ولایت امیرالمومنین علی(ع) و سوره قدر

مفضّل بن عمرگويد : در محضر امام صادق (ع) از آيه مباركه إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (بدرستى كه ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستاديم ) ( سوره قدر آیه 1 )
  سخن به ميان آمد ، فرمود: چقدر برترى آن بر سوره ‏هاى ديگر آشكار است! گويد: عرضه داشتم : برترى آن چه می‏باشد؟ فرمود: در آن شب ولايت امير المؤمنين علی ( عليه السّلام ) نازل شده ، گفتم : در شب قدرى كه ما آن را در ماه رمضان اميد داريم؟ فرمود: آرى شبى كه در آن شب آسمانها و زمين اندازه ‏گيرى شده، و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام در آن تقدير و معيّن شده است.  معانی الاخبار جلد 2 صفحه 250


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 8 بهمن 1393  ] [ 9:12 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

عبد الرحمن سیوطی(از علمای اهل سنت)

«علی رضی الله عنه یكی از ده نفری است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آنها مژده بهشت داده است و او برادر و داماد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و همسر فاطمه علیها السلام سرور زنان عالم و یكی از پیشقدمان اسلامی و یكی از مشهورترین افراد شجاع و از معروفترین زهاد، و رساترین سخنوران، و یكی از كسانی است كه قرآن را جمع و به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرضه كرد»


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 8 بهمن 1393  ] [ 9:10 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

علی(ع) در علم است

حضرت محمد (ص) : من شهر علم هستم و علی (ع) در اوست. دروغ گوید هرکه فکر میکند از غیر در به شهر وارد شده و نیز دروغ میگوید هرکه گمان دارد مرا دوست دارد و علی (ع) را دشمن دارد ( و با او دشمنی میکند) اصول کافی جلد 3 صفحه 336


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 8 بهمن 1393  ] [ 9:09 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

فضایل امیر المومنین علی (ع)

 حارث نصرى گويد: از امام صادق (ع) تفسير وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ را پرسيدم، فرمود: نامى است كه خداوند از آسمان اختصاص به علىّ عليه السّلام داده است، زيرا اوست كه از جانب رسول خدا (ص) بيزارى از مشركين را اعلام كرد ، پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نخست آن را به أبو بكر داده بود، جبرئيل فرود آمد و گفت: اى محمّد خدا بتو می‏فرمايد: «خودت يا مردى كه از خودت باشد و ديگرى حق ابلاغ آن را از جانب تو ندارد» بعد از آن فرمان بود كه پيغمبر علىّ عليه السّلام را فرستاد، و او به أبو بكر رسيد، و صحيفه را از دستش گرفت و برد، و به ديوار كعبه نصب نمود، از اين جهت خداوند او را أذان ناميد، همانا آن نامى است كه خداوند از آسمان اختصاص به علىّ (ع) داده است.   معانی الاخبار جلد 2 صفحه 214


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 8 بهمن 1393  ] [ 9:07 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

رفتار و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد ولايت و امامت حضرت على عليه السلام

چگونگى پرداختن به مسأله امامت و ولايت حضرت على در سنت و سيره پيامبر گرامى اسلام از مسائل بسيار مهم است و تحقيقاتى گسترده می طلبد. در اين جا به اختصار چند نكته اشاره می شود:

يك- برخورد پيامبر با حضرت على عليه السلام در بسيارى موارد به گونه اى ويژه بود و نسبت به نحوه برخورد آن حضرت با ديگران تفاوت معنى دارى را نشان داده است. از جمله اينكه:

1- 1- به طور معمول در جنگ ها با وجود حضرت على عليه السلام فرماندهى جنگ را به او سپرده و به ديگران نمی داد.

1- 2- به هنگام خروج از مدينه براى جنگ تبوك حضرت على عليه السلام را به جانشينى خود در مدينه باقى گذاشت.

1- 3- در ابلاغ سوره برائت به مشركان ابوبكر را از نيمه راه برگرداند و اين رسالت را بر دوش على عليه السلام نهاد.

1- 4- در آخرين روزهاى عمر خود با تأكيد فراوان همه را امر نمود كه در سپاه اسامه شركت كنند و از شهر خارج شوند و سرپيچى كنندگان را مورد لعن و نفرين قرار داد. اما در ميان همه على عليه السلام را از اين فرمان مستثنى كرد تا زمينه انتقال قدرت به او بدون مشاجره و درگيرى فراهم آيد.

1- 5- در جريان مباهله على عليه السلام را به عنوان نفس خويش برگزيد و همراه خود برد.

