کَردوس بن زَهیر بن حَرث تَغلبی

امام حسین علیه السلام

«کردوس» دیگر برادر جناب «قاسط» و فرزند «زهیر» از قبیله بنی تغلب است. «کردوس» چون برادر بزرگوارش در روز عاشورا به شهادت رسید.(1) 

پی‌نوشت‌:

1- تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش 38.

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

قاسط بن زهیر بن حرث تغلبی

امام حسین علیه السلام

«قاسط» پسر «زهیر تغلبی» و برادرش «کردوس» از شهدای کربلا می‌باشند.(1) سماوی می‌گوید: ایشان و دو برادرش از اصحاب امیرالمومنین علی علیه السلام بوده‌اند که همراه امام در جنگ‌های متعدد شمشیر زده‌اند. سپس امام مجتبی علیه السلام را همراهی کرده و در کوفه مانده‌اند. از اینان در جنگ‌ها؛ به ویژه در جنگ صفین یاده شده است. وقتی امام حسین علیه السلام وارد کربلا شدند این سه برادر از کوفه خارج شدند و شبانه به امام پیوستند. و در حضور ایشان به فوز شهادت رسیدند.(2) ابن شهر آشوب می‌گوید که در حمله نخستین به شهادت نائل آمده‌اند.(3)

پی‌نوشت‌ها:

1- تسمیة من قتل مع الحسین علیه السلام، ش37.

2- ابصار العین، ص200.

3- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 267.

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

عمران بن کعب بن حارث الاشجعی

امام حسین علیه السلام

 

عمران بن کعب بن حارث الاشجعی(1)

«عمران» فرزند «کعب» و او فرزند «حارث الاشجعی» است. او «عمرو بن کعب انصاری» نیز دانسته شده است. در واقع در اسم شریفشان اختلاف است. گاه گفته شده «عمرو»، «عمران» یا «عمر» بن کعب بن ابی کعب. البته درباره ایشان در کتب رجال چیزی یافت نشده است. تنها در زیارت رجبیه آمده است: «السلام علی عمرو بن ابی کعب؛ سلام بر عمرو پسر کعب.» (2)

پی‌نوشت‌ها:

1- مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج 4، ص113.

2- اقبال الاعمال، ج3، ص77.

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

نعیم بن عِجلان انصاری خزرجی

کاروان

«نَضر» و «نُعمان» و «نعیم» سه پسران عِجلان بوده‌اند. این سه برادر از یاران و اصحاب حضرت علی علیه‌السلام بوده‌اند. در جنگ صفین نقش جدی داشته و وقایع نگاران صفین از آنها به خوبی یاد کرده‌اند.(2) هر سه نفر در شجاعت و سرودن شعر شهرت داشته‌اند. پیش از حادثه کربلا، نضر و نعمان دار فانی را وداع گفته بودند. لیکن برادرشان نعیم در کوفه در قید حیات بود. هنگامی که امام حسین علیه السلام به سوی عراق حرکت فرمود، او که از علاقمندان به خاندان عترت بود، از کوفه خارج شد و خود را به امام خویش رسانید.(3)

شهادت نعیم

 

پس از این که نعیم به سپاه امام ملحق شد، پیوسته همراه امام بود تا در روز عاشورا برای مبارزه از دیگران پیشی گرفت و در حمله نخستین به مقام رفیع شهادت نائل گشت.(4)

پی‌نوشت‌ها:

1- شیخ طوسی ایشان را از یاران امام حسین علیه السلام دانسته‌اند. رجال شیخ طوسی، ص80 .

2- ابصار العین، ص 158.

3- همان .

4- همان .

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

عبدالرحمن بن عبد رب الانصاری الخزرجی

امام حسین علیه السلام

عبدالرحمن از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و نیز از آن حضرت روایت نقل کرده است. او از مخلصان و یاران حضرت علی علیه السلام بود. ابن عقده گوید: به ما حدیث کرد محمد بن اسماعیل بن اسحاق راشدی، از محمد بن جعفر نمیری، از حسن بن عبدی، از اصبغ بن نباته که گفت وقتی امام علی علیه السلام از صحابه پیامبر شاهد گرفت و فرمود: کسانی که از پیامبر اکرم روز عید غدیر درباره ولایت و خلافت شنیدند از جای برخیزند و شهادت دهند. پس عده‌ای از جای برخاستند که عبارت بودند از: ابو ایوب انصاری، ابو عمرة ابن عمرو بن محصن، ابو زینب، سهل بن حنیف، خزیمة بن ثابت، حبشی بن جنادة السلولی، عبید بن عاذب، لقمان بن عجلان انصاری، ثابت بن ودیعة انصاری، ابو فضالة انصاری، و عبدالرحمن بن عبد ربّ انصاری. پس همگی گفتند: ما خود شهادت می‌دهیم که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده‌ایم که فرمود: آگاه باشید، به درستی که خداوند، ولیّ من است و من ولیّ مومنین هستم، بدانید کسی را که من مولای او هستم، علی مولای اوست. پروردگارا، دوست بدار هر کس را كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر کس را كه با او دشمنی کند و محبوب بدار، هر کس را كه او را محبوب داشته، و مبغوض بدار هر کس را كه او را مبغوض داشته است، و هر کس او را یاری کند تو یاریش کن.»(1)

شهادت عبدالرحمن

 

عبدالرحمن همراه امام حسین علیه السلام از مکه به کربلا آمده بود و در حمله نخستین به فوز شهادت نائل آمد.(1) «ابن شهر آشوب» گفته که او در میدان رزم جنگیده تا به شهادت رسیده است.(2) رضوان خدا بر او باد.

