دعاي امام ( ع ) دررفع عواقب فقر
دعاي امام ( ع ) دررفع عواقب فقر
امام علي عليه السلام براي دوري از عواقب و پي آمد هاي فقر اينگونه دعا مي كند كه:
" ...خداوندا حيثيت و آبروى مرا با فقر و احتياج، بى‏مقدار مكن كه به سبب آن دچار اين ناگواريها شوم، در حالى كه تو هستى كه با احاطه قيوّمى خود بر همه سببهاى عالم وجود برترى دارى و از همه شايسته‏ترى كه به هر كس آنچه بخواهى عطا كنى و آنچه بخواهى منع نمائى، تو سر چشمه بذل و بخشش و غنا و بى‏نيازى هستى، زيرا احتياجى به خلق ندارى و تمام آفريدگانت در جهات ظاهرى و معنوى به تو نيازمند و محتاجند چون قدرت بى‏پايان تو سراسر ممكنات را در تسخير دارد. توفيق از خداوند است... "
"...بار الها حفظ بفرما قدر و منزلت مرا با غنا و وسعت معيشت، و مبتذل مكن جاه و مرتبه مرا با فقر و تنگي روزى تا اين كه محتاج شوم بطلب كردن روزى از طالبان روزى تو، و طلب كردن عاطفت و احسان از شريران خلق تو، و مبتلا شوم بتعريف و توصيف كسى كه بمن ريزش نمايد، و مايل شوم بمذمّت آن كسى كه از من مضايقه كند، و حال آنكه تو از پشت همه اين خلق متولّي إعطاء و منع هستى، بدرستى كه تو بر همه چيز قادر و قاهرى... "
امام (ع) در اين دعا كرده و از خداوند خواسته است كه او را بى‏نياز كند و از تنگدستى و لوازم آن به وى پناه برده است، غنا و بى‏نيازى مطلوب حضرت، آن مقدارى از مال دنياست كه با قناعت و ميانه روى نيازهاى ضرورى او را بر طرف كند، نه اين كه بيشتر از حد نياز به دست آورد و براى خود اندوخته كند و نه گشايش دادن به زندگى بيش از نياز چنان كه در ميان اغلب مردم معروف است. پيداست كه دعا براى بى‏نيازى به معناى خاصّ اول پسنديده است ولى درخواست ثروت بر وجه دوم كه اغلب مردم نظر دارند نكوهيده و ناپسند است، فقر و بى‏چيزى آن است كه آدمى محتاج به سؤال از مردم شود، و اين، خود لوازمى را در پى دارد كه انسان را از توجه به خدا و پرستش او باز مى‏دارد و آن لوازم از اين قرارند.

امام (ع) و چندتوصيه
الف : مشاور فقير نگيريد
"... و هر چه را در نظرت نادرست آمد خود را بى‏اطلاع نشان بده و در قبول سخنان افراد سخن‏چين و فتنه‏انگيز عجله نكن زيرا سخن‏چين خائن و نيرنگباز است، هر چند كه خود را ناصح و پند دهنده جلوه دهد. در مشورت كردن اشخاص بخيل را دخالت مده كه ترا از نيكى و كار خير بازداشته و ترا از فقر مى‏ترساند ... "
ب : مشاوربخيل و حريص نگيريد
انسان نبايد با هر فردى به مشورت بپردازد، چه از مستشارى كه از "عقل " و "خرد "، در "واقع بينى " و "حقيقت گرائى " و از ديگر فضائل انسانى دور و عارى باشد، نه تنها فكر آدمى، بارور نمى‏گردد، بلكه بى بهره و احيانا گمراه مى‏شود، از اين جهت امام، در فرمان تاريخى خود به "مالك اشتر " مى‏نويسند:
"... حتما در مشورت خود شخص بخيل را وارد نكن كه تو را از راه صحيح بگرداند، و به فقر و ندارى تهديدت كند . "
اگر مشاور انسان، فردي بخيل بود، به خاطر "بدگمانى " است كه به "خدا " دارد، زيرا اگر بخيل از "انفاق مناسب " خوددارى مى‏كند، براى اين است كه تصور مى‏كند در اثر انفاق، ممكن است فقر بر او مستولى گردد و سرانجام در سختى و فشار قرار گيرد. اين فرد نمى‏داند كه خداوند رزاق است و روزى تمام انسانها بلكه تمام جانداران روى زمين بر عهده اوست آنجا كه مى‏فرمايد:
" وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها. "
"هيچ جاندارى در روى زمين نيست مگر اين كه روزى او بر عهده خداست. "
اگر فرد حريص و آزمند مشاوران خود را به گردآورى سيم و زر، تشويق مى‏كند و احيانا به خاطر حرص بيشتر، ستمگرى را در نظر آنان نيك جلوه‏گر مى‏سازد، بخاطر همان انديشه باطلى است كه بخيل دارد و چنين تصور مى‏كند كه اگر دست به گردآورى ثروت نزند، ممكن است روزى فقير و بيچاره گردد.
ج : دقت در انتصاب مديران
"... تامين و تنظيم زندگى مادى فردى و دسته جمعى، بطورى كه هيچ انسانى تا آنجا كه امكانات جامعه و محيط اجازه مى‏دهد، دچار فقر و وابستگى اقتصادى اهانت‏بار نگردد. ـ اين اصل ـ بدون مديريت منطقى مسائل اقتصادى از طرف هيئت حاكمه عادل امكان‏پذير نخواهد بود ... "
د : مسووليت پذيري مردم
"...جاى ترديد نيست كه حوادثى پيش مى‏آيد كه ناگزيرى به عهده آنان بگذارى و هرگاه نسبت به آنان با عدالت رفتار كرده باشى با كمال ميل مسئوليتى را كه به آنان واگذار كرده‏اى اجرا مى‏كنند زيرا سرزمين آباد تاب تحمل مخارج سنگين را دارد. بدون ترديد ويرانى هر سرزمينى بر اثر فقر و تنگدستى مردمش يك امر حتمى است. مردم هم وقتى فقير مى‏شوند كه زمامدارانشان به فكر جمع كردن ثروت باشند و به رياست آينده خود اميدوار نباشند و از حوادث روزگار پند نگيرند. "

نتيجه گيري:

اسراف و اتراف فرمانروايان و رجال بزرگ اسلامى بالاخره اثر شوم خود را در اجتماع خواهد گذاشت و به نابودى و انفجار جامعه كمك خواهد كرد. قرآن مجيد اين حقيقت را در ضمن آيه بخوبى بيان فرموده و به پيروان خود هشدار داده است :
"وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين‏ ".
"از ثروت خود در راه خدا انفاق كنيد و با دست‏هاى خود، خود را بمهلكه و نابودى نيفكنيد ". از اين آيه قرآن چنين استفاده مى‏شود كه اگر ثروت ملّى در راه خدا و بسود جامعه مصرف نشود سرنوشت آن ملت بهلاكت و سقوط مى‏انجامد. اگرثروت ها در راه مصالح ملت مسلمان و تعليم و تربيت و ارشاد جامعه و پيشرفت اقتصادى و آبادى و عمران سرزمينهاى اسلامى و رفاه عمومى بكار مى‏رفت آيا هم‏اكنون باز هم شاهد اين هلاكت‏ها و فقر اقتصادى كه گريبانگير ملل عقب‏افتاده اسلامى شده است بوديم اگر اين ثروتها در راه اعتلاء و شكوهمندى مسلمانان صرف مى‏شد امروز سايه شوم استعمارگران و استثمارگران بى‏رحم را بر سر ملل ضعيف مسلمان مى‏ديديم
اسلام مبانى اقتصادى خود را طورى تنظيم كرده كه اگر پياده شود از فقر ، نام و نشانى در جامعه باقى نمى‏ماند، اما اگر روزى در جامعه به واسطه پياده نشدن مبانى اقتصادى اسلامى، فقيرى وجود داشته باشد بايد زمامدار وقت، زندگى بسيار ساده و هماهنگ با فقرا داشته باشد. تامين و تنظيم زندگى مادى فردى و دسته جمعى، بطورى كه هيچ انسانى تا آنجا كه امكانات جامعه و محيط اجازه مى‏دهد، دچار فقر و وابستگى اقتصادى اهانت‏بار نگردد. اين اصل بدون مديريت منطقى مسائل اقتصادى از طرف هيئت حاكمه عادل امكان‏پذير نخواهد بود.
