عشق به حسين
 
بيابان هم كه باشي ....حسين (ع) آبادت ميكند ....درست مثل كربلا
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

دریافت کد بارش برف

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

استجابت دعا در هلاكت دشمن (2)  

هنگامى كه سر آن ملعون را حضور امام سجّاد (ع) آوردند، آن حضرت كنار سفره طعام نشسته بود و غذا تناول مى نمود.
و چون چشم حضرت بر آن سر افتاد، فرمود: هنگامى كه ما را به مجلس ‍عبيداللّه بن زياد وارد كردند، آن ملعون با اصحاب خود مشغول خوردن غذا بود و سر مقدّس و مطهّر پدرم، حضرت ابا عبداللّه الحسين ع) را نيز مقابلش نهاده بودند.
و من در همان حالت از خداوند متعال تقاضا كردم : پيش از آن كه از اين دنيا بروم، سر بريده ابن زياد ملعون را ببينم .
شكر و سپاس خداوند متعال را به جا مى آورم كه دعاى مرا مستجاب نمود.
پس از آن، امام سجّاد ع) سر آن ملعونِ خبيث و پليد را به دور انداخت و سر بر سجده شكر نهاده و چنين اظهار داشت :حمد مى گويم و سپاس به جا مى آورم خداوند متعالى را كه دعاى مرا به استجابت رساند و در اين دنيا انتقام خون به ناحقّ ريخته پدرم را از دشمن گرفت .
و سپس افزود در پايان : خداوند، مختار را پاداش نيك و جزاى خير عطا فرمايد.

اعيان الشّيعة : ج 1، ص 636.





 
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 6 آذر 1393  توسط ( علی علیاری )

استجابت دعا در هلاكت دشمن (1)  

محدّثين و تاريخ ‌نويسان آورده اند: پس از واقعه دلخراش كربلا، و بعد از وقوع تحوّلاتى در حكومت بنى اميّه ، مختار ثقفى روى كار آمد.
و يكى از فرماندهان مختار ابراهيم فرزند مالك اشتر بود، كه بعد از آن كه عبيداللّه بن زياد ملعون را دست گير كردند، توسّط ابراهيم ، فرمانده لشكر مختار در كنار رودى به نام خازر به هلاكت رسيد و سپس سر آن خبيث را به همراه چند سر ديگر از جنايت كاران و قاتلين - در صحنه عاشوراى حسينى (ع)  - را براى مختار فرستاد.
و مختار نيز بى درنگ و بدون فوت وقت ، سر عبيداللّه ملعون را براى امام سجّاد، حضرت زين العابدين (ع) و همچنين عمويش محمّد حنفيّه ارسال داشت .
ادامه دارد ...

 





 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط ( علی علیاری )

پاداش صبر بر مصیبت   

فردى در زمان امام صادق (ع) فرزندش را از دست داد. آن حضرت براى تسليت به آن شخص فرمود: خداوند از تو براى فرزندت مهربان تر است. و پاداش خداوند به خاطر اين مصيبت كه بر تو وارد گرديد، از خود فرزندت بهتر است .
پس از مدتى، به آن حضرت خبر رسيد كه آن فرد همچنان بى تاب است. حضرت دوباره به ديدن او رفته و فرمودند: رسول خدا (ع)هم از دنيا رفت، آيا تو، به آن حضرت تاسى نمى كنى؟
مرد عرض كرد: يابن رسول الله ! فرزند من نوجوان بود. حضرت فرمود: او سه چيز دارد كه اگر خداى عزوجل بخواهد، هيچگاه از دست او نمى رود: گواهى بر وحدانيت، رحمت خداوند، شفاعت رسول خدا (ع).

من لا يحضره الفقيه ، حديث 508، ج 1، ص 174.

 



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاریخ یک شنبه 2 آذر 1393  توسط ( علی علیاری )

مشتى از خاك كربلا  

هرثمه مى گويد: چون از جنگ صفين همراه على (ع) برگشتيم ، آن حضرت وارد كربلا شد. در آن سرزمين نماز خواند. و آن گاه مشتى از خاك كربلا برداشت و آن را بوييد و سپس فرمود:آه ! اى خاك ! حقا كه از تو مردمانى برانگيخته شوند كه بدون حساب داخل بهشت گردند.
هرثمه مى گويد: سالها از ماجرا گذشت. آن روز كه عبيدالله بن زياد لشكر به جنگ امام حسين (ع) فرستاد، من هم در آن لشكر بودم .
هنگامى كه به سرزمين كربلا رسيدم، ناگهان همان مكانى را كه على (ع) در آنجا نماز خواند و از خاك آن برداشت و بوييد ديده و شناختم و سخنان على (ع) به يادم افتاد. لذا از آمدنم پشيمان شده، اسب خود را سوار شدم و به محضر امام حسين (ع) رسيدم و بر آن حضرت سلام كردم و آنچه را كه در آن محل از پدرش على (ع) شنيده بودم ، برايش نقل كردم .
امام حسين (ع) فرمود: آيا به كمك ما آمده اى يا به جنگ ما؟
گفتم: اى فرزند رسول خدا! من به يارى شما آمده ام نه به جنگ شما. اما زن و بچه ام را گذارده ام و از جانب ابن زياد برايشان بيمناكم. حسين (ع) اين سخن را كه شنيد فرمود: حال كه چنين است از اين سرزمين بگريز كه قتلگاه ما را نبينى و صداى ما را نشنوى . به خدا سوگند! هر كس امروز صداى مظلوميت ما را بشنود و به يارى ما نشتابد، داخل آتش جهنم خواهد شد.


بحار: ج 44، ص 255.به نقل از كتاب داستانهاي بحارالانوار – ج2

 



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 آبان 1393  توسط ( علی علیاری )

حالات معنوی و عرفانی امام حسن (ع)  

امام حسن (ع) 
در زمان خويش عابدترين، زاهدترين و برترين مردم به شمار مى رفت . وقتى حج بجاى مى آورد بسيارى از اوقات پاى برهنه مى رفت هر وقت به ياد مرگ مى افتاد، مى گريست و اگر در حضورش از قبر سخن به ميان مى آمد گريان مى شد و چون به ياد قيامت و برانگيخته شدن در محشر مى افتاد اشك مى ريخت و هر وقت به ياد عبور از صراط مى افتاد گريه مى كرد و هرگاه به ياد حضور مردم براى حساب در پيشگاه خداوند مى افتاد ناگهان فرياد مى كشيد و از شدت بيم و هراس از هوش مى رفت و غش مى كرد، هرگاه براى نماز آماده مى شد اعضايش از خوف خدا مى لرزيد، هر وقت از بهشت و دوزخ سخن مى گفت چون شخص مارگزيده مضطرب مى شد آنگاه از خدا خواستار بهشت مى شد و از آتش جهنم به او پناه مى برد و چون آيه «يا ايها الذين امنوا..» را تلاوت مى كرد، مى فرمود: لبيك ! اللهم لبيك !...
هنگامى كه مشغول وضو مى شد اعضايش مى لرزيد و چهره مباركش زرد مى گشت وقتى كه مى-پرسيدند: چرا چنين حالى پيدا مى كنى؟
مى فرمود: سزاوار است كسى كه در مقابل پروردگار عرش مى ايستد، رنگش زرد و اعضاى او دچار رعشه گردد. هر وقت به در مسجد مى رسيد روى به آسمان مى نمود، عرض مى كرد:
بار خدايا! مهمان تو بر در خانه ات ايستاده است، اى خداى بخشنده ! شخصى گناهكار پيش تو آمده، اى خداى مهربان ! از گناهان من به خاطر بزرگواريت درگذر!


بحارالانوار، ج 43، ص339.

 



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاریخ یک شنبه 25 آبان 1393  توسط ( علی علیاری )

عشق حسين (ع) در كانون دل پيغمبر(ص )  

يعلى پسر مره مى گويد: روزى پيامبر اسلام (ص) به مهمانى دعوت شده بود، مى رفتند، ناگاه با حسين روبه رو شدند كه با كودكان در كوچه بازى مى كرد.
حسين با ديدن پيغمبر (ص) به سوى آن حضرت آمد.
رسول گرامى دستهاى خود را گشود تا او را به آغوش ‍ بگيرد.
اما كودك جست و خيز مى كرد، اين طرف آن طرف مى دويد، پيامبر مى خنديد و او را مى خندانيد تا اين كه حسين را گرفت .
آنگاه يكى از دستهايش را زير چانه و دست ديگرش را پشت گردن او گذارد و صورت حسین را بوسيد و فرمود: حسين از من است و من از حسينم، خدايا! دوست بدار آن كسى را كه حسين را دوست بدارد و حسين يكى از فرزندان فرزند (نوه ) من است .


بحار: ج 43، ص 271.به نقل از داستانهاي بحارالانوار – ج



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاریخ یک شنبه 25 آبان 1393  توسط ( علی علیاری )

وفادارى اصحاب امام حسين   (ع)

در شب عاشورا اصحاب باوفاى امام حسين  هر كدام با زبانى ، وفادارى خود را اعلام كردند. به محمد بن بشر خضرمى - يكى از ياران ايشان تازه خبر رسيد كه پسرش در مرز رى به دست كافران اسير شده است ، محمد گفت :اجر و ثواب خود و پسرم را از خداوند مى خواهم . من دوست ندارم كه پسرم گرفتار باشد و من بعد از او زنده بمانم !
امام حسين (ع) كه سخن او را شنيد، فرمود: بيعتم را از تو برداشتم . آزادى ، برو براى آزادى پسرت كوشش كن !
محمد بن بشر گفت :درندگان مرا بدرند و زنده بخورند، اگر از تو جدا گردم !
امام حسين (ع) پنج لباس برد يمانى - كه قيمت آنها هزار دينار بود - به او داد و فرمود: اينها را به پسر ديگرت بده تا با دادن اين لباس ها به دشمن، برادرش را از اسارت آزاد سازد.


بحار، ج 44، ص 394 به نقل از داستانهاي بحار الانوار – ج 1

 



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 آبان 1393  توسط ( علی علیاری )

مرگ در چشم انداز امام حسين (ع)

روز عاشورا چون جنگ شدت گرفت و كار بر حسين (ع) بسيار سخت شد، بعضى از اصحاب آن حضرت ديدند برخى از ياران امام (ع) در اثر شدت جنگ و با مشاهده بدنهاى قطعه قطعه شده دوستانشان و فرا رسيدن وقت شهادت و جانبازى آنها، رنگ چهره شان دگرگون گشته است و لرزه بر اندام آنان افتاده و ترس دلهايشان فراگرفته است. اما خود سيدالشهدا و تعدادى از خواص يارانش برخلاف آنها هر چه فشار بيشتر، و مرحله شهادت نزديكتر مى شود رنگ صورتشان درخشنده تر گشته و سكون و آرامش بيشتر مى يابند. بعضى از اين شهامت فوق العاده تعجب كرده با امام حسين اشاره كرده، به يكديگر مى گفتند: به حسين نگاه كنيد كه ابدا از مرگ و شهادت باكى ندارد.

 



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 آبان 1393  توسط ( علی علیاری )

دليل عدم قيام امام سجاد (ع) 

از امام جعفر صادق (ع)  حكايت كرده اند: روزى عبّاد بصرى در بين راه مكّه ، حضرت سجّاد (ع)  را ملاقات كرد و گفت : اى علىّ بن الحسين ! تو جهاد را رها كرده اى، چون كه سخت و طاقت فرسا بود.
و جهت انجام مراسم حجّ حركت كرده اى چون كه ساده و آسان است ؟!
و حال آن كه خداوند در قرآن گويد: به درستى كه خداوند از مؤ منين جان و اموالشان را در قبال بهشت خريدارى نموده است تا در راه خدا مقاتله و مبارزه نمايند و بِكُشند و يا كشته شوند ... و در آن جهاد، سعادت عظيم خواهد بود.
امام سجّاد (ع)  - با كمال متانت و آرامش - فرمود: آيه قرآن را به طور كامل تا پايان آن ادامه بده و بخوان .
عبّاد بصرى خواند: توبه كنندگان عابد و شكرگزارانى كه دائم در ركوع و سجود هستند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و نگهبان و نگه دارنده احكام و حدود الهى مى باشند
امام سجّاد (ع)  فرمود: هر زمان چنين افرادى را با اين اوصاف و حالات يافتيم ، قيام و جهاد با آن ها در راه خدا براى نابودى دشمن ، همانا از حجّ و اعمال آن افضل خواهد بود.


اعيان الشّيعة : ج 1، ص 634.فروع كافى : ج 5، ص 22، ح 1. با تلخيص

 





 
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 آبان 1393  توسط ( علی علیاری )

سفير ایمان و رشادت  

هنگامى كه كاروان امام حسين (ع)  در مسير خود به سوى كوفه به منزلگاه حاجز رسيد، اين نامه را به مردم كوفه نوشت :به نام خداوند بخشنده و مهربان ...نامه مسلم بن عقيل به من رسيد و نوشته است شما با هماهنگى و راءى نيك در راه يارى ما خاندان بوده و آماده مطالبه حق ما مى باشيد. از خداوند مى خواهم كه همه آينده مرا به خير نموده و شما را موفق گرداند، خداوند بر همه شما ثواب و اجر بزرگ عنايت فرمايد و من هم روز سه شنبه ، هشتم ذى حجه ، از مكه به سوى شما حركت كرده ام ، جلوتر سفير خودم را فرستادم ، با رسيدن نامه من به سرعت كارهاى خود را سر و سامان دهيد و من به زودى وارد خواهم شد.
نامه را به قيس بن مسهر صيداوى داد و او را به سوى كوفه فرستاد.
قيس با شتاب به سوى كوفه حركت نمود ولى در قادسيه حصين پسر نمير - كه آن سامان را تحت كنترل داشت - او را دستگير كرد، خواست او را تفتيش كند قيس نامه امام حسين را پاره كرد و پراكنده نمود. حصين او را نزد ابن زياد فرستاد. وقتى كه قيس به نزد ابن زياد وارد شد. ابن زياد پرسيد: تو كيستى ؟

 

 



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 آبان 1393  توسط ( علی علیاری )

لوگوی دوستان
جملات زیبا و قصار امام خامنه ای
بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای عشق به حسين محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.