خدایا دردمندم، روحم از شدت درد می‏سوزد، قلبم می‏جوشد، احساسم شعله می‏کشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می‏زند

خدایا! تو مرا اشک کردی که همچون باران در نمک زار انسان ببارم

 تو مرا فریاد کردی که همچون رعد در میان توفان حوادث بلغرم 

 تو مرا درد وغم کردی تا همنشین محرومین و دلشکستگان باشم 

 تو مرا عشق کردی تا در قلب های عشاق بسوزم

تو مرا برق کردی تا در آسمان ظلمت زده بتازم و سیاهی این شب ظلمانی را بدرم

! تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتی 

 تو مرا به اتش عشق سوختی ، در کوره غم گداختی ، در توفان حوادث ساختی و پرداختی

تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و هرمان و تنهایی سوزاندی

خدایا! دل غم زده و درد مندم آرزوی آزادی می کند و روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد تا از این غربتکده ی سیاه ردای خود را به وادی عدم بکشاند و از بار هستی برهد و در عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد

 





تاريخ : دوشنبه 11 شهریور 1392  | 12:10 AM | نویسنده : شکرانه افشاری | نظرات 0