پيشوايان و مسئله فقر
پيشوايان و مسئله فقر
خداوند بر امامان و رهبران عدالت واجب كرده است كه زندگى خود را با زندگى ضعيفترين مردم تطبيق و همسطح كنند تا فقر تهيدستان را نيازارد و امام خود را در درد و رنج فقر با خود شريك ببينند .
سيره پيامبر و على(ع) و جمعى از بزرگان صحابه نيز بيشتر برگزيدن فقر و ترك تجمّلات دنيا بود، در حالى كه در سياستهاى كشورى و رعايت مصالح اجتماعى با اهل دنيا همكارى كرده و از جامعه و مردم كناره‏گيرى نداشتند.
على (ع) مى‏گويد: من اين حكومت را پذيرفتم، اما نه به انگيزه ميل به مقام و قدرت نه من هرگز چنين ميلى نداشتم، بلكه مى‏ترسيدم كه فاجعه‏اى ببار آيد و مال خدا دست به دست بگردد و در نتيجه، گروهى استثمارچى سرمايه‏دار، ثروتها را بين خود تقسيم كنند و قشر انبوهى در جامعه به مصيبت گرسنگى و فقر دچار گردند.
ممكن است در كوتاه مدت فقر از جامعه اسلام ريشه كن نشود (البته در يك جامعه اسلامى به معنى واقعى، در دراز مدّت، فقر وجود نخواهد داشت امّا در كوتاه مدّت قبل از آنكه به آن مرحله برسند بايد كارى كرد كه فقر ، نه عيب و نه مايه ناراحتى فكر باشد، وقتى امام و پيشواى مردم لباس و زندگيش همچون زندگى و لباس ضعيف‏ترين قشرها باشد افرادى كه از نظر مادى فقيرند، نه احساس شرمندگى مى‏كنند، و نه احساس حقارت و ناراحتى.
اين سخنان را امام عليه السلام به عاصم بن زياد فرمود:
"... اى دشمن نفس خويش شيطان سرگردانت كرده و از راه بدرت نموده به زن و فرزندت رحم نمى‏كنى آيا خيال مى‏كنى كه خداوند تبارك و تعالى نعمتهاى پاكيزه‏اش را بر تو حلال كرده و در عين حال ناخشنود است كه از آنها استفاده كنى تو نزد پروردگار ذليل‏تر از آنى كه فكر مى‏كنى. عاصم گفت: اى امير المؤمنين خودت لباس خشن به تن مى‏كنى و نان خشك و سخت مى‏خورى فرمود: واى بر تو، من مثل تو نيستم. به تحقيق خداوند متعال بر رهبران و امامان حق، اين گونه مقدر فرموده كه زندگى خود را به مثل ضعيفان جامعه در آورند تا مبادا رنج فقر ، فقيران را به طغيان اندازد. "

يك سوال؟ يك پاسخ
حال كه پيغمبران و اولياى خداوند، از خواصّ بندگان، و مطيع فرمان وى و مورد رضايت او مى‏باشند، پس چرا آنان را با سختيها و ناگواريها گرفتار ساخت و از اموال دنيا و زن و فرزند بى‏بهره‏شان داشت، چنان كه فرعون هم به موسى اين اشكال را كرد كه اگر او پيامبر است و ارزش و اعتبارى دارد پس چرا از آرايشهاى دنيا و زينتهاى طلايى بى‏بهره است و كفار قريش به پيغمبر اسلام گفتند: در صورتى به او ايمان مى‏آوريم واو را پيامبر مى‏دانيم كه داراى گنجينه‏اى از جواهرات و گوهرهاى قيمتى باشد، و يا باغها و مزارعى داشته باشد كه شكمها را سير كند ؟
در پاسخ اين گونه سؤال ها، حضرت مى‏فرمايد: اين قبيل اشكالها و توهمات به علت ناآگاهى آنان ـ سوال كننده ـ از عموميت امر، امتحان و آزمايش است، خداوند چنان كه بندگان خود را با مبتلا ساختن به فقر و نيازمندى و گرفتار ساختن به مشقتها و ناگواريها مى‏آزمايد همچنين آنان را به افزودن اموال و فرزندان آزمايش و امتحان مى‏كند، بنا بر اين نبايد تصور كرد كه دارا بودن اين امور دليل سعادت انسان در پيشگاه خداست، همچنان كه نداشتن آن دليل بدبختى و شقاوت نيست ... "


نوشته شده در تاريخ جمعه 7 اسفند 1388  ساعت 8:56 AM | نظرات (0)