ترنم وحی
تقديم به عاشقان وپويندگان کلام قرآن * وتقديم به دلهايي که تشنه ترنُّم وحي الهي اند...
ادامه تفسيرخواجه عبدالله انصاري سوره بقره104-111
تفسير لفظي
104- اي کسانيکه ايمان آورديد نگوئيد مراعات کن بگوئيد نظر کن و بشنويد آنچه بشما ميگويم و بدانيد که مرکافرانرا عذاب است دردناک!
105- نه آنان که از اهل کتاب هستند و کافر شدند و نه شرک آورندگان، دوست ميدارند که خداوند شما، بر آنها نيکوئي و پيغام بفرستد درحاليکه خداوند هرکس را سزاوار و شايسته بداند براي او رحمت ميفرستد چون او صاحب فضل بزرگ و بزرگوار است.
106- هر آيتي از قرآن را که منسوخ کنيم يا به فراموشي سپاريم بهتر از آن يا مثل آن خواهيم آورد آيا تو نمي داني که خداوند بر هر چيزي توانا است؟
107- اي آدمي، نمي داني که پادشاهي آسمانها و زمين خداوند راست، و جز او براي شما نه ياري است و نه کار سازي!
108- آيا شما ميخواهيد از پيغمبرتان همان پرسشي را بکنيد که در سابق از موسي کردند؟ بدانيد آن کس که کفر را بدل از ايمان پسندد و کافر شود، از راه راست گم شده است!
109- بسياري از اهل کتاب دوست دارند اگر بتوانند شما را پس از ايمان استوارتان بسوي کفر بگردانند از حدسي که در دل دارند! آنهم پس از آنکه بر آنها حقانيت رسالت تو آشکار گردد! پس عفو کنيد و بگذريد و گذشت کنيد تا فرمان خداوند برسد، چون خداوند بر هر پيزي و بر هر کاري توانا است،
110- نماز را بپاي داريد و زکات مال را بدهيد و هر نيکي که از پيش براي خودتان فرستاديد آنرا نزد خداوند خواهيد يافت چون خدا به کارهاي شما بينا است.
111- جهودان گفتند به بهشت نميروند مگر يهودان و ياترسايان، اين از دروغهاي ايشان است، بايشان بگو اي پيغمبر، دليل و برهان بر صدق اظهار خود بياوريد اگر راست ميگوئيد!
تفسير ادبي و عرفاني
104- يا ايها الذين آمنوا ... : اين آيت هم ندا است هم گواهي، ندا نشان آشنائي، گواهي نشان ايمان عطائي، خداوند کريم ميفرمايد: اي شما مؤمنان که حق پذيرفتيد، رسالت را شنيديد و شناختيد به نشاني که ديديد، با سزا آمديد و از ناسزا بريديد، گردن نهاديد و واسطه پسنديديد، دنيا گذاشتيد و عقبي بازگرديديد، آري خداوند همه کس را ميخواند، تا خود کرا راه نمايد؟ و آنرا که راه نمود کرا در راه آورد؟ و بمقصد رساند؟ و آنرا که بمقصد راسند تا کرا بپذيرد و بنوازد؟
عالمي در وادي مهر تو سرگردان شدندتا که يابد بر در کعبه قبولت پر و بال
لا تقولوا راعنا ... : اين آيت، عين حکم است و بار تکليف، خداوند چون خواست احکام شرع را برآنها بار کند، ابتدا آنانرا به کرامت نواخت و به ايمان ايشان گواهي داد، آنگاه فرمان داد و حکم صادر کرد تا بشهادت آن نوازش، بار تکليف بر آنها آسان گردد! اين است سنّت خداوندي که هرجا بار تکليف نهد، راه تخيف فرا پيش وي نهد! که راه دشوار و بار گران و ناهموار را نه پسندد، چنانکه آنجا که امر به تقوي داد چون ديد بار سنگين است تخفيف داد و بقدر استطاعت و توانائي مقرّر داشت که اين خود دليل بر لطف و برهان بر بنده نوازي است17.
اسمعوا ... : فرمان داد که بشنويد و به جان و دل بپذيريد و به چشم تعظيم و صفاي دل در آن نگريد تا حقيقت سماع بجان شما رسد، ولي کافران وبيگانگان دل تاريک، که سخن به گوششان ميرسيد، حقيقت سماع به جان دل آنان نرسيد زيرا ذوق حقيقت شنيدن ذکر و سماع چيز ديگر است! - آنگاه سرانجام اين است که براي کافران عذاب اليم و براي مؤمنان رحمت و فضل عظيم مقرّر فرمود!
106- ماننسخ من آية ... : در اين آيت از روي اشارت ميگويد: اي مهتر خافقين و اي رسول ثقلين، اي خلاصه تقدير، اي بدر منير، اي کل کمال، اي قبله جمال، اي کعبه اقبال، اي مايه افضال، اي نمودار لطف و جلال، اي شاخ وصل تو نازان، اي کوکب عزّ تو رخشان، اي کسي که بر شواهد ربوبيت و تأييد الاهيت مخصوص و سرافراز شده تا در هر لحظه کار دولت تو در ترقّي و آنچه ديگران را تاج است تو را نعلين!
نعلي که بيفکند همي مرکبت از پاي تاج سر سلطان شد و تا باد چنين باد
اي مهتر پيغمبران آن مقامها که تو را زان برتري ميدهم، هر چند همه حسنات مقرّبان و اولياء، سيئات تواست پس چون برگزاري از آن استغفار کن! و خود پيغمبر فرمود روزي هفتاد بار استغفار ميکنم!
در آيت بعضي مفسران گفته اند ناظر به اين معني است که همان گونه که بنده چون تغيير حال دهد بحال بهتر و بالاتر رود، ما هم آنچه از آثار عبادت نسخ کنيم و تغيير دهيم در عوض آن انوار عبوديت آوريم، هر که در درگاه ربوبيت بلند مرتبه است، ذات احديت او را در قباب عزّت پروراند و او را از حالي بحال بهتر گرداند و از اين مقام به مقام ديگر رساند، تا در جذبه حق افتد و از آن پس که رونده باشد ربوده گردد! آنگاه آنچه در همه عمر خويش در حال روش سيرو سلوک رفته بود، در حال کشش و وصول به اولين قدم از آن درگذرد آنچنان که خود او از آن پس به کس نماند، کشش او هم به روش خلق نماند! به ارباب روش گويند امر و نهي را نگهداريد و به امر و نهي گويند که ارباب کشش نگهداريد! چه که نسب آدم در عالم حقايق به وجود ايشان زنده است و راه راست و گام راستي به ثبات قدم ايشان معمور و برازنده است! چنانکه سلمان از پارس، بلال از حبش، صهيب از روم، اويس از قَرنَ بودند.
ازين مشتي رياست جوي رعنا، هيچ نگشايد مسلماني ز سلمان جوي و درد درين زبودردا!
قدر شريعت مصطفي ايشان دانستند و حق سنت او را شناختند، صفاي سرّ اين چنين صدّيقان بر هر خاري بايد عبهر دين شود، اگر بر مطيع تابد مقبول افتد و اگر بر عاصي تابد مغفور گردد و اگر بر فاسق تابد صاحب ولايت شود18!
109- و دکثير من اهل اکتاب ... : خرمن سوخته، همه کس را خرمن سوخته خواهد! جهودان که در گودال ذلّت و مهانت افتاده و غبار نوميدي بر چهره تاريک ايشان نشسته، دوست دارند که مسلمانان را به سان خود ديدن و از عزت اسلامي به ذلت جهودان افتادن، ليکن ربّ العالمين گويد: خواست خواست ما است نه خواست جهودان! و مراد مراد ما است نه مراد آنان، مشيت و اختيار با خدا است نه با ديگري!
ابوذر به حضرت حسين بن علي 7 عرض کرد: من درويشي را بر توانگري اختيار کرده ام و بيماري را بر تن درستي برگزيده ام! حضرت فرمود: رحمت خدا بر ابوذر باد، او را چه جاي اختيار است، و بنده را با اختيار خود چه کار؟ پيروز آن کسي است که اختيار و مراد خود را فداي اختيار و مراد حق کند. خداوند به موسي فرمود: مراد خود را فداي مراد ازلي ما کن، و در باقي خود ارادت نما! تو بنده اي و بنده را اختيار و مراد نيست، چه به حکم مراد خود بودن، ترک بندگي کردن است. مراد برادران يوسف، ذلت يوسف و عزت خويش بود، چون نيک نگه کردند ذلت و خواري خويش را ديدند و عزّت و بزرگواري يوسف! پنداشتند که چون او را از پدر جدا کردند وي را خوار گردانيدند بسي برنيامد که خود را ديدند برابر تخت او صف کشيده و کمر خدمت در ميان بسته چاکروار ميگفتند: اي عزيز مصر: ما و خانواده ما دوچار قحطي و گرسنگي شده و تو ما را از اين بلا و زيان نجات ده!
_____________________________________________________________
17 . اشاره به آيه فاتقواالله ما استطعتم است.
18 . ناسخ و منسوخ در قرآن: شأن نزول اين آيت اين است که جهودان در نسخ آيات و احکام قرآن بر پيغمبر طعنه زدند و عيب گفتند و اعتراض کردند که اگر فرمان اول حق بود پس چرا نسخ شد و اگر حق نبود گفتن به ما پسنديده نبود!
خداوند اين آيه را فرستاد و فرمود: ما هر چه نسخ کنيم از آن بهتر آريم و اهل حق گويند که نسخ در قرآن و در سنت هر دو روا است و هم چنين نسخ قرآن به سنت و نسخ به قرآن هر دو آمده، و خداوند بنده را فرماني دهد و خود داند که آن فرمان و حکم پس از روزگاري از بنده برميدارد، و آنرا بدلي نهد که صلاح بنده در آن است.
انواع نسخ در قرآن: در قرآن سه نوع نسخ وارد شده يکي آنکه آيه و حکم هر دو منسوخ است و آن موردي بودي که آيه اي بر پيغمبر نازل مييشد ولي حضرت چنانکه خود فرموده فراموش ميکرده و آيتي ديگر با حکمي ديگر نازل ميشده، دوم آنکه آيه (خط) برگرفتند ولي حکم بجاي خود ماند مانند آيه زنا که آيه نسخ شد ولي حکم نسخ نشد، سوم آنکه حکم نسخ شد ولي آيه (خط) بجاي ماند، مانند عده فوت شوهر که از يکسال به چهارماه و ده روز بدل شد ولي آيه متاعا الي الحول بجاي خود ماند. چنانکه در تحويل قبله هم، تبديل به بهتر و نيکوتر شد.
نوشته شده توسط حسین ترکی
| نظرات 0 |
چهارشنبه 22 دی 1389 ساعت 10:15 AM
موضوعات
آخرين مطالب
آمار وبلاگ
کل بازديد ها : 37669
تعداد کل پست ها : 34
تعداد کل نظرات : 4
تاريخ آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مرداد 1393
تاريخ ايجاد بلاگ : یک شنبه 28 شهریور 1389