|
سلام و صلوات خداوند بر ارواح طیبه شهیدان دِین خون شهدا همه بر گردن ماست...
|
[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 3:55 PM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
سالروز شهادت سردار رشید اسلام مهندس شهید مهدی باکری بر تمامی ملت شهید پرور ایران عزیز تسلیت باد
گزیده ای از وصیت نامه شهید مهدی باکری: « خدایا چقدر دوستداشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات که نفهمیدم. چقدر لذتبخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش؛ اما چه کنم که تهیدستم. خدایا تو قبولم کن. دوست دارم وقتی شهید می شوم، جسدم پیدا نشود تا یک وجب از خاک این دنیا را اشغال نکنم. خدایا مرا پاکیزه بپذیر...» [ پنج شنبه 25 اسفند 1390 ] [ 11:13 PM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
وصیتنامه سردار شهید کاظم نجفی رستگار
[ پنج شنبه 25 اسفند 1390 ] [ 11:06 PM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
... و جنگ شروع شد تا درهای آسمان به سمت ملکوت از زاویه دید مردی تاریخ ساز در حیات جدید انسان معاصر گشوده شود. بسیجیان، دلباختگان پیرجماران، افسانه ی شیطان بزرگ امپریالیست را با لباس های خاکی فرو پاشیدند و چه تحفه ای برای بشریت بالاتر از این از سوی شیعیان حضرت بو تراب.
«چه جنگ باشد و چه نباشد راه من و تو از کربلا می گذرد» بنگریم عاشورای خویش را در متن زمانه ی مان و حسین علیه السلام را در مسلخ جبر و هجو و سکوت و افترا ...
اینک! ماییم و عهدی بسته شده در آسمان. یک سو امضایی با خون و دیگر سو من و تو ... «ای دل چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟»
سید مرتضی موتورچی [ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 7:46 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
پرچم، پیشانی بند، انگشتر، چفیه، بیسیم روی کولش، خیلی با نمک شده بود. گفتم: «چیه خودتو مثل عَلَم درست کرده ای؟ می دادی پشت لباست رو هم برایت بنویسن.» پشت لباسش را نشان داد: «جگر شیر نداری، سفر عشق مرو» گفتم: «به هر حال اصرار بی خود نکن. بیسیم چی لازم دارم ولی تو رو نمی برم. هم سنت کمه، هم برادرت شهید شده.» از من حساب می برد، حتی یک کم می ترسید. دستش را گذاشت روی کاپوت تویوتا و گفت: «باشه؛ نمیام ولی فردای قیامت شکایتت رو به فاطمه زهرا(س) می کنم. می تونی جواب بدی؟» گفتم: «برو سوار شو »... گفتم: «بیسیم چی؟» بچه ها گفتند: «نمی دونیم کجاست، نیست.» به شوخی گفتم: «نگفتم بچه است گم میشه؟ حالا باید کلی بگردیم تا پیداش کنیم!» بعد از عملیات شهداء را جمع می کردیم؛ بعضی فقط یک گلوله یا ترکش ریز خورده بودند. یکی هم بود که ترکش سرش را برده بود. برش گرداندم. پشت لباسش را دیدم: «جگر شیر نداری، سفر عشق مرو»! [ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 12:02 PM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
و این دنیا، دنیایی است که در روز دهم مهرش بچه ها با دست خالی تانک های دشمن را بین کشتارگاه و راه آهن تکه پاره کردند و بعد در حالی که دشمن پا به فرار بود، به جای تعقیب او روی سنگفرش داغ خیابان و در هوای دم کرده مهرماه با آبی که از زره پوش دشمن به غنیمت گرفته بودند، وضو گرفته به نماز ایستادند. زیرا که خورشید در وقت غروب بود. وقت برای جنگیدن بسیار اما برای نماز اندک و مگر نه اینکه ما برای نماز می جنگیم؟! [ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 7:48 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
شهید! ای وسعت معنای تاریخ و ای قلب تپنده ی عالم و ای آرمان هستی سوز مستی ساز. ما حیرت زدگان وادی عدم را جز خورشید هدایتت سبیل نجاتی نیست و جز سایه سار آستان قدوسیت منزلگه اطمینانی نمی شناسیم که دنیا دار بلا و مِحَن و مصیبت و سِجن است و محل شناخت مرد از نامرد. عصمت نگاه، عشق سرکش، اشک سرشار، درد بی پایان و مظلومیت و مظلومیت و مظلومیت و غربت؛ تو، این همه ای و این همه نیستی! تو شهیدی، تو شهیدی آن سان که جز تو کسی را نمی توان زنده گفت. دستان پر مهرت را به دستان ناتوانمان ببخش که گرچه خطا کارند اما سخت پشیمان اند؛ به سرخی خونت قسم و خاکی که در آن فرو غلطیدی.
