فقیر داریم، خط فقر نداریم
فقیر داریم، خط فقر نداریم
اقتصاد > اقتصاد کلان  - در حالی که وجود فقیر در جامعه انکار نمی شود، دولت از ارایه خط فقر اجتناب می کند تا لابد همه مردم احساس رفاه کنند در عین تورم 25 درصدی.

 پویا دبیری مهر: روز های پایانی سال 86 بود که روزنامه های داخلی و بعضا اصولگرا با استناد به آمار منتشر شده کمیته حقوق و دستمزد کانون هماهنگی شورای اسلامی کار، گزارشی را منتشر کردند که به مذاق وزیر رفاه خوش نیامد.
در آن گزارش آمده بود که "خط فقر برای هرخانواده ایرانی به رقم بی سابقه 600هزار تومان رسیده است."
همین امر سبب شد تا عبدالرضا مصری؛وزیر رفاه دولت نهم نشستی خبری ترتیب دهد و در واکنش به این آمار نگران کننده در خصوص خط فقر بگوید:"خط فقر به هیج دردی نمی‌خورد،«اعلام خط فقر هیچ دردی را دوا نمی‌کند. مسائل و مشکلات جدی‌تری در جامعه داریم که پرداختن به آنها موثر‌تر از توجه به مسائل فرعی است.»
مصری از آن زمان که به ساختمان وزارت رفاه در خیابان ولیعصر رفت، همواره به یکی از مهمترین وظایف این وزارتخانه که تعیین سالانه میزان خط فقر است پشت کرد و هر گاه که در برابر سوال خبرنگاری قرار می گرفت با طرح این سوال که "گفتن عدد خط فقر به چه دردی می خورد؟" نه تنها به سوال خبرنگاران پاسخ نمی داد بلکه از زیر بار این مسوولیت شانه خالی می کرد.
یکسال از آن زمان گذشت و عبدالرضا مصری دوباره نشستی خبری برگزار کرد و مدعی شد که در حال حاضر در کشور، کسی زیر خط فقر شدید [یک دلار] نیست.
مصری گفت: در سال 84 ، بر اساس خط فقر یک دلاری، یک و شش دهم درصد جمعیت شهری کشور، یعنی بیش از 753 هزار نفر زیر خط فقر شدید قرار داشتند که این رقم در سال 86 به یک‌ صدم درصد جمعیت، یعنی 49 هزار نفر کاهش یافت.
وی گفت: جمعیت زیر خط فقر روستایی در سال 84 یک و هفت دهم درصد یعنی 370 هزار نفر از جمعیت کشور بود،این جمعیت سال گذشته، به شش دهم درصد جمعیت روستائی کشور ،یعنی 130 هزار نفر کاهش یافت.
مصری با اذعان به اینکه اعلام خط فقر از وظایف وزارت رفاه است گفت:"وزارت رفاه و تامین اجتماعی وظیفه دارد، اعداد و ارقام مربوط به خط فقر شدید را اعلام و بررسی کند،این در حالی است که برخی هنگام صحبت کردن از خط فقر، نوع آن را اعلام نمی‌کنند."
این درحالیست که چندی پیش بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در آماری رسمی اعلام کرد که در ایران 14 میلیون نفر زیر خط فقر هستند.
اما وزیر رفاه در آخرین اظهار نظرش،بانک مرکزی و آمارش را اینگونه نواخت:"آمارهایی که در کشور اعلام می‌شود،براساس برداشت‌های مقطعی و محدود آدم‌هاست.تاکنون هیچ‌کدام از آمارهای ارائه‌شده، براساس اطلاعات بانک نبوده تا اگر خواستند اسامی یک‌هزار نفر را ارائه کنند، بتوانند این کار را انجام دهند."
