مقوله امنیت مهمترین وحیاتی ترین نیاز جوامع انسانی در طول تاریخ بشر بوده است؛ زیرا حفظ حیات و صیانت نفس از اساسی ترین خواسته های انسان ها است و متعلق به جوهر هستی انسان است. صیانت و حفاظت از سایر خواسته های انسان، همگان الزاما در رده ای بعد از امنیت قرار میگیرند. زیرا بحث امنیت بحث حفظ حیات فردی و اجتماعی است، و منطق انسانها چنین حکم میکند که انسان زنده باشد تا سایر غرایز وجود داشته باشند و از آنها حفاظت صورت گیرد. در صورت عدم موجودیت حیات فردی و یا حیات اجتماعی، دیگر هر گونه تلاش برای هراست و تقویت سایر نیازها نه معنی دارد و نه امکان.
در رابطه به اهمیت و ارزش امنیت، راه کارهای دست یابی به امنیت، و مدیریت بحران امنیت، حرف و حدیث های فراوانی ګفته شده است. اما آنچه که بصورت جدی جای سؤال دارد اینست که با اینهمه نظریه پردازی ها، چرا بشریت به این اروزی تاریخی اش نمیرسد؟ آنچه مسلم است، اینست که، اغلب راه کارها حاصل معلومات و تجارب بشری بوده اند؛ و معلومات محصول تفکر بشر، از سوی دو عنصر (زمان) و (مکان) دچار محدودیت اند، و با استفاده از آنها نمیتوان آنګونه که نیاز است در جهت تأمین امنیت ګامهای مؤثر برداشت. کما اینکه در جهان کنونی، با وجود پیشرفت های چشمګیر در حوزه های صنعت و تکنولوجی و وفور تئوری های امنیتی، (امنیت) هنوز مهمترین ګمشده و آرزوی انسان امروزی است، که در راه رسیدن به آن، به روزنه های مختلف چشم میدوزند.
سر انجام، به هر انسان با بصیرت هویدا ګردید که، در هر مسیر که انسان حرکت کند ولی حرکتش مطابق دستور خدا تنظیم نشده باشد، راهی است که سرانجام مسافرش را به پرتګاه سقوط و ګودال لجن میرساند نه به ګلخانه موعود و سر منزل مقصود. مکتب حیات بخش اسلام، امنیت را در سه سطح تقسیم نموده است: ۱. در سطح فرد: خداوند درسوره حجرات: آیات متبرکه 11 تا 12می فرماید:«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ»؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را استهزا كنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند. و نه زنانى، زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند. و یكدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید. و با القاب زشت و ناپسند یاد نكنید. بسیار بد است كه بر كسى بعد از ایمان نام كفر بگذارید. و آنها كه توبه نكنند ظالم و ستمگرند. اى كسانى كه ایمان آورده اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا كه بعضى از گمانها گناه است. و هرگز (در كار دیگران) تجسس نكنید. و هیچیك از شما دیگرى را غیبت نكند. آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به یقین) همه شما از این امر كراهت دارید؛ تقواى الهى پیشه كنید، كه خداوند توبه پذیر و مهربان است. دستورهاى ششگانه اى كه در دو آیه فوق مطرح شده (نهى از سخریه، و عیبجویى، و القاب زشت، و گمان بد، و تجسس، و غیبت) هر گاه به طور كامل در یك جامعه پیاده شود آبرو و حیثیت افراد جامعه را از هر نظر بیمه مى كند.
۲. سطح خانواده: خداوند در سوره نور: آیات 27 تا 29 می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ . فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى یُؤْذَنَ لَكُمْ وَ إِنْ قِیلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى لَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ . لَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْكُونَةٍ فِیها مَتاعٌ لَكُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَكْتُمُونَ»؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید! در خانه های غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام كنید، این براى شما بهتر است، شاید متذكر شوید. و اگر كسى در آن نیافتید داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود، و اگر گفته شود بازگردید، بازگردید، كه براى شما پاكیزه تر است و خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است. گناهى بر شما نیست كه وارد خانه هاى غیر مسكونى بشوید كه در آنجا متاعى متعلق به شما وجود دارد، و خدا آنچه را آشكار مى كنید یا پنهان مى دارید مى داند. بى شك وجود انسان داراى دو بعد است، بعد فردى و بعد اجتماعى و به همین دلیل در زندګانی دارای دو حوزه می باشند: حوزه خصوصی افراد و حوزه عمومی آنها. كه هر كدام براى خود ویژگی هایى دارد و آداب و مقرراتى. در اجتماع و حوزه عمومی، انسان ناچار است، بصورت همه جانبه، مراقب رفتار، ګفتار، حرکات، سکنات و پوشش خویش باشد. ولى پیدا است كه ادامه این وضع در تمام مدت شبانه روز خسته كننده است. او مى خواهد مدتى از شبانه روز را آزاد باشد، قید و بندها را دور كند به استراحت بپردازد، با خانواده و فرزندان خود به گفتگوهاى خصوصى بنشیند. مکتب اسلام برای امنیت افراد در این حوزه که همانا حوزه خصوصی افراد می باشد، دستورات دارد و به آنها بصورت جدی تاکید میکند و پا میفشارد.
۳. سطح جامعه: چناچه فوقا تذکر داده شد که پیشرفت های صنعت و تکنالوجی، انسان امروزی را بیش از ګذشته در معرض نا امنی قرار داده است. چرا که ګسترش زندګی ماشینی، اګر چه توانسته است جسم او را اندکی به راحتی برساند ولی این حقیقت بر کسی پوشیده نیست که روح و روان او را به بند کشیده؛ در مقابل آسایش جسمانی، انواع و اقسام اظطراب، دغدغه ها و نګرانی های روانی را به او هدیه نموده است. و این نبوده مګر اینکه دلبستګی های افراطی و لجام ګسیخته اش به ظواهر تمدن امروزی و خواسته های مادی، او را از یاد خدا غافل کرده؛ از همین روست که قران کریم برای ایجاد امنیت روانی و اجتماعی انسانها، دستورات ګهرباری دارد. نخست، قرآن کریم همواره انسان ها را مخاطب قرار داده ارشاد میفرماید که اګر طالب آرامش هستید، راهی جز روی آوردن به خدا ندارید. (الا بذکرالله تطمئن القلوب)؛ (رعد، ۲۸) ترجمه: فقط با یاد خدا است که دل ها آرام میګیرد. دومین دستور قرآن کریم در راستای امنیت اجتماعی، عبارت است از تقویت عزت نفس و کرامت انسانی در ذهن افراد. تا افراد جامعه از چنان اعتماد بنفس و احساس کرامت انسانی در درون خویش برخوردار شوند که ارتکاب جرم و جنایت حتی در خلوت برای آنها شرم آور و هولناک باشد. چنانچه قران کریم میفرماید (ان العزه لله و لرسوله و للمؤمنین) عزت مندی و شکوه فقط از آن خداست، از رسول خداست و از بندګان با ایمان است. حضرت علی (ع) نیز میفرماید: (من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه) کسی که بزرګی و کرامت نفس خود را باور دارد، هرګز با پلیدی ګناه پست و موهونش نمیکند. در وصف موضع قرآن در قبال امنیت انسان همین کافی است که میفرماید: (من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض، فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا) (مائده،32). ترجمه: هر كس كسى را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است.
و من الله التوفیق
سید احمد شکیب منتظری
۱۷ حمل ۱۳۹۳ کابل