعباس آقازاده -تبریز نگارنده : fatehan1 در 1391/07/29 10:18:48.
[ شنبه 9 مرداد 1395 ] [ 11:13 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
یک شب، یکی از بچه ها خواب می بیند که نگهبان دارد می آید و با صدای بلند(به جای خود) می دهد. سایر بچه ها که خواب بودند، بر می خیزند و همه ، سرها را می گذارند زمین.وقتی مدت نسبتاً زیادی می گذرد و خبری از آزاد باش نمی شود، ارشد آهسته سرش را بلند می کند ووقتی می بیند نگهبانی در کار نیست، به بچه ها آزاد باش می دهد. این حقوق بشراست خمین ت.آ. ۳۱/۵/۶۹ ********** راوی:بهزاد مهدوی- میانه ت.ا. ۲۱/۴/ ۶۷ راوی:جمشید صادقی-فارس محمد حسین خسروی نگارنده : fatehan1 در 1391/07/29 10:21:43.

ادامه مطلب

ادامه مطلب



ادامه مطلب

در این مراسم که در میدان چهارصد دستگاه منطقه ۱۴ تهران برگزار میشود، حجت الاسلام سیدرضا تقوی رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه و قائم مقام جامعه روحانیت مبارز سخنرانی میکند و جمعی از مداحان اهل بیت به نوحه سرایی خواهند پرداخت.
ادامه مطلب