مصری برای گفته‌های خود مثالی هم آورد و با پیچیده کردن موضوع گفت:" یک روزی شما یک پلاکارد سردر خانه می‌زنید و می‌گویید، در اینجا غذای رایگان می‌دهیم. مردم صف می‌بندند. یک روزی شما همان غذا را درست می‌کنید و خود شما نیازمندان را شناسایی می‌کنید. در آنجایی که اعلام کردید، فقیر و غنی با هم قاطی می‌شوند و شما به هدف خودتان نمی‌رسید، اما آنجایی که اعلام نمی‌کنید و به سراغ شناسایی نیازمندان می‌روید، خطای شما 5 درصد هم نخواهد شد. وی ادامه داد: لذا نباید خودمان را خلاص کنیم و اعلام عمومی کنیم تا ‌هرکسی که خواست، بیاید غذا بگیرد و به هرکسی هم نرسید، خب نرسیده و سپس اعلام کنیم،500 تا 1000 تا غذا دادیم و همه در محل بارک‌الله بگویند."
وزارت رفاه موظف به تعیین خط فقر در کشور است
اما دربرابر این اظهارات وزیر رفاه،ساکنان بهارستان واکنش نشان داده اند و اعلام کرده اند که وزارت رفاه بدون طفره رفتن باید آمار دقیقی از خط فقر در کشور ارائه کند.
مخبر کمیسیون اجتماعی مجلس می گوید:وزارت رفاه و تأمین اجتماعی موظف است علاوه بر تعیین میانگین میزان خط فقر در کشور، با در نظر گرفتن سطح عمومی قیمت‌ها در مناطق مختلف، ‌میزان خط فقر را به طور جداگانه اعلام کند.
سیروس بلداچی معتقد است که بررسی آمار سال‌های اخیر در کشور نشان می‌دهد که بین آمارهای مراکز آمار ایران، نهادی مثل بانک مرکزی و دستگاه اجرایی مربوطه،تفاوت جالب توجهی وجود دارد.
مخبر کمیسیون اجتماعی تأکید دارد که دولت به عنوان متولی حوزه اجرایی مکلف است بین مرکز آمار ایران و دستگاه‌ مربوطه هماهنگی ایجاد کند؛ تا آماری دقیق و استناد‌‌پذیر ارائه شود.
نماینده مردم خوی در مجلس نیز با انتقاد شدید از وضعیت وزارت رفاه و عملکرد آن گفت: "وزیر رفاه باید در مجلس توضیح دهد که اصلی‌ترین کار وزارت رفاه چه بوده، چه خدمتی انجام داده است و چند درصد مردم زیر خط فقر هستند."
موید حسینی بر این باور است که حق مردم است بدانند چند درصد زیر خط فقر هستند و وزارت رفاه چه برنامه‌ای برای خارج کردن مردم از زیر خط فقر دارد.
فقرخشن
بنا بر پژوهشی انجام شده توسط استادان دانشگاه تربیت مدرس، 85 درصد، مردم دچار مشکلا‌ت معیشتی هستند و بیش ‏از 9 میلیون نفر زیر خط فقر شدید و خشن معرفی شده اند.
اینها کسانى هستندکه نمى توانند نیازهاى اولیه خود مانند خوراک، پوشاک، آموزش و مسکن تأمین کنند .
بر اساس اعلام سازمان ملل کسانى که روزانه زیر یک دلار درآمد دارند زیر خط فقر خشن قرار دارند. بر اساس آمارهاى موجود یک سوم جمعیت کشورفاقد مسکن هستند و یا مستأجر هستند ویادرمناطق غیر رسمى اسکان دارند.با افزایش سرسام آور قیمت مسکن و مستغلات وخانه هاى مسکونى در 3 سال اخیر، بسیارى از کسانى که در مرز خط فقر به سر مى برند اکنون به زیر آن سقوط کرده اند.
یادآورى این نکته نیز قابل تأمل است که اشتغال نیز از عوامل دخیل در فقر است و باروند فزاینده واردات وکاهش نرخ سرمایه گذارى، به جمعیت بیکار کشور اضافه شده است و درنتیجه خانواده هاى بیشترى درخطر سقوط به قعر خط فقر قرار دارند.
در حالی که در کشور های توسعه یافته اعلام خط فقر برای تعیین وضعیت و حرکت به سوی وضعیت مطلوب به یک اپیدمی بدل شده است در ایران روز به روز بر جمعیت فقیر کشور اضافه می شود و دستگاه های نظارتی و مسوول به جای آنکه برای روشن شدن وضعیت فعلی کشور و وجود اطلاعات پایه ای به ارائه آمار دقیق بپردازند به دلایل نا معلومی از این وظیفه طفره می روند و توسعه کشور را دستمایه قرار می دهند، گو اینکه این دوران را پایانی نیست.