1- 6- در ميان همه مسلمانان تنها با على عليه السلام عقد اخوت بست.

1- 7- در هر جاى و هرگاه بلندترين سخنان را در ستايش و بيان فضايل منحصر به فرد اميرمؤمنان عليه السلام بر زبان می آورد و لحظه اى در معرفى چهره برتر و درخشان او دم فرو نمی بست.

نمونه هايى از اين دست فراوان است و همه نشانگر جايگاه بلند و منزلت بى بديل على بن ابى طالب عليه السلام در نظر پيامبر و شايستگى او براى بلندترين مناصب و مسئوليت ها در راستاى حفظ دين، رهبرى دينى و سياسى امت و مديريت جامعه اسلامى است.

دو- پيامبر در موارد مختلف اساس خلافت و امامت را امرى الهى و وابسته به تعيين پروردگار خوانده اند از جمله:

2- 1- حديث رد درخواست خلافت؛ در سيره ابن هشام آمده است زمانى كه پيامبر در مكه بودند و وضع سخت و دشوار بود رئيس يكى از قبايل به آن حضرت گفت من و قومم حاضريم به تو ايمان آوريم به شرط اينكه قول دهى پس از خود يكى از ما را به جانشينى برگزينى.

پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود: اينكه چه كسى پس از من جانشين باشد در اختيار من نيست. بلكه در اختيار خداست.[1]

2- 2- پس از واقعه غدير خم برخى از مخالفان از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال می كردند كه از جانب خود على را ولى مؤمنان خوانده و بر ديگران  سرورى و برترى داده است يا از جانب خدا؟ پيامبر در پاسخ به اين پرسش می فرمود: «سوگند به آنكه جز او خدايى نيست اين مطلب از سوى خداست».[2]

سه- پيامبر از نخستين مراحل دعوت و اعلان رسالت خويش به جانشينى حضرت على عليه السلام تصريح كرده اند. از جمله در نخستين جلسه اى كه به امر خدا خويشان را گرد آورده و رسالت خود را به آنان ابلاغ نمود رو به آنان كرد و فرمود: «اين جوان (على) برادر و وصى و جانشين من در مقابل شما است.

پس به سخنان او گوش دهيد و از او پيروى كنيد».[3]

با توجه به مطالب پيشين روشن می شود كه اعلام خلافت اميرمؤمنان از نخستين مرحله اعلان رسالت امرى الهى و آسمانى بوده است.

چهار- احاديث معتبر رسيده از پيامبر در خصوص ولايت و جانشينى اميرمؤمنان بسيار زياد و در كمال وضوح و صراحت، در موارد مختلف و به شيوه هاى گوناگون بر اين مسأله تأكيد كرده است.

اكنون چند نمونه را يادآور می شويم:

4- 1- حديث منزلت؛ بنابر نقل متواتر از شيعه و سنى [4] پيامبر صلى الله عليه و آله درباره حضرت على عليه السلام فرمود: «انت منّى بمنزلة هارون من موسى الا انّه لا نبىّ بعدى»[5]؛ «تو (على) نسبت به من همانند هارون به موسى هستى  جز آنكه پس از من ديگر پيامبرى نيست». يعنى غير از نبوت هر نسبتى را كه هارون به موسى داشت تو نيز نسبت به من دارى و همان گونه كه هارون جانشين موسى و يار و پشتيبان او بود تو نيز چنين هستى.

4- 2- حديث ليلةالانذار؛ اين حديث همان است كه در رقم سه پيرامون خلافت امام على عليه السلام در نخستين جلسه اعلان رسالت بيان شد.

4- 3- حديث پيشوايى (امره المؤمنين)؛ اين حديث در ذيل قضيه غدير آمده است كه پيامبر به اصحاب خود فرمود: «سلّموا على على بإمره المؤمنين»[6]؛ «به على به عنوان پيشوا و زمامدار مسلمانان سلام بدهيد».

4- 4- حديث خلافت؛ از جمله سخنان پيامبر خطاب به حضرت على اين است كه: «انت الخليفه من بعدى»؛ «خليفه پس از من تو هستى».[7]

4- 5 و 6- حديث ثقلين و حديث غدير؛ حديث ثقلين و غدير از شهرت و امتيازات ويژه اى برخوردارند. لاجرم آن دو را جداگانه در پرسش هاى پسين مورد بررسى قرار خواهيم داد.

4- 7- احاديث دوازده امام؛ احاديث متعددى در منابع شيعه و سنى نقل شده است كه پيامبر جانشينان و اوصياى پس از خود را دوازده نفر معرفى كرده اند.