پی‌نوشت‌ها:

1- الغدیر، ج 2، ص 49 .

1. ابصار العین، ص158، مقصد 5.

2. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص113، ابن شهر آشوب ایشان را عبدالرحمن ارجنی نامیده است.

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

عبدالله بن یَقطُر حِمیَری

امام حسین علیه السلام

«عبدالله» فرزند «یَقطُر» بوده است. مادرش پرستار امام حسین علیه السلام بوده است، همچون «ام قیس بن ذریح» که پرستار دوران شیرخوارگی امام مجتبی علیه السلام بوده است. (1) به جهت این که مادر عبدالله پرستار امام حسین علیه السلام بوده با مسامحه گفته شده که مادر عبدالله، دایه امام حسین علیه السلام بوده است. و امام با عبدالله برادر رضاعی‎اند.(2) اما حق این است که امام حسین علیه السلام بر اساس احادیث معتبر تنها از سینه مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام شیر نوشیده و گاه از سر انگشت یا دهان مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله تغذیه کرده است. (3)

تاریخ نگاران گفته‎اند بعد از این که امام حسین علیه السلام از مکه خارج شد، پاسخ نامه «مسلم بن عقیل» را نوشت و به «عبدالله بن یقطر» داد تا آن را به مسلم برساند. مسلم در نامه خود عنوان کرده بود که مردم با او بیعت کردند و شرائط برای آمدن امام مناسب است.

عبدالله تا قادسیه به تاخت رفت. تا «حَصینُ بنُ تَمیم» (4) او را در قادسیه دستگیر کرد و او را به سوی «عبیدالله بن زیاد» فرستاد. ابن زیاد از رسالت او پرسید، ولی «ابن یقطر» پاسخ نگفت. ابن زیاد از سفیر امام چنین خواست: «تو باید به بالای قصر روی و به دروغگو، فرزند دروغگو لعنت کنی. سپس از فراز قصر پایین آی، تا من رای خود را درباره تو اعلان کنم.» «عبدالله» بر فراز قصر رفت تا این که بر مردمی که در پایین ایستاده بودند، مشرف شد. آن گاه فرمود: «ای مردم! من فرستاده حسین بن فاطمه دختر رسول خدا به سوی شما هستم تا این که او را علیه پسر مرجانه و پسر سمیه، آن حرامزاده پسر حرامزاده، یاری و کمک رسانید.»

«ابن زیاد» دستور داد عبدالله را از بالای قصر به زمین پرتاب کنند. استخوان‎های عبدالله شکسته شد. او هنوز رمقی جان در تن داشت که «عبدالملک بن عُمیر لَخمی» که قاضی و فقیه کوفه بود، سر رسید و او را با کارد سر برید. مردم او را سرزنش کردند. او در پاسخ گفت:«با این کار خواستم او را راحت کنم.» (5)

«ابن قتیبه» و «ابن عساکر» گویند: امام حسین علیه السلام «قیس بن مسهر» را به سوی مسلم فرستاد؛ اما «عبدالله بن یقطر» را به همراه مسلم (به کوفه) فرستاده بود تا هنگامی که مسلم متوجه شد که مردم او را تنها نهادند، پیش از این که به دست دشمن افتد «عبدالله» را به سوی امام حسین علیه السلام بفرستد تا اوضاع را به آن حضرت گزارش کند. عبدالله حرکت کرد تا به دست «حصین بن نمیر» دستگیر و به سوی ابن زیاد فرستاده شد و آن حادثه به وقوع پیوست.(6) 

وقتی خبر شهادت عبدالله یقطر، مسلم بن عقیل و هانی بن عروه به امام حسین علیه السلام رسید، آن حضرت سخت آزرده خاطر شد و نوشته‎ای را در برابر جمع یاران این گونه قرائت فرمود:

«اما بعد، خبر فاجعه آمیز کشته شدن مسلم بن عقیل، هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر، به ما رسیده است. البته شیعیان ما، ما را ذلیل و خوار کرده‎اند. پس از شما هر که قصد بازگشت دارد برگردد که هیچ منعی بر او نیست و بر گردن او چیزی نیست.» (7)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- ابصار العین، ص 93

2- الکامل فی التاریخ، ج2، ص 549

3- کافی، ج1، ص465؛ بحارالانوار، ج44، ص198؛ کامل الزیارات، ص 57، ح4

4- شیخ مفید نام او را «حصین بن نمیر» دانسته اند. (الارشاد، ج2، ص69).

5- الارشاد، ج2، ص71: تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص398.

6- ابصار العین، ص 94.

7- الارشاد، ج2، ص75.

 

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .

 





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

سلیمان بن رزین

امام حسین

«سلیمان بن رزین» از غلامان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بوده است. ایشان نیز از سفیران امام حسین

علیه السلام به سوی روسای پنجگانه بصره بوده است. امام هنگامی که در مکه اقامت داشت، سلمان را به بصره فرستاد.(1) این نامه را امام به روسای پنجگانه و اشراف بصره نوشتند. آنها عبارت بودند از: «مالک بن مسمع بکری»، «احنف بن قیس تمیمی»، «منذر بن جارود عبدی»، «مسعود بن عمرو ازدی»، «قیس بن هیثم» و «عمرو بن عبیدالله بن معمر» امام علیه السلام برای همه آنها تنها به یک نسخه، نامه نوشته‎اند که متن آن چنین است: (2)

