شرکتی به یکی از کارکنان زن خود
گفت که بارداری او هزینه زیادی به شرکت تحمیل کرده و شرکت مایل است هزینه
سقط جنین او را بپردازد البته این اتفاق نادری به نظر می رسد اما مدافعان
حقوق زنان معتقدند برخورد شرکت ها با زنان باردار بی رحمانه است.
شرکتی به یکی از کارکنان زن خود
گفت که بارداری او هزینه زیادی به شرکت تحمیل کرده و شرکت مایل است هزینه
سقط جنین او را بپردازد البته این اتفاق نادری به نظر می رسد اما مدافعان
حقوق زنان معتقدند برخورد شرکت ها با زنان باردار بی رحمانه است.کتی ماه
هفتم بارداری اش را با دلشوره می گذراند چرا که دکتر به او گفته بود کودکش
احتمالاً مبتلا به سندرم داون خواهد بود. به همین خاطر باید دو بار در ماه
سونوگرافی می کرد تا وضعیت کودک مشخص شود.وقتی کتی بعد از آخرین جلسه
سونوگرافی به شرکت محل کارش که کالاهای ورزشی می فروشد بازگشت، هنوز پشت
میزش ننشسته بود که مدیر منابع انسانی شرکت با او تماس گرفت و گفت: «کتی،
هیچ می دانی که بارداری تو هزینه بیمه بالایی را به شرکت تحمیل کرده است؟
به همین خاطر شرکت حاضر است هزینه سقط جنین تو را بپردازد.» در این مقاله
به نام خانوادگی کتی اشاره نشده چون شرکتی که در آن کار می کند از او تعهد
گرفته قضیه را محرمانه نگه دارد. بارداری زنان شاغل فشار زیادی را به آنها
تحمیل می کند. بسیاری از زنان باردار در آمریکا یا اخراج می شوند یا پست
شان تنزل پیدا می کند یا مجبور به گرفتن مرخصی بدون حقوق می شوند و دیگر
نمی توانند شغلی در حد شغل قبلی خود داشته باشند بنابراین به سمت مشاغلی که
سطح دستمزد در آنها کمتر است کشیده می شوند و از پیشرفت باز می مانند
البته شاید از تعداد کمی از آنها خواسته شود که جنین هفت ماهه خود را به
خاطر افزایش هزینه های بیمه سقط کنند. قانون رفع تبعیض از زنان باردار
آمریکا که مربوط به سال ۱۹۷۸ می شود، شرکت هایی را که بیش از ۱۵ کارمند
دارند ملزم می کند میان کارکنان زن باردار خود با بقیه کارکنان فرقی
نگذارند با این حال هنوز بسیاری از کارفرماها و کارکنان از وجود این قانون و
حمایت های آن بی خبرند. آن کریتندن با اشاره به این نکته می گوید: «بسیاری
از زنان آمریکایی فکر می کنند موضوع بارداری آنها و تبعیض های متعاقب آن
به خاطر بارداری آنها یک مساله شخصی است و باید خودشان آن را حل کنند. آنها
متوجه نیستند موضوعات مربوط به خانواده یک مساله مدنی و سیاسی است.» کتی
هم زمانی که مدیر منابع انسانی شرکت با او صحبت کرد چیزی راجع به قانون رفع
تبعیض نمی دانست.
کتی برای شکایت نزد وکیل حقوقی شرکت رفت و شرکت
با او قرارداد سه ماه مرخصی زایمان با حقوق بست تا از شرکت به دادگاه شکایت
نکند و نام شرکت را برملا نسازد. این مرخصی با حقوق در حالی به او داده شد
که تا آن موقع شرکت مرخصی زایمان با حقوق به کارکنانش نداده بود. - کمیته
پیگیری تبعیض ها به خاطر قراردادی که شرکت با کتی بست، کتی هرگز پرونده خود
را به کمیته برابری کارکنان گزارش نکرد. الیزابت گراسمن از مسوولان این
کمیته می گوید: «در سال ۲۰۰۵، چهارهزار و ۵۰۰ پرونده در رابطه با تبعیض
علیه زنان باردار به این کمیته گزارش شد. نیمی از این پرونده ها حاکی از
اخراج فرد در دوره بارداری یا به محض بازگشت از مرخصی زایمان بوده است.» در
فاصله سال های ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۵ تعداد این نوع تبعیض در آمریکا ۳۱ درصد افزایش
پیدا کرد و این در حالی بود که نرخ بارداری کاهش یافته بود.با این حال این
ارقام نمی توانند بیانگر ابعاد واقعی این مساله باشند.
گراسمن می گوید: «تعداد زیادی از این موارد تبعیض
اصلاً گزارش نمی شود و افراد به دلیل بی اطلاعی از قانون و ترس از انتقام
جویی رئیس شرکت دست به شکایت نمی زنند. بعضی پرونده ها هم خارج از دادگاه
ها حل و فصل می شود.» تاکنون در آمریکا تحقیقی انجام نشده که نشان دهد تا
چه اندازه زنان باردار مورد تبعیض قرار می گیرند اما نتیجه تحقیقی در
انگلیس نشان داده که سالانه تقریبا ً ۳۰ هزار زن باردار یا به عبارتی هفت
درصد از کل زنان شاغل باردار کارشان را از دست می دهند و ۱۵۰ هزار زن هم به
خاطر بارداری دچار زیان های مالی می شوند و تنها سه درصد از زنانی که با
این نوع تبعیض مواجه می شوند به دادگاه مراجعه می کنند. لین پالترو رئیس
موسسه حمایت از زنان باردار با اشاره به اینکه آمریکا و استرالیا تنها
کشورهای صنعتی هستند که شرکت ها را ملزم به پرداخت مرخصی زایمان با حقوق
نمی کنند، می گوید: «در آمریکا هم ارقام اگر بدتر از این نباشد بهتر هم
نیست.» - زنان در بیشتر موارد با حقوق خود آشنا نیستند کتی علت اصلی شکایت
نکردنش را به دادگاه مساله مالی عنوان می کند و اینکه نمی توانسته از پس
هزینه دادگاه بربیاید اما او نمی داند که این کمیته شکایت ها را بررسی می
کند و در صورت وقوع تبعیض و تاثیر گذاری زیاد آن مورد، وکیلی رایگان برای
فرد شاکی مهیا می کند.
کتی می گوید: «اگر این موضوع را می دانستم حتماً
شکایت می کردم» اما به نظر می رسد شرکت او خیلی خوش شانس بوده چون کتی از
حقوقش بی خبر بوده است. پس از اینکه دوره بارداری به پایان می رسد، مادران
شاغل دیگر امیدی به هماهنگ شدن شرایط کاری با مسوولیت های جدیدشان ندارند،
همانطور که تجربه کتی این را نشان داد. پسرش کاملاً سالم به دنیا آمد و
زمانی که مرخصی زایمانش تمام شد به کارش برگشت. او در تلاش بود بتواند هم
یک مادر و هم یک مدیر باشد و برای این کار او باید صبح ها ساعت چهار و نیم
بیدار می شد تا کودکش را آماده کرده و به مهد ببرد و ساعت هشت هم در محل
کارش باشد. وقتی کتی از مدیرانش پرسید که آیا می تواند بعدازظهرها زودتر
محل کارش را ترک کند یا وقت ناهارش بیشتر باشد، آنها قبول کردند اما با
اکراه. در حالی که اگر او می توانست ساعت کاری منعطفی داشته باشد، فشار
کاری کمتری به او وارد می شد. کتی عصرها بعد از اینکه کارش در شرکت تمام می
شد با عجله به مهدکودک می رفت تا پسرش را به خانه ببرد و بقیه وقتش را در
خانه صرف نگهداری از پسرش و انجام کارهای خانه می کرد. از آنجا که شوهر کتی
نوازنده یک کشتی تفریحی بود و فقط هشت روز در ماه در کنار خانواده اش بود،
می توان گفت کتی در واقع نقش یک مادر مجرد را بازی می کرد. پس از یک سال،
کتی تسلیم شد و دست از کار کشید و ترجیح داد با درآمد شوهرش زندگی را
بگذراند و گمان نمی رود که به این زودی ها دوباره مشغول به کار شود.
زنان کارآفرین برای پیشبرد
فعالیت تجاری شان، اغلب بودجه ها و امکانات اندکی در اختیار دارند.
زنان کارآفرین برای پیشبرد فعالیت
تجاری شان، اغلب بودجه ها و امکانات اندکی در اختیار دارند. با این حال،
اعضای «انجمن زنان کارآفرین پیشرو» امپراتوری های بزرگی در سراسر دنیا راه
انداخته اند. آنها هر ساله مراسم انتخاب کارآفرینان برتر زن را برگزار می
کنند؛ مراسمی به بزرگی المپیک یا دختر شایسته سال. چریل وومک کار خود را از
یک شرکت بیمه محموله های باری شروع کرد. پس از پنج سال کمک به رئیس اش در
فروش بیمه به راننده های کامیون و کسب سودهای میلیونی برای شرکت، رئیس اش
مرد دیگری با همان سطح از تجربه استخدام کرد و از این فرد خواست به افراد
تازه وارد آموزش های لازم را بدهد. کاملاً واضح بود که فرد تازه استخدام
شده که درآمد بیشتری نسبت به چریل داشت، به زودی رئیس او می شد.
وومک می گوید: «مدت ها بود ترس مانع از این می شد
که شرکت خودم را تاسیس کنم اما خشم و عصبانیت انگیزه ای شد تا بتوانم از
پس این مانع بزرگ بربیایم.» وومک در سال ۱۹۸۳ پس از رها کردن کارش با گرفتن
۱۷ هزار دلار وام تعمیر مسکن- که به اندازه درآمد یک سال او بود- جسارت به
خرج داد و شرکت خود را تاسیس کرد. وومک به مهارت های خود اطمینان داشت و
با صنعتی که در آن کار می کرد، آشنا بود چرا که تا پیش از راه اندازی
شرکتش، از کارشناسان این حوزه بود. طبق هفتمین گزارش سالانه سازمان جهانی
کارآفرینی، این ویژگی ها در بین بسیاری از زنان کارآفرین که کاری برای خود
راه انداخته اند، مشترک بوده است. این گزارش همچنین نشان می دهد در کشورهای
پردرآمدی مانند آمریکا استفاده از فرصت، و نه نیاز مادی، انگیزه اصلی زنان
کارآفرین بوده است. اما وومک برخلاف بیشتر زنان کارآفرین، طوری کارش را
مدیریت کرد که چهار سال پیش وقتی شرکتش را فروخت، این شرکت بیش از ۱۰۰
میلیون دلار ارزش داشت. این در حالی است که براساس آخرین داده های مرکز
حمایت از کسب و کارهای کوچک در آمریکا، در سال ۱۹۹۷ شرکت هایی که زنان
مالکیت آنها را به عهده داشته اند، به طور متوسط ۳۱ هزار دلار درآمد داشته
اند در حالی که درآمد شرکت هایی که مردان و زنان هر دو با هم مالکیت آن را
به عهده داشته اند، ۵۸ هزار دلار بوده است.
مراسم سالانه انتخاب کارآفرینان برتر از سال ۱۹۹۷
موسسه زنان کارآفرین هر ساله یک مراسم تاجگذاری برای زنان کارآفرین سراسر
دنیا که در کارآفرینی خود به موفقیت دست یافته اند، برگزار می کند. در
آخرین مراسم انتخاب کارآفرینان برتر، ۱۵ زن از ۱۱ کشور در مراسم با شکوهی
که در تایلند برگزار شد، شرکت داشتند. آنها دست به راه اندازی کسب و
کارهایی زده بودند که روی هم سالانه ۹ میلیارد دلار درآمد داشت و برای ۳۵
هزار نفر در سراسر جهان اشتغال ایجاد کرده بود. این کارآفرینان به ۳۰۰ عضوی
پیوستند که کارشان را خودشان مدیریت می کنند و درآمد سالانه مجموع این
اعضا بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار در سال است و سبب اشتغال ۵۲۵ هزار نفر در بیش
از ۵۰ کشور شده. یک چهارم آنها صاحب کسب و کارهایی هستند که جمع فروش
سالانه آنها ۴۰۰ میلیون دلار و فروش سالانه ۱۳ درصد آنها بیش از یک میلیارد
دلار بوده است.
۱۷ درصد این کسب وکارها هم مربوط به کارهای
تولیدی، صنعتی و توزیع بوده است. گزارش سازمان جهانی کارآفرینی همچنین حاکی
از آن است که زنان کارآفرین کمتر از مردان کارآفرین، دیگر همکاران
کارآفرین زن خود را می شناسند و این نکته جالبی است زیرا کارآفرین ها
معمولاً برای به دست آوردن اطلاعات و دستیابی به منابع بر شبکه های اجتماعی
تکیه می کنند. وومک می گوید: «همانند گزارش این سازمان درباره زنان
کارآفرین، بسیاری از اعضای موسسه زنان کارآفرین، شبکه حمایتی قوی ای ندارند
و به همین خاطر است که ما از زنان می خواهیم هر سال دور هم جمع شوند و
ایده های کاری خود را به اشتراک بگذارند، اطلاعاتی درباره کسب و کارهای
دیگر به دست آورند و شکست هایشان را هم با هم تقسیم کنند. مراسم انتخاب
دختر شایسته سال و بازی های المپیک وومک هر سال مراسمی شبیه به ترکیبی از
مراسم انتخاب دختر شایسته سال و بازی های المپیک برگزار می کند. او به
کشورهای بسیاری سفر و با مدیران بسیاری مصاحبه می کند- از نماینده بازرگانی
شرکت گرفته تا رئیس شرکت- و از آنها برای شرکت در مراسم دعوت می کند.
او براساس نظرسنجی ای که از افراد شرکت کننده در
مراسم اخیر انتخاب کارآفرینان برتر زن در تایلند انجام داده، برآورد می کند
که این مراسم - به خاطر هزینه سفر هوایی و خرید و هزینه های دیگر- ۱۵
میلیون دلار به اقتصاد ملی این کشور تزریق کرده است. وومک می گوید: «اگر
مردم می توانند مراسم باشکوه انتخاب دختر شایسته سال را ببینند و از دیدن
«زن کاملی» که از آرزوهایش برای شنونده ها می گوید، احساس خوبی پیدا کنند،
من هم می خواهم دنیا به موفقیت ها و دستاوردهای زنانی از هر رنگ و نژاد گوش
دهد و داستان موفقیت های آنها را بشنود.» وومک در ادامه می گوید: «رسانه
ها، زنان را در شرکت های سهامی عام مانند عروسک های خیمه شب بازی ای تصویر
می کنند که سهامداران و اعضای هیات مدیره شرکت آنها را حرکت می دهند اما من
می خواهم زنان موفق بیشتری را در عرصه عمومی مطرح کنم و به زن ها نشان دهم
که شما هم می توانید کارتان را به خوبی انجام دهید بدون اینکه در یک شرکت
بزرگ سهامی عام باشید.» این در حالی است که برخلاف شرکت های سهامی عام که
درآمدشان را از طریق انتشار برگه سهام در بازار سرمایه و خرید و فروش آن
افزایش می دهند، شرکت های کوچک سرمایه گذاری های خود را از طریق سودی که به
دست می آورند، انجام می دهند. مراسم باشکوه اهدای جایزه ها شاهزاده تایلند
ریاست مراسمی که در آن جایزه ها اهدا می شد را به عهده داشت.
این مراسم از رادیو و تلویزیون تایلند پخش شد و
تلویزیون استرالیا، رومانی، سنگاپور و آفریقای جنوبی هم این برنامه را پوشش
دادند. سفیرانی از ۱۰ کشور هم در تایلند در این برنامه شرکت داشتند. وومک
زمانی که در سال ۲۰۰۳ ریاست موسسه را به عهده گرفت، ۱۵ هزار دلار کمک
بلاعوض برای حمایت از زنان جوانی که تازه دست به کاری زده اند، اختصاص داد.
امسال هم این موسسه برای اولین بار هزینه سفر پنج دانشجوی دختر
استرالیایی، تایلندی، آمریکایی، ژاپنی و دختری از آفریقای جنوبی را برای
شرکت در یک دوره کارورزی در خارج از کشورشان تقبل کرده است. وومک می گوید:
«دانشجو باید نسبت به کسب وکارهای مختلف دید پیدا کند و زندگی در کشورهای
مختلف را تجربه کند تا با دید باز کسب و کار خود را انتخاب کند.»
عامل اصلی موفقیت کسب و کارهای
کوچک، دستیابی به فرمولی مبتنی بر استراتژی های اثبات شده و اصول نوآورانه
بازاریابی است.
عامل اصلی موفقیت کسب و کارهای
کوچک، دستیابی به فرمولی مبتنی بر استراتژی های اثبات شده و اصول نوآورانه
بازاریابی است.
این فرمول بنیادی است که دیگر اقدامات، استراتژی
ها و تاکتیک های شما را حمایت خواهد کرد. یک بنیاد موفق شامل چارچوب ذهنی
شما و نیز اهداف میانی خاصی است که برای کمک به شما برای رسیدن به هدف اصلی
تان یعنی موفق شدن در کسب و کار تعیین شده اند.
در مقاله حاضر به هفت اقدامی که عناصر اصلی این
فرمول را تشکیل می دهند اشاره می کنیم.
۱) اعتماد به خود:
هرگز برای خود و اهداف تان محدودیت قایل نشوید.
از فرمول «بزرگ فکر کن، از کوچک آغاز کن، سریع رشد کن» استفاده کنید. هیچ
چیز جز خودتان نمی تواند محدودیتی برای رویاهای شما به وجود آورد. رویکرد
مثبت و اعتماد به نفس ویژگی های اصلی کارآفرین های موفق هستند.
این دو عامل شاخص خوبی برای موفقیت شما در کسب و
کارتان است. ویلیام جیمز فیلسوف و روانشناس بزرگ می گوید: «بزرگ ترین کشف
نسل معاصر این است که انسان با تغییر رویکرد ذهنی خود سرنوشت خویش را تغییر
دهد.»
۲) تعیین هدف:
در تلاش برای موفقیت، تعیین هدف جزو مهم ترین
روندهاست. گفته می شود هدف عبارت است از رویایی که برای تحقق آن مهلتی
تعیین شده باشد.
اهداف باید مکتوب، ویژه شما، مشخص، قابل
دستیابی، قابل اندازه گیری و زمانمند باشد. زمان کافی را صرف تفکر درباره
حداقل پنج هدف خود در زندگی شخصی، حرفه ای و خانوادگی تان کنید. داشتن هدف
با ویژگی های بالا نخستین قدم در راه رویاهای شماست و تمام اقدامات شما را
جهت مند و شفاف می کند.
۳) تدوین برنامه:
رویکرد شما مبنای موفقیت ها و شکست های شما در
زندگی هستند. ذهن شما بیش از هرچیز دیگر میزان موفقیت شما را تعیین می کند.
تحقق اهداف شخصی یک گزینه است که بعضی آن را انتخاب می کنند ولی اکثر
انسان ها آگاهانه یا ناخودآگاه آن را انتخاب نمی کنند اما برای گروه اول
همه چیز با برنامه ریزی شروع می شود.
۴) اقدام کنید:
برای رسیدن به آرزوهای خود در زندگی چه اقداماتی
باید انجام دهید؟ پس از پاسخ دادن به این پرسش، فورا اقدام را آغاز کنید.
موفقیت اتفاق نمی افتد باید برای آن جدی باشید و اقدام کنید. اکنون که با
پشت سر گذاشتن سه اقدام پیش اهداف تان را می شناسید، برنامه دارید و با
اعتماد به نفس حرکت می کنید، نوبت اقدام است.
۵) آموختن مادام العمر:
همواره به آموختن ادامه دهید. نوع اهداف، حرفه،
خانواده و... در این زمینه نباید تاثیر بگذارد. با آموختن احساس حیات می
کنید و توانایی تان در غلبه بر موانع بیش تر می شود.
۶) خدمت رسانی:
فعالیت های شما در حوزه های مختلف زندگی باید با
هدف خدمت به دیگران انجام شود. برای آن کار می توانید در فعالیت های
داوطلبانه مشارکت کنید، تجارب خود را در اختیار دیگران قرار دهید. از خود
بپرسید چه مهارت ها، تجارب و دانشی دارید که با آن می توانید به
اطرافیانتان کمک کنید. موفقیت واقعی در کمک به موفق شدن دیگران نهفته است.
۷) قدردانی:
برای هر روزی که زندگی می کنید شکرگزار باشید.
زندگی بسیار ارزشمند است باید ارزش و قدر آن را بدانید و از آن لذت ببرید.
همچنین از کسانی که در زندگی تان نقش دارند تشکر کنید. بدون شک نتیجه مثبت
آن را خواهید دید.
فضای کسب و کار در ایران از دید
دکتر محمدباقر بهشتی، عضو هیأت علمی دانشگاه تبریز
محیط کسب و کار برای یک فعالیت
اقتصادی به ”محیط بیرونی“ واحدهای اقتصادی اطلاق میشود که عوامل زیر در
تشکیل آن اثر دارند: شبکه تأمین مواد اولیه، منابع انسانی، تأمین منابع
پولی، حاکمیت و کارایی دولت، فضای فنآوری، فضای اقتصاد کلان، فضای اجتماعی
و سیاسی، فضای بینالمللی و دسترسی به بازارهای سرمایه (داخلی و خارجی.)
در همین راستا، واحد تحقیقات ماهنامه <اقتصاد
ایران> با پُرسمانی از یکی از صاحبنظران ارشد کشور به بررسی این موضوع
پرداخته است. سؤالات و پاسخهای مربوطه به شرح زیر هستند:
۱) ارزیابی شما از نقاط ضعف و قدرت فضای کسبوکار
در ایران چیست؟
۲) به نظر شما، عوامل موفقیت برخی از افراد و
واحدهای موفق در فضای کسبوکار کنونی چه میباشد؟
۳) چه راهکارهایی در مورد سیاستگذاری در حوزه
فضای کسبوکار توسـط دولت پیشنهاد میفرمایید؟
۹ فضای کسبوکار در هر جامعه را نظام اقتصادی آن
کشور مشخص میکند. نظام اقتصادی ایران در قانون اساسی به گونهای طراحی شده
بود که دولت را به عنوان کارفرمای بزرگ اقتصادی تعریف کرده و به بخش
خصوصی، به عنوان بخش باقیمانده نظر کرده بود.
تجربیات کشورهای مختلف جهان، نادرستی اینگونه
نگاه به اقتصاد را به اثبات رساند و با ابتکار و دلسوزی مقامات، استادان و
کارشناسان طرفدار توسعه کشور، اقدامات مناسبی برای ایجاد فضای مناسب
کسبوکار به عمل آمد که موارد ذیل از جمله آنها است:
۱) تصویب قانون جذب و حمایت سرمایهگذاری خارجی
۲) تهیه چشمانداز بیست ساله کشور و تأکید بر
تعامل سازنده و مفید با جهان خارج در آن
۳) تصمیمگیری در مورد الحاق به سازمان تجارت
جهانی
۴) تصویب قانون برنامه چهارم توسعه و تأکید بر
اقتصاد رقابتی در آن
۵) تهیه و ابلاغ سیاستهای اصل ۴۴ قانون اساسی
با وجود این، به لحاظ غلبه تفکر نفتی بر مجموعه
دولت و برداشت ذهنی تصمیمگیرندگان دولتی از واقعیتهای دنیای خارج و نگاه
امنیتی و سیاسی به اقتصاد، هنـــوز گرههای اساسی اقتصاد ایران باز نشده
است. علیرغم محدود شدن سهم اقتصاد دولتی حداکثر به ۲۰ درصد در سیاستهای
کلی اصل ۴۴ قانون اساسی، جلوی گسترش واحدهای دولتی حتی فراتر از قانون
اساسی هم گرفته نشده است.
