سخنان امام حسین (ع) در روز عاشورا

ان اهل الارض يموتون و اهل السماء لايبقون و ان كل شىء هالك الا وجه الله الذى خلق الارض بقـدرته و يبعث الخلق فيعودون و هـود فـرد وحــده.
اهل زميـن مى ميرند واهل آسمان باقـى نمـى مانند و همه چيز رو به فناست, جز ذات پروردگارى كه زميـن را به قدرتـش آفريده, و خلق را برانگيزاند وهمه به سوى او باز مى گردند, و او تنها يگانه است.
---------------------------------------------------------------------------
پینوشت1:
منبع : مقتل خوارزمى, ج 1, ص 327
ادامه مطلب
این حسین تنها یک عاشق دارد ...
آنکه بر سّر شهادت بوده مَحرم زینب است
آنکه شور افکنده با شور حسینی بر جهان
از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است
آنکه نامش زِینِ اَب خوانده رسول کردگار
چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است
آنکه بر خوانَد حدیث اُمّ اَیمَن بر امام
من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است
آنکه کاخ ظلم و استبداد را با یک خطاب
کند و افکند از پی و بن، ریخت بر هم زینب است
دامن شیر خدا بین، شیر زن می پرورد
در شهامت برتر از سارا و مریم زینب است
آنکه اندر مجلس گردنکشان قد کرد عَلم
چون حسین بر دشمنان یکدم نشد خم زینب است
با برادر درد دل می کرد این سان تا سحر:
آنکه ریزد از فراقت اشک ماتم زینب است
وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا
خود ببین چون حامی ناموس عالم زینب است
ملجأ اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود
شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است
پرچمت گر سرنگون شد من نگه میدارمش
غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است
منزوی هرگز مزن بیهوده لافِ عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است
***رحیم منزوی اردبیلی***
ادامه مطلب
روضه های گوهرشاد
ناله ای بر لبم از فرط تقلا مانده
سوختم از عطش و چشم به دریا مانده
باز دلتنگ جوادم که در این شهر غریب
به دلم حسرت یک گفتن بابا مانده
دست و پا می زنم امّا جگرم می سوزد
به لب سوخته ام روضه ی زهرا مانده
جان به لب می شوم و کرب و بلا می بینم
که لب کودکی از فرط عطش وا مانده
مادرشچشم به راهست که آبش بدهند
وای از حرمله آنجا به تماشا مانده
شعله ور می شوم از زهر و حرم می بینم
که در آتش دو سه تا دختر نوپا مانده
دختری می دود و دامن او می سوزد
ردّ یک پنجه ولی بر رخ او جا مانده
این طرف غارت و سیلی نگاه بی شرم
آن طرف بر نوک نیزه سر سقّا مانده
حسن لطفی
ادامه مطلب
قدیمی ترین عکس از حرم امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

ادامه مطلب
پنجره فولاد ..

ادامه مطلب
منظور از سريه مرثد بن ابي مرثد چیست؟
مرثد بن ابي مرثد غنوي، از طايفه غني بن اعصر و از تبار قيس عيلان و ساکن مکه بود. پدرش «کناز بن حصين» معروف به ابي مرثد، از اصحاب رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود که در بيشتر جنگ ها شرکت داشت. مرثد از اعضاي سپاه تبليغ اسلام بود که در سال سوم هجرت به همراه چند تن از ديگر ياران پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در منطقه «رجيع» به شهادت رسيدند.[1]
لازم به ذکر است در بيشتر کتب از اين سريه به عنوان حادثه رجيع يا غزوه رجيع ياد شده است.[2] اما چگونگي وقوع اين اتفاق چنين است؛ در ماه صفر سال سوم هجرت هنگامي که «سفيان بن خالد هذلي» کشته شد، قبيله «بني لحيان» به سراغ قبيله هاي «عضل» و «قاره» رفتند و براي آنها جوايزي تعيين کردند که پيش رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بروند و با آن حضرت گفتگو کنند تا بعضي از اصحاب را براي دعوت آن ها به اسلام نزد ايشان بفرستد و قرار گذاشته بودند، که گروهي از اصحاب را که در قتل سفيان دست داشته اند، بکشند و ديگران را هم به مکه ببرند و تسليم قريش کنند. هفت نفر از قبيله عضل و قاره که از شاخه هاي قبيله بزرگ خزيمه اند، در حالي که ظاهرا اقرار به اسلام داشتند به حضور پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آمدند و گفتند: اسلام در ميان ما آشکار شده است، گروهي از اصحاب خود را پيش ما بفرست تا قرآن و احکام اسلامي را به ما بياموزند.[3]
پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هفت نفر را براي تبليغ روانه فرمود که عبارت بودند از؛ مرثد بن ابي مرثد غنوي، خالد بن ابي بکير، عبدالله بن طارق، معتب بن عبيد، خبيب بن عدي، زيد بن دثنه و عاصم بن ثابت بن ابي الاقلع.[4]
البته در نقل ديگري آمده است که رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اصحاب رجيع را به عنوان جاسوس به سوي که فرستاد تا از قريش اخباري به دست آورند، تا اين که در رجيع گرفتار بني لحيان شدند.[5]
به هر علت که بوده اين هفت نفر از مدينه بيرون آمدند و به رجيع رسيدند.ناگاه گروهي بر آنان خروج کردند و کساني را هم که لحياني ها آماده کرده بودند به کمک خواستند، اصحاب پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شمشيرهاي خود را بيرون کشيدند و براي مبارزه به پا خاستند. دشمنان گفتند! ما با شما جنگ نداريم...» بلکه مي خواهيم شما را به اهل مکه تسليم کنيم و جايزه اي بگيريم.