«اما بعد، پس البته خداوند محمد را بر خلقش برگزید و او را به نبوت خویش مکرم داشت و برای رسالتش او را اختیار فرمود. سپس خداوند (روح مبارک) او را گرفت در حالی که خیرخواه بندگانش بود؛ و آن چه به ایشان فرستاده شده بود تبلیغ کرد (و به مردم رسانید)؛ و ما اهل و اولاد و جانشینان او هستیم؛ و از همه مردم به مقام آن بزرگوار نسبت به مردم سزاوارتریم، پس قوم ما برای رسیدن به آن (حکومت) بر ما سبقت گرفتند. پس ما رضایت را دوست و از تفرقه، نفرت نشان دادیم؛ و بر شما عافیت و سلامت را دوست داشتیم. ما خود می‎دانیم که ما بر (حکومت) از کسانی که این ولایت را در دست گرفته‎اند، سزاوارتریم؛ و بنابراین، من فرستاده خود را با این نامه به سوی شما فرستاده‎ام. من به کتاب خدا و سنت پیامبر، شما را دعوت می‎کنم، چرا که به درستی سنت مرده و بدعت زنده شده است. پس اگر گفتارم را بشنوید و امرم را اطاعت کنید شما را به راه رشد هدایت می‎کنم.»(3) 

در پاسخ نامه امام، مردم به چند گونه برخورد کردند:

1. گروهی نامه را از دیگران پنهان داشتند؛

 2. برخی در پاسخ عذرخواهی کردند؛

 3. عده‎ای قول به اطاعت و پیروی دادند و به وعده، کار را پایان بخشیدند. اما «منذر بن جارود» پنداشت که این نامه دسیسه عبیدالله بن زیاد است. او که پدر زن ابن زیاد بود و دخترش «بحریه» را به عقد او درآورده بود نامه را گرفت و نامه‎رسان را دستگیر کرد و هر دو را نزد عبیدالله بن زیاد فرستاد. ابن زیاد در بصره بود، فردای آن روز قصد سفر به کوفه کرد. او چون نامه را خواند دستور داد که سلیمان را گردن زنند و پس از آن در همان صبحدمان بر فراز منبر رفت و مردم را ترسانید؛ سپس به سمت کوفه رهسپار شد تا قبل از امام حسین علیه السلام خود را به کوفه برساند.(4)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- ابصارالعین، ص94.

2- ابصارالعین، ص95.

3- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص357.

4- ابصارالعین، ص95.

 

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

قیس بن مسهر صیداوی

امام حسین، محرم

«قیس بن مسهر» فرزند «خالد بن جندب» پسر «منقذ بن عمرو» از قبیله «صیدا» بود که همان بنی اسد می‎باشد.(1) قیس مردی شجاع، شریف و خالص در محبت به اهل‎بیت علیهم السلام بوده است.

 

حرکت قیس به سوی امام حسین علیه السلام

«ابومخنف» گزارش کرده که بعد از مرگ معاویه، شیعیان در منزل «سلیمان بن صرد خزاعی» اجتماع کردند. در نتیجه نامه‎ای برای امام حسین علیه السلام نوشتند و حضرت را برای بیعت دعوت کردند. نامه توسط «عبدالله بن سبع» و «عبدالله بن وال» به امام ارسال شد. دو روزی نگذشت که نامه دیگری به حضرت نوشتند و آن را توسط «قیس بن مسهر صیداوی» و «عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی» ارسال داشتند. دو روز دیگر تحمل کردند و نامه‎های نوشتند و توسط «سعید بن عبدالله» و «هانی بن هانی» به دست امام رساندند. نامه، چنین بود: «به حسین بن علی علیهماالسلام از طرف شیعیان مومن، اما بعد، پس شتاب کن که مردم در انتظار شمایند. رای آنها تنها به شماست، پس عجله کن و السلام.»(2)

پس از این نامه، امام حسین علیه السلام مسلم بن عقیل را فراخواند و ایشان را به کوفه روانه ساخت. همراه مسلم، «قیس بن مسهر» و «عبدالرحمن ارحبی» را فرستاد. داستان «بطن جنت» را پیش از این در بخش حرکت مسلم به کوفه بیان کرده‎ایم. پس از آن بود که مسلم، قیس را با نامه‎ای که حاکی از وضع خود بود به خدمت امام حسین علیه السلام فرستاد. قیس نامه را به امام و پاسخ آن را به مسلم رسانید و خود همراه او به کوفه رفت.

ابو مخنف گزارش کرده که وقتی مسلم دید مردم با او در کوفه درباره امام حسین علیه السلام بیعت کردند؛ نامه‎ای را که گویای وضع کوفه و مردم بود به امام حسین علیه السلام نوشت.

مسلم آن نامه را توسط قیس و یاران او «عابس شاکری» و «شوذب» که غلامش بود به مکه فرستاد تا به خدمت امام برسد. آنان نامه ر ا در مکه به خدمت امام رسانیدند و ملازم امام شدند تا با آن حضرت از مکه به کربلا آمدند.(3)

ابو مخنف می‎گوید: که وقتی امام به «حاجز» رسید، نامه‎ای به کوفه برای مسلم و شیعیان کوفه نگاشتند و توسط قیس آن را ارسال فرمودند. اما «حصین بن تمیم» قیس را دستگیر کرد. این واقعه پس از شهادت حضرت مسلم بود که عبیدالله سواران سپاه کوفه را منظم کرده بود، به گونه‎ای که بین «خفان» تا «قادسیه» و «قطعنامه» تا «لعلع» را پوشش دهند.