بنابراین، جنبههای ضعف فضای کسبوکار را دولتی
بودن اقتصاد، تأثیر منفی نفت در نوع نگرش دولتمردان به اقتصاد، سیاسی و
امنیتی دیدن اقتصاد، تبیین نشدن حدود مالکیت بخش خصوصی، تغییر مکرر قوانین و
مقررات توسط دولت و ناامن کردن اقتصاد توسط دولتمردان میتوان برشمرد.
در طرف مقابل، جنبههای قوت فضای کسبوکار
کشورمان را میتوان وجود نیروهای بالقوه مناسب و آماده کار یا نیروهای
تربیتپذیر و همین طور، وجود منابع نفت و گاز در کشور دانست که اگر دولت
توسعهگرا در کشور روی کار بیاید، میتواند همه این نیروها و امکانات را در
جهت رونق اقتصادی کشور بسیج کند، به طوری که فرهنگ سرمایهگذاری و تلاش و
کار به فرهنگ عمومی جامعه تبدیل شود.
: افراد و واحدهای موفق، در واقع با شناخت
تهدیدها و فرصتهای فضای کسبوکار، تأثیرگذاران بر این فضا را شناسایی
میکنند و از طریق ارتباط با آنان، از فرصتها استفاده مینمایند. از
آنجایی که درآمدهای حاصل از فروش نفت، متغیر بسیار مهم در دست دولت است
بنابراین، افراد و واحدهایی که خود را به درآمد نفت نزدیک میکنند
میتوانند موفقیت بیشتری در این زمینه کسب نمایند.
; دولت ما باید بداند که ایران، تافته جدا بافته
از کل دنیا نیست. دولت باید بداند که ایران نباید تجربیات شکست خورده دیگر
کشورها و خود ایران را مجدداً آزمایش کند. دولت باید بسترساز فعالیتهای
اقتصادی در جامعه باشد. با توجه به سیاستهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی،
تصدّیگری دولت در اقتصاد باید به کمتر از ۲۰ درصد تقلیل یابد و بنابراین،
باید اقدامات اساسی برای ایجاد و تقویت بخش خصوصی توسط دولت به عمل آید و
همت خود را بر خصوصیسازی واقعی اقتصاد قرار دهد.
دولت نباید در پشت درهای بسته به تصمیمگیری
بپردازد و با امر و نهیهای غیرمعقول، بخش خصوصی را وادار به انجام کار
نماید. لازمه خصوصیسازی، مشارکت بخش خصوصی در تمام فرآیندهای تصمیمگیری
اقتصاد میباشد. بنابراین در هر کانون تصمیمگیری اقتصادی باید نمایندگان
بخش خصوصی هم حضور داشته باشند.
اگر دولت به جای تصدّیگری، در جهت اعمال وظیفه
حاکمیتی خود قدم بردارد، بیشتر میتواند منشأ اثر مفید باشد. بدین معنی،
جهتگیری دولت باید تأمین امنیت اقتصادی هم برای تولیدکننده و هم برای
مصرفکننده باشد. تولیدکننده باید در راستای یک نظام اقتصادی روشن و
دقیقاً تبیین شده، به فعالیت تولیدی کالا وخدمات بپردازد و دولت باید مواظب
حقوق مصرفکننده در رعایت کیفیت کالا و خدمات باشد.
دولت باید بداند که قانون برنامه توسعه، یک قانون
پنج ساله است و باید مجری آن باشد، نه آن که قوانین را با سلیقه خود تفسیر
و اجرا کند یا معلق سازد. بالاخره، نفت باید از مالکیت دولت به مالکیت
عمومی تغییر یابد و دولت تلاش کند مانند بسیاری از کشورهای جهان، از منابع
مالیاتی وسایر درآمدها، هزینههای خود را تأمین نماید.
جهان در سالهای اخیر شاهد
انقلاب اطلاعات وارتباطات بوده و تحولات اجتماعی عظیمی در آن به وجود آمده
است، به طوری که در اثر این تحولات، قرن جاری به نام فناوری اطلاعات و
ارتباطات به ثبت رسیده است.
ارابة فناوری اطلاعات و ارتباطات
به سرعت به پیش میتازد و جوامع دنیا را دستخوش تغییرات بنیادی میکند.
فعالیتها، مشاغل، مهارتها، فرهنگها، نیازها و... همه و همه تحت تاثیر
این فناوری قرار گرفته و متحّول شدهاند. عصر اطلاعات و اتباطات آغاز شده
است. بیشک کارآفرینی سهم عمده و نقش ویژهای در توسعه این فناوریها داشته
و دارد؛ اگرچه این فناوریها نیز خود بر کارآفرینی تاثیر گذار بوده و به
عبارتی کارآفرینی مدرن را بوجود آوردهاند.
این مقاله به بررسی روابط متقابل کارآفرینی و
فناوری اطلاعات و ارتباطات پرداخته و با مثالهایی ویژگیهای کارآفرینی در
عصر اطلاعات و ارتباطات را تبیین نموده است. همچنین پیشنهاداتی برای گسترش
کارآفرینی اطلاعات در کشور یا بهرهبرداری مناسب از آن نیز، در این مقاله
ارائه شده است.
● مقدمـــه:
جهان در سالهای اخیر شاهد انقلاب اطلاعات
وارتباطات بوده و تحولات اجتماعی عظیمی در آن به وجود آمده است، به طوری که
در اثر این تحولات، قرن جاری به نام فناوری اطلاعات و ارتباطات به ثبت
رسیده است. در عصر اطلاعات و ارتباطات سطح بینش و آگاهی مردم افزایش یافته
وکلیة فعالیتهای جمعیت رو به انفجار دنیا با مزیتهای این عصر، در قالب
شبکههای ارتباطی به تعادل رسیده و کنترل شده است. در این عصر دنیا
دهکدهای متصل است که افراد آن در هر لحظه که بخواهند به هر گوشه آن
میتوانند مسافرت کنند، از اخبار آن مطلع شوند و یا بدان جا پیغام بفرستند.
اینترنت، تلفنهمراه، محاسبات بیسیم، نرمافزار و سختافزار، هوش مصنوعی
و … پدیدههای این عصر هستند. فناوری اطلاعات و ارتباطات بر کلیه
فعالیتهای اجتماعی از جمله کارآفرینی اثرگذاشته و در بسیاری از آنها
تحولات اساسی بوجود آورده است. امروزه کارآفرینی به شدت به بسترهای فناوری
اطلاعات وابسته است و از آن بهره زیادی میگیرد. شاید اغراق نباشد اگر
کارآفرینی مدرن بدون فناوری اطلاعات را امری غیرممکن بدانیم. از سوی دیگر
توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات خود مرهون کارآفرینی است. فعالیتهای
کارآفرینانه باعث شناخت نیازها، خلق ایدهها و تولد فناوریها میشوند.
کارآفرینی موتور توسعه فناوری و خلق فناوریهای جدید است. کشورهای پیشرفته،
سردمداران بهرهگیری از کارآفرینی و توسعه فناوری هستند. تحولات جهانی
نشان میدهد که فناوری اطلاعات و ارتباطات مهمترین زمینه فعالیت این کشورها
در قرن اخیر شده است. کشورهای در حال توسعه نیز به سرعت به سمت دستیابی
ازفناوری اطلاعات و استفاده از آن حرکت میکنند. به عنوان مثال دولت کره
از پنج زمینه فعالیت تکنولوژیک خود یعنی فناوری اطلاعات، بیوتکنولوژی،
نانوتکنولوژی، فناوریهای محیط زیست و فناوریهای فرهنگی به فناوری
اطلاعات بالاترین اولویت را داده است. با این اوصاف شایسته است که کشور ما
نیز با سرعت هرچه بیشتر فعالیت خود را در حوزه این فناوری تعمیق بخشد تا
بتواند در دنیای رقابتی عصر اطلاعات حرفی برای گفتن داشته باشد. درعصری که
ماهیت کارها، ماهیت مشاغل و ماهیت مهارتهای لازم عوض شده است، این
کارآفرینی است که به چالش طلبیده میشود. در این مقاله، ابتدا به بررسی
ویژگی عصر اطلاعات و معرفی کارآفرینی پرداخته، در ادامه نقش فناوری اطلاعات
و ارتباطات در کارآفرینی و کارآفرینی در فناوری اطلاعات و ارتباطات را
بررسی کردهایم.
● فناوری اطلاعات و ارتباطات، ابزار عصر اطلاعات
امروزه اهمیت فناوری اطلاعات و ارتباطات به منظور
افزایش سرعت و دقت فعالیتهای مختلف سازمانها و ارتباط اجزای مختلف آن با
یکدیگر و در نتیجه بالا بردن بهرهوری آنها به روشنی مشخص شده است. خصوصاً
سازمانهایی که بخشهای مختلف آن در مناطق جغرافیایی پراکنده و دور از
یکدیگر قرار گرفتهاند و یا موسساتی که موظف به انجام کارهای متنوع و متعدد
هستند، بسیاری از مشکلات خود از طریق این تکنولوژیها رفع میکنند.
انقلاب اطلاعات و ارتباطات یکی از اصطلاحاتی است
که با رشد تکنولوژیهای اطلاعاتی در کنار انقلاب صنعتی مفهوم پیدا کرده
است. همانگونه که در اثر انقلاب صنعتی، مجموعهای از کارخانهها، ابزار و
ماشینآلات، اتومبیلها و غیره به کمک انسان آمدند و بسیار از کارهای بدنی
او را بر عهده گرفتند، انواع محصولات تکنولوژی اطلاعات، نیز شامل سخت
افزارها و نرمافزارهای کامپیوتری، شبکههای مخابراتی، سیستمهای ماهواره و
غیره برای کمک به آن دسته از مسایل انسان که با اطلاعات سر و کار دارند
بوجود آمده و توسعه یافتند.کاربردهای این تکنولوژیها شامل انواع محاسبات و
پردازشهای روزمرّه، تجارت، اطلاعرسانی، مسایل علمی، مدیریت، ارتباط
مستقیم از راه دور وغیره می باشد.
تجارب گوناگون سازمانهای مختلف در سطح دنیا نشان
میدهد که تکنولوژی اطلاعات به راحتی بسیای از مشکلات سیستمهای اطلاعاتی
را رفع میکند. تکنولوژی اطلاعات قابلیتهای زیادی در رفع مشکلات سازمانها
دارد. به عنوان نمونه به چند مورد از مزایای تکنولوژی اطلاعات اشاره
میشود.
▪ افزایش سرعت
محاسبه و پردازش سریع اطلاعات و انتقال فوری آن،
زمان انجام کار را کاهش و در نتیجه بهرهوری را افزایش میدهد. تکنولوژی
اطلاعات امکان جستجو و دستیابی سریع به اطلاعات را نیز فراهم میکند.
▪ افزایش دقت
در مشاغل مبتنی بر انسان دقت انجام کار متغیر
است؛ درحالیکه تکنولوژی اطلاعات دقتی بالا و ثابت را تامین و تضمین میکند.
در انواع فعالیتهای پردازشی و محاسباتی دقت کامپیوتر به مراتب بیشتر از
انسان است.
▪ کاهش اندازة فیزیکی مخازن اطلاعات
با توسعة تکنولوژی اطلاعات و بکارگیری آن دیگر
لزومی به حمل و نگهداری حجم زیادی از کتابهای مرجع تخصصی وجود ندارد. به
راحتی میتوان در هر دیسک فشرده اطلاعات چندین کتاب را ذخیره نمود. مرکز
تحقیقات کامپیوتر علوم اسلامی قم، از جمله مراکزی است که به انجام این
وظیفه مشغول است.
▪ رفع برخی از فسادهای اداری
استفاده از تکنولوژی اطلاعات شفافیت در انجام
کارها را افزایش میدهد و بسیاری از واسطهها را حذف میکند. این دو مزیت
کلیدی منجر به رفع برخی از فسادهای اداری خصوصاً در سطوح پایین میشوند.
▪ ایجاد امکان کار تمام وقت
به کمک تکنولوژی اطلاعات بسیاری از استعلامها و
مراجعات افراد و غیره از طریق شبکههای کامپیوتری و به صورت خودکار انجام
میگیرد. بنابر این میتوان به صورت ۲۴/۷( ) از آن بهره گرفت.
▪ ایجاد امکان همکاری از راه دور
مخابرات، تلفن، تله کنفرانس، ویدئو کنفرانس و
همچنین سیستمهای همکاری مشترک ، EDI و غیره نمونههایی از کاربردهای
تکنولوژی اطلاعات در این زمینه هستند.
▪ کاهش هزینههای سیستم یا سازمان
با توجه به موارد فوق به خصوص افزایش سرعت که
باعث انجام تعداد کار بیشتر میشود و انجام کار تماموقت، بهرهوری سیستم
افزایش مییابد و در نتیجه باعث کاهش مقدار زیادی از هزینهها میگردد.
آنچه مسلّم است تکنولوژی اطلاعات به منزلة یک
سلاح و ابزار جدید برای فعالیت جهان معاصر محسوب میشود که عدم استفاده از
آن انزوای کشور و در نهایت حذف شدن از جامعة جهانی را به دنبال خواهد داشت.
● نقش کار آفرینان در توسعه تکنولوژی
کارآفرینی اصطلاحی است که در طول ۳۰۰ سال گذشته
توسط دانشمندان و صاحبنظران به صورتهای مختلفی تعریف شده است. به طور
خلاصه کارآفرینی فعالیتی است مخاطرهآمیز که فردی در پی اجرای یک ایده
معمولاً اقتصادی توجه نهادهای سرمایهگذاری، علمی، صنعتی و غیره را جلب
نموده و نیروی آنها را به سمت عملی نمودن ایده هدایت میکند. بنابراین یک
ایده که بر اساس یک نیاز اجتماعی شکل گرفته از ملزومات کارآفرینی است.
نتیجه کارآفرینی علاوه بر نوآوری در محصولات جدید، حل نیازهای اجتماعی،
ایجاد اشتغال برای دیگران، افزایش سودآوری شرکتها و افراد و توسعه
تکنولوژی است. کارآفرینی باعث رفع نیازها به کمک تکنولوژیهای جدید
میگردد. بسیاری از محصولات تکنولوژیهای جدید خصوصاً در حوزه فناوری
اطلاعات و ارتباطات، در اثر فعالیتهای کارآفرینانه بوجود آمدهاند. اکثر
شرکتهای فعّال در حوزه تکنولوژی مخصوصاً شرکتهای مبتنی بر خلاقیت و
نوآوری که فناوریهای جدید را خلق میکنند و اصطلاحاً درلبة فناوری
فعّالند، شرکتهایی کارآفرین هستند.
افراد کارآفرین از ویژگیهای شخصیتی خاصی
برخوردارند. مخاطرهپذیری، نوآوری و خلاقیت، مسؤولیتپذیری و اعتماد به
نفس، توانایی ارتباطات قوی، واقعگرائی، هدفگرایی، تهاجمی بودن، تحمل ابهام و
عدم قطعیت، خوشبینی و تعّهد و اعتقاد به مرکز کنترل درونی بخشی از
ویژگیهای این افراد است. هر فرد کارآفرین ممکن است تعدادی از این ویژگیها
را داشته باشد و با شخصیت منحصر به فردی به کارآفرینی بپردازد. شخصیت از
ملزومات کارآفرینی است توسعه کار آفرینی نیازمند تربیت افراد کار آفرین
میباشد. در سرتاسر دنیا مراکز مختلفی برای آموزش و کارآفرینی وجود دارد
اگرچه برخی از افراد روحیة کارآفرینی بیشتر را وابسته به تحولات زندگی
افراد در طول سالیان مختلف میدانند ولی این تناقضی با آموزش کارآفرینی
ندارد. در آموزش کارآفرینی بایستی افرادی که بصورت بالقوه از روحیه
کارآفرینی برخوردارند انتخاب شده و سپس شخصیتشان به فعلّیت برسد. علاوه بر
این روشهای دیگری مثل انکوباتورها، برای تحریک کارآفرینی وجود دارد که
افراد عملاً تا سطحی از کارآفرینی هدایت میشوند و یکباره به خارج پرتاب
میگردند و با حمایتها و راهنمایهای بعدی از آنها استفاده مینمایند.
نقش دولت در توسعه کارآفرینی، علاوه بر ایجاد
بسترهای سختافزاری، نرمافزاری و حمایتی از کارآفرینی، شناسایی، آموزش و
هدایت فعالیتهای کارآفرینانه است. توسعه تکنولوژی بسیار وابسته به
کارآفرینی است و نباید از آن غافل ماند.
● فناوری اطلاعات و ارتباطات در کارآفرینی
امروزه بر همه روشن شده است که اطلاعات و
ارتباطات دو قدرت مهم میباشند. این دو هم خود ارزش دارند و هم ارزش بوجود
میآورند. فردی که از بازراهای مختلف و قیمت اجناس در آن بازراها را اطلاع
داشته باشد یا از گذشته و آینده بازار باخبر باشد، تصمیمات بهتری برای
رسیدن به سود بیشتری می تواند بگیرد. اطلاعات علاوه بر ارزش ذاتی، جنبه
دیگری دارد که به دانش منتهی میشود و در مکانیزم تصمیمگیری و انجام بهتر
آن اثر میگذارد. ارتباطات نیز مانند اطلاعات ارزشمند بوده و ارزش
افزودهای متناسب با اندازه و نوع ارتباطات نصیب افراد میکند. انسانهایی
که ارتباطات متنوع، بیشتر و قویتری دارند، کارهای خود را بهتر پیش میبرند و
زودتر به نتیجه میرسانند. هدف از این بخش بررسی تأثیرات فناوری اطلاعات
در ارتباطات در کارآفرینی است.
اطلاعات و ارتباطات دو ابزار اساسی مورد نیاز هر
فعّالیت کارآفرینی است. کارآفرینی در انزوا و بدون حمایت نهادها، سازمانها
و انسانها امکانپذیر نیست. کارآفرینی مستلزم کشف یک نیاز اجتماعی است. و
کشف نیازهای اجتماعی به شناخت اجتماع، نیازهای آن و بافت فرهنگی و اجتماعی
و اقتصادی آن وابسته میباشد. در شناسایی نیاز هر فعّالیت کارآفرینانه،
ایدهپرداز یا تئوریسین میبایست نسبت به محیط بینش و بصیرت داشته باشد و
بداند چه راهحلهایی برای رفعآن نیاز، در نقاط دیگری از دنیا ارائه شده
است. مطمئناً شناسایی نیازها و ارائه راحلها بدون اطلاعات امکانپذیر
نخواهد بود. بنابراین اطلاعات و دانش مانند ارتباطات از ملزومات هر فعّالیت
کارآفرینی است.
فناوری اطلاعات و ارتباطات جدید تحولات شگرفی در
دستیابی به اطلاعات بوجود آورده و بسترهای ارتباطی قویتری را فراهم کرده
است. این فناوریها اهّمیت و ارزش اطلاعات و ارتباطات را بالا بردهاند. در
نتیجه کارآفرینی نیز مانند سایر امور از مزیتهای این فناوری بهره برده
است. برای درک اهّمیت این فناوریها در کارآفرینی به بررسی نظریه شبکههای
اجتماعی میپردازیم. طبق نظریه شبکههای اجتماعی کارآفرینی، فرایندی است که
در شبکه متغیّری از روابط اجتماعی واقع شده است و این روابط اجتماعی
میتوانند رابطه کارآفرین را با منابع و فرصتها محدود یا تسهیل نمایند
(۱).
شبکهها دارای سه ویژگی تراکم، دسترسپذیری و
مرکزیت میباشند، به کمک این ویژگی اثر بخش شبکهها سنجیده میشوند. تراکم
به کثرت ارتباطات بین افراد، دسترسپذیری به قلمرو شبکه و تعداد واسطههای
ارتباطی یا گروههای مرتبط، و مرکزیت به فاصله کلی فرد از تمامی افراد دیگر
و تعداد افرادی که میتوانند به وی دسترسی داشته باشند اطلاق میگردد.
براساس قانون متکالف ارزش هر شبکه برابر n۲ است،
وقتی تعداد اعضای متصل به آن n باشد. به عنوان مثال یک دستگاه تلفن به
تنهایی ارزش کاربردی ندارد و وقتی دو دستگاه تلفن متّصل در یک شبکه داشته
باشیم این شبکه ارزش خاصی برابر یک ارتباط دارد. اگر دستگاه تلفنهای متصل
به شبکه n عدد بشود امکان ارتباطات برابر۲n است، پس ارزش شبکه یا همان ارزش
ارتباطات توان دوم تعداد اعضای شبکه میباشد. البته این ارزش به شبکه تعلق
دارد و هر یک از افراد به میزان و نوع ارتباطاتی که در این شبکه برقرار
میکند از ارزش آن بهره میبرند.
توسعة فناوری اطلاعات و ارتباطات باعث ایجاد
شبکهای عظیم با مقیاس جهانی، (اینترنت) شده است و بنابراین علاوه بر
افزایش و ارزش ویژگیهای مورد ذکر در نظریه شبکههای اجتماعی، قابلیتهای
ارتباطی جدیدی مانند کنفرانس از راه دور و یا فعالیتهای توزیع شده را
بوجود آورده و دسترسی آسانتر و سریعتر به اطلاعات را امکانپذیر
ساختهاند.
در کشورهای پیشرفته اینترنت، یکی از مهمترین
ابزراهای کارآفرینان است و این افراد از طریق این شبکه بر قابلیتهای خود
افروده و از مزایای آن بهره میگیرند. در کشور ما به خاطر عدم توسعة قوی و
قابل توجه اینترنت شاید این شبکه ابزار کارآفرینی چندان قوی محسوب نگردد،
درحالیکه تلفن همراه یکی از ابزارهای مهم کارآفرینی در ایران است. بدون
تلفن همراه کارآفرینی تقریباً معنی ندارد. چرا که تلفن همراه دسترسی به
افراد را از زمان خاص و محل خاص به صورت ۲۴ ساعته تقریباً مستقل از مکان
تغییر داده و در نتیجه ارزش ارتباطات را بالا برده است. بنابراین کارآفرینی
که به شدت ارتباطات قوی وابسته میباشد، به این ابزار نیازمند است.
نمونههایی از کارآفرینی که در کشور مشاهده میشود مؤید این مطلب است. به
عنوان مثال گروهی از دانشجویان یک دانشگاه که در پی یک ایده تجاری به ساخت
نرمافزار انتخاب رشته و تجاریسازی و عرضه آن در هنگام انتخاب رشته کنکور
سراسری پرداخته بودند، در نهایت با خرید یا اجاره چند دستگاه تلفن همراه در
خوابگاه دانشجویی، فرآیند انتخاب رشته را توسط شبکهای که در کل کشور
ایجاد کرده بودند، مدیریت میکردند.
در آینده انواع نرمافزارها، خصوصاً نرمافزارهای
هوشمند نیز مورد استفاده کارآفرینان قرار خواهند گرفت. و این افراد به کمک
این نرمافزارها فعّال خواهند بود، فرصتها را بهتر شناسایی خواهند کرد و
اطلاعات دقیقتر و مناسبتری را جمعآوری خواهند نمود. دانش و مفاهیم بهتری
را درک خواهند کرد و ارتباطات سادهتر و گستردهتری را برقرار خواهند
نمود. نرمافزارهایی که شخصیت و ویژگیهای افراد مختلف را کشف و شناسایی
کرده و بسته به موقعیت در ارتباط با هر یک، عکسالعملهای مناسبی ارائه
خواهند نمود. اینترنت و شبکههای الکترونیکی یک بستر ارتباطی هستند.
برقراری ارتباط با هر فرد، شیوههای خاص او را میطلبد که الان تا حد زیادی
از دسترس ما خارج است. خصوصاً اولین ارتباط بسیار مهم است. نرمافزارهای
هوشمند کمک خواهند کرد تا اولین ارتباط آخرین ارتباط نباشد.
● کارآفرینی در فناوری اطلاعات و ارتباطات
تحولاتی که در سالهای اخیر در حوزه فناوری
اطلاعات و ارتباطات بوجود آمده است و عصر اطلاعات را شکل داده و همچنان پیش
میتازد و در جوامع و فرهنگها دگرگونی ایجاد، مرهون تلاش افراد بسیاری از
جمله کارآفرینان است. کارآفرینان اطلاعات، شرایط عصر اطلاعات را شناخته و
با کارآفرینی خود ملزومات این عصر را پیدا کرده و با شیوههای خاص خود آن
را ایجاد میکنند حتی بروز عصر اطلاعات هم از نتایج کارآفرینی است. اینترنت
بزرگترین و قویترین شبکه ارتباطی دنیا، نمونهای روشن از کارآفرینی است.
در طول تاریخ کدام یک از کارآفرینان توانستهاند نیازی را کشف کنند که پس
از رفع آن تحوّلی در کل دنیا داده و بستری برای کارآفرینی سایر افراد ایجاد
نمایند. شایسته است این کارآفرینی که خود بستری برای کارآفرینی دیگران شده
است را ابرکارآفرینی بنامیم در سالهای اخیر نمونههای بسیاری از
کارآفرینی در اینترنت به ثبت رسیده است، از آنجایکه تاکنون چنین شبکه عظیمی
در تاریخ بشر وجود نداشته است. زمینههای فعالیت در آن بکر بوده و فرصت
برای نوآوری و خلاقیت بسیار است. شرکتهای اینترنتی و شرکتهای Com در چند
سال اخیر ایجاد، و به سرعت رشد کردند.
شرکتهایی مانند Yahoo، ebay،Amazon و دیگران در
مدت کوتاهی توانستهاند ارزش بسیاری را کسب نمایند. آمارها نشان میدهد که
در طی ۵ سال آخر قرن گذشته ارزش برخی از این شرکتها بیش از ۲۰۰ برابر شده
است درحالیکه میزان رشد سودآوری آنها کمتر از ۱۰ برابر بوده است. کارآفرینی
در اینترنت به این موارد خلاصه نمیشود و موارد بسیاری خصوصاً در زمینه
نرمافزارهای مبتنی بر شبکه و همچنین محتویات شبکه وجود دارد. کارآفرینی در
شیوههای جذب مشتریان اینترنتی، بازاریابی اینترنتی، همکاریها و شبکههای
مجازی، الکترونیک، واقعیت مجازی، آموزش و کار از راه دور و … همه و همه
گستردگی کارآفرینی در عصر اطلاعات را نشان میدهند.
بازار گسترده اینترنت فرصت خوبی برای صادرات
نرمافزار است. اینترنت شبکهای مجازی است که تا حد زیادی مستقل از محل می
باشد. این شبکه بازاری بدون مرز است که میتوان به راحتی در آن تجارت نمود.
درخشش شرکتهای اینترنتی فرصت مناسبی برای صادرات نرمافزار است. برای این
منظور میبایست افراد کارآفرین با ایدههایی نو، شرکتهایی اینترنتی را
تاسیس کنند و پس از مدتی که ارزش فوقالعادهای یافتند آنها را بفروشند.
همانطور که گفتیم سودآوری این شرکتها اهمیت زیادی ندارد بلکه فروش آنها
منبع درآمد و در نتیجه صادرات نرم افزاری خواهد بود.
«کار آفرینی موتور توسعه فناوری اطلاعات و
ارتباطات است» با کارآفرینی است که نیازها شناخته میشود و با رفع نیازها
پیشرفت حاصل میشود. کشورهای پیشرفته به این دلیل پیشرفتهاند که در فناوری
پیشرفت کردهاند و توسط آن، هم اقتصاد جهان را در اختیار گرفته، هم قدرت
نظامی شدهاند و هم فرهنگ جهان را به سوی خواستههای خود هدایت میکنند.
کارآفرینی اطلاعات در سطوح مختلف الف- سختافزار ب- نرمافزار ج- اطلاعات
د-ارتباطات هـ- کاربرد، انجامپذیر است.
در هریک از این سطوح فرصتهای بسیاری برای
کارآفرینی وجود دارد. که نیازمند حمایت مراکز سرمایهگذاری و تلاشهای
کارآفرینانه است. کارآفرینی در حوزه اطلاعات بسیار راحتتر و عملیتر از
کارآفرینی در سایر حوزههاست. به عنوان مثال در حوزه نیروگاه هستهای به
دلیل کاربرد محدود، ایدههای کمتری وجود دارد و به علاوه سرمایهگذاری
فوقالعاده زیاد و درصد امکانپذیری کم، مانع هر فعّالیت کارآفرینانه است و
درحالیکه در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات که درهمه جا گسترده شده است،
ایدههای بسیاری خلق میشود و میزان سرمایهگذاری مورد نیاز که ایدهها را
به نتیجه برسانند چندان زیاد نیستند. بنابراین کارآفرینی اطلاعات به راحتی
انجام میشود و این خود دلیلی بر سرعت نمایی رشد فناوری اطلاعات است.
● نتیجهگیری
ملاحظه شد که فناوری اطلاعات و ارتباطات تحولات
زیادی در کلیه فعالیتهای اجتماعی ازجمله کارآفرینی بوجود آورده و به عنوان
مهمترین ابزار کارآفرینی مدرن مورد توجه قرار گرفته است. همچنین کارآفرینی
در فناوری اطلاعات پهنه وسیعی برای فعالیت دارد. کارآفرینی لازمة توسعه
فناوری و توسعه فناوری بستر کارآفرینی است. براین اساس اهّمیت نقش بسترسازی
کارآفرینی و وظیفه دولت مشخص میشود. دولت باید بستر کارآفرینی در حوزه
فناوری اطلاعات که همان شبکههای ارتباطی و اطلاعاتی میباشد را توسعه دهد و
تقویت کند و امکان دسترسی آسان همگان به این شبکهها را فراهم نماید. ضمن
اینکه فرهنگ استفاده از شبکهها را ایجاد کرده و گسترش دهد و قوانین و
مقررات لازم را تدوین و اجرا نماید.
فرار مغزها که خصوصاً در فناوریهای نو بیشتر
رایج است، از نتایج ضعف کارآفرینی در کشورهای در حال توسعه است. بسیاری از
نیروهای تحصیل کرده این کشورها، صرفاً علمی بار آمده و تربیت شدهاند و
باید توسط دیگران مدیریت شوند؛ افرادی هم که شخصیت کارآفرینی دارند بستر
کارآفرینی را در این کشورها نمییابند. جالب اینکه تمرکز کشورهای توسعه
یافته بیشتر بر فعّالیتهای کارآفرینانه تربیت نیروهای داخلی خود در این
حوزه است و از این طریق نیروهای متخصص خارجی را بکار میگیرند و در راستای
اهداف خود از آنان بهرهبرداری میکنند. کارآفرینان میتوانند مشاغلی در
لبة تکنولوژی برای متخصصین داخل کشور ایجاد کنند و در اثر رضایت شغلی که
بوجود میآورد علاوه بر کلیه مزیتهای کارآفرینی از فرار مغزها نیز جلوگیری
نماید.
دولت باید علاوه بر ایجاد بسترهای سختافزاری و
نرمافزاری فناوری اطلاعات و ارتباطات و رفع موانع آن، زمینههای حمایت از
فعالیت کارآفرینان را فراهم کند، نهادهای سرمایهگذاری لازم را تاسیس نموده
و با نهادهای آموزشی، پژوهشی و انکوباتورها به صورت هدفدار افراد بالقوه
کارآفرین متخصص را شناسایی کرده و کارآفرینی را در آنها به فعلّیت برساند و
از مزیتهای این انسانها متعهد در پیشبرد اهداف کشور بهره بگیرد.
دولت در بند ب تبصره ۱۱ ماده واحده قانون بودجه
سال ۸۰ مبلغ ۵/۱ میلیون تومان وام خود اشتغالی برای جوانان در نظر گرفته
است. واقعیت این است که بسیاری از جوانان بیکار مشکلشان داشتن این مبلغ
نیست بلکه مشکل آنها نداشتن راهحل یا آماده نبودن بسترهای کارآفرینی است.
چقدر مناسب است که در سالهای آتی دولت بودجه را با هدایت صحیح صرف
بسترسازی فعّالیتهای کارآفرینانه نماید و از این طریق در فناوریهای نو به
خصوص فناوری اطلاعات و ارتباطات ایجاد اشتغال کند.
سید علی اکرمی فر
مراجع
۱- احمد پور م. "کارآفرینی: تعاریف، نظرایات و الگوها"، شرکت پردیس ۵۷،
۱۳۷۹.
۲- خبرگزاری ایسنا، "راه فایق آمدن به مشکلات اقتصادی سرمایهگذاری در
فناوریهای پیشرفته است." چهارشنبه ۳۰/۵/۸۰
۳- "ماده واحدة قانون بودجه سال ۱۳۸۰ کل کشور"، سازمان مدیریت و
برنامهریزی کشور،۱۳۷۹.
[۴] “How information Technology Enterpreneurship has changed the world,”
http://www.jackmwilson.com/eBusiness/ITE.htm
[۵] Laudon K.C. Traver C.G. and laudon J.P. “information Technoligy and
society,” International Thomson publishing, ۱۹۹۶.
بررسی نقش اصناف در فرآیند تنظیم
بازار نیاز به یک بینش تاریخی دارد. اصناف در اقتصاد ایران نقشی مهجورانه
داشتند. خوشبختانه از بعد از انقلاب زمان به نفع اصناف سپری شده است، در
دورههای مختلف عموما در حوزه ساختاری و قانونمندیهای اصناف از قوت بهتری
نسبت به گذشته برخوردار شدیم، نقطه اوج این جریان هم قانون نظام صنفی است
که در مجلس ششم تصویب شد. این قانون ظرفیتهای بسیار قابل دفاعی دارد که به
چند نکته آن اشاره میکنم. مثلا طبق قانون اصناف میتوانند نهادهای پولی
یا موسسات اعتباری داشته باشند. نهادهای حرفهای و صنفی اصناف به طور
قانونی شکل گرفته، به هر حال پارلمان صنفی در قانون داریم. به نظر من اگر
در دولت نهم و در وزارت بازرگانی مبنای بهروز کردن و اثربخشی بیشتر اصناف
را از طریق همین قانون پیگیری میکردند قطعا وضعیت بهتری را تجربه
میکردیم. در جامعه صنفی حدود دو میلیون واحد صنفی داریم که در سال ۸۴ حدود
۵۰۰ هزار واحد بدون پروانه فعالیت میکردند.
مجامع امور صنفی و اتحادیهها هم که در همه
استانها شکل گرفتهاند. اما نکته مهمی که باید به آن دقت میشد و امروز به
آن کمتوجهی شده این است که وقتی از اصناف صحبت میشود خواسته یا ناخواسته
یک شبکه توزیع در ذهن شکل میگیرد. وقتی میگویند با نابسامانیهای عرضه
کالا برخورد کردیم یعنی با واحدهای صنفی برخورد شده است، در حالی که آنچه
باید به آن توجه شود این است، که این یک میلیون و ۵۰۰ هزار واحد صنفی
ماهیتا یک شبکه توزیع نیستند بلکه واحدهای توزیعکننده پراکندهای هستند
که در قالب رفتارهای قانونی و مقرراتی با هم زندگی میکنند، در حالی که
شبکه توزیع یعنی اینکه در کوتاهترین زمان ممکن، با بهترین شکل ممکن و با
ارزانترین قیمت ممکن کالا را به دست مصرفکننده برسانید در حالی که اصناف
این نیستند. اتحادیهها مسائل حقوقی واحدهای صنفی خود را پیگیری میکنند.
تشکلهای اقتصادی در حوزه اصناف به مفهومی که بتوانند شبکه توزیع کشور را
طراحی بکنند، نیست، از گذشته نبوده الان هم نیست.
در قانون نظام صنفی فروشگاههای زنجیرهای و بحث
فروشگاههای مستقر در منطقه آزاد به طور قانونی دیده شده است باید وقتی صرف
آن شود تا این نظام توزیع شکل گیرد. امروز شبکه حقوقی اصناف در قانون نظام
صنفی شکل گرفته و هویت خود را پیدا کرده است. امروز اصناف از بزرگترین و
قویترین نهاد صنفی طبق قانون برخوردار هستند. پارلمان صنفی امروز در تمام
ایران نقش حمایت از واحدهای تولیدی و توزیعی را بر عهده دارد. اما یک
پاشنه آشیلی وجود دارد و آن این است که در کنار این سازمان حقوقی اصناف،
سازمان حقوقی تجاری اصناف شکل نگرفته است که همان نظام توزیع است. از این
فرصتها باید وزارت بازرگانی استفاده کند و این نیاز امروز جامعه را با
تکیه بر قانون نظام صنفی بر طرف بکند.
● واگذاری تنظیم بازار به اصناف
شاید یک هوشمندی در واگذاری امور تنظیم بازار به
اصناف وجود داشته است. فرض کنید با مطالعه همه عواملی که در جلوگیری از
مشکل در اختیار وزارت بازرگانی است به این جمعبندی رسیده که کنترل بهای
کالای خاصی و عرضه آن با قیمت مناسب امکانپذیر نیست و این را به سمت
جریانی غیر از وزارتخانه سوق داده است اما به عقیده بنده این تصمیم سیاسی
به معنای دقیق آن نیست بلکه تصمیمی حرفهای است که هوشیاری و هوشمندی پشت
آن بوده است اما نتیجه کار نشان داد که نه آنکه واگذار کرد توانست از
واگذاریاش حمایت و دفاع بکند و نه آنکه تحویل گرفت میتواند از عملکردش
سرافراز خارج شود.
امروز وقتی با مسائل گرانی و تنظیم بازار
میبینیم که نوعا از رفتارهای تعزیراتی به عنوان یک راهکار مثبت برای
کنترل بازار استفاده میشود خود این به مفهوم واقعی نشان میدهد که در
رفتارهای اقتصادی به پاسخ نمیرسیم و یا اشتباه کردهایم که با رفتاری
تعزیراتی قصد بهبود شرایط را داریم، اگر چه بنده نفی نمیکنم ممکن است بحث
گرانفروشی و احتکار باشد اما وقتی به شکل کلان برای دفاع از یک سیاست
اطلاعات و آمار تعزیراتی صرفا ارائه میشود روشن است که موفق عمل نشده است.
در حال حاضر کجا میشود یک مرز شفاف بین گرانی و گرانفروشی طراحی کرد که
با سیاستهای تعزیراتی بتوان جلوی آن را گرفت.
مشتری هر کالایی را که از امروز با پول بیشتری
تهیه کند تحت عنوان گرانفروشی تلقی میکند و این فضای ذهنی است که
دولتمردان ما ایجاد کردهاند در حالی که بخش اصلی آن گرانفروشی نیست، بلکه
فقط یک نام دارد؛ گرانی.
گفتوگو با دکتر حمید دیهیم،
استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران و دبیر انجمن اقتصاددانان ایران
▪ با توجه به تعریف فضای
کسبوکار، ارزیابی شما از فضای کسبوکار در اقتصاد ایران چیست؟
ـ درآمدهای نفتی ایران از طریق مخارج هنگفت دولتی
به اقتصاد کشور تزریق میشوند. این سیاست باعث افزایش بیش از حد تقاضای کل
در اقتصاد ایران گردیده است. در سالهای اخیر، حتی مخارج بودجه کل، بیشتر
از محصول ناخالص داخلی )GDP( همان سال بوده است. این مسأله که یک پدیده
بینظیر در اقتصاد کشورهای جهان است باید اقتصاد ایران را شدیداً دگرگون
کند، ولی چون عرضه کل در ایران به علل مختلف قادر به واکنش کافی نبوده است و
عرضه کل نتوانسته پاسخگوی تقاضای کل باشد، واردات خارجی کالا انجام گرفته
است.
عنی ضریب فزاینده مالی و رشد اقتصادی، عملاً به
خارج از کشور روان گردیده است. مخارج دولت، موجب تورم میشوند و دولت برای
مبارزه با این تورم کمک میکند تا کالاهای خارجی ارزان قیمت به ایران وارد
شود. از طرفی، سالها است که نرخ دلار نیز با توجه به تورم بالا در ایران
ثابت مانده است. به این ترتیب، کالاهای خارجی به علت نرخ پایین و دامپینگ
قیمت کشورهای خارجی، کاهش قیمت یافته و ارزانتر از کالاهای ایرانی وارد
بازار گردیدهاند.
این عمل باعث ضرردهی صنایع ایران شده و ورشکستگی
بعضی از بنگاهها و بیکاری کارگران را در برداشته است. لذا فضای کسبوکار
با وجود درآمدهای نفتی بالا به نفع اقتصاد ایران نیست.
از طرفی، واردکنندگان کالا و خدمات خارجی، سودهای
هنگفتی را از قِبَل درآمدهای نفتی به دست میآورند. بازارهای ما همیشه
حالت انحصاری و شبهانحصاری دارد. این موضوع، توزیع درآمدها را شدیداً تحت
تأثیر قرار میدهد.
ایران یک کشور نفتی است که ۸۰ درصد از اقتصادش در
اختیار دولت و شبهدولتیها است. به طور کلی، در تمام دنیا، بخشهای دولتی
و شبهدولتی، کارایی لازم را ندارند. لذا در ایران، عظمت و بزرگی دولت و
مقررات موجود در آن باعث ایجاد بازارهای انحصاری و شبهانحصاری گردیده است.
چون درآمدهای نفتی به دولت میرسد، دولت را هر روز بزرگتر میکند.
از طرف دیگر، حتی صنایع نیز اکثراً اجناس تولیدی
خود را به انحصارگران میفروشند؛ چراکه وجود این انحصارات باعث میشود
آنها بتوانند جنس کارخانه را به قیمت بالاتری بفروشند. کارخانجات نیز
مشتاق هستند که با یک خریدار یا خریداران خاصی وارد معامله شوند، زیرا
خریدار عمده است که ریسک توزیع را برعهده میگیرد و اگر چکی نکول شود، چک
دیگری را دراختیار کارخانه میگذارد.
دلیل دیگر برای ایجاد انحصار، بوروکراسیهای شدید
دولتی است. برای انجام هر فعالیت اقتصادی، اجازه دولتی و مخصوصاً
سازمانها، دوایر و ادارات و وزارتخانههای دولتی لازم است. بنابراین ورود
به هر صنعت، بسیار مشکل و حتی غیرممکن است.
باید این بوروکراسیها از بین برود و هر کس برای
ورود به هر حرفه و صنعتی که میخواهد، آزاد باشد. باید جوّ رقابت و آزادی
تجاری به وجود آید تا انحصار و انحصارات را از بین ببرد. به طور کلی، وظیفه
دولت، نظارت است نه دخالت. تجار ایرانی افراد بسیار زبدهای هستند که خارج
از ایران فعالیتهای جالبی انجام میدهند، ولی در ایران، مقررات متغیر و
بخشنامههای متضاد، قدرت مانور آنها را میگیرد.
مشکل دیگر صنعت، وامها است. عملاً بانکها
اعتبار کافی در اختیار بنگاههای صنعتی قرار نمیدهند. بنابراین بنگاههای
صنعتی مجبورند به جای این که خود، مواد اولیه مورد نیازشان را وارد کنند،
از یک واردکننده دیگری بخرند. این مسأله تقریباً ۲۰ درصد قیمت جنس را بالا
میبرد. وقتی این جنس را برای چهار ماه میخرد، ماهی ۳ درصد بهره به
فروشنده میدهد. به این ترتیب، ۱۲ درصد دیگر به ۲۰ درصد اضافه میشود و در
مجموع، نزدیک به ۴۰ درصد میشود. از طرفی، صنایع به پول نقد احتیاج دارند و
در خیلی از موارد مجبورند چکهای خود را نقد بکنند.
در کشورهای دیگر، معمولاً به صنایع، تسهیلات
اعتباری میدهند. حسن تسهیلات اعتباری در این است که بنگاه هر وقت بخواهد
میتواند از اعتبار خود استفاده کند و هر وقت هم پول در اختیار داشت، قرضی
که عملاً با این روش گرفته، پس میدهد. ولی در ایران، بانکها وام را بعد
از مطالعات زیادی میدهند. گاهی اعطای وام، یکسال و حتی بیشتر طول میکشد.
بنگاه صنعتی حتی اگر پول داشته باشد، قرض بانک را نمیدهد، زیرا اگر این
قرض را بازپرداخت کند امکان گرفتن وام جدید بسیار مشکل است. مسأله دیگر،
بحث نیروی انسانی است. خیلی از کارخانهها مجاز نیستند که کارگران ناکارآمد
خود را جایگزین کنند و عملاً این موضوع، بهرهوری را در کارخانههای ایران
کاهش میدهد.
البته اخراج کردن کارگر به زندگی او لطمه
میزند، ولی اینها هزینههای اجتماعی است که دولت باید متقبل بشود نه بخش
خصوصی. مثلاً در سال ۱۹۷۹، ۹۰ درصد بنگاهها در چین دولتی بودند و ۶۰
درصد این بنگاهها ضرر میدیدند. این کشور، هزینههای اجتماعی را بر عهده
دولت قرار داد. بنابراین حتی بنگاههای دولتی، کارگران اضافه خود را
جایگزین کرده و متعاقباً، کارایی و منفعت آنها افزایش یافت. گفتنی است،
وقتی صنعتگر نتواند کارگر ناکارآمد خود را جایگزین کند، کارخانهای ایجاد
نمیشود.
▪ پیشبینی شما از فضای کسبوکار برای سالهای
آتی چه میباشد؟
ـ من فکر نمیکنم دولت، تغییرات اساسی در فضای
کسبوکار ایجاد کند. در حال حاضر دولت میخواهد سهم کارخانهها را در
اختیار اقشار مردم قرار بدهد؛ ولی مسأله اساسی، مدیریت این کارخانهها است.
اشکال در بوروکراسیهای دولتی است نه در سهام این کارخانهها، بنابراین
لازم است مدیریت این کارخانهها خصوصی شود. به هر حال، تصور نمیکنم شاهد
بهبود در فضای کسبوکار در آینده نزدیک باشیم.
▪ اقداماتی که (الف) دولت و (ب) واحدهای صنعتی
جهت بهبود فضای کسبوکار میتوانند انجام دهند، چه میباشند؟
ـ در حال حاضر، دولت گامهایی را مثلاً در
خصوصیسازی بانکها و بیمهها انجام داده است، ولی باید آزادی تصمیمات و
رفتار را نیز در این بنگاهها فراهم کند، نه این که مثل بانکها و بیمههای
دولتی در مقابل آنها رفتار نماید. البته باز هم میگویم که دولت باید
نظارت کند.
پیشنهاد میکنم، علاوه بر وام دادن به بنگاههای
صنعتی، به آنها اعتبار کافی نیز داده شده و آزادی عمل بیشتری در اختیار این
بنگاهها قرار گیرد.
دولت باید بستر و فضای آزادی اقتصادی را به وجود
بیاورد. برای این منظور، یک برنامه جامع مورد نیاز است. ما در هر قسمت مشکل
داریم. مقررات موجود اکثراً ناکارآمد هستند. در بعضی از این مقررات،
مادههایی وجود دارد که کل مطلب را از بین میبرد و تأثیر منفی میگذارند.
باید یک نگرش کلی صحیح داشته باشیم. فرهنگ و اندیشه ما باید تغییر پیدا
کند. باید از سرمایهها، نیروی انسانی و امکانات، به بهترین نفع نگهداری و
استفاده کرد تا شاهد اتلاف منابع نباشیم.
از طرف دیگر، واحدهای صنعتی، بیشتر تحت تأثیر
سیاستهای دولت و شرایط محیطی قرار دارند و لذا متناسب با فضایی که به وجود
آمده است رفتار میکنند. ولی با وجود همه این موضوعات، خود این صنایع باید
به بهرهوری و تکنولوژی، اهمیت بیشتری بدهند.
▪ با جمعبندی مطالب بفرمایید که نتایج و آثار
بهبود فضای کسبوکار در کوتاهمدت و بلندمدت به چه صورت خواهد بود؟
ـ با بهبود فضای کسبوکار، درآمد و رفاه مردم
بالا میرود و رضایتمندی مردم افزایش پیدا میکند. همه اینها موجبات افزایش
محصول ناخالص ملی و رشد اقتصاد را فراهم میکند.
افرادی که یک فرصت شغلی جدید در
صنعت ایجاد می کنند کار آفرین هستند. آنها اغلب این کار را با ایجاد شرکتی
تازه انجام می دهند. اما آنها همچنین فرصتهای جدید شغلی را با ورود یک
محصول یا ایجاد یک بازار جدید بوجود می آورند.
افرادی که یک فرصت شغلی جدید در
صنعت ایجاد می کنند کار آفرین هستند. آنها اغلب این کار را با ایجاد شرکتی
تازه انجام می دهند. اما آنها همچنین فرصتهای جدید شغلی را با ورود یک
محصول یا ایجاد یک بازار جدید بوجود می آورند.
بنابراین که در کارخانجات بزرگ خطوط تولید تازه
ای به راه می اندازند و یا با ایجاد بخش هایی تازه که قبلاً وجود نداشت
باعث ایجاد بازاری جدید می شوند با این تعریف کارآفرین هستند. به بیان کلی
تر کارآفرینان منابع را مدیریت می کنند تا چیز تازه ای بسازند اعم از شغل
تازه یا کالا یا خدمت یا حتی بازار تازه- آنچه کارآفرینان موفق را از
کارآفرینان دیگر متمایز می کند سرعت توسعه فعالیت اقتصادی آنان است. آنهایی
بیشتر موفق هستند که فعالیت اقتصادیشان را بتوانند به سرعت رشد دهند. آنها
موقعیت هایی را که در بازار دیگران به آنها توجهی نمی کنند می یابند و
همین ایده بهره برداری کردن از این موقعیت ها را در ذهن آنها شکل می دهد.
آنها خودشان را بخوبی در بازاری که در حال
انتقال و تغییر است جا می اندازند که از این نظر مبتکر و مخترع شناخته می
شوند. آنها به دقت پیش بینی می کنند که جهت بازارها در حال تغییر است و سپس
آماده می شوند که بازارها را به راه بیندازند که دین کار را قبلاً کسی
انجام نداده بود. مردم اغلب فکر می کنند کارآفرینان در ابتدا موفق هستند
چون آنها کالا یا خدمات تازه ای ابداع می کنند مثل موتور جستجور یاهو. اما
اینطور نیست و اغلب کارآفرینان موفق کار خود را با افزایش در کیفیت یک کالا
یا محصول ایجاد می کنند بدون اینکه چیز تازه ایجاد کرده باشند. آنها
اطلاعات کوچکی روی آنچه دیگران انجام می داده اند ایجاد می کنند.
کارآفرینان پس از شروع کار خود به مشتریان توجه
می کنند و با آرامی با اصلاحات دیگر خود را مطرح می سازند. سپس آنها به
سرعت آنچه انجام می دهند را متعادل می سازند و این فرایند را بارها تکرار
می کنند پیشنهاد بهبود کیفیت مطرح شده از طرف Jerry Greenfild Ben cohen
منجر به موفقیت برای آنها شد. آنها شروع به ساختن بستنی با قیمت بالاتر با
قطعاتی از میوه روی آن کردند این بستنی ها برای پاسخ به نیاز مشتریانی
ساخته شد که بستنی های ساده را دوست نداشتند در آن زمان تولید کنندگان بزرگ
بستنی در بازار بستنی میوه ای جدید وجود نداشتند و این بازار جدیدی بود که
توسط این دو نفر ایجاد شد. Jack Burton کار آفرین دیگری است که از Vermont
شروع کرد. او با بهبود طراحی کالایی که اولین بار در ۱۴ سالگی با آن آشنا
شده بود توانست به موفقیت دست یابد با گذشت مدت کمی ا ز فارغ التحصیلی از
نیویورک نقل مکان کرد و تخته اسکی های Burton را درست کرد. او می گوید
بسیاری از مردم فکر می کنند من تخته اسکی جدیدی اختراع کرده ام در حالی که
این درست نمی باشد
طرح اولیه تخته اسکی ها بوسیله شرکت Brun swick
ساخته شد در حالی که این شرکت هیچ گاه پیشرفتی در تخته اسکی های ساخته شده
ایجاد نکرد. فلسفه Burton بهبود آنچه جا دارد بر اساس نیازهای واقعی
مشتریان بود. Burton این مساله را به همگان یاد داد که: اگر محصولات اصلی
برای مردم کسالت آور باشد آنها حاضرند با پرداخت پول بیشتر کالای با کیفیت
تری بخرند.
● تاثیر محیط بر فعالیت های کارآفرینانه:
طی ده سال اخیر کارآفرینان میلیونها فرصت شغلی
تازه در جهان ایجاد کرده اند. از هر شش دانشجوی رشته مشاغل یک نفر می گوید
هدف شخصی اش تاسیس یک شرکت اختصاصی است و کارشناسان پیش بینی می کنند در
آینده سازمانهای بسیاری متولد شوند. به ویژه افزایش فعالیتهای جسورانه
(venture creation) در بین زنان، مهاجران و اعضای گروههای کوچک و رده پایین
پیش بینی می شود. سهم شغل های ایجاد شده بوسیله زنان کارآفرین از ۲۴% در
سال ۱۹۷۵ به ۴۰% در سال ۲۰۰۰ افزایش یافته است.
● آیا این رشد بیانگر جهش ناگهانی در تولد
کارآفرینان است؟
پاسخ منفی است چون سرعت کارآفرینی با شرایط محیط
کم یا زیاد می شود. در ایالات متحده سرعت فعالیتهای کارآفرینان در دهه ۱۹۲۰
افزایش یافت و پس از آن در دهه ۱۹۳۰ کاهش یافت و پس از آن و بعد از جنگ
جهانی دوم افزایش و پس از آن کاهش چشمگیری از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ داشت دهه
اخیر دوره دیگری از رشد کارآفرینی به علت اختراعات انجام گرفته در تراشه
ها، کامپیوترها و وسایل ارتباط جمعی راه دور و تکنولوژی ارتباطات می باشد.
کاهش سرعت سودها و افزایش سرعت مهاجرت ها ب
افزایش سرعت فعالیت های کارآفرینانه می انجامد هرچه افراد بیشتری تبدیل به
کارآفرینان موفق می شوند ایجاد ساختارهای اجتماعی بهتر دیگران را مجبور می
کند تا کارآفرین باشند. همچنین فاکتورهای سیاسی و اقتصادی نقش مهمی ایفا می
کنند. به منظور ایجاد تحریک و انگیزه برای انجام کارآفرینی بسیاری از
کشورهای آسیایی و اروپایی تسهیلات ویژه ای مهیا کرده اند و مالیات هایشان
را کاهش داده اند. هدف دولتها از این سیاست حصول اطمینان در این زمینه است
که کشورشان از جهش کارآفرینانه ای که دست یابی به تکنولوژی های جدید آنرا
ممکن می سازد عقب نمانند. به سازمانهایی که کارآفرینان را حمایت می کنند
incubator organization گویند. آنها به مشاغل جدید یا کسانی که می خواهند
شغل ایجاد کنند به اصطلاح فضا .. می دهند.
یک شرکت حمایت کننده کار آفرینان می تواند یک روز
کامل را سپری کند بدون اینکه نیازی به خرید تلفن یا اجاره دستگاه فتوکپی
یا استخدام کارمند داشته باشند. حامیانی که هیچ نفعی برای کارآفرینان نمی
توانند به همراه داشته باشند این خدمات را رایگان به کارآفرینان می دهند
اما اغلب کارآفرینان بخشی از سود خود را با شرکت حمایت کننده که به موفقیت
آنها کمک کرده تقسیم می کنند. در شهر نیویورک کارخانه های سرمایه گذاری روی
فعالیتهای جسورانه فضای حمایت کننده را برای کارآفرینان ایجاد می کنند تا
سرمایه گذاری آنها را پرورش دهند.
برخی سرمایه گذاران این زمینه معتقدند سازمانهای
حمایت کننده راههای بدون خطر برای شروع فعالیت کارآفرینانه هستند. که
بوسیله آنها می توان دید که آیا این کار در ابتدا توسعه می یابد و پس از آن
تصمیمات بهتری در مورد سرمایه گذاری روی این کار گرفته شود.
● صاحبان مشاغل کوچک؛
برخی از مردم به اشتباه واژه کارآفرین را در معنی
صاحب مشاغل کوچک به کار می برند. در ایالت متحده مشاغل کوچک به کارخانه
هایی که کمتر از ۵۰۰ کارمند دارند گفته می شود بنابراین واژه صاحب مشاغل
کوچک به شخصی که صاحب حق مالکیت کارخانه با زیر ۵۰۰ کارگر است گفته می شود.
اداره مشاغل کوچک (SBA) (small business administration) یک نهاد دولتی
است که مسئول حمایت از فعالیتهای مشاغل کوچک است. این نهاد منابع سودمند
زیادی برای کسانی که چنین مشاغلی را ایجاد کرده و آنرا به خوبی مدیریت می
کنند ارائه می دهد. بر اساس آمارهای سازمان SAB در سال ۲۰۰۰ در آمریکا ۲۴
میلیون شغل کوچک وجود داشته که این تعداد ۴۰% کارخانه های آمریکا و ۷۵%
تمام مشاغل جدید ایجاد شده است.
بسیاری از کارآفرینان برای مدت کوتاهی صاحبان
مشاغل کوچک هستند. اما تمام صاحبان مشاغل کوچک کارآفرین نخواهند شد به
عبارت دیگر همه صاحبان مشاغل کوچک وارد یک فعالیت شغلی جدید نمی شوند.
افراد با خرید کارخانه ها صاحب مشاغل کوچک می شوند اما بسیاری از این
صاحبان مشاغل تمایل دارند مشاغل خود را کوچک نگه دارند و آنطور که
کارآفرینان عمل می کنند شغلشان را توسعه ندهند. این طبیعی است که اعتقاد
داشته باشید کارکردن برای خودتان ممکن است بهتر از کارکردن برای دیگران
باشد اما حتی اگر شما صاحب شغل نباشید کارکردن در یک کارخانه کوچک متفاوت
از کار کردن برای یک کارخانه بزرگ است. یک اختلاف بزرگ در میزان رضایت است.
در رأی گیری اخیر انجام شده، کارخاه هایی با کمتر از ۵۰ کارمند دارای
کارمندان راضی تری هستند. مشاغل کوچک ضررهایی شامل حقوق کم و امکانات پزشکی
و بیمه ای کم یا صفر دارند. اما برای اکثر افراد این زیان ها با رضایت
ناشی از فضای خوب کاری خنثی می شود. در مشاغل کوچک از افراد انتظار می رود
تمام مهارت های خود را به نمایش بگذارند. آنها به راحتی می توانند ببینند
چگونه کارشان روی تبلیغات شرکت اثر میگذارد و یا چگونه عمل آنها روی سود
آوری شرکت موثر است.
● مشاغل فامیلی؛
مردم اغلب فکر می کنند مشاغل کوچک، مشاغلی فامیلی
هستند ولی در واقع مشاغل فامیلی می توانند کوچک یا بزرگ باشند ممکن است
شغل فامیلی در اثر فعالیت کارآفرینانه به سرعت رشد کند یا اینکه رشد کندی
داشته باشد. برای دولت تعریضی برای مشاغل فامیلی وجود ندارد ولی اغلب این
عنوان برای توضیح دادن شغلی که صاحب و مدیریت آن در دست افرادی است که با
یکدیگر رابطه فامیلی دارند به کار می رود.
اغلب این مشاغل مسیر اولیه خود را تغییر می دهند.
یک نمونه آن کارخانه Kohler ، ۱۲۵ سال پیش به عنوان مخترع وانهای حمام به
سبک مدرن شناخته شد پس از آن کارخانه ساده او تبدیل به کارخانه ای با
محصولات متنوع از جمله مبلمان، موتورهای کوچک و زمین های گلف می باشد. و
هنوز هم بوسیله یک فامیل کنترل می شود و بسیاری از افرادی که با هم رابطه
فامیلی دارند استخدام می کنند. همانطور که در آینده خواهیم گفت فشارهای
توسعه یک شغل می تواند یک استرس بزرگ برای کارآفرینان و افرادی که با ریا
برای آنها کار می کنند ایجاد کنند.
بویژه گره های کور در اینجا افزایش می یابند
برخی مشاغل فامیلی با واگذار کردن مدیریت شروع کارشان به افراد با مهارت به
این فشارها غلبه می کنند. فامیلی های دیگر به دنبال راههایی هستند که رشد
شغلشان را همراه با کنترل مالکیت و مدیریت نگه دارند.
تقریباً تمامی مطالعات تجربی در
مورد کار آفرینی در ارتباط با افرادی بوده است که در بازارهای رقابتی به
فعالیت های سود آور مشغولند.
تقریباً تمامی مطالعات تجربی در
مورد کار آفرینی در ارتباط با افرادی بوده است که در بازارهای رقابتی به
فعالیت های سود آور مشغولند. علاقه ی این تحقیقات بیشتر متوجه کار آفرینان
تجاری موفق می باشد.با اینحال فشار مبرم بر وسعت بخشیدن به مفهوم " کار
آفرین "درو رای محدوده های تعریف شده ، مشکلاتی را در زمینه ی جامعه شناسی
کار آفرینی ایجاد می نماید.حدود و ثغور مفهوم "کارافرین" چنانکه توسط
شومپیتر تعیین شده(۱۹۶۱) بی شک امروزه بسیار محدودتر است. هم به علت
تغییرات تاریخی در کشورها ی پیشرفته ی سرمایه داری و هم به خاطر بروز علائق
تحقیقاتی منطقی و توجیه پذیر د کشورهای توسعه نیافته ای که در اقتصاد خود
دارای برنامه ریزی مرکزی می باشند، یعنی جایی که در آن شرکتها به شیوه ای
کاملاً متفاوت از سرمایه داری تکامل یافته ی صنعتی شکل می گیرند.نگاه کلی :
تقریباً تمامی مطالعات تجربی در مورد کار آفرینی
در ارتباط با افرادی بوده است که در بازارهای رقابتی به فعالیت های سود آور
مشغولند. علاقه ی این تحقیقات بیشتر متوجه کار آفرینان تجاری موفق می
باشد.با اینحال فشار مبرم بر وسعت بخشیدن به مفهوم " کار آفرین "
درو رای محدوده های تعریف شده ، مشکلاتی را در
زمینه ی جامعه شناسی کار آفرینی ایجاد می نماید.حدود و ثغور مفهوم
"کارافرین" چنانکه توسط شومپیتر تعیین شده(۱۹۶۱) بی شک امروزه بسیار
محدودتر است. هم به علت تغییرات تاریخی در کشورها ی پیشرفته ی سرمایه داری و
هم به خاطر بروز علائق تحقیقاتی منطقی و توجیه پذیر د کشورهای توسعه
نیافته ای که در اقتصاد خود دارای برنامه ریزی مرکزی می باشند، یعنی جایی
که در آن شرکتها به شیوه ای کاملاً متفاوت از سرمایه داری تکامل یافته ی
صنعتی شکل می گیرند. بعلاوه مفهوم جالب تری که ۲۰ الی ۳۰ سال پیش توسط
آرتور کول۱۹۶۵ و دیدید مک کلند ۱۹۶۹درباره ی کار آفرین ارائه شد باعث ضعیف
شدن و رقیق شدن این مفهوم گردید.تعریفی که محققین در زمینه ی کار آفرینی به
کا ر خواهند گرفت نه باید چندان از مفهوم مورد استفاده ی مردم امروزین به
دور باشد.( مثلاً آنچه که در مطبوعات تجاری از آن استفاده می شود) ونه از
اساس تاریخی در شرکتهای سود آور.
● مشکل تعریف
کار آفرینی چیست و کارآفرینان چه کسانی هستند؟
همواره سوالاتی وجود دارد که هیچگاه به پاسخ قطعی منجر نمی شود.احتمالاً به
این علت که دانشمندان جامعه شناس از رقابتهای معنایی لذت می برند و یا
بخاطر آنکه نیازهای تحقیقات علمی آنها را تحریک می کند تا همواره د شکار
رابطه ای کامل میان تعریف پدیده و خود آن پدیده باشد . بنابراین در پاسخ به
این سوال که " چه کسی کار آفرین می شود چرا؟" شخصی کاملاً راغب است که
چنین پاسخ گوید "اما آیا پیتر کیلبی (peter Kirby) تمام آنچه را که در
مقاله خویش بنام " شکار هیفالومپHunting of Heffalump) )آورده است مورد
توجه قرار نداده است ؟ "
در حالیکه که کیلبی (۱۹۷۱) ممکن است هیفالومپ را
مستقیماً مشخص نکرده باشد اما زمینه ی و زیست محیط طبیعی وی را یافته
است.جائی ما بین دره و راهبردهای عرضه – تقاضا ی اقتصاد کلان ، مثال
رودخانه ی تجربیات اجتماعی سازی ایام کودکی ، صحرای حاشیه نشینی اجتماعی
،دره ی فریبنده ی محدودیتهای سیاسی تحمیلی بر تصمیم گیریهای اقتصادی .با
اینهمه مطلبی که درباره ی این موضوع نگاشته شده است ، ممکن است کسی به این
نتیجه برسد که دانستن این مطلب که کار آفرین کیست و یا چیست واقعاً اهمیت
چندانی ندارد بلکه باید زیست محیط طبیعی چنین موجودی را مورد بررسی قرار
داد. بگذار شکارچیان یعنی تعقیب بی حاصل این موجودات گریز پا را رها کنند!
درعوض متغیرهای محیطی شکل دهنده به رفتار آنها را بشناسند و زمینه ی آنها
را تعیین نمایند! این مطلب است که در حال حاضر درباره ی این موضوع مورد
اجماع قرار دارد.با اینحال تعاریف همچنان اهمیت دارند چرا که باعث مدیریت
پذیری تحقیقات می شوند. مفهومی که آنقدر وسیع باشد که فضای تنفس کافی برای
تمامی پدیده های مجردی که هر کس ممکن است بخواهد در آن بگنجاند، داشته
باشد،می تواند برای هر چیز توضیحات نامناسبی را ارائه نماید.بنابراین از یک
طرف مفهوم "کارآفرین" می تواند به هر فردی که دارای کار مستقلی است اشاره
نماید، البته هنگامی که بتوان نشان داد که آن شخص ریسکی را پذیرفته ،منابعی
را فراهم آورده ،ابتکار عملی از خود نشان داده و یا رفتار مستقلی را بروز
داده است . در اینصورت "کار آفرین " همیشه با "فردی که دارای شغل مستقل است
هم معنی می باشد.اما اگر واقعاً چنین است چرا مدارس مدیریت بازرگانی بین
مدیریت شاغل کوچک و مدیریت شرکتهای تازه تاسیس حد و مرزی قائل می شوند(
تفاوت بین مدیریت و کار آفرینی) ، و چرا باید نویسندگان Wall street
journal,Times, Forbes و سایر مجلات "کار آفرین " و "کار آفرینی " را بیشتر
مناسب برخی از دارندگان مشاغل آزاد و افرادی که تعهد اتی را می پذیرند ،
بدانند تا برای دیگران.
درک پروفسور از مفهوم "رویداد کار آفرینی " از
این هم آزادانه تر است چرا که قطع نظر از زمینه ی فرهنگی یا حرفه ای ، هر
گونه نقشی را شامل می شود که می تواند با توان ریسک پذیری ،ابتکار عمل ،
فراهم آوردن منابع ونیز خود گردانی در ارتباط باشد.با چنین مفهوم گسترده ای
، یک "شراکت " می تواند تقریباً انجام هر منظوری را شامل شود. تعریف
پروفسور شاپرو به هر پرسه گرد ، ارتقا دهنده ،سازمان دهندگان نظام شهری و
حتی سازمان دهنده ی حوادثی در کشورهای سوسیالیست این امکان را می دهد تا به
بنای یادبود جوزف شومپیتر وارد گردد، جای که عمده ی بارانهای اقتصادی
صنعتی در صحنه ی میانی قرار دارند .( این نکته را باید خاطرنشان ساخت که
تعریف شومپیتر هیچ گروهی از مردم را از نظر دور نمی داشت، اما مثالهایی که
وی کراراً بدان ها اشاره می کند نشان می دهد مفهوم پذیری وی بیشتر در
نوآوریهای صنعتی و تکنولوژیک ریشه داشت تا نوآوریهای مالی بازاریابی و
هیچگونه اشارهای به زمینه های غیرتجاری که مفهوم مورد نظر شاپرو آنرا مجاز
می کرد نکرده بود.)
در آمریکا همواره پیشرفت در موقعیت ورشد حرفهای
مورد تاکید قرار داشته است. از آنجا که "کار آفرین"امروزه به شدت مورد نیاز
می باشد جای تعجب نیست که تعداد فراوانی خواهان عنوانی برای خود باشند، چه
این افراد اثر شومپیتر بنام "تئوری اقتصادی"
(Theory of Economic development) (۱۹۶۱) را
خوانده باشد وچه پروژه ی هاروارد در تاریخ کار آفرینی را شنیده باشند .
تنها کارآفرینان آکادمیک که ممکن است
Federal craftsmanship،مشاوره ی شخصی احتمالاً
کارمعاملات ملکی به عنوان یک کار دوم را با تدریس و نوشتن با هم ترکیب کنند
، ممکن است همچنان با ریسمان ها تیرهای فخر فروشی تکان دهنده از سوی
همسانان حرفه ای خود مواجه گردند. و اخیرا نوع کاملاً جدیدی بنام
"کارآفرینان ورقه ای " (paper entrepreneur) توسط رابرت ریش
(Robert Reich) برنامه ریز سیاستهای کمیسیون
تجارت فدرال به طبقه بندی در حال رشد ما افزوده شده است. این نوع
کارافرینان را می توان پادتنی مخرب در جریان خون سرمایه داری پیشرفته
دانست، چرا که ماموریت بسیاری از آنها عبارت است از ارتقای سطح مقررات
نوآوری که کارآفرینان بخش خصوصی را تضعیف کرده ونا امید می نماید و چنان
ایشان را درگیر تردستی های مالی و حقوقی می نماید که جریانات سازند ه را به
سوی سرمایه منحرف می کند. آیا بهتر نیست این نوع را"ضد کارآفرینی"بنامیم.؟
مدیران بازرگانی که در برگزیدن استراتژی متناسب
برای پیشبرد محصولات جدید خطا می کنند، ریسکهایی را در زمینه ی کارشان می
پذیرند، اساتیدی که برنامه های آموزشی کار آفرینی را در کالج های آزاد هنری
با ظرفیتهای غیر تجاری آغاز می کنند ،خود را در معرض ریسک های بزرگی قرار
می دهند. کارگزاران خدمات اجتماعی ممکن است بطور ناخواسته درگیر منازعاتی
پارلمانی گردند که می تواند کار آنها را به مخاطره اندازد.
اگر از طرف دیگر ریسک پذیری به سرمایه (دارائیها)
محدود شود ، تعریف مفهوم "کار آفرین" بسای ر به مفهومی که عموم مردم از آن
درک می کنند و نیز به واقعیت تشکیل شرکتها توسط بخش خصوصی نزدیکتر می شود.
واقعیت این است که برخی از کارآفرینان ممکن است از سر مایه گذاری مالی
(سهم الشرکه) شانه خالی کنند. این نکته را نیز باید خاطر نشان کرد که این
مساله از نظر شوم پیتر یک معیار ضروری نمی باشد(۱۹۴۷) بلکه وی کارآفرینان
را (افرادی که منابع را برای ترکیب های جدید سازماندهی می کنند) را سرمایه
داران (تامین کنند گان سرمایه ی شرکتها) متمایز می داند.به هر حال معیار
پذیرش ریسک در مورد سهم الشرکه یا داراییها می تواند کاندیداهای ارزشمند
دیگری را از قلم بی اندازد که بر سر وقت،انرژی و حتی شاید آرامش کاری
خانوادگی خود ریسک می نمایند تا شرکتی را تامین کنند.یک تعریف باید حداقل
افرادی را شامل شود که در نتیجه فعالیتهای شراکت سهیم می باشند.نتایجی که
بزرگی آنها از همان ابتدا معلوم نیست .یک دسته از سازمان دهندگان شرکت که
در ازای سهمی از سهام مورد انتظار ویا کسب در آمدی به جزیک دریافتی یا حقوق
ثابت ، زمان ،انرژی و مهارت خود را به مشارکت می گذارند به ما اجازه ی می
دهند تا به طور مثال مدیر قسمتهای قبلی را نیز در تعریف خود بگنجانیم، یعنی
شخصی که از طریق خرید ارزش افزوده ی بخشی از سهام سرمایه گذاری شده توسط
دیگران ، جایگاهی فرعی و نا خواسته از شرکت مادر بد ست می آورد. این مورد
قطعاً به ما امکان می دهد تا تمامی افرادی را که بخشی از تیم کار آفرینی
بوده و می توان آنها را در شرکتهای high-techو زمینه های سریع الرشد دید
، در این مفهوم جای دهیم ، حتی اگر این افراد بجای سرمایه ی نهاده شده
تنها مهارت ویا تلاش خود را به مشارکت گذاشته باشند.
این بازیکنان آنگونه که توسط مایکل مک کوبی (
(Michael Mac Coby)۱۹۷۶)توصیف شده اند تیمهایی تشکیل می دهند ، پروژه هایی
را پیش می برند و با بخشی از سرمایه ی در گردش شرکت shoot craps ، و مدیران
فعالیتها " که بخشهایی از شرکتهایی مانند ۳Mو مونسانتو (MOMSANTO)را در
شرکتهای جدید ایجاد کرده اند ، یا به خاطر آنکه طبق مد روز رفتار کرده
باشند ویا از آنجا که برای نخستین روزهای ایجاد شرکت که هیچ چیز حالت عادی و
روزمره را نداشته است دلتنگ شده بودند ، همچنین گرفتار بیماری مسری کار
آفرینی شده اند . این افراد و افراد دیگری شبیه آنها باشند همگی دارای
ویژگیها ویا استعداد ذاتی کار آفرینی بوده و به قول شاپرو ممکن است به
درستی در رویدادهای کار آفرینی حضور داشته باشند ]کوپولسکی Copulas) ) ومک
نالتی( (Mc Nasty(۱۹۷۴).
اما آیا باید آنها را در زمره ی کار آفرینان نیز
پنداشت؟اگر این افراد چیزی بیش از آنچه در شرط بندیها می بازد در عواید
مالی شرکت مشارکت داشته باشند احتمالاً باید آنها را در زمره ی کار آفرینان
پنداشت.اما اگر نتوانند، صرفاً "مدیرانی خلاق هستند ، " افرادی که بر روی
آب راه می روند "، زنان مردانی در "fast-tarck" ، اما همه این دلایل صرفاً
مدیر باقی می مانند.
آنها که در شرکتهای بزرگ د ر جایگاه های بالا
قرار می گیرند باید علاوه بر توانائیهای مشهود در تخصصهای فنی ، از
مهارتهای بین فردی قابل توجهی برخوردار باشند. این مهارتها به ایشان امکان
می دهد تا در قالب شبکه ها ی اجتماعی برای شرکت ایجاد دارایی نمایند ،پدیده
ای روزا بت کانتر(Roabeth kanter) در مطالعه ای در اواسط دهه ی ۱۹۷۰خود
درباره ی شرکتهای بزرگ تامین مواد صنعتی بدان اشاره نمود.کانتر خاطر نشان
می کند که توانایی شخصی در ریسک پذیری و تشکیل شرکت تا حد بسیاری به شبکه
های سازمان یافته ی حمایتی قابل دسترس مدیران بستگی دارد. در حقیقت ادوارد
بان فیلد (Edward BonField) (۱۹۶۴)- اندیشمند سیاسی – معتقد است که موفق
ترین سیاستمداران در یک سیستم سیاسی افرادی هستند مانند دالی شهردار سابق
نیویورک (Mayor Daley) که می دانست چگونه مبالغ قابل توجهی از تعهدات
علائق شخصی را جمع آورد. شرکتهای بزرگ از بسیاری جهات شبیه سیستمهای سیاسی
عمل می کنند. کارآفرینان اغلب کارهایشان بهتر از راه اندازی شبکه های
اجتماعی جهت تمامی مزایای بین فردی قابل تحمل توسط این ترافیک انجام می
دهند. کاملاً طبیعی است که اینان محیطهای اداری بوروکراتیک را به هیچ وجه
مطابق ذائقه ی خویش نمی یا بند. همچنانکه شاپرو و دیگران بدر ستی خاطر نشان
کردند اغلب همین عوامل برآشوبنده ی حرکتهای سازمانی ، کاهش خود گردانی و
دخالت های نا بجاست که باعث می شود گوسفند سیاه رمه را رها کرده وبه راه
خویش رود.
نوآوری به عنوان یکی از ویژگیهای ضروری در تعریف
کار آفرینی ، مشکلاتی را ایجاد می نماید. از نظر پروفسور شاپرو
رویدارکارآفرینی به معنای نوآوری است. در صورت وجود سایر معیارهایی که
شاپرو لیست کرده است ،صرف آغاز یک کار خود یک کار آفرینی محسوب می شود. اما
چرا باید تصمیم به برپا کردن یک دکه ی خیابانی ویا دست فروشی به عنوان
نوآوری در نظر گرفته شود؟ در عین حال بدون وجود نوآوری و تازگی به عنوان
بخشی از تعریف کار آفرینی ،توجیه اختلاف موجود میان سازماندهی شرکتهای جدید
و مشاغل کوچک چندان کار ساده ای نخواهد بود.اما حتی اگر دانشگاهیان توجه
چندانی به این مطلب نداشته باشند ولی نویسندگان نشریات بازرگانی بی تردید
علاقه مند هستند که همچنان میان افرادی که به راه اندازی تاسیسات خشک شویی
،ساندویچ فروشی ،ایستگاه پمپ بنزین و آنان که به فروش فرش ،skis پلاستیکی ،
hula hoops و میکرو پروسسوراشتغال دارند ،تمایز قائل شوند.
از آنجائیکه خاصیت نوآوری در توالی بلا فصل
چیزهای مختلف تفاوت می کند لذا کاربرد آن با مشکلاتی مواجه می باشد. هر یک
از مشاغل جدید چیزی متفاوت در خود دارند .چه هنگام خاصیتی به اندازه ی کافی
در چیزی وجود دارد تا بتوان آنرا "کارآفرینانه " خواند؟ بی شک تغییرات
پیشگامانه ی ری کراک (Ray Kroc) در صنایع غذایی آماده با هر استانداردی ،نو
آوری تلقی می گردد.
● همچنانکه تد لویت (Ted Levitt) در یکی از
مقالات سا ل ۱۹۷۲ بررسی تجاری هاروارد
(Harvard Business Review) خاطر نشان کرده است
.کراک تکنیکهای خط مونتاژ را برای تولید همبرگر دونالد سرویس دادن به مشتری
ها بکار گرفته است و انقلابی سازمان بافته در سرویس غذاهای آماده ایجاد
نمود که بعدها توسط دیگران از آن کپی برداری شد.بر طبق تعریف شوم پیتر این
یک نو آوری تکنولوژیک نبود بلکه صرفاً عبارت بود از "یک ترکیب جدید " که
مشخصاً با مورد مغازه داری که صرفاً با خلق یک ساندویچ جدید حجم درونی یک
ظرف غذا را افزایش می دهد تفاوت دارد. شما می توانید اگر بخواهید هر دو
مورد را "رویداد کار آفرینی " بخوانید اما دوره های مربوط به راه اندازی
شرکتهای جدید بر نمونه های کراک وسایر افرادی که زمینه های جدید ، حساس و
قابل مشاهده ای را در صنایع خود بو جود می آورند ، تاکید می ورزند.
● به روز کردن شوم پیتر
مفهومی که شوم پیتر درباره ی کار آفرینی تعریف
کرده است مطمئنا به اندازه ی کافی انعطاف پذیر بوده است به مواردی که از
حساسیت کمتری برخوردار بود ه این امکان را داده است تا خرید کردن را به
تجربه ای ارزشمند تبدیل کند. گرچه به نظر می رسد الگوی وی رجال و اعیان قرن
نوزد همی بوده است تا دلالان غیر ملموس غذای خشک که نخستین سو پرهای بزرگ
را با اجناس جالب ،پیشخوان های sarsaparilla و سیاست قیمت گذاری ثابت به
منظور تبدیل کردن خرید به یک تجربه ی آرام و ارزشمند به وجود می آورند.شوم
پیتر بر نوآوریهای حساسی تاکید داشت که باعث رشد بلند مدت و دائم اقتصاد می
شوند.
شوم پیتر همچنین به این مطلب اذعان داشت که کار
آفرین در حالیکه در تلاش است تا شرکت جدیدی را سازماندهی نماید ، یک کار
آفرین است اما آنگاه که کسب و کار وی براه افتاد ،دیگر یک مدیر- مالک می
باشد. نوآوریهای جدید و تغییرات نوآوریهای اولیه می تواند مدیر-مالک را به
نقش کار آفرینی قبلی خود بازگردند. بنابراین تعریف شوم پیتر نیز به مفهوم
شاپرو یعنی رویداد کار آفرینی می رسد اما هنوز بسیار محدودتر است چراکه شوم
پیتر بر نو آوری پافشاری می نماید(که چیزی بیش از صرف راه اندازی کاری را
ایجاب می کند که قبلاً وجود خارجی نداشته است.) ونیز بر سودی غیر قابل
محاسبه که حق یک کار آفرین موفق می باشد.
همین مورد اخیر است که که محدود کننده بوده و
ایجاب می کند که کار آفرینی در محدوده ی اقتصاد شرکتهای آزاد در بخش خصوصی
باقی بماند. بی شک در جامعه ای همچون اتحاد جماهیر شوروی نیز " تسریع کنند
گان " (expediters)
بسیاری وجود دارند که به عنوان کار آفرین عمل می
کنند و حکومت نیز وجود آنها را تحمل می کند ، چراکه ایشان در حضور آن خشونت
بوروکراتیک منابع مختلف را گرد می آورند .البته این افراد هیچگونه سودی به
معنای متداول آن بدست نمی آورند.،بلکه گاه هدایایی زیر میزی وپاداشهایی در
یافت کرده و یا از حقوقی بهره مند می گردند که پایه گذار ویژگیهای آنها در
قاموس کار آفرینی می باشد.
هنگامی که ما از این مسئله که کار آفرین کیست و
کار آفرینی چیست پیشتر رفته و به این سوال می رسیم که چرا برخی افراد تمایل
بیشتری به استقلال ، ریسک پذیری ، ابتکار عمل نوآوری دارند ،به سرعت متوجه
می شویم که پاسخ به این گونه مسائل به شدت مفهومی که از کار آفرینی
پذیرفته ایم بستگی دارد. اگر مفهوم مورد نظر بیش از حد وسیع باشد وهر موردی
را در بر گیرد ، هر کسی در دچار حیرت می شود که آیا جستجو برای عوامل سببی
معانی مختلفی راد ر بر خواهد گرفت یا نه. بی شک در جامعه ای همانند جامعه
ی ما تعداد فراوانی از مردم در مقاطع مختلف زندگیشان ،با رویدادهای کار
آفرینی در گیر بوده اند. در ارتباط با افرادی که در مشاغل خصوصی مستقل
فعالیت داشته اند. نکات مختلف مربوط به کار آفرینان از قبیل شخصیت ، مشاغل
والدین و پیشینه های اجتماعی به طور وسیعی مورد مطالعه قرار گرفته اند. هر
گاه مفهوم مورد نظر از کارآفرینان چنان باشد که افراد شاغل در بخش خدمات
مدنی ، مدیران کارخانه های شوروی ویا سازمان دهندگان مدنی و شهری را نیز
شامل شود،احتمالاً ارتباطات فوق الذکر بسیار ضعیف خواهد شد .
فصلی که پروفسور شاپرو نگاشته است در هشدار دادن
دانشجویان کار آفرینی نسبت به ماهیت بسیاری از تشکیل شرکتهای اتفاقی بسیار
مفید بوده است. احتمالات غیر قابل پیش بینی میتواند بسیاری از افراد را به
کار آفرینی هدایت نماید که ممکن بود درغیراین صورت حرفه های مطمئن تر و
تثبیت شده تری را دنبال کنند. با وجود اینکه متون بسیاری بدین فرض تمایل
دارند که تنها برخی از انواع شخصیتها هستند که ناگزیر به سوی نقشهای مستقل
از جمله تشکیل شرکت رانده می شوند اما پروفسورشاپرو خاطرنشان می کند جنبه
های منفی زندگی فردی نیز اگر مهمتر نباشند ، به همان اندازه دارای اهمیت می
باشد. اخراج ناشی از ظلم استبداد سیاسی یا مذهبی ویا از دست دادن کار ممکن
است به اندازه ی نیاز به استقلال درآمد بالا اهمیت داشته باشد. می توان
چنین فرض کرد که کار آفرینان "اتفاقی " نقش خود را تا حد زیادی مدیون
عواملی چون اخراج واز این قبیل می باشد در مقایسه با کار آفرینان "ناگزیر "
که در سایر بخشهای متون مربوطه از آنها صحبت شده ، دامنه ی وسیعتری از
فاکتورهای فردی را به نمایش می گذارند.
● کار آفرینان ساختگی متصنعی:
جامعه شناسی کار آفرینی این واقعیت را نیز در نظر
می گیرد که کار آفرینی در حال تخصصی شدن است. به خاطر وجود مراکز ،موسسات و
برنامه های جدید آموزش فارغ التحصیلان ،نظام جدیدی از کار آفرینی در حال
شکل گیری است.در حالیکه کارآفرینان متخصص در صد بسیاری پائینی از
کارآفرینان آمریکائی را تشکیل می دهند ،واین نسبت طی دهه های آینده نیز به
همین مقدار خواهد بود،اما ظهور چنین قشری در صحنه ی کار آفرینی تغییر
وتبدیلاتی را در الگوهای توصیفی تثبیت شده ایجاب می نماید.دانشجویان MBA
امروزه ممکن است به مفاهیمی دست یابند که درصورت فقدان برنامه های تخصصی
دست یابی به آنها بعید می نمود. سمینارهای آموزشی فراوان فزاینده ای در
زمینه ی کار آفرینی در دانشگاه ها و کالج ها برای دانشجویان ترتیب داده می
شود.مطمئنا جامعه شناسی کار آفرینی برآن خواهد بود تا کار آفرینی را که
آموزشهای تخصصی جدید را دیده اند مورد مطالعه قرار داده و آنها را با
افرادی بدون هیچگونه تحصیلات رسمی در زمینه ی کار آفرینی به تاسیس شرکتها
مبادرت کرده اند مقایسه نماید.آیا این دو گروه به یک اندازه موفق می
باشند؟با در نظر گرفتن این حقیقت که بسیاری از دانشجویان این رشته خود آنرا
برگزیده اند ،آیا برنامه های آموزش تخصصی در راه اندازی شرکتهای جدید
براستی تفاوت چندانی ایجاد کرده است؟
در حالیکه کار آفرین " اتفاقی " بخاطر احتمالات
خارج کنترل خود به تاسیس شرکت روی آورده است ، یک کار آفرین آموزش دیده
ممکن است خود آگاهانه تصمیم به اتخاذ چنین نقشی گرفته باشد،حتی قبل از آنکه
کارش دقیقاً چه خواهد بود. این بیانگر دیگری از گونه های هیفالومپ می باشد
: " کار آفرین تصنعی ".
یک کار آفرین غیرواقعی تصنعی حتی قبل از آنکه
موقعیت شرکت را در بازار به آزمون گذارد ،خود را آگاهانه به نقش خویش
شناسائی می نماید.
● چند نوع هیفالومپ؟
چند نوع مختلف از گونه های هیفالومپ موجود می
باشد؟ بی شک با تعریفی وسیعتر از مفهوم شوم پیتر ،تعداد بسیار زیادی از این
انواع در این گونه وجود دارد.کار آفرینی بسیاری ز خانواده های کاری
هندوستان باید مقامات و قوانین دولتی را بشناسد و با سرکشی موانع سیاسی و
بوروکراتیک را دور بزنند.
آن تولید کننده ی محصولات نساجی در مدرس که
هنگامیکه متوجه شد شرکتش بزرگتر از آن است که سفارشات البسه ی دولتی را به
آن بدهند ، تصمیم گرفت شرکتهای کوچکتری را بو جود آورد ، دور هر یک از
ماشینهای ریسندگیش خطی کشید و هر یک از آنها را به یک شرکت جداگانه تبدیل
کرد ؛وی مثالی است بارز.کار آفرینی بسیاری از بازرگانان و سرمایه داران
شامل احتمالات موشکافانه خرید و فروش می شود در مقابل رقیبان و کانالهای
رو به گسترش نیمه قطبی اطلاعات .ریچارد کانتی لون (Richard contillon)
عبارت "کار آفرین " را در قرن هیجدهم صرفاً برای چنین بازرگانی ابداع
نمود(کیلبی ، ۱۹۷۱) . صاحبان شرکتهاhigh-tech که احتمالات بازار را با
نوآوریهای تکنولوژیک در اختیار می گیرند در مقایسه با کارآفرینان تجاری و
صاحبان مشاغل کوچک به پیچیدگی و قدرت مالی بیشتری نیاز دارند.
بطور خلاصه ، اگر یک نوع بخصوص ابتکار عمل داشته
باشد ، در سازمان دهی و مدیریت منابع از خود گردانی قابل توجهی برخوردار
باشد، در ریسک آورده های شرکت سهیم باشد، در عدم اطمینان نسبت به سود سهیم
باشد ،و به شکلی زمینه ای و اساسی نوآوری نماید، آنگاه احتمالاً از انواع
هیفالومپهای متنوع موجود در ایالات متحده و اروپای غربی خواهد بود. مفهوم
شوم پیتر بسیار محدود می باشد و شخصاً نه در مورد اقتصاد دارای برنامه ریزی
متمرکز کاربرد دارد و نه در مورد اقتصاد های پیشرفته یعنی جائیکه
کارآفرینان عملاً در آنجا حضور دارند. از طرف دیگر تمایل به پذیرش مفهومی
بسیار گسترده ممکن است باعث شود که موضوع بسیار فرا تراز جایگاه اصلی خود
در تهورات تجاری اقتصاد بازار آزاد قرار گیرد، یعنی که از هر چیز گذشته
محلی است که مطالعات تحقیقاتی ادعا می کنند که هیفالومپها را از آنجا در
جستجوی غذا یافته اند.
در کشورهای ثروتمند، نرخ پایین
رشد جمعیت به همراه پیر شدن جمعیت، دولت ها را به لزوم فعالیت اقتصادی زنان
آگاه کرده است زیرا نیمی از جمعیت آن ها را زنان تشکیل می دهند و محروم
شدن اقتصاد از توانایی های این قشر ضررهای فراوانی در پی خواهد داشت.
در سرتا سر جهان، زنان هر روز نقش
بزرگ تری در اقتصاد کشور خود ایفا می کنند.
در کشورهای ثروتمند، نرخ پایین رشد جمعیت به
همراه پیر شدن جمعیت، دولت ها را به لزوم فعالیت اقتصادی زنان آگاه کرده
است زیرا نیمی از جمعیت آن ها را زنان تشکیل می دهند و محروم شدن اقتصاد از
توانایی های این قشر ضررهای فراوانی در پی خواهد داشت.
در همین راستا دولت ها با اصلاح قوانین کار،
تاسیس مراکز آموزشی و حمایت از زنان شاغل و کارآفرین، سعی کرده اند زمینه
را برای ورود آن ها به بازار کار فراهم کنند. در ادامه مقاله حاضر ویژگی
های زنان کارآفرین موفق ذکر می شود
۱) دیدگاه مثبت:
دیدگاه مثبت عامل اصلی تبدیل ایده ها به برنامه
های عملی و اجرای این برنامه هاست. نگاه مثبت به وضعیت، زمینه نوآوری و رفع
مشکلات را فراهم می کند و انرژی درونی، آزاد می کند. کارآفرینی دشوار است و
اگر دیدگاه های منفی بر ذهن سلطه داشته باشند با نخستین مانع تلاش ها
متوقف می شود. همواره مراقب ذهن خود باشید و اجازه ندهید روحیه تان با
افکار منفی تضعیف شود. واقع بینی ضروری است اما در نظر گرفتن موانع با نگاه
صنفی داشتن بسیار تفاوت دارد. برای مثبت باقی ماندن زنان کارآفرین،
اطرافیان خود را از بین افراد خوش بین انتخاب می کنند.
۲) غلبه بر موانع:
بررسی های انجام شده نشان می دهد در ایالات متحده
۷۰ درصد شرکت های تازه تاسیس به علت ناتوانی مدیران آن ها در حل مشکلات سه
سال نخست، منحل می شوند. این در حالی است که نرخ انحلال شرکت هایی که توسط
زنان تاسیس شده اند کم تر از شرکت های دیگر است. زنان در اغلب موارد می
توانند از موانع در جهت منافع شرکت استفاده کنند. زنان کارآفرین باید عادت
کنند از هر مانعی که به وجود می آید پندی بگیرند. به تدریج مشاهده خواهند
کرد مشکل آن قدرها که ابتدا تصور می شد بزرگ و منفی نبوده است.
۳) اعتماد به نفس بالا:
قدرتمند بودن و اعتماد به نفس داشتن به معنای
مخرب و جسور بودن نیست. برعکس اعتماد به نفس و قدرت به معنای سازندگی و
حرکت در مسیر صحیح است. هنگامی که فرد تصویر ذهنی درست و مثبتی از خود دارد
و مسوولیت پذیر است که روحیه کارآفرینی او قوی تر است و دیگران نیز با
اعتماد و اطمینان بیش تری با وی همکاری می کنند. آمارها نشان می دهد در بین
مردان و زنان کارآفرین به ترتیب ۴۵ و ۵۱ درصد آن ها از این ویژگی برخوردار
هستند.
۴) حس کمک به دیگران:
تحقیقات نشان می دهد زنان بیش از مردان با کمک به
دیگران در آن ها نفوذ می کنند. اشتیاق به ایجاد تغییری مثبت در زندگی
دیگران از مهم ترین ویژگی های زنان کارآفرین موفق است و انگیزه بالایی برای
فعالیت های اقتصادی آنهاست. نظرسنجی های انجام شده در بین زنان کارآفرین
نشان می دهد در بین انگیزه های مختلف نظیر کسب درآمد بالا، اثبات توانایی،
استفاده از تحصیلات و... حس کمک به دیگران و ایجاد تغییر در زندگی آن ها
عامل اصلی مهم تر در فعالیت اقتصادی زنان است.
۵) صداقت:
مسلما برای موفقیت لازم نیست قربانی هایی را در
مسیر حرکت از خود بر جا گذارید. برای قدم گذاشتن به پله بالاتر لازم نیست
روی دوش دیگران قدم بگذارید. حس رقابت منفی در بین مردان بیش از زنان است.
حرکت طبق قانون و پرهیز از اقدامات غیرصادقانه در بین کارآفرین های زن به
ویژه در آسیا مشاهده می شود. همین عامل حس اعتماد دیگر شرکت ها را برمی
انگیزد زیرا همه مایلند با کسانی همکاری کنند که صادق و قابل اطمینان
باشند. در ایالات متحده میزان همکاری شرکت ها با زنان کارآفرین طی یک دهه
گذشته همه ساله ۱۰ درصد افزایش یافته است.
۶) توازن بین زندگی و کار:
با آن که زنان همواره مسوولیت زندگی شخصی و
خانوادگی را به عهده دارند، آن دسته از آن ها که بین کار و زندگی خانوادگی
توازن برقرار می کنند موفق تر هستند. زندگی متوازن ذهن را برای ایده های
خلاق آماده می کند. در کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی که
کشورهایی پیشرفته هستند، در آمارها مشخص شده آن دسته از زنان کارآفرین که
به زندگی خانوادگی، دوستان، سلامتی و روح خود توجه بیش تری دارند، موفق تر
هستند. ویژگی ششم به ویژه در مورد زنان مصداق دارد زیرا آن ها در هر سطح
شغلی که باشند بر خانواده بیش از مردان تاثیر می گذارند.
۷) هدفمندی:
اهداف همان رویاها هستند که با برنامه عملی و
شفاف تجهیز شده اند. اهداف نوشته نشوند در حد رویا و آرزو باقی می مانند.
تحقیقات نشان می دهد زنانی که برای مدیریت شرکت و کسب و کار خود برنامه ای
شفاف و مرحله بندی شده دارند موفق تر عمل می کنند. البته این ویژگی برای
تمام کارآفرین ها مفید است اما از آن جا که زنان وظایف خانوادگی گسترده تری
دارند، برنامه ریزی به آن ها کمک می کند توازن لازم را بین کار و زندگی
خانوادگی برقرار کنند.
۸) دقت:
تشخیص خلا\ در بازار که می توان آن را از طریق
کارآفرینی پر کرد اقدامی استراتژیک در هر برنامه برای کارآفرینی است. کشف
نیازهایی که تاکنون پاسخ داده نشده اند یا به میزان لازم تامین نشده اند
کلید تولید موفق است. زنان به علت ریزبینی و دقت بالای خود نسبت به مردان
توانایی بالاتری در کشف این نیازها دارند. از سوی دیگر آمارها نشان می دهد
تقریبا در تمام کشورها میزان مصرف زنان بیش از مردان است به همین دلیل آن
ها نیازهای بازار را بهتر تشخیص می دهند و کالاهایی که تولید می کنند نیاز
واقعی بازار است.
۹) آموزش:
اغلب زنان کارآفرین شیوه های کاری خود را به
جانشین هایشان فرا می دهند و نوعی انتقال تجربه در شرکت هایی که آن ها
تاسیس می کند مشاهده می شود که بسیار بیش تر از وضعیتی است که در شرکت های
تحت مالکیت مردان دیده می شود. همین ویژگی به آن ها کمک می کند همزمان از
همفکری دیگران استفاده کنند.
۱۰) نگاه بلندمدت:
بالاترین شدت مقاومت قبل از شکست صورت می گیرد.
احتیاط و آینده نگری جزو ویژگی های اصلی کار آفرین های زن است. به دلیل
نگاه بلندمدت سرسختی زنان در مواجهه با مشکلات بیش تر است. البته احتیاط
باعث نمی شود زنان موفق جرا\ت برداشتن قدم بعدی را نداشته باشند. با آن که
در سرتاسر جهان تعداد زنان کارآفرین بسیار پایین تر از مردان است اما در
شرایط برابر موفقیت آن ها بیش تر است.
با آن که در اکثر کشورهای جهان قوانین برای حضور
زنان در عرصه اقتصاد مناسب نیست و هنوز نسبت به توانایی زنان در کارآفرینی
آن طور که باید اعتماد به وجود نیامده اما روند نقش آفرینی زنان در حوزه
کارآفرینی روندی روبه رشد است.
در بین ۵۰۰ شرکت برتر آمریکا، مدیر تنها ۱۰ شرکت
زن هستند. واقعیت این است که هر چه سطح مسوولیت ها بالاتر می رود تعداد
زنان کم تر می شود اما به تدریج تعداد آن ها رو به افزایش است. در شرکت های
کوچک و متوسط شاهد حضور زنان در شغل های رده بالادر حد مالکیت و مدیریت
هستیم
رقابت پذیری در اقتصاد جهانی به
توانمندیهای تکنولوژیکی و نوآوری وابسته است. این امر شامل توانایی توسعة
محصولات جدید و دسترسی به بازارهای جدید، بکارگیری تکنولوژی جدید، اعمال
بهترین الگوهای مدیریتی در بنگاهها و توسعة سطوح مهارتی در طیف وسیعی از
نیروی کار میباشد. دانشگاهها قادرند در تمامی این موارد نقش مهمی ایفا
نمایند.
رقابت پذیری در اقتصاد جهانی به
توانمندیهای تکنولوژیکی و نوآوری وابسته است. این امر شامل توانایی توسعة
محصولات جدید و دسترسی به بازارهای جدید، بکارگیری تکنولوژی جدید، اعمال
بهترین الگوهای مدیریتی در بنگاهها و توسعة سطوح مهارتی در طیف وسیعی از
نیروی کار میباشد. دانشگاهها قادرند در تمامی این موارد نقش مهمی ایفا
نمایند.
در نتیجه افزایش ظرفیت تحقیقات و تکنولوژی کشور
برای تبدیل دستاوردهای علمی و یافتههای فناورانه به موفقیتهای صنعتی و
تجاری واشتغال زایی به نقش کارآفرینی دانشگاهها وابسته میباشد. لذا رویکرد
حاکم بر فعالیتهای آموزشی و پژوهشی و مشاورهای، رویکردی نیازگرا در تعامل
با سازمانهای بیرونی دانشگاه میباشد.
اگر به روند رشد و توسعه جهانی توجه داشته باشیم،
درمییابیم که با افزایش و گسترش فناوریهای پیشرفته، نقش و جایگاه
کارآفرینان به طور فزایندهای بیشتر میشود و کارآفرینی فردی و سازمانی از
عوامل مهم رشد و توسعه اقتصادی به شمار میآید؛ به طوری که در غرب و برخی
کشورهای دیگر، دو دهه اخیر، دهههایی طلایی کارآفرینی نام گرفته است.
ساختارهای موجود در دانشگاههای کشور با هدف آموزش
تخصصی دانشجو شکل گرفته است و کمتر تقویت و تربیت کارآفرینی در دانشجویان
مدنظر میباشد، به طوری که فارغالتحصیلان فعلی دانشگاهها اغلب با مفاهیم
اولیه کارآفرینی آشنایی ندارد.
علاوه بر ضعف نظام آموزشی دانشگاهها در آموزش
مفاهیم کارآفرینی، عدم ساختارهای مکمل جهت ایجاد زیر ساختار فیزیکی برای
توسعه روحیه کارآفرینی در دانشجویان از ضعفهای دیگر این نظام میباشد. خیل
عظیم فارغالتحصیلان دانشگاهی باعث اشباع سازمانهای دولتی و حتی خصوصی از
نظر پرسنل مورد نیاز شده است و درصد زیادی از فارغالتحصیلان دانشگاهها
امکان جذب در این سازمانها را ندارند. این موضوع زمینههای مهاجرت
فارغالتحصیلان دانشگاهی به کشورهای دیگر را سبب شده است و بیکاری
فارغالتحصیلان را به یک معضل مهم در کشور تبدیل نموده است. برای رفع این
مشکل روشهای مختلفی امروزه در دنیا تجربه شده است.
اغلب این روشها در دو دسته تکمیل ساختارهای
آموزشی و ایجاد بسترهای لازم کارآفرینی مانند مراکز رشد تجربه گردیده است.
تکمیل ساختارهای آموزشی که به منظور آشناسازی دانشجویان نسبت به مسائل کسب و
کار و تربیت و تقویت روحیة کارآفرینی ایجاد میشوند آمادهسازی روحی و
روانی فارغالتحصیلان برای ورود به عرصههای اقتصادی را هدف میگیرند.
بسترهای توسعه کارآفرینی به منظور فراهم آوردن شرایط فیزیکی لازم برای ورود
این فارغالتحصیلان کارآفرین ایجاد میشود و ایجاد حرفههای اقتصادی را
هدف میگیرند. از جمله ساختارهایی که در بسیاری از کشورها برای این منظور
تجربه شدهاند، مراکز رشد تجاری و فناوری (انکوباتورها) هستند.
مروری بر تجربه مراکز آموزش عالی در کشورهای
مختلف نشان میدهد که این مراکز با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی که در
آن قرار گرفتهاند به یکی از این راهحلها پرداختهاند و یا دورههای
آموزشی با عنوان کارآفرینی راهاندازی کردهاند و یا اقدام به ایجاد یک
مرکز رشد در دانشگاه نمودهاند. در بسیاری از موارد نیز این دو راهکار به
طور همزمان بکار گرفته میشود.
پیشبینی مکانیزمهای لازم در بهرهگیری از این
به صورت تکمیلکنندة یکدیگر از جمله مسائلی است که نقش به سزایی در اثر
بخشی این راهحلها دارد. نظام آموزش عالی کشور در یکی دو سال اخیر به
موضوع تقویت و توسعه روحیة کارآفرینی در دانشجویان توجه ویژهای مبذول
داشته و اقدام به سرمایهگذاری اولیه در اجرایی کردن این دو راهحل نموده
است. ایجاد دورهها و مراکز کارآفرینی و همچنین صدور مجوز و حمایت نسبت به
راهاندازی بیش از ۱۵ مرکز از اقدامات اجرایی است که در این رابطه شکل
گرفته است. به منظور بهرهگیری بیشتر از این دو حرکت، که به صورت کاملاً
مستقل انجام شده است، لازم است کارکرد کل مجموعههای راهاندازی شده در
دستور کار مدیران آموزش عالی قرار گیرد.
● اهداف و محتوای آموزش کارآفرینی:
هدف اولیه، از توسعه کارآفرینی همانا تربیت نمودن
افراد متکی به نفس و آگاه به فرصتها است. (کاتن، ۱۹۹۰، ص ۱۴۷)
آموزشهای کارآفرینی به دنبال بهبود و انگیزش در
گرایشهای افراد همچون فرصتجویی، ابتکار، مخاطرهپذیری و ... است. (گیپ،
۱۹۹۰، ص ۱۲)
هدف از گنجاندن کارآفرینی در برنامه درسی (علاوه
بر ایجاد توانایی در افراد جهت کارآفرینی و شکلگیری کسب و کارهای جدید)
میتواند برونداد گستردهتری به شرح زیر داشته باشد:
▪ درک نقاط نسبی قوت و ضعف انواع فعالیتهای
مخاطرهآمیز
▪ شناخت روشهای ممکن برای شناسایی و ارزشیابی
فرصتهای اقتصادی و عواملی که باعث حمایت یا مانع خلاقیت میگردند.
▪ درک فرآیند کارآفرینانه و برنامهریزی، ایجاد و
توسعه فرآیند
▪ پرورش و توسعه تواناییهای شکلدهی، سازماندهی و
کارکردن در تیمهای میان رشتهای
▪ داشتن استراتژیهای عمومی جهت ایجاد یک شرکت
جدید
▪ شناخت ویژگیهای عمومی یک رفتار کارآفرینانه
▪ شناخت عوامل کلی موفقیت و شکست در نوآوری و
ایجاد یک شرکت نوپا
▪ دانش فنی شناسایی، ارزشیابی و کسب منابع
▪ درک امور مربوط به ایجاد و ارائه یک طرح کسب و
کار جدید
نگرشهایی وجود دارد که کارآفرینان موفق به آن
نیاز دارند. اما مشکلی که وجود دارد اینست که نگرشها را نمیتوان تدریس کرد
و یا حداقل شبیه مهارتها به آسانی نمیتوان در تدریس ارائه کرد. چون
نگرشها بیشتر به صورت تدریجی از دوران اولیه کودکی شکل میگیرند. این
فاکتورها بر شکلگیری اهداف و محتوای آموزش و تدریس تأثیر میگذارند و ما
را رهنمون میسازند. در اینجا به اهداف و محتوایی که نوعاً در آموزش
کارآفرینی وجود داشته و یا لازم است که وجود داشته باشند، اشاره میشود.
ضمناً نکاتی پیرامون روش تدریس نیز مورد بحث قرار میگیرد.
● اهداف آموزش کارآفرینی:
هیلز با مطالعه بر روی مربیان دانشگاهی که
کارآفرینی را تدریس میکنند، اهداف آموزش کارآفرینی را چنین توصیف میکند:
افزایش آگاهی و درک فرآیند شروع و راهاندازی کسب و کار جدید، توسعه یک
مسیر شغلی، درک روابط میان رشتههای دانشگاهی و افزایش و تقویت. مهارتهای
کارآفرینانه. هدف اصلی در آموزش کارآفرینی از دیدگاه هیلز، پرورش و توسعه
افراد کارآفرین و پرورش افراد متکی بر خود از طریق فرآیند یادگیری بیان شده
است.
همچنین باید به این مساله مهم توجه داشت که لازم
است برای دانشجویان مزایا و مضرات تصمیمگیری درباره مسیر شغلی،
استراتژیهای آمادگی و زمان ورود به شغل را مشخص نمود. علاوه بر آن باید
مهارتهای تحلیلی شاگردان را با استفاده از مفاهیم و ابزارها و روشهای جدید،
پرورش و توسعه داد و حساسیت آنان را نسبت به شناسایی فرصتهای کسب و کار
افرایش داد، اعتماد به نفس را در آنها بالا برد، بطوریکه با پتانسیل بالایی
در کسب و کار تلاش نمایند.
● محتوای آموزش کارآفرینی:
هود ویانگ با مطالعه بر روی ۱۰۰ نفر از مدیران
ارشد اجرائی که در مدت ۵ سال نرخ رشد حداقل ۲۰۰% داشتهاند، مهمترین عوامل
محتوایی در موفقیت کسب و کار را چنین توصیف میکنند: مدیریت مالی و بودجه،
مهندسی، حسابداری، دانش بازاریابی و فروش. روی هم رفته ۲۹ زمینه محتوایی
ذکر شده بود در زمینة مهارتها، مهارتهای رهبری، مهارتهای ارتباطی و
مهارتهای روابط انسانی به عنوان مهمترین مهارتهای مورد نیاز برای کارآفرینی
ذکر شده بود اما داشتن فکر فرصت گرایانه، بینش و تفکر مثبت نیز مهم قلمداد
شده بود.
روی هم رفته ۸ نوع عامل فکری وذهنی مختلف ذکر شده
بود. از میان ۱۰ عامل شخصیتی مختلف که ذکر شده بود، مهمترینشان
خودانگیزشی، ریسکپذیری، عقل و درایت و ارزش بود. همه پاسخ دهندگان موافق
بودند که تمام عوامل این چهار نوع زمینه مختلف به غیر از چند عامل شخصیتی
میتوانند تدریس شوند.
● تاریخچه آموزش کارآفرینی در دانشگاهها:
امروزه آموزش کارآفرینی به یکی از مهمترین و
گستردهترین فعالیتهای دانشگاهها تبدیل شده است. به عنوان مثال در ایالات
متحده آمریکا آموزش کارآفرینی در دورن دورههای دانشگاهی و توسط مؤسسات خاص
مورد توجه بسیاری قرار گرفته است.
کانادا و برخی کشورهای آسیایی همچون فیلیپین،
هند، مالزی نیز گامهای اساسی جهت حمایت از کارآفرینی برداشتهاند؛ این
حمایتها شامل ارائه راهنمائیهای عملی، مشاوره، ارائه تسهیلات مالی و
برگزاری دورههای ویژه در خصوص کارآفرینی در درون دانشگاهها و یا خارج از
دانشگاهها میباشد. (کیپ ۱۹۹۰، ص ۱۱)
بر اساس مطالعات انجام شده در آمریکا تعداد
دانشکدههایی که دورههای کارآفرینی را در برنامههای آموزشی خود گنجانده
بودند از اواخر دهه ۱۹۶۰ تا سال ۱۹۸۷ به بیش از ۱۳۰ دانشکده رسیده بود که
در سال ۱۹۸۰ تعداد آنها به ۱۶۳ دانشکده افزایش یافت. از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۵
یعنی در فاصله پنج سال با افزایش ۹۰ دانشکده دیگر که رشتههای کارآفرینی را
ارائه میکردند این تعداد به ۲۵۳ دانشکده رسید. بسیاری از دانشکدهها،
رشتههای کارآفرینی را به صورت استاندارد شروع میکنند که شامل پروژههای
«طراحی شرکتهای نوپا» و همچنین مطالعات موردی، بررسیها و سخنرانیها
میباشد که توسط میهمانان یا اساتید برگزار میشود. در سال ۱۹۹۰ تعداد
دانشکدههای کارآفرینی به بیش از ۵۰۰ دانشکده افزایش یافت.
به طور کلی تا سال ۱۹۹۰، چهار دسته اصلی از
دورههای آموزشی کارآفرینی شکل گرفت که:
▪ دسته اول: برنامههایی برای آگاهی و جهتگیری
به سوی کارآفرینی
▪ دسته دوم: برنامههای آموزشی برای توسعه
شرکتهای تازه تأسیس
▪ دسته سوم: دورههایی برای رشد و بقای
کارآفرینان و شرکتهای کوچک
▪ دسته چهارم: توسعة آموزش کارآفرینی؛ به طوری که
استاد و دانشجو با نقشهای نوین خود آشنا گردند. (سازمان بینالمللی کار،
۱۹۹۲، ص ۴)
آموزش و پرورش کارآفرینان در نظام آموزش عالی
کشور ما با بیش از ۲۰ سال تأخیر نسبت به کشورهای توسعه یافته در اواخر سال
۱۳۷۹ در وزارت علوم تحقیقات و فناوری با عنوان طرح کاراد. مورد توجه قرار
گرفت. بر اساس برنامه سوم توسعه کشور، طرحی تحت عنوان «طرح توسعة کارآفرینی
در دانشگاههای کشو» که به اختصار کاراد نام گرفته است تدوین و اجرای آن با
نظر سازمان مدیریت و برنامهریزی و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در ۱۲
دانشگاه کشور شروع و مسئولیت پیگیری، اجرا و امور ستادی آن از سوی وزارت
علوم در اواخر سال ۱۳۷۹ به سازمان سنجش آموزش کشور واگذار گردید. (گزارش
دبیرخانه کاراد ۱۳۸۱)
● مفهوم کارآفرینی در آموزش عالی:
کارآفرینی را فراتر از شغل و حرفه، باید یک شیوه
زندگی دانست که با ایجاد و انتقال آن به نسل جدید، بسیاری از مشکلات و
آسیبهای اجتماعی موجود برطرف میشود. بر اساس تعریف "John Sawyer" در سال
۱۹۵۸، کارآفرینی نه تنها در واحدهای کسب و کار، که در سایر سازمانها و در
همه وظایف و کارها، چه کارهای کاملاً نوآورانه یا کاملاً ساده میتواند
دیده شود. وقتی اینگونه بنگریم که کارآفرینی نه تنها جزئی از زندگی، بلکه
خود زندگی است که باید از حرکت و پویایی لازم برخوردار باشد، به جای آنکه
فعالیت و رشد اندیشه فراگیران را در فرآیند یاددهی و یادگیری، با رفتارهای
خشک، فشرده و تکراری مسدود نماییم و فرصت اندیشیدن را از آنان بگیریم،
شرایط را به گونهای فراهم میسازم که تمام افراد به تلاش و اندیشه
بپردازند، که در این راستا نقش آموزش عالی به دلیل تأثیرات بنیادین آن در
تحولات اجتماعی بسیار بااهمیت است.
● دانشگاه کارآفرین:
دانشگاه، نقش بالقوه و واقعی در توسعه اقتصادی
کشورها دارد. ماهیت جدید رقابتهای بینالمللی، این نقش را به طور بنیادی
تغییر میدهد و اگر آنها نتوانند به نهادها و دانشگاههای کارآفرین تبدیل
شوند در توسعة ملی و منطقهای و رقابت شکست خواهند خورد. استفاده دانشگاهها
از علم و دانش به ماهیت کارآفرینی آنها بستگی خواهد داشت.
بدلیل مشکلات موجود در انتقال علم و بدلیل وجود
شبکههای مختلف اقتصادی، استفاده از دانش جدیدی که بر مبنای اصول علمی
ایجاد شده، میتواند یک عامل مهم و قوی برتری منطقهای باشد بنابراین
کارآفرین ساختن دانشگاهها، تأثیر قوی و مثبت بر توسعه منطقهای دارد.
دانشگاهها بدنبال حفظ یا تقویت جایگاه رقابتی خود
همراه با فعالیتهایی بودهاند که هدفشان جذب بیشتر دانشجویان جهت نیل به
موفقیت است. بعلاوه آنها باید فعال و نوآور باشند و توان پذیرش ریسک را
داشته باشند، آنها باید یک رویکرد جامع ارزیابی را اتخاد کنند و آنرا با
کارآفرینی استراتژیک خود یکپارچه کنند.
دانشگاه کارآفرین یک مؤسسه خود مولد است و در
روند گذر از سازمان مبتنی بر هدایا و وابسته به فضای نهادهای دیگر برای
منابعش میباشد. انجام تحقیقات مرتبط اقتصادی، دانشگاه را وادار به برقراری
ارتباط با محیط بیرونی میسازد. دانشگاههای کارآفرین موقعیت و قانونگذاری و
دسترسیشان به منابع عمومی را افزایش میدهند. در چنین فضایی تبدیل دانش
به کالای اقتصادی از سوی مؤسسات دولتی، بخش خصوصی و دانشگاهها ترغیب
میشود.
دانشگاههای کارآفرین و مکانیزمهای پیوندی برای
نوآوری تکنولوژی و اشتغال زایی:
اگر چه پیوند دانشگاه و بنگاه در راستای
فعالیتهای نوآورانه در اصل بطور ضمنی از مدل خطی پیروی میکند، ولی تحولی
در روابط آنها لازم است؛ در اکثر ممالک، ساختارهای واسط و فصل مشترک متعدد و
متنوعی طرح و پیاده گردیدهاند. در کشورهای پیشرفته صنعتی، مراکز تحقیقاتی
صنعت- دانشگاه و مراکز تحقیقات مهندسی با همکاری گروههایی از بنگاهها در
بخش تولید، شکل گرفتند که اساتید دانشگاهها و نمایندگان بنگاهها بطور مشترک
روی پروژهها تصمیم میگیرند واغلب پروژهها را بطور مشترک اجراء میکنند.
واسط دیگر دفتر ارتباط با صنعت در دانشگاهها است که هدف از ایجاد آن آگاهی
و یادگیری از آنچه که محققین در دانشگاهها انجام میدهند و سپس دعوت از
بنگاهها برای حضور در دانشگاهها و با مشارکت مشاوران دانشگاه، در فرآیند
انتقال و توسعة تکنولوژی نقش ایفا میکند. ایجاد دفتر انتقال تکنولوژی،
تحولی دیگر است که تکنولوژیها و اختراعات دارای پتانسیل تجاری شدن و
بازارهای مرتبط را شناسایی میکند و آنها را تحت لیسانس به بنگاهها واگذاری
میکند.
● نتیجهگیری:
همانطور که از مفهوم تعاریف کارآفرینی میتوان
استنباط کرد، کارآفرین سه فعالیت اصلی را انجام میدهد: ۱) ایجاد کسب و کار
۲) نوآوری در محصول
۳) اشتغالزایی
در رشد و توسعه ملی، کارآفرین با ایجاد زنجیره
ارزش کارآفرینی، خود را به عنوان نیروی محرکه و موتور توسعه اقتصادی مطرح
میکند؛ از اینرو در کشورهای پیشرفته، سیاستهای حمایتی مناسبی را در تقویت
ویژگیهای کارآفرینانه در افراد و در مجموع ابقای روحیه کارآفرینی در سطح
جامعه اتخاذ کردهاند.
در جهان کنونی، دانشمندان کارآفرین و دانشگاههای
کارآفرین، با تبدیل دانش به مالکیت معنوی به فضای دانشگاهی شکل جدیدی
میدهند. امروزه دانشگاهها در بنگاههای ایجاد شده از سوی اعضای علمی سهم
دارند. آنها در جستجوی مالکیت معنوی و انتشار مقاله و شهرت علمی بیشتر از
یافتههایشان هستند و دانشمندان دانشگاهی به مخترعین، توسعه دهندگان و
کارآفرینان تبدیل شدهاند. دانشگاهها در هر یک از مأ موریتهای خود از دید
فردی به دیدگاه سازمانی سوق داده میشوند.اشتغالزایی مستلزم برنامههای
کارآفرینی بویژه در محیطهای آموزش عالی میباشد، لذا فعالیتهای دانشگاهی
ضمن ایفاء نقش در تولید علم و دانش در سطح جهان، باید سهم عظیمی در توسعة
صنعتی و نوآوری تکنولوژی کشور داشته باشند.
بنابراین دانشگاهها باید با تدوین برنامههای
استراتژیک بسوی دانشگاههای کارآفرین سوق داده شوند. این امر مستلزم
بسترسازی مناسب همراه با اقدامات ساختاری و غیرساختاری و توسعة تفکر و
اندیشه مدیریت کارآفرینی در محیطهای دانشگاهی است که خوشبختانه زمینة آن
در کشور موجود میباشد.
منابع:
کرامت اله اکبری- نقش نام آموزش در توسعه کارآفرینی
علیرضا حاجی خیاط- بررسی علل و عوامل بیکاری فارغالتحصیلان نظام آموزش
عالی
رضا مرادی و سروش علیمرادی- نقش انکوباتورهای دانشگاهی در بسترسازی
کارآفرینی فارغالتحصیلان
پروانه گلرد- نقش آموزش عالی در کارآفرینی زنان
محمد نجفی و نفیسه رفیعی- یادگیری مبتنی بر کارآفرینی در آموزش عالی
گرد آوری : حجت سوری
امروزه از «George Eastman»
موسس کمپانی بزرگ «Eastman Kodak» به عنوان پدر صنعت عکاسی مدرن و نوین یاد
میشود. او در سال ۱۸۵۴ در یکی از روستاهای «نیویورک» دیده به جهان گشود.
پدرش «George Washington Eastman» در همان سال دانشکده اقتصاد «Eastman» را
در «Rochester» بنا کرد و چند سال بعد خانواده را برای زندگی در آن شهر به
«Rochester» برد.
امروزه از «George Eastman» موسس
کمپانی بزرگ «Eastman Kodak» به عنوان پدر صنعت عکاسی مدرن و نوین یاد
میشود. او در سال ۱۸۵۴ در یکی از روستاهای «نیویورک» دیده به جهان گشود.
پدرش «George Washington Eastman» در همان سال دانشکده اقتصاد «Eastman» را
در «Rochester» بنا کرد و چند سال بعد خانواده را برای زندگی در آن شهر به
«Rochester» برد. در سال ۱۸۶۲ درست زمانی که دانشکده در حال شکلگیری و
رشد خود به سر میبرد، به ناگاه پدر خانواده از دنیا رفت و اندک سرمایهای
را برای آنها به ارث گذاشت.
با پدید آمدن چنین شرایطی «George» که تنها پسر
خانواده بود برای سرپرستی و حمایت مالی مادر و دو خواهرش مجبور به ترک
تحصیل شد و راهی بازار کار گردید. ابتدا برای یک شرکت کوچک بیمه مشغول به
کار شد و پس از آن به استخدام بانک محلی «Rochester» درآمد.
هنگامی که ۲۳ سال بیشتر نداشت یکی از همکارانش با
مشاهده فعالیتهای خستگیناپذیر او پیشنهاد کرد که تعطیلات آخر هفته را به
همراه مادر و خواهرانش به خارج از شهر بروند و به تفریح بپردازند. در میان
کلام همکار دلسوز پیشنهادی مطرح شد که سرآغاز تحول زندگی «George» و
تکنولوژی بشر به حساب میآمد. او گفت که برای ثبت خاطره آن روز گردش
«George» دوربینی تهیه نماید و از خانوادهاش چند عکس یادگاری بگیرد.
اگر چه «George» دوربینی اجاره کرد اما هرگز
تعطیلات آخر هفته را در بیرون از خانه نگذراند. سنگینی، حجم و گرانی مبلغ
تهیه یک دوربین و یا حتی یک عکس تمامی فکر او را به خود مشغول ساخته بود.
«آیا امکان ظهور دوربینی جدید با خصوصیات کاملاً متفاوت وجود ندارد؟»
از همان روز به مدت سه سال، شبها و در ساعات
بیکاری او مدام در آشپزخانه خانه مشغول آزمایش موادی بود تا بتواند
امولسیون ژلاتین را در جایگاه نگاتیو فیلم دوربین قرار دهد. سرانجام پس از
یکسری آزمایشات مستمر و طولانی مدت او در سال ۱۸۸۰ توانست ماشینی با قابلیت
کارایی با نگاتیو خشک جهت تهیه عکس اختراع نماید و به ثبت رساند.
یکسال بعد با کمکهای مالی «Henry Strong» کمپانی
«Eastman Dry Plate» برپا شد و به سبب فعالیتهای شدید «George» در آن
دیگر مجبور به استعفا از بانک شد. در سال ۱۸۸۴ فعالیتهای کمپانی «Eastman»
که حال به یک کمپانی تولید فیلم تبدیل شده بود گسترش یافت و او توانست
فیلمهای حلقهای را جایگزین نگاتیوهای شیشهای نماید که با استقبال بسیار
بینظیری مواجه شد.
سرانجام در سال ۱۸۹۲ کمپانی «Eastman Kodak»
افتتاح شد، کمپانی که با ظهور خود انقلاب بزرگی در صنعت عکاسی دنیا پدید
آورد. اندکی بعد کمپانی «Kodak» توانست با بکارگیری چند نوآوری دیگر،
دوربینهای سبک با کارایی بسیار ساده را با نام «Kodak» وارد بازار نماید.
شعار آنها با فرستادن این دوربینها به بازار این بود: «شما تنها یک دکمه
را فشار دهید، ما بقیه کارها را انجام میدهیم.» در مدت زمان بسیار اندکی
دوربینهای عکاسی «Kodak» در سراسر جهان شهرت یافت و میزان تقاضای آن به
شدت سرعت گرفت.
در همان فاصله زمانی ابتکار جدید «Eastman» برای
پایهریزی ظهور فیلمهای متحرک در سالهای بعد نیز با سر و صدای بسیاری
همراه شد. در سال ۱۸۸۸ هنگامی که «Eastman» نام «Kodak» را برای کمپانی و
محصولات خود برگزید، از او سؤالات بسیاری در مورد علت انتخاب این نام
پرسیده شد و او در پاسخ اظهار داشت که از دوران کودکی علاقه خاصی به حرف
«K» داشته است و همیشه آن را حرف مورد علاقه و قدرت بخش خود می دانسته
است. از نظر او انتخاب کلمهای که با این حرف شروع و با آن خاتمه مییابد،
قطعاً خوششانسی و موفقیت فراوانی برای او دربر خواهدداشت.
در سال ۱۹۰۲ «George Eastman» که حال به یک
ثروتمند مشهور تبدیل شده بود، تصمیم گرفت تا خانهای را که همیشه در
خوابهای کودکیاش میدیده بنا نماید. از همین رو مشهورترین آرشیتکت آن
دوران در ایالات متحده «J.Foster Warner» را به خدمت گرفت و ساخت خانه را
آغاز نمود. خانهای به مساحت ۳۲۰۰ متر با ۵۰ اتاق و مجهزترین سیستم گرمایش،
تلفن و برق و از همه مهمتر با طراحی داخلی طراحان کاخ سفید که هزینه
ساختش مبلغی معادل ۳۳۵ هزار دلار آن زمان شد، ساخت.
از خصوصیات بارز «Eastman» میتوان به سخاوتمندی و
علم دوستی او اشاره کرد. از آنجا که او در دوران نوجوانی به دلیل مصائب
مالی و خانوادگی نتوانسته بود ادامه تحصیل دهد، در این دوران که صاحب مال و
شهرت شده بود همواره به موسسات آموزشی کمکهای شایانی اهدا میکرد. او در
دوران حیاتش مبلغی معادل ۲۰ میلیون دلار به موسسه تکنولوژیکی «ماساچوست»
اهدا نمود. همچنین مرکز فنآوری «Rochester» مبلغی معادل ۶۲۵ هزار دلار در
سال ۱۹۰۱ از «Eastman» به عنوان هدیه دریافت کرد. او همچنین هدیهای معادل ۲
میلیون دلار به هر یک از موسسات آموزشی «Tuskegee» و «Hampton» ارایه
نمود.
«George Eastman» همچنین علاقه فراوانی به شهر
«Rochester» داشت و با تمام قوا جهت پیشرفت و توسعه این شهر گام برمیداشت.
بنای موسسه و انجمن «Chest» به عنوان دانشکده موسیقی این شهر و همچنین
بخشیدن منزل مسکونی مشهورش پس از مرگ به دانشگاه «Rochester» از جمله این
اقدامات به شمار میروند.
سرانجام در ۱۴ مارس ۱۹۳۲ این مخترع بزرگ و
ثروتمند خیر دار فانی را وداع گفت. هنگامی که جسد او را به خاک میسپردند،
آخرین جمله وصیتنامه او توجه همگان را به خود جلب کرد: «من کارم را انجام
دادم. پس ماندن دیگر لزومی ندارد.
اگر چه «Eastman» به این نتیجه رسیده که کارش را
به اتمام رسانده است اما کمپانی صاحبنامش راه درازی را مقابل خود میدید.
امروز کمپانی «Kodak» به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فیلمهای
دوربین عکاسی در جایگاهی قرار گرفته که بدون شک روح بنیانگذار خود را راضی و
خشنود در بالای سر خود مشاهده مینماید.
با نگاهی اجمالی به اوضاع
کشورمان ایران در می یابیم که کارگران هنوز نقش مستقیمی در امر تولید بر
عهده دارند ، برخلاف کشورهای اروپایی و آمریکایی و سایر کشورهای پیشرفته که
عملکرد کارگران تقریبا از نقش مستقیم به نقش نظارتی تغییر یافته است (یعنی
عموم کارها توسط رباتها انجام گرفته و کارگران به عنوان ناظر بر عملکرد
این رباتها فعال هستند) در ایران کنونی کارگران بطور مستقیم یا با واسته کم
در حال فعالیت می باشند..
با نگاهی اجمالی به اوضاع کشورمان
ایران در می یابیم که کارگران هنوز نقش مستقیمی در امر تولید بر عهده
دارند ، برخلاف کشورهای اروپایی و آمریکایی و سایر کشورهای پیشرفته که
عملکرد کارگران تقریبا از نقش مستقیم به نقش نظارتی تغییر یافته است (یعنی
عموم کارها توسط رباتها انجام گرفته و کارگران به عنوان ناظر بر عملکرد این
رباتها فعال هستند) در ایران کنونی کارگران بطور مستقیم یا با واسته کم در
حال فعالیت می باشند ، یعنی "کار" کارگر مهمتر و فعالتر از نقش
سرمایه و سرمایه گذار مطرح است ، به عبارت دقیق تر هنوز کارگران نیروی
"کار" خود را که عمدتا حاصل فعالیت جسمانیشان است به فروش می
رساندد ، بعنوان مثال بارز کارگران ساختمانی و کارگران کارخانجات از نیروی
جسمانی خویش مایه گذارده و کار را پیش می برند به بیان ساده تر
جز نیروی کار خویش آهی در بساط ندارند.
قشر بزرگی از فعالان عرصه اقتصاد در ایران را
کارگران تشکیل می دهند که متاسفانه به استثنای برخی مراکز دولتی اکثرا در
مراکز خصوصی از حق مسلم و قانونی خود یعنی بیمه ، خدمات ایاب ذهاب ، خوراک و
حتی دریافت حداقل حقوق اعلام شده از طرف وزارت محترم کار و امور اجتماعی
محروم هستند.
اکنون ما شاهد کار ۱۲ ساعتی در کارخانجات و ۱۳
ساعتی در مسائل ساختمانی هستیم ، جالب اینجاست که طی این مدت کارگر از
هرگونه امکانات جانبی و زمانی مناسب برای استراحت محروم است ، دیده شده
است که کارفرما حتی زمانی برای ادای نماز کارگران هم قائل نیست ، هیچکدام
آنها طبق قانون کار حقوق دریافت نمی کنند ، نه از امنیت جانی برخوردارند و
نه از امنیت شغلی ؛ این فشردگی سبب شده است که کارگران یا در خواب باشند و
یا مشغول کار ، عملا وقتی برای خانواده وجود ندارد ، این خود آسیبهای
جبران ناپذیری بر پیکره اجتماع وارد می سازد. مرسوم است کارگران
بصورت کارآموز یا کارگر آزمایشی به مدت سه ماه متوالی به خدمت گرفته شوند ،
گاها بدون حقوق و یا با حقوق بسیار ناچیز ، پس از گذر این زمان معمولا
با افراد حویای کار بسیار زیادی که موجود است تعویض می شوند ، به جهت نبود
بیمه و عدم ثبت نام در اداره کار و خانه کارگر عملا مدرکی در دست برای
احیای حق خود و شکایت ندارند چراکه براحتی توسط وکلای زبردست کارفرمایان یا
از طرق دیگر ناکوت می شوند.
همین اوصاف در کارگاههای صنعتی و تولیدی خصوصی که
کمتر از ۴ نفر پرسنل دارند و اتفاقا خیلی عظیمی را در ایران تشکیل داده
اند بسیار دردناک تر است چراکه معمولا کارگرانشان را از نوجوانان و جوانان
کم سن و سال انتخاب نموده و حتی نصف حقوق رایج و مزایای مرسوم را پرداخت
نمی کنند.
حال یک ساختمان چند طبقه در حال ساخت را در نظر
بگیرید ، کارگر برای کار روزانه خود ۸۰۰۰۰ریال دریافت می
کند (البته بدون هیچ سرویس و امکاناتی) جالب اینجاست که پس از اتمام کار ،
کارفرما هر مترمربع ساختمان خویش را چندین میلیون تومان به فروش می رساند ،
این کجا و آن کجا !!!
قشر بسیار بزرگتری از کارگران نیز گرفتار مشاغل
به اصطلاح فصلی می شوند ؛ در فصول سرما و یخبندان و یا در زمانهای رکود
فروش عملا هیچ منبع درآمدی ندارند و درصورت ورشکستگی کارفرما ، اوضاع
کارگران دیدنی است.
پس از انقلاب اسلامی ایران برای دفاع از حقوق
کارگران که چرخه اقتصادی مملکت را به دست دارند کارهای بسیاری انجام شده
است ، من جمله تشکیل خانه کارگر جمهوری اسلامی ایران ، اما ایراداتی چند
براین نشکیلات رواست :
اولا- کارگرانی حق عضویت دارند که دارای بیمه
تامین اجتماعی باشند و حال آنکه کارگران بخش خصوصی در دریافت حداقل حقوق
خود مشکل دارند چه رسد به اینکه توسط کارفرما بیمه شوند.
دوما- قسمت اعظم کارگران چه خصوصی و چه دولتی
اطلاع درست و کافی در مورد خود این تشکیلات ندارند چه رسد به امکانات ارائه
شده توسط آن.
سوما- چون این تشکیلات اداری و تحت نظارت دولت
است ، لذا محدودیت های خاص خود را دارد و نمی تواند مستقل عمل کند و در
سایر فعالیت های باب میل کارگران قدم بردارد و اصول کار این است که کارگران
خود را با شرایط وفق دهند .
چهارما - مزایای ارائه شده توسط این تشکیلات
عمدتا بصورت تخفیفهایی چند درصدی است ، عموما یا میزانشان کم است و یا
خدمات ارائه شده دارای کیفیت پایینی بوده و کارگران تمایلی برای استفاده
ندارند.
علی ای حال این به معنی نادیده گرفتن زحمات این
تشکیلات محترم نیست .
استان آذربایجانشرقی نیز به عنوان پیکره ای از
ایران خارج از این دشواریها و گرفتاریها برای کارگران نیست ، در سالهای
گذشته به سبب خشک سالی های پی در پی و گاها شدید و نیز سیاستهای غلط شاهد
کوچ گسترده ای از روستاها به شهرها بوده ایم که البته هنوز هم ادامه دارد ،
اکثر این افراد در مشاغل کشاورزی و دامداری یا صنایع دستی مثل قالیبافی و
گلیم بافی مشغول به کار بودند اما پس از مهاجرت به شهرها اکثرا تبدیل به
کارگران ساختمانی و یا امثالهم شده اند که ما شاهد افزایش تعداد کارگران
بوده ایم ، همه ما مطمئنا انبوه کارگران جویای کار را در برخی معابر و
چهارراههای استان دیده ایم که از سپیده صبح در آن مکانها حاضر می شوند تا
بلکه بر اثر خوشی اقبال چند صباحی مشغول شده و نانی بر سر سفره خانواده
برده وشرمنده اهل بیت نباشند.
عملکرد ضعیف ادارات مرتبط باعث سوء استفاده
کارفرمایان از خیل کارگران جویای کار شده است ، به وفور مشاهده می کنیم که
نوجوانان و جوانان کم سن و سال به جای حضور در کلاس درس و محیط مدرسه مشغول
کارهای سخت و دشوار ساختمانی هستند ، شاهد کار پیرمردهای مسنی هستیم که
اکنون واقعا زمان استراحتشان است اما فشار روزگار و گرانی و نبود بیمه،
باعث کار این افراد غیرتمند شده است. همه این کارگران با همه دشواریها و
خطرات ناشی از کار، ساختمانهای بلند و متراکم تبریز و شهرهای اطراف را
بالا می برند و خانه هایی زیبا و مجلل برای ما می سازند آنهم بدون حداقل
چشم داشتی ، چراکه نیازهای روزانه و فشارهای سنگین اجتماعی و اقتصادی زمانی
برای دفاع از حقشان باقی نمی گذارد و پس از ۱۳ ساعت کارخشن، اگر بتوانند
پس از ساعتها انتظار در ایستگاههای شرکت واحد، خود را به منازل کوچک خود در
اطراف شهر برسانند واقعا هنر کرده اند.
هر روز شاهد افزایش کارخانجات و کارگاههای صنعتی
در اطراف تبریز و شهرها هستیم ، اصولا باید این مراکز به جهت ویژگیهایی که
دارند اوضاع کارگرانشان بهتر از سایر کارگران باشد ، اما می بینیم که نه
تنها اوضاع بهتر نیست بلکه اسف بار تر نیز هست ، کارگران این مراکز معمولا
هر سه ماه یکبار حقوق دریافت کرده و هر روز باید مسیر طولانی تا کارخانه یا
کارگاه را طی کنند و پس طی دوره آزمایشی حقوقی بسیار ناچیزی دریافت کنند.
در کارگاههای تولیدی داخل شهر نیز اوضاع چندان
مناسب نیست ، باز شاهد کار نوجوانان و جوانان کم سن و بانوان هستیم ، ساعت
کار طولانی و طاقت فرسا در مکانهای کوچک نمور و نیمه تاریک ، عموما بدون
لوله کشی آب و سرویسهای بهداشتی، حقوق ماهیانه واقعا ناچیز در حد ۵۰هزار
تومان جزو مشکلات بسیار این قشر عزیز هست.
جالب اینجاست که حقوق روزانه کارگران معمولا از
قیمت یک کیلوگرم گوشت نیز کمتر است ، تفریح و سرگرمی برای کارگران و
خانواده هایشان جزو آرزوهای دور و دراز است.
باید توجه داشت که قشر کارگر قشریست زحمت کش و کم
توقع ، در همه عرصه ها حاضر و فداکار ، پس کم کاری و ضعف دستگاههای مرتبط
بخصوص وزارت کار و امور اجتماعی در این مورد نا بخشودنی و دور از انصاف
است، لذا نباید اجازه داد تا قشر کارگر به خیل فراموش شدگان بپیوندد وباید
از حق و حقوق این عزیزان دفاع کرد.
اکنون که انتخابات مجلس شورای اسلامی را پشت سر
نهاده ایم و بزودی شاهد شروع به کار مجلسی جدید خواهیم بود لذا از همه
نمایندگان این درخواست را داریم که حل مشکلات کارگران را جزو برنامه های
اصلی خود قرار داده و با جدیت دنبال کنند.
● پیغام به انقلابیون کمونیست گزارش به خلق
سالهاست که با پرچمداری کمونیسم نطفه های دفاع
ازآرمان انقلابی سوسیالیسم رادرخود پرورش دادیم وباهمگرایی و اتحاد عناصری
ازنیروهایی که خود را مدافع حقوق توده های تحت ستم می دانند درهم آمیختیم
وخود را درصف محافلی قراردادیم که سودای مبارزه با ستمگران راداشتند
.مامظاهر ستم طبقاتی راشناختیم وبنام پیشاهنگان پرولتاریا ، کمونیسم
رابرگزیدیم وازآن پس باافتخارنام خودرا کمونیست نهادیم . باگزینش این نام
خودراموظف دانستیم درتئوری وپراتیک پیروراستین مارکسیسم باشیم وآگاهانه
وبانشاط درمقام یک انقلابی پیگیردراجرای وظایف انقلابی خویش هم مروج، هم
مبلغ وهم سازماندهنده ای لایق درامرمبارزه بی امان برعلیه دشمن طبقاتی
خودباشیم .
مادرپروسه این مبارزه ، بامرزبندی باجریانات
انحرافی وخط ومشی غیرمارکسیستی وغیرپرولتری ، راه عبورازدورانهای مختلف
مبارزه طبقاتی راپیمودیم . دراین راه پرپیچ وخم وصعب العبور به
دستاوردهاوتجاربی شگرف نایل آمدیم که هرگام آن بهای گزافی رابه کل جنبش
کمونیستی تحمیل نمود . جنبش کمونیستی درایران باقدمتی بیش ازصدسال مبارزه
وحضوری گرچه باافت وخیزلیکن مستمردرعرصه مبارزه طبقاتی پشتوانه غنی تئوریک
رابا الهام ازپیشینه درخشان خویش به ثپت رسانده است . اما اگر این تئوری
درخدمت مبارزه برعلیه نظام سرمایه داری قرارنگیرد ، مسلما مابه عناصری حراف
وگزافه گوکه فقط درحصارتنگ محفلیسم جدای ازتوده سودای رهبری پرولتاریاو
رویای کسب قدرت سیاسی را درسرمی پروراند مبدل خواهیم شد . بدون اینکه
خودرا فریب دهیم ،باید اذعان داشته باشیم که جنبش کمونیستی درایران
مدتهاست ازبیماری جدای ازتوده رنج می برد . اکنون این بیماری
درکنارپاسیفیسم ولیبرالیسم غا لب برجنبش کمونیستی که علیرغم چهره ای مدرن
وظاهری فریبنده خودرادر پس شعائری نوین که متاسفانه دامنگیر اکثرجریانات
کمونیستی گردیده استتار نموده است . وبدون درس آموزی ازتجارب گذشته که
بسیار گران وبسیار تلخ ودردوره ای بسیار طولانی بدست آورده ایم ، درنها یت
تاسف اکنون شاهد انحرافات قوی اپورتونیستی درمیان نیروهای کمونیستی هستیم
که برخی رابه پروفسورهای مبلغ بورژوازی تبدیل نموده است . این حضرات درعین
تعدد افکاروآرا والقا ب رنگارنگ ، هیچکدام تحمل ساعاتی گرد هم آمدن و ریسک
وخطر کردن حتا دوراز مرزهای دیکتا توری لجام گسیخته جمهوری اسلامی را نیز
عاقلانه نمی دانند . برای عده ای پروفسور که متاسفانه متأثر از تمدن دنیای
سرمایه داری غرب وپیشرفت تکنولوژی عصر حاضر ، مبارزه طبقاتی را تنها
درایجاد سایتهای متعدد اینترنتی وشبکه های ماهواره ای می دانند ، چگونه می
توان باآنها از مبارزه سیاسی وتشکیلاتی مبا رزین حرفه ای با اتخاذ
تاکتیکهای متناسب با اوضاع واحوال داخل جامعه بحران زده ایران سخنی به میان
آورد .
وقتی مبارزه بی دردسروخطرپذیری کمتری مهیا باشد ،
دیگر سنت مبارزه متشکل انقلابی برای اشاعه وبردن سوسیالیسم علمی به درون
جنبش خود بخودی طبقه کارگر به سخره گرفته می شود .
هرگاه بتوان با استعانت ازتئوری دهکده جهانی ،
اطلاعات وآمار را درکوتاهترین زمان ممکن کسب نمود ، دیگر رابطه ارگانیک با
طبقه کارگر برقرار کردن و سرکوب و تبعیض وبی عدالتی جامعه سرمایه داری را
لمس نمودن به امری سنتی که ویژه گی موجودیت دوران چپ سنتی است مبدل می گردد
.
تخطئه نمودن همه دستاوردهای جنبش کمونیستی پیشین
بدون درس آموزی وتجربه نمودن از آن ، استمرار روحیه پاسیفیستی حاصل از
دوران سیاه یورشهای ارتجاع به سازمانهای سیاسی وهمچنین نتیجه تأسف بار
انحلال طلبی و پراکندگی جنبش و چیره گی جریان اپورتونیسم وانحلال طلبی
درجنبش کمونیستی می باشد .
یورش های فاشیستی رژیم به همه ارکان نظام اجتماعی
و تارومارکردن انقلابیون کمونیست ودر پی آن ، پی گردهای خانه به خانه و
سیستماتیک ارتجاع حاکم ، باعث گردید که انقلابیون کمونیست باپذیرش درد ناک
شکست ، ازیک واکنش تاکتیکی سریع وبا برنامه درمقابل یورش ارتجاع بی بهره
بوده وداغ عقب نشینی وشکست جبران ناپذیر را بر تن نحیف خود متحمل شود .
واقف هستیم که بیش از ۲۶سا ل است که دریک نبرد نابرابر سرنیزه های ارتجاع
به قانون حاکمیت بورژوازی مبدل گردیده وتشدید بهره کشی واستثمار ازکارکران
وزحمتکشان و سرکوب وزندان واعدام انقلابیون وکمونیستها به حکم اساسی و
ضروری رژیم مبدل گردیده است . با تأ ثیر ازهمین روند ، گروهی از نیروهای
انقلابی با پذیرش کوچ اجباری ومهاجرت ، تبعید رابه عنوان گزینه درامان
ماندن ازسرکوبهای فاشیستی رژیم اختیار نمودند .
گروهی نیز ناپیگیری خود را با تئوری بافی های غیر
مارکسیستی وبا اشاعه فرهنگ بورژوایی بدرون نهضت کارگری ، تلاش نمودند با
ارتداد خویش ، روی برتافتن ازبرنامه وتاکتیک پرولتری وبا اپورتونیسم عریان ،
نه تنها به سیاست لیبرال کارگری روی آورگردند ، بلکه با مشوب نمودن ذهن
پرولتاریا به وسیله ایده های بورژوایی خویش موجب انحلال وپراکندن سازمانها ی
کارگری وکمونیستی وانهدام استقلال طبقاتی پرولتاریا گردیدند .
به همان میزان که بورژوازی سرکوب خشن وفاشیستی
انقلابیون وکمونیستها را دردستور کار خویش قرار داد ، انحلال طلبان نیز
وقیحانه از ابراز علنی نیات خویش فروگذار ننمودند و آشکارا و با صدور
اطلاعیه رسمی ، اعضا سازمانهای کمونیستی را به شکستن پوسته تنگ تشکیلاتی
ترغیب نمودند . وبدین سان به مثابه دستیاران عملی بورژوازی درمحیط
پرولتاریا ادای دین نمودند .
به موازات ترک تازی های خونین رژیم وخوش رقصی های
اپورتونیستهای خائن وانحلال طلبان ، گروهی دیگرازانقلابیون کمونیست با حفظ
مناسبات با رفقای خویش ، یا به مثابه عناصر ویا محافل پراکنده ویا
درمواردی با تشکیلات منسجم درعین ناباوری دستگاه سرکوب بورژوازی وباسختی
توان فرسا در جامعه بحران زده ایران به حیات خویش ادامه دادند وپرچم مبارزه
را با حماسه آفرینی وافتخار در زندان وخارج اززندان به دوش گرفتند .
درپروسه مبارزه طولانی میان انقلابیون کمونیست
وبورژوازی سرکوب گر این حقایق را چه تلخ وچه شیرین نمی توان نادیده انگاشت .
وهمچنین نمی توان چشم رابرواقعییات بست وحوادث رابنا به میل خویش گزینش
نمود . مامجبوریم بپذیریم که آنچه نمی دانستیم ناشی از نا آگاهی مابود
وآنچه میدانستیم وبدان عمل نکردیم ناشی از ضعف مابود . لیکن ضعف ها را
تئوریزه کردن ومبارزه را تخطئه وتعطیل نمودن وبه امان خدا سپردن به همان
میزان موجب خسارت وغیر قابل بخشش است که سرکوب وکشتار رژیم .
باید بدانیم که کمونیستهای ایران دریک دوره
طولانی بیست وچند ساله بدور از جامعه ایران مبارزه رادر خارج ازمرزها بدان
پرداختند. واکنون بادیدگاههای نوین به شکل گیری جدیدی ازتشکل ونظریات سیاسی
دست یافته اند . گرچه این نظریات دریک روند طبیعی مبارزه طبقاتی بدست
نیامده ودور ازدسترس توده ها می باشد ، لیکن ما همین نیز مغتنم شمرده و به
فال نیک گرفته وبه همه تشکل های کمونیستی – انقلابی که درزمینه فعالیت
انقلابی تلاش می کنند درود می فرستیم و دستهایمان را به نشانه اتحاد به
سویشان دراز می کنیم و با خوش بینی کمونیستی حاضریم توان انقلابی خود را
که تاکنون دربتن جامعه ایران ودرکشاکش مبارزه طبقاتی حفظ نموده ایم ، برای
ایجاد یک تشکل فراگیر کمونیسم انقلابی و اشاعه آراو عقایدپیشرو
پرولتاریایی با تمام وجود به پیش ببریم . ما اکنون بمثابه نیروهایی که در
ارتباط مستقیم باجامعه طبقاتی ایران قرار داریم ، این وظیفه سترگ رایک نیاز
فوری وبلاواسطه جنبش کمونیستی وهمه نیروهای صدیق کمونیست می دانیم .
برای اینکه پس ازاین خود را شماتت ننموده وبار
دیگر از جنبش انقلابی توده ها عقب نمانده ، و به اشاعه برنامه انقلابی خود
به پردازیم ، به همه نیروهای کمونیست انقلابی اعلام میداریم.
رفقا : اوضاع واحوال جامعه ایران بشدت دستخوش
تغییرات است . بورژوازی حاکم باتشتت و نا توانی تمام ، سیاست های حکومت
خودرا به روزمره گی رسانده است . جمهوری اسلامی علیرغم همه عوامفریبی هایش
تشدید بحران قریب الوقوع و انفجار توده ها را لمس می کند . بحران اجتماعی
درابعاد جامعه به یک معضل جدی رژیم تبدیل شده ، فقر وفساد تمام تار و پود
جامعه را فراگرفته است . سیاستهای جمهوری اسلامی پاسخ های عاجل و فوری به
بحرانهایی است که گریبان رژیم راگرفته و موجودیتش را تهدید می کند . هیئت
حاکمه فعلی ودولت احمدی نژاد ، دولت بحران وحاکمیت نظامیان است که از یک سو
برای کنترل اوضاع و پرده پوشی ناهنجاری های عریان جامعه شکل گرفته واز
سوی دیگر برای ارعاب توده های زحمتکش و دمیدن شیپور جنگ بر علیه مردم ستم
دیده می باشد . انتخاب عناصر امنیتی و نظامی ونشاندن آنان به کرسی وزارت
وصدارت گویای همین واقعییت می باشد . ایران اکنون درالتهاب یک بحران عظیم
طبقاتی قرار گرفته و چشم انداز آتی آن طوفانی مهیب را جلوه گر می کند .
درصورتی ما می توانیم ازدامنه مخرب این طوفان در امان مانده و بر طوفنده گی
آن برعلیه رژیم تأثیر گذار باشیم که از هم اکنون به تلاش مؤثر و تشکلی
انقلابی برای رهبری جنبش انقلابی توده ها همت گماریم . ضروری ترین تلاش ما
برای جلب اعتماد وبردن روحیه شادابی به درون توده ها ، اعلام موجودیت یک
تشکل سراسری و انقلابی – کمونیستی و به احتزاز در آوردن پرچم مبارزه دردرون
جامعه می باشد .
این اولین مؤلفه برای اثبات حقانیت کمونیسم
انقلابی وبه حرکت درآوردن توده ها وسازماندهی مبارزه انقلابی برعلیه رژیم
می باشد . این واقعیت دور از انتظار نیست . اگر ما بتوانیم بر برخی خصایل
غیر کمونیستی و روحیات پاسیفیستی و سکتاریستی غلبه نماییم . مابه انجام این
وظیفه اعتقاد داریم وسا ل ها ست با بضاعت اندک خویش با جدیت دنبال می
کنیم . اما با یاری شما رفقای تبعیدی خارج ازکشور عزم ما راسخ تر خواهد شد .
پس هرآنکه مبارزه را آرمان خویش قرار داده وآ گاهی توده ها وآ زادی طبقه
کارگر را برنامه عمل خویش می داند و پرچم سرخ پرولتاریا را برای کسب قدرت
سیاسی وبرقراری سوسیا لیسم بدوش می نهد ، راهی جز اتحاد – تشکل ومبارزه پی
گیر باقی نمی ماند . پیش به سوی این امر مهم .
چیزی که توجه را بیشتر به خود
معطوف می کرد پلیسی باتون به دست بود که مدام این طرف و آن طرف می رفت و
مردهایی را که چون بچه ها آرام و ساکت نشسته بودند، زیرچشمی کنترل می کرد.
بیل و کلنگ به دست وارد ساختمان شد. هنوز صورتش از عرق خیس بود. پله های
نیمه ساخته را دو تا یکی بالا می رفت که صدای فریادش به آسمان رفت. دست های
کوچک مردانه اش آمیخته به خون و گچ شده بود.
«با عنایت به اینکه شهرداری مکانی
را برای ساماندهی و استقرار کارگران واقع در ضلع جنوبی پارک بوستان قرار
داده است، لذا از کارگران محترم خواهشمندیم از ایستادن در معابر و میادین
خودداری کنند.» اینها جملاتی بود که روی پرده نه چندان بزرگ، دور تا دور
میدان کشیده بودند.
کمی آن طرف تر ساختمانی با نمای نارنجی معلوم
بود. دقیق که می شدی سر در ساختمان همراه با علامت شهرداری نوشته شده بود:
«محل اسکان کارگران فصلی و خدماتی» یک صف طولانی از مردان جوان روی جدول
کنار پارک نشسته بودند.
چیزی که توجه را بیشتر به خود معطوف می کرد پلیسی
باتون به دست بود که مدام این طرف و آن طرف می رفت و مردهایی را که چون
بچه ها آرام و ساکت نشسته بودند، زیرچشمی کنترل می کرد.
بیل و کلنگ به دست وارد ساختمان شد. هنوز صورتش
از عرق خیس بود. پله های نیمه ساخته را دو تا یکی بالا می رفت که صدای
فریادش به آسمان رفت. دست های کوچک مردانه اش آمیخته به خون و گچ شده بود.
با اینکه داد می زد، قطره ای اشک نمی ریخت. ولی
چشم هایش حاکی از درد بود.
صدای کلفت و خشنی داد زد: مگه صد بار نگفتم پله
ها را یکی یکی برو!
دوباره همان صدای کلفت داد زد: برو از طبقه اول
یک باند بردار، قبلش دستت را بشور. این بار صدای دیگری ساختمان نیمه کاره
را از سکوت درآورد.
مرد کت و شلواری وارد شد. بی توجه به محیط اطراف
سر کارگر را صدا زد. «کجایی؟ باز هم سیمان کم آوردی!» به چشم های ریز سر
کارگر زل زد و گفت: «نکند به کارگرها به جای غذا سیمان می دهی.» چند دقیقه
بعد مرد کارگر با دست باندپیچی شده از پله ها بالا آمد.
سر کارگر خطاب به مرد کت و شلواری گفت: باز هم
حواس پرتی کرد، این بار از پله ها افتاد! بعد هم بلند بلند خندید ولی تنها
چیزی که فکر کارگر را به خود مشغول کرد بیمه بود.
آری! حق طبیعی هر کارگری است که در ایمنی کامل
مشغول به کار شود.
قوانین جمهوری اسلامی ایران با توجه به دین مبین
اسلام قانونی به نام قانون کار در نظر گرفته است این قانون با ۲۰۳ ماده و
۱۲۱ تبصره در تاریخ ۶۸/۷/۲ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید.
ماده ۲ این قانون در تعریف کارگر می گوید: «کسی
است که به هر عنوان در مقابل دریافت حق السعی اعم از مزد، حقوق، سهم، سود و
سایر مزایا به درخواست کارفرما کار می کند.
این ماده از حق السعی نام برده و تعریف آن همان
مزد است مثلا کارگری که در یک کارگاه کار می کند و حقوق می گیرد آن حقوق حق
السعی است و صرف دریافت حق السعی رابطه کارگر و کارفرما برقرار است حتی
اگر قرارداد کار نباشد.
کارفرما به شخصی می گویند که کارگر به درخواست
او کاری را انجام می دهد و کارفرما به او حق السعی پرداخت می کند کسانی که
مسوول کارگاه هستند و به عنوان نماینده کارفرما تلقی می شوند و مسوولیت
تعهدات او را دارند.
کارگر می بایست در محلی کار کند و این محل به
نام کارگاه است کارگاه محلی است که کارگر به درخواست کارفرما یا نماینده او
در آنجا کار می کند از قبیل موسسات صنفی، کشاورزی، ساختمانی و ترابری،
خدماتی و غیره.
لازم به توضیح است تمام قسمت هایی که کارگر در
رابطه با کار خود در کارگاه در تردد است تعریف کارگاه دارد مثلا نمازخانه -
ناهارخوری - تعاونی ها، شیرخوارگاه، مهدکودک، درمانگاه، وسایل ایاب و ذهاب
در رابطه با نوع قرارداد باید گفت قرارداد کتبی یا شفاهی است که به موجب
آن کارگر در قبال دریافت حق السعی کاری را برای مدت محدود یا نامحدود برای
کارفرما انجام می دهد.
البته قرارداد کار نباید با مصوبات و بخش نامه
های وزارت کار در تعارض باشد یا حق و حقوق کارگر از بین برود. نوع کار و
فعالیت نیز نباید با نظامات جمهوری اسلامی ایران در تضاد باشد مثلا نباید
کارهای خلاف شرع و اخلاق باشد و اصولی نیز باید رعایت شود.
این اصول عبارت است از مشروعیت مورد قرارداد،
معین بودن موضوع قرارداد، در حین انجام قرارداد ممکن است قرارداد کار موقتا
متوقف شود و بعد از حل مشکل قرارداد کار به حالت اول برگردد.
از این مورد می توان به آتش سوزی، سیل، انقلاب،
شورش نام برد که البته بعد از رفع این موارد قرارداد کار برقرار می شود.
قرارداد کار در چند حالت خاتمه می یابد:
۱) فوت کارگر:
این فوت ممکن است در کارگاه یا در خارج از
کارگاه صورت گیرد.
۲) بازنشستگی کارگر:
در این حالت ممکن است کارگر بعد از سی سال فعالیت
به حالت عادی بازنشسته شود ولی گاها شده فردی بعد از ۱۰ سال بنا به دلایل
سنی بازنشسته شده است.
۳) از کارافتادگی کلی کارگر:
در این مورد کارگر ممکن است در حین انجام کار یا
در خارج از کارگاه به کلی از کار افتاده تلقی شود و بدیهی است با توجه به
وضع جسمانی موجود دیگر توان کار کردن نداشته باشد.
۴) انقضای مدت در قراردادهای کار با مدت موقت:
در این حالت کارفرما ممکن است با کارگر یکسال
قرارداد منعقد نماید، و بعد از پایان سال کارفرما از تمدید آن به صورت صریح
یا ضمنی خودداری نماید به کارگرش اعلا م کند که دیگر به او احتیاج ندارد
یا به طور ضمنی فرد دیگری را جایگزین کند.
۵) پایان کار در قراردادهایی که مربوط به کار
معین است- مثلا کارفرمایان به کارگر می گوید یکصد عدد کپسول جوشکاری کند
در این حالت قرارداد کارگر بعد از پایان کار به پایان می رسد.
۶) استعفای کارگر- در این حالت کارگر با اراده
شخصی نسبت به عدم فعالیت خود تقاضای قطع همکاری دارد. نحوع استعفا بدین
صورت است که وقتی استعفا دهد یک ماه به کار خود ادامه داده استعفای خود را
کتبا به کارفرما اطلا ع می دهد.
پس از پایان کار در موارد فوق کلیه مطالبات ناشی
از قرارداد کار مربوط به دوره انتقال کارگر در موارد فوق به کارگر و در
صورت فوت او به وارث قانونی وی پرداخت خواهد شد. قانونگذار برای زنان
شرایط کار ویژه ای در نظر گرفته است مثلا انجام کارهای خطرناک، سخت و
زیانآور و نیز حمل بار بیشتر از حد مجاز با دست و بدون استفاده از وسایل
مکانیکی برای کارگران زن ممنوع است دستور العمل و تعیین نوع و میزان این
قبیل موارد با پیشنهاد شورای عالی کار به تصویب وزیر کار و امور اجتماعی
خواهد رسید ضمنا مرخصی بارداری و زایمان کارگران زن جمعا نود روز است حتی
الا مکان ۴۵ روز از این مرخصی باید پس از زایمان مورد استفاده قرار گیرد.
برای زایمان توامان (دوقلو) ۱۴ روز به مرخصی اضافه می شود. در کارگاه هایی
که دارای کارگر زن هستد کارفرما مکلف است به مادران شیرده تا پایان دو
سالگی کودک پس از هر ۳ ساعت نیم ساعت فرصت شیر دادن بدهد. این فرصت جزو
ساعت کار آنان محسوب می شود. همچنین کارفرما مکلف است متناسب با تعداد
کودکان و با در نظرگرفتن گروه سنی آنها مراکز مربوط به نگهداری کودکان (از
قبیل شیرخوارگاه و مهدکودک) ایجاد کند.
شرایط کار برای نوجوانان نیز فرق می کند البته به
کارگماردن افراد کمتر از ۱۵ سال