روان شناسی


 
 
خانواده و تاثیر آن بر رشد سلامت روانی فرد
روشهای ایفای نقش پدری و مادری:
    مایکل راتر چهار نوع سبک برای ایفائ نقش پدر و مادری شرح داده است:
قدرت طلبی، که با اصول سفت و سخت مشخص که ممکن است به افسردگی کودک منجر شود.
سهل انگار، مشخص با فقدان تعیین حدود و مسامحه که می تواند به اختلال کنترل تکانه بینجامد.
بی تفاوتی مشخص با غفلت و عدم درگیری که به رفتار پرخاشگر منجر می شود.
دوسویه، مشخص با مشارکت در تصمیم گیری و هدایت رفتار در مسیری منطقی، که به پیدایش احساس اتکاء به نفس منتهی می گردد.
بطور کلی، مطالعات تجربی نشان می دهد که موثرترین نوع انجام وظیفه پدر و مادری مستلزم ثبات و پاداش دادن رفتار خوب و تنبیه پاداش بد می باشد که هر دو باید در زمینه ای پر از محبت و صمیمیت صورت می گیرد.
سن مادر و حالات روانی او:
    تحقیقات بر روی کروموزمها نشان داده است که در کروموزم خانم ها از سی سالگی به بعد تغیرراتی پیدا می شود که ممکن است باعث زاییدن کودکان عقب مانده ذهنی شود. بهترین سن ازدواج و زایمان طبق تحقیقات انجام شده بین 20 تا 28 سالگی گزارش شده است. قبل از این دوران به علت عدم رشد کافی اعضای تناسلی احتمال زایمانهای مشکل زیاد است و بعد از این سن نیز مخاطرات آوردن کودک عقب مانده بیشتر می شود. مادران زیر بیست سال ده برابر بیشتر از مادران بیست سال به بالا کودکان نارس به دنیا می آورند و اکثر این کودکان نقایص مادر زادی دارند. عده ای عقیده دارند که ازدیاد سنی پدر بیشتر از مادر باعث عوارض جسمی، کری مادرزادی و ناهنجاریهای سلسله اعصاب مرکزی می شود که خود در ایجاد عقب ماندگی، نقش اساسی دارند.
    از اینکه می گویند مادران و پدران مسن تر فرزندان باهوش تری دارند ممکن است مربوط به عوامل اجتماعی و اقتصادی خانواده ها باشد. اثر ناراحتیهای روانی مادر غیر قابل انکار است، چون اکثر بیماریهای روانی باعث بی اشتهایی، اختلالات خواب و تغییرات بیوشیمی و هورمونی می شود. مسلما این تغییرات در جنین در حال رشد بی تاثیر نخواهد بود. به نظر می رسد اثر حالات روانی مادر در رشد جنین داخل شکم به مراتب بیشتر از اثر داروهای آرام بخش باشد که اجبارا در این حالت مصرف می شود. خوشبختانه داروهای آرام بخش اثری بر روی جنین نداشته و به راحتی برای درمان استفراغهای دوران بارداری از آنها استفاده می شود. شدت و ضعف استفراغهای دوران بارداری و حالت ویار بستگی شدید به حالات روانی مادر در زمان بارداری دارد.
معنی پدر برای کودک:
    وضعیت خانوادگی کودکان محروم از پدر، آشکارا با وضعیت خانواده های سنتی متفاوت است، اما برای فهم این مطلب که فقدان پدر برای کودکان چه معنایی دارد باید ببینیم حضور پدر در خانواده با چه نقش هایی همراه است. منظور از خانواده سنتی خانواده ای است متشکل از یک مرد که به تامین حوایج خانواده می پردازد، یک زن که تدبیر منزل و پرورش کودک به عهده اوست و فرزند یا فرزندان آنها. این نوع خانواده را اصطلاحا خانواده هسته ای می نامند. ما از این پس در مورد سایر انواع خانواده نیز بحث خواهیم کرد، اما لازم است ابتدا این نوع خانواده را مورد بحث قرار دهیم، زیرا به دلیل حضور پدر در آن می توان نقش پدر را از دیدگاه کودک مورد توجه قرار داد. دلیل دیگر این گونه شروع آن است که غالبا نظریه های مربوط به تحول کودک چنین ساختی از خانواده را پیش فرض تحقیقات خود در باب کودک قرار داده اند.
    برخی از محققین پس از فروید، بر نقش پدر در کنار مادر در سالهای اولیه تاکید کرده اند. اما از نظر آنان، پدر علاوه بر نقش معمولی خود یعنی حمایت از مادر نقش ویژه ای نیز به عهده دارد که عبارت است از تکوین پایه های اساسی بخشی از شخصیت کودک که متوجه به واقعیت است، زیرا هرگاه کودک از مادر جدا می ماند، احساس اضطراب شدید می کند و پدر این اضطراب شدید را کاهش می دهد، بدون آنکه این کار همچون مادر از طریق ارضا، لذت ایجاد کند. از این لحاظ آسیب های روانی پدر یا فقدان او می تواند در شکلگیری شخصیت کودک تاثیر عمده داشته باشد. معنی پدر برای کودک، در صورت حضور پدر در خانواده در بر گیرنده طیف وسیعی است از تعاملهای واقعی و تخیلات غیر واقعی، جایگاه واقعی پدر در خانواده و تظاهرات روانی آن در کودکان، از جمله اموری است که ناشناخته باقی می ماند.
خانواده های ستیزه گر و متلاشی:
چنین خانواده هایی یکی از عوامل اصلی و اولیه گرایش به بزهکاری محسوب شده است، زیرا اکثر ناراحتی های نو جوانان زاییده امر و نهی و سخت گیری های والدین و بی مهری در کودک و محرومیت و عدم رفاه و امنیت، عصبانیت والدین، سستی اصول اخلاقی، حمایت زیاد از نوجوانان، آرزوهای جاه طلبانه والدین برای نوجوانان می باشد، که گاهی نیز منجر به جنون می شود. نوجوانانی که در کودکی و در نوجوانی از آزادی و وسایل اولیه زندگی محروم بوده و نتوانسته اند به تحصیلات خود ادامه دهند مسلما می خواهند حقوق از دست رفته را بدست آورند و انتقام خود را از والدین و اجتماع بگیرند، به همین دلیل بطور عمدی دنبال اعمالی می روند که برای آنها منع شده است، بنابراین به طغیان و تجاوز علیه حقوق دیگران از طریق ارتکاب بزهکاری اقدام می نمایند تا بدینوسیله فشار های درونی و ناراحتیهای خود را تسکین داده باشند، غافل از اینکه دردی بر دردهای خود خواهند افزود.
    منازعات خانوادگی اعم از مشاجرات .الدین و یا مشاجرات بین فرزندان، اعتیاد والدین به مواد مخدر و مشروبات الکلی، ازدواجهای مکرر و بوجود آوردن برادران و خواهران ناتنی، حسادت و تبعیض بین فرزندان، طلاق و غیره همگی از عوامل مهم بزهکاری نوجوانان محسوب میگردند. اینگونه خانواده ها سازمانهای بدون روح هستند که هیچگونه عاطفه و محبتی بر آن حکمفرما نیست و بهمین جهت نوجوان احساس نا امنی می کند و همین اضطراب و نگرانی و عدم تامین زندگی اجتماعی او را وادار ب خلافکاری می نماید اینگونه نوجوانان بشدت از والدین خود ناراضی بوده و در عین حال چون نمی توانند با آنها ستیزه کنند، بناچار شورش و طغیان خود را در خارج از خانواده و نسبت به هم ردیفان والدین خود که اولیای اجتماع باشند بظهور می رسانند، کودک که دائما در خانواده با بی مهری و خشونت روبرو بوده است نه تنها در نوجوانی احساس خشم و کینه نسبت به آنها می نماید، بلکه کینه خود را به خارج از خانواده نیز انتقال خواهد داد که به آن می توان نام بزهکار داد. در مطالعاتی که در این زمینه بدست آمده مشاهده می شود که اغلب نوجوانان بزهکار دارای روابطی نامطلوب با خانواده خود بوده اند و چون از همدردی و همکاری و محبت والدین محروم بوده اند انتظار ندارند در اجتماع هم اشخاص دیگری به آنها محبت و با آنها همراهی کنند، بنابراین او هم محبت و همکاری در اجتماع سر باز می زند و اعمال ضد اجتماعی انجام می دهد بعبارت دیگر روابط عاطفی خود را با جامعه قطع می کند.
    همچنین خانواده ایکه فاقد یکی از والدین باشد احتمالا موجب ناراحتی و طغیان نوجوان آن خانواده میگردد، زیرا اگر مادر نباشد نوجوان از کودکی احساس کمبود نموده و عواطف ناخوشایندی در او ایجاد می شود که عامل مهم بزهکاری بشمار می رود و اگر پدر نباشد بخصوص پسر بچه ها حاضر نیستند از مادر اطاعت کنند. بنابراین دائما از خانه و خانواده دوری جسته و به اجتماعات ناباب می پیوندند تا جبران کمبود خود را بنمایند. فقر خانواده یکی دیگر از عوامل مهم بزهکاری نوجوانان محسوب می گردد زیرا والدین فقیر برای بدست آوردن هزینه زندگی تمام روز بلکه قسمتی از شب را نیز در خارج از منزل فعالیت می کنند و کودکان و نوجوانان آنها بدون سرپرست میمانند و موقعی هم که بمنزل باز می گردند، بقدری خسته و عصبی هستند که جز بدخلقی و خشونت هدیه دیگری برای فرزندان خود نمی آورند این است که فرزندان از محبت والدین محروم مانده و انتقام خود را با خلافکاری در اجتماع می گیرند. بعلاوه بعلت فقر، اینگونه نوجوانان نمی توانند بتحصیل خود ادامه دهند و در نتیجه از تعلیم و تربیت صحیح و اخلاقیات برخوردار نخواهند گردید بنابراین برای لذت جویی بدنبال تهیه پول از راه بزهکاری می روند.



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:26 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
ارتباط زن وشوهر
الگوهاي معيني كه براي برقراري ارتباط با كودكان بكار ميرود تقريباً هميشه متناقض هستند، يعني بر عكس هدف و منظور ما نتيجه ميدهند، اين الگوها نه تنها ما را در دستيابي به اهداف دراز مدتمان ياري نميكنند بلكه غالباً خرابكاري هم در خانه بوجود ميآورند. الگوهاي متناقض در تربيت كودك شامل اين موارد ميشود:
تهديدها، رشوهها، وعدهها، سخنان نيش دار و طعنهآميز، موعظه وسخنراني درباره دروغگويي ودزدي و آموزش ادب با بيادبي و بياحترامي
تهديدها
وقتي كودكان را تهديد ميكنيم، در واقع آنان را دعوت ميكنيم كه عمل ممنوع شده را دوباره انجام دهند. «وقتي به كودك ميگوييم: اگر تو يكبار ديگر آن كار را انجام بدهي ...» او واژههاي اگر تو را نميشنود، او فقط اين قسمت از حرف ما را ميشنود كه «يكبار ديگر آن كار را انجام بده.» بعضي وقتها، كودك اين گفته را اين گونه تفسير ميكند: «مادر انتظار دارد كه من يكبار ديگر اين كار را انجام بدهم، وگرنه نااميد خواهد شد». اين قبيل هشدارها كه شايد از نظر بزرگسالها معقول باشند، نه تنها دردي را دوا نميكنند، بلكه كار را بدتر هم ميكنند. با اين قبيل هشدارها ميتوان اطمينان داشت كه آن عمل مخرب و نفرت انگيز دوباره انجام خواهد شد.
هشدار، خود مختاري كودك را به مبارزه دعوت ميكند، اگر كودك نسبت به خودش احترام قائل باشد، بايستي دوباره نافرماني كند تا بخودش وبه ديگران نشان دهد كه آدم بزدل و ترسويي نيست.
رشوه ها
نوعي از برخورد هم هست كه در آن، به طور آشكار به كودك گفته ميشود كه اگر كاري را انجام دهد يا ندهد، آن وقت به او پاداش خواهند داد. اين نوع برخورد نيز همچون برخورد قبلي متناقض است:
«اگر با برادر كوچكت خوب باشي، آن وقت تو را به سينما خواهم برد.»
اين طرز برخورد «اگر ـ آن وقت» ممكن است كودك را گاهي براي رسيدن به اهداف فوري وكوتاه مدت تحريك كند. اما بندرت اتفاق ميافتد كه اين نوع برخورد كودك را به سوي تلاشهاي پيگير و طولاني مدت سوق دهد. گفتار ما به او ميفهماند كه ما به توانايي او براي تغيير يافتن وبهتر شدن شك داريم. «اگر تو با برادر كوچكت خوب باشي» يعني اينكه «ما يقين نداريم كه تو بتواني با برادرت خوب باشي».
يادداشتهايي كه به عنوان رشوه به كودك داده ميشوند، از لحاظ اخلاقي ايراد دارند. اين نوع روش ممكن است به زودي به داد وستد و رشوهگيري منجر شود و از كودك يك معاملهگر بسازد، معاملهگري كه درقبال كارهاي «مثبت» و رفتارهاي «خوب» خود تقاضاي پاداش و اضافه حقوق دارد. برخي والدين در برابر كودكانشان چنان مقيد شدهاند كه جرات ندارند دست خالي به خانه بيايند، پاداشها آنگاه كه از قبل خبر داده نشوند وكودك را غافلگير كنند، و آنگاه كه نشانگر درك، شناخت و قدرداني والدين باشند، مفيدتر خواهند بود و لذت بيشتري خواهند داشت.
وعده ها
به كودكان بايد نه وعده داد و نه وعده از آنها گرفت. چرا وعده گرفتن و وعده دادن اين چنين منع ميشوند؟ به اين دليل كه روابط ما با فرزندانمان بايستي براساس اعتماد و اطمينان باشد. وقتي پدر و يا مادر براي تاييد گفته خود مجبور است وعده بدهد، يعني دارد اقرار ميكند كه گفته «وعده داده نشدهاش» اعتبار ندارد وقابل اعتماد نيست. وعده باعث ميشود كه توقعات غير واقعي در كودكان بوجود بيايد. وقتي به كودك وعده داده ميشود كه او را به گردش ببرند، او آن وعده را يك تعهد به حساب ميآورد و فكر ميكند براساس اين تعهد، در روز موعود نه باران خواهد باريد، نه اتومبيل ايراد پيدا خواهد كرد و ... و از آنجا كه زندگي سرشار از حوادث ناگوار و غيره منتظره است، كودكان احساس خواهند كرد كه به آنها خيانت شده و متقاعد خواهند شد كه به والدين نميتوان اعتماد كرد.
سخنان نيشدار و طعنهآميز
پدر و مادري كه در استفاده از سخنان نيشدار و طعنهآميز استعداد ذاتي دارد، خطر و تهديدي جدي براي سلامت رواني كودك به حساب ميآيد، و بيان اين واژهها مانعي در برابر ايجاد ارتباط موثر برقرار ميكند و مانع از پديد آمدن رابطهاي مثبت بين پدر و يا مادر با كودك ميشود. و اين پدر و مادر آگاه نيست كه با اين اظهار نظرهاي توهينآميز، كودك را تحريك كرده وذهن او را از نقشههاي خيالي انتقام پر ميسازد.
سياستي در مورد دروغگويي
وقتي كودكان دروغ مي گويند، والدين از خشم برافروخته ميشوند، بخصوص وقتي كه دروغ آشكار است و دروغگو بيتجربه، گاهي اوقات كودكان بدين خاطر دروغ ميگويند كه اجازه ندارند حقيقت را بر زبان بياورند. ما اگر ميخواهيم راستگويي و صداقت را به كودك ياد بدهيم، پس بايد براي گوش دادن به حقايق تلخ به همان اندازه حقايق دلپسند زمينه داشته باشيم. اگر قرار است كودك صادق و راستگو بار بيايد، پس نبايد او را تشويق و تحريك كرد كه درباره احساساتش دروغ بگويد، حال اين احساسات چه مثبت باشند، چه منفي و چه دمدمي مزاجي. كودك از واكنشهايي كه ما در برابر احساسات بيان شده او نشان ميدهيم، ياد ميگيرد كه آيا صداقت وراستگويي بهترين است يا نه.
دزدي
براي بچه هاي خردسال، به خانه آوردن چيزهايي كه مال خودشان نيست، امري عادي به حساب ميآيد. وقتي «دزدي»، كشف ميشود، اين نكته اهميت دارد كه از نصيحت كردن و نمايش اجرا كردن پرهيز كنيم. كودكي را كه دزدي كرده است ميتوان بدون اهانت به شخصيت او، به راه راست هدايت كرد، با لحني ملايم ومحكم به او بگوييم:
«اين عروسك مال يك نفر ديگر است، ببر و به خودش بده».
اين نكته مهم است كه از «دزد» و «دروغگو» ناميدن كودك پرهيز كنيم ويا براي او پيشگويي نكنيم كه آخر و عاقبت بدي در انتظارش هست.
آموزش ادب با بي ادبي يا مودبانه؟
ادب، هم يك صفت شخصيتي است و هم يك مهارت اجتماعي، ادب از اين طريق كسب ميشود كه كودكان با والدين خود همانندي كنند ونيز از راه تقليد از والدين بدست ميآيد. تحت تمام شرايط، ادب بايد مودبانه به كودك آموخته شود. با اين حال، والدين بارها و بارها ادب را با بيادبي و بياحترامي به كودك ياد ميدهند. وقتي كودك فراموش ميكند كه بگويد «متشكرم» والدين آن را در حضور ديگران به او گوشزد ميكنند، كه اين كار خودش بياحترامي است. اگر به كودك بگوييم كه بيادب است، هر مقصود خوبي هم كه داشته باشيم كاري از پيش نخواهيم برد، بر خلاف آنچه كه ما بدان اميد داريم، اين نوع برخورد، كودك را به سوي بيادب بودن سوق ميدهد، خطر اين است كه كودك ارزيابي ما را مبني بر بيادب بودنش خواهد پذيرفت و در ساختن تصويري از خود بخشي را به اين ارزيابي اختصاص خواهد داد. هر بار كه فكر كند پسر بيادبي است، از اين تصوير پيروي خواهد كرد. فقط براي پسر بچههاي بيادب طبيعي است كه بي ادبانه رفتار كنند.



