آرشيو مطالب

اردیبهشت 1395

مرداد 1394

مهر 1394

آبان 1394

دی 1394

بهمن 1394


  نويسندگان
  درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ: علی عباسی



  مطالب پیشین

جمله های ناب

مهم درون آدمه

چند نکته

دلا

...

خدایا دوستت دارم به اندازه بینهایت دوست داشتن ها

از طبیعت آموختم

در کلام آسمانی آمده است:

آرامش...

به امید خدا...
 

آمار بازديد :
» تعداد مطالب : 314
» آخرین بروز رسانی : دوشنبه 26 مهر 1395 
» بازدید کل : 40413
» آخرین بازدید : [ra:stat_last_view_date]

 


  حمایت از غزه
 

به عنوان یه انسان خواهش میکنم اینکار زیر رو انجام بده و سند کن برای همه ی اد لیستهات هیچی هم ازت کم نمیشه

برای حمایت از فلسطین (غزه) لطفا روی لینک زیر کلیک کنید و در تیتر هدر از شما می پرسه شما از کشور فلان شما حمایت می کنید

i support palestine
48.8%
کمتر از اسرائیل هست

انتخاب کنید و کد امنیتی رو وارد کنید و یه کامنت بزنید


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در چهارشنبه 23 دی 1394 

نظرات (0) 


  خدا سلام؛
 

نمی دونم چرا بعضی ها فکر می کنند ارتباط با خدا یه چیز خارق العاده است. یا فکر می کنن مایی که اینجا می نویسیم غیز زمینی هستیم!  به خدا ما هم بنده خداییم. خوبه اسمامون معلومه: "بنده خدا # " متأسفانه به علت یک سری تبلیغات - خواسته یا ناخواسته - فرهنگی به اشتباه مردم و آدما فکر می کنند ارتباط با خدا حتما باید با زبان عربی باشد و نیازمند پاکی خاصی است و فقط افراد خاصی می توانند با خدا ارتباط برقرار کنند.اگر اینطور بود که به یک سری می گفتند بروید خدا با شما قهر است و به یک سری هم می گفتند بروید در فردوس جاودان شوید!
همه ما (بدتر از همه خود من) گناه زیاد انجام داده ایم. ولی مثل همان مطلب "دو دو تا هشت تا!" که نوشتم، شما یک قدم و یک سلام برای خدا بردارید، خدا صد قدم و صد سلام به شما می دهد. بسم ا...


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در چهارشنبه 23 دی 1394 

نظرات (0) 


  مطلبی برای دلهای گرفته
 

به نام خدا

 مطلبی برای دلهای گرفته....

دانلود کنید


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در چهارشنبه 23 دی 1394 

نظرات (0) 


  حکایت مرد غنی
 

... بنام پروردگار مهربان عالمیان ...

 

حكایتی از زبان مسیح نقل می‌كنند كه بسیار شنیدنی است. می‌گویند او این حكایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت‌های مختلف آن را بیان می‌كرد.

حكایت این است:

مردی بود بسیار متمكن و پولدار. روزی به كارگرانی برای كار در باغش نیاز داشت. بنابراین، پیشكارش را به میدان شهر فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند. پیشكار رفت و همه كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و آنها در باغ به كار مشغول شدند.

كارگرانی كه آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند. گرچه این كارگران تازه، غروب بود كه رسیدند، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام كرد.

شبانگاه، هنگامی كه خورشید فرو نشسته بود، او همه كارگران را گرد آورد و به همه آنها دستمزدی یكسان داد. بدیهی‌ست آنانی كه از صبح به كار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: "این بی‌انصافی است. چه می‌كنید، آقا؟

ما از صبح كار كرده‌ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده‌اند. بعضی‌ها هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آنها كه اصلاً كاری نكرده‌اند".

مرد ثروتمند خندید و گفت: "به دیگران كاری نداشته باشید. آیا آنچه كه به خود شما داده‌ام كم بوده است؟" كارگران یك‌صدا گفتند: "نه، آنچه كه شما به ما پرداخته‌اید، بیشتر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند، همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته‌ایم.

مرد دارا گفت: من به آنها داده‌ام زیرا بسیار دارم. من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من كم نمی‌شود. من از استغنای خویش می‌بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقعتان مزد گرفته‌اید پس مقایسه نكنید. من در ازای كارشان نیست كه به آنها دستمزد می‌دهم، بلكه می‌دهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم. من از سر بی‌نیازی است كه می‌بخشم.