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 بهمن 1388  ساعت 8:26 AM | نظرات (0)

جنگ ناتمام فقر و غنا
جنگ ناتمام فقر و غنا

خبرگزاري فارس:امام بزرگوار نگران بود كه نكند انگاره هاي ارزشي «مستضعفين» و «پا برهنگان» به ادبيات تلخ سرمايه داري تغيير كند و حكومت براي رشد GNP و سلامت سرمايه داران و حفظ آبروي كشور به فكر درد و درمان فقرا باشد.


تحقيقاً مهمترين غايت و قوت هر حكومتي كه بر رواق آن نام متبرك تشيع علوي است، عدالت است و مطالبه مستمر و به هنگام جامعه از عدالت، پويايي و مسير مقدس آن جامعه را تصوير مي كند. اشتباه بزرگي كه ساليان سال برگرده حاكمان و نظريه پردازان بوده است باعث شد كه عدالت نه تنها در متن قوانين و نظريات نباشد، بلكه در حد يك سفارش اخلاقي تقليل پيداكند. همين داعيه «عدالت بزرگ» بود كه زير لواي پرچم اسلام مردم را به رهبري روحانيت به درون مبارزه كشانيد. مبارزه اي كه با جنگ ميان اسلام و كفر و حق و باطل آغاز و با پيروزي شريعت و عدالت پايان پذيرفت.

شعار عدالت اسلامي بسياري را نگران ساخته بود.

«حاكميت سرمايه» زراندوزان كه منافع خود را در خطر مي ديد گوشه اي كز كردن را برخود فرض ديد و قدرت طلبان زر و زور پيشه كه نقش خود را روي آب مي ديدند، در گوشه بيغوله ها خود را مخفي كردند و مدعيان دروغين عدالت كه به انگيزه جامعه بي طبقه سوسياليستي، اصول ديالكتيك- ماترياليستي را پيش روي خود مي ديدند در ميان جريانات منحرف داخلي غوطه خوردند و چهره نفاق گرفتند و منحط شدند.

اما اين شرايط همه در سايه اقتدار امام و حضور ملت به وجود آمد. حال آنكه بسياري از اين گونه هاي انحراف به طور غيرفعال در كمين انقلاب نشستند.

زيرزميني شدن اين جريانات مختلف باعث شد تا رويه زر و زور و تزوير طي يك دوره بلند مدت هم سود و هم زبان شوند و از قالب قشري و سياسي به يك تفكر و جريان فكري تبديل شوند.

تحولات سياسي جهان به سمت امپرياليسم و همچنين تحركات تكنولوژيك دنيا به سمت دنياي صنعتي- شرايطي را ايجاد كرد كه نظام «سرمايه محور» در لايه هاي فرهنگي و اقتصادي بروز كند.

گذشت زمان باعث شد پير عدالت و اسوه مبارزه با استكبار «سرمايه» چاره بينديشد و چراغ راه آيندگان را روشن سازد.

براي امام بزرگوار بسيار سخت بود كه ببيند روزگاري وارثين انقلاب وصاحبان اصلي حكومت به حاشيه اي كنار روند ودگران در وحشت باشند كه امنيت و سلامت جامعه توسط حاشيه نشينان بر هم خورد. او نگران بود كه نكند انگاره هاي ارزشي «مستضعفين» و «پا برهنگان» به ادبيات تلخ سرمايه داري تغيير كند و ديگر محرومين كوخ نشين كه پير انقلاب يك موي اينان را به همه چيز مرجح مي دانست با عناويني چون دهك هاي پايين درآمدي و قشرهاي آسيب پذير شناخته شوند. براي «مرد قرن» سخت و دشوار بود كه بپذيرد حكومت براي رشد GNP و سلامت سرمايه داران و حفظ آبروي كشور به فكر درد و درمان فقرا باشد و كمك با منت خود را با چماق يارانه و غيره نه از باب كمك به محرومين بلكه از جهت حفظ امنيت سرمايه و ايجاد تقاضاي بالاتر و مصرف بيشتر به سرشان بكوبد.

