پديده بيکاري
در وضعيت بيکاري، فرصت هاي شغلي موجود در بازار تامين کننده نياز عرضه کنندگان کار در بازار نيست و در نهايت تعداد کثيري از افراد جامعه بدون دسترسي به يک شغل، مجبور به زندگي در يک وضعيت نامناسب مي باشند. در اين شرايط به علت فقدان درآمد لازم، تقاضاي افراد و خانوارها براي کالا و خدمات کاهش مي يابد و اين خود به محدود شدن بازار و تشديد رکود اقتصادي منجر شده که به نوبه خود موجب گسترش بيکاري و در نتيجه افزايش شدت و حجم فقر در جامعه مي شود. بيکاري و کم کاري هرکدام به دو شکل آشکار و پنهان در کشورهاي فقير خودنمايي مي کند. بيکاري آشکار که به صورت فعال نبودن و عدم اشتغال نيروي کار است، در کشورهاي فقير بيشتر به صورت بيکاري فصلي و مازاد (تکميل شدن ظرفيت اشتغال و ناتواني در پذيرش نيروهاي جديد) ظاهر مي شود. در بيکاري پنهان که به صورت خود اشتغالي و اشتغال خويشاوندي است، توليد نهايي بسيار اندک يا صفر است و در نتيجه حذف افراد از روند کار آسيبي به بازدهي کلي توليد نمي رساند و حتي ممکن است آن را افزايش دهد در کم کاري آشکار نيز فرد به فعاليتي توام با مزد مشغول است، اما زمان کار کمتر از حد متعارف است. از اين رو فرد با توجه به مهارت و تخصص خود امکان پرداختن به شغل دوم را دارد. در کم کاري پنهان، نيروي کار نمي تواند کاملا از توان خود در کارش برخوردار گردد و درآمد خود را افزايش دهد. در حالي که طي دو دهه پس از انقلاب، هر ساله بطور متوسط 450 هزار نفر به متقاضيان جوياي کار در کشور افزوده شده، ساليانه بطور متوسط تنها 300 هزار شغل جديد ايجاد شده است که مآلا به بيکاري حدود سه ميليون نفر ازنيروي کار در پايان سال 1378 انجاميده است. ادامه اين روند به بيکاري يک سوم نيروي کار بين 8 ميليون نفر در سال 1385 خواهد انجاميد که بالاترين نرخ بيکاري در منطقه است. بنابررشد و افزايش جمعيت بالقوه در ايران، طبق پيش بيني ها تا سال 1400، 15 ميليون نفر به جمعيت افزوده مي شودکه به معني نيروي کار جديد و در نتيجه 15 ميليون فرصت شغلي جديد است. آمار رسمي کشور در سالنامه 1375 هزينه ايجاد يک فرصت شغلي جديد را بطور متوسط حدود 6 ميليون تومان مطرح کرده است. تا سال 1400 نيز 15 ميليون نفر به حجم جمعيتا فزوده مي شود و اين به معناي آن است که بطور متوسط سالانه مي بايست براي 750-800 هزار نفر، فرصت شغلي ايجاد نمود.
سرمايه انساني
سرمايه انساني به مجمو عه اي از مهارت ها، تجارب اجتماعي غني و قابليت هايي که فرد در بازار کار با خود به همراه مي آورد، اطلاق مي گردد. سرمايه انساني کمتر براي يک فرد، خانوار يا جامعه همواره با کارايي کمتر و در نهايت ظرفيت هاي درآمدي پايين تر همراه خواهد بود. چرا که کارفرمايان، تمايل و اشتياق کمتري براي جذب نيروي کار با سرمايه انساني کمتر و حتي پرداخت دستمزد هاي بالاتر به او را دارند. آموزش و تربيت رسمي (آموزش ابتدايي تا دانشگاه)، تحصيلات تخصصي و مهارت هاي فني و حرفه اي همراه با وضعيت سلامت جسماني از اجزاي سرمايه انساني است که منجر به کسب درآمد بيشتر مي شود. بنابر اين مي توان گفت که با سرمايه گذاري بيشتر، موثرتر و کاراتر در سرمايه انساني مي توان زمينه هاي دستيابي به فرصت هاي شغلي مناسب تر و درآمدهاي افزون تر را گسترش داد. به عبارت ديگر افزايش ميزان سرمايه هاي انساني در يک جامعه از طريق افزايش کارايي و بهره وري مي تواند منجر به افزايش توليد، درآمد و بهبود سطح زندگي و در نهايت کاهش حجم و شدت فقر گردد.توجه به عامل انساني از آنجا که ساير عوامل توليد به وي وابسته اند و بسياري از تغييرات کمي و کيفي جامعه، تابع کميت و کيفيت نيروي انساني است، حائز اهميت بسيار است. "منابع انساني... پايه اصلي ثروت ملت ها را تشکيل مي دهند. انسان هاعوامل فعالي هستند که سرمايه ها را متراکم مي سازند، از منابع طبيعي بهره برداري مي کنند، سازمان هاي اجتماعي-اقتصادي و سياسي مي سازند و توسعه ملي را جلو مي برند. به وضوح کشوري که نتواند مهارت ها و دانش مردم خود را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملي به نحو موثري بهره برداري کند، قادر نيست هيچ چيز ديگر را توسعه بخشد. برخي بر اين باورند که نازل بودن رشد اقتصادي جوامع در حال توسعه، ناشي از کمبود سرمايه گذاري در سرمايه هاي انساني است.