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:25 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
ازدواج رابطه نزديكي است كه بين زن و مرد براي مدتي طولاني برقرار مي شود. موفقيت اين پيوند ضامن سعادت و سلامت كل جامعه است. طبيعي است كه پيش از ازدواج، زن و مرد بايد عوامل گوناگوني را مدنظر قرار دهند تا بتوانند به موفقيتي نسبي در زمينه زندگي زناشويي دست يابند. اما نگهداري هر چيز به مراتب مشكلتر از به دست آوردن آن است. به دست آوردن همسري مناسب بارها و بارها ساده تر از نگهداري و " راضي نگهداشتن " او از زندگي مشترك است. در زندگي هر زوج، موقعيت هايي ايجاد مي شود كه مي تواند تعادلي را كه پس از مدت زماني به وجود آمده بر هم زده و زندگي زناشويي را به سوي عدم توازن سوق دهد. با آينده نگري و رعايت بعضي از موارد پيشگيري كننده مي توان از وقوع برخي از موقعيت ها جلوگيري كرد. اما رويارويي با بعضي از موارد متزلزل كننده زندگي مشترك از دايره كنترل بشر خارج بوده و گاه نيز براي برقراري ارتباطي محكم تر بايد آنها را پذيرفت. يكي از مواردي كه مي تواند در زندگي تعادل يافته يك زوج جوان، به صورت موقت اختلال ايجاد كند تولد فرزند است. تولد فرزند يكي از تغييراتي است كه به ميزان زيادي در روابط خانوادگي و زناشويي تغيير ايجاد ميکند و البته طبيعي است كه اين تغيير در مورد فرزند اول و در زوجهاي جوان بيشتر به چشم بخورد. به دنيا آمدن كودك بيش از هر كس ديگر موقعيت پدر جوان را مورد تهديد قرار ميدهد. شور و شادي پدر شدن جاي خود را با عواطف و احساسات ديگري عوض ميكند. تا آنجا كه فرزند را رقيب عشقي خود تلقي ميكند. اين حساسيتها و عواطف متضاد (دوست داشتن فرزند در كنار احساس رقابت با او)‌ واكنشهاي متفاوتي را در مردان جوان بر ميانگيزد. اين واكنش ها را مي توان به دو بخش واكنشهاي رواني و رفتاري تقسيم بندي كرد.
لف) واكنش هاي رواني
ترس از دست دادن موقعيت نزد افراد خانواده: هر تغيير رواني - خانوادگي و اجتماعي مي
تواند مسبب حالاتي همچون ترس باشد. تولد فرزند نيز به عنوان يكي از مهم ترين وقايع موجود در زندگي هر فرد، در مدت زمان معيني ميتواند تأثيرات كلي و جزئي فراواني در روابط زناشويي به جاي بگذارد. (مهم آن است كه اين تغييرات منفي كه سبب دور شدن عاطفي زن و مرد از همديگر مي شود، به سرعت كنترل شده و ارتباط زوجين را متزلزل نكند.) به دنيا آمدن طفل به علت تغييرات فراواني كه در زندگي خانوادگي - اجتماعي ايجاد ميكند بيش از هر چيز ميتواند منشاء حالت ترس در پدر باشد. اين ترس به علت استرسهاي روزمرهاي است كه تازه وارد كوچك به جمع خانواده و به خصوص پدر، وارد ميكند.
احساس تنهايي و طرد شدگي: پس از ازدواج، مرد و زني كه اكنون همسر تلقي مي شوند تكيه گاه عاطفي و رواني يكديگر قرار مي
گيرند و براي تسلي يافتن در برابر مشكلاتي كه در طول روز آزارشان داده، به يكديگر پناه برده و مانند دوستاني قديمي درد دل مي كنند. به راستي يكي از كاركردهاي اساسي نهاد خانواده، آرامش يافتن در كنار يكديگر و با هم بودن است. اما پس از تولد نوزاد موقعيت جديدي پيش ميآيد. فرد تازه اي به اعضاي خانواده اضافه ميشود كه مسئوليت ها و مشكلات جديدي را به وظايف والدين مي افزايد. اين موجود جديد به علت ناتواني، مسئوليت ها و مراقبت هاي ويژه اي را ميطلبد. واضح است كه نگهداري از چنين موجود پاك، ضعيف، ظريف و زيبا، قسمت عمدهاي از وقت مادر را به خود اختصاص ميدهد. بخصوص اين كه اين مادر جوان و تا حدي بي تجربه، وظايف ديگري نيز غير از بچه داري به عهده دارد. پس طبيعي است كه با اين وظايف تمام ناشدني، فرصت چنداني براي رسيدگي به شوهر باقي نميماند. زن اكثر اوقات خود را با بچه سپري ميكند و مرد در جـّو خانواده (كه از پدر، مادر و فرزند تشكيل ميشود) تنها باقي ميماند و اين احساس، وجود او را فرا ميگيرد كه با تولد فرزند از جمع خانواده طرد شده و تمام محبت و توجه اطرافيان، بخصوص همسر كه تاكنون نقطه اتكا و پشتوانه او در كار و زندگي بوده است به طرف موجودي كوچك و ضعيف معطوف شده و ديگر عشق و علاقه پيشين را در او نمي يابد. پس نتيجه ميگيرد كه ديگر مورد علاقه همسرش نيست و فرزند، جاي او را گرفته است. شايد اين گلايه را از برخي پدران جوان شنيده باشيد كه ميگويند: از وقتي بچه به دنيا آمده انگار كه من اصلاً وجود ندارم و... اين، به معني احساس خطر است. خطر از دست دادن موقعيت گذشته و تاراج محبت همسر توسط فرزند. تداوم اين احساسِ تنهايي خطرناك بوده و ريشه بروز احساسات ديگري در پدران جوان است. چيزي مانند احساس ناامني.
احساس ناامني: احساس امنيت، از عواطف زيربنايي و حياتي براي تأمين بهداشت رواني بشر است. در صورتي كه اين اصلي ترين نياز رواني انسان مرتفع نگردد، احساس عدم امنيت به اشكال گوناگون خود را نشان خواهد داد. در حالت احساس عدم امنيت، شخص به طور دائم در تلاطم رواني و به هم ريختگي است و در صورت تداوم ، به انواع بيماري هاي جسمي و رواني مبتلا خواهد شد.
شخصي كه دائم احساس عدم امنيت، ترس و خطر مي
كند، نميتواند انسان سالمي باقي بماند. ممكن است با پرخاشگري و يا اضطراب واكنش نشان داده و در دنياي ذهني خود، مدام در حال دفع خطرات احتمالي باشد. به همين دليل است كه برا ي سلامت جسمي و رواني تا حد زيادي نيازمند احساس امنيت هستيم.
همان طور كه قبلاً نيز اشاره كرديم، پدر در اثر تولد فرزند تنها مانده و به دليل احساس تنهايي، احساسات ديگري همچون بي تكيه گاهي، عدم امنيت و حتي خشم، وجود او را فرا مي گيرد. چرا كه امنيت عاطفي و رواني او با ورود فرزند مورد تهديد قرار گرفته است. به گفته فيلسوف بزرگ، پاسكال:‌ " انسان بيش از يك عشق نمي تواند داشته باشد. اگر چند عشق داشت، كم كم به سوي آن كه شديدتر، هيجان
بخشتر و شكوهمندتر است كشيده خواهد شد و ديگر عشقها را فدا خواهد كرد. "شايد به همين علت است كه زنان بيشتر ترجيح ميدهند محبت اوليه خود را نثار فرزندشان كنند كه از بطن وجودشان پرورده شده و از شيره جانشان تغذيه ميكند.
احساس محروميت: محروميت حالتي است كه در نتيجه ارضاء نشدن يا احتياج پديد مي
آيد. ارضا نشدن و احتياج ممكن است در اثر عوامل بيروني و محيطي ايجاد شود و يا اين كه عامل دروني داشته باشد. در اثر تولد فرزند، بيشتر اوقات مادر صرف مراقبت از كودك ميشود و فرصتي براي ارضاي احتياجات رواني همسر و محبت كردن به او باقي نمي ماند. نتيجه اين بيتوجهيها، احساس محروميت از علاقهاي است كه نياز رواني و اوليه هر انساني تلقي ميشود. هر انساني نيازمند آن است كه دوست داشته باشد و متقابلاً مورد محبت و علاقه ديگران، بخصوص افراد مورد علاقه اش قرار گيرد. اگر يك طرف موازنه به هم بريزد به طور مسلم امنيت عاطفي و رواني شخص نيز متزلزل خواهد شد. خوب است به همان ميزان كه از ديگران محبت دريافت ميكنيم، از ابراز علاقه به اطرافيان نيز خودداري نكنيم.
مسلماً تولد فرزند نمي تواند از مهر و علاقه زن نسبت به شوهر بكاهد. اما با ورود اين تازه وارد كوچك ديگر فرصتي براي ابراز محبت به شوهر باقي نمي ماند. زمان و فرصت كافي براي نشان دادن اين محبت يك مسئله مهم و نوع ابراز محبت نيز مورد ديگري است. بسيار حياتي است كه اگر به كسي علاقه
مند هستيم محبتمان را در كلام و عمل به او نشان دهيم. براي اكثر ما آدم هاي معمولي، با زندگي ساده و معمولي اين روزگار، بيان احساسات در قالب واژههاي كوچك و عبارات بسيار ساده و در عمل شايد با يك نگاه محبتآميز ابراز ميشود. البته همين ميزان اندك نيز مستلزم فرصت است. اما اكثر مردان گرفتاريهاي متعدد همسران خود را در انجام مسئوليت ها و وظائف داخل و بيرون از خانه ناديده ميگيرند و انتظار دارند همه چيز، درست مثل گذشته سر جاي خود باشد، از اوضاع مادي، تغذيهاي و نظافت منزل گرفته تا محبت و آرامش گذشته. اما آيا واقعاً چنين امري امكان پذير است ؟



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:25 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
ازدواج سنگ بناي تشكيل خانواده است، لذا آن را رابطه اي ديني و قانوني تعريف ميكنند كه مرد و زن را براي مشاركت هميشگي در زندگي به هم مي پيوندد.
كسي بر گرفت از جهان كام دل                                        كه يكدل ُبوَد با وي آرام دل
در ايران ازدواج كاملاً مذهبي انجام مي
گيرد. عاقد خطبه ديني ميخواند و عقد را جاري ميكند و اين امر را در اسناد رسمي ثبت مي نمايند و ضوابط و شرايط را در عقد نامه مينويسند. در امر ازدواج و تشكيل خانواده در جامعههاي گوناگون، اهداف و انگيزه هاي متعددي وجود داشته است. در مكتب اسلام اين اهداف و انگيزه ها بدين قرار ذكر شده است :
كسي بر گرفت از جهان كام دل                              كه يكدل ُبوَد با وي آرام دل
ازدواج سنگ بناي تشكيل خانواده است، لذا آن را رابطه اي ديني و قانوني تعريف مي
كنند كه مرد و زن را براي مشاركت هميشگي در زندگي به هم مي پيوندد.
در ايران ازدواج كاملاً مذهبي انجام مي
گيرد. عاقد خطبه ديني ميخواند و عقد را جاري ميكند و اين امر را در اسناد رسمي ثبت مي نمايند و ضوابط و شرايط را در عقد نامه مينويسند. در امر ازدواج و تشكيل خانواده در جامعههاي گوناگون، اهداف و انگيزه هاي متعددي وجود داشته است. در مكتب اسلام اين اهداف و انگيزه ها بدين قرار ذكر شده است :
1- ايجاد كانون آسايش و آرامش براي زن و مرد:
يكي از مهمترين و شايد اولين انگيزه ازدواج براساس اين مكتب، ايجاد كانوني است كه در آن زن و مرد احساس آرامش كنند. زيرا زنان آرامش دهنده رواني مردانند و زن و مرد به دوستي با هم نيازمندند.
در قرآن كريم آيه 21، سوره روم خداوند مي فرمايد:
" از نشانه هاي او (خدا) اين است كه از خود شما برايتان همسراني آفريد تا در كنار آنها آرام گيريد و ميان شما دوستي و صميميت به وجود آورد. به راستي براي مردمي كه بينديشند در اين كارنشانه هايي است. "
2- حفظ عفت و پاكدامني:
پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: " آن كس كه ازدواج كند نيمي از دينش را حفظ كرده است و بر اوست كه نصف ديگر را از خطر دور بدارد ."
3ـ دوستي، محبت و عشق:
از محبت نار نوري مي شود وز محبت ديو حوري مي شود
روان شناسان يكي از نيازهاي اساسي و مهم آدمي را نياز به محبت ذكر كرده اند. آدمي در هر سن و مرحله
اي از حيات خويش به محبت احتياج دارد و علاقهمند است كه ديگران او را دوست بدارند و به او مهر بورزند.
يكي از راه هاي مهم و مؤثر ابراز مهر و محبت و برقراري دوستي بين زن ومرد، ازدواج است. آثار محبت و تبديل آن به عشق و علاقه وافر و همبستگي عميق رواني و عاطفي، پيوند زن و مرد را تحكيم بخشيده، فضاي خانواده را به فضايي صميمي، گرم، پرطراوت، شاداب و بالنده مبدل مي
كند.
محبت كردن و محبت ديدن، رضايت خاطر پديد مي
آورد و تعادل رواني زن و مرد را ممكن ميسازد. محبت صفا دهنده وجود است و شفابخش دردها.
4ـ برقراري تعادل در وجود آدمي، تأمين سلامت جسم و روان، رهايي از تنهايي
يكي از انگيزه
هاي مهم ازدواج تأمين سلامت جسم و روان زن و مرد از طريق ارضاي احتياجات جسماني و رواني است . نياز به امنيت خاطر، نياز به معاشرت، نياز به درددل، نياز به تغذيه و ... كه اگر به درستي و به موقع ارضاء نشوند و از جاده اعتدال خارج گردند، نابسامانيها و زيانهاي فراواني را در زندگي فردي و اجتماعي پديد ميآورند. لذا ازدواج از عوامل مهم و مؤثر در ايجاد آرامش و سكون آدمي و سبب اساسي تعادل وجود است.
ازدواج به زندگي زن و مرد جهت مي بخشد و مرد و زنِ نگران، مضطرب و سركش را آرام ساخته، موجبات حفظ سلامت تن و روان آنان را فراهم مي كند.
خودداري از ازدواج و در نتيجه عدم ارضاي پاره اي از نيازهاي آدمي ممكن است زمينه اختلالات عاطفي و بيماري هاي جسماني و رواني را مساعد سازد و خروج از اعتدالِ وجود را ممكن نمايد.
5ـ كمك به رشد و تكامل يكديگر
يكي ديگر از انگيزه
هاي ازدواج كمك به رشد و تكامل زن و مرد است. زيرا محيط گرم و صميمي و فضاي پر مودت و محبت خانواده فرصتي براي تبادل انديشه ها، رشد اجتماعي، فرهنگي و اخلاقي زن و شوهر و ديگر اعضاي خانواده است.
در سازمان خانواده، افراد تحت تأثير دانش
ها، بينشها و ديدگاهها و مهارتهاي يكديگر هستند. در اين فضا پارهاي از استعدادهاي زن و مرد و ديگر اعضاي خانواده شكوفا ميگردد، احساس و قبول مسئوليت و رشد اجتماعي ممكن مي شود و تعامل حاكم بر اين فضا به رشد شخصيت افراد كمك ميكند.
6ـ داشتن فرزند و يا فرزنداني سالم و شايسته:
ميل به داشتن فرزند و تداوم نسل، از انگيزه ها و اهداف مهمي است كه همواره در دوره هاي مختلف تاريخي موجب ازدواج و تشكيل خانواده شده است.
در قرآن كريم آمده است كه:
" پديد آورنده آسمانها و زمين، براي شما از جنس خودتان همسراني آفريد و از چارپايان جفتها، تا بر شمار شما بيفزايد. هيچ چيز مانند او نيست و اوست شنوايي بينا. "
وظايف و كاركردهاي اساسي خانواده
با توجه به اين
كه خانواده يكي از تأسيسات اجتماعي است كه در دوره هاي مختلف تاريخي و در جوامع گوناگون وجود داشته و هم اكنون نيز به صورت هستهاي گسترش يافته، داراي كاركردهاي مختلفي است. در جامعه هاي گوناگون، اين كاركردها و وظايف به دلايل فرهنگي، مذهبي، اجتماعي و اقتصادي يكسان نيست.
اهم اين كاركردها عبارت است از:
1ـ همكاري در امور توليدي و اقتصادي خانواده
2ـ همفكري و همكاري در امور مربوط به تغذيه و بهداشت و ديگر كارهاي خانه
3ـ تكميل و تكامل زن و شوهر و ديگر اعضاي خانواده و كمك به رشد اخلاقي، اجتماعي و عقلاني يكديگر
4ـ توليد مثل و داشتن فرزند
5ـ ارضاي تمايلات عاطفي
6ـ تأمين امنيت روحي اعضاي خانواده
7ـ پرورش و آموزش كودكان و نوجوانان