 

نامه امام حسین علیه السلام به اهل کوفه

نامه امام این گونه بود:

«از حسین بن علی به برادران مومن و مسلمانش، سلام علیکم، پس من شکر خدا می‎گویم، همان معبودی که هیچ خدایی جز او نیست. اما بعد؛ نامه مسلم به من رسید که در آن مرا از حسن نظر شما خبردار ساخته بود و این که همگی بر یاری ما و طلب حق ما اجتماع کرده‎اید. پس از خداوند متعال می‎خواهم که برای ما خوبی بخواند و به شما پاداشی نیکو عنایت فرماید. از مکه روز سه شنبه هشتم ذیحجه - روز ترویه - به سوی شما حرکت کرده‎ام، پس هنگامی که فرستاده‎ام به شما رسید، همگی به او در کارها مراجعه و در این امر تلاش کنید. پس من در همین روزها به سوی شما - ان شاءالله - می‎آیم. سلام و رحمت خدا و برکاتش بر شما باد.»

امام حسین، محرم

شهادت قیس بن مسهر

در تاریخ آمده وقتی که «حصین»، «قیس» را دستگیر کرد، او را به سوی عبیدالله فرستاد. پس عبیدالله از نامه سراغ گرفت، قیس گفت: «آن را پاره کرده‎ام.» ابن زیاد پرسید: «چرا ؟» قیس گفت: «برای این که ندانی در آن چیست.»

ابن زیاد گفت: «اگر به من خبر نمی‎دهی، پس بالای منبر برو و آن بسیار دروغگو پسر کذاب را لعنت کن. منظور او امام حسین علیه السلام بود.. پس از آن، قیس بر فراز منبر رفت و گفت: ای مردم، به درستی که حسین بن علی بهترین خلق خداست و او پسر فاطمه دختر رسول خداست و من فرستاده او به سوی شما هستم. البته از او در حاجر جدا شده‎ام، پس او را اجابت کنید. سپس به عبیدالله بن زیاد و پدرش لعنت فرستاد و بر امیرمومنان علیه السلام درود فرستاد. پس از آن، ابن زیاد دستور داد او را به بالای دارالاماره بردند و او را از فراز آنجا به زمین پرتاب کنند. اندام مطهر قیس شکسته شد و جان داد.(4)

 

خبر شهادت قیس به امام حسین علیه السلام

پس از شهادت قیس، عده‎ای آماده پیوستن به امام شدند. طبری گوید: هنگامی که امام حسین علیه السلام به «عذیب الهجانات» رسیده بود و حر مانع راه امام شده بود، چهار نفر به راهبری «طرماح بن عدی طائی» و در همجواری «نافع مرادی» به امام حسین علیه‎السلام ملحق شدند. پس از آن امام حسین علیه السلام از مردم و فرستاده خود پرسید. آنها هم وضع مردم را به اطلاع امام رسانیدند و سپس پرسیدند: منظورتان از فرستاده کیست؟ آن حضرت فرمود: «قیس»، «مجمع عائذی» گزارش داد: حصین او را دستگیر کرد و نزد ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد او را امر کرد که شما و پدرتان را لعنت کن. اما او بر شما و پدرتان درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد، و ما را به یاری شما فراخواند و خبر داد که شما در راه هستید. ابن زیاد پس آن دستور را داد که او را از بالای دارالاماره به پایین پرتاب کنند. اشک در چشمان امام حسین علیه السلام حلقه زد و فرمود: فَمنهم مَن قَضی نَحبَهُ مَن ینتظرُ.(5) پس برخی از آنها جان دادند و بعضی از آنها هنوز در انتظارند، خداوندا، بهشت را برای ما و آنها منزل قرار ده و ما و آنها را مستحق رحمتت فرما، و ما را به آن چه دوست داری، نائل فرما. (6) 

 

پی‎نوشت‎ها:

1- برای اطلاع بیشتر درباره نسل ایشان ر ک: ابصارالعین، ص112.

2- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 253- 252 .

3- ابصارالعین، ص112.

4- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص395/ ابصارالعین، ص112.

5- احزاب، آیه 23.

6- تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 395/ ابصارالعین، ص 114- 113 .

 

منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

مسلم بن عقیل بن ابیطالب علیه السلام

حرم حضرت مسلم

«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.

 

دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام

هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:

الف. تقوای الهی داشته باشد؛

ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛

ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛

د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.

سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:

اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)

ادامه در ادامه مطلب



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

فریادرسیِ مظلومان

فریاد رسی مظلومان

تکلیف، همواره بر اساس «توانایی» و «دانایی» است. هر کس که نداند یا نتواند، مسوولیتی هم ندارد. هر کس که آگاه‌تر و تواناتر باشد، تکلیفش سنگین‌تر است. مسلمانی که فریادخواهی و استغاثه دیگری را بشنود و بتواند یاری کند، ولی اهمیت ندهد و به نصرت و ياري مظلوم و گرفتار نشتابد، مسلمان نیست. حدیث معروف «مَن سَمعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلمُسلِمین فَلَم یُجِبهُ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ.» (1) شاهد این تکلیف است (آن کس که بشنود کسی مسلمانان را به یاری می‌طلبد و پاسخش ندهد، مسلمان نیست).

وقتی از سویی استغاثه باشد، تکلیف اغاثه بر دوش انسان می‌آید و نمی‌توان بی‌تفاوت بود.

