بقية الله خیر لکم ان کنتم مومنین
خیر لکم ان کنتم مومنین
نويسنده
فضائل و مناقب مولا علي عليه السلام را از زبان خلفاي اول و دوم و سوم به خصوص از منابع اهل سنت ذکر کنید؟

از منابع مهمى كه در شناخت وجود ملكوتى حضرت على علیه السلام موجود است، كلمات و مرویات خلفاى سه گانه مى‏باشد.دانستن این مطالب از چند جهت مورد توجه و اهمیت است:
اولامقام رفیع امیر المؤمنین على علیه السلام را از زبان كسانى كه به عنوان بعضى از صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مطرح بودند،و سخنان آن حضرت را شنیدند،مى‏شناسیم .ثانیا:به طور قطع،میزان شناخت پیروان مذاهب مختلف عامه با مطالعه این مطالب،نسبت به آن حضرت بیشتر و كاملتر خواهد شد.و تحولى نو در آنان پدید خواهد آمد. (1) ثالثا:از این طریق،ماهیت كسانى كه بعد از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم،سفارشها و وصایاى آن حضرت را در مورد خلافت و ولایت على علیه السلام نادیده گرفته و با ایجاد شوراى انحصارى،اقدام به تعیین خلیفه براى مسلمین كردند،كاملا روشن مى‏شود.در ادامه همین مباحث،سخنان و روایاتى كه عایشه در زمینه عظمت على علیه السلام بیان كرده است نیز مورد توجه قرار خواهد گرفت.
اكنون به ترتیب و به صورت جداگانه سخنان و مرویات آنان را مورد دقت و توجه قرار مى‏دهیم :

در ادامه مطلب میخوانیم...


ادامه مطلب

 
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 7:58 PM ] [ آقای علیزاده ]
نظرات 0
عرفان حلقه با توسل به اندیشه‌های امانیستی و غیر الهی، در اولین قدم ضمن تاکید بر دست نیافتنی بودن خداوند، سالک را در رسیدن به حقیقت جهت اتصال به شعور کیهانی که هیچ صبغه الهی نداشته و تنها موید عرفان کابالاست، فرا می‌خواند.


عرفانِ توحیدی، شناختی مبتنی بر کشف و شهود از راه قلب است که با سیر و سلوک همراه می‌‌‌‌باشد و در این مسیر، دل قابلیت دریافت اسرار و حقایق هستی را می‌‌‌‌یابد. اما در دورانی که مواجه با نفوذ عرفان‌‌‌‌های کاذب، پهلو به پهلوی عرفان‌‌‌‌های راستین هستیم، نحوه‌‌‌‌ معرفیِ عرفان به طور عام و عرفان اسلامی به طور خاص بر اسلوبی جدید بنا نهاده شده است.

از آنجا که مدعیان عرفان‌‌‌‌های نوظهور همواره به دنبال خیزشی نوین در مسیر سیر و سلوک عرفانی بوده‌‌‌‌اند، برآنند تا شتابزده خلا به وجود آمده میان انسان و خداوند را پر نمایند، لذا با توسل به اندیشه‌‌‌‌هایی که کمتر صبغه‌‌‌‌ الهی داشته و ریشه در آموزه های اومانیسم دارد، بشریت را در بیراهه ای جدید گرفتار نموده‌‌‌‌اند. اما همان‌‌‌‌گونه که دینِ ساخته‌‌‌‌ دست بشر، دین نیست، عرفان نیز که یکی از ساحات دین است، باید در زمین وحی ریشه گسترانیده و  دستاوردِ التقاط و گزینش عرفان‌‌‌‌ها یا عرفان واره‌‌‌‌ها نباشد.

در سه دهه‌‌‌‌ اخیر جریان نوظهورِی با عنوان «عرفان حلقه» با ادعایِ صیانت از عرفانِ این مرزوبوم به صحنه آمده‌‌‌‌ است و طریقتی جدید را بنیان نهاده که طی آن سالک، دیگر نیازی به درنوردیدنِ «مقاماتِ» عرفان اسلامی نداشته و تمام مراحل سیر و سلوک با اتصال به شبکه‌‌‌‌ شعور کیهانی طی می‌‌‌‌شود.

محمد علی طاهری، بنیانگذار عرفان حلقه در یکی از تألیفات خود می گوید: عرفان کیهانی(حلقه) سیر و سلوک عرفانی از طریق اتصال به حلقه‌‌‌‌های متعدد شبکه‌‌‌‌ شعور کیهانی است.
 

_____________در ادامه مطلب میخوانیم...

 


ادامه مطلب

 
[ شنبه 15 خرداد 1395  ] [ 8:30 PM ] [ آقای علیزاده ]
نظرات 0

توهم ایشان این است که برگزاری مجالس عزاداری کاری است که در گذشته و در زمان صحابه یا مسلمین صدر اسلام، نبوده و امروزه توسط برخی از مسلمانان ابداع شده است .

به دنبال این عقیده فاسد، ایشان حتی اقامه عزای امام حسین (ع) در روز عاشورا را بدعت دانسته و نه تنها آن روز را به احترام سبط رسول الله (ص)، عزاداری نمی کنند بلکه صراحتا آن روز را روز عید و جشن و شادی معرفی کرده و دیگران را نیز به این کار فرا می خوانند، همان بدعتی که بنی امیه پس از شهادت آن حضرت در روز عاشورا، پایه گذاری کردند و اینک فرزندان همان نسل آن را  ادامه می دهند :

« اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنوا امیه و ابن آکلة الکباد اللعین بن اللعین ....»

اگر چه وهابیت خود را شاخه ای از اهل سنت و پیرو مذهب احمد بن حنبل معرفی می کنند؛ لکن لازم است تا ما با دیدگاه اهل سنت در مورد عزاداری ابا عبد الله و برپایی مجالس عزا و ماتم در روز عاشورا آشنا شویم تا به تضاد اعتقادات اهل سنت با وهابیت پی ببریم.

ابن کثیر در البدایه و النهایه می نویسد :

در زمان ناصر (حاکم حلب) در خواست شد که در روز عاشورا مصائب کربلا برای مردم بازگو گردد. سبط ابن جوزی بر فراز منبر قرار گرفت و به مدت طولانی سکوت کرد، سپس عمامه خود را از سر برداشت و به شدت گریست

آن گاه با گریه این اشعار را خواند:
ویل لمن شفعاؤه خصماء والصور فی نشر الخلائق ینفخ
لا بد ان ترد القیامه فاطم و قمیصها بدم الحسین ملطخ

ترجمه اشعار:
وای بر کسانی که شفیعان آن ها در صحرای محشر و در روز قیامت آن گاه که در صور دمیده می شود، با آنان دشمن شوند
ناگزیر روز قیامت فاطمه(س) با پیراهنی که آغشته به خون فرزندش حسین (ع) است وارد صحرای محشر خواهد شد .

سپس از منبر پایین آمد و با گریه به طرف محل سکونت خویش رفت ...(1)

روش معمول ميان خواص و عوام اهل سنت، اقامه عزا و ماتم براى مردگان بوده، چنانكه ذهبى درباره فوت جوينى (متوفاى 478 ه خ.) مى‏نويسد:

 « غلقت الأسواق ورثي بقصائد وكان له نحو من أربع مأة تلميذ، اقاموا حولًا و وضعت المناديل عن الرووس عاماً بحيث ما اجترأ أحد على ستر رأسه وكانت الطلبة يطوفون في‏البلد نائحين عليه مبالغين في الصياح والجزع. » (2)

« بازارها تعطيل شد و مرثيه‏هايى درباره او خوانده شد. او چهارصد شاگرد داشت كه اينان يك سال عزادارى كردند و عمامه‏ها را از سر- به عنوان احترام- تا يك سال برداشتند. اين شاگردها در سطح شهر به حالت دسته جات به حركت در آمدند و نوحه سرايى مى‏كردند و با صداى بلند به عزادارى مى‏پرداختند.»

و درباره تشييع جنازه عبدالمؤمن (متوفاى 346 ه) مى‏نويسد:

 « فغشينا اصوات طبول، مثل ما يكون من العساكر حتى ظنَّ جمعنا أنّ جيشاً قد قدم». (3)

 « صداى زدن طبل ها هر صدايى را تحت الشعاع قرار داده بود، البته همانند آنچه كه در ارتش انجام مى‏گيرد- مارش عزا- سر و صدا آنچنان بود كه ما گمان كرديم لشگرى يورش برده است. »

و در مورد مرگ ابن جوزى (ت 597 ه خ.) مى‏نويسد:

« و باتُوا عند قبره طول شهر رمضان يختمون الختمات بالشمع والقناديل ... و اصبحنا يوم ‏السبت عملنا العزاء و تكلمت فيه و حَضَر خلق عظيم و عملت فيه المراثي». (4)

« در كنار قبر او تمامى ماه رمضان را ماندند و چندين قرآن ختم كردند و به همراه خود شمع و قنديل* آورده بودند چون شنبه صبح شد مراسم عزادارى به پا داشتيم و سخنرانان، سخن گفتند و جمع زيادى شركت كردند و مرثيه خوانى انجام شد. »

لازم به ذکر است که وهابیان با در پیش گرفتن سیاست جدا سازی شیعیان از اهل سنت، به تدریج به مقابله با تک تک مذاهب شیعی و سنی خواهند پرداخت. اندیشمندان اهل سنت با وهابیت همراه نیستند، بلکه در مقابل آنان قرار دارند وحتی به تکفیر بنیان گذاران این فرقه دست زده اند.

 

پی نوشت:
* مصاف 

منابع:
1.البدایه و النهایه، ج 13، ص 207 .
2. سير اعلام النبلاء، ج 8، ص 468.
3. سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 481.
4. سير اعلام النبلاء، ج 18، ص 379.


ادامه مطلب

 
[ دوشنبه 10 خرداد 1395  ] [ 4:39 PM ] [ آقای علیزاده ]
نظرات 1

چرا ما فقط پيامبر اكرم(ص)، حضرت فاطمه(س) و 12 امام شيعه را معصوم مي دانيم در صورتي كه حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت زينب(س) و افراد ديگري مانند اين بزرگواران بوده اند كه مرتكب گناه نمي شدند ولي جزو معصومين به شمار نمي آيند؟

عصمت در لغت به معناى مصون و محفوظ بودن و در اصطلاح به معناى مصون و محفوظ بودن از خطا و لغزش و گناه است. اين مصونيت از خطا و عصيان دو گونه فرض است.
الف) مصونيت و معصوميت كلى:
در تمامى ادوار عمر (از بدو تولد تا آخر) از تمامى سهو و نسيان و عصيان و خطا در فراگيرى و تعليم و اجرا ی دين الهى. اين امر تنها در انبيا و ائمه‏ (ع) تحقق يافته و بر تحقق آن در ديگران، (غير از مَلَك)، دليلى نداريم.
ب) عصمت نسبی:
عصمت نسبى، قابل شدت و ضعف و در افراد مختلف، متفاوت و متغيّر است و در امور دين چه بسا پس از تلاش‏ ها و رياضت‏ ها و تهجدهاى عديده تا حدودى فراهم و به واسطه ی همان ‏ها حفظ مى ‏گردد، بدون اين كه تضمينى براى حفظ آن تا آخر عمر باشد. از اين رو عصمت نسبى را با توجه به شدت و ضعف آن مى ‏توان به سايرين نيز نسبت داد. از اين حالت در افراد عادى با عنوان "ملكه عدالت" ياد مى ‏شود؛ يعنى شخص به گونه ‏اى است كه لغزش عمدى و كبيره از او ديده نمى‏ شود. از نگاه شيعه فقط انبيا و جانشینان آن ها، دارای مقام عصمت مصطلح؛ یعنی منزه بودن از هر گونه سهو و نسيان و عصيان در كل عمر، در مراحل فهم و ابلاغ و اجرای وحى هستند و غیر از آن بزرگواران هیچ کس از چنین مقامی برخودار نیست. گر چه ممكن است برخى ديگر از انسان ‏ها نيز به مقام كمال انسانيت بار يافته و بهره ‏اى از ولايت الهى و عصمت نسبى برخوردار گردند. چنانچه برخى امام زادگان مثل حضرت زينب، حضرت اباالفضل،  على بن جعفر الصادق، حضرت معصومه )س) و... بدين مقام بار يافته ‏اند، پس این بزرگان بعد از چهارده معصوم در درجه دوم از عصمت از گناه برخوردار بودند.
حال از زاویه دیگر به پاسخ می‏پردازیم:
این که گفته می‏ شود پیامبران و ائمه معصومند و از عصمت دیگران سخن گفته نمی‏ شود، بدین معنا است که عصمت ایشان با ادله عقل یا نقل اثبات شده، ولی عصمت دیگران با ادله عقل یا نقلی اثبات نشده است. پس پیامبران و امامان هم واقعاً معصومند و هم عصمت آنان برای ما ثابت شده است.
اما درباره دیگرانی که مشمول این ادله عقلی و نقلی نمی‏ شوند، نمی‏ توان قضاوت به نداشتن عصمت کرد؛ یعنی ممکن است انسان ‏های دیگری واقعاً دارای عصمت از گناه باشند، ولی دلیلی برای اثبات آن برای ما گفته نشده باشد و نیازی نیز به اثبات آن احساس نمی‏ شود.
عصمت از گناه، پایین‏ ترین مرتبه از عصمت پیامبران و امامان است و مراتب بالاتر آن شامل عصمت از اشتباه، نسیان و سهو و عصمت در مقام تببین دین است و این به جهت مقام امامت و رهبری آن ‏ها است.
با ویژگی هایی که از سوی امامان معصوم درباره شخصیت حضرت عباس و حضرت زینب نقل شده، به دست می‏ آید که این دو بزرگوار قسم اوّل از عصمت را دارا هستند.
علاوه بر این که هیچ دلیلی بر ارتکاب گناه از سوی حضرت زینب و حضرت عباس وجود ندارد، پس می ‏توان گفت که شخصیت والای آن دو مبرّا از گناه است.

منبع : پرسمان دانشجویی


ادامه مطلب

 
[ شنبه 8 خرداد 1395  ] [ 4:17 PM ] [ آقای علیزاده ]
نظرات 2

وهابیون با استناد بر حدیث (لعن اللّه زائرات القبور) که به پیامبر اسلام نسبت می دهند، زیارت قبور را برای زنان حرام می دانند.

پاسخ: 
در کتب شیعه و سنی روایاتی مبنی بر زیارت قبور توسط زنانی که در زمان پیامبر (ص) بوده اند داریم اعم از:

إنّ فاطِمَة كانَت تَزورُ قبر عمَّها حمزه كُلّ جُمُعةٍ فَتُصَلّي و تَبكي عِندَهُ.(1)

فاطمه زهرا (س) هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مي رفت و آنجا نماز مي خواند و گريه مي كرد .

همچنين ابن أبي مليكه مي گويد:

رَأَيتُ عائِشَةَ تَزُرو قَبرَ أخيها عَبد الرَّحمن بن ابي بكر وَ ماتَ بالحبشي وَ قُبر بمكه.(2)

عايشه را ديدم كه به زيارت قبر برادرش عبدالرحمن مي رفت. او در منطقه اي به نام حبشي (كه در نزديكي مكه است) مُرد و به مكه [انتقال يافت و] مدفون شد.

 حاكم نيشابوري نيز مي گويد: هنگامي كه عایشه حج به جاي آورد نزد قبر برادرش رفت و گريست و در رثاي او شعر خواند(3)

ابن ابي مليكه مي گويد: روزي عایشه از قبرستان باز مي گشت از وي پرسيدند از كجا مي آيي؟ گفت ازنزد قبر برادرم عبدالرحمن. پرسيدم مگر پيامبر از زيارت قبور منع ننموده بود؟ گفت: نهي كرده بود اما بعد دستور به زيارت داد.(4) 

و البته اینان هرچه را انکار کنند، فعل عایشه را که قبر پیامبر(ص) و خلیفه اول و دوم را در خانه خود جای داده بود، نمی توانند انکار کنند و اين روايت حديث «لعن الله زائرات القبور» را نسخ مي كند يا با آن معارض است. 

عدم كراهت: به گفته آن حضرت (ص) كه فرمود : كنت نهيتكم عن زياره القبور فذرو ها؛ «من شما را از زيارت قبرها منع نمودم اما پس از اين به زيارت برويد» می توان عدم کراهت این کار را فهمید و حائز اهمیت است که اين روايت عام است و دلالت دارد كه پيش از اين نهي شده و از اين پس نسخ شده است و در اين حكم جواز زن و مرد داخلند(5) وهر دو گروه مي توانند به زيارت قبور بروند.

گفتنی است که وهابيون بر اساس روايتي كه رئيس مذهبشان ابن حنبل نقل نموده، زنان را در رديف حيوانات به حساب مي آورند(6) به همين جهت زنان در كشور عربستان از بسياري از امور اجتماعي حتي رانندگي محرومند. حتي آنان زيارت قبور را براي مردان بدون بار سفر بستن اجازه مي دهند ولي به زنان به طور مطلق اجازه زيارت قبور امواتشان را نمي دهند و چنين كاري را حرام مي دانند.

 از جانب ديگر روايت ( لَعَنَ اللهُ زائرات القُبُور)  كه از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است از ابو صالح، مشهور به باذان است كه او هم مورد احتجاج نيست و از ديدگاه صاحب نظران علم رجال فردي ضعيف است كه به حديث او احتجاج نمي شود.(7) بنابراين به اين روايت نمي توان عمل كرد. در واقع روايات پيشين در مقابل اين روايت هستند و ناسخ اين روايت مي باشند.

منبع: مصاف

پی نوشت:

1-    سنن الكبري، ج 4، ص 78 المستدرك ج1ص377
      2- مضنف عبدالرزاق، ج 3، ص 570
3-    المستدرك ، ج 1، ص476.
4-    السنن الكبري، ج 4، ص 78.المستدرك،ج1ص376.
5-    -الشرح الكبير،ج2ص427.
6-    ابن قدامه حنبلي در كتاب فقه خود از احمد حنبل نقل مي كند كه اگر از جلوي نماز گزار سه چيز رد شود نمازاو را قطع مي كند سك سياه، زن و خر. مغني ج2ص80  .
7-    .حافظ مزي،يوسف، تهذيب الكمال، ج 4، ص 7،بيروت موسسه الرساله سوم 1408. ناصرالدين آلباني،ادواء الغليل ج3ص212


ادامه مطلب

 
[ پنج شنبه 6 خرداد 1395  ] [ 12:04 AM ] [ آقای علیزاده ]
نظرات 1

وهابیون بر این اعتقادند که شیعه تمام صحابه پیامبر را کافر، و بغض آنها را در سینه دارد وهمین امر را مجوزی برای تکفیر شیعه می دانند.
 
اما حقیقت در بین اهل تشیع چیز دیگری است. در رد اولین دلیل یعنی تکفیر تمام صحابه، چنین بیان شده است:

1-  چگونه می شود بر همه *صحابه، که افزون بر صد هزار نفر بودند و فقط نام پانزده هزار از آن ها ثبت شده است حکم تکفیر داد.
در حالی که گروهی از آنها از شیعیان علی(علیه السلام) بودند و افرادی چون، یاسر و همسرش سمیه، پس از بعثت و قبل از هجرت، به شهادت رسیده و یا درگذشته اند و گروه هایی در نبردهای، بدر، احد، احزاب و... جان خود را برای اسلام و حفظ آن، پیش کش کرده اند. 
و حال سوال تشیع این است که اما اگر تمام صحابه خوب هستند، پس تکلیف ارتداد عده ای از منافقین و... چه می شود؟

و اما در پاسخ به مجوز تکفیر شیعه باید این مسئله را خاطر نشان کرد:

2- اگر بغض صحابه دلیل بر کفر باشد، پس معاویه را به خاطر بغض به علی(علیه السلام)، عایشه را به خاطر بغض به عثمان و علی(علیه السلام)، و عثمان را به خاطر بغض به اباذر و... باید کافر دانست. 

و در آخر: "يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ" (2)

ترجمه: "(منافقان) قسم به خدا یاد می‌کنند که (حرف کفر) بر زبان نیاورده‌اند، و (چنین نیست) البته سخن کفر گفته و پس از اظهار اسلام کافر شدند و همت بر آنچه موفق بر آن نشدند گماشتند، آن ها در مقام انتقام و دشمنی بر نیامدند، مگر بعد از آن که خدا و پیامبرش به فضل خود آن ها را بی نیاز کردند، اکنون هم اگر باز توبه کنند برای آنها بهتر است و اگر روی بگردانند آنها را خدا در دنیا و آخرت به عذابی دردناک معذب خواهد فرمود و دیگر در همه روی زمین یک نفر دوستدار و یاوری برای آنها نخواهد بود."

* معنای صحابه در لغت: صاحب یعنی، ملازم، انسان یا حیوان، زمان یا مکان، فرق نمی کند. در عرف به کسی صاحب می گویند که، زیاد همراه کسی باشد.(1)

* اختلاف نظر شیعه و سنی بر سر صحابه، فقط در زمینه عدل ایشان است، اهل سنت همه صحابه را عادل می دانند اما شیعیان عدل همه صحابه را قبول ندارند.

پی نوشت:
1) راغب اصفهانی، مفردات راغب (دفتر نشر الکتاب) ص275
2) سوره توبه/ 74

منابع:
مجالس آقای شوشتری
جامع الاصول ابن اثیر
صحیح بخاری و مسلم
موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج)


ادامه مطلب

 
[ یک شنبه 2 خرداد 1395  ] [ 11:20 PM ] [ آقای علیزاده ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


سلام خوش آمدید