او حاضر نبود ببيند نسل سوم اين انقلاب كه پدرانشان پس از پشت سرگذاشتن سال هاي پرمشقت انقلاب حال كه موي سفيد بر سر و صورت خود دارند بايد در حرص و ولع مصرف در چنبره پروپا گانداي غربي گرفتار باشند و پدرانشان را به آيين بيست و چند ساله شان متهم كنند.

عادل پير كه سال هاي سال اصول غيرقابل خدشه و جهت گيري هاي بنيادين و محوري اسلام را در بعد اقتصادي و غيره مطرح ساخته بود، طي انعكاس پريشاني كه از برخي شبه سرمايه داران داخلي مي ديد، به طرح گفتماني پرداخت كه مي توانست مرجع ضمير انقلاب قرارگيرد.

اين گفتمان اعتقادي كه بار ايدئولوژيكي،هويتي و ملي دردل داشت نگراني از شكل گيري نظام سرمايه داري و در نهايت به يغما رفتن تمام ارزش هاي راستين انقلاب بود.

با اين توصيف در مردادماه 1366 مطابق با ذيحجه 1407 در پيامي تاريخي به حجاج بيت الله الحرام كه همان پيام معروف به «فرياد برائت» بود از نهضت مقدس اسلامي با تعبير جنگ «فقر وغنا» ياد كردند و با تاكيد برقداست چنين جنگي فرمودند: «بايد.... نسل به نسل و سينه به سينه شرافت و اعتبار پيشتازان اين نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند» به كار بردن تعبير «جنگ» از سوي امام ناظر بر شدت اهميت و حساسيت مساله براي نظام اسلامي بود.

حضرت امام پس از اين در پيامي به روحانيت در تاريخ سوم اسفندماه سال 1367 از جنگ فقر و غنا به عنوان جنگ حق و باطل و جنگ ايمان و رذالت نام بردند.

اطلاق «جنگ» ميان فقر و غنا از سوي ايشان نمايانگر چند اصل اساسي بود: اولا مساله به اندازه يك جنگ تمام عيار از فوريت و حساسيت بايد برخوردار باشد و همچون يك جنگ مسئوليت و مديريت مي طلبد و ثانيا اينكه اين جنگ مانند معركه نبرد همه سرنوشت ما را در نحوه برخورد با آن رقم مي زند.

ثالثا اينكه اين جنگ گرچه يك تنازع است، اما تنازعي است مقدس و بايستي كه نسل به نسل و سينه به سينه حفظ شود. بنابر اين حضرت امام چراغ راه آيندگان را در جبهه بندي ميان جنگ فقر وغنا روشن ساخت، اما اين جنگ كه مي بايست از همان ابتدا بر «شناخت و عمل» افراد تاثير مي گذاشت، كم كم به فراموشي سپرده شد.

مهمتر از سه اصل گذشته، در توجه به جنگ فقر و غنا، معناي عميق از عدالت اسلامي وجود دارد. عدالتي كه درطي آن فقير با تمام قوت و صلابت، تمام قد در برابر غني مي ايستد و اين راز ماندگاري انقلاب است كه امام چون رمزي در لا به لاي صحف تاريخ ايران بر جاي گذاشت و رفت.
او مي دانست كه روزي جمهوري اسلامي غرق در مشهورات تمدني مدرن، «مستضعف» مي شود و در برابر آن چشم بسته به سوي دنياي سرمايه داري مي رود و هر از گاهي با شمعكي بي جان اصول خود را آن هم با گفتمان هاي بشر مدرن كنكاش مي كند. امام مي دانست
كه روزگاري فرا مي رسد كه پابرهنگي خواسته ياناخواسته نكبت به حساب مي آيد و زراندوزي و تكاثر طلبي به نام مدنيت شوكت مي يابد. از همين رو فرياد كرد كه نگذاريد انقلاب به دست كاخ نشينان بيفتد، چرا كه اين خوي كاخ نشيني است كه انقلاب را منحرف و اهداف متعالي آن را ضايع مي كند.