[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 7:41 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
خوش خُلق بود و مهربان، صداقت در وجودش موج می زد. دستهایش به مهربانی باران بود. لبخندهای ملیح و مهربانش هیچ گاه قطع نمی شد. اگر لحظه ای او را می دیدی گویا سال ها او را می شناسی. با نگاه های نافذ و مهربانش قلب تو را تسخید می کرد. در سال 1335 در شهر اهواز طلوع کرد. نامش را حمید گذاشتند تا پسندیده دو عالم گردد. دوران تحصیلات دبیرستان را در اهواز سپری نمود و موفق به اخذ دیپلم ادبی شد. سال 1354 به سربازی رفت و در آن سال های خفقان زده به توزیع پیام های امام خمینی(ره) و مطالعه ی کتب ممنوعه ی انقلابی اقدام نمود که بارها توسط حفاظت محل خدمتش مورد بازجویی قرار گرفت. بعد از اتمام خدمت به اتفاق سردار شهید محمدرضا پورکیان «تشکل سربازان گمنام» را در دانشگاه شهید چمران اهواز راه اندازی نمود و به فعالیت سیاسی پرداخت. شهید حمید معینیان عاشق ولایت بود و سعادت دو دنیا را در توکل به خداوند متعال و اطاعت از دستورات ائمه ی اطهار می دانست. مجموعه ی سجایای اخلاقی و جاذبه ای قوی از او انسانی وارسته ساخته بود. وی حلال مشکلات دوستان و بستگان بود. او خدمت به مردم را سرلوحه ی کارهای خود قرار داده بود. شهید حمید معینیان در گفته ها و رفتارها امام بسیار ریزبین بود و آنچه ولایت فقیه زمانش مطرح می کرد همان را موضع خود می ساخت. از تزویر، مکر و ریا و حیله گری به شدت بیزار بود. با پیروزی انقلاب به سپاه پاسداران پیوست و تمام همت خود را جهت نیرو سازی بکار گرفت و با آغاز جنگ تحمیلی در مسئولیت های مختلف از جمله جانشین و سئول واحد اطلاعات جوب، مسئول واحد اطلاعات عملیات قرارگاه کربلا، مسئول طرح و عملیات سپاه هشتم قدس منطقه ی 8 ایفای نقش نمود و در ادامه ی خدمت به لحاظ ضرورت آموزش مجدداً به پادگان شهید حبیب اللهی مأمور و به عنوان جانشین معاونت آموزش مرکز آموزش پادگان شهید حبیب اللهی مشغول به خدمت گردید. ضمن اینکه در عملیات یاور فرماندهان قرارگاه کربلا بود و سرانجام آن جوان وارسته ی سپاه حضرت روح الله در ادامه ی عملیات کربلای 4 بر اثر بمباران خوشه ای هواپیماهای دشمن، خورشید وجودش غروب کرد و در آسمان شهیدان طلوع کرد. [ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 7:40 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
خیبری بود و اهل نی، اهل سوز، حماسه ساز کم نظیری که وجب به وجب مرزهای جنوب شاهد خلق حماسه هایاوست. او عاشق خدمت در گمنامی بود. ترس در وجود او معنا نداشت و منبع مهم و مطمئنی برای یگان های رزم در بُعد شناسایی و اطلاعاتی بود. نامش حمید و شهرتش رمضانی است. به سال 1341 در شهرستان اهواز در میان خانواده ای متدین و مذهبی و اهل فضل و کمال چشم به جهان گشود. در سنین ودکی در حوضچه ای به عمق 1/5 متر غرق شد که به صورت معجزه آسایی نجات یافت. پدرش کارگاه تراش کاری در شهر اهواز داشت و بدین طریق روزگار می گذراند. او هنگام حمله ی رضا خان برای کشف حجاب در حرم امام رضا(ع) شاهد اوج رذالت رژیم پهلوی بود. حمید تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه را در اهواز گذراند و موفق به اخذ دیپلم ریاضی گردید. او سرشار از شور و طراوت بود و از همان دوران نوجوانی در جبین خودش سعادت را می دید. در بحبوحه ی فعالیت های سیاسی علیه رژیم پهلوی به مبارزات خود شکل تازه ای بخشید و در مسجد طالب زاده برای اقامه ینماز حضور پیدا می کرد و اندک