امام حسین علیه‌السلام علاوه بر تکلیفی که نسبت به مقابله با حکومت جور و احیای معالم دین داشت، با نصرت‌خواهی شیعیان کوفه مواجه بود و آن همه دعوت و اظهار اطاعت و پیروی. حجت بر امام تمام بود و پاسخ به این دعوت‌ها لازم. آن حضرت در سخنی که به کوفیان داشت فرمود:

«اِنّی لَم آتِکُم حَتّی اَتتنی کُتُبُکُم و قَدِمَت عَلیَّ رُسُلکُم اَن اَقدِم عَلَینا فَاِنّهُ لَیسَ لَنا اِمامٌ» (2)؛ من نزد شما نیامدم، مگر پس از آن که نامه‌ها و فرستاده‌هایتان به من رسید که نوشته بودید: بیا، که ما امام و پیشوایی نداریم.

در نامه‌ای هم که به بزرگان کوفه نوشت، به همین استمدادشان استناد کرد و فرمود:

«هانی و سعید، نامه‌هایتان را به من رساندند. همه آنچه را نوشته بودید دریافتم. نوشته‌اید که «ما امامی نداریم، نزد ما بشتاب، باشد که خداوند بر محور تو ما را بر هدایت و حق گرد آورد.» اینک من پسرعمویم را نزد شما می‌فرستم... اگر نوشت که نظرتان مثل نامه‌هایتان است، نزدتان خواهم شتافت.» (3)

شیعیان، گرفتار ظلم یزید بودند. امام را به فریادرسی خواندند. امام هم در پاسخ آنان راهی کوفه شد. خود امام، در مسیر راه خویش به کوفه، در راه از اشخاص مختلف مدد خواست. بعضی ندایش را پاسخ داده به او پیوستند، مانند زهیر بن قین، برخی هم عذر و بهانه آوردند و اوضاع بحرانی کوفه را یادآور شدند.

امام به آنان می‌فرمود: اگر یاری نمی‌کنید، لااقل از این منطقه دور شوید، چرا که هر که فریاد دادخواهی ما را بشنود ولی به یاری نیاید، گرفتار دوزخ خواهد شد: «مَن سَمِعَ واعِیتَنَا او رَای سَوادَنا فَلَم یُجِبنا و لَم یُغِثنا کانَ حقّاً عَلی اللهِ عَز و جلَّ اَن یُکِبّهُ عَلی مِنخَرَیهِ فِی النار.» (4)

فریاد رسی مظلومان

ندای «هل من ناصر» امام حسین علیه‌السلام نیز در روز عاشورا، خطاب به همه کسانی بود که یارای دفاع از حریم و حرم اهل‌بیت را داشتند. فریاد استغاثه آن حضرت که به «هَل مِن مُغیثٍ» و «هَل مِن ذابٍّ» (5) بلند بود، از همه آیندگان، لبیک اجابت می‌طلبد.

شهید بزرگ عاشورا برای نجات‌بخشی گرفتاران در حکومت جور، خود را فدا کرد، تا هم خود آنان را از ظلم برهاند، هم اندیشه‌هایشان را از حیرت و ضلات نجات بخشد. همچنان که در زیارت اربعین آن حضرت می‌خوانیم:

«وَ بَذَل مُهجَتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ و حَیرَةِ الضَّلالِة.» (6)

(خدایا! امام حسین،) خون خود را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از نادانی و سرگشتگی گمراهی نجات بخشد.

امروز نیز مسلمانان و مستضعفان جهان، گرفتار سلطه‌های ستمگرند و برخی‌ هم در راه نجات خویش، مبارزه می‌کنند و فریاد استغاثه آنان بلند است. رسالت اغاثه و پناه دادن و یاری رساندن، وظیفه عاشوراییان است که به مدد آنان بشتابند، حتی در جبهه‌های نبرد.

این یاری رساندن و جهاد برای رهایی مستضعفان، رهنمود قرآن کریم است، که می‌فرماید:

«چرا در راه خدا و در راه (نجات) مردان و زنان و کودکان مستضعفی جهاد نمی‌کنید که می‌گویند: پروردگارا ما را از این آبادی که حاکمانش ستمگرند بیرون آور و از سوی خود، برای ما سرپرست و یاوری قرار بده.» (7)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 71، ص 339.

2- وقعة الطف، ص 169.

3- ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 39.

4- موسوعة کلمات الامام ‌الحسین، ص 369.

5- حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 274.

6- مفاتیح‌الجنان، زیارت اربعین، ص 468.

7- نساء، آیه 75.

 

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

شهادت طلبی

شهادت طلبی

در شرایطی که انسان‌ها اغلب برای زنده ماندن بیشتر تلاش می‌کنند، کسانی هم هستند که درک متعالی‌تری از فلسفه حیات و کسب مقام والایی که شهیدان راه خدا دارند، حاضرند جان خود را فدا کنند و از شهادت در راه مکتب و دین خود استقبال کنند. به چنین روحیه‌ای که همراه با رهایی از تعلقات دنیوی است، «شهادت طلبی» گفته می‌شود. مرگ در راه خدا، معامله‌ای پر سود با آفریدگار است، یعنی جان فدا کردن و به بهشت جاوید رسیدن.

اسلام با مسلح کردن پیروان با ایمان خویش به دیدگاه «اِحدَی الحُسنَيَین»، آنان را چنان بار می‌آورد که در میدان‌های جنگ نیز، چه بکشند و چه کشته شوند، پیروز باشند و به نیکویی دست یابد. اولیاء دین و پیروان خالص آنان این روحیه را داشتند، از این رو از بذل جان در راه اسلام مضایقه نمی‌کردند.