امام جنگ ميان فقر و غنا را سامان دهنده اقتصاد و سياست و فرهنگ مي دانست از همين روست كه توجه همه مسئولين را بدان جلب مي كند: «خود را وقف به اسلام و جمهوري اسلامي و محرومان و مستضعفان بنماييد... وصيت اينجانب به وزراي مسئوول در عصر حاضر و در عصر هاي ديگر آن است كه علاوه بر اينكه شماها و كارمندان وزارتخانه ها بودجه اي كه از آن ارتزاق مي كنيد مال ملت است و بايد همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشيد، بايد بدانيد كه ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه عمل كردن حرام و خداي ناخواسته مورد غضب الهي مي شود... به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي نمايم كه
قدر اين ملت را بدانيد ودر خدمتگزاري به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نورچشمان ما و اولياي همه هستند فروگذار نكنيد.»

آنچه امام در گفتمان شكاف ميان فقير و غني مطرح مي كند يك جنگ تمام عيار است كه زيربناي ساخت سياسي و اجتماعي انقلاب محسوب مي شود. ايشان ايده اي را طرح كردند كه در آن عنصر سرمايه زر در حاكميت سرمايه داري،در ضديت تام با عدالت قرار مي گيرد و كنش آن در ديگر عرصه ها آسيب هاي جدي به همراه مي آورد. آسيب هايي كه شمارش آن طاقت انقلاب را مي برد. گو اينكه سرمايه داري در حكومت اسلامي را، با يك عبارت اسلام اشرافي و اسلام ابوسفيان، اسلام آمريكايي مورد هشدار قرار مي دهد و راه نجات ارزش هاي انقلابي راتنها در جنگ فقر و غنا مي داند.

قطعا در اين جنگ تنها آما و احشام صهيونيستي و امپرياليستي نيست كه در برابر جبهه حق است، بلكه اين اتحاد شوم تحجر و تجدد نيز هست كه در برابر اسلام محمدي و علوي رجز مي خواند.

از همين باب امام دركنار اسلام اشرافي و آمريكايي اسلام ملاهاي كثيف درباري و اسلام مقدس نماهاي حوزه هاي علميه و دانشگاهي و اسلام ذلت و نكبت را منكوب مي كند. امام خميني(رحمه الله عليه) كرامت اسلامي را دربرابر مدنيت و سرمايه سالاري مي بيند و اينگونه است كه آينده انقلاب را در حفظ سينه به سينه جنگ فقر و غنا مي داند. جنگ فقر و غنا زيربنايي ترين هدف و غايت انقلابي بود كه مي بايست مشي ها و رفتارهاي اسلام در ميانه آن توصيف و تشريح مي شد.

موجوديت انقلاب اسلامي درجنگ فقر وغنا معني يافت،اما دست هاي پنهان و غيرپنهان خواسته يا ناخواسته اين جنگ را بدل به شكاف كرد وپس از آن اين شكاف را با ذليل نمودن فقر پا برهنگان به رقابت ناتمام فقير و غني تبديل كرد تا فاتحه ارزش هاي اسلامي را بر آن بخواند. از آن روز كه قصد فاتحه خواندن شد، جامعه مان غصه دار بزرگترين چالش هاي قرن بيستم يعني انبوهي از فساد و تبعيض و نابرابري گرديد.

درهمين جا لازم است كه گفته شود كه آن فقري كه امام از آن به عنوان ارزش ياد مي كرد. فقر به مثابه حفظ تقوا و قناعت بود و نه فقر به معناي يك آسيب اقتصادي و پديده زشت اجتماعي. از سويي وقتي از غني صحبت مي كرد، مدنظرشان خوي كاخ نشين و ثروت اندوزي و شادخواري و اتراف بود كه باعث مي شد اين دو جبهه رو درروي هم قرارگيرند.

فرمان امام درصورتي مي توانست و مي تواند دنبال شود كه عقبه آن از يك ساخت سياسي و اقتصادي مقتدر با پشتوانه تئوريك قوي در حوزه مسائل اسلامي برخوردار باشد.

آنچه كه امام از جنگ ميان فقر و غنا مي گفت تبلور دو جبهه بود كه تمام قد سال ها دربرابر هم ايستاده بودند.

جبهه فقر و جبهه غنا در بطن خود باردار جبهه بندي هايي بود كه در آينده متولد مي شد. آنچه كه امام به مسئولين نشان داد حكايت از اين داشت كه تمام توجه و هم و غم خود را معطوف به اين جنگ كنيد.