خبيب بن عدي، زيد بن دثنه و عبدالله بن طارق تن به اسارت دادند اما عاصم بن ثابت، مرثد، خالد بن ابي بکير و معتب بن عبيد، امان و پناه دشمن را نپذيرفتند و تا آخرين قطره خون به مبارزه و پيکار پرداختند و سرانجام به مقام رفيع شهادت نائل شدند.[6]
آنان، خبيب و عبدالله بن طارق و زيد بن دثنه را با خود به طرف مکه بردند. چون به ناحيه «مرالظهران» رسيدند عبدالله بن طارق گفت: اين آغاز مکر شماست، سوگند به خدا همراه شما نمي آيم و رفتار آنها را که کشته شدند سرمشق خود قرار مي دهم. سپس دست خود را از بند رها کرد و شمشير خود را برداشت و به شدت حمله کرد ولي دشمنان او را سنگسار کرده و به شهادت رساندند.[7]
آنان خبيب و زيد را با خود به مکه بردند. خبيب را فردي به نام حجير بن ابي اهاب به هشتاد مثقال طلا و يا پنجاه شتر خريد. تا برادر زاده اش «عقبة بن حارث» او را به جاي پدرش که در جنگ بدر کشته شده بود، بکشد. زيد بن دثنه را «صفوان بن اميه» به پنجاه شتر خريد تا او را به جاي پدرش بکشد و گروهي از قريش در خريدن او شريک شدند.
چون آن دو را در ماه ذي القعده، که از ماه هاي حرام است، گرفته بودند، هر دو را زنداني کردند. حجير، خبيب بن عدي را در خانه زني به نام «ماويه» که کنيز بني عبد مناف بود، حبس کرد و صفوان، زيد را پيش گروهي از بني جمع زنداني کرد. از ماويه نقل شده است: به خدا قسم کسي را بهتر از خبيب نديده ام، من از شکاف در مواظب او بودم و مي ديدم که او خوشه هاي انگوري در دست داشت و مي خورد در صورتي که در آن هنگام موسم انگور نبود و حتي يک حبه انگور هم پيدا نمي شد، خبيب شب ها قرآن مي خواند، زن ها که صداي قرآن او را مي شنيدند مي گريستند و بر او دل مي سوزاندند.[8]
بعد از سپري شدن ماه هاي حرام، خبيب و زيد بن دثنه را در يک روز به پاي چوبه دار آوردند و هر دو را به شهادت رساندند.[9]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ سيره رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسول جعفريان.
2ـ تاريخ پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دکتر آيتي.
3ـ فروغ ابديت، جعفر سبحاني.
4ـ تاريخ اسلام دکتر زرگري نژاد.
پی نوشتها:
[1]. ر.ک: ابن الاثير، اسدالغابه، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج5، ص137؛ ابن حجر عسقلاني، الاصابة، بيروت، دارالکتاب العربي، ج3، ص398.
[2]. ر.ک: الواقدي، المغازي، بيروت، موسسه الاعلمي، ج1، ص354؛ ابن سعد، طبقات الکبري، بيروت، دارالکتب العلميه، چاپ اول، 1410ق، ج2، ص42؛ طبري، تاريخ طبري، بيروت، دارالتراث.
[3]. الواقدي، المغازي، بيروت، موسسه الاعلمي، چاپ سوم، ج1، ص354.