ادامه مطلب

۲- پشت پیراهن بچه ها باماژیک شماره نوشته بودند. به ترتیب شماره ، افرادرا می بردند
به اتاق بازجویی. بازجویی بدون کتک وشوک اکتریکی وکابل، از نظر آنها اصلاً بازجویی نبود! آنها اصرارداشتند که ازبچه ها اعتراف بگیرندکه پاسدار ند. دربازجویی، چند نفر از رزمندگان شهید شدند.
۳- به بغداد که رفتیم، همة ۳۰۰ نفرما را کردنددردو اتاق۶*۴ جا آن قدرتنگ بودکه نتوانستیم بخوابیم ومجبور شدیم از صبح تا شب سرپا بایستیم.
۴-ازبغداد ما را بردند به یکی ازاردوگاه های موصل. وقتی می خواستیم وارداردوگاه شویم، دیدیم سربازان عراقی دردو ستون رو به روی هم ایستاده اند. ستون نفرات آنها ازجلودر ازدوگاه بود تاجلوی درآسایشگاه .
در دست هر کدام هم کابل، با توم، نبشی … بود. داخل بعضی از کابلها با سیمان پرشده بود. ما مجبور بودیم از بین آن سربازهای کابل و شلاق به دست بگذریم و طعم پذیرایی آنها را بچشیم.
۵- با وجود آنکه در فصل زمستان اسیر شده بودیم، تنها یک دست لباس و یک جفت دمپایی به عنوان سهمیة پوشاک به هر نفر دادند. با همان یک دست لباس، زمستان را سر کردیم.
۶-برای حمام کردن، آب سرد بود؛ حتی در زمستان. بچه هایی که غسل واجب داشتند، مجبور بودند با آب سرد دوش بگیرند.
۷- احترام به سربازها اجباری بود. اگر سربازی می دید که اسیری به او احترام نمی گذارد، یک سیلی محکم حواله اش می کرد. این در گوش زدنها، خیلی از گوشها را کر کرد.
۸-یک بارشیخ علیت هرانی آمد به اردوگاه ما برای سخنرانی. اول کمی برای اسیرشدن ما از روی ترحم- به گمان خود- اشک ریخت وبعد هم هرچه فحش داشت، ازلبش بیرون کشید وعلیه امام ومسؤولان کشور ریخت روی سرمان.
۹- تعداد کمی ازاسرا، هم مشرب عراقیها شدند. آنها با جاسوسی، خیلی زودازسایة احمت اسلام گریختندوبه امید به دست آوردن امکاناتی بیشتر حاضر شدند که رودر روی فرزندان قرآن وایران بایستند.
۱۰- به بچه های قدیمی لباس نمی داند. آنها با گونی شکر و برنج برای خودشان لباس تهیه کرده بودند.
۱۱- برای شکنجة روحی، در غذا، تاید می ریختند! اما که خبر نداشتیم، با خوردن آن اسهال می گرفتیم که چاره ای نداشتیم جز دستشویی رفتن.
۱۲- هر آسایشگاه ۱۳۰ نفری فقط ۱۰ دقیقه فرصت داشت برای رفتن به دستشویی و برگشتن. هر چند که همین فرصت خیلی کم بود، در راه رفتن هم ذست از سرمان بر نمی داشتند؛ یعنی کابل بود که می امد روی سر بچه ها.
۱۳- اگرکسی نصف شب از خواب بیدار می شد، یا سرش را از زیر پتو بیرون می اورد، یا نماز میخ واند، یا… روز بعد کتک داشت.
۱۴- بارها اتفاق افتاد که تعدادی ازعزیزان را وسط اردوگاه بردند وآنها را روی شکم خواباند ند وبر پشت آنها شروع کردند به راه رفتن و با کابل بر سرو صورت آنها زدن.
۱۵- اسیران کم سن وسال عین دیگران شکنجه می شدند. آنها را می بردند درمحوطه و با زدن کابل به بد نشان ، مجبورشان می کردند که سینه خیز بروند، یا درجوی آب بغلتند.
۱۶-یادم نمی رود که در یکی از روزهای سرد زمستان باران شد یدی می بارید. در همان باران، یکی از بچه ها را فقط به جرم پوشیدن(دشداشه) روی زمین غلتاندند و با کابل بر سر و صورتش زدند.
۱۷- هر وقت کسی مریض می شد وبه بهداری اردوگاه می رفت، دکتر یا بهیار آنجا چند روز زندان، همراه با اعمال شاقة تجویز می کرد!
۱۸- مجروحانی که تیربه قسمت پایین پایشان خورده بود، اززانو پایشان را قطع می کردند. یکی ازدوستانم که ترکش، تنها یک بند انگشتش را قطع کرده بود، با جراحی دکترهای عراقی، انگشتش از بند آخر قطع شد.
۱۹- در ۱۰ ماه اول اسارت،اسامی ما رابه صلیب سرخ ندادند. با اینکه هرچه خواستند کردند، دائماً زبان زورگویشان دراز بود که : (می توانیم شما را قتل عام کنیم.)
