• English / العربیة / French  
  •  

     


     

     


     

     


     

     


     

     


       

      صفحه خانگي خود كنید !   ایمیل به مدیر !   اضافه کردن به علاقه مندیها !   سال89،کـــار و همت مضــاعف

       



    بوستان اندیشه


    بوستان اندیشه

    نقش کتاب در انتقال علوم

    کتاب، محصول تجربه های بشری و خلاقیت های ذهنی و آموخته های دراز مدت انسان است. سهم کتاب در انتقال دانش ها گاهی به مراتب بیشتر و فراتر از دیگر ابزار آموزشی است. پدید آوردن آثار علمی و فرهنگ مکتوب از توصیه های مهم اولیای دین است و به گسترش دانش کمک می کند و به عنوان یک میراث فرهنگی برای نسل های آینده ماندگار می شود. امام صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر فرمودند: «دانش خود را بنویس و آن را در میان برادرانت منتشر ساز».

    سفارش امام حسن علیه السلام به نگارش آثار علمی

    کتاب وسیله ای است که دانش بشری به مدد آن از تباه شدن مصون می ماند و به آیندگان منتقل می شود. از این رو پیشوایان معصوم علیه السلام توجه ویژه ای به فرهنگ مکتوب داشتند و همواره پیروان خویش را به حفظ دانش و نوشتن آن سفارش می فرمودند. در حدیث می خوانیم که امام حسن مجتبی علیه السلام فرزندان و برادرزادگان خویش را جمع کردند و در زمینه دانش اندوزی و نگارش آثار علمی چنین توصیه فرمودند: «شما کوچک ترهای قوم هستید و به زودی بزرگانِ قوم خواهید شد. پس دانش بیاموزید. هرکس از شما نتواند علم را حفظ کند و به خاطر بسپارد، آن را بنویسد و در خانه اش قرار دهد».

    جایگاه دانش و کتاب از منظر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم

    توجّه اسلام به حفظ و گسترش میراث علمی، جایگاه والای دانش و کتاب را از دیدگاه این دین مبین نشان می دهد. از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است که فرمود: «هرگاه که مؤمنی از دنیا برود و یک ورق از خود بر جای گذارد که در آن دانشی مکتوب است، همان برگه در روز قیامت، میان او و آتش، پوشش و مانعی خواهد بود».

    کتاب های ناسالم

    بی تردید، به همان اندازه که می توانیم از کتاب بهره بگیریم، ممکن است در معرض آفت ها و خطرهای نوشته های سست و بیمار و مسموم و انحرافی هم قرار گیریم. راه دادن کتاب های ناسالم به مدرسه ها و خانه ها، در واقع مسمومیت فکری و اخلاقی نسل ما را به دست خودمان فراهم می آورد. بنابراین، نظارت بر چاپ کتاب و بررسی محتوای آن، در جامعه سلامت خواه و دوراندیش ضروری است. آنان که به سلامت اندیشه و باورها و گرایش های افراد جامعه دل بستگی دارند، نمی پذیرند که در عرضه آثار منتشر شده، حدّ و مرز و نظارت و محدودیتی نباشد.

    کتاب و کتاب خانه

    وقتی کتاب، حاصل اندیشه ها و تجربه های اهل اندیشه و معرفت باشد، کتابخانه نیز کانون همایش صاحب نظران و موزه پرطراوت و شاداب دانشمندان و صاحبان معارف خواهد بود. همان گونه که در باغ و بوستان، خاطر انسان نشاط می یابد، سیر در بوستان کتاب نیز مشام جان را شاداب و معطر می سازد. بی مناسبت نیست که در روایات ما، از کتاب به عنوان بوستان دانشمندان یاد شده و همدم و سخن گویی شایسته به شمار آمده است. کسی که قدم در کتابخانه می گذارد، به گلگشت دل انگیز و مجمع دانشمندان و دانایان قدم نهاده است. طبیعی است که در چنین محیطی، انسان احساس نشاط می کند و روحش بالنده می شود.

    مطالعه و کتابخوانی

    وقتی جهل و بی خبری، جامعه ای را از پای درآورد، یا شبهه ها ذهن جوانان را فلج کند، بدون شک یکی از مهم ترین کارهایی که می تواند آفت جهل را بزداید، مطالعه است و آنچه می تواند شبهه های ذهنی را دفع کند و ایمان و اطمینان را به قلب ها باز آورد، کتاب خوانی است. گرفتاران در چنبره پرسش ها و محاصره شدگان در میان انبوه شبهه ها، می توانند برای استمداد فکری به کتابخانه مراجعه کنند و از آن جا نیرو گیرند و به جنگ شبهه ها بروند و پاسخی در برابر القائات و شبهه افکنی های دیگران بیابند.

    آثار روحیِ انس گرفتن با کتاب

    بی گمان، هیچ ذخیره و میراثی سودمندتر و با ارزش تر از کتاب نیست؛ چرا که کتاب، مایه آرامش روحی انسان است. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «کسی که به کتاب ها تسلّی و آرامش بیابد، هرگز آرامش را از دست نخواهد داد.» کتاب همدمی است که اندوه را می زداید و مطالعه کننده را از تنهایی در می آورد و به او حکمت های جان پرور می آموزد.

    بردباری کتابدار در برخورد با کودکان

    در کتابخانه هایی که در مدرسه ها، مسجدها و روستاها تأسیس می شود، نحوه برخورد متولیان کتابخانه با مراجعه کنندگان بسیار مهم است. مراجعه کنندگان به کتابخانه ها، گاهی کودکان و نوجوانانند و گاهی بزرگ ترها و حتی دانش آموختگان و اهل معرفت. نحوه برخورد با هریک از این گروه ها متفاوت است و آیین مناسب خود را می طلبد. اگر سر و کار کتابدار با کودکان است، حوصله و بردباری بیشتری لازم است تا هم بازیگوشی کودکان، زیان هایی به بار نیاورد و هم آنان به کتابخانه و مطالعه رغبت کنند.

    امین بودن کتابدار

    یکی از وظایف اخلاقی کتابدار، امین بودن و متعهد بودن است. کتابدار، نسبت به کتاب ها باید امین باشد و از ضایع شدن و مفقود شدن آنها ناراحت شود و خراب شدن کتاب ها او را رنج دهد و کتاب ها را مثل فرزندان خود بداند. او باید در امانت دادن کتاب دقت و تعهد لازم را نشان دهد، تا با گم شدن و کم شدن کتاب ها مواجه نشود.

    شناخت کافی از سلامت و صحت کتاب

    یکی از مفیدترین اطلاعات برای کتابخوان، شناختن آثار خوب و جدید، شناخت نویسندگان متعهد و سالم و آگاهی از مؤسسات انتشاراتی متعهد است. نشان «استاندارد» به عنوان نشانه مرغوبیت کالا، نباید تنها در فرآورده های خوراکی و مصرفی و کالاهای خانگی و صنعتی مورد نظر باشد، بلکه آثار فرهنگی و فرآورده های علمی و فکری هم باید مطابق استانداردهای عقلانی و دینی و ارزشی تهیه شود تا جامعه را به فساد و تباهی و بیماری نکشد. روشن است که خوانندگان آثار و خریداران کتاب و مشتریان مطبوعات و جراید نیز باید به این علایم استاندارد توجه کنند و هر کتاب را نخرند و نخوانند و به هر نویسنده و ناشر، اطمینان صد در صد نکنند و تا شناخت کافی از سلامت و صحت کتاب خاصی پیدا نکرده اند، در روح و اندیشه خود و فرزندانشان را به روی کالاهای ناسالم و زیان بار فکری نگشایند.

    علت عمده کتاب گریزی در جامعه

    یکی از مشکلات و کاستی های جامعه ما گریز از کتاب و پایین بودن سطح فرهنگ مطالعه است. این نقیصه، ریشه ها و علت های مختلفی می تواند داشته باشد که شاید در رأس آنها «عدم احساس ضرورت» است. تا وقتی انسان در وضعیت «نیاز» قرار نگیرد، در پی رفع آن نخواهد افتاد. اگر در پاسخ شبهه های اعتقادی و پرسش های سیاسی دربمانیم، یا در مجلس و محفلی که از موضوع خاصی صحبت به میان می آید، احساس کنیم در آن زمینه بی اطلاعیم و شرمسار شویم و احساس کنیم از چرخه زمان و گردونه پرشتاب مسایل علمی و فکری جامعه عقب مانده ایم، نسبت به خلأ و نیاز آگاه می شویم و این می تواند شوق به مطالعه و کتابخوانی را در ما تقویت کند.

    شناخت سیر مطالعاتی

    بدون شک تناسب محتوا و سبک کتاب، با مخاطبی که آن را به دست می گیرد و می خواند، عامل مهمی برای برقراری رابطه و لذت بردن از خواندن است. کتاب دشوار، گاهی به جای جاذبه، دافعه دارد و به جای شوق آفرینی، بیزار کننده می شود. در این جا هوشیاری و دقت کسی که کتاب را برای مخاطب، انتخاب می کند، نقش عمده دارد. برای کودک و نوجوان مطالعه کننده، مراعات سلسله مراتب و سیر تدریجی مطالعه نیز مؤثر است. نوجوانان به مطالعه داستان علاقه مندند. بهره گیری از این علاقه و عرضه کتاب های قصه در مرحله نخست، عامل ایجاد علاقه به مطالعه است. وقتی نوجوان داستان های جذّاب خواند، با کتاب مأنوس می شود و انس با کتاب و مطالعه، او را در مراحل بعدی به خواندن کتاب های متنوع علمی، تاریخی و اخلاقی می کشاند. مربّی موفق و کتابدار پخته و هنرمند کسی است که این سیر مطالعاتی را بشناسد و به کار گیرد.

    نظم و برنامه ریزی در کتابخوانی

    بی تردید، از مهم ترین عوامل مفید ساختن کتابخوانی، برخورداری از نظم و برنامه است. تخصیص وقت مناسب و منظم برای مطالعه، بسیار کارساز است. مطالعه نامنظم، ملال آور و ناپایدار است. در هر کاری از جمله مطالعه، کار اندک ولی پیوسته و منظم، بسیار ثمربخش تر از کار پرحجم، ولی مقطعی و گذراست. با برنامه ریزی منظم برای مطالعه، مشکل کمبود وقت که خیلی ها آن را وسیله و بهانه فرار از مطالعه قرار می دهند، حل می شود. بسیاری از بزرگان از همین رهگذر، در حرکتی آرام امّا مستمر، توانسته اند کارهای عظیم صورت دهند. بسیاری از اثرهای ماندگار و جاویدان، محصول همین گونه کار دراز مدت و با صبر و حوصله و خسته نشدن و شتاب نداشتن است.

    خواندن بهترین ها

    از آن جا که امروزه دامنه علوم و موضوعات و کتاب ها گسترش یافته است، بنابراین بر کتابخوانان عزیز است که فرصت و نیرو و مجال را به خواندن بهترین ها و لازم ترین ها اختصاص دهند. سخن نغز امیر بیان حضرت علی علیه السلام را هماره به یاد داشته باشند که فرمود: «دانش، بیش از آن است که بتوان بر آن احاطه یافت؛ پس از هر دانشی بهترین آن را برگیرید». عمل به این سخن زیبای خورشید کعبه، حضرت علی علیه السلام ، سبب می شود تا مطالعه کنندگان و کتابخوانان ارجمند با مشکل کمبود وقت، کم تر مواجه شوند، به اهداف مطالعاتی بهتر دست یابند، و از هرز رفتن فرصت ها و صرف شدن سرمایه در پای کارهای بیهوده و مطالعات کم ارزش و بی ثمر، جلوگیری نمایند.

    آفت کتابخوانی

    یکی از آفت های هرکار برنامه دار، برخورد با حوادث و پیشامدها و کارهای پیش بینی نشده است. به تعبیر دیگر، با وجود برنامه مطالعاتی یا درسی، ممکن است کارهایی برای انسان پیش آید که، در آن برنامه وقفه یا اختلال پدید آورد و فرد را از رسیدن به هدف باز دارد. اراده و تصمیم جدی، می تواند انسان را بر این موانع غلبه دهد. خود فرد است که اگر بخواهد، می تواند از برهم خوردن نظم مطالعاتی جلوگیری کند و مصمم و استوار، بر ادامه و استمرار کار، پافشاری کند. اگر بنا باشد مسایلی همچون بی حالی، آمدن مهمان، بیماری یکی از بستگان، برخورد با یک دوست صمیمی، و خستگی از کار روزانه، و... روند مطالعه را مختل سازد، هرگز انسان به هدف های متعالی دست نخواهد یافت.

    کتاب و کتاب خوانی از منظر مقام معظم رهبری

    رهبر معظم انقلاب حضرت آیت اللّه درباره وضعیت کتاب و کتاب خوانی در کشور، دردِ دل ها و رهنمودهایی دارد که راه گشا و شنیدنی است. ایشان در این زمینه می فرمایند: «من هر زمانی که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامعه خودمان می افتم، قلبا غمگین و متأسف می شوم. این به خاطر آن است که در کشور ما به هر دلیلی که شما نگاه کنید، باید کتاب اقلاً ده برابر این میزان، رواج و توسعه و حضور داشته باشد. اگر به دلیل پرچمداری تفکر اسلامی و حاکمیت اسلام به حساب بیاورید، این معنا صدق می کند؛ چون اسلام به کتاب خواندن و نوشتن، خیلی اهمیت می دهد. اگر هر منصفی به بیانات نبیّ مکرم اسلام و ائمه علیه السلام و پیشوایان اسلام نگاه کند و ببیند که اینها در چه زمانی به کتاب و کتاب خوانی دعوت می کردند و فرا می خواندند، همه افسانه ها از ذهنش شسته خواهد شد».

    غذای روح

    مطالعه، غذای روح و درمان بیماری های فکری است. کتاب، معلمی ساده و صمیمی و همیشه در دسترس است که بی ادعا و بدون تکلف و منّت، آنچه دارد در اختیار ما می گذارد. مطالعه، با نیّت خالص، عبادتی بزرگ است. لحظه ای نشستن در کتابخانه، حضور در محضر اندیشمندان قرون و فرزانگان زمان است. کتابخانه، معبد اهل علم و محراب پاکِ دانشجویی و علم آموزی است. هرکه از کتاب و مطالعه بیگانه است، غریب و بی مونس است.

    نقش کتاب و کتابخانه در بالندگی جوامع

    کتاب و کتابخانه، مجموعه ارزشمندی را شکل می دهد که می تواند در راه شکوفایی و بالندگی افراد و جوامع نقش سازنده ای ایفا نماید. کتاب، یکی از راه های کسب دانایی و توانایی است که آدمی را در فهم و درک راست از ناراست، مدد می رساند. کلید گذر از زندان و محدودیت و ورود به دنیایی گسترده و ژرف، بهره وری از کتاب است. کتابخانه ها را می توان نهادهایی دیرینه و تأثیرگذار دانست که در فرآیندهای آموزشی و پژوهشی، ایجاد و توسعه عادت به مطالعه، پایدارسازی همبستگی های اجتماعی، حفظ ارزش ها، احیای تفکر دینی، ایجاد اعتماد به نفس و استقلال فردی و اجتماعی، و حتی در فرآیندهای اقتصادی نقش مهم و مؤثری دارند.

    کتابخانه، حافظ میراث های فرهنگی

    کتابخانه ها، حافظان میراث های فرهنگی و مالکیت های فکری، مکان هایی امن برای غنی سازی اوقات فراغت و ابزاری برای ایجاد تعادل و گسترش عدالت به شمار می روند. بر همین اساس است که «کارلایل» کتابخانه را «دانشگاهی برای همه» می نامد. برخی نیز کتابخانه عمومی را به «قلب جامعه» تشبیه کرده و زندگی افراد را بدان وابسته دانسته اند. در هر حال کتابخانه ها نمادهایی از ارزش های معنوی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه تلقی می شوند. از این رو کتابخانه ها باید دارای کتاب ها و منابع و مواد دیداری و شنیداری مناسب، متنوع و مفید باشند؛ چرا که پربار بودن مجموعه کتابخانه، سبب اقبال هرچه بیشتر مردم به آن مراکز و رویکرد فعال آنان به امر مطالعه و گسترش فرهنگ کتاب می شود.

    خانواده، نقطه آغازین ایجاد عشق به کتابخوانی

    برای ایجاد علاقه به کتاب و کتابخوانی، عوامل متعددی نقش دارند که نخستین آنها «خانواده» است. در واقع نقطه آغازین ایجاد عشق و علاقه به کتاب و کتابخوانی از خانواده آغاز می گردد؛ زیرا طبق دیدگاه روان شناسان، شخصیت و هویت کودک در قدم اول در خانواده شکل می گیرد. به طور طبیعی والدین علاقه مند به کتاب فرزندانی دوستدار مطالعه خواهند داشت و عکس آن نیز صادق است. تجربه نشان داده است که فرزندانی که در خانواده های اهل دانش بزرگ می شوند، میزان مطالعه و گرایش به کتابخوانی در آنان نسبت به خانواده هایی که تمایلی به کتاب و مطالعه ندارند بسیار بیشتر است. اکثر علما و دانشمندان در خانواده هایی رشد نموده اند که والدین آنان اهل مطالعه و پژوهش بوده اند. زمانی که فرزندی می بیند که کتابخانه ای در خانه هست و پدر و مادر و همگی اعضای خانواده، ساعاتی را به مطالعه اختصاص می دهند، دیگر، حتی نیاز به گفتن این که «باید مطالعه کنی» وجود ندارد.

    نقش آموزش و پرورش در ترویج فرهنگ کتابخوانی

    آموزش و پرورش به عنوان بزرگ ترین مجموعه آموزشی کشور، می تواند با بسترسازی بنیادین و برنامه ریزی دقیق و بلند مدت، علاقه به کتاب و کتابخوانی را در بین نسل جوان و نوجوان تقویت نماید. اگر در برنامه آموزشی کشورهای پیش رفته تأمل کنیم متوجه می شویم که فرهنگ سازی برای مطالعه را از آموزش و پرورش آغاز می نمایند. بنابراین ضروری به نظر می رسد که با بهره گیری از مشاوران و روان شناسان برجسته، فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی در شخصیت کودکان مستحکم و بنیادین گردد. مطمئن باشیم که اگر زمینه ترویج فرهنگ کتاب خوانی را در آموزش و پرورش ایجاد کنیم، دیری نمی پاید که جامعه ای کتابخوان و توسعه یافته خواهیم داشت و ثمره آن پیشرفت همه جانبه کشور خواهد بود.

    هدیه فرهنگی

    بدون شک پدر و مادر نقش مهمی در ترویج فرهنگ کتاب خوانی در خانواده دارند. آنان برای این که حس کتاب خوانی را در فرزندانشان تقویت نمایند، می توانند از کتاب به عنوان اهرمی برای تشویق استفاده نمایند.
    بسیار مناسب خواهد بود که کتاب را به عنوان هدیه ای معنوی در لابه لای دیگر هدایا فراموش ننماییم و با این عمل قدمی بسیار مهم در اعتلای فرهنگ کتاب خوانیِ فرزندانمان برداریم.

    عبداللطیف نظری - منبع: ماهنامه گلبرگ، ش35

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    گوهرناب


    گوهرناب

    از اوصاف خدای تعالی

    خدای متعال در اولین آیاتی که بر رسول گرامی اش نازل کرده، خود را چنین معرفی فرموده است: الذی علّم بالقلم؛ پروردگاری که با قلم آموخت. این آیه شریفه گواه روشنی بر اهمیت آموزش و نیز نگارش و نیز ارزش والای کتاب و کتابت در تفکر اسلامی است. پس هرگز روا نیست که کتاب را سبک بشماریم و خود را از آن بی نیاز بدانیم بلکه باید قدر کتاب را بشناسیم و آن را ارج بنهیم.

    ساحل بی کران

    در دنیای امروز که با پیشرفت دانش، آنچه چند سال قبل تهیه و تدوین شده، امروز رنگ و بوی کهنگی از آن بر می آید و قواعد و قوانین آن دیگر استواری سابق خود را ندارد، در دست ما مسلمانان کتابی است که هرگز کهنه نمی شود و هر وقت که آن را بگشایی عطر تازگی به مشامت می رسد. قوانین آن جاودانه است و همان گونه که مخاطبان اولیه آن از زلال بی کرانش سیراب می شدند، انسان امروزی در سایه سار آن به آرامش می رسد. کتابی که کسی را توان آوردن مانند آن نبوده و نیست و این معجزه ای است که عجز بشر را به نمایش می گذارد. آری قرآن این کتاب آسمانی مسلمانان زیباترین، دلنشین ترین و پرمحتواترین نوشته هستی در جریده خلقت است.

    وظیفه اسلامی

    در جهان رو به پیشرفت امروزی که دانش ملاک برتری است، ما مسلمانان مفتخر به داشتن کتابی ژرف، عمیق، بی پایان و پرگهریم. پس بر ماست که ماهرانه در این دریای با عظمت فرو رویم و گوهرهای ناب را هماره از آن استخراج کنیم و به سپاس ایزد متعال در اعطای چنین تحفه ای آسمانی، به آن انس گیریم و از آن بهره جوییم که راه نجات و پیروزی ما در انس با قرآن است.

    بوستان بهاری کتاب

    بوستان سبز کتاب همیشه بهاری و هماره طراوت بخش است. البته اگر دستانی به شیطنت خزان را به این بوستان بهاری نیاورند و تخم علف های هرز بر آن نپاشند.
    قشر جوان و نوجوان که با تجربه و اندوخته ای اندک در دنیای بی پایان و پرپیچ وخم شناخت پا می نهد، باید سخت بهوش باشد تا در دام بدخواهان و تاریک دلان نیفتد و به بیراهه کشانده نشود که بسیارند آنها که القائاتی مسموم و مهلک را در قالب ارزشمند کتاب عرضه کرده، دل های پاک را به گرداب هلاک می کشانند.

    بلندای مقام کتاب

    کتاب از ارزشمندترین تحفه هایی است که خداوند تعالی به بشر ارزانی داشته است. خالق مهربان عالم، وجود انسان را به قدرت فکر و دانایی از سایر موجودات ممتاز کرد و در نشان دادن اهمیت بسزای علم و دانایی در کتاب آسمانی اش قرآن مجید به قلم و آنچه می نویسند سوگند یاد فرمود که، «والقلم و ما یسطرون». این سوگند بلندای مقام کتاب را نشان می دهد تا آنان که راه کمال می جویند کلید صعود و پیروزی را بیابند.

    تفریح پرسود

    کتاب خواندن مثل بسیاری از تفریحات دیگر عادت و دلبستگی ایجاد می کند. چنان که ما به دنبال شروع تفریحاتی چون بازی های کامپیوتری و امثال آن، به این دسته از تفریحات عادت می کنیم، به همین ترتیب خواندن چند کتاب می تواند ما را به دنیای کتاب و کتابخوانی دلبسته کند و به کتاب خواندن عادتمان دهد. نکته شایان توجه این جاست که بسیاری از کارهای تفریحی صرفا تفریح و پرکردن اوقات فراغت است؛ اما خواندن کتاب علاوه بر تفریح و پرکردن ساعات بی کاری کوله باری از دانستنی هارا به دنبال می آورد و گنجینه ای گرانبها برای ما ایجاد می کند که دارای ارزش بسیاری است.

    هدیه ای گرانبها

    عالم کتاب و کتابخوانی، عالمی است همیشه بهاری؛ چرا که دانش همواره طراوت و رشد و شکوفایی به همراه می آورد. کتاب آینه ای است تمام نما از تجربه ها، آموخته ها، دانستنی ها و علوم مختلفی است که دیگران به رنج فراوان بر صفحه ماندگار آن به جا گذاشته و چون هدیه ای گرانبها به دست ما رسانیده اند. این برگ های سرشار از دانش نه به سادگی که گاه به تلاشی به گستره عمر یک دانشمند در پی هم آمده اند و امروز به آسانی در دست من و توست. پس به جاست که آن تلاش های گذشته را ارج نهیم و قدر کتاب را بدانیم.

    کتاب و کودکان

    قلب کودک صفحه ای آماده برای پذیرش عادات و رفتارهای نیکوست. حیف است اگر این زمینه آماده را هدر دهیم و عادات نیکو را در آن شکوفا نکنیم. یکی از عادات بسیار خوبی که لازم است از کودکی در فرد به وجود آید، عادت کتابخوانی است.
    وقتی کودکان به کتاب و مطالعه آن علاقه نشان می دهند، بجاست این علاقه را هدایت کرده، کودکان را به مطالعه درست و منظم کتاب عادت دهیم و از کودکی گنجی ارزشمند به آنها بسپاریم و آنها را از همراهیِ یاری مطمئن بهره مند سازیم.

    نهج البلاغه

    دریغ است هنگامی که نام کتاب به میان آید نامی از نهج البلاغه برده نشود. نهج البلاغه اقیانوسی از علوم و دسته کلیدی است که هر قفل بسته ای را می گشاید. نهج البلاغه راهنمایی برای همه کوچه پس کوچه های زندگی، چراغی روشن برای آینده و سرانجام ریسمانی برای بالارفتن از صخره های گاه ناخوشایند زندگی است. کافی است یک بار در این بوستان قدم نهیم. گشودن این دریچه به روی روحِ در قفس مانده، تحفه ای سبز و مبارک است. حیف است اگر چنین گنجینه ای را ندیده بگیریم.

    راهنمای زندگی

    وقتی قدم به شهر ناآشنایی می گذاریم، بدون راهنما بی شک راه را گم می کنیم؛ چگونه است که برای زندگی و گام نهادن در پیچ وخم کوچه های آن، آن هم در این دنیای امروزی توقّع داریم بی راهنما به مقصد برسیم؟ همه ما ـ اگر از مقصد غافل نباشیم ـ برای رسیدن به مقصد به راهنما محتاجیم. ما مسلمانان علاوه بر قرآن، از کتاب های بسیار ارزشمند دیگری چون نهج البلاغه و کتب حدیثی دیگر بهره مندیم که به سهولت مشخصات همه کوچه ها و راه ها و بیراهه های سرزمین زندگی را در اختیارمان می نهد و راه را از بیراهه می نمایاند و بهترین، آسان ترین و نزدیک ترین راه ها را برای رسیدن به مقصد نشانمان می دهند. روز کتاب بر همه آنها که از مقصد غافل نمانده اند مبارک باد.

    نیازی ضروری

    ما برای رشد و تکامل به دو عامل مهم انرژی و انگیزه نیازمندیم که این هر دو، در کنار هم موجب تکامل روح می شوند. کتاب و کتاب خواندن می تواند هم غذایی برای روح انسان باشد و نیروی تازه ای بدان ببخشد و هم انگیزه سالم و قوی را در او ایجاد کند. اما توجه به این نکته بسیار ضروری است که تنها کتاب خوب و مفید و سالم چنین نقشی را ایفا می کند و گاه نیز کتابی مایه افسردگی روح و کسالت درون و بیماری های روحی می شود. پس کتاب نیازی ضروری است و سلامت و مفید بودنِ کتاب نیازی ضروری تر از آن است.

    فرصتی برای اندیشیدن

    روز کتاب و کتابخوانی فرصتی مناسب است تا ما ساعتی بیندیشیم. چقدر از لحظات طلایی عمرمان را صرف خواندن کتاب می کنیم؟ چگونه و با چه ملاکی کتابی را برای خواندن بر می گزینیم؟ با چه روش هایی به مطالعه می پردازیم؟ و سرانجام آن که چقدر از خواندن هر کتابی بهره می گیریم یا هرکتاب تا چه اندازه در رشد و تعالی ما مؤثر می افتد؟ روز کتاب و کتابخوانی فرصتی است تا کتاب های تازه ای بشناسیم و قدری از حقایق هستی بچشیم. این فرصت را از دست ندهید.

    غذای فاسد

    بارها شنیده ایم که کتاب، غذای روح است و هرکتاب به یک بار خواندنش می ارزد. این درست مثل آن است که هر غذایی به یک بار خوردنش بیرزد. چه بسا یک بار خوردنِ غذای فاسد جسم ما را تا لبه پرتگاه مرگ بکشاند. این ضرر جدّی در مورد غذای روح، یعنی کتاب، هم صادق است. خواندن کتابی مضر و فاسد گاه می تواند روح کمال جوی ما را تا پرتگاه گمراهی بکشاند و ما را دچار کج فهمی و ضلالت کند. پس باید از سلامت کتاب قبل از خواندنش اطمینان پیدا کرد.

    کتاب در جامعه

    میزان پیشرفت فرهنگ در هر جامعه بستگی تنگاتنگی به میزان مطالعه فردی و برخورد مناسب افراد آن جامعه با کتاب و کتابخوانی دارد. توجه به کتاب و توسعه و تعدد کتابخانه ها، سهل الوصول کردن کتاب ها در کتابخانه ها، ایجاد جاذبه در افراد جامعه به خصوص نسل جوان و نوجوان، متعادل کردن هزینه کتاب و مهم تر از همه توجه به کیفیت کتاب ها و نظارت بر سلامت و عدم فساد آنها از راه های کمک به پیشرفت جامعه است. به امید آن که کتاب و کتابخوانی در کانون توجه جامعه ما قرار گیرد.

    فرصت های ناپیدا

    غوطه ور بودن در زندگی گاهی چنان ما را به خود مشغول می کند که فرصت های طلایی بسیاری را از دست می دهیم، بی آنکه این زیان جبران ناپذیر را حس کنیم. خواندن کتاب و مطالعه در موضوعات مختلفِ مورد علاقه یا مورد نیاز می تواند از راه های پیشگیری از این زیان فاحش باشد. آنها که با کتاب مأنوس اند و همواره در فرصت های کوتاه بی کاری به مطالعه کتاب می پردازند به خوبی از قیمت این فرصت های ناپیدای کوتاه آگاهند. از فرصتهایی که گاه اصلاً به چشم نمی آید می توان به میزان بسیار بالایی برای مطالعه کتاب بهره برد. به این ترتیب نه تنها از هدر رفتن این فرصت های بی برگشت جلوگیری می شود، بلکه می توان از آنها به بهترین صورت بهره برد.

    بیماری درون

    همان طور که ما گهگاه برای رها شدن از بند بیماری به دارویی نیازمند می شویم و به طبیب مراجعه می کنیم و از داروهای تجویز شده برای علاج بیماری مان بهره می گیریم، گاهی در درون نیز دچار کسالت و بیماری خاصّی می شویم که نیازمند دارویی مناسب است. در چنین مواقعی مراجعه به یک اندیشمند یا عالم و استفاده از کتاب هایی که او گاه به صورت دارو برایمان تجویز می کند، می تواند کسالت درونی مان را بهبود بخشد و از بیماری درون رهایمان سازد. پس کتاب ها را قدر بدانیم و عزیز بشماریم.

    یافتن گوهر

    دریای کتاب دریائی ژرف و عمیق است که هرکس به فراخور حالش از آن بهره می گیرد. آن که نشناخته و نیاموخته قدم به درون آن نهد، هر آینه در موج موج کتاب های ناسالم گمان هلاکتش می رود و آن که بی بهره از تجربه عالمان و دانشمندان، در دریای زندگی غوطه ور شود امید یافتن گوهر در او نیست. دریای کتاب خواننده را به درون خود می کشاند و کسی بیشترین بهره را می برد که دانسته و فهمیده تن به این دریا زند و بداند چه کتابی می خواند و چه کتابی باید بخواند و چگونه باید گوهری در خور تحسین صید کند.

    ماندگاری مطالب

    قدم زدن در بوستان کتاب آن گاه لذت بخش است که چشم بگشایی و لابه لای گل های باغ زیباترین ها را میهمان آینه دل کنی. خواندن کتاب تنها مرور حروفی در پی هم نیست. کتاب خواندن آن گاه ارزشمند و مفید است که اندیشه و تفکر به دنبال داشته باشد. این همان عاملی است که به مطالعه ارزش می بخشد و آن را مفید می سازد. اندیشیدن محک زدن مطالب کتاب در ذهن آدمی است و ماندگار کردن مطالب کتاب در اندیشه و ذهن و این قطره قطره دانستنی های ماندگار است که جمع می شود و از روح دریایی پرگوهر و سرشار از علم می سازد.

    نگاهبان درون

    تنهایی، بی حوصلگی، افسردگی و کسالت میهمان های ناخوانده ای هستند که گهگاه به خانه وجودمان سر می زنند و درونمان را به کدورت خود می آلایند. انس با کتاب و همراهی با آن، نگاهبانی بر در خانه درون است که راه بر این میهمان های ناخوانده می بندد. چنان که مولای متقیان امام علی(ع) می فرمایند: «هرکه با کتاب مأنوس شد، هر غم و رنجی از او دور می شود.»

    منیره زارعان - منبع: ماهنامه گلبرگ،ش22

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت2:59 AM   |  

    ارتقاء سطح کیفیت در کتابخانه ها


    ارتقاء سطح کیفیت چیست؟

    در دهه 1950 ژاپنیها از دبلیو ادوارد دمینگ که یک آمارگر و تئوریدان مدیریت بود خواستند تا به آنها کمک کند اقتصاد پس از جنگ آنها را بوسیله انجام اصول ارتقاء سطح کیفییت بهبود بخشد . کشورژاپن بصورت دراماتیکی و تجربی اقتصادش شکوفا شد . در دهه 1980 هنگامی که ایالات متحده کاهشی در سهم بازار جهانیش در مقایسه با ژاپن داشت متخصصین متوجه برنامه ارتقاء سطح کیفیفیت کروسبی نیز در توسعه تئوریهای ارتقاء سطح کیفیت دمینگ در رابطه با تجارت شدند. جوزوف جوران و فیلیپ کروسبی نیز در توسعه تئوریهای ارتقاء سطح کیفیت مدلها وابزار کمک کردند. حالا ارتقاء سطح کیفیت در تجارت ، حکومت ، ارتش ، آموزش و در سازمانهای غیر انتفایی از جمله کتابخانه ها کاربرد دارد .(جورو و بارنارد 1993).
    ارتقاء سطح کیفیت یک سیستم مداوم برای بهبودی کار و مدیریت تمرکزیافته در نیازهای مشتریان است .(جورو و بارنارد1993 ). اجزاء کلیدی ارتقاء سطح کیفیت شامل بهبودی در کار و آموزش در حین کار ، حل مشکل تیم های کاری ، روش های آماری ، اهداف بلند مدت و تفکر و شناسایی در سیستم ، نه افراد ، بی کفایتی ها را کاهش می دهد . کتابخانه ها می توانند از ارتقاء سطح کیفیت به سه روش سود ببرند:
    1. کنار زدن حصارهای دپارتمانهای داخلی
    2. تعریف جدیدی از سودمندیهای خدمات کتابداری بعنوان مشتریان داخلی (کارکنان) و مشتریان خارجی (مراجعین)
    3. و رسیدن به یک وضعیت در تداوم پیشرفت (جورو و بارنارد 1993)
    کتابخانه باید روی ایجاد بهترین خدمات ممکن تاکید نماید و تمایل داشته باشد تا خدمت به مراجعینش را متحول نماید . به منظور تامین میزان خدمات نیاز به تغییرات برای ساختن احساس می شود و مدیر کتابخانه باید از خود بپرسد: بازارهای درهم برهم چه هستند ؟ مراجعین چرا به این مکان وارد می شوند ؟ من چطور می توانم متوجه بازده کتابخانه ام گردم ؟ چطور ما می توانیم در حال حاضر به مراجعین که امروزه وجود دارند خدمت نمائیم ؟ (ارتقاء سطح کیفیت ،1995).ابتدا در باره مشتری اطلاعات کسب کنیم ، سپس مشکلاتشان را حل نمائیم .

    14 قدم تا ارتقاء سطح کیفیت

    مبتنی بر اثر آقای دمینگ و والتن در سال 1986 مدیران ژاپنی و دیگران 14 قدم را برای مدیران طرح ریزی نمودند که در آن هر نو سازمانی می تواند نیاز به برنامه ارتقاء سطح کیفیت را احساس نماید :
    1 ایجاد تداوم هدفی برای بهبودی تولید و خدمت . هدف نیاز به ابداعات ، سرمایه گذاری در تحقیق و آموزش استمرار بهبودی تولید و خدمت نگه داری از ابزار و وسایل ، اثاثیه و لوازم نصبی وکمک های جدید برای تولیدات .
    2. پذیرش فلسفه جدید . مدیریت باید تحمل کند دگرگونی و شروع را به منظور معتقد شدن به تولیدات و خدمات کیفی .
    3. توقف وابسته شدن به بازرسی تولیدات و خدمات فقط به اندازه ای برای قادر شدن در شناسایی روشهایی برای انجام فرایند .
    4 . در پایان عمل برچسب قیمت گذاری برای آگاهی تجاری کالاهایی که قیمت های پایینی دارند همیشه بالاترین کیفیت را ندارند ، انتخاب یک بیس ذخیره شده روی پیشینه بهبودی و سپس ایجاد وقبول بلند مدت آن.
    5 . پیشرفت مداوم و جاویدان سیستم تولید و خدمات .پیشرفت تلاشی یکباره نیست ، مدیریت ارتباط دارد با هدایت کردن سازمان در عمل بهبودی مداوم در کیفیت و تولید .
    6. آموزش و بازآموزی در سازمان . کارگران نیاز دارند بدانند چطور انجام دهند حرفه اشان را بطور صحیح حتی اگر چه آنها نیاز دارند به آموزش مهارتهای جدید .
    7 . رهبری در سازمان . رهبری شغل مدیریتی است . مدیران بطور مرتبط کشف می نمایند موانعی که پیشگیری می نماید کارکنان را ازتکبر در اینکه چه چیزی آنها انجام می دهند . این کارکنان این موانع را خواهند شناخت .
    8 . غلبه بر ترس . افراد اغلب می ترسند تلافی کنند موجهای ایجاد شده را در محیط کاری . مدیران نیاز دارند ایجاد نمایند محیطی که کارگران بتوانند اظهار نظر نمایند و بحث نمایند با اطمینان .
    9 . از بین بردن موانع بین کارکنان نواحی . مدیران باید تیم کاری را بوسیله کمک به کارکنان نواحی مختلف / دپارتمانهای کاری با یکدیگر ارتقاء دهند مواظب باشند تا ارتباطات داخلی متعلق به دپارتمانهایی که دلگرم می نماید تصمیم گیری کیفی عالی را .
    10 . حذف شعارها ، نصایح ، و نشان ها برای نیروی کاری . استفاده از شعارها به تنهایی ، بدون باز جویی صورت گیرد در فرایندهایی از نیروی کاری که می تواند اهانت امیز باشد برای کارگران زیرا آنها می فهمند که کار بهتری می تواند انجام گیرد . مدیران نیاز دارند یادگیرند راههای درستی برای ارتقاء افراد در سازمانشان .
    11 . حذف سهمیه های معدود . سهمیه ها کیفیت کار را زیاد پایین می آورد در هر شرایطی ، کارگران نیاز دارند تا انعطاف داشته باشند با مراجعین در سطوح خدماتی که مشتریان نیاز دارند .
    12 . شکستن حصارهای غرور و تکبر و رسیدن بر مهارت و استادی . بر پایی بزرگداشت برای کارگران و باز خورد در باره اینکه آنها چطور کارشان را انجام می دهند .
    13 . موسسه یک برنامه قوی آموزشی و باز آموزی در نظر گیرد . با شرایط ارتقاء شغلی ، توصیفات شغلی که در آن تغییراتی حاصل خواهد شد . در نتیجه مستخدمین نیاز به آموزش و باز آموزی دارند بنابراین آنها در ارتباطات شغلی و مسئولیت های شغلی موفق خواهند شد .
    14 . در انجا تغییرشکل (دگردیسی) . مدیریت باید کار نماید بعنوان تیمی که 13 قدم قبلی را انجام می دهد .

    چگونه کتابخانه ها خدمات را با ارتقاء سطح کیفیت انجام می دهند :

    کتابخانه های زیادی ارتقاء سطح کیفی را به صورت موفقیت آمیز انجام داده اند . کتابخانه کالج هاروارد ایجاد نمود یک وظیفه قوی را که نوشته شده بو در بیانیه دیداری کتابخانه و در نظرگرفت تغییراتی که باید به منظور توسعه فرهنگ سازمانی جدید انجام می شد که در آن تغییرات طبیعی و وظایف کارمندی و مسئولیت ها در یک دوره فراگیر از تغییرات مشخص شده است . با کمک مشاورین کتابخانه هاروارد اطلاعاتی در مورد ارتقاء سطح کیفیت کسب نمود و اصول عالی خدماتی تیم کاری ، آموزش مداوم و ایجاد مهارت ، فرایند تاکیدات روی سیستمها را پیدا کرد .
    همچنین پیشرفت مداوم و همکاری در اثنای مرزهایی که بتواند کمک کند به آنها که بسازند تغییراتی که نیاز دارند .
    کتابخانه های دانشگاهی ایالت اورگان همچنین تصمیم گرفتند ارتقاء سطح کیفیت را آزمایش کنند . دو تیم کوچک ، تیم طبقه بندی (قفسه بندی) از واحد نگهداری قفسه و تیم اسناد از واحد انتشارات حکومتی با همکاری افراد ترقی خواه روی آن کار کردند . هر تیم بررسی کرد مراجعین و کارکنان را و دریافت که مقداری از انتشارات بصورت انتقادی و توسط کارکنان ملاحظه شده و توسط مشتریان (مراجعین ) مورد نقد قرار نگرفته و بهرحال نیاز به تفکر مجددی در اصطلاحات ارتقاء سطح کیفیت احساس گردید تیم قفسه بندی که می خواست مشکل پس افت قفسه بندی در نشان دهد ، دریافت که قفسه بندهایی که به تنهایی روی طبقه ها کار کرده اند بصورت ایزوله و نمدمالی شده هیچ تغییر یا جهشی در پیشرفت ایجاد ننموده اند استفاده از این اطلاعات باعث شد تا این تیم تدبیری بیندیشد و برای قفسه بندهایی که کار می کنند در گروههای کوچک طرح ریزی نمایند و طبقه را واگذار نمایند .
    در نتیجه افزایش در مراقبتهای گروهی انجام شد که باعث جریان جزرومدی در قفسه ها ایجاد شد و پس افت کمتری مشاهده گردید (باتچر 1993).
    سیرکین (1993) چندین روش را پیشنهاد می نماید که کتابخانه ممکن است استفاده نماید از اصول ارتقاء سطح کیفیت برای افزایش خدمات کتابخانه ای:
    - ایجاد بروشورهای خدماتی و کیت های اطلاعاتی
    - هدایت نمودن مراجعین در بررسی خدمات کتابخانه ای
    - بهبودی نشانه ها به طور عموم و بصورت گروهی
    - تغییر ساعتهای عملیاتی یا کاری
    - ایجاد راحتتر برگشت مواد و منابع کتابخانه
    - ساده کردن فرایند امانت گیری مواد
    - استفاده قابل انعطاف در چیدن کارکنان در بخشهای مختلف کتابخانه
    - همکاری با حکومت محلی
    - درخواست کاتالوگ تولیدات فروشندگان
    - دادن دیدگاه کامل و جدیدی به کارکنان
    - ایجاد گروههای مشاوره در کتابخانه
    - بهبودی قسمتهای فیزیکی کتابخانه
    - پیگیری کردن انتقادات وشکایات
    - توسعه یک برنامه توسعه فعال
    - عمومیت بخشیدن به خدمات جدید و تغییر یافته
    - توسعه مواد آموزشی برای مراجعین و کارکنان
    - نشان دادن خدمات برای گروههای خاص
    - پیشنهاد تحویل مدرک بصورت الکترونیکی
    - پیگیری بخشنامه ها و بیانیه ها
    - خوشرویی

    چالشهای بالقوه

    زمانیکه ارتقاء سطح کیفیت بوضوح جنبه های مثبتی دارد ، پیچیدگی آن می تواند چالشهای بالقوه و خوبی داشته باشد .
    جورو و بارنارد(1993) چهار مانع را برای قبول ارتقاء سطح کیفیت در کتابخانه ها مشخص نمودند :
    1. واژگان:ایراداتی به اصطلاحات از قبیل " سطح " ، "کیفیت" ، "ارتقاء " که دلالت دارد بر استانداردهای عالی که غالبا احساس نشده اند وارد شده است .
    2 . تعهد:ارتقاء سطح کیفیت چند سالی است بصورت پیچیده و مورد نیاز بوسیله مدیران کتابخانه و بصورت ضروری بکار گرفته شده است .
    3 . فرایند:فرهنگمان وسائلی را فراهم کرده که ما را بی حوصله می کند و ما سعی می نمائیم مشکلات را سریعا حل کنیم که فرایند ارتقاء سطح کیفیت نتیجه معکوس دارد .
    4 . حرفه ای:کارکنان حرفه ای می توانند مقاومت نمایند در مقابل دو راهی خدمات و اعمالشان که آنها چه دریافتی از هوسهای یک نواخت مشتری دارند . "سیرکین (1993) همچنین متوجه شد که ممکن نیست تقاضا های هر شخصی رضایتبخش باشد ، انتخاب ها نیازمند به انجام شدن می باشند .

    خلاصه:

    کتابخانه ها مکانهای ایده آلی هستند بر پیچیدگی ارتقاء سطح کیفیت .آنها سازمانهای خدماتی هستند که اهدا شده اند به مشتریان و مراجعینشان بوسیله فرموله کردن یک طرح خط مشی و بدنبال آن با یک تعهد برای بهبودی کیفی و مداوم ، مدیران کتابخانه می توانند انتقال و بهبود بخشند سازمانهایشان را . ریگس (1992) خلاصه کرد اصول یادداشتیش را در باره ارتقاء سطح کیفیت که شامل موارد زیر می باشد:
    1 . ارتقاء با کیفیت :تصمیم گیریهای کتابخانه ای بعد از تحلیل های داده ای استنباط شده با ابزارهایی از قبیل چک شیت ها (ورقه های رسیدگی)، هیستوگرام ، و نمودارهای پارتو.
    2 . حذف دوبازه کاری:کار کتابخانه اغلب کاریست ضروری – که بسادگی و بصورت مطمئن آنرا برای اولین بار باید انجام داد.
    3 . احترام به فراد و ایده ها :کارکنان منابع ارزشمندی برای کتابخانه ها هستند و آنها باید تشویق شوند تا نشان دهند از مدیریت نمی ترسند .
    4 . اختیار دادن به افراد: اعتماد به کارکنان کتابخانه برای عمل به وظیفه و دادن مسئولیت مناسب به آنها برای تصمیم گیری های که می تواند بهبود بخشد کیفیت کاری که آنها انجام می دهند . در نهایت به خاطر آوردن این نکته که ارتقاء سطح کیفیت " تنگنای سریعی " نیست . که این پیچیدگی در انجام ارتقاء سطح کیفیت (تنگنا) نیازمند یک دوره دو تا سه ساله می باشد.

    نوشته : دنیس جی . ماسترز- مترجم : فرض الله عزیزی

     - kanoon-ansar.ir





    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت2:55 AM   |  

    فرهنگ سازي براي کار مضاعف

    مرتبط با:همت و کار مضاعف درعلم و دانش


    اهتمام به مسئله « کار و تلاش » به مثابه يکي از ضرورت هاي مورد توجه در چشم انداز پيشرفت و تعالي کشور در سال هاي گذشته بارها و بارها مورد عنايت رهبر معظم انقلاب بوده است؛ بويژه آن هنگام که سخن از « انضباط اجتماعي و وجدان کاري » و لزوم پرهيز از « تنبلي اجتماعي » سخن به ميان آوردند؛ همچنين دغدغه مندي ايشان در قبال « تعطيلات بسيار زياد رسمي » در تقويم کشور و مباحثي از اين دست نشان از آن دارد که رهبر دور انديش نظام براي اهداف بلند و متکاملي که براي ايران اسلامي ترسيم گشته نگاهي کاملا متني به جامعه و آحاد ملت دارند که بايستي همين مردم در ميدان سازندگي و پيشرفت کشور حضور و مشارکت جدي و سازنده داشته باشند و اگر اين حضور و مشارکت با کوچکترين آفاتي مواجه شود، مسير پيشرفت ناممکن خواهد بود. نامگذاري سال1389  به عنوان سال « همت مضاعف ، کار مضاعف » نشان از اين مسئله دارد که از منظر عالي ترين مدير اجرايي کشور، حياتي ترين و راهبردي ترين نياز امروز جامعه، کار و تلاش است و هر امري که به نحوي بازدارنده اين مهم باشد نه تنها سمي مهلک براي حال و آينده ايران و ايراني است که اساسا خواست دروني همه دشمنان و بدخواهان پيشرفت و اعتلاي اين مرز و بوم است، بر اين اساس برپايي نظام مبتني بر عدالت، دستيابي به اهداف سند چشم انداز1404 ، تحقق دهه پيشرفت و عدالت، زدودن مظاهر شوم فقر، فساد و تبعيض، توليد دانش بومي، استقلال در صنعت و فناوري هاي نوين، نيل به مرجعيت علمي درمنطقه و دنيا و الهام بخشي در جهان اسلام منوط به اين است که امروز همه ما تا چقدر با اعتماد به نفس و خودباوري ملي و عشق و علاقه به آب و خاک خود و چقدر با شور و حساسيت کارکنيم و تا چه ميزان همت بلند داشته باشيم و با «مهارت» و «خلاقيت» و «کيفيت» گام هاي رشد و ترقي را يکي پس از ديگري و بي وقفه برداريم.
    در اين راستا تاکيد بر چند نکته بسيار ضروري است:
    اول؛ نظام تربيتي و آموزشي ما بايد توجه داشته باشد که نسل هاي جديد و فرزندان اين جامعه را از همان اوان کودکي به گونه اي پرورش دهد که انسان هايي مسئوليت پذير، پرکار و پر تلاش،  انگيزه مند و با همتي بلند باشند. در اين بين نقش رسانه ها و نخبگان و گروه هاي مرجع اجتماعي در فرهنگ سازي براي کار مضاعف و تکميل اين فرايند آموزشي تعيين کننده است.
    دوم؛ تقويت و تعميق انگيزه هاي ديني و انقلابي و حفظ آنها به عنوان فرهنگ درمتن لايه هاي اجتماعي، گام مهمي در تثبيت روحيه کار و همت مضاعف خواهد بود.
    سوم؛ وجود قوانين کارآمد و جامع که ناظر بر حمايت از کارآفرينان بوده و اهتمام ويژه به مقوله اشتغال و کاهش نرخ بيکاري داشته باشد، براي تکوين اين شعار ضروري است.
    چهارم؛ «مديريت عالمانه» و «برنامه ريزي هوشمندانه» دو رکن بهره  وري در کار و توليد هستند که شايسته است در نظام مديريتي کشور به آنها پرداخته شود. با اين دو رکن، در حقيقت چابکي و چالاکي و هدفمندي و سودمندي کار و تلاش تضمين خواهد شد.
    نهايتا اين که همت و کار مضاعف در ميان يک ملت بيانگر زنده بودن و تکاپوي جماعتي است که در راه تعالي و تکامل گام نهاده اند. راه رشد و توسعه ايران اسلامي از مسير کار و تلاش مضاعف مي گذرد و با اين شعار راهبردي است که مي توان ايران عزيز را به جايگاه حقيقي آن در جهان نزديک تر ساخت. جهان در سده بيست و يک رشد شتاباني را در فنون و علوم و مظاهر پيشرفت شروع کرده به گونه اي که واقعا «ثانيه ها» تعيين کننده شده اند. «قافله» پيشرفت بشر چنان با شتاب در حال حرکت است که اگر من و شما لحظه اي درنگ کنيم و يا خود را مشغول مباحث فرعي کنيم، معلوم نيست اين قافله هم ايست کند و منتظر من و شما بماند. اگر در جا بزنيم يا تنبلي کنيم و يا دچار اشتباهي شويم يقينا مورد نکوهش جدي و بي امان نسل هاي آينده خواهيم بود که پيشينيان خود يعني من و شما را مورد نقد قرار خواهند داد. اميد که به اين باور برسيم.
    نویسنده : محمد مهدي انصاري
    منبع :
    www.resalat-news.com



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 13 خرداد 1389  ساعت4:36 PM   |  

    فرهنگ و ادبيات كار

    مرتبط با:همت و کار مضاعف درعلم و دانش


    در خصوص نقش و جايگاه ارجمند كار و كارگر در گستره فرهنگ اين ديار ، سخن بسيار است و بي هيچ مبالغه ‌اي مي‌توان گفت كه ايرانيان از پيشگامان درك ژرف اين مفاهيم گرامي و والا بوده‌اند.

    در فرهنگ ايراني - به شهادت تاريخ - همواره « كار » ارج نهاده شده و كاهلي و تن آسايي موجب نكوهش و مذمت قرار گرفته است.

    در پرتو آيين مبين اسلام ، ايرانيان با دل و جان به احكام اين دين حيات بخش كه كار را عبادت دانسته و براي كارگران مقام و احترام ويژه‌اي قائل است، گرويده‌اند و براساس اين تعاليم و رهنمودها، ادبيات اين سرزمين به عنوان يكي از مقدس ترين جلوه‌هاي ادبيات جهان شكل گرفته است. ادبياتي كه ملهم از آيات قرآن كريم ، احاديث نبوي و روايات پيشوايان عالي قدر مكتب نوراني تشيع است. در ادبيات غني و شكوهمند ايران همواره از كار و كارگران به نيكي و عظمت ياد شده و به تحقيق در ادبيات هيچ سرزميني تا اين اندازه برچنين عناصري تكيه و تاكيد نشده است.

