• English / العربیة / French  
  •  

     


     

     


     

     


     

     


     

     


       

      صفحه خانگي خود كنید !   ایمیل به مدیر !   اضافه کردن به علاقه مندیها !   سال89،کـــار و همت مضــاعف

       



    مامان برايم كتاب بخوان


    مامان برايم كتاب بخوان


    مامان برايم كتاب
 بخوان آيا داستانهاي دلخواه دوران كودكي تان را به ياد داريد؟ شنگول و منگول، كدو غل غله زن، حسني و... نخستين باري را كه شب نخوابيديد تا كتاب داستان دلخواهتان را تمام كنيد چطور؟ به ياد داريد چه كتابي بود يا چند ساله بوديد؟ حال، نوبت انتخاب بهترين كتاب براي كودك شما رسيده است. كتاب مناسبي كه به گنجينه لغات او بيفزايد، مهارت درك مطلب و قوه تشخيص را افزايش دهد. كنجكاوي اش را برانگيزد و به خلاقيتش كمك كند. با رشد كودك، نوع كتابي كه برايش تهيه مي كنيد، نقش بسيار تأثيرگذاري در شكل گيري شخصيت او خواهد داشت. از لابلاي لغات، جملات و تصاوير كتاب، فرزند شما در حال ضبط و ثبت كلمات و عباراتي است كه بعداً بكار خواهد برد.
    پيش از خريد كتاب، به اين نكات دقت كنيد:

    آيا كتاب مناسب سن فرزندتان است؟

    از پشت جلد كتاب ها يا راهنماهاي سن و نوع كتاب براي اينكار استفاده كنيد. متناسب با شرايط سني، حتي جنس كتاب نيز متفاوت است. مثلا براي فرزند يك ساله تان، كتاب ها از كاغذهاي ضخيم و محكم تري ساخته شده اند. گاهي جنس نرم و قابل تا شدن دارند و تصاوير بزرگ با رنگ هاي شاد براي كودك بسيار جذاب هستند.
    نوع و جنس كتاب را متناسب با سن او تغيير دهيد. براي مثال در 6 تا 7 سالگي كتاب هائي براي او تهيه كنيد كه آنقدر برايش جذاب باشد كه كتاب در دست، در گوشه دنجي مشغول خواندن آن شود. موضوع كتاب نبايد ساده، پيش پا افتاده و روزمره باشد بلكه بايد او را به خواندن دعوت كند و به خريد بيشتر كتاب و صرف زمان طولاني تر با كتاب ها تشويق نمايد.

    يك كتاب خوب، چه مطالبي را بايد به فرزندم بياموزد؟

    كتاب كودكان و بچه هاي پيش دبستاني بر مفاهيم پايه مانند الفبا، نام اشياء، رنگ ها، حواس، احساسات، و روابط دوستانه تأكيد دارد. تكرار آواشناسي و تكنيك هاي پايه يادگيري، اساس كار است.
    اگر فرزندتان بزرگتر است، كتابي را برايش فراهم آوريد كه مهارت خواندن و درك مطلب را در او بالا ببرد. در اين مقطع سني، لغات و جملات نقش مهمي دارند زيرا فرزندتان آنها را به ذهن مي سپرد و از آنها در صحبت كردن هاي روزانه استفاده مي كند. كتاب هائي را برايش تهيه كنيد كه او را با كتاب، موضوع و شخصيت هاي اصلي داستان درگير نموده و حتي خود را به جاي قهرمان داستان قرار دهد و با كتاب خود، لحظه به لحظه پيش برود.

    اهميت موضوع كتاب تا چه حد؟

    وقتي فرزند كوچكتر است، داستا ن هاي مردمي و متداول و شعرگونه و موزون، بهترين و جذاب ترين نوع مي باشند. با بزرگترشدن فرزندتان، تخصصي تر بودن موضوع كتاب اهميت بيشتري دارد. براي مثال اگر به دايناسورها علاقه مند است، كتابهاي جدي تر و آموزنده براي او تهيه كنيد، نه كتاب هاي بچه گانه، با عكس هاي كودكانه، توجه به حيطه موضوعي مورد علاقه فرزند روبه رشدتان را فراموش نكنيد. با درنظر گرفتن موضوع دلخواه و جذاب او، كتاب ها، مجلات و حتي پوسترهاي مرتبط را تهيه نماييد تا به خلاقيت و اطلاعات فرزندتان بيفزاييد. براي زمان پيش از خواب او نيز كتابي ريتميك و شادتري را فراهم آوريد تا علاوه بر كسب اطلاعات، لحظات خوش و دلپذيرتري را با كتاب مورد علاقه او در خاطراتش داشته باشد.
    نكاتي كه در كتابخواني فرزندمان بايد لحاظ شوند.
    كتابهائي را كه بايد براي كودك خود بلند بخوانيد، نياز به دقت بسيار در انتخاب دارند. براي فرزند كوچكترتان، كتابي را انتخاب كنيد كه شامل لغات، عبارات يا جملات بسيار كوتاه هستند. جملات درست ادبي كه اصول نگارش و گرامري مثل جاي فعل و فاعل در آنها رعايت شده باشند. تعادلي در يادگيري، شادي، لذت و درگيري ذهني براي تفكر و انديشيدن حتي در مورد تصاوير كتاب بوجود آوريد. هيچگاه راهنماي كتاب ها را فراموش نكنيد. رو و پشت جلد كتاب و شناسنامه كتاب را با دقت بخوانيد و بنابر مقطع سني، كتاب مناسب را براي فرزندتان برگزينيد.
    هنگام كتابخواني براي فرزندتان، تصاوير را به او توضيح دهيد، با انگشت، خطوط كتاب را هنگام بلندخواني، دنبال كنيد تا كودك نيز به آن نوشته ها دقت كند و شخصيت هاي داستان را با استفاده از تصاويرشان، توضيح دهيد و مثلا بگوييد: حنا كوچولو، موهاي بلند زرد دارد. چشمهاي آبي دارد با يك كلاه زيبا روي سرش. (جملات ساده، اما با گرامر درست ترجيح داده مي شوند.) بعد از خواندن جمله هاي آن صفحه و توضيح تصاوير و شخصيت ها، از فرزندتان سؤالاتي كوتاه با پاسخ هاي كوتاه بپرسيد. هنگام خواندن عبارات و جمله ها، به لحن و تند خواندن اهميت دهيد. اگر احساسي را بايد القا كنيد، حتماً با كمك لحن و تغيير صدا، با قوت و تأثير بيشتري، اين كار را انجام دهيد. در پايان جمله هر صفحه، لحن خواندنتان به نحوي باشد كه تمام شدن آن صفحه را به كودك القا كنيد. پيش از رفتن به صفحه بعد از فرزندتان بپرسيد «فكر مي كني چه اتفاقي بيفتد؟ حنا چه خواهد كرد؟ پرنده به كجا مي رود؟ و...» با پرسيدن پرسش هاي ساده و كوتاه، به او اجازه انديشيدن، درگيرشدن با قصه و برانگيختن حس كنجكاوي و خلاقيت دهيد.
    با تغيير صدا براي هركدام از شخصيت هاي داستان، فرزند خود را در صحنه اي واقعي تر قرار دهيد. حتي با ساختن عروسك هاي كاغذي و رنگ شده ساده كه شبيه شخصيت هاي اصلي قصه هستند، نمايش عروسكي به يادماندني و مؤثري براي فرزندتان ترتيب دهيد. اگر در ميان عروسك هاي فرزندتان، عروسكي شبيه به شخصيت داستان داريد، از آن استفاده كنيد تا او هم بياموزد كه مي تواند براي عروسك هايش قصه سازي كند و با آنها صحبت كند و آنها را بيشتر لمس كند.
    زمانيكه فرزندتان قادر به صحبت كردن است، صداي او را هنگاميكه سعي در گفتن داستان، كتاب يا شعري كه برايش خوانده ايد، دارد، ضبط كنيد و گاهي هم برايش پخش كنيد تا لذت بيشتري را از كتاب و كتابخواني تجربه كند. به فرزندتان هم فرصت و مجال همراهي در نمايش عروسكي بدهيد و آنرا ضبط و فيلم برداري كنيد.
    در صورتيكه فيلمي از آن كتاب وجود دارد، بعد از اينكه مطمئن شديد فرزندتان به اندازه كافي كتاب را لمس كرده است آنرا برايش فراهم آوريد تا به صورت واقعي تري، به تصور كتاب و تصوير سازي شخصيت هاي قصه در ذهنش بپردازد.
    اگر فرزندتان قادر به نوشتن است، از او بخواهيد هر آنچه از داستان درك كرده، بنويسد، حتي اگر مي تواند، قصه اي شبيه آن بنويسد يا پايان داستان را به نحو ديگري برايتان به رشته تحرير درآورد.
    روش ديگر تقويت خلاقيت و نوآوري اين است كه از فرزندتان بخواهيد تصاوير كتاب را توضيح دهد و هر آنچه را مي بيند بنويسد.
    به ياد داشته باشيد، در تمام شيوه هاي بكار گرفته شده براي افزايش مهارت خواندن، درك مطلب، قوه تشخيص، سخنوري، نوشتن، تخيل و كتابخواني، اولين فاكتور، لذت بردن از كتاب، موضوع و تصاوير آن است. كتابي كه متناسب با مقطع سني و علائق فرزندتان تهيه شود، بهترين، تأثيرگذارترين و آموزنده ترين كتاب مي باشد. فراموش نكنيد، وظيفه خود را در پرورش فكر و انديشه فرزندتان، به بهترين نحو انجام دهيد.

    مه لقا لامعي - روزنامه کیهان - شماره18779

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:06 AM   |  

    چرا کتاب نمی خوانیم ؟





    چرا کتاب نمی خوانیم ؟

    چکیده:
    کتاب و کتابخوانی از جمله مباحثی هستند که گرچه قدمت آنها به قدمت آفرینش انسان است اما امروزه به مدد تکنولوژی های نوین اطلاعاتی و ضرورت توانمندسازی فکری و عملی انسانها موضوعیت بیشتری یافته اند و با برخورداری از دو رویکرد تاثیرپذیری و تاثیرگذاری باب بسیاری از مباحث را به روی خود گشوده اند. این مقاله ضمن داشتن نیم نگاهی به علل و عوامل موثر در عدم رغبت به مطالعه و کتابخوانی ، سیستم آموزش رسمی را با تاسی از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی مورد نقد و مداقه قرار می دهد.
     
    امروز جهان با ورود به عصر رسانه ها و شکل گیری جامعه اطلاعاتی ( information society) دوران نوینی را آغاز کرده است که با عبور از بحرانهای ناشی از مرحله انتقال از مدرنیته به پست مدرن شاهد تغییر و تحولاتی در چهره فرهنگی و اجتماعی جهان هستیم که الگوها و باورهای پیشین را به چالش طلبیده و ضرورت تعریفی مجدد از آنها را خواستار شده است. اسامی و عباراتی چون جامعه انفورماتیک، دوران انفجار اطلاعات، عصر ارتباطات، جامعه پسا صنعتی، عصر پیشا مدرن، عصر پسا ساختارگرایی، عصر سرمایه داری متاخر، مدرنیته موخر و ... دسته واژه هایی هستند که برای تبیین و تفهیم این تحولات دوران ساز پا به مجموعه فرهنگی ما گذاشته اند. حاصل و سنتز این گذار پرتنش، تولد آموزه ها، ایده ها و کنش های جدیدی است که در همه حوزه ها و خصوصاً در حوزه اطلاع رسانی و ارتباطات به وقوع پیوسته است. شکل گیری پدیده اینترنت و گسترش فضاهای اطلاع رسانی و ارتباطات فراملیتی بسان یک شوک فرهنگی همه مرزهای جغرافیای سیاسی را نادیده گرفت و هجوم همه جانبه ای به فرهنگهای ملل ساکن در جغرافیای انسانی نمود و پرسمانهای جدیدی را درجامعه شناسی مدرن برانگیخت. شاید مهمترین حوزه هایی که دستخوش این تحولات نابهنگام و ساختارشکن شده اند، حوزه اطلاع رسانی و تغییر در مفهوم محمل های اطلاعاتی بودند. کتاب به عنوان مهمترین محمل اطلاعاتی از سنگ نبشته ها گرفته تا شکل امروزین آن، همواره نقش مهمی در فرآیند ارتباطات و دیالوگ فرهنگی داشته است اما گویی با تولید و تکثیر تکنولوژی جدید اطلاعات و ساخت ابزارهایی همسو با این یار دیرین عرصه را تنگ یافته و به حاشیه رانده شده است تا جاییکه امروز واژه مطالعه را تنها و تنها برای کتاب به کار می برند، در صورتیکه این یک ابهام مفهومی و ناشی از یک دیدگاه "کتاب محوری" است. تاکید بیش از حد به وسیله به جای محتوا و عدم توجه به دگرگون شدن مفهوم کتاب در عصر جدید از آسیب های نظری موجود در حوزه اطلاع رسانی است که عنوان این فراخوان – چرا کتاب نمی خوانیم؟- نیز محصول همین دیدگاه است که دامنه مطالعه و تحقیق را نیز گرفته است و تا آنجا که صحبت از مرگ کتاب را نیز پیش کشید. دکتر عباس حری از فعالان عرصه فرهنگ مرگ کتاب را افسانه دانسته و می افزاید: برای جامعه یا نسلی که عادت به ساختار یا محتوایی ویژه دارد، ممکن است هر جایگزینی نوعی مرگ تلقی شود اما تاریخ اینگونه به مسایل نمی نگرد از دیدگاه تاریخ سیر هر جابجایی لحظه ای است از فرآیند یک دگردیسی کلان که مجموعه ای از عوامل در تحقق آن دخالت دارند و از وقوع آن نیز نمی توان جلوگیری کرد. بدین ترتیب برای کتاب چه به معنای اخص مواد و ساختار و چه به معنای محتوای ضبط شده و شکل گرفته در آن قالبها چیزی به نام مرگ یا نامیرایی متصور نیست، آنچه هست استحاله است. ماده و ساختار شدیداً به هم وابسته اند، دگرگونی در یکی تحول در دیگری را ایجاب می کند(1). اثرات این دیدگاه کلاسیک را در حوزه مطالعه و کتابخوانی نیز میتوان یافت به طوریکه کتابخوانی و مطالعه را در انحصار گروهی میداند که یا محصل و دانشجوند و یا جهت ارتقای شغل و تامین مایحتاج زندگی بالاجبار کتابخوان شده اند. طبق آخرین آمارها سرانه مطالعه در ایران 8 دقیقه در روز است(2)، که اگر آمار مربوط به محصلین و دانشجویان را از آن کسر کنیم چیزی در حدود 2 دقیقه در روز می ماند که خود جای بسی بحث و تامل است. پیشتر باور بر این بود فاکتورهای رشد جمعیت و گسترش فرهنگ شهرنشینی که از عوامل توسعه به شمار می روند ، می توانند تاثیر مستقیم و مثبتی بر فرهنگ مطالعه و کتابخوانی داشته باشند اما آرتور لوئیس یکی از پرآوازه ترین نظریه پردازان توسعه، رشد جمعیت را برای جوامع توسعه نیافته فاجعه میداند و صراحتاً می گوید که رشد جمعیت بر توسعه کشورهای کم توسعه ضربه وارد میکند(3). به دلیل توسعه نیافتگی ایران از لحاظ اقتصادی و مهمتر از همه فقدان یک سیستم آموزش و پرورش مدرن و کارآمد عامل رشد جمعیت تاثیر منفی داشته و بازار نشر را به کسادی کشانده است. برای بهتر روشن شدن مطلب نگاهی اجمالی به آمار چاپ و نشر در چند کشور توسعه یافته خواهیم داشت و مقایسه ای را با همان امار و ارقام در کشورمان صورت خواهیم داد. کشورهای در حال توسعه (توسعه نیافته) نزدیک به 80 درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهند اما کمتر از 30 درصد کتابهای مصرفی جهان را تولید میکنند و کمتر از این نسبت نیز به کتابخوانی مشغولند، این در شرایطی است که کشورهای توسعه یافته با جمعیتی حدود 20 درصد جمعیت جهان 70 درصد کتابهای مصرفی جهان را تولید می کنند. اروپا در سال 1991 به ازای هر یک میلیون نفرجمعیت خود 802 عنوان کتاب را منتشر کرده ، اما قاره آسیا در همان سال به ازای هر یک میلیون نفر 70 عنوان و قاره آفریقا 20 عنوان منتشر کرده است.(4) فرانسه با 55 میلیون نفر جمعیت هر روز 350 هزار جلد کتاب به فروش می رسد اما در کشور ما هر ایرانی در هر هزار و 892 روز فقط یک کتاب میخواند(5). آمارها به روشنی نسبت مستقیم توسعه اقتصادی و اجتماعی را در رونق و رکود بازار نشر و کالاهای فرهنگی نشان می دهد. اما در کنار عوامل مذکوردلایل دیگری نیز برای کتاب نخوانی (واژه ای در مقابل کتابخوانی) ارائه می شود که خارج از چهارچوب مباحث فوق نمی باشند اما گاهاً به عنوان متغییر های مستقل شناخته می شوند که مهمترین آنها را از نظر می گذرانیم.
    1- نارساییهای سیستم آموزش رسمی در مهم جلوه دادن کتابهای درسی و جلوگیری از مطالعه متون غیر درسی و آزاد: بعضی از فعالان حوزه فرهنگ مهمترین دلیل عدم توجه به مطالعه را در نارساییهای سیستم آموزش رسمی جستجو می کنند و به عقیده آنان بیماری کنکور زدگی مدارس و کلاً سیستم آموزشی ما را از تحرک و پویایی انداخته است. قالب های بسته بندی شده ای به نام واحدهای درسی به دانش پژوه تحمیل شده که ارزشگذاریهای یادگیری، میزان پیشرفت تحصیلی، بسته به حفاظت و انتقال دادن دقیق این قالبها توسط دانشجوست. چون در سیستم آموزش ما هدف از تحصیل رفتن به دانشگاه است و آزمونها و سوالات کنکور نیز همانند که در قالب ها آمده اند، دانش پژوه هیچ نیازی به تحقیق و پژوهش نمی بیند و به سمت مطالعه جهت آموختن نمی رود. (این مورد به عنوان مهمترین دلیل کتاب نخوانی بعد اً بیشتر توضیح داده خواهد شد.)
    2- عدم آگاهی از اهمیت مطالعه در پیشرفت روحی و اجتماعی افراد: خانواده ها فرزندان را طوری بار می آورند که فقط دنبال کارهایی بروند که کمکی به بهبود وضع اقتصادی آنان بکند فاذا چون مطالعه را در آن راستا نمی دانند، دلیلی برای مطالعه در خود نمی بینند و به سمت کتاب و کتابخانه نمی روند.
    3- کم انگیزه بودن نسل جوان نسبت به خواندن و ناشناخته بودن عادتهای مطالعه: مطالعه زمانی تبدیل به نوعی ضرورت می شود که انگیزه های گوناگون حیات اجتماعی و فردی چنان آن را در بر بگیرد که گریزی جز انجام آن نباشد. ما ممکن است در امور تکلیفی افراد را به رغم میل باطنی آنان به کاری واداریم ولی در اموری که فرد در رد یا قبول آن آزاد است نمی توان از عامل تحمیل یا اجبار استفاده کرد بلکه باید برای آن انگیزه و هدفی تدبیر کرد. مطالعه از زمره امور غیر تکلیفی و آزادانه است و هرگاه نتوانیم انگیزه ای برای ورود به آن پیدا کنیم حتی پندها و اندرزها نیز راهگشا نخواهند بود(6).
    4- ضعف فرهنگ اطلاع رسانی و عدم توجه به کتاب به عنوان یک کالای فرهنگی: صدا وسیما، مطبوعات، دانشگاهها، مدارس، موسسات غیر دولتی(NGO)ها، به عنوان کانونهای تولید اطلاعات و مرتبط با کتاب و جامعه کتابخوان باید نقش موثر و راهبردی در معرفی کتاب و کالاهای فرهنگی داشته باشند. برگزاری نمایشگاههای کتاب در اقصا نقاط کشور، معرفی کتابخانه ها و مراکز اطلاع رسانی به دانش آموزان و دانشجویان، برگزاری جلسات نقد کتاب، بازدید از انشارات و برگزاری جشنهای کتاب و کتاب خوانی، گسترش کتابخانه های عمومی از عوامل تاثیرگذار بر رونق بازار نشر و گسترش فرهنگ کتابخوانیند.
    حذف سانسور در عرصه فرهنگ، انتشار منابع منطبق با نیازهای اطلاعاتی خوانندگان، حرفه ای کردن کار نشر و بذل توجه از جانب دولت به مقوله ی فرهنگ ونشر و...از عوامل پیدا و ناپیدای موثر بر میزان مطالعه اند که بر شمردن و توضیح یکایک آنها خارج از حوصله این مقال است و در اینجا به بررسی نارساییهای سیستم آموزش رسمی و چگونگی تعامل آن با تکنولوژی نوین اطلاعاتی به عنوان راهکار پیشنهادی که مورد نظر نگارنده این سطور است باز میگردیم.
    کتاب نخوانی در ایران بیشتر عامل جامعه شناسی دارد هر چند بخشی از آن درونی بوده و به عوامل روانشناختی برمی گردد. اصولاً سیستم آموزش رسمی در هر نظامی بر این مبنا استوار است که طی فرآیندهایی موسوم به یادگیری به تربیت و پرورش استعدادها شایستگی ها و پتانسیل های نهفته دانش ورزان تحت آموزش پرداخته و ذهن جستجوگر آنان را به کاوش و پی جویی وادارد و "هدایتگری" به سوی موضوعات متنوع و دیدگاههای مختلف باشد و دانش پژوه هنگام فراگیری دروس آموزش رسمی به گشت و گذار در میان اندیشه ها، یافته ها، ومباحث متنوع بپردازد و به قولی به "فراتر دیدن" عادت کند. بنابراین هر چه آموزش رسمی جنبه های متنوع تری از دانش بشری را پوشش دهد بر معلومات عمومی(سطح دانش) دانش پژوهان افزوده شده و پلورالیسم در عرصه علم را تجربه خواهند کرد. به قول دکتر حری " مطالب درسی باید راهگشای عرصه های گسترده تر و مجرای راهیابی به متون متنوع دیگر باشد که با نظریه های گوناگون و متفاوت به مسایل مطروحه در بحث بپردازد. در متون درسی هدف آن نیست که دانش موجود در آن زمینه به طور کامل و جامع در متنی واحد گرد آید و به عنوان بسته ای آماده و غیر قابل تجزیه و نفوذ به ذهن دانشجو انتقال یابد(7). متاسفانه نظام آموزش رسمی ما دانشجو را موجودی وابسته بار می آورد که در داخل دایره ای به نام متون درسی در گردش است و هرگز نمی تواند و یا بهتر بگوییم نظام آموزشی چنین اجازه ای به او نمی دهد که پا را از این دایره فراتر بگذارد و افق دیدش را روشن نماید زیرا "طبیعت آموزش رسمی (ما) اساساً قالب سازی است یعنی افرادی با ویژگیهای تعریف شده وارد آن می شوند، ناگزیرند انتظارات نظام آموزشی رابرآورند و طی شرایطی متساویاً از آن خارج شوند و هر کس با این ساختار انطباق نیابد شایسته دریافت مجوز خروج نیست. بنابراین در این نظام بیش ازآنکه استعداد و علایق فردی مورد نظر باشد قابلیت انطباق مد نظر است، هرکه انطباق پذیرتر ، شایسته تر"(8).
    اگر سیستم آموزش رسمی آموزشگر را آزاد بگذارد و خط و نشانی از پیش برایش نکشد و به اصطلاح او را به مجرای واحدی هدایت نکند روش استدلال علمی را یاد میگیرد و با شیوه درست تحلیل آشنا می شود. او دیگر آموزش نمی بیند صرفاً به قصد اینکه مدرکی بگیرد و در یک دایره دولتی به کار مشغول شود بلکه ذهن نقاد وپژوهشگر او به پردازش داده ها، یافته ها و دانش آموخته می پردازد و از برونداد آنها به حقایق جدیدی می رسد و شاید مطالعات آینده اش را بر مبنای یکی از همین موضوعات متمرکز کند. کار سیستم آموزش بسته ما در ارائه متون درسی به کار محققی می ماند که علی رغم وجود منابع و محمل های مختلف و متنوع تنها یک منبع را در نظر گرفته و در راستای از پیش تعیین شده ای گام بردارد. مشخص است که چنین تحقیقی چه جایگاهی در میان کار محققان خواهد داشت و تا چه اندازه از نظر علمی قابل قبول خواهد بود؟
    انسان آفریننده عالم طبیعت نیست اما آفریینده عالم اجتماعی است. مسایل اجتماعی نیز بدون تبیین و درک طبیعت حاکم بر آنها مجهول و چه بسا دردسر آفرینند. همچنین زمینه های اجتماعی پدیده های ناشناخته و مجهول در جهان خودساخته (زیست اجتماعی) نیز بدون تاثیر و کارکرد پدیده های دیگرمجهولترند. دلایل کتاب نخوانی و گریز از مطالعه به همان اندازه که از اثرات یک سیستم آموزشی بسته ناشی می شود از فقدان سازوکارهای لازم برای تحقق امر کتابخوانی و مطالعه رنج می برد.یعنی سیستم آموزش رسمی در بهترین و ایده آلترین حالت نیز نمی تواند انتظارات ما از افزایش سرانه مطالعه و گسترش و رونق بازار نشر و کالاهای فرهنگی را برآورده سازد، اگر کتابخانه های بزرگ و مجهز و منابع اطلاعاتی سودمند در کنار آن به کار گرفته نشود فلذا پروسه تغییر اجتماعی در عرصه فرهنگ ما را متوجه آن دسته از ابزار و لوازم حاکم بر شرایط موجود کند که با اقبال عمومی مواجهه گشته اند. بنا به اظهارات فعالان عرصه فرهنگ به سبب وجود تکنولوزی های نوین اطلاعاتی، کافینتها و اماکن سرگرمی زای مشابه بسیاری از خوانندگان فراری کتاب و حتی کتابدوستان را نیز جذب خود کرده اند و در هیکل یک رقیب جدی برای کتاب و کتابخانه ها ظاهر شده اند هر چند این نگرانی و طرح مساله با این شکل خود جای تامل است اما معتقدان به تغییر تدریجی فرهنگ چنین ناامیدانه نمی اندیشند، آنان معتقدند که بکارگیری فناوری اطلاعات در کتابخانه ها، مخصوصاً کتابخانه های عمومی میتواند بسیاری از خوانندگان فراری کتاب وحتی خوانندگان بالقوه را نیز با کتابخانه آشتی دهد. کافی نتیزه کردن کتابخانه ها به نظر نگارنده که در میزگردی با عنوان " جایگاه کتابخانه های عمومی در جامعه دانایی محور..."تو سط ماهنامه کلیات کتاب ماه با اندکی اغماض مطرح گردید، راهکاری است که برای برون رفت از مقطع کنونی می توان بدان اندیشید .در واقع کتابخانه هم مکانی باشد برای دانشجویان دانش آموزان و محققان به قصد تقویت دانش و به روز کردن اطلاعات خود و هم پاتوقی باشد برای کسانیکه صرفاً به قصد سرگرمی و گذراندن اوقات فراغت پا به آن مکان علمی - آموزشی می گذارند. ویلیام اگبورن اعتقاد داشت که یک نوآوری مهم همه جنبه های زندگی انسان را دگرگون میکند و همچنین تکنولوژی اولین عامل تغییر اجتماعی است از آنجا که تکنولوژی به سرعت متحول می شود و تغییر در نهادهای اجتماعی به کندی صورت می گیرد، نگران وجود نوعی تاخر فرهنگی بود که به ایجاد فاصله میان نظام های اجتماعی منجر می شود(9). با توجه به مباحث فوق ما نیز اگر بتوانیم تکنولوؤی جدید را وارد عرصه های فرهنگی و آموزشی کنیم و به قولی تکنولوژی را با آموزش هم خوابه کنیم می توانیم تغییرات کند فرهنگی را با روند شتابناک تحول تکنولوژی همنوا گرداند اما باید این نکته را همیشه به خاطر داشته باشیم که توسعه و پیشرفت بدون اصلاح نظام آموزش و پرورش امکان پذیر نیست .

    فهرست منابع مورد استفاده به ترتیب آنچه که در متن آمده است:

    1- حری، عباس. اطلاع رسانی، نظام ها و فرایندها.تهران، کتابدار، 1378 ،ص168.
    2- روزنامه اطلاعات .یاران نامهربان کتاب. پنج شنبه، 14 اردیبهشت 1385، شماره 23618.
    3- زاهدی، محمد جواد. توسعه و نابرابری.تهران، مازیار، 1382، ص 95.
    4- اینترنت
    5- منبع شماره 2.
    6- منبع شماره 1. ص 188.
    7- حری، عباس. اطلاع رسانی نگرش ها و پژوهش ها،تهران، کتابدار، 1380، ص 194.
    8- منبع شماره 1.ص 91.
    9- محسنی، منوچهر. جامعه شناسی جامعه اطلاعاتی، تهران، دیدار.1380، ص 45.

    آکام امینی - kanoon-ansar.ir

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:06 AM   |  

    نامهرباني با "يار مهربان"




    نامهرباني با "يار مهربان"

    نقش "كتاب" در توسعه فرهنگي فراموش شده است؟

    هرچند رشد و توسعه فرهنگي يك جامعه پديده اي نيست كه بتوان آن را به يك زمينه و يا موضوعي خاص محدود كرد، اما ميزان مطالعه و توجه مردم به كتاب و كتابخواني، جايگاه ويژه اي در اين روند دارد؛ به طوري كه رشد و غناي فرهنگي هر كشور در گرو حفظ چرخه هاي طبيعي فرهنگي است و شايد كتاب محور اصلي همه اين چرخه ها باشد، زيرا شاخص شمارگان با شاخص كتابخواني و شاخص كتابخواني با ميزان پيشرفت فرهنگي همخواني دارد و پيشرفتهاي فرهنگي با ساير جنبه هاي پيشرفت هر جامعه هماهنگ است.
    اما "كتاب" چه جايگاهي در بين مردم كشور ما داشته و دارد و اصولاً جامعه ما تا چه حد پذيراي اين فرهنگ مكتوب است؟
    همزمان با هفته كتاب و كتابخواني، فرصت را غنيمت شمرديم و براي پاسخ به چنين سؤالهايي با كارشناسان اين حيطه به بحث و بررسي نشستيم...

    نويسنده به همه زمانها متعلق است

    اختراع خط و الفبا، بي شك يكي از مهمترين دستاوردهاي بشر بوده است. با اين اختراع، بشر برگذر زمان- كه مدام همه چيز را مي شويد و با خود مي برد- چيره شد و به جاي حافظه فردي، ميرا و خطاپذير، حافظه اي جمعي، پايدار و دگرگون ناپذير پديد آورد و با ثبت و ضبط دانسته ها و دانشهاي هر نسل، آن را به نسلهاي آينده انتقال داد و مدام بر انبوه تجارب بشري افزود.
    به تدريج، هر دانش و دانسته مضبوط و ثبت شده- چه بر سنگ و پوست درخت و چه بر كاغذ و لوح فشرده الكترونيكي- "كتاب" ناميده شد. هر كتاب نويسنده اي دارد كه براي زمان حال به خوانندگاني همدل روي مي آورد، براي زمان گذشته با افراد نامي عهدي عارفانه مي بندد و براي زمان آينده به افسانه افتخار پناه مي برد. پس نويسنده به همه زمانها تعلق دارد.
    "مك لوهان" پژوهشگر برجسته علوم ارتباطات معتقد است كه دو نوع رسانه سرد و گرم وجود دارد. رسانه سرد، همچون راديو و تلويزيون ارتباطي يك جانبه ايجاد مي كند؛ بيننده و شنونده در مقابل آن منفعل و پذيراست و هيچ گونه فعاليت و يا خلاقيتي ندارد. برعكس، در رسانه گرم كه كتاب نمونه بارز آن است؛ ارتباطي دو سويه وجود دارد. كتاب؛ به ظاهر چيزي جز علايم بي جان و حروفي سربي بر متن كاغذي سپيد نيست و اين خواننده است كه با خواندن خود به اين علايم جان مي بخشد، گويي رگهاي خود را مي گشايد و خون گرمش را بر اين شيارهاي سرد جاري مي كند و به آنها زندگي مي دهد تا با او سخن بگويند. با هيچ رسانه ديگري نمي توان چنين رابطه اي گرم و صميمي ايجاد كرد. بنابراين، كتاب از اين نظر يكتا و يگانه است؛ به طوري كه اگر مردم بخواهند بينديشند، اگر پرسشي داشته باشند و بخواهند بجويند، اگر وقتي داشته باشند و بخواهند صرف كنند و خلاصه اگر براي روح، قلب و مغزشان غذايي بخواهند، براي پاسخ به نيازشان بهتر از كتاب را نخواهند يافت.
    دكتر عباس حري، عضو هيأت علمي گروه كتابداري و اطلاع رساني دانشگاه تهران، كتاب را مهمترين عامل توسعه فرهنگي مي داند و در توضيح اين مطلب مي گويد: توسعه فرهنگي را مي توان به جرياني تعبير كرد كه به وسيله آن مي توان به نتايجي مانند كسب توانايي داوري در رويارويي با پديده ها، توانايي مقايسه و انتخاب گزينه هاي بهتر، گذر از آگاهي اقتباسي و ورود به مرحله آگاهي تتبعي و سرانجام فراهم آمدن شرايط ارتقاي مؤلفه هاي مثبت فرهنگي، دست يافت.
    وي اضافه مي كند: اما براي دستيابي به چنين نتايجي، بايد از ذهني نقاد برخوردار بود و برخورداري از چنين ذهني، مستلزم آگاهي نسبت به نظرها و آراي گوناگون و احتمالاً متعارض است. زيرا در هر جامعه آزادانديشي، نظرگاههاي مختلفي نشر مي يابد تا افراد اجتماع به اختيار خود در آنها تعمق كرده و به نتايج مناسب برسند و طبيعي است كه دست يافتن به ملاكها و معيارهاي مناسب، جز از طريق مطالعه و ژرف نگري در كتب گوناگون حاصل نمي شود. بنابراين، هرچه دامنه و عمق مطالعه افراد بيشتر باشد، معيارهاي آنها نيز شفاف تر شده و به عبارتي صيقل بيشتري مي يابند.
    دكتر حري با اشاره به اينكه وقتي از نقش كتاب در توسعه فرهنگي سخن مي گوييم هدفمان بررسي آرا و عقايد گوناگوني است كه در توسعه فرهنگي يك جامعه مؤثرند، اظهار مي دارد: كتاب از نظر ظاهر و ساختار رسانه اي بيش نيست و منظور ما تنوع ها، بازانديشي ها و دگر انديشي هايي است كه بر اثر مطالعه آثار گوناگون در ذهن افراد به وجود مي آيد.

    كتاب، بهترين الگو...

    دكتر رحمت ا... فتاحي، عضو هيأت علمي گروه كتابداري و اطلاع رساني دانشگاه فردوسي مشهد، در همين زمينه مي گويد: به عقيده من، كتاب بهترين الگو و مهمترين عامل انسجام فرهنگي است كه مي تواند ارزشها را به بهترين نحو به جامعه منتقل كند، زيرا گروهي از افراد براثر تلاش بسيار علوم و دانشهايي را كسب كرده و مايلند كه آنها را به افراد ديگر نيز ارايه دهند، و اين دانشها بافتي منسجم و هماهنگ را در طول تاريخ به وجود آورده و در واقع به فرهنگ ملتها شكل داده است.
    وي ادامه مي دهد: بسياري از جوامع طي قرون متمادي با نابساماني ها و هجوم فرهنگي اقوام مختلف مواجه شده اند؛ اما كتاب- اين ميراث ارزشمند مكتوب- فرهنگ آن جوامع را در قالب ادبيات، شعر و ... حفظ كرده و از يك نسل به نسلهاي بعد و حتي از يك ملت به ملتهاي ديگر انتقال داده و در نتيجه موجب نزديكي فرهنگها و اقوام مختلف به يكديگر شده است.
    دكتر مهري پريرخ، عضو هيأت علمي دانشگاه فردوسي نيز با بيان اينكه شايد در دنياي اطلاعاتي جديد، نام بردن از يك محل اطلاعاتي به نام كتاب صحيح نباشد، اظهار مي دارد: اگر بتوان عنوان كتاب را به تمام بسترها و محلهاي اطلاعاتي مختلف تعميم داد، مي توان ادعا كرد كه كتاب در ايجاد يك ساختار فكري منسجم به فرد كمك مي كند تا بتواند آينده خود را بسازد و با حل مشكلات شخصي خويش، توانمنديهاي خود را به بهترين نحو بروز داده و شناخته شود. طبيعي است، وقتي تك تك افراد جامعه به ساختار ذهني محكمي برسند، جامعه نيز به رشد و تكامل خواهد رسيد.

    مهمترين ابزار فرهنگي

    در بسياري از تمدنها، "كتاب" پديده اي نسبتاً تازه محسوب مي شود. براي نمونه، در فرهنگ آمريكاي جنوبي و آمريكاي لاتين، كتاب پديده بسيار جديدي است كه از نيمه دوم قرن هجدهم و عمدتاً از اواخر قرن نوزدهم، بتدريج در فرهنگ آن جوامع جايگاه خاص خود را پيدا كرده است. اما نگاهي به پيشينه تاريخي كشورمان نشان مي دهد كه ما داراي تمدني صاحب كتاب هستيم.
    كتاب همواره يكي از بارزترين جلوه هاي ذوق و انديشه مردم ايران زمين بوده است و مقامي كه كتاب از حيث معنوي در اسلام داشته، باعث گرديده تا در سراسر تاريخ فرهنگ اسلامي ما، مهمترين ابزار فرهنگي و هنري قلمداد شود.
    از تأليف كتاب گذشته، خطاطي، تذهيب و صحافي آن هم لطافت روح اين فرهنگ غني را نشان مي دهد، به طوري كه امروز هر فردي با مشاهده اين همه ذوق، زيبايي و ظرافت در نسخ خطي به وجد مي آيد و از اينكه فرهنگي دارد كه چنين دنياي ملكوتي را آفريده است، احساس غرور، سپاس و ستايش مي كند.
    دكتر حري درباره جايگاه كتاب در قرون گذشته، مي گويد: كتاب در گذشته در بين مردم از احترام ويژه اي برخوردار بود و حتي اديان صاحب كتاب در مرتبه اي بسيار والاتر نسبت به ساير اديان ارزيابي مي شدند، چنين منزلتي حتي از عرصه دين فراتر رفت و به انواع ديگر كتاب نيز تسري يافت، به گونه اي كه داشتن كتابهاي بيشتر، نوعي منزلت علمي و اجتماعي تلقي مي شد چنانكه در شرح زندگي بزرگان علم و ادب از تعداد كتابهاي فراوان به عنوان نوعي افتخار و مباهات براي آنها ياد شده است. اين تفاخر از علما به حكام نيز منتقل شد و برخي از اميران و شاهان براي كسب چنين افتخاري مي كوشيدند تا كتابهاي مختلف را از اقصي نقاط كشور و حتي جهان، به دربار خود منتقل كنند.
    وي اضافه مي كند: تصنيف و توليد كتاب از يك سو و مطالعه و فراگيري مطالب با استفاده از كتابهاي مختلف از سوي ديگر، سبب شد كه فرهنگ جامعه و نيز فرهنگ دانش اندوزي، دوره اي طولاني از تاريخ فرهنگي ما را به عصري درخشان و افتخار آميز مبدل سازد. شايان ذكر است، دوران درخشش علم در تاريخ كشور ما، مقارن با شكوفايي كتاب نويسي و ظهور كتابخانه هاي غني و گسترده بوده است.
    دكتر فتاحي نيز با اشاره به اينكه در طي قرون گذشته، سطح سواد در ميان ايرانيان فوق العاده پايين بود، اظهار مي دارد: مردم شهرها و حتي روستاهاي كشورما سعي مي كردند معلومات زيادي را كسب كنند و منابع گرانقدري مثل شاهنامه فردوسي، مثنوي معنوي مولوي، گلستان، بوستان و... از طريق فرهنگ شفاهي در بين قشر بي سواد رايج بود؛ يعني از يك سو افرادي كه توانايي خواندن و نوشتن داشتند اين فرهنگ را به ذهن و سينه ساير افراد منتقل مي كردند و از سوي ديگر مردم هم علاقه و اشتياق فراواني به فراگرفتن اين آثار داشتند.
    بنابراين، كتاب عامل بسيار مهمي در توسعه فرهنگي جامعه ايران بوده و موجب شده است كه ارزشهايي مانند صداقت، پاكي، نيكي و خرد كه در متون ادبي ما جايگاه مهمي دارند، در تاريخ گذشته به عنوان معيار و الگوي فرهنگي مردم جامعه مطرح شوند.

    كاهش كتابخواني، چرا؟!

    از سالهاي پرشور پيش از مشروطيت تا به امروز كه كتاب به معناي تازه اش در ايران رايج شد، كتاب از موقعيت قبلي خود به عنوان يك رسانه سنتي به يك موقعيت تازه انتقال يافته است. اما در طي سالهاي اخير، با وجود افزايش قشر تحصيلكرده و مراكز آموزشي بويژه آموزش عالي و رونق كتابخانه هاي عمومي، ميزان مطالعه ايرانيان نه تنها رشد نكرده بلكه روز به روز كمتر شده است، به طوري كه برطبق آمار، ميزان سرانه مطالعه براي هر فرد ايراني هنوز هم از حد 15دقيقه در روز فراتر نرفته است و طبق نظر مسؤولان ذي ربط، با وجود 1583 كتابخانه عمومي در سطح كشور و حتي به كارگيري فناوري اطلاعات براي مكانيزه كردن خدمات كتابخانه هاي عمومي، بزرگ جهت ايجاد تسهيلات براي اهل مطالعه، بازهم جمعيت كتابخوان جامعه افزايش نيافته است.
    اما دلايل اين مسأله چيست؟ آيا پيدايش رسانه هاي جمعي و الكترونيكي موجب كاهش كتابخواني شده است؟
    دكتر حري در پاسخ به اين سؤال مي گويد: رسانه ها داراي ظرفيتها و قابليتهاي متفاوت هستند و نمي توان با قطعيت گفت كه رسانه اي جاي رسانه اي ديگر را تنگ مي كند. در كشورهايي كه توليد كتاب و ميزان كتابخواني از مرتبه بالايي برخوردار است، ديگر رسانه ها نيز داراي جايگاه بالايي هستند، زيرا هر يك كاركردهاي ويژه خود را دارند. به عنوان مثال در كشورهايي كه وسايل نقليه عمومي نوعي معضل اجتماعي تلقي نمي شوند، مطالعه در حين سفرهاي شهري در اتوبوسها و يا قطارهاي شهري، هنوز هم با استفاده از رسانه كتاب انجام مي شود.
    اما دامنه مطالعه و كتابخواني تنها به "خواندن فراغتي" محدود نيست، بلكه استفاده از اينترنت به منظور شناسايي مطالب جديد براي كارهاي مطالعاتي و تحقيقاتي، نوع ديگري از مطالعه است. در واقع، تعريف كتاب و به تبع آن تعريف كتابخواني، اندكي تغيير يافته است.
    در نتيجه، منابع كتابخانه ها نيز تحت تأثير رسانه هاي نوين تحول يافته است، بخصوص در كتابخانه هاي عمومي كشورهاي توسعه يافته، منابع الكترونيكي پيوسته سهم بارزتري از مجموعه كتابخانه ها را به خود اختصاص مي دهند. وي خاطرنشان مي كند: بدين ترتيب، در بررسي مدت زماني كه افراد صرف مطالعه مي كنند، تنها نبايد به مطالعه كتاب به معناي سنتي آن محدود ماند، بلكه نشستن در مقابل صفحه نمايش رايانه و استفاده از مطالب آن را نيز بايد جزو اوقات مطالعه محسوب كرد، بويژه نسل جوان ما كه به استفاده از رسانه هاي جديدتر گرايش دارند نبايد به دليل مراجعه نكردن به كتاب، به معناي سنتي آن مورد ملامت قرار گيرند زيرا مهم آن است كه به هنگام نياز و ضرورت بتوانند از رسانه مناسب براي كسب آگاهي يا گذران اوقات فراغت بهره مند شوند.
    دكتر حري با بيان اينكه متأسفانه هنوز هم بررسيها در زمينه مطالعه و كتابخواني با همان معيارهاي پيشين صورت مي گيرد و سخن از چند دقيقه در سال و بيانهايي از اين نوع به ميان مي آيد كه منجر به داوريهاي غيرمنصفانه مي شود، اظهار مي دارد: در مجموع بايد اشاره كنم كه اگر افراد به درستي از ظرفيتها آگاه شوند، رسانه ها مي توانند مددكار هم باشند، نه مانع يكديگر، چون جا براي همه هست.

    جذابيتهاي غيركتابي...

    اما دكتر فتاحي نظر ديگري دارد. او مي گويد: جذابيتهاي رسانه هاي غيركتابي مانند راديو، تلويزيون و اينترنت، وقت زيادي را از افراد جامعه به ويژه جوانان مي گيرند. در نتيجه، بخش عمده اي از افراد اجتماع يعني نوجوانان و جوانان كه پدران و مادران و گردانندگان فرداي جامعه خواهند بود، به جاي تفكر و تخيل، دچار جريان زدگي شده و از فرهنگ معرفتي ما كه در منابع مكتوبمان نهفته است، فاصله گرفته اند.
    وي اضافه مي كند: بر طبق تحقيقات، به دليل رقابتهاي شغلي و اقتصادي و گسترش مراكز آموزشي، مطالعه افراد جامعه ما بيشتر در زمينه مطالعات تخصصي و حرفه اي است و از سوي ديگر، نظام آموزش ما وقت بسيار زيادي را از نوجوان و جوانان مي گيرد و در نتيجه فرصتي براي مطالعه كتابهاي غير درسي و غيرحرفه اي پيدا نمي كنند.
    دكتر پريرخ نيز با اين عقيده موافق است. وي با بيان اينكه بر طبق تعريف سازمان يونسكو داشتن مدرك دليل بر باسوادي افراد نيست، اظهار مي دارد: متأسفانه در جامعه ما منابع الكترونيكي تا حد زيادي جاي كتاب را گرفته اند و در واقع به جاي اينكه نيازهاي فكري افراد را برطرف كنند، فقط وقت آنها را پركرده و توجهشان را جلب كرده اند و اين مشكل بزرگي است كه قشر با سواد ما افرادي پر مطالعه نيستند و از نظر اطلاعاتي در سطح پاييني قرار دارند و ديگر به كتاب به عنوان بهترين دوست و مهمترين عامل تجربه اندوزي، نمي نگرند.

    كتابخواني و شاخصه رشد علم

    با نگاهي به آمارهاي چاپ و نشر كتاب در سطح جهان، در مي يابيم كه حدود دو سوم از كتابهاي منتشر شده در طي سالهاي اخير، متعلق به كشورهاي توسعه يافته بوده است. به عنوان، مثال، درحالي كه قاره اروپا تنها 15درصد از جمعيت كل جهان را در خود جا داده است، رقمي برابر با50 درصد از انتشار كتاب در سطح جهان را از آن خود ساخته و پيشتاز ساير ملل و ديگر قاره ها در اين زمينه بوده است.
    در مقابل، كشورهاي جهان سوم و درحال توسعه كه 80 درصد جمعيت جهان را در خود جاي داده اند، تنها حدود يك سوم از كتابهاي منتشر شده را به خود اختصاص داده اند. اين آمار حاكي از آن است كه توسعه همه جانبه يك جامعه بدون توجه به توسعه فرهنگي آن تحقق نخواهد پذيرفت، زيرا كتاب كه شاكله اصلي و ستون توسعه و رشد فرهنگي در هرجامعه اي محسوب مي شود، در كشورهاي توسعه نيافته به اندازه كافي منتشر و خوانده نمي شود.
    دكتر حري در اين زمينه مي گويد: ميان رشد علم و توسعه كتاب و كتابخواني در كشورهاي پيشرفته، ارتباط محكمي وجود دارد. منظورم از رشد علم، تنها توليد علم توسط لايه هاي مشخصي از جامعه نيست، بلكه هدفم گسترش بينش علمي در ميان لايه هاي مختلف جامعه است و چنين حركتي نيز آن گونه كه عملكرد كشورهاي توسعه يافته نشان مي دهد، از مقاطع پايين و گروههاي سني كودك و نوجوان شروع مي شود.
    وي اضافه مي كند: نهادينه شدن مسأله مراجعه به متون و منابع متعدد براي كسب اطلاع و آگاهي، بايد به عنوان بخشي از فرايند يادگيري، از همان سالهاي نخست تحصيل اتفاق بيفتد، زيرا موكول كردن آن به مراتب بالاتر و سپس دست به دامن نمايشگاه كتاب وتمهيداتي از اين قبيل شدن، اگرچه ممكن است سبب التهابي كوتاه مدت شود، ولي قادر به نهادينه كردن آن نيست.
    وي تأكيد مي كند: نظام آموزشي را بايد به طور جدي مورد تأمل قرار داد؛ يعني همان كاري كه كشورهايي كه پيوسته در اين مسير رشد مي كنند، پيش گرفته اند. دليل عمده اينكه در كشورهاي پيشرفته، رشد علم، توسعه فرهنگي، گسترش دامنه مطالعات، بازنگري مستمر سياستهاي آموزشي و ارتقاي فني و صنعتي، همپا و به موازات يكديگر صورت مي گيرد آن است كه اين كشورها دريافته اند در امور فرهنگي و نيز در علم و تكنولوژي نبايد به صورت خطي عمل كرد؛ بلكه بايد به شكل شبكه اي، چند سويه و همه جانبه به مسايل نگريست .
    دكتر فتاحي نيز با بيان اينكه ميزان نشر و مطالعه كتاب به طور مستقيم و غير مستقيم به نظامهاي اجتماعي، سياسي، مديريتي و فرهنگي هرجامعه بستگي دارد، مي گويد: در برخي از جوامع به دليل نظام پيشرفته اقتصادي و اداري، ميزان درآمد سرانه افراد در سطح بالايي است و اوقات فراغت بيشتري دارند و در نتيجه مي توانند برخي از بودجه خود را به خريد كتاب اختصاص بدهند و با آرامش خيال به مطالعه آن بپردازند.

    اما...

    اما با وجود آنكه تلاشهاي زيادي براي توسعه فرهنگ كتابخواني در راستاي توسعه فرهنگ عمومي- از جمله خدمات كتابداري، تشكيل نمايشگاه هاي ثابت و سيار در مراكز مختلف جلب مشاركت نهادها و كمكهاي مردمي از طريق طرحهاي مختلف، تأسيس كتابخانه هاي عمومي غيردولتي توسط اشخاص حقيقي و حقوقي و... - صورت گرفته است، هنوز هم سطح فرهنگ كتابخواني جامعه مطلوب نيست. به راستي، براي رفع اين معضل چه بايد كرد؟
    دكتر حري در پاسخ به اين سؤال، به نكته جالبي اشاره مي كند. وي اظهار مي دارد: اگر قرار باشد صادقانه به اين مسأله بينديشيم، بايد صادقانه به پرسشهايي از اين نوع جواب دهيم، مثلاً چرا مصاحبه هايي از اين نوع و سخنرانيهايي مرتبط با اين موضوع، در اين ايام برگزار مي شود؟ آيا همه اينها بخشي از يك جريان شتابزده و كوتاه مدت نيست؟ زيرا همه اين جريانها با تمهيدات قبل و پس از آن بيش از يك ماه طول نمي كشد، پس در يازده ماه ديگر چه روي خواهد داد؟
    اين استاد دانشگاه با بيان اينكه فرهنگ هرجامعه در طول زمان و توسط مردم شكل مي گيرد، گسترش پيدا مي كند و تعالي مي يابد؛ مي گويد: بايد هرگونه اصلاح و ارتقاي فرهنگي به كمك خود مردم انجام گيرد و پيش از هرچيز شرايط رشد و آگاهي آنان فراهم شود.
    وي ادامه مي دهد: سياستگذاري فرهنگي در عرصه هاي مختلف بويژه در عرصه نشر كتاب از ظرافتهايي برخوردار است و تنوع در آرا و نظرات بايد مورد استقبال سياستگذاران قرار گيرد.
    بنابراين، هرگاه در برهه اي از زمان، مطالب و مباحث به سمت و سوي خاصي ميل كند، بايد دلايل مختلف اجتماعي آن بررسي و كشف شود.
    وي با اشاره به اينكه يكسونگري آفت ارتقا و توسعه فرهنگي است و بايد با رويكرد آسيب شناسانه به آن نگريست، مي گويد: پيش شرط توسعه فرهنگي، فراهم آوردن ذهني نقاد براي فرهنگ سازان است. سياستگذاران فرهنگي بايد نقشي هدايتگر برعهده داشته و با سعه صدر كامل، حاميان نگرش نقادانه باشند. دكتر پريرخ نيز در همين زمينه اظهار مي دارد: متأسفانه اكثر جوانان ما گرفتار بي تكليفي شده اند و طبعاً در آينده دچار فقر اطلاعاتي خواهند شد. بنابراين، اول بايد شناخت مناسب ايجاد كرد.
    وي ادامه مي دهد: به عنوان مثال، بايد در درون كتابخانه ها نهادهايي ايجاد شود تا بتواند نيازهاي اطلاعاتي را برطرف كرده و منابع متناسب با نسل جوان را در اختيار آنان قرار دهد و ريشه اصلي عدم گرايش آنها به كتاب را دريابد. از سوي ديگر، بايد بين محتواي اطلاعاتي كتابها با زندگي شخصي و حرفه اي افراد ارتباط ايجاد كرد تا براي پاسخ به نيازهايشان با علاقه و اشتياق به كتاب مراجعه كنند.
    دكتر پريرخ، در پايان خاطرنشان مي كند: تا زماني كه نظام اطلاع رساني ما برنامه اي ريشه اي و پايدار با توجه به زيرساختهاي فرهنگي كشور ايجاد نكند نبايد منتظر معجزه باشيم كه افراد يك شبه كتابخوان شوند.

    زهرا دلپذير / قدس شماره 5270

     
    ثبت نظر شما  
    نام و نام خانوادگی
    نشانی پست الکترونیکی
    متن نظر شما
       

    برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده








    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:06 AM   |  

    يادگيري سنتي فقط 20 درصد توانايي مغز را به كار مي گيرد


    يادگيري سنتي فقط 20 درصد توانايي مغز را به كار مي گيرد


    يادگيري سنتي 
فقط 20 درصد توانايي مغز را به كار مي گيردوقتي يادگيري ما در موقعيت هاي عادي انجام شود (مثلا يادگيري مطالب درسي از روي كتاب يا از طريق تدريس آموزگار)، در حقيقت از كمتر از 20 درصد توانايي مغز خود استفاده مي كنيم.
    استعداد و توان يادگيري ما چيز ثابتي نيست.
    هوش، مجموعه اي از توانايي هايي است كه مي توان آن را پرورش داد و تقويت كرد.
    يادگيري سريع كه به نام «يادگيري فوق العاده» يا «شيوه خوشايند يادگيري» هم شناخته شده است، سيستمي است كه به گونه اي طراحي شده كه به همه افراد از هر گروه سني كه باشند، كمك مي كند تا با استفاده از تمامي توانايي هاي مغز خود يادگيري بيشتري داشته باشند و بتوانند مطالب بيشتري را به خاطر آورند.
    ايجاد ارتباط ميان دو نيمه مغز
    روش هاي سنتي و مرسوم يادگيري روي نيمه چپ مغز (كه بر قدرت تكلم، منطق، توالي نظام انديشه) بيشتر تاكيد مي كند تا بر نيمه راست مغز (كه به اشكال، الگوها، وزن و آهنگ مي پردازد و جولانگاه خيال است).
    ايجاد ارتباط ميان دو نيمه مغز در زمان يادگيري موجب تحريك تكانه هاي الكتريكي- شيميايي مغز مي شود، به طوري كه 100 ميليارد سلول فعال مغز را به كوشش جدي وامي دارد.
    ما مي توانيم به طور همزمان (يعني در يك زمان) چيزهاي بسياري را فرا بگيريم، مثل ميزان كردن گوش خود به آهنگ و كلمات يك قطعه موسيقي. همين امر نشان مي دهد كه يادگيري محدود و منحصر به يك بخش از مغز نيست؛ بلكه مي تواند در هر دو نيمه مغز ما رخ دهد.
    يادگيري عملي
    ما حرف زدن را با حرف زدن، شنا را با شنا كردن و رانندگي را با رانندگي كردن ياد مي گيريم؛ لذا اين نكته برايمان معني بخش مي شود كه يادگيري هر چيزي به همان اندازه ميسر است كه بر پايه فعاليت هاي عملي باشد. كار با ديگران (كار گروهي) بسيار خوب است، زيرا يادگيري گروهي بسيار موفق تر از يادگيري عده اي از افراد است كه امور را به صورت فردي و مستقل فرا مي گيرند.
    يادگيري سريع، توان انسان را در يادگيري از طريق برانگيختن مغز به فعاليت بيشتر و سختكوشي افزايش مي دهد. اين كار را مي توان با ايجاد موقعيت هاي عملي تازه اي در يادگيري نظير استفاده از نمايش و تئاتر در فراگيري علوم انجام داد. اگر اين كار به صورت گروهي انجام گيرد، در آن صورت تجارب به دست آمده مي توانند جالب و ارزشمند باشند. به عنوان مثال، دانش آموزان در مدرسه مي توانند الگو يا ماكتي از يك تركيب شيميايي پيچيده بسازند يا نمايش يا تئاتر يك دقيقه اي درباره چرخه زندگي يك حشره يا يك لحظه مهم تاريخي را اجرا كنند. دانش آموزان به جاي آن كه فقط درباره موضوعي مطلب بنويسند، مي توانند شعري آهنگين درباره يك فرآيند جغرافيايي بنويسند. چنين تجاربي به يادماندني خواهند بود و در نتيجه، يادگيري ها بيشتر خواهند شد و ميل به يادگيري نيز افزون تر خواهد شد.
    مرور يا تكرار در يادگيري
    يكي از جنبه هاي مهم روش هاي يادگيري سريع، تكرار يامرور دانسته هايي است كه در جريان آموزش فرامي گيريم. تحقيقات نشان مي دهد كه مغز انسان بيشتر آن اطلاعات و مطالب ياد گرفته و پردازش شده در روز را فراموش مي كند كه مروري بر آنها صورت نگرفته باشد.
    براي اين كه به فرزند خود كمك كنيد تا آموخته هاي خود را براحتي به خاطر آورد، او را تشويق كنيد تا هر روز درباره نكات مهمي كه ياد گرفته است، صحبت كند. در پايان هر هفته از او بخواهيد تا دوباره همان نكات مهم را مرور كند. در چنين صورتي است كه او هنگام دوره كردن مطالب درسي براي امتحانات گامي فراتر از معمول پيش خواهد بود.
    مترجم: ملك دخت قاسمي نيك منش

    روزنامه کیهان - شماره18772

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:06 AM   |  

    یار مهربان


     یار مهربان

    هر انسان جستجوگری با كتاب آشناست و آن را دوست خوب خود مي داند و با آن انس دارد. كتاب و یا به عبارتي علم، نقش مهمي در زندگي ما بازي مي كند. كتاب هاي خوب علم آدمي را افزايش مي دهد و راه هاي روشني را رو به بشريت باز مي كند.
    جهان هستی مملو از حقايق و عجایب شگفت انگيزي است. انسانها از آغاز خلقت در پي جستجوي حقايق به شيوه هاي مختلف بوده اند و از اين طريق در جهت اعتلاي علم بشريت كمك كرده اند.
    اگر بخواهيم به عصر امروز نگاهي داشته باشيم متوجه مي شويم كه حقايق بسياري هنوز وجود دارد كه كشف نشده و بشر امروز در گرفتاري ها و معضلات گوناگوني قرار گرفته است.
    اگر بخواهيم جامعه امروز را با گذشته مقايسه كنيم, پي به مشكلات فراواني مي بريم. يعني علم ما هنوز جوابگوي بسياري از مشكلات ما نيست. به نظر شما مشكل كجاست و چه راه حلي بايستي انديشيده شود؟چگونه مي توانيم به سؤالات خود پاسخ دهيم و راه حلي براي مشكلات پيدا كنيم؟
    اگر بخواهيم اهميت اين مسأله برايمان شفاف تر شود بايستي نگاهي به وضع موجودمان بيندازيم و اگر با تأمل دقت شود اهميت اين موضوع برايمان آشكار خواهد شد. در اين راستا بهتر است به چند نكته توجه شود:
    اگر در زندگي افراد موفق و پيشرو روزگار دقت كنيم، مي بينيم كه آنها زندگي متفاوتي با سايرين دارند. يعني آنها با علم و كتابخواني انس خاصي دارند و اين علم (يا به عبارتي روزي تقسيم نشده خداوند كه بايستي دنبال آن برويم) جايگاه خاصي در زندگي آنها بازي مي كند.
    ما براي حل مشكلات و پاسخ به سؤالات و كشف حقايق نياز به علم داريم، اين علم درجاتي دارد و هر كسی با توجه به همت خود به آن دست مي يابد. شايد بتوان گفت انساني كه از اين رزق الهي محروم است در گردابي بزرگ غرق شده است، چون ساختار وجودي انسان به اين گونه خلق شده كه زندگي و پويايي او در جواب دادن به سؤالات و كشف حقايق مي باشد.
    اگر مبناي حيّ بودن زندگي را براساس علم آموزي بگذاريم، آن گاه معضل فرهنگ كتابخواني برايمان حل خواهد شد. يعني انسان زنده به دنبال كشف حل مشكلات خود و ديگران است و نسبت به آنها بي تفاوت نخواهد بود چرا كه مي داند پاسخ تمام سؤالات خود را مي تواند از موجوديات جهان هستي استخراج كند.
    در حال حاضر در رسانه ها مطرح مي شود كه فرهنگ كتابخواني در بين مردم ضعيف شده و كمتر به خواندن كتاب پرداخته مي شود. كسانيكه در پي حل اين مشكل هستند بايستي قبل از آن جنبه روانشناسي اين قضيه را هم در نظر بگيرند كه چرا بايستي كتاب خوانده شود و كساني كه اين فرهنگ را دارند چه كمكي به خود و ديگران مي كنند. در واقع مي توان گفت كسانيكه انس با كتاب دارند مي توانند بهترين مروجان اصلي فرهنگ كتاب خواني باشند.
    نكته قابل توجه اين است كه محدوده كتاب خواندن، توليد علم و توليد فكر مشخص شود و از توليد فكر و توليد انديشه و علم غافل نكند. بدلیل آنکه هر چقدر هم که كتاب بخوانيم باز سؤالاتي وجود دارد كه ممكن است نتوانيم جواب آنها را از كتاب ها بدست آوريم.
    انسان در مرحله كتاب خواندن، نقش تكاثر را دارد و علومي را در ذهن و حافظه خود ذخيره مي كند اما بايستي به مرحله اي رسيد كه نقش كوثر و چشم را داشته باشد و از اين ذخائر اولاً در جهت آب رساني به خود و ديگران و ثانياً در جهت توليد علم و انديشه هاي جديد كه حاصل تلاقي و قضاوت آراي مختلف انديشمندان است گام بردارد.
    نكته ی ديگری كه شايد بايستي مسؤلان به آن توجه كنند، بحث مديريت مطالعه است و ایجاد مراكزي كه در اين جهت تلاش نمایند. توضيح دقيق اين مسأله در افق بالاتري به اين نكته توجه دارد كه جامعه نخبگان ما در اين زمینه تلاش مي كنند و مراكز پژوهشي و آموزشي فراواني وجود دارد كه در راستاي اين اهداف (كتابخواني) گام بر مي دارند. هر ساله مراكز مختلف پژوهشي آمار فراواني از فعاليت ها و برنامه هاي پژوهشي خود را گزارش مي دهند، اما مشكل اينجاست كه اين فعاليت هاي كتابخواني مديريت نمي شود. بنابراین نياز به وجود مركزي واحد در كشور به نام مديريت پژوهش حس مي شود که حاصل و ذخائر اطلاعات و مطالعات (آموزشي پژوهشي) در اين مركز واحد ذخيره شود چرا كه در حال حاضر مطالعات و فعاليت هاي پژوهشي بيشتر در راستاي رفع تكليف انجام مي شود و كمتر در جهت رفع مشكلات و معضلات مردم اين مطالعات انجام مي شود.
    دنيا عرصه ي رقابت است و باید سعي كرد خود را به قله هاي اوج علم و دانش رساند تا بتوان هم خود و هم ديگران را از اين چشمه هاي علم سيراب كرده و در جهت نجات بشريت امروز گام برداشت و دانست كه علم نوري است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد قرار مي دهد. توفيق دريافت اين علم را از خداوند بخواهيم و بدانيم كه سعادت بشريت در اين راه قرار داده شده است نقش مروجان و مربيان را نيز نبايد فراموش كنيم كه آنها الگوهاي خوبي در راستاي فرهنگ سازي مطالعه و كتابخوانی مي توانند داشته باشند. يك سخن مؤثر و مفيد يك مربي مي تواند نقش مهمي را در انسان ها بازي كند و آثار مفيدي را برجاي مي گذارد.
    در بين تمامي كتب، بهتر است از بهترين كتاب، يعني قرآن هم ياد شود. كتابي كه چراغ روشن زندگي بشر است و دستورات سازنده براي انسان سازي را دارد.
    اگر فرهنگ قرآن خوانی و كاربردي كردن آن در زندگي، جاري و ساري شود خود بهترين نمونه فرهنگ مطالعه و كتابخوانی خواهد بود. نكته جالب اينكه اولين كلمه قرآن كه بر پيامبر گرامي اسلامي وحي شده است كلمه خواندن است و اين جا اهميت اين موضوع دو چندان مي شود.
    اگر چه در حال حاضر وضع موجود جامعه، معضل فرهنگ كتابخواني را به بار آورده ولي مي توان با سرمايه گذاري در نسل امروز افق هاي روشني را در جهت رفع نيازها و كشف حقايق و حل مشكلات جامعه ی آینده ترسيم كنيم.
    اميد است كه بشر امروز به شناخت وجودي خود بيشتر پي برد و گام هاي رسيدن به قله علم و دانش را به سلامت طي كند.

    سمانه سادات صفويه - http://www.kanoonandisheh.com

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:06 AM   |  

    ترويج فرهنگ مطالعه


    كتاب، دريچه اى است به سوى جهان شگفت انگيز علم و معرفت و مطالعه، راهى است بسيارساده و علمى براى پرورش استعدادهاى خدادادى انسان و آموزش علوم وفنونى كه او را در مسير رشد و تكامل راهنمايى كند. اگر بتوانيم مطالعه را در انسان به صورت عادى درآوريم ديگر ارتباط او با جهان دانش و آگاهى سخت نخوهد بود و بدون هيچ زحمت و مرارتى خواهد توانست از راه مطالعه، درك و انديشه خود را نسبت به جهان هستى رشد و تعالى بخشد. زنده بودن و پويايى، نياز به تغذيه خوب و كافى دارد. غذاى فرهنگ هر جامعه نيز كتاب است كه بدون آن، فرهنگ جامعه به نوعى دچار پژمردگى و نابارورى خواهد شد. ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى، نمايانگر رشد ملى هر كشورى است كه متاسفانه ميزان مطالعه در كشور ما در سطح پايينى قرار دارد و به كتاب آن طور كه بايد توجه نمى شود.
    دولت در زمينه ترويج فرهنگ مطالعه، مهم ترين نقش را برعهده دارد و بايد در اين مورد سرمايه گذارى كند و تمامى قشرهاى جامعه را به سوى كسب اطلاعات مفيد و سازنده سوق دهد.براى افرايش جمعيت كتابخوان وبالا بردن اشتياق مردم به خريد يا امانت گرفتن كتاب از كتابخانه، لازم است مجريان و دست اندركاران نشر كتاب اعم از نويسنده، ناشر و متجرم ومراكز توزيع و فروش كتاب با يكديگر همكارى تنگاتنگ داشته باشند تا بتوان در ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى به نتايج مطلوب رسيد.به تجربه ثابت شده است كه كودكان از درجه هوشى بيشترى براى يادگيرى مطالب آموزنده و مفيد برخوردارند و در ايام جوانى نيز علاقه به دانستن در آنان شكوفا مى شود، پس بهترين راه براى توسعه فرهنگ مطالعه در جامعه سرمايه گذارى بر روى كودكان و نسل جوان است.
    با ريشه يابى دقيق وايجاد انگيزه در نويسنده و خواننده، به خصوص قشر جوان و نوجوان، مى توان ناهماهنگى ميان فرهنگ ومطالعه را با همت مسوولين و غيرت مخاطبان را از بين برد يا دست كم اين فاصله را كم كرد.هم اكنون قشر دانش آموز با برنامه اى از قبل تعيين شده و گرايش به سمت كتاب هاى درسى، هيچ گونه مسووليتى در قبال اداى دين به فرهنگ ملى ايران ندارد و اين مشكل به عدم آشنايى و آموزش فرهنگ مطالعه برمى گردد.مى توان با يك برنامه دقيق و با استفاده از نيروى انسانى و با برگزارى مسابقاتى مانند كتابخوانى، مقاله نويسى و معاوضه كتاب مى توان انگيزه بهتر خواندن و همچنين آشنايى با فرهنگ مطالعه را گسترش داد.
    همچنين با پرداخت يارانه، پخش آگاهى هاى تبليغاتى در زمينه كتاب و توزيع همراه و جيبى ميان دانش آموزان و دانشجويان كار مهمى صورت مى گيرد.مطالعه منجر به رشد شخصى مى شود وقتى مطالعه مى كنيم هميشه درگير رابطه اى دو طرفى بين كار و آگاهى هاى خود هستيم. در اينف رآيند ما درگير عمل شناسايى خود هستيم. مطالعه براى فهميدن، فرآيند بى پايانى براى انسان محسوب مى شود. آهسته، ولى گاهى اوقات سريع و اساسى. علمى كه از طريق خواندن و فهميدن حاصل مى شود علم متعلق به خود ماست.خوانندگان كتاب با پيوند دادن زندگى خود با معانى كلماتى كه مى خوانند، مفاهيم جديدى مى سازند هر يك از ما معنى و تصور تازه اى به فرنگ لغات كه مورد استفاده نويسنده قرار گرفته است مى افزاييم.
    خواندن فقط گرفتن اطلاعات از صفحه كتاب و آنچه نويسنده در آن نگاشته است، نيست؛ بلكه خوانندگان همان طور كه همراه با نويسنده پيش ميروند به خودسازى شخصيت خويش نيز مى پردازند.ما در عصرى زندگى مى كنيم كه عصر فرهنگ ماهواره ها ناميده مى شود. ما از تهاجم اطلاعات رنج مى بريم و زير فشار بمباران اطلاعاتى رسانه هاى گروهى بيگانه قرار داريم.به دليل همين بمباران هاى اطلاعاتى، ما در دريايى از اطلاعات نامناسب غرق شده ايم به گونه اى كه حتى قادر به برخوردارى از اطلاعات مناسب نيستيم. به عبارت ديگر، مشكل انسان امروز، نبود اطلاعات نيست، بلكه دستيابى به اطلاعات مناسب، معماى زندگى انسان هاست و اينك جامعه بشرى بيش از هر زمان ديگر به مجموعه اى مطمئن از معرفت نياز دارد تا با اطمينا از آن بهره مند شود. اين مجموعه مطمئن چيزى جزء كتابخانه نيست و كتابخانه هاى عمومى در اساسى ترين و اصلى ترين مسووليت اجتماعى شان كه اشاعه فرهنگ كتابخوانى است، هيچ رقيبى ندارد.
    عوامل موثر براى ايجاد انگيزه در مورد مطالعه
    خانواده:خانواده نخستين دنيايى است كه كودك به آن وارد مى شود. كودكى كه در محيط فرهنگى و مملو از كتاب رشد كند، در آينده كابخوان و اهل كتاب خواهد شد.
    تحصيلات: براساس تحقيقات به عمل آمده، مشخص شده است كه افراد با تحصيلات بالا بيشتر از سايرين از وسايل ارتباط جمعى مانند روزنامه، مجله، كتاب و ... استفاده مى كنند.
    وسايل ارتباط جمعى:روزنامه، مجله، كتاب، صدا و سيما و غيره در شكل گيرى عقايد اجتماعى افراد نقش تعين كننده دارند. مسوولان مربوطه بايد در برنامه ريزى هاى خود به اين مساله مهم توجه كافى داشته باشند و از اين ابزار براى تشويق مردم به مطالعه استفاده كنند.
    كتابخانه: ايجاد كتابخانه در مدارس، دانشگاه ها و اماكن عمومى مانند پارك ها، سينماها، سالن هاى راه آهن، فرودگاه و... مى تواند مردم، به ويژه نسل جوان را به سمت مطالعه و يادگيرى سوق دهد.
    همچنين برگزارى مسابقات كتابخوانى و خلاصه نويسى در مدارس و ادارات، برگزارى جشنواره ها و نمايشگاه هاى كتاب، استفاده از يك نظام پستى كارآمد، توزيع كتاب هاى خوب و ارزان قيمت و اهداء كتاب به دانش آموزان ممتاز نيز در ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى نقش بسزايى دارند.
    با ريشه يابى موانع و مشكلات در راه فرهنگ كتابخوانى به عواملى برخورد مى كنيم كه آن ها را مى توان اين گونه دسته بندى كرد:
     
    ثبت نظر شما  
    نام و نام خانوادگی
    نشانی پست الکترونیکی
    متن نظر شما
       

    برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده








    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    كتاب استاندارد





    كتاب استاندارد

    اشاره: استاندارد كردن كتاب در ايران و سخن از كتاب استاندارد براي آنان كه در راه مطالعه گام نهاده اند وبيشترين تلاششان در اين راه معطوف مي شود، مقوله اي لازم و حياتي است. در نوشتار پيش رو به بيان مؤلفه ها و بايسته هاي «كتاب استاندارد» پرداخته شده است.
     
    يكم: كتاب بايد استاندارد شود. اين پيشنهاد، داراي مراحلي است و به عبارت ديگر، به پيشنهاد حداكثري، حدوسطي و حداقلي تقسيم مي شود. پيشنهاد حداقلي عبارت است از تعيين استاندارد كتاب. پيشنهاد حدوسطي عبارت است از پيشنهاد حداقلي، به علاوه تعيين كتاب استاندارد. يعني تعيين شود كه ميان كتابهاي منتشر شده، كدام يك استاندارد است و كدام يك نه. پيشنهاد حداكثري عبارت است از همان پيشنهاد حداقلي به علاوه جلوگيري از انتشار كتابهاي غير استاندارد، تا ارتقاي آن و تطبيق با استاندارد. اين پيشنهاد سوم، معلق است و در صورتي كه پيشنهاد اول و دوم محقق شود و مؤثر باشد، عملي مي شود.
    حقيقت اين است كه انتشار كتاب بر پايه قانون «حرفه اي» نيست.
    اگر هدف از استانداردسازي كالا، حمايت از حقوق مصرف كننده است و ارتقاي كيفيت كالا، چرا كتاب و خواننده از آن محروم شود؟
    دولت در چند سال پيش، براي اينكه وضع نشر را سر و ساماني دهد، قوانيني را وضع كرد. اما در ناكافي يا نادرست بودن اين قوانين همين بس كه اينك كتابهاي ضعيف و سطحي بسياري منتشر مي شود.
    با آنچه بعد از اين خواهيم گفت، روشن تر خواهد شد كه استاندارد كتاب، چيزي است و سانسور يا مميزي، چيزي ديگر. مميزي در كشور ما، ناظر به جنبه عقيدتي و سياسي است. در مميزي گفته مي شود فلان كتاب با اين عقيده ناسازگار است و با آن سياست در تعارض. اما در استاندارد كتاب، سخن از درستي و نادرستي، كه از سطح علمي و كيفيت كتاب است.
    طرح «كتاب استاندارد» براي جلوگيري از نويسندگان بازاري و بازاريان ناشر است. اين طرح نه تنها مانعي سر راه نويسندگان فرهيخته و ناشران با صلاحيت نيست، كه راه را بر عرضه آثار آنها بازتر مي كند.
    به عبارت ديگر، همه كتابها بايد «كنترل علمي» و «كنترل صوري» شود و از چاپ كتابهاي فاقد محتواي مناسب، و نيز كتابهاي فاقد شكل مناسب، جلوگيري گردد.
    دوم: چه نيازي به استاندارد كردن كتاب وجود دارد؟ چرا بايد دست و پاي پديدآورندگان كتاب را بست؟ آيا اين تكليف، تكلف نيست؟ پاسخ بدين پرسشها در گرو اين موضوع است كه علل اين پيشنهاد تبيين گردد و پرده از يك فاجعه برداشته شود. هر كه بداند چه فاجعه اي در بازار كتاب هست، نه تنها با استاندارد كردن كتاب موافقت مي كند، كه از نبودن آن تعجب!
    مي دانيم كه صنعت چاپ و نشر در كشور ما فعال است. همچنين، باسوادان و كتابخوانان بيشتر شده اند و هر چه كتاب منتشر مي شود، باز هم خريدار و خواننده دارد. اينها مبارك است، ولي يك پيامد نامبارك هم داشته است: عده اي فاقد صلاحيت، كتابهاي شبه علمي مي نويسند و منتشر مي كنند و كتابهايشان را با لطايف الحيل به فروش هم مي رسانند. همه دانشوران و كساني كه دستي در فرهنگ دارند، اتفاق نظر دارند كه اين آثار، بي ارزش است و به خواندن نمي ارزد، اما هيچ قانوني براي مقابله با اين آنارشيسم وجود ندارد.
    سوم: نه تنها شماري از نويسندگان، كه بعضي ناشران نيز در اين آنارشيسم علمي چاپي شريكند. برخي ناشران در پي كتاب هايي هستند كه حق التأليف به نويسنده اش نپردازند. اينها به دو گروه تقسيم مي شوند: سنت گرايان و نوگرايان! اگر از گروه نخست باشند، يكي از متون كهن را برمي گزينند و چاپ مي كنند؛ بي اعتنا به اينكه آن نسخه درست است يا پرغلط. اما نوگرايان به آثار جديدتري روي مي آورند و آثاري را مي يابند كه سي سال از مرگ پديدآورنده اش گذشته باشد. همان را، هر گونه كه بخواهند، چاپ مي كنند. چون به موجب قانون، هر كتاب كه سي سال از مرگ پديدآورنده اش بگذرد، حق التأليف آن منتفي مي شود و هر ناشري مي تواند آن را چاپ كند.
    برخي ديگر از ناشران در پي نويسندگان و مترجماني هستند كه حق الزحمه كمتري بگيرند. آنها هم كه كمتر مي گيرند، يا كم مايه هستند و يا از مايه كم مي گذارند.
    بعضي ديگر از ناشران، چند مقاله از يك نويسنده را، از چند كتاب او، كنار هم مي گذارند و عنوان جديدي براي آن مي گذارند و چنين مي نمايانند كه كتاب جديدي از آن نويسنده است. بارها اين بازي با آثار آل احمد شده است.
    چهارم: كساني را كه با كتاب و فرهنگ و علم سر و كار دارند، به سه دسته مي توان تقسيم كرد: عاشقان علم، كارمندان علم و تاجران علم. عاشقان علم كساني هستند كه براي آن سر و جان مي دهند.
    ولي كارمندان علم كساني هستند كه عاشق علم نيستند و معشوق ديگر، زندگي شان است.
    اما تاجران علم كساني هستند كه هدفشان هر چيزي است به جز علم. اينها با علم، فقط تجارت و ارتزاق مي كنند و هرگز دغدغه آن را ندارند. از اينها بعيد نيست كه امروز ناشر كتاب باشند و فردا فروشگاه كفش داشته باشند.
    در گذشته، نه تنها علم عايق نان نبود، كه نان آور هم نبود. آخر دانايي، اول گدايي بود. بدين رو، كساني به رياضت خانه علم مي رفتند كه عاشق آن بودند.
    عاشقان علم، هر چند خطاهاي علمي داشته باشند، كاروان علم را به جلو مي برند. كارمندان علم، هر چند خطاهاي علمي نداشته باشند، اين كاروان را در جا نگاه مي دارند. اما تاجران علم، كاروان علم را به انحطاط مي كشند. خلاصه، ارتقا و ركود و انحطاط علم بسته به كساني است كه بدان مي پردازند.
    دور نرويم. مقصود اين است كه شماري از تاجران علم حوزه مقدس فرهنگ را به نيرنگ آلوده اند و چون بازار كرده اند. سوگمندانه اين «فرهنگ بازاري» در كشوري رخ مي دهد كه در گذشته هاي دور مدارس را نزديك بازار نمي ساختند تا دروغ و تزويري كه در آنجاست موجب فساد اخلاق دانش آموزان نشود.
    بايد دست اين تاجران علمي از حوزه كتاب كوتاه و صنعت كتاب سازي تعطيل گردد و راه بر كتابهاي «بچاپ بفروش» بسته شود. تاجران علمي به ازاي هر كتاب خوبي كه در بازار هست، چند كتاب سست عرضه مي دارند و موجب مي شوند كه آن كتاب هم گم شود.
    پنجم: در جامعه ما بيشترين حساسيت، در مقابل انحراف است. دولت نيز به كتابهاي انحرافي حساسيت دارد اما نه جامعه و نه دولت، يك صدم حساسيتي كه در برابر انحراف دارند، در مقابل ابتذال علمي ندارند. همه سخن من درباره همين پديده ابتذال علمي است و لزوم حساسيت در برابرآن.
    ششم: نه تنها دولت در كشور ما، كه در همه جا، از نشر كتابهاي مبتذل و شبه علمي جلوگيري نمي كند. استدلال دولت اين است كه عرصه كتاب، مانند بسياري از حوزه هاي اقتصادي، عرصه رقابت است. بايد اجازه داد كتابهاي ارزنده و بي ارزش، در كنار هم، منتشر شوند و به رقابت بپردازند و در اين رقابت، آنچه ضعيف تر است، خود به خود حذف مي شود.
    اين استدلال، درست نيست، زيرا ما شاهديم كه چنين اتفاقي نيفتاده است. نه تنها كتابهاي شبه علمي حذف نمي شوند، كه گاه عرصه را بر كتابهاي علمي هم تنگ مي كنند. كتاب را نمي توان با اين و آن كالا مقايسه كرد و به عرصه رقابت واگذارد.
    زيرا اولاً بسياري از مردم اساساً احتمال نمي دهند كه غش در عرصه كتاب هم هست، ثانياً عده اي هم كه مي دانند، قادر به تشخيص غث و سمين نيستند. مردم چندان كه اصل و قلب كالاها را مي شناسند، اصل و قلب كتابها را نمي دانند. چه شاهدي بهتر از اينكه شمارگان كتابهاي شبه علمي و بازاري فراوان است و گاه بيشتر از آثار علمي و تحقيقي. ثالثاً اگر كالاي بازار فاقد كيفيت مناسب باشد مردم آن را نمي خرند، اما اگر چند كتاب ضعيف بخرند و بخوانند، كتاب زده مي شوند و ديگر كتاب نمي خرند و نمي خوانند.
    اشاره شد كه مردم اصل و قلب كتابها را نمي شناسند. اين به معناي محجور بودن آنان نيست. آري، اگر همه كتابها در يك موضوع را به مردم بدهند و از آنها اصل و قلب را بخواهند، اغلب تشخيص مي دهند. اما كجاست اين مجال براي مردم؟ خريداران كتاب به كتابفروشي ها مي روند و يك كتاب در موضوعي كه مي خواهند، برمي گزينند و مي خرند. آنچه برايشان بيشتر مهم است، موضوع كتاب است تا پديدآورنده و چگونگي كتاب. حال بنگريد كه در هر موضوعي، چقدر كتاب است و چه تعداد آنها بازاري و سطحي.
    هفتم: گفتيم كه دولت به ابتذال علمي بي اعتناست و به انحراف، بسيار حساس. از آنجا كه آثار شبه علمي و بازاري، كتابهاي انحرافي خوانده نمي شوند، قانوني براي ممنوعيت آنها وجود ندارد. اينكه سخن در اين باره است كه چنين آثاري انحراف است؛ يعني جامعه را به «انحراف از فرهنگ» مي كشد. به عبارت ديگر، اگر هم آثار شبه علمي و بازاري، مصداق انحراف فرهنگي نباشد، موجب انحراف از فرهنگ مي شود.
    احساس نياز مردم به خوراك روح، مانند احساس نيازشان به خوراك جسم نيست. جسمشان را نمي توانند بدون خوراك بگذارند، ولي روحشان را، مادامي كه لقمه اي شيرين براي آن نيابند، بدون خوراك مي گذارند.
    هر قدر كه به مردم از مفيد بودن كتاب بگويند، هنگامي كه چند كتاب بازاري به دستشان بيفتد و مفيد بودن آن را مزمزه نكنند، با كتاب قهر مي كنند. زيان كتابهاي ضعيف و سطحي همين است كه مردم را كتاب زده مي كند.
    در كشور ما آن قدر كه براي كتاب و كتابخواني تبليغ مي شود، براي تأليف كتابهاي خوب كوشش نمي شود. حال اينكه اگر كتاب خوب فراوان باشد و در لا به لاي كتابهاي بي ارزش گم نشود، به آن همه تبليغ براي كتاب نيازي نيست.
    اگر كتابهاي غيراخلاقي يا ضد ديني، انحراف فرهنگي است، كتابهاي اخلاقي و ديني، ولي سطحي و بازاري، انحراف از فرهنگ است. پس ابتذال فرهنگي نيز انحراف است؛ اما انحراف از اساس فرهنگ.
    هشتم: از كتاب زدگي و زدگي از كتابهاي ديني هم بايد گفت. از آنجا كه خواننده آثار ديني، عامه مردم نيز هستند، انتشار كتابهاي عوامانه و سطحي خواننده را در همان ناآگاهي نگاه مي دارد. ولي زيان بزرگترش اين است كه موجب دين زدگي مي شود و يا زدگي از كتابهاي ديني.
    نهم: يك دسته از كتاب هايي كه اينك منتشر شود، ميراث گذشتگان است.
    پس از رواج صنعت چاپ و دموكراتيزه شدن كتاب، برخي ناشران در كتابهاي گذشتگان درازدستي كردند. اين كار، خيانت در ميراث فرهنگي است و اخلال در جريان آزاد اطلاعات. براي نمونه اشاره مي شود كه مناقب حضرت فاطمه(س) در كشكول شيخ بهايي، از چاپ مصر، حذف شده است. همچنين مطالبي درباره حضرت ولي عصر(عج) از فتوحات ابن عربي حذف شده است. آية ا... حسن زاده آملي، با اشاره بدين تحريفات، نوشته اند: «يكي از مصيبتهاي بزرگ براي علماي اماميه، بلكه براي اسلام و عالم علم اينكه دشمنان به دين اسلام به تحريف كتب اكابر علما دست يازيده اند و برخي از كتابها را به كلي مثله كرده اند. اين سيرت سيئه بعد از پيدايش چاپ خيلي ريشه دوانيده است اين عمل بسيار بسيار قبيح موجب عدم اعتماد انسان به كتب مطبوعه مي گردد.»
    دهم: اين زخم را همه فرهيختگان مي دانند كه كاريكتاب بسيار است. اما اينكه علاج آن به استاندارد است، مقبول همگان نيست. اين نويسنده، پيش و پس از نگارش مقاله حاضر، با شماري از كتاب پردازان به گفتگو پرداخته كه لب سخن مخالفان سه چيز بود: نقد كتاب بايد دامنگستر شود؛ آسمان هر جا همين رنگ است؛ استانداردسازي، مخالف آزادي است.
    نخستين سخني كه مخالفان استانداردسازي كتاب مي گويند، اين است كه با رواج نقد كتاب، بازار كتابهاي بازاري بي رونق مي شود. بايد نقد كتاب، گسترده و جدي شود و مجله هاي نقد كتاب تقويت شود.
    در پاسخ بايد گفت كه اولاً استانداردسازي كتاب، جايگزين نقد كتاب نيست. هم آن لازم است و هم اين.
    ثانياً با تعيين استاندارد، نقد نيز سنجيده تر مي شودو معلوم مي گردد با چه محك هايي بايد كتابها را نقد كرد.
    ثالثاً ناقدان كتاب و مجله هاي ويژه نقد كتاب، آثار علمي و جدي را نقد مي كنند، و نه كتابهاي بسيار سست و ضعيف را.
    رابعاً در كشورهايي كه نقد كتاب دامنگستر است، كتابهاي بازاري نيز با رونق است.
    ثالثاً دامنه آزادي تا آنجاست كه به حقوق ديگران تجاوز نشود. آزادي براي احقاق حقوق است و نه تجاوز به حقوق ديگري. و نويسندگان بازاري و بازاريان ناشر، با توليد كاريكتاب، به حقوق خواننده تجاوز مي كنند.
    يازدهم: نويسنده مايل بود كه در پايان مقاله، چكيده اي از آن بياورد. اما براي پرهيز از بلند شدن مقاله، فهرستي مي آورد از كليدواژه هايي كه در اين مقاله به كار برده است. از خواننده مي طلبد كه در اينها درنگ كند: «صنعت كتابسازي»، «نويسندگي با چسب و قيچي»، «نويسنده بازاري»، «بازاري ناشر»، «كتابهاي نانداني»، «كتابهاي بچاپ بفروش»، «كاريكتاب»، «تاجران علم»، «فرهنگ بازاري»، «آنارشيسم علمي - چاپي»، «ابتذال علمي»، «انحراف از فرهنگ»، «كتاب زدگي»، «دين زدگي»، «زدگي از كتابهاي ديني».
    آري، اينهاست آفت؛ دفع اين آفات به يك چيز است: استانداردسازي كتاب؛ كاري ساده و پرفايده.
    پيشنهاد نويسنده اين است كه:
    1. منشوري شامل استاندارد كتاب منتشر گردد و به استحضار نويسندگان و ناشران رسانده شود(تعيين استاندارد كتاب).
    2. بر پايه منشور استاندارد، به كتابهاي واجد استاندارد، نشانه استاندارد داده شود و به ديگر كتابها نه (تعيين كتاب استاندارد).
    3. در صورت برآورده نشدن مطلوب، كه بعيد است، از انتشار كتابهاي فاقد استاندارد جلوگيري شود (توقيف كتاب غير استاندارد، تا ارتقاي آن و تطبيق با استاندارد).
    اما چه كسي استاندارد را تعيين كند؟ دو فرض، قابل تصور است:
    1. دولت عهده دار اين مهم شود.
    2. جامعه نويسندگان و ناشران كشور به آن اهتمام ورزند.
    نظر نويسنده به نويسندگان و ناشران است و صلاح نمي داند كه دولت در اين كار، دخيل شود. بايد طرح اجرايي با نويسندگان و ناشران باشد و اجراي طرح با دولت؛ اما زير نظر كارشناسان كتاب.
    و اما استاندارد كتاب بايد معطوف به دو چيز باشد:
    1. محتواي كتاب، كه متشكل از سه لايه است: پژوهش، نگارش و ويرايش.
    2. هيأت كتاب، كه شامل حروفنگاري، نمونه خواني، صفحه آرايي، چاپ، صحافي و ديگر امور است.
    به عبارت ديگر، استاندارد كتاب بايد از سويي ناظر به وظايف نويسنده باشد و از سوي ديگر ناظر به وظايف ناشر.
    هدف از استاندارد كردن كتاب دو چيز است:
    رعايت حقوق خواننده؛ حقوقي كه وي به ازاي خريدن كتاب بر گردن ناشر دارد؛ و حقوقي كه او به ازاي خواندن كتاب (صرف وقت براي مطالعه)، بر گردن نويسنده دارد.
    صيانت از فرهنگ و علم در برابر دست اندازيهاي شبه عالمان و سودجويان.و آخرين نكته اينكه در استاندارد كردن كتاب نبايد سختگيري شود و به حداقل بايد بسنده گردد. هدف از استاندارد كتاب؛ پديدآوردن «بهترين كتاب» نيست، بلكه جلوگيري از «بدترين كتاب» است.

    محمد اسفندياري

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    برايم كتاب بخوانيد


    برايم كتاب بخوانيد

    مطالعه تلاشي سازنده و لذت بخش است كه به نوعي تغذيه و تلطيف روان انسان را به همراه دارد. كتاب و نشريات از بهترين همراهان لحظات تنهايي و اوقات فراغت روزانه مي باشند.
    ميزان توجه به كتاب و كتابخواني نشانگر رشد فرهنگي و ملي هر كشوري است. از اين رو فراهم كردن بستر لازم براي گسترش فرهنگ مطالعه و كتابخواني لازمه توسعه فرهنگي به شمار مي آيد.
    افراد دلايل مختلفي براي مطالعه دارند.
    برخي از اين دلايل كاملا شخصي و فردي بوده و برخي ديگر جنبه اجتماعي دارند.
    خواندن گاه به قصد آموختن، زماني با هدف تحقيق و پژوهش و در جايي هم به قصد لذت بردن و پركردن لحظات تنهايي صورت مي گيرد كه هر سه مي تواند با هم همراه باشد.
    مطالعه از همان سالهاي اول زندگي شكل مي گيرد و در مراحل مختلف رشد ادامه مي يابد. تبديل علاقه كودك و نوجوان به مطالعه به عنوان يك عادت مطلوب از طريق برانگيختن حس كنجكاوي آنان يكي از عوامل مؤثر در امر مطالعه است.
    فرزندان خانواده هايي كه بيشتر با كتاب و مطالعه سر و كار دارند بيشتر از ديگران به كتابخواني علاقه پيدا مي كنند.

    لذت از مطالعه

    كتابخواني والدين با كودك مي تواند نقطه شروع عادت به مطالعه و لذت بردن از آن باشد. براي ايجاد عادت به مطالعه بايد سعي كرد همواره كودكان و نوجوانان به مطالعه علاقمند باقي بمانند؛ زيرا يكي از مهمترين عواملي كه به مطالعه آسيب مي رساند از دست دادن علاقه به مطالعه است. بنابراين بياد داشته باشيم كه از تشويقات مادي و كلامي در اين رابطه غافل نشويم و از طرفي آنان را با اجبار يا تنبيه به مطالعه وادار نكنيم.رسانه هاي گروهي نيز از عوامل بسيار مهم در گرايش به مطالعه در هر جامعه اي محسوب مي گردند.
    راديو و تلويزيون با پخش برنامه هايي كه مستقيما به كتاب و كتابخواني پرداخته مي شود و معرفي شخصيت هاي موفق علمي مي توانند به رواج فرهنگ كتابخواني و بالابردن سطح مطالعه عمومي اقدام كنند. البته با توسعه رسانه هاي صوتي و تصويري به نظر مي رسد كه كودك بيشتر به طرف اين رسانه ها تمايل نشان مي دهد؛ چرا كه از جذابيت بيشتري برخوردارند. ولي بايد جايگاه كتاب را در ميان رسانه ها بشناسيم و كتابها را چنان با وضعيت جديد تطبيق بدهيم كه در زندگي روزانه كودك نقش اساسي خود را حفظ نمايند.
    كتابهايي كه جذاب، عميق و شيرين و با تجربه ها، نيازها و علايق و تواناييهاي كودكان هماهنگ باشند، به كنجكاوي هاي آنان پاسخ دهند، تخيل آنها را به بازي بگيرند و بر وسعت تجربه هاي آنها بيفزايند، هم چنان در كنار ساير رسانه ها در زندگي كودكان و نوجوانان حضور مؤثر خود را حفظ مي كنند و از دريچه لذت آفريني، علاقه و سرانجام عادت به خواندن را در آنها به وجود آورده حفظ مي كنند و گسترش مي دهند.عضويت در كتابخانه نيز راهي براي دسترسي به كتاب هاي متنوع و مورد علاقه است. بعد از خانه و خانواده، مدرسه محل مناسبي براي آشنايي با كتاب و تقويت روحيه كتابخواني است.
    مناسب ترين شيوه براي گرايش دانش آموزان به كتابخواني، برخورداري مدرسه از يك كتابخانه پويا، مديريتي دانا و معلماني اهل كتاب و مطالعه است.
    كتابخانه هاي مدارس بايد به تناسب ويژگي ها و نيازهاي دانش آموزان كتابهاي متنوع داشته باشند تا هر دانش آموز براساس علاقه اش از آنها بهره برداري كند. به هر حال وظيفه بزرگسالان فقط به ايجاد اشتياق و علاقه خواندن در كودكان و نوجوانان خلاصه نمي شود بلكه آنها بايد در جهت تداوم مطالعه در كودكان و نوجوانان برنامه هاي موثر، پويا و منطبق با واقعيات و شرايط پيش بيني كنند و گام به گام در اين برنامه ها با آنها همراه باشند تا عادت به مطالعه شكلي پايدار به خود بگيرد. ارزشي كه جامعه به امر خواندن مي دهد نيز مي تواند از عوامل مؤثر در اين امر باشد.در جامعه اي كه مطالعه ارزش به شمار نمي آيد نمي توان انتظار داشت كه كودكان و نوجوانان با علاقه و اشتياق به مطالعه رو آورند از طرفي چون مطالعه امري داوطلبانه است بايد كتابها در دسترس و محتواي آنان مورد علاقه افراد باشد.
    برگزاري نمايشگاه هاي كتاب در شهرها و مناطق و فراهم نمودن انگيزه هاي لازم براي شركت فعال دانش آموزان و مشاهده كتابهاي متنوع و خريدن كتابهاي مورد علاقه با قيمتي نازل از ديگر عوامل موثر در تشويق و ترويج فرهنگ كتابخواني است.
    اختصاص هفته اي به نام هفته كتاب و كتابخواني اهميت پرداختن به مطالعه و كتابخواني را همه ساله به همگان يادآوري مي كند.

    فاطمه اميري

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    جايگاه مطالعه در نظام اطلاع سانى


    جايگاه مطالعه در نظام اطلاع سانى

    جمعيت جوان در هر جامعه به عنوان سرمايه و آينده سازان آن جامعه محسوب مى شوند. بديهى است نگهدارى، رشد و افزايش اين سرمايه كه در حقيقت ارزشمندترين نوع آن نيز مى باشد، نيازمند به اتخاذ تدابير و تمهيداتى معين است. امروز مهم ترين عامل در تدوين يك نظام از جمله نظام هاى اطلاع رسانى مخاطبان يا كاربران آن نظام هستند. كارايى در چنين نظامى ارتباط مستقيم با ميزان توجه به ضروريت ها و شرايط كاربرد آن دارد. بنابراين آنچه كه بايد بيش از هر موضوع ديگرى در ايجاد نظام جامعه اطلاع رسانى جوان مورد توجه قرار گيرد، نيازها و شرايط جمعيت جوان جوامع امروزى است. برنامه نظام جامعه اطلاع رسانى در كشور براى اولين بار به صورت مصوب در تير ماه سال ۱۳۷۶ توسط كميسيون اطلاع رسانى شوراى پژوهش هاى علمى كشور ارايه گرديد.
    از سوى ديگر نقش اين نظام در توسعه و اشاعه اطلاعات از اهميت روزافزونى برخوردار است و چنين نظام هايى در روند پيشرفت علمى و فرهنگى جامعه نقش حساسى برعهده دارند. زيرا اين سه وظيفه مهم شناخت نيازها، تهيه اطلاعات مناسب با آن نيازها و انتخاب مجراى مناسب براى انتقال اطلاعات به جويندگان آن روبه رو هستند. در اين شرايط و با توجه به رشد جوان و پيشرفت و گسترش فعاليت هاى مربوط به آنها گرايش كتابخانه ها و مراكز اطلاعات از تمركز به تخصص و امكان انتقال اطلاعات ويژه به جويندگان خاص، ضرورت وجود يك نظام اطلاع رسانى در اين حوزه بيش از پيش رخ مى نمايد. نظامى كه بتواند كليه امكانات مربوط به مراكز فعال، فعاليت ها و برنامه هايى كه به كودكان و نوجوانان مربوط مى شود، را گردآورى كند و در اختيار آنها قرار دهد. توجه به گروه سنى جوانان از نظر موضوعى، ويژگى هاى خاص آنها و تخصصى بودن كليه موضوعات وابسته به آنها، برخوردارى كارشناسان مربوطه از تخصص ويژه را در كليه رده بندى هاى علوم بشرى از جمله اطلاع رسانى مى طلبد. در اين متن تلاش شده، وضعيت و جايگاه مطالعه و كتابخوانى در نظام اطلاع رسانى جوان كشور از ابعاد و زواياى گوناگون مورد بحث و بررسى قرار گيردو اميد است مورد توجه شما قرار گيرد.
    تعريف نظام اطلاع رسانى و ويژگى هاى آن
    به طور كلى نظام اطلاع رسانى مجموعه اى نظام يافته از اهداف، تصميم گيرى ها، سياست گذارى ها و برنامه ريزى ها و سازماندهى مراكز اطلاع رسانى، هدايت و نظارت بر امر اطلاع رسانى موسسات اطلاع رسانى و خدمات اطلاع رسانى است.
    ويژگى هاى آن عبارتند از:
    ۱- اشاعه فرهنگ استفاده از اطلاعات به عنوان مبنايى براى تحقيق، سياستگذارى، برنامه ريزى و اجرا
    ۲- سازماندهى فعاليت هاى اطلاع رسانى و ايجاد ارتباط و هماهنگى بين مراكز اطلاع رسانى كشور
    ۳- گسترش و نهادى كردن فعاليت هاى اطلاع رسانى در كشور
    ۴- گسترش و تقويت امكانات ملى به منظور پيوستن به نظام بين المللى اطلاع رسانى و دستيابى به آخرين يافته هاى بشرى
    ويژگى هاى نظام اطلاع رسانى جوان
    ۱- محوريت شرايط، خصوصيات و نيازهاى نسل جوان در كليه سياستگذارى ها
    ۲- بومى سازى پژوهش ها، دستاوردها و نوآورى هاى مربوط به اطلاع رسانى در سطح جهان
    ۳- راهنمايى نظام مند كاربران جوان و هدايت آنها به مجموعه هاى اطلاع رسانى
    ۴- پوياسازى نظام براى همگامى با تغيير نيازها، اولويت ها و … دستاوردهاى نوين
    جايگاه مطالعه و كتابخوانى در نظام جامع اطلاع رسانى جوان
    اين نظام وضعيت فعلى و آينده كتابخوانى را در ميان جوانان بررسى مى كند و همچنين عوامل بازدارنده از مطالعه و عوامل موثر در افزايش كمى و كيفى گرايش به كتابخوانى در جوانان را شناسايى مى كند.
    شيوه هاى مناسب در ايجاد انگيزه و جذابيت در كتابخوانى را معرفى مى كند. به ضروريات موجود در انتشار كتاب براى جوانان توجه مى كند و از فناورى هاى نوين در امر كتابخوانى بهره مى گيرد و تفكر گزيده خوانى را به جاى حجيم خوانى احيا مى كند و ….

    سادات حسينى/روزنامه جوان

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    تاريخ مطالعه


    تاريخ بشر همواره شاهد پديده هاى گوناگونى بوده كه موجب دگرگونى در شيوه هاى متعدد كتاب خوانى شده است. آنچه كه از آثار و شواهد برمى آيد، كتاب و كتاب خوانى قامتى به بلنداى تاريخ تمدن بشرى دارد؛ چرا كه پس از ابداع خط كه مى توان از آن به عنوان نخستين پديده شگرف در تاريخ ياد كرد، به وجود آمدن كتابخانه ها بودند كه نشان دهنده تاريخ مطالعه در ميان انسان ها مى باشند. تاريخ گواه است كه نخستين گرايش به كتاب و كتاب خوانى حتى در قرون وسطى (قبل از ميلاد مسيح تا سال ۵۰۰ ميلادى) وجود داشته است. سومريان در ۲۷۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح داراى كتابخانه بوده اند. از خرابه هاى شهرهاى باستانى سومريان نيز شواهدى يافت شده استركه نشان مى دهد مردم در آن زمان داراى كتابخانه هاى شخصى، مذهبى و دولتى بوده اند. كتابخانه «تلو» «Tello» كه داراى بيش از سى هزار لوح گلى بوده است، شاهد براين مطلب مى باشد. از ديگر كتابخانه هاى باستانى مى شود به كتابخانه آشوريان اشاره كرد. آشوربانيپال (Asurbanipal) را به حق مى توان يك پادشاه و يك كتابدار باستانى در تاريخ كتاب و كتابخوانى ناميد. زمانى كه كتابخانه وى در نينوا كشف شد، حاوى بيست هزار لوح گلى بود كه برحسب موضوع يا نوع مرتب شده بودند و هر كدام نشانه شناسايى داشتند.
    همزمان با پيشرفت آشوريان در نينوا، فينيقى ها، سومريان و يونانى ها نيز پشرفت مى كردند كه تمامى اين پيشرفت ها مديون انتقال فرهنگ ها و تمدن ها بوده است. در اين ميان نقش اساسى و كليدى را مراكز فرهنگى از جمله كتابخانه ها عهده داشتند. مشخصه بارز فرهنگى يونان، بالارفتن سطح ادبيات بود كه پيشرفت چشمگيرى داشت. از اين دوره با عنوان عصر كلاسيك يا عصر طلايى تمدن يونان ياد مى شود و از افراد معروف و بارز اين دوره مانند سوفوكل، پوريپيد، هردوت و فلسفه سقراط آثار ادبى فراوانى به جا مانده است.
    بزرگترين كتابخانه يونان در شهر اسكندريه بود كه بطلميوس آن را تاسيس كرد و بالغ بر هزار هزار تومار پاپيروس داشت. اين كتابخانه سراپيوم نام داشت و در معبد سراپيس قرار گرفته بود كه در هنگام سلطه تئودو سيوس كبير (Theodosius the Great) (۳۷۹-۹۳۵ بعد از ميلاد) كه بسيارى از معابد بت پرستان را ريشه كن كرد، از بين رفت. كتابخانه ديگر كه (موزه) (Musion) نام داشت در حدود دويست هزار تومار باپيروس را در خود جاى داده بود. اين كتابخانه نيز ۴۷ سال قبل از ميلاد مسيح توسط ژوليوس رومى به آتش كشيده شد.
    كتابداران بسيار مشهور و دانشمندان بزرگى در كتابخانه هاى اسكندريه فعاليت مى كردند كه كتابدارى كار فرعى آن ها محسوب مى شد، مانند دمتريوس (Demetrus)، زنودوتوس افيسوسى (Zenodotus of Ephesus)، كاليما خوس (Callimachus) و اريستاخوس (Aristarchus) كه همگى از ارج و قرب بسيارى برخوردار بودند.نه تنها در مغرب زمين بلكه حفارى ها نشان مى دهد كه كهن ترين كتابخانه ها در هند باستان و چين باستان و حتى خاورميانه وجود داشته است. كتابخانه هاى هند باستان با شكل گيرى سازمان هاى آموزشى، نهادهاى فرهنگى و دانشگاه ها به وجود آمد. دانشگاه نالاندا (Nalanda) كه در سال ۴۰۰ ميلادى از بزرگترين دانشگاه هاى هند بود، كتابخانه اى بزرگ و معتبر داشت. در اين كتابخانه ها آثار و متون بودايى و غيربودايى در اختيار بود. نسخ خطى كه در اين كتابخانه ها وجود داشت، بر برگ هاى خرما كه در روپوشى پارچه اى و ضخيم قرار داشت و در رف هاى سنگى يا آجرى نگهدارى مى شد. از دانشگاه هاى معروف هند باستان تاكسيلا (Taxilla) است كه كتابخانه اى معتبر نيز داشت.
    كهن ترين اطلاعات در مورد كتابخانه هاى چين به زبان لائوتسه فيلسوف مشهور سده هفتم پيش از ميلاد باز مى گردد. او كتابدار و يا به زبان بهتر كتاب بان امپراطورى سلسله چو (Chou) بود. در سال ۲۰۷ قبل از ميلاد و با روى كار آمدن سلسله هان در چين، استنساخ كتاب و انتشار آن مورد تشويق قرار گرفت.در آن زمان به منظور حفظ ارزشمندى كتاب و پاسداشت ميراث گذشتگان، فرستادگان ويژه اى به كتابخانه هاى شخصى يا معابد روانه مى كردند تا در صورت مشاهده كتاب جديد، آن را در مقابل پرداخت پول به صاحبش، به امانت گرفته و از روى آن براى كتابخانه واقع در قصر امپراطور نسخه بردارى مى كردند.
    اين موارد همه حاكى از اهميت كتاب براى مردمان تمامى اعصار گذشته؛ چه در ميان پادشاهان و چه در ميان مردم عادى بوده است و اقدامات صورت گرفته در جهت حفظ و نگهدارى كتاب ها، بيانگر توجه آن ها به اين مساله است. از ديگر اقدامات ايشان كه بار ديگر اهميت اين مطلب را بيان مى كند، ترويج و ارزش گذارى بر علم اندوزى بود. پادشاهان و امپراطوران باستان تنها به كسانى اجازه بهره ورى از كتابخانه هاى شخصى را اعطا مى كردند كه از مدارج علمى بالايى برخوردار بودند. در بلاد شام نيز آثارى از كتابخانه هاى قديمى به دست آمده است. اين ناحيه كه شامل سوريه، بخش هايى از لبنان، فلسطين و تركيه مى شود، شاهد ظهور تمدن هايى از اقوام سامى بود كه كتابخانه هايى را تاسيس كردند. يكى از اين كتابخانه ها، كتابخانه «ايبله» نام داشت. اين كتابخانه طى دهه هاى گذشته در «تل مرديخ» واقع در ۵۵ كيلومترى جنوب غربى شهر حلب در سوريه كشف شده است، يعنى همان جايى كه در زمان هاى قديم شهر نيرومند و ثروتمند ايبله قرار داشته است. اين كهن ترين كتابخانه اى است كه تاكنون در خاورميانه كشف شده است.

    هانيه ميرزاعلى مازندرانى/روزنامه جوان

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    چرا جوانان بايد مطالعه كنند؟




    چرا جوانان بايد مطالعه كنند؟

    حضرت على (ع) مى فرمايد: هر آن كس كه با كتاب آرامش يابد، راحتى و آسايش از او سلب نمى گردد.
    انسان موجودى كمال گراست و با سكون و سكوت سازگارى ندارد. او هميشه به دنبال راهى است كه يك قدم پيش گذارد و گره از مشكلات خود بگشايد. بنابراين او براى پيشرفت در عرصه هاى زندگى، احتياج به شناخت نسبتا كاملى از خود و جامعه دارد و بايد با گذشته و آينده ارتباط برقرار كند.آيين مقدس اسلام، فراگيرى علم و دانش را عاملى براى رشد، پويايى و تعالى جامعه برشمرده است.از پيامبر عظيم الشان اسلام نيز روايت شده است: هر كس در جست وجوى دنياست، بايد دانش فراگير و هر كس به آخرت دل بسته است، بايد از علم بهره گيرد و هر كس دنيا و آخرت هر دو را مى خواهد، باز هم گريزى از دانش آموزى ندارد و در جاى ديگر مى فرمايد: اگر روزى بر من بگذرد كه در آن روز به علم و دانش من افزوده نشود، آن روز روز مباركى نيست. با كتاب خوب است كه انسان شناخته مى شود، رشد مى كند و براى حركت آماده مى شود.
    عادت به مطالعه و تاثير آن در جوانى پايدار است
    بسيارى از دانشمندان و روانشناسان معتقدند كه اساس و زيربناى شخصيت انسان در سال هاى اول زندگى پايه گذارى مى شود و آموخته هاى اين دوران، تاثير عميقى بر آينده زندگى فرد دارد. بنابراين اگر مطالب خواندنى مفيد و سازنده در اختيار كودكان و نوجوانان قرار گيرد و آنها از همان سنين كودكى به مطالعه عادت كنند، راه و رسم زندگى را خواهند آموخت و تحت تاثير داستان ها و كتاب هاى آموزنده، به رشد و تعالى خواهند رسيد و در آينده نيز براى حل مشكلات خود از كتاب كمك خواهند گرفت. حضرت على(ع) مى فرمايند: بهترين چيزى كه جوانان بايد ياد بگيرند سلسله كارهايى است كه به هنگام بزرگسالى به آن نيازمند خواهند بود.
    آدمى براى داشتن يك زندگى سعادتمند، نيازمند بينش و آگاهى است و آموخته هاى دوران جوانى، مقدمه اى براى زندگى فرد است. آنان راه زندگى سعادتمندانه فردا را امروز بايد بياموزند و در اين مسير، كتابخوانى چون چراغى فرا راه آنهاست.
    مطالعه، راهى براى تقويت روحيه دينى جوانان است
    گاهى والدين به دليل ناآگاهى و درك نادرستى كه از مسايل دينى و مذهبى دارند، نمى توانند راهنماى خوبى براى جوانان باشند. بنابراين ممكن است در آموزش اين گونه مسايل دچار اشتباه شوند يا هرگز فرصت مناسبى براى آموزش اين مسايل نيابند. مطالعه كتاب هاى دينى به جوانان كمك مى كند تا به درك صحيحى از اين مسايل دست يابد و پيش از آن كه دير شود به رشد و شكوفايى برسد. البته انتخاب كتاب هاى مناسب و چگونگى مطالعه و برداشت او از مطالب آنها از حساسيت خاصى برخوردار است و به راهنمايى افراد آگاه نياز دارد.
    مطالعه صحيح زمينه ساز تفكر و خلاقيت جوانان است
    خواندن كتاب ها و داستان هاى مختلف موجب شكل گيرى ارزش هاى گوناگون در ذهن وى مى شود، حساسيت او را رشد مى دهد و احترام به ديگران در او شكل مى گيرد. رضايتى كه از مطالعه به دست مى آورد او را متكى به خود بار خواهد آورد. سوالاتى كه بر اثر مطالعه براى او مطرح مى شود و مقايسه هايى كه او بين مسايل مختلف مى كند، در مجموع موجب مى شود كه او فردى خلاق بار بيايد.
    با بهره گيرى از تخيل كه ضرورت اساسى خلاقيت است دنيايى بزرگ و پهناور در مقابل چشمانش گشوده مى شود و او قادر است آزادانه خيال پردازى كند. در اين شرايط هرگز خود را محدود ومحبوس در حصار واقعيت ها و امور مشهود نمى بيند.
    مطالعه باعث پيشرفت تحصيلى است
    مطالعه غيردرسى باعث بالا رفتن سطح فكر و فعال شدن ذهن جوانان است. وقتى سطح فكر دانش آموزى بالا رفت و ذهن او فعال شد، امكان فراگيرى درس هاى مدرسه اش بهتر فراهم مى شود. يعنى ذهن او آمادگى بيشترى را براى يادگيرى رياضى، ادبيات، تاريخ و … خواهد داشت و اين مطلبى است كه تجربه آن را بارها ثابت كرده است.
    دانش آموزى كه همگام با مطالعه درسى، به طور جدى به مطالعه كتاب هاى غيردرسى نيز مى پردازد، بدين وسيله:
    ـ داراى سطح فكر و انديشه هاى وسيع مى شود
    ـ ذهنش براى فراگيرى فعالتر مى شود
    ـ گنجينه لغاتش كامل تر مى شود
    ـ افق هاى جديدى پيش رويش باز مى گردد
    ـ آمادگى اش براى يادگيرى درس هاى مدرسه بيشتر مى شود
    ـ به صورت جدى تر و قوى تر در راه كسب علم گام برمى دارد
    جوانان براى موفقيت در زندگى، به الگوهاى رفتارى نيازمندند.
    وجود حس همانند سازى در جوانان و نياز آنها به الگوهاى رفتارى، ايجاب مى كند كه به الگوهاى شايسته اى دسترسى داشته باشد تا بدين وسيله شخصيت و رفتار خود را تشكيل دهند. الگوهايى كه به وسيله كتاب معرفى مى شوند، نقش مهمى را در شكل دادن به شخصيت جوانان ايفا مى كنند.
    به لحاظ تاثيرى كه الگوهاى برجسته اخلاقى در شخصيت جوانان دارند، مطالعه زندگى نامه بزرگان و مشاهير و فرزانگان مى تواند بسيار موثر واقع شود.

    سادات حسينى/روزنامه جوان

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    جايى براى كتاب در سبد فرهنگى خانواده


    جايى براى كتاب در سبد فرهنگى خانواده

    همواره مى توان بچه ها را به مطالعه علاقه مند كرد. برخى از ايده ها بسيار ساده و معمولى هستند اما بعضى ديگر از آنها را ممكن است نشنيده باشيد از خاطر نبريد كه بزرگ ترين تشويق از سوى خود ما است يعنى ما به عنوان پدر و مادر. بچه هايى كه پدر و مادرشان خود افرادى كتابخوان هستند و براى آن ارزش قائلند و ابزار لازم براى كتابخوانى را در خانه فراهم كرده اند بيشتر به سمت كتاب و كتابخوانى گرايش پيدا مى كنند.
    لطفا پيشنهادهاى در زير آمده را بخوانيد :
    الف ـ براى بچه ها كتاب بخريد و آن را در دسترس آن ها قرار دهيد.
    ب ـ خودتان هم مطالعه كنيد: يكى از بهترين راه ها براى تشويق كردن بچه ها به مطالعه اين است كه خودتان الگوى آن ها باشيد. اگر بچه ها ببينند كه خودتان هم كتاب مى خوانيد و از مطالعه لذت مى بريد، احتمال اين كه آنها هم چنين عادتى پيدا كنند و اين فعاليت ها را پيش بگيرند بيشتر است.
    پ ـ به آنها كتاب هديه دهيد: كتاب هديه اى نسبتا ارزان و بسيار مفيد است. به علاوه چيزى كه به صورت هديه به كسى داده شود ارزش و احترام بيشترى پيدا مى كند.
    ث ـ مطالعه را به صورت يك تفريح درآوريد: چيزى كه از آن لذت برده شود هميشه مورد علاقه است. داستان كتاب ها را به صورت نمايش درآورده، صدايتان را عوض كنيد و بچه ها را سرشوق بياوريد و اگر داستان را خسته كننده و حوصله سر بر براى بچه ها بخوانيد، هر چقدر هم كه داستان جالب و جذابى باشد، آنها اشتياقى براى دنبال كردن آن نخواهند داشت.
    ت ـ مرتب كتاب بخوانيد: هر روز يا حتى چند بار در روز براى بچه هاى كوچكتان كتاب بخوانيد. بچه هاى بزرگ تر را هم تشويق كنيد كه هر روز براى خود مطالعه كنند و در مورد كتابى كه خوانده اند با آن ها گفت وگو كنيد.هر هفته يا هر ماه بچه ها را به كتابخانه ببريد تا كتاب هاى مورد علاقه شان را خودشان انتخاب كنند. فراموش نكنيد مجلات و كتاب هاى خنده دار و مفرح راه بسيار خوبى براى ترغيب بچه ها به كتاب خواندن است. يك راه خوب ديگر براى تشويق بچه ها به مطالعه، استفاده از كتاب هايى است كه روى CD ضبط شده اند.
    بچه ها را به جلسات و مسابقات كتابخوانى در كتابخانه يا كتابفروشى محل ببريد. گاهى اوقات وقتى بچه ها كتاب ها را از زبان افراد ديگر بشنوند، علاقه و اشتياق بيشترى به خواندن پيدا مى كنند.

    اشرف پورمند/روزنامه جوان

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    زبان دينى در محتواى درسي



    زبان دينى در محتواى درسي

    چکيده
    زبان با هر نگاهى که نگريسته شود براى يک متخصص آموزش، بسان قلب آموزش و پرورش است. همچنين آموزش و پرورش هم به مثابه فرايندى براى کاربرد موثر زبان به شمار مى‌آيد. زبان در بستر و بافت‌هاى گوناگونى تکوين و تکامل مى‌يابد و هر زبانى حامل معانى و جهان‌بينى‌هاى مختلف است. از اين رو الزامى مى‌نمايد براى فهم‌پذيرى زبان اقدامات روشن‌سازى صورت پذيرد. اين اقدامات در حوزه خاص‌ترى چون زبان دينى بسيار عملياتى به نظر مى‌آيد. به طور مختصر چشم‌انداز‌هاى خاص به زبان ارائه مى‌گردد و به جايگاه زبان دينى و تعليمات دينى پرداخته مى‌شود. سرانجام، هرمنوتيک تعليمات دينى با نظر به سه الگوى پديدارشناختي، معنوى و واقع‌گرايى انتقادى مورد بحث قرار گرفته و نمونه‌هاى عملى کاربرد الگوها در کلاس درس معرفى مى‌گردند.
    “زبان” از ديدگاه‌هاى گوناگونى مورد بررسى قرار مى‌گيرد. کارل بوهلر (1965) با تحليل نشانه شناسانه خود سه کارکرد عمده براى زبان در نظر مى‌آورد: کارکرد شناختي، کارکرد بيانى و کارکرد نام‌گذاري. عده‌اى از مردم‌شناسان فرهنگى بر اين باورند که “زبان تاثير مقيد کننده و شکل‌‌دهنده بر روى تفکر اعمال مى‌کند” (ميلر / طالبى‌نژاد، 174 :1368) آنان تفاوت‌هاى موجود در زمينه شيوه باز نمود تجربه افراد از طريق زبان‌هاى گوناگون را به تفاوت در جهان‌بينى موجود در جوامع نسبت مى‌دهند و از ديدگاه متخصصان آموزش، زبان، قلب آموزش و پرورش است نه فقط به سبب آنکه ابزار ارتباطى بين معلم و دانش‌آموز است بلکه بنا به دو دليل که در پى مى‌آيد؛ نخست آنکه زبان ابزار زنده‌اى است که به وسيله آن مقاصد و افکار بيان مى‌شوند. ويگوتسکى (1979) روانشناس روسي، زبان را يک “ابزار روانشناختي” مى‌داند، يعنى چيزى که به وسيله آن به تجارب، معنا داده مى‌شود. دوم آنکه زبان يک “ابزار فرهنگي” است. از طريق زبان است که هر نسلى از تجارب نسل پيشين خود آگاه مى‌گردد. همچنين به وسيله زبان است که نسل جديد به تشريک مساعي، حل مسائل و اصطلاح و تلطيف تجارب مى‌پردازد.
    آموزش و پرورش فرايندى براى زمينه‌سازى کاربرد موثر زبان در هر دو نقش روانشناختى و فرهنگى است. (مرسر، دربورني1994:‌85)
    باورى ديگر آن است که، زبان چيزى است که شخص به وسيله آن، نيازها، ايده‌ها، خواست‌ها، ارزش‌ها و باورهايش را با ديگران در ميان مى‌گذارد. هر زبانى وابسته به بافت يا زمينه‌اى است که در آن شکل مى‌گيرد. آنچه در چارچوب قالب‌هاى زبانى بيان مى‌گردد چندان روشن نيست که بتوان برداشت واحدى از يک گزاره داشت، از اين رو است که براى فهم هر زباني، نياز است ديالوگى انجام گيرد يا معانى و مقاصد روشن‌سازى گردند. زبان دينى هم از قاعده مورد نظر مستثنى نيست.
    اصطلاح “زبان” در حوزه تعليم و تربيت دينى هم به‌ آنچه به صورت نمادين و هم به شکل گفتارى عرضه مى‌شود اطلاق مى‌گردد. بر وفق اين نظر که زبان، پديده‌اى وابسته به بافت يا زمينه است نياز است. براى فهم “حقيقت” و “معنايي” که ارائه مى‌شود فرصتى ايجاد شود.
    زبان ديني؟
    اهميت توجه به زبان دينى در تعليمات دينى
    بسيارى از آنچه را که اشخاص در زمان‌هاى گوناگون فرا گرفته‌اند در صورتى که به يادآورده شوند بيانگر نوعى سوءتفسير از انواع پيام‌هاى کلامى و غيرکلامى خواهد بود. گاه کژتفسيرى برخى پيام‌ها به حدى است که سبب اضطراب و نگرانى مى‌گردد. امکان وقوع چنين تجربه‌اى براى هر شخصى در هر زمان و مکانى وجود دارد و تعليمات دينى از اين قاعده مبرا نيست. همان طور که سوء تعبير يا کژ تفسيرى در زبان متداول هر جامعه‌اى وجود دارد در زبان دينى هم بروز سوءتفسير‌هايى امکان‌پذير است. دانش، درک و فهم، باورها، ايده‌ها، نظرات و افکار مربوط به دين نياز به آن دارد که از طريق کاربرد صحيح زبان دينى ابراز و اصلاح گردد. براى آنکه زبان در تعليمات دينى نقش موثر خود را ايفا کند نياز به تيزبينى در کاربرد زبان است.
    توجهى که هر معلم به کاربرد متوازن و آگاهانه زبان در تعليمات دينى نشان مى‌دهد سبب ارتقاى کيفى تدريس دروس مى‌شود. کاربرد روشن و آگاهانه زبان سبب درک و فهم موضوعات دينى مورد مطالعه براى تمام سطوح سنى مى‌شود و اين امر موجب مى‌شود توان بحث درباره هريک از موضوعات تقويت گردد. افزون بر اين کاربرد زبان در سطحى مطلوب باعث مى‌شود رويکرد نظام‌مندى به سوال‌هاى عميق افراد درباره زندگى پديد آيد. يگانه راه بهينه توجه دادن افراد به امور پيچيده ديني، بذل توجه به شيوه کاربرد زبان دينى است. زبان دينى ويژه تعليمات دينى مستلزم تفسيرهاى ماهرانه است تا دانش‌پژوهان با نحوه اثرگذاري، موضوعات دينى را فرا بگيرند. در تعليمات دينى نبايد انتظار درک و فهم يکسانى از موضوعات دينى از سوى دانش‌پژوهان بود، بلکه بايد اين واقعيت را در نظر گرفت که هريک از دانش‌پژوهان با درک و فهم متفاوتى از مفاهيم وارد پژوهش مى‌شوند. داشتن برداشت‌هاى متفاوت از موضوعات ديني، هراس‌انگيز نيست بلکه فرصتى است تا بتوان با کاربرد يکى از اصول هرمنوتيک - که تفسير است - درک و فهم و بينش دانش‌پژوهان را در زمينه زبان دينى گسترش داد.
    زبان دينى و فرايند يادگيرى چگونه است؟
    براى ساماندهى اقدامات مربوط به ايجاد پيوند ميان زبان دينى و فرايند يادگيري، بايد در وهله نخست مواد و مفاهيم دينى مورد نظر براى تدريس و مطالعه مورد بررسى و مداقه قرار گيرد. سپس، نياز است از شيوه تعبير و تفسير مفاهيم دينى در بافت‌هاى خاص جامعه و همچنين به وسيله خود يادگيرندگان آگاه شد. تاملى از اين دست درباره زبان، فرصتى فراهم مى‌آورد تا الگويى تدوين گردد که به دانش‌پژوهان:
    -1 مفاهيم اصلى و جوهره موضوعات دينى ارائه شود.
    -2 اجازه دهد تا به اطلاعات ارائه شده واکنش خلاقانه‌اى نشان دهند.
    -3 انگيزه دهد تا به تعبير و تفسيرهايى آگاهانه و مبتنى بر اصول هرمنوتيک دست يازند.
    دانش‌ده تعليمات ديني، نبايد فرض کند که زبان دينى بدون هرگونه شرح و بسطى قابل بهره‌گيرى است. اساس آن است که دانش‌ده از کاربرد مناسب زبان اطمينان داشته باشد و پيش‌بينى کند با شرح و بسطى که درباره زبان دينى اعمال مى‌کند يادگيرى اثربخش به وقوع مى‌پيوندد. دانش‌ده مى‌تواند با طرح پرسش‌هايى از اين دست، “چه برداشتى از نبوت داريد؟” معاد را چگونه تعريف مى‌کنيد؟” و ... فرايند ياددهى - يادگيرى را براى يادگيرى بهينه آماده سازد.
    زبان دينى چگونه قابل آکادمى مى‌شود؟
    دادن معناى لغات (يا مضمون لغات:)
    ارائه معناى لغات - که بار مفهومى ويژه‌اى دارند - در يادگيرى دانش‌پژوهان نقش ارزنده‌اى ايفا مى‌کند. از اين رو حياتى است که هر دانش‌ده تصويرى روشن از مفاهيم و زبان دينى داشته باشد و در فرايند ياددهي، يادگيرى اطمينان حاصل کند که دانش‌پژوهان هم به درک و فهم روشنى رسيده‌اند. دانش‌ده بايد به يادداشته باشد که دانستن معناى لغوى واژگان، کافى نيست. در کلاس، دانش‌پژوهان نياز دارند معلم به لايه‌هاى زبانى انواع لغات يا واژگان تسلط داشته باشد.
    از کارهاى مهم دانش‌ده تعليمات دينى آن است که زمان کافى براى تعريف مفاهيم مورد نظر براى تدريس تخصيص دهد. آشنايى عميق با موادى که بايد در کلاس تدريس شود و آگاهى از اصطلاح‌شناسى دينى از اهم وظايف معلم تعليمات دينى است. در کنار آگاهى‌هاى مربوط به مواد و اصطلاحات ديني، شايسته است معلم سطح درک و فهم و دانش پايه زبانى دانش‌پژوهان را بشناسد. دانش‌ده بايد اين فرض را براى خود مسلم بداند که در کلاس همه دانش‌پژوهان توانايى توجه و تامل انتقادى بر روى واژگان و مفاهيم دينى را دارند. شرط عملى شدن فرض مورد اشاره آن است که زبان مورد استفاده براى ارائه مفاهيم دينى در کلاس درس، عارى از ابهام و حشو و زايد باشد. روشنى مفاهيم دينى همانند ساير موضوعات بسته به توانايى‌ دانش‌ده در شکستن و تجزيه مفاهيم و گزاره‌ها به واحدهاى قابل درک و فهم است. در کنار چنين اقداماتي، انتظاراتى که دانش‌ده از يادگيرنده دارد بر ميزان يادگيرى دانش‌پژوهان اثرگذار است (گود و بروفي، ؛1977 بروفى و اورستون، 1981) اصل شناخته شده‌اى در تعليمات دينى همانند تدريس ساير موضوعات درسى آن است که هر دانش‌پژوه با چشم‌‌انداز و جهان‌بينى خاص خود به کلاس درس گام مى‌گذارد (آزوبل، ؛1968 لفرانسوا، ؛1994 مارتين، 2000) امکان دارد دانش‌پژوه زبان دينى “صحيحي” براى ابزار جهان‌بينى خود نداشته باشد ولى نمى‌توان او را فاقد جهان‌بينى دانست. دانش‌پژوه نسبت به انتظارات و برداشت‌هاى دانش‌ده حساس است بدين سبب از طرفى بايد پيش دانسته‌هاى آنان را درک کرد و حتى به تقويت آنها اقدام کرد. و در عين حال بايد چالش‌ هم براى پى افکندن برداشت‌هاى صحيح دين و زبان دينى به وجود آورد.
    زبان و جهان‌بينى در روى لبه حقيقت چه مسيرى را طى مى‌کند؟
    نخست بايد پذيرفت که دانش‌پژوه بدون پيش‌زمينه دانشى وارد کلاس درس نمى‌شود. او افزون بر پيش‌زمينه دانشي، داراى نگرش و جهان‌بينى هم هست. جهان‌بينى دانش‌، پژوهش چيزى است که از طريق خانواده و محيط به وسيله زبان به وى منتقل شده است. از وظيفه‌هاى دانش‌ده آن است که دانش‌پژوه را به زبانى آشنا سازد که به وسيله آن توان بازگويى جهان‌بينى‌اش را داشته باشد. دانش‌ده بايد جهان‌بينى مستحکمى را به يادگيرنده همراه با زبانى که امکان ديالوگ را فراهم آورد عرضه کند و بياموزد.
    باعلم به اينکه هر دانش‌پژوهى درک و فهمى از سوالات اساسى‌اش نسبت به زندگى دارد دانش‌ده بايد شيوه ارائه زبان مناسبى را به دانش‌پژوه شناسايى کند، تا با ايجاد “هم زباني” امکان بحث معنادار درباره دين را فراهم سازد. شناخت مفهومى که بايد به دانش‌پژوه تدريس شود به معناى آن نيست که با فرض يک روش خاص مى‌توان مفهوم انتخاب شده را به يادگيرندگان تدريس کرد. اگر دانش‌ده فقط از يک روش براى آموزش‌ مجموع مفاهيم انتخابى براى تدريس بهره بگيرد به يقين يادگيرندگان از درسى که ارائه مى‌شود دل‌زده خواهند شد. فراهم‌‌آورى فعاليت‌هاى مختلف زبانى و ايجاد تجارب عملى امکان تغيير و تلطيف جهان‌بينى‌هاى دانش‌پژوهان را مقدور مى‌سازد.
    درست کردن اصطلاح‌نامه، چگونه صورت مى‌گيرد؟
    ساده‌ترين شکل ارائه اصطلاحات آن است که هر اصطلاحى بر روى تخته کلاس درس نوشته شود! اصطلاحى که بر روى تخته نوشته مى‌شود مى‌تواند به دانش‌ده و دانش‌پژوه در فرايند ياددهى - يادگيرى کمک وافرى کند. به جاى نوشتن اصطلاح بر روى تخته کلاس درس، از دانش‌پژوه مى‌توان خواست آن را در دفتر کار خودش بنويسد. دانش‌ده مى‌تواند اصطلاحى را که ارائه کرده است هم بر روى تخته به طور مشروح توضيح دهد و هم از دانش‌پژوه بخواهد تعريف يا تعاريف مربوط به اصطلاح را در دفترش بنويسد.
    اقدام به يادداشت اصطلاح و تعريف يا تعاريف در دفتر زمينه را براى درست کردن يک اصطلاح‌‌نامه فراهم مى‌آورد. ارائه اصطلاح همراه با تعاريف آن و درست کردن اصطلاح‌نامه، بر جرات کاربرد زبان از سوى دانش‌‌‌پژوهان مى‌افزايد و عامل موثرى براى پى‌افکندن جلسات بحث اثر بخش مى‌شود. افزون بر اين، اين اقدامات ضرورت دقت در کاربرد صحيح اصطلاحات را ايجاد مى‌کند.
    الگوى پديدار شناختي؟
    الگوى پديدار شناختى در دهه‌هاى 1970 و 1980 عموميت يافت و هنوز هم اين الگو برجاست. بنا به الگوى پديدار شناختى دانش‌‌ده و دانش‌پژوهان بايد در مطالعه موضوعى که در دست دارند عينيت‌گرا بوده يا عينى‌ عمل کنند. تعليمات دينى پديدار شناختى به دنبال مجهز کردن دانش‌آموزان به ـ مهارت‌ها و چشم‌اندازهايي] است که براى درک و فهم و تفکر درباره دين ضرورى مى‌نمايد. دانش‌پژوهان بايد به جاى تعليق درآوردن داوريشان، دين را بررسى کنند تا به صورت يقينى‌تر مسائل مربوط به دين را از چشم‌انداز ايمان‌ آورندگان بفهمند. اگر چنين رويه‌اى پيش گرفته شود، دانش‌آموز واقعيت‌هاى مربوط به دين را خواهد آموخت (گريميت، 1973)
    نظر بر اين است که فقط آموختن واقعيت‌هاى مربوط به دين راه به جايى نمى‌برد. يادگيرى واقعي، زمانى رخ مى‌دهد که يادگيرنده فرصت يابد تا از آنچه در دل و جان ايمان‌آورنده مى‌گذرد، آگاهى يابد. بنابه الگوى تعليمات دينى پديدار شناختي، دانش‌پژوه بايد به جاى فراگيرى سرفصل‌هاى خاص مربوط به دين، دست به شناسايى و شناخت کليات زبان دينى و تجربه دينى بزند. الگوى پديدار شناختى پرهيز از القا را توصيه مى‌کند. سنگ بناى چشم‌انداز دينى در حوزه پديدار‌شناختى بر جامعيت يا فراگير بودن حقيقت استوار است. بنابراين رويکرد، همه اديان باهم برابرند و بايد به صورت عينى مورد بررسى قرار گيرند.
    رويکرد پديدار شناختى دست مايه‌هاى خود را از اين واقعيت مى‌گيرند که زبان ابزارى براى شناسايى و شناساندن و نشانه‌گذارى شيئى يا مفهومى است. به ديگر سخن، رويکرد پديدار شناختى به زبان، ريشه در تجربه‌گرايى دارد. دانش تجربى از جهان، ناشى و نتيجه شده از تجارب حسى و توانايى افراد در کاربرد زبان به قصد توصيف تجربيات است. حد اعلاى تجربه‌گرايي، پوزيتيويسم منطقى است. براى پوزيتيويست چيزى معنادار است که بتوان آن را از طريق حواس وارسى و به وسيله زبان نام‌گذارى يا نشان‌گذارى کرد.
    پوزيتيويسم را نبايد مترادف و هم‌معنا با پديدار شناسى دانست چون توجه رويکرد پديدار شناختى به بازشناسى جوهره پديده‌هاى مورد مشاهده پيچيده‌تر از رويکرد پوزيتويستى به دانش است. باوجود اين، رگه‌هايى از اثر تجربه‌گرايى براى مطالعه پديدار شناختى دين برجاست. مطالعه دين چيزى بيش از توصيف و موانست با فرهنگ دينى و گاه “پرسش سوالاتى درباره ماهيت و واقعيت خداوند است. اسمارت (1973) توصيف پديدارشناختى از دين را تحت شش مقوله درآورده است: آموزه‌اى ،عقيدتي، افسانه‌اي، اخلاقي، آييني، تجربى و اجتماعي. توصيف سازمند و منظم، فرصتى براى درک کليات ديدگاه‌هاى دينى فراهم مى‌آورد. از اين رو حياتى است که مواد تعليمات دينى از چشم‌انداز يادگيرنده مورد توجه قرار گيرد. چنين نگاهى افزون بر پيشگامان پديدارشناسى در حوزه تعليمات ديني، از سوى روانشناسان و برنامه‌ريزان درسى زياد مورد توجه است. (ديويد 1999، سوول 1996، برانسفورد 1979، گلدمن 1965) ايده‌ها، باورها، نظرات و افکار مربوط به دين بايد از سوى دانش‌پژوهان در کلاس‌هاى درس بازانديشى شوند تا درک روشنى از آن صورت پذيرد.
    درست است که کسب اطلاعات و يادگيرى بر مبناى رويکرد پديدار شناختى مهم و ضرورى است ولى شواهدى نشان مى‌دهند که ارائه تعليمات دينى مبتنى بر الگوى پديدار شناختي، يادگيرندگان را به کسب مهارت‌هاى سطح بالاى تفکر رهنمون نمى‌گردد. (کري، 1980) در اين صورت توقف يادگيرندگان در سطح تفکر عمليات ملموس سبب مى‌شود دانش‌پژوهان توانايى کافى براى جذب و انطباق مفاهيم دينى راکسب نکنند.
    الگوى معنوي؟
    تاکيد بر تجربه دانش‌پژوه به مثابه نقطه آغازين تعليمات دينى اثربخش، راه الگوى مقبول “معنوي” يا “تجربي” به منظور ارائه تعليمات دينى را باز مى‌کند. اين الگو را ديويد هى به دانش‌دهان تعليمات دينى ارائه کرده است. (هى 1985، هاموند و ديگران 1990) هى ادعا مى‌کند که جهان‌بينى تجربى غالب در الگوى پديدار شناختي، تجربه حقيقى بسيارى از مردم جهان را پوشش نمى‌دهد. او اين سوال را طرح مى‌کند اگر وجود خدا بر وفق پوزيتيويست منطقى تاکيد نمى گردد پس چرا مرگ و افول دين فرا نمى‌رسد؟ هى بر اين باور است که تجارب دينى و روحانى رشد و پيشرفت مى‌کنند اما اين مردم هستند زبانى را که آنان را به کشف و معنا دادن به چنان تجاربى قادر مى‌سازد از دست داده‌‌اند (هى 1982.)
    آنچه هى ادعا کرده است منطق جديدى را براى شيوه ارائه تعليمات دينى پى مى‌ريزد و تعليمات دينى را در ميانه دهه 1980 با چالش نوينى رويارو مى‌سازد نطفه‌اى که اين خاستگاه فکرى در خاک نهاده است امروزه در بسيارى از کلاس‌هاى درس ثمر مى‌دهد. (رايت 1998 و 1999) مقصد نهايى الگوى معنوى ارائه تعليمات ديني، کسب دانش، تشريک مساعى و لمس کليات پديده تجربه‌ دينى است.ايرادى که الگوى معنوى دارد اين است که احتمال مساوى دانستن درک و فهم دينى با تجربه دينى را بالا مى‌برد. اين بدان معنا است که احساسات يا عواطف مى‌تواند مطالعه محتواى دينى را ديکته کنند. بنابراين هميشه براى الگوى معنوى تعليمات دينى احتمال غلتيدن به عاطفه‌گرايى وجود دارد. ريشه الگوى معنوى تعليمات دينى به رمانتيسيم مى‌رسد، از اين رو اساس الگوى معنوى کنار گذاشتن پديده بيرونى دين و تاکيد بر تجربه روحانى است. (رايت و براندوم 2000 در الگوى معنوى زبان ابزارى براى ابراز تجربه درونى دين است. براى فهم چنان زبانى بايد به فراسوى واژگان رفت و به دنياى عاطفى و هيجانى که منشا واقعى آن زبان است وارد شد. در نتيجه، دروس تعليمات دينى مبتنى بر الگوى معنوي، يادگيرندگان را به استفاده از تصويرسازى ذهنى و خلاقيت فرا مى‌خوانند. (هاموند و ديگران 1990)

    دکتر محرم آقازاده/روزنامه رسالت

           




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    ضرورت مطالعات تاريخى




    ضرورت مطالعات تاريخى

    مطالعات تاريخى واصولا توجه به تاريخ به اين شکل خاصى که امروزه با آن مواجه هستيم قبلا چندان سابقه نداشته است. توجه ريز و تفصيلى به همه شئون وابعاد زندگى آدميان وتقسيم بندى آن وحفظ مکتوب اين آثار بدون آنکه آثار عملى خاصى مراد نظر باشد، خاص عصر جديد(مدرنيته ) است. علم تاريخ امروزى را نبايد با علم وقايع نگارى اشتباه گرفت. در وقايع نگارى صرف اتفاقات تاريخى و مشخصات دقيق آن درج مى‌گردد. علم تاريخ به ما نشان مى‌دهدکه چگونه وقايع مختلف تاريخى يکديگر را توجيه مى‌کنند و تحليل‌هاى پنهان در پشت وقايع ظاهرى را عيان مى‌سازد . مثلا اينکه تعداد کشتگان انقلاب فرانسه از طرفين چقدر بود ونام رهبران انقلاب و سن آنها و نام آخرين لويى فرانسه چه بود و چه زمانى کشته شد. على‌رغم آنکه اطلاعات مهم و ضرورى است ولى مادامى که شرح داستان انقلاب فرانسه از نخستين عوامل گرفته تا آخرين نتايج حاصل و شرح درون و برون آدميان در آن عصر در اختيار ما نباشد بعيد است به نتيجه عمل خاصى بتوانيم برسيم و اصولا فهم ما يک فهم حقيقى درمورد آن بخش از تاريخ نخواهد بود.
     
    البته تاريخ نويسى يا مطالعات تاريخى به شرحى که گفته شد تفاوتى اساسى با مباحث فلسفه تاريخ دارد چرا که ما در فلسفه تاريخ با مطالعات تاريخى و وقايع رخ داده در تاريخ کارى نداريم بلکه به دنبال اين هستيم که بدانيم اصلا تاريخ چيست؟ آيا ماهيتى مى‌توان براى تاريخ تصور نمود؟ چه قواعدى بر تاريخ حکومت مى‌کند؟
    فلاسفه تاريخ در دنيا بحث‌هاى فراوانى در مورد تاريخ داشته‌اند به نظر مى‌رسد که مباحث فلاسفه تاريخ اگر خوب فهم شود ارتباطى مهم با نوع مطالعه ما از تاريخ خواهد داشت.بديهى است که ما به‌عنوان يک مسلمان نيز مى‌توانيم به کشف نظرگاه اسلامى در باب تاريخ بپردازيم و بر اساس آن نظرگاه به مطالعه تاريخى بپردازيم.اگر چه امروزه در اکثر حوزه‌ها ومراکز علمى جهان مطالعات تاريخ در موضوعات مختلف علمى امرى ضرورى شمرده مى‌شود اما با اين حال به نظر مى‌رسد همواره شبهاتى در مورد ضرورت ونه فضيلت مطالعات تاريخى وجود داشته و دارد. عده‌اى چنين گفته‌اند که هيچ نظر قطعى در مورد حقايق عالم نمى‌توان ازتاريخ استخراج کرد. در پاسخ بايد اذعان کرد که هر چند در مباحث انتزاعى مابعدالطبيعى يا فلسفى به حقايق مى‌توان و بايد دست يافت اما برخى از حقايق عالم را جز در پرتو مطالعات تاريخى نمى‌توان درک کرد. در مرحله بعد بسته به اينکه اين مطالعه تاريخى از چه نوع فلسفه و حکمتى سيراب شده باشد انسان مطالعه‌گر مى‌تواند بعد از فهم به نتيجه‌اى عملى برسد .البته قرار نيست که در مطالعه تاريخى مثل علم فيزيک وشيمى بر اساس روابط على و معلولى طبيعت تکرار پذير عمل کنيم زيرا چنين چيزى در تاريخ بى‌معناست بلکه بايد دريابيم با چه نوع نگاه حکمى بايد به تاريخ نظر داشت.دين اسلام چه نگاهى به تاريخ دارد؟ سراسر قرآن شامل آياتى است که مخاطب را دعوت مى‌کند به تدبر و تامل در احوال امم پيشين اما اين توجه به امم اقوام وانبيا پيشين به معناى حفظ تفضيلى ظواهر و مشخصات اين اقوام نيست ،بلکه همواره عبرت گرفتن وتامل در رويکرد ايشان نسبت به مسئوليت الهى آنها و عاقبت و سرانجام مقدر آدميان است که مورد قبول وعنايت قرآن کريم است. بنابراين با اندکى تامل مى‌توان دريافت که دين اسلام و اولياى آن نه تنها تاريخ را معرفت زا مى‌دانند بلکه آن را يکى از طرق محورى در تفکر و تذکر مى‌دانند و آن را طريقه فهم بسيارى از قواعد وسنن الهى مى‌بينند.
    به هر حال بايد در نظر داشت که مطالعه تاريخى در مورد هر موضوعى کليد فهم آن موضوع است. از همين‌رو بايد توجه کرد در مورد کليت يک فرهنگ و تمدن يا مجموعه فرهنگ‌ها و تمدن‌هاى بشرى نيز بهترين ، مهمترين و نخستين راه، مطالعه در تاريخ است. با مطالعه و تامل تاريخى است که مى‌توان سير سقوط و ظهور تمدن‌ها وفرهنگ‌ها را درک و کشف کرد و سعى نمود تا تصويرى صحيح و مبتنى بر حق از فضاى زندگى مردمان به دست آورد. امروزه در سراسر دنيا مردم به مطالعه در تاريخ اهميت فراوانى مى‌دهند و سرآغاز بحث از هر موضوعى بحثى کوتاه در تاريخ آن است.ذکر احاديثى از اميرالمومنين عليه السلام در اين زمينه مفيد است . آن حضرت در وصيتش به امام حسن عليه السلام مى‌فرمايد: “پسرم من هر چند که با کسانى که بيش از من زيسته‌اند زندگى نکرده‌ام ولى در اعمال ايشان نظر کردم و در اخبار ايشان انديشيدم و درآثار ايشان سير نمودم تا آنجا که گويى من همانند يکى از آنها شده‌ام بلکه گويا در اثر آنچه که به من از امور ايشان رسيده است با همه ايشان از نخست تا آخرين زيسته‌ام.”
    همان طور که مشاهده مى‌شود حضرت على عليه السلام نتيجه تامل در آثار گذشتگان را همدلى و درک کامل انسان‌هاى پيشين مى‌داند .

    روزنامه رسالت

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    دروازه دانش


    دروازه دانش

    اشاره
    کتاب، بهترین رابط میان گذشته و حال، و تنها مونس انسان های اندیشمند است. کتاب، حتی در روزگار پیشرفت های چشم گیر بشر در عرصه های دانش و نوآوری نیز، نه تنها اهمیت خود را از دست نداده، که جلوه های گسترده تر، تازه تر و پایدارتری یافته است. بی گمان آنان که گام های بلندی در وادی پیشرفت های گوناگون برداشته اند، هرگز با کتاب و کتاب خوانی بیگانه نبوده اند، بلکه مطالعه را، عنصر اصلی و ضروری در زندگی خود می دانسته اند.
     
    دروازه دانش

    تاریخچه کتاب

    تمدن، با خط و کتابت آغاز شده و استمرار یافته است و آینده آن نیز در گرو تکامل این ابزار بزرگ فرهنگی است. مصریان و یونانیان، از قدیم ترین ملت هایی بودند که با کاغذ و کتابت آشنایی داشتند. در آن زمان، تمام کتاب ها به زبان یونانی نوشته می شد. بدین ترتیب، هر کتابی که به زبان یونانی نوشته می شد، تقریباً برای همه مردم تحصیلکرده قابل فهم می نمود.(1) اعتقادات مذهبی و گرایش های دینی، خود از بزرگ ترین مشوّق ها در پیدایش خط و تکامل آن به شمار می آمد؛ البته نیازمندی های تجاری و اقتصادی نیز در این زمینه سهم مهمی ایفا می کرد.(2) خط، در آغاز بر روی پوست، سنگ، فلز مفرغ و بعدها به دست مردم بین النهرین، بر لوحه هایی از گِل نوشته می شد. آنها سطح گل را با قشری از پوست می پوشاندند و روی آن می نوشتند. کتاب ها بعدها به صورت طومارهایی بزرگ درآمدند که برای محافظت، آنها را در غلاف های خاصی می نهادند.(3)

    اسلام؛ دینِ دانش

    مطالعه و افزایش آگاهی، سفارشی دینی است. اسلام، دینِ دانش است و مسلمانان را به دانش اندوزی توصیه می کند. اسلام زمانی که با کافران مواجه می شود، از آنها برهان می طلبد و انسان های دانا را با انسان های نادان برابر نمی داند. این دین آسمانی، همواره براین امر تأکید می کند که دانایان خلق، همواره ترسشان از خدا بیشتر است. سینه عالم، صندوقچه آرا و افکار دیگران نیست، بلکه عالِم کسی است که نور دانش وجودش را فرا گرفته است و در مورد دیگران و جهل آنها احساس مسئولیت می کند. قرآن کریم، دانش را پایه ایمان و بسیار پراهمیت می داند(4) و در این میان، کتاب، در رسیدن به دانش سهم اصلی را عهده دار است.

    کتاب در روایات

    دباره جایگاه کتاب و نوشتارهای سازنده، در آموزه های دینی سخنان گهرباری وجود دارد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود: «هرگاه مؤمن پس از مرگ خویش، تنها برگ کاغذی را که بر روی آن دانش نگاشته باشد از خود به جای گذارد، آن ورقه در روز قیامت، پوششی میان او و آتش خواهد بود...».(5) امام صادق علیه السلام هم فرمود: «بنویس و علم خویش را میان برادران ایمانی خویش منتشر کن. پس چون مُردی، کتاب هایت را فرزندانت ارث برند. همانا زمانی بر مردم خواهد آمد که جز با کتاب های خویش، با چیزی انس نمی گیرند».(6)

    کتاب و کتاب خوانی از دیدگاه مقام معظم رهبری

    نقش برجسته کتاب: «در اهمیت عنصر کتاب برای تکامل جامعه انسانی همین بس که تمامی ادیان آسمانی و رجال بزرگ تاریخ بشری، از طریق کتاب جاودانه مانده اند و روابط فرهنگی جامعه بشری نیز از پوشش کتاب و مبادلات فرهنگی تقویت شده است».(7)
    بهره گیری از امکانات جدید: «الان یک کتاب خانه عظیم را در چند دیسک کوچک جای می دهند. گفته اند که ابوالفرج اصفهانی، چهل شتر کتاب بار می زد و با خودش به اینجا و آنجا می برد.... امروز دنیا این طوری شده است. باید از اینها استفاده کرد و بهره برد».(8)
    خوب خواندن کتاب و کتاب خوب خواندن: «کتاب خوانی چیزی است که برای یک ملت فریضه و لازم است. آن مردمی که اهل کتاب خواندن باشند، از لحاظ معلومات و ذکاوت و هوشیاری، با مردمی که با کتاب و مطبوعات انس نداشته باشند، تفاوت می کنند. خوش بختانه کتاب زیاد است... . نمی خواهم عرض کنم که همه آنچه چاپ می شود، کتاب های خوب و مفیدی است... . ای بسا کتاب هایی چاپ می شوند و به بازار می آیند که مضرّ است... اما برخی چه از لحاظ علمی، چه فرهنگی، چه از جهات دینی و... مفیدند. معارفی که در کتاب ها هست، مردم ما از آن بی نیاز نیستند. باید این کتاب ها را بخوانند. انس با کتاب، چیز با ارزشی است و من خواهش می کنم همه با کتاب انس پیدا کنند».(9)
    اهمیت کتاب و کتاب خوانی: «برگزاری هفته کتاب در کشور عزیز ما و اعلام آن... برای این جانب مژده و مایه امیدواری است. امروز هر اقدامی که به گسترش سطح آگاهی عمومی بینجامد و نیروی تفکر و قدرت درک معارف را در مردم با استعداد ما تقویت کند، حسنه ای بزرگ است. کتاب، دروازه ای به سوی جهان گسترده دانش و معرفت است و کتاب خوب، یکی از بهترین ابزارهای کمال بشری است. ... کسی که با این دنیای زیبا و زندگی بخش (دنیای کتاب) ارتباط ندارد، بی شک از مهم ترین دست آورد انسانی و نیز از بیشترین معارف الهی و بشری محروم است... . برای یک فرد، توفیق عظیمی است که با کتاب مأنوس و همواره در حال بهره گیری از آن، یعنی آموختن چیزهای تازه باشد».(10)

    پی نوشتها:

    1. ویل و آریل دورانت، تاریخ تمدن، تهران، سازمان آموزش انقلاب اسلامی، 1365، ص 671.
    2. همان، ص 225.
    3. همان، ص 227.
    4. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363، ج 18، ص 248؛ ج 16، ص 485.
    5. بحارالانوار، ج 20، ص 144، به نقل از همان .
    6. بحارالانوار، ج2، ص 150، به نقل از غلامرضا فدایی، کتاب و کتاب خانه، مدیریت توسعه، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1375، ص 4.
    7. پیام به مناسبت برگزاری اولین نمایشگاه کتاب تهران 14/8/1368، به نقل از کتاب و کتاب خوانی از دیدگاه مقام معظم رهبری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ص 12.
    8. نک: حوزه و روحانیت در آیینه رهنمودهای مقام رهبری، ج 2، صص 72 ـ 74، به نقل از همان، ص 19.
    9. مصاحبه با خبرنگار صدا و سیما 17/2/1371؛ همان، ص 91.
    10. پیام به مناسبت آغاز هفته کتاب 4/10/1372، به نقل از همان، صص 45 ـ 46.

    فاطمه سادات باقی پور - منبع: ماهنامه گلبرگ

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    تعداد صفحات :8   1   2   3   4   5   6   7   8