۲۰- کارصلیب سرخ بیشتر به مأموران ادارة پست شبیه بود تا یک خدمت جهانی، مابارها از کردارعراقیها به آنها شکایت برده بودیم. اما هربارکه پا ازاردوگاه بیرون می گذاشتند، دست بزن سربازان دشمن پرزورترمی شد.
۲۱- یکی ازانواع شکنچه ها، لخت کردن بچه ها ونگه داشتند آنها درزیرآفتاب سوزان بود. این کار تا چند ساعت طول می کشید.
۲۲- جا به جایی آزادگان از کارهای رایج بود. عده ای را ازیک اردوگاه خارج کرده، به جای آنها تعداد دیگری را ازاردوگاه دیگری جایگزین می کردند. هر چند که از دست دادن دوستانی که با آنها اخت شده بودیم، تلخ بود، اما شیرینی آشنایی با دوستان جدید جایش راپرمی کرد.
۲۳-کنارهم می نشستیم، صحبتهای مختلفی پیش می آمد. یکی ازدوستان ازاوایل اسارت-بعد ازعملیات طریق القدس- خاطره اش را چنین تعریف کرد:
بعدازعملیات که عراق تلفات زیادی داد، یک روزعراقیها ریختند به اردوگاه؛ با چوب و چماق. ما اول فکر کردیم مجاهدین عراقی هستند که آدمده اند به کمک ما، ولی چرخیدن کا بلها در هوا وپایین آمدن آنها که به هیچ جا جز بدن دوستانمان نمی خورد، خیلی زودما را مطمئن کرد که آنها نیروهای ضد شورش هستند. آن روز به هیچ کس رحم نکردند؛ حتی مجروحا. تعدادی ازمجروحا همان روزشهید شدند. بعد ازاین جنایت، همه را فرستادند به آسایشگاهها تا یک هفته دررا باز نکردند. در آن یک هفته، جیره غذایی فقط یک لیوان پلاستیکی آب ویک قرص نان. تشنگی که به بچه ها فشارمی آورد، زبانشان را به شیشه پنچره می چسبا ندند تا شاید با عرق ،آن عطش خود را آرام کنند.
آنها به همین هم اکتفا نکردند. یکی از برادران سپاه را جلو چشم همه روی صندلی نشا ندند وبا ریختن بنزین رویش زنده زنده او را سوزاندند.
یکی دیگر ازبرادران که مدتی را دراردوگاه رمادی گذرا نده بود، تعریف می کرد: یکی ازبچه ها را بردند برای بازجویی و کف پایش را اتو گذا شتند. اوتا شش ماهناله می کردوازخدا مرگش را می خواست.۲۴- دراردوگاه ما برادری بود بهاسم راحت خواه. او یکی ازمخلصترین آزادگان بود که تمام وقت وتوانش را گذاشته بود برای خدمت به مجروحها. پس از مدتی، یک بیماری داخلی گرفت ومنتقلش کردند بیمارستان. نمازهای خالصانه وخاشعانة اودربیمارستان، دکترآنجا را متأثر کرده بود. بچه هایی که دربیمارستان بستری بودند می گفتند: دکترعراقی که اورا دیده بود، به شدت گریه می کرد. بعد ازنمازیک تشت خواسته بود. وعین حضرت امام حسن(ع) جگرش بیرون ریخته وآرام به شهادت رسیده بود.
۲۵- یکی ازآزادگان که ازنظر سن در حکم پدر ما بود، مریض شد. حالش آن قدر وخیم بود که نه غذای چندانی می خورد ونه می توانست حرف بزند. اورا به بهداری بردندوبا کمال تعجب دیدیم که چندروز بعد- ازآن بهداری که سابقه نداشت کسی سالم برگردد- سالم برگشت. خودش تعریف کرد:
یک شب درخواب، حسین بی علی (ع) وبرادران بزرگوارش را دیدم. ایشان به من سلام کردند و فرمودند که ناراحت نباشم. وگفتند که حالم خوب خواهد شد و برمی گردم پیش دوستانم. ایشان همچنین گفتند که همین طورکه شما ما را فراموش نمی کنید، ما هم شما را فراموش نمی کنیم. من به ایشان گفتم: آقا جان، چه موقع به زیارت بارگاه شما مشرف می شویم؟ ایشان فرمودند به همین زودیها تمامی شما به زیارت ما خواهید آمد . همین جا بود که از خواب پریدم وحالا می بینید که خوب شده ام.
۲۶- خبررحلت امام، هیچ چشمی را خشک نگذاشت. فریادهای همراه با سوز ، سرها را به دیوار می زد واشک بود که روی گونة بچه ها می دوید. تعدادی ازبچه ها خاک باغچه رابر می داشتند وبه سرشان می ریختند، چرا که آرزوی دیدار حضرتش را برباد رفته می دید ند.
انتخاب شخصی که نشانة شاگردی آن مردمصلح خدا را بر جبین داشت، تنها مرهمی بود که آن زخم جگر سوزرا التیام بخشید.
ادامه مطلب