صحنه عاشورا، شهادت طلبی یاران با ایمان امام حسین علیه‌السلام، در عمل تجلی یافت. خود آن حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام می‌خواست از مکه حرکت کند، با خواندن خطبه‌ای که از زیبایی مرگ در راه خدا برای جوانمردان سخن می‌گفت، از افراد خواست هر کس شهادت طلب است و آمادگی بذل جان و خون دارد، همراه ما بیاید: «مَن کانَ باذِلاً فینا مُهجَتَهُ فَلیَرحَل مَعَنا.» (1)

در میان راه، وقتی در پی دیدن خوابی و گفتن «انا لله و انا الیه راجعون»، در گفت‌گویی که پسرش علی اکبر علیه‌السلام با پدر داشت، علی اکبر علیه‌السلام به او گفت: وقتی ما بر حقیم، پس چه باک از مرگ؟ «اِذاً لا نُبالی بِالمَوتِ.» این سخن علی اکبر علیه‌السلام نیز از تفکر شهادت طلبانه فرزند امام حکایت دارد.

تعبیر امام حسین علیه‌السلام از این که اگر ناچار، مرگ برای همگان حتمی است، پس چه بهتر که به صورت شهادت باشد: «فَاِن تَکنِ الاَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِاَت، فَقَتلُ امرِءٍ بِالسَّیفِ فِی اللهِ اَفضَلُ» (2) شاهد دیگری از این روحیه در امام است.

پس از برخورد با حُر و ممانعت او از رفتن حضرت به کوفه، با استشهاد به شعری چنین اظهار کرد:

سَاَمضی وَ ما بِالمَوتِ عارٌ عَلی الفَتی  اِذا مانَوی خیراً و جاهَدَ مُسلِماً (3)

پیش می‌روم و مرگ، برای یک جوانمرد ننگ نیست، وقتی که انگیزه خیر داشته باشد و مسلمانانه جهاد کند.

در نقل دیگری آمده است که پس از اشاره به آن اشعار، ضمن آسان شمردن مرگ در راه عزت و احیای حق، فرمود: آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ تیرت به خطا رفته و گمانت بیهوده است! شما بیش از این نیست که مرا بکشید؛ آفرین به مرگ در راه خدا «... مَرحباً بِالقَتلِ فی سَبیل ‌اللهِ» (4) شعار جاودانه «لا ارَی المَوتَ اِلاّ سَعادَةً (5) نیز کلام نورانی سیدالشهدا علیه‌السلام است.

عاشورا، فرهنگ شهادت‌طلبی را در پیروان اهل‌بیت زنده ساخت.

 

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

زندگی‌های بی‌مرگ

زندگی های بی مرگ

با آن که شهید نیز جان می‌دهد و کشته می‌شود، از نوعی حیات برتر برخوردار و به تعبیر قرآن، زنده جاوید می‌شود و نزد خداوند، روزی می‌خورد: «... بَل اَحیاءُ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ» (1) برای همه، جان دادن لحظه پایان زندگی محسوب می‌شود، اما برای شهدا، نه تنها لحظه پایان نیست، بلکه آغاز مرحله‌ای متعالی‌تر و برخوردار از رزق پروردگار است.

آنان که در راه خدا زندگی خود را فدا می‌کنند، به «زندگی بی‌مرگ» دست می‌یابند. به تعیبیر امام خمینی «قدس‌سره»:

شهادت در راه خداوند، زندگی افتخار‌آمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملت‌هاست. (2)

اگر انسان‌ها در دوران حیات مادی، منشا اثر و حرکت و بیداری و ارشادند، مرگ شهیدان همین تاثیر را دارد و جان باختگان راه خدا، پس از شهادت نیز همچنان مشعل هدایت و راهگشای انسان‌ها و الهام بخش حرکت‌اند این نیز نوعی زندگی بی‌مرگ است که از عاشورا می‌توان الهام گرفت. باز به تعبیر حضرت امام درباره این زندگانی بی‌مرگ:

اینک ما شاهد آنیم که سبکبالان عاشق شهادت، بر توسن شرف و عزت به معراج خون تاخته‌اند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسیده‌اند و بر بسیط ارض، ثمرات رشادت‌ها و ایثارهای خود را نظاره می‌کنند که از همت بلندشان جمهوری ‌اسلامی ایران پایدار و انقلاب ما در اوج قله عزت و شرافت، مشعل‌دار هدایت نسل‌های تشنه است و قطرات خونشان سیلابی عظیم و طوفانی سهمناک را برپا کرده است. (3)

خداوند، بقای نام و یاد شهیدان را تضمین کرده است. ماندگاری راه و رسم شهدای کربلا نیز در همین مسیر است. فردای عاشورا که اسرای اهل‌بیت را از کربلا کوچ می‌‌دادند، زینب کبری کاروانیان را دلداری و مژده می‌داد که مردمی به دفن این اجساد مطهر خواهند شتافت و در کربلا نشانی برافراشته خواهد شد و آثار قبر حسین علیه‌السلام با گذشت شب و روز هرگز محور و نابود نخواهد گشت و به رغم تلاش سخت سردمداران کفر و پیروان گمراهی برای محو آن، پیوسته آثار آن برجسته‌تر و والاتر خواهد شد. (4)

حضرت زینب عليهاالسلام، بار دیگر در شام و بارگاه یزید، به همین نکته اشاره فرمود و در سخنرانی پرشور و افشاگرانه‌اش بعد از بر شمردن جنایت‌های سپاه یزید و دشمنان اهل‌بیت، خطاب به آن طاغوت کرد و فرمود:

«فَکِد کَیدَکَ وَ اسعَ سَعیَکَ و ناصِب جُهدَکَ فَوَاللهِ لا تَمحُو ذِکرَنا وَ لا تُمیتُ وَحیَنا...» (5)

هر چه می‌توانی نقشه بکش و تلاش کن و بکوش، به خدا سوگند یاد ما محو شدنی نیست و وحی ما را هم نمی‌توانی از میان برداری!