[4]. طبري، تاريخ طبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387ش، ج2، ص538.
[5]. الواقدي، همان، ج1، ص354.
[6]. المقريزي، امتاع الاسماع، بيروت، دارالکتب العلميه، چاپ اول، 1420م، ج1، ص185.
[7]. ابن سعد، همان، ج2،ص 43.
[8]. الواقدي، همان، ج1، ص357.
[9]. همان، ج1، ص361.
منبع: اندیشه قم
ادامه مطلب
نمونه اي از کارهاي اطلاعاتي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را بيان کنيد؟
يکي از شيوه هاي مقابله با ترفندها و دسيسه هاي دشمن و آگاهي يافتن از نقشه هاي آن و برنامه ريزي براي خنثي کردن توطئه ها و حملات دشمن، کار اطلاعاتي و آگاهي از برنامه هاي دشمن بدور از چشم آنان مي باشد، به طوري که با يک سري اطلاعات بتوان نقشه هاي دشمنان را نقش بر آب کرد. در دوره صدر اسلام به ویژه در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آن حضرت نيز براي مقابله با دشمن مخصوصا در جنگ ها و نبردهاي مشرکان با سپاه اسلام از اين روش به گونه هاي مختلف استفاده مي کردند. در اینجا به برخی از این موارد اشاره می کنیم:
1. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بعد از هجرت به مدينه برخي از اقوام خودکه در مکه باقي مانده بودند، را به امراطلاعات مي گماشت. در اخبار و روايات تاريخي وارد شده است؛ که قبل از جنگ احد، عباس عمومي پيامبر، که به مدينه مهاجرت نکرده و در مکه باقي مانده بود و اسلام خود را علني نمي کرد، با ارسال نامه اي نقشه جنگي قريش رابه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اطلاع داد.[1] آن حضرت بعد از اطلاع از مضمون نامه دو نفر از مسلمانان را با نام هايي انس و مونس فرزندان فضاله به بيرون مدينه فرستاد تا حرکات قريش را تحت نظر داشته باشند و اخبار را خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ برسانند و آن دو نفر هم اخبار لازم از قبيل تعداد نفرات، تجهيزات و اسب ها و شتران و افراد سر شناس را خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رساندند.
و پس از آن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حباب بن منذر بن جموح را به صورت مخفی براي آگاهي از جايگاه استقرار سپاه فرستاد.[2]
2. علاوه بر زمان جنگ در مواقع ديگر نيز سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اين بود که افراد زيرک و بيداري را به اطراف اعزام مي کردند تا آن حضرت را از اوضاع عمومي مطلع سازند. يکي از اين گروه هاي اعزامي به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گزارش دادند که دو تيره «بني محارب» و «بني ثعلبه» از قبيله عطفان حرکاتي را براي ضربه زدن به اسلام و حکومت مدينه انجام مي دهند و آماده گردآوري صلاح و سرباز مي باشند، لذا پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با ستون مخصوص به سمت منطقه نجد حرکت کردند و غزوه ذات الرقاع بوقوع پيوست که سپاه اسلام در آن به پيروزي رسيد.[3]
3. نمونه ديگر از اين نوع گزارش ها مربوط به جنگ احزاب (خندق) مي باشد که دستگاه اطلاعاتي پيامبر برای آن حضرت خبر آوردند که قبايلي از غطفان ،بني سليم و بني اسد با قريش هم پيمان شدند و براي درهم شکستن حکومت مدينه و خاتمه دادن به تلاش آئين اسلام به سوي مدينه در حرکت هستند و جزئيات لازم از اين حرکت دراختيار آن حضرت قرار گرفت. لذا آن حضرت با اصحاب مشورت نمودند و در نهايت رأي و نظر سلمان فارسي پذيرفته و عملي کردند و با حفر خندق در اطراف مدينه از هجوم سپاه ده هزار نفري قريش و هم پيمانان ديگر به داخل شهر ممانعت به عمل آوردند.[4]
4. آن حضرت در نبردها و جنگ هاي خود از ستون پنجم و نفوذ به ميان دشمن نيز استفاده مي کردند چنان که در جنگ احزاب نعيم بن مسعود را، که فردي تازه مسلمان بود و قبايل يهودي مدينه از اسلام وي خبر نداشتند، به ميان سپاه احزاب فرستاد و از اين طريق توانست در بين قريش و ديگر قبايل ايجاد تفرقه کند که در نهايت اين تفرقه يکي از عوامل شکست مشرکان درجنگ احزاب بود.[5]
مواردي که ذکر شد بيش تر براي دفاع بود ولي در برخي مواقع پيامبر اسلام براي دفع خطر از سوي دشمنان، آنها را محاصره و تبعيد و با آن ها جنگ مي نمود و تاکتيکي به کار مي بردند که دشمن توان حرکت نداشته باشد. يکي از اين موارد، واقعه خيبر است.
