شاید اینجا کسی دلگیر باشد
در جوانی شایدش اوپیر باشد
چرخ زندگی برای او به کام نیست
آرزوهایش جز رویای خام نیست
تمام هستی اش اینک دلی بشکسته باشد
ز دار جوانی نصیبش تنی خسته باشد
سخنهایش همه ز سوز جان براید
با دلی نالان برایت شعر سراید
دلبرا گوش فرا ده تا دهم پندی ترا
گر تهی بود صخن نشنو رها کن تو مرا
مردما پند این پیر نالان دل گوش کنید
گر اراجیف بگفت بی درنگ خاموش کنید
عشق دگراسباب بازیچه این مردم است
جهت عشق به هر سو و کارش هر دم است
عاشقی از عقل نیست از عقدگیست
کنون عشق با طعام تن معنا یکیست
ادامه مطلب
[ دوشنبه 6 آذر 1391 ] [ 11:16 AM ] امین بابایی