 

پي‌نوشت‌ها:

1- آل عمران، آیه 169.

2- صحیفه نور، ج 10، ص 110.

3- صحیفه نور، ج 20، ص 59.

4- مقتل الحسین، مقرم، ص 399.

5- مقتل الحسین، مقرم، ص 464.

 

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

دنیا خواب است و آخرت بیداری

اباعبدالله

هم دنیا در حقیقت، رویایی بیش نیست و عالم بیداری در آخرت است، هم اغلب انسان‌ها در دنیا خوابند و چون بمیرند، بیدار می‌شوند. معیار سعادت و خوشبختی در آخرت است که حیات واقعی آنجا است، نه در دنیا که به خواب شبیه‌تر است. امام حسین علیه‌السلام، تلخ و شیرین دنیا را خواب، و بیداری حقیقی را در آخرت می‌داند و فوز و رستگاری یا شقاوت و تیره‌بختی را نسبت به آخرت حساب می‌کند: «انَّ الدُّنیا حُلوُها و مُرُّها حُلُمُ و الاِنتِباهُ فی الاخرةِ والفائِزُ مَن فازَ فیها و الشَّقیُّ مَن شَقی فیها.»(1)

بر اساس این دیدگاه، آن که به وسعت آخرت دل ببندد، دنیا را تنگ و محدود می‌بیند و مرگ را پل عبور از تنگنای دنیا به گستره آخرت می‌شناسد و تلاش خویش را مصروف آن مرحله می‌سازد. سیدالشهدا علیه‌السلام نیز به اصحاب خویش، ضمن دستور به پایداری و صبر، یادآور می‌شد که مرگ، پل عبور به آخرت است و پس از گذر از آن، به بهشت گسترده و نعمت‌های بی‌پایان می‌رسند: «فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکُم عَنِ البُوسِ و الضَّراءِ اِلی الجَنانِ الواسِعَةِ وَ النَّعیمِ الدّائِمِةِ.» (2)

آنان که آخرت را نشناسند یا نبینند، انتقال از دنیا به آخرت نیز برایشان دشوار است. اما اگر بصیرت و بینش باشد و انسان در همین دنیا، آخرت را مشاهده کند، این بینش شهودی، انتقال به آخرت را آسان می‌سازد و آخرت‌گرایی، بر دنیازدگی چیره می‌شود. نحوه شناخت از دنیا و آخرت و پیوند این دو، سهم عمده‌ای در نحوه عمل انسان دارد.

سیدالشهداء علیه‌السلام از کربلا، در نامه‌ای که به محمد حنفیه و بنی‌هاشم می‌نویسد، چنین می‌فرماید:

«... اَمّا بَعدُ فَکاَنَّ الدُّنیا لَم تَکُن و کَاَنَّ الاخِرَةَ لَم تَزَل وَ السّلامُ»(3) ؛ گویا دنیا از اول نبوده است و گویا آخرت همواره بوده است!

شناختی این‌گونه نسبت به دنیا و آخرت، و سریان دادنِ جلوه‌های آخرت حتی به دنیا، سبب می‌شود که آن حضرت دنیا را آنگونه ناپایدار و غیرقابل اعتماد ببیند که برای کوچیدن از آن، لحظه شماری کند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 398.

2- نفس المهموم، ص 135.

3- بحارالانوار، ج 45، ص 87.

 

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

 





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

نقش انتخاب در زندگي

نقش انتخاب در زندگی

سرشت انسان همراه با نیروی انتخاب و اختیار است.  در راه حق و باطل، خیر و شر نیز از سوی خداوند روشن شده است و گزینش راهی که به سعادت می‌انجامد یا به شقاوت، بر عهده انسان نهاده شده (1) و این قدرت که «امانت الهی» است، مورد سوال نیز قرار خواهد گرفت. در واقع، شخصیت فردی و اجتماعی هر کس و سعادت و شقاوت او و بهشت و دوزخ وی، در گرو انتخابی است که در زندگی دارد و هر لحظه و هر روز، انسان در مسیر یک آزمون الهی است، تا از راه‌های گوناگون کدام را برگزیند و از دعوت و ندای «عقل» و «نفس» و جاذبه «دنیا» و «آخرت» و کشش‌های «خدایی» یا «نفسانی» به کدام یک پاسخ مثبت دهد.

در مقابل دعوت انبیای الهی نیز، انسان‌ها از «ایمان» و «کفر» و «تصدیق» و «تکذیب»، یکی را بر می‌گزیدند و نوع گزینش بستگی به آن داشت که به دعوت عقل و منطق پاسخ دهند یا کشش نفسانیات را بر ندای عقل، حاکم سازند.

ابلیس، در برابر فرمان الهی، انتخاب بدی کرد و مطرود شد. مومنان و کافران نیز پیوسته در معرض آزمایش «بهتر گزینی» و «حسن انتخاب» بودند.

از حلقه‌های طولانی انتخاب‌های تاریخی عبور می‌کنیم و به نهضت عاشورا می‌رسیم. همه صحنه‌های این قیام جاودانه، چه در جبهه حق و چه باطل، انتخاب بود، چه از سوی امام حسین علیه‌السلام و یارانش، چه از سوی عبیدالله بن زیاد و فرماندهان و سربازانش. خود کوفیان نیز در معرض یک آزمایش بزرگ قرار گرفتند. انتخاب یاری حسین علیه‌السلام هر چند به شهادت بینجامد، یا انتخاب زیستن و عاقبت و فرمانبرداری از حکومت جور، هر چند به کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام بیانجامد.

امام حسین علیه‌السلام می‌توانست بیعت با یزید را برگزیند و حادثه کربلا پیش نیاید، ولی شهادت را برگزید، آن هم با لب تشنه. در روایت امام رضا علیه‌السلام آمده است که فرشتگان الهی امام حسین علیه‌السلام را میان دنیا و آنچه در آن است و پیروزی بر دشمن و میان شهادت و پر کشیدن روحش به سوی ملکوت مخیر ساختند، حضرت، شهادت را انتخاب کرد. (2)

ادامه درادامه مطلب



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر

 

مفهوم زندگی

امام حسین

عاشورا، جلوه‌ای از «عمق حیات» و «جوهر زندگی» است. زندگی تنها نفس کشیدن و زنده بودن نیست و در محدوده «دنیا» هم خلاصه نمی‌شود.

شناخت جوهر ناب زندگی انسانی در سایه عاشورا است. این که «حیات طیبه» چیست؟ حیات ابدی با چیست؟ گذر از مرحله «مرگ» و رسیدن به «خلود» چگونه به دست می‌آید؟ سعادت، عزت، شخصیت، حیات، عمر حقیقی، پیروزی در چیست و به چیست؟ حیات و مرگ فردی و اجتماعی را با چه معیاری می‌توان شناخت؟ «عقیده» و «ایمان» در جهت‌گیری و شکل‌گیری تلاش‌های انسان چه نقشی دارد؟ مرز میان «حیات انسانی» و «حیات حیوانی» چیست؟ و امثال این‌گونه پرسش‌ها، در «عاشورا» جواب می‌یابد و پیام‌ عاشورا داشتن و یافتن حیاتی برتر در سایه‌ جهاد و شهادت و فنا در راه خدا و حق و عقیده الهی است، تا زندگی‌ها از پوچی و کم محتوایی نجات یابد.

از مهم‌ترین سوال‌های زندگی که انسان‌های متعهد و هوشمند را به خود مشغول ساخته است، این است که «چگونه باید زیست؟» جواب این سوال وقتی روشن می‌گردد که انسان پاسخی برای این سوال که «چرا زندگی می‌کنیم؟» یافته باشد. در واقع، چرایی زندگی است که به چگونگی آن جهت می‌بخشد. آنان هم که به یک زندگی حقیر و حیوانی بسنده می‌کنند و به درک‌های متعالی‌تر از زندگی نمی‌رسند و افق‌های دور دست‌تری را در نظر ندارند، ریشه این حقارت نفس و زندگی‌شان در آن است که «فسلفه حیات» را نشناخته‌اند و آن را در محدوده ولادت تا مرگ، آنها هم تنها از بعد مادی خلاصه می‌بینند.

امام حسین

عمر اصلی انسان، با عمل‌های شایسته‌ای سنجیده می‌شود که انجام داده است، نه با سال‌هایی که سپری کرده است. عمر عملی، نه عمر زمانی. آنچه از سرمایه این دنیا برای آبادی آخرت صرف شود، همان میزان عمر حقیقی انسان است.

شناخت دنیا، به بصیرت عملی انسان نیز در زندگی می‌افزاید. آن کس برای دنیای ناپایدار می‌کوشد، بازنده است. آن کس برای آخرت پایدار تلاش می‌کند، برنده است. حسین بن علی علیهما‌السلام دنیا را همچون ته مانده ظرفی که دیگران از آن نوشیده‌اند، یا باقی مانده چراگاهی که پیشینیان از آن چریده‌اند می‌داند که خیری در آن نیست و در معرض زوال و دگرگونی است. این سخن را هنگام عزیمت به کربلا می‌فرماید:

«انَّ هذهِ الدُّنیا قَد تَغَیّرَت و تَنَکَّرت واَدبَرَ مَعرُوفُها فَلم یَبقَ مِنها اِلا صُبابَةَ کَصُبابَةُ الاِناءِ و خَسیسُ عَیشٍ کَالمَرعَی الوَبیل...» (1)

با این دیدگاه، شوق آخرت پیدا می‌کند و زندگی دنیا را زیر سلطه جباران و ستمگران مایه دلتنگی و شومی شمرده، آن را «بَرَم» می‌داند «وَ الحَیاةَ مَعَ الظالِمینَ اِلاّ بَرَماً» همان زندگی تلخ و ناگوار و منحطی که کوردلان و دنیا پرستان، آن را شیرین می‌یابند و برای ادامه‌اش تن به هر خفت و خواری و زبونی می‌دهند. اما زندگی در نظر اولیاء خدا که در عاشورا هم جلوه اعظم آن رخ نمود، جهاد در راه عقیده و مرگ در راه عزت و شرف و شهادت در راه خدا است. اینان به لحاظ درک والاتری از حیات، زندگی ذلیلانه را بَرَم و مایه شکنجه و عذاب و غیر قابل تحمل می‌دانند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- تحف العقول، ص 245.

 

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 10 آذر 1390  توسط مهدی شکیبا مهر
(تعداد کل صفحات:37)      [ <>   [ 28 ]   [ 29 ]   [ 30 ]   [ 31 ]   [ 32 ]   [ 33 ]   [ 34 ]   [ 35 ]   [ 36 ]   [ 37 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.