شهید!
ای وسعت معنای تاریخ و ای قلب تپنده ی عالم و ای آرمان هستی سوز مستی ساز. ما حیرت زدگان وادی عدم را جز خورشید هدایتت سبیل نجاتی نیست و جز سایه سار آستان قدوسیت منزلگه اطمینانی نمی شناسیم که دنیا دار بلا و مِحَن و مصیبت و سِجن است و محل شناخت مرد از نامرد.
عصمت نگاه، عشق سرکش، اشک سرشار، درد بی پایان و مظلومیت و مظلومیت و مظلومیت و غربت؛ تو، این همه ای و این همه نیستی! تو شهیدی، تو شهیدی آن سان که جز تو کسی را نمی توان زنده گفت. دستان پر مهرت را به دستان ناتوانمان ببخش که گرچه خطا کارند اما سخت پشیمان اند؛ به سرخی خونت قسم و خاکی که در آن فرو غلطیدی.
[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 7:41 AM ] [ ]
[ نظرات 0 ]