اما سال ها گذشت تا اينكه پروسه يا پروژه توسعه يافتگي به مثابه غربي آن، جنگ ميان فقر وغنا را به شكاف ميان اين دو تبديل كرد تا اينكه اين شكاف، پروسه انحطاط جامعه را دنبال كند.

شكاف فقر وغنا باعث شكاف درحوزه قدرت (سياست واقتصاد) و به تبع آن شكاف درلايه هاي نظري شد.

بطور مشخص آن چيزي كه باعث شد گفتمان جنگ فقر وغنا ناتمام باقي بماند برخورد خواص و سياستمداران جامعه با نظام سرمايه داري بود كه نتوانست در رويارويي با اين نظام يك مشي تدوين شده و عالمانه اي را اتخاذ كنند.

از اين رو گسستي درحوزه اقتصاد نظري اول انقلاب پيش آمد كه اين گسست درسال هاي پس از جنگ به شكافي عميق تبديل و عملاً تنها نقشي از فرمان امام برجاي گذاشت.

شكاف تئوريك ما در برخورد با ابزار، نهاده ها و ساختارهاي نظام سرمايه داري اين اجازه را به ما نداد تا بر مبناي گفتمان مترقي امام برنامه ريزي كنيم.

فقدان سياست منسجم و اصولي در مواجهه با «توسعه نسخه شده غرب» باعث شد پس از رحلت امام با روي كارآمدن تكنوكرات ها و اجراي برخي سياست هاي تعديل ساختاري و شبه آن كم كم جنگ ميان فرهنگ فقر و فرهنگ غنا به رقابت دو طبقه اجتماعي تبديل شود و پس از اين رقابت بود كه انبوهي از آسيب هاي اجتماعي پيرامونمان را فراگرفت. درهرحال فاصله گرفتن از جنگ فقر و غنا باعث شد كم كم طبقه غني با موقعيت تثبيت شده سياسي برسد.

هر تصميمي كه به نفع ليبرال- سرمايه داري باشد در كنش با سياست هاي اسلامي فعال مي شود. ليبرال سرمايه داري، نظامي ارگانيك است كه تصميمي خارج از خود را تاب نمي آورد. با اين حساب با خارج شدن از چارچوب يك اقتصاد مبتني بر اسلام، هر تصميمي به نفع نظام سرمايه داري تمام مي شود.

در اين ميان هر سياستي به نفع طبقه سرمايه دار عمل مي كند و باعث فربه تر شدن آن مي شود. كم كم نظام طبقاتي شكل مي گيرد. جبهه غنا مستحكم مي شود.

غنا در برابر طبقه فقير قرار مي گيرد و نزاع ميان فقر و غنا افزايش مي يابد. اما اين نزاع ميان فقر و غنا با جنگ فقر و غنا در فضاي اسلامي متفاوت است.

تضاد فقر و غنا در جامعه مدرن و ليبرال سرمايه داري، براساس مصالح و منفعت هاي اقتصادي شكل مي گيرد و از اين رو نزاع به يك ايدئولوژي تضاد تبديل مي شود. اما جنگ فقر و غنا در فضاي اسلامي برگرفته از روح ايدئولوژي اسلامي است كه خود از ابتدا خط مميز ميان جبهه حق و باطل بوده است.

بحراني كه از جنگ فقر و غنا در گفتمان اسلامي ايجاد شد، جامعه ساز و انسان ساز است. اما بحراني كه از نزاع ميان فقير و غني ايجاد شود جامعه سوز است.

اگر حاكميت نتواند تفاوت ميان اين نزاع و آن جنگ مقدس را متوجه شود هر اقدامي كه انجام دهد در تثبيت نظام سرمايه داري عمل كرده است.
اگر هر حكومت، نزاع فقير و غني در جامعه مدرن را معلول نظام سرمايه داري نداند و پس از آن اقدام به آشتي دادن اين دو جبهه كند، به تثبيت سياسي طبقه سرمايه دار در جامعه كمك كرده است. تبديل شدن اين نزاع به يك سازش و مصالحه فرمايشي به زيرزميني شدن گسست هاي اجتماعي منجر مي شود.

ساختار طبقاتي در جامعه اسلامي اين اجازه را مي دهد كه گروه هاي سرمايه دار حاكم در اين جوامع، به آساني تشخيص داده شوند، حال آنكه در جوامع سرمايه داري ليبرال، سلطه آشكار طبقه سرمايه دار جاي خود را به قدرت سياسي جريانات پنهان مي دهد.