5. پيامبر اسلام در جنگ ها به کسب اطلاعات لازم و کافي اهميت فراوان مي دادند و در جريان خيبر بيست نفر از پيشتازان جنگ را به سرپرستي «عباد بن بشير» به سوي خيبر روانه ساخت. آنان براي کسب اطلاع از قلعه خيبر به نزديک آن آمدند و با يکي از يهوديان رو برو شدند، وقتي که با وي صحبت کردند معلوم شد او از افراد اطلاعاتي يهود است لذا او را دستگير کردند تا اخبار جنگ فاش نشود و همچنين وقتي که او را تهديد کردند، همه اسرار يهوديان خيبر را فاش ساخت و اطلاعات مهم نظامي ديگر را در اختيار گروه اطلاعاتي سپاه اسلام قرار داد و در جريان جنگ نيز اسيراني که دستگير مي شدند از آن ها هم اطلاعات کسب مي کردند.[6]
6. گاهي اوقات خود پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همراه عده اي به راه مي افتادند تا اطلاعات لازم را کسب کنند در اين راستا با اصول استتار و نشناساندن خود از مردم منطقه و افراد خبره در زمينه نيروي خود و نيروي دشمن سوالاتي مي نمودند چنان که در جريان جنگ بدر خود حضرت با يک سرباز بعد از طي مسافتي بر رئيس قبيله اي وارد شدند، حضرت ابتدا از او در مورد سپاه خود وسپس درباره قريش سئوالاتي پرسيد .آن شخص در جواب گفت طبق گزارشي که به من رسيده آن ها در فلان روز حرکت کردند و اگر گزارش دهنده راستگو باشد بايد امروز در فلان منطقه باشند و سپس پیامبر افرادي را براي آگاهي از تعداد نفرات و آلات جنگي و..... اعزام مي کردند[7].
بنابراين کارهاي اطلاعاتي پيامبر بسته به نوع آن ها که غالبا نظامي مي باشند به روش هاي متفاوت صورت مي گرفت آن چه که ذکر شد نمونه اي از روش هاي اطلاعاتي آن حضرت بود که گاه به صورت اعزام افراد براي کسب خبر، یا خبر گرفتن از اقوام و خويشان که در ميان مشرکان زندگي مي کردند، و يا کسب اطلاعات از قبايل هم پيمان که دور از مدينه زندگي مي کردند انجام می شد و هم چنين در مواردی خود حضرت عازم منطقه براي کسب اطلاعات مي شدند و نيز از طريق گروه هاي تبليغي اطلاعات کسب مي کردند. البته از آن جا که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با وحي در ارتباط بودند بيش تر مواقع از طريق امين وحي (جبرئيل) از توطئه هاي دشمنان باخبر مي شدند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تاريخ سياسي اسلام، رسول جعفريان.
2ـ تاريخ سياسي اسلام، حسن ابراهيم حسن..
3ـ حیات حکمت وحکومت پیامبر(ص).
پی نوشتها:
[1]. واقدي، محمد بن عمر، المغازي، بيروت، موسسه اعلمي، طبع سوم، 1409ق. ج1، ص204.
[2]. ابن سعد، محمد، طبقات الکبري، ترجمه، مهدوي دامغاني، محمود، تهران، فرهنگ و انديشه، 1374ش، ج2، ص35.
[3]. المغازي، پيشين، ج 1، ص 395.
[4]. ابن اثير، عز الدين، الکامل في التاريخ، ترجمه حالت، ابوالقاسم، تهران، موسسه مطبوعاتي علمي، 1370 ش، ج 7، ص 202.
[5]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ طبري، بيروت، دارالتراث، 1387ق، ج2، ص578.
[6]. الکامل، ج2، ص217.
[7]. ر.ک: سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1372ش، ج1، ص496.
منبع: اندیشه قم
ادامه مطلب
منظور از سريه قتل کعب بن اشرف چیست؟
سريه[1] قتل کعب بن اشرف
کعب بن اشرف از قبيله طي و از خاندان بني نهبان و مادرش از يهود بني نضير بود او مرد شاعري بود که مردمان را بر ضد حضرت محمّد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تحريک مي کرد. پس از شنيدن خبر پيروزي مسلمانان در جنگ بدر از مدينه به مکّه رفت و در منزل يکي از مشرکان به نام مطلب بن ابي و داعه به تحريک قريش عليه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پرداخت او در وصف کشته شدگان بدر شعر سرود و در سوگواري براي آنها گريست، در وصف زنان مسلمان غزل سرايي کرد و با اظهار عشق به آن ها پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و مسلمانان را آزرده خاطر ساخت.[2]
پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمودند آيا کسي هست که شرّ کعب را از سر من کوتاه کند؟ محمّد ابن مسلمه داوطلب شد و گفت: اي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ من اين کار را انجام مي دهم و او را خواهم کشت امّا ناچاريم براي جلب اعتماد کعب به او دروغ بگوئيم (يعني به شما نسبت هاي ناروا بدهيم) پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمودند براي اين کار از جانب من مانعي نيست.
محمد بن مسلمه و ابو نائله سلکان بن سلامه که برادر رضاعي[3] کعب بودند و عباد بن بشير، ابن عبس بن جبر و حارث بن اوس تصميم گرفتند تا کعب را به قتل برساند.[4]
ابو نائله که برادر رضاعي کعب بود به کعب گفت: ما از مسلمانان ناخشنوديم و آمدن اين مرد رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ براي ما بد و شوم است به گونه اي که با آمدن او حتّي چارپايان ما دچار سختي هستند و به خاطر شومي او، مشکلات به سوي ما سرازير و راه ها به روي ما بسته شده. او به کعب گفت که به همراه عده اي آمده تا مقداري خرما و خواروبار نسيّه از او بگيرند و در عوض آن مقداري اسلحه گرو بگذارند.[5] هدف مسلمانان از گرو گذاشتن اسلحه اين بود که وقتي که با اسلحه بر کعب وارد شدند او شک نکند و نترسد زيرا کشتن او کار ساده اي نبود زيرا کعب سخت مراقب خود بود و در خانه قلعه مانند خود و در ميان يهوديان بني نضير زندگي مي کرد بنابراين براي کشتن او لازم بود او را از خانه اش خارج کنند و به دور از هياهو و سرو صدا او را به قتل برسانند.
شبانگاه مسلمانان به راه افتادند و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تا بقيع بدرقه شان نمود و براي آن ها دعا کرد و بعد به خانه خود بازگشت. مسلمانان وقتي به خانه کعب رسيدند او را صدا زدند. کعب خواست که بيرون آيد امّا همسرش مانع او شد و گفت تو مردي هستي که با اعمال و اشعار خود به مسلمانان اعلام جنگ داده اي و براي تو در اين وقت شب بيرون رفتن از خانه خطرناک است امّا کعب اعتنايي نکرد و بيرون آمد ساعتي با ابو نائله و همراهانش صحبت کرد. مسلمانان به او پيشنهاد دادند تا به «شعب العجوز» بروند و با هم قدم بزنند و صحبت کنند.[6] کعب همراهي با آنها را پذيرفت ابو نائله در راه براي جلب اعتماد و اطمينان کعب دست به موهاي کعب کشيده و از عطري که بر سرش زده بود تعريف کرد و براي بار دوم نيز دست به سر کعب کشيد و گفت چه بوي خوشي تا امروز هرگز چنين عطري استشمام نکرده بودم براي بار سوم موهاي بلند او را در دستتش پيچيد، او را زمين زد و به ديگران گفت تا او را بکشند پس از آن به سرعت از محله بني نضير گريختند و به سوي مسجد آمدند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با شنيدن صداي تکبير آنان بيرون آمده از ايشان استقبال کرد.[7]
عباد بن بشير در مورد قتل کعب بن اشرف اشعاري سروده که ترجمه آن چنين است.
«او را صدا زدم نخست اعتنايي نکرد و فقط از بالاي ديوار سر خود را نشان داد، دوباره صدا زدم گف: کيست که مرا صدا مي کند، گفتم: برادرت عباد بن بشر بيا اين زره هاي ما را براي يک ماه يا پانزده روز گرو بگير، گفت: آري، گروهي که درمانده اند و گرسنه شده اند در عين حال که ثروت را از دست نداده اند و فقير هم نيستند، به سوي ما روي آورد و شتابان مي آمد و گفت:
مثل اينکه براي کاري آمده ايد، آري در دست هاي راست ما شمشير سپيد برّان بود که آزموده بود و دشمنان را با آن مدهوش مي ساختيم، محمد بن مسلمه که کافران به دست او خوارو زبون مي شوند چون شير ژيان بر او حمله برد و با شمشير خود بر او ضربه هاي سخت زد و ابو عبس بن جبر او را از پاي در آورد، خداوند ششمين نفر ما بوده و ما به بهترين نعمت و گرامي ترين نصرت دست يافتيم، اشخاص گران مايه سر او را آوردند، بزرگواراني که به تو خبر مي دهند از راستي و نيکوکاري».[8]
نتيجه گيري:
گناه کعب بن اشرف اين بود که مشرکان را بر عليه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تشويق مي کرد و نام زنان مسلمان را در اشعار خود مي آورد در حالي که يهوديان متعهده شده بودند که هيچ گونه مراوده اي با قريش نداشته باشند و اگر ظلمي يا خطايي مرتکب شوند پيامبر حق دارد آنها را مجازات کند او عهد شکني کرد و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و مسلمانان را با اشعار خود تحقير و در واقع جنگ فرهنگي و تبليغ ـ عليه السلام ـ و مسلمانان مي کرد و ديگران را بر عليه مسلمانان تحريک مي نمود. از اين روي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور کشتن او را صادر فرمود.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فروغ ابديت نوشته آيت الله جعفر سبحاني
2. کتاب تاريخ پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نوشته ابراهيم آيتي مراجعه فرمائيد.
پی نوشتها:
[1]. معمولا لشکرکشي هايي که با شرکت پيامبر اکرم(ص) صورت گرفته است غزوه ناميده مي شود و آنهايي که بدون حضور ايشان اتفاق افتاده است، سريّه مي نامند و تعداد سريّه هاي پيامبر حدود شصت سريه است.
[2]. نويري، شهاب الدين، احمد نهاية الارب، ترجمه مهدوي دامغاني، تهران، امير کبير، چاپ اول، 1365ش، ج2، ص71 و 72.
[3]. برادر شيري، به کسي گفته مي شود که از يک مادر شير خورده باشند.
[4]. طبري، محمد ابن جرير، تاريخ الرسل و الملوک، ترجمه پاينده، ابوالقاسم، تهران، انتشارات اساطير، چاپ چهارم، 1368ش، ج3، ص1004 و 1003.
[5]. ابن اثير، الکامل في التاريخ، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، چاپ اول، 1408ق، 1989م، ج1، ص545 ـ 543.
[6]. شهاب الدين احمد نويري، همان، ص74.
[7]. جعفريان، رسول، سيره رسول خدا(ص)، قم، انتشارات دليل ما، چاپ دوم، 1382ش، ص499 و 498.
[8]. شهاب الدين احمد نويري، همان، ص75.
منبع: اندیشه قم
ادامه مطلب
منظور از سريه منذر بن عمرو ساعدي چیست؟
سريه: به مأموريت هاي نظامي گفته مي شود که فرماندهي نيروها با پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نبوده بلکه دسته اي از طرف پيامبر مأمور مي شدند که از اوضاع تجاري و نظامي مشرکين مطلع شوند. يکي از سريه هاي مهم صدر اسلام سريه منذر بن عمرو ساعدي است که بنا بر رسم مورخان که حادثه را به نام محل روي دادن آن و يا اشخاص مهم دخيل در آن مي ناميدند، به سريه بئر معونه (چاهي متعلق به طائفه بني سليم) و در برخي منابع به سريه منذر بن عمرو ساعدي شهرت يافت. ابو براء عامر بن مالک بن جعفر که بزرگ قبيله بني عامر بود[1] نزد پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آمد و هديه اي به حضرت تقديم کرد. پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هديه را نپذيرفت و فرمود: «من هديه مشرک را نمي پذيريم، و اسلام را بر او عرضه داشت. او قبول نکرد ولي گفت که يا محمد من آيين تو را کاري پسنديده و گرامي مي بينم، خويشان من مطيع من هستند اگر مبلغيني را با من همراه نمايي اميد است که قومم مسلمان شده و دينت تقويت شود. پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نگراني خويش را از مردم نجد و دشمني ايشان ابراز فرمود ولي ابو براء اطمينان داد که ايشان در پناه اويند پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ چهل نفر و به قولي هفتاد نفر[2] را که جمله ايشان شب ها را به عبادت و روزها را به خدمت به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي گذارندند به فرماندهي منذر بن عمرو ساعدي بزرگ بني ساعده و کسي که در زمان جاهليت نوشتن مي دانست[3] همراه با نامه اي به سوي ايشان گسيل داشت. منذر در بئر معونه اردو زد. حرام بن ملحان را با نامه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نزد عامر بن طفيل از بزرگان بني عامر فرستاد و دو نفر بنام هاي حارث بن صمّة و عمرو بن اميه را مأمور چراي چارپايان کرد. عامر نامه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را نخواند و قاصد را به شهادت رساند و از بني عامر براي جنگ کمک خواست ولي آنها به احترام پناه ابو براء از ياري او امتناع کردند.
