فاصله طبقاتی؛ بحران جديد صهيونيستها
فاصله طبقاتی؛ بحران جديد صهيونيستها
         
جديدترين بررسي‌ها و تحقيقات انجام شده توسط یک مؤسسه صهيونيستي، افزایش شديد فاصله طبقاتی و سطح خط فقر در جامعه صهيونيستي را نشان می دهد.
 
به گزارش سرويس بين الملل "جهان"، روزنامه صهیونیستی "یدیعوت آحارنوت" در اين باره نوشت: نتایج تحقیقات سازمان کمک‌های بشردوستانه "لاتیت" در سرزمين‌هاي اشغالي نشان مي‌دهد که حدود بیست و پنج درصد از شهرك نشينان فقیر صهيونيستي قادر به گرفتن مراسم "رش هاشانا"، جشن سر سال جدید یهودیان نیستند.
 
"يديعوت آحارنوت" در ادامه مي‌نويسد: بر اساس این تحقیقات، حدود چهل و پنج درصد از فقرای صهيونيستي نیز تنها قادر به خرید مقدار کمی از مواد غذایی مورد نیاز برای زندگی خود هستند.
 
اين تحقيقات در ادامه مي‌افزايد: بیست و چهار درصد از شهرك نشينان فقیر در سرزمين هاي اشغالي نیز قادر به خرید گوشت، مرغ و محصولات دریایی مانند ماهي، ميگو و غيره نیستند.
 
در همين راستا برخي كارشناسان سياسي در رژيم صهيونيستي نسبت به افزايش فاصله طبقاتي ميان شهرك نشينان صهيونيستي به شدت هشدار داده و اعلام كردند كه اين مسأله ممكن است در دراز مدت به بحراني جديد براي امنيت داخلي "اسرائيل" تبديل شود.
 
در پايان گفتني است مي‌توان نژاد پرستي موجود در ميان صهيونيست‌ها را از عوامل مؤثر در افزايش اين فاصله طبقاتي دانست.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 بهمن 1388  ساعت 7:46 AM | نظرات (0)

فاصله طبقاتی و استراتژی ارتباطات
فاصله طبقاتی و استراتژی ارتباطات
این روزها خیلی می شنویم که فاصله طبقاتی و مسائل اقتصادی از عوامل مهم شکست اصلاح طلبان در انتخابات بوده است. و این البته درست به نظر می رسد که فکر اقتصادی در میان اصلاح طلبان طی این هشت سال گذشته تولید نشد. اینها همه درست، اما من این را مهمترین عامل شکست نمی دانم.
وجود طبقه متوسط و بزرگ کردن و گسترش این طبقه جامعه را به ثبات می رساند. اما من فکر می کنم در مورد ایران، مشکل ما نبود یک طبقه متوسط اقتصادی بزرگ یا به عبارتی شکاف عمده طبقاتی نبود، بلکه طبقه متوسط فکری ما کوچک شده بود.
به بیان دیگر، تولید اندیشه صورت گرفته بود ولی توزیع اندیشه نه، زیرا قشر توزیع کننده اندیشه کوچک شده بود.
توضیح بدهم: آگاهی در بین مردم یک جامعه همیشه به درجاتی وجود دارد، اما سطح آگاهی مانند سطح زندگی مردم می تواند دارای استانداردهایی باشد، مثلا بعد از دوم خرداد تا زمان توقیف فله ای مطبوعات، سطح آگاهی به مقدار زیادی بالا رفته بود. مردم روزنامه خوان شده بودند و هر کسی هر روز بیش از یک روزنامه می خرید و مطالعه می کرد. توجه به اخبار زیاد شده بود و تولید و تقاضای کتاب هم زیاد بود.
به دلایل متعددی رفته رفته جامعه از نظر فکری دچار افسردگی شد و تمایل به دانستن را از دست داد. نخبگان در میان خود همچنان به تولید فکر مشغول بودند ولی ارتباط آنان با مردم کمتر و کمتر شده بود، و استاندارد آگاهی عمومی پایین آمد. مسلما در زمان کوتاه قبل از انتخابات فرصتی برای ایجاد دوباره این ارتباط نبود. طبق تعاریف مدرن، قدرت به توانایی ایجاد ارتباط با مردم معنی می شود. وقتی ارتباط کم باشد، قدرت هم کم می شود.
اینها مسائلی است که همه به آن واقفیم و بارها سوال چه باید کرد را از خود پرسیده ایم. وقتی روزنامه نداریم، وقتی رادیو و تلویزیون را به عنوان موثرترین ابزار ارتباطی با مردم نداریم و تنها وسیله ارتباطی ما در اینترنت خلاصه شده است چه باید کرد؟ اتفاقا از رسانه اینترنت در این مدت و در جریان انتخابات به خوبی استفاده شده و شاید بتوان گفت از حداکثر ظرفیت آن در شرایط فعلی بهره برداری شده است.
از ظرفیت چیزی که تا به حال کاملا استفاده نشده، نهادهای مدنی است که از ابتدای دوران اصلاحات به عنوان نهادهای دموکراسی از آنان نام برده می شد. ان جی او ها و احزاب و نهادهای صنفی و سندیکاها. نهادهای مدنی امروز بیش از هر زمانی نیازمند آنند که برای خود استراتژی ارتباطات و اطلاع رسانی تعریف کنند.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 بهمن 1388  ساعت 7:44 AM | نظرات (0)