زمانی بعد به جمع جوانان مسجد جزایری که فعال ترین گروه سیاسی شهر بودند پیوست. حمید از استعداد تحصیلی بالایی برخوردار بود و چند بار در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته های مختلف از جمله الکترونیک قبول شد. وقتی خانواده پیشنهاد اعزام به خارج جهت تحصیل در کنار دو برادرش می دادند می گفت: «جبهه های جنگ خود دانشگاه بزرگی است» حمید جهاد را درسی از درس های بهشت می دانست و آن را بر همه چیز مقدم می دانست. با شروع جنگ تحمیلی همراه دیگر جوانان غیرتمند اهوازی به جبهه شتافت. ابتدا در کنار سردار شهید درافشان در گردان رزمی کربلای سوسنگرد، فارسیات، خرمشهر و بستان حماسه آفرید و اندکی بعد به لحاظ شایستگی و تبحر فوق العاده وی در شناسایی در مسئولیت های اطلاعاتی منصوب گردید و تا زمان شهادتش هیچ گاه جبهه را ترک نکرد و با تشکیل قرارگاه نصرت به فرماندهی گردان شناسایی 313 منصوب گردید. حمید اعجوبه ی شناسایی بود. نفوذ حمید به قلب دشمن و شناسایی های مکرر وی چنان غیر قابل تصور بود که گاه موجب شگفتی می گردید. او روزهایی از قرارگاه ناپدید می گردید و بعد از مدتی با اطلاعات ذی قیمتی از دل سپاه دشمن برمی گشت. حمید در شناخت منطقه ی هورالهویزه و عملیات خیبر نقش عمده و اساسی داشت. زمانی که منطقه صعب العبور و نیزار هور هیچگونه معبری جهت تردد نداشت او روزها و شبها به شناسایی می پرداخت تا از منطقه اطلاعات جامعی به دست آورد و بعدها همین اطلاعات و ارائه آن به فرماندهی کل سپاه، شالوده عملیات خیبر گردید. او در جنگ تحمیلی و مأموریت های شناسایی به زیارت مولایش امام حسین(ع) و مرادش ابوالفضل العباس(ع) رفت. رازداری حمید مثال زدنی است و تا زمان شهادتش حتی خانواده به موقعیت و مسئولیت هایش واقف نشدند. او به فراگیری فنون نظامی و تخصصی فوق العاده اهمیت می داد و سعی می کرد که تمام فنون نظامی را خود و نیروهای تحت امرش بیاموزند و در این راستا کلاس های مختلف از جمله غواصی، تاکتیک، شناسایی، شلیک با سلاح های سنگین را برپا می کرد و علاوه بر اعزام نیروهای زبده جهت شناسایی خود شخصاً به شناسایی می رفت و از مناطق مختلف عکس و اطلاعات تهیه می کرد شناسایی های مهم و حساس را شخصاً انجام می داد. معاون محور فارسیات و خرمشهر، مسئول محور اطلاعات شناسایی سوسنگرد و بستان، مسئول واحد اطلاعات، فرمانده گردان قرارگاه نصرت، مسئول واحد اطلاعات و عملیات سپاه ششم، مسئول معاونت اطلاعات سپاه ششم امام جعفرصادق(ع)، از جمله مسئولیت های آن قهرمان خستگی ناپذیر سال های دفاع مقدس است و نهایتاً آن گل گلزر باغ ولایت در روز چهارم خرداد ماه سال 1367 سرود شهادت خواند و با بهترین هدیه به پیشگاه معبودش خداوند متعال شتافت. [ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 2:30 PM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
سال 1341 در شهرستان اهواز چراغ وجودش شعله ور شد. کودکی خنده رو و بشاش و دوست داشتنی که خانواده اسکندری را غرق در شادمانی کرد. دوران ابتدایی و راهنمایی خود را با موفقیت در شهرستان اهواز گذراند. علی رضا در نوجوانی دانش آموز ممتاز و کوشایی بود و ضمن تحصیل به خواندن کتب مذهبی روی آرد و از همان ابتدا با مسجد انس گرفت و در اکثر اوقات ملزومات شخصی خود را به منظور کمک به دوستانش اهداء می نمود. همراه با موج توفنده امت اسلامی به دریای امواج پیوست. وی در این سال ها دوران تحصیلی دبیرستان خود را در دبیرستان شهید مصطفی خمینی می گذراند و فعالانه در راهپیمایی های