یخ
"یخ"
...چندگاهیست دلم طعم دلت را نچشیده...
...یا فاصله دورست،و شاید دل من ره بکشیده...
...اینک که دو چشمم بتو سویش ندهد قد...
...این دل بدهد مژده که وقتش برسیده...
...گر گوش کنم آن سخنش مژده فراموش...
...این دل بکند شکوه زمن،جان ببریده...
...بس میچکد این قطره زپهنای دلم باز...
...افسوس که اینها همه برجا و غمم ته نکشیده..
...ای کاش که این غصه هم اکنون بسر آید...
...کین یخ زدلم بآز شود،طعم دلت را بچشیده...
(Faramarz -- 20/2/94 -- 01:23)
نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد 1394 توسط فرامرز کمیلی |
نظر (0)