يكى از اين روايات به شرح زير است:

امام الحرمين جوينى به سند خود از ابن عباس و او از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل می كند كه فرمودند: «من سرور پيامبرانم و على سرور اوصيا. اوصياى پس از من دوازده نفرند، اولشان برادرم و آخرشان فرزند من است.»

از آن حضرت پرسيدند: برادرتان كيست؟

فرمود: «على بن ابى طالب».

پرسيدند: فرزندتان كيست؟

فرمود: «مهدى، همان كسى كه زمين را پر از عدل و داد كند، همانسان كه از ظلم و جور پر شده است».[8]

4- 8- حديث وصايت؛ در احاديث متعددى پيامبر صلى الله عليه و آله اميرمؤمنان عليه السلام را به عنوان وصى خود معرفى كرده اند. در يكى از اين روايات آمده است:

«هر پيامبرى وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است».[9]

4- 9- حديث وزارت؛ در روايات مختلفى امام على عليه السلام وزير پيامبر خوانده شده است. بنابر روايتى پيامبر در سفر معراج پرسيد: «اى جبرئيل! وزير من كيست؟ پاسخ داد: على ابن بى طالب».[10]

احاديث ديگرى نيز در اين باب وجود دارد كه به جهت اختصار به اين مقدار بسنده می شود.[11]

 

 

 

...............................................

[1] . بنگريد: شهيد مطهرى، امامت و رهبرى، ص 102 و 104؛ نيز: بحارالانوار، ج 9، ص 271.

[2] . بنگريد: الغدير، ج 1، ص 246- 239.

[3] .«ان هذا اخى و وصيى و خليفتى فاسمعوا له و اطيعوا».( تاريخ طبرى، ج 2، ص 62 و 63، كامل ابن اثير).

[4] . اهل سنت اين روايت را قبول دارند اما می گويند متواتر نيست ولى علامه ميرحامد حسين لكنهوى تواتر آن رااثبات كرده است. بنگريد: شهيد مطهرى، امامت و رهبرى، ص 106- 109.

[5] . شهيد مطهرى، امامت و رهبرى، ص 100 و 101.

[6] . شهيد مطهرى، امامت و رهبرى، ص 100 و 101.

[7] . همان، ص 102.

[8] . فرائد المسطين، ج 2، ص 312.

جهت آگاهى بيشتر بنگريد: پرسش 28 (به چه دليل امامان دوازده نفرند).

[9] . شيخ سليمان بن ابراهيم القندوزى الحنفى، ينابيع الموده، تحقيق سيد على جمال اشرف الحسينى، ج 1، ص 11، الطبقه الاولى( 1416)، دارالاسوه.

[10] . همان، ج 2، ص 309.

[11] . جهت آگاهى بيشتر بنگريد: محمدى الريشهرى، موسوعة الامام على بن ابيطالب، ج 2، قم: دارالحديث.

 


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 8 بهمن 1393  ] [ 9:03 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

همه ما خدا را می شناختیم اما فراموش کرده‌ایم

 

 


امیر مومنان علی(علیه السلام) درباره شناخت خدا می‌فرمایند: «شناختن خدای پاک و منزه، والاترین معرفت‌هاست و خداشناسی با فضلیت‌ترین علم است.»

 


امام علی

هشت دلیل بر اثبات وجود خدا در کلمات آن حضرت(علیه السلام) وجود دارد هر چند که راه‌های به سوی خدا به عدد نفوس خلایق است؛ و اما آن دلایل عبارتند از: برهان معقولیت؛ برهان فطرت؛ برهان صدیقین؛ برهان نظم؛ برهان علّی؛ برهان معجزه؛ برهان حدوث و برهان فسخ عزائم. در این مطلب به برخی از این دلایل پرداخته شده است.

 

برهان معقولیت یا احتیاط عقلی بر وجود خدا

از راه‌های شناخت وجود خدا، معقولیت اعتقاد به خداست. امام علی(علیه السلام) در سخنان خود به این راه اشاره فرموده‌اند. این برهان به طور خلاصه چنین است: اعتقاد داشتن به خدا و لوازم آن از معتقد نبودن به خدا و لوازم آن، معقول‌تر است. برای توضیح این برهان، یادآوری چند مقدمه ضروری است:

به طور کلی اعتقادات و جهان‌بینی‌های انسان بر اساس پذیرش ماورای طبیعت و انکار آن، به دو دسته تقسیم می‌شود: 1. جهان‌بینی الهی؛ 2. جهان بینی مادی.

در جهان‌بینی مادی، فرقه‌ها و گرایش‌های مختلفی وجود دارد، ولی همه آنها در انکار وجود خدا و به تبع آن در انکار جهان آخرت مشترکند. هم‌چنین در جهان‌بینی الهی نیز گرایش‌ها و نحله‌های مختلفی وجود دارد که همه آنها در اعتقاد به وجود خدا مشترکند. ادیان توحیدی (آسمانی) روشن‌ترین جلوه‌های جهان‌بینی الهی‌اند که همه آنها در سه اصل کلی مشترکند.

1. اعتقاد به خدای یگانه؛

2. اعتقاد به زندگی ابدی برای انسان‌ها در جهان آخرت و دریافت پاداش و کیفر اعمالی که در این جهان انجام می‌دهند؛

3. اعتقاد به بعثت پیامبران از سوی خدا برای هدایت بشر به سوی کمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت.

البته براساس این اعتقاد که انسان با عقل تنها نمی‌تواند به قله فلاح و رستگاری برسد. چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «.... وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ... ؛ خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرده و آن چه را نمی‌دانستی به تو آموخت (نساء، آیه 113).»

به تعبیری انبیای الهی نیامده‌اند بگویند که ای مردم! بدانید که خدا وجود دارد، بلکه آمده‌اند تا بگویند ای مردم! بدانید که می‌دانید خدا وجود دارد. چنان چه قرآن می‌فرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ ؛ پس تذکر ده که تو تنها تذکر دهنده‌ای (غاشیه، آیه21)». یا به تعبیر امام علی(علیه السلام) «لیستادوهم میثاق فطرته...»

معنای آیه این است که ای پیامبر! تو که اشرف مخلوقات و سرآمد انسان‌ها هستی، خدا به تو کتاب و حکمت داد و آن چه را که نمی‌توانستی فرابگیری، به تو آموخت. بنابراین، عقل انسان به تنهایی و بدون استمداد از وحی الهی، نمی‌تواند به رستگاری دست یابد. لذا انسان با دو اعتقاد روبه‌روست: یکی اعتقاد به وجود خدا و دیگری اعتقاد به انکار خدا.

 

برهان فطرت بر وجود خدا

راه‌های اثبات وجود خدا دو نوع است: یکی از راه سیر آفاق و راه دیگر راه انفس است. چنان که در قرآن آمده است: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ؛ به زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها[ی گوناگون] و در دل‌های‌شان بدیشان خواهیم نمود تا بر ایشان روشن شود که او خود حق است(فصلت، آیه 53).»

راه آفاق آن است که از راه مشاهده مخلوقات و تدبر در حدوث و امکان و نظم پدیده‌ها به وجود خالق و مدبری دانا و توانا، پی برده شود. راه انفس این است که هنگامی که انسان در خود تامل می‌کند، می‌یابد که شناخت قبلی بی‌واسطه نسبت به خدا دارد و در برابر چنین خدایی که کمال مطلق است سر به تعظیم فرود می‌آورد. راه انفس را راه فطرت می‌نامند. در قرآن و کلمات امام علی(علیه السلام) به این راه اشاره شده است.

از بیانات قرآن و امام علی(علیه السلام) به خوبی بر می‌آید که خداوند انسان را بر فطرت خداشناسی و خداجویی خلق کرده است. در این جا پیش از هرچیز باید معنای فطرت روشن شود.

 

فطرت

معنای فطرت

ماده «فطر» در اصل به معنای آغاز و شروع است و به همین دلیل به معنای خلق نیز به کار می‌رود، چون خلق چیزی، به معنای ایجاد آن چیز و آغاز و شروع وجود و تحقق آن شیء است.

ابن‌عباس می‌گوید: در معنای آیه شریفه «الحمدلله فاطر السموات و الارض» حیران بودم و معنای فاطر را در نمی‌یافتم تا این که دو نفر که بر سر چاهی نزاع داشتند نزد من آمدند و یکی از آن دو گفت: «انا فطرتها» یعنی من پیش از همه و برای نخستین‌بار حفر چاه را آغاز کردم... بنابراین، فطر به معنای آغاز و ابتداست و فطرت، به معنای حالت خاصی از شروع و آغاز است؛ یعنی نوعی از آفرینش است. اموری را می‌توان فطری دانست که آفرینش موجود، اقتضای آنها را دارد.

