توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:25 AM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 262968
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:24 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:24 AM
پرسش :
در قرآن کریم دو لفظ "ملائکه" و "الله" در یک سیاق آمده اند؛ لفظ ملائکه همیشه به صورت مؤنث آمده و لفظ الله همیشه به صورت مذکر آمده است. دلیل این مطلب چیست؟ آیا به علت قصور در لغت است؟
پاسخ :
در لغت عرب با جمع مکسر همیشه برخورد مؤنث می شود، خواه مفرد آن مذکر باشد؛ مانند "رجال" که مفرد آن "رجل" و مذکر است، و "نساء" که مفرد آن امرأة و مؤنث است.
لفظ ملائکه که جمع مکسر و مفرد آن "ملک" و مذکر بوده نیز چنین است؛ و در قرآن لفظ ملک مذکر استعمال شده است مانند: "قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ"،[1] که "الذی" صفت ملک الموت است و اگر مؤنث بود "التی" آورده می شد؛ زیرا مطابقت بین صفت و موصوف در قواعد عربی ضروری است.
گفتنی است که استعمال لفظ ملائکه به صورت مؤنث و لفظ جلاله (الله) به صورت مذکر، اقتضای قواعد عربی است و سرایت به معنا نمی نماید.
پی نوشت:
[1] سجده، 11.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:24 AM
پرسش :
مراد از صبغه خدا در قرآن چیست؟ آیا پیامبر خدا (ص)، خاندان او و قرآن، تجلی از صبغه خدا، جهت نجات مردم در دنیا و آخرت هستند؟
پاسخ :
بنابر آنچه در روایات و تفاسیر آمده، منظور از "صِبْغَةَ اللّهِ" در آیه شریفه "صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ احْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً"،[1] اسلام و یا میثاقی است که خداوند در عهد الست (عالم ذر)[2] در باره ولایت علی (ع) از مردم گرفته است. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: مراد از رنگ خدائى، اسلام است.[3] آن حضرت در روایت دیگر فرمود: مراد ولایت امام علی (ع) است که خداوند در عالم میثاق (که از آن تعبیر به عالم ذر می کنند)، از مردم گرفت.[4]
برخی از مفسران نیز گفتهاند: منظور از صبغه، فطرت است.[5] و فطرت توحید و دین اسلام رنگ خدائى است که هر کس آن را برای خود نگه دارد، در عالی ترین مقام انسانیت قرار مىگیرد و این که اسلام را به رنگ الاهى تعبیر نموده شاید بدین جهت باشد که همان طوری که رنگ موجب ظهور اشیاء مىگردد و هر چیزى با رنگ شناخته می شود، ضروری است، اسلام و آثار اسلامى نیز در هر مسلمانى ظاهر گردد.
شایان ذکر است که تعابیری که در باره رنگ خدایی بیان شد قابل جمع با یک دیگر می باشد و اختلافی بین آنان نیست؛ زیرا اسلام، فطرت توحید، ولایت امام علی (ع) در یک راستا قرار دارند.
شهید مطهری (ره) در این زمینه مطالبی را بیان نموده اند که خلاصه آن را بیان می کنیم:
با توجه به معنایی که دین در قرآن دارد، سه واژه "فطرت و صبغه و حنیف" در یک مصداق استعمال شده است، اگر چه از نظر معنا و مفهوم با هم متفاوت اند؛ مانند این آیات: لِلدِّینِ حَنیفا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها"[6] و "صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ احْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً"[7]
مقصود از "صبغة" بر وزن فعلة نوع رنگ زدن و رنگ کردن (نه فریب دادن) است و از مترادفات آن دو واژه "صبغ" و "صبّاغ" به معنای رنگ کردن و رنگرز می باشد.
در آیه شریفه مراد از "صبغة اللّه" یعنی دین، رنگ خدایی است که خداوند در متن تکوین زده و انسان را به آن زینت داده است.