فاصله طبقاتي و ناكامي

فاصله طبقاتي و ناكامي
جرم ذاتا خشن است و نمي‌توان گفت افرادي كه دست به خشونت مي‌زنند، از خشونت به دور هستند. اما خشونت در بعضي از جرايم از جمله حادثه گروگانگيري اخير كه متهمان تقاضاي يك و نيم ميليون يورو كرده‌اند، بسيار زياد بوده است. قطع كردن انگشت دست و خشونت‌هاي ديگري كه عليه فرد گروگان به كار رفته، نشان‌دهنده يك نوع خشم كهنه و فروخورده‌اي است كه اين متهمان دچار آن بوده‌اند.


2 نكته در اين رفتار خشونت‌آميز وجود دارد؛ اول ناكامي‌هايي است كه اين متهمان در زندگي خود داشته‌اند، اما اين ناكامي‌ها تنها دليل خشن شدن اين افراد نيست بلكه فاصله طبقاتي زياد و فقر اقتصادي عامل اصلي اين خشونت بوده است.

هر روز در رسانه‌ها و سطح شهر اجناس لوكس و زيبا تبليغ و مرتب تكرار مي‌شود كه زندگي راحت با اين اجناس امكان‌پذير است. از طرفي شرايطي را براي خريد آن اجناس فراهم نمي‌كنيم و روز به روز هم وضعيت اقتصادي مردم سخت‌تر مي‌شود. بنابراين ما با اين كار افراد مستعد را تشويق به جرم مي‌كنيم، چرا كه فرد آرزوي داشتن زندگي راحت را دارد و شروع به مقايسه خود با فردي مي‌كند كه دارايي زيادي دارد و مي‌تواند وسايل لوكس براي زندگي‌اش تهيه كند. اين تصور در او به وجود مي‌آيد كه كسي حقش را خورده است و بايد آن را پس بگيرد، بنابراين شروع به انتقام‌گيري مي‌كند و رفتارهاي خشن از خود بروز مي‌دهد.

اين فرد در واقع به يك خودكشي رواني دست مي‌زند، چرا كه مي‌داند در پس اين جرم مجازات سنگيني وجود دارد و با اين تصور كه چيزي براي از دست دادن ندارد ريسك مي‌كند كه شايد پولي به دست آورد و به آرامش برسد.

البته بايد بگويم همه افرادي كه در فقر زندگي مي‌كنند اين طور نيستند، اما فقر بسترها را براي جرم فراهم مي‌كند. اين‌كه فردي تا اين حد دست به خشونت مي‌زند، در واقع براي جامعه فرياد مي‌زند كه ديگر آستانه تحملش تمام شده است و مي‌خواهد دست به خودكشي رواني بزند، او فرياد مي‌زند كه ديگر نمي‌تواند شرايطي كه برايش به وجود آمده است را تحمل كند.

بسياري از جوانان امروز بر اين باورند كه با كار كردن نمي‌توانند به زندگي ايده‌آل برسند؛ چرا كه درآمدشان فقط در حد بخور و نمير است. بنابراين هر لحظه نسبت به افرادي كه ثروت بيشتري دارند تنفر بيشتري پيدا مي‌كنند و آنها را مسوول مشكلات خود در زندگي مي‌دانند. زماني كه اين مسائل با ناكامي‌هايي كه در خانواده براي فرد از دوران كودكي به وجود آمده است همراه ‌شود، در واقع باعث مي‌شود تا فرد دست به جرم آن هم از خشن‌ترين راه ممكن بزند.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 بهمن 1388  ساعت 7:41 AM | نظرات (0)

تعداد صفحات :19   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >