روان شناسی


 
 
ارتباط زن وشوهر
الگوهاي معيني كه براي برقراري ارتباط با كودكان بكار مي‎رود تقريباً هميشه متناقض هستند، يعني بر عكس هدف و منظور ما نتيجه مي‎دهند، اين الگوها نه تنها ما را در دستيابي به اهداف دراز مدتمان ياري نمي‎كنند بلكه غالباً خرابكاري هم در خانه بوجود مي‎آورند. الگوهاي متناقض در تربيت كودك شامل اين موارد مي‎شود:
تهديدها، رشوه‎ها، وعده‎ها، سخنان نيش دار و طعنه‎آميز، موعظه وسخنراني درباره دروغگويي ودزدي و آموزش ادب با بي‎ادبي و بي‎احترامي
تهديدها
وقتي كودكان را تهديد مي‎كنيم، در واقع آنان را دعوت مي‎كنيم كه عمل ممنوع شده را دوباره انجام دهند. «وقتي به كودك مي‎گوييم: اگر تو يكبار ديگر آن كار را انجام بدهي ...» او واژه‎هاي اگر تو را نمي‎شنود، او فقط اين قسمت از حرف ما را مي‎شنود كه «يكبار ديگر آن كار را انجام بده.» بعضي وقت‎ها، كودك اين گفته را اين گونه تفسير مي‎كند: «مادر انتظار دارد كه من يكبار ديگر اين كار را انجام بدهم، وگرنه نااميد خواهد شد». اين قبيل هشدارها كه شايد از نظر بزرگسال‎ها معقول باشند، نه تنها دردي را دوا نمي‎كنند، بلكه كار را بدتر هم مي‎كنند. با اين قبيل هشدارها مي‎توان اطمينان داشت كه آن عمل مخرب و نفرت انگيز دوباره انجام خواهد شد.
هشدار، خود مختاري كودك را به مبارزه دعوت مي‎كند، اگر كودك نسبت به خودش احترام قائل باشد، بايستي دوباره نافرماني كند تا بخودش وبه ديگران نشان دهد كه آدم بزدل و ترسويي نيست.
رشوه ها
نوعي از برخورد هم هست كه در آن، به طور آشكار به كودك گفته مي‎شود كه اگر كاري را انجام دهد يا ندهد، آن وقت به او پاداش خواهند داد. اين نوع برخورد نيز همچون برخورد قبلي متناقض است:
«اگر با برادر كوچكت خوب باشي، آن وقت تو را به سينما خواهم برد.»
اين طرز برخورد «اگر ـ آن وقت» ممكن است كودك را گاهي براي رسيدن به اهداف فوري وكوتاه مدت تحريك كند. اما بندرت اتفاق مي‎افتد كه اين نوع برخورد كودك را به سوي تلاش‎هاي پيگير و طولاني مدت سوق دهد. گفتار ما به او مي‎فهماند كه ما به توانايي او براي تغيير يافتن وبهتر شدن شك داريم. «اگر تو با برادر كوچكت خوب باشي» يعني اينكه «ما يقين نداريم كه تو بتواني با برادرت خوب باشي».
يادداشت‎هايي كه به عنوان رشوه به كودك داده مي‎شوند، از لحاظ اخلاقي ايراد دارند. اين نوع روش ممكن است به زودي به داد وستد و رشوه‎گيري منجر شود و از كودك يك معامله‎گر بسازد، معامله‎گري كه درقبال كارهاي «مثبت» و رفتارهاي «خوب» خود تقاضاي پاداش و اضافه حقوق دارد. برخي والدين در برابر كودكانشان چنان مقيد شده‎اند كه جرات ندارند دست خالي به خانه بيايند، پاداش‎ها آنگاه كه از قبل خبر داده نشوند وكودك را غافلگير كنند، و آنگاه كه نشانگر درك، شناخت و قدرداني والدين باشند، مفيدتر خواهند بود و لذت بيشتري خواهند داشت.
وعده ها
به كودكان بايد نه وعده داد و نه وعده از آن‎ها گرفت. چرا وعده گرفتن و وعده دادن اين چنين منع مي‎شوند؟ به اين دليل كه روابط ما با فرزندانمان بايستي براساس اعتماد و اطمينان باشد. وقتي پدر و يا مادر براي تاييد گفته خود مجبور است وعده بدهد، يعني دارد اقرار مي‎كند كه گفته «وعده داده نشده‎اش» اعتبار ندارد وقابل اعتماد نيست. وعده باعث مي‎شود كه توقعات غير واقعي در كودكان بوجود بيايد. وقتي به كودك وعده داده مي‎شود كه او را به گردش ببرند، او آن وعده را يك تعهد به حساب مي‎آورد و فكر مي‎كند براساس اين تعهد، در روز موعود نه باران خواهد باريد، نه اتومبيل ايراد پيدا خواهد كرد و ... و از آنجا كه زندگي سرشار از حوادث ناگوار و غيره منتظره است، كودكان احساس خواهند كرد كه به آن‎ها خيانت شده و متقاعد خواهند شد كه به والدين نمي‎توان اعتماد كرد.
سخنان نيش‎دار و طعنه‎آميز
پدر و مادري كه در استفاده از سخنان نيش‎دار و طعنه‎آميز استعداد ذاتي دارد، خطر و تهديدي جدي براي سلامت رواني كودك به حساب مي‎آيد، و بيان اين واژه‎ها مانعي در برابر ايجاد ارتباط موثر برقرار مي‎كند و مانع از پديد آمدن رابطه‎اي مثبت بين پدر و يا مادر با كودك مي‎شود. و اين پدر و مادر آگاه نيست كه با اين اظهار نظرهاي توهين‎آميز، كودك را تحريك كرده وذهن او را از نقشه‎هاي خيالي انتقام پر مي‎سازد.
سياستي در مورد دروغگويي
وقتي كودكان دروغ مي گويند، والدين از خشم برافروخته مي‎شوند، بخصوص وقتي كه دروغ آشكار است و دروغگو بي‎تجربه، گاهي اوقات كودكان بدين خاطر دروغ مي‎گويند كه اجازه ندارند حقيقت را بر زبان بياورند. ما اگر مي‎خواهيم راست‎گويي و صداقت را به كودك ياد بدهيم، پس بايد براي گوش دادن به حقايق تلخ به همان اندازه حقايق دلپسند زمينه داشته باشيم. اگر قرار است كودك صادق و راستگو بار بيايد، پس نبايد او را تشويق و تحريك كرد كه درباره احساساتش دروغ بگويد، حال اين احساسات چه مثبت باشند، چه منفي و چه دمدمي مزاجي. كودك از واكنش‎هايي كه ما در برابر احساسات بيان شده او نشان مي‎دهيم، ياد مي‎گيرد كه آيا صداقت وراستگويي بهترين است يا نه.
دزدي
براي بچه هاي خردسال، به خانه آوردن چيزهايي كه مال خودشان نيست، امري عادي به حساب مي‎آيد. وقتي «دزدي»، كشف مي‎شود، اين نكته اهميت دارد كه از نصيحت كردن و نمايش اجرا كردن پرهيز كنيم. كودكي را كه دزدي كرده است مي‎توان بدون اهانت به شخصيت او، به راه راست هدايت كرد، با لحني ملايم ومحكم به او بگوييم:
«اين عروسك مال يك نفر ديگر است، ببر و به خودش بده».
اين نكته مهم است كه از «دزد» و «دروغگو» ناميدن كودك پرهيز كنيم ويا براي او پيشگويي نكنيم كه آخر و عاقبت بدي در انتظارش هست.
آموزش ادب با بي ادبي يا مودبانه؟
ادب، هم يك صفت شخصيتي است و هم يك مهارت اجتماعي، ادب از اين طريق كسب مي‎شود كه كودكان با والدين خود همانندي كنند ونيز از راه تقليد از والدين بدست مي‎آيد. تحت تمام شرايط، ادب بايد مودبانه به كودك آموخته شود. با اين حال، والدين بارها و بارها ادب را با بي‎ادبي و بي‎احترامي به كودك ياد مي‎دهند. وقتي كودك فراموش مي‎كند كه بگويد «متشكرم» والدين آن را در حضور ديگران به او گوشزد مي‎كنند، كه اين كار خودش بي‎احترامي است. اگر به كودك بگوييم كه بي‎ادب است، هر مقصود خوبي هم كه داشته باشيم كاري از پيش نخواهيم برد، بر خلاف آنچه كه ما بدان اميد داريم، اين نوع برخورد، كودك را به سوي بي‎ادب بودن سوق مي‎دهد، خطر اين است كه كودك ارزيابي ما را مبني بر بي‎ادب بودنش خواهد پذيرفت و در ساختن تصويري از خود بخشي را به اين ارزيابي اختصاص خواهد داد. هر بار كه فكر كند پسر بي‎ادبي است، از اين تصوير پيروي خواهد كرد. فقط براي پسر بچه‎هاي بي‎ادب طبيعي است كه بي ادبانه رفتار كنند.



نظرات (0) نويسنده : حسن زارع - ساعت 4:25 PM - روز چهارشنبه 8 دی 1389    |   لينک ثابت