    در اشعار سخنوران گرانقدر و نامدار ادب پارسي، كار، عنصر رهايي جوامع از پليدي‌ها و مذلت‌ها و عامل ارتقا و توسعه معرفي شده و از كارگران به عنوان مردمان شريفي كه نقش مهم و ارزشمندي درگردش چرخهاي جامعه دارند ياد شده است. در واقع گفتني‌ها در اين باره بسيار فراوان است تا جايي كه مي‌توان به آثار بسياري در ادبيات كارگري كه شاخه‌اي از ادبيات اجتماعي ايران و جهان است اشاره داشت و جا دارد كه اين آثار مورد توجه و تعمق افزونتري قرار گيرد.

    جايگاه فرهنگ كار در استقلال جامعه :

    احساس تعهد و مسئوليت‌پذيري، وجدان كاري، تلاش افزونتر و روحيه بالندگي از عوامل مهمي هستند كه نقش ارزنده و غيرقابل انكاري در توسعه اجتماعي و نيز بهبود رابطه ميان كارگر و كارفرما را موجب مي‌شوند.

    اصولا گسترش همدلي اجتماعي نيازمند ايجاد زمينه‌هاي درك و تفاهم عميقي است كه اين مهم ميسر نخواهد شد مگر از طريق بسط فرهنگ مبتني برآموزه‌هاي اخلاقي و معنوي.

    تاريخ حيات بشر، مبين اين واقعيت است كه انسانها براي پيشرفت همه جانبه به سمت همگرايي راه برده‌‌اند و به هر ميزان درك متقابل و معنويت در جوامع فزوني يافته، آهنگ ترقي نيز شتاب چشمگيرتري به خود گرفته و بالعكس. به اين اعتبار هيچ جامعه‌اي را نمي‌توان بي‌نياز از رويكرد به فرهنگ دانست، بويژه آنكه تمام جوامع در پي رونق و شكوفايي همه جانبه هستند و امكان‌پذير شدن اين مفهوم وسيع، ارتباط مستقيمي با توسعه فرهنگ كار دارد.

    در كشورهاي پيشرفته جهان اين نكته به تحقيق به اثبات رسيده است كه افزايش توليد، ارتقاي بهره‌وري و بالا رفتن سطح كيفي محصولات، ارتباط مستقيم و غيرقابل انكاري با مناسبات و فرهنگ حاكم برآن، و ادبيات رايج و جهت‌مندي آن دارد. به عبارت ديگر تمام جوامع محتاج به حاكميت ادبيات پويا، هدفمند و عادلانه‌اي هستند كه حقوق انسانها را محترم بشمارد و تلاش آنان را قدر نهاده و آنها را براي دستيابي به فردايي روشن‌تر تشويق و ترغيب نمايد.

    اشعاري كه در منزلت كار سروده شده است و يا در ستايش كارگران و جلوه‌هاي گوناگون تلاش و نحوه زندگاني ثمرآفرين آنان، و دشواري‌هايي كه به اشكال مختلف با آن دست به گريبان هستند، بي‌گمان آثار گرانبهايي است كه از جهات گوناگوني مي‌تواند مورد استفاده خاص و عام قرار گيرد.

    اشعاري كه در قلمرو كار آفريده شده از آنجا كه نقش ترغيب كننده و برانگيزاننده‌اي دارد، مي‌بايست از طريق رسانه‌ها بيشتر به سمع و نظر مخاطبان برسد تا شور و تلاش و آفرينندگي در جامعه شتاب افزونتري يابد و اشتياق به كار و كارآفريني كه موجب توسعه و ترقي جامعه است، نمايان‌تر گردد.

    انتشار آثاري كه محتواي آن بيان زندگي پرتلاش كارگران است نيز از يك سو ارائه تصويري از عظمت كوشش كارگران و از ديگر سو آشنايي جامعه با سختي ها و مرارتهايي است كه اين قشر كوشا متحمل مي‌شوند تا جامعه از حاصل سعي آنها زندگي برخوردارتري داشته باشد كه اين مهم مي‌تواند نگرش اجتماعي توده‌هاي مردم را به اين قشر ارتقا بخشد.

    ذكر اين نكته نيز ضروري است كه نبايد تعريف كار و كارگر را محدود و منحصر كرد زيرا چنين رويكردي در جوامع كمونيستي، پيامدها و نتايج چندان مثبتي نداشته است، در حالي كه دركشورهاي پيشرفته جهان، كارگر و كار از چنان مفهوم وسيعي برخوردار بوده كه تمامي آحاد جامعه را مشمول شده است. به عبارت ديگر به هر ميزان كه بروسعت دايره مفهوم كار و كارگر افزوده شود و تقدس و تكريم نسبت به آن افزايش يابد، نتايج مطلوب‌تر و موثرتري حاصل خواهد شد و در اين ميان نبايد از كاركردهاي هنر و ادبيات غافل بود.

    فرهنگ كار در آينه ملل ديگر :

    اهميت فرهنگ كار تا بدانجاست كه هيچ ملتي را نمي‌توان يافت كه نسبت به تعظيم و تكريم و ترويج و اشاعه اين فرهنگ اميد‌آفرين و رهايي بخش، بيگانه باشد. به عبارت ديگر در آثار فرهيختگان و هنرمندان جهان بخش قابل توجهي به پرداختن به اين مهم - با موضوعات و مضامين گوناگون- اختصاص يافته است. تا به آنجا كه برخي از سخنوران فرزانه اين سرزمين‌ها عمر خويش را به طور كلي مصروف پرداختن به اين موضوع نموده و از اين حيث شهرت يافته‌اند.

    اصولا يكي از شاخصه‌هاي ادبا و سخن‌سرايان انديشور و بزرگ جهان، بهره‌مندي آثار آنان از عنصر تفكر و بهره جستن از قابليت تماشاي ژرف پيرامون خويش است كه موجب مي‌‌شود اين آثار در زندگي و سرنوشت جوامع، تاثير بنيادين و افزونتري برجاي بگذارد.

    « كار » با تمام موضوعات مرتبط به آن سرشار از جلوه‌هاي زيبا، دلپذير و تفكر برانگيزي است كه درك و بيان آن تنها از عهده شاعران، نويسندگان و هنرمندان هوشمند و خلاق برمي‌آيد.

    بخش قابل ملاحظه‌اي از شاهكارهاي ادبي جهان آثاري است كه روايتگر تلاش مجدانه و خستگي‌ناپذير انسانها جهت غلبه بر دشواري‌ها و فراهم آوردن جهاني بهتر و آبادتر براي زندگي است و همين مفهوم، دستمايه آفرينش آثاري بوده است كه اين رسالت انسان‌ساز را به آدميان، يادآوري و آنان را در اين طريق به تكاپوي بيشتر ترغيب كرده است.

    اهم منابع :

    - قرآن كريم ترجمه: مهدي الهي قمشه‌اي - تهران: انتشارات اسوه

    - پناهي سمناني، محمد احمد/ شعر و كار در ادبيات پارسي- تهران: مولف - چاپ اول 1369

    - توانايان فرد، حسن/ ادبيات ايران از ديدگاه اقتصاد - تهران: انتشارات علوي - چاپ اول

    - تقوي دامغاني / سيدرضا / چهل حديث (كار و كارگر-) تهران: سازمان تبليغات اسلامي - چاپ اول 1368

    - منتظر ظهور، محمود/ اقتصاد - تهران: دانشگاه تهران - چاپ ششم 1376

    - اوكلي، استانلي/ الفباي كار - ترجمه: گروه مهندسي صنايع - تهران: انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه صنعتي شريف - چاپ اول1361

    - شرفشاهي، كامران / دسترنج (2 جلد-) تهران: موسسه آموزش عالي كار - چاپ اول 1381

    - رزاقي، ابراهيم / اقتصاد ايران - تهران: نشر ني - چاپ دوم 1368

    - فرامرزي، تقي/ بازتاب كار و طبيعت در هنر - تهران: نشر ساوالان - چاپ دوم 1357

    - دهخدا، علي اكبر/ لغت نامه - تهران: دانشگاه تهران - دوره جديد چاپ

    - جونز، هايدل/ نظريه‌هاي جديد رشد اقتصادي - ترجمه: صالح لطفي - تهران: مركز نشر دانشگاهي - چاپ اول 1370

    - فريد، مصطفي/ الحديث - تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي - چاپ دهم 1373

    - ماندل، ارنست/ علم اقتصاد- ترجمه: هوشنگ وزيري - تهران: انتشارات خوارزمي - چاپ او 1359

    - موسسه پژوهشي علمي فرهنگي طليعه منطق/ فرهنگ و آداب كار - تهران: نشر برگزيده (معاونت فرهنگي وزارت كار و امور اجتماعي -) چاپ اول 1383

    نويسنده : كامران شرفشاهي 

    منبع : روزنامه رسالت 




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 13 خرداد 1389  ساعت4:36 PM   |  

    سال همت مضاعف و انتظار از اهالي فرهنگ

    مرتبط با:همت و کار مضاعف درعلم و دانش


    همت و کار مضاعف به دلايلي بايد براي فعالان فرهنگي بيش از ديگر بخش ها اهميت و ضرورت داشته باشد. اين مسئله از آن روست که در اين عرصه اغلب به دليل ماهيت بطئي و کند جريان فرهنگ، فعالان و متوليان امر هم دچار کندي و ضرباهنگ آهسته در فعاليت ها و تلاش هايشان مي شوند. در حالي که مي توان بسترهاي سخت افزاري و امکانات مورد نياز را فارغ از فرايندهاي زمان بر به انجام رساند و زمينه را براي توليد محتوا و اجراي برنامه هاي محتوايي فراهم کرد. بخش قابل توجهي از اين نوع فعاليت ها سال هاست که به دلايل نامعلومي معطل مانده است که به برکت سال همت و کار مضاعف بايد هرچه سريع تر به انجام برسد و موجب تحولي اساسي در عرصه فرهنگ شود، به ويژه آن که مقام معظم رهبري در ديدارهاي متعدد سال گذشته به مواردي نظير جنگ نرم فرهنگي، ديپلماسي فرهنگي، فرهنگ در روابط خارجي تمامي دست اندرکاران را به عطف توجه جدي به فرهنگ فراخواندند.

    اگرچه کارهاي برزمين مانده فرهنگ فهرستي طولاني است، ليکن به نظر مي رسد با رفع برخي از خلاءهاي قانوني و سياستي بتوان بسترهاي لازم را براي تحول در عرصه فرهنگ فراهم کرد.

    ۱ - قانون اداره سازمان صدا و سيما

    پس از بازنگري قانون اساسي در سال ۱۳۶۸، قوانين اساسنامه و اداره سازمان صدا و سيما به صورت متروک و غيرقابل اجرا درآمد و بنابر اصل ۱۷۵ قانون اساسي مسئولان امر مکلف بودند اين قوانين را تهيه و براي تصويب به مجلس شوراي اسلامي تقديم کنند. ذيل حکم مقام معظم رهبري براي دوره دوم رياست آقاي محمد هاشمي در صدا و سيما نيز صريحا به اين وظيفه اشاره شد. اما باوجود گذشت ۲۰ سال تاکنون هيچ اقدام عملي در اين زمينه انجام نشده است.

    اين خلاء البته آسيب ها و ضعف هاي متعددي را در پي داشته است از آن جمله عدم امکان نظارت کيفي بر برنامه ها، غيررقابتي بودن فعاليت هاي رسانه اي، عدم خلاقيت و نوآوري براساس نشانه شناسي بومي و ملي و پيروي ناخواسته از قالب هاي رسانه اي غير ايراني و غربي (دکور و حتي موسيقي برنامه هاي خبري از اين جمله اند)

    به اين مسئله بايد مديريت بر رسانه هاي بين المللي را افزود که از روش هاي داخلي به طور ناخواسته متاثر شده است در حالي که اين رسانه ها نيازمند روش ها، محتويات و قالب هاي خاصي براي مخاطب غير ايراني و مخاطبان ايراني خارج کشور مي باشد.

    ۲ - تمرکز و انسجام در فعاليت هاي فرهنگي خارج کشور

    قريب به ۳۰ سازمان به طور مستقيم و غير مستقيم در امور فرهنگي خارج کشور دخالت دارند. هر يک از اين سازمان ها براساس برنامه ها و سياست هاي مجزا داراي نمايندگي ها و يا ماموراني هستند که مجموعه اي از برنامه ها را انجام مي دهند. بنابراين به نظر مي رسد مجموعه دست اندرکاران و تعداد فعالان در اين عرصه حد قابل قبولي را دارا باشند.

    اما عدم مرکز هماهنگ کننده و محوري براي تقسيم کار در خارج کشور مي تواند به خودي خود تهديدزا و حتي تضعيف کننده باشد.

    اهميت مرکز هماهنگي براي «سفراي فرهنگي» کشور که در بيان رهبري نيز بر آن تاکيد شده است پيش از هر چيز مستلزم قانوني فراگير و الزام آور براي تمامي دستگاه ها و نهادهاي فعال در اين عرصه است.

    اگرچه ظاهرا سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي بدين منظور طراحي و تاسيس شد ليکن نبود مباني قانوني و فقدان نظارت هاي کيفي و محتوايي موجب کاستي ها و ضعف هايي در برنامه هاي فرهنگي شده است که عمدتا ناشي از عدم هماهنگي و تقسيم کار بوده است. اکنون تهيه قانوني با هدف تعيين نحوه اداره فعاليت هاي فرهنگي در خارج کشور و مرکز هماهنگ کننده از جمله نيازهاي ضروري است که در سال جاري مي تواند زمينه هاي رفع اين خلاء فراهم شود.

    ۳ - نظام جامع رسانه اي

    اگرچه قانون برنامه چهارم دولت را موظف کرد لايحه نظام جامع رسانه ها را تهيه کند، دستگاه هاي ذيربط توجه در خوري را به اين وظيفه نشان ندادند. نظام جامع در واقع تعيين کننده حقوق و تکاليف فعالان رسانه اي و حدود اين فعاليت ها مي باشد. به عبارت ديگر سامان مندي و نظم بخشي به اين حوزه در گرو قانوني است که بتواند نظريه رسانه اي جمهوري اسلامي ايران را به منصه عمل نزديک کند.

    ۴ - پيوست فرهنگي

    از مهم ترين مطالبات مقام معظم رهبري که در واقع نقش موثري در گسترش فرهنگ ملي اسلامي خواهد داشت، تهيه پيوست فرهنگي در پروژه ها و برنامه هاي کلان ملي است، اين مطالبه در دو سال گذشته هر چند مورد اقبال و توجه محافل تصميم ساز و سياست گذار قرار گرفت ليکن بايد در فرايند سياست گذاري و برنامه ريزي به عمل نزديک تر شود.

    اينک در سال همت و کار مضاعف، که تصويب لايحه برنامه پنجم پيش روي مجلس شوراي اسلامي قرار دارد و دولت اجراي قانون هدفمندي يارانه ها را در دستور کار دارد توجه به پيوست فرهنگي و آثار و تبعات آ ن از اهميت زيادي برخوردار است.

    البته به موارد فوق امور ديگري از جمله توجه به مظلوميت فرهنگ در برنامه ريزي ها، گسترش علوم انساني براساس نظريات بومي، حمايت از هنرمندان و مولفان، حمايت از نهاد خانواده در برنامه هاي فرهنگي، حمايت و ترويج از ادبيات و فرهنگ دفاع مقدس و هم چنين رفع کاستي هاي قانوني عرصه گردشگري و جهانگردي را مي توان اضافه کرد.

    نويسنده : مهدي اديبان 

    منبع : سایت الف




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 13 خرداد 1389  ساعت4:36 PM   |  

    نقش همت در رشد شخصیت
    اصولا معیار ارزش انسان به اراده اوست. به مقتضای همت انسان و ارج و قدر هر کسی به قدر همت اوست که عالی باشد یا دانی، بلند همت باشد یا دون همت. (1)

    انسان با همت خویش اوج می گیرد، چنان که پرنده با بالهایش آسمان ها را در هم می نوردد. امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «قدر و ارزش هر انسانی به قدر همت اوست.» (2)

    و در جای دیگر می فرماید: «شرف انسان به همت های عالی اوست نه به استخوان های پوسیده نیاکان.» (3)

    انسان به هر کاری همت گمارد و اراده کند می تواند آن را انجام دهد. خواستن اراده کردن است و اراده کردن تصمیم گرفتن. شاعر نیز چنین می سراید:

    همت اگر سلسله جنبان شود

    مور تواند که سلیمان شود

    آن را که عقل و همت و تدبیر و رای نیست

    خوش گفت پرده دار که کس در سرای نیست. (4)

    فرد و یا جامعه ای اگر کاری را اراده کنند، می توانند آن را انجام دهند. توفیق انجام کار، همان عزم و اراده انجام آن است.

    حضرت امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند: «هرگز بدنی از انجام آنچه که اراده کرده و همت گماشته، ضعیف نخواهد شد.» (5)

    داشتن اراده ای قوی و تزلزل ناپذیر، مختص اقویاست. موفقیت و شکست ما وابسته به این است که دارای اراده قوی یا ضعیف باشیم. هر چه موانع و مشکلات ما برای انجام کاری بیش تر باشد، اراده قوی تر و همت والاتر و نیز انرژی بیش تری لازم خواهد بود.

    داشتن اراده قوی، اولین قدم برای تحصیل موفقیت است. زیرا انسان با اراده قوی همواره با مشکلات مبارزه کرده و تسلیم نمی شود. برای فرد با اراده، هیچ امری غیرممکن نیست، کسی که دارای عزم راسخ است، می تواند جهان را مطابق میل خود عوض کند. (6)

    قرآن یک اصلی را تعلیم می دهد که در همه امور باید مورد توجه و قابل تعمیم باشد. می فرماید: "لیس للانسان الا ما سعی" (7) سعادت هر کس در گرو عمل اوست. (نجم: 39)

    یکی از نشانه های عزم و اراده و تصمیم جدی، پایداری و مقاومت است. بیش تر نوابغ و اندیشمندان، بیش از آن که متکی به قدرت نبوغ خویش باشند، از همت و استقامت و بردباری بهره برده اند. البته، همواره رسیدن به موفقیت، مشکلاتی به همراه دارد. صبر و شکیبایی و استقامت و بردباری، از شیوه مردان بزرگ، کامیاب و موفق جهان است. نقل سرگذشت سکاکی دانشمند بزرگ قرن هفتم هجری، بسیار جالب است. وی در سی سالگی شروع به تحصیل کرد. با این که آموزگار وی از موفقیت او مایوس بود، اما او با شور و پشتکار عجیبی مشغول تحصیل شد. آموزگار برای ارزیابی میزان درک و هوش و فهم وی، مساله ساده ای را برای او طرح کرد و آن یک مساله از فقه شافعی بود: «پوست سگ با دباغی پاک می شود.» سکاکی آن را زیاد تکرار کرد و با شور شوق آماده ارائه تکلیف خود به استاد شد.

    فردای آن روز سکاکی در پاسخ به سؤال روز گذشته معلم گفت: «سگ گفت: پوست استاد با دباغی پاک می شود.» در این لحظه، شلیک خنده شاگردان و معلم بلند شد. ولی روح آن نوآموز سالمند، به اندازه ای بلند بود که از این عدم موفقیت در امتحان، شکست نخورده و ده سال تمام در این راه گام نهاد. ولی به علت بالابودن سن، تحصیل او رضایت بخش نبود.

    روزی برای حفظ درس به صحرا رفته و اثر ریزش باران را روی صخره ای مشاهده کرد و از دیدن این منظره پند گرفت و گفت: «هرگز دل و روح من سخت تر از این سنگ نیست اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من جاری شود، به طور مسلم اثر نیکویی در روان من خواهد گذارد.»

    او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفی مشغول تحصیل شد و بر اثر استقامت و پشتکار، یکی از نوابغ ادبیات عرب گردید. وی کتابی در علوم عربی انتشار داد که مدت ها محور تدریس در دانشکده های اسلامی بود. (8)

    مرحوم ملک الشعرای بهار، مقاومت سرسختانه چشمه سار را در برابر صخره ای بزرگ این گونه به نظم درآورده است:

    جدا شد یکی چشمه از کوهسار

    بره گشت ناگه به سنگی دچار

    به نرمی چنین گفت با سنگ سخت

    کرم کرده راهی ده ای نیکبخت

    ولی سنگ چون خوگران بود سر

    زدش سیلی و گفت دور ای پسر

    نجنبیدم از سیل دریا گرای

    که ای تو، که پیش تو جنبم ز جای

    نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد

    به کندن در ایستاد و ابرام کرد

    بسی کندوکاوید و کوشش نمود

    کزین سنگ خارا رهی برگشود

    ز کوشش به هر چیز خواهی رسی

    به هر چیزی خواهی کما هی رسی (9)

    باید توجه داشت که همواره باید در ترسیم اهداف بهترین، والاترین و ارزشمندترین آن ها را برگزید و برای دستیابی به آن ها اقدام نمود. امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: "بهترین همت ها، بزرگ ترین آن هاست." آری این همت های بزرگ و اهداف والا هستند که انسان ها را به تلاش های ارزشمند، مداوم، پی گیر و خستگی ناپذیر فرا می خوانند. (10)

    همچنین امام حسین علیه السلام از پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله نقل می فرمایند: " خدا کارهای بلند و همت های والا را دوست دارد و از کارهای سست و همت های فرومایه کراهت دارد.» (11)

    کسانی که افکار بلند و همت های والا دارند، نمی توانند همت خود را در دائره کوچکی محصور سازند و همواره پس از نیل به مقصود، خود را در آستانه مقصد دیگر می بینند. بنابراین، باید از آغاز کار، اهداف را بلند در نظر گرفت. واقعیت هم همین است. تا انسان خود را برای اهداف بلند آماده نسازد، به سختی به اهداف کوچک تر دست می یازد.

    سعدالدین تفتازانی، از پایه گذاران فن بلاغت در اسلام است. روزی خواست از میزان همت فرزند خود آگاه شود. به او گفت: "پسرم هدف تو از تحصیل چیست؟" پسر گفت: «تمام همت من این است که از نظر معلومات به پایه شما برسم.» پدر از کوتاهی فکر فرزند متاثر شد و با لحن تاسف آور گفت: «اگر همت تو همین است، هرگز به نیمی از مراتب علمی من نخواهی رسید، زیرا افق فکر تو فوق العاده کوتاه است. من که پدر تو هستم آوازه علمی امام صادق علیه السلام را شنیده و از مراتب دانشش، به وسیله آثاری که از او به یادگار مانده بود، آگاه شدم. در آغاز تحصیل، تمام همت من این بود که به پایه علمی این شخصیت بزرگ برسم. من با این مت بلند، به این درجه از علم رسیده ام که مشاهده می کنی و هرگز قابل قیاس با مقام آن پیشوای بزرگ نیستم. تو که اکنون چنین همت کوتاهی داری، پیمانه شوق و شورت در نازل ترین درجات علمی لبریز خواهد گردید و دست از تحصیل خواهی کشید.» لذا باید کوشش کنیم تا در خود همت های عالی به وجود آوریم.

    شاید زیباترین اندیشه در باب بلندهمتی، را بتوان از خواجه لسان الغیب، حافظ شیرازی دریافت:

    همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

    که ز بند غم ایام نجاتم دادند

    مولوی می گوید:

    آب کم جو تشنگی آور به دست

    تا که جو شد آب از بالا و پست (12)

    البته، باید توجه داشت که همت والا با بلندپروازی تفاوت دارد. برخی افراد بدون در نظر گرفتن توانایی ها و استعدادهای درونی خویش، افکاری بلندپروازانه دارند که هرگز به آن دست نخواهند یافت و در واقع، برخلاف جریان آب شنا می کنند.

    در این صورت، است که شخص یا دچار شکست می شود و یا با موفقیت ناچیزی روبرو می شود. لذا به افراد، به ویژه نوجوانان و جوانان توصیه می شود که با شناسایی استعدادهای خویش به کمک مشاورین روانشناس، با همت های عالی و عزم و اراده ای پولادین درصدد شکوفایی استعدادهای بالقوه و نهانی خویش برآیند.

    پی نوشت ها:

    1. عباسعلی اختری، مدیریت علمی مکتبی از دیدگاه اسلام، ص 121

    2. نهج البلاغه، صبحی، حکمت شماره 47

    3. غررالحکم و درالکلم، ص 87

    4. محمدرضا شرفی، بینش های تربیتی، ص 32

    5. وسائل الشیعه، ج 1، ص 38

    6. عباسعلی اختری، پیشین، ص 122 و 145

    7. نجم /39

    8. جعفر سبحانی، رمز پیروزی مردان بزرگ، ص 39 و 40

    9. همان، ص 41 و 42

    10. محمدحسن نبوی، مدیریت اسلامی، ص 65 و 66

    11- عبدالله جوادی آملی، اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی، ص 79، به نقل از: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 246

    12- جعفر سبحانی، پیشین، ص 56 و 57 


    http://chaei.blogfa.com:منبع




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت2:01 AM   |  

    حدیث کارآمدی و دانش گستری

    منابع مقاله:

    مجله کیهان فرهنگی، شماره 212، محمدی ری شهری؛


    عبای نازک و تابستانی اش را به نرمی از دوش برمی گیرد. آرام و آهسته در کنارمان روی مبل ساده اتاق بزرگی که محل ملاقاتمان در سازمان حج و زیارت است می نشیند. دستار سپیدش را از سر برمی دارد، دستی بر سرش می کشد، به ساعت بزرگ دیواری اتاق نگاه می کند، با مهربانی و خنده، ضمن خیرمقدم به ما، می پرسد: از کجا آغاز کنیم؟ و ما درمی یابیم که در گفت و گو با او نباید به عنصر زمان بی توجه باشیم!

    ری شهری مردی است با قامتی معتدل، ظریف، نظیف، لاغر اندام، تکیده، مصمم، گشاده رو و با چهره ای روشن. دوست دارد هر صحبتی را در جای خود مطرح کند. اگر محدودیت وقت و مسئولیت های متعددش اجازه دهند، بسیار پرحوصله است. گرچه در بازگویی برخی از خاطرات سیاسی گذشته، کلامش شتاب می گیرد و احساس خوشی ندارد. اهتمامش به «نماز بهنگام » در گرماگرم گفت و گو، درس آموز است. از کسانی است که اگر چندین و چند بار دیگر نیز به وزارت و وکالت فراخوانده شود، همچنان وجه غالب شخصیتش فرهنگی است.

    ری شهری به دانش مردان اهل دولت چون بوعلی سینا، خواجه نظام الملک، خواجه نصیرالدین طوسی و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی تاسی کرده است. رجالی که در عین اشتغال به امور وزارتی و دیوانی، در گسترش دامنه دانش و تولید علم و فرهنگ نقشی به سزا ایفا کردند و در ایجاد بناهای آموزشی - پژوهشی اهتمامی بلیغ داشتند. همت ری شهری در تاسیس مؤسسات علمی - آموزشی در کشورمان چنان است که به جرات می توان او را «شیخ مؤسس » لقب داد! او کارگزاری امین و پژوهنده و پرکار است. از کسانی است که در دو حوزه «مدیریت » و «معارف » خوش درخشیده اند. نگاه او به اسلام و تشیع، نگاهی جهانی است و اهتمام ویژه اش در گسترش دامنه دانش حدیث و توسعه معارف اهل بیت (ع) ستودنی است و «میزان الحکمه » او کاری ماندگار در این زمینه است.

    آنچه پیش رو دارید حاصل سه دیدار و گفت و گوی ما با وی در ساختمان حج و زیارت در تهران است که می خوانید.

    حجت الاسلام والمسلمین محمد محمدی نیک، مشهور به «ری شهری » در آبان سال 1325 در شهرری در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود. وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی، در سال 1339 وارد حوزه علمیه شهرری (مدرسه برهان) شد و در سال 1340 برای ادامه تحصیل به قم رفت و تا پیروزی انقلاب اسلامی، مدارج تحصیل را تا سطوح عالی در حوزه علمیه قم طی کرد.

    حجت الاسلام ری شهری، سطوح عالیه را نزد اساتید بزرگی چون حضرات آیات عظام: حاج میرزاعلی مشکینی، حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی و حاج سیدمحمد باقر طباطبایی تلمذ نمود و دروس خارج فقه و اصول را در سال 1347در شرایطی آغاز کرد که حوزه علمیه قم از فیض حضور امام خمینی (ره) بی بهره بود، بنابراین خارج اصول را از محضر حضرات آیات عظام: مرحوم حاج شیخ محمدعلی اراکی و حاج شیخ حسین وحید خراسانی استفاده کرد و خارج فقه را از محضر حضرات آیات عظام: حاج میرزاعلی مشکینی، حاج شیخ جواد تبریزی، مرحوم حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی و مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری بهره برد.

    حجت الاسلام ری شهری از ابتدای نهضت اسلامی، بویژه تحت تاثیر جریان 15 خرداد 1342 با اهداف و دیدگاههای حضرت امام (ره) آشنا شد و در تاریخ 20/4/1344 توسط ساواک مشهد دستگیر و زندان محکوم شد. وی در سال 1345 ضمن تمرد از شرکت در جلسه دادگاه تجدیدنظر ساواک، به نجف اشرف رفت و پس از مدت یکسال به ایران بازگشت و حدود 18 ماه در حوزه علمیه مشهد به تحصیل پرداخت. در همین زمان مجددا تحت تعقیب ساواک قرار گرفت و در دادگاه تجدید نظر بار دیگر به زندان محکوم شد. حجت الاسلام ری شهری در سال 1356 به دلیل سخنرانی علیه رژیم شاه در حسینیه اصفهانی های آبادان توسط ساواک ممنوع المنبر شد. وی به دلیل سخنرانی علیه رژیم در نهاوند، آبادان، مشهد، هرمزگان و زابل مورد تعقیب ساواک بود و تظاهرات مردم هرمزگان و زابل در رابطه با قیام سراسری مردم ایران علیه رژیم، پس از سخنرانی های او صورت گرفت. حجت الاسلام ری شهری پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سمت حاکم شرع دادگاههای انقلاب اسلامی دزفول، بهبهان، گچساران، بروجرد، رشت و گنبدکاووس خدمت کرد و سپس با توجه به اهمیت حفظ و اصلاح نیروهای مسلح، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به منظور مقابله با توطئه های ضدانقلاب در این رکن مهم، در اواسط سال 1358 به ریاست دادگاه انقلاب ارتش منصوب شد. وی با توجه به شرایطی که قانون اساسی برای تصدی وزارت اطلاعات معین کرده بود، (بویژه شرط اجتهاد)، نخستین وزیر اطلاعات در جمهوری اسلامی ایران بود که با کسب آراء اکثریت قاطع نمایندگان مجلس شورای اسلامی در سال 1363 به این سمت منصوب گردید.

    حجت الاسلام ری شهری در سال 1368 به دادستانی کل کشور منصوب شد و تا اوایل سال 1370 در این سمت خدمت کرد و همزمان در تاریخ 13/10/1368 از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان دادستان ویژه روحانیت منصوب شد. حجت الاسلام ری شهری همچنین در سال 1369 به فرمان رهبر فرزانه انقلاب به تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) منصوب گردید. انتصاب وی در این سمت، آغاز تحول اساسی در عمران و توسعه این مجموعه مهم مذهبی بوده است. وی در انتخابات دومین دوره مجلس خبرگان رهبری، به عنوان داوطلب منفرد شرکت کرد و از سوی مردم استان تهران برگزیده شد، همچنین در سومین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری، کاندیداتوری او از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز و سایر گروههای سیاسی مورد حمایت قرار گرفت و با رای قاطع مردم بار دیگر به نمایندگی این مجلس انتخاب گردید.

    حجت الاسلام ری شهری در سال 1370 به سمت نماینده مقام معظم رهبری و سرپرست حجاج منصوب شد که این مسوولیت هنوز ادامه دارد. حجت الاسلام ری شهری بنیانگذار اولین و بزرگترین مجموعه فرهنگی در زمینه حدیث و علوم مربوط به آن است. وی در اواسط سال 1374 به همراه جمعی از شخصیت های صاحب نام سیاسی و مذهبی، جمعیت دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی را بنیان نهاد. این جمعیت پس از طی مراحل قانونی رسمیت یافت و هیات مؤسس آن به اتفاق آراء حجت الاسلام ری شهری را به سمت دبیرکل جمعیت انتخاب کردند. این جمعیت پس از چند سال حضور مؤثر خیلی زود عرصه سیاسی کشور را ترک کرد. اوج فعالیت جمعیت دفاع از ارزش ها به هنگام نامزد کردن دبیرکل خود برای ریاست جمهوری دور هفتم بود.

    حجت الاسلام ری شهری هم اکنون، ضمن تحقیق و تدریس و تولیت آستان حضرت عبدالعظیم (ع)، عهده دار نمایندگی ولی فقیه و سرپرستی حجاج ایرانی است. از وی تاکنون بیش از 30 کتاب پژوهشی در 59 جلد منتشر شده است.

    حجت الاسلام والمسلمین محمد محمدی نیک، مشهور به «ری شهری » در آبان سال 1325 در شهرری در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود. وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی، در سال 1339 وارد حوزه علمیه شهرری (مدرسه برهان) شد و در سال 1340 برای ادامه تحصیل به قم رفت و تا پیروزی انقلاب اسلامی، مدارج تحصیل را تا سطوح عالی در حوزه علمیه قم طی کرد.

    حجت الاسلام ری شهری، سطوح عالیه را نزد اساتید بزرگی چون حضرات آیات عظام: حاج میرزاعلی مشکینی، حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی و حاج سیدمحمد باقر طباطبایی تلمذ نمود و دروس خارج فقه و اصول را در سال 1347در شرایطی آغاز کرد که حوزه علمیه قم از فیض حضور امام خمینی (ره) بی بهره بود، بنابراین خارج اصول را از محضر حضرات آیات عظام: مرحوم حاج شیخ محمدعلی اراکی و حاج شیخ حسین وحید خراسانی استفاده کرد و خارج فقه را از محضر حضرات آیات عظام: حاج میرزاعلی مشکینی، حاج شیخ جواد تبریزی، مرحوم حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی و مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری بهره برد.

    حجت الاسلام ری شهری از ابتدای نهضت اسلامی، بویژه تحت تاثیر جریان 15 خرداد 1342 با اهداف و دیدگاههای حضرت امام (ره) آشنا شد و در تاریخ 20/4/1344 توسط ساواک مشهد دستگیر و زندان محکوم شد. وی در سال 1345 ضمن تمرد از شرکت در جلسه دادگاه تجدیدنظر ساواک، به نجف اشرف رفت و پس از مدت یکسال به ایران بازگشت و حدود 18 ماه در حوزه علمیه مشهد به تحصیل پرداخت. در همین زمان مجددا تحت تعقیب ساواک قرار گرفت و در دادگاه تجدید نظر بار دیگر به زندان محکوم شد. حجت الاسلام ری شهری در سال 1356 به دلیل سخنرانی علیه رژیم شاه در حسینیه اصفهانی های آبادان توسط ساواک ممنوع المنبر شد. وی به دلیل سخنرانی علیه رژیم در نهاوند، آبادان، مشهد، هرمزگان و زابل مورد تعقیب ساواک بود و تظاهرات مردم هرمزگان و زابل در رابطه با قیام سراسری مردم ایران علیه رژیم، پس از سخنرانی های او صورت گرفت. حجت الاسلام ری شهری پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سمت حاکم شرع دادگاههای انقلاب اسلامی دزفول، بهبهان، گچساران، بروجرد، رشت و گنبدکاووس خدمت کرد و سپس با توجه به اهمیت حفظ و اصلاح نیروهای مسلح، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به منظور مقابله با توطئه های ضدانقلاب در این رکن مهم، در اواسط سال 1358 به ریاست دادگاه انقلاب ارتش منصوب شد. وی با توجه به شرایطی که قانون اساسی برای تصدی وزارت اطلاعات معین کرده بود، (بویژه شرط اجتهاد)، نخستین وزیر اطلاعات در جمهوری اسلامی ایران بود که با کسب آراء اکثریت قاطع نمایندگان مجلس شورای اسلامی در سال 1363 به این سمت منصوب گردید.

    حجت الاسلام ری شهری در سال 1368 به دادستانی کل کشور منصوب شد و تا اوایل سال 1370 در این سمت خدمت کرد و همزمان در تاریخ 13/10/1368 از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان دادستان ویژه روحانیت منصوب شد. حجت الاسلام ری شهری همچنین در سال 1369 به فرمان رهبر فرزانه انقلاب به تولیت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) منصوب گردید. انتصاب وی در این سمت، آغاز تحول اساسی در عمران و توسعه این مجموعه مهم مذهبی بوده است. وی در انتخابات دومین دوره مجلس خبرگان رهبری، به عنوان داوطلب منفرد شرکت کرد و از سوی مردم استان تهران برگزیده شد، همچنین در سومین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری، کاندیداتوری او از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز و سایر گروههای سیاسی مورد حمایت قرار گرفت و با رای قاطع مردم بار دیگر به نمایندگی این مجلس انتخاب گردید.

    حجت الاسلام ری شهری در سال 1370 به سمت نماینده مقام معظم رهبری و سرپرست حجاج منصوب شد که این مسوولیت هنوز ادامه دارد. حجت الاسلام ری شهری بنیانگذار اولین و بزرگترین مجموعه فرهنگی در زمینه حدیث و علوم مربوط به آن است. وی در اواسط سال 1374 به همراه جمعی از شخصیت های صاحب نام سیاسی و مذهبی، جمعیت دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی را بنیان نهاد. این جمعیت پس از طی مراحل قانونی رسمیت یافت و هیات مؤسس آن به اتفاق آراء حجت الاسلام ری شهری را به سمت دبیرکل جمعیت انتخاب کردند. این جمعیت پس از چند سال حضور مؤثر خیلی زود عرصه سیاسی کشور را ترک کرد. اوج فعالیت جمعیت دفاع از ارزش ها به هنگام نامزد کردن دبیرکل خود برای ریاست جمهوری دور هفتم بود.

    حجت الاسلام ری شهری هم اکنون، ضمن تحقیق و تدریس و تولیت آستان حضرت عبدالعظیم (ع)، عهده دار نمایندگی ولی فقیه و سرپرستی حجاج ایرانی است. از وی تاکنون بیش از 30 کتاب پژوهشی در 59 جلد منتشر شده است.

    کیهان فرهنگی: در کتاب «دانشنامه امیرالمومنین » تالیف شما، جمله ای از امام علی (ع) نقل و ترجمه شده، که بسیار زیباست. آن حضرت فرموده اند:

    «تبار مردمان، نشان دهنده چگونگی شخصیت، اندیشه و فرهنگ آنان است.» به سیاق این کلام مولا، از جناب عالی تقاضا می کنیم ابتدا گفت وگو را از تبار، خانواده و کودکی خودتان آغاز کنید.

    حجت الاسلام ری شهری: بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر از شما و دوستانتان که در کیهان فرهنگی همت گماشته اید برای احیاء فرهنگ و اگر به شخصیت های فرهنگی هم می پردازید در حقیقت از این باب است. باید عرض کنم، بنده در چهارم آبان سال 5231 در شهرری در یک خانواده مستضعف به دنیا آمدم.

    پدرم حاج اسماعیل محمدی نیک، نانوا بود و در میان مردم و کسبه، به تدین و تقید به مسایل شرعی معروف بود. پدرم از مریدان مرحوم حاج آقا حسین اثنی عشری صاحب تفسیر اثنی عشری بود و سعی می کرد در خانواده، تعالیم ایشان را از واجبات و مستحبات دین اجرا و عمل کند، مادرم «بدرالسادات شکرآبی » ، از نواده های امامزاده شکرآب در «آهار» ، اطراف اوشان فشم تهران است. مادرم معلم قرآن بود و در منزل به دختران و پسران قرآن می آموخت و جالب است که بعضی از اهالی شهرری، خانم ها و آقایانی که حالا سالمند هستند، می گویند: ما قرآن را پیش مادر شما یاد گرفته ایم.

    کیهان فرهنگی: دورترین خاطره ای که از دوره کودکی تان به خاطر دارید مربوط به چه موضوعی است؟

    حجت الاسلام ری شهری: دورترین خاطره ام مربوط به زمانی است که پدرم از سفر کربلا برگشته بود. یادم هست که ما برق نداشتیم و پدرم جلو چراغ گردسوز توی اتاق نشسته بود و من خوشحال پیش او رفتم. حالا وقتی این موضوع را برای اقوام تعریف می کنم، میگویند این موضوع مربوط به دوسالگی تو بوده!

    کیهان فرهنگی: آیا خودتان هم در کودکی برای آموزش به مکتب خانه رفته بودید؟

    ری شهری: بله، حدود چهار سالگی مرا به مکتب خانه خانگی گذاشتند و بعد هم به مکتب خانه آقای موسوی رفتم. ایشان حالا در باقرآباد امام جماعت هستند، این مکتب خانه کمی با برنامه بود. بعدها شخصی به نام آقای فضیلت یک دبستان ملی در محل ما تاسیس کرد. من دقیقا نمی دانم چند ساله بودم که آنجا رفتم، اما می دانم بدون آن که کلاس های اول و دوم و سوم را خوانده باشم، بعد از مکتب به کلاس چهارم رفتم و تا کلاس ششم هم آنجا بودم.

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری! اجداد شما اصالتا هم از اهالی شهرری بودند؟

    حجت الاسلام ری شهری: جد ما «ملاعلی » سمنانی و از دوستان مرحوم حاج محمد تقی بافقی روحانی مبارز زمان رضاخان بوده که می شناسید. جدا ما مدتی هم تولیت امامزاده ابوالحسن را داشته و گویا املاکی هم در سمنان داشته و بعد به شهرری می آید.

    کیهان فرهنگی: ایشان در کسوت روحانیت بودند؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، چون باسواد بوده به او «ملا» می گفتند. او آدم عجیبی بوده و حدود 031 سال عمر کرده و موقع خواندن قرآن از دنیا رفته است، یعنی قرآن را زمین می گذارد و از دنیا می رود.

    کیهان فرهنگی: رحمة الله علیه، بفرمایید از دوره دبستانتان چه خاطره جالبی دارید؟

    حجت الاسلام ری شهری: یادم هست در دوره دبستان به دلیل آن که در مکتب حساب نخوانده بودم، این درس برایم خیلی مشکل بود و اوایل نمره های بدی می گرفتم و مجبور شدم حساب را پیش دانش آموزان کلاس بالاتر بخوانم. یک روز با کسی که به من درس می داد قهر کردم و از آن به بعد نمره حسابم از آنچه بود بدتر شد. به همین جهت تلاش کردم و تصمیم گرفتم حساب را خوب یاد بگیرم و در فاصله کوتاهی ریاضیاتم خوب شد، حتی بهتر از سایر درسهایم، طوری که در کلاس پنجم و ششم شاگرد اول مدرسه شدم و به من جایزه دادند!

    کیهان فرهنگی: منزل شما در کدام منطقه شهرری بود؟

    حجت الاسلام ری شهری: خانه ما آخرین خانه عظیم آباد شهرری بود که آن موقع «سرکوره » می گفتند. بعد از کوره های آجرپزی، خانه های کوچکی طرف جنوبی کوه بود و در جنوبی ترین نقطه شهرری، آخرین خانه، پشت مسجد امام حسن مجتبی (ع) خانه ما بود و بعد از آن دیگر باغ بود. مسکن ما خانه ای خشت و گلی بود که سه اتاق داشت، در یک اتاقش ما می نشستیم - پدر و مادرم، مادربزرگم و بچه ها - و یک اتاقش دست یکی از عمه هایم بود که با شوهرش آنجا بود و اتاق دیگر هم دست عمه دیگرم بود که با شوهر و بچه هایش آنجا زندگی می کردند.

    کیهان فرهنگی: طبعا خاطرات کودکی شما مربوط به همان خانه است.

    حجت الاسلام ری شهری: بله، یادم هست یک شب دزد دیوار باغ جنب خانه ما را سوراخ کرده بود که از خانه ما چیزی ببرد و متاسفانه چیزی برای بردن پیدا نکرده بود!

    کیهان فرهنگی: آن خانه به صورت ارث به پدرتان رسیده بود؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، پدرم بعد از به دنیا آمدن من، وقتی که کمی دست و بالش باز شده بود آن را ساخته بود و چون خواهرانش زندگی فقیرانه ای داشتند، به هرکدام اتاقی داده بود و به آنها کمک می کرد. پدرم در 12سالگی پدرش را از دست داده بود، یک مقدار هم در سمنان و تهران و شهرری ارث داشتند که اقوام برده بودند و چیزی به او نرسیده بود. پدرم هرچه داشت از کارگری به دست آورده بود; بعد یک نانوایی در شهرری اجاره کرده بود و دیگر کارگری نمی کرد، بعد هم مغازه را خریده بود.

    کیهان فرهنگی: ایشان در قید حیات اند؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، پدر و مادرم هر دو در تصادف اتومبیل از دنیا رفتند.

    کیهان فرهنگی: همزمان؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، مادرم قبل از پیروزی انقلاب، زمانی که چهل و چند سال داشتند همراه با چند خواهر و برادر کوچکترم در سفری که به قم می رفتند، به خاطر آنکه در جاده قم مانور بوده، از جاده ساوه به قم می روند و در محل «شاه جمال » تصادف کردند. آنجا مادرم و برادر کوچکترم از دنیا رفتند. پدرم هم زمانی که من در وزارت اطلاعات بودم، تصادف کردند و فوت شدند.

    کیهان فرهنگی: خداوند آنها را رحمت کند.

    حجت الاسلام ری شهری: مرحوم مادرم به من می گفت: زمانی که تو را در شکم داشتم، روزی در کنار خانه ایستاده بودم، عابری که از آنجا می گذشت به من گفت: این بچه ای که در شکم داری پسر است و از یکی از بچه هایت هم خیر می بینی. به همین صورت مبهم گفته بود. حالا او چه کسی بوده، مشخص نیست.

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری! چطور شد که به درس طلبگی و لباس روحانیت علاقه مند شدید؟

    حجت الاسلام ری شهری: این موضوع یک مقدمه ای دارد. همانطور که قبلا اشاره کردم، پدرم به روحانیون و مخصوصا به آقای اثنی عشری بسیار علاقه داشت. مرحوم اثنی عشری از روحانیون بسیار متدین، باسواد و از شاگردان و دست پروردگان مرحوم بافقی بود و مثل آن مرحوم، اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. ایشان در منبرهایش از دستگاه انتقاد می کرد و من زمانی که بچه بودم پای منبر او می رفتم. آقای اثنی عشری در جریان 15 خرداد دستگیر شد و طولی نکشید که از دنیا رفت. پدرم می گفت: یک روز آقای اثنی عشری در مسجد مرا خواست و ضمن اشاره به تو گفت: این پسر توست؟ گفتم: بله، چطور؟ گفت: من دقت کردم دیدم موقعی که سر منبر صحبت می کردم، فقط این بچه بود که با دقت به حرف من گوش می داد; و بعد گفته بود: هرچه خرج طلبگی اش می شود، من می پردازم. پدرم گفته بود: نیازی نیست و تشکر کرده بود. به هرحال پدرم به روحانیت خیلی علاقه داشت، گاهی با همان وضعی که داشتیم چند روحانی ناشناس را که مثلا شب از ماشین جا مانده بودند، به منزل می آورد و پذیرایی می کرد.

    کیهان فرهنگی: واقعا کسانی مثل آقای بافقی حقشان با این صحبت ها ادا نمی شود.

    حجت الاسلام ری شهری: یک خاطره ای هم از آقای بافقی بعدا برایتان خواهم گفت که خیلی جالب است. به هرحال، همانطور که قبلا گفتم، وقتی در امتحانات کلاس پنجم و ششم نمرات خیلی خوبی آوردم و شاگرد اول شدم، معلمین مدرسه به من توصیه کردند که به دبیرستان بروم ولی پدرم تحت تاثیر مرحوم اثنی عشری و وضعیتی که در دبیرستان های آن زمان حاکم بود، مخالف ادامه تحصیل ام در دبیرستان بود و به من می گفت: یا باید طلبه بشوی یا کار کنی؟ من علاقه زیادی به تحصیل علم داشتم ولی به خاطر جو خاصی که در آن زمان علیه روحانیت در مدارس وجود داشت، به هیچ قیمتی حاضر نبودم طلبه بشوم و پدرم هم مرا بر سر دوراهی گذاشته بود و تاکید شدیدی داشت که من طلبه بشوم. به هرحال، به خاطر این که می دیدم آدم در حوزه ها چیزی یاد می گیرد، به خاطر اصل یادگیری و علم قبول کردم که بروم و درس طلبگی بخوانم، اما با پدرم شرط کردم که تنها «درس طلبگی » بخوانم ولی لباس نپوشم! پدرم قبول کرد و گفت: نمی خواهد لباس بپوشی، اما درس طلبگی را بخوان.

    کیهان فرهنگی: درس طلبگی را در همان شهرری شروع کردید؟

    حجت الاسلام ری شهری: بله، در مدرسه برهان شروع به خواندن دروس حوزوی کردم. آن زمان مسوول مدرسه مرحوم حاج محمدرضا بروجردی بود. ایشان فردی عالم و مجتهد و بسیار وارسته بودند. من یک سال آنجا بودم، یعنی سال تحصیلی 39 - 40 را در شهرری بودم. مقداری از «سیوطی » را آنجا خواندم و بعد به قم رفتم.

    کیهان فرهنگی: وقتی به قم رفتید آیت الله بروجردی هنوز در قید حیات بودند؟

    حجت الاسلام ری شهری: بله، حتی من دو بار نماز جماعت را پشت سر ایشان خواندم. تازه حمد و سوره را یاد گرفته بودم و تقلید و این گونه مسایل را هنوز درست نمی دانستم. از حدود 12 یا 14 سالگی نماز می خواندم و روزه می گرفتم وقتی که از شهرری به قم رفتم، بچه سال بودم و به این خاطر، پدرم، مادربزرگم «سارا خاتون » را همراه من فرستاد. ما در محل پنجعلی حیاط خلوت منزل حاج آقا عباس اربابی را به ماهی 20 تومان اجاره کردیم. پدرم آن زمان ماهی 051 تومان ماهانه برایم می فرستاد، شاید می خواست ما در قم در رفاه باشیم. به هر حال، در قم شروع به تحصیل کردم. سارا خاتون - مادر پدرم - خیلی به روضه امام حسین علاقه داشت و در مجالس روضه گریه عجیبی داشت. وقتی در روضه ها گریه می کرد همه می دانستند که سارا خاتون در آن مجلس شرکت کرده؟ صدایش خیلی بلند بود و با همان صدا و خیلی سوزناک گریه و شیون می کرد.

    کیهان فرهنگی: به نسبت آن زمان، پدرتان پول خوبی برای شما می فرستاده، یکی از روحانیان از خاطرات زمان طلبگی اش می گفت: ما با مکافات ماهی پنج تومان شهریه می گرفتیم و باید یک ماه با آن سر می کردیم. می گفت: ما با این پول یک کیسه اسفناج می خریدیم و می پختیم و آن را به تدریج تا پایان ماه، با نان می خوردیم. البته اگر گاهی پولی هم باقی می ماند، ماست هم می خریدیم و با اسفناج می خوردیم. وضع شما نسبت به آنها خیلی خوب بوده.

    حجت الاسلام ری شهری: بله، گاهی 20 یا 30 تومان هم اضافه می آوردیم و من با پول اضافی کتاب می خریدم.

    کیهان فرهنگی: کتاب های خارج از درس طلبگی؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، کتاب هایی که برای آینده درسی ام لازم بود، کتاب هایی که مورد نیاز طلبگی ام بود. کتاب های عربی مثل «مطول » و از این قبیل.

    کیهان فرهنگی: در آغاز ورودتان به حوزه علمیه قم چه چیزی به نظرتان جالب بود؟

    حجت الاسلام ری شهری: یکی از مطالب جالبی که در قم برایم افتاق افتاد، آشنایی ام با مقام عارف بزرگوار جناب شیخ رجبعلی خیاط بود. داستان این بود که من در قم، مثل سایر طلبه ها تقریبا هر وقت فرصت می شد به مسجد جمکران می رفتم. یک شب که به آنجا رفته بودم، پس از نماز و دعا، وقتی از در مسجد بیرون آمدم، یک بنده خدا پیش من آمد و سلام و احوالپرسی گرمی کرد و گفت: من به نماز و دعای شما توجه داشتم و علاقه مند شده ام با شما دوست بشوم، چه کار کنم!؟ او از جناب شیخ رجبعلی خیاط صحبت کرد و گفت: شیخ شخصیتی دارای ویژگی های عجیب است و من به واسطه سخنان آن شخص با شخصیت و حالات جناب شیخ آشنا شدم.

    کیهان فرهنگی: آن زمان جناب شیخ هنوز در قید حیات بودند؟

    حجت الاسلام ری شهری: بله، ایشان چند ماه بعد در شهریور 0431 فوت کردند. من متاسفانه ایشان را ندیدم اما به وسیله همان شخص با سخنان و حالات ایشان و همینطور با شاگردانشان آشنا شدم. یکی از بهترین شاگردان جناب شیخ که من با او آشنا شدم، مرحوم شیخ عبدالکریم حامد بود. این شیخ عبدالکریم حامد خودش هم چیزهایی داشت و خیلی اهل مطالعه و مسلط بر آیات و احادیث بود. آقای سیدان هم از دوستان نزدیک شیخ عبدالکریم حامد بود و خاطرات بسیار خوبی از او نقل می کرد و می گفت: یک روز با شیخ عبدالکریم حامد به مجلس جناب شیخ رفتیم. مردم پشت سر او رو به قبله نشسته بودند و جناب شیخ با صدای بلند دعا می خواند: اللهم انی اسئلک الامان... من در دلم گفتم خدایا اگر این شیخ از اولیاء توست، امسال سخنرانی و منبر من بگیرد!