 

دلیل نقلی بر فطری بودن خداشناسی

از آیات و روایات به خوبی برمی‌آید که خداشناسی، فطری است؛ ما قبلا شناخت و معرفتی نسبت به خداوند داشته‌ایم ولی آن را فراموش کرده‌ایم و انبیای الهی آمده‌اند تا ما را به تامل در آفاق و انفس دعوت کنند که به این شناخت فطری آگاهی پیدا کنیم. به تعبیری انبیای الهی نیامده‌اند بگویند که ای مردم! بدانید که خدا وجود دارد، بلکه آمده‌اند تا بگویند ای مردم! بدانید که می‌دانید خدا وجود دارد. چنان چه قرآن می‌فرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ ؛ پس تذکر ده که تو تنها تذکر دهنده‌ای (غاشیه، آیه21)». یا به تعبیر امام علی(علیه السلام) «لیستادوهم میثاق فطرته...».

هنگامی که از امیر مومنان علی(علیه السلام) سوال می‌شود که آیا پروردگارت را هنگام پرستش دیده‌ای؟ می‌فرماید: «ما کنت اعبد ربا لم اره؛ من عبادت نمی‌کنم پروردگاری را که ندیده‌ام». و هنگامی که می‌پرسند: او را چگونه دیده‌ای؟ می‌فرماید: «لا تدرکه العیون فی مشاهدة الابصار و لکن راته القلوب بحقائق الایمان؛ چشم‌ها و دیدگان، هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، بلکه دل‌ها و قلب‌ها با حقایق ایمان او را می‌بینند».

از بیانات فوق به خوبی بر می‌آید که معرفت و شناخت خدا با سرشت انسان عجین شده است و امام علی(علیه السلام) در روایت فوق می‌فرماید: «من خدا را رویت قلبی می‌کنم؛ یعنی قلبم با حقیقت ایمان او را می‌بیند.»

فلاسفه اثبات کرده‌اند که هر ممکن‌الوجودی، مرکب از وجود و ماهیت است. ماهیت، حد وجود است. همه ممکنات دارای حد وجودی‌اند؛ یعنی اگر وجود ممکن را تحلیل کنیم، دو مفهوم در ذهن ما نقش می‌بندد: یکی ماهیت و دیگری وجود؛ اما در مورد خداوند، ذات و وجود یکی است؛ یعنی خدا عین وجودش می‌باشد.

فلاسفه اثبات کرده‌اند که هر ممکن‌الوجودی، مرکب از وجود و ماهیت است. ماهیت، حد وجود است. همه ممکنات دارای حد وجودی‌اند؛ یعنی اگر وجود ممکن را تحلیل کنیم، دو مفهوم در ذهن ما نقش می‌بندد: یکی ماهیت و دیگری وجود؛ اما در مورد خداوند، ذات و وجود یکی است؛ یعنی خدا عین وجودش می‌باشد

تقریر عقلی بر فطری بودن خداشناسی

در این جا به دو تقریر عقلی اشاره می‌کنیم:

1. انسان چنان آفریده شده است که در اعماق قلبش یک رابطه وجودی با خدا دارد. اگر قلب و دل خود را درست بکاود و به اعماق قلب خود راه پیدا کند، این رابطه را می‌یابد و به تعبیری، خدا را شهود می‌کند؛ زیرا در فلسفه به اثبات رسیده است که معلولی که دارای مرتبه‌ای از تجرد است، درجه‌ای از علم حضوری نسبت به علت هستی‌بخش خود را خواهد داشت.

2. می‌توان فطری بودن شناخت خدا را به این صورت دانست که گزاره «خدا وجود دارد» یک گزاره بدیهی است؛ یعنی صرف تصور موضوع و محمول موجب تصدیق به آن می‌شود. یکی از گزاره‌های بدیهی گزاره‌ای است که حمل اولی ذاتی باشد؛ یعنی محمول، همان موضوع و یا مندرج در موضوع باشد؛ مثلا گزاره «انسان ناطق است» یک گزاره بدیهی است؛ چون ناطق، مندرج در ذات انسان است.

فلاسفه اثبات کرده‌اند که هر ممکن‌الوجودی، مرکب از وجود و ماهیت است. ماهیت، حد وجود است. همه ممکنات دارای حد وجودی‌اند؛ یعنی اگر وجود ممکن را تحلیل کنیم، دو مفهوم در ذهن ما نقش می‌بندد: یکی ماهیت و دیگری وجود؛ اما در مورد خداوند، ذات و وجود یکی است؛ یعنی خدا عین وجودش می‌باشد.