ادامه مطلب

شروع که شد، خیلی آرام و آهسته بود. مجلس که شور و حالی گرفت، هیچ کس طاقت نیاورد که زیر لب زمزمه کند و برای مولایی چون حسین(ع)، دزدکی سینه بزند.فریادهای هماهنگ و پر طنین(حسین،حسین) دهان نگهبان را باز کرد. او که از بی اعتنایی بچه ها عصبانی شد، چند لحظه ای از جلو قاب پنجره دور شد ووقتی دوباره روبه رویش ایستاد، جلوتر از خودش، فرماندهش دیده شد.دادوفریاد فرمانده هم نتوانست راهی را درمیان امواج پر پشت عزاداری جان برکفان اسلام باز کند.آن شب تا وقتیکه دوست داشتیم، عزاداری کردیم.تازه مجلس راتمام کرده بودیم که سروکلة جناب فرمانده پیدا شد.اووسربازانش خصلت بعثی بودنشان را نشان دادند؛ همان طورکه ماخصلت حسینی بودنمان را نشان داده بودیم.
راوی:ناصرنورپور- آذربایجان شرقی
********
روز عاشورا
دور از چشم نامحرم سربازها، نه شب اول محرم را عزاداری کردیم .روز عاشورا که شد، دیگر هیچ کس طاقت نداشت که سینة زنی خود را با زمزمه های آهسته، همراه آن امام شهیدان کند.بالارفتن فریادها و صداهای پر طنین دستهایی که بر سینه ها میخورد یکی از سربازان را کشاند به طرف آسایشگاه. او با تعجب ازد یدن این منظره، همقطارانش راخواند. آنها که خود را عاجزتر از آن می دیدند که در برابر این موج برخاسته، دست ممانعتی دراز کنند، از ما خواستند که مراسم را طوری ادامه دهیم که سربازان بیرون اردوگاه متوجه نشوند.
*
نوحه های عزاداری ازکسانی جمع آوری می شد که توانسته بودند آنها را درذهن خود نگه دارند.
راوی علی نوروزی- آذربایجان شرقی
********
شب تاسوعا
حتی فرمانده هم نتوانست آرامشان کند. در که باز شد، ۵۰ سرباز ریختند داخل. یکی از آن کسانی که سینه اش سرخ شده بود، خودش را خیلی زود به کلید برق رساندو… آسایشگاه، غرق تاریکی شد.تاریک شدن آسایشگاه، چنان وحشتی را درقبلهای لرزانشان انداخت که همگی فرار کردند. برای بار دوم که جرآت داخل شدن را به خود دادند، کابلها حق خباثتشان را ادا کردند.
راستی! آن شب تاسوعا حسینی بود.
راوی: جمال احمدی- بوشهر
ت.ا.۲۱/۱/۶۱
*********
زیارت عاشورا ودعای ندبه
به نظرمن شیرین ترین خاطره ای که دراسارت بود، مربوط به خواندن زیارت عاشورا و دعای ندبه بود. مازیارت عاشوراودعای ندبه می خواندیم وآنها کتکمان می زدندوچقدرشیرین بودآن لحظه ها!
بعضی ازاسرا به درجه ای ازاخلاص رسیده بودندکه زمان شهادت خودرامی گفتند.یکی از دوستانمان که زیر شکنجه برگشته بود، به ما گفت که ساعت ۴ شهید خواهد شد. اودقیقاً درهمان ساعت سربربالین حضرت دوست گذاشت.
*********
امام حسین(ع) عرب بود!
به عزاداری سیدالشهدا خیلی حساس بودند.جدای اینکه کتک، همة جواب ومنطق آنها بود، استدلالهای پوچی هم داشتند: – شما نباید برای امام حسین(ع) سینه بزنید. اما حسین(ع) عرب بود وما هم عربیم، شما چرا گریه می کنید؟
راوی:عبد الله خساره-بندرلنگه
ادامه مطلب