مردمی شرکت ی جست و در منزل به ساختن کوکتل مولوتف جهت مبارزه با رژیم می پرداخت. صبح آزادی فرا رسید و از فجر آفرینان شد. به دنبال پیروزی انقلاب به برقراری امنیت در شهر اهواز همت گماشت. در خرداد ماه سال 59 موفق به اخذ دیپلم گردید و با شروع جنگ تحمیلی به جبهه شتافت و تمام مدت عمر خود را تا پرواز به آسمان شهادت در میادین نبرد گذراند. فرمانده دسته گردان بلالی، فرمانده گروهان، جانشین گردان صف، جانشین گردان قدس، فرمانده گردان قدس، جانشین گردان جعفر طیار لشکر 7 ولیعصر(عج)، از جمله مسئولیت های آن نخل استوار و جوان برومند اهوازی است. وی در سال 65 در کنکور سراسری شرکت و در رشته مهندسی دانشگاه زاهدان قبول شد ولی از آن جایی که جنگ را در رأس همه ی امور می دانست هیچ گاه جبهه را ترک نگفت و در عملیات های مختلف سپاه اسلام شرکت جست و یپسراسر جبهه های جنوب شاهد خلق حماسه های اوست. او که تمام مدت عمرش را در خط مقدم و کمین جلو و خط اول می گذراند، در عملیات کربلای 4 سر نازنین و خدایی آن دلیر عرصه ی ایثار و شهامت مورد اصابت ترکش ارتش بعث عراق قرار گرفت و در عند ربهم مأوا گرفت. [ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 2:27 PM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
در طلوع فجر ششم آبان ماه سال 1341 در خانواده ای مؤمن و متعهد طلوع کرد. کودکی را با تحصیل و انس با قرآن و جلسات مذهبی در کنار خانواده گذراند. وجود همسایگانی عالم و روحانی در پرورش روحی و معنوی اش تأثیر بسزایی داشت. در کنار تحصیل برای خود درآمدی از کار در کارگاه نجاری داشت که روح استقلال و اتکال به خداوند را در او پرورش می داد. سالهای تحصیلی متوسطه همراه با اوج گیری قیام اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) بود که او را به صحنه ی مبارزه کشاند و با پخش اعلامیه های امام (ره) و نوارهای مذهبی در خیل خروشان انقلاب اسلامی وارد گردید. هجوم ساواک و فرار او به همراه کتاب های مذهبی اولین درگیری مستقیم او بود. شهادت شهید صالح شوشتری، قبل از انقلاب بارقه ای فروزان از شجاعت و شهامت را در دلش زنده کرد. با پیروزی انقلاب به کردستان اعزام شد و دوشادوش دیگر پاسداران به مبارزه با اشرار و ضد انقلاب پرداخت. از اقدامات دیگر این شهید بزرگوار عبارت است از: - با آغاز جنگ تحمیلی و حضور او و برادرش در جبهه ها و حضور مادر، پدر و خواهرش در پشت جبهه - ازدواج در سال 1360 در روز ولادت امام حسین(ع) و روز پاسدار - حضور در خرمشهر و دفاع مقدس از این شهر به همراه همرزمانش - حضور در عملیات های گوناگون از شکست حصر آبادان گرفته تا کربلای 4 که حماسه های بی نظیری در گردان کربلا به فرماندهی حاج اسماعیل کسب کرد که خود سندی پر افتخار برای مردم خوزستان است. - فرماندهی گردان کربلا و ابراز شهامت ها و شجاعت های بسیار در اکثر عملیات ها - هشت مرتبه مجروحیت تا شهادت - قطع دست راست در عملیات بدر - غروب غمگین عملیات کربلای 4 در دی ماه سال 1365 و شهادت آن اسطوره ی قهرمان سپاه حضرت روح الله در حالی که آن عزیز با همه وجود سعی در جمع آوری نیروها و کاهش تلفات داشت، مورد اصابت تیر دشمن قرار رفت و پیکر مطهرش در آن سوی آب ها باقی ماند ولی نام و یادش همیشه سبز و جاوید است. [ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 2:13 PM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
[ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 1:31 PM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
[ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 9:44 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
وصیت نامه اول
وصیت نامه دوم بسم الله الرحمن الرحيم
[ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 9:31 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
بسم الله الرحمن الرحیم برادران و خواهران، امر به معروف و نهی از منکر اسلام را ترویج دهید، امام را تنها نگذارید مانند آن قسمت از امت صدر اسلام نباشید که امام حسین (ع) را در کوفه تنها گذاشتند قدر امام را بدانید، قدر محبت امام را بدانید، تمام ترس ابر قدرتها از ایران و تمام پیشرفت اسلام در ایران و بعضی از کشورها در این زمان بخاطر داشتن امامی به این عزیزی است پس قدرش را بدانید. ما وقتی قدر امام را متوجه شدیم فوری به جبهه آمدیم تا در راه خدا با دشمنان اسلام و خدا بجنگیم بالاخره هم پیروزی با ماست زیرا امام زمان را داریم در خاتمه به تمام خانواده عزیزم و تمام آشنایان سلام فراوان می رسانم و باز تأکید می کنم اگر بدون اجازه پدر و مادرم به جبهه آمدم طلب بخشش می کنم، اگر برادر و یا کسی از من ناراحتی دیده است مرا نبخشند من در آن دنیا در عذاب فرو می روم، از مادر عزیز تقاضا دارم که چهارده الی هیجده روزه دارم و علت آن هم خودش می داند اگر توفیقش را دارم برایم بگیرد. از راه دور تمام شما را به خدا می سپارم و از خدا برای همه طلب آمرزش می کنم و روی همهٌ برادرنم را می بوسم خواهش می کنم در مرگ من گریه و مراسم نگذارید خرج مراسم را به حساب 100 امام یا کمک به مستضفان بریزید، دوست دارم در میان شهدای اهواز در بهشت آباد خاکم کنند و بر بالین قبرم بنویسید شهید زنده نگه دار تاریخ است، تمامی شما را به خدای متعالی و یکتا می سپارم زیرا وقت به آن صورت ندارم.
[ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 9:29 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
بسم الله الرحمن الرحیم اینجانب اسماعیل فرجوانى فرزند محمد جواد، اول با یاد خدا و سلام بر رسولانش بالاخص محمد بن عبدالله(ص) و سلام بر ائمه اطهار و حضرت فاطمه زهرا(س) و درود بر رهبر عظیم و عالیقدر مسلمین در زمان حال امام خمینى و دعاى خیر و رحمت براى كلیه شهداء و مفقودین و كسانیكه به حق در راه اسلام عزیز جان باختهاند و امید شفاء یافتن مجروحین و معلولین و آزادى اسراى انقلاب اسلامى در تمام گیتى. اما بعد با سلام به همگى كسانى كه این متن را مىخوانند و به تمامى امت قهرمان و مقاوم و شهید پرور ایران امتى كه هیچ گاه امام خود را رها نكرده و در سختترین روزها و برههها با عزمى راسخ و ایمانى استوار با توكل به خدا و توسل بر ائمه اطهار(ع) اسلام عزیز را در این زمان سرافراز كردند. خواهران و برادران عزیز با شما هستم، با تمامى كسانى كه بر علیه ظلم شوریدند و اسلام را دوباره احیاء كردند. اخلاق اسلامى را در خود دوباره احیاء كنید و نگذارید كه این شرم و حیا از بین جوانان ما بیرون برود هوشیار باشید تا شیطان از راههاى مختلف در بین شما نفوذ نكند همان گونه كه در حساسترین روزهاى انقلاب سال 57 راهنماى ما امام خمینى بود و به ایشان مطمئن بودیم و هر كارى مىگفتند انجام مىدادیم در این زمان نیز به او مطمئن باشید و به فرامینش گوش فرا دهید و با قلبى مالامال از عشق به خدا در مسیر حركت انقلاب اسلامى به راه افتید، از هیچ چیز واهمه نداشته باشید و از آینده نیز هراسى به دل راه مدهید كه وعده خدا حق است و پیروزى از آن اسلام عزیز است. جنگ كماكان مسئله اصلى است به هر شكل كه مىتوانید به اسلام از طریق جنگ خدمت كنید و اكنون كه مسئولیت خطیر نابودى دشمن و كافرین در تمام جهان به دوش ما افتاده با شركت در دفاع مقدس در برابر هجوم صدام كافر براى دفاع مقدس در برابر صهیونیسم بین الملل و آزادى قدس خود را آماده كنیم. هیچ عذرى قابل قبول نیست، درس دارم، متأهلم، كارخانه، اداره، مسئولیتم در شهر سنگین است و...