این تعبیر در قرآن اشاره به عمل غسل تعمید که مسیحیان انجام مىدهند دارد. و بچه های تازه متولد شده و کسانی مىخواهند مسیحى شوند با این غسل، آنان را وارد دین مسیحیت می کنند و به این وسیله رنگ مسیحیت به او مىزنند و این شست و شو کردن را یک نوع رنگ مسیحیت زدن مىدانند. قرآن مىگوید رنگ، آن رنگى است که خدا در متن خلقت زده است... .[8]
ایشان در ادامه می گوید" غسل تعمید اثری ندارد و کسى را که چیزى نیست نمی توان آنچنانى کرد؟! رنگ زدن آن رنگ زدنى است که دست خلقت در متن آفرینش زده است. آنچه پیغمبر ما مىگوید همان اسلام واقعى و همان فطرت واقعى است؛ فطرت واقعى یعنى رنگى که خدا در متن خلقت به روح و روان بشر زده است... .[9]
پی نوشت:
[1]. بقره، 138.
[2] برای آگاهی در این باره، نمایه عالم ذر، سؤال 54، در سایت را مطالعه نمایید.
[3]. کلینی، کافی، ج 2، ص 14، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365ش.
[4]. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج 1، ص 62، چاپخانه علمیه، تهران، 1380 ق.
[5]. طوسى، محمد بن حسن، تبیان فى تفسیر القرآن، ج 1، ص 485، دار احیاء التراث العربى، بی تا، بیروت.
[6]. روم، 30.
[7]. بقره، 138.
[8]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص 475، دارالعلم، الدار الشامیة، دمشق بیروت،1412 ق.
[9]. ر.ک: استاد شهید مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص 461.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:23 AM
پرسش :
ضمن توضیح علت اختلاف بین انسان ها، بفرمایید آیا اگر این اختلاف ها و تفاوت ها نبود، انسان ها همدیگر را نمی شناختند!(لتعارفوا)؟
پاسخ :
برای قسمت اول پرسش به سوالات زیر مراجعه کنید .
http://islamquest.net/fa/archive/question/1198،
http://islamquest.net/fa/archive/question/3514،
http://islamquest.net/fa/archive/question/725
در جواب قسمت دوم باید به معنای آیه بهتر توجه کرد، آیه سیزده سوره حجرات در بیان نکوهش مواردی است که عرب، در صدر اسلام به آن تفاخر می کرد؛ لذا خداوند در این آیه به صراحت می فرماید: ای مردم! ما شما را به قبیله ها و ملت های متعدد تبدیل کردیم تا به این وسیله یک دیگر را بشناسید (نه آن که با نسبت هایی که دارید بر یک دیگر تفاخر کنید)، همانا برترین و گرامی ترین شما نزد خداوند، با تقوا ترین شما است و خداوند دانا و آگاه است."
بنابراین؛ اگر خداوند براى هر قبیله و طائفهاى، ویژگی هایى قرار داده، براى حفظ نظم زندگى اجتماعى مردم است؛ چرا که این تفاوت ها، سبب شناسایى است، و بدون شناسایى افراد، نظم در جامعه انسانى برقرار نمىشود؛ زیرا هر گاه همه یکسان و شبیه یکدیگر و همانند بودند، هرج و مرج عظیمى سراسر جامعه انسانى را فرا مىگرفت. [1]
به هر حال قرآن مجید بعد از آن که بزرگ ترین مایه مباهات و فخر عصر جاهلى یعنى؛ نسب و قبیله را از کار مىاندازد، به سراغ معیار واقعى ارزشى رفته مىافزاید: "گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است". [2]
اما این اشکال که: آیا اگر اختلاف مردم در قبیله ها و ملت ها وجود نداشت، آنان از یک دیگر شناخته نمی شدند؟ اصلاً مطرح نمی شود؛ زیرا در این آیه، خدا در صدد آن نیست که شناخت انسان ها از یکدیگر را منحصراً در تفاوت قوم و قبیله اعلام کند، بلکه تنها به دنبال بیان علت عمده تفاوت های موجود در نظام های اجتماعی بشر است و این که این تفاوت ها به خودی خود نمی توانند معیاری برای ارزش گذاری انسان ها باشند. به تعبیری دیگر، خداوند در صدد پاسخ گویی به پرسش آخر از سه سؤال ذیل است:
آیا این شناخت را می توان از راه دیگر به دست آورد یا نه؟
آیا هدف از اختلاف این بوده که مردم به دلیل قبیله و ملتی که در آن قرار دارند ارزش یابی شوند؟
آیا هدف این است که بین مردم تفاوتی باشد تا یک دیگر را با آن تفاوت بشناسند؟
قرآن فقط می خواهد بیان کند که اختلاف بین مردم به دلیل شناساندن آنان به یک دیگر است نه چیز دیگر، پس بسیار واضح است که اگر مردم دنیا به ملت های مختلف و اقوام مختلف تقسیم نمی شدند؛ از این جهت (اختلاف در نسب و ملت) شناخته نمی شدند و اصولاً فرق گذاشتن بین آنان سخت بود؛ یعنی اگر همه افراد؛ عضو یک ملت بودند و خصوصیات یک ملت را داشتند و هیچ کدام؛ نام متفاوتی از دیگری نداشت، از این جهت هیچ شناختی پیش نمی آمد، بلکه فقط آنان را به عنوان یک انسان می توانستیم بشناسیم یا حداکثر با توجه به برخی از تفاوت های دیگر، مردم را از یک دیگر تشخیص می دادیم.
پی نوشت:
[1] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 22، ص 197، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374ش.
[2] . حجرات، 13.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:23 AM
پرسش :
آیا واژه «الارض» در آیه «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً»، به معنای مطلق محل زندگی است؟
پاسخ :
واژه «أرض» در قرآن کریم، با توجه به قرائن، دارای معانی و مصادیق گوناگونی است. به عنوان نمونه، در برخی از آیات، مقصود از «أرض»، مکان خاصّی است؛ همان طور که در آیه «فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْکُمَ اللَّهُ لِی وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ»؛ [1] منظور از «ارض»، در این جا سرزمین مصر است. [2] در جاهای دیگر مکان خاصّی شاید مورد نظر نباشد، مانند آیه «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعا». [3]
از طرفی، چه این آیه را به معنای کره زمین گرفته و خواه به معنای تمام جهان مادی بگیریم، تفاوت چندانی در نتیجه نخواهد داشت؛ زیرا حتی اگر این آیه نیز تنها شامل کره زمین باشد، آیات دیگری وجود دارند که تمام آسمان ها و زمین را در خدمت بشر می دانند: "وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْه"؛ [4] و پروردگار، تمام آنچه در آسمان ها و زمین است را در اختیار شما قرار داد.
پی نوشت:
[1] . یوسف، 80، «من از این سرزمین حرکت نمىکنم، تا پدرم به من اجازه دهد یا خدا درباره من داورى کند، که او بهترین حکمکنندگان است».
[2] . طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، با مقدمه بلاغی، محمد جواد، ج 5، ص 390، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش؛ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 11، ص 228، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[3] . بقره، 29،«او خدایى است که همه آنچه را (از نعمت ها) در زمین وجود دارد، براى شما آفرید».
[4] . جاثیه، 13.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:23 AM
پرسش :
چرا در آیه 2 سوره محمد «وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ ءَامَنُواْ بِمَا نُزِّلَ عَلىَ محُمَّدٍ وَ...» تصریح به نام پیامبر شده است؟ اما در آیات دیگر تصریح نشده است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
چرا در آیه 2 سوره محمد «وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ ءَامَنُواْ بِمَا نُزِّلَ عَلىَ محُمَّدٍ وَ هُوَ الحْقُّ مِن رَّبهِّمْ کَفَّرَ عَنهمْ سَیِّاتهِمْ وَ أَصْلَحَ بَالهَمْ» به مانند آیات دیگر (بما انزل علی رسوله) گفته نشده، بلکه به اسم پیامبر (ص) تصریح شده است؟
پاسخ :
برای فهم علت تصریح به نام پیامبر (ص)، باید ببینیم این قسمت از آیه: «آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّدٍ»، در پی چه معنایی بوده و با توجه به آن، علت ذکر نام پیامبر را به دست آوریم.
خداوند در آیه 2 سوره محمد حکمی را بیان می کند که می توان از آن به عنوان یک نعمت یاد کرد. به این ترتیب که خداوند گناهان بعضی از انسان ها را با مغفرت خود محو مىکند و دل هایشان را نیز اصلاح مىفرماید.[1] اما در این که چه کسانی این نعمت را به دست می آورند، دو تعبیر وجود دارد که در اوائل آیه آمده است: یکی «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» و دیگری «آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّدٍ». حال در این که هر یک از این دو قسمت آیه چه نسبتی با دیگری دارد و چه معنایی را شامل می شود، میان مفسران بحث هایی وجود دارد.
در اولین نگاه به نظر می رسد که تعبیر اوّل مصادیق عام تری را دارد و مصادیق تعبیر دوم را نیز در بر می گیرد. بنابر این تعبیر دوم تنها تأکیدی بر بعضی از مصادیق ایمان آورندگان است. اما این مطلب مورد اتفاق مفسران نبوده و آنها برداشت هایی را در این زمینه دارند که در فهم بخش دوم مفید است و ما به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:
الف. عده ای از مفسران تعبیر دوم را ذکر خاص بعد از عام می دانند. به این صورت که تعبیر دوم تأکیدی بر آموزه ها و تعلیمات پیامبر اکرم (ص) است؛ به بیان دیگر ایمان به خداوند به هیچ وجه کامل نخواهد بود، مگر با ایمان به آنچه بر پیامبر اکرم نازل شده است.[2]
ب. عده ای از مفسران قسمت دوم را قید احترازی می دانند و می گویند قسمت دوم، قسمت اول را محدود می کند و در بیان این است که حکم و نعمتی که در انتهای آیه آمده به این گروه تعلق گرفته است و نمی توان قسم دوم را تنها تأکیدی بر تعبیر اول دانست.[3]
ج. عده ای کاملاً مخالف نظریه دوم بوده و قائل اند قسمت دوم آیه نه تنها خاص نیست، بلکه عام تر از معنای اولی است. آنها می گویند "الذین آمنوا" یعنی ایمان به خدا، رسول و معاد، اما "آمنوا بما نزل علی محمد"؛ یعنی ایمان به تمام چیزهایی که بر رسول اکرم (ص) وارد شده است و این تعمیمی است بر آنچه در ابتدا آمده و مصداق حکمی را که در ادامه آمده بیشتر کرده است.[4]
د. جملۀ اول اشاره به ایمان به خدا است، و جنبه اعتقادى دارد، و جمله دوم اشاره به ایمان به محتواى اسلام و تعلیمات آن حضرت است و جنبه عملى دارد. به تعبیر دیگر، ایمان به خدا به تنهایى کافى نیست، بلکه باید ایمان به "ما انزل علیه"، ایمان به قرآن، ایمان به جهاد، ایمان به نماز و روزه و ایمان به ارزشهاى اخلاقى که بر او نازل شده است، داشت،[5] تا خداوند گناهان شخص را ببخشد و دلش را اصلاح کند. در این صورت هر یک از دو قسمت آیه معنای جداگانه ای را داشته و تخصیص و تعمیمی نسبت به یکدیگر ندارند.
هـ. عده ای نیز این تکرار را به جهت اختلاف در مصادیقی که آیه در باب آنها نازل شده است، دانسته اند. به این معنا که قسمت اوّل در مورد ابوذر، سلمان، عمار و مقداد نازل شده است و قسمت دوم درباره حضرت علی (ع) نازل شده است و این اختلاف مصادیق سبب وجود دو تعبیر در آیه شده است.[6]
بنابر تمام این احتمالات، می توان به اهمیت قسمت دوم آیه پی برد. بنابر این اشاره به اسم حضرت محمد (ص) در این آیه به جهت اهمیتی بوده که این قسمت از آیه دارد و خداوند خواسته با ذکر نام پیامبر (ص) تعظیم و تکریمی به آن حضرت داشته باشد. مفسران نیز این علت را ذکر کرده اند: «علّت اینکه حضرت محمّد (ص) را جداگانه یاد کرده است، و به ایمان او مخصوصا اشاره نموده، تعظیم و تشریف آن حضرت بوده است». [7] علاوه بر این علت، مفسران احتمال دیگری را نیز در کنار این علت ذکر کرده اند که در خور توجه است: «نام پیامبر را ذکر کرد، براى آن که اهل کتاب نگویند: ما تنها بخدا و پیامبران و کتابهاى آسمانى خود ایمان آوردهایم».[8]
پی نوشت:
[1] . « کَفَّرَ عَنهمْ سَیِّاتهِمْ وَ أَصْلَحَ بَالهمْ .»
[2] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 21، ص 394، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش.
[3] . طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 18، ص 223، جامعهى مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1417 ق.
[4] . فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 28، ص 35، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420 ق.
[5] . تفسیر نمونه، ج 21، ص 394.
[6] . بحرانى، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 56، بنیاد بعثت، تهران، 1416 ق.
[7] . طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 9، ص 147، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش.
[8] . همان.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:22 AM
پرسش :
در آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی... تا... إِلاّ أَنْ تَکونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدیرُونَها بَیْنَکمْ فَلَیْسَ عَلَیْکمْ جُناحٌ أَلاّ تَکتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ». اگر استثناء در آن را متّصل بگیریم، آیا منافاتی با وصف «حاضرة» نخواهد داشت؟
پاسخ :
شرح پرسش:
در آیه 282 بقره می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی...» تا آنجا که «إِلاّ أَنْ تَکونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدیرُونَها بَیْنَکمْ فَلَیْسَ عَلَیْکمْ جُناحٌ أَلاّ تَکتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ». آیا این استثناء منقطع است یا متّصل؟ اگر آن را متّصل بگیریم، آیا منافاتی با وصف «حاضرة» نخواهد داشت؟ زیرا اگر «تجارة حاضرة» باشد دیگر خارج از عناوین «تداین» و «دین» و «الی اجل مسمّی» خواهد بود.
پاسخ :
در باره استثناء (إلا أَنْ تَکونَ تِجارَةً حاضِرَةً) در آیه شریفه مزبور دو وجه بیان شده است:
الف. استثنای متصل: به این بیان که صدر آیه، بیانگر یکی از آداب تجارت و معامله مدت دار (مؤجّل) است که لازم است به عنوان مدرک نوشته ای در بین باشد و صورت معامله با رعایت عدالت نوشته شود. در ادامه آیه، به واسطه «إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً»، نوشتن در یک نوع از معامله استثنا شده است؛ به این معنا که اگر معامله و داد و ستد به صورت نقدی باشد و هیچ نوع پنهان کارى در یکى از دو طرف نباشد، در این صورت لزومى ندارد که این معامله نوشته شود؛ چون در داد و ستد نقدى شک و تردیدى از آینده وجود ندارد. [1]
ب: استثنای منقطع: به این معنا که بعد از بیان کتابت می فرماید: اگر تجارتی که انجام می گیرد نقد و حاضر باشد و ثمن و مثمن دست به دست می شود، نیازی به نوشتن نیست، و آن حکمِ کتابت، مربوط به تجارت مدت دار و نسیه است.[2]
به هر حال، چه «إلا أَنْ تَکونَ تِجارَةً حاضِرَةً» را استثنای متصل بدانیم و چه منقطع، از جهت حکم (بی نیازی از نوشتن) در معاملاتی که به صورت نقدی باشد فرقی نمی کند. و اگر استثنا متّصل هم باشد اشکالی ندارد؛ زیرا به صورت کلّی معامله به عین و یا دین یک نوعی از تجارت و مبایعه هستند، و از این جهت مستثنا داخل در مستثنا منه است، ولی وصف «حاضرة» آمده تا معامله و تجارت مدت دار را خارج کند،[3] و این وصف موجب نمی شود تا به صورت کلی مستثنا از مستثنا منه خارج شود تا بگوییم استثنا منقطع است؛ زیرا وصف، دخالتی در این امر ندارد.
پی نوشت:
[1]. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، کنز العرفان فى فقه القرآن، ج 2، ص 55، مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى، بی جا، 1419 ق؛ طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، ج 2، ص 378، دار احیاء التراث العربى، بی تا، بیروت؛ بیضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج 1، ص 164، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1418 ق.
[2]. فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 7، ص 98، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420 ق.
[3]. اردبیلی، احمد بن محمد، زبدة البیان فی احکام القرآن، محقق و مصحح: بهبودی، محمد باقر، ص 447 و 448، المکتبة الجعفریة لإحیاء الآثار الجعفریة، تهران، چاپ اول، بی تا.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:20 AM
پرسش :
منظور از «بروج» در قرآن چیست؟
پاسخ :
کلمه «بروج» جمع «بُرج»، به معناى بنای بلند و ظاهری است که در چهار کنج قلعه ها می سازند و بنیان آن را محکم مى کنند تا بتوانند در آن برج ها با دشمن مقابله کنند و او را برانند. اصل معناى این کلمه ظهور است و «التبرّج بالزینة» یعنى اظهار زینت.[1] همچنین به معناى هر چیز پیدا و ظاهر است، و اگر بیشتر در کاخ هاى زیبا استعمال مى شود، براى این است که کاخ ها در نظر تماشا کنندگان و بینندگان ظاهر و هویدا است،[2] و همین معنا منظور آیه است؛ چون مى فرماید: «وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرِینَ ...».[3]
در آیه «وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوج»، سوگند به آسمانى یاد شده است که به وسیله برج ها (خورشید و ماه)،[4] محفوظ مى شود.[5]
بنابر این، ظاهر معناى آیاتی که در آنها بروج آمده این مى شود که: ما در آسمان - که عبارت از جهت بالاى زمین است- برج ها و قصرها که همان منزل هاى آفتاب و ماه است قرار دادیم، و آن را براى بینندگان به زینتى آراستیم، و آن زینت همانا نجوم و کواکب است.[6] البتّه عدّه ای از مفسّران «بُروج» را به دوازده برج اصطلاحى علم نجوم معنا کردهاند.[7]
آیه شریفه «أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَة»،[8] در واقع تمثیل است، و قرآن مى خواهد مثالى بیاورد براى چیزهایی که به وسیله آنها آدمى خود را از ناملایمات و خطرها حفظ مى کند، و معنایش این است که مرگ سرنوشتى است که هیچ کس از آن ایمن نیست، هر چند که برای فرار از آن به محکم ترین پناهگاه ها، پناهنده شود.[9] هیچ چیز حتى برج هاى محکم هم نمى تواند جلوی مرگ را بگیرد؛ دلیلش نیز روشن است؛ زیرا مرگ بر خلاف آنچه تصور مى کنند از بیرون وجود انسان نفوذ نمى کند، بلکه معمولاً از درون انسان سرچشمه مى گیرد؛ چرا که استعدادهاى دستگاه هاى مختلف بدن خواه و ناخواه محدود است، و روزى به پایان مى رسد، البته مرگ هاى غیر طبیعى از بیرون به سراغ انسان مى آیند، ولى مرگ طبیعى از درون، و لذا برج هاى محکم و قلعه هاى استوار نیز نمى تواند اثرى روى آن داشته باشد. درست است که قلعه هاى محکم گاهى جلوی مرگ هاى غیر طبیعى را مى گیرند، ولى بالآخره چند روز دیگر مرگ طبیعى به سراغ آدمى خواهد آمد.[10]
خلاصه این که این واژه هم در معنای قدیمی اش که همان بُرج و قلعه های محکم و محصور باشد، استعمال می شود که در قرآن بکار برده شده است، و هم به بُرج های سر به فلک کشیده امروزی که در سراسر دنیا با تزیینات خاص، خود نمایی می کنند، اطلاق می شود.
پی نوشت:
[1] . طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی، سید محمد باقر، ج 5، ص 6، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1374ش.
[2] . همان، ج 20، ص 413.
[3] . حجر، 16.
[4]. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، محقق و مصحح: حسینی، سید احمد، ج 2، ص 276، نشر کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1416ق.
[5]. ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 413.
[6] . همان، ج12، ص 202؛ مجمع البحرین، ج 2، ص 276.
[7] . آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة، على عبدالبارى، ج 15، ص 294، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415ق.
[8] نساء، 78: «هر جا باشید، مرگ شما را درمىیابد هر چند در برج هاى محکم».
[9] ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 6.
[10] مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 19، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:20 AM
پرسش :
کدام سوره به هنگام نزول هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه نموده اند؟
پاسخ :
طبق آنچه را که در منابع روایی آمده، این ویژگی برای سوره انعام ذکر شده است.
امام صادق (ع) در این باره می فرماید: سوره انعام جملگى و به صورت دفعی فرو فرستاده شده است؛ در حالى که هفتاد هزار فرشته آن را بدرقه مىنمودند تا آن که بر حضرت محمّد (ص) فرو فرستاده شد، پس آن را بزرگ دارید و گرامى شمارید که همانا اسم اعظم خداوند در هفتاد جاى آن برده شده است، اگر مردم مى دانستند که این سوره دارای چه حقایقی است، آن را رها نمىساختند.[1]
پی نوشت:
[1] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 622، ح 12، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
منبع:islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
20212223242526272829>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