از خصلت عراقیها، زدن یک نفر مقابل جمع بود. یک روز، ۱۰٫۱۵ نفر ریختند به آسایشگاه و شورع کردند به زدن یکی از بچه ها. چیزی که برای ما جالب بود، اعتقاد کتک زنها بود. آنها وقتی آن برادر را می زدند، می گفتند:هذا حقوق بشر! (این حقوق بشر است.)
*
آذر ماه سال ۶۲ بود. عراقیها به همه گفتند اماده شوند تا پنج نفر،پنج نفرعکس بگیرند و به ایران بفرستند. مانده بودیم عکس بگیریم؟ نگیریم؟ شاید کاخس ای زیر نیم کاسه بود؟ نکند برای تبلیغ خودشان می خواهند؟
بالاخره آماده شدیم. عکاسها هم آمدند. درهمان لحظه که گروه اول، روبه روی عدسی دوربین قرارگرفت، یک برقکارعراقی هم داشت به سرووضع برق آسایشگاه می رسید. همه چیز امده بود که ناگهان یک نفر از میان جمعیت ازبچه ها خواست که صلوات بفرستند.همین که طنین صلوات بچه ها درفضا پیچید، آن برقکار انبردست راازدستش انداخت و دستهایش رابه حالت تسلیم بلند کرد.سربازان که برای چند لحظه مانده بودند که چه بکنند، با چوبدستی افتادند به جان بچه ها.
صحنة جالبی که همان روزدیدم، این بود که یکی ازسربازان که چوب در دست داشت، دنبال یکی ازاسرا کرد.آ ن اسیر- درهمان حال دویدن فریاد زد: الله اکبر…
صدا،چنان محکم، بجاوبابرکت بودکه چوب ازدست سربازافتادواوسرجایش میخکوب شد.
افسرشهید
در درگیری با عراقیها به شدت مجروح شد. اسیر که شدیم، ان قدر با لگد به بدنش زدند تا شهید شد. او یک افسر بود و محمد حسین معرف نام داشت.
******
اسرای شهید
روز دوم اسارت، با دستهای بسته سوار یک کامیون شدیم. در راه، عده ای از عزیزان که لبهای ترک برداشته و فریاد های (آب) انها نشان می داد که چه می کشند، شهید شدند. عراقیها با کمال خونسردی آنها را از کامیون انداختند پایین.
*
یکی ازشکنجه های روحی-ورانی، قطع برق وآب بود. قطع برق یعنی کارنکردن پنکه های سقفی زوار درفته ودم کردن هوا در فضای آسایشگاهی که روزنه های کوچکی داشت. آن ساعتها، آسایشگاه چیزی شبیه به یک کوره می شد.
*
زور عراقیها را در ضربه های سنگین کابلها دیده بودیم و نیز تزویر آنها را؛ همگامی که هیئت صلیب سرخ می خواست از ارودگاه دیدن کند.
در همان یکی- دو روز ، کابلهل گم می شد، باتومها پیدا نبود و اردوگاه سرو سامان می گرفت. بعد از رفتن صلیب سرخ، دوباره می شد همان آش و همان کاسه.
*
توفیق آستان بوسی بارگاه حضرت سید الشهدا، آفتاب سعادتی بود که از شرق آرزوهای دست نیافتنی آسمان رؤیاهایمان تابید.
درآن توفیق، همه حسرت و انده خود گریستیم.
۲۱/۴/۶۷ –فکه
*********
خوابی که یک اسیرببیند
فکرمی کنید خوابی که یک اسیر باید ببیند، چیست؟ شاید باور نکنید که باتوم ظلم آنها چنان پر زور بود که حتی درخواب هم آزاده ها را راحت نمی گذاشت. عراقیها مجبورمان کرده بودند اولین نفری که نگهبان را دید،(به جای خود) بدهد. ما بایتد بعد ازآن فرمان، می نشستیم وسرخود را پایین می گرفتیم.
یک شب، یکی از بچه ها خواب می بیند که نگهبان دارد می آید و با صدای بلند(به جای خود) می دهد. سایر بچه ها که خواب بودند، بر می خیزند و همه ، سرها را می گذارند زمین.وقتی مدت نسبتاً زیادی می گذرد و خبری از آزاد باش نمی شود، ارشد آهسته سرش را بلند می کند ووقتی می بیند نگهبانی در کار نیست، به بچه ها آزاد باش می دهد.
*
یک روزکه زودترازوقت معین، برای نمازصبح بیدار شده، وضو می گرفتم، نگهبان مراد ید، همان دید، نسخة یک کتک را برایم پیچید. بعد ازرفتن ضاربها، دژبانی که نزدیک درایستاده بود، روبه من کردوگفت:اینجا نباید مخالفت بکنید. ما هم مثل شما مسلمان هستیم وبه خدا ایمان داریم، ولی رژیم اجازة عمل به شعائر دینی را به ما نمی دهد. هر چه دارید، دردل خود نگه دارید تابه دست این نامردها نیفتد.
*
دوست داشتند که سردرکار قمار، تخته نرد،و… داشته باشیم. بچه ها اهل این بازیها نبودند، آنها اهل خواندن دعای کمیل و… بودند.روزهای پنج شنبه پتوها راروی سرمان می کشیدیم وآهسته دعا می خواندیم. کشیدن پتو روی سر، برای به غلط انداختن نگهبان بود.اوفکرمی کرد زیرپتو بساط قمارپهن است.
ت.ا.؟ ۲۷/۲/۶۵-مهران
بهزادرضایی پور- تبریز
********
پیک خوشبال شهادت
یکی ازهمراهان، اسهال خونی وتب شدیدی داشت. درکورة درد می سوخت وازضعف رنج می برد. وقتی رفتیم برای اوداروبگیریم، سربازهای عراقی انکار کردند که مریض باشد. آنها می گفتند که اوخود را به دیوانگی زده، دروغ می گوید. هرچه آن برادراصرارکرد، فایده ای نداشت که هیچ، سربازان رابه این فکر انداخت که اورا بزنندتا شاید حرفش را پس بگیرد .او را با همان حال نزار بردند زیر شلاق که: یا بگو سالمم، یا همین است که می بینی! بعداز زدن هم روانه اش کردند به یک زندان انفرادی که مساحتش ۱*۱ بود. دوروز بعد، پیک خوشبال شهادت روحش را به آسمان فرستاد.
ادامه مطلب