 

فطری بودن خداجویی یا خداپرستی

خداجویی، از گرایش انسان به سمت و سوی خدا حکایت می‌کند؛ یعنی انسان به گونه‌ای آفریده شده است که خدا طلب است. ممکن است این خداجویی بر اثر تعلیم و تربیت غلط و تاثیرات محیطی و ژنتیکی کم فروغ شود، ولی نابود نمی‌شود و در اوضاع و شرایطی، بار دیگر نمایان خواهد شد.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع: کتاب «خدا از نگاه امام علی(علیه السلام)» نوشته دکتر محمد محمدرضایی


ادامه مطلب


[ شنبه 4 بهمن 1393  ] [ 8:42 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

مالك اشتر شيعه حقيقي علي عليه السلام

 

در اين بخش از بررسي سيماي شيعه علي (ع) به بيان برخي ويژگيهاي روحي و رفتاري مالك اشتر اين برجسته ترين يار و ياور علي (ع) مي پردازيم هم او كه علي (ع) در بياني كوتاه پرده از شخصيت والا و با عظمت او برداشت و همه توانمنديها و كمالات بي نهايت او را در يك جمله چنين بيان فرمود :

« كان الاشتر لي كما كنت لرسولِ الله»

«مالك اشتر براي من همانگونه بود كه من براي رسول خدا بودم»

اما خصلتها و ويژگيهاي مالك :

1- ولايت پذيري و علي مداري مالك اشتر

كليد شخصيت مالك، علي مداري اوست. آنچنانكه در كوچكترين و بزرگترين تحولات،‌مالك را در كنار علي (ع) مي يابيم، هماهنگي و همكاري و ارتباط و فرمانبرداري او را در جنگ و صلح، هجرت و جهاد، سياست و قضاوت، عبادت و بلاغت و در مردم دوستي و خداپرستي همانگونه مي بينيم كه علي (ع) براي رسول خدا بود.

2-سياستمدار و كاردان در امور مديريت سياسي

توان سياسي و كاري مالك در مديريتهاي كلان اجتماعي به اندازه اي است كه او را حلال مشكلات حكومتي امير قرار مي هد و بسياري از فتنه هاي سياسي با هوشمندي و تدبير او حل مي گردد. منشور حكومتي علي (ع) خطاب به او است كه در نوع خود بي نظير است.

3-فصاحت و بلاغت

بخشي از شخصيت مالك مرهون نفوذ كلام و توان بالاي او در ايراد خطبه هاي حماسي و حركت آفرين است كه امتيازي براي اغلب انسانهاي كامل و پيشواست تا بتوانند در زمان لازم روشنگر حقايق و ارزشها باشند و توده مردم را به حركت واداشته،‌بسيج و هدايت نمايند.

4-اهل جهاد و هجرت

جهاد و هجرت در راه خدا، از ملاكهاي ارزشيابي شخصيتها در قرآن است. اگر بگوييم همه زندگي مالك، جهاد و هجرت در راه خدا بر اساس نياز و ضرورت جامعه اسلامي است سخني گزاف نگفته ايم. او عقابي سبكبال براي هجرت و تيزچنگ براي جهاد تحت فرمان علي (ع) بود.

5-دشمن شناس، شجاع و با بصيرت

و در دشمن شناسي او همين بس كه علي (ع) پس از شهاددت او فرمود :

« اي كاش در بين شما دو نفر مانند او بودند بلكه اي كاش تنها يك نفر مثل او بود و فكر و رأيش در مورد دشمنانم همچون نظر او بود.»

درميان ياران علي (ع)، مالك از معدود افرادي بود كه دشمنان و توطئه هاي آنان را به خوبي       مي شناخت و تحت هيچ شرايطي حاضر به عقب نشيني نبود و با تيزبيني، درايت و شجاعتي كه داشت دشمن را به زانو در مي آورد.

6-انقلابي، قاطع، سازش ناپذير در دفاع از ارزشهاي اسلامي

حكومت اميرالمؤمنين (ع) يك حكومت انقلابي سازش ناپذير است كه مي آيد تا خط بطلاني بر «مصلحت انديشي» و «اجتهاد به رأي» هاي خلافتهاي گذشته بكشد. حكومتي است كه پاي احكام اسلامي و بيت المال مسلمين كه به ميان مي آيد قاطع و سازش ناپذير، «كتاب الله وسنه نبيه» را حجت مي داند.

چنين حكومتي نياز به فرماندهي اينچنين دارد. مالك مردي است سرشناس و با نفوذ در مردم، كه بسياري از حركتهاي سياسي عليه خليفه سوم و فرماندارانش را او طراحي نمود. تا آنجا كه افشاگريهاي او در اعتراض به پايمال نمودن احكام اسلامي در كوفه به درگيري با حاكم كوفه و در شام به كتك زدن معاويه مي انجامد و موجب تبعيدهاي مكرر وي مي گردد.

