توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:05 AM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263146
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:05 AM
پرسش :
آنچه را دربارۀ سامری در قرآن آمده است، با توجه به تفاسیر شیعی بیان نمایید؟ آیا خاک قدم جبرئیل در کار سامری تأثیر داشت؟
پاسخ :
داستان سامری را می توان در سه بخش مورد بررسی قرار داد: اول. شخصیت سامری، دوم. برداشتن خاک از زیر سم اسب جبرئیل، سوم نظر. مفسران شیعه در این مورد
بخش اول: سامری کیست؟
نقل های مختلفی در مورد شخصیت او وجود دارد، از جمله: سامری از بزرگان بنی اسرائیل بود؛ از قبیله ای به نام سامره که با خدا دشمنی کرد و راه نفاق را در پیش گرفت. سعید بن جبیر می گوید: اهل کرمان بود و عده ای گفته اند از اهالی باجرمی[1] و شغلش زرگری و نام وی میخا بوده است. ابن عباس از او به موسی فرزند ظفر نام برده که از منافقان بوده و به ظاهر خود را از طرفداران موسی قلمداد می کرد و در حقیقت گاو پرست بود.[2]
بخش دوم: داستان سامری از دیدگاه روایات
در تفسیر قمی[3] که از منابع روایی شیعی است، شرح مختصری از سامری آمده است.
علامۀ طباطبائی داستان سامری را از تفسیر قمى چنین نقل می کند: وقتى حضرت موسی (ع) برای گرفتن تورات و الواح به کوه طور رفت و در موعد مقرر باز نگشت، بنی اسرائیل با فریب ابلیس سر به طغیان نهادند و خواستند جانشین او هارون را بکشند؛ در این میان ابلیس به صورت مردى نزد ایشان آمد و گفت: موسى فرار کرده و دیگر بر نمی گردد، براى این که بدون خدا نمانید، زبورهایتان را جمع کنید تا برایتان معبودى بسازم که عبادتش کنید ... سامری با خاکی که از زیر پای اسب جبرئیل برداشته و آن را مایه مباهات خویش می دانست، گوساله ای از طلا ساخت و آن خاک را در آن ریخت، گوساله به صدا در آمد و بنى اسرائیل در برابر آن به سجده افتادند، و عدد آنهایى که به سجده افتادند هفتاد هزار نفر بود ... موسی وقتی از این حادثه اطلاع پیدا کرد، تصمیم گرفت که او را بکشد، خداى تعالى به او وحى فرستاد که او را مکش؛ چون مردى با سخاوت است، پس موسى بدو گفت: "نگاه کن به معبودت که همواره عبادتش مىکردى، چگونه آن را براده مىکنیم و خاکش را به دریا مىپاشیم، جز این نیست که معبود شما آن خدایى است که معبودى به غیر آن نیست، و علمش همه چیز را فرا گرفته".
علامه طباطبائی بعد از نقل روایت، می فرماید: به دو جهت این روایت قابل اعتماد نیست، اولاً: در بسیاری از مطالب، کلام ائمه (ع) را نقل به معنا مىکند و در بین سخن خود را نیز می آورد و ما براى این ادعا شواهدى در خلال داستانى که وى آورده داریم. ثانیاً: به فرض هم مطالب آن روایت باشد، روایت مرسل و بدون سند است، و نام امامى را که از او نقل کرده نبرده، به این جهت قابل اعتماد نیست.[4]
بخش سوم: نظر مفسران شیعه در برداشتن خاک از زیر قدم جبرئیل (ع)
در میان مفسران دو دیدگاه در این زمینه وجود دارد:
الف) برداشتن خاک از زیر سم اسب جبرئیل (ع) یا زیر قدم خود آن حضرت
در روایت موجود در بخش قبل بیان شد که سامری خاک زیر سم اسب را برداشت. روایت دیگری نیز وجود دارد که این موضوع را تأیید می کند. این روایت در کتبی چون جامع الجوامع[5]، البحر المحیط[6]، غرائب القرآن[7]، زبدة التفاسیر[8]، مجمع البحرین[9] به امیر المؤمنین (ع) نسبت داده شده است.
وقتی حضرت موسی (ع) می خواست روانۀ کوه طور شود، جبرئیل سوار بر اسبش که "حیزوم" نام داشت آمد تا حضرت را با خود ببرد، و سامری این صحنه را دید گفت برای این اسب منزلتی است، مقداری از خاک زیر سم اسب برداشت.
اما عده ای از مفسران بر این عقیده اند که سامری خاک زیر قدم های جبرئیل (ع) را برداشت نه اسب او را و دلیل آن را از ظاهر آیه استفاده کرده اند.
در کتاب تبیین القرآن در تفسیر "قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها"[10] چنین آمده است:
وقتی وارد دریا شدیم چیزی را مشاهده کردم که بنی اسرائیل ندیدند، جبرئیل را در حالی که خاک زیر پایش حرکت می کرد که از جای قدم او به زمین روح دمیده می شد، و مقداری از آن خاک برداشتم.[11]
ب) مراد از بصر در "بَصُرْتُ" دیدن با چشم ظاهر نیست:
در مفردات راغب آمده است:جملۀ "بصرت به" معمولاً در«بصیرت» به معناى فهمیدن که جمع آن «بصائر» است بکار مىرود، نه در «بصر» به معناى چشم که جمع آن «ابصار» است.[12]
در تفسیر نور در تأیید این نظر روایتی از احتجاج طبرسی نقل می کند: وقتى حضرت على (ع) بصره را فتح کرد، مردم دور آن حضرت را گرفتند تا سخنان او را بشنوند، چشم حضرت در میان مردم به حسن بصرى افتاد که چیزى را یادداشت مى کرد.
امام با صداى بلند او را مخاطب قرار داده و فرمودند: چه مىکنى؟ عرض کرد سخنان شما را مىنویسم تا براى دیگران بازگو نمایم. امام (ع) فرمودند: آگاه باشید که هر قوم و جمعیّتى یک سامرى دارد و تو اى حسن! سامرى این امّت هستى، تو از من آثار رسول خدا را مى گیرى و با هواى نفس و تفسیر به رأى خودت، مکتب تازه اى مى سازى و مردم را به آن فرا مى خوانى.[13]
بنابر این، برداشت مراد سامرى از «فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ» آن است که من مقدارى از آثار موسى را فراگرفته و بر آن مؤمن شدم، سپس آن را رها کرده و گوساله را ساختم و قهراً جمله «بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا» یعنى به طرحى براى انجام این کار پى بردم که دیگران از آن غافل بودند و این معنا با حدیث فوق مناسبتر است.[14]
پی نوشت:
[1] باجرمی نام مکانی است نزدیک شهر نصیبین؛ عبد الله بن عبد العزیز، معجم، ص 220، عالم الکتب، بیروت، 1403 ق.
[2] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 13 ص 244، مؤسسة الوفاء ،بیروت ،1404 ق.
[3] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 2، ص 61-62، دار الکتب، قم، 1404ق.
[4]ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج 14، ص 201، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417 ق.
[5] طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 2، ص 433، انتشارات دانشگاه تهران، 1377ش.
[6] اندلسی، ابوحیان، البحر المحیط فی التفسیر، ج 7، ص 376، دار الفکر، بیروت، 1420 ق.
[7] نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن، ج 4، ص 568، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1416 ق.
[8] کاشانی، ملا فتح الله، زبدة التفاسیر، ج 4، ص270، بنیاد معارف اسلامی، قم، 1423 ق.
[9] طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 3، ص 197، کتابفروشی مرتضوی، تهران، 1375 ش.
[10] طه، 96.
[11] حسینی شیرازی، سید محمد، تبیین القرآن، ص 330، دار العلوم، بیروت، 1423 ق.
[12] راغب اصفهانی، حسین محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص 127، دار العلم، 1412 ق.
[13] طبرسی، ابو منصور، احمد بن علی، الاحتجاج، ج 1، ص 171، نشر مرتضی، مشهد،1403ق.
[14] قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 7، ص 384، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، 1383 ش.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:01 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:01 AM
پرسش :
کدام پیامبر در سوره های یوسف و مریم ملقّب به صدّیق نشده اند؟
پاسخ :
از میان پیامبران افرادی که در قرآن به صدّیق ملقّب شدند، تنها حضرت ابراهیم[1] و حضرت ادریس (ع)[2] هستند، البته حضرت مریم (س) نیز به صدّیقه[3] لقب یافته است.
گفتنی است که از این آیات حصر فهمیده نمی شود؛ یعنی معنای صدیق منحصر در این افراد نیست، بلکه این به دلیل برخی از خصوصیات و ویژگی هایی است که در آنان وجود داشت؛ مثلاً یکی از اسامی بهشت های هشت گانه "جَنَّةُ الْخُلْدِ"[4] است، امّا این دلالت ندارد که جنت های دیگر جاودانه نیستد، بلکه بقیه هم دوام و خلود دارند. این گونه است لقب های خاصّه ائمه اطهار؛ مانند مجتبى، زین العابدین، باقر، صادق، کاظم، رضا، تقى، نقى؛ یعنی تمام اینها هم مجتبى هستند هم زین العابدین هم شکافنده علم هم صادق هم کظم غیظ دارند و هم راضى به رضاى حق هستند، هم داراى تقوا، هم نقى از اخلاق رذیله و اعمال بد.[5]
از این رو می بینیم از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است که یکی از القاب امیر المؤمنین علی (ع) صدّیق اکبر است.[6]
پی نوشت:
[1]. وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا، مریم، 41.
[2]. وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْریسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا، مریم، 56.
[3]. مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ، مائده، 75.
[4]. فرقان 15.
[5]. طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 589، انتشارات اسلام، چاپ دوم، تهران، 1378 ش.
[6]. از ابوذر غفارى (ره) روایت شده است که وى گفت: از پیغمبر شنیدم در باره على بن ابى طالب (ع) مىفرمود: اى على تو اولین کسى هستى که به من ایمان آوردى و اولین فردى خواهى بود که در روز قیامت با من مصافحه مىکنى و تویى بزرگ ترین راست گویان، و تویى فاروق، که بین حق و باطل را از هم جدا می کنى، و تو پیشواى اهل ایمانى و ... ، شیخ طوسی، الأمالی، ص 148، انتشارات دار الثقافة، قم، 1414 ق؛ عقیلی از دانشمندان اهل سنت نیز از علی (ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) هستم، منم صدیق اکبر و هر کس پس از من مدّعى این مقام شود دروغ گو و بهتان زننده است، عقیلی، الضعفاء الکبیر، ج 5، ص 428.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:01 AM
پرسش :
اسطوره چیست؟
پاسخ :
کلمه "اساطیر" در لغت به معناى اباطیل و احادیث خرافى، و مفرد آن "اسطوره" است؛ مانند "اکاذیب" که مفردش "اکذوبة"، و نیز اعاجیب که مفردش "اعجوبة" است.[1]
امّا در اصطلاح به افسانههاى بدون حقیقت که از گذشتگان نقل و در کتاب ها ثبت و ضبط شده است، اسطوره می گویند.[2] به بیان دیگر، اساطیر به حکایات و داستان هاى خرافى و دروغین گفته مىشود.
این واژه 9 بار در قرآن کریم، از زبان کفار بى ایمان در برابر انبیا نقل شده است. کفار و مشرکان غالباً براى توجیه مخالفت خود با دعوت پیامبران الاهى به این بهانه متوسل مىشدند. عجیب آن است که همیشه کلمه "اساطیر" را با "اولین" توصیف مىکردند، تا ثابت کنند اینها تازگى ندارد، حتّى گاه مىگفتند: "اینها مهمّ نیست ما هم اگر بخواهیم مىتوانیم مانند آن را بیاوریم".[3]
پی نوشت:
[1]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، محمد باقر، ج 15 ص 78، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1374 ش.
[2] طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 270، دانشگاه تهران، تهران، چاپ اول، 1377ش.
[3] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 11، ص 198، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول ، 1374 ش.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:01 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:01 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:01 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:01 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 ساعت: 11:01 AM
پرسش :
فرق بین وقار و سکینه چیست؟ آیات و روایاتی درباره هر کدام می خواهم.
پاسخ :
کلمه وقار و سکینه در لغت عرب به معنای آرامش و سکون می باشد، اما استعمال کلمه وقار در آرامش بدنی و ظاهری است به خلاف سکینه که در آرامش درونی و قلبی به کار برده می شود.
معنای وقار و موارد استعمال آن در لغت عرب:
در لسان العرب در معنای وقر می گوید: الوَقْرُ: ثِقَلٌ فی الأُذن، بالفتح، و قیل: هو أَن یذهب السمع کله، و الثِّقَلُ أَخَفُّ من ذلک. وقر به معنای چیز سنگین در گوش است و گفته شده از بین رفتن کامل شنوایی را می گویند اما ثقل در جایی به کار می رود که مقداری از شنوایی باقی باشد. و اگر به کسره خوانده شود به معنای حمل کردن شیء سنگین بر روی دوش یا سر استعمال شده است؛ جاء یحمل وِقْرَه یعنی با باری که به دوش یا سر گذاشته بود آمد[1]. بنابراین کلمه وقار نیز که به معنای آرامش به کار می رود از این جهت است که گویا ثقل و سنگینی که بر او است سبب شده است که او ساکن و آرام باشد. و همجنین در لسان العرب آمده است: الوَقار: الحلم و الرَّزَانة وقار به معنای بردباری و متانت است؛[2] که این معنا نیز از آثار بار سنگین است که بیان کردیم.
معنای سکینه و موارد استعمال آن در لغت عرب:
در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم چنین آمده است:
سکون به معنای استقرار و ثبوت در قبال حرکت است و این کلمه به استقرار مادی و روحی هر دو اطلاق می شود و استقرار درونی را طمأنینه می گویند که به معنای برطرف شدن اضطراب و تشویش است.[3]
و همچنین در معنای سکینه، مؤلف کتاب التحقیق گفته است: سکینه بر وزن فعیله از سکون گرفته شده، و مراد از آن چیزی است که در آن ثبات و استقرار باشد، و مراد از سکینه در قرآن، نازل شدن رایحه ای از جانب خداوند است که سبب آرامش و سکونتی می شود که اضطراب و تشویش را به کلی از نفس می زداید.[4]
موارد استعمال کلمه وقار و سکینه در قرآن و روایات و معنای آن:
کلمه وقار در قرآن یک مورد و مشتقات آن "شت" مورد استعمال شده است[5] و ماده سکن و مشتقات آن، شصت و پنج مورد است که البته برخی موارد آن با بحث ما ارتباطی ندارد، اما کلماتی چون "سکینة"[6]، "سکینته"[7] و "السکینة"[8] ، به معنای آرامش درونی انسان است.
البته معنایی که دانشمندان علم لغت برای سکینه و وقار کرده اند بر گرفته از قراینی است که در این آیات موجود است: به عنوان نمونه در آیه 4 سوره فتح می فرماید: هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیماناً مَعَ إیمانِهِمْ .اوست که فرو فرستاد آرامش را در دلهاى مؤمنان تا بیفزایند ایمانى را با ایمانشان که به قرینه "قلوب"، مراد از سکینه، آرامش دل است. و در آیه 13 سوره نوح می فرماید: ما لَکُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً "چرا شما مردم خداى را به عظمت و وقار باور ندارید؟"که مفسران وقار را به معنی سنگینى و عظمت معنا کرده اند.
در بسیاری از روایات کلمه وقار و سکینه به صورت مترادف و با هم استعمال شده اند و در بعضی از روایات معنای خاصی از سکینه، مانند ایمان مد نظر بوده است.[9]
برای اطلاع از این روایات، در نرم افزار جامع الأحادیث واژه های "السکینة" و "الوقار" را به صورت ترکیبی جستجو نمایید.
پی نوشت:
[1] ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب ج 5 ص 289، دار صادر، لبنان، 1414 ق.2
[2] همان.
[3] مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 5، ص 163، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360 ش.
[4] همان، ص 165.
[5] الأنعام : 25، الإسراء: 46، الکهف: 57، لقمان:7، فصلت:5 و 44، الفتح: 9، الذاریات: 2، نوح :13.
[6] البقرة:248.
[7] التوبة : 26 و 40، الفتح:26.
[8] فتح، 4 و 18.
[9] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی ج 2 ص 15، ح 1، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
منبع:islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
20212223242526272829>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


