چکیده:
آنچه که با تار و پود زندگی ملت افغانستان گره خورده است و ریشه های ترقی، رفاه و پیشرفت این ملت را خشکانیده، همانا نا امنی است و جنگ. آنچه بعنوان فرضیه در این نوشته دنبال میگردد، تثبیت نقش فرهنگ بعنوان اساسی ترین عامل تجدید، تشدید و تداوم بحران امنیت در افغانستان می باشد. محور اول بحث واکای پدیده فرهنگ و ابعاد آن است. فرهنگ از منظر شماری زیادی از صاحب نظران مورد تعریف قرار خواهد گرفت. سپس بالای چیستی فرهنگ عمومی و انواع آن، فرهنگ سیاسی و انواع آن، فرهنگ حاکم بر جامعه افغانی و عناصر آن و بالاخره بالای اصلاحات فرهنگی در افغانستان، مخالفین و طرفداران این دیدگاه بحث خواهد شد. محوریت دوم این مبحث را پدیده امنیت، تعریف آن و نگرش های مربوط به این مهم به خود اختصاص داده است و در محوریت سوم، رابطه فرهنگ با پدیده امنیت ملی ارزیابی گردیده. و سرانجام چگونگی نقش فرهنگ حاکم بر جامعه افغانی در راستای تجدید، تشدید و تداوم بحران امنیت در افغانستان حلاجی شده است.
پیشګفتار:
پر مخاطره ترین پدیده و نیاز افراد و جوامع انسانی نیز همانا پدیده ای امنیت می باشد که همواره مورد تهدید قرار دارد، و علت آنهم این خواهد بود که از آحاد افراد تا به نهادها و بالاخره واحدهای سیاسی در نظام بین الملل، همگان برای حفاظت از امنیت خویش بعنوان اولویت اول بطور مداوم و همه جانبه کوشش و تقلا میکنند. کشورها از هر طریق ممکن تلاش و تکاپو بر این میکنند تا از امنیت ملی خویش پاسداری نموده و این مهم را از دست ندهند. وحتی گاهی امنیت ملی خویش را در گرو نا امن ساختن شماری از کشورهای دیگر بویژه کشورهای همسایه می پندارند.
توضیحات فوق از منظر تئوریک در علم روابط بین الملل به نظریه واقعگرایی تهاجمی بر میگردد که یکی از نحله های واقعگرایی نوکلاسیک می باشد. به باور آنها در نظام بین الملل فضای آنارشی حاکم است؛ امنیت و بقاء در درون نظام بین الملل هرگز قطعی نیست. از اینرو دولت ها می کوشند با به حد اکثر رساندن قدرت ونفوذ خود امنیت خود را به حد اکثر برسانند. از دید جان مرشایمر، دولتها در جهانی پر از تهدید زندگی می کنند و واحدهای اند که تمایل دارند قدرت خود را به حد اکثر برسانند تا بتوانند به بقاء خویش ادامه دهند. ازاشارات فوق چنین استنتاج میشود که مسأله امنیت ملی عمده ترین مسئله و دغدغه برای تمامی کشورها و ملت ها در نظام بین الملل می باشد. تمامی ملل دنیا امنیت ملی خویش را بصورت مداوم مورد تهدید تلقی میکنند و برنامه ریزی در راستای حراست از آن در صدر جدول برنامه های استراتیژیک ملت ها قرار دارد. اما با این تفاوت که نرخ شدت و ضعف تهدید برای کشورها متفاوت است . از اینرو تمرکز و سرمایه گزاری در راستای صیانت از آن نیز متفاوت می باشد. نکته اساسی و قابل تأمل اینجاست که شماری از کشورها علل و عوامل اساسی شکننده گی امنیت ملی خویش را به تأسی از تئوری توهم توطئه به بیرون از مرزهای خویش نشانی (آدرس) میدهند، ولی شماری دیگر، علاوه بر توجه به مداخلات بیگانگان، علل و عوامل اصلی شکننده گی امنیت ملی را در درون کشور و درخود می بینند. کشورهای که عوامل شکننده گی امنیت را بیشتر داخلی میپندارند به این باورند که امنیت ملی تمامی واحدهای سیاسی بطور دایم مورد تهدید شماری از کشورهای همسایه، کشورهای منطقه و قدرت های متروپول و شبه پیرامون قرار دارند، اما موفقیت و عدم موفقیت مداخله های بیگانگان به شرایط درون کشوری، سطح فرهنگ و دانایی خود ملت ها بستگی دارد.