7-بردبار، خويشتن دار، خيرخواه مردم

مالك اشتر قهرمان است اما متواضع ، پهلوان است اما مردمي، رادمرد است اما بردبار و صبور، قاطع و استوار است اما در پاسداري از احكام دين. آري! اين صفت علي و ياران راستين علي بوده و هست كه دوحالت متضاد قهر و حلم، قاطعيت و رافت، را در نهايت كمال آن منصفند. مالك نيز همچون مولا و مقتدايش علي (ع) در برخورد با مردم و محرومين، قلبي رئوف و مهربان و دستي نوازشگر دارد و

همه تلاش او جهت سعادت و هدايت مردم به سوي نيكيها است و در اين راه هيچگونه چشمداشتي ندارد.

داستان اهانت آن بازاري به مالك كه مقداري ته مانده سبزي به او پرتاب مي كند و به او            مي خندد ولي او بي آنكه سخني بگويد به مسجد رفته براي آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند اصلاح او را طلب مي نمايد. نمونه اي از حلم و بردباري شيعيان راستين علي (ع) است.

علي (ع) و شهادت مالك : علي (ع) در شهادت مالك مي گريست و مي فرمود :

آيا شخص ديگري همچون مالك بوجود خوهد آمد؟

خداي مالك را رحمت كند او بر عهدش وفا كرده براهي كه بايست رفت و پروردگارش را ملاقات نمود. ما با اينكه خود را آماده ساخته بوديم كه پس از مصيبت رسولخدا (ص) صبر پيشه كنيم با اين حال مرگ مالك از بزرگترين مصيبتهاست.

ختم اين مختصر از زندگاني مالك با اين جمله جالب به نظر مي رسد كه بر اساس آنچه از بزرگان مذهب رسيده است :

اشتر كسي است كه به هنگام ظهور حضرت ولي عصر (عج) زنده مي شود و در ركاب حضرتش جنگ خواهد كرد.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 2 بهمن 1393  ] [ 12:41 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

مهدي در انتظار شيعيان حقيقي علي عليه السلام

 

 أين مثل مالك؟ ‌أين عمار؟ أين ذوالشهادتين؟

كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتين؟

ديرگاهي پيش بود كه صداي گلايه علي (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتين، يعني ياران صديق علي (ع) به شهادت رسيده بودند و علي تنها مانده بود. سئوالي كه جوابي در پي نداشت.

روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار ديگري آمد. روزي به بلنداي روزگار،‌عاشورا!

آن روز هم، امام ديگري بود  و نداي ديگري:‌« هل من ناصر ينصرني؟ » اين ندا هم زماني بر آمد كه ابوالفضل علمدار، علي اكبر، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و ... در برابر چشمان حسين (ع) به خون غلتيده بودند و او سرداري بود تنها مانده . پس سئوال همان سئوال بود، جواب هم همان جواب : سرهاي فروافتاده، دستهاي به عقب كشيده شده، چشمان شرمزده و خجلت زده اي كه به دنبال محل فراري چون زمين هستند نا از تيررس نگاه امام فرار كنند. بجز 72 تن؟! همين !

آيا جواب سؤالي بدان عظمت، سئوالي كه زمين و زمان، فرشتگان و ملايك براي جوابش هروله مي كردند، همين بود؟!

نه ! نبود !‌و از همين رو بود كه علي جوابش را از محراب با فرق خونينش گرفت و حسين بر سر نيزه !

آن روزگار گذشت و امروز، روزگار ديگري است. امروز نيز روز امام ديگري است. اما همچنان همان سئوال باقي است :

- كجاست ياريگري  كه به ياري امامش بشتابد؟

و جواب نيز همان ! سكوت !‌خجلت ! غلفت ! ترس !

ديگرگاهي است كه هر روز ندايي در صحن دل شيعيان مي پيچد :

« كجاست ياريگري كه به ياري مهدي بشتابد؟!»

و ما همچنان چشمان شرمزده و گنهكار، اما مشتاقمان را به زمين دوخته ايم. سر به جانب ديگري گردانده ايم و دستانمان را به كار دنيا مشغول داشته ايم ! و او هر روز دلتنگ عاشقي، منتظر ياريگري ، با گلويي بغش آلود، چشمان اميدوارش را كه از نگراني براي شيعيان اشك آلود است به آسمان دوخته :

- پس كي ؟

آري !‌امروز ديگر آن روزگار نيست، كه اين آخرين حجت خدا، بقيه الله الاعظم (عج) هم به سرنوشت اجداد اطهرش دچار گردد.