 

مسیح گفت: "بعضی‌ها برای رسیدن به خدا سخت می‌كوشند. بعضی‌ها درست دم غروب از راه می‌رسند. بعضی‌ها هم وقتی كار تمام شده است، پیدایشان می‌شود. اما همه به یكسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می‌گیرند".

شما نمی‌دانید كه خدا استحقاق بنده را نمی‌نگرد، بلكه دارائی خویش را می‌نگرد. او به غنای خود نگاه می‌كند ، نه به كار ما .

از غنای ذات الهی، جز بهشت نمی‌شكفد. باید هم اینگونه باشد.

بهشت، ظهور بی‌نیازی و غنای خداوند است.

 

منبع : اینترنت


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در چهارشنبه 23 دی 1394 

نظرات (0) 


  وظیفه ما
 

وظیفه ما نیست که خطاهای دیگران را جست و جو کنیم......

و به قضاوت درباره دیگران بیندیشیم ...

ما باید تمام نیروی خویش را ؛

برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم

و تا وقتی که حتی یک خطا در خود میبینیم ،

حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم ...

 

گاندی

 


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در چهارشنبه 23 دی 1394 

نظرات (0) 


  حکایت یکی از مردان خدا ی عزوجل
 

یکی سیرت نیکمردان شنو

اگر نیکبختی و مردانه رو

که شبلی ز حانوت گندم فروش

به ده برد انبان گندم به دوش

نگه کرد و موری در آن غله دید

که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید

ز رحمت بر او شب نیارست خفت

به مأوای خود بازش آورد و گفت

مروت نباشد که این مور ریش

پراگنده گردانم از جای خویش

درون پراگندگان جمع دار

که جمعیتت باشد از روزگار

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

سیاه اندرون باشد و سنگدل

که خواهد که موری شود تنگدل

مزن بر سر ناتوان دست زور

که روزی به پایش در افتی چو مور

نبخشود بر حال پروانه شمع

نگه کن که چون سوخت در پیش جمع

گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است

تواناتر از تو هم آخر کسی است


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در چهارشنبه 23 دی 1394 

نظرات (0) 


  ...
 

مثل یك درنای زیبا تا افق پرواز كن

نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز كن

زندگی تكرار زخم كهنه دیروز نیست

بالهای خسته ات را رو به فردا باز كن



» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در جمعه 18 دی 1394 

نظرات (0) 


  همه هیچ
 

ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ...

ﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﺮ ﻫﯿﭻ ﻣﭙﯿﭻ...


ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺎﻗﯽ!؟

ﻣﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ



» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در جمعه 18 دی 1394 

نظرات (0) 


  ...
 

بهترین درسها رادرزمان سختی آموختم و دانستم صبور بودن ایمان است.

و خویشتن داری یک نوع عبادت..

فهمیدم ناکامی به معنی تاخیراست نه شکست..

و خندیدن یک نیایش است.

خداوندا تقدیر دوستانم را زیبا بنویس تا من جز لبخند آنها چیزی نبینم.



 


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در جمعه 18 دی 1394 

نظرات (0) 


  عشق
 

هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید ، هرچند راه سخت و ناهموار باشد.
و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید ، هر چند که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند.
و هر زمان عشق با شما سخن گوید او را باور کنید ،
هرچند او رویاهای شما را چون باد مغرب درهم کوبد و باغ شما را خزان کند. زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می‌نهد به صلیب نیز می‌کشد.

و چنانکه شما را می‌رویاند شاخ و برگ شما را هرس می‌کند
و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا می‌رود و ظریفترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می‌کند.
همچنین تا عمیق‌‌ترین ریشه‌های شما پایین می‌رود و آنها را که به زمین چسبیده‌اند تکان می‌دهد.
عشق شما را چون خوشه‌های گندم دسته می‌کند.
آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده خوشه بیرون می‌آرود.
و سپس به غربال باد دانه را از کاه می‌رهاند.
و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید.
سپس شما را خمیر می‌کند تا نرم و انعطاف پذیر شوید ، و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می‌نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید.


عشق با شما چنین رفتار می‌کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از آن شوید.

...


"عشق / از کتاب پیامبر / جبران خلیل جبران /

ترجمه حسین الهی قمشه‌ای"


» ادامه مطلب

نوشته شده توسط علی عباسی در جمعه 18 دی 1394 

نظرات (0) 


 

( تعداد کل صفحات: 7 )

1 2 3 4 5 6 7

 
 
 

 

 

Powered By rasekhoonblog Copyright © 2009 by /sentencesss This Themplate  By Theme-Designer.Com