بر گل نشسته
"بر گل نشسته"
روزگاریست که اندر خم این راه،بماندم ک بماندم
تفسیر زمعنای هر آنچیز ندانسته،زفکرم،بتکاندم،بتکاندم
آنقدر که با موج دلم ره به چپو راست کشیدم
کین کشتی فکرم به گل و جمله به ساحل نرساندم،نرساندم
افسار به دست توی افکار سپردم ،تو بگیرش
وین کشتی بنشسته به گل را تو ز دریا،برهانش برهانش
امید به آنست که آخر برسد این ره کورم
وقتی که دلم قرص شد و دل ز دلم من ببریدم،ببریدم
(Faramarz-10/2/94-16:29)
نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد 1394 توسط فرامرز کمیلی |
نظر (0)