    تا این نیت از دلم گذشت، جناب شیخ همان طور که مشغول دعا خواندن بود گفت: من به او می گویم فکر پول نباش، او آمده با پول مرا امتحان کند!

    کیهان فرهنگی: نظیر چنین حکایتی از آقای شجاعی هم شنیده شده.

    حجت الاسلام ری شهری: بله، آن یک خاطره دیگری است. خاطره ایشان را هم بنده در کتاب کیمیای محبت آورده ام. خاطره آقای شجاعی راجع به نماز است. می گفت: یکی دو ساعت به غروب مانده بود و من نمازم را نخوانده بودم. کسی هم خبر نداشت. کم سن و سال بودم و منبر می رفتم. جناب شیخ تا مرا دید نگاهی به من کرد و گفت: آخر نوکر امام حسین که تا این وقت نمازش نمی ماند. گفتم: چشم!

    کیهان فرهنگی: حالا که بحث جناب شیخ و آشنایی حضرت عالی با ایشان پیش آمده، خوب است درباره نحوه تدوین کتاب «تندیس اخلاص » هم صحبت بفرمایید. ظاهرا شما اولین کسی هستید که کتاب مستقلی درباره جناب شیخ نوشته اید و او را به جامعه معرفی کرده اید.

    حجت الاسلام ری شهری: همانطور که گفتم، آشنایی بنده با جناب شیخ و بعضی از شاگردان ایشان، در قم و به صورت اتفاقی توسط شخصی انجام گرفت که بهتر است اسم او را اینجا نیاورم. به هر حال، از آن طریق با آقای شیخ عبدالکریم حامد و آقای سیدان آشنا شدم. سخنان جناب شیخ برای من جاذبه خاصی داشت و نکات معرفتی بسیاری در صحبت های نقل شده از ایشان وجود داشت. من مدت ها فکر می کردم که چه خوب است این صحبت ها و نقل قول ها یک جا جمع بشود تا دیگران هم از آنها استفاده کنند، احساسم این بود که جامعه ما و بویژه نسل جوان به این گونه صحبت ها نیاز دارند و کاربرد تبلیغی و سازندگی این کلمات بسیار زیاد است. روزی به ذهنم رسید که شاگردان جناب شیخ، همه پیر هستند و یکی پس از دیگری از دنیا می روند و چقدر خوب است که ما قبل از اینکه دسترسی به آنها ناممکن بشود، ترتیبی بدهیم که خاطرات آنها ضبط شود. با یکی از دوستان که هم انگیزه این کار را داشتند صحبت کردم و از او خواستم که کار جمع آوری خاطرات شاگردان جناب شیخ را به عهده بگیرد او هم با تک تک کسانی که آن زمان در دسترس بودند و حالا بعضی هایشان فوت کرده اند تماس گرفت و خاطرات آنها را جمع آوری کرد. البته من به او محورهای بحث و سؤالات مصاحبه را داده بودم. به هر حال، پس از ضبط خاطرات، آنها را پیاده کردیم و برای هر مصاحبه پرونده ای جدا تشکیل دادیم. آن زمان به علت اشتغالات فراوان کار تنظیم مصاحبه ها و خاطرات را به جناب الهی خراسانی مسؤول پژوهشگاه آستان قدس رضوی که از دوستان صمیمی و خوب من هستند سپردم و خواهش کردم اگر در پژوهشگاه کسی هست که بتواند پرونده ها را تنظیم و ارایه کند، به من معرفی کند. آقای خراسانی هم یکی از دوستان را خواسته بود و کار را به او سپرده بود. بنده هم مقدمه ای بر آن نوشتم و کتاب به نام «تندیس اخلاص » منتشر شد.

    کیهان فرهنگی: با وجود استقبال بسیار خوبی که از این کتاب شد و چاپهای متعدد از این اثر گواه این امر است، چرا پس از آن کتاب «کیمیای محبت » را در همان موضوع منتشر کردید؟

    حجت الاسلام ری شهری: درست است، وقتی که تندیس اخلاص چاپ شد استقبال خوبی از آن شد، از طرفی وقتی که من مجددا به اصل آن پرونده ها مراجعه کردم دیدم آنطور که باید و شاید خاطرات شاگردان جناب شیخ آنجا مورد استفاده قرار نگرفته و بعضی از آن خاطرات هم کاستی هایی داشت. این بود که با تمام ضیق وقتی که داشتم، احساس کردم که باتوجه به استقبال خوبی که از کتاب «تندیس اخلاص » شده، بهتر است خودم کار را مجددا شروع و تنظیم کنم.

    کیهان فرهنگی: یعنی بازخوانی پرونده ها و فصل بندی جدید و نکات تازه...

    حجت الاسلام ری شهری: بله بازخوانی پرونده ها، فیش برداری از آنها، ارایه نکات برجسته و قالب بندی جدید و این بار در چارچوب قرآن و حدیث و روایات اسلامی برای سازندگی بیشتر.

    ما انشاءا... در آینده بازهم پیرامون جناب شیخ و مسایل عرفانی با شما حبت خواهیم کرد. اکنون اجازه بدهید به مبحث طلبگی شما برگردیم، در قم نزد چه کسانی درس های حوزوی را شروع کردید؟

    حجت الاسلام ری شهری: همانطور که قبلا گفتم، من در مدرسه برهان شهرری طی یک سال تا «سیوطی » را خوانده بودم و بعد که در سال 1340 به قم رفتم، مجددا سیوطی را نزد شیخ رحمت الله فشارکی از فضلای قم خواندم. در قم به مدرسه آیت الله گلپایگانی می رفتم. آقای بهشتی و آقای مشکینی و آقای ربانی هم برای ساماندهی و برنامه ریزی به آن مدرسه آمده بودند. آن مدرسه اولین مدرسه ای بود که تحت برنامه بود و من آنجا را می پسندیدم. وقتی برای ثبت نام آنجا رفتم، آقای بهشتی و آقای ربانی هر دو از من امتحان گرفتند. من همانجا احساس کردم که آقای بهشتی خیلی تیز است و در ادبیات هم خیلی قوی تر از دیگران است. به هر حال فکر می کنم پس از یک هفته، آقای بهشتی را در مدرسه فیضیه پس از نماز دیدم و از نتیجه امتحان خودم پرسیدم. فرمودند: آقا! شما از پایه اول یک مقدار بالاتری و از پایه سوم یک مقدار پایین تر، بیا یک بار دیگر پایه دوم را در مدرسه ما بخوان، و اضافه کردند: شما مطمئنا پس از پانزده سال تحصیل در این مدرسه، مجتهد خواهی شد. درست می گفتند، آنجا برنامه های مختلفی داشتند، فقط ادبیات نبود.

    کیهان فرهنگی: از هم دوره هایتان چه کسی بیشتر به یادتان مانده است؟

    حجت الاسلام ری شهری: آقای دکتر روحانی و آقای محمدی گلپایگانی و آقای عبداللهی که حالا در جامعه مدرسین هستند از شاگردان آن مدرسه بودند.

    کیهان فرهنگی: شهریه هم می گرفتید؟

    حجت الاسلام ری شهری: شهریه نمی دادند یا اگر می دادند خیلی مختصر بود. من اولین شهریه ام را از امام گرفتم. فکر می کنم مبلغ آن ده یا پانزده تومان بود. البته تا رتبه او را نمی خواندیم به شهریه نمی رسیدیم، اما چیزی که در آن مدرسه برای من جالب بود این بود که مدیریت مدرسه و تدبیر آقای بهشتی چنان بود که اگر طلبه ها از مدرسی به دلیل تدریس نامطلوب یا رفتار نامناسب شکایتی می کردند با دقت و سرعت رسیدگی می شد و گاهی استاد را عوض می کردند. مدیریت آنها هرگز از نوع مدیریت به اصطلاح رفاقتی، یا مدیریت رودربایستی نبود.

    کیهان فرهنگی: درجریان وقایع قیام پانزده خرداد قم شما در همان مدرسه بودید؟

    حجت الاسلام ری شهری: بله، آن زمان ما در مدرسه آیت الله گلپایگانی بودیم. بعد از جریان انقلاب، به دلیل اختلافی که بین آقایان با آقای گلپایگانی بر سر مسایل انقلاب پیش آمد، رفتند و مدرسه حقانی را تاسیس کردند و یک سال بعد هم مدرسه ه تدریج سامانش به هم ریخت و من به مدرسه حجتیه رفتم و در همان مدرسه سال 24 معمم شدم و لباس پوشیدم. از سال 34 به بعد، تا چند سال تابستان ها برای ادامه تحصیل به مشهد می رفتم چون هوای آنجا خنک بود و ازطرفی آقای نیشابوری که استاد ادبیات خوبی بود آنجا تدریس می کرد. من «مطول » را در مشهد نزد همین آقای نیشابوری خواندم و همانجا سال 4431 و دقیقا در بیستم تیر توسط ساواک مشهد دستگیر شدم.

    کیهان فرهنگی: به خاطر فعالیت های سیاسی؟

    حجت الاسلام ری شهری: حالا عرض می کنم. تنها چند روز بود که من به مشهد رفته و در حجره ای به صورت مهمان سکنی داشتم آن روز غروب من در حجره تنها بودم چراغ حجره را خاموش کرده بودم که هم اسراف نباشد و هم موقع خواندن نماز مغرب، حضور قلب داشته باشم. ناگهان دیدم کسی جلو اتاقم فندک زد و رفت. من فکر کردم شاید کسی با من کاری دارد. نمازم که تمام شد، چراغ را روشن کردم که اگر کسی کاری دارد داخل بیاید، بعد دیدم که چند مرد داخل حجره ام شدند و شروع به تفتیش اتاق کردند. من نمی دانستم آنها دنبال چه چیزی هستند. بعد دیدم از لای صفحات یکی از کتاب ها چند اعلامیه در آوردند و خطاب به من گفتند: برویم! من اصلا نمی دانستم چه شده و چرا باید با آنها بروم؟ در راه که می رفتیم صاحب حجره، آقای سلیمی را هم دیدم، آنها صاحب حجره را هم با خودشان همراه کردند، چند دقیقه ای در یکی از حجره ها صحبت هایی کردند و بعد ما را سوار اتومبیلی کردند و به ساواک مشهد بردند و بازجویی ها شروع شد آنها 54 روز مرا در سلول انفرادی ساواک نگهداشتند. بعد معلوم شدکه وعاظ اصفهانی در ارتباط با محکوم کردن حکم اعدام مرحوم بخارایی و یارانش درجریان ترور منصور، اطلاعیه ای داده بودند و ماموران دنبال آن اطلاعیه می گشتند و چون من تازه از قم آمده بودم و آنها روی قم حساس بودند، تصور کرده بودند که من حامل آن اطلاعیه هستم و برایم تعقیب و مراقبت گذاشته بودند. درحالی که آن اعلامیه هایی که از اتاق من بردند، راجع به آقای قمی بود. بعد هم مرا به دو ماه زندان محکوم کردند.این زندان، مقدمه رفتن من از ایران به نجف بود.

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری! اصولا آشنایی شما با سیاست و مسایل سیاسی چگونه و از کجا آغاز شد؟

    حجت الاسلام ری شهری: آشنایی من با مسایل سیاسی و انقلاب، درحقیقت از سخنرانی های حضرت امام شروع شد. آنطور که یادم هست، در تمام سخنرانی های حضرت امام حاضر بودم و تنها سخنرانی را که تقریبا از نیمه رسیدم، سخنرانی مدرسه فیضیه ایشان در روز عاشورا بود. وقتی که من آنجا رسیدم، تقریبا همه راهها را بسته بودند. من آن زمان در مدرسه آقای گلپایگانی بودم. از خیابان منوچهری تا مدرسه فیضیه پیاده آمدم. مردم یک عده را به پشت بام مدرسه هدایت می کردند. من به مسجد اعظم رفتم و ازطریق راه پله های مسجد به پشت بام مسجد رفتم و از آنجا شنیدم که امام می فرمودند: منبری ها را سازمان امنیت خواسته و گفته درباره سه چیز صحبت نکنید، شاه و آمریکا و اسراییل. من آنجا شنیدم که امام خطاب به شاه فرمودند: مگر تو اسراییلی هستی!؟ موضوع دیگری که خیلی برای من آموزش و سازندگی داشت، مساله آن زندان دو ماهه در مشهد بود. در همان سال در مشهد حدود پنجاه نفر از طلبه ها را هم دستگیر کرده بودند و پیش ما آوردند. آقای هادی خامنه ای و آقای طاووسی را هم گرفته بودند. همان سالی بود که قبای طلبه ها را از کمر می بریدند و آنها را به بیگاری می بردند.

    کیهان فرهنگی: درباره آموزش ها و سازندگی هایی که زندان مشهد برای شما داشت توضیح بفرمایید.

    حجت الاسلام ری شهری: ببینید! من اصولا در زندگی فشار ندیده بودم، فشارها انسان را می سازند. در خانواده، من فرزند اول بودم و نازک نارنجی بار آمده بودم. شرایط زندان برای من شرایط دیگری بود. آنجا با سختی و فشار و کمبود مواجه، آشنا و عملا وارد سیاست شدم. زندان برای من مثل کلاس درس بود. در زندان تجربه های مختلفی آموختم. بعضی افراد را انسان تنها در زندان می شناسد. اجازه بدهید در همین ارتباط خاطره ای را برایتان بگویم. همانطور که قبلا عرض کردم، من در مسجد جمکران دوستی پیدا کردم که جناب شیخ رجبعلی خیاط را به من معرفی کرد. او تنها کسی بود که در مشهد موقع دستگیری مرا می شناخت. ایشان در مدرسه نواب بود و من در مدرسه میرزاجعفر بودم که دستگیر شدم. آن زمان حدود 300 تومان پول و مقداری لباس داشتم. در زندان هرچه به آن دوست نامه نوشتم که آن پول و لباس هایم را برایم بیاور، نیاورد و جوابی نداد، پس از آزادی از زندان، وقتی او را دیدم پرسیدم: مگر نامه های من به تو نمی رسید؟ چرا پول و لباس ها را برایم نفرستادی؟ گفت: استخاره کردم بد آمد!

    کیهان فرهنگی: آن زمان پدر و مادرتان از جریان دستگیری شما در مشهد باخبر بودند؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، من به آنها نگفته بودم، چون مشخص نبود تا چه مدت در زندان خواهم ماند.

    کیهان فرهنگی: اوضاع زندان مشهد در آن سال چگونه بود؟

    حجت الاسلام ری شهری: در زندان به ما لباس نمی دادند. تنها یک شلوار، یک پیراهن و قبایی داشتم که از کمر قیچی کرده بودند و آنقدر چرک شده بود که قابل پوشیدن نبود. حمام رفتن آنجا شرایط خاصی داشت، آب همیشه سرد بود و بعد هم باید لباس خیس را در سایه می گذاشتیم، چون آفتاب نداشتیم و سلول انفرادی بود. تنها کسی که در آن شرایط به من سر می زد آقای عباسی بود که حجره اش را به من داده بود. او مرا نمی شناخت و وقتی فهمید در مشهد جای را ندارم، گفت: بیا و در حجره من بمان. بعد هم که به زندان عمومی آمدم، مرتب به من سر می زد و برایم لباس و غذا می آورد. این هم یک تجربه دیگر از زندان بود; از کسی که مرا نمی شناخت و آن همه لطف کرد و کسی که مرا می شناخت و ادعای دوستی داشت ولی در عمل چنان کرد.

    کیهان فرهنگی: در انفرادی شکنجه هم در کار بود؟

    حجت الاسلام ری شهری: تا زمانی که در ساواک بودیم خیلی اذیت کردند. برخورد ساواک خیلی خشن بود، اما دادگاه ارتش که آمدیم وضع بهتر بود و حرف سرشان می شد. در زندان، آقا هادی خامنه ای را خیلی شلاق زدند و علاوه بر شلاق او را در آفتاب نگه می داشتند. آقای طاووسی را یک بار 300ضربه شلاق زدند که خون از بدنش می آمد. اما مرا نزدند، البته من مساله ای هم نداشتم. یک سال پس از آزادی از زندان، سال 1345 موقعی که در قم بودم، نامه ای از دادگاه تجدیدنظر مشهد برایم آمد و مجددا مرا خواسته بودند. من با خودم گفتم وقتی دادگاه اولیه آن طور بود، حتما در این دادگاه وضع بدتر می شود، به همین خاطر به پدر و مادرم گفتم که می خواهم به نجف بروم و درسم را آنجا ادامه بدهم. آنها هم موافقت کردند و من در سن نوزده سالگی اول به مدرسه آقای قائمی در آبادان رفتم و یک شب آنجا بودم و از آنجا به نجف رفتم.

    کیهان فرهنگی: قبل از آن که به نجف بروید، چه درس هایی را در قم خوانده بودید؟

    حجت الاسلام ری شهری: تا سال 44 که در قم بودم، به مرحله رسائل مکاسب رسیده بودم.

    کیهان فرهنگی: لمعتین را پیش چه کسی خواندید؟

    حجت الاسلام ری شهری: لمعتین را پیش آقای صلواتی خواندم. مقداری از قوانین را پیش آقای اعتمادی و آقای نوری خواندم و درس حاشیه آقای آدینه وند هم رفته بودم.

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری! کدامیک از شخصیت ها و اساتید حوزوی تاثیربیشتری روی شخصیت شما داشتند؟

    حجت الاسلام ری شهری: من در حوزه به مسایل اخلاقی و عرفانی علاقه بیشتری داشتم. اولین جرقه این گرایش را هم درس اخلاق حاج آقا حسین فاطمی در من زد. ایشان از شخصیت های تاثیرگذار بود. من پنجشنبه ها به درس اخلاق آن بزرگوار می رفتم و شاید علت علاقه من به جناب شیخ رجبعلی خیاط هم نتیجه آموزش های ایشان بود. آقای مشکینی هم از اساتید تاثیرگذار بر شخصیت من بود. من نزد ایشان رسائل مکاسب را خواندم.

    کیهان فرهنگی: در قم؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، در نجف. دقت و برنامه ریزی و نظم آقای مشکینی در استفاده از وقت، برای همه سرمشق بود. ایشان از هر فرصتی ولو کوتاه، استفاده علمی می کردند، حتی زمانی که برای تفریح همراه با اصغر آقاکنی کنار شط کوفه می رفتیم، در فاصله ای که غذا حاضر می شد، آقای مشکینی کتابشان را در می آوردند و مطالعه می کردند.

    کیهان فرهنگی: از حال و هوای نجف در آن سال ها بفرمایید، نجف را چگونه دیدید؟

    حجت الاسلام ری شهری: وقتی من به نجف رفتم، حضرت امام تازه به آنجا آمده بودند. آقای مشکینی هم چند ماه پس از من و به صورت قاچاقی به نجف آمده بود. اصغر آقاکنی هم که از شاگردان باسواد امام بود، آنجا بود و به ما ادبیات درس می داد. در نجف، من با آقای مشکینی، اصغر آقاکنی، آقای رحیمیان سرپرست فعلی بنیاد شهید هم سفره بودیم و در حجره آقای متقی غذا می خوردیم. بعد من به مدرسه آقای بروجردی رفتم و حجره گرفتم. سیزده ماه در نجف بودم. آن زمان حضرت امام در مدرسه آقای بروجردی نماز می خواندند و آقای قدیری که حالا در شورای نگهبان است، آنجا اذان می گفت. یادم هست که آقای حلیمی که حالا در پاکستان است، از آقای مشکینی دعوت کردند که در ماه رمضان در نجف منبر بروند و آقای مشکینی گفته بود: به شرطی منبر می روم که امام پای منبرم ننشینند. نکته عجیبی برایتان بگویم، در نجف از طرف حوزه به آقای مشکینی انتقاد می کردند که چرا به منبر می رود؟ ! می گفتند: آدم باسوادی که مکاسب درس می دهد و این قدر شاگرد دارد، نباید منبر برود، منبر کار آدم های بی سواد یا کم سواد است! این دیدگاه نجف در آن زمان بود. اصلا می گفتند: روحانی باسواد نباید منبر برود و این فکر خطرناکی بود. به همین دلیل وقتی که ما به یکی دو کیلومتری نجف می رفتیم، می دیدیم شیعیان آنجا نماز بلد نیستند و این خیلی عجیب بود! آن موقع معروف بود که شیعیان شهر شیعه نشین نجف، نه نماز می خوانند و نه روزه می گیرند! آنها از شیعه بودن تنها زیارت دوره را می دانستند که پنج بار به زیارت امام حسین (ع) بروند و حوزه آنجا هیچ کاری برای آنها نمی کرد. آنها معتقد بودند که کار تبلیغی باید به دست افراد کم سواد یا بی سواد باشد!

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری! ازدواج شما در قم صورت گرفت یا در نجف؟

    حجت الاسلام ری شهری: این موضوع هم برای خودش داستانی دارد. من در سن 20سالگی احساس کردم که دیگر باید ازدواج کنم. در عراق یک روز که به زیارت امام حسین (ع) رفته بودم، گفتم: یا اباعبدالله، من می خواهم ازدواج کنم، کمکم کن! یکی دو روز بعد، این موضوع را سر صبحانه با اصغر آقاکنی در میان گذاشتم و گفتم: به فکر افتاده ام که ازدواج کنم. گفت: می خواهی دختر آقای مشکینی را رایت خواستگاری کنم؟ گفتم: نه ما با ایشان هم غذا هستیم و اگر چنین صحبتی بشود و بعد موافقت نکند، بد می شود. اصغر آقاکنی گفت: نه، من می گویم. به هرحال، هرچه من اصرار کردم او قبول نکرد. اتفاقا آن موقع، حاج آقا مرتضی تهرانی برای زیارت به نجف آمده بود و ایشان هم با آقای مشکینی دوستی و ارتباط داشت. اصغر آقاکنی موضوع ازدواج مرا به ایشان هم گفته بود و در حقیقت خواستگاری از جانب من توسط حاج آقا مرتضی تهرانی صورت گرفت. آقای مشکینی در پاسخ فرموده بودند که باید استخاره کنم و چند روز مهلت بدهید. بعد از چند روز فرمودند: استخاره خوب آمده و حرفی ندارم، تا ببینیم بعد چه می شود. من آن زمان نامه ای به پدر و مادرم نوشتم و از آنها خواستم که به قم بروند و اگر پسندیدند، به من هم خبر بدهند. آنها رفتند و برایم نامه نوشتند که خوب است، ولی دختر آقای مشکینی بچه است! من هم برایشان نوشتم; صبر می کنم تا بزرگ بشود. به هرحال، ما صحبت ها و قرارهایمان را در نجف با آقای مشکینی گذاشتیم و بعد، وقتی که از نجف به مشهد رفتم، عقد کردیم.

    کیهان فرهنگی: مگر آیت الله مشکینی در مشهد بودند؟

    حجت الاسلام ری شهری: آقای مشکینی آن موقع به مشهد تبعید شده بود.

    کیهان فرهنگی: مهریه را چقدر تعیین کردید؟

    حجت الاسلام ری شهری: وقتی درمشهد صحبت مهریه پیش آمد، آقای مشکینی موضوع را به خود من واگذار کردند و فرمودند: هر قدر شما تعیین کنید! من آن موقع زندگی سطح بالایی نداشتم، پدرم هم زندگی متوسطی داشت. فکر کردم مبلغی را مشخص کنم که قدرت پرداختن آن را داشته باشم. به همین خاطر، در نامه ای به آقای مشکینی نوشتم، مهریه 5000 تومان باشد. ایشان 5000 تومان را 500 تومان خوانده بود و پیام دادند که اشکالی ندارد، اگر می خواهند 500 تومان باشد حرفی ندارم، ولی چون خواهر عروس مهریه اش هزار تومان است، همان هزار تومان را قبول کنند، من کاری می کنم که ایشان همان پانصدتومان را بیشتر بدهکار نباشند!

    کیهان فرهنگی: به پول آن زمان تقریبا می شود پنج سکه طلا، نفرمودید اختلاف سن شما با همسرتان در آن زمان چند سال بود؟

    حجت الاسلام ری شهری: من 22سال داشتم و همسرم 11سال. به هرحال، آقای مشکینی حدود 18ماه در مشهد ماندند و بعد ساواک موافقت کرد که به قم بروند. وقتی که به قم رفتند، من هم به قم رفتم. البته قرار ما این بود که بگذارم همسرم بزرگتر بشود، ولی من احساس کردم که باید زودتر ازدواج کنم و بالاخره با اصرار زیاد من، موافقت کردند و جشن ازدواجی در منزل خودشان گرفتند و تقریبا همه مراجع و آقایانی که آن زمان زنده بودند، در جشن شرکت کردند. این را هم بگویم که وقتی از نجف به مشهد برگشتم، یک ماه بعد از عقد ازدواجمان دوباره مرا دستگیر و زندانی کردند.

    کیهان فرهنگی: پس از ازدواج از نظر معیشتی مشکلی نداشتید؟

    حجت الاسلام ری شهری: پس از ازدواج ابتدا خانه ای نزدیک منزل آقای مشکینی اجاره کردم به ماهی 120 تومان و خانم صاحب خانه هم همانجا می نشست. بعد از مدتی نزدیک همان جا دو اتاق اجاره کردم و بعد هم مدتی منزل آقای طاهری خرم آبادی بودم. هزینه زندگی مرا قبل از ازدواجم پدرم می داد. من جز مدتی که در نجف بودم و شهریه گرفتم، در قم شهریه نمی گرفتم، اما بعد از ازدواج کمک مالی پدرم قطع شد و مستقل شدم و درآمدم منحصر شد به شهریه ای که می گرفتم به اضافه پولی که محرم و صفر و رمضان از تبلیغ می گرفتم و خداوند هزینه زندگی ام را از آن طریق تامین می کرد. البته ابتدای زندگی مشکلات زیادی داشتیم ولی بحمدالله به تدریج مشکلات حل شد. پس از مدتی در حدود سال 5531 دوهزار تومان پول تهیه کردم و حدود چهارده هزار تومان هم قرض کردم و خانه کوچکی در پنجعلی خریدم. مدتی بعد، نزدیک پیروزی انقلاب، 120 متر زمین در باغ قلعه نزدیک منزل امام خریدم و ساختم. بعد از پیروزی انقلاب، این خانه در خیابان افتاد و به من یک معوض دادند و با آن معوض که دویست و چند متر است، دارالحدیث را ساختم. در حقیقت تولد دارالحدیث از زیرزمین آن خانه شروع شد. البته برای دارالحدیث، آن مساحت جای تنگی بود و به همین خاطر دو خانه کناری آن را هم خریدم و ضمیمه دارالحدیث کردم.

    کیهان فرهنگی: بنابراین زمینی از دولت برای دارالحدیث نگرفتید؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، در مدتی هم که مسوولیت های وزارت و غیره را داشتم، هیچوقت زمینی نگرفتم. حالا هم همین خانه چهارطبقه ای را که دارم، هبه کرده ام به حضرت عبدالعظیم (ع) و این هم مربوط به قبل از انقلاب است و حالا خودم در یک طبقه از همان خانه ای که هبه کرده ام، می نشینم. طبقه زیرزمین خانه را هم حسینیه کرده ام.

    کیهان فرهنگی: به مناسبت طرح موضوع دارالحدیث، حتما سوالاتی درباره این موسسه و همینطور کار گرانسنگ شما «میزان الحکمه » از حضورتان خواهیم داشت، اجازه بدهید حالا از اولین اثرتان سوال کنیم و اینکه موضوع آن چه بود و در چه سالی منتشر شد؟

    حجت الاسلام ری شهری: اولین اثر بنده یک کتاب جیبی است به نام «بحث هایی درباره خدا» این کتاب را آقای مصطفی زمانی که آن زمان انتشارات پیام اسلام را در قم داشت، در حدود سال 1931 قمری چاپ کرد. یعنی تقریبا 33سال پیش. حدود سال های 94 یا 05 شمسی و چندین بار هم به چاپ رسید و استقبال خوبی از آن به عمل آمد. ما در شهرری جلسه ای به نام مکتب قرآن داشتیم و آنجا مسایل اعتقادی را بحث و گفت وگو می کردیم. این کتاب محصول آن زمان و آن جلسات است، ولی خود من حالا این کتاب را ندارم.

    کیهان فرهنگی: این کتاب را همان سال ها خوانده بودم و حالا هم در منزل دارم. نکته جالبی که آنجا هست این است که در پسوند فامیلی شما آن زمان عبارت «شاه عبدالعظیمی » آمده بود که بعدها در دیگر آثارتان به جای آن، عبارت «ری شهری » قرار گرفت که البته هر دو به یک مفهوم است. چرا این پسوند را به دنبال فامیلی تان اضافه کرده اید؟

    حجت الاسلام ری شهری: درست است، به دلیل فراوان بودن شهرت «محمدی » ، پسوند «شاه عبدالعظیمی » را به فامیلی ام اضافه کردم. این موضوع بود تا این که یک بار آقای مشکینی در نامه ای که برای من نوشته بود مرا «ری شهری » خطاب کرده بود. من از این ترکیب خوشم آمد و از آن به بعد از شهرت محمدی ری شهری استفاده کردم که بعد هم در تداول عمومی به عنوان «خاص » ری شهری شناخته شدم.

    کیهان فرهنگی: البته علاقه به زادگاهتان هم در آن مستتر است.

    حجت الاسلام ری شهری: بله

    کیهان فرهنگی: اجازه بدهید به «موسوعه میزان الحکمه » برگردیم. این اثر در میان دیگر کارهای شما از برجستگی خاصی برخوردار است و کاری ماندگار در حوزه حدیث پژوهی به صورت موضوعی است. اندیشه پرداختن به چنین موضوعی چگونه و چه زمانی به ذهنتان رسید؟

    حجت الاسلام ری شهری: فکر می کنم نقطه شروع این کار در سال 7431 بود. بعد از آن که از نجف به قم رفتم، آقای مشکینی را هم به مشهد تبعید کرده بودند. من هم بنا به دوستی و علاقه ای که به ایشان داشتم، به مشهد رفتم و حدود 81 ماهی که آقای مشکینی آنجا تبعید بود، من هم در مشهد ماندم و همان زمان بود که ساواک دنبال پدرم آمده بود تا او مرا به دادگاه معرفی کند. قبلا هم برایتان گفتم که وقتی نجف بودم از طرف دادگاه تجدیدنظر ارتش نامه ای برایم آمده بود که برای محاکمه به مشهد بروم و خودم را معرفی کنم. من اعتنایی به آن نامه نکردم اما ماموران ساواک در تهران و قم و مشهد دنبال من بودند. تصور آنها این بود که من از فعالین سیاسی هستم و نرفتن من به دادگاه هم شک آنها را بیشتر کرده بود. بالاخره رفتم و خودم را به سرهنگ مصباحی معرفی کردم. آنها مرا مجددا به دادگاه فرستادند. در دادگاه من به آنها تند شدم و انتقاد کردم، آنها هم عصبانی شدند و سه ماه دیگر برایم زندانی بریدند و از همانجا دستبند به دستم زدند و پیاده مرا به زندان عمومی مشهد بردند. یادم هست وقتی آقای مشکینی مرا با دستبند زندان دید، گریه اش گرفت و اشک می ریخت. به هر حال، در آن مدتی که در زندان بودم از آقای مشکینی خواستم که برایم کتاب بیاورد و ایشان هم جلد هفدهم «بحارالانوار» چاپ قدیم را با مقداری کاغذ برایم فرستادند و در حقیقت تالیف «میزان الحکمه » از آنجا آغاز شد، از یادداشت هایی که در زندان مشهد نوشتم.

    کیهان فرهنگی: اندیشه این کار هم از همانجا بود؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، اندیشه این کار مربوط به یک سلسله یادداشت هایی بود که از نجف آورده بودم. آن زمان کتاب های اخلاقی برایم خیلی جاذبه داشتند، وقتی روایات شیرین و جالب را می خواندم، تعجب می کردم که چرا این روایات نباید در دسترس باشد تا همه مردم بتوانند از آن استفاده کنند؟ واقعا احادیث ناب، مثل گوهرهایی بودند که کسی از آنها خبر نداشت. با مطالعه آن احادیث ناب در نجف، یک ذهنیتی برایم فراهم شده بود و دلم می خواست به وسیله ای آن احادیث را از غربت درآورم. در زندان که بودم روایات خاص را از روی کتاب های دیث یادداشت می کردم. بعد از زندان، این یادداشت ها را تکمیل کردم، جلدهای دیگر «بحارالانوار» را مطالعه و فیش برداری می کردم.

    کیهان فرهنگی: آن زمان دوره کامل بحار را داشتید؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، اتفاقا یکی ازمشکلات من همین بود که پولی برای خریدن دوره کامل بحار نداشتم و آرزویم این بود که بتوانم یک دوره بحار داشته باشم. به هر حال مجبور بودم به تدریج بحار را در کتابخانه ببینم و فیش برداری کنم. بعد از چند سال روایات انتخابی ام را به صورت الفبایی تنظیم کردم ولی هنوز نمی دانستم چه کاری در نهایت باید انجام بدهم. بعد از چند بار تغییر شکل و سازمان کار، یک مرتبه جرقه ای در ذهنم زده شد که کتابی تالیف کنم که شامل مباحث اخلاقی، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی باشد. یادم هست یک بار هم با آقای مصطفی زمانی در این باره صحبت کردم، گفت: چیز جالبی از آب درنمی آید! اما نظر من این بود که خلاء بزرگی در جامعه فرهنگی ما هست که با این کتاب پر می شود و دنباله کار را گرفتم. در پی این بودم که ببینم چه روایاتی پاسخگوی چه نیازهایی در جامعه امروز ماست. دوره بحار را با همین دید مطالعه کردم و فیش برداشتم.

    کیهان فرهنگی: در مورد «بحارالانوار» مرحوم مجلسی حرف و سخن بسیار است. تصور ما این است که مرحوم مجلسی اتفاقا در مقام یک گردآورنده تمام احادیث شیعه از منابع و مآخذ گوناگون و پراکنده، واقعا کار عظیمی انجام داده است. اسم کتاب را هم «بحارالانوار» به مفهوم «دریای نورها» گذشته که اسم بامسمایی است به نظر شما به عنوان پژوهشگری غواص با این مجموعه عظیم چه باید کرد؟

    حجت الاسلام ری شهری: ببینید! همانطور که فرمودید، بحارالانوار یک مجموعه عظیم است و بسیاری از منابعی که علامه مجلسی از آنها استفاده کرده، حالا در دسترس نیست و قطعا اگر این کار هم انجام نمی شد، ما به بسیاری از احادیث دسترسی نداشتیم. «بحارالانوار» یک سلسله مکررات دارد و مکررات باید حذف شود، روایات مشابه هم باید کنار همدیگر قرار بگیرند، استدلال های احادیث درباره اعتقادات، اخلاقیات و مسایل اجتماعی و سیاسی باید کنار هم دیده شوند و چیز تازه ای مطابق با نیاز زمان از آنها بیرون بیاید و ما این کار را در «موسوعه میزان الحکمه » کرده ایم.

    کیهان فرهنگی: حضرت عالی در «میزان الحکمه » از احادیث اهل سنت هم استفاده کرده اید، لطفا در این باره هم توضیح بفرمایید.

    حجت الاسلام ری شهری: وقتی که آیات و احادیث مربوط به موضوعات مختلف را کنار هم قرار می دادم، در عمل مشاهده کردم که بسیاری از روایات ما در کتاب های اهل سنت هم آمده است. به خودم گفتم چرا از آنها استفاده نکنیم؟ همان استدلال هایی که در منابع اصلی حدیثی شیعه هست، در منابع اصلی اهل سنت هم هست و من معتقدم که ذکر آنها، کار ما را تقویت می کند و چرا ما برای جهان اسلام کار نکنیم؟ در عین حال، این کنار، خودش به نوعی عرضه حدیث بر حدیث هم هست. احادیث به این وسیله پالایش می شوند.

    کیهان فرهنگی: معیار شما برای انتخاب احادیث اهل سنت بر بنیان سند آن حادیث بوده یا ملاک های دیگری مورد نظر قرار گرفته است؟

    حجت الاسلام ری شهری: البته سند هم یکی از معیارهای ماست، ولیکن عمده کار ما روی قرائن است، یعنی عرضه احادیث به قرآن و عقل. در مورد احادیث اخلاقی بحار هم همینطور عمل کردیم. خود پیامبر (ص) فرموده اند اگر حدیثی از من روایت کردند و دیدید صددرصد خلاف عقل است نپذیرید، زیرا من سزاوارتر هستم که آن سخن را نگفته باشم.

    کیهان فرهنگی: چرا با استناد به همین ملاک ها به پالایش احادیث نمی پردازیم تا شاهد پالایش فرهنگ دینی و وحدت بیشتر فرهنگی اهل تشیع و اهل تسنن باشیم.

    حجت الاسلام ری شهری: من اخیرا در مورد اذان تحقیق می کردم، این که چرا اذان ما با اذان اهل سنت تفاوت دارد؟ در اذان ما حی علی خیرالعمل و شهادت ثالث هست و در اذان آنها «الصلاة خیر من النوم » آمده است. من تحقیق کردم ببینیم در زمان پیامبر (ص) اذان چگونه گفته می شده؟ آیا زمان پیامبر (ص) هم «الصلاة خیر من النوم » می گفتند، یا نه؟ من برای این کار احادیث اهل سنت در این باره را به دقت مورد بررسی قرار دادم، هم از نظر سند و هم از نظر عرضه به قرآن و عقل; البته بجز «صحیح مسلم » و «صحیح بخاری » ، چون آنها این را نقل نکرده اند، معلوم می شود که در این مورد حرف داشته اند. بعد دیدم آمده اند مبنای اذان را «خواب » نقل کرده اند و گفته اند که عبدالله بن زید درباره اذان خوابی دید و آن را برای پیامبر (ص) نقل کرد. عده ای گفتند: ناقوس بزنیم، عده ای دیگر گفتند: جار و شیپور بزنیم. عبدالله بن زید گفت: من خواب دیده ام باید به این شکل اذان بگوییم که : «الصلاة خیر من النوم » در آن باشد. این جمله که معنای آن می شود: «نماز از خواب بهتر است » ، از خواب عبدالله بن زید درآمده ما ریشه یابی کردیم و سند روایات را بررسی کردیم، دیدیم که بر مبنای اهل سنت هم این سخن سند ندارد.

    کیهان فرهنگی: همانطور که مستحضرید یکی دیگر از مسایل جدی حدیثی در تاریخ اسلام، جریان منع حدیث در سده نخستین اسلام بود که ثمره نامبارک آن، دور افتادن مسلمانان از معارف اهل بیت پیامبر (ص) و نقل تعداد بسیار کمی از احادیث ائمه اظهار در مجامع حدیثی اهل سنت بود، آنچنان که کسی مثل محمد ابوزهره در کتاب «الام الصادق » می نویسد: شایسته است اعتراف کنیم که آنچه از فقه و فتوا و داوری های علی در منابع اهل سنت آمده، نه با مدت خلافت ایشان سازگار است، نه با روزگاری که علی به تعلیم و افتاء می پرداخت.

    این نسبت ها را ملاحظه کنید، در دو کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاری، از حضرت امام حسن مجتبی (ع) تنها 13 حدیث آمده، از امام حسین (ع) 8 حدیث و از حضرت فاطمه (س) تعداد کمتری! در حالی که از کسانی که از اهل بیت پیامبر (ص) نبودند، یا مدت بسیار کمی از اسلام آوردن آنها می گذشت، احادیث فراوانی نقل شده است. موضوع دیگر، نقل احادیث اخلاقی بی سند است. وقتی ابوالقاسم پاینده «نهج الفصاحه » را در ترجمه سخنان پیامبر (ص) نوشت، بسیاری بر او خرده گرفتند که چرا در آن مجموعه، از احادیث اهل سنت هم استفاده شده است؟ و او پاسخ گفته بود: اینها احادیث اخلاقی است و سر به سر دعوت به خیر و نیکی است و احادیث احکامی و فقهی نیستند. از نظر حضرت عالی این استدلال درست است؟

    حجت الاسلام ری شهری: ببینید! یک وقت مطالبی در احادیث هست که فوق عقل و علم است. یک وقت هم مطلبی در روایتی هست که هماهنگ با عقل و علم است. ولی اگر دیدیم حدیثی صددرصد با عقل و علم مخالف است، قطعا باید بگوییم دروغ است و اشکال دارد، زیرا پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) چیزی را که خلاف عقل و علم است نمی گویند; اما فوق علم عقل چرا. بسیاری از احادیث هستند که بعد از 1400 سال، تازه علم به آنها رسیده است و خیلی ها قبلا فکر می کردند که آن احادیث علمی نیست. مثل زوج بودن گیاهان یا چیزهای دیگر.

    کیهان فرهنگی: در مورد احادیث آمده در «نهج الفصاحه » چطور؟

    حجت الاسلام ری شهری: «نهج الفصاحه » هم مثل «غررالحکم » است، سند ندارد، باید یکی یکی احادیث اش را بررسی کرد و به قرآن و عقل عرضه کرد. باید مصدریابی بشوند. ای کاش گردآورنده «نهج الفصاحه » مصادر احادیث را ذکر کرده بود. اول باید مصادر احادیث مشخص بشود. بنابراین، نه می شود گفت احادیث «نهج الفصاحه » صددرصد درست است و نه می توان گفت صددرصد نادرست است. هر حدیث باید به قرآن و عقل و قرائنی از سخنان اهل بیت (ع) عرضه شود.

    کیهان فرهنگی: یک مساله دیگر در عرصه احادیث ما این است که گاهی حدیثی مدت ها در منابر و مجامع خوانده می شود و در کتاب ها راه می یابد و در ذهن مردم می نشیند، آن وقت محققی پس از چندین دهه می گوید: آن حدیث سند ندارد! نمونه آن همین حدیث مشهور «ان الحیاة عقیدة و جهاد» منسوب به سیدالشهداء است که سال ها نقل شده و حالا معلوم شده که سند درستی ندارد. چرا در جایی این گونه احادیث را قبل از رواج کامل، بررسی نمی کنند؟

    حجت الاسلام ری شهری: بله، از این نمونه ها بسیار است. خیلی از احادیث مطرح است که ریشه ای ندارند. از باب مثال می خواهم بگویم، مثل «حدیث کساء» ، این حدیث کسائی که حالا در خانه ها می خوانند و در آخر مفاتیح هم هست و نوشته شده «به سند صحیح » از آن نوع است. اما اولین کسی که در قرن اخیر نوشته که این حدیث سند و مبنایی ندارد، خود مرحوم حاج شیخ عباس قمی است. علاوه بر این، در همان مفاتیح اش لعنت کرده کسی را که به کتابش چیزی اضافه کند. ولی برای فروش بیشتر، به کتاب او اضافه کرده اند. من این موضوع را در کتاب «اهل بیت در قرآن و حدیث » به طور مفصل تحلیل کرده ام.

    کیهان فرهنگی: منظورتان اصل حدیث کساء است یا نحوه ای که در مفاتیح الجنان آورده اند؟

    حجت الاسلام ری شهری: ببینید! حدیث کساء از احادیث صحیحه است که حضرت رسول (ص) آن عبای خیبری را بر سر اهل بیت (ع) انداختند و آیه تطهیر نازل شد.

    این حدیث صحیح را شیعه و سنی هر دو نقل کرده اند و شکی هم در آن نیست. ولی این متنی که به عنوان که به عنوان حدیث کساء در مفاتیح آمده است، هم از نظر متن و هم از نظر سند، اشکال دارد. اصولا به آن صورت، تا 200سال پیش در هیچ کتابی نیست، حتی علامه مجلسی که احادیث ضعیف را هم ضبط کرده، آن را نیاورده، اصولا بسیاری از احادیث عرفانی هست که بعد از قرن ششم وارد جامعه اسلامی شده، یعنی تا سال 600 هجری در هیچ ماخذی نیست، بعدا به کتب حدیثی وارد شده است. حدیث کساء هم به اتفاق شیعه و سنی در خانه «ام سلمه » بوده، ولی روایت جدید می گوید در خانه حضرت فاطمه (س) بوده! اتفاقا مهم این است که حدیث کساء در خانه «ام سلمه » باشد و پیامبر (ص) ام سلمه را راه ندهد. مهم این است که اعلام شود ازدواج پیامبر (ص) جزء اهل بیت نیستند. اصولا فلسفه تاسیس دارالحدیث برای بررسی این گونه احادیث هم هست.

    کیهان فرهنگی: لطفا درباره احادیث اخلاقی و مبانی احادیث «من بلغ » هم توضیح بفرمایید.

    حجت الاسلام ری شهری: احادیث اخلاقی چون منطبق با عقل و فطرت است، محدثین دنبال آن نبودند که سندش را بیاورند، چون یک دستورالعمل های استحبابی است. حث سازندگی فردی و اجتماعی است. مساله وجوبی نیست. درباره «اخبار من بلغ » دونظر هست، عده ای از آقایان می گویند اگر کسی کار را به رجاء ثواب انجام بدهد، ثواب آن کار به او می رسد، ولو آن که روایت درست نباشد، خداوند به فضل خودش به شخص نواب کارش را می دهد.

    کیهان فرهنگی: بنابراین با توضیحاتی که فرمودید همیشه تنها راه اثبات رست بودن حدیث، صحت سند حدیث نیست.

    حجت الاسلام ری شهری: همین طور است. این که اگر سند حدیثی درست باشد حتما آن حدیث صادر شده از پیامبر (ص) یا امام (ع) است، درست نیست. ببینید! گاهی پیش آمده که راویان حدیث، همه آدم های خوبی بوده اند، ولی اشتباه کرده اند. مطلب چیز درستی بوده، آنها طوری دیگری فهمیده بودند. بنابراین، صحت سند دلیل درستی حدیث نمی شود. ضعف سند هم دلیل عدم صدور نیست، بلکه آن چیزی که می تواند به پژوهشگران اطمینان بدهد، قرائن و عرضه حدیث به قرآن است.

    کیهان فرهنگی: آیا هماهنگ بودن حدیث با قرآن، حتما دلیل این است که حدیث از پیامبر (ص) یا از ائمه (ع) صادر شده است؟

    حجت الاسلام ری شهری: همان طور که اشاره کردم: «غررالحکم » منصوب به امیرالمؤمنین (ع) است، ولی سند ندارد. اما اگر بخواهیم آن را به قرآن عرضه کنیم، می بینیم که صددرصد منطبق با قرآن است. بنابراین، سند نمی خواهد و آن را قبول می کنیم، چون مفهوم اش دقیقا همان چیزی است که در قرآن آمده است و قرآن قطعی الصدور است و تردیدی در آن نیست. اگر ما بخواهیم با سند روایات را بررسی و ارزیابی کنیم باید بسیاری از احادیث غرر و روایات دیگر را کنار بگذاریم.

    کیهان فرهنگی: در مورد احادیثی که مبنایی تجربی و کاربردی دارند چطور، مثلا بسیاری از احادیث پزشکی وجود دارند که در گستره احادیث اخلاقی یا عرفانی قرارنمی گیرند، یعنی نمی شود قرینه ای برای آن در قرآن پیدا کرد و با نظر ساده هم نمی توان به صحت یا عدم صحبت آنها پی برد. آیا برای این گونه احادیث هم تدبیری اندیشیده اید؟

    حجت الاسلام ری شهری: یکی از کارهای ما در دارالحدیث بررسی این گونه احادیث هم هست.

    ما کتابی در دست انتشار داریم به نام «احادیث الطبیه » - روایت های پزشکی - البته مخاطبین اصلی ما در این کتاب، دانشگاههای پزشکی هستند. ما احادیث طبی را جمع آوری کردیم و به همان شکلی که در پزشکی مطرح است، آنها را مصدریابی و پاپبندی کردیم، مثلا احادیث مربوط به جهاز تنفسی، یا چشم و مغز. درمان هایی را هم که در احادیث برای بیماری ها گفته شده، همه را آورده ایم. این یک بخش از کار است. بخش دیگر، درباره خواص میوه ها و غذاها از نظر احادیث است که آنها را در پنج بخش آورده ایم. در مقدمه کتاب هم نوشته ایم که چون احادیث پزشکی مثل احادیث اخلاقی سند ندارند، دانشجویان رشته پزشکی و داروسازی و اهل تحقیق باید آنها را مورد تحقیق و پژوهش علمی و عملی قراربدهند. این گونه احادیث باید به علم و آزمایشگاهها عرضه شود تا درستی آنها مشخص شود. اگر دیدیم یک حدیث طبی جواب نداد، آن را کنار می گذاریم، چون سند هم ندارد. ما چند نمونه از این گونه احادیث را قبل از انتشار در اختیار دانشگاه علوم پزشکی کرمان گذاشتیم و مدت ها روی آنها فکر کردند و دیدند درست است و یک مقاله علمی هم در همین ارتباط تهیه کردند که من خلاصه آن را در مقدمه کتاب احادیث طبی آورده ام. به هر حال، یکی از کارهای ما در دارالحدیث این است که از راههای مختلف، صحت نسبت احادیثی که سند ندارند مشخص کنیم.

    کیهان فرهنگی: این کار را می شود درباره احادیث مربوط به روانشناسی، یا علوم تربیتی هم انجام داد، هرچند کار تجربی روی علوم انسانی بسیار دشوارتر از امور پزشکی است.

    حجت الاسلام ری شهری: درست است. ما یک سری از روایات را در کتاب «خردگرایی در قرآن و حدیث » آورده ایم که مربوط به رشد عقل و نوسان قدرت تفکر در انسان در طول زمان است. اینکه یک مدتی عقل و تفکر در انسان رشد می کند، بعد کاهش پیدا می کند، یا در یک سنینی، رشد عقلی انسان متوقف می شود. خب، در بعضی روایات مقطع سرنوشت ساز انسان از این نظر، به صورت های مختلف 18، 28 یا 35 سالگی ذکر شده، از طرفی در بعضی از روایات، سن فرسودگی عقل 60 سالگی آمده است. قرآن هم که مدت تعیین نکرده است; در این گونه موارد، ما به پژوهش میدانی رو آورده ایم.

    کیهان فرهنگی: حالا که بحث فعالیت های دارالحدیث مطرح است، درباره بخش های دارالحدیث هم توضیحاتی بفرمایید.

    حجت الاسلام ری شهری: البته شرح کامل درباره مؤسسه دارالحدیث و دانشکده علوم حدیث و همینطور بخش های مختلف آن را باید در محل به شما بدهیم تا از نزدیک با کار آشنا بشوید. آقای مهریزی; مسوول مرکز تحقیقات در آنجا توضیح کاملی را به شما خواهند داد. اجمالا این که بخش های «اطلاع رسانی » ، «واحد پاسخگویی » ، «پایگاه اینترنتی » و «کانون حدیث » متشکل از تدوین متون، بانک اطلاعات و بخش نرم افزاری در دارالحدیث فعال است. بخش منابع و کتابخانه هم از دیگر بخش های دارالحدیث است. امسال اولین دوره دانشجویان دانشکده علوم حدیث، فارغ التحصیل شدند. سال اول هم دانشجویان ما درگروه معارف و قرآن و حدیث در المپیاد سراسری علوم قرآن و حدیث اول شدند.

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری! در آغاز گفت وگو وعده کردید که خاطره جالبی از مرحوم شیخ محمدتقی بافقی برایمان نقل کنید، ما آماده شنیدنیم.

    حجت الاسلام ری شهری: این خاطره را یکی از دوستان برای رئیس کتابخانه آستانه نقل کرده بود. گفته بود: زمانی که من بچه بودم، به خانه مرحوم حاج محمدتقی بافقی می رفتم. وقتی که ایشان نماز می خواند، من می دیدم که به شخص دیگری که جلو او ایستاده است اقتدا می کند. من بچه بودم و نمی دانستم که آن شخص کیست، یک روز به آقای بافقی گفتم: مگر شما پیشنماز اینجا نیستید؟ گفت: چرا، گفتم: پس چرا موقع نماز به شخص دیگری اقتدا می کنید؟ آن آقا کیست؟ گفت: مگر تو می بینی؟ گفتم: بله، گفت: خیلی خب، تو شیرینی دوست داری یانه؟ گفتم: چرا، دوست دارم. گفت: بیا این پول را بگیر و برو از فلان مغازه بازار شیرینی بخر و بخور. من خیلی خوشحال شدم، رفتم شیرینی خریدم و خوردم. پس از چند روز آقای بافقی به من گفت: فلانی! باز هم چیزی می بینی؟ گفتم: نه، دیگر آن آقا را ندیدم. خانم آقای بافقی که حاضر و شاهد گفت وگوی ما بود، پرسید: موضوع چیست؟ آقای بافقی گفت: هیچ، این پسر جز غذای حلال از منزل ما، چیزی نمی خورد و چشم هایش یک چیزهایی را می دید. من دیدم که با این حال صدمه می خورد و اذیت می شود، گفتم برود از غذای بازار بخورد و با این کار راحتش کردم.

    کیهان فرهنگی: با توجه به اشرافی که حضر تعالی به روایات اهل بیت (ع) دارید، مناسب است درباره تاثیر غذای حلال در معنویت انسان توضیح بیشتری بفرمایید.

    حجت الاسلام ری شهری: در روایات آمده است که اگر کسی 40 روز غذای حلال واقعی بخورد، چشم بصیرتش باز می شود. این خیلی مهم است. البته جدای از کسب و کار حلال، یکی از راه های حلال کردن مال، خمس دادن است. یکی از شاگردان جناب شیخ رجبعلی خیاط می گفت: شخصی را می شناسد که این کار را کرده بود، یعنی از هرچه می خواست استفاده کند ولو بین سال اول خمسش را پرداخته و به این طریق مدتی فقط غذای حلال خورده بود و در نیتجه حالت «طی الارض » در او پیدا شده بود. می گفت: او در حرکت از هواپیما سبقت می گرفت، یعنی مثلا به جزیره ای دوردست می رفت و یک ساعت صبر می کرد تا هواپیما برسد! تا این که یک روز در قهوه خانه ای غذا می خورد و این توفیق از او سلب می شود.

    کیهان فرهنگی: در اکثر شرح حال های عارفان، به این موضوع برمی خوریم که چنین حالت هایی برایشان پیدا شده و بعد براثر خوردن غذایی شبهه ناک، آن حالت یا کرامت از آنها گرفته شده، حتی درموردجناب شیخ رجبعلی خیاط هم این اتفاق افتاده بود. آقای الهی مطلق طی نامه ای به کیهان فرهنگی از خانم طیبه الهی قمشه ای همسر حکیم الهی قمشه ای نقل کردند که: روزی جناب شیخ رجبعلی خیاط حسب المعمول به دیدار آقای الهی قمشه ای می رود و خانم طیبه الهی قمشه ای از پس پرده شنیده است که جناب شیخ به آقای الهی قمشه ای گفته بود: من امروز از بازار مسجد شاه که می آمدم بعضی از مردم را به شکل جانورانی وحشتناک دیدم و دچار وحشت شدم، رفتم و انگشت به نمک باقالی فروش آنجا زدم و چشیدم تا آن حالت از من سلب شود.

    حجت الاسلام ری شهری: به هر حال، غذای حلال تاثیر فراوانی در کسب کمالات معنوی دارد.

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری! شما کار تبلیغ و سخنرانی را از کجا آغاز کردیدو آن زمان چه احساسی داشتید؟

    حجت الاسلام ری شهری: من در اولین سفر تبلیغی ام همراه با آقای محمدی گلپایگانی بودم، آن زمان ما در مدرسه آیت الله گلپایگانی بودیم، البته کسان دیگری هم بودند.

    به هر حال برای اولین سفر تبلیغی ام به اهواز رفتم. یادم هست که مرحوم حاج محسن تهرانی هم بودکه بعد در نجف در آب غرق شد. من برای اولین بار در دهه محرم در اهواز منبر رفتم و بعد به تدریج به اطراف اراک و کاشان رفتم و برای منبرهای درون شهر آماده شدم.

    کیهان فرهنگی: ولی شما که قبلا به اهواز رفته بودید.

    حجت الاسلام ری شهری: درست است، اما بعد از آن دیگر در شهر منبر نرفتم، یعنی خیلی آمادگی سخنرانی در شهر را نداشتم. من در منبر رفتن خیلی خجول بودم و اصلا هم فکر نمی کردم روزی آمادگی رفتن به منبر راه پیدا کنم. البته دو سه سال قبل از پیروزی انقلاب، دیگر در شهرهای مختلف به منبر می رفتم، از جمله به نهاوند رفتم که آقای فاکر هم آنجا منبر می رفتند.

    کیهان فرهنگی: روال سفرهای تبلیغی آن زمان چگونه بود. شما محل را انتخاب می کردید یا از طرف حوزه جایی پیشنهاد می شد؟

    حجت الاسلام ری شهری: از جاهای مختلف کشور می آمدند و دعوت می کردند. انتخاب خودم هم بود. مثلا منبر نهاوند را شهید قدوسی برایم تدارک دید.

    کیهان فرهنگی: چه خاطره جالبی از سفرهای تبلیغی تان دارید؟

    حجت الاسلام ری شهری: خاطره بسیار است، اما یک خاطره از سخنرانی امام در حسینیه اصفهانی ها در آبادان قبل از پیروزی انقلاب و در اوج خفقان دارم که بسیار جالب است. ساواک به خاطر همین سخنرانی، مرا ممنوع المنبر کرد. پس از پیروزی انقلاب با آنکه خودم موضوع سخنرانی را فراموش کرده بودم. دیدم در گزارش ساواک آمده است، فلانی در صحبت هایش می گوید: طبق روایات صحیح، قبل از ظهور امام زمان، در ایران حکومت اسلامی تشکیل می شود و آن حکومت برای امام زمان، سرباز تربیت می کند. در حالی که در آن زمان کسی با تحلیل سیاسی، پیروزی انقلاب اسلامی را باور نمی کرد.

    کیهان فرهنگی: ماخذ این روایت به یادتان مانده است؟

    حجت الاسلام ری شهری: من منبع این روایت را بعد از پیروزی انقلاب در جزوه ای به نام «تداوم انقلاب اسلامی ایران تا انقلاب مهدی (ع)» نوشتم. احادیث زیادی لالت به این امر دارند و قابل انطباق با انقلاب اسلامی ماست، اما ماخذ این روایت که گفتم، در کتاب «غیبت نعمانی » است و می دانید که ایشان در سال 490 فوت کرده و متعهد شده که من تنها احادیث صحیح را در کتابم نقل می کنم وهمانجا روایتی را از امام باقر (ع) نقل می کند که فرموده اند: عده ای از شرق قیام می کنند و حق را از حکومت طلب می کنند، ولی به آنها نمی دهند. بعد از مدتی دوباره قیام می کنند و این بار حکومت حاضر می شود هرچه آنها می خواهند، به آنها بدهد، ولی مردم قبول نمی کنند، تا اینکه مردم حکومت تشکیل می دهند. حضرت می فرمایند: کسانی که در راه این حکومت کشته می شوند، شهید هستند. و در آخر روایت می فرمایند: اگر من آن زمان را درک کنم، خودم را حفظ می کنم، برای اینکه ظهور حضرت مهدی (عج) نزدیک است. و عجیب این است که من این روایت را در احادیث اهل سنت هم دیدم. آنها هم این حدیث را با اندکی تفاوت در مقدمه، از پیامبر اسلام (ص) نقل کرده اند، اما شیعیان آن را از طریق امام باقر (ع) نقل کرده اند. در کتب اهل سنت از قول پیامبر (ص) آمده است: که ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما انتخاب کرده و بچه های مرا شهید و تبعید می کنند و چه و چه، تا می رسد به اینکه یک قومی از مشرق قیام می کنند که در آن زمان مهدی (ع) خواهد آمد. این حدیث با یک تفاوت هایی همینطور است و یک حدیث و دو حدیث هم نیست، روایات زیادی با محتوا موجود است. من آن موقع از مجموع آن احادیث، اطمینان برایم حاصل شد که بالاخره در ایران یک چنین اتفاقی خواهد افتاد. در شرایطی که زمان ما مساعد با این استنباط من نبود و بسیاری از بزرگان ما، به پیروزی انقلاب، امیدی نداشتند و می گفتند که امام با آمریکایی ها تند برخورد می کند و با این روش، مشکل پیدا می کنیم! یعنی کسی پیش بینی نمی کرد که انقلاب با آن سرعت و قدرت پیروز شود. تنها، امام مطمئن بود. البته در آن زمان حضرت امام 1تصویر روشنی از آنچه در ذهن داشت، بیرون نمی داد، اما محکم می دانست که حکومت تشکیل می دهد و به شهید بهشتی فرموده بودند که شما حکومت اسلامی را سازمان دهی کنید. البته این هم گفتنی است که آقای نصرالله شاه آبادی نقل می کنند که مرحوم شاه آبادی بزرگ به امام گفته بودند که شما شاه را ساقط می کنید و حکومت تشکیل می دهید و بعد جنگ می شود.

    کیهان فرهنگی: از مرحوم سیدعلی قاضی استاد عرفان علامه طباطبایی هم چنین چیزی نقل شده است. از برکات سروکار داشتن با حدیث هم یکی این بوده که به هر حال شما را به چنان استنباطی رهنمون شده. جناب ری شهری! اطلاع داریم که شما از حافظین قرآن هم هستید، در پیوند با این موضوع چند سؤال ممکن است در ذهن جوانان مطرح شود. اول اینکه در قرن بیست و یکم و عصر ارتباطات و چاپ و وسایل دیجیتالی و در شرایطی که می توانیم به راحتی کل قرآن مجید را در یک لوح فشرده) اا (جا بدهیم و از طرفی دیگر شبهه تحریف قرآن هم در این شرایط نیست تا با کمک حافظه، قرآن را از تحریف مصون کنیم، اصولا حفظ قرآن کریم چه ضرورتی دارد، کاربرد آن چیست و خود شما با کثرت گرفتاری و کارهای اجرایی، چگونه موفق به حفظ کامل قرآن کریم شدید؟

    حجت الاسلام ری شهری: این خودش سه سؤال است. اجازه بدهید اول، روند حفظ قرآن را برایتان بگویم. حقیقت این است که من از همان زمان که قم رفتم، به فکر حفظ قرآن افتادم. مساله ارتباط با قرآن و حدیث، احساسی بود که خودم می دیدم و بیش از هرچیز دیگری با این دو مانوس ومرتبط بودم.

    آن زمان هم حفظ قرآن رسم نبود، ولی من از همان زمان که در پنجعلی قم خانه ای اجاره کردم، به فکر حفظ قرآن بودم و همانجا شروع به حفظ یکی دو جزء قرآن کردم. بعد وسوسه ای برایم پیش آمد که نکند انگیزه های خودنمایی یا انگیزه های غیرالهی دیگر مرا وادار کرده که قرآن را حفظ کنم. به خاطر همین وسوسه ها این کاررها شد تا سال 1347 که با آقای مشکینی به مشهد رفتم. یک روز موقع صرف صبحانه، مساله حفظ قرآن مطرح شد. من به آقای مشکینی گفتم: حافظه من طوری است که می توانم شش ماهه قرآن را حفظ کنم. ایشان گفتند: اگر شش ماهه این کار را کردی من پنج هزار تومان به تو جایزه می دهم! خب، این مبلغ آن زمان برای خودش پول زیادی بود. گفتم: نه، ده هزارتومان بدهید!

    فرمودند: ندارم، اگر داشتم می دادم. به هرحال، برسر مبلغ قرارمان به هم خورد. چندماهی ازاین موضوع گذشت. با خودم گفتم حالا بیا برای خدا، قرآن را حفظ کن، نه برای جایزه! و شروع به حفظ قرآن کردم والبته این بار برای آنکه دیگر وسوسه ای برایم پیش نیاید، نذرکردم که قرآن را حفظ کنم و حفظ کردم. البته من به کسی توصیه نمی کنم که برای این کار نذرکند.

    کیهان فرهنگی: به طور کلی دوره حفظ کردن قرآن برای شما چقدر طول کشید؟

    حجت الاسلام ری شهری: دقیقا یادم نیست چقدر طول کشید، ولی به دلیل اینکه نمی توانستم محفوظاتم را تکرار کنم، پنج جزء آن را فراموش کردم.

    کیهان فرهنگی: آن زمان هم مثل حالا نبود که کسی دراین زمینه تجربه یا راهنمایی ویژه ای داشته باشد.حالا تجربه های متنوع ثبت و ضبط شده و روش های حفظ قرآن دردسترس علاقه مندان است. آن زمان به دلیل فقدان تجربه و آموزش تصور می کردیم یکبار که قرآن را حفظ کنیم، دیگر کار تمام است!

    حجت الاسلام ری شهری: درست است، ما آن زمان مربی نداشتم و نمی دانستیم که نگه داشتن قرآن درذهن، خیلی مهمتر از حفظ اولیه آن است. به هرحال، آن زمان من قرآن را با شماره آیه حفظ نمی کردم و به همین دلیل قرآن را حفظ هستم ولی شماره آیات را نمی دانم. من آن زمان 25جزء قرآن را شکسته بسته حفظ بودم و با پنج جزء آن را حفظ نداشتم. تا اینکه پس از پیروزی انقلاب به وزارت اطلاعات رفتم. وقتی که برای شرکت درجلسات هیات دولت رفت و آمد می کردم، به ذهنم آمد که از فرصت بین راه استفاده کنم و از آن به بعد درفواصلی که به هیات دولت می رفتم و برمی گشتم، دراتومبیل شروع به حفظ قرآن کردم و به تدریج کل قرآن را حفظ شدم.

    کیهان فرهنگی: شیوه تکرارتان به چه صورت است؟

    حجت الاسلام ری شهری: من درگذشته روزی دوجزء قرآن می خواندم و حالا هر وقت فرصتی پیدا می کنم و درراه منزل به محل کار یا بالعکس، و موقع قدم زدن، برای محفوظ ماندن قرآن در ذهنم، بدون آن که وقت مستقلی برای این کار داشته باشم، محفوظاتم را تکرار می کنم.

    کیهان فرهنگی: لطفا اگر تجربیات دیگری هم دراین زمینه دارید بفرمایید.

    حجت الاسلام ری شهری: مساله اول درحفظ قرآن، تمرکز است. من این را به تجربه آموخته ام که پراکند خوانی، نامنظم خوانی و عدم تکرار منظم باعث می شود که انسان از حفظ قرآن منصرف شود. باید با تمرکز برای این کار وقت گذاشت و به صورت تهاجمی جلو رفت. استفاده از یک نوع قرآن هم برای حفظ قرآن خیلی مهم است. استفاده از چند قرآن با چاپ های مختلف ذهن را دچار تشتت می کند.

    استفاده از قرآن هایی که آخرش به یک آیه ختم می شود خیلی مهم است. گوش دادن به ترتیل قرآن هم از مواردی است که درحفظ قرآن و تلفظ صحیح آن بسیار مؤثر است استفاده از شیوه های جدید و ابزارهای سمعی و بصری هم مفید است

    کیهان فرهنگی: درباره سودمندی های حفظ قرآن با توجه به شرایط امروز هم بفرمایید.

    حجت الاسلام ری شهری: حفظ داشتن قرآن به پژوهشگر کمک می کند که ریشه احادیث را در قرآن بیابد و از کاوش های دیگر بی نیاز شود.

    برکات حفظ قرآن برای اهل علم در زندگی علمی و تحقیقی آنها بسیار زیاد است و این جدای از معنویت و روحانیتی است که حفظ قرآن برای انسان مسلمان ایجاد می کند. اصولا نفس حفظ قرآن برای انسان، نورانیت دارد. کسی که قرآن را برای خدا حفظ می کند، برای این که قرآن در قلب او باشد، بسیار ارجمند است. در روایات هست: کسی که حافظ قرآن باشد، گویی که نبوت را در درون خویش جای داده است. این مضمون حدیث است.

    البته حافظ قرآن باید زمینه نورانیت را در درون خودش فراهم کند. حافظ قرآن باید توجه کند که اگر ظرف پاک وجود انسان آلوده شود، نه تنها حفظ قرآن نورانیتی برای او نخواهد داشت، بلکه برای او زیبانبار هم خواهد بود.

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری! حضرتعالی پس از انقلاب، مسوولیت های متعددی را متقبل شده اید، لطفا از مشاغل و مسوولیت های پس از انقلابتان بفرمایید و این که اصولا چه شد که به کارهای اجرایی روآوردید؟

    حجت الاسلام ری شهری: همانطور که می دانید پس از پیروزی انقلاب، حضرت امام، مساله دادگاهای انقلاب را به جامعه مدرسین محول کرده بودند. از طرفی، احکام قضات را هم آقای مشکینی و آقای منتظری امضا می کردند. آن زمان، درسال 1358 از من خواستند که به تهران بیایم و دادگاه انقلاب ارتش را برای مقابله با توطئه هایی که در ارتش بود، تاسیس کنم. من مایل نبودم قم را رها کنم و به تهران بیایم، چون آنجا هم تحصیل می کردم و هم تدریس داشتم.

    گفتند شما برای مدت شش ماه به تهران بیا و این دادگاه را ایجاد کن و برگرد.

    من هم پیش خودم گفتم برای مدت شش ماه به تهران می روم و مجددا به قم برمی گردم; اما رفتنم به تهران همان بود که تا امروز، هنوز هم ادامه دارد.

    کیهان فرهنگی: با توجه به حضور طولانی تان در مسوولیت های حساس، مهمترین واقعه سالهای نخست کارتان را چه چیزی می دانید؟

    طی 25سال حضورم در دادگاه انقلاب ارتش از اواسط سال 58 و بعد تاسیس وزارت اطلاعات درسال 63 اتفاقات بسیار مهمی در کشور افتاد که مهمترین آن، مساله توطئه حزب خلق مسلمان در تبریز بود. آن زمان من همراه شهید فلاحی به تبریز رفتم، آنجا عده ای از نظامیان پایگاه هوایی تبریز را تصرف کرده بودند. رادیو تلویزیون هم در تصرف حزب خلق مسلمان و نیروهای آنها بود. البته مردم با آنها مقابله کرده بودند و آنها را گرفته بودند. ما برای محاکمه ضدانقلابیون به آنجا رفتیم و قضیه خاتمه پیدا کرد.

    همچنی در هوانیروز اصفهان و بوشهر هم مسایلی بود. عده ای از نظامیان پایگاه آنجا تحصن کرده بودند و پایگاه را به تعطیلی کشانده بودند. آنجا با برخوردهای قضایی متعادل جلو توطئه ها را گرفتیم.

    کیهان فرهنگی: مقصود نظامیان از تحصن ها و بی نظمی ها در پایگاه ها چه بود؟

    حجت الاسلام ری شهری: آن توطئه ها برای به هم ریختن ارتش بود.

    کیهان فرهنگی: در آن زمان تشکیلاتی هم برای پیشبرد کارهایتان وجود داشت.

    حجت الاسلام ری شهری: وقتی که به ارتش رفتم تنها یک اتاق در همین سازمان نیروهای مسلح به من دادند. آنجا بنا به ضرورت، تشکیلاتی تاسیس کردم، اصولا هرجا رفته ام تشکیلاتی را تاسیس کرده ام که ماندگار باشد. مهمترین مساله ای که در سال 59 داشتیم، کودتای نافرجام نوژه بود که جمع کردن آن هم با ما بود. من در کتاب خاطراتم که هنوز چاپ نشده، جزئیات آن را شرح داده ام.

    کیهان فرهنگی: چند سال پیش کتاب ویژه ای هم با عنوان کودتای نوژه چاپ شد.

    حجت الاسلام ری شهری: درست است، آن کتاب هم با استفاده از خاطرات من نوشته شده بود اما خاطرات کامل من یک اثر پنج یا شش جلدی است.

    جلد اول آن را آقای حسینیان چاپ کرده که حدود 500 صفحه است و مطالب آن تا محاکمه سران حزب توده است. من آن زمان مصاحبه های متعددی درباره کودتای نوژه با مطبوعات داشتم.

    کیهان فرهنگی: ماهیت این کودتا چه بود و حامیان خارجی آن چه کسانی و کدام کشور یا کشورها بودند؟

    حجت الاسلام ری شهری: در جریان کودتای نوژه، شرق و غرب با هم متحد بودند. البته کودتا، آمریکایی بود، طراحی آن در آمریکا و با همکاری سازمان سیا بود ولی آن طور که کودتاچیان اعتراف کردند - و این قابل تامل است - می گفتند: آمریکایی ها، روس ها را هم درجریان گذاشته بودند. این ادعای آنها بود.

    کیهان فرهنگی: از نیروهای داخلی چه کسانی با کودتاچیان همکاری داشتند؟

    حجت الاسلام ری شهری: اطلاعات زیادی که از کودتاچیان به دست آمد نشان می داد که کودتاچیان موضوع را با آقای شریعتمداری در میان گذاشته بودند و در صحبت های حضرت امام هم به این موضوع اشاره شده است.

    کیهان فرهنگی: کشف کودتای نوژه از کجا و چگونه صورت گرفت؟

    حجت الاسلام ری شهری: قبل از کشف کودتا، یک روز نزدیک غروب آفتاب، من در دفترم نشسته بودم که آقای سعید حجاریان به دفترم آمد. ایشان آن زمان با اطلاعات کمیته اداره دوم همکاری می کرد. آقای حجاریان آن روز با حالتی هیجان زده پیش من آمد و گفت با شما یک کار خصوصی دارم و در مورد کودتاچیان مطالبی گفت. آن زمان هیچیک از افراد مؤثر قوه قضائیه از کودتا خبر نداشتند. آقای قدوسی هم دادستان دادگاه انقلاب بود، ولی ظاهرا از موضوع خبر نداشت، اگر خبر داشت قطعا به من می گفت. من آن موقع فورا خانواده را منزل پدرم فرستادم که کسی آنجا نباشد و متمرکز شدم روی برخورد با آن قضایا. گروههای مختلفی را هم در قصر فیروزه از نیروهای نظامی آنجا تشکیل دادیم و اولین گروه کودتاچیان را همان شب دستگیر کردیم و کار ادامه پیدا کرد تا ضربه زدن به همه افرادی که در ایران با کودتاچیان بودند. البته سران کودتا و رده های اداره کننده آن، از جمله سرهنگ بنی عامری همه به خارج فرار کرده بودند. به هر حال، بقیه کودتاچیان در دادگاه انقلاب ارتش محاکمه شدند. مساله دیگر توطئه قطب زاده بود که آن هم رسیدگی اش با دادگاه انقلاب ارتش بود. همینطور رسیدگی به اتهام سران حزب توده که در آن محاکمه، سران سیاسی حزب تودهه در جلسه شرکت کرده بودند ولی محاکمه نشدند.

    کیهان فرهنگی: لطفا از چگونگی ورودتان به وزارت اطلاعات بفرمایید؟

    حجت الاسلام ری شهری: مسئوولیت بعدی من وزارت اطلاعات بود. ابتدا آقای مهندس موسوی در سال 62 آقای فردوسی پور را برای این مسئوولیت در نظر گرفته بودند، ولی ایشان رای نیاورد. شرایط برای وزیر اطلاعات در آن فضا به دلیل مسایل سیاسی وشرعی این بود که این مسئوولیت باید تحت نظارت کسی باشد که قابل اعتماد باشد; و شرط کردند که وزیر اطلاعات باید اجتهاد داشته باشد و همین جا مشکل پیدا شد و این قضیه تا سال 63 طول کشید. بعد با بنده صحبت کردند. آقای مهندس موسوی گفتند: امام فرموده اند که من به سایر وزارتخانه ها کار ندارم ولیکن هر کسی خواست وزیر اطلاعات بشود، من نظر دارم و به من اطلاع بدهید. در آن شرایط من احساس تکلیف کردم و آن مسئوولیت را پذیرفتم.

    کیهان فرهنگی: بعد از انتخاب تان به وزارت اطلاعات با حضرت امام هم ملاقاتی داشتید؟

    حجت الاسلام ری شهری: چرا، اتفاقا یکی از خاطرات جالب من همان ملاقات است. روزی که هیئت دولت با حضرت امام دیدار داشت، من هم همراه با آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب که آن زمان رئیس جمهور بودند، خدمت امام رفتیم. صحبت های ایشان که تمام شد، وزرا یکی یکی دست حضرت امام را بوسیدند و رفتند. من ایستاده بودم و نگاه می کردم. امام دوبار اشاره کرده بودند که من بمانم، اما من متوجه نشده بودم، دفعه بعد، حاج احمد آقا به من گفتند: امام می گویند شما بنشینید و نروید. من نشستم. آنجا امام با لحن خاصی فرمودند: فلانی! وزارت اطلاعات است، وزارت کشاورزی نیست! حواست را جمع کن، هر کسی را نیاور، دقت کن. با آقایان هم کارها را هماهنگ کن. من فوری فهمیدم که اگر بخواهم قول بدهم که با آقایان هماهنگ ومشورت کنم چه اتفاقی ممکن است بیافتد ومی دانستم که بین دیدگاهها هماهنگی وجود ندارد. آقای خامنه ای (رهبر معظم انقلاب)، آقای هاشمی و آقای موسوی هر کدام دیدگاه خاصی داشتند و دیدم اگر بخواهم با آنها هماهنگ کنم، مشکل پیش می آید، آقای موسوی هم گفته بودند که معاونت هایت را با من هماهنگ کن. به همین دلیل بود که به حضرت امام عرض کردم چشم، من مشورت می کنم ولی شما اجازه بدهید بعد از مشورت، خودم تصمیم بگیرم، چون ممکن است این آقایان نظریات مختلفی داشته باشند و چون مسئوولیت با من است، خودم افراد را تعیین می کنم و به نظر کسی عمل نمی کنم. چون می دانستم که ممکن است ذهن امام را نسبت به بعضی افراد یا مسایل حساس کنند، به امام (ره) عرض کردم: شما بدانید که بعد از این، درباره من زیاد صحبت خواهد شد، چون مجموعه ای که می خواهیم راه بیناندازیم هفت خط است! خطها را هم برای حضرت امام مشخص کردم: یک خط از سپاه، یک خط از کمیته، یک خط ازاطلاعات دادگاه انقلاب ارتش، یک خط از اطلاعات نخست وزیری و خلاصه هفت جریان را برایشان شرح دادم که قرار است همه این هفت جریان در وزارت اطلاعات متمرکز بشوند و ما آنها را گزینش کنیم. امام فرمودند: نه، تا به حال کسی چیزی به من نگفته، فقط اظهار کرده اند که آقای ری شهری برای این کار مناسب است و باز در ادامه خطاب به بنده فرمودند: اگر شما در این وزارتخانه باشید، عمدا کار خلاف انجام نمی شود. بعد هم خداحافظی کردم و رفتم.

    کیهان فرهنگی: با توجه به ترکیب هفت جریانی که اشاره فرمودید، در عمل مشکلی به لحاظ اعمال سلیقه شخصی یا سیاسی افراد وجریان ها در کار وزارت پیش نمی آمد؟

    حجت الاسلام ری شهری: سلیقه سیاسی را نمی شود از افراد دور کرد اما من در مدیریت، از همه نیروهای کارآمد، با سلیقه های مختلف استفاده می کردم. البته، شرط بود که افراد وزارت، عضو هیچ حزب و گروه سیاسی نباشند، اما اختلاف سلیقه سیاسی امری طبیعی است; درعین حال، نمی گذاشتم کسی سلیقه سیاسی خودش را اعمال کند و کار تصمیم گیری ها همه اش به خود من باز می گشت، یا به مجموعه ای که نمی توانست دخالت سیاسی بکند.

    کیهان فرهنگی: معمولا وزارت اطلاعات به دلیل اشراف بر مسایل افراد و گروههای سیاسی، از طرف رجال و جناح های سیاسی به نوعی تحت فشار قرار می گیرد آیا شما در دوران وزارت با فشارهایی از این دست مواجه نشدید؟

    حجت الاسلام ری شهری: چرا، بعضی از نمایندگان مجلس در زمان انتخابات تماس می گرفتند و سعی می کردند از راه وزارت اطلاعات چیزی بگیرند که کسی را بیاورند یا ببرند. اما من به هیچ وجه نپذیرفتم. مثلا درجریان مهدی هاشمی، یکی از جریان های سیاسی، اسامی افرادی را می خواست که در پرونده او آمده بود. حتی مصوبه ای را در مجلس گذارندند که ما پرونده مهدی هاشمی را به مجلس ببریم و طرح کنیم. من دیدم اگر این پرونده به مجلس برود، افرادی بی جهت متهم می شوند و آبروی عده ای می رود. از طرفی بعضی ها، مصوبه ای از مجلس گرفته بودند که پرونده به مجلس برود. من خدمت حضرت امام نامه دادم و جریان را به ایشان نوشتم که گروهی می خواهند از این پرونده سوءاستفاده کنند و بی جهت عده ای را متهم کنند. حضرت امام در پاسخ نوشتند که ارسال این پرونده و امثال آن به مجلس، خلاف شرع و قانون اساسی است.

    به هرحال، تا من در وزارت اطلاعات بودم نگذاشتم ازهیچ پرونده ای در وزارت، استفاده نامطلوب بشود. با قاطعیت می گویم که هیچ اقدام سیاسی تا آن موقع که من در وزارت اطلاعات بودم، صورت نگرفته است.

    کیهان فرهنگی: در اوایل کارتان در وزارت اطلاعات با فعالیت های مهدی هاشمی آشنا نبودید؟

    حجت الاسلام ری شهری: من آن زمان شناخت زیادی از ایشان نداشتم، یعنی با توجه به این که با آقای منتظری متصل بودند، به عمق کارهایش آشنا نبودم و وزارت اطلاعات هم کاری با او نداشت. مهدی هاشمی در پوشش نهضت ها کار می کرد و ما هم به نهضت ها کاری نداشتیم. او یک پوشش طبیعی برای خودش درست کرده بود.

    کیهان فرهنگی: اولین بار از کجا پی به فعالیت های خرابکارانه مهدی هاشمی بردید؟

    حجت الاسلام ری شهری: اولین باری که من متوجه شدم که جریان مهدی هاشمی یک جریان خطرناک است، اطلاع از پرونده او در اصفهان بود. آنجا مطلع شدم که او در قتل مرحوم شمس آبادی نقش داشته، بعد من اوراقی از این پرونده را پیش آقای منتظری بردم که مهدی هاشمی را از بیت خودشان طرد کنند. بعد از چند روز دیدم که تمام آن اوراقی که من برایشان داده بودم، به مهدی هاشمی داده شده بود! من از آنجا به اصطلاح قدری مساله دار شدم و خیلی هم کوشش کردم که آقای منتظری حساب خودشان را از حساب مهدی هاشمی جدا کنند که متاسفانه نشد. من مطلب را خدمت حضرت امام عرض کردم. ایشان آن موقع چیزی نگفتند و دستوری ندادند، حالا چه حکمتی داشت، نمی دانم. آن زمان معاونت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات یک جریانی را تعقیب می کرد که در ادامه به یک خانه تیمی رسیدند. خانه ای که در آن انواع سلاح ها و مواد سمی سرطان زا و کشنده و چیزهای دیگر وجود داشت. آنجا بود که ما جریان آن خانه و ارتباط آن با مهدی هاشمی را به امام خبر دادیم. جاج احمد آقا گفتند: امام فرموده اند: بروید کار را دنبال کنید. خانه را که گرفتیم، امام محکم ایستاد و گفت: باید این قضیه دنبال شود و عمق جریان در بیاید و آن قضیه کشف شد: قتل مرحوم شمس آبادی، قتل شیخ قنبرعلی و افرادی که توی چاه انداخته بودند. این بود که رفتیم و جنازه ها را در آوردیم و کار از آنجا آغاز شد.

    کیهان فرهنگی: مطالب مربوط به ماجرای مهدی هاشمی را هم در خاطراتتان آورده اید؟

    حجت الاسلام ری شهری: همانطور که می دانید، بخشی از کتاب آقای منتظری به من مربوط می شود ومن هم در کتاب خاطراتم همه آنها را که به من مربوط بوده پاسخ داده ام. آقای منتظری یک سلسله مسایلی را راجع به قطب زاده و آقای شریعتمداری مطرح کرده اند که واقعا تحریف واقعیات و تاریخ است و صحت ندارد.

    کیهان فرهنگی: درمورد شرایط سیاسی - اجتماعی انقلاب در زمانی که وزارت اطلاعات را تاسیس کردید، چیزی نفرمودید.

    حجت الاسلام ری شهری: خب، آن زمان شایعه ها فراوان بود و گروهک های سیاسی فعال بودند. ما در شرایط و فضای خیلی بدی کار را شروع کردیم، امکانات ما در وزارت اطلاعات اندک بود، گروهک ها هرروز ماجرایی داشتند. مرتب در جاهایی مثل نمازجمعه، ناصرخسرو و جاهای دیگر بمب گذاری می شد.جنگ همچنان ادامه داشت، صدام و منافقین فعال بودند و ما در شرایطی که از هرطرف مشکلات و شایعه بود، باید عمل می کردیم و واقعا خوب عمل شد. مساله دیگر، مساله چپها و فدائیان و گروه کشتار بود و دستگیری جاسوس های آمریکایی که فعال بودند و بعضی از آنها حتی به لباس روحانیت وارد شده بودند.

    کیهان فرهنگی: آیا توجه ویژه حضرت امام به شما به عنوان وزیر اطلاعات ادامه پیدا کرد و همچنان نسبت به کار شما مراقبت و پیگیری داشتند؟

    حجت الاسلام ری شهری: بله، این توجه تا آخر بود، مثلا وقتی در نماز جمعه تهران بمب گذاری شد، فردایش، یعنی روز شنبه اعلام کردیم که بمب گذاران دستگیر شده اند، یادم هست همان موقع که خبر را اعلام کردیم، صبح، حاج احمدآقا با من تماس گرفت و گفت: امام می فرمایند: شما که اعلام می کنید بمب گذاران نماز جمعه را گرفته اید، واقعا همه را گرفته اید؟ یک وقت فرار نکنند، و چرا این قدر زود خبر دادید؟ ممکن است افرادی باشند که هنوز دستگیر نشده باشند و فرار کنند. گفتم: نه، همه را جمع کرده ایم. کیهان فرهنگی: از چه طریق به آن سرعت بمب گذاران را شناسایی و دستگیر کردید؟

    حجت الاسلام ری شهری: آن هم موضوع جالبی داشت. بمب گذاران نمازجمعه به سنندج رفته بودند تا با پول هایی که برای بمب گذاری گرفته بودند طلا بخرند و از کشور خارج کنند. یکی از نیروهای اطلاعات که آنجا بوده به آنها مشکوک می شودن که این همه طلا را می خواهند چه کنند؟ پس از دستگیری، معلوم می شود که آنها همان بمب گذاران نمازجمعه تهران هستند.

    کیهان فرهنگی: مردم غالبا پس از مدتی شرایط عجیب سال های آغاز انقلاب را فراموش می کنند. یادشان می رود که چه فتنه هایی را در گذشته ازسر گذرانده ایم و هرموقع فکر می کنند که همین حالا مهمترین فتنه ها در کار است، درحالی که اینطور نیست. هریک از آن فتنه ها درآن سال ها می توانست انقلابی را به نابودی بکشاند، اما مردم و امام محکم ایستادند و همه توطئه های رنگارنگ را خنثی کردند. ما در جنگ هم از گزند جاسوسان درامان نبودیم، در زمان دفاع مقدس، کسانی بودند که علیه کشور و نظام با دشمن همکاری داشتند.

    حجت الاسلام ری شهری: واقعا هریک از آن توطئه ها و فتنه های اول انقلاب می توانست انقلاب بزرگی را بشکند. مسایلی مثل جنگ، مساله آقای شریعتمداری، مساله قبول قطعنامه، مساله تجدیدنظر در قانون اساسی و شهادت 72تن از یاران صمیمی انقلاب در فاجعه انفجار حزب جمهوری یا ماجرای شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر - باهنر و رجایی - من فکر می کنم اگر هفتصد نفر هم از بزرگان کشور شهید می شدند، امام مجددا نیرو به میدان می آورد.

    کیهان فرهنگی: یا انفجار دادستانی انقلاب.

    حجت الاسلام ری شهری: بله، آن هم مهم بود.

    کیهان فرهنگی: در سال های پایانی دهه شصت وقایع مهمی د رکشورمان به وقوع پیوست، از جمله پذیرش قطعنامه و رحلت جانگداز امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران; ازطرفی، تحولاتی هم در مدیریت نظام صورت گرفت. حضرت آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب برگزیده شدند، آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور شد، آیت الله یزدی به ریاست قوه قضائیه منصوب شد. درآن شرایط، شما را در مسؤولیت دادستانی کل انقلاب دیدیم و بعد هم استعفای زودهنگام شما، لطفا درباره این موضوع هم توضیح بفرمایید.

    حجت الاسلام ری شهری: البته قبل از آنکه در مسؤولیت دادستانی کل انقلاب قرار بگیرم به من پیشنهاد شد که یا رئیس دیوان عالی کشور بشوم یا دادستان کل کشور، می دانید که مقام رئیس دیوان عالی بالاتر از دادستان کل کشور است، اما آن زمان دیدگاه من این بود که اگر دادستان کل کشور در جایگاه واقعی خودش قرار بگیرد، بهتر می تواند خدمت کند و ترجیح دادم که دادستان باشم، ولیکن در عمل اینطور نشد; بعد از یک سال دیدم در آن جایگاه کاری نمی توان کرد و استعفا دادم. و به سرپرستی حجاج ایرانی منصوب شدم و این بعد از آن بود که حاج احمد آقا استعفا دادند.

    کیهان فرهنگی: استعفای حاج احمدآقا از سرپرستی حجاج، بحث هایی را آن زمان دامن زد.

    حجت الاسلام ری شهری: حاج احمد آقا به خاطر رعایت احترام مادرشان که موافق این کار نبودند. از سرپرستی حجاج استعفا دادند. حتی وقتی من خصوصی با حاج احمدآقا صحبت کردم، گفتم: مگر شما نگفتید که من آقای خامنه ای را آنقدر قبول دارم که هرچه بگویند انجام می دهم، چرا سرپرستی حجاج را نپذیرفتید؟

    حاج احمدآقا گفتند: من قبول دارم ولی حالا مساله من، مساله مادر است و نمی توانم این کار را بکنم.

    کیهان فرهنگی: مرحوم حاج احمد آقا نامه ای به رهبر معظم انقلاب نوشته بودند که اگر شما نامه ای بدهید وحکم ولایی بدهید، من این مسوولیت را می پذیرم.

    حجت الاسلام ری شهری: به هرحال، بعد ازآن که سرپرستی حجاج مطرح شده از دادستانی کل استعفا دادم و سرپرست حجاج شدم.

    کیهان فرهنگی: گویا دادسرای ویژه روحانیت هم در زمان شما ایجاد شد، همینطور است؟

    حجت الاسلام ری شهری: بله، این هم برای خودش داستانی دارد. زمانی که در وزارت اطلاعات بودم، یک بخش ویژه برای روحانیت درست کردیم که به مسایل روحانیت و اتهاماتی که روحانیون داشتند به صورت ویژه ای رسیدگی کنند. بعضی ها تصور می کردند دادسرای ویژه برای این است که با روحانیون راحت تر برخورد شود! ولی درواقع عکس این قضیه بود، چون تاثیری که تخریب روحانیون فاسد و روحانی نمایان فاسد درجامعه و اذهان دارند، خیلی زیاد است و به همین جهت فکرکردیم برخورد شدیدتری باید با آنها بشود و دادگستری توان لازم را برای برخورد با آنها ندارد. به همین جهت به حضرت امام پیشنهاد دادم که یک بخش ویژه برای روحانیون در وزارت اطلاعات ایجاد شود و گفتم: شما هم یک بخش ویژه دیگر در قوه قضائیه ایجاد کنید.

    چند بارهم مقام معظم رهبری ریاست جمهوری وقت دراین رابطه با حضرت امام صحبت کردند. حضرت امام (ره) هم به آقای موسوی اردبیلی گفته بودند که این کار را انجام بدهید. آن زمان یک اتفاقی دررابطه با یکی از روحانیون معروف افتاد که قابل رسیدگی در دادسراهای عمومی نبود، درعین حال برخورد شدیدی با او می شد. من جریان را به جناب آقای خامنه ای رساندم و گفتم: پرونده این است. آیا دادسرا می تواند به این مساله رسیدگی کند؟ ایشان هم همین مطلب را خدمت امام گفتند. امام فرموده بودند: چه کار کنم؟ من چند بار به شورای عالی قضایی گفته ام که دادسرای ویژه تاسیس کنید و اضافه کرده بودند: من چند بار گفته ام که خود آقای ری شهری بیاید تاسیس کند. من حکم می دهم ایشان تاسیس کند. جناب آقای خامنه ای به من فرمودند: اما حکم می دهند و شما دادسرای ویژه روحانیت را تشکیل بدهید.

    گفتم: چون وزیر اطلاعات هستم، مصلحت نیست که من این کار را انجام بدهم. آن موقع آقای فلاحیان قائم مقام وزارت اطلاعات بود. حضرت امام حکم را به آقای فلاحیان دادند و قضیه دادسرای ویژه روحانیت از آنجا که آغاز شد.

    کیهان فرهنگی: واقعا یکی ازچیزهایی که انقلاب را نجات داد، همین دادسرای ویژه روحانیت بود. جدای از رسیدگی به جرایم، باید قبول کنیم که بسیاری از جرایمی که واقع نشده، به خاطر ترس از این دادسرا بوده. البته بعضی ها خیال می کنند دادسرای ویژه روحانیت برای این است که سرپوشی روی جرم ها بگذارد، درحالی آنجا سخت گیری و دقت بیشتری اعمال می شود.

    حجت الاسلام ری شهری: همینطور است. اصولا دادسرای ویژه برای این بود که با قاطعیت و حتی شدیدتر از موارد دیگر با روحانی نماها برخورد شود، چون در اسلام مقرر شده که مثلا اگر کسی درماه رمضان مرتکب مناهی بشود، تغلیظ می شود. روحانی هم همینطور است. مثلا قانونی برای خلع لباس روحانی دردادگستری وجود ندارد.

    بهرحال، وقتی من به قوه قضائیه آمدم، پیشنهاد دادند حالا که به اینجا آمده ای خودت مسوولیت بپذیر و پذیرفتم. آنجا از طرف مقام معظم رهبری به دادستانی ویژه روحانیت منصوب شدم. بعد به دلیل اینکه به کارهای فرهنگی می پرداختم، و تاسیس دانشکده علوم حدیث وکارهای فرهنگی دیگر وقتم را کاملا گرفته بود، سال 1376 خدمت مقام معظم رهبری نامه ای نوشتم و استعفا دادم. ایشان هم پذیرفتند و از آن پس دیگر متمرکز در مسایل فرهنگی شدم.

    کیهان فرهنگی: به فعالیت هایتان در مسوولیت تولیت آستانه حضرت عبدالعظیم اشاره ای نفرمودید. لطفا دراین مورد هم توضیح بفرمایید.

    حجت الاسلام ری شهری: درست است، بنده اواخر سال 1369 از طرف مقام معظم رهبری به تولیت آستان قدس حضرت عبدالعظیم منصوب شدم و بحمدالله از آن زمان تا به حال کارهای بسیار مهم و ارزنده ای درآنجا انجام شده که خودش یک فصل جداگانه ای است و باید به صورت و، فعالیت ها بررسی شود. وقتی تولیت آستانه به بنده محول شد، آنجا 60میلیون تومان درآمد داشت، با کوهی از مشکلات فرهنگی و اخلاقی.

    کیهان فرهنگی: ماهی 60میلیون تومان؟

    حجت الاسلام ری شهری: نخیر، سالی 60 میلیون تومان. کل نذورات و هدایا و موقوفات درسال این مبلغ بود.

    بعضی ها تصور می کردند این مبلغ پول زیادی است، درحالی که این پول تنها خرج آب و برق و خدمات آنجا می شد. خداوند متعال لطف کرد و ما توانستیم برای احیاء موقوفات و توسعه آنجا میلیاردها تومان خرج و سرمایه گذاری کنیم. امکانات فرهنگی بسیاری برای آنجا فراهم شده، با ایجاد امکانات سرمایه گذاری در زمینه های مختلف آستانه، توسعه را پیش برده ایم و از کرامات حضرت عبدالعظیم این که بحمدالله هیچوقت در اداره این تشکیلات نمانده ایم. من حتی برای پیشبرد کارها گاهی قرض کرده ام. یک بار رهبرمعظم انقلاب به من فرمودند: این همه قرض را چگونه پرداختی؟ اما باور کنید هروقت مشکلی پیش آمده، سر یک هفته حل شده، حالا یا کسی به ما قرض داده، یا از یک جایی کمکی رسیده است. به هرحال، مسوولیت دیگر من نمایندگی مردم تهران درمجلس خبرگان رهبری در دوره دوم و سوم بود.

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری! با توجه به تجارب ارزنده ای که شما طی سال ها مسوولیت در زمینه مسائل امنیتی کشور کسب کرده اید، مطلبی هم درباره خطر عوامل نفوذی در مراکز رسمی و سازمان های دولتی بفرمایید که بسیار سودمند است. متاسفانه گاه برخی از مسوولان آنچنان دچار خوش خیالی می شوند که همه چیز را فراموش می کنند.

    حجت الاسلام ری شهری: در دهه 60 چند انفجار مهم درتهران رخ داد که مسبب آنها عوامل نفوذی بودند. یکی انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری توسط کلاهی، یکی دیگر انفجار دفتر نخست وزیری توسط کشمیری و یکی هم انفجار دفتر دادستانی کل انقلاب توسط مهران اصدقی که منجر به شهادت آقای قدوسی شد. ما در انقلاب بیشترین ضربه را از اعتماد بیش از حد مسوولین نسبت به عوامل نفوذی خوردیم. معروف بود که می گفتند شهید رجایی پشت سر کشمیری نماز می خوانده! و دیدید که برای کشمیری جنازه هم درست کردند و رسما تشییع جنازه شد! درحالی که او فرارکرده بود و هنوز هم فراری است و درخارج از کشور بسرمی برد. این کشمیری آنقدر مورد اعتماد آقای رضوی بود که وقتی فرارکرده بود من به ایشان تلفن کردم و گفتم: می گویند انفجار کار کشمیری بوده و فرارکرده آقای رضوی گفت: من اصلا باور نمی کنم! یعنی این اندازه مورد اعتماد بود. یکی از منافقین به نام مهران اصدقی کسی بود که در دفتر دادستانی انقلاب بمب گذاشت و من احتمال می دهم این شخص همان کسی بود که خیلی تلاش می کرد که در تیم محافظین من بیاید، اما من به خاطر احتیاطهایی که دارم، نپذیرفتم. از آنقدر در دادستانی کل انقلاب نفوذ کرده بود که درطبقه زیرین آقای قدوسی بمب گذاشته بود و اعدام شد. یکی دیگر از نفوذی ها، قدیری بود که در کمیته اداره دوم اطلاعات ارتش، مسوول اطلاعات منافقین بود و منافقین کودتای نوژه را کاملا درجریان بودند. کمیته اطلاعات اداره دوم ارتش، ستاد خنثی سازی بود و او هم نفوذی آنجا بود.

    کیهان فرهنگی: به نظر حضرت عالی برای پیشگیری از تکرار چنان وقایع تلخی چه باید کرد؟

    حجت الاسلام ری شهری: به نظر من باید از وقایع و حوادث عبرت گرفت. این وقایع باید به ما درس هوشیاری و آگاهی بدهند. مسوولین امنیتی باید برای مقابله با نفوذی های دشمن برنامه ریزی کنند.

    کیهان فرهنگی: بعضی ها با ذهنیتی ساده نفوذی ها را منحصر در نفوذی سیاسی می کنند درحالی که این طور نیست.

    حجت الاسلام ری شهری: درست است، نفوذی ها تنها نفوذی های سیاسی یا نظامی نیستند، نفوذی های فرهنگی، اقتصادی و حتی نفوذی های علمی هم هستند. باید هوشیار بود. به نظرمن منافقین خیلی زود نفوذی ها را خرج کردند و این البته لطف خداوند نسبت به ما بود وگرنه در درازمدت می توانستند لطمه های بزرگی به ما بزنند. نفوذی های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و علمی ممکن است همه جا باشند، از دانشگاه گرفته تا حوزه های علمیه، از محافل روشنفکران گرفته تا بیوت علما، همه درمعرض خطر نفوذی های فرهنگی هستند. هیچکس نمی تواند بگوید از نفوذی ها مصون است.

    کیهان فرهنگی: از چگونگی ترفندهای دشمنان برای نفوذ در مراکز حساس بفرمایید و این که توصیه شما برای پیشگیری از پدیده نفوذی ها چیست؟

    حجت الاسلام ری شهری: چیزی که آیت الله بهجت مکرر به ما توصیه می کنند این است که کاری کنید که مسوولین را با قیمت های مختلف نخرند. تلاش کنید که دشمنان آنها را نخرند! دشمنان شگردهای مختلفی دارند. سازمان های جاسوسی دنیا برای جاسوس کردن افراد خوشنام و با فکر و استدلال، تله های متعددی دارند. تله زن، تله پول، تله وعده های شیرین و چیزهای دیگر. آنها عوامل موردنظر خودشان را به دام می اندازند، از آنها عکس و فیلم می گیرند و پل های پشت سرشان را خراب می کنند و بعد آنها را وادار به همکاری با خودشان می کنند. زمانی که در وزارت اطلاعات بودم و مجلس بودجه زیادی برای کارها به ما نمی داد. یکروز یکی از دوستان به شوخی می گفت: سازمان های اطلاعاتی دنیا از دو راه کسب اطلاعات می کنند، یکی از راه زن و یکی هم از راه پول. استفاده از زن را خدا حرام کرده، پول را هم که شما حرام کرده اید، پس ما اطلاعات را از کجا به دست بیاوریم؟

    کیهان فرهنگی: جناب ری شهری از لطف و حوصله ای که کردید بسیار سپاسگزاریم.

    حجت الاسلام ری شهری: پدرم جاج اسماعیل محمدی نیک، نانوا بود و در میان مردم و کسبه، به تدین و تقید به مسایل شرعی معروف بود.

    مادرم «بدر السادات شکر آبی » از نواده های «امامزاده شکراب » در «آهار» است.

    حجت الاسلام ری شهری: جد ما «ملاعلی » سمنانی و از دوستان مرحوم حاج محمد تقی بافقی روحانی مبارز زمان رضاخان بود.

    حجت الاسلام ری شهری: وقتی که از شهری به قم رفتم، بچه سال بودم و به این خاطر، مادر بزرگم «سارا خاتون » همراه من به قم آمد.

    حجت الاسلام ری شهری: آشنایی بنده با جناب شیخ رحبجای خیاط توسط یکی از نمازگزاران مسجد جمگران صورت گرفت بعد با یکی از شاگردان موفق شیخ به نام عبدالکریم حامد و سپس با آقای سیدان آشنا شدم.

    کیهان فرهنگی: ما ان شاءالله در آینده باز هم پیرامون جناب شیخ و مسایل عرفانی با شما صحبت خواهیم کرد.




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت12:37 AM   |  

    اهمال کاری (تعلل ورزیدن) / بررسی علل، راه کارها و درمان

    منابع مقاله:

    مجله معرفت، شماره 64، آقاتهرانی، مرتضی؛


    اشاره

    بحث اهمال کاری، از جمله مباحث به ظاهر کوچک اما بسیار مهمی است که ریشه ای اخلاقی و روانی دارد. در این مقاله نویسنده محترم سعی نموده است که از منظر روان شناختی و با رویکرد رفتار درمانی به این معضل بپردازد و از منظر منابع دینی، نقلی و عقلی، کتاب و سنّت نیز آن را مورد توجه قرار دهد.

    1. تاریخچه بحث

    مسأله اهمال کاری در منابع اسلامی از دیر باز مورد توجه بوده و در روایات و ادعیه درباره آن سخن به میان آمده است. امیدوارم که در این نوشته، قلمرو بحث به روشنی نشان داده شود تا راه بهره وری بیش تر از آیات و روایات به روی آیندگان باز گردد. ناگفته نماند که علمای اخلاق و عرفای اسلامی، پیوسته اهل سیر و سلوک را از ابتلا به این نابهنجاری اخلاقی رفتاری بر حذر می داشته اند.(1)

    این واژه در غرب، به ویژه در عرصه روان شناسی، حدود چهل سال است که مطرح شده است.(2) تنها استاد روان شناسی که درباره تاریخچه اهمال کاری بحث کرده است، "پل ت. رینجن باخ"(3) می باشد. وی کتابی به نام بررسی تاریخی علل اهمال کاری(4) تألیف کرده است. هرچند موضوع انتخابی او جالب است، اما کمک چندانی برای حل مسأله ارائه نداده است.(5) پس از وی، دو نفر از نویسندگان به نام های "آلبرت آلیس"(6) و "ویلیام جیمزنال"،(7) به نگارش کتاب روان شناسی اهمال کاری(8) همت گماردند که در نوع خود کاری بدیع و قابل ارائه است.

    اما دغدغه خاطر نگارنده این است که این آسیب را بازشناسی کرده و راه تحقیق را صرفا به تجربه محدود نسازد و از راه کارهای وحیانی نیز در این زمینه نیز بهره ببرد.

    2. تعریف اهمال کاری

    روان شناسان در تعریف اهمال کاری گفته اند: اهمال کاری این است که کاری را که تصمیم به اجرای آن داریم به آینده موکول کنیم.(9) در یک کلمه می توان گفت: جوهره این آسیب روانی "به تعویق انداختن، تعلل ورزیدن، سبک گرفتن و سهل انگاری در کار" است. بنابراین، اهمال هم در امور فردی و هم جمعی معنا و مفهوم پیدا می کند. در نهایت می توان گفت: در همه این معانی نوعی "این دست آن دست" کردن نهفته است.

    در زبان عربی واژه های "کسل، ضجر" مرادف اهمال کاری است. عناوینی چون "تهاون"(10) و "إبطاء" چندان دور از این واژه نیستند.(11) دو واژه "مماطله" و "تسویف" نیز مرادف اهمال کاری اجتماعی است که در قول و قرارهای زمانی تحقق پیدا می کند. در کلام صاعدِ امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه این گونه آمده است: «و قد افنیت بالتسویف و الآمال عمری»؛(12) خدایا من عمرم را به امروز، فردا کردن (در عمل به عهد و پیمانی که با تو داشته ام) و آرزوهای طولانی و بلند، گذرانده ام. در دعای کمیل تحت عنوان "مطال" این گونه آمده است: «و خدعتنی الدنیا بغرورها، و نفسی بجنایتها و مطالی»؛(13) دنیا به وسیله فریفتن خود و نفسم به جنایت و سهل انگاریش مرا گول زده است.

    واژه "بطئ" به معنی کُندی، معنای "اهمال" را می رساند. «و ان کنت بطیئا حین یدعونی»؛(14) گرچه هنگامی که تو مرا به سوی خود خوانده ای، من کندی (سستی) به خرج داده ام. «او لعلک آلف مجالس البطالین فبینی و بینهم خلیتنی»؛(15) خدایا! مبادا مرا مأنوس به هم صحبتی آنان که عمر خود را به بیهودگی می گذرانند دیده ای، که توفیق دعا و عبادت را از من گرفته ای؟

    بنابراین، اهمال کاری آسیبی روانی است که از حالات نفس آدمی است. امام علی بن الحسین علیه السلام در مناجاتی به درگاه خداوند این گونه از نفس خود گلایه دارند: «الهی الیک اشکوا نفسا بالسوء ... و تسوّفنی بالتوبة»؛(16) خدایا از نفسم شکْوه دارم که... توبه امروزم را به فردا می افکند. امام به روشنی تسویف را از حالات نفس انسانی دانسته اند.

    3. ویژگی های اهمال کار

    1. اهمال کار، تصمیم به انجام کاری می گیرد ولی بدون علت شناخته شده آن را به تعویق می اندازد.

    2. بی شک همگان، حتی مبتلایان به اهمال کاری، این آسیب روانی را نکوهش کرده و از آن تنفر دارند؛(17) زیرا این حالت در واقع، مصداق ناسپاسی است، حال آن که، انسان ها بر مبنای فطرت خود تمایل به سپاس گزاری دارند و به آن اظهار علاقه می کنند. بنابراین، این بیماری را برخود و دیگران بر نمی تابند.

    3. اهمال کاری به سرعت به صورت عادت در افراد ظاهر می شود و از نظر آماری، این عادت نزد بیش تر مردم رایج است. آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال می گویند: حدس ما آن است که 95 درصد مردم به این بیماری مبتلا هستند.(18) پس، درمان آن به سهولت انجام پذیر نخواهد بود. بدین جهت، امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند: «رد المعتاد عن عادته کالمعجز»؛(19) کسی که به چیزی عادت کرده، باز گردانیدن او از عادتش شبیه معجزه است.

    4. این بیماری مسری است و از حالتی به حالت دیگر و از انسانی به انسان دیگر و از فرد به جامعه و از جامعه ای به جامعه دیگر سرایت می کند. بنابراین، باید به تأثیر و تأثرات آن توجه جدی داشت؛ چرا که می تواند به خانواده، جامعه، ملت و فرهنگ یک کشور آسیب رساند. پژوهش های روان شناسی بالینی نشان می دهد که این عادت در جوامع مختلف شایع و روندی رو به رشد دارد.(20)

    4. انواع اهمال کاران و مراتب آن

    انسان ها گاه به چیزی آگاهی می یابند و گاه نسبت به آن جاهل اند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: «... و عالمکم مسوّف»؛(21) آن که عالم و آگاه است در امور روزمره به اهمال کاری مبتلا می شود و در زمانی دیگر به آن معتاد می شود. ولی همه به یک نوع اهمال مبتلانیستند.بنابراین،اهمال کاری دارای انواع ومراتب متعددی است.(22)می توان گفت:اهمال کاران همگی با صورت مسأله برخورد یکسانی ندارند، چنانچه:

    1. برخی اهمال کاران اصلاً توجهی به رفتار مسامحه آمیز خود ندارند. در واقع، به نوعی مبتلا به غفلت هستند.(23) بنابراین، باید در انتظار طلوع بیداری آنان ماند؛ یا خود بیدار شوند و یا بیدارشان کنند.

    2. بعضی به این رفتار خود اعتراف داشته ولی قضاوتی درباره آن ندارند. از آن جا که این افراد به زشتی آن پی نبرده اند، به فکر اصلاح خود برنمی آیند.

    3. گروهی از اهمال کاری خود آگاهی دارند ولی آن را چندان زشت نمی شمارند و حتّی این برچسب را به خود می پذیرند. درمان ایشان نسبت به گروه های پیشین، قدری مشکل تر است. قرآن کریم این گروه را بیش از همه به خسران و زیان نزدیک دیده است، آن جا که می فرماید: «قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا، الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» (کهف: 103و104)؛ (ای پیامبر) آیا به شما خبر دهیم که زیان کارترین (مردم) در کارها چه کسانی هستند؟ آن ها که تلاش هایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده، با این حال، می پندارند کار نیک انجام می دهند.

    4. افرادی که به این نارسایی اخلاقی، روانی توجه پیدا کرده و خود را نیز بر این رفتار نابهنجار سرزنش و ملامت می کنند، اما راهکار درمان و برخورد مناسب با آن را نمی دانند.

    نکته: باید توجه داشت که درست به همین دلیل، میزان تأثر و ناراحتی اهل اهمال و تساهل نیز یکسان نیست.

    5. آثار اهمال کاری

    آثار اهمال کاری را می توان در اموری چند خلاصه کرد که عبارتند از:

    1. بیش تر افراد از تأخیر در انجام کار خود و دیگران پشیمان و ناراحتند.

    2. اهمال کاران در خود احساس پوچی و بی ارزشی می کنند. حضرت باقرالعلوم علیه السلام بستر اهمال کاری و تسویف را به دریایی تشبیه فرموده که غرق شدگان در آن ورطه را به هلاکت می رساند: «ایاک و التسویف، فانه بحر یغرق فیه الهلکی.»(24)

    3. در بیش تر گزارش هایی که اهمال کاران داده اند، این نکته جلب توجه کرده که همه از بی اعتمادی به نفس خود گلایه کرده اند.(25)

    4. بالاخره، استمرار بر اهمال کاری انسان را به وادی حیرت و سرگردانی سوق خواهد داد. چنانچه امام صادق علیه السلام به این واقعیت اشاره می فرمایند: «... و طول التسویف حیرة.»(26)

    6. نتیجه اهمال کاری

    شخص اهمال کار به چند عارضه مبتلا خواهد شد که برخی از آن ها عبارتند از:

    1. افسردگی؛ این بیماری خود گواه و نشانه این است که اهمال کار می خواهد خود را از رنج اهمال کاری نجات دهد. افسردگی دارای نشانه هایی چون: خستگی، سر دردهای شدید، بی خوابی، فشارخون و زخم معده است.

    لازم به یادآوری است تا هنگامی که اهمال کاری به شکل اعتیاد در نیامده، افسردگی ناشی از آن درمان پذیر است. اما هنگامی که اهمال کاری عادت شد، درمان آن بسیار دشوار می شود.(27)

    2. وحشت زدگی درونی، دلهره و احساس ترس های درونی؛

    3. بی کنترلی و بریدگی.

    ناگفته نماند که ویژگی های مزبور، خود از نشانه های شکست روحی شخص اهمال کار می باشند.(28)

    بررسی علل اساسی و ریشه یابی اهمال کاری

    اگر بتوانیم اهمال کاری را ریشه یابی کنیم، بی تردید درمان آن سهل و آسان خواهد بود. اینک نوبت آن فرا رسیده که به برخی ریشه ها و عوامل اساسی اهمال کاری توجه کرده راهی برای درمان آن بیابیم.

    روان شناسان چند عامل مهم را برای این آسیب روانی نام برده اند که آن ها را در دو دسته کلی، مورد بررسی قرار می دهیم:

    1. آسیب ها و نابهنجاری هایی که مربوط به روان شخص اهمال کار است؛ همچون: خودکم بینی، توقع بیش از حد از خود، پایین بودن سطح تحمل، کمال طلبی وسواس گونه، اشتیاق به لذت جویی کوتاه مدت، فقدان قاطعیت، و عدم اعتماد به نفس.

    2. آسیب هایی که در ارتباط با دیگر اشخاص و یا محیط اطراف، خود را نشان می دهد؛ مانند: نارضایتی از وضع موجود، عدم تسلط بر کار، نگرش منفی به کار، نگرش غیر واقع بینانه از دیگران، احساس عدم مسؤولیت در برابر دیگران، لجبازی با دیگران، اهمال کاری و پرخاشگری انفعالی، بر چسب زدن به این و آن.

    الف. آنچه تنها به شخص اهمال کار بستگی دارد

    1. احساس خودکم بینی:(29) این احساس بر اثر سه برخورد اجتماعی حاصل می شود.

    1. کسی که از خود توقع دارد که کاری که به انجام می رساند، از همه بهتر و کامل تر باشد همیشه رفتار او همراه با ترس، اضطراب و تشویش ناخواسته است.(30)

    2. به طور طبیعی همه خواهان جلب محبت دیگران هستند، ولی چون نمی توانند به اوج آن دست یابند، بنابراین، رنجیده خاطر شده و در نهایت نسبت به آنان خصومت می ورزند.(31)

    3. هرکس دوست دارد بر ضعف شخصیت خود غالب آید، اما درصد کمی از انسان ها بر آن فایق می آیند. درنتیجه، به اضطراب و نا امیدی مبتلا می گردند.

    به نظر می رسد، بهترین درمان برای رهایی از این حالت این است که انسان کاری کند که به حیطه ولایت خداوندی وارد شود تا به آرامشی جدی دست یابد. ولایت به معنای سرپرستی است؛ بر مبنای تحقیقی درون دینی، تعلّق تدبیر خداوند بر موجودات ذی شعور (مانند انسان) همان ولایت است. تا آنجا که دانسته شده خداوند متعال بر بندگان سه گونه ولایت دارد: ولایت عام، ولایت خاص، و ولایت اخص. ولایت عام آن گونه تدبیری است که بر همگان، خواه مؤمن ویا بی ایمان، یکسان اعمال می گردد. اما هر که از ولایت عام خداوند بهره برد و از این نعمت سپاسگزاری کند، خود را در معرض لطف ویژه او، یعنی ولایت خاص، قرار می دهد. ولایت اخص، گونه ای برتر با شکری بی حد و حصر است که اختصاص به معصومان علیهم السلام دارد.(32) در قرآن آمده است: «الا ان اولیاء الله لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون» (یونس: 62). این جاست که با قدرت و قوایی بی حد و حصر و با شتابی غیرقابل تصور به جلو حرکت می کند.

    2. دم بینی: برخی انسان ها زمان کوتاهی از عمر خویش را می بینند. گویا همه چیز امروز است و فردایی وجود ندارد، گو این که دم غنیمت باید شمرد. لیکن برنامه برای آینده نداشتن و تنها به امروز نظرکردن، برنامه ریزی را به مخاطره می اندازد. بسیاری از کسانی که به مادی گرایی تمایل دارند دارای چنین بینشی هستند. چنانچه یاران موسی علیه السلام وقتی از شرّ فرعونیان نجات یافتند، هنگامی که عبورشان به گروهی افتاد که در برابر بت ها به سجده افتاده بودند، بی محابا گفتند: «اجعل لنا الها کما لهم آلهه» (اعراف: 138)؛ ای موسی همان گونه که آن ها دارای بت هستند، برای ما هم الهه ای را قرار بده تا در برابر آن ها کرنش کنیم. همین اندیشه بیمارگونه بالاخره آنان را به گوساله پرستی سوق داد. این گونه افراد در امر دنیا هم موفق و پیروز نخواهند بود؛ چرا که تنها مزد امروز را می خواهند و به آینده بی توجهند.

    3. توقع بیش از حد از خود: اگر شما در رفتار خویش توقع بیش از توان خود را داشته باشید، به ناچار نمی توانید به موقع به وعده خود وفا کنید. متأسفانه کامل گراها، ستارگان را هدف قرار می دهند ولی جز هوا نصیبشان نمی شود.(33) هرچند دقت در انجام کار برای خوب انجام گرفتن لازم است، اما تندروی در این خواسته نوعی آرمان گرایی است که منجر به شکست می شود. گفتاری از مولی علی علیه السلام گویای همین واقعیت است: «به راستی که زیان کارترین مردم در معامله و ناامیدترینشان در تلاش و کوشش کسی است که تن خویش را در راه به دست آوردن آرزوهای خود فرسوده کند...»(34)

    بی شک توقع بیش از حد از دیگران نیز منجر به شکست و رو در رویی خواهد شد. امام علی علیه السلام در بیان دیگری می فرمایند: «من کلفک ما لاتطیق فقد افتاک فی عصیانه»؛(35) هر که تو را به آنچه در توان و طاقت تونیست وادار کند، در حقیقت تو را درگیر با خود کرده است.

    4. پایین بودن سطح تحمل(36): کودک هرگاه از چیزی بدش آید، به وسیله جیغ کشیدن و فریاد زدن ناخوشنودی خویش را ابراز می دارد. به تدریج هرچه زمان می گذرد و او بزرگ تر می شود، بر اثر تجارب افزوده شده، قدرت تحمل پذیری او بالا می رود. برخی در برابر ناملایمات شکیبا و صبورند ولی بعضی ها خیلی زود از کوره در می روند.

    به اعتقاد ما میزان تحمل پذیری افراد به سرشت، خُلق و خوی، میزان تأثر آن ها، ساختار فیزیولوژی(37) و قدرت اراده آنان بستگی دارد.(38) باید گفت: به طور کلی کسانی که به زندگی خوش بین ترند، ناملایمات زندگی را آسان تر گرفته و کار برای آنان رنج آور نخواهد بود.

    5. کمال گرایی وسواس گونه: گرچه کمال جویی در نهاد همه انسان ها نهفته شده است و دقت برای خوب انجام گرفتن لازم است، اما کمال گرایی وسواس گونه راه مناسبی برای بالا بردن کیفیت نیست؛ چرا که همیشه برآیند وسواس جز اضطراب و عقب نشینی در انجام کار چیز دیگری نخواهد بود.

    حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله در بیانی می فرمایند: «... یا اباذر ایاک و التسویف بأملک فانک بیومک و لست بما بعده فان یکن غد لک لم تندم علی ما فرطت فی الیوم»؛(39) ای اباذر، تو را از امروز و فردا کردن به خاطر آرزوی درازت بر حذر می دارم. چرا که تو برای امروزت هستی و نه برای روزهای آینده. بله، اگر [قدر امروزت را دانستی] و برای تو فردایی بود، برای آنچه در آن روز گذشته به دست آورده ای، هرگز پشیمان نخواهی شد.

    6. لذت جویی و راحت طلبی(40): بسیاری از اهمال کاری ها نتیجه لذت جویی آنی و بی تابی در رسیدن به خوشی زودگذر است؛(41) برای مثال، کسی که به برنامه های جدی درسی خود بی اعتناست و بیش تر وقت خود را، حتی در ایام امتحانات به بازی، شب نشینی، تفریح و... می پردازد و یا داوطلب دوره دکتری که به بهانه امتحانات سخت برای ورود به آن، از این فکر صرف نظر کرده و راه پیشرفت را بر خود مسدود می کند و... .

    آفات لذت گرایی آنی و راه های درمان آن

    برای این کوته بینی، آفاتی را می توان مورد توجه و دقت قرار داد؛ نظیر این که:

    1. اگر شما در رفتار خود همیشه به لذت زودگذر بیندیشید و راحتی را بر همه چیز مقدم بدارید، نمی توانید با دیگران ارتباط بر قرار کنید. توجه به این نکته لازم است که در پَس ارتباطات اجتماعی، راحتی های فراوانی نهفته است که شما از ترس یک ناراحتی خیالی و موقت ذهنی، از مزایای آن صرف نظر کرده اید.(42) دراحادیث اهل بیت علیهم السلام به روشنی این مطلب گوشزد شده است. این جا به چند نمونه از آن ها اشاره ای خواهیم داشت: امیرالمؤمنین علیه السلام در گفتاری از آثار لذت ها پرده برداری می کنند: «کم من شهوة ساعه اورثت حزنا طویلاً»؛(43) چه بسا ساعتی کامروایی، اندوهی طولانی را به بارآورد و غم و غصه ای فراوان را در پی داشته باشد. و در بیانی دیگر، درباره کسانی که توجه به خطرات لذت های انحرافی داشته ولی با این همه آن را طلب می کنند، می فرمایند: «عجبت لمن عرف سوء عواقب اللذات کیف لا یعف!»؛(44) در تعجبم از آن کس که به نتایج بد لذت ها شناخت دارد ولی از آن دست نکشیده و عفت به خرج نمی دهد!

    2. شما با تلقین به خود، به باروری این اندیشه که، تحمل دیگران کار دشواری است، کمک کرده اید. چرا به خود نمی گویید، من با وجود مشکلاتی که وجود دارد، سعی می کنم با دیگران رابطه برقرار کنم؟ برای من هیچ چیز تحمل ناپذیر نیست.(45)

    3. روی آوردن به لذت جویی دراز مدت.(46) رفتار شما، به عنوان کسی که به لذت های آنی، یعنی زندگی لحظه ای، نمی اندیشد و به خوشی های آینده نظر دارد، کاملاً منطقی خواهد بود. برای دستیابی به لذت های ماندنی شکی نیست که باید انتخاب بهتری داشت. کسی که آرزوی رسیدن به مرحله فارغ التحصیلی را دارد، باید بتواند از تفریحات زودگذر صرف نظر کند تا وقت مناسبی برای مطالعه امتحانات خود پیدا کند. کسی که با وجود مشکلات موجود، اوقاتش را صرف کار آموزی های لازم می کند تا کار مشخصی را به عهده گیرد، در حقیقت مشکلات آنی را به خاطر آینده تحمل کرده است.(47) در دستورات اولیای دین هم مردم به ترک لذات ناپایدار برای رسیدن به لذات پایدار و ماندنی تشویق شده اند. از امام علی علیه السلام نقل شده است: «اسعد الناس من ترک لذة فانیه للذة باقیه»؛(48) خوشبخت ترین مردم کسی است که لذت ناپایدار (دنیا) را به خاطر لذت پایدار (آخرت) واگذارد.

    7. فقدان قاطعیت: امروز روز تعطیلی اوست، تازه از خواب بیدار شده، اتاقش کثیف و همه چیز نامرتب است. او از آن وضع نفرت دارد، از خودش هم بدش می آید ولی نمی داند چه کند و از کجا شروع کند. این توصیف کسی است که دچار اهمال کاری شده، و در نتیجه او را "مهمل" می نامند. کسی که از کار کردن می ترسد، در نتیجه باید کارش را مضاعف انجام دهد(49) و خود را بی محابا در معرکه اشتغال به آن کار بیندازد. بیانی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که خود حاوی تحلیل روانی بلندی است. آن حضرت می فرمایند: «اذا هبت امرا فقع فیه، فان شدّه توقیه اعظم مما تخاف منه»؛(50) چون از کاری ترسیدی وارد آن کار شو، [زیرا] که خود را سخت پاییدن دشوارتر باشد از وارد نشدن در کار.

    8. اضطراب: ناراحتی های ناشی از اضطراب، مانند تند بادی سهمگین بر وجود انسان می وزد، به گونه ای که هر وزش آن خود عاملی برای به تعویق انداختن کارهای دیگر است. آثار ترس به صورت هیجان، شرم، احساس گناه و افسردگی بروز می کند. با روش درمانی عقلانی هیجانی با این آسیب های روانی می توان مبارزه کرد.(51) در ادامه، درباره این روش درمانی سخن خواهیم گفت.

    اما درمان اضطراب از دیدگاه آیات قرآن کریم، به یاد خداوند بودن است: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» (رعد: 28). و به گفته عرفای اسلامی، با استفاده از آیات الهی، نماز ذکر اکبر است: «و لذکر الله اکبر» (عنکبوت:45). چنان که تسبیحات حضرت فاطمه کبری علیهاالسلام «ذکر عظیم» دانسته شده است.(52) ناگفته نماند که ذکر زبانی در مرتبه ای دون ذکر قلبی و جوارحی قرار دارد.(53) در آخر توجه به این نکته ضروری است که کمال نهایی و سعادت حقیقی انسان در گرو رضایت و قرب الهی است و بس، نه این که همچون برخی اومانیست ها(54) چشم به دهان دیگر انسان ها دوخته و سر به آستان انسان های دیگر بساییم.

    ب. مواردی که به شرایط محیطی بستگی دارد

    اکنون به گروه دیگری از عوامل مؤثر در اهمال کاری، که در ارتباط با دیگرانسان ها (یعنی غیر شخص اهمال کار) می باشند و نیز راه های درمان آن ها اشاره می کنیم:

    1. نارضایتی از وضع موجود: برخی پنداشته اند که بها دادن بیش از حد به امور مادّی همچون: خوب خوردن، خوش گذراندن و ... از عوامل جدی خودکم بینی می باشد و خودکم بینی به اهمال کاری منتهی می شود. اما باید گفت: دارایی و فقر در ابتلا به اهمال کاری نقش چندانی ندارد. هرچند این خودکم بینی می تواند بر بستر دارایی و یا ناداری قرار گرفته و انگل وار به حیات خود ادامه دهد، ولی به نظر می رسد، آنچه بیش از همه در ایجاد اهمال کاری مؤثر است عبارت است از: «پر توقعی و عدم رضایت از وضع موجود.» آری! پرتوقعی و نارضایتی از وضع موجود دو عامل مؤثر برای ایجاد سرخوردگی است.

    در کتاب بشارة المصطفی لشیعه المرتضی آمده است: «اوصانی خلیلی ابوالقاسم علیه السلام بسبع لا ادعهن علی کل حال الی ان اموت: أن انظر الی من هو دونی و لا أنظر الی من هو فوقی...».(55) سلمان فارسی گوید: دوست گرامی ام رسول اکرم صلی الله علیه و آله مرا به چند نکته سفارش کردند که تا آخر عمرم آن ها را از دست نخواهم داد. یکی از سفارشات این بود: [در امور دنیای خود] به پایین دست خود بنگر، نه به بالا دست خود. در وضعیت دوم چون ترس از عدم موفقیت بر جان شخص، غالب می شود. بنابراین، او نمی تواند سعی و تلاش خود را با آرامش به انجام رساند و به شکست می انجامد. پس وحشت و اضطراب بار دیگر سرک کشیده، مانع موفقیت او می شود. بنابراین، هر کاری که شروع می کنید، باید از پیش، خود را برای مواجهه با برخی مشکلات پیش بینی نشده آماده سازید. در حالی که، این احتمال و آمادگی کاملاً طبیعی و منطقی است.

    هربرت برث(56) معتقد است که «تحمل ناپذیری در میزان شناخته شده در فرد، موجب حرکت و سازندگی می شود، و در حد افراط، موجبات بی رمقی و رخوت او را فراهم می کند.»(57)

    2. نگرش منفی نسبت به کار(58): اگر از شما رفتاری سر زند که آن را ناپسند و گناه تلقی کنید، بی شک از آن بابت در خود احساس شرمساری، انفعال، اضطراب و هیجان را فراهم ساخته اید. این هیجان می تواند عامل و موجب عقب انداختن کار شود. وقتی کار را در غیر زمان مقرر به استاد تحویل دادید و او از شما به خوبی تحویل نگرفت، شرمندگی فزونی یافته و پس از آن در انجام کار بعدی سردی بیش تری نشان خواهید داد که این همان اهمال کاری است. بلکه سردی خود عامل پا برجایی اهمال در جان آدمی خواهد بود.(59)

    برای درمان این آفت تلاش کنید از خطاها جدا پرهیز کنید تا اندیشه خود کم بینی در شما زدوده گردد و تقویت نشود. توجه داشته باشید که در اسرع وقت اقدام عملی را بر هر چیز دیگری مقدم بدارید.(60)

    3. نگرش غیر واقع بینانه به دیگران

    پل هاک(61) و آرونت بک(62) گفته اند: «افسردگی با خصوصیاتی همراه است. آدم افسرده خود را سرزنش کرده و از دیگران ترحم می طلبد. این حالت ها با حس بدبینی نسبت به این و آن همراه است. از نظر وی، همه چیز بد جلوه می کند، در حالی که مردم بد نیستند. زندگی زیبا و دوست داشتنی است.»(63)

    بنابراین، اگر افسردگی درمان گردد و شخص به این باور برسد که باید خودش از درون با بدی ها و زشتی های خود به جنگ و ستیز برخیزد و از حوادث نترسد، به یقین با اهمال به مبارزه پرداخته است.

    4. احساس عدم مسؤولیت در برابر دیگران(64): اگر انسان در برابر دیگران احساس مسؤولیت نکند و تنها خودمدار باشد، در نتیجه اهمیت چندانی به دیگران نداده و در ارتباط با این و آن کم می آورد.

    برای درمان این مشکل، از روش جایگزینی می توان استفاده کرد؛ به این معنا که شخص لحظه ای بیندیشد که اگر او به جای دیگران بود دوست داشت که دوستانش با او چگونه برخوردی داشته باشند. امام علی علیه السلام در نامه ای به فرزندشان امام مجتبی علیه السلام نوشتند: «ای پسر جانم، سفارش مرا بفهم، و خود را میان خویش و دیگران ترازو قرار بده. یعنی از برای دیگری همان را بخواه که برای خود می خواهی و مخواه برای او آنچه را که برای خویش نمی پسندی و ستم مکن هم چنان که برای خود نمی پسندی. و نیکی کن همان طور که برای خود دوست داری.»(65) در کتاب شریف نهج البلاغه بیش از دو بار و در سایر متون اسلامی فراوان آمده است که در برخورد با دیگران از این روش جایگزین بهره برید. بی شک بدون این راه کار تفهیم و تفاهم و ارتباط درست با دیگران حاصل نخواهد شد؛ چرا که انسان بر مبنای خودمداری و خودمحوری می اندیشد و می گوید که چرا دیگران این انانیت را برنمی تابند.

    5. لجبازی با دیگران: گاه بر اثر استیلای خشم و غضب، شخص از دیگری عصبانی شده و بر مبنای لجبازی با او به رفتاری نا مناسب (اهمال کاری) دست می زند.

    اما او باید بداند که راه اصلاح دیگران نه تنها لجبازی نیست که خویشتن داری، تسلط بر خود، و بر خورد مناسب با آن هاست. در بیانات اهل بیت علیهم السلام آثار بسیار بدی برای لجاجت و سر سختی در برابر دیگران آمده است که از جمله آن ها، اموری را می توان نام برد که عبارتند از: شر(66)، درگیری و جنگ و جدال(67)، نابودی(68)، بی رأیی(69)، خسران و ضرر(70)، فساد رأی(71)، ورود به کارهای بی اهمیت(72)، کینه(73)، خود را در معرض بلا و گرفتاری قرار دادن(74) و... .

    6. تلاش در جلب رضایت همگان: «جو» به مؤسسه "زندگی منطقی در شهر نیویورک"(75) برای مشورت و درمان مراجعه کرده است. او از تن دادن به کارهای فراوان خود، برای جلب رضایت دیگران که او ناخواسته آن ها را از خود می رنجاند، شکوه داشت. همسرش از روی عصبانیت که چرا او فرصت ندارد به کارخانه برسد، منزل را ترک کرده است. او کار رسمی خود را بدین سبب نمی تواند به موقع انجام دهد. بنابراین، او از این جهت فردی اهمال کار معرفی شده است. در نتیجه، افکار او پریشان، درهم، مضطرب، و نگران گشته است. آری، به وی گفته می شود که این گرفتاری ها را خودش به وجود آورده است.

    در حال حاضر، چاره آن است که بدون رودربایستی کارهای اضافی را ترک کند، به کارهای اصلی همت گمارد و اندیشه جلب رضای دیگران را از سر بیرون کند.(76) در نگرش اسلامی ما هرکس که خواهان وصول به کمال مطلق است، باید تمام همت خود را در جلب رضای خداوندی معطوف دارد که برترین کمال قابل تصور انسانی است. در کلام وحی، کامل ترین انسان، حسین بن علی علیه السلام ، این گونه توصیف شده است: «یا ایتها النفس المطمئنة، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة ...» (فجر: 27و28)؛ ای صاحب نفس آرام، به سوی پروردگارت باز گرد در حالی که، او از تو راضی و تو از او خوشنودی. بنابراین، آخرین و نهایت راه، وصول به بارگاه و مقام رضا و جلب خشنودی حضرت باری تعالی است.

    7. اهمال کاری و پرخاش گری انفعالی(77): شما خشم خود را فرو می برید ولی بازتاب آن را به صورت کم کاری و یا سهل انگاری نشان می دهید. بدین شکل، در حال رانندگی وقتی از گره خوردن ماشین ها به تنگ آمده اید و لحظه به لحظه بر عصبانیت شما افزوده شده، به جای این که دقیقا در خط ویژه خود رانندگی کنید تا نظم بر قرار گردد، خود مرتکب خلاف شده، تلاش می کنید تا از خط میانی بگذرید. عجیب تر این که، به جای حل مسأله، شما با این لج بازی مشکل ساز شده و به اعتراض دیگران با بی اعتنایی برخورد می کنید. البته، همیشه رفتار بازتابی به شکل پرخاش گری تجلی نمی کند، بلکه گاه با بی اعتنایی، کم کاری، عدم پذیرش خیرخواهی، و تنها گوش دادن و لجبازی کردن برخورد می شود.

    اما درمان این آفت، تنها کنترل خود با حفظ خون سردی و آرامش است. باید توجّه داشت که برخی امور از اختیار ما خارج است.(78)

    درمان اهمال کاری

    پیش از این گفته شد که، اهمال کاری از جمله آسیب های روانی است که تکرار تدریجی آن به شکل اعتیاد درآمده و شخص معتاد به اهمال کاری، ناخواسته زمان را به تأخیر انداخته و فرصت ها را از دست می دهد. اینک در این جا برآنیم تا برخی فنون کاربردی را برای درمان این بیماری روانی برشماریم.

    الف. درمان اهمال کاری در شرایط زمان و مکان

    پس از پایان بررسی برخی از علل و ریشه های اساسی اهمال کاری، اینک به درمان یک نوع خاص آن (اهمال کاری در زمان و مکان) خواهیم پرداخت.

    1. قدرشناسی از فرصت به دست آمده: نکته قابل ملاحظه این که، شخص اگر گذر زمان و فرصت های پیش آمده را درک نکند و حرکت زمان را به فراموشی سپرد، در واقع، خود را گول زده است. برای درمان وقت ناشناسی اموری را می توان توصیه کرد:

    1. توجه به ضایع سازی عمر که با گذر آن، تدبیری بر جبرانش نیست. بیانی از کامل ترین انسان، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است: «یا أباذر ایاک و التسویف بأملک...»؛(79) ای ابوذر تو را از اهمال کاری برحذر می دارم.

    2. سپس در بیان ضرورت این نکته فرموده اند: «فإنک بیومک و لست بما بعده...»؛(80) چرا که تو برای امروز هستی نه برای فردا.

    3. «فإن یکن غد لک لم تندم علی ما فرطت فی الیوم...»؛(81) توجه داشته باش که اگر فرصت را غنیمت شمردی و فردایی نداشتی، پشیمان نمی شوی که روز خود را از دست داده ای.

    2. تعیین وقت معین برای انجام هر کار:(82) از حضرت علی علیه السلام نقل شده است: «کل مؤجل یتعلل بالتسویف»؛(83) آنان که (در انجام کار) مهلت دارند، در انجام آن کوتاهی می کنند. اغلب اهمال کاری ها نتیجه عدم آگاهی شخص از وقت معین برای انجام آن کار است. اگر انجام کاری را مطلق و بدون قالب گیری زمانی در نظر بگیریم، معمولاً اهمال به آن راه می یابد.

    برای درمان، باید شخص زمان را بشناسد و بر آن مبنا کار را اندازه گیری کند؛(84) یعنی برای هرکاری زمان پایان در نظر بگیرد.

    3. تعیین دقیق تاریخ تحویل:(85) با توجه به این که راه پیش گیری از اهمال در انجام کار، تعیین وقت معین برای پایان آن است، لازم است در اندازه گیری زمانی و مقایسه توان خویش در اجرای به موقع آن دقت کافی داشته باشیم.

    4. استفاده از طرح پنج دقیقه ای:(86) برای این که از ایستا بودن خود در انجام کار جلوگیری کنید، زمان را به اجزای مختلف تقسیم نمایید. به این شکل که، برای شروع هر کار تنها بر مبنای پنج دقیقه وقت در نظر بگیرید و پنج دقیقه پنج دقیقه برای خود برنامه ریزی کنید. کوتاه بودن زمان، به شما کمک می کند تا کار را به انجام رسانید.

    5. استفاده از فن «جزء جزء»:(87)کار خود را به بخش های کوچک تر تقسیم کنید تا بتوانید بر آن مسلط شده و از عهده انجامش برآیید؛ به عنوان مثال، هر پنج صفحه مقاله خود را بخشی به حساب آورده و پس از انجام هر بخش، پاداشی مناسب برای خود در نظر بگیرید، سپس به انجام سایر بخش ها بپردازید.(88)

    6. اولویت بندی کارها:(89) اشخاص برای خود وظایف گوناگونی را در نظر می گیرند. هرکسی باید بتواند کارهای با اهمیت تر را با اولویت اول انجام دهد. این تقسیم بندی، بی شک شما را مقید خواهد کرد تا به کاری که فوریت بیش تری دارد، بیندیشید. در این مورد، اگر به طور جدی در انجام آن تسریع نکنید، اهمال کاری شما در سایر امور نیز تأثیر خواهد گذاشت.(90) از امام علی علیه السلام نقل شده است که «الفرصة تمرّ مرّ السحاب، فانتهزوا فرص الخیر»؛(91) فرصت چون ابر می گذرد، پس فرصت های خیر را غنیمت شمارید. شکی نیست که در یک زمان هیچ گاه قادر به انجام چندین کار نیستیم، پس باید ارزشمندترین کار را در اولین فرصت ممکن به انجام رسانیم.

    7. مشخص کردن کارها:(92) احتمالاً دیگران شما را فرد مسامحه کار بدانند، ولی شما بر این باور نباشید و آن ها را خرده گیر بدانید. شاید در بعض موارد این گونه باشد، ولی به طور کلی نظم و ترتیب در زندگی نقش سازنده ای دارد و تأخیر در انجام وظیفه، شخص را با خطری جدی روبه رو می سازد که هرگز قابل جبران نیست. چرا نباید همواره از اوقات خود به نحو منطقی استفاده بهینه برد؟

    برای درمان این معضل، باید به برنامه های خود نظم داد و هر کار را در زمان مناسب به انجام رساند. امام علی علیه السلام در وصیت نامه خود به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام می فرماید: «اوصیکما و من بلغه کتابی بتقوی الله، و نظم امرکم»؛(93) شما را و همه فرزندان و خویشان و هر که نامه ام به او برسد، سفارش به خدا پروایی می کنم و این که در کارهایتان نظم داشته باشید.

    8. اقدام به کار در حد توان: گاه انسان به کاری مبادرت می کند که آن کار از حد توان و طاقت او به مراتب فراتر است. در این جا شخص با انتخاب غلط، زمینه اهمال کاری خود را فراهم ساخته است.

    بنابراین، هر کس اول باید توان خویش را در انجام کارها درست برآورد کند و سپس کاری درخور و مناسب با توانش بپذیرد. چنانچه خداوند متعال به اندازه توان هر کس به او مسؤولیت داده است: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها» (بقره: 286). در آیه ای دیگر آمده است: «لایکلف الله نقساً الا ما آتاها» (طلاق: 27).

    ب. درمان جدی بنای اهمال

    1. تلاش در ایجاد انگیزه و پرهیز از تنبلی و بی حالی: از عوامل دیگر اهمال کاری تنبلی و بی حالی است.(94) طرفداران نظریه "گشتالت" همچون ورتیمر کهلر و کافکا بر این باورند که انسان با اندیشه تکامل گرایی، پیوسته در تلاش برای رفع کمبودهای ذهنی خویش است؛ چرا که انسان ها به نواقص خود آگاهی داشته و برای رفع آن تلاش می کنند. تنها کسانی که تحمل ناکامی را ندارند و خود را در برابر ناملایمات زندگی ضعیف می بینند، دهان به شکوه گشوده و مأیوس می شوند و به تنبلی روی می آورند.(95)

    برای درمان تنبلی، چند نکته ذیل قابل توجه است:

    1. با یک یا چند شکست خود را حقیر ندانید و در انجام کار همت به خرج دهید. با توجه به فواید کوشش(96) و مبادرت در انجام کارها، می توان با بی حالی و تنبلی به مبارزه برخاست. امام علی علیه السلام در نامه ای به برخی از یاران خود این گونه نگاشته اند: «فتدارک ما بقی من عمرک، و لا تقل غدا و بعد غد ...»،(97) پس باقی مانده عمرت را قدر بشناس، و [در مبادرت به انجام کار] فردا، پس فردا مکن.

    2. عزم را جزم کنید تا بی حالی و سستی را در خود بشکنید. امام علی علیه السلام در این باره فرموده اند: «تداو من داء الفترة فی قلبک بعزیمه»؛(98) درد سستی را با داروی عزم و اراده ای جازم درمان کن.

    3. درک خطرات بی حالی و تنبلی: توجه به خطرات زیان بار تنبلی، موجب عبرت برای خردمندان است. امام امیرالمؤمنین علیه السلام به دنبال همان نامه مرقوم فرموده اند: «... فانما هلک من کان قبلک باقامتهم علی الامانی والتسویف...»،(99) البته، کسانی پیش از شما بوده اند که به خاطر افتادن در آرزوها و اهمال کاری ها، به هلاکت افتاده اند.

    4. توجه به نتایج وحشتناک اهمال کاری: نکته ای که می تواند انسان را در فرار از تنبلی کمک کند، نگریستن به نتایج اهمال، تنبلی و بی حالی است. امام علیه السلام مطلب را این گونه به اتمام رسانیده اند: «... حتی اتاهم امر الله بغته و هم غافلون»؛(100) تا این که ناگهان حکم خداوند فرا رسیده، در حالی که آنان در غفلت به سر می برده اند.

    5. پرهیز از غفلت: اگر قدری دقت شود، شخص تنبل در غفلت و بی خبری به سر می برد تا به هلاکت رسد. امام علیه السلام در بیان خود توجه داده اند که «و هم غافلون.»(101) نابودشوندگان در ورطه اهمال کاری، در حالت غفلت و بی خبری، همه چیز خود را می بازند. قدری بیندیشید، آیا این گونه نیست؟ اگر چنین است، پس چرا به خویشتن توجه نمی کنید؟ بی شک دانستن علل تنبلی، بی حالی و بی حوصلگی در اصلاح خویشتن مؤثر است.(102)

    2. شکستن بستر اهمال کاری: بی شک توجیه حفظ موقعیت شخصی،(103) بستر اهمال کاری است. اهمال کار هر چند بخواهد برای اهمال خود دلیل و برهان اقامه کند ولی خودش می داند که دلایلش قانع کننده نیست، بلکه برای فرار از مسؤولیت، آن براهین ساختگی را عنوان می کند. در ابتدای امر، استفاده از این روش برای فرد اهمال کار قدری شرم آور است ولی به تدریج، با گذشت زمان اقامه این گونه دلایل بی اساس بر او عادی شده و بدتر از آن، درک زشتی توجیه نابجا از بین می رود.(104) از این بدتر، شخص با عذر و بهانه تراشی، رفتار خود را منطقی جلوه داده، در نتیجه با این رفتار، اهمال کاری را در خود تقویت کرده و هر بار که عذری می تراشد، یک گام از اصلاح خود دورتر می شود. انسان هرقدر با سوادتر باشد، از توجیهات دقیق تری برای اغفال خود و دیگران سوء استفاده می کند.

    اهمال کار برای درمان خویش پیش از هر چیز باید از عامل تقویت و ماندگار شدن اهمال کاری بپرهیزد؛ یعنی از توجیه کارهای خویش اجتناب کند و توجه داشته باشد که خود را گول نزند. امیر بیان علی علیه السلام در این رابطه می فرمایند: «فإن أجله مستور عنه و أمله خادع له، و الشیطان موکل به، یزین له المعصیة لیرکبها،...»؛(105) البته، پایان کارش بر او پوشیده و آرزویش او را گول می زند، شیطان نیز موکل اوست تا گناه و عصیان را برای او زینت دهد. توصیه دیگر از آن بزرگوار این است که، شخص اهمال کار راه بازگشت مناسب را به هیچ قیمتی از دست ندهد: «... و یمنّیه التوبة لیسوفها إذا هجمت منیّته علیه أغفل ما یکون عنه...»؛(106) انسان را در انتظار توبه نگه می دارد تا آن را به تأخیر اندازد و تا هنگام فرارسیدن مرگ، از هر زمان دیگر نسبت به بازگشت و رجوع غافل تر باشد. بنابراین، امام علیه السلام سرعت به خرج دادن، اهمال نکردن در توبه و بازگشت را دستورالعملی جدی می بینند.

    برای پرهیز از افتادن در ورطه توجیه گرایی، اموری را باید مورد توجه قرار داد:

    1. برای موجّه جلوه دادن تأخیر در انجام کار، دلایل گوناگون را دستاویز برای دفاع از خود قرار ندهد.

    2. از دیگران هم توجیه برای فرار از وظیفه را نپذیرد، تا اهمال در آن ها تقویت نشود.

    3. از کسی که مسؤولیت کاری را داشته، تنها نتیجه کار سؤال شود؛ چرا که برنامه ریزی و مدیریت از وظایف اوست و به ما ربطی ندارد.

    4. به فرد توجه داده شود که ما نسبت به سوء برنامه ریزی شخص، هیچ مسؤولیتی نداشته و حتی تمایل به شنیدن توجیهات او نداریم.

    5. توجه داشتن و بیدار باش دادن به این که توجیه کردن اشتباه، خود اشتباهی دیگراست.(107)

    6. توجه به عواقب توجیه گرایی، که اهمال کاری را به شکل اعتیادی بی درمان در می آورد. هنگامی که توجیه عادت شد، به گفته امام علی علیه السلام ، ناگزیر نابهنجاری بر انسان حکومت خواهد کرد: «العادة عدو متملک»؛(108) عادت دشمن حکومت کننده و سلطه گر است.

    3. تلقین درمانی: اکثر روان شناسان بر این باورند که روان درمانی عقلانی هیجانی، سه جنبه شناختی، انگیزشی و رفتاری دارد. این بنیان فکری به فعالیت و کار اهمیت می دهد؛ زیرا کار کردن رفتار منطقی انسان است. اگر رفتار انسان به روشی هدف دار انجام گیرد، جایی برای اهمال کاری نخواهد بود؛ چرا که تنها انجام کار، انسان را از تردید، بی تکلیفی و ترس نجات می دهد. به طور مثال، آن که از سخنرانی در برابر جمع هراس دارد، هر چه آمادگی او برای سخن گفتن کم تر باشد، ترس او بیش تر تقویت می شود؛ چرا که ترس نتیجه ضعف روحی شخص است. در نتیجه، او باید تلاش کند تا با جرأت و بدون واهمه سخنرانی کند. از امام موسی ابن جعفر علیه السلام نقل شده است: «اذا هبت امرا فقع فیه»؛(109) هرگاه از انجام کاری هراس داشتی، خود را به ناگاه در آن موقعیت قرار ده. وقتی در برابر انجام کاری پاداش دریافت می کنید، در حقیقت بر انجام آن کار تشویق شده اید و آن را در دفعات بعدی با رغبت بیش تری انجام می دهید.(110) ولی هرگاه در برابر کاری که انجام داده اید پاداش دریافت نکنید، در فرصت های بعدی چندان رغبتی برای انجام آن نخواهید داشت. پرمک(111) و هلم(112) به این نظریه، نکته ای را اضافه کرده اند: دو کار کنار هم را در نظر بگیرید، اگر بر یکی از آن ها پاداش بگیرید و دیگری را پاداش کم تر دریافت کنید، تقویت اولی بر کار دومی تأثیر گذاشته و آن کار نیز تقویت می شود.(113)

    4. تنبیه و شرطی شدن اجتنابی(114): گو این که امروزه بسیاری از روان شناسان، تربیت از طریق تنبیه را چندان ارج نمی نهند،(115) اما با تکیه بر قرآن، که کلامی وحیانی و خالی از هر اشتباه است، می توان دریافت که راه تربیت برخی از انسان ها، با شیوه تنبیه هموار می گردد.(116) علاوه بر این، مناجات ها و دعاهای معتبری، همچون دعاهای موجود در صحیفه سجادیه(117) و نیز تجارب فراوان، جملگی دلیل بر مفید بودن تنبیه بجا و مناسب برای درمان اهمال کاری است.(118)

    شخصی می گفت: هرگاه به موقع کارم را انجام ندهم، تنها تأسف نمی خورم، بلکه برای خود تنبیهی درخور و مناسب در نظر می گیرم. نوع تنبیهات بستگی به میل و سلیقه افراد دارد، که می تواند میهمان کردن افراد، کمک به مستمندان، تمیز کردن اتاق، کمک بیش از اندازه معمول به دیگران، پرداخت صدقه، کمک به همسر در امر خانه و بالاخره، هر کار خیر دیگری که انجامش چندان مورد رغبت نیست، باشد. اگر شخص در پرداخت و یا انجام این گونه تنبیه ها به خود اعتماد ندارد، می تواند دیگری را در جریان امر قرار دارد و یا پول خود را نزد او به امانت بسپارد تا هنگام تخطی از قرار و تعهد خویش، وی آن را به حساب اعانات واریز کند.(119) البته، یادآوری میزان جریمه به صاحب امانت و پول لازم است و گرنه اگر شخص اهمال کار بی خبر بماند، تأثیر اصلاحی در رفتار وی نخواهد داشت.

    5. تغییر محیط: شرایط و محیط می تواند در وضع اهمال کاری فرد، تأثیر داشته باشد. بسیاری از شاگردان در اطاق بسته ای، که کتاب های متنوع و وسایل سرگرم کننده دیگر در آن جا نهاده شده است، نمی توانند برای مطالعه یک موضوع خاص تمرکز داشته باشند؛ چون وقت خود را با مطالعه موضوعات گوناگون کتاب ها و یا گوش دادن به رادیو و ضبط صوت و دیدن تلویزیون و یا لم دادن و آرام آرام به خواب رفتن، از دست می دهند. همه این ها دست به دست هم می دهند تا شخص اهمال کار به دنبال فرصتی برای طفره رفتن باشد. در این صورت، به این اشخاص پیشنهاد می شود که به خواسته خود یا در فضای باز به مطالعه بپردازند و یا اگر مکان خلوتی مانند کتابخانه را مناسب تر دیدند، برای مطالعه به آن جا بروند.(120)

    6. بازی با احتمالات(121): بیش تر اهمال کاران منتظر فرصت مناسبی هستند تا حوصله و حال کار پیدا شود، غافل از این که این روش خود بهانه ای برای به تأخیرانداختن فرصت های مناسب است. سؤال این است که چرا از نظریه احتمالات بهره نبریم؟ وقتی کار را با تأخیر انجام دهیم، بی شک شانس بهتر انجام دادن آن را از دست داده ایم. پس چرا با شروع کار، خود را یک گام به بهتر سازی آن نزدیک نکنیم؟(122) در حالی که، مکرر تجربه کرده ایم، تا شروع نکنیم حال عبادت نیز خود به خود حادث نمی شود، و کارها بی دلیل به انجام نمی رسد.

    7. خودتنظیمی و یادآورنده ها(123): هرگاه کاری را به تعویق انداختیم، آن را در تقویم خود (و یا دفتری که بدین منظور در نظر گرفته شده) یادداشت کنیم. هر روز که به آن نظر می افکنیم، احساس نفرت از اهمال کاری در ما شکل می گیرد. از این رو در صدد درمان برمی آییم. در این روش، هم تنبیه وجود دارد و هم تشویق؛ تشویق از کاهش دفعات اهمال کاری و تنبیه از زیاد شدن دفعات آن.(124) این، همان محاسبه است که دقت در به حساب آوردن می تواند مراقبت انسان را دقیق تر، عمیق تر و جدی تر سازد. در بیان اهل بیت علیهم السلام در این زمینه فراوان توجه داده شده است. امام موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند: «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا»؛(125) پیش از آن که از شما حساب گیرند، به حساب خود برسید. امام علی علیه السلام ، خودتنظیمی و خویش حسابرسی را عامل امنیت از سستی در کارها دانسته و می فرماید: «من تعاهد نفسه بالمحاسبه امن فیها المداهنه»؛(126) کسی که با خود پیمان ببندد که از خود حسابرسی کند، از مداهنه (به بیان عامیانه، ماست مالی کردن) در امان است. فرد زمانی کارها را به اتقان خواهد رسانید که به حساب خویش رسیدگی کند.

    8. استفاده از هم پیمانی(127): شخص با خود عهد ببندد که اهمال نکند و اگر با خود قراری گذاشت، تلاش کند تا در انجام آن کوشا باشد. در این گونه موارد می تواند با خدای خود،(128) و یا با پیامبر و امام، استاد، همسر و یا دوست خود، عهد خود را در

    بیش تر اهمال کاران منتظر فرصت مناسبی هستند تا حوصله و حال کار پیدا شود، غافل از این که این روش خود بهانه ای برای به تأخیرانداختن فرصت های مناسب است. سؤال این است که چرا از نظریه احتمالات بهره نبریم؟ وقتی کار را با تأخیر انجام دهیم، بی شک شانس بهتر انجام دادن آن را از دست داده ایم.

    میان بگذارد و از آنان همکاری بطلبد.(129) توجه به الزام آور بودن عهد و میثاق نکته ای غیر قابل انکار و انسانی است. در قرآن کریم، سنت نبوی و اهل بیت علیهم السلام و در فقه شیعه به قانون عقلی مشهور «وفای به عهد»(130) بارها توجه شده است.

    امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ارتباط با پای بندی به عهد و پیمان می فرمایند: «اعتصموا بالذّمم فی أوتادها»(131)، عهد و پیمان را پاس دارید بخصوص با وفاداران. در اهمیت این امر همین بس که خداوند در قرآن عهدشکنان را در ردیف مفسدان در زمین قرار داده است(132) و در روایات نیز به صراحت بیان شده است که سلامت دین انسان در گرو وفای به عهد او می باشد که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: «لا دین لمن لا عهد له».(133) در علم اخلاق این شیوه را "مشارطه" گویند که شخصی برای اصلاح نفس خویش هر سحرگاه با خود شرط و قراردادی مجدد می بندد تا که به سوی کمال سیر کند. در گفتاری حکیمانه از امام متقین علیه السلام در آثار پیمان به وفا آمده است: «تعاهدوا امر الصلاة، حافظوا علیها»؛(134) با نماز پیمان وفا بند، تا این که بر آن مواظبت کنی. خداوند متعال به مؤمنان دستور می دهد که در پیمان خود، حتی با مشرکان، تا زمان مقرر به آن پایبند باشید: «فاتموا الیهم عهدهم الی مدتهم» (توبه: 4)؛ پس عهد و پیمان با آن ها را تا مدت مورد قرار به سر رسانید.

    9. عدم انتظار پیشرفت سریع(135): پیش از این یادآور شدیم که اهمال کاری در بلندمدت به حالت اعتیاد درمی آید. درمان آن نیز حوصله لازم را می طلبد که بیان آن در این نوشتار نمی گنجد. در اجرای درمان نباید خود را باخت، بلکه باید با امید و تلاش خود را برای درمان آماده کرد.(136) توجه داشته باشید که کارها همیشه در گرو وقت خودش می باشد، تا آن جا که گفته اند: «ان الامور مرهونة باوقاتها»؛ البته هر کاری در گرو وقت خویش می باشد.

    10. روش هیجانی غلبه بر اهمال کاری(137): این شیوه، همان روش رفتار شناختی است که از روش عقلانی درمانی(138)کارل راجرز(139) وام گرفته ایم. چون در این روش مراجعان اعتماد به نفس دارند و تأکید بیش تر بر باقی ماندن آن حالت و به تحرک آمدن است، به برخی از فنون عقلانی هیجانی اشاره خواهیم کرد.

    وادار کردن فرد به انجام کار(140): به طور طبیعی، حالت شخص از زمانی که خود را باور دارد متفاوت از زمانی خواهد بود که به خود اعتماد ندارد. از این رو، بازخورد او با دیگران در هرکدام از این حالات یکسان نخواهد بود. برای مثال جمله «من مطالعه را دوست ندارم» با عبارت «به طور قطع از مطالعه بی زارم» یکسان نیست. در عبارت دوم، در واقع شما از مطالعه نفرت دارید. در چنین حالتی چه باید کرد؟ تنها راه مبارزه با آفت این بینش است که اگر بنا را بر ادامه تحصیل گذاشته اید، ناگزیر باید وقت بیش تر، تلاش بیش تر، و زمان بیش تری را برای مطالعه صرف کنید. شک نباید کرد که در ما استعداد فراگیری وجود دارد و تنها در ایجاد انگیزه باید تلاش کرد. باید تلقین کنید که کار مشکلی نیست و این مقدار فعالیت از ما ساخته است. آری، تلاش در انجام، تلاش در انجام. امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: «...متی تکثر قرع الباب یفتح لک»؛(141) هرگاه بر کوبیدن دری اصرار ورزی، سرانجام به رویت باز خواهد شد. و نیز از پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله نقل است که فرموده اند: «من قرع بابا و لجّ ولج»؛ هر که دری را کوبید و بر آن اصرار ورزید، ناگزیر آن در باز خواهد شد.(142)

    تمرین مبارزه با شرم و کم رویی(143): شخص از این که نمی تواند کارش را به نحو مطلوب و یا به موقع انجام دهد، مبتلا به کم رویی، شرم و آزرم می شود. شرم و ترس ریشه ای مشترک دارند.

    درمان: در این جا چند مورد را به عنوان درمان و راهکار عملی اشاره می کنیم:

    الف. برای مبارزه با آن تلاش کنید، بر اعصاب خود مسلط باشید. نگذارید که اتفاقات و حوادث شما را تحت تأثیر قرار دهد.

    ب. برای بررسی نقاط قوت و ضعف و حدود آن، ضوابطی را در نظر بگیرید تا بتوانید درجه قوت و ضعف و جایگاه هرکدام و اشتباهاتتان را بشناسید.

    ج. چون ما مسلمان هستیم، بنابراین عقل و شرع می تواند دو میزان خوبی برای اصلاح رفتار فردی و اجتماعی ما باشد.

    د. تلاش کنید از رفتار کسی که به نظر شما کامل است، تقلید کنید. برای یک انسان مسلمان، بهترین و برترین الگو، حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله است.

    در قرآن آمده است: «و لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه»؛ بهترین الگو برای شما رسول خداست. در عصر حاضر، آشنایان به سیره و روش معصومان علیهم السلام ، علما و عرفای والامقام می توانند برترین الگوی زندگی باشند. قدری مطالعه در زندگی بزرگانی مانند، آیة الله بهجت، امام خمینی قدس سره ، علامه طباطبائی رحمه الله ، آیة الله سیدعلی قاضی طباطبائی، میرزای شیرازی، مرحوم محمد بهاری، مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، مرحوم سیداحمد کربلایی، مرحوم ملا حسینقلی همدانی و...، که هرکدام مردان علم و تقوا بوده اند، می تواند الگوی مناسبی برای اخلاق، رفتار و کردار صحیح ما باشد.(144)

    حتی در زندگی اجتماعی نظر به سیره نبوی(145) در برخورد با دیگران، به موقع به خود رسیدن، شانه کردن موها، خود را در آیینه دیدن، دست دادن، تقدم در سلام کردن، احوال پرسی کردن، ارتباط برقرار کردن، همنشینی، همدردی، عیادت، تشییع جنازه، حضور درجمع مردم، شرکت در غم و شادی آنان و... راهکار مناسبی است.(146)

    پس از قدری نشست و برخاست با افراد صالح و صادق و کسانی که تنها رضایت خداوند برای آنان ملاک قابل قبول است، مطمئن باشید که شما هم این گونه خواهید شد. کم تر به قضاوت مردم و دیگران که هر کدام راه و چاهی را نشان می دهند نظر خواهید کرد؛ بلکه بیش از هر چیز به دنبال کسب کمال و جلب رضای حضرت دوست خواهید بود که از ویژگی های امام علی علیه السلام است: «و لاتأخذه فی الله لومة لائم»؛(147) ملامت ملامت کنندگان هرگز او را از مسیر خود باز نمی داشت. البته، این تلاش عاقبت به چنین مرتبه ای ختم می شود: «رضی الله عنهم و رضوا عنه» (توبه: 100)؛ خدا از آنان راضی و آنان از خدا راضی اند.

    خود آشکاری حقیقی(148): شاید دلیل اهمال کاری شما ترس از قضاوت دیگران باشد؛ یعنی به این دلیل دست به کار نمی زنید که مبادا دیگران درباره شما بگویند: «فلانی بی دست و پاست.»

    درمان مشکل مزبور این است:

    1. خود را نبازید (از رو نروید).

    2. خود را شاد و پرنشاط وارد معرکه کنید.

    3. ممکن است در اولین برخورد موفق نشوید، اما مهارت هایی را کسب خواهید کرد.

    4. اگر وارد کار نشوید، همیشه در نقطه صفر باقی خواهید ماند. شک نیست که املای نانوشته نمره اش همیشه بیست است، اما این نوع توفیق در ورود به کار در واقع شکستی باور نکردنی است.

    5. در هر حال خود را نشان دهید.

    6. هرگز نگویید: «می ترسم در گفتارم اشتباهی رخ دهد و آبرویم برود»، بلکه بگویید: «می گویم و می خواهم اشتباهاتم را اصلاح کنم» و یا «می خواهم حرفم را بزنم.»

    7. تلاش کنید با مردم صادق و بی تکلّف (رو راست) باشید.

    8. به خود جرأت شرکت در جمع را بدهید.

    9. خود را از آن ها دانسته و با آن ها باشید.

    نقش بازی کردن(149): گرچه نزد ما نقش "بازی کردن"(150) جزئی از شیوه روان درمانی عقلی هیجانی است، ولی در این بخش ما از شیوه رفتار درمانی مور نو ریموند کورسینی فرتیز پرلز بهره برده ایم که روش او را "روان نمایشی"(151) گویند. این روش در جمع دوستان و آشنایان کاربرد دارد.

    فرض کنید برای یک سخنرانی آماده می شوید که هنوز جرأت ارائه آن را ندارید. از دوست و یا همسر خود بخواهید تا در برابر شما به طور جدی و به عنوان یک مستمع بنشیند و شما مقاله خودرادربرابر او ارائه دهید. از او بخواهید تا شما را نقد بزند.

    گاه می توان در جمع دوستان و برخی اوقات در مقابل آیینه این تمرین را انجام داد. بعضی مواقع شخص می تواند نوار صوتی و یا تصویری خود را ضبط کرده و خود پای آن بنشیند و به اصلاح سخنرانی خود بپردازد. توجه داشته باشید که در این صورت حقیقتا منتقدانه به خود بنگرید.

    ابراز احساسات(152): گاه شخص اهمال کار بر اثراهمال کاری خود از جان خویش خسته می شود و به گونه ای نفرت آور به خود می نگرد. با توجه به شکست های متعدد و اهمال کاری هایش، به حالت خشم به خود می نگرد. دراین صورت راه درمان چیست؟

    بررسی احساسات و عواطف شخص در روزهای گذشته و برخورد مناسب با آن یکی از شیوه های موفق برای مبارزه با اهمال کاری است. در اولین بار، برای کاوش در احساسات و هیجان ها زیگموند فروید شیوه «تخلیه روانی» را اتخاذ کرده است که البته در همه موارد موفق نبوده است. سپس، گشتالتی ها از این شیوه درمان بهره برده اند، اما با عوارضی که تجدید خاطره شخص را تداعی می کند مواجه شدند. این امر البته، برای سلامت روانی فرد زیان آور بود و نمی توانست تسکین بخش باشد. اما در این جا می توان بدون عوارض، خاطرات گذشته، به آینده نگریست و از این شیوه بهره برد.

    ممکن است شما با کسی قرار گذاشته اید که فلان جا حاضر باشد. ولی او سر وقت حاضر نشد. اگر شما از او عصبانی شده اید، نباید تحت تأثیر عصبانیت خود از او انتقاد کنید، هرچند او انتقادپذیر باشد. و یا ممکن است همسرتان دیر به خانه آمده و مدتی طولانی شما را در انتظار گذاشته باشد. توجه داشته باشید که در برخورد اول چگونه با او روبه رو شوید. اگر تحت تأثیر احساسات و هیجان های درونی خویش باشید، بی شک او را از خویش رنجانده اید و اصلاً جای نقدپذیری و اصلاح رفتار را برای او نخواهید گذاشت. کار درست این است که نفرت خود را ظاهر نسازید، ولی به صراحت به او بگویید که کار او اشتباه بوده است. بنابراین، با روش منطقی به دور از احساس تند و پرخاش گری می توان اندیشید و رفتاری جدی داشت. همیشه وقتی رابطه شما با شخص دوستانه و صمیمانه باشد، خیلی راحت تر می توانید احساس خود را بدون عصبانیت نسبت به رفتار او نشان دهید.(153)

    گاه باید منتظر فرصت بود تا در هنگام مناسب بتوانید به طور طبیعی نظر خود را عنوان کنید. به هر حال، در هنگام عصبانیت، سعی کنید خشم خود را فرو ببرید. در متون اسلامی، بخصوص اخلاق اجتماعی، عنوان "کظم غیظ"، یعنی خشم فرو بردن، عنوانی شناخته شده است.

    صحنه پردازی های ذهنی(154): بیش ترین کاری که در این زمینه انجام شده است توسط ماکسیک مولتسبی(155) و آلبرت آلیس(156) بوده است که از روش تصور منطقی هیجانی برای مبارزه با اهمال کاری استفاده کرده اند. آنان تأکید دارند که تا حد امکان موضوع اهمال کاری خود را زیاد جلوه ندهند، بلکه در عوض در جهت جبران آن تلاش کنند. طبیعی است، وقتی کارتان را به موقع انجام نداده اید، پشیمان و ناراحت هستید. ولی به جای ایجاد رخوت و سستی در خود، باید وقت را غنیمت شمرد وآینده را دریافت.(157)

    سرور عارفان امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «ان ماضی یومک منتقل و باقیه متهم، فاغتنم وقتک بالعمل»؛(158) به راستی در گذشته روز تو (که در آن هستی) انتقال یافته و رفته، و باقیمانده از آن نیز متهم است (و یقین نیست که بدان برسی یا نه) پس در این صورت، وقتی را که در آن هستی به انجام کار غنیمت شمر. بنابراین، باید از جا برخاست و به عمل کوشید.

    دست رسی به استعدادهای انسانی(159): بعید نیست اهمال کاری زاییده بینش منفی گرایانه انسان نسبت به کار و طرز تلقّی ما باشد. چون این کار را مشکل دیده اید، به آن رغبت نشان نداده اید. باید توجه داشت که وقتی با دیدی منفی به موضوع می نگریم، توانایی خود را به فراموشی می سپریم و یا از آن غافل می شویم. شاید هم توجه به نکات منفی ما را از جهات مثبت و امتیازات آن کار غافل کند.

    درمان: 1. در این صورت، برای رفع مشکل همان طور که بیش از این گذشت، باید از برنامه های کوتاه مدت بهره برد. هر برنامه را مقدمه برنامه های بعدی قرار داده و گام به گام نتایج کار را مدنظر قراردهید. ناراحتی ها و سختی های زودگذر را فدای اهداف عالی بعدی کنید که ثمرات ماندگاری خواهد داشت.

    2. توجه داشته باشید که فرار از انجام کار اهمال کاری است و ممکن است لذت و راحتی کاذبی را به همراه داشته باشد، اما رنجی را که در پیش دارید سخت ماندگار بوده و پیامدی ناگوار خواهد داشت.

    3. با تجربه، تحرک و تلاش امروز برای رسیدن به فردایی بهتر گام بردارید.

    4. در نظر بگیرید یک لذت جنسی، که به شکل منطقی و اصولی انجام گرفته، چگونه آرامش را به همراه می آورد، ولی آن گاه که به تکرار و افراط افتاد رنج آور شده و ضایعاتی جبران ناپذیر به بارمی آورد.

    5. به هر حال، راه های مختلف استفاده از اوقات فراغت زندگی را پیدا کنید.

    ··· پی نوشت ها

    1 به کتاب، چهل حدیث، امام خمینی قدس سره و دیگر کتب اخلاقی بنگرید. واژه هایی چون «ابن الوقت بودن» در عرفان، «غنیمت شمردن عمر» در اخلاق، «پرهیز از لهو لعب و ...» در فقه و کلام، می تواند کلید کار جدید باشد.

    2 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، روان شناسی اهمال کاری، تهران، مؤسسه امید، 1375، محمد علی فرجاد، ص 11

    3. Paul T. Ringenbach

    4. Procrastination Emotive Reasons

    5 آلبرت آلیس و جیمزنال، پیشین، ص 10

    6. Albert Ellis

    7. William Jamesnal

    8. Reason & Emotion in Psychology Therapy

    9 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 19

    10 «تهاون» از ماده «هون» از مصدر «هان» است. «هان الامر علیه» یعنی خداوند کار را بر او آسان و سبک گرفت. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دارالمعرفه، بیروت، ماده هون.

    11 محمد عبدالحمید و محمد عبداللطیف السبکی، المختارمن صحاح اللغه، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1363، ص 556

    12 محدث قمی، کلیات مفاتیح الجنان، انتشارات نبوغ، 1375، چ 5، بخشی از دعای ابوحمزه ثمالی

    13 همان، بخشی از دعای خضر مشهور به دعای کمیل.

    14و15 همان، فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی

    16 همان، فرازی از مناجات خمس عشرة، الثانیه، مناجات الشاکین.

    17و18 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 9

    19 محمدباقر مجلسی، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403، ج 17، ص 217.

    20 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 9

    21 نهج البلاغه، ترجمه محمددشتی، قم، نشرکوثر،1379، چ1، ص698، حکمت 283

    22 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 27

    14

    23 غفلت را در لغت به معنای " بی توجه بودن و یا بی خبر گشتن" آورده اند. مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، قم، بی نا 1376، ماده غفلت. اما در اصطلاح غفلت را می توان از بیانی که امام صادق علیه السلام دارند به روشنی دریافت کرد. ایشان می فرمایند: مردم چهار دسته اند:

    شخصی که می داند و می داند که می داند.پس او انسان مرشدی است. بر شما باد به تبعیت از او.

    شخصی که می داند و نمی داند که می داند. او غافل است، بیدارش کنید.

    شخصی که نمی داند و می داند که نمی داند. او را یاد دهید.

    فردی که نمی داند و نمی داند که نمی داند. او گمراه است و از این رو، راهنمایی اش کنید. محمدباقر مجلسی، پیشین، ج1، ص195، ح15

    24 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 78، ص 164

    25 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 23

    26 محمدباقر، مجلسی، پیشین، ج 73، ص 365

    27و28 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 24.

    29. Self Downing/ Inferiority Feeling.

    30و31 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین

    32 برای اطلاع بیش تر از بحث ولایت، به دو نوشته گران سنگ محمدتقی مصباح، معارف قرآن، و عبدالله جوادی آملی، ولایت در قرآن، مراجعه کنید.

    33 حسین جلالی، دیدار آشنا، ش 4، قم، مؤسسه امام خمینی، فروردین و اردیبهشت، 1377، ص 21 27

    34 عن علی علیه السلام : انّ اخسر الناس صفقة و اخیبهم سعیا، رجل اخلق بدنه فی طلب آماله و لم تساعده المقادیر علی اردته فخرج من الدنیا بحسراته و قدم علی الآخرة بتبعاته. آمدی، غررالحکم ودررالکلم، قم،دفترنشرفرهنگ اسلامی،1379، چ3، ترجمه و تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، ج1، ص101، باب الامل و الامانی، ش2،ص594 35 آمدی، پیشین، ج2، ص 46، باب الطاقه، ش1، ص 5713

    36. Low Frustration, Tolerance

    37 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 102 -3

    38 روان شناسان به طور معمول در بیان عوامل مؤثر در حالات انسان، از نقش اراده غفلت می ورزند، در حالی که اراده وجه امتیاز انسان از حیوان است. آن ها بیش تر به محیط و وراثت نظر کرده و گویا انسان تنها برایند این دو عامل است. لیکن با قدری تأمل در قرآن، اراده و جایگاه آن بهتر دیده می شود. در قرآن شریف خداوند متعال از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درخواست کرده که، "فاصبر کما صبروا اولوالعزم من الرسل" (احقاف: 23)؛ پس شکیبا باش همان گونه که رسولان صاحب عزم و اراده این گونه بوده اند. در آیه دیگری آمده:" و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور" (شوری: 43)؛ و کسی که صبر کند و دیگران را ببخشد، این حال او از اراده قوی او ناشی می شود. در هر حال از این دو آیه شریفه ارتباط تحمل پذیری و اراده انسان به روشنی آشکار می گردد.

    39 بحارالانوار، ج 77، ص 75

    40. Sort Range Hedonism: The Demand for Immediate Gratification.

    41و42 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 98 / ص 99

    43 حرعاملی، وسائل الشیعه، ج4، باب وجوب غلبه عقل، ص 29

    44 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 18، خطبه، باب 177، ص 406

    45 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 100

    46. Long Range Hedonism

    47 برای مطالعه بیش تر از موارد و مثال های دیگر ر.ک.به: روان شناسی اهمال کاری، ص 101-2

    48 آمدی، پیشین، ج2، ص 405

    49 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 107- 108

    50 نهج البلاغه، کلمات قصار، ترجمه سید جعفر شهیدی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1379، چ 18، ش 175، ص 392.

    51 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 142

    52 هادی هاشمیان، دریای عرفان، زندگی نامه و شرح احوال آیه الله سید علی قاضی، قم، مؤسسه فرهنگی طه، 1379، ص 12، اصل 5

    53 امام خمینی، چهل حدیث، صص 251-246، ح 18

    54. Humanists.

    55 عمادالدین ابی جعفر محمد ابن ابی القاسم، الطبری، بشارة المصطفی لشیعه المرتضی، قم: مؤسسه النشرالاسلامی، 1420، ص 342، ح 36.

    56. Herbert Berth

    57 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 97.

    58. Guilt or Strame

    59 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 138 -137

    60 همان، ص 141-140.

    61. Paul Hack

    62. Aron Beck

    63 همان.

    64. Personal Maintenance

    65 ابی محمد ابن شعبه البحرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله ، تهران. کتابچی، 1379، چ 7، ص 27

    66 عن علی علیه السلام : "اللجاج بذر الشر". لجاجت تخم بدی کاشتن است. آمدی، پیشین، ج 2، ص 104، ش2/8986

    67 عن علی علیه السلام : "اللجاج مثار الحروب". لجاجت سبب برانگیختن جنگ ها و نزاع هاست. همان، ش 4/8988.

    68 عن علی علیه السلام : "اللجاج ینبوبراکبه". لجاجت مرکبی است که سوار خود را به سر بر زمین می کوبد. همان، ش 5/ 8989 و 6/ 8990

    69 عن علی علیه السلام : "اللجاج لارأی له". آدم لج باز رأی و اندیشه صحیحی ندارد. همان، ص 402، ش 7/8991 و نیز "اللجاج یفسد الرأی". لجاجت رأی و اندیشه را تباه می سازد. همان، ش 9/ 8993.

    70 عن علی علیه السلام : "اللجاج یعقب الضرّ". لج بازی زیان و خسران در پی دارد. همان،ش 256/1

    71 عن علی علیه السلام : "اللجاج یفسد الرأی".لجاجت رأی و اندیشه را تباه می سازد. همان، ش9/8993.

    72 عن علی علیه السلام : "اللجاج تورث ما لیس للمرء الیه حاجه". لجاجت و سرسختی جیزهایی را برای انسان به بار می آورد که نیازی به آن ها ندارد. همان،ش 397/1.

    73 عن علی علیه السلام : "اللجاج ینتج الحروب و یوغر القلوب". لجاجت جنگ ها به بار آورده و کینه ها در دلها برافروزد. همان، ش 33 / 20.

    74 عن علی علیه السلام : "راکب اللجاج متعرض للبلاء". کسی که مرکب لجاجت را سوار است در معرض بلا و گرفتاری است. همان، 17/90011.

    75. Rational Living in New York

    76 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، همان، صص 131-130.

    77. Procrastination of Passive Aggressiveness

    78 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 122.

    79،80،81 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 77، ص 75

    82. Establishing a Set Time for a Routine

    83 نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 285، ص 698

    84 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 162

    85. Deal line

    86. The five Minute Plan

    87. Bite & Pieces

    88 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 155

    89. Priority of uses.

    90 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 30

    91 نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 21، ص 626

    92. Uses

    93 نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، وصیت 47، ص 558.

    94 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 69

    95 همان، ص 134-133

    96. Effort

    97 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 73، ص 75

    98 الی 101 آمدی، همان، ج2، ص120. در بیانی دیگر می فرمایند: "ضادوا التوانی بالعزم" با عزم اراده با سستی و بی حالی برخورد کن. (همان)

    102 برای رهیافت به درمان و نیز آزمون درجه تنبلی ر.ک.به: دیوید برنز، از حال بد به حال خوب، شناخت درمانی، نشر پیکان، 1380، تهران، چ8، ص 197 -231

    103. Self Development

    104 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 76

    105و106 نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خبطه 64، ص112.

    107 چنان که گفته اند: توجیه الغلط غلط آخر.

    108 غررالحکم، ص 33

    109 محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیاه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1363، ص 276

    110 اسکینر صاحب این نظریه است که آن را شرطی کنشگر می نامند.

    111. David Premack

    112. L. Holm

    113 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 151-148

    114. Penalties & Aversive Conditioning

    116 برای مطالعه بیش تر در این زمینه ر.ک.به: عبدالله مجوزی، چرا تنبیه، تهران، سازمان انجمن اولیاء و مربیان، 1379

    115 آیات فراوانی در قرآن به گونه ای انسان را از تنبیه های تندی چون سوختن و دوری از نیاکان و ... انذار می دهد، تا خود را از خطرات و انحرافات اعتقادی، اخلاقی و رفتاری به دور دارند. این شیوه خود گویای این است که تنبیه و اخطار به آن خود می تواند در بازسازی انسان مؤثر باشد. ناگفته نماند که حدود و اجرای آن در اسلام نوعی تنبیه است که در قرآن نیز آمده است.

    117 کتاب شریف "صحیفه سجادیه" به انشای امام سجاد علیه السلام و به املای حضرت امام باقر علیه السلام است که در نهایت اتقان و محکمی است. به لطف خداوند، این کتاب ارزشمند امروزه حتی در مغرب زمین نیز در دسترس و قابل استفاده می باشد. جناب ویلیام چیتیک، که از مسلمانان آن دیار بوده و از استادانی است که در زمینه عرفان ابن عربی کار کرده، آن کتاب گرانسنگ را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است.

    118 ژان شاتو، مربیان بزرگ، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1376، چ 4، ترجمه غلام حسین شکوهی

    119 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 154-152

    120 همان، ص 163-162

    121. Playing Probabilities

    122 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 164-163

    123. Self Monitors & Reminders

    124 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 168-167

    125و126 این بیان از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با دو بیان و از امام صادق علیه السلام نیز می توانید ببینید. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، قم، مرکز النشر، 1403ق، ج2، ص406 / ص 409

    127. The Use of Confederates

    128 امام علی بن الحسین علیه السلام در مناجاتی به خداوند متعال این گونه از نفس خویش گلایه می کنند: "و تسوفنی بالتوبه" آری این نفس من توبه امروزم را به فردا افکند. محدث قمی، کلیات مفاتیح الجنان، مناجات دوم (الشاکین) از مناجات خمس عشر. شکی نیست که برای اهل ایمان دعا درمانی، برترین و ماندنی ترین راه تثبیت موقعیت بوده و هست.

    129 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 168

    130 در بسیاری از کتب فقهی شیعه نظیر: الخلاف (شیخ طوسی)، مختلف الشیعه (محقق حلّی)، الحدائق الناظرة (محقق بحرانی)، الدروس (شهید اول) و... که از معتبرترین کتب نزد علمای شیعه می باشد، به این اصل مسلم عقلی استناد شده است. برای نمونه کتاب "المکاسب" که یکی از همان کتب می باشد، و کار بزرگ اصولی فقیه و محقق نامدار شیعه شیخ مرتضی انصاری است، می تواند مورد توجه قرار گیرد. این نوشته پس از دو قرن هنوز متن زنده و گرانبها از کتب درسی حوزه های علمیه ما است. اصل عقلی مزبور در جای جای این کتاب، در بحث معاملات، کسب ها و... به کار رفته است. می توان گفت این کتاب مفصل بر پایه قانون عقلی "وفا به عهد و پیمان " نهاده شده است.

    131 نهج البلاغه، حکمت 155.

    132 بقره: 67.

    133 بحارالانوار، ج 72، ص 98.

    134 نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 199، ص 418.

    135. Expect Backsliding

    136 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 171-170

    137. Emotive Method of Overcoming Procrastination

    138. R.E. T.

    139. Carl Ransom Ragers

    کارل راجرز 1902 -1987 در امریکا به دنیا آمد و در دانشگاه کلمبیا دکترای خود را دریافت کرده. او از روان شناسان بزرگ انسان گرا و از پیشتازان معارضه با دو مکتب مسلط روان شناسی، یعنی "رفتارگرایی " و "تحلیل روانی" است. راجرز برای بسط نظریه فلسفی خود از نظر فلسفی به مکتب وجودی و از نظر شناختی به مکتب پدیدارشناسی تکیه دارد. گو این که او نتوانست به نظریه خود چهره ای علمی ببخشد، لیکن توانست بر سایر مکاتب روان شناسی در تبیین مکانیکی خرد در باب انسان ، تجدید نظری جدی ببخشد. او کوشیده است تا انسان را موجودی تک معرفی کند و روان شناسی را به این نکته متوجه سازد.

    برای مطالعه بیش تر در باب گروه های رویاروی، ر.ک.به: راجرز، گروه های رویاروی، بحثی در روان درمانی گروهی، ترجمه دکتر فرهاد ماهر، انتشارات رشد، تهران، چ2، 1375

    140. Forceful Persuasiveness

    141 کلینی، اصول کافی، ج2، ص486، روایت 4

    142 مولانا جلال الدین بلخی در مثنوی این حدیث را چنین به نظم در آورده است:

    "گفت پیغمبر که چون کوبی دریعاقبت زان در برون آید سری"

    143. Shame attaching Exercise

    144 درباره هرکدام از این بزرگان کتاب های متعددی نوشته شده است که می توان به آن ها مراجعه کرد.

    145 برای مطالعه بیش تر به کتاب شریف سنن النبی، تألیف مرحوم علامه محمدحسین طباطبایی، انتشارات پیام آزادی، قم و نیز کتاب سیری در سیره ائمه اطهار و کتاب سیره نبوی از مرحوم شهید آیه الله مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، مراجعه فرمایید.

    146 برای اطلاع بیش تر به کتاب شریف رساله حقوق امام سجاد علیه السلام مراجعه کنید. در این کتاب امام به حقوق یک یک اطرافیان ما توجه داده ان که جای مطالعه و تحقیق و نیز علمی بسیار خوبی است

    147 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 36، ص 217، باب 40، روایت 19.

    148. Authentic Self Disclosure

    149. Role playing

    150. J. L. Mormo Raymond Corsini Fritz Perls

    151. Psycho Drama

    152. Enpresing Feeling

    153 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص 86.

    154. Rational Emotiv Imagery

    155. Maxic Maultsby

    156. Albert Ellis

    157 آلبرت آلیس و ویلیام جیمزنال، پیشین، ص181.

    158 آمدی، پیشین، ج2، ص 276، ح 25/7823.

    159. Achieving The Potenciality of humanity

    ··· سایر منابع

    الف. عربی:

    1 قرآن کریم.

    2 آمدی، ناصح الدین ابوالفتح عبدالواحد بن محمد. غررالحکم و درر الکلم، ترجمه و تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی. قم. دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 1379. چ3.

    3 آمدی، غررالحکم و درر الکلم، شرح جمال الدین محمد خوانساری. مقدمه و تعلیق از میر جلال الدین حسینی ارموی. تهران. انتشارات دانشگاه. 1360. چ3.

    4 ابن شعبه البحرانی، ابی محمد الحسن بن علی ابن الحسین، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ترجمه محمدباقر کمره ای، تهران، انتشارات کتابچی، 1376، ط 6.

    5 امام علی علیه السلام ، نهج البلاغه، تنظیم سید رضی، ترجمه و شرح این ابی الحدید معتزلی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1385 ق. چ2.

    6 امام علی علیه السلام ، نهج البلاغه، تنظیم سید رضی، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1379، چ 18.

    7 امام علی علیه السلام ، نهج البلاغه، تنظیم سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات مشرقین، 1379، چ 4.

    8 شیخ مرتضی انصاری، المکاسب، مجمع الفکر الاسلامی، قم، 1422، چ2.

    9 الحر العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، بیروت، احیاء التراث العربی، 1382.

    10 محمدرضا حکیمی، و دیگران، الحیاة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1363.

    11 الراغب الاصفهانی، ابی القاسم الحسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.

    12 علامه محمدحسین الطباطبائی، سنن النبی (آداب، سنن و روش رفتاری پیامبر گرامی اسلام)، ترجمه حسین استادولی، تهران، انتشارات پیام آزادی، 1379، چ1.

    13 عمادالدین ابی جعفر محمدابن ابی القاسم الطبری، بشارة المصطفی لشیعه المرتضی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1420.

    14 عبدالحمید، محمد محیی الدین و محمد عبد اللطیف السبکی، المختار من صحاح اللغه، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1363.

    15 محمدباقر مجلسی، بحارالانوارالجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ق، ط 3.

    16 محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1362.

    17 لوئیس معلوف، المنجد، تهران، انتشارات ایران، 1380.

    ب. فارسی

    1 راس آلن، روان شناسی شخصیت(نظریه ها و فرایندها)، ترجمه سیاوش جمال فر، تهران، انتشارات بعثت، 1373.

    2 آلیس آلبرت و ویلیام جیمزنال، روان شناسی اهمال کاری، ترجمه محمدعلی فرجاد، تهران، مؤسسه امید، 1375.

    3 دیوید برنز، از حال بد به حال خوب، شناخت درمانی، ترجمه مهدی قراچه داغی، تهران، نشر پیکان، 1385، چ 7.

    4 ادوانس بلس، روش جدید گام به گام در کاهش تأخیرها، روان شناسی تنبلی، ترجمه مهدی قراچه داغی، نشر دایره، 1379، چ 5.

    5 حسینی دشتی،مصطفی، معارف ومعاریف،قم،بی نا،1376،چ1.

    6 خمینی الموسوی،روح اللّه، چهل حدیث، تهران، مرکز نشرفرهنگی رجاء، 1368.

    7 درسلی، پیتر، نظم اجتماعی، در نظریه های جامعه شناسی، ترجمه سعید معیدفر، تهران، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، 1378.

    8 راجرز کارل، گروه های رویاروی، بحثی در روان درمانی گروهی، ترجمه فرهاد ماهر، تهران، انتشارات رشد، 1375، چ 2.

    9 شاتو ژان، مربیان بزرگ، ترجمه غلامحسین شکوهی، تهران، انتشارات دانشگاه، 1376، چ 4.

    10- قمی شیخ عباس، کلیات مفاتیح الجنان، تهران، انتشارات نبوغ، 1375، چ 5.

    11 مجوزی عبدالله، چرا تنبیه، تهران، سازمان انجمن اولیاء و مربیان، 1379.

    12 مصباح محمدتقی، توحید در نظام عقیدتی و ارزشی اسلام، قم، اتشارات شفق، 1375، چ4.

    13 مطهری مرتضی، مجموعه آثار (سیره معصومین علیهم السلام )، ج 16، تهران، انتشارات صدرا، 1378، چ 3.

    14 هاشمیان هادی، دریای عرفان (زندگی نامه و شرح احوال آیت الله سید علی قاضی)، قم، مؤسسه فرهنگی طه، 1379.

    ج. انگلیسی

    1. Albert Ellis. Reason & Emotion in Psychology Therapy. New York: Castilla International. 1985.

    2. Aron Beck. Cognitive & Emotional Disorder. U.S.A. Predule Press. 1979.

    3. Don Gobor. Main Causes of Procrastinations. Los Angeles Caligornia: Predule Press Santa manica Blvd. 1990. 9004.

    4. Fred New Man. Typical Procrastinators. Let up Develop! 1975.

    5. Harold Green Wald. Derict Decision Therapy. Predule Press. 1984.

    6. Paul T. Rengen. Procrastination Over the Ages. New York: Simon & Schuster. 1975.

    7. Peter, Mc Milliam. Low Frustrators Tolerance. Los Angeles CA. Predule Press.

    8. Phyllis Goldberg. Situational Procrastination. CA. Self Dowing, 1992. 90046.

    9. Robert Harper. The New Psychology the Rapy. CA. Predule Press. 1985.

    10. Robert H. Moore. Rational Living. CA. Predule Press. 1991. 90046.




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت12:32 AM   |  

    بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی و بیکاری ساختاری

    منابع مقاله:

    مجله پژوهشی دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، شماره 20، بیابانی جهانگیر؛


    چکیده :

    اگر دلیل اصلی گسترش بیکاری ، کاهش تقاضای کل است ، بدیهی است مجموعه سیاستهای پولی و مالی که منجر به افزایش تقاضای کل می شود جهت کاهش بیکاری کفایت می کند ، اما اگر عوامل اساسی در گسترش بیکاری عوامل دیگر خصوصاً خردی باشد پس اتخاذ تدابیری متناسب با آن می بایست مورد توجه قرار گیرد . بدیهی است در این شرایط تبیین بیکاری دیگر ناشی از ناکارایی تقاضا Demand – deficient unemployment و یا اصطکاکی Frictional unemployment نیست بلکه در چارچوب بیکاری از نوع ساختاری Structural unemployment مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد . بنابر این فرضیه اساسی تحقیق عبارت است از اینکه درصد قابل ملاحظه ای از سطح بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی کشور طی یک دهه اخیر از نوع ساختاری است . لذا در ابتدا مروری خواهد شد به تعریف و ماهیت انواع بیکاری ساختاری و در ادامه با توجه به تحولات مربوط به تعداد و سهم شاغلین و بیکاران دانشگاهی به ویژه افزایش سهم آنان از حدود 2/4 درصد بیکاران کل کشور در سال 1375 به سطح 2/11 درصد در سال 1380، علل و عوامل این دسته از بیکاران در چارچوب نظرات مرتبط با انواع بیکاری ساختاری مورد تحلیل و بررسی قرار خواهد گرفت .

    مقدمه :

    مجموعه مطالعات صورت گرفته در خصوص مسئله بیکاری به ویژه در کشورهای بزرگ صنعتی بیانگر آن است که پس از سالهای دهه 1930 که نرخ بیکاری بسیار بالا بود به تدریج نرخ بیکاری کاهش یافت به طوری که در اوایل دهه 50 نرخ بیکاری در آمریکا در سطح چهار درصد و در انگلستان در سطح یک درصد قرار گرفت و این روند تا اوایل دهه 70 ادامه یافت به نحوی که در آمریکا طی سالهای 73-1956 نرخ بیکاری بطور متوسط در سطح 9/4 درصد قرار داشت و در انگلستان نیز به مراتب کمتر از 3 درصد بود (Jeffry Parker , 1992).

    از اوایل دهه 1970 ، نرخ بیکاری در کشورهای بزرگ صنعتی از جمله آمریکا و انگلستان رو به افزایش نهاد به طوری که در آمریکا در سال 1982 به بالاترین سطح خود یعنی 2/9 درصد رسید و در انگلستان نیز در سال 1984 به بالاترین سطح نرخ بیکاری در دهه 80 یعنی به 2/13 درصد افزایش یافت . (peter E Hart, 1983).

    با ظهور روند افزایش نرخ بیکاری از دهه 70 میلادی در کشورهای صنعتی تحقیقات فراوانی از طرف اقتصاددانان آغاز شد به طوری که هر یک در چارچوب تئوریهای رایج مبادرت به تبیین نظری مسئله بیکاری کردند . از جمله این اقتصاددانان می توان به دیوید لیلینز[1] ، جفری پارکر[2]، کوین مورفی[3]، استفان دیویس[4]، پیتر هارت[5 ] ، کاترین ابراهام[6] و روبرت تاپل[7] اشاره کرد که تحقیقات گسترده ای را در خصوص تبیین نظری خصوصاً در آمریکا به عمل آوردند . نتیجه جالب توجه در این مطالعات پاسخ به این سئوال بود : اگر دلیل اصلی گسترش بیکاری کاهش تقاضای کل است بدیهی است مجموعه سیاستهای پولی و مالی که منجربه افزایش تقاضای کل می شود جهت کاهش بیکاری کفایت می کند ، اما اگر عوامل اساسی در گسترش بیکاری عوامل دیگر خصوصاً عوامل خرد باشد ، پس اتخاذ تدابیری همچون تجدید ساختار مثلاً در بازار کار از طریق قوانین حداقل دستمزد ، برنامه های بیمه بیکاری ، برنامه های آموزشی و نظایر آن مؤثر خواهد بود ، بدیهی است در این حالت تبیین نظری بیکاری دیگر ناشی از ناکارایی تقاضا (Demand – deficient unemployment ) در چارچوب نظریات کینزی و یا اصطکاکی (Frictional unmployment ) در چارچوب نظریات پول گرایان که یک پدیده موقتی و کوتاه مدت است ، نخواهد بود، بلکه در چارچوب بیکاری از نوع ساختاری (Structural unemployment ) مورد تجربه و تحلیل قرار می گیرد . بدین ترتیب به دنبال نظریات کینزینها و پول گرایان ، نظریات گروه سومی در خصوص بیکاری ، به ویژه بیکاری انبوه ظاهر می شود ، به نحوی که بیکاری ساختاری از دل تغییرات ساختاری در الگوی عرضه و تقاضای کار ناشی می شود . از جهت عرضه کار، تحولات جمعیتی و یا عوامل مؤثر بر روی نرخ مشارکت نیروی کار خصوصاً زنان بسیار با اهمیت است، به نحوی که منجر به تغییرات ساختاری در الگوی عرضه کار و در نهایت فزونی عرضه نسبت به تقاضای کار می گردند . از جهت تقاضای کار نیز عواملی چون تغییر در فنون تولید که منجربه بی فایده شدن برخی مهارتها می گردد ، انعطاف ناپذیری نهادهای تولیدی در رقابت با بنگاههای رقیب خارجی و همچنین الگوی آموزشی جامعه در زمینه های پایه و اساسی، فنی و حرفه ای و عالی که منجربه عدم تطابق مهارتها می گردد و در نهایت امنیت سرمایه گذاری و حقوق مالکیت فردی ، از جمله عواملی هستند که بر روی ساختار تقاضای کار اثر گذاشته و منجربه کمبود تقاضا برای نیروی کار نسبت به عرضه کار می گردند . علاوه بر این ، مجموعه عوامل مؤثر بر عدم تسویه بازار کار مثل مجموعه قوانین و مقررات ناظر بر بازار کار و یا نقش اتحادیه ها و نهادهای کارگری و یا حتی دولت در تغییرات ساختاری در بازار کار بسیار با اهمیت است، ضمن اینکه نباید به نقش و جایگاه دولت و رفتارهای اجتماعی در تحولات مربوط به بازار کار بی توجه بود .

    هدف از تحقیق پیش رو بررسی علل و عوامل بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی در چارچوب نظریات مرتبط با انواع بیکاری ساختاری در کشور است . لذا فرضیه اساسی تحقیق عبارت است از اینکه ، درصد قابل ملاحظه ای از سطح بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی طی یک دهه اخیر از نوع ساختاری است به نحوی که عوامل موثر بر عرضه نیروی کار شامل، تحولات جمعیتی از نوع جوان شدن جمعیت و افزایش نرخ مشارکت نیروی کار زنان، به شدت تحت تأثیر تحولات آموزشی به ویژه فارغ التحصیلان دانشگاهی کشور قرار گرفته اند و از سوی دیگر ساختار بازار کار بیشتر به واسطه تغییرات مربوط به نقش دولت در بازار کار دچار تحولات اساسی شده است به نحوی که جذب فارغ التحصیلان دانشگاهی توسط بخشهای دولتی بر خلاف دهه های قبل از 70 کاهش قابل ملاحظه ای یافته است. بدین ترتیب در بخش اول نگاهی به ذخیره بیکاری به ویژه بیکاران با مدرک دانشگاهی خواهیم داشت و در بخش دوم به ساختار تحولات جمعیتی و عرضه کار به واسطه تحولات آموزشی می پردازیم و در بخش سوم نیز ساختار تقاضا و بازار کار و چگونگی جذب فارغ التحصیلان دانشگاهی مورد بررسی قرار خواهد گرفت و در انتهاء نیز جمع بندی و نتیجه گیری ارائه خواهد شد .

    1-1. ذخیره بیکاری و عوامل موثر برآن

    بدیهی است ویژگی ساختاری نیروی کار به عنوان متقاضیان ورود به بازار کار و ساختار بازار کار به عنوان انعکاس رفتار و ویژگی عرضه کنندگان و تقاضا کنندگان در بازار کار جهت تعیین عوامل موثر بر افزایش مستمر ذخیره بیکاری در کشور بسیار با اهمیت است . اگر فرض کنیم ذخیره بیکاری از یک سو با یک جریان ورودی و از سوی دیگر با یک جریان خروجی مواجه باشد پس با استفاده از شکل (1-1) می توانیم نشان دهیم طی سالهای 80-1355 بر سطح ذخیره بیکاران کشور افزوده شده است.[8 ]

    به طور کلی فرد ممکن است به دلایل زیر بیکار باشد و به عنوان جریان ورودی به ذخیره بیکاری معرفی گردد .

    1- به عنوان یک ورودی جدید به بازار کار باشد که برای اولین بار به جست و جوی شغل می پردازد. بخش عمده ای از فارغ التحصیلان دانشگاهی بعنوان ورودی جدید محسوب می شوند .

    2- به عنوان یک ورودی مجدد باشد به نحوی که در یک دوره معین به طور ارادی از بازار خارج و سپس دوباره به نیروی کار پیوسته است .

    3- به منظور جست و جوی شغل دیگری شغل خود را ترک گوید لذا در حالی که در جست و جوی شغل است به منزله فرد بیکار ثبت نام نماید .

    4- ممکن است از شغل خود برکنار شده باشد به عبارت دیگر او اخراج نشده بلکه بدون تبعیض از طرف کارفرما به لحاظ کاهش تقاضا برای تولید بنگاه بیکار شده است پس اگر تقاضا برای تولید بنگاه افزایش یابد به شغل پیشین باز خواهد گشت .

    5- ممکن است فرد شغل خود را از دست بدهد چه به سبب اخراج یا به سبب تعطیل دایمی بنگاه لذا هیچ امیدی به بازگشت به شغل پیشین را ندارد و بیکاری او به صورت ترک غیر ارادی شغل خواهد بود .

    در مقابل این جریان ورودی به ذخیره بیکاری ، یک جریان خروجی از ذخیره بیکاری نیز وجود دارد . به نحوی که می توان سه طریق برای بیرون رفتن از ذخیره بیکاری برشمرد .

    1- فرد برای شغل جدیدی استخدام شود .

    2- فرد بر کنار شده به دلیل افزایش تقاضا برای محصول بنگاه دوباره به کار باز گردد .

    3- فرد بیکار ممکن است دیگر به جست و جوی کار نپردازد و بدین ترتیب بر اساس تعریف ، بازار کار را ترک گوید البته ممکن است در دوره دیگر دوباره برای جست و جوی یک شغل برنامه ریزی نماید .

    بدیهی است افزایش در میزان ورودی به نیروی کار ، یا ترک شغل یا برکناری ، یا ترک غیرارادی ، موجب افزایش میزان بیکاری می شود و در مقابل افزایش در استخدام ، یا فراخوانی نیروی کار یا خروج از آن سبب کاهش میزان بیکاری می شود. هر یک از این عوامل خود تا حدودی به وسیله متغیرهای اقتصادی نظیر سطح تقاضای کل ، میزان دستمزد واقعی بالفعل و مورد انتظار تعیین می شوند . هنگامی که تقاضای کل ( به ازای میزان دستمزد واقعی ) افزایش می یابد بنگاهها استخدام خود را افزایش می دهند. هنگامی که تقاضای کل کاهش می یابد ، بنگاهها به برکناری کارگران می پردازند. رابطه میان تقاضای کل و متغیرهای موثر بر میزان بیکاری عاری از ابهام نیست. به طور مثال، افزایش در تقاضا برای نیروی کار ، ترک شغل را فزونی می بخشد و همزمان سبب کاهش برکناری کارگران می شود ، چرا که فردی که در اندیشه ترک شغل به منظور جست و جوی شغل دیگری است ، هنگامی که بازار شغل خوب و تقاضا بالاست ، با احتمال بیشتری شغل خود را ترک می گوید لذا در این حالت ترک شغل و برکناری در جهت مخالف یکدیگر حرکت می نمایند .

    در شرایطی که میزان بیکاری ثابت باقی می ماند در واقع جریانهای ورود به بیکاری و خروج از آن یکدیگر را خنثی می کنند البته این جریانها می توانند در هر سطحی از بیکاری با یکدیگر برابر شوند . هر چند در هنگامی که نیروی کار رشد می یابد و نرخ بیکاری ثابت است قدر مطلق بیکاری طی زمان افزایش یافته و بر مقدار ذخیره بیکاری افزوده می شود .

    به طور کلی تقاضا برای نیروی کار از طرف بنگاههای مختلف اقتصادی و میزان ورود کارگران جدید به نیروی کار در تبیین ذخیره بیکاری بسیار با اهمیت است چرا که هر قدر کارگران جدید سریعتر به نیروی کار وارد شوند به دلیل افزایش میزان رشد سریعتر و بالاتر ورود نیروی کار نسبت به اشتغال، ذخیره بیکاری افزایش می یابد .

    جدول ( 1-1 ) نشان می دهد طی سالهای80-1375 ذخیره بیکاران با مدرک دانشگاهی با رشد متوسط سالانه 70 درصد از 62 هزار نفر سال 1375 به 278 هزار نفر در سال 1380 رسیده است که بیانگر 350 درصد افزایش در ذخیره بیکاری این گروه از بیکاران است. این در شرایطی است که متوسط رشد ذخیره بیکاران کل کشور در این دوره سالانه 14 درصد بود. به عبارت دیگر روند افزایش ذخیره بیکاران فارغ التحصیلان دانشگاهی به نحوی بود که سهم آنان در کل بیکاری کشور از 2/4 درصد درسال 1375 به 2/11 درصد در سال 1380 رسیده است .

    بنابر این روند فزاینده ذخیره بیکاران با مدرک تحصیلی دانشگاهی طی سالهای اخیر به عنوان یک پدیده قابل ملاحظه در ساختار بیکاری کشور اهمیت یافته است لذا بررسی علل و عوامل موثر بر این مسئله از نظر جریان ورود به ذخیره بیکاری یا طرف عرضه و همچنین جریان خروج از ذخیره بیکاری یا طرف تقاضا و ساختار بازار کار بسیار با اهمیت است .

    جدول ( 1-1 ) ذخیره بیکاری کل کشور و فارغ التحصیلان دانشگاهی طی دوره ( 80-75 ) به هزار نفر

    سال

    تعداد کل بیکاران کشور

    متوسط رشد سالانه بیکاران

    تعداد بیکاران فارغ التحصیل دانشگاهی

    متوسط رشد سالانه فارغ التحصیلان

    سهم بیکاران با مدرک دانشگاهی در کل بیکاری کشور

    1375-1380

    1456-2475

    -14%

    62-278

    -70%

    2/4%-2/11%

    مرکز آمار ایران سالنامه آماری سال 1376 و 1381

    2-1 تحولات ساختار نیروی کار و بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی

    تا دهه 60 میلادی اکثر مطالعات جهت تحلیل نیروی کار مبتنی بر تقاضای نیروی کار بود اما از ابتدای دهه 60 مطالعات در خصوص عرضه نیروی کار نیز گسترش یافت از جمله آنها مطالعات مینسر[9] در مورد نرخ مشارکت زنان متأهل و مقاله کوستلر[10 ] درباره ساعات کار مردان است . البته بیشتر مطالعات انجام شده در خصوص عرضه نیروی کار به بررسی عوامل موثر بر اشتغال افراد در مقابل بیکاری می پردازد . به عبارت دیگر مطالعات انجام شده در پی یافتن علل و عوامل پذیرش یک شغل از سوی یک فرد در شرایطی و نپذیرفتن آن در شرایط دیگر است. مهمترین تحول مفهومی را پس از نظریه مینسر که دربارة هزینه فرصت در بازار کار بود. گری بکر[11] در خصوص تخصیص وقت بین فعالیتهای مختلف از قبیل کار و استراحت ارائه داد، به گفته وی افراد در تصمیم گیریهای خود هزینه و فایده های مستقیم و غیر مستقیم را محاسبه و بر آن اساس تصمیم می گیرند .

    در مطالعات عرضه نیروی کار ، تصمیم گیری در مورد حضور در بازار کار و پذیرفتن شغل در مقابل بیکاری، جویای کار بودن ، مطرح است لذا پارامترهای اجتماعی و اقتصادی و درآمد انتظاری ناشی از پذیرفتن کار به عنوان مهمترین عامل تصمیم گیری دخالت می کند . همچنین در مطالعات، نرخ مشارکت تصمیم گیری در خصوص آمادگی عرضه نیروی کار ، در مقابل شاغل نبودن و از محل درآمدهای غیر شغلی زندگی کردن مطرح می شود که بدین ترتیب در تصمیم گیری برای عرضه نیروی کار عوامل اجتماعی مثل سن ، تحصیلات ، تأهل و بْعد خانوار در کنار عوامل اقتصادی مانند درآمد سایر اعضای خانوار یا درآمد غیر شغلی دخالت دارند .

    مطالعات انجام شده خصوصاً مطالعه استندیگ[12] به چهار نوع تغییر جمعیتی در خصوص بیکاری ساختاری اشاره دارد که عبارتند از افزایش میزان مشارکت نیروی کار به ویژه زنان ، افزایش میزان جمعیت جوان ، رفتار مهاجران و افزایش جمعیت سالخوردگان ، لذا در این قسمت به منظور بررسی و تحلیل تحولات نیروی کار و بیکاری فارغ التحصیلان در چارچوب بیکاری ساختاری نگاهی به تحولات جمعیتی کشور در دو دهه گذشته خواهیم داشت، و سپس به تحولات مربوط به هرم سنی جمعیت و نرخ مشارکت نیروی کار در گروههای سنی مختلف به ویژه زنان و تحولات ساختار آموزشی کشور به عنوان یکی از عوامل موثر بر سطح عرضه نیروی کار خواهیم پرداخت .

    1-2-1 ساختار سنی جمعیت و بیکاری ساختاری تحولات جمعیتی

    طی یک قرن اخیر جمعیت ایران از رشد بسیار بالایی برخوردار بود به طوری که از حدود ده میلیون نفر در آغاز قرن اخیر یعنی سال 1300 ، به حدود 12 میلیون در سال 1315 و به حدود 7/33 میلیون نفر در سال 1355 رسید، بالاترین نرخ رشد جمعیت در اوایل دهه 60 بود به طوری که در سال 1365 به 9/3 درصدافزایش یافت و جمعیت کشور به سطح پنجاه میلیون نفر رسید. در آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال 1375 جمعیت کشور از مرز 60 میلیون نفر هم گذشت .

    جدول ( 2- 1 ) جمعیت و متوسط رشد سالانه جمعیت طی سالهای 80-1300

    سال

    تعداد جمعیت (به هزار نفر )

    متوسط رشد سالانه (درصد )

    1300

      9707

     6/0

    1305

     10456

     5/1

    1310

     11185

     4/1

    1315

     11964

     4/1

    1320

     12833

     4/1

    1325

     14159

     2

    1330

     16237

     8/2

    1335

     18955

     1/3

    1345

     25789

     1/3

    1355

     33709

     7/2

    1365

     49445

     9/3

    1370

     55873

     5/2

    1375

     60055

     5/1

    1380

     65000

     5/1

    منبع: مرکز آمار 1380 و ثبت احوال 79 و 80

    جدول (2-1) نشان می دهد طی سالهای 80-1345 در دو مقطع زمانی 45 و 65 نرخ رشد جمعیت کشورسالانه به بالای3 درصدرسیده است که نسبت به دوره های مورد بررسی از رشد بالاتر برخوردار بوده و به نوعی بیانگر انفجار جمعیت است .

    جدول(3- 1) نسبت جمعیت(29-15) سال به جمعیت کل کشور طی سالهای 80-1335

    ( شاخص جوان شدن جمعیت کشور )

    سال

      جمعیت (29-15) سال (هزار نفر )

      جمعیت کل کشور (هزار نفر )

    نسبت جمعیت (29-15) سال به کل جمعیت (درصد )

    1335

     4436

     18955

     4/23

    1345

     5603

     25789

     7/21

    1355

     8508

     23709

     2/25

    1365

     13038

     49445

     4/26

    1370

     14841

     55837

     6/26

    1375

     17047

     60055

     4/28

    1380

     19500

     65000

     30

    منبع : با استفاده از سالنامه آماری ایران 1381

    با توجه به جدول (3-1) می توان نتیجه گرفت به دنبال انفجار جمعیت در اوایل دهه 40 نسبت جمعیت جوان (29-15 ساله ) به کل جمعیت از 7/21 درصد سال 1345 به 2/25 درصد در سال 1355 رسید ، و با ظهور انفجار دوم، این نسبت از اواسط دهه 60 ، به روند صعودی خود ادامه داد تا اینکه در دهه هفتاد به 4/28 درصد رسید و در اواخر دهه 80 نیز به سطح 30 درصد افزایش یافت . بنابراین تحولات مربوط به انفجار جمعیت و جوان شدن جمعیت در ایران قابل مشاهده است به نحوی که اثر هر یک از این دو انفجار جمعیت در بازار کار با تأخیر 15 تا 20 سال ظاهر شده است .

    * انتظار می رود این نسبت تا سال 1385 افزایش یابد و یا حداقل از سال 85 به بعد با کاهش نسبی مواجه شود .

    با توجه به جدول (4-1) که نسبت بیکاری به کل جمعیت و متوسط رشد سالانه جمعیت طی 80-1345 را نشان می دهد می توان نتیجه گرفت رشد 1/3 درصد جمعیت در اوایل دهه 40 منجربه افزایش شدید نسبت بیکاری به کل جمعیت کشور از 96/2 در سال 1355 به 86/3 درصد در سال 1365 شد. همچنین اثر انفجار دوم جمعیت در اوایل دهه 60 ( یعنی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ) منجربه افزایش به سطح 75/3 درصدی نسبت بیکاری به کل جمعیت در دهه 80 شده است . لذا همانطور که ملاحظه می شود تحولات جمعیتی به عنوان یک پدیده ساختاری در دو مقطع زمانی دهه 40 و دهه 60 منجربه افزایش درصد نسبت بیکاری به کل جمعیت به سطح 68/3 درصد و 75/3 درصد در دو دهه 60 و 80 شد به نحوی که نرخ بیکاری کل کشور در سال 1365 به 2/14 و در سال 1380 به سطح 5/14 درصد رسید .

    شایان ذکر است اثر انفجار دوم بر روی نرخ بیکاری نسبت به انفجار اول با تأخیر بیشتری ظاهر شده است . که این امر مقارن است با این مسئله که بعد از دهه 60 دسترسی به آموزش مورد تأکید و توجه بیشتر قرار گرفته است . که بیانگر اثر مثبت گسترش پوشش آموزش اجباری و پایه اساسی و آموزش عالی، بر سطح تأخیر ظهور بیکاری است .

    با مقایسه جدول (3-1) و (4-1) می توان گفت اثر جوان شدن جمعیت بر روی سطح کل بیکاری که از انواع بیکاری ساختاری است در اقتصاد ایران با اهمیت است به نحوی که شاخص جمعیت جوان 2/25 درصدی در سال 1355 و تداوم آن به 4/26 درصد در سال 1365 منجربه افزایش نرخ بیکاری در سال 1365 به نرخ 2/14 درصد شد سپس با انفجار دوم جمعیت در اوایل دهه 60 و جوانتر شدن جمعیت در اوایل دهه 80 نرخ بیکاری به بالاترین سطح خود طی سه دهه گذشته که معادل 5/14 درصد است رسید .

    2-2-1 نرخ مشارکت نیروی کار ( زنان ) و بیکاری ساختاری

    نرخ مشارکت در واقع یک شاخص تجمعی است که در درون خود بسیاری از شاخص های اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی را به همراه دارد لذا نوسانات این نرخ در کنار نوسانات نرخ بیکاری می تواند بیانگر تحولات طرف عرضه نیروی کار در تحلیل بیکاری ساختاری کشور باشد .

    جدول (6-1) نشانگر آن است که تحولات جمعیتی و آموزشی کشور منجربه افزایش گروههای سنی آموزش پذیر شده است به نحوی که توسعه دوره ها و پوششهای تحصیلی و تا حدی هم کاهش نسبی سن بازنشستگی در این دوره باعث کاهش نرخ مشارکت مردان و زنان به ویژه در گروه سنی 19-10 سال شده است، به نحوی که نرخ مشارکت مردان در گروه سنی 14-10 از 37 درصد در سال 45 به 3/3 درصد در سال 1380 رسید و همچنین نرخ مشارکت زنان نیز در گروه سنی 14-10 از 14 درصد به 5/2 درصد در سال 1380 کاهش یافت که این از یک سو بیانگر تحولی ساختاری و عمده در گسترش نظام آموزش عمومی کشور و از سوی دیگر تحول ساختاری در عرضه نیروی کار زیر پانزده سال در کشور است .

    جدول (6-1) نرخ مشارکت به تفکیک مردان و زنان طی سالهای 80-1345(به درصد )

    منبع : سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 45 ، 55 ، 65 ، 75 مرکز آمار ایران و پیش بینی جمعیت کشور تا سال 85 سازمان برنامه و بودجه ، دفتر اقتصاد کلان

    بر اساس داده های جدول (6-1) نرخ مشارکت تمامی گروههای سنی زنان کاهش یافته است به ویژه گروههای سنی 24-20 و 29-25 که از 18 و 16 درصد در سال 55 به 12 و 11 درصد در سال 65 رسیده است. علاوه بر تحولات اجتماعی و فرهنگی، از جمله عوامل اقتصادی موثر بر کاهش نرخ مشارکت زنان در این دوره کاهش سطح دستمزدهای واقعی ، شرایط رکودی و کاهش نرخ رشد اقتصادی به واسطه کاهش شدید درآمدهای نفتی در اوایل دهه 60 بوده است چرا که فرصتهای شغلی برای آنان در شرایط رکود به شدت کاسته شد و امید دستیابی به شغل مناسب را از دست دادند و از بازار کار خارج شدند . همانطور که جدول (5-1) نشان می دهد از دهه 70 دوباره نرخ مشارکت زنان رو به افزایش نهاد به نحوی که از حدود 5/8 درصد در سال 70 به 1/9 درصد در سال 75 و به سطح 12 درصد در سال 1380 رسید. از جمله عوامل موثر بر این افزایش نسبی ، تغییر نگرش جامعه به کار زنان و حاکم شدن امنیت شغلی برای آنان و برنامه ریزی دولت جهت افزایش اشتغال زنان به دنبال افزایش سطح تحصیلات آنان در این دوره بوده است . چرا که شواهد تجربی نشان می دهد با افزایش سطح تحصیلات زنان میل به فعالیت و نرخ مشارکت اقتصادی و اجتماعی در آنان افزایش می یابد . لذا با توجه به افزایش سطح و درصد فاغ التحصیلان زن به ویژه در سطح آموزش عالی انتظار می رود طی سالهای آینده نرخ مشارکت و عرضه نیروی کار زنان همچنان افزایش یابد. بنابراین با توجه به تغییر قابل ملاحظه نرخ مشارکت زنان و افزایش آن از سطح 8 درصد از دهه 60 به سطح 12 درصد در دهه 80 که یک تغییر و افزایش50 درصدی را نشان می دهد می توان گفت در مقایسه با تغییر نرخ مشارکت مردان از سطح 68 درصدی دهه 60 به سطح 61 درصدی در دهه 80 که تنها یک کاهش 10 درصدی را نشان می دهد یک تحول ساختاری در نرخ مشارکت زنان نسبت به مردان در ساختار نیروی کار کشور طی دو دهه اخیر حاصل شده است .

    به منظور بررسی بیکاری ساختاری ناشی از تحولات جمعیتی به واسطه تغییر نرخ مشارکت نیروی کار به ویژه نرخ مشارکت زنان طی دهه های مورد بررسی با استفاده از جداول (5-1) و (7-1) یعنی نرخ مشارکت نیروی کار و نرخ بیکاری به تفکیک مردان و زنان می توان نمودار (2-1) و (3-1) یعنی نمودار نرخ بیکاری و نرخ مشارکت کشور به تفکیک مردان و زنان را رسم نمود .

    جدول (7-1) نرخ بیکاری کشور به تفکیک مردان و زنان طی دوره (80-45) به درصد

    نمودار (2-1) و (3-1) نشان می دهد دوره 75-65 که همزمان با افزایش درآمدهای نفتی، پایان جنگ تحمیلی و آغاز دوره سازندگی یا ورود به دوره رونق اقتصادی است ، شاهد کاهش نسبی نرخ مشارکت نیروی کار از 39 درصد در سال 6 5 به سطح 4/35 درصد در سال 1375 هستیم. در این دوره کاهش نرخ مشارکت مردان از سطح 3/68 درصد در سال 65 به پائین ترین سطح خود طی دهه های مورد بررسی یعنی 8/60 درصد در سال 1375 بیشتر به دلیل گسترش انواع آموزشهای عالی و تأخیر ورود نیروی جوان مرد به بازار کار بوده است و از این رو نرخ بیکاری از 19/14 درصد در سال 65 به پائین ترین سطح خود طی دوره های مورد بررسی یعنی در حدود 9 درصد در سال 1375رسید . بنابراین با کاهش نرخ مشارکت نیروی کار نرخ بیکاری کشور نیز کاهش یافته است . البته تغییرات فرهنگی و اجتماعی جامعه نسبت به اشتغال زنان و به همراه افزایش سطح انواع آموزش و فارغ التحصیلی زنان تمایل ورود نیروی کار زن را افزایش داد و از سطح 2/8 درصد در سال 65 به سطح 1/9 درصد رساند . به دلیل رونق اقتصادی حاکم و ایجاد فرصتهای شغلی جدید برای زنان نرخ بیکاری آنان از سطح 48/25 درصد در سال 65 به سطح 35/13 درصد کاهش یافت به نحوی که تعداد شاغلین زن از 975 هزار نفر در سال 65 با 81 درصد افزایش به 1765 هزار نفر در سال 75 رسید و حتی تعداد بیکاران زن نیز از 333 هزار نفر در سال 65 به سطح 272 هزار نفر در سال 75 کاهش یافت (جدول 8-1 ).

    جدول (8-1) تعداد شاغلین و بیکاران زنان و نسبت آن به کل بیکاران طی دوره (80-45 ) به هزار نفر

    بدیهی است در صورت ثابت باقی ماندن نرخ مشارکت زنان در همان سطح 2/8 درصد سال 65 نرخ بیکاری زنان می توانست کمتر از 35/13 درصدی سال 75 باشد. لذا افزایش نسبی این نرخ در این دوره برای زنان اثر ناچیزی در ظهور بیکاری ساختاری تحولات جمعیتی ناشی از افزایش نرخ مشارکت زنان داشته است . در مقابل در دوره (80-75 ) با افزایش نسبی نرخ مشارکت نیروی کار از 4/35 درصد در سال 75 به سطح 1/37 درصد در سال 1380 ، نرخ بیکاری از حدود 9 درصد در سال 75 به بالاترین مقدار خود طی دهه های مورد بررسی یعنی 5/14 درصد در سال 1380 رسید و قدرمطلق بیکاران از یک میلیون و 456 هزار نفر در سال 75 به حدود دو میلیون و 475 هزار نفر در سال 80 افزایش یافت. نرخ مشارکت مردان طی این دوره تقریباً در سطح 61 درصد ثابت باقی ماند اما نرخ بیکاری آنان از 46/8 درصد سال 75 به سطح 34/13 درصد در سال 80 رسید . بنابراین نرخ بیکاری مردان در این دوره بدون تغییر در نرخ مشارکت آنان افزایش یافته است لذا افزایش بیکاری مردان در این دوره باید تحت تأثیر عوامل دیگری غیر از تحولات جمعیتی ناشی از نرخ مشارکت آنان باشد. در مقابل در این دوره نرخ مشارکت زنان از 1/9 درصد در سال 75 با افزایش قابل ملاحظه ای در یک دوره پنج ساله به سطح 12 درصد در سال 80 رسید. به عبارت دیگر عرضه نیروی کار زنان از حدود دو میلیون نفر در سال 75 به حدود سه میلیون نفر رسید که همزمان با این پدیده نرخ بیکاری زنان نیز از 35/13 درصد در سال 75 با افزایش قابل ملاحظه ای به سطح 8/18 درصد در سال 1380 رسید بر این اساس در حدود دو میلیون و چهارصد هزار نفر از آنان شاغل و 550 هزار نفر نیز بیکار بودند. همانطور که اشاره شد از مهمترین عوامل مربوط به افزایش نرخ مشارکت زنان افزایش سطح تحصیلات و فارغ التحصیلی آنان خصوصاً در سطح آموزش عالی است و همانگونه که انتظار می رفت نرخ مشارکت نیروی کار خصوصاً زنان از اوایل دهه 80 رو به افزایش نهاد و پیش بینی می شود نرخ بیکاری زنان طی سالهای آینده به بالای 20 درصد برسد . بنابراین پدیده افزایش نرخ مشارکت زنان به عنوان یکی از تحولات جمعیتی بر روی ساختار نیروی کار زنان چنان اثری داشته که تعداد بیکاران زن با یک افزایش صد درصدی از 272 هزار نفر در سال 75 به 549 هزار نفر در سال 1380 رسید لذا سهم قابل ملاحظه ای از بیکاران کشور را در این دوره زنان بیکار تشکیل می دهند . بنابراین هر چند در این دوره تحولات جمعیتی ناشی از افزایش نرخ مشارکت مردان چندان با اهمیت نیست اما در مقابل ، تحولات جمعیتی ناشی از افزایش نرخ مشارکت زنان بسیار با اهمیت است و به عنوان یک پدیده پایدار و در حال رشد در سالهای آینده به عنوان یک عامل موثر بر سطح بیکاری ساختاری کشور عمل خواهد کرد .

    بدین ترتیب تحولات سه دهه اخیر به ویژه نرخ رشد بالای سه درصدی در اوایل دهه 60 به همراه پوشش آموزش اجباری و رشد و گسترش آموزش عالی منجر به افزایش نسبی نرخ مشارکت نیروی کار زنان از 1/9 درصد در سال 1375 به حدود 12 درصد در سال 1380 شد به نحوی که عرضه نیروی کار با مدرک دانشگاهی با رشد متوسط سالانه 9/2 درصد از حدود یک میلیون و 810 هزار نفر در سال 1375 به حدود دو میلیون و 73 هزار نفر درسال 1380 رسید این در شرایطی بود که نرخ رشد شاغلین با مدرک تحصیلی دانشگاهی در این دوره تنها 5/0 درصد بوده است لذا تحولات مربوط به جوان شدن نیروی کار و دسترسی بیشتر به انواع آموزشها و همچنین تغییر نگرش نیروی کار زنان منجر به افزایش در ذخیره بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی از حدود 62 هزار نفر در سال 1375 به حدود 278 هزار نفر در سال 1380 شد .

    3-2-1. رفتار نیروی کار سالخورده کشور و بیکاری ساختاری تحولات جمعیتی

    آخرین پدیده مورد بررسی مربوط به بیکاری ساختاری تحولات جمعیتی در این مقاله پدیده نیروی کار سالخورده کشور است . نیروی کار سالخورده، از آن جهت قابل اهمیت است که خروج آنها به معنای فراهم ساختن فرصتهای شغلی برای نیروی کار تازه وارد به ویژه فارغ التحصیلان دانشگاهی است . برای نیروی کار سالخورده تعاریف گوناگونی قابل ارائه است اما آنچه در اینجا مورد توجه است نیروی کار سالخورده، گروه سنی است که حد اقل برای یک دوره 45 ساله در بازار کار به عنوان عرضه کنندگان کار عمل کرده و انتظار می رود پس از این دوره ، نرخ مشارکت و تمایل آنان به نسبت قابل ملاحظه ای کاسته شود .

    گروه سنی مربوط به سالخوردگان را می توان از سن 60 سال به بالا تعریف نمود البته این انتخاب گروه سنی می تواند از سن 65 سال به بالا و یا حتی 70 سال به بالا هم انتخاب شد، اما توجه به این نکته ضروری است که در تحلیل پدیده بیکاری ساختاری تحولات جمعیتی ، مهم چگونگی تغییر آن در طی زمان است . مثلاً کاهش نرخ مشارکت گروه های سنی بالای 60 سال به معنای خروج بخشی از نیروی های کار درون بازار است و عدم کاهش و یا حتی افزایش آن به معنای تمایل آنان جهت حضور در بازار کار است لذا بررسی رفتار نیروی کار سالخورده که به عنوان بخشی از نیروی کار درونی در خصوص ماندن یا خارج شدن از بازار کار عمل می نماید بسیار با اهمیت است .

    جدول ( 6-1 ) نشان می دهد نرخ مشارکت مردان بین 64-60 سال کشور طی سالهای 80-1345 تغییر چندانی نیافته است و در سطح 75 درصد با نوسانات ناچیز مانده است، نرخ مشارکت مردان بالای 65 سال نیز طی همین دوره با افزایشی نسبی از 48 درصد سال 1345 به سطح 54 درصد در سال 1380 رسیده است . در صورتی که شواهد تجربی نشان می دهد در طی زمان به لحاظ افزایش بهره وری و سطح درآمدی نیروی کار، انباشت درآمدهای گذشته افزایش خواهد یافت و به دنبال آن، در گروه سنی سالخورده نرخ مشارکت و تمایل آنان جهت حضور در بازار کار کاهش می یابد . بنابر این عدم تغییر و بالا باقی ماندن نرخ مشارکت نیروی کار مردان طی دوره 80-1345 و حتی افزایش نسبی آن برای گروه سنی بالای 65 سال بیانگر شرایط درآمدی و اقتصادی حاکم بر کشور است که باعث می شود نیروی کار سالخورده مجبور به حضور در بازار کار شود . لذا کاهش نیافتن نرخ مشارکت و خارج نشدن نیروی کار سالخورده مرد ، به عنوان بخش قابل ملاحظه ای از نیروی کار درونی که در سال 1380 بر اساس جدول (9-1 ) معادل دو میلیون و 686 هزار نفر فرصت شغلی را اشغال کرده، در میزان ذخیره بیکاری کشور طی دوره های مورد بررسی با اهمیت است .

    با استفاده از جدول (6-1) می توان گفت نرخ مشارکت زنان بین 64-60 سال کشور طی دوره 80-1345 از حدود 8 درصد در سال 45 به سطح 4 درصد در سال 1380 کاهش یافته است و همچنین نرخ مشارکت زنان بالای 65 سال نیز از حدود 5 درصد در سال 45 به سطح 3 درصد در سال 1380 رسیده است . بنابراین نرخ مشارکت نیروی کار سالخورده زنان کشور نسبت به سایر کشورهای مشابه و حتی توسعه یافته بسیار پایین است و حتی دارای کاهش نسبی نیز بوده و از این نظر طی دوره های مورد بررسی شاهد افزایش تمایل خروج نیروی کار زنان بالای 60 سال کشور از بازار کار هستیم لذا بر خلاف نیروی کار سالخورده مردان ، نیروی کار سالخورده زنان در ذخیره بیکاری کشور دارای اثر انباشتی نبوده است .

    جدول (9-1 ) تعداد شاغلین سالخورده کشور طی سالهای 80-1345 به تفکیک زن و مرد ( به هزار نفر )

    منبع : با استفاده از سالنامه آماری سال 1381

    جدول (10-1) یعنی نسبت شاغلین سالخورده به ذخیره بیکاری کشور طی سالهای (80-1355 ) از این جهت با اهمیت است که نشان می دهد طی دو دهه اخیر این نسبت افزایش یافته است به عبارت دیگر قدر مطلق تعداد شاغلین سالخورده کشور نسبت به ذخیره بیکاری کشور یعنی بیرونی های بازار کار در حال افزایش بوده است . لذا رفتار نیروی کار سالخورده به عنوان بخشی از نیروی کار درونی در تغییر ذخیره بیکاری و تعداد بیرونی ها بسیار با اهمیت است به ویژه در شرایطی که تعداد کل بیکاران فارغ التحصیل دانشگاهی بسیار کمتر از کل شاغلین سالخورده کشور است به عبارت دیگر با مقایسه جدول (1-1) که تعداد کل بیکاران با مدرک دانشگاهی در سال 1380 را نشان می دهد و جدول (10-1) که تعداد شاغلین سالخورده کشور را نشان می دهد می توان گفت نسبت بیکاران با مدرک دانشگاهی به تعداد شاغلین سالخورده کشور چیزی در حدود 2/11 درصد است. به عبارت دیگر حداقل خروج 10 درصد شاغلین سالخورده یعنی چیزی معادل 283 هزار نفر می تواند ذخیره بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی را که معادل 278 هزار نفر در سال 1380 بوده است به شدت کاهش دهد لذا از این جهت تأثیرات به رفتار نیروی کار سالخورده کشور بر روند جریان خروج از ذخیره بیکاری بسیار با اهمیت است .

    3-1 ساختار تقاضا و بازارکار

    جدول (11-1) نشان می دهد سهم اشتغال بخش خصوصی از 4/86 درصد از کل شاغلین در سال 45 به 5/80 درصد در سال 55 کاهش یافته و در مقابل سهم شاغلین بخش عمومی از 3/9 درصد در سال 45 به 19 درصد در سال 55 افزایش یافته است . در این دهه که نرخ بیکاری در حدود 10 درصد بوددولت نقش مهمی در تحولات مربوط به تقاضای کار و ایجاد اشتغال داشته است . به عبارت دیگر فرصتهای شغلی ایجاد شده در کشور به ویژه در بخش خدمات بیشتر به دلیل افزایش هزینه های دولتی در این دهه بوده است .

    جدول (11-1) توزیع نسبی شاغلین به تفکیک بخش خصوصی و عمومی طی سالهای 80-1345

    با استفاده از جدول (11-1) می توان نتیجه گرفت طی دوره ( 55 - 45 ) یک تحول ساختاری در بازار کار به واسطه افزایش نقش مستقیم دولت در ایجاد فرصتهای شغلی به وجود آمده زیرا در این دوره بخش عمومی بیش ا زیک میلیون فرصت شغلی ایجاد نموده است و سهم آن از 3/9 درصد در سال 45 به 19 درصد از کل اشتغال در سال 55 رسید . بنابراین در مقابل رشد 5/1 درصدی افزایش اشتغال بخش خصوصی ، اشتغال بخش عمومی معادل 2/15 درصد در این دهه افزایش یافته است . بعد از این دهه نیز ، نقش مستقیم دولت در تقاضا و ایجاد فرصتهای شغلی روز به روز افزایش یافت و در سال 1370 به سطح 2/33 درصد از کل اشتغال رسید و در مقابل سهم بخش خصوصی از 4/86 درصد در سال 45 به سطح 65 درصد از کل اشتغال در سال 1370کاهش یافت . نکته قابل توجه آن است که بیشتر فارغ التحصیلان دانشگاهی در این دوره توسط دولت جذب شده اند تنها حدود چهار درصد از کل بیکاران فارغ التحصیلان دانشگاهی بوده اند. بدین ترتیب این دهه با افزایش حضور دولت ، تقاضای نیروی کار برای فارغ التحصیلان دانشگاهی به شدت افزایش یافت .

    جدول (12-1) اشتغال ایجاد شده به همراه درصد تغییر سالانه آن به تفکیک بخش عمومی و خصوصی طی دوره 80-1345

    جدول (11-1) بیانگر آن است که در دوره (80-75 ) سهم اشتغال بخش عمومی از حدود 29 درصد به حدود 22 درصد کاهش یافته است و در مقابل سهم شاغلین بخش خصوصی از حدود 67 درصد سال 75 با افزایش قابل ملاحظه ای در سال 80 به سطح 78 درصد افزایش یافته است .

    جدول (12-1) نشان می دهد بخش عمومی در دوره 80-75 با رشد منفی2/2 درصد 462 هزار فرصت شغلی خود را از دست داد. در خصوص کاهش شدید شاغلین بخش عمومی طی دوره 80-75 باید گفت یک دلیل اصلی مربوط به محاسبه نشدن کارکنان شرکتهای دولتی است که سهم دولت در آنها کمتر از 50 درصد بوده و یا شرکتهای وابسته به دولت که بر اساس ضوابط و مقررات جدید به صورت خصوصی اداره شده و یا به نوعی خصوصی نامیده شدند . در هر صورت توقف ایجاد اشتغال به ویژه جذب نشدن فارغ التحصیلان دانشگاهی توسط دولت طی یک دهه اخیر منجر به انباشت بیشتر بیکاران با مدرک دانشگاهی شده است به نحوی که جدول (13-1) نشان می دهد طی دوره 80-75 نرخ رشد اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی تنها در حدود نیم درصد بوده است و این گروه از شاغلین از سطح یک میلیون و 749 هزار نفر در سال 75 با تغییر ناچیز در سال 1380 به یک میلیون و 795 هزار نفر رسید و بدین ترتیب همانطور که جدول ( 14-1 ) نشان می دهد سهم بیکاران فارغ التحصیل دانشگاهی از 2/4 درصد از کل بیکاران به سطح 2/11 درصد در سال 1380 افزایش یافت .

    جدول (13-1) تعداد شاغلین کل کشور و شاغلین و عرضه نیروی کار با مدرک تحصیلی دانشگاهی طی دوره ( 80-75 ) به هزار نفر

    سال

      تعداد کل شاغلین

    متوسط تغییر سالانه

    تعداد شاغلین با مدک تحصیل دانشگاهی

    متوسط تغییر سالانه

    تعداد کل عرضه نیروی کار با مدرک دانشگاهی

    متوسط تغییر سالانه

    1375-1380

     14572-16776

     -3%

     1749- 1795

     5/0%

     1810-2073

     9/2%

    مرکز آمار ایران ، سالنامه آماری سالهای 1376و1381

    جدول ( 14- 1 ) توزیع نسبی جمعیت شاغل و بیکار ( جویای کار ) 10 ساله و بیشتر بر حسب وضع سواد و تحصیلات طی سالهای 80-1376

    4-1 جمع بندی و نتیجه گیری

    بدین ترتیب مشاهده می شود از یک سو تحولات جمعیتی ناشی از جوان شدن جمعیت و افزایش نرخ مشارکت زنان منجربه افزایش عرضه شدید نیروی کار به ویژه فارغ التحصیلان دانشگاهی شده است و از سوی دیگر با تغییر در کارکرد نقش دولت در ایجاد اشتغال و جذب فارغ التحصیلان دانشگاهی از دهه 70 به بعد و ناتوانی بخش خصوصی در جذب بیکاران به ویژه فارغ التحصیلان دانشگاهی، طی دوره 80-75 سهم بیکاران دارای مدرک دانشگاهی از 2/4 درصد به 2/11 درصد افزایش یافته است .

    بنابراین سه تغییرساختاری مربوط به تحولات جمعیتی یعنی جوان شدن جمعیت، افزایش نرخ مشارکت زنان و عدم خروج نیروی کار سالخورده کشور باعث شده عرضه نیروی کار، مستقل از سطح دستمزدها بطور مستمر فزونی یابد . لذا جهت تعدیل مازاد و تنظیم عرضه نیروی کار متناسب با تقاضا در چارچوب بیکاری ساختاری ناشی از جوان شدن جمعیت به عنوان یک پدیده اجتماعی، افزایش افقی و عمودی آموزش عالی می تواند منجر به تاخیر نسبی برای این گروه از جوانان جهت ورود به بازار کار شده در کوتاه مدت فرصتی را جهت برنامه ریزان به منظور اتخاذ راهکارهای مناسب در آینده فراهم سازد .

    درباره افزایش نرخ مشارکت زنان که یک پدیده دیگر در تحولات جمعیتی است می توان عوامل گوناگون اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی آن را تحت تأثیر قرار می دهد بنابراین مجموعه اقدامات و راهکارها باید حداقل متوجه هر سه حوزه مورد اشاره باشد زیرا به نظر می رسد اقدام موثری جهت کاهش و حداقل کنترل نرخ مشارکت زنان در کوتاه مدت وجود ندارد . این پدیده به عنوان یک تغییر و واقعیت فزاینده اثر خود را بر عرضه نیروی کار در بازار کار خواهد داشت پس مجموعه سیاستها و راهکارها در کوتاه مدت نیز باید به این مسئله توجه داشته باشند .

    رفتار سالخوردگان و خارج نشدن آنان از بازار کار بعنوان یک عامل موثر بر تحولات جمعیتی و عرضه نیروی کار بسیار با اهمیت است، زیرا همانطور که در جدول (10-1 ) مشاهده شد نسبت تعداد شاغلین سالخورده به ذخیره بیکاری معادل 14/1 است لذا هرگونه تغییر و کاهش در نرخ مشارکت این گروه از متقاضیان کار اثر قابل ملاحظه ای بر سطح ذخیره بیکاری دارد و فراهم ساختن شرایط لازم جهت خروج داوطلبانه این گروه می تواند در کاهش ذخیره بیکاری بسیار موثر باشد. همچنین تغییر در مجموعه قوانین و مقررات مربوط به جذب تازه واردان جوان می تواند اولویت استخدام را از نیروی کار سالخورده که دارای حداقل نرخ بیکاری است به سمت نیروی کار جوان که دارای بالاترین نرخ بیکاری است تغییر دهد. بنابراین تجدید نظر در مجموعه قوانین و مقررات مربوط به استخدام نیروی کار جوان به ویژه فارغ التحصیلان دانشگاهی در این شرایط باید مورد توجه قرار گیرد .

    در خصوص تقاضا برای به کار گیری فارغ التحصیلان دانشگاهی ملاحظه شد نقش دولت به عنوان بزرگترین جذب کننده فارغ التحصیلان دانشگاهی طی سالهای اخیر به شدت تغییر یافته است ، این در شرایطی است که هیچ تقاضای جایگزین و موثری جهت کاهش تقاضای دولت برای جذب فارغ التحصیلان دانشگاهی به وجود نیامده، لذا مجموعه اقداماتی همچون رفع موانع جهت افزایش تقاضای بخش خصوصی و یا تجدید نظر در مجموعه قوانین و مقررات مربوط به امنیت سرمایه و چگونگی استخدام نیروی کار و همچنین تجدید نظر در نظام آموش عالی متناسب با تقاضای بازار کار می تواند از طریق کاهش در عدم تطبیق مهارتها و همچنین افزایش فرصتهای شغلی جدید بسیار موثر باشد . از دیگر اقدامات تغییر در ساختار دستگاههای دولتی است به نحوی که به جای برقراری موانع و محدودیت، جهت گیری آنها به فراهم ساختن بستر مناسب جهت حمایت از سرمایه های کوچک و ارائه اطلاعات لازم جهت ایجاد مشاغل جدید که مبتنی بر سرمایه های انسانی است تغییر یابد . شایان ذکر است علاوه بر آنچه گفته شد جذب سرمایه های خارجی نیز می تواند در جهت جبران تقاضای دولت در بازار کار موثر باشد .

    بنابر این مجموعه اقدامات باید از یک سو در جهت تعدیل و کنترل عرضه نیروی کار باشد و از سوی دیگر تقاضای جایگزین دولت برای فارغ التحصیلان دانشگاهی را به همراه آورد . لذا تجدید نظر در ساختار بازار کار و همچنین شرایط حاکم بر آن جهت تسویه و رفع عدم مازاد عرضه و کمبود تقاضا برای استخدام فارغ التحصیلان دانشگاهی، در چارچوب نظریات بیکاری ساختاری بسیار با اهمیت است ، چرا که این دسته نظریات با توجه به عوامل شکل دهنده عرضه و تقاضا و شرایط حاکم بر بازار کار تلاش می مایند کارکرد و مزایای واقعی اشتغال را بر اساس بازار کار و در چارچوب نظام مبتنی بر بازار فراهم سازند .

    یادداشت ها

    (1) عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور، رشته علوم اقتصادی

    [1] - David Lilien’s (1982)

    [2]- Jeffry Parker (1982)

    [3] - Kevin murphy (1987)

    [4] - Stephen Davis ( 1987)

    [5] - Peter.E.Hart (1983)

    [6] - Katerin Abraham ( 1986)

    [7] - Robet Topol (1987)

    [8] - بر اساس گزارش بانک مرکزی جمعیت فعال و شاغل کشور در سال 1380 به ترتیب معادل 1/19 و 1/16 میلیون نفر بوده که بر این مبناء ذخیره بیکاری کشور در سال 1380 در حدود 3 میلیون نفر بوده است .

    [9]- Mincer (1962)

    [10] - Kostler (1966)

    [11] -Becker (1965)

    [12] - Standing (1983)

    13- تعداد افزایش اشتغال بخش خصوصی در این دوره 4 هزار نفر محاسبه شده است این در شرایطی است که در این دوره 458 هزار نفر شاغلین اظهار نشده وجود داشته و از آنجا که تعداد شاغلین بخش عمومی بر اساس آمار مشخص است . لذا به نظر می رسد بخش عمده ای از شاغلین اظهار نشده جزء شاغلین بخش خصوصی باشند .

    14- کاهش شدید شاغلین بخش عمومی طی دوره 80-75 بیشتر به دلیل تغییر در تعریف برخی از شرکتهای وابسته به دولت است زیرا در این دوره کلیه شرکتهای با سهم کمتر از 50 درصد سهام دولتی خصوصی تعریف شده اند .

    15- اختلاف سر جمع با اجزای آن ، مربوط به تعداد جمعیت شاغل 10 ساله و بیشتر غیر ساکن است که تفکیک وضع شغلی آنان نامشخص بوده و در جمع کل منظور شده است . لذا با احتساب جمع اجزای کل اشتغال ایجاد شده طی 55-45 برابر با یک میلیون و 948 هزار نفر با 7/2 درصد افزایش سالانه می باشد .

    کتابنامه :

    1 مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 55، 56، 57

    2- مرکز آمار ایران سالنامه آماری سال 1376 و 1381

    1 –Becker, Gary, S, “ A Theory of the Allocation of time ”

    Economic Journal 75 , 1965 .

    2-Hart , Peter E , “ Types of structural unemployment in the United Kingdom” , International Lobar Review , Vol 122 , No 2 ,1983 .

    3-Killingsworth , Mark R and , Heckman , James , J , “ Female Labor Supply: A Survey “ , Handbook of Labor Economics , Vol I , 1986 .

    4- Mincer , Jacob , “ Labor Force Participation of marrid Women : a Study of Labor Supply ” Aspects of Labor Economics . National Bureau of Economic Research , Princeton University Press , 1962 .

    5-Parker,Jeffry,”Structural Unemployment in the United States : The effects of interindustry and interregional dispersion ” , Economic Inquiry , Vol 30 , January 1992 .

    6-Zoega Gylif, “Education and Natural Rate of Unemployment,” Oxford Economic papers, Oxford University press, Vol 52, 2000.




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت12:31 AM   |  

    گامی به سوی نهادینه کردن وجدان کاری در سازمانها

    منابع مقاله:

    فصلنامه معرفت، شماره 17، منطقی سعادتی، محسن؛


    مقدمه

    مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای، در پیام نوروزی سال 1373 فرمودند:

    «ملت ایران، در حال پدید آوردن یک تمدن است. پایه تمدن بر صفات تکنولوژی و علم نیست، پایه اصلی تمدن بر فرهنگ و بینش، معرفت و کمال فکری انسان است. این است که همه چیز را برای یک ملت فراهم می کند و علم را برای او به ارمغان می آورد.»

    معظم له با محور قرار دادن دو عنوان وجدان کاری و انضباط اجتماعی، سوگیری این تمدن را بیان کرده و برای رفع معضلات جامعه به بازبینی فرهنگ کار اشاره نموده و روند نظریه های سازمانی مقبول را برای جامعه ما مشخص کرده و فرمودند:

    «هر کس و در هر کجا که هستیم، وجدان کاری را در کاری که بر گردن گرفتیم و تعهد کردیم رعایت کنیم، چه این کار شخصی یا کاری برای نان درآوردن باشد و چه کاری اجتماعی و مردمی و مربوط به دیگران باشد; همانند کارهای مهم اجتماعی و مسؤولیت های کشوری. همه این امور را با برخورداری از وجدان کاری انجام دهیم، آن را خوب و دقیق و کامل و تمام انجام دهیم و به تعبیرمعروف، برای کار سنگ تمام بگذاریم. اگر ملتی دارای وجدان کار باشد، محصول کار او خوب خواهد شد و وقتی محصول کار نیکو شد وضع اجتماعی بطور قطع بهبود پیدا خواهد کرد.»

    نارسائی تئوری های سازمانی در حل معظلات اداره انسان، بیانگر این نکته است که در طراحی تئوریها به خصوصیات فرهنگی و اعتقادی انسانها توجه کافی نشده است. از این، صاحب نظران و اندیشمندان باید درصدد ارائه نظریه های مناسب با نظام فرهنگی جامعه ایران باشند. چنین کاری علی رغم دشواری، نتایج ثمربخشی را در پی خواهد داشت.

    عصر ما را عصر سازمان و انسان امروز را انسان سازمانی نامیده اند. اما آدمی در سازمان، همچون بازیگری بی هویت در دست سردمداران است. در حالی که، باید بنیانهای فکری و فرهنگی هر سازمان بر مبنای رشد و تعالی انسان به سوی یگانه آفریدگار جهان بناگردد. ازاین رو، به نظر می رسد، مفهوم "وجدان کاری"، سازمانها را در رسیدن به این هدف متعالی، یاری رسانده و هویت مناسب را برای انسانها به ارمغان می آورد.

    مفهوم وجدان

    وجدان یا خودآگاهی [conscience] را از دیدگاههای فلسفی، اخلاقی، اجتماعی و... می توان مورد بررسی قرار داد. اما وجدان مورد نظر ما، در این بحث وجدان اخلاقی است که از قداست و ارزش خاصی در همه اعصار و نزد همه ملل، برخوردار می باشد.

    وجدان، دارای جهات گوناگونی است: از یک سو، متوجه شناخت خوب وبد است وازسوی دیگر، تحریک به سوی بایستگی و یا بازداری از نبایستگی است. (1) به بیان دیگر، وجدان را این گونه تعریف می کنیم: «انسان پس از آنکه موقعیت خود را در برابر حادثه ای دریافت، کششی درونی به سوی تشخیص خود می یابد.» (2)

    شایان ذکراست که انسانها از دیدگاه فلسفی، دارای واقعیت مستقلی به نام «وجدان » نیستند، بلکه آنچه به وجدان نسبت داده می شود; «نوعی نگرش نسبت به ادراکات عقلی » است. امروزه، بازنگری در وجدان، متفکران را به کنکاش دیگری واداشته است. زیرا علم و دانش با اینکه روشنایی بخش ذهن بشر و هموار کننده زندگی اوست، ولی هرگز نمی تواند به تنهایی و جدای از وجدان آدمی، موجب شخصیت و تعالی بشر گردد.

    انسان، در دوران زندگی خود با توجه به عوامل گوناگون و مؤثر تربیتی، فرهنگی، محیطی و... ایده آلی را برای آینده در نظر گرفته و فعالیتهای روزمره خویش را با توجه به آن غایت تنظیم می کند. بر این اساس، نه تنها سرپیچی وی از این مسیر امری نامعقول است بلکه با توجه به ایده و هدفی که اختیار کرده است، سیره نظری و عملی او باید در جهت ایده مفروض باشد. لذا، انسان همواره یک فعالیت درونی (که در رابطه با وجدان آدمی است) برای دستیابی به آن ایده پیشه خود می کند، به گونه ای که چنین انسانی حتی ناآگاهانه برای فعالیتهای جسمی و روانی خویش مراقبات و محاسباتی دارد. پس باید گفت: شاخص نزدیکی و دوری انسان نسبت به ایده اش و حتی محرک او، همان وجدان است.

    فعالیت وجدان، همانند سایر پدیده های روانی، پدیده ای شخصی و متغیر است که از عوامل خاصی برانگیخته می شود و از این روست که از وجدان تعبیرهای گوناگونی از قبیل، قاضی امین، راهنمای مطمئن، شکنجه دیده یا شکنجه گر به چشم می خورد.

    به طورکلی، دونوع کار به وجدان نسبت داده می شود:

    1- درک کردن; مانند اینکه گفته می شود: وجدان من می گوید: «باید این کار را انجام دهم.»

    2- قدردانی و سرزنش کردن; یعنی وجدان آدمی از یک سو، انسان را در مقابل کارهای بدش سرزنش کرده و به او احساس ناراحتی دست می دهد و از سوی دیگر، در برابر کارهای نیکش قدردانی و ستایش کرده و از آن، احساس رضایت و خشنودی می کند.

    این احساس خشنودی یا ناراحتی از ارزشی، که فرد برای ایده خود قائل است، سرچشمه می گیرد. به تعبیر دیگر، هر اندازه ایده در نزد فرد از ارزش بیشتری برخوردار باشد به همان نسبت به انسان خشنودی یا نارضایتی دست می دهد. پذیرفتن اینکه کاری خوب است; بدین معناست که انجام دادنش برای فرد کمال و ارزشی را بوجود می آورد; خواه آن کمال مادی باشد یا معنوی، چنانکه اگر فردی کار بدی مرتکب شود احساس می کند که ارزشی را از دست داده و نقصی را به خود وارد کرده است.

    مفهوم وجدان کاری

    سازمانها، در روند حرکت خود به سوی اهداف خویش، همواره با موانع گوناگونی روبرو می شوند که آنها را از رسیدن به آن اهداف باز می دارد. پذیرش این واقعیت، ضرورت بکارگیری مکانیزمهایی را آشکار می سازد که همواره ضامن و حافظ بقای اهداف سازمان باشند. یکی از این مکانیزمها، "وجدان کاری" است که برخاسته از فرهنگ دینی و ملی ماست. وجدان کاری، بازگو کننده انگیزه ای درونی است که هر فرد با توجه به آن و با شناخت کامل نسبت به وظایف محوله درصدد انجام بهینه کار خویش برمی آید.

    بنابراین، ملکه ای که بر طبق آن کاری بدون احتیاج به محرکهای خارجی، با دقت و کامل انجام گیرد برخاسته از «وجدان کاری » بشمار می آید یعنی ناشی از حالت روانی ثابتی است که در فرد نهفته می باشد. به عبارت دیگر، در وجدان کاری، شخص با الهام گرفتن از یک ملکه نفسانی به انجام درست و شایسته کار می پردازد. خاستگاه چنین حالتی در نهان فرد می تواند عوامل متعددی باشد. گاه، متاثر از پایبندی انسان به اصول و ارزشهای شرعی است و چون او خداوند را در همه جا حاضر می بیند به انجام درست کار می پردازد و گاه، تحت تاثیر ارزشها و باورهای انسانی است; بدین معنا که فطرت آدمی با قطع نظر از اعتقادات مذهبی با انجام کارهای ناشایست و غیرانسانی سازگاری ندارد و در این راستا، شخص نادرست انجام دادن کار را نوعی خیانت می پندارد و گاه نیز، خاستگاه وجدان کاری مجموعه ای از تجربه های فردی است. زیرا او به مرور دریافته است که دنیا دار مکافات است; اگر امروز را با کم کاری و نادرست انجام دادن کار سپری کند، روز دگر از راه خواهد رسید که دیگری چنین خیانتی را نسبت به او روا می دارد. به فرمایش مولوی:

    این جهان کوه است و فعل ماندا سوی ما آید نداها را صدا از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو

    لازم به ذکر است که مفهوم وجدان کاری، برخلاف تصور بعضی از افراد، نه تنها مترادف با بهره وری نیروی انسانی نیست، بلکه بسیار فراتر از آن است. بهره وری نیروی انسانی، بدنبال سنجیدن نسبت بین واحدهای برون داد (output) منابع انسانی با واحدهای درون داد (input) آن هستند (3) و بر این باوراست که نه تنها از نیروی انسانی استفاده بهینه شود، بلکه تاکید بر بازداری از به هدر رفتن نیروی انسانی است. اما در وجدان کاری تنها هدف اصلی رسیدن به افزایش تولید و استفاده بهینه از منابع انسانی نیست. بلکه در صدد تکامل و رشد نیروی انسانی، در کنار شکل گیری بهینه تولیدات و خدمات می باشد. در حقیقت، انسان کانونی به شمار می آید که کلیه فعالیتهای اقتصادی، سیاسی و... در جهت رشد و شکوفایی وی قرار می گیرد.

    افراد، با توجه به مفهوم وجدان کاری، در سازمانهابه گونه ای تربیت می یابند که بدون ترس از سرپرستان و از روی میل و رغبت به انجام کار پرداخته واز کم کاری و طفره رفتن از وظیفه محوله متنفرند. در حقیقت، هر فردی بدون شم داشت به پاداش و توجه دیگران، وظیفه خویش را به درستی انجام می دهد و این کار را موجب کمال خود دانسته و از انجام مطلوب کار احساس آرامش می کند.

    با حاکمیت وجدان کاری، شخص درصدد نیست که بقول پیتر دراگر با کم کاری و بی مبالاتی و نیرنگ، دستمزدی مساوی با سایرین بگیرد (4) بلکه ملاک او برای انجام کار، وجدان می باشد; یعنی او با درست انجام دادن کار ضمن اینکه به منافع مادی خود دست می یابد، وجدان خود را خرسند می سازد.

    بنابراین، وجدان کاری را این گونه تعریف می کنیم: «حالت ثابت درونی که شخص را به انجام دقیق کار، با میل و رغبت و اشتیاق ترغیب می کند». در نتیجه، باید مدیران بابه کارگیری وجدان کاری در سازمان، فرهنگی را فراهم آورند تا اگر فردی کارش را نادرست انجام داد نه تنها در برابر وجدان خویش شرمنده گردد بلکه به عذاب وجدان دچار شود. به دیگر بیان، باید با استفاده کافی از ابزارهای مادی و معنوی، فرهنگی را در سازمان ایجاد کنیم تا انجام دادن کار، خوب یا بد آن، ناشی از عوامل خارجی نگردد، بلکه از انگیزه های درونی و روانی فرد سرچشمه گیرد. براین پایه بنیادین است که می توان بفرمایش مقام معظم رهبری تمدن جدیدی را در جهان پدید آورد. اگر چه دستیابی به چنین ایده آلی دشوار به نظر می آید، اما کاری شدنی است که در ضمن، شناسایی، طراحی و به اجرا درآوردن مکانیزمهای لازم، به تلاش خستگی ناپذیر و فراگیری نیازمند است و این مهم، جز با همیاری دست اندرکاران مسائل اخلاقی، روانی، اجتماعی و اقتصادی میسر نیست. در این نوشتار، در صددیم تا با ارائه راهبردهایی، اولین گامهای خویش را در این امر مهم برداریم.

    شاخص های وجدان کاری

    برخی سخن گفتن از مسائل معنوی و اخلاقی را، بحث غیر علمی می پندارند و بر این باورند که ورود در باب وجدان کاری و توصیه های اخلاقی تنها لایق مجامع وعظ و خطابه می باشد. چرا که در نظر آنان هر آنچه از جهت کمی قابل اندازه گیری نبوده و یا از امور کاربردی محسوب نشود، زیبنده اصطلاح "علم" نیست. بر اساس این اندیشه، بخش مهمی از مسائل عاطفی، تربیتی، رفتار سازمانی و... که غیر قابل اندازه گیری اند، مشمول تعریف علم نمی شود. مگر اینکه برای "علم" گستره بیشتری در نظر بگیریم.

    ولی حتی با پذیرفتن این معیار برای علمی بودن می توان گفت: موارد یاد شده هم قابل تبدیل به مسایل کمی اند و هم کاربردی اند. بنابراین، می توان بحث وجدان کاری را که از مسایل روانی و اخلاقی به شمار می آید در جای مناسبی از مباحث علمی قرار داد. بدین جهت که با فراگیر شدن وجدان کاری بازده کار افزایش یافته و از هزینه های کنترل، نظارت، مواد اولیه و ضایعات کاسته می شود.

    اکنون،به ارائه شاخص های وجدان کاری می پردازیم. دراین راستا، شناخت کافی از کار و هدف از انجام آن، امری ضروری به نظرمی آید. زیرا با وجود چنین شناختی، می توان ملاک و معیار مناسب و همگنی را ارائه داد.

    به طورکلی می توان گفت: هدف از کار، در دیدگاه عقل و شریعت اسلامی، پیشرفت مادی و معنوی در جنبه های گوناگون فردی و اجتماعی است. در حقیقت، از سویی، فردبا کارکردن هم خود را ساخته و هم به امکانات مالی جدید دست می یازد و دیگران نیز از نتیجه کار او بهره مند می شوند. (5) از سوی دیگر، آدمی با توجه به زیانهای فردی و اجتماعی ناشی از بیکاری به حکم عقل از آن پرهیز می کند.

    درفرهنگ اسلامی نیز ازکاربه عنوان وظیفه یاد می شود. ازاین روی، در پرتو این عنوان ارزشی، دشواریهای کاری، برای آدمی جلوه ای نداشته و همه تلاش خود رابرای رسیدن به هدف موردنظر به کار می برد و در صورتی که دسترسی به هدف برای او میسر نشد، دچار سرخوردگی و بیهودگی نمی شود. زیرا به فرمایش امام راحل رحمه الله «ما مامور به وظیفه ایم، نه مامور به نتیجه ».

    بنابراین، آدمی همواره با انجام کار، احساس کامیابی و خشنودی می کند، خواه به هدف برسد و یا نرسد. براین اساس، فردی که کار خود را درست و دقیق انجام دهد، وجدان خود را راضی و خرسند می یابد.

    با ژرف نگری در مطالب یاد شده، می توان شاخص هایی را برای وجدان کاری ارائه داد. به بیان دیگر، می توان گفت: در اغلب مواردی که چنین شاخص هائی مشاهده شود، می توان، پی به وجود «وجدان کاری » برد.

    شاخص ها: احساس سودمندی کار

    اگر تلاش کارکنان در سازمان، در جهت برآوردن نیازهای فردی و اجتماعی انسانها باشد، افراد احساس می کنند که در پیشرفت جامعه می توانند نقش به سزایی ایفا کنند و از این رو، با جدیت و اشتیاق تمام به کار می پردازند.

    لذت بردن از کار

    هنگامی فرد می تواند فعالیتهای خویش را در جهت باورهایش شکل دهد که از انجام کار خویش لذت برده و برای کار دل بسوزاند.

    نیاز اندک به کنترلهای خارجی

    انجام کار و تداوم آن، با وجود انگیزه های قوی درونی و روانی، احتیاج اندکی به کنترلهای خارجی دارد. زیرا فرد ناخودآگاه اقدام به خودکنترلی (selfcontrol) می کند.

    راضی انگاشتن خداوند و مردم

    افرادی که خداوند را ناظر بر اعمال خود می دانند، نه تنها خود را در برابر خدا که در برابر مردم نیز مسؤول می دانند; همه توان و امکانات خود را بسیج کرده تا به واسطه خدمتگزاری به مردم، جلب رضایت و خشنودی پروردگار کنند.

    عجین شدن با کار

    در فردی که فعالیت در محیط کار را، بخشی از زندگی شخصی خویش به شمار می آورد و فعالیت خود را با ساعت کاری محصور نکرده و فراتر از مقررات اداری تلاش می کند، می توان جلوه ای از وجدان کاری یافت.

    حداقل مقررات و ضوابط

    وضع مقررات، غالبا برای بهتر انجام دادن کار است. در حالی که اگر پیشرفت کار در سازمان با حداقل مقررات و ضوابط میسر شود، حکایت از وجدان کاری در محیط کار می کند.

    نوآفرینی و خلاقیت

    با وجود انگیزه ثابت روانی برای انجام بهتر کار، همواره افراد در صددند راه بهتری برای رسیدن به اهداف خویش ارائه دهند.

    البته، می توان شاخص های دیگری از قبیل: حضور به موقع بر سر کار، کاهش غیبت، افزایش بازدهی و... که در محیط کار حکایت از وجدان کاری می کند، ارائه داد.

    بر مدیران است تا در فعالیتهای زیردستان و واحدهای تحت پوشش خویش، به دقت نگریسته تا معلوم شود در چه بخشی از سازمان، این شاخص ها وجود دارند و تا چه اندازه رشد کرده اند و چگونه می توان درصدد تقویت آن واحد یا پرسنل برآمد.

    شناخت معیارهای وجدان کاری حداقل دو خاصیت عمده دارد:

    الف) آسیب شناسی سازمانی

    مدیران بامعیارهای یادشده به نقاط ضعف و قوت سازمان خود پی می برند و در این راستا می توانند وضعیت کنونی سازمان خویش را با گذشته اش یا با سازمانهای مشابه مورد بررسی و مقایسه قرار دهند.

    ب) تصحیح معایب و پیگیری اصلاحات

    باشناسایی معایب وتعیین جهت بهبود، می توان نسبت به اقدامات اصلاحی تصمیم گیری نمود، ضمن اینکه مدیران با معیارهای فوق عملکرد خود را ارزیابی می کنند.

    روش ایجاد وجدان کاری

    سازمانهایی که به اهمیت نقش منابع انسانی در بهبود کار پی برده اند، ارزش قدرت نیروی کار متعهد و با وجدان را می دانند، لذا منابع مهم و انرژیهای فراوانی از مدیریت را صرف ایجاد محیطی می کنند که کارکنان بتوانند با حداکثر توان، از روی میل ذاتی در بهبود عملکرد سهیم گردند.

    دستیابی به آرمان مقدس حاکمیت وجدان کاری، امری نیست که با چند بخشنامه و آئین نامه، قابل اجرا یا ارتقا باشد. بلکه باید مدیران سازمان، با در نظر گرفتن فرهنگ مذهبی و ملی حاکم، بکوشند تا انگیزه انجام کار از درون فرد سرچشمه گرفته و بر لذت و کشش فرد بیفزایند.

    مکانیزمهای ارائه شده، به عنوان تنها مدلهای تحقق وجدان کاری نیستند،بلکه راهی است به سوی نزدیک شدن به اهداف مورد نظر. به علاوه اینکه، وجدان کاری به عنوان ملکه نفسانی باید بطور خودجوش درفرد به وجود آید ومکانیزمهای ارائه شده، صرفا مستعد کننده خواست افراد می باشد،نه به عنوان علت تامه ایجاد وجدان کاری.

    وجدان کاری، نیاز به مقدماتی دارد که عبارتند از:

    اولا: براساس بررسی های انجام شده نیازهای جسمی، بنیادی، (Basic physical needs) سهم به سزایی در هدایت افراد به سوی اهداف از پیش تعیین شده دارند. (6) به بیان دیگر، مدیران سازمانها، در گام نخست باید به فکر تامین معاش و حداقل زندگی، برای کارکنان خود باشند، تا بدین وسیله فرصت اندیشیدن به کار و اطاعت از فرامین عقل و شرع حاصل شود. چنانکه فرموده اند:«من لا معاش له لا معادله »

    ثانیا: انجام کار، به شکل صحیح و کامل، به مهارت و توانایی جسمی وابسته است. بدین جهت، کارکنان در صورت عدم توانایی، نمی توانند کار خود را به نحو مطلوبی ارائه دهند، در نتیجه، باید بین کار مورد نظر و توانایی افراد هماهنگی و تناسب برقرار شود و نیز همگنی مهارت با شغل، در ابعاد فنی، انسانی و نظری آن برای ایجاد و ارتقای وجدان کاری امری اجتناب ناپذیر است. بدیهی است، سازمانی که قادر به توسعه مهارتها و توانایی نیروی انسانی خود نیست، نمی تواند از آنان به نحو مؤثری در اقتصاد ملی بهره مند شود، و به سطح مطلوبی از وجدان کاری برسد.

    با وجود پیش فرضهای فوق، برای شکل گیری وجدان کاری به دو گونه تلاش نیازمندیم، بخشی از این تلاش متوجه افراد و بخش دیگر متوجه سازمان می گردد:

    الف - شکل گیری وجدان کاری در نیروی انسانی

    به نظر می رسد، برای ایجاد خصلتهای آراسته کاری در افراد، باید بر مسائل ذیل تاکید ورزید:

    1- تاکید بر مسائل ارزشی

    ارزش را نمایانگر اعتقاد داشتن به شیوه خاصی از رفتار که در دیدگاه فردی یا اجتماعی بر دیدگاه مخالف آن برتری دارد می دانند. (7) بنابراین، ارزشها باید و نبایدها را برای انسان شکل داده واساس درک نگرش ها وانگیزش در افراد می باشند. ازآنجایی که ارزش ها و نگرش ها در تعامل شدید با یکدیگر هستند، می توان با استفاده از ارزشهای دینی و اسلامی تمایل کارکنان را به کار افزایش داد. (8)

    در فرهنگ دینی، اهرمهای مختلفی برای تقویت ارزش هاوجود دارد.مهمترین بخش این اهرمها، برانگیختن احساس مسئوولیت آدمی در برابر دیگران است.

    1-1 مسؤولیت در برابر خداوند

    در همه ادیان الهی، مسؤولیت در برابر خداوند مورد توجه قرار گرفته است. چنانکه در مسیحیت "اخلاق کار" یا "اخلاق پروتستان" ریشه در چنین مسؤولیتی دارد. اخلاق کار، در نگرش دینی، کار را نوعی خدمت به آفریدگار می داند. زیرا کار، جامعه بهتری را پدید می آورد که به تحقق برنامه الهی کمک می کند. (9) و این همان مسؤولیت در برابر خداوند است.

    احساس مسؤولیت در فرهنگ اسلامی، ریشه در مسؤولیت پذیری در برابر خداوند دارد و انسانها با توجه به اینکه مانت خلیفة اللهی را بر دوش می کشند، بایددر برابر عملکرد خویش پاسخگو باشند:«لتسئلن عما کنتم تعملون » مسلما در برابر آنچه می کنید مسؤول هستید. (نحل:93) ازاین رو، فرد مؤمن هنگامی که به ساخت یک کالا یا ارائه خدمت می پردازد، سعی می کند تا در پیشگاه خداوند سرافراز شود زیرا انجام کار خویش را، اگر چه از چشم انداز سایرین مخفی بماند، در محضر او می بیند.

    1-2 مسؤولیت در برابر انسانها

    انسان، موجودی اجتماعی است. افراد به تنهایی قادر نیستند نیازهای خویش را تامین کنند و همه باید برای رسیدن به وضعیت مطلوب با یکدیگر همکاری داشته باشند. چنانکه شهید مطهری رحمه الله می فرماید: «زندگی باید به صورت یک شرکت درآیدکه همه در وظایف و بهره ها سهیم باشند و یک نوع تقسیم کار میان افراد برقرار شود.» (10)

    بنابراین، هر فردی آنچه را برای خویش دوست می دارد، باید برای دیگران هم دوست بدارد و آنچه را که برای خویش نمی پسندد باید برای دیگران هم نپسندد; او خود را دربرابر اجتماع، متعهد و مسؤول می داند و بدین سبب، عملکرد وی چه در غیاب و چه در حضور مدیر فرقی نمی کند. از آنجایی که فرد، خود را در رسیدن جامعه به اهداف و آرمانهایش سهیم می داند تلاش می کند تا با پذیرفتن مسؤولیتی، وظیفه خویش را از روی میل درونی به درستی انجام دهد.

    1-3 مسؤولیت در برابر منابع طبیعی

    نظام ارزشی و اخلاقی اسلام، انسان را در برابر منابع طبیعی مسؤول می داند، و هم او با عمل به آیات و روایات و با الگو پذیری از سیره اولیای الهی به خودسازی وتربیت خویش پرداخته وبه معنویت اخلاقی دست می یابد واز نعمتها و داده های الهی آن گونه که بایسته و شایسته است در حد نیاز استفاده کرده و فراتر از آن را برای نسلهای آینده حفظ می کند. زیرا بر این باور است که در سرای دیگر در برابر نعمتهای الهی پاسخگو می باشد. چنین روحیه و باوری در کلیه افراد سازمانی تاثیر به سزایی خواهد داشت و زمینه را برای استفاده بهینه از منابع و بهره وری در سطح بالایی فراهم می آورد.

    1-4 پرهیز از اسراف

    یکی از سفارشهای مؤکد دین اسلام، پرهیز از اسراف است. انسانها تا آنجا مجاز به بهره برداری از نعمتهای خداوند هستند که مورد نیاز آنهاست، و هدر دادن نعمتها به عنوان یک فعل حرام تلقی می گردد: «و ان المسرفین هم اصحاب النار» همانا اسراف کنندگان اهل دوزخ اند.(مؤمن:43)

    فرد مسلمان، با توجه به اصل پرهیز از اسراف، سعی می کند که در ساختن کالا حداقل ضایعات وجود داشته باشد و از امکانات، بهره کافی ببرد. وجدان وی، همیشه به او گوشزد می کند که به هدر دادن امکانات، اگر چه از دید مدیر مخفی بماند، اسراف تلقی شده و به عنوان یک گناه، مذموم به شمار می آید. بر مدیران است، به عنوان بهترین راه برای ایجاد وجدان کاری به مسائل ارزشی توجه کرده و اصل «آخرت گرایی » را در فعالیتهای روزمره و تلاشهای سازمانی به جای «رفاه طلبی و دنیاگرایی » به عنوان «فرهنگ سازمانی » در آورند، تا به موفقیت های چشمگیری دست یابند.

    2- تاکید بر مسائل انگیزشی

    انگیزه ها، (Motive) چراهای رفتار هستند. آنها موجب آغاز و ادامه فعالیت می شوند و جهت کلی رفتار هر فرد را معین می سازند. (11) برای تهییج کارکنان به سوی وجدان کاری، یکی از ابزارهای قوی، استفاده از انگیزش است. توجه به انگیزش، افراد را به کار وا می دارد و به مرور زمان آنان، با کار خو گرفته و انجام کار با کیفیت بالا،به عنوان یک عادت شکل می گیرد. (12)

    از انگیزه ها به عنوان نیازها، تمایلات، کششها، سابقه ها و ... یاد می شود. در شکل گیری و استحکام باورها (انسانی و دینی) انگیزش ها نقش مهمی دارند. باورها نیز بخش اعظم خاستگاه وجدان کاری را تشکیل می دهند. از همین رو، می توان از انگیزش ها برای تقید پیدا کردن افراد به وجدان کاری سود جست.

    براساس یک دسته بندی، انگیزه ها به دو دسته کلی تقسیم می شوند: انگیزه های فرو مرتبه و انگیزه های بلند مرتبه. البته، قابل ذکر است که نیازهای آدمی جدایی ناپذیراند و این تقسیم بندی فقط برای بحث و گفتگو مطرح شده است.

    2-1 انگیزه های فرو مرتبه

    کارکنان، پس از تامین نیازهای اولیه، نگران آینده خویش اند و آنان معمولا درک روشنی از وجدان کار و آثار آن ندارند. چنانکه، این مشکل در مساله بهره وری مشهودتر است; یعنی "عدم اطمینان از آینده" از مشکلات کارگران در توجه به بهره وری به شمار می آید. زیرا کارکنان بر این باورند که بهره وری به معنی سخت کوشیدن در کار است و درنتیجه سخت کارکردن موجب از دست دادن شغل می شود.

    مدیران دلسوز، با تاکید بر زیر ساخت های وجدان کاری باید به کارکنان خود این اطمینان را بدهند که انجام کار با دل و جان نه تنها شغل آنها را مورد خطر قرار نمی دهد بلکه، آینده آنان را تضمین می کند، زیرا سازمانها بوسیله بازوان افراد خود جوش، به حیات خویش ادامه داده و رشد می یابند. افرادی که انجام دقیق کار برای آنان مانند یک صفت روانی در آمده است، بزرگترین سرمایه های یک سازمان محسوب می شوند.

    استفاده از اهرم پاداش و تنبیه نیز، یکی از راههایی است که می تواند توجه کارکنان را به بهینه کردن کار جلب نماید. البته، اهرم فوق به جای اینکه متاثر از صرف عملکرد باشد باید تحت تاثیر شاخص های یاد شده قرار گیرد. پاداش و تنبیه تنها به جنبه های مادی نظر ندارد، بلکه جنبه های روانی را نیز شامل می گردد.

    2-2 انگیزه های بلند مرتبه

    انگیزه های بلند مرتبه، بیانگر نیازهای روحی و فکری انسان است. بیشتر این نیازها، به مرور که انسان رشد و نمو می کند، ایجاد می شود، برای توجه دادن افراد به وجدان کاری می توان از این نیازها بهره کافی برد. مدیران سازمانها، با استفاده از این اهرم می توانند توجه کارکنان را به وجدان کاری جلب کنند، تا آنان در کنار نیکو انجام دادن کار، فکر و روان خود را نیز بهره مند بدانند.

    یکی از این انگیزه ها، "نیاز به کسب موفقیت است"، به اعتقاد کارشناسان، نیاز به کسب موفقیت یک نیاز اساسی است و چنانچه چنین نیازی تامین نشود، فرد دلسرد و افسرده می شود و از تلاش و خلاقیت کار باز می ماند. اما اگر در ارتقاء به پستهای سازمانی، توجه به افراد با وجدان باشد، کسانی که این نیاز را دارند، در دوران سالهای خدمت خود تلاش می کنند که، از جنبه کاری، فرد با وجدانی باشند.

    در جریان بازده کار قرار گرفتن، یکی دیگر ازانگیزه های روحی افراد به شمار می آید. یکی از راههایی که باعث تهییج افراد می گردد، این است که انسانها بتوانند پیشرفت خویش را اندازه گیری کرده و امتیازات آن را بشمارند. بدین منظور، باید مدیران کارکنان را در جریان تاثیر تولیدات سازمان بر جامعه قرار دهند، تا هر کس در هر مسؤولیتی و با هر پستی بتواند وظائف خود را به خوبی درک نماید با توجه به این انگیزه، اقدام به انجام وظیفه کند. در واقع، یکی از بهترین عوامل انگیزش برای افراد، بازخور (Feed baek) نتایج تلاش آنان است. (13)

    یکی دیگر از انگیزه ها، "نیاز به جلب اعتماد است". ابتدایی ترین فایده اعتماد مدیر به زیر دستان، "درستی" و "سرعت" در کار است، مدیران باید باور کنند که انسان ارزش اعتماد را دارد و در کار خود در جستجوی ارزشمند بودن است.

    در «مدیریت ارزشی » اصل جالبی وجود دارد به این مضمون که اگر کارمند مورد اعتمادی، قرار باشد کسی را بفریبد، سراغ کسانی می رود که به او اعتماد نکرده اند، نه اشخاصی که به او اعتماد کرده اند. (14) بنابراین، مدیران باید زمینه لازم را در کارکنان خود فراهم کنند، تا آنان با اتکا به تمایلات ذاتی خود اقدام به "خود مدیریتی" کنند و در پی آن مدیریت و کنترل کار محوله را، به عهده وجدان فرد بگذارند.

    البته، جهت دستیابی به انگیزه های فوق، نظریه پردازان رفتار سازمانی، راهکارهایی را ارائه داده اند که در این مقال نمی گنجد.

    انگیزه دیگر را می توان "برابری اهداف سازمان و فرد" به شمار آورد. (15) یکی از عوامل موفقیت این است که سازمان و کارکنان به طور همزمان مسیر موفقیت را بپیمایند. آنگاه که کارکنان اهداف سازمان را در راستای زندگی خود ببینند، برای کار دلسوزی می کنند و اگر کارکنان هدفهای فردی را مغایربا هدفهای سازمان ببینند، تضاد هدفها پیش می آید واین امرموجب کاهش کارآیی و در پی آن، فقدان وجدان کاری می شود.

    سازمانها، باید شرایطی فراهم کنند که افراد بتوانند به نیازهای مادی و معنوی خود تا حد مقدور برسند و یا لااقل حرکت سازمان مانعی در رسیدن به اهداف فردی نباشد. اگردو سویه بودن اهداف و منافع، وجود نداشته باشد تلاش برای ارتقا وجدان کاری امری بیهوده است; زیرا منافع متقابل، هدفی برتر را پدید می آورد که کوششهای افراد و گروهها را یکپارچه می سازد و افراد سهم مناسبی از تلاش خود دریافت می کنند.

    یکی از نیازهای روانی انسان، یافتن الگوی مناسب در زندگی است. از آنجایی که نگرش ها و انگیزش ها در رابطه با هم هستند; یکی از منابع نگرشها را می توان، افراد مورد احترام و مقبول جامعه برشمرد. (16) در واقع، مدیران برای توجه دادن کارمندان به انگیزه های خویش، می توانند به انحاء گوناگون از قبیل: یادآوری سرگذشت کارگران و کشاورزان و رزمندگان میادین کار و جنگ، روحیه تلاش خودجوش را در افراد تقویت کنند.

    ما مسلمانان با داشتن دین کامل و بی بدیل خود، از نعمت رهبرانی برخورداریم که تجسم کمال اند. پیشوایان ما، نه تنها از کار ابایی نداشتند بلکه آن را وسیله تقرب به خدا و شعار مؤمن می دانستند. (17) توجه دادن به الگوپذیری از امامان معصوم علیهم السلام کار را از دریچه صرف مادی خارج کرده و به آن جلوه معنوی می دهد و کارکنان به جهت پیروی از رهبران دینی به طور خودجوش درصدد انجام بهینه کار بر می آیند.

    ب) شکل گیری وجدان کاری در سازمان

    ضروری است سازمان برای پدید آوردن وجدان کاری بین کارکنان از آمادگی های ذیل برخوردار باشد تابتواند زمینه ای برای شکوفا شدن استعداد وجدان کاری فراهم آورد.

    1- ساختار مناسب

    از مسائلی که در سازمان باید به آن توجه شود، ساختار مناسب است. تعیین یک ساختار کارآ، بدون در نظر گرفتن نوع فعالیت و شرایط محیطی و فرهنگی، کاری بی نتیجه است اما این بدان معنا نیست که مدیران نتوانند ساختار متناسب سازمان خود را بیابند.

    بخش مهمی از ساختار، ارائه دهنده تصویری از محدوده و مرزهای مسؤولیت و اختیار افراد است. (18) به نظر می رسد، برای ایجاد وجدان کاری باید به این بخش توجه کافی شود. در واقع، تا جایی که ممکن است باید ساختار سازمان، بر اساس نوع وظیفه باشد تا افراد احساس مسؤولیت کرده و با اختیار تفویض شده، به طور خودآگاه به انجام وظایف بپردازند.

    2- ارتباط صمیمی با زیردستان

    ارتباط خوب و مداوم مدیر با زیردستان، زمینه مناسبی برای وجدان کاری فراهم می آورد; از این رو، ارتباط دوستانه مدیر نسبت به کارکنان باعث وفاداری آنان به وی گردیده و در محیط کار، تعهد و مسؤولیت پذیری را گسترش می دهد، ارتباط مدیر با اعضای سازمان اگر به تنهایی در چارچوب خشک اداری و کاری باشد، دستاوردهای مقطعی کاذبی به دنبال خواهد داشت. اما اگر مدیر بین خود و زیردستان فاصله ای نبیند و روابط غیر رسمی، بر اساس عاطفه و محبت و اخوت دینی شکل گیرد، می توان به ثمره وجدان کاری امیدوار بود.

    3- رهبری اخلاقی

    رسیدن به وجدان کاری بر اساس تکیه به معنویات شکل می گیرد و بدین منظور، وجود رهبران اخلاقی، در راس هرم سازمانها کمک شایانی می کند. این مدیران و رهبران افرادی هستند که از نظر معیارهای اخلاقی از احترام خاصی برخوردارند.

    وجدان کاری، باید در عمل و کردار کادر مدیریت ارشد سازمان متبلور گردد. به عبارت دیگر، وجدان کاری تنها از مقوله شعار به شمار نمی آید که فقط در گفتار ظهور و بروز نماید. بلکه باید آن را از مقوله شعور هم شمرد تا در صحنه عمل جلوه نماید. بنابراین، مدیرانی که در پی فراگیری ایجاد این نعمت در میان کارکنان خود هستند، نخست خویش را باید برازنده چنین ویژگی نمایند. نمونه های زیادی را می توان در تاریخ به یاد آورد که زیردستان با تاسی از رهبران خویش تلاش خستگی ناپذیری را برای پیشبرد اهداف مقدسشان تحمل می کردند. برای نمونه، می توان ازتلاش کارگران بسیجی در پشتیبانی از جنگ و ساخت بهترین کالاها و ابزارهای جنگی و عبور از راههای صعب العبور در کوتاهترین زمان ممکن، در طول دوران جنگ تحمیلی یاد کرد.

    مدیرانی که اسوه وجدان کاری اند بهتر می توانند اعتماد و احترام زیردستان خود را به دست آورند. این افراد به نظرها و عقاید و احساسات کارکنان اهمیت داده و به آنها احترام می گذارند.

    بافت ملی و مذهبی ما گویای این است که هرگاه، مدیران متخلق به اخلاق الهی در راس سازمانها قرار گیرند، تاثیر ژرف و عمیقی بر نحوه عملکرد کارکنان خود می گذارند.

    4- کاهش مقررات و ضوابط

    مقررات و ضوابط، تا آنجا که تسهیل کننده و روشنگر روش اجرایی کار باشد، مفید است اما هنگامی که درصدد قید و بند بستن به عملکرد افراد باشد و با سوء ظن به افراد نگاه کند، با طبیعت انسان سازگاری ندارد. به بیان دیگر، باید گفت از یک سو، نوع نگرش قوانین به انسان، تعیین کننده وجدان کاری است و از سوی دیگر، نوع توجه مسؤولین و قوانین به شخصیت کارکنان نیز حائز اهمیت است; یعنی آیا آنان به نیروی انسانی صرفابه عنوان یک «شی ء» نگاه می کنند که براساس این فرض باید بی چون و چرا اوامر و نواهی مدیر را رعایت کند، یا به او به عنوان مرکز ثقل سازمان توجه شده و قوانین در برابر افراد با ویژگیهای متفاوت، انعطاف لازم را از خود نشان می دهد؟

    5- فضای فرهنگی

    فضای فرهنگی و معنوی نیز در ایجاد وجدان کاری در سازمان، نقش به سزایی دارد. امروزه، این نظریه که "فرهنگ نیرومند با سود همبستگی دارد" قوت گرفته است. در این راستا دعا و نیایش و بهره گیری از مفاهیم دینی در محیط سازمان، توجه مدیران و نظریه پردازان سازمان را به خود جلب کرده است. (19) زیرا حذف تاثیر اعتقاد به خداوند از نظریه های سازمانی، ضربه های مهلکی را به سازمانها زده است.

    وجود فرهنگ غنی در سازمان، نگرش و بینش اعضای سازمان را از سطح منافع شخصی ارتقاء داده و آنان را در برابر منافع و مصالح اجتماع خویش متعهد ساخته و موجبات ثبات و پایداری سازمان را فراهم می سازد. ضمن اینکه، ناراحتی ها و فشارهای روانی هم کاهش پیدا می کند. (20)

    پیشینه فرهنگ آسیایی گویای این است که از «کار» به عنوان یک کوشش دلپسند و کمال آفرین، یاد می شده است. اینان، کار را یک دلبستگی کانونی و یک هدف دلخواه زندگی می شمردند و از آن خشنود بودند. وجود فرهنگ کار و تلاش در سازمان و منفور بودن بیکاری و کسالت موجبات تقویت و رشد وجدان کاری خواهد بود.

    نتیجه گیری

    در این نوشتار پس از تبیین مفهوم «وجدان » و زیر ساختهای آن، با ارائه تعریفی از «وجدان کاری » آن را مورد دقت و کنکاش قرار دادیم و در سیر بحث روشن شد که تحقق وجدان کاری در گرو اراده مستحکم و ایمان قلبی فرد به انجام دقیق کار ممکن است و با ارائه توصیه هایی درصدد فراهم آمدن شرایط مساعد برای این منظور بر آمدیم.

    شایان ذکر است که تحقق وجدان کاری، همراه با دگرگونی سازمانی در جنبه های فرهنگی، ساختاری و... است. چنین امری نیز، به یکباره صورت نمی گیرد بلکه مستلزم بهبود پیوسته و تدریجی است و کایزن (Cazane) باید به مرور زمان این فرهنگ خاص را در سازمان حاکم نمود که رسیدن به این آرمان، نیاز به تلاش گسترده و فراگیر همه اندیشمندان و مدیران جامعه اسلامی دارد.

    پی نوشتها:

    1- استاد محمد تقی مصباح یزدی، فلسفه اخلاق (اقتباس)، (تهران: انتشارات اطلاعات،1374)، ص 83.

    2- استاد محمد تقی جعفری، وجدان، ص 12.

    3- بهره وری نیروی انسانی نیروی انسانی ستاده، بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی، مفاهیم اساسی بهره وری، بنیاد مستضعفان، 1374، ص 39.

    4- اریش فروم، جامعه سالم، مبانی اقتصاد اسلامی،1371، ص 138.

    5- دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، 1371، ص 138.

    316 6- Leon C.Megginson donald C.MosleyPaulH.etri, Management, 1989,P.

    109 7- Stephen.P.Robbins, organizationalBehavior,1991,P.

    8- محسن منطقی، مجله معرفت، مدیریت ایمان به کار، 1374، ص 88.

    9- دیوس، استورم، رفتار انسانی در کار، ترجمه دکتر طوسی، مرکز آموزش مدیریت دولتی،1373، ص 78.

    10- استاد شهید مرتضی مطهری، انسان و ایمان، انتشارات صدرا،1359، ص 37.

    11- دکترعلی رضائیان، مدیریت رفتارسازمانی، دانشکده علوم اداری، 1372، ص 281.

    327 12- david A.cenzo stephen P.Robbins,HumanResource Management 1993, P.

    13- دکتر رضائیان، پیشین.

    14- مجله تدبیر، مدیریت ارزشی، شماره 60، 1374،ص 38.

    333 - 332 15- Human Resource Management, P.

    122 16- organizational Behavior .P.

    17- حضرت علی علیه السلام فرمود: بالعلم یحصل الثواب - کارکردن موجب ثواب است. و فرمود: العمل شعار المؤمن - کار شعار مؤمن است. غررالحکم

    18- دکتر تهرانی، مجله مدیریت دولتی، شماره 5، دوره جدید، ص 22

    19- روزنامه همشهری، 5/8/1374، خبر در این روزنامه حاکی است که هزاران نفر از مدیران شرکتهای آمریکایی برای به انجام رساندن کارها از اراده الهی بوسیله تلاوت کردن انجیل ودعا درمحل کار استمداد می گیرند.

    20- فصل پانزدهم drganizational Behavior .




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت12:27 AM   |  

    اخلاق و عرفان اسلامی / ضرورت هدفمند بودن کار و فعالیت انسان

    منابع مقاله:

    فصلنامه معرفت، شماره 39، مصباح یزدی، محمد تقی؛


    اشاره:

    در ادامه سلسله بحث های اخلاقی استاد مصباح یزدی، در این شماره نیز شرح بخش دیگری از وصایای امام جعفر صادق علیه السلام به عبدالله بن جندب را پی می گیریم: «یا ابن جندب من حرم نفسه کسبه فانما یجمع لغیره و من اطاع هواه فقد اطاع عدوه و من یثق بالله یکفه ما اهمه من امر دنیاه و آخرته و یحفظ له ما غاب عنه و قد عجز من لم یعد لکل بلاء صبرا و لکل نعمة شکرا و لکل عسرا یسرا. » (1)

    ضرورت هدفمند بودن کار و فعالیت انسان

    اگر از دید مادی و دنیایی به تلاش روزمره زندگی انسانی نظری افکنیم، می بینیم هر کسی که تلاش می کند، انتظار دارد که نتیجه آن را ببیند و از آن بهره مند شود. اما اگر کسی حاصل تلاش شبانه روزی خود را بدون دلیل، تحویل دیگری دهد، کاری انجام داده که با هیچ منطقی - اعم از الهی و یا دنیوی و مادی - سازگار نیست. البته بحث ایثار، بحث دیگری است; گاهی انسان تلاش می کند و حاصل تلاش خود را به خاطر رضای خدا و اجر اخروی یا دست کم برای ارضای عاطفه انسانی خود، آن را در اختیار کسی که نیازمندتر است قرار می دهد. چنین کاری مذموم و ناروا نیست. ولی متاسفانه انسان هایی را شاهدیم که بدون هدف و یا دلیلی موجه و قانع کننده، عملا دست رنج خود را در اختیار دیگران می گذارند; یعنی با زحمت و مشقت سرمایه می اندوزند، اما بدون این که خود از آن بهره ای ببرند، آن را - مثلا - برای ورثه باقی می گذارند. مصداق بارز چنین انسان هایی، افراد بخیلی هستند که از شکم خود و زن و فرزندانشان کم می گذارند و برای دیگران ذخیره می کنند. این کار نه تنها ثوابی به دنبال نخواهد داشت، بلکه چه بسا نتایج سویی نیز بر آن مترتب باشد; زیرا ممکن است این ثروت به دست کسانی بیفتد که از آن سوء استفاده نمایند.

    دسته دیگری از انسان ها، افرادی هستند که فقط از روی هوا و هوس کار می کنند; آن ها فکر می کنند که به اختیار خودشان کار می کنند و نفعی برای خودشان دارند، در صورتی که چشم و گوش بسته، در خدمت دشمن خود هستند. هوای نفس، دشمن درونی انسان است و عاملی است که انسان را از سعادت دنیا و آخرت محروم می سازد. نفس انسانی بزرگ ترین دشمن انسان است که در درون خود اوست. کسانی که به دلخواه خودشان عمل می کنند، در واقع اسیر هوای نفس خود هستند. این کار همانند این است که انسان امر و نهی دشمن خود را بدون چون و چرا اطاعت کند. به راستی چه کار احمقانه ای خواهد بود; کدام انسان عاقلی به دستورات دشمن اش بدون این که هیچ گونه دخل و تصرفی در آن ها بدهد عمل می کند؟ توجه به این نکته موجب می شود تا ما در مقابل هوای نفس خود بیش تر مقاومت کنیم و زندگی دنیوی و ابدی هر دو را به خطر نیندازیم و نیز زندگی جاودانه ابدی را به زندگی فانی و گذرا نفروشیم.

    رفع اضطراب ها در پرتو اعتماد به خداوند

    هر انسان عاقلی اگر اندکی بیندیشد، حتی اگر متدین و دیندار هم نباشد، می فهمد که انباشت ثروت برای دیگران کار غیرعاقلانه است. اما مسائلی وجود دارد که تا انسان ایمان نداشته باشد و خداپرست نباشد، نمی تواند آن ها را به درستی درک کند. انسان خداشناس در اثر توکل و تسلیم و راضی بودن به تدبیرات و تقدیرات الهی، به مقامات معنوی بسیار بلندی دست پیدا می کند که می تواند از فهم و درک آن مسائل برآید. ما در زندگی به طور طبیعی برای رفع نیاز خود - صرف نظر از معرفتی که به خدای متعال پیدا می کنیم - به اسباب و وسایلی که در اختیار داریم مانند نیروی بدنی و فکری خود، دوستان، پدر و مادر و خویشان خود اعتماد می کنیم. اما تربیت دینی این گونه نیست. دین انسان را به گونه ای پرورش می دهد که هرگاه احساس نیاز کرد، ابتدا برای رفع نیاز خود متوجه خدا شود. هر چند اراده الهی بر این تعلق گرفته که در این عالم کارها از روی اسباب انجام بگیرد، اما فرق است میان این که انسان وسایل این دنیا را ابزار بداند یا تعیین کننده. انسان هایی که از تربیت دینی کاملی برخوردار نیستند، خود را صاحب تدبیر و وسایل دنیا را دارای قدرت تعیین کننده می دانند. اما دین به انسان می آموزد که همه چیز از آن خداست; یعنی وجود و بقا و تدبیر و تقدیر به دست اوست. اجازه تصرف ما تکوینا و تشریعا به دست خداست.

    ما باید سعی کنیم این روحیه را در خود تقویت کنیم که اعتمادمان قبل از هر چیز به خدا باشد. البته این سخن بدین معنا نیست که هیچ کاری انجام ندهیم و از هیچ وسیله ای استفاده نکنیم و به انزوا و خلوتی نشسته و انتظار داشته باشیم که خدا همه چیز را درست کند. بلکه سخن در این است که بدانیم رشته کار و اختیار عالم به دست خداست. خداوند عالم، بدون اسباب مادی هم می تواند نیازهای ما را برطرف کند، اما حکمت او اقتضا کرده که این اسباب در کار باشد و ما در معرض هزاران آزمایش و امتحان الهی قرار بگیریم تا زمینه رشد و تکامل معنوی ما فراهم شود. اگر این اسباب و آزمایش های الهی نبود، تکاملی هم در کار نبود; اگر ما کار نمی کردیم و روزی به دست نمی آوردیم، حلال و حرام، واجب و مستحبی مطرح نمی شد و لذا رشد و تکاملی هم برای انسان در کار نبود. تکامل انسان در اثر عمل به تکالیف است، زمینه تکلیف را همین کارهای خوب و بد فراهم می کند. باید این اسباب در کار باشند تا به تکامل برسیم، اما این اسباب و ابزار به تنهایی کارساز نیستند، بلکه فوق این ها دست دیگری است که همه چیز در قبضه قدرت اوست. ما باید در هر حالی ابتدا توجه و اعتمادمان به او باشد، سپس سراغ اسباب برویم. معرفت ناب توحیدی و تربیت ناب دینی چنین نگرشی را اقتضا می کند. چیزی که انسان را به تفکر و تلاش و فعالیت وا می دارد، یا مربوط به دنیاست یا آخرت; سررشته و اختیار همه چیزهایی که ما برای دنیا و آخرت خود می خواهیم، در دست خداست. کسانی که توجه قلبی و اعتمادشان به خدا باشد، خداوند کار آن ها را آسان و مشکلات دنیا و آخرتشان را با تدبیر و تقدیر خودش حل می کند; یعنی به جای این که آن ها به نیرو و تدبیر خودشان اتکا کنند و زحمت بسیاربکشند، خداکمکشان می کند تا مشکلشان حل شود. این یک فضل مضاعف الهی است که شامل این گونه افراد می شود.

    شایسته است همواره در موقع گرفتاری و مشکلات، آیه شریفه «الیس الله بکاف عبده. . » (زمر: 36) ; را به یاد بیاوریم که می فرماید: آیا خدا برای بنده خود کافی نیست؟ کسی که خدا را دارد، به چه چیز دیگری احتیاج دارد؟ توجه به این مطلب - که بزرگ ترین سرمایه مؤمن است - موجب می شود که اعتقاد و اعتماد بیش تری به خدا پیدا کنیم. کسانی که از این نیروی معنوی برخوردار شوند، مشکلاتشان زودتر حل می گردد.

    متاسفانه در بسیاری از موارد، برای بسیاری اتفاق می افتد که در گرفتاری ها به جای اعتماد و تکیه به نیروی لایزال الهی به چیزهای دیگر اعتماد می کنند. مثلا، پدری که به مسافرت رفته و از همسر و فرزند بیمارش دور شده، مدام نگران حال فرزندش است. این شخص در منزل هم که بود این مشکلات را داشت، اما اکنون که در مسافرت است، مشکلش مضاعف شده است; چون از خانه و زندگی خود دور است. کسانی که برای انجام وظیفه - مثل حج و عبادت و سفر زیارتی واجب یا مستحب یا تبلیغ دین یا جهاد و مانند این ها - از خانه و کاشانه خود دور می شوند، خواه ناخواه نگران خانواده و زن و فرزند خود هستند، اما این افراد اگر اعتماد به خدا داشته باشند، نگرانی آن ها کم می شود، بلکه اصلا نگرانی پیدا نمی کنند; چون می دانند کسی بالای سرشان هست که قدرت او، از خود او و از همه بیش تر است. خداوند، هرگز برای کمک، سفر یا حضر بودن ما را لحاظ نمی کند، اگر تقدیر الهی بر کمک باشد، حضور و غیاب ما بی وجه است و اگر هم تقدیر الهی بر عدم کمک باشد، حضور ما فایده ای ندارد.

    لزوم شکرگزاری و صبر در برابر نعمت ها و بلایا

    رویدادهایی که در این عالم پیش می آید، از دو حالت خارج نیست: یا دلخواه و مطابق میل ما هستند و یا بر خلاف طبع و میل ما. سلامتی، رفاه، راحتی، آسایش، هوای خوب و چیزهایی از این قبیل که بر وفق مراد ما هستند، نعمت اند. از سوی دیگر، مریضی، فقر، گرفتاری، قرض و مانند آن ها که موافق میل ما نیستند، بلا هستند. عالم دنیایی سرشار از این دو نوع حادثه است. کسی نیست که در زندگی هیچ امر خوشایندی نداشته باشد; یعنی هیچ نعمتی نداشته باشد، همچنین کسی هم نیست که هیچ مشکلی نداشته باشد:

    «لقد خلقنا الانسان فی کبد» (بلد: 4)

    زندگی انسان در این عالم توام با رنج و سختی است.

    آموزه ها و تربیت ناب دینی به ما می آموزد که در برابر نعمت ها شکرگزار باشیم، تا نعمت های الهی افزون شود و در برابر بلاها صبر پیشه کنیم تا اجر ما افزون گردد. انسان برای این که بتواند مسیر و راه صحیح را طی کند، باید این نکته را در نظر داشته باشد که اگر مشکلی برایش پیش می آید، به دنبال آن راحتی و گشایشی است:

    «فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا» (الشرح: 5 و 6) .

    اگر انسان به این مساله توجه نداشته باشد، نه راحتی دنیا را دارد نه سعادت آخرت را. کسی که شکرگزار خدا نباشد، سعادت آخرت را نخواهد داشت، اگر بر بلاها نیز صبر نکند، زندگی را برای خودش سخت تر می کند; یعنی نه تنها مشکلات او حل نمی شود، بلکه این مشکلات مضاعف می گردد. بنابراین، اگر ما راحتی و سعادت دنیا و آخرت را می خواهیم، باید در مقابل سختی ها و بلاها صبر کنیم. اگر این کار را نکنیم، انسان ناتوانی هستیم. و لذاست که حضرت به عبدالله ابن جندب و به همه مؤمنان سفارش اکید کرده و می فرماید:

    «و قد عجز من لم یعد لکل بلاء صبرا و لکل نعمة شکرا و لکل عسر یسرا»;

    عاجز و ناتوان است کسی که برای هر بلایی صبری مهیا نکند و برای هر نعمتی شکری و برای هر سختی آسانی را.

    ادامه دارد.

    پی نوشت:

    1- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 78، باب 24، ص 282




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت12:25 AM   |  

    نکته هایی برای نهادینه شدن فرهنگ کار مضاعف

    نکته هایی برای نهادینه شدن فرهنگ کار مضاعف
    نويسنده: ایرج نیازآذری




    شعار سالانه و پیام نوروزی مقام معظم رهبری موجب انگیزش بخشی و شوق آفرینی در سطح جامعه می شود.
    شعار سال 1389 که« همت مضاعف و کار مضاعف» نام گرفت از ضروری ترین نیازهای کشورمان محسوب می شود؛ چون که توسعه و تعالی هر کشوری به میزان کار و تلاش مفید آن جامعه وابسته است .
    از این رو هر اقدامی که موجب افزایش فرهنگ کار، افزایش کار آمدی جامعه بشود امری مبارک و قابل تحسین است.
    برای نهادینه شدن فرهنگ کار وتلاش همه ی قوا کشور رسالت خطیری بر عهده دارن،.به ویژه رسانه های گروهی که باید با نگاهی آسیب شناسانه ونقادانه موانع و عوامل کم کاری در جامعه را شناسایی نموده و راهکار های اجرایی وعملیاتی ارایه نمایند.
    همه می دانیم که سطح بهره وری در کشور ما بسیار پایین است. برای اینکه در جامعه کار مضاعف صورت گیرد باید نیروی کار در سطوح مختلف مورد احترام قرار گیرد.
    این قلم در ادامه موانع و راهکار های انجام کار مضاعف را بر می شمارد:

    1- عامل مدیریتی :

    همت مضاعف و کار مضاعف بدون اتکا به مدیریت کار آمد و عالمانه میسر نمی شود ودر پشت هر سازمان متعالی و کشور توسعه یافته مدیریتی علمی و کارآمد نهفته است واین مدیران فرهمند و رهبران تحول گراهستند که موجب اثرگذاری در مجموعه ی خود می گردند.
    نهادینه شدن فرهنگ کار در جامعه به مدیران کارآمدی نیاز دارد که توان انگیزش و تحرک بخش را در در بدنه سازمان و محیط خود راداشته باشند.امروزه بخش اعظم ناکارآمدی و کم کاری در جامعه به نحوه مدیریت و تدبیر مدیران و مسئولان سازمان ها برمی گردد.

    2- تقویت انگیزه های دینی و انقلابی :

    یکی از عوامل بسیار مهمی که می تواند به توسعه ی کار و افزایش کارآمدی در جامعه کمک نماید توجه به آموزه های دینی و ارزش های معنوی کار است.
    قرآن کریم و سیره ائمه اطهارهمواره به انسان ساعی احترام گذاشته بر تلاش آحاد مختلف هر جامعه تاکید نموده است.لذا ضروری است خطبا و واعظیین در منابر و تریبون ها به تبیین نقش کار از منظر قرآن و احادیث پرداخته وجامعه را به تحرک درآورند.تقویت انگیزه های دینی برای کارآفرینی و اهتمام به کار و تلاش در کنار تبیین مسایل اخروی موجب نهادینه شدن فرهنگ کار در جامعه می شود.

    3- عامل فرهنگی :

    میزان کار و پشتکار یک ملت امری فرهنگی بوده و ریشه در پیشینه تاریخی آن ملت دارد.وقتی تولید و خلق ثروت در جامعه ای ارزش تلقی شود، بدنبالش فرهنگ کار نهادینه می شود.در جامعه ای که نگاه منفی و نادرست به سرمایه دار و ثروتمند وجود دارد،در آن جامعه روح کار و تلاش و جهد و جدیت می میرد و تن پروری و کم کاری فرهنگ غالب می شود.
    متاسفانه برخی سیاست های غلط امدادی و کمک های مستقیم مالی موجب شده است برخی افراد بجای کار بدنبال دریافت کمک های سازمان های امدادی باشند.در صورتی که می بایست به جای ماهی دادن به افراد گرسنه کنار دریا تور بافتن را یادشان بدهیم تا بستر کار مولد را فراهم کرده باشیم.

    4- تعهد ملی :

    در کشوری که منافع ملی ارزش تلقی شود احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت کشور در فرد فرد آحاد آن جامعه امری درونی و با ارزش می گردد.
    مردمان آن کشور برای توسعه و تعالی میهن خود متعهدانه می کوشند و منافع ملی را بر منافع شخصی ، گروهی و سازمانی ترجیح می دهند. ضروری است مسئولان فرهنگی ، رسانه های گروهی و مراکز آموزشی در تقویت مسئولیت پذیری و تعهد ملی در جامعه تلاش نمایند، چرا که بین تعهد ملی و کار مظاعف رابطه ی معنا داری وجود دارد.

    5- عامل انگیزش :

    برای آنکه کار مضاعف در جامعه انجام شود می بایست انگیزه های خدمتی نیروی کار حفظ و تقویت شود.این انگیزه ها می تواند مادی یا معنوی ، فردی یا سازمانی، شخصی یا گروهی باشد.

    6- توانمند سازی :

    نیروی کار همواره به آموزش حین کار نیاز دارد.آموزش،مهارتهای شغلی نیروی کار را افزایش داده موجب افزایش بهره وری وکارآفرینی می شود.

    7- ارزشیابی :

    ارزشابی عادلانه ومستمرو تشویق نیروهای فعال درسازمانهای دولتی و خصوصی می تواند منجربه تقویت فرهنگ کار وتلاش شود .در جامعه ای که به نیروی انسانی اصالت داده شود وانسان کارآمد محور توسعه گردد آن جامعه رستگار و پویا خواهد بود. 8

    8- تعطیلات :

    تعطیلات فراوان مناسبتی وتقویمی یکی از عوامل مهم منفی پیشرفت در کشور ماست.کاهش تعطیلات عامل مهمی برای توسعه فرهنگ کارو افزایش بهره وری خواهد بود.

    9- حسن تدبیر :

    همت مضاعف در کشور ما از طریق تدبیر درست و کارشناسانه امور انجام می شود و یکی از راه های هدایت درست منابع، تصمیم گیری صحیح می باشد. تصمیم های نادرست وغیر اصولی باعث هدر دادن نیروی کار است .

    10- عامل قوانین و مقررات :

    قوانین و مقررات باید به نحوی تدوین شوند که موجب کارآمدی و تقویت نیروی کار شوند و فضای کسب و کار و تغییر و تحول را فراهم سازند.

    11- روش ها :

    روش های سازمانی و جریان کار عامل بسیار مهمی در نیروی کارو کارآمدی سازمان ها هستند.اصلاح روش ها می تواند موجب چابکی و چالاکی سازمانی گردیده، عامل پویایی و افزایش بهره وری شود.لذا مهندسی مجدد روش انجام کار موجب تحرک بخشی و استفاده بهینه از منابع و فرصت ها می شود.
    منبع: www.mazandnume.com



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت12:23 AM   |  

    فرهنگ سازي براي کار مضاعف

    فرهنگ سازي براي کار مضاعف
    نويسنده: محمد مهدي انصاري




    اهتمام به مسئله «کار و تلاش» به مثابه يکي از ضرورت هاي مورد توجه در چشم انداز پيشرفت و تعالي کشور در سال هاي گذشته بارها و بارها مورد عنايت رهبر معظم انقلاب بوده است؛ بويژه آن هنگام که سخن از «انضباط اجتماعي و وجدان کاري» و لزوم پرهيز از «تنبلي اجتماعي» سخن به ميان آوردند؛ همچنين دغدغه مندي ايشان در قبال «تعطيلات بسيار زياد رسمي» در تقويم کشور و مباحثي از اين دست نشان از آن دارد که رهبر دور انديش نظام براي اهداف بلند و متکاملي که براي ايران اسلامي ترسيم گشته نگاهي کاملا متني به جامعه و آحاد ملت دارند که بايستي همين مردم در ميدان سازندگي و پيشرفت کشور حضور و مشارکت جدي و سازنده داشته باشند و اگر اين حضور و مشارکت با کوچکترين آفاتي مواجه شود، مسير پيشرفت ناممکن خواهد بود. نامگذاري سال1389 به عنوان سال « همت مضاعف، کار مضاعف» نشان از اين مسئله دارد که از منظر عالي ترين مدير اجرايي کشور، حياتي ترين و راهبردي ترين نياز امروز جامعه، کار و تلاش است و هر امري که به نحوي بازدارنده اين مهم باشد نه تنها سمي مهلک براي حال و آينده ايران و ايراني است که اساسا خواست دروني همه دشمنان و بدخواهان پيشرفت و اعتلاي اين مرز و بوم است، بر اين اساس برپايي نظام مبتني بر عدالت، دستيابي به اهداف سند چشم انداز1404 ، تحقق دهه پيشرفت و عدالت، زدودن مظاهر شوم فقر، فساد و تبعيض، توليد دانش بومي، استقلال در صنعت و فناوري هاي نوين، نيل به مرجعيت علمي درمنطقه و دنيا و الهام بخشي در جهان اسلام منوط به اين است که امروز همه ما تا چقدر با اعتماد به نفس و خودباوري ملي و عشق و علاقه به آب و خاک خود و چقدر با شور و حساسيت کارکنيم و تا چه ميزان همت بلند داشته باشيم و با «مهارت» و «خلاقيت» و «کيفيت» گام هاي رشد و ترقي را يکي پس از ديگري و بي وقفه برداريم.
    در اين راستا تاکيد بر چند نکته بسيار ضروري است:
    اول؛ نظام تربيتي و آموزشي ما بايد توجه داشته باشد که نسل هاي جديد و فرزندان اين جامعه را از همان اوان کودکي به گونه اي پرورش دهد که انسان هايي مسئوليت پذير، پرکار و پر تلاش، انگيزه مند و با همتي بلند باشند. در اين بين نقش رسانه ها و نخبگان و گروه هاي مرجع اجتماعي در فرهنگ سازي براي کار مضاعف و تکميل اين فرايند آموزشي تعيين کننده است.
    دوم؛ تقويت و تعميق انگيزه هاي ديني و انقلابي و حفظ آنها به عنوان فرهنگ درمتن لايه هاي اجتماعي، گام مهمي در تثبيت روحيه کار و همت مضاعف خواهد بود.
    سوم؛ وجود قوانين کارآمد و جامع که ناظر بر حمايت از کارآفرينان بوده و اهتمام ويژه به مقوله اشتغال و کاهش نرخ بيکاري داشته باشد، براي تکوين اين شعار ضروري است.
    چهارم؛ «مديريت عالمانه» و «برنامه ريزي هوشمندانه» دو رکن بهره وري در کار و توليد هستند که شايسته است در نظام مديريتي کشور به آنها پرداخته شود. با اين دو رکن، در حقيقت چابکي و چالاکي و هدفمندي و سودمندي کار و تلاش تضمين خواهد شد.
    نهايتا اين که همت و کار مضاعف در ميان يک ملت بيانگر زنده بودن و تکاپوي جماعتي است که در راه تعالي و تکامل گام نهاده اند. راه رشد و توسعه ايران اسلامي از مسير کار و تلاش مضاعف مي گذرد و با اين شعار راهبردي است که مي توان ايران عزيز را به جايگاه حقيقي آن در جهان نزديک تر ساخت. جهان در سده بيست و يک رشد شتاباني را در فنون و علوم و مظاهر پيشرفت شروع کرده به گونه اي که واقعا «ثانيه ها» تعيين کننده شده اند. «قافله» پيشرفت بشر چنان با شتاب در حال حرکت است که اگر من و شما لحظه اي درنگ کنيم و يا خود را مشغول مباحث فرعي کنيم، معلوم نيست اين قافله هم ايست کند و منتظر من و شما بماند. اگر در جا بزنيم يا تنبلي کنيم و يا دچار اشتباهي شويم يقينا مورد نکوهش جدي و بي امان نسل هاي آينده خواهيم بود که پيشينيان خود يعني من و شما را مورد نقد قرار خواهند داد. اميد که به اين باور برسيم.
    منبع: www.resalat-news.com



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت12:20 AM   |  

    دلسردی از کار و چند راه حل

    دلسردی از کار و چند راه حل
    مترجم: آذین صحابی
    اگر شما هم یک کارمند باشید، احتمالا با شرایطی که خواهیم گفت آشنایی دارید چرا که ممکن است برای خودتان اتفاق افتاده باشد یا برای همکارتان که با شما دوستی نزدیک دارد .
    چند سال از شروع کار شما و به عبارتی کارمندیتان می‌گذرد و حالا احساس می‌کنید که انگار دارید در جا می‌زنید و در راهی قرار گرفته‌ اید که هیچ تغییر و پیشرفتی در آن نمی‌بینید. در این نقطه باید درست فکر کنید و ببینید که دقیقا در کجا هستید و آیا راه کنونی می‌تواند شما را به هدفتان برساند یا نه .
    نکته اولی که باید به آن توجه کنید اینست که چه چیز در این شغل کنونی شما را مجذوب کرده از انجام آن راضی و خوشحال می‌شوید. مثلا دوست دارید در بخش فن‌آوری اطلاعات کار کنید یا این که کار با تکنولوژی‌های فنی و ابزارهای مکانیکی را ترجیح می‌دهید. شاید هم به هر دو علاقه‌مند باشید. دوست دارید به عنوان یک سرگروه فعال باشید یا این که ترجیح می‌دهید از کسی دستور بگیرید؟
    علاوه بر این‌ها موفقیت‌هایی را که در طی این دوره کارمندی و باعث غرور و مباهات شما بوده‌اند را در نظر بگیرید و قدری مثبت به اوضاع نگاه کنید. لازم نیست که این پیروزی‌ها حتما بسیار برجسته و قابل توجه باشند. مثلا هنگامی که توانستید به همکارتان که در حل و برطرف کردن اشکال کامپیوترش درمانده بود، کمک کنید، یک موفقیت کسب کردید چرا که احساس رضایت داشتید که دانش و معلومات فنی خودتان را به خوبی به کار گرفتید. زمانی هم که برای ارتقای امنیت سیستم‌های کامپیوتری شرکتتان ابزاری تدوین کردید،‌باز هم یک پیروزی دیگر بود که شما را مغرور و شاد کرد. یادآوری و لحاظ کردن این پیروزی‌های کوچک و بزرگ می‌تواند انگیزه‌ای برای کار و پیشرفت به شما هدیه دهد .
    نشانه‌ای دیگر هم هست که می‌تواند در یافتن یک نقطه شروع دوباره یا مسیر جدید فعالیت‌های شغلی، به شما کمک کند. این علامت راهنما نحوه گذراندن اوقات فراغت شماست. مثلا اگر در یک سازمان خیریه فعال هستید و آن گروه را مدیریت می‌کنید، این عمل نشان می‌دهد که مدیریت و راهبری یک گروه از کارهای مورد علاقه شماست که اگر پرورش یافته با اعتماد به نفس و دانش حرفه‌ای بیشتر همراه شود، به شما کمک خواهد کرد تا در همان حوزه شغلی‌تان به یک مدیر و سرگروه توانا و کارآمد تبدیل شوید . یا اگر در همان مجموعه به کارهای سیستم‌های کامپیوتری رسیدگی می‌نمایید، باز هم این علاقه به دانش فن‌آوری اطلاعات را می‌توانید در زمینه‌ای اینچنین و در ابعادی وسیعتر به خدمت بگیرید .
    دوباره فکر کنید و ایده‌های شغلی گوناگونی را به ذهن بیاورید و خطوط ذهنی کلی و در هم و برهم ترسیم کنید و سپس با دقت آنها را پیش چشم بیاورید و مثل یک ذره‌بین بزرگترشان کنید. ببینید که کدام خطوط برجسته‌تر هستند و نشان از چه حرفه‌ای دارند. این نقاشی ذهنی که بیش از همه به
    چشم آمده همان چیزیست که غالب بر ذهن شماست. اما باز هم باید فکر کنید. آیا می‌توانید این حرفه تازه با این محیط کار،‌مسئولیت‌ها و امکانات فن‌آوری جدید را بپذیرید؟
    کار مهم دیگر اینست که نقاط قوت و ضعف مهارت‌های حرفه‌ایتان را بشناسید. فراموش نکنید که برای فهم این نکات باید نظرات و پس‌ خوراندهای همکاران و دوستانی که مورد اعتمادتان هستند را جویا شوید. این دریافت پس خوراندها به این دلیل اهمیت دارد که ممکن است شما از خود تصوری خاص داشته باشید در حالی که دیگران ممکن است نظری کاملا عکس تصور شما اظهار کنند. مثلا آنها می‌ گویند که این همکارمان واقعا در برنامه‌نویسی شبکه خبره و استاد است اما خودتان فکر می‌کرده‌اید که اصلا خوب کار نمی‌کنید .
    پس از فهم نقاط ضعف و قوت،‌درصدد تقویت نقاط قوت و برطرف کردن نقاط ضعف برآیید. اگر می‌خواهید در پست مدیریت جای گیرید اما مهارت‌های کافی ندارید، از دوره‌های آموزشی استفاده کنید و از شرکت در پروژه‌های مدیریتی که تحت سرپرستی مدیران برتر از شرکت‌تان انجام می‌شوند، بهره گیرید. فراگیری مطالب گوناگون که دانش عمومی و تخصصی شما را بالا می‌برند و اخذ مدارک تخصصی بیشتر،‌امتیازات لازم برای کسب درجه مدیریت و موفقیت در آن را به همراه می‌آورند .
    با وجود تمامی این محاسبات،‌هرگز برای استعفا عجله نکنید. دقت کنید و درست به جریانات اطرافتان توجه داشته باشید. گاهی اوقات مدیران برای ترفیع دادن به کارمندان با لیاقت و توانای خود، مسئولیت‌های آنها را زیاد می‌کنند تا ببنند که آیا می‌توانند عهده‌دار پست‌های بالاتر و مهمتر شوند یا خیر. مثلا مدیران از این کارمندان می‌خواهند که در جلسات و میتینگ‌های بیشتر و مهمتری حاضر شوند یا این که مستقیما با شخص آنها کار کنند. اگر دیدید که شما هم در این دسته افراد قرار گرفته‌اید، بدانید که نشانه‌ها از پیشرفت و بهبود اوضاع هستند .
    راه دیگر ارتقای موقعیت شغلی وترفیع اینست که با مدیر بخش خودتان حرف بزنید. به او بگویید که خواهان بازبینی و بررسی موقعیت حرفه‌ایتان هستید و فکر می‌کنید که توانایی‌های بالاتری دارید. او به شما کمک خواهد کرد تا مسیری درست که شما را به اهدافتان خواهد رساند، بیابید و طی کنید .
    سعی کنید برای رفع این حالت یاس و ناخشنودی هر چه بیشتر در حرفه خود وارد شوید و به شکل کاملا تخصصی در جهت کسب معلومات و مهارت‌های گوناگونی که کارایی شما را بالا می‌برند، تلاش کنید. شاید این ناامیدی و نارضایتی حاصل از کمبود مهارت‌ها و اطلاعات نوینی باشند که هر روز در حال تغییر و تحولند . شرکت در کنفرانس‌ها، سمینارها و کارگاه‌های آموزشی مطالب و دانش‌های جدیدی را به شما می‌آموزند که با فراگیری و بکارگیری آنها می‌توانید به شکل کارمندی مستعد و توانمند ظاهر شوید که نظر مدیران را جلب می‌کند. آنوقت این کارمند درخشان به راحتی به مقامات بالاتری خواهد رسید که راه را به سوی کسب اهدافش،‌ هموار می‌کند. در این میان از معلومات عمومی هم نباید غافل شوید. در هر صورت چه بخواهید در همین سازمان کنونی بمانید یا بخواهید در جستجوی کار دیگری باشید، این معلومات و دانش‌ها و مهارت‌های عمومی و تخصصی به کمکتان خواهند آمد .
    منبع: روزنامه تفاهم



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در سه شنبه 24 فروردین 1389  ساعت12:15 AM   |  

    تعداد صفحات :8   1   2   3   4   5   6   7   8