از اساسى‏ترين عوامل بى‏نيازى در اقتصاد، اين است كه حاكم، با شدت هر چه تمام از اسرافگرى و كامكارى و مال اندوزى وابستگان خود و ديگر تبهكاران جلوگيرى نمود.
" ...اگر رفاه و آسايش مادى يك جامعه كاملا آماده شده باشد و فقر و نياز بكلى مرتفع گردد، آن جامعه هر گونه ناگوارى و درد و بدبختى را از خود دور كرده و افراد آن ذاتا عوض ميشوند و خود خواهى و زورگوئى و سودجوئى شخصى را به دور مى‏اندازند... "
والسلام
فهرست منابع و مأخذ:
1.قرآن كريم
2.بخشى‏اززيبايى‏هاى‏نهج‏البلاغه‏، جورج جرداق‏، م: محمدرضاانصارى‏ ،كانون‏انتشارات‏محمدى‏، 1373، اول ، تهران‏
3.ترجمه‏روان‏نهج‏البلاغه، سيدكاظم‏ارفع‏، انتشارات‏فيض‏كاشانى‏، 1379 ، دوم، تهران‏
4.ترجمه‏شرح‏صدكلمه‏اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام‏، عبدالعلى‏صاحبى‏،بنيادپژوهشهاى‏اسلامى‏آستان‏قدس‏رضوى‏، 1375 ، دوم: مشهد
5.ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه، ابن ميثم بحرانى‏، مترجم قربانعلى‏محمدى‏مقدم، بنيادپژوهشهاى‏‏آستان‏قدس‏رضوى‏، 1375، اول، مشهد
6.غرر الحكم، عبد الواحد آمدى، مترجم محمدعلى‏انصارى‏قمى‏، هشتم، تهران‏ ‏
7.ترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم، عبد الواحد آمدى، سيدهاشم‏رسولى‏محلاتى‏، دفترنشرفرهنگ‏اسلامى‏، 1378، دوم، تهران‏
8.‏ترجمه‏وتفسيرنهج‏البلاغه، محمد تقى جعفرى‏ ، دفترنشرفرهنگ‏اسلامى، 1376، سوم، تهران‏
9.جلوه‏هاى‏حكمت‏، سيد اصغر ناظم زاده قمى ، مركزانتشارات‏دفترتبليغات‏اسلامى‏، 1375، دوم، قم ‏
10.شرح‏صدوده‏كلمه‏ازكلمات‏اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام‏، حجت هاشمى خراسانى‏، حاذق‏، 1370، اول، قم‏
11.منهاج‏البراعةفي‏شرح‏نهج‏البلاغة، ميرزا حبيب الله هاشمى خوئى ، مكتبةالاسلامية، 1358، چهارم، تهران‏
12.ترجمه‏گوياوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه، محمدرضاآشتيانى، محمدجعفرامامى، ‏هدف‏، اول، قم‏
13.ترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم، عبد الواحد آمدى، مترجم سيدحسين‏شيخ‏الاسلامى‏، نشر‏انصاريان‏ ، 1378، چهارم، قم‏
14.ترجمه‏نهج‏البلاغه،سيد رضى، مترجم مصطفى‏زمانى‏، نشرنبوى‏، 1378، دوازدهم، تهران‏
15.فرهنگ دهخدا
16.ديوان حافظ
17.ديوان پروين اعتصامي
18.ديوان شمس
19.مثنوي معنوي
20.ديوان ابوسعيد ابوالخير
......................................................................................................
منبع:pajoohe.com


نوشته شده در تاريخ جمعه 7 اسفند 1388  ساعت 8:57 AM | نظرات (0)