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:24 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
براي آنكه زندگي زناشوئي از شادي ونشاط لازم برخوردار باشد، زن دربرابر شوهر بايد اصولي را رعايت كند.
توصيه
هاي زير طرف خطاب زن خانواده است:
1- دركليه موارد معيشت اعم از تملك ودرآمد وغيره ازكلمه ما استفاده نماييد نه من وتوپس از عقد، زندگي مشترك شروع شده ديگرمن وتومطرح نيست.
2- درمقابل شوهر خود هرچند حق باشما باشد، لجبازي واصرار نكنيد.
3- شوهر خود را بخصوص درمقابل بستگانش تحقير نكنيد. ازتعريف و تمجيد بستگان خود درمقابل آنان پرهيز نماييد.
4- از مخالفت ومشاجره با شوهر خود بپرهيزيد.
5- چنانچه كمك
هائي ازطرف بستگان شما به شوهرتان شده آنها را به رخ او نكشيد.
6- با دوستان وآشنايان شوهرتان درمعاشرت
ها بيش ازحد معمول گرم نگيريد.
7- شوهر خود را درمعاشرت با اقوامش محدود نكنيد.
8 - دررفت وآمد ومعاشرت با بستگان شوهر خود پيشقدم باشيد.
9- به بستگان نزديك شوهر خود (مادرشوهر، پدرشوهر، برادرشوهر، خواهرشوهرو…) بيش از خويشاوندان ديگر احترام بگذاريد.
10- زحماتي كه براي پذيرايي خويشاوندان شوهرخود متحمل مي شويد به رخ شوهر خود نكشيد.
11- چنانچه درآمدي داريد و براي زندگي هزينه مي
كنيد آن را بازگو نكنيد.
12- از مردان ديگر نزد شوهرتان تمجيد نكنيد. هيچ مردي را به رخ شوهرتان نكشيد و ترجيح ندهيد و در گفتار اين موضوع را رعايت كنيد.
13- براي انجام درخواستهاي خود با شوهرتان با خشونت و آمرانه برخورد ننماييد.
14- برای برآوردن نيازمنديهاي خود از نظر مادي و غير مادي امكانات شوهر خود را در نظر بگيريد و او را تحت فشار نگذاريد .
15- خود را براي شوهرتان بياراييد و بهترين و تميزترين لباس خود را در مقابل وي بپوشيد.
16- در مقابل شوهر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشويد .او را در موقع ورود به خانه با لبخند و شاد وخندان استقبال كنيد.
17- پس از مراجعت شوهر خود به خانه كارهاي خود را حتي الامكان كنار بگذاريد ودر حضور او بنشينيد و با سخنان خوشايند و با گرمي با او خداحافظي كنيد.
همان طور كه زن در قبال شوهر وظايفي دارد. شوهر نيز در برابر زن بايد اصولي را رعايت كند تا زندگي مشترك آنان از نشاط و وقت خوش برخوردارباشد.
در اين قسمت طرف خطاب شوهر است و توصيه
هاي زير مواردي است كه بايد مورد توجه و عمل او قرار گيرد:
1- در مقابل همسر(زن) خود گرفتاريهاي روزانه و حوادث تلخ زندگي را با اخم و حالت عبوس مطرح نكنيد.
2- هديه، مهر و محبت را زياد مي
كند، به مناسبتهاي مختلف براي همسر خود هديه ولو كوچك خريداري و با حالت شاد و خندان به او تقديم كنيد.
3- چنانچه كم و كسري در خدمات خانه وجود دارد، با كمال محبت و خوشرويي تذكردهيد - اخم و خشونت زندگي زناشويي را به تبــاهي مي
كشاند.
4- در حضور همسر خود به هيچ وجه از زنان ديگر تمجيد نكنيد.
5- به بستگان همسر خود مانند پدر، مادر وساير اقوام وي احترام بگذاريد و براي دعوت آنان به خانه قبل از همسر خود اقدام كنيد.
6- هرگز از معاشرت همسر خود با بستگان و خويشاوندانش جلوگيري نكنيد، ودر معاشرت و ديد و بازديد با بستگانش پيشقدم باشيد.
7- با بستگان خود نزد همسر خود درگوشي و نجوا نكنيد.
8- همسر خود را هيچ گاه به خصوص نزد بستگانش سرزنش و تحقير نكنيد - توهين و بي احترامي به همسر، از صفا و صميميت در زندگي زناشويي مي
كاهد.
9- هيچ
گاه خود را برتر از همسر خود معرفي نكنيد - سعي كنيد من و تو در زندگي نباشد كلمه ما زندگي را گرم و لذتبخش ميكند.
10- وقتي همسر شما عصباني است، او را با مهر و محبت آرام كنيد.
11- با همسر خود هيچ گاه لجاجت و مشاجره نكنيد.
12- براي گردش و ميهماني رفتن سعي كنيد همرا ه زن و فرزندان وقت بگذاريد و پيشنهاد همسر خود را در اين مورد به علت كار و خستگي رد نكنيد.
13- امتيازات اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي فاميل خود را در صورتي كه با همسر شما فاصله دارد مطرح نكنيد.
14-كارهاي همسر خود را تحسين كنيد، تمجيد و ستايش زن كليد كاميابي در زندگي زناشويي است.
15- در قبال همسر خود در امور مختلف قدرت نمايي نكنيد.
16- زحمات و هزينه
هايي كه براي پذيرايي خويشاوندان همسر خود ميكنيد هيچ گاه بر زبان نياوريد و بر او منت نگذاريد.
17- همسر خود را در خانه محصور و محدود نكنيد.
18-در مقابل همسر خود شاد و خندان باشيد.
تكنيك هاي حل اختلاف
1- همسران مهربان با يكديگر صحبت مي
كنند.
2- سكوت بي موقع ميان همسران سنگي است كه شيشه زندگي را مي
شكند .البته در لحظات نخستين اعتراض و درگيري، سكوت بهتر است ولي پس از آن به توجيه نياز دارد.
پيامبر اكرم مي
فرمايد:
1- همسران بخشنده خطاي يكديگر را مي بخشند.
2- همسران خداشناس صبر و حوصله به خرج مي
دهند.
3- همسران هوشيار فراموشي را فراموش نمي
كنند.
4- هر كس بايد براي خود گورستاني براي دفن كردن اشتباهات دوستان داشته باشد.
5- همسران صلح جو فرد مورد اعتماد را واسطه قرار مي
دهد.
6- همسران متفكر و دانا به مشاور صالح و دانا مراجعه مي
كنند.
7- همسران خداشناس به بارگاه خداوندكريم پناه مي برند.
حقوق زن در اسلام
از نگاه اسلام مادران زنانند- زنان انسانند خدايا انسانها را از نعمت بهشت برين بي نصيب مگردان.
1- بزرگ مردان زنان را گرامي مي
دارند و فرومايگان آنها را خوار(حضرت محمد)
2- اي مردان زنان پيش شما امانتند كه خداوند آنها را به دست شما سپرده و به كلمات خدا (خطبه عقد) به همسري شما درآمده اند. شما بر آنها حقي است و آنها را بر شما حقي است.
3-كاري خارج از تناسب روحي و جسمي زن به عهده او مگذار تا طراوتش بيشتر و لطاوتش زيباتر و زيبايي وي پايدارتر باشد.(حضرت علي)
4- مردي كه همسرش را بيازارد نماز و هيچ كار خيري از او پذيرفته در درگاه پروردگار نيست.
5- زن در ميان هيچ قومي و هيچ قانوني به اندازه اسلام منزلتي كه شايسته او در جامعه است را نداشته و ندارد .
6- زن را با شاخه ريحان هم نبايد زد.( امام حسين )



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:24 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
ازدواج فاميلي نيلز به مشاوره ‍نتيك دارد
مروري بر تاريخ عقب ماندگي ذهني نشان مي دهد كه در هر دوره اي از تاريخ ، در هر فرهنگ و تمدني و در همه طبقات اجتماعي افرادي وجود داشته اند كه از نظر فعاليت اجتماعي پايين تر از حد طبيعي بوده اند و اين امر سازگاري آنها را با محيط زندگي شان مشكل ساخته است
مروري بر تاريخ عقب ماندگي ذهني نشان مي دهد كه در هر دوره اي از تاريخ ، در هر فرهنگ و تمدني و در همه طبقات اجتماعي افرادي وجود داشته اند كه از نظر فعاليت اجتماعي پايين تر از حد طبيعي بوده اند و اين امر سازگاري آنها را با محيط زندگي شان مشكل ساخته است . تولد كودك معلول و عقب مانده ذهني به مثابه زنگ خطري براي اجتماع است چرا كه اين افراد علاوه بر آن كه در پيشرفت جامعه زياد مؤثر نيستند ، به سبب نقص و معلوليتشان بار اقتصادي سنگيني را بر خانواده و جامعه تحميل مي كنند . يكي از عوامل پيدايش كودكان عقب مانده ذهني اختلالات و نارسايي هاي ژنتيكي است . از جمله عوامل متعددي كه در ايجاد معلوليت ذهني كودكان مورد نظر است ازدواج هاي فاميلي و پيوندهاي خويشاوندي (همخوني) است .
تحقيقات نشان مي دهد كه نسبت خويشاوندي والدين حتي اگر در سطح چندمين نسل هم باشد مي تواند سبب عقب ماندگي كودك شود . از اين تحقيقات چنين نتيجه گرفته شده است كه مرگ و مير فرزندان در غير خويشاوندان ، در حدود چهل در هزار و در ازدواج هاي بين پسر عمو و دختر عمو به شصت تا هشتاد در هزار افزايش مي يابد .
نتايج تحقيقات دانشمندان آمريكايي نشان مي دهد كه ازدواج بين اعضاي دور و نزديك خانواده ، باعث افزايش ميزان مرگ ومير نوزادان و رشد گسترده انواع بيماري هاي جسمي ( قبل و بعد از تولد) مي شود .
در كشور ما ، ازدواج هاي فاميلي ‌در روستاها و مناطق عشايري بيشتر از نقاط شهري است و اين به دليل بافت فرهنگي و روابط غني قومي حاكم بر اين مناطق است .
عشاير و روستانشينان ترجيح مي دهند كه با فردي از فاميل و نزديكان خويش ازدواج كنند . نگاهي به سوابق تاريخي ازدواج خويشاوندي در ايران حكايت از اين موضوع دارد كه ازدواج خويشاوند مقدس شمرده شده است . در امپراتوري ساساني ازدواج با خواهر و با زن پدر امري مقبول و متداول بود . ازدواج با خواهر به ويژه در حفظ پاكي خون و ميراث شاهانه به عنوان يك اصل به شمار مي رفت . نه تنها در بين آرياييان بلكه بين اقوامي سامي نيز ازدواج با محارم سابقه دارد و اين عمل ظاهراً در بين ملل شرق چندان قبيح نبود .
در بررسي سوابق تاريخي ازدواج هاي خويشاوندي در ساير كشورها چنين برداشت مي شود كه از ديد جهان غرب ازدواجهاي فاميلي غير قابل قبول است . در اكثر ايالات امريكا ، ازدواج با فاميل نزديك مثل پسر عمو و دختر عمو ، دختر عمه و پسر دايي و بالعكس ممنوع و غير قانوني است . اين قانون در اواخر قرن 19 ميلادي به ثبت رسيد .
در پژوهشي كه در سال 1376 تحت نظر اساتيد دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران در اين زمينه انجام گرفت ، 400 كودك به صورت نمونه و به طور تصادفي در استان لرستان انتخاب شدند كه 200 نفر از آنها كودك عقب مانده ذهني و 200 نفر آنها عادي بودند . در اين تحقيق همچنين به سن والدين در زمان بارداري و‌ ترتيب تولد ، تحصيلات والدين در زمان بارداري و تعداد فرزندان خانواده توجه شده بود .
نتايج نشان داد كه سن پدر در زمان بارداري مي تواند بر عقب ماندگي ذهني كودكان تأثير داشته باشد و زمان خواستاري بچه ها در مردان بايد قبل از سن 40 سالگي انجام پذيرد و بهترين سن براي بارداري مادران سالهاي 19 تا 34 سالگي است و مادراني كه قبل از 18 سالگي يا بعد از 35 سالگي باردار شوند امكان به وجود آوردن كودكان عقب مانده ذهني در آنها بيشتر است . در رابطه با ترتيب تولد ، اين موضوع با عقب ماندگي كودكان رابطه اي نداشت . همچنين تحقيقات نشان داد كه معمولاً والدين كودكان عقب مانده ذهني از لحاظ سطح سواد و تحصيلات از والدين كودكان عادي پايين تر بودند.
همچنين از لحاظ تعداد فرزندان ، نتايج نشان داد كه هر اندازه جمعيت خانواده بيشتر باشد و در خانواده افراد زيادي با هم زندگي كنند والدين نمي توانند به خوبي مايحتاج فرزندان را رفع كنند و اين باعث مي شود كه بهره هوشي كودكان در خانواده هاي پرجمعيت كمتر باشد . در پايان نتايج نشان داد كه تعدد پيوندهاي خويشاوندي در والدين عقب مانده ذهني نسبت به والدين كودكان عادي بيشتر است . به عبارت ديگر ازدواجهاي خويشاوندي مي تواند با عقب ماندگي ذهني كودكان رابطه داشته باشد . در پايان پژوهش ، پيشنهاداتي به قرار زير ارائه گرديد :
- ايجاد و گسترش مراكز مشاوره و كلينيك هاي مشاوره ژنتيكي در سطح كشور بخصوص در مناطق عقب افتاده عشايري؛
- تحقيقات گسترده بر روي نمونه هاي بزرگ در سراسر كشور در زمينه بررسي علل عقب ماندگي ذهني؛
- مراجعه خانواده ها به مراكز مشاوره ژنتيكي قبل از اقدام به ازدواج هاي خويشاوندي ؛
- آگاه كردن خانواده ها از خطرات ازدواج هاي خويشاوندي و منع اين گونه ازدواج ها؛
در پايان بايد گفت كه غالب ناهنجاري هاي ژنتيكي و بيماري هاي ارثي قابل پيش بيني بوده و با در نظر گرفتن قوانين وراثت و مشاوره هاي ژنتيكي و انجام آزمايش هاي مختلف قبل از ازدواج هاي فاميلي مي توان از تولد تعداد قابل ملاحظه اي از كودكان معلول و عقب مانده ذهني كه به علت اختلالات ژنتيكي متولد مي شوند جلوگيري كرد



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:24 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
تأثير تولد فرزند در روابط زن و شوهر
واكنش هاي رفتاري
پرخاشگري: در اثر تداوم تنهايي و احساس محروميت پدر از عشق و محبت همسر، گاه واكنش
هاي پرخاشگرانه در برخي مردان شكل ميگيرد. آنها براي جلب توجه همسر و در نتيجه محروميت از توجه و محبت، به عنوان واكنشي بعضاً انتقامي، پرخاشگري و بداخلاقي پيشه ميكنند و طبيعي است پرخاشگري كه در نتيجه اين احساس به وجود آمده متوجه فرد يا افرادي شود كه آن را به وجود آوردهاند. (البته گاهي هم واكنشهاي پرخاشگرانه به سمت خود فرد سوق داده مي شود) مسبب اين تنهايي كيست؟ مادر و فرزند. پس با ورود به خانه و مشاهده اين افرادِ مسبب، احساسات ناخوشايند، بدرفتاري و پرخاشگري شروع ميشود. تا آنجا كه ممكن است هر ديدار، به وقوع مشاجرهاي بينجامد.
حسادت پدر نسبت به فرزند (كه گاه آشكارا و گاه به صورت پنهاني ابراز مي
شود): شايد در اولين نگاه تصور اين كه پدري به فرزند خود حسادت كند، مضحك و غيرمنطقي به نظر برسد. اما واقعيت اين است كه برخي مردان در مقابل فرزند خود حسادت پيشه ميكنند تا آنجا كه از همسران خود مي پرسند كداميك را بيشتر دوست داري من يا فرزندمان را؟
كار زياد و يا پر كردن اوقات در جمع دوستان : واكنش رفتاري عده
اي ديگر، كنارهگيري از خانواده و توجه بيشتر به محيط بيرون از منزل است. از آنجا كه در محيط منزل پذيرفته نميشوند (و يا حداقل اينطور احساس ميكنند) پس ترجيح ميدهند وقت خود را بيرون از منزل سپري كنند. برخي تا نيمه شب كار ميكنند آنقدر كه تقريباً نيمه جان به منزل مي رسند. با اين توجيه كه فرزند تمام وقت همسر را پر كرده، پس آنها هم با كار، اوقات خود را سپري ميكنند.
برخي ديگر به طرف دوستان دوران تجرد و يا دوستان تازه كشيده مي
شوند و مدت زمان بسياري را به گذران وقت با آنها اختصاص ميدهند. به همين دليل يكي از گلايههاي مادران جوان نيز، عدم حضور شوهران در منزل و رسيدگي به آنهاست. اين به اصطلاح " رفيق بازي " تنها بازگشتي به دوران تجرد و همدم شدن با دوستان نيست، به نوعي فرار از واقعيت و مسئوليت هايي است كه در زندگي بر دوش مردان نهاده شده و روي شانه هاي آنها سنگيني ميكند. معاشرت با رفقايي كه گاه برخورد با آنها نتيجه اي جز دردسر، مزاحمت و اختلال در محيط منزل در بر ندارد.
در قسمت اول مطالبي در مورد واكنش هاي رواني تولد فرزند مطرح نموديم. اينك درادامه مي
خوانيم ...
ب) واكنش هاي رفتاري
پرخاشگري: در اثر تداوم تنهايي و احساس محروميت پدر از عشق و محبت همسر، گاه واكنش
هاي پرخاشگرانه در برخي مردان شكل ميگيرد. آنها براي جلب توجه همسر و در نتيجه محروميت از توجه و محبت، به عنوان واكنشي بعضاً انتقامي، پرخاشگري و بداخلاقي پيشه ميكنند و طبيعي است پرخاشگري كه در نتيجه اين احساس به وجود آمده متوجه فرد يا افرادي شود كه آن را به وجود آوردهاند. (البته گاهي هم واكنشهاي پرخاشگرانه به سمت خود فرد سوق داده مي شود) مسبب اين تنهايي كيست؟ مادر و فرزند. پس با ورود به خانه و مشاهده اين افرادِ مسبب، احساسات ناخوشايند، بدرفتاري و پرخاشگري شروع ميشود. تا آنجا كه ممكن است هر ديدار، به وقوع مشاجرهاي بينجامد.
حسادت پدر نسبت به فرزند (كه گاه آشكارا و گاه به صورت پنهاني ابراز مي
شود): شايد در اولين نگاه تصور اين كه پدري به فرزند خود حسادت كند، مضحك و غيرمنطقي به نظر برسد. اما واقعيت اين است كه برخي مردان در مقابل فرزند خود حسادت پيشه ميكنند تا آنجا كه از همسران خود مي پرسند كداميك را بيشتر دوست داري من يا فرزندمان را؟
كار زياد و يا پر كردن اوقات در جمع دوستان : واكنش رفتاري عده
اي ديگر، كنارهگيري از خانواده و توجه بيشتر به محيط بيرون از منزل است. از آنجا كه در محيط منزل پذيرفته نميشوند (و يا حداقل اينطور احساس ميكنند) پس ترجيح ميدهند وقت خود را بيرون از منزل سپري كنند. برخي تا نيمه شب كار ميكنند آنقدر كه تقريباً نيمه جان به منزل مي رسند. با اين توجيه كه فرزند تمام وقت همسر را پر كرده، پس آنها هم با كار، اوقات خود را سپري ميكنند.
برخي ديگر به طرف دوستان دوران تجرد و يا دوستان تازه كشيده مي
شوند و مدت زمان بسياري را به گذران وقت با آنها اختصاص ميدهند. به همين دليل يكي از گلايههاي مادران جوان نيز، عدم حضور شوهران در منزل و رسيدگي به آنهاست. اين به اصطلاح " رفيق بازي " تنها بازگشتي به دوران تجرد و همدم شدن با دوستان نيست، به نوعي فرار از واقعيت و مسئوليت هايي است كه در زندگي بر دوش مردان نهاده شده و روي شانه هاي آنها سنگيني ميكند. معاشرت با رفقايي كه گاه برخورد با آنها نتيجه اي جز دردسر، مزاحمت و اختلال در محيط منزل در بر ندارد.
اما چه كنيم ....
طبيعي است كه ورود فرزند تا حدي وضعيت گذشته را تغيير داده و نظم و تعادل گذشته را دچار اختلالي زود گذر خواهد كرد. اين گونه به هم ريختگي و عدم توازن امري اجتناب ناپذير و زودگذر است. اما زوجهاي جوان نيز بايد بدانند اگر اين عدم تعادل بيش از يكسال به طول بينجامد، به صورت عاملي خطرناك و مخرب، زندگي زناشويي آنها را مورد تهديد قرار خواهد داد. زيرا با تضعيف روابط خانوادگي، پيوندهاي عاطفي بين زوج نيز سست شده و ادامه رابطه را با مشكل مواجه خواهد كرد و در صورت تداوم وضعيت ايجاد شده، تمام خانواده در اثر اين فرآيند متضرر مي شود. پس بايد هر چه سريعتر وضعيت را به حال عادي نزديك كرد تا نيازهاي عاطفي و رواني تمام اعضاي خانواده اغنا شده، مشكل حادي پيوند زناشويي را تهديد نكند. مي توان همزمان با رسيدگي به فرزند، تعادلي ايجاد كرده كمي بيشتر به شوهر توجه نشان داد. مردان نيز مي
توانند به همسران و در واقع به خودشان در انجام برخي از امور منزل كمك كنند. اگر برخي مسئوليت هاي مادر در منزل مانند بچهداري، تا حدي از دوش او برداشته شود مسلماً فرصت بيشتري براي رسيدگي به امور ديگر و به خصوص توجه به همسر در اختيار خواهد داشت و كارهاي معمول روزانه، او را از پا نخواهد انداخت. آيا ميانديشيم كمي بغل كردن فرزند خودمان، لطمه اي به غرور مردانه ما وارد مي كند؟ مگر نه اين كه پيشوايان ديني براي كمك به همسر بچه ها را به دوش ميگرفته و با آنها بازي مي كردهاند؟
مساعدت در نگهداري از فرزند چند حسن دارد: اول اين كه علاقه پدر نسبت به فرزند افزوده خواهد شد و ترجيح خواهد داد به جاي حسادت، نسبت به اين موجود عزيز عشق بورزد. دوم اين كه با مسئوليت خطير فرزند پروري آشنا شده و مي فهمد رسيدگي به طفل تنها شير دادن و خشك نگهداشتن كودك نيست. طفل نيازهاي فراواني دارد كه رسيدگي به تمام آنها مستلزم صرف وقت و انرژي فراواني از سوي مادر است؛ پس ديگر شكايتي از بي توجهي همسر، ذهن او را پر نخواهد كرد. علاوه بر اينكه مادر نيز فرصت بيشتري براي رسيدگي به شوهر پيدا مي
كند و سوم اين كه ديگر رفقا جاي خانواده را نخواهند گرفت.
اگر كمي صبور باشيم زمان، بسياري از اين مشكلات را حل خواهد كرد. به تدريج طفل بزرگ و بزرگتر مي
شود و توانايي انجام برخي امور را پيدا ميكند. به مرور زمان هم ، زن و مرد هر دو متوجه مي شوند هيچ علاقه اي جاي عشق به همسر را پر نخواهد كرد پس بهتر ميبينند كه هر دو محبت خود را نثار فرزندشان كنند. زيرا عشق به فرزند با عشق به همسر تفاوت هاي ماهيتي دارد و نبايد انتظار داشت هر دو به يك شيوه و به يك صورت باشد.
آنچه در روابط همسران، پس از تولد فرزند متحول مي
شود تنها شيوه ارتباط است نه خود ارتباط. كاركردهاي همسري همچنان پا بر جا باقي ميماند، تنها انتظارات و شيوه هاي ارتباطي، ناگزير تغيير مي پذيرند. البته پس از مدتي همه چيز به جاي سابق باز خواهد گشت و زندگي به روال خوش گذشته ادامه خواهد يافت؛ البته اگر كمي صبور باشيم و در زمان مقتضي، عكسالعملهاي مناسب از خود نشان دهيم.



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:23 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
خانواده موفق و خانواده ناموفق نقش خانواده در بهداشت رواني  -
ارتباط والدین با دانش آموز در منزل و اثر آن بر تمرکز وی
هر چه در محیط خانواده آرامش بیشتری وجود داشته باشد و رفتار والدین با دانش آموز آرام تر باشد میزان تمرکز و در نتیجه یادگیری او افزایش می یابد لذا حتی اگر وی مدت کوتاهی به مطالعه بپردازد به علت همین فراگیری بهتر راندمان بیشتری داشته و مطالب بصورت پایدارتری در ذهن او نقش می بندد.
بر این اساس افراد ذیل نباید به فرزندان خود درس بدهند:
1-پدر و مادرهای مضطرب و وسواسی، اضطراب خود را به دانش آموز منتقل کرده و همین اضطراب سبب وسواس فکری و کاهش تمرکز وی می شود.
2-والدین افسرده، انگیزه مطالعه و اعتماد به نفس دانش آموز را کاهش می دهند.
از طرفی باعث کاهش سطح توقع دانش آموز شده و بجای افزایش راندمان درسی سبب درجا زدن وی می شوند.
3-پدر و مادرهایی که از روش کنترل کردن دانش آموز استفاده می کنند. با این کار در وی ایجاد نگرانی کرده و همین نگرانی میزان تمرکز وی را کاهش می دهد.
تأثیر محل سکونت بر یادگیری دانش آموز
برای افزایش تمرکز و یادگیری دانش آموز بویژه در زمان امتحان باید در محیط منزل حداکثر آرامش را برقرار کرد، برای این منظور:
1.باید کلیه رفت و آمدها از مدتی قبل از شروع امتحانات کنترل شود تا از پراکندگی ذهن دانش آموز جلوگیری شود.
2.باید از هر گونه تغییر عمده مانند جابجایی منزل یاشهرستان محل سکونت حتی الامکان خودداری شود.
3.تغییرات دکوراسیون و رنگ آمیزی منزل به زمانی پس از امتحانات موکول شود.
4.نور اطاق مطالعه باید کافی باشد و ترجیحاً از بالای سر و سمت چپ دانش آموز تابیده شود.بهتر است ترکیبی از نور سفید و زرد استفاده شود.
تأ ثیر موسیقی بر تمرکز دانش آموز
گوش فرا دادن به آن دسته از آهنگ های کلاسیک که با گام، ریتم و سبک خاصی نوشته شده اند، تأثیر ظریف و مثبتی روی دستگاهها و اندام های بدن می گذارد.
برای اثر بخشی بهتر، موسیقی باید هم در حین مطالعه و هم در زمان فعالیت های روزانه دانش آموز پخش شود تا به از بین بردن اختلالات دستگاههای مختلف بدن او کمک نماید و او را برای تمرکز بهتر روی درس آماده نماید.
برای مثال، نی و سازهای بادی چوبی، فعالیت نیمکره چپ مغز و دستگاه گوارش را تنظیم می کند.چنگ به دستگاه گردش خون آرامش می دهد. در حالی که سه تار و ویولون باعث آرامش سیستم عصبی می شود.
جهت افزایش اثر بخشی موسیقی می توان از رنگ ها و بوهای خوش نیز استفاده کرد بعنوان مثال یک موسیقی که با نی یا فلوت نواخته می شود اگر با رنگ زرد و عطر نعناع همراه شود بهتر می تواند بر هضم غذا اثر کند. در حین مطالعه نباید موسیقی های تند مانند
Rock Music گوش داد زیرا باعث تشدید امواج مغزی، افزایش ضربان قلب، تند شدن تنفس و سطحی شدن آن می گردد، در نتیجه اکسیژن کافی به مغز نمی رسد و یادگیری دانش آموز را تحت الشعاع خود قرار می دهد.
اثر دستگاههای سمعی بصری مانند تلویزیون و کامپیوتر بر تمرکز دانش آموزان
A)در حین مطالعه دانش آموز حتی الامکان نباید به تماشای تلویزیون یا کار کردن با دستگاههای کامپیوتری بپردازد زیرا ایندو سبب کاهش توجه وی به مطالب درسی می شود نهایتاً با صرف انرژی زیاد وی را خسته کرده و بازده او را کاهش می دهند.
B)شبها قبل از خواب بویژه شب امتحان، دانش آموز نباید به تماشای تلویزیون بپردازد زیرا در این حالت در ضمن خواب، مغز او روی مضمون فیلم یا برنامه تلویزیونی متمرکز می شود.بجای اینکار می توان مطلبی را قبل از خواب مرور کرد که تا حدودی یادگیری آن برای دانش آموز مشکل است تا در حین خواب که بارها در ذهن او مرور می شود آموختن آن راحت تر شود.
C)دانش آموز نباید در زمان استراحت بین ساعات مطالعه و هنگام شب فیلم های ترسناک، غم انگیز و اضطراب آور تماشا کند برعکس می تواند در زمان استراحت از فیلم های کمدی خنده آور و آرام بخش استفاده نماید.
خواب و استراحت دانش آموز
1-حداقل 8 ساعت خواب کامل در شبانه روز لازم است که یکساعت از آن را می توان به خواب بعدازظهر اختصاص داد و مابقی را به خواب شب.
2-خواب بعدازظهر نباید بیش از یکساعت باشد همچنین نباید به عصر یا دم غروب موکول شود چون در این حالت با خواب شب تداخل پیدا میکند.
3-زمان شروع خواب شب بسیار مهم است. دانش آموز نباید تا دیروقت بیدار بماند حتی اگر ساعات آخر شب را صرف مطالعه نماید.
بهترین زمان را برای خواب شب ساعت 10-9 شب است، بعد از آن مغز را خسته کرده و از انرژی آن که باید در روز بعد صرف شود کاسته می شود.
4-قبل از خواب شب نباید دانش آموز را تنبیه یا نصیحت کرد، نباید مسئله ای باعث ناراحتی و گریه او شود. نباید بازی رقابتی انجام دهد چون همه اینها برخواب او اثر می گذارد.
5-قبل از خواب شب بهتر است از گفتن داستانهای غم انگیز،انتقامی،وحشت انگیز و اضطرابی برای دانش آموز خودداری کرده و ترجیحاً از داستانهایی با نتیجه مثبت استفاده شود.
6-قبل از خواب می توان از روشهایی برای آرام کردن دانش آموز استفاده شود از جمله موسیقی ملایم و تنفس عمیق
7-برای افزایش کارایی دانش آموز در صبح زود که از خواب بیدار می شود می توان از روشهایی ذیل استفاده کرد.
1-خوردن صبحانه
2-دوش گرفتن
3-ورزش حتی اگر کوتاه مدت باشد.
8-نباید دانش آموز صبح ها تا دیروقت بخوابد در این صورت قسمتی از ساعات مفید روز را که سرشار از اکسیژن و تمیزتر از باقی روز است و فرد کمتر به علت آلودگی هوا دچار کسالت می شود را از دست خواهد داد.
مدت و زمان مطالعه
بهترین زمان یادگیری، صبحها پس از خواب کامل شبانه است که مغز استراحت کاملی داشته و آماده دریافت اطلاعات است.
خواب کامل شبانه و یا خواب کوتاه بعد از ظهر می تواند باعث تمدد اعصاب و تجدید قوای مغز و تقویت حافظه شود.
در پایان شب که مغز خسته است نباید مطالب جدید مطالعه کرد زیرا علاوه بر اینکه یادگیری به تاخیر افتاده و اعتماد به نفس دانش آموز کاهش می یابد قوای او را تحلیل داده و بازده کاری او را در روز بعد کاهش می دهد.
برعکس در آخر شب می توان به مرور فرمولها، لغات سخت و مطالبی که قبلاً مطالعه شده ولی کاملاً یاد نگرفته یا به حافظه سپرده نشده پرداخت تا در ضمن خواب مرور شده و به خاطر سپردن آن آسانتر گردد.
دانش آموز پس از فعالیت سنگین ورزشی، بعد از غذا خوردن و بعد از کلاس درس باید استراحت کند و نباید بلافاصله به مطالعه بپردازد. چون تمام این فعالیت ها انرژی صرف کرده و از تمرکز دانش آموز می کاهند.
اثر تغذیه بر میزان تمرکز و حافظه دانش آموز
مرکز حافظه مثل سایر اعضاء بدن از سلولهای بسیار زیاد عصبی ساخته شده است که نیاز به اکسیژن، غذا،املاح، ویتامین ها و فلزات مختلف دارد. برای آنکه این سلولها بتوانند کارشان را به نحو احسن انجام دهند، لازم است تمام مواد مورد نیاز به مقدار کافی در دسترس آنها قرار گیرند.
بعنوان مثال مهمترین غذای مرکز حافظه قند(گلوکز) است. برخی افراد در بعضی ساعات روز به دلایلی دچار خستگی و بی قراری شده و نمی توانند خوب تمرکز پیدا کنند. در چنین مواقعی خوردن یک میوه شیرین یا یک غذای مختصر که دارای کمی قند باشد این مشکل را حل می کند.
سلولهای مغز به چربی نیز نیاز دارند.بهترین چربی ها برای بدن چربی ماهی است که از خود ماهی بنام
Fish Oil یا از کبد آن Code Liver Oil گرفته می شود و مقادیر زیادی امگا 3 دارد که برای مغز بسیار مفید است، این نوع چربی در بدن ماهی های چرب مثل ازون برون، آزاد،تون،ماکارل وجود دارد.مغز همچنین به پروتئین، ویتامین ها و املاح نیازمند است.
از عناصر فلزی مفید برای تقویت حافظه می توان به برم و روی اشاره کرد.
((برم)) در انواع آجیل، حبوبات، اسفناج،کلم بروکلی، بادام شیرین، بادام زمینی، انگور، هلو، گلابی و سیب به مقدار قابل ملاحظه ای وجود دارد.
خوردن یکی دو سیب در هر روز تقریباً این نیاز را برطرف می کند.
غذاهایی که حاوی((روی)) زیاد هستند عبارتند از: ماهی، میگو، حبوبات، غلات، نان سبوس دار
برای حفظ سلامتی و تقویت حافظه توصیه می شود که حداقل سه بار در هفته ماهی بخورید.
شیر مادر نیز باعث تقویت حافظه کودکان می شود. پنیر نیز به علت داشتن مقادیر کافی کلسیم و فسفر در تقویت حافظه اثر قابل توجهی دارد.
تأثیر داروها بر تمرکز دانش آموز:
1-برخی داروها باعث خواب آلودگی می شوند مانند اغلب داروهای اعصاب و روان و برخی از داروهای ضد سرماخوردگی و اکثر آنتی هیستامین ها، حتی الامکان این داروها را باید شب مصرف کرد، همچنین باید دارویی انتخاب شود که این عارضه را نداشته یا کمتر باعث خواب آلودگی شود در غیر اینصورت دانش آموز موقع مطالعه یا سر کلاس دچار خواب آلودگی شده و میزان یادگیری او کاهش می یابد یا اینکه ممکن است سر جلسه امتحان به خواب رفته و یا مطالب را به یاد نیاورد در چنین مواردی باید معلم را مطلع کرد.
2-برخی داروها باعث تهییج و تحریک فرد می شوند لذا باید در صورت امکان آخرین دوز قبل از ساعت 6 بعد از ظهر مصرف شود تا با خواب او تداخل نداشته باشد.
بعنوان مثال برخی داروها در کودکانی استفاده می شوند که مشکل تمرکز دارند. این داروها باعث تحریک سیستم عصبی می شوند لذا نباید قبل از خواب استفاده شوند.
3-گاهی فرد بعلت مصرف برخی داروها دچار سرگیجه می شود که می تواند تمرکز دانش آموز در کلاس درس یا جلسه امتحان را بهم زند.
4-گاهی مصرف داروها باعث اختلال گوارشی(تهوع، استفراغ، دل پیچه، اسهال) می شوند مانند برخی از آنتی بیوتیک ها، این داروها باید بعد از غذا و یا با آب زیاد مصرف شوند تا عوارض کمتری ایجاد کرده و بازده دانش آموز را کاهش ندهند.
5- برخی داروها مانند کورتونها ممکن است در برخی افراد ایجاد افسردگی یا سایر اختلالات روانی نمایند، اگر عارضه در حدی باشد که تمرکز فرد را بهم بزند باید در صورت امکان با نظر پزشک دارو قطع یا با داروی کم عارضه تری جایگزین شود.
6- برخی داروها بعلت داشتن عوارض آنتی کلی نرژیک سبب اختلال در حافظه، عدم تطابق در دید و احساس گرما می شوند لذا برای اینکه بازده مطالعاتی دانش آموز پائین نیاید و سلامت وی نیز به خطر نیافتد باید مایعات زیادی مصرف کرده و در ساعات گرم روز کمتر از منزل خارج شود.
7- برخی داروها ممکن است سبب اختلال بینائی یا شنوائی شوند که می تواند یادگیری دانش آموز را تحت الشعاع قرار داده و یا در آزمونهای درسی موفق نشود بعنوان مثال برخی داروهای ضد روماتیسم چنین عوارضی ایجاد می کنند که در این موارد توصیه می شود دانش آموز تحت معاینات منظم چشم و گوش قرار گیرد.
8-برخی داروها سبب بی قراری می شوند مانند تعدادی از داروهای اعصاب و روان برخی داروهای ضد سرماخوردگی.
9-در صورت مصرف انسولین، کودک ممکن است دچار افت قند خون شود لذا مصرف منظم دارو، وعده های غذایی و نیم چاشت ها ضروری است.
در صورت هر گونه فعالیت ورزشی، داشتن امتحان، مبتلا شدن به عفونت یا کاندید عمل جراحی شدن که همگی استرس به حساب می آیند ممکن است نیاز به انسولین تغییر کند لذا بایذ قبلاً از دکتر داروساز و پزشک خود اطلاعات کافی کسب نماید و مارت مصرف انسولین، تعدادی شیرینی یا نبات و یا بیسکوئیت شیرین همراه خود داشته باشد.



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:22 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
خانواده مهمترين نقش را در سعادت جامعه دارد و حصول به اين سعادت به دو عامل مشخص بستگي دارد:
1- آگاهي- توانايي و سلامت خانواده ها
2- آگاهي- توانايي و سلامت مديران ارشد اجتماعي
اگر اين دو وجود داشته باشد، جامعه به سعادت مي رسد، در غير اينصورت خير.
آموزش نردبان تكامل انساني است و اگر آموخته هاي فرد را از وي بگيرند، موجودي ناتوان، ذليل و مفلوك خواهد بود. در اين ميان آموزش ازدواج به افراد جامعه جهت شكل دادن خانواده اي سالم از اهميت بسزايي برخوردار است. براي آموختن رانندگي بايد 20-10 ساعت آموزش رانندگي ببينيد، يك كتاب آيين نامه را امتحان بدهيد، اين در شرايطي است كه سخت گيري ها را پشت سر بگذاريد و در مقابل آيا براي كاري كه ميليون ها ميليون برابر از رانندگي پيچيده تر، دشوارتر و حساس تر است، ما به اندازه رانندگي 20 ساعت كه هيچي، آيا 20 دقيقه يا 20 ثانيه آموزش ديده ايم؟
فقط به مردها گفته اند كه گربه را دم حجله بكشيد و به خانمها گفته اند كه به آقايان هرگز اعتماد نكنيد و نگذاريد پيراهنشان دو تا شود. اين تنها آموزشي است كه در سطح جامعه وجود دارد، آن وقت مي خواهيم اين دو نفر را با خوش بيني، با تعارف و با ايده آل نگري زير يك سقف بفرستيم، نتيجه اش اين مي شود كه بنا به گزارش هاي موجود از هر 110 هزار ازدواج،10 هزار تاي آن حتما طلاق است.
دشوار است كه بگوييم 90 هزار تاي آن هم طلاق رواني بين انسان ها حادث است، يعني اكثريت خانواده ها اداي خانواده را در مي آورند، چون براي زندگي مشترك آموزش نديده اند. يكي از بزرگترين مشكلات اجتماعي ما در حال حاضر، رشد وحشتناك جمعيت است، به طوري كه تا چند سال پيش آمارها گوياي اين بوده كه در ايران هر 29 سال، جمعيت 2 برابر شده است در حالي كه در اروپا هر 320 سال، جمعيت 2 برابر شده است!
حال فرض كنيم اگر ما به افراد بياموزيم يك ازدواج سنجيده انجام دهند، اصلاً بعضي از دلايل توليد بچه آنها كاهش مي يابد، چون گروهي از مردم كه ازدواج سنجيده ندارند، براي پر كردن خلاء هاي عاطفي،احساسي و ارتباطي خودشان ناچار توليد انساني مي كنند، توليد بي مسئوليت،ناآگاهانه، بدون پشتوانه، بي منطق و... نتيجه اش اين است كه كه ما مي بينيم پيوسته به دليل كثرت جمعيت، تحصيل، ازدواج، مسكن و درمان همه با مشكل مواجه مي شود كه از ازدواج هاي نسنجيده ناشي مي شود. از سوي ديگر آيا ما به عنوان گواه در پيرامون خود مشاهدات خوبي داشته ايم كه الگو قرار دهيم؟ آمار نشان ميدهد كه ما خانواده هاي خوشبخت زيادي نداريم، ازدواج هاي سنجيده در پيرامون ما كم بوده است كه لااقل ما با روش مشاهده اي آن را يادگيري نمائيم و از آن روش استفاده كنيم. نتيجه اش آن چيزي است كه ما مي بينيم و خيلي غم انگيز است.
همچنان كه گفتيم، اگر ازدواجي بر پايه منطق و سنجيدگي نباشد، اولين رخداد نامناسب آن نارضايتي زن و مرد است و هر گاه نارضايتي ارتباطي بين زن و مرد پيدا شد، آن موقع فضاي خانواده ناامن مي شود، فضاي خانواده همراه با اضطراب و موجب احساس بدبيني در فرزندان آنها مي شود.
هر كه در زندگي يك ليست از بردها و باخت هايش دارد، هر كسي را ديديم كه به ليست باخته هاي خود توجه مي كند، آدم منفي نگري است، اين گمان را مي بريم كه از يك فضاي غير مناسب و غير صميمي خانوادگي بيرون آمده است. پس موقعي كه زن و مرد احساس رضايتمندي نداشتند، فضا ناامن و اضطراب آفرين مي شود، بدبيني به وجود مي آيد كه خود اينها بسيار راحت فرد را به طرف اعتياد، خودكشي، بزهكاري و بيماري هاي رواني سوق مي دهد. پس علت طلاق نسل بعدي را به راحتي ميتوان در ازدواج نادرست نسل قبل آن جستجو كرد. اين دختر يا پسرها ميراث دار بدبيني زندگي خانوادگي خواهند بود و درست عمل نخواهند كرد. ازدواج درست آنگاه صورت مي گيرد كه مبتني بر اين مطلب باشد: انتخاب عاقلانه و زندگي عاشقانه .
متاسفانه ما كمتر شاهد اين هستيم كه انتخاب ها عاقلانه باشد و بيشتر انتخاب ها احساسي است. براي اينكه ما به يك ازدواج موفق دست پيدا كنيم، ابتدا بايد به يك سري پيش نيازها توجه كنيم: يكي از آنها رشد عاطفي فرد است، افراد بايد به يك استقلال عاطفي رسيده باشند تا بتوانند ازدواج كنند، به دليل اينكه خانواده هاي ما از اين مطلب بي خبرند، بچه ها را تربيت مسموم مي كنند.
خيلي مواقع مادري دخترش را بغل مي كند و مي گويد: زهرا جان اگر تو يك روزي از پيش من بروي، من مي ميريم ولي اين مادر مي داند به هر حال روزي زهرا خواهد رفت ولي با اين پيامي كه به دخترش داد، يك نرم افزار ذهني منفي براي او مي شود و روزي كه او ازدواج كرد و به شهر ديگري رفت، پيوسته اين اضطراب او را آزار خواهد داد، هر هفته مي خواهد به تهران بيايد و يا هر روز مي خواهد تلفن بزند، زندگي او به دليل نرم افزار نادرستي كه در اختيار او گذاشته شده است، به هم خواهد ريخت. در صورتي كه مادر ميتواند به بچه اش بگويد: وقتي تو رفتي، من از خبر خوشبختي و موفقيت و سودبخشي تو خوشحال خواهم شد، سعي كن خبرهاي خوب به من برساني. به هر حال هيچ دختر و پسري با خانواده خودش زندگي نخواهد كرد ولي مي بيند كه عكسش عمل مي شود كه نتيجه اين تربيت را من در برخوردهاي مشاوره اي مي بينم، مي پرسم كه چرا ازدواج نمي كني؟ گروهي از خانمها مي گويند: مرد مناسبي پيدا نمي كنم، مي گويم مرد مناسب تو كيست؟ مي گويد كسي باشد كه آدم بتواند به او تكيه كند. من خيلي حيرت مي كنم چون پي مي برم اين خانم به يك عصاي زير بغل احتياج دارد، چرا به او نياموخته اند مستقل باشد، مي گويم: خانم تنها كسي كه بايد به او تكيه كنيد خود شما هستيد، الف: به لحاظ فيزيكي،روي پاي خودت ب: به لحاظ رواني، روي شخصيت، توانايي ها،اعتماد به نفس و عزت نفس خودت. فقط روي اين دو مي تواني حساب كني.
احساس مسئوليت: كسي آنگاه بايد ازدواج كند كه واقعاً در خودش توانايي پذيرش مسئوليت ديگران را داشته باشد، بتواند خشم خود را كنترل كند،آدم وقت شناسي باشد، عنصر دگر خواهي در او وجود داشته باشد، بتواند به حقوق واقعي شريك زندگيش توجه بنمايد، كه همگي اينها نشانه هايي از رشد اجتماعي فرد است. در صورتي كه مي بينيم افراد در ازدواج پيوسته در راستاي هدف هاي شخصي خود گام بر مي دارند، اين موضوع به من اجازه مي دهد كه بگويم: خانواده خوشبخت آنگاه دست يافتني است كه مرد پيوسته به اين بينديشد كه چه كنم كه زنم خوشحال شود، در اين دو صورت هر كدام همديگر را خوشحال خواهند كرد، ولي در زندگي هاي كنوني ما مي بينيم كه هر كسي در فكر خوشحال كردن خودش است، در نتيجه به جاي اينكه به هم نزديك شوند، از هم دور مي شوند.
الگوهاي خوشبختي كه از دهان خيلي ها مي شنويم، غم انگيز است. مي بينيم كه مي گويند: فلان خانم زن خوشبختي است، زن موفقي است.چرا؟ چون شوهرش اجازه ندارد بدون اجازه او آب بخورد. اين خيلي غم انگيز است، اين چيزي است كه ما به آن مي گوييم ديكتاتوري، سالها ميليون ها نفر در دنيا جانشان را از دست دادند تا با چنين انديشه هايي مبارزه كنند ولي براي گروهي از خانم هاي ما اين يك الگوي زن موفق است. ما نمي شنويم بگويند فلان خانم زن خوشبختي است چون سالم ترين، زيباترين و منطقي ترين ارتباط را با شوهرش دارد، هرگز نمي شنويم كه فلان خانم، زن موفقي است زيرا، رقيب شوهرش نيست بلكه رفيق اوست. جلوي پاي شوهرش را نمي گيرد بلكه زير بغلش را مي گيرد و... مرد بايد به يك رشد شخصيتي مناسب رسيده باشد تا جايي كه بداند رفتارهاي بعدي او چه تاثيري در ديگران و جامعه خواهد داشت. خانواده ناخوشبخت محصولش، خفاش شب مي شود و ديگران آسيب بيشتري نسبت به خانواده خود او مي بينند، بنابراين بايستي پيشاپيش اين نكته را درك كند.
براي ازدواج، شخص بايد از يك تندرستي و سلامت رواني برخوردار باشد، آن گونه كه يك آدم عصبي، مشكل دار و روان پريش، هرگز و هرگز نمي تواند يك خانواده خوشبخت، يك پدر خوشبخت يا يك مادر خوشبخت را باعث شود. براي اينكار پيشنهاد من اين است كه افراد بايد يك دوره خودشناسي را ببينند، بويژه براي كساني كه رشته شان علوم انساني است، اين مسئوليت سنگين تر از كساني است كه فني- مهندسي يا كشاورزي و... است.در اين راستا نخست من بايد خودم براي خودم شناخته شوم. من چه كسي هستم؟ چه مشكلاتي دارم؟ چرا اين گونه آرزوها و يا خواست هايي دارم؟ به طور معمول، رهبري رفتار انسان به اين عوامل وابسته است:
حال اگر ميل نداريم كه به يك كلاس خودشناسي برويم، يا نزديك متخصص يا مشاور برويم، مي توانيم خودمان روحيه سنجي بكنيم. به اين صورت كه ببينيم اگر ما از فردي رنجيده شويم، دلخور شويم، مشكل پيدا كنيم، چكار بايد بكنيم؟ در پي تلافي و انتقام بر مي آييم؟ در پي پرونده سازي، توهين و اذيت بر مي آييم؟ از او قهر مي كنيم، دوري مي گزينيم يا اينكه به دنبال اين مي گرديم كه نقش خود را در اين اتفاق نامناسب بجوئيم؟ يا از چه راهها و مكانيزم هايي مي توانيم اين بحران را حل كنيم؟
اگر به اين نتيجه رسيده ايم كه در عفو قدرتي است كه در انتقام نيست، رهبري رفتار ما را عقل و منطق داشته است ولي اگر پي انتقام، پرونده سازي، جعل و زدن آسيب بوديم، رفتار ما را عقده ها و عنادهاي ما به عهده دارد كه نياز به درمان داريم.
بدون داشتن آگاهي از وضع خودمان، به عنوان خودشناسي، نه مي توانيم خود را خوشبخت كنيم و نه ديگران را بايد اين مساله را با خودمان روشن كنيم تا بتوانيم به زندگي بهتري برسيم. در يك ازدواج موفق كه انتخاب عاقلانه و زندگي عاشقانه است، نخستين زن و مرد بايد به هم يك كشش عاطفي داشته باشند، يعني پذيرش مقدماتي ،طرف ديگر قضيه كه بسيار بسيار با اهميت است، تناسب ها به گونه اي است كه ازدواجي موفق خواهد بود كه از سويي كشش هاي لازم بين مرد و زن وجود داشته باشد و از سوي ديگر تناسب ها برقرار خواهد شد.
1- در يك ازدواج موفق نخست زن و مرد بايستي از يك سلامت رواني نسبي برخوردار باشند كه در بسياري از موارد اين گونه نيست، كه در اين رابطه در شماره هاي بعدي بيشتر توضيح داده خواهد شد.
2- كشش لازم در اينجا گفتني است كه در سه زمينه اگر كشش و علاقه كافي وجود نداشته باشد، كار به جايي نخواهد رسيد: الف) تحصيل ب) ازدواج ج) اشتغال
افزون بر اينها به تعدادي همانندي يا تناسب نياز است:
1) همانندي در انديشه است كه نمود بيروني آن را مي توان در تعريف خوشبختي، زندگي خوب و ارتباط دلخواه و بيان مهمترين آرزوها( به عنوان هدف هاي زندگي) و معرفي نشانه هاي همسر دلخواه و در پايان تعريف بسيار اختصاص و ويژه فرد از تعريف زندگي
Life definition مشاهده نمود. اگر هر دو نفر بدون سانسور ترس و شرم و نگراني اين مطالب را بگويند و بنويسند و در كنار هم قرار دهند تا حدود زيادي همسويي در انديشه آنها روشن مي شود.
از ديگر هماننندي ها:
2) همانندي نسبي
3) همانندي هاي طبقاتي
4) همانندي ايدئولوژيك
5) همانندي ساختار خانوادگي
6) همانندي ظاهري
7) همانندي كاري(شغلي)
8) همانندي تحصيلي
9) همانندي شخصي
10) همانندي هيجاني
و در اين راستا مراجعه به مشاور و روانشناس و انجام مشاوره ازدواج بسيار بسيار ضروري و سودمند خواهد بود. گرفتاري بسيار بزرگ ما در اين است كه آخرين داوري خود را در نخستين نگاه انجام مي دهيم. يعني انتخاب مان در اينصورت عاقلانه نيست بلكه احساسي است زيرا اگر در نخستين نگاه فرد را به لحاظ احساسي پسنديديم، دو رويداد نادرست پديد مي آيد:
1- ايرادهاي او را ناديده مي گيريم
2- براي رسيدن به او خود را آنگونه در كوتاه مدت نشان مي دهيم كه واقعاً نيستيم تا موردپسند او قرار گيريم
بنابراين اگ رما از زندگي تعريف اصلاح شده اي داشته باشيم و با مشاورمان در زمينه طرح ذهني همسردلخواهمان به جمع بندي مناسبي رسيده باشيم، جذب كسي خواهيم شد كه متناسب باورها، ارزش ها، شخصيت و مجموعه توانايي ها مي باشد يعني مكملمان در آن صورت خواهد شد كه به زندگي خواهيم رسيد. يعني يار هم مي شويم، نه بار هم و نه تنها در كنار هم همينطور پيوسته از سوي نقطه بيگانگي به سوي نقطه يگانگي حركت مي كنيم شريك زندگي عشقي و جنسي هم مي شويم نه تنها زن و شوهر مي مانيم. روز به روز به هم نزديك مي شويم در صورتي كه در يك انتخاب نادرست اين پيامدها را مي توان انتظار داشت:
1) عادت 2) تحمل 3) بي تفاوتي 4) تنفر 5) انتقام
منبع:
 



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:22 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
مسئله پدري و عهده داري سرپرستي فرزندان، مسئوليتي خطير و موفقيت در آن مستلزم آگاهي، فداكاري و اخلاق و اعتقاد است. به فرموده پيامبر پدر مسئول است: والرجل راع علي اهل بيته و هو مسئول عنهم. او مسئول است اعتماد را در درون خانواده بياورد، مراقب فرزندان باشد و زمينه را براي استقلال و آزادي فراهم آورد و مخاطرات را از آنها دور سازد
مسئله پدري و عهده داري سرپرستي فرزندان، مسئوليتي خطير و موفقيت در آن مستلزم آگاهي، فداكاري و اخلاق و اعتقاد است. به فرموده پيامبر پدر مسئول است: والرجل راع علي اهل بيته و هو مسئول عنهم. او مسئول است اعتماد را در درون خانواده بياورد، مراقب فرزندان باشد و زمينه را براي استقلال و آزادي فراهم آورد و مخاطرات را از آنها دور سازد.
ازهمان دوران جنيني پدر بايد زمينه ساز تربيت فرزند باشد تا روزي كه او به دنيا آمد، دچار گرفتاري و سردرگمي نباشد.
وظيفه و نقش پدر
پدر مسئول دادن آگاهي هاي لازم و پرورش فرهنگي فرزندان است. از نظر كودك اوست كه همه چيز را مي داند، به همه
ي سؤالات پاسخ مي‎‎‎گويد از هر واقعهاي، در هرجا كه اتفاق افتد خبر دارد، آينده و گذشته را اوست كه بايد خبردهد، و بالاخره اوست كه دريچه اي از اطلاعات را به روي كودك ميگشايد.
شايد تصور كودك از پدر اغراق
آميز باشد ولي در كل اين نكته درست است كه افراد بزرگسال واجد اطلاعات و تجاربي هستند كه كودكان فاقد آنند و اگر آنها از كودك مضايقه نمايند از موقعيت شايسته و مناسبي محروم ميگردند. پدر در اين رابطه متعهد انجام نقشي است كه ديگران از آن عاجزند.
پدر از يك ديد، معلم خانواده، رهبر و قانون
دان است . از طريق پدر است كه كودك به گفته خواجه نصيرطوسي از تدبير و كمالات نفساني، چون آداب وفرهنگ، هنر وصناعات وعلوم و طريق زندگي كه اسباب بقاء و كمال نفس او هستند برخوردار مي شود.
اين خطاست كه تصور شود نقش فرهنگي فقط به عهده مدرسه است، زيرا پايه هاي صحيح علم و اطلاع را پدر درخانواده مي
گذارد و اوست كه فرزندان را در جهت توسعه و اطلاعات و رشد مهارت ها و معلومات و پرورش ذوق و سليقه و جهت دادن آنها ياري ميكند. پدر ممكن است بسياري از آنچه را كه خود ميداند به فرزند خويش منتقل نمايد و بسياري از مسائل مورد نياز و مشكلات و معماهاي او را حل كند و از اين ديد وضع راهنمايي را براي كودك ايفا كند و راهي براي زندگي او عرضه نمايد.
اهميت پدر در جنبه الگويي
كودك در مسير رشد از افراد بسياري اثر مي پذيرد و تحت تأثير ديده ها و شنيده
هاي بسياري است. همهي آنهايي كه اطراف او هستند و به نحوي در او اثر دارند مدل و الگوي كودكند. اما پدر از همهي آنها مهمتر و مؤثرتر است و اين اهميت و تأثير تا سنين نوجواني همچنان بر جاي خويش است.
رفتار پدر در سنين خردسالي فرزند براي او همه چيز است: درس، اخلاق، تربيت، سازندگي يا ويرانگري. طفل همه چيز را از او كسب مي كند: محبت، شفقت، وفاداري، خلوص و صفا، رشادت و شهامت، ادب و تواضع، عزت نفس، سجاياي اخلاقي، درستكاري، پشتكار، سربلندي، شرافت، صداقت و...
اين امر آن چنان از نظر روانشناسان تربيتي گسترش دارد كه برخي از آنها رفتار فرزندان را انعكاسي از رفتار پدران دانسته
اند و گفتهاند: تو اول كودك خود را به من بنماي تا بگويم تو كه هستي. نحوه استدلال پدر، به كارگيري وسايل و ابزار، كينهتوزي و خود خواهي او و... همه در كودك مؤثر است.
بر اين اساس پدران در برابر رفتار شخصي خود مسئولند. و با افكار و رفتارشان كودك را جهت مي دهند، و موجبات رشد و يا سقوط شخصيت فرزندان را فراهم مي آورند.
شرط اثر گذاري پدر
شرايط اثرگذاري پدر در كودك اين است كه پدر در خانه باشد و در حضور كودك باشد، همدم و همبازي او باشد، به او محبت كند، از نظر كودك عادل باشد، در برخوردها هيچگونه تبعيضي نداشته باشد تا به نظر كودك كسي آيد كه به رفع نيازهاي او اقدام مي كند و در كل، او پدر را دوست داشته باشد.
فرزند در چنين شرايطي است كه از پدر الگو مي
گيرد و ميكوشد كردار و رفتارش را با او موافق سازد. در غير اين صورت ممكن است طفل در اثر خشم و فشار پدر از او سرمشق بگيرد ولي چنين جنبه الگويي هرگز پايدار نيست. طفل جبراً راه و روش پدر را تكرار ميكند. ولي در دل هرگز عشقي نسبت به او احساس نخواهد كرد و هرگز نخواهد انديشيد كه چون او باشد و حركات و رفتارش را براساس خواسته او شكل بدهد. طبيعي است هرگونه تلاش و اقدامي كه دراين راه به عمل آيد بي ثمر خواهد بود.
تربيت از راه الگو
پدران اگر بخواهند فرزند خود را بپرورانند و او را به شيوه و روشي خاص جهت دهند بايد مدل و الگوي راه و روشي باشند كه براي فرزند خويش خواستارند. پدراني كه بين عمل وگفتارشان، تفاوت است و پدراني كه فرصتي كافي براي ارتباط با فرزندان خود ندارند هرگز الگوي خوبي براي فرزندان خود نخواهند بود.
يك روش تربيتي
پدر در طريق سازندگي كودك، آشنا كردن او به ضوابط و شرايط محيط و زماني هم براي دادن آموزشهاي لازم و كافي در يك امر نياز دارد فرزندان خود را به سفر ببرد. لذا از شما پدران مي
خواهيم برنامه سير و سفر و گشت و گذار خود را كلاس درس كنيد و خود معلم اين كلاس باشيد. حال كه بناست مثلاً پنج روزي درمسافرت باشيد از قبل براي آن برنامه ريزي كنيد. ببينيد در قطار و در كوپه خود چه چيزهايي را مي توانيد بگوييد، چه قصههاي قابل ذكري داريد كه در آن نكات آموزنده و سازنده اي باشد و چگونه مي توانيد بسياري از اهداف و مقاصد تربيتي را پياده كنيد.
هرچه كه در مسير با آن برخورد مي
كنيد به فرزندتان معرفي كنيد. از تاريخ آن بگوييد، در مورد فوايد و مضار آن بحث كنيد، از نكاتي كه مي تواند مايه عبرتآموزي باشد بحث به ميان آوريد چون اين فرصت ها كمتر پيش ميآيند و حتي گاهي ممكن است فرصت پديد آيد ولي ديگر دير شده باشد. مثل زماني كه فرزندان شما به سنين نوجواني، بلوغ و جواني رسيدهاند.
شما با گردش دادن فرزند و همراه كردن آنها با خود، مخصوصاً درهفت سال سوم زندگي او با نشان دادن مناظر آموزنده و سازنده مي
خواهيد كاري كنيد كه او اولاً غم و رنج خود را فراموش كند، ثانياً ساخته و پرداخته شود و ثالثاً رابطه مفيد و سازندهاي با شما برقرار کند.
براين اساس بايد مراقب باشيد و سعي كنيد روابط شما با او سالم و طبيعي و به دور از آشفتگي
ها باشد. در طول همراهي با او، سعي كنيد از او كمتر ايراد بگيريد، كمتر انتقاد كنيد و خاطر او را كمتر مشوش سازيد. تذكر اشتباهات او به صورت غير مستقيم، مشفقانه و حتي در خفا باشد.
صبر و تحمل شما درهمراهي فرزند بسياركارساز است. خوددار و مسلط باشيد. بكوشيد به گونه
اي برخورد كنيد كه دست شما از دست او خارج نشود. مخصوصاً در هفت سال سوم زندگي فرد، كه در آن صورت ترميم دل شكسته و تحت كنترل درآوردن او بسيار مشكل است. در اين صورت او حال غزالي را دارد كه اگر بگريزد به زحمت ممكن است با شما مأنوس گردد.
زيان جدايي ها
پدر بايد زمينه ساز انس و الفت از طريق ايجاد رابطه با فرزند باشد. اين رابطه از طرق مختلف در محيط خانه و زندگي فراهم مي شود. مثلاً از طريق تشكيل جلسات مشاوره خانوادگي و شركت دادن كودك در تصميم
گيري ها. وجود چنين نزديكيهايي سبب مي شوند كه طفل با پدر احساس صميمت و انس كرده و خود را نسبت به او نزديك بيابد.
عدم توجه وعدم همكاري و هم كلامي نسبت به فرزند سبب مي
شود كه كودكان به تدريج از پدر بگسلند و به دوستان و معاشران خود توجه كنند، با آنها راز دل بگويند و به تدريج دست خود را از دست پدر بيرون بكشند. گاهي چنين كودكاني به سوي معلمان و يا افرادي كه داراي مقامي برترند روي آورده و از پدر ميگريزند.
اين امر ممكن است از جهاتي و يا در مواردي به نفع كودك باشد ولي از خطرات وعوارض آن نبايد غافل شد.
وجود شكاف بين پدر و كودك ودرعوض انس با دوستان و معاشران و رابطه تنگانگ با آنان گاهي ممكن است به قيمت رسوايي و آلودگي فرزند تمام شود و دامنه آلودگي را به مرز خانواده بكشاند.
وقت گذاري پدر
فرزندان شما نياز به وقت گذاري شما دارند تا از وجود شما و از زمينه هاي انس و الفت شما بهره
اي گيرند. راه و روش زندگي را از شما فرا گرفته و طريق زندگي خود را هموار سازند. شما هرچند كه سرگرم و مشغول كار باشيد بازهم به صلاح و مصلحت شماست كه در شبانه روز لااقل نيم ساعت با فرزندتان همراه باشيد، با او حرف بزنيد، بگوييد و بخنديد، استراحت و تفريح كنيد.
در سايه اين وقت گذاري قادر خواهيد شد رفتار فرزندتان را دريابيد، از ريشه و منشاء آن باخبر شويد، اگر رفتاري ناپسند دارد از آن سر درآورده و راه رفع و اصلاح آن را پيدا كنيد. از تمايلات و خواسته هاي او آگاه شويد و در اين رابطه تصميم بگيريد.
كودك در آينده به آن كس دلبسته تر خواهد شد كه با او سابقه انس وارتباط بيشتري داشته باشد. و حرف و سخن آن كس را بيشتر پذيرا خواهد شد كه باب رفاقت وملاحظات با او گشاده باشد. و شما در سايه ي اين وقت گذاري موفق خواهيد شد رابطه
ي او را با خود، با اعضاي خانواده و از آن مهم تر با خدا محكم تر سازيد.
منبع:


مطالب مرتبط : www.farmhand.parsiblog.ir، 

نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:20 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
در يك خانوادهي بالنده هر لحظه ميتوان نشاط و سرزندگي، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر ميرسد كه در چنين خانوادهاي علاوه بر مغز، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همديگر گوش فرا ميدهند و رعايت حال و خواسته يكديگر را ميكنند و براي هم ارزش قايلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده ، يا درصورت لزوم با يكديگر همدردي ميكنند. افراد چنين خانوادهاي از خطر كردن ، نميهراسند. زيرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتي رخ خواهد داد و اشتباهات، خود نشانهاي از رشد كردن است، همهي افراد خانواده احساس ميكنند كه از حقوقي برخوردارند، ضمن اين كه كاملاً به يكديگرعلاقه مندند و برا ي همديگر ارزش قائلند.
هركس مي
تواند احساس سر زندگي را در چنين خانوادهاي ببيند. حركات بدنها و حالت چهرهها آرميده است. افراد با آهنگي پرمايه و روشن حرف ميزنند. در روابطشان باهم، هماهنگي وجود دارد. حتي وقتي خردسالند به نظر گشاده رو ومهربان ميآيند و بقيه افراد خانواده هم با آنها مثل آدمهاي بزرگ رفتار ميكنند.
خانواده
هاي مسئلهدار و آشفته در اثر ازدواجهاي مسئله دار به وجود ميآيند. در خانواده هاي آشفته ارزش خود، پايين؛ ارتباط، غيرمستقيم؛ قاعدهها خشك و بي روح و ناسازگار و يكنواخت است و پيوند با اجتماع براساس ترس و آرام كردن خشم و سرزنش است.
در خانواده
هاي آشفته و ناراحت، جو منفي را خيلي سريع و آسان ميتوان احساس كرد. هر وقت در چنين خانوادهاي باشيم به سرعت احسا س مي‎‎نيم كه ناراحتيم. گاهي محيط آن چنان سرد است كه گويي همه يخزدهاند، فضا فوق العاده مؤدبانه است و بي حوصلگي به وضوح روشن و مشهود است.
زماني ديگر احساس مي
كنيم كه همه چيز به طور مداوم به دور خود ميچرخد و سرگيجه ميگيريم ونميتوانيم تعادلمان را بازيابيم.گاهي امكان دارد كه نوعي حالت اعلام خطر احساس شود، مانند آرامش قبل از طوفان، وگاهي نيز هوا سرشار از رمز و راز است، مانند محيط ستادهاي جاسوسي.
واكنشهاي اساسي
بيشتر افراد خانواده
هاي پريشان دچار بيماري جسمي هستند. در واقع بدن آنان در برابر جوي غير انساني، واكنشي انساني نشان ميدهد و بيانكننده ي وضع ناخوشايند آنان است.
بدنها شق و سفت يا دولا و خميده است؛ چهره
ها عبوس و غمگين و مانند ماسك بي احساس به نظر ميرسد؛ چشمها فرو افتاده است و نگاه ها از مردم ميگريزد. بديهي است كه گوشها نميشنوند، صداها هم خشن و گوشخراش هستند.
نشانه دوستي در ميان افراد خانواده كم است و همبستگي خانوادگي نوعي وظيفه است و افراد صرفاً تلاش مي
كنند يكديگر را تحمل كنند. گهگاه افرادي در خانوادههاي پريشان مشاهده ميشوند كه سعي دارند با حرفهايشان جو موجود را سبك كنند ولي گفتههايشان به هدر مي رود. در چنين مواقعي اغلب شوخي ها هم گزنده و طعنهآميز و بي رحمانهاند. بزرگترها آنقدر سرگرم امر و نهي به فرزندان خود هستند كه هرگز نميفهمند اوكيست. در نتيجه فرزند هيچگاه از پدر و مادر به عنوان دو انسان بهره مند نميشود.
به طور كلي كودكان خانواده
هاي آشفته تربيتي مسموم دارند. تربيت مسموم خشونتي است كه به حقوق كودكان تجاوز ميكند، اين خشونت در كودك باقي مي ماند و در بزرگسالي او، به همين شكل به فرزندانش منتقل مي شود.
در تربيت مسموم، اطاعت والاترين ارزشهاست. در ادامه
ي اطاعت، نظم و تربيت، تميز بودن و كنترل احساسات و آرزوها قرار دارد. كودك زماني خوب است كه آن طور كه به او گفتهاند و آموختهاند رفتار كند. كودك خوب، سازگار و با ملاحظه وغير خودخواه است و هرچه كمتر حرف بزند ، بهتراست.
در تربيت مسموم :
1- بزرگترها ارباب كودك وابسته هستند.
2- بزرگترها خدا گونه درباره خوب و بد تصميم مي گيرند.
3-كودك مسئول خشم بزرگترهاست .
4- پدر و مادر هميشه بايد حمايت شوند.
5- حق حيات كودك تهديدي براي والدين مستبد است .
6- اراده كودك بايد در اسرع وقت سركوب شود.
نمونه هايي از اين باورها:
1- بچه هاچون بچه هستند، شايسته احترام نيستند.
2- اطاعت ، بچه ها را قوي مي
كند.
3- برآورده ساختن نيازهاي كودك اشتباه است.
4- جدي بودن با كودك و سرد برخورد كردن با او، او را براي زندگي آماده مي
كند.
5- تشكر ظاهري بهتر از ناسپاسي صادقانه است.
6- رفتار ظاهري مهمتر از خود واقعي است.
7- پدر و مادر موجوداتي بي گناه و عاري از وسوسه هستند.
8- هميشه حق با پدر ومادر است.
اغلب اين باورها در ناخودآگاه وجود دارند و در شرايط استرس و بحران فعال مي
شوند . با توجه به مداركي كه موجود است هيتلر در كودكي مورد سوءاستفاده و بد رفتاري جسمي و احساسي واقع شده بود . پدرش يك ديكتاتور به تمام معنا بود. گمان ميرود كه پدرش نيمه جهود و نامشروع بود و خشمش را روي فرزندانش پياده ميكرد. هيتلر دوران كودكي را برونريزي كرد و ميليونها كليمي بيگناه را قرباني نمود.
برون ريزي
اريك اريكسون معتقد است كه هيتلرخشم گسسته ميليونها نوجوان را برانگيخت. او در هيئت رهبر گروه
هاي جوان ظاهر شد تا خشم آنها را سازمان دهد. اين خشم واكنش ناخودآگاه آنها در برابر طرز پرورش خود بود كه در اسطورهي" نژاد برتر" متجلي شد. كليميهاي قرباني شده، قربانيان آلمانيهاي تحت ستم والدين پرخاشگر، مستبد و زورگو بودند. اين " برون ريزي ملي" نتيجه منطقي يك زندگي خانوادگي مستبدانه بود كه در آن يك يا دو نفر، با نام پدر و مادر، همه قدرتها را در اختيار دارند و ميتوانند با فرزندان خود هركاري كه ميخواهند بكنند. آنها را شلاق بزنند، توهين و مجازاتشان كنند، مورد تحقير قرار دهند، برآنها سلطه برانند، با آنها بدرفتاري و بي اعتنايي كنند. همه اينها در مفهوم تربيت مسموم انجام ميگيرند.
بايد توجه داشت كه نظم و ترتيب بدون خود انگيختگي به اسارت منتهي مي
شود؛ قانون و توجيه عقلي بدون عاطفه منجر به سردي مكانيكي ميشود. ملاحظهكاري و تواضع، بدون احساس آزادي و استقلال دروني، مولد انسانهاي خامي است كه به راحتي تحت قيموميت هر مقام و صاحب مقامي قرار ميگيرد.
اختلالات وسواس، كمال طلبي، احساس عميق حقارت، ناشايستگي يا ناكامي و اختلال خود شيفتگي هم ناشي از شرم و خجالت است.
شرمساري يك خود ناپذيري تمام عيار است. شرمساري، بيماري روح و تلخ ترين تجربه خود از خويشتن است، و مهم نيست كه با شكل تحقير يا ترسويي احساس شود يا به شكل ناكامي. شرمساري منبع اغلب روحيات مزاحم و ناخوشايندي است كه زندگي انسان را انكار مي
كند. شرمساري با احساس گناه تفاوت دارد. احساس گناه ميگويد: اشتباه كردم، اما شرمساري ميگويد: من خود اشتباه هستم . احساس گناه ميگويد: عمل خلافي از من سرزده، اما شرمساري ميگويد: من خلاف هستم. احساس گناه ميگويد: كارم درست نبوده، اما شرمساري ميگويد من نادرست هستم.
مقررات حاكم بر خانواده
هاي ما، با به حال خود واگذاشتن بچه ها، در آنها ايجاد شرمساري ميكند. به حال خود واگذار كردن فرزندان به اشكال زير بروز مي كند:
1- رها كردن واقعي آنها ( ترك كردن فيزيكي).
2- دريغ كردن احساسات خود از فرزندان.
3- بي توجهي به تأييد و تصديق احساسات فرزندان .
4- برآورده نساختن نيازهاي رشدكودكان.
5- سوء استفاده جسماني، جنسي، احساسي و روحي از فرزندان.
6- استفاده از بچه ها براي برآورده ساختن نيازهاي ارضاء نشده.
7- بچه را مسئول ازدواج خود معرفي كردن.
8- پنهان كردن و انكار اسرار شرم آور خود از ديگران تا بچه
ها مجبور شوند با حمايت از اين موضوعات پنهاني، تعادل و توازن خانواده را حفظ كنند.
9- صرف وقت نكردن با فرزندان و بي توجهي به آنها.
منبع:



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:20 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
اختلافات خانوادگی زن و شوهر
روان شناسان عقیده دارند که زندگی زناشوئی اصولاً یک نوع نزاع دوستانه است و اختلاف خلقت بین آن دو ایجاب می کند که با یکدیگر پرخاش و نزاع کنند. منتها خداوند حکیم طوری این دو جنس مخالف را با همدیگر جوش داده و بین آن ها الفت ایجاد کرده است که پرخاش ها و تندخوئی ها در برخی از اوقات ثمربخش واقع شده ، نظام خانواده و اجتماع از این راه برقرار می گردد
از این رو کمتر خانواده ای است که در طول زندگی زناشوئی خود دچار بحران ها زودگذر نشود. غالباً اختلافات جزئی و کلی در اکثر خانواده ها بین زن و شوهر امری است طبیعی که نه تنها به مراحل خطر و بحران شدید و جدائی نمی کشد بلکه دنبال آن یک نوع محبت و سازش پدید می آید و در حقیقت یکنواختی در زندگی را که عامل برخی از گرفتاری های خانوادگی است از بین می برد و از این جهت پیدایش تندخوئی های آرام و لطیف به هیچ وجه جای نگرانی نیست.
دکتر باخ روانشناس نامی آمریکایی می گوید : اگر پرخاش و نزاع اصلاً صورت نگیرد ناراحتی های دو طرفه انباشته و متراکم شده و یکباره بسان کوه آتشفشان منفجر می شود و البته دیگر در این موقع آشتی غیرممکن است یا بسیار بسیار دشوار.
یکی دیگر از کارشناسان امور خانواده می گوید : عدم موافقت ها همیشه جدایی پیش نمی آورد بلکه پیش از ناسازگاری عدم توانایی هریک از طرفین در غلبه بر مشکلات موجب جدایی می شود.
راه حل اختلافات خانوادگی زن و شوهر
1. آشنایی و عمل کردن به وظایف و حقوق یکدیگر .
2. وقتی را برای گفتگو و گوش دادن به صحبتها و احیاناً انتقادهای یکدیگر قرار دادن و هر یک از زن و شوهر بدانند که وقت انتقاد چه موقعی است.
در قانون اسلام آمده است که وقتی احساسات خصومت آمیز و عصبانیت زیاد بر وجودتان مستولی است و سخت عصبانی هستید اصولاً از تصمیم گرفتن و از هرگونه انتقاد بپرهیزید.
چنانکه روانشناسان می گویند : روابط زن و شوهر وقتی صمیمانه باشد انتقاد سازنده معجزه می کند . بهترین موقع انتقاد زن و شوهر از یکدیگر هنگامی است که استراحت لازم را کرده باشند ، و به اصطلاح سرحال باشند زن ها باید حتی الامکان سعی کنند انتقاد عملی و زبانی خود را از شوهرانشان در میان اعضاء خانواده بخصوص در حضور افراد فامیل و خویشان مطرح نسازند.
3. سازش باید دو طرفه باشد نه این که همیشه یکی از دو طرف کوتاه بیاید ، اگر چه سفارش شده است کوتاه آمدن از طرف زن به خاطر داشتن روحیه لطیف و محبت آمیز شروع شود. مرد هم نباید بخاطر داشتن روحیه خشن همیشه پیروز این اختلافات باشد.
4. اگر خدای ناکرده اختلافات عمیق میشود مطابق پیشنهاد کتاب انسان ساز الهی یعنی قرآن کریم و تأکید روایات ائمه (ع) نمایندگانی از دو طرف جمع شوند و به این مشکل خاتمه دهند.
5. از دخالت دادن و یا حتی مطلع کردن دیگران از این نزاع ها خودداری شود ف حتی فرزندانم هم نباید متوجه شوند که در روحیه لطیف آن ها مؤثر خواهد بود . ابتدا بچه ها را به منزل اقوام یا همسایه ببرند ، بعد با هم برای حل اختلاف گفتگو نمایند.
6. در گفتگو سعی شود اختلافات و صحبتهای قبل را به میان نکشند و همدیگر را به این خاطر ملامت نکنند که تو قبلاً چنین و چنان بودی و یا فامیل هایت هم همین طور لجباز بودند.
7. زن نقش مهمی در بوجود آمدن یا نیامدن این نوع اختلافات دارند خود را باید همیشه نزد همسر زیبا جلوه دهد و مطابق خواسته شوهر آرایش کند و او را از غریزه جنسی اشباع نماید.
8. این را هر دو به یاد داشته باشند که اولین راه حل آخرین راه حل نیست و از به زبان آوردن کلمه طلاق در خانه خودداری نمایند، وقتی کلمه طلاق به میان آمد بنیان خانواده بلرزه در می آید. همان طور که وقتی طلاق عملی شود عرش خدا به لرزه در می آید.
نکاتی در تحکیم روابط زن و شوهر
1. ارتباط کلامی صمیمانه : یکی از مواردی که در تحکیم روابط زن و شوهر بسیار مؤثر است ارتباط کلامی و نوع محبت و مبادله کلمات و حرفهایی است که در طول شبانه روز بین زن و شوهر مطرح می شود.
مصادیق ارتباط کلامی صمیمانه :
ü مزاح و شوخی
ü تمجید و تعریف از یکدیگر
ü با کلمات زیبا همدیگر را صدا کردن
2. زمانی را برای صحبت کردن برای همسر اختصاص دهید: همسران پرمشغله اصولاً از محبت کردن غافل می شوند. در نهایت از نظر احساس فاصله ای میان آنها ایجاد می شود و پر کردن این خلاء کاری دشوار است. بهترین راه حل برای جلوگیری از این فاصله ، اختصاص روزانه چند دقیقه برای صحبت کردن و زمانی بیشتر در طول هفته می باشد بویژه وقتی مرد وارد خانه می شود و اگر زن خانه دار باشد بسیار نیاز دارد که شوهرش به حرف های او گوش دهد و مرد هم باید با توجه به حرفهای همسرش گوش دهد نه در حل روزنامه خواندن ،مطالعه یا تماشای تلویزیون این نوعی بی توجهی و بی احترامی به همسر است و این مسئله بظاهر کوچک نقش مهمی در تحکیم روابط زن و شوهر است.
3. از کنجکاوی بیش از حد بپرهیزید: اگر احساس کنید که همسرتان رازی را از شما مخفی می کند ، به دنبال یافتن سرنخ به سراغ اوراق خصوصی او نروید . باز کردن نامه های طرف مقابل یا خواندن دفتر یادداشت وی و به سراغ کیف او رفتن نقص مالکیت و حدود او می باشد بگذارید تا او در زمانی که احساس می کند مناسب است حقیقت را به شما بگوید.
یک روانشناس می گوید :
اگر همسری پس از کشف رازی که شما مخفی کرده بودید عصبانی شود ، به این دلیل است که شما به او اطمینان نکرده اید.
4. از اعتماد همدیگر سوء استفاده نکنیم: اغلب همسران از اسرار به عنوان حربه ای علیه یکدیگر استفاده می کنند. یک وکیل به همسر خود گفته بود که با همکارانش مشکل دارد مدتی بعد که آن دو با یکدیگر بحث کردند ، همسرش به او گفت :« می بینی هیچ کس نمی تواند با تو کنار بیاید » این سوء استفاده از اسرار همسر ، اعتماد به همدیگر را کمتر می کند.
5. نسبت به هم صداقت داشته باشید: صداقت زیربنای زندگی است و همه صفات عالیه در آن نهفته است . صداقت نهایت شکوفایی عزت و پایه ای در زندگی یک زن و شوهر است. عدم صداقت و دو رویی ، نفاق ، آفت بزرگ خانواده است که زن و شوهر می توانند از روز اول با عهد و پیمان بر این که زیر بنای زندگی شان صداقت باشد ، این آفت را دور کنند.
6. آراستن خویش برای همسر: اسلام دین فطرت است و چنین دینی باید به احساسات و عواطف افراد جامعه توجه نماید. هر مرد و زنی در فطرت و سرشتشان زیباپسندی و آراسته گری نهفته است لذا در اسلام بر آراستن خویش و پوشیدن لباس زیبا و استعمال عطر و بوی خوش تأکید زیادی شده است؛ و سفارش شده که زن و شوهر خود را برای یکدیگر بیارایند و ظاهر خود را جذاب و دوست داشتنی نمایند . این عمل علاوه بر احترام به خواست و علاقه طرف دیگر است عفت و پاکدامنی را در جامعه تقویت می نماید.
7. گذشت در برابر لغزشها : برای افرادی که مدت ها با یکدیگر زندگی می کنند و در این امور زیادی منافع واحدی دارند سرزدن لغزش و اشتباه و خطا امری عادی و متعارف است. بنابراین لازم است با عفو و گذشت از خطاها و اشتباهات یکدیگر چشم پوشی نمایند و آن ها را به رخ طرف مقابل نکشند. زن و شوهر در برابر کلمات تند و خشنی که احیاناً به خاطر شرایط خاص که برای هر کدام ممکن است پیش آید از طرف مقابل می شنوند باید با متانت و سعه صدر با آن روبرو شوند.
منبع:


مطالب مرتبط : www.farmhand.parsiblog.ir، 

نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:18 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
احترام به همسر:
به واقع احترام متقابل، اكسيري است كه زندگي خانوادگي را به كانون سعادت و كاميابي مبدل مي سازد.اگر ارتباط همسران و رفتار و گفتار آنان با احترام و تكريم باشد، بهترين آموزشگاه ادب در خانه، اين دنياي كوچك، ايجاد خواهد شد و در اين آموزشگاه، فرزندان و انسان
هاي فردا آموزش خواهند ديد. احترام امام به همسرشان چنان مشهود بود كه همه اهل خانه به گونهاي صحنههايي از آن را ترسيم كرده و در مورد رفتار كريمانه و احترامآميز امام بسيار سخن گفتهاند؛ از جمله دختر امام مي گويد:
احترام به همسر
همسر امام كه سال ها در سايه اين آفتاب جهاني مي زيسته و صندوقچه اي از خاطرات و حوادث تلخ و شيرين زندگي امام را در سينه دارد؛ درباره رفتار امام مي گويد:
"حضرت امام به من خيلي احترام مي
گذاشتند و خيلي اهميت ميدادند. هيچ حرف بد يا زشتي به من نمي زدند... امام حتي دراوج عصبانيت هزگز بي احترامي و اسائه ادب نميكردند. هميشه در اتاق جاي بهتر را به من تعارف مي كردند."
به واقع احترام متقابل، اكسيري است كه زندگي خانوادگي را به كانون سعادت و كاميابي مبدل مي سازد.اگر ارتباط همسران و رفتار و گفتار آنان با احترام و تكريم باشد، بهترين آموزشگاه ادب در خانه، اين دنياي كوچك، ايجاد خواهد شد و در اين آموزشگاه، فرزندان و انسان
هاي فردا آموزش خواهند ديد. احترام امام به همسرشان چنان مشهود بود كه همه اهل خانه به گونهاي صحنههايي از آن را ترسيم كرده و در مورد رفتار كريمانه و احترامآميز امام بسيار سخن گفتهاند؛ از جمله دختر امام مي گويد:
" برخورد حضرت امام با همسرشان در عين صميمت و محبت بسيار محترمانه بود. در تمام مسائل شخصي و خانوادگي نظر خانم محترم بود و ايشان هيچ گونه دخالتي در امور داخلي منزل نداشتند."
احترام به سليقه هاي يكديگر يكي از بهترين شيوه هاي ايجاد تفاهم در خانواده هاست. امام در زندگي خود از اين اخلاق نيكو بسيار استفاده مي كردند. در احاديث و روايات نوراني ائمه (ع) نيز بحث اكرام و احترام به همسر به عنوان يك اصل اساسي براي استحكام روابط خانوادگي مطرح شده است. امام صادق(ع) در اين زمينه مي فرمايد:
"مَن اَتَّخَذَ اِمرأة فـَليَكرمَها. هر كس زني بگيرد، بايد او را احترام كند.
و نيز پيامبر گرامي اسلامي مي فرمايد:
"... اخذتموهنّ علي امانات الله ...، شماها زنان را به عنوان امانات الهي گرفتيد."
پيامبر مي
فرمايد:" آن قدر جبرئيل سفارش زنان را نمود، تا آنجا كه گمان كردم براي شوهر جايز نيست به زنش اف بگويد".
احترام زن در اسلام به گونه
اي تأكيدي مطرح شده است.
" زن از نظر اسلام ميهمان محترمي است كه از جنبه احترام، ميهمان است و از جهت دخالت در امور زندگي، شريك صاحب خانه ( شوهر) و از نظر امور داخلي، مدير و سرپرست است."
در مورد مصاديق روايات ذكر شده با تأملي كوتاه در زندگاني امام مي بينيم چگونه اين احاديث شريف مورد توجه قرار گرفته و تطبيق با عترت، زندگي ايشان را نوراني كرده است. همسر امام آن گاه كه از احترام امام به خود سخن مي گويد، بيان مي كند:
" تا من نمي آمدم سرسفره، خوردن غذا را شروع نمي كردند. به بچه ها هم مي گفتند، صبر كنيد تا خانم بيايد."
در همين زمينه دختر بزرگ ايشان مي گويد:" اگر بگويم كه در طول شصت سال زندگي، زودتر از خانم دستشان توي سفره نرفت، دروغ نگفته ام. اگر بگويم كوچك ترين توقعي از ايشان نداشتند، دروغ نگفته ام. حتي مي توانم بگويم در طول شصت سال زندگي هيچ وقت يك ليوان آب هم از خانم نخواستند."
احترام فراواني كه امام براي همسر خويش قائل بودند، جزء روش و منش زندگي ايشان شده بود، به گونه اي كه حتي در تبعيد، آن جا كه همسرشان همراه ايشان نبود، همواره نسبت به وضع خانواده دغدغه خاطر داشتند. اين مطلب را از نامه هاي آن بزرگوار به فرزندانش مي توان دريافت. امام در نامه هايي به فرزند بزرگوارش، مصطفي، از تركيه (بورسا) چنين مي نويسد:
" لازم به تذكر نيست كه بايد با مادر و متعلقين با كمال مهرباني و عطوفت رفتار نماييد، مخصوصاً خدمت كنيد به مادر كه رضاي خداي تعالي در آن است."
ميزان علاقه امام به خانواده و به ويژه همسر بزرگوارشان، در نامه
ها و سخنان و پندهايي كه به فرزندان خويش داشتهاند، كاملاً مشخص و مشهود است.
علاقه امام به همسرشان تا آن جاست كه همسر ايشان مي گويد:
" احترام مرا نگه مي
داشتند و حتي حاضر نبودند كه من در خانه كار كنم. هميشه ميگفتند: جارو نكن. و اگرميخواستم لب حوض روسري بچه را بشويم، ميآمدند و ميگفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي. من پشت سرايشان اتاق را جارو ميكردم... يك روز وقتي ناهار تمام شد من نشستم لب حوض تا ظرف ها را بشويم. ايشان همين كه ديدند من دارم ظرف ها را مي شويم، به فريده، يكي از دخترها كه در منزل ما بود، گفتند: فريده! بدو، خانم دارد ظرف مي شويد حتي وقتي وارد اتاق مي شدم، به من نميگفتند كه در را پشت سرم ببندم."
با توجه به تعاليم و دستورهاي دين مبين اسلام در روايات و آيات، انجام امور خانه و به عبارت ديگر خانه
داري، جزء وظايف واجب زن به شمار نميآيد؛ حتي شيردادن به فرزند نيز بر زنان واجب نيست. انجام كارهاي مربوط به خانه از سوي زن جنبه احسان و لطف دارد. اگر متون روايي را بررسي كنيم، مي بينيم خدمت زن در خانه مستحب است. چنان كه در"وسايل الشيعه" بابي به عنوان " باب استحباب خدمة المراة زوجها في البّيت" وجود دارد. در اين باب مي خوانيم:" زن صالحه از هزار مرد غير صالح بهتراست و هر زني به مدت هفت روز در خانه به همسرش خدمت كند، خدا هفت در از درهاي جهنم را بر او ببندد و هشت در از درهاي بهشت را بر او بگشايد و او از هر دري كه خواست، وارد شود"، پس گر چه امور خانه وظيفه زن نيست، ولي به قصد تقرب به خداوند متعال، وي در انجام آنها بايد كوشا بوده، با اخلاص، به امر خانه داري بپردازد.
در همين كتاب شريف آمده است:
" اگر بانويي با ظرف آبي همسرش را سيراب كند، به اندازه عبادت يك سال كه روزها روزه باشد و شب ها در حال عبادت، به او خير عطا مي شود."
اكنون كه دانستيم اسلام در مورد"زن" و وظايف او چه ديدگاهي دارد، به سيره عملي حضرت امام بر مي گرديم و مصداق بارز برخورد ديني و اسلامي را بررسي مي كنيم.
حضرت امام هرگز از همسر خويش توقعي نداشتند و انجام امور منزل را جزء وظايف ايشان نمي
دانستند و حتي از انجام برخي از امور خانه توسط همسر خود ممانعت كرده، به فرزندان خويش متذكر ميشدند، كارها را انجام دهند.
يكي از فرزندان امام مي گويد: " اگر روزي خانم غذا را تهيه مي
كردند، هر چقدر هم كه بد ميشد، كسي حق اعتراض نداشت و امام از آن غذا تعريف ميكردند. خانم اگر كاري در خانه انجام ميدادند، حتي اگر استكاني را جا به جا ميكردند و ما نشسته بوديم، امام با ناراحتي به ما ميگفتند: شما نشستهايد و خانم كار ميكنند!".
يكي از نتايج مهم و ارزشمند احترام به ديگران، آموزش و تعليم اخلاق نيكو به ديگران و به ويژه كودكان است. آن گاه كه مرد در خانه به عنوان همسري وظيفه شناس همواره همسر خود را مورد احترام قرار داده، در مقابل فرزندان از زحمات وي سپاسگزاري كند و نيز زن، مقام همسر را در نظر داشته، با او محترمانه و مهربانانه برخورد كند، فرزندان آن ها نيز، اين سجيه اخلاقي را در زندگي خويش خواهند داشت.
در سخنان فرزندان امام اثر شگرف احترام و تكريم بسيار واضح و بارز است. فرزند امام مي گويد:" اگر ما دو سه نفري با هم نزد امام مي رفتيم و صحبت مي كرديم امام مي
فرمودند:
چرا اين جا نشسته
ايد و مادرتان در آن حياط تنهاست؟ برويد پهلوي مادرتان صحبت كنيد".
ابراز علاقه و محبت به همسر كه نماد بارز آن در احترام به او ظهور مي
كند، فرزندان را نسبت به عظمت مادر آگاه كرده، آنان نيز برخوردي كريمانه و محترمانه خواهند داشت. فرزند امام در جاي ديگر ميگويد:" ( امام ) هميشه خيلي به خانم احترام مي گذاشتند و خيلي به ايشان اظهار محبت و علاقه ميكردند و مقيد بودند اين اظهار محبت و علاقه را جلوي ما فرزندان علني كنند."
يكي ديگر از فرزندان امام مي
گويد:
" يك روز من ايستاده بودم و دخترهايم نشسته بودند. ايشان ( امام) با ناراحتي گفتند:
بلند شويد، برويد، مادر شما جلوي شما ايستاده، چرا شما نشسته
ايد، بلند شويد از جايتان!"
احترام به مادر درمباني ديني ما بسيار مهم شمرده شده و بر آن تأكيد فراوان شده است؛ به همين دليل پيشوايان ديني و رهبران مذهبي ما اين نكات را در زندگي خود رعايت مي كردند. بر ماست كه به عنوان پيروان آنها دنباله روي شيوه و منش آنها باشيم و رفتار آنها را سرلوحه
ي زندگي خود قرار دهيم.
منبع:


مطالب مرتبط : www.farmhand.parsiblog.ir، 

نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:17 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
روان شناسان عقیده دارند که زندگی زناشوئی اصولاً یک نوع نزاع دوستانه است و اختلاف خلقت بین آن دو ایجاب می کند که با یکدیگر پرخاش و نزاع کنند. منتها خداوند حکیم طوری این دو جنس مخالف را با همدیگر جوش داده و بین آن ها الفت ایجاد کرده است که پرخاش ها و تندخوئی ها در برخی از اوقات ثمربخش واقع شده ، نظام خانواده و اجتماع از این راه برقرار می گردد.
از این رو کمتر خانواده ای است که در طول زندگی زناشوئی خود دچار بحران ها زودگذر نشود. غالباً اختلافات جزئی و کلی در اکثر خانواده ها بین زن و شوهر امری است طبیعی که نه تنها به مراحل خطر و بحران شدید و جدائی نمی کشد بلکه دنبال آن یک نوع محبت و سازش پدید می آید و در حقیقت یکنواختی در زندگی را که عامل برخی از گرفتاری های خانوادگی است از بین می برد و از این جهت پیدایش تندخوئی های آرام و لطیف به هیچ وجه جای نگرانی نیست.
دکتر باخ روانشناس نامی آمریکایی می گوید : اگر پرخاش و نزاع اصلاً صورت نگیرد ناراحتی های دو طرفه انباشته و متراکم شده و یکباره بسان کوه آتشفشان منفجر می شود و البته دیگر در این موقع آشتی غیرممکن است یا بسیار بسیار دشوار.
یکی دیگر از کارشناسان امور خانواده می گوید : عدم موافقت ها همیشه جدایی پیش نمی آورد بلکه پیش از ناسازگاری عدم توانایی هریک از طرفین در غلبه بر مشکلات موجب جدایی می شود.
راه حل اختلافات خانوادگی زن و شوهر
1. آشنایی و عمل کردن به وظایف و حقوق یکدیگر .
2. وقتی را برای گفتگو و گوش دادن به صحبتها و احیاناً انتقادهای یکدیگر قرار دادن و هر یک از زن و شوهر بدانند که وقت انتقاد چه موقعی است.
در قانون اسلام آمده است که وقتی احساسات خصومت آمیز و عصبانیت زیاد بر وجودتان مستولی است و سخت عصبانی هستید اصولاً از تصمیم گرفتن و از هرگونه انتقاد بپرهیزید.
چنانکه روانشناسان می گویند : روابط زن و شوهر وقتی صمیمانه باشد انتقاد سازنده معجزه می کند . بهترین موقع انتقاد زن و شوهر از یکدیگر هنگامی است که استراحت لازم را کرده باشند ، و به اصطلاح سرحال باشند زن ها باید حتی الامکان سعی کنند انتقاد عملی و زبانی خود را از شوهرانشان در میان اعضاء خانواده بخصوص در حضور افراد فامیل و خویشان مطرح نسازند.
3. سازش باید دو طرفه باشد نه این که همیشه یکی از دو طرف کوتاه بیاید ، اگر چه سفارش شده است کوتاه آمدن از طرف زن به خاطر داشتن روحیه لطیف و محبت آمیز شروع شود. مرد هم نباید بخاطر داشتن روحیه خشن همیشه پیروز این اختلافات باشد.
4. اگر خدای ناکرده اختلافات عمیق میشود مطابق پیشنهاد کتاب انسان ساز الهی یعنی قرآن کریم و تأکید روایات ائمه (ع) نمایندگانی از دو طرف جمع شوند و به این مشکل خاتمه دهند.
5. از دخالت دادن و یا حتی مطلع کردن دیگران از این نزاع ها خودداری شود ف حتی فرزندانم هم نباید متوجه شوند که در روحیه لطیف آن ها مؤثر خواهد بود . ابتدا بچه ها را به منزل اقوام یا همسایه ببرند ، بعد با هم برای حل اختلاف گفتگو نمایند.
6. در گفتگو سعی شود اختلافات و صحبتهای قبل را به میان نکشند و همدیگر را به این خاطر ملامت نکنند که تو قبلاً چنین و چنان بودی و یا فامیل هایت هم همین طور لجباز بودند.
7. زن نقش مهمی در بوجود آمدن یا نیامدن این نوع اختلافات دارند خود را باید همیشه نزد همسر زیبا جلوه دهد و مطابق خواسته شوهر آرایش کند و او را از غریزه جنسی اشباع نماید.
8. این را هر دو به یاد داشته باشند که اولین راه حل آخرین راه حل نیست و از به زبان آوردن کلمه طلاق در خانه خودداری نمایند، وقتی کلمه طلاق به میان آمد بنیان خانواده بلرزه در می آید. همان طور که وقتی طلاق عملی شود عرش خدا به لرزه در می آید.
نکاتی در تحکیم روابط زن و شوهر
1. ارتباط کلامی صمیمانه : یکی از مواردی که در تحکیم روابط زن و شوهر بسیار مؤثر است ارتباط کلامی و نوع محبت و
مبادله کلمات و حرفهایی است که در طول شبانه روز بین زن و شوهر مطرح می شود.
مصادیق ارتباط کلامی صمیمانه :
ü مزاح و شوخی
ü تمجید و تعریف از یکدیگر
ü با کلمات زیبا همدیگر را صدا کردن
2. زمانی را برای صحبت کردن برای همسر اختصاص دهید: همسران پرمشغله اصولاً از محبت کردن غافل می شوند. در نهایت از نظر احساس فاصله ای میان آنها ایجاد می شود و پر کردن این خلاء کاری دشوار است. بهترین راه حل برای جلوگیری از این فاصله ، اختصاص روزانه چند دقیقه برای صحبت کردن و زمانی بیشتر در طول هفته می باشد بویژه وقتی مرد وارد خانه می شود و اگر زن خانه دار باشد بسیار نیاز دارد که شوهرش به حرف های او گوش دهد و مرد هم باید با توجه به حرفهای همسرش گوش دهد نه در حل روزنامه خواندن ،مطالعه یا تماشای تلویزیون این نوعی بی توجهی و بی احترامی به همسر است و این مسئله بظاهر کوچک نقش مهمی در تحکیم روابط زن و شوهر است.
3. از کنجکاوی بیش از حد بپرهیزید: اگر احساس کنید که همسرتان رازی را از شما مخفی می کند ، به دنبال یافتن سرنخ به سراغ اوراق خصوصی او نروید . باز کردن نامه های طرف مقابل یا خواندن دفتر یادداشت وی و به سراغ کیف او رفتن نقص مالکیت و حدود او می باشد بگذارید تا او در زمانی که احساس می کند مناسب است حقیقت را به شما بگوید.
یک روانشناس می گوید :
اگر همسری پس از کشف رازی که شما مخفی کرده بودید عصبانی شود ، به این دلیل است که شما به او اطمینان نکرده اید.
4. از اعتماد همدیگر سوء استفاده نکنیم: اغلب همسران از اسرار به عنوان حربه ای علیه یکدیگر استفاده می کنند. یک وکیل به همسر خود گفته بود که با همکارانش مشکل دارد مدتی بعد که آن دو با یکدیگر بحث کردند ، همسرش به او گفت :« می بینی هیچ کس نمی تواند با تو کنار بیاید » این سوء استفاده از اسرار همسر ، اعتماد به همدیگر را کمتر می کند.
5. نسبت به هم صداقت داشته باشید: صداقت زیربنای زندگی است و همه صفات عالیه در آن نهفته است . صداقت نهایت شکوفایی عزت و پایه ای در زندگی یک زن و شوهر است. عدم صداقت و دو رویی ، نفاق ، آفت بزرگ خانواده است که زن و شوهر می توانند از روز اول با عهد و پیمان بر این که زیر بنای زندگی شان صداقت باشد ، این آفت را دور کنند.
6. آراستن خویش برای همسر: اسلام دین فطرت است و چنین دینی باید به احساسات و عواطف افراد جامعه توجه نماید. هر مرد و زنی در فطرت و سرشتشان زیباپسندی و آراسته گری نهفته است لذا در اسلام بر آراستن خویش و پوشیدن لباس زیبا و استعمال عطر و بوی خوش تأکید زیادی شده است؛ و سفارش شده که زن و شوهر خود را برای یکدیگر بیارایند و ظاهر خود را جذاب و دوست داشتنی نمایند . این عمل علاوه بر احترام به خواست و علاقه طرف دیگر است عفت و پاکدامنی را در جامعه تقویت می نماید.
7. گذشت در برابر لغزشها : برای افرادی که مدت ها با یکدیگر زندگی می کنند و در این امور زیادی منافع واحدی دارند سرزدن لغزش و اشتباه و خطا امری عادی و متعارف است. بنابراین لازم است با عفو و گذشت از خطاها و اشتباهات یکدیگر چشم پوشی نمایند و آن ها را به رخ طرف مقابل نکشند. زن و شوهر در برابر کلمات تند و خشنی که احیاناً به خاطر شرایط خاص که برای هر کدام ممکن است پیش آید از طرف مقابل می شنوند باید با متانت و سعه صدر با آن روبرو شوند.
منبع:


مطالب مرتبط : www.farmhand.parsiblog.ir، 

نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:17 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
ازدواج موفق، سرچشمه و اساس يك زندگي سالم فردي و اجتماعي است. چنانچه ازدواج با موفقيت همراه باشد نه فقط زوجين بلكه فرزندان خانواده نيز از سلامت رواني برخوردار ميگردند و حالاتي نظير احساس امنيت و آرامش، دوستي و صميميت متقابل، اميدواري به زندگي، و شعف در آنان به وجود ميآيد. رابطه زناشويي ميتواند دستمايه شادي، و در غير اين صورت منبع بزرگ رنج و تألم باشد. اما عوامل موفقيت و روابط صميمانه كدامند؟ بعضيها ميگويند موفقيت ازدواج بستگي به اين دارد كه تا چه اندازه به عشق متعهد باشيد. جمعي ديگر موفقيت روابط صميمانه را به بخت و اقبال نسبت ميدهند و اين كه بتوانيد شخص مناسب خود را پيدا كنيد، كسي كه با او همخواني داشته باشيد. جمعي ديگر هم به شور و اشتياق و به وجود علايق و يا ارزش هاي مشترك اشاره مي كنند.
بعد از بررسي صدها رابطه به اين نتيجه مي
رسيم، كساني در روابط صميمانه خود موفق ميشوند كه از مهارتهاي ويژهاي برخوردارند. اين بررسي نشان ميدهد كه روابط پايا و پُر دوام را زوجهايي تحقق ميبخشند كه با مهارتهاي ميان فردي آشنايي دارند: گوش دادن، ارتباط روشن، مذاكره، برخورد مؤثر با خشم و….
شما هم مي
توانيد با خواندن و تمرين كردن مهارتهاي جديد را بياموزيد. تغيير دادن بخت و اقبال يا احساس شور و اشتياق به اين سادگي ميسر نيست.
اين مقاله به شما كمك مي
كند تا به مهارتهاي لازم براي زنده نگاه داشتن عشق دست يابيد.
مهارت هاي ارتباط مؤثر
گوش دادن واقعي به همسر دشوار است ، اما خود را به نشنيدن زدن ، جواب از قبل حاضر و آماده داشتن ، به نشانه هاي خطر توجه كردن ، جمع آوري دليل و مدرك براي اثبات ادعاي خويش ، داوري كردن و نظاير آن كار به مراتب ساده تري است. ولي گوش دادن مهمترين مهارت ارتباطي است كه مي تواند صميميت را به وجود آورد و آن را حفظ نمايد. وقتي خوب گوش مي دهيد همسرتان را بهتر درك مي كنيد ، با او هماهنگ مي شويد ، از روابط خود بيشتر لذت مي بريد و بي آن كه مجبور به ذهن خواني باشيد مي فهميد كه همسرتان چرا چنين مي گويد و چنين مي كند. و با چشمان همسرتان به مسائل نگاه مي كنيد. در ضمن گوش دادن ، نشانگر مهر و محبت شما نسبت به همسرتان است.
گوش دادن مؤثر صرفاً به سكوت كردن و شنيدن حرف هاي همسر خلاصه نمي شود . گوش دادن واقعي به قصد و نيّت شما بستگي دارد. اگر نيت شما فهميدن، لذت بردن، آموختن و يا كمك كردن به همسرتان است ، در اين صورت به واقع گوش مي دهيد.
وقتي همسرتان موضوع مهمي را با شما در ميان مي گذارد بايد به زبان خود و به طور خلاصه ، درك و برداشت خود را از گفته هاي او بيان كنيد. اين مهم ترين بخش خوب گوش دادن است .
خلاصه كردن حرف هاي طرف صحبت به زبان خود معمولاً به شفاف شدن منظور گوينده و درك مطلب منتهي مي شود. بعد از خلاصه كردن مطلب و طرح سؤال به منظور روشن نمودن هر چه بيشتر موضوع ، نوبت به باز خورد مي رسد. به عبارت ديگر واكنش خودتان را نشان مي دهيد . در اين مرحله بايد بي آن كه داوري كنيد ، به آرامي افكار ، انديشه ، احساسات ، نقطه نظرها و خواسته هاي خود و موارد ديگر را مطرح سازيد . برداشت دروني خود را با همسرتان در ميان بگذاريد. بايد مراقب باشيد تا اسير موانع سر راه ارتباط مؤثر نشويد.
بازخورد سه عمل مهم انجام مي دهد . نخست وقتي برداشت خود را با همسرتان در ميان مي
گذاريد، درستي آن را محك ميزنيد. در اين زمان اگر برداشت شما از حرف او اشتباه باشد در مقام اصلاح حرف شما برميآيد. دوم، بازخورد به همسر شما كمك ميكند.
تا در زمينه درستي و تأثير ارتباط خود اطلاعاتي به دست آورد. سوم، همسرشما با برداشت
هاي جديد شما آشنا مي شود.
حالا جاي خود را با همسرتان تغيير دهيد. كسي كه تاكنون حرف مي زده، تبديل به شنونده مي
شود و شنونده قبلي حالا حرف ميزند. اين برنامه آن قدر ادامه پيدا ميكند تا مطلب به خوبي ايراد و درك شود.
همدلي به شما كمك مي
كند تا مواضع همسرتان را بهتر درك كنيد. براي رسيدن به همدلي بيشتر به اين نكته توجه بفرمائيد كه هر دوي شما ميخواهيد در زمينههاي فيزيكي و احساسي در شرايط بهتري قرار داشته باشيد.
ارتباط مؤثر از عزت نفس حمايت مي
كند و فضاي مناسبي براي حل و فصل مسائل به وجود ميآورد. در ارتباط مؤثر، طرفين درباره تأثير حرفشان قبول مسئوليت مي‎‎کنند. ارتباط مؤثر زماني برقرار ميشود كه صداقت حاكم باشد و طرفين از گفتن دروغ اجتناب كنند. ارتباط مؤثر زماني برقرار ميشود كه تمام مطلب را به شكلي كه وجود دارد بگوييد و از ذكر برخي از حقايق درباره مطلب خودداري نورزيد. از همه اينها مهم تر لازمه ايجاد ارتباط مؤثر رفتار حمايتگرانه است، بايد به جاي رفتار انفعالي و فاصله گرفتن، نزديك شدن و درك كردن را انتخاب كنيد.
ده توصيه براي رسيدن به ارتباط مؤثر
1- ازعبارات داوري كننده، انتقاد آميز و باردار اجتناب كنيد.
2- از برچسب زدن هاي تعميم
آميز اجتناب نماييد.
3- از مخابره پيام هاي با فاعل «تو» خودداري نماييد.
4- به سابقه و به گذشته
ها كاري نداشته باشيد.
5- مقايسه منفي نكنيد.
6- تهديد نكنيد.
7- احساسات خود را بيان كنيد.
8- از پيام
هاي كامل و جامع استفاده كنيد.
9- از پيام
هاي روشن استفاده كنيد.
10- خوب به صحبت هاگوش کنيد و بعد فکرکنيد و بعد جواب دهيد.
منبع:


مطالب مرتبط : www.farmhand.parsiblog.ir، 

نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:15 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :2  
1 2