وقتي كه طبقات اجتماعي در نظام سرمايه داري جنبه سياسي پيدا كند، باعث مي شود كه سلطه طبقاتي آنها گمنام البته قانوني و طبيعي تلقي شود و اين همان بحران مزمن است كه اگر حاكميت آنرا تشخيص ندهد به يك بحران اجتماعي و هويتي تبديل مي شود و مشروعيت نظام را زير سؤال مي برد.

جنگ فقر و غنا در بيان اين موضوع بود كه برنامه هاي انقلاب بايستي در جهت حفظ بينش تقابلي ارزش كوخ نشيني با كاخ نشيني باشد.
جنگ فقر و غنا درصدد بيان يك ايدئولوژي برتر در ميان ايدئولوژي هاي روزجهان بود كه مي گفت، فرهنگ سرمايه داري، تاب تحمل يك جامعه ارزشي با محوريت عدالت را ندارد.

تقابل فقر و غنا، تقابل حق و باطل است. مصداق جنگ فقر و غنا همان انقلاب پابرهنگان در برابر مستكبرين است.

فقر در اين تقابل يك ضعف نيست بلكه يك جهان بيني ارزشي است.

نگارنده معتقد است اين جنگ عليرغم نام تنازعي خود، امري كاملا سازنده در جهت حفظ هويت انقلاب است.

اگر ميان فقر و غنا جنگي نباشد، صلح نيز نخواهد بود. اگر جنگ نباشد،رقابت وجود دارد.

آنچه براي انقلاب خطر است، وجود طبقات اجتماعي در شرايطي است كه طبقات بالاتر فخر مي فروشند و طبقات پايين تر، نسبت به جايگاه خود احساس ضعف و ذلت مي كنند.

اين حالت از طبقات اجتماعي، حكايت از يك گسست اجتماعي دارد كه آبستن انبوهي از آسيب هاي اجتماعي است. آسيب هايي كه از درون، انقلاب را متلاشي مي كند.

گروه متمكن با مانور ثروت فخر مي فروشند و آنها نيز كه در طبقه متوسط جامعه هستند با نمايش و ادا كسب احترام مي كنند. طبقات فقير نيز در روياي شهرنشيني و متمدن بودن انگشت حسرت به دهان مي گيرند.

در اين رقابت ناتمام رفتار غني و فقير هيچگاه تغيير نمي كند.

مرفه با استفاده از اقتصاد بيمار شبانه روز بر ثروت خود مي افزايد و ازحمايت قانون بهره مند مي شود و البته هر روز در اعماق بي هويتي پيش مي رود.

طبقه متوسط نيز مضطرب به دنبال رسيدن به طبقه بالاتر شبانه روز تقلا مي كند و طبقه تهي دست جامعه نيز به حاشيه نشيني شهرها روي مي آورد و به انواع امراض اجتماعي گرفتار مي آيد و در اين رقابت نامتناهي است كه بيماري افسردگي همه گير مي شود. و اين همه به سبب غفلت از آن جنگ مقدس بود و چه خوش مي گفت آن پير انقلاب...

بياييم در سالگرد ملكوتي آن مرشد به سفارش او بازگرديم و به حفظ سينه به سينه اين جنگ هم عهد شويم.



نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 بهمن 1388  ساعت 8:16 AM | نظرات (0)

سال صرفه جويي براي فقير يا غني؟

سوال اين است كه مصرف نادرست و ولنگارانه متعلق به چه قشري است و صرفه جويي و بايد توسط چه كساني انجام شود؟

چند سالي است كه رهبر معظم انقلاب در پيام نوروزي خود نامي براي هر سال انتخاب مي كنند و متناسب با آن تا پايان سال تبليغات و برنامه هاي خاصي صورت مي گيرد و تجربه ثابت كرده كه اين اقدام تبعات مثبت و مفيدي داشته است. ازجمله سال گذشته كه با عنوان نوآوري و شكوفايي منجر به بروز خلاقيتهاي بسياري در جامعه و به ويژه جوانان شد.