در وضعيت بيکاري، فرصت هاي شغلي موجود در بازار تامين کننده نياز عرضه کنندگان کار در بازار نيست و در نهايت تعداد کثيري از افراد جامعه بدون دسترسي به يک شغل، مجبور به زندگي در يک وضعيت نامناسب مي باشند. در اين شرايط به علت فقدان درآمد لازم، تقاضاي افراد و خانوارها براي کالا و خدمات کاهش مي يابد و اين خود به محدود شدن بازار و تشديد رکود اقتصادي منجر شده که به نوبه خود موجب گسترش بيکاري و در نتيجه افزايش شدت و حجم فقر در جامعه مي شود. بيکاري و کم کاري هرکدام به دو شکل آشکار و پنهان در کشورهاي فقير خودنمايي مي کند. بيکاري آشکار که به صورت فعال نبودن و عدم اشتغال نيروي کار است، در کشورهاي فقير بيشتر به صورت بيکاري فصلي و مازاد (تکميل شدن ظرفيت اشتغال و ناتواني در پذيرش نيروهاي جديد) ظاهر مي شود. در بيکاري پنهان که به صورت خود اشتغالي و اشتغال خويشاوندي است، توليد نهايي بسيار اندک يا صفر است و در نتيجه حذف افراد از روند کار آسيبي به بازدهي کلي توليد نمي رساند و حتي ممکن است آن را افزايش دهد در کم کاري آشکار نيز فرد به فعاليتي توام با مزد مشغول است، اما زمان کار کمتر از حد متعارف است. از اين رو فرد با توجه به مهارت و تخصص خود امکان پرداختن به شغل دوم را دارد. در کم کاري پنهان، نيروي کار نمي تواند کاملا از توان خود در کارش برخوردار گردد و درآمد خود را افزايش دهد. در حالي که طي دو دهه پس از انقلاب، هر ساله بطور متوسط 450 هزار نفر به متقاضيان جوياي کار در کشور افزوده شده، ساليانه بطور متوسط تنها 300 هزار شغل جديد ايجاد شده است که مآلا به بيکاري حدود سه ميليون نفر ازنيروي کار در پايان سال 1378 انجاميده است. ادامه اين روند به بيکاري يک سوم نيروي کار بين 8 ميليون نفر در سال 1385 خواهد انجاميد که بالاترين نرخ بيکاري در منطقه است. بنابررشد و افزايش جمعيت بالقوه در ايران، طبق پيش بيني ها تا سال 1400، 15 ميليون نفر به جمعيت افزوده مي شودکه به معني نيروي کار جديد و در نتيجه 15 ميليون فرصت شغلي جديد است. آمار رسمي کشور در سالنامه 1375 هزينه ايجاد يک فرصت شغلي جديد را بطور متوسط حدود 6 ميليون تومان مطرح کرده است. تا سال 1400 نيز 15 ميليون نفر به حجم جمعيتا فزوده مي شود و اين به معناي آن است که بطور متوسط سالانه مي بايست براي 750-800 هزار نفر، فرصت شغلي ايجاد نمود.
سرمايه انساني
سرمايه انساني به مجمو عه اي از مهارت ها، تجارب اجتماعي غني و قابليت هايي که فرد در بازار کار با خود به همراه مي آورد، اطلاق مي گردد. سرمايه انساني کمتر براي يک فرد، خانوار يا جامعه همواره با کارايي کمتر و در نهايت ظرفيت هاي درآمدي پايين تر همراه خواهد بود. چرا که کارفرمايان، تمايل و اشتياق کمتري براي جذب نيروي کار با سرمايه انساني کمتر و حتي پرداخت دستمزد هاي بالاتر به او را دارند. آموزش و تربيت رسمي (آموزش ابتدايي تا دانشگاه)، تحصيلات تخصصي و مهارت هاي فني و حرفه اي همراه با وضعيت سلامت جسماني از اجزاي سرمايه انساني است که منجر به کسب درآمد بيشتر مي شود. بنابر اين مي توان گفت که با سرمايه گذاري بيشتر، موثرتر و کاراتر در سرمايه انساني مي توان زمينه هاي دستيابي به فرصت هاي شغلي مناسب تر و درآمدهاي افزون تر را گسترش داد. به عبارت ديگر افزايش ميزان سرمايه هاي انساني در يک جامعه از طريق افزايش کارايي و بهره وري مي تواند منجر به افزايش توليد، درآمد و بهبود سطح زندگي و در نهايت کاهش حجم و شدت فقر گردد.توجه به عامل انساني از آنجا که ساير عوامل توليد به وي وابسته اند و بسياري از تغييرات کمي و کيفي جامعه، تابع کميت و کيفيت نيروي انساني است، حائز اهميت بسيار است. "منابع انساني... پايه اصلي ثروت ملت ها را تشکيل مي دهند. انسان هاعوامل فعالي هستند که سرمايه ها را متراکم مي سازند، از منابع طبيعي بهره برداري مي کنند، سازمان هاي اجتماعي-اقتصادي و سياسي مي سازند و توسعه ملي را جلو مي برند. به وضوح کشوري که نتواند مهارت ها و دانش مردم خود را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملي به نحو موثري بهره برداري کند، قادر نيست هيچ چيز ديگر را توسعه بخشد. برخي بر اين باورند که نازل بودن رشد اقتصادي جوامع در حال توسعه، ناشي از کمبود سرمايه گذاري در سرمايه هاي انساني است.
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 بهمن 1388 ساعت 8:01 AM | نظرات (0)
RSS