او سراغ قبايل عصيّه و رعل از بني سليم رفت و آنها را با خود همراه ساخت و به اردوگاه مبلغين حمله برد. در نبردي سخت همه مبلغين جز منذر شهيد شدند به منذر پيشنهاد امان داده شد ولي منذر با رشادت از ايشان خواست که او را به محل شهادت حرام ببرند و امان از وي بردارند چنين کردند جنگ نماياني نمود و شهيد شد و به اين علت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در موردش فرمود: «در برابر مرگ گردن فرازي کرد».[4] دو مأمور چرا، در مسير بازگشت از پرواز پرندگان بر فراز اردوگاه به شک افتاده و به ماجرا پي بردند. پس از مشورت با يکديگر به صف مشرکان حمله بردند و حارث دو تن از مشرکان را کشت هر دو اسير شدند. مشرکان به حارث گفتند قصد کشتن تو را را نداريم چه مي گوئي؟ و او نيز با صلابت خواستار رفتن به محل شهادت منذر و ابن ملحان و جنگ در آنجا شد و دلاورانه جنگيد و پس از کشتن دو مشرک ديگر شهيد شد. عمرو بن اميه پس از تراشيده شدن قسمت جلوي موي سر که علامت آزادي بردگان بود آزاد شد. او چهار روز با پاي پياده در راه بود در مسير بازگشت به دو تن از طائفه بني کلاب خورد و بدون اين که بداند ايشان در پناه پيامبرند آن دو را به انتقام به قتل رسانيد و به محضر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آمد و پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را از واقعه بئر معونه آگاه ساخت و نيز جريان قتل دو نفر را نيز به عرض رسانيد. پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ديه آن دو نفر را پرداخت و از جريان بئر معونه به شدت محزون و ناراحت شد. انس بن مالک مي گويد: «پيامبر بر شهداي بئر معونه بيشتر از ديگر شهداء ابراز اندوه و دلتنگي مي فرمود».[5]
پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «مسبب اين واقعه ابو براء است و من از همان ابتداء به اين کار بي ميل و از آن بيمناک بودم».
و گفته شده پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تا چهل روز مشرکان را نفرين مي کرد تا اين که آيه لَيْسَ لَک مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ[6]. نازل شد پيمان شکني عامر بن طفيل بر ابو براء نيز گران آمد ولي به علت کهولت سن کاري از پيش نبرد و عامر از ترور پسر ابو براء ربيعه نيز جان سالم به در برد.[7]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ تاریخ پیامبر اسلام، دکتر آیتی..
2ـ سيره رسول خدا، رسول جعفريان.
3- تاریخ تحقیقی اسلام ،یوسفی غروی.
پی نوشتها:
[1]. ابن اثير، اسد الغابه في معرفة الصحابة، بيروت، دارالفکر، 1409ق، 1989م، ج3، ص140، رقم 2731.
[2]. واقدي، محمد بن سعد، المغازي، تحقيق مارسدس جونز، بيروت، موسسه الاعلمي، چاپ سوم، 1409ق، 1989م، ج1، ص346.
[3]. ابن اثير، همان، ج4، ص493، رقم 5107.
[4]. ابن هشام، السيرة النبويه، تحقيق مصطفي السقاء و ابراهيم الابياري وشلبي، بيروت، النهايه، ج3، ص133، بيروت، دارالمعرفه، بي تا، ج2، ص179؛ واقدي، همان، ج1، ص148.
[5]. واقدي، همان، ج1، ص346.
[6]. آل عمران / 128.
[7]. واقدي، همان، ج1، ص351.
