این قافله ای که لاله گون می آید
از دشت حماسه و جنون می آید
با این همه فرمانده ی بی سر آری
از مطلع فجر و فتح خون می آید
این قافله از مرگ ندارد پروا
دارد روی شانه پرچم عاشورا
باقی است هنوز باور قاسم ها
فریاد و خروش آخر قاسم ها
هر چند که مانده زیر تانک دشمن
گلبرگ نحیف پیکر قاسم ها
یک عطش نوش صدای تشنه
شد باز شلمچه کربلای تشنه
گلواژه ی ساقی العطشا گل کرد
بر روی لب قمقمه های تشنه
[ دوشنبه 24 مهر 1391 ] [ 7:33 PM ] [ رضا باقری نژاد ]
[ نظرات 0 ]