بر اساس کنش ها و واکنش های عینی بازیگران سیاسی نظام بین الملل، کشورهای توسعه یافته که عبارت از قدرت های متروپول و شبه پیرامون باشند، بمنظور استحکام پایه های امنیت ملی خویش به عوامل درونی جامعه و نظام توجه نموده میکوشند تا زمینه و بستر نفوذ بیگانگان را کاهش داده و خویشتن را برای مقابله از نوع نرم افزاری و سخت افزاری آن با هرگونه چالش امنیت ملی آماده نمایند. چنانچه هگل بعنوان یکی از صاحب نظران واقعگرای کلاسیک بیشتر از هر فیلسوف سیاسی دیگری به جایگاه
قدرت اهمیت قائل است؛ و همینطور از دید شومان باید همیشه قدرت را توسعه داد زیرا در نظام بین الملل صلح هیچگاه هدف نیست، بلکه می تواند شرط لازم برای افزایش قدرت نسبی باشد. اندیشمندان مکتب واقعگرایی به دلیل نگاه آنارشیستی که به نظام بین الملل دارند به اصل حفظ بقا باورمند می باشند و به این نتیجه رسیده اند که اولویت نخست سران کشورها حفظ بقای کشور است. براساس نظر ایشان، دولت های که در عرصه قدرت جایگاه برتری دارند نسبت به بقیه دولت های که قدرت کمتری دارند شانس بیشتری برای بقا دارند. از اینرو منافع ملی بنیادین همه کشورها باید حفظ بقا باشد.
همینطور از دیدگاه مکتب واقعگرایی، به اصل خودیاری بعنوان یک اصل اساسی و بنیادین باید باورمند بود؛ بدین شرح که هر کشور چاره ای جز این ندارد که موجودیت مادی، سیاسی و فرهنگی خود را در مقابل تجاوز و تعدی سایر ملت ها خودش حفظ نماید. ایشان با توجه به وقایع تاریخی ملت های مانند اتیوپی ، کویت و ... سرانجام چنین نتیجه میگیرند که دولت ها سرانجام برای امنیت خویش باید به خود متکی باشند.
اما اغلب کشورهای جهان سومی علل اصلی توسعه نیافتگی خویش را مداخلات دیگران می پندارند، از اینرو هر گونه وضعیت حاد، بحران و اختلال امنیت ملی خویش را نیز بطور کلی برچسب مداخلات بیگانگان میزنند. افغانستان بعنوان یکی از کشورهای جهان سومی نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. این یک واقعیت تاریخی این کشور است که در تمامی مقاطع زمانی آنچه از مشکلات و نابسامانی ها که بر این جامعه میگذرد را هم ملت و هم حاکمان و متصدیان امور تنها نتیجه مداخلات این و آن قلمداد نموده اند و برا ی حل معضلات کمتر سر به گریبان فرو برده اند تا عناصر بحران زا در درون کشور را شناسایی نموده و در راستای برچیدن آنها آستین بالا بزنند. با توجه به رخدادهای پی در پی در این مرز و بوم و تداوم بحران امنیت، از دیدگاه نویسنده، توجه به مسأله امنیت ملی و تدارک اقدامات زیربنایی و اساسی فرهنگی از مهمترین امور قابل پیگیری می باشد. از اینرو نویسنده تلاش خواهد نمود تا ضمن ارایه تعریف از مقوله امنیت و تجزیه و تحلیل آن، نقش فرهنگ سیاسی جامعه افغانی را بر امنیت ملی کشور مورد غور و مداقه قرار دهد و به تبیین نسبت علت و معلولی فرهنگ سیاسی و امنیت ملی با تکیه بر نظریه های علمی و واقعیت های عینی جامعه بپردازد. در این نوشته سوال اصلی اینست که نقش فرهنګ در تشدید مجدد بحران امنیت در افغانستان از ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ چی بوده است؟ و سوالات فرعی عبارتند از اینکه فرهنګ چیست؟ امنیت چیست؟ چی رابطه میان فرهنګ و امنیت وجود دارد؟ و نقش فرهنګ در بحران امنیت در افغانستان چګونه است؟ و فرضیه که در این نوشته دنبال خواهد ګردید عبارت است از برجسته ساختن نقش فرهنګ در ایجاد، تشدید و تداوم بحران امنیت در افغانستان بعنوان تأثیرګزارترین عامل. از اینرو، نخست طرح موضوع و سپس اهمیت موضوع مورد بررسی قرار خواهد ګرفت. نوشته هذا دارای سه فصل می باشد. در فصل اول چیستی، چګونګی، انواع و سایر ابعاد فرهنګ مورد بررسی قرار خواهد ګرفت. در فصل دوم ابعاد امنیت و امنیت ملی مورد مداقه خواهد بود و در فصل سوم نقش فرهنګ در تشدید مجدد بحران در افغانستان ارزیابی خواهد ګردید. متعاقبا تمامی مباحث مطرح شده تحت عنوان خاتمه جمع بندی خواهد ګردید و سرانجام منابع استفاده شده دراین تحقیق معرفی و روند ارجاع متون به آنها اجرا خواهد ګردید.
تذکر: (ادامه بحث را در کتاب فرهنګ و بحران امنیت در افغانستان مطالعه بفرمایید)