اجازه نمىدهد و همه اینها بهانهاى بیش نیست و مطمئن هستم كه خواستن توانستن است. به هـر حال اگـر كسى مرا مىشناسد، عاجزانه مىخواهم كه مرا ببخشد و حلال كند ان شاءالله كه خداوند خودش در دل مردم چنان عطوفتى قرار مىدهد كه مرا ببخشند، و نیز من مطمئن به فضل و رحمت خداوند تبارك و تعالى هستم. همه اقشار مردم بكوشند تا با فعالیت بیشتر عظمت و مجد صدر اسلام را تجدید كنند و اسلام و مسلمین را سر بلند. ضمناً تمامى كسانى كه به اسلام، رهبرى اسلام و انقلاب اسلامى معتقد نیستند حق شركت در تشییع جنازهام را ندارند و خانوادهام و مردم این كار را انجام دهند. و نیز بنده 7ماه روزه قضا و 5 سال نماز قضا بدهكارم كه تمامى برادران گردان به عنوان نیرو و چه به عنوان كادر تقاضا دارم كه زحمت این را بكشند اگر كسانى هم توانایى این كار را دارند لطفاً انجام دهند. نماز شب اول قبر را برایم حتما بخوانید، و كفنم، احرام حجم باشد. همگى برادران و خواهران را به خدا مىسپارم.
والسلام - عبداله، ذبیح الله
[ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 9:22 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
بسم الله الرحمن الرحیم ... می گویند باید وصیت نامه بنویسید، چه می توان نوشت؟ چه می توان گفت؟ اگر حرفی هست، گفتنی نیست چه رسد به آنجا که حرفی برای گفتن نباشد! آنچه را که ما عمریست گفته و می گوییم دیگران عمل کرده و می کنند پس ما در این میانه جز شرمساری و خجلت و سرافکندگی نصیبی نداریم. تنها یزی که دلم می خواهد بگویم همانی است که دیگران نوشته اند و مانیز به اقتضای ایشان خواهیم نوشت. حال اینکه چرا هر رفته ای این حدیث را مکرر می کند، سئوالی است که همگان باید از خود بپرسند! باری آنچه می خواهم بگویم، سر سپردگی، اطاعت بلاقید و شرط و تبعیت بی چون و چرا از اماممان است. از پیرمان، مرادمان، واسطه فیضمان، سببنا المتصل بین الارض و السماء و ... یکبار دیگر می گویم همه باید از خود بپرسند چرا همه رفتگان این توصیه را می کردند؟ چرا؟ چرا؟ بگذاریم و بگذریم. مادر، مادر غم پرورم، تو آنقدر خوبی که مطمئنم حلالم خواهی کرد. گریه هایت آهسته و نهانی باشد. در برابر مردم همچون کوه باش. محکم و پابرجا، زینب(س) نیز چنین بوده است! از حضرت مستطاب والد نیز بسیار شرمنده ام و طلب حلالیت می نمایم و از همگان نیز. ما را از دعای خیر فراموش مفرمائید بخصوص در شبهای جمعه. گرانباریم اما امیدوار، شرمنده و گناهکاریم و روسیاهیم اما مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را داریم و فاطمه سلام الله علیها را که جانم فدایش باد. والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین. چهارشنبه 65.10.3 - آبادان سید مرتضی شفیعی گردان جعفر طیار(ع)- گروهان اخلاص [ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 9:19 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
[ یک شنبه 14 اسفند 1390 ] [ 8:50 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
[ چهارشنبه 5 فروردین 1388 ] [ 3:10 PM ] [ ]
[ نظرات 0 ]
|
|