او در پس پرده مي ماند تا آنگاه كه مالك ها، عمارها، حبيب ها و ابالفضل هايش را پيدا كند.

اومانده است تا زمين خدا ،‌از حجت خالي نماند و ظهوراو محقق نمي شود مگر به حضور مالك ها،‌عمارها، و حبيب ها.

به راستي ! ما كه ادعاي علوي بودن را بر سينه داريم و چشم به راه قيام مهدي (عج) هستيم،

هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز هم نداي أين مثل مالك، أين عمار، أين ذوالشهادتين علي (ع) از حنجره فرزندش مهدي (عج) در فضا طنين انداز است !

هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز مهدي (عج) بيش از هر كس ديگر،‌در انتظار منتظران واقعي خويش است ؟!

هيچ با خود فكر كرده ايم كه آيا اين نداي حضرت را پاسخ دهنده اي هست؟

افسوس كه پاسخ دهندگان بسيار اندكند.

افسوس كه اگر شيعيان واقعي علي (ع) اندك نبودند، فرزندش در پرده غيبت باقي نمي ماند.

آري، آن هنگام كه نداي «فزت و رب الكعبه» علي (ع) در محراب مسجد كوفه طنين انداز شد،

چشمانش نگران چنين روزهايي بود.

روزهايي همچون امروز كه زمان بي تاب ظهور فرزندش و مكان بي قرار شنيدن نداي «أنا المهدي» اش مي باشد.

آيا او را جوابگويي هست؟

شيعيان علي !

 درك اين حقيقت را به كدامين لحظه واگذارده ايم؟ فرصت ها از دست مي رود.

شايد از هنگام ظهور اندكي بيش نمانده باشد !

لحظه ها از دست رفت،

عمرما بر باد رفت

هر كه مرد راه هست !! يا علي !


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 2 بهمن 1393  ] [ 12:36 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

شفاعت علي (ع )

از مرحوم حاج شيخ حسنعلى مقدادى اصفهانى - رحمة الله عليه - نقل شده است : مرحوم پدرم - رحمة الله عليه - نقل مى فرمودند كه : در شهر حِلّه (در عراق ) شخصى بود از الواط كه صاحب مكنتى فراوان و در شرارت نيز معروف بود.<يكى از علماى نجف (كه مرجع وقت خود بود و پدرم نام او را ذكر نكردند، ولى از علماى اهل الله بوده ) شبى در خواب مى بيند...


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 25 دی 1393  ] [ 2:09 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

شفاي دست شير خدا

 
سيد عبدالکريم بن طاوس نقل کرد از محمد بن عليّ شيباني که گفت، من در کودکي با پدر و عمو حسينم بطور پنهاني در شب بزيارت قبر آقا اميرالمؤمنين علي (ع) رفتيم. (در آن روزها دور قبر حضرت سنگهاي سياه گذاشته بودند و بناي درستي نداشت). خودمان را بقبر شريف حضرت نزديک کرده و هر کدام مشغول بقرآن و نماز و زيارت شديم.

ناگهان ديدم شيري قوي هيکل و درنده و بزرگ بطرف ما مي آيد از ترس از دور قبر کم کم دور شديم ديدم که اين شير درنده خود را بقبر آقا علي (ع) نزديک کرد و دست مجروح خود را بقبر ماليد.

يک نفرمان نزديک شير رفت ديد تعرضي از جانب آن حيوان نمي شود. آمد ما را خبردار کرد که ترسي نداشته باشيد اين شير براي زيارت و شفاي پايش متوسل بقبر حضرت شده، ترس ما ريخت و ما هم نزديک شير رفتيم، ديدم آن حيوان زبان بسته نزديک قبر آقا علي (ع) هي دارد دست خود را به قبر شريف آقا مي مالد و ناله مي کند يکساعت بهمين منوال بود و شفا يافت، يک وقت ديدم شير برگشت و رفت.

اي قربان تو اي کسي که پناه گاه همه هستي.

 

هر چه ره طي مي کنم ورد زبانم يا عليست
بلبل آسا سوي گل آه وفغانم يا عليست

 

اي پناه دل، شه مردان علي مولاي دين
هرکجا افتم ز پا تاب و توانم يا عليست

 

پاي صبرم بشکند گر سنگ محنت در جهان
خم نگردد قامتم چون قوت جانم عليست

 

هرکجا دم مي زنم از عشق تو اي نازنين
شور و غوغاي تو و آه و فغانم يا عليست

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 25 دی 1393  ] [ 2:05 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]