منبع: اندیشه قم
ادامه مطلب
در مورد غزوه بواط وعشيره توضيح دهيد؟
در اصطلاح سيره نويسان، دو لفظ بيش از همه رواج دارد که عبارتند از:
«غزوه» و «سريّه» رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در مواردي،گروهي را به فرماندهي شخصي از صحابه جهت تبليغ و دعوت ديني و يا جنگ و درگيري مي فرستاد که اين ها «سريّه» نام مي گرفت،[1]
در مواردي نيز خود آن حضرت در صحنه جنگ و درگيري حاضر مي شدند و آن را رهبري مي کردند که اين گونه درگيريها و نبردها «غزوه» ناميده مي شد.[2]
در سال دوّم هجرت، چند غزوه پيش از جنگ «بدر» براي حمله به کاروان هاي قريش صورت گرفت که دو غزوه «بواط»،[3] و «عشيره» از جمله آن ها مي باشند. اينک برآنيم تا به اين دو بپردازيم:
1. غزوي بواط: رسول مکرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در ماه ربيع الاول (سال دوّم هجرت)، سائب بن عثمان» يا «سعد معاذ» را در شهر مدينه جانشين خود قرار داد و با دويست نفر براي حمله به کاروان قريش، تا «بواط» آمد، امّا به کارواني که «اميّة بن خلف» با صد نفر آن را سرپرستي مي کرد، دست نيافت و به سوي مدينه بازگشت.
2. غزوه «عشيرة» در نيمه جمادي الاولي «سال دوّم هجرت» گزارش رسيد که کاروان قريش به سرپرستي «ابوسفيان از مکّه به شام مي رود. پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ «ابو سلمه» را جانشين خود قرار داد و با دسته اي دويست نفري تا نقطه اي به نام «عشيره» (منطقه اي در نزديکي ينبع) و تا اوائل ماه جمادي الاخره (جمادي الثاني) در آن جا در انتظار کاروان مشرکان مکّه توقف کرد، ولي به کاروان دست نيافت. در اثناء اين اقامت، آن حضرت ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با قبيله «بني مدلج» پيماني بست که صورت پيمان در کتاب هاي تاريخ موجود است.[4]
مورخ معروف، ابن اثير مي گويد: در اين نقطه اي که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ياران او فرود آمده بودند، روزي آن حضرت ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بر بالين علي ـ عليه السلام ـ و عمار ياسر آمد، در حالي که آن ها خوابيده بودند. پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آنان را از خواب بيدار کرد، در اين لحظه مشاهده کرد که خاک هاي نرمي بر سر و صورت علي ـ عليه السلام ـ نشسته است. روي به وي کرد و فرمود: «ما لک يا ابا تراب»! چه شده به تو اي آغشته به خاک. از آن روز، علي ـ عليه السلام ـ در ميان مسلمانان به «ابو تراب» معروف شد. سپس رو به هر دو (علي و عمار) کرد و فرمود: آيا مي خواهيد شقي ترين مردم روي زمين را معرّفي کنم؟
عرض کردند: بلي يا رسول الله.
فرمود: شقي ترين مردم روي زمين دو نفرند: يکي کسي که ناقه صالح را پي کرد و کشت، دوم، کسي که شمشير بر فرق تو علي ـ عليه السلام ـ مي زند و محاسن تو را با خون سرت رنگين مي نمايد.[5]
پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و يارانش پس از آن که از کاروان قريش مأيوس شدند و نتوانستند به آن دسترسي پيدا کنند، به مدينه بازگشتند.[6]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ فروغ ابديت، آيت الله جعفر سبحاني، ج1 و 2.
2ـ سيره رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، رسول جعفريان.
پی نوشتها:
[1]. عميد، حسن، فرهنگ فارسي عميد، تهران، انتشارات اميرکبير، چاپ هفتم، 1369ش، ج2، ص1205.
[2]. همان، ص1480.
[3]. بواط، کوهي است در ناحيه «رضوي» (در نزدکي ينبع) و با مدينه حدود 90 کيلومتر فاصله دارد. سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ شانزدهم، 1378ش، ج1، ص474.
[4]. همان، ص474 به نقل از: کتاب تاريخ الخميس، ج1، ص363.
[5]. فروغ ابديت، ص474 و 475 به نقل از الکامل، ج3، ص78؛ دياربکري، حسين بن محمد، تاريخ الخميس، بي جا، ج1، ص364؛ هم چنين براي اطلاع بيشتر رجوع شود به: عاملي، جعفر مرتضي، الصريح من سيرة النبي الاعظم، قم، دارالحديث للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1386ش، ج5، ص229 و 230؛ و نيز مراجعه شود به: جعفريان، رسول، سيره رسول خدا(ص).
[6]. فروغ ابديت، ص475؛ جعفريان، رسول، سيره رسول خدا(ص)، ص464 و 465.
منبع: اندیشه قم
ادامه مطلب