امسال نيز مقام معظم رهبري به سنت پيشين در سخنان نوروزي خود با تاكيد بر رواج ولنگاري در مصرف مردم سال 88 را سال اصلاح الگوي مصرف ناميدند و مردم را به تصحيح شيوه  زندگي و صرفه جويي توصيه نمودند. اما سوالي كه از همان روز ذهن بسياري از مردم را مشغول كرده اين است كه اين مصرف نادرست و ولنگارانه متعلق به چه قشري است و صرفه جويي و اصلاح الگوي مصرف بايد توسط چه كساني انجام شود؟

از فحواي پيام و بيانات ايشان بر مي آيد كه موضوع يك مسئله ملي و همگاني است كه خرد و كلان جامعه را در بر مي گيرد پس صرفه جويي هم بايد در جامعه رايج شود. اما سوال اينجاست كه آيا قشر ضعيف و زير خط فقر جامعه ما كه تعدادشان هم روز به روز در حال افزايش است و در وضعيتهاي اسفناكي زندگي مي كنند هم شامل اصلاح الگوي مصرف مي شوند؟ آيا فكر مي كنيد آنها اصلا مصرفي دارند كه بخواهند اصلاحش كنند؟ پدري كه به زحمت مي تواند ماهي يك يا دوبار گوشت به خانه ببرد هم بايد در مصرفش صرفه جويي كند؟ يا كودكاني كه هرگز طعم غذاي لذيذ و حتي پلوي ساده شب عيد را نچشيده اند مي توانند بفهمند چگونه بايد صرفه جويي كنند؟

دختر بچه اي را مي شناسم كه وقتي در تلويزيون زرق و برق روزهاي قبل از سال نو را مي ديد پرسيد: مامان! ماهي خوشمزه است؟!

و مادري كه تا لحظاتي قبل از تحويل سال در خانه هاي مردم به رفت و روب مشغول بود ديگر نفسي دارد تا بتواند قورمه سبزي شب عيد را براي فرزندانش بار بگذارد تا بتواند در مصرف ولنگاري كند؟!

درست است كه صرفه جويي اصلي اساسي است و در دين ما هم به عنوان ركني مهم توصيه شده و خداوند مي فرمايد كه اسراف كاران را دوست ندارد اما بايد بدانيم از چه كساني بايد بگيريم و به چه كساني ببخشيم؟ مطمئن باشيد كه حتي در بدترين شرايط اقتصادي هم مرفهين و طبقه ثروتمند جامعه هستند كه به راحتي و بي هيچ دغدغه اي زندگي مي كنند و هرگز خود را ملزم به بهينه كردن روش زندگي خود و يا صرفه جويي نمي دانند و استدلالشان هم اين است كه مال خودمان است و دلمان ميخواهد هرجور دوست داريم مصرفش كنيم! آنها هرگز اين استدلال را قبول ندارند كه خداوند سهم فقيران را در مال ثروتمندان قرار داده است بلكه خود را مالك بي قيد و شرط دارايي هاي خود پنداشته و حاضر نيستند ديناري از آن را هبه كنند چه رسد به صرفه جويي!

و در مقابل كساني كه هميشه مجبور به صرفه جويي و كم خوردن و كم پوشيدن هستند و هرگز در زندگي رنگ آرامش و آسايش خيال را نمي بينند فقرا و نيازمندان جامعه هستند كه هميشه برايشان سال صرفه جويي است چه داشته باشند و چه نداشته باشند!

در خانه هاي نيازمندان هميشه خورشيد غروب كرده است و شب در كمين. هميشه سفره خالي است و پدر شرمنده. هيچوقت بابا نان نمي آورد اما در خانه همسايه دارا با انار مي آيد و نان گرم بر سر سفره است.

من فكر مي كنم هميشه سخت  ترين و بدترين شرايط جامعه براي آناني است كه به رنج كشيدن عادت كرده اند و معني نداريم و نخوريد و نيست را خوب خوب مي فهمند. اما كودك پولدار حتي اگر در قحطي 7 ساله سرزمين مصر هم باشد پدر و مادر نمي گذارند آب توي دلش تكان بخورد و همه چيز پيش از آنكه بخواهد برايش مهيا خواهد شد...

كاش نام امسال سال اصلاح دردهاي مردم بود.



نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 بهمن 1388  ساعت 8:12 AM | نظرات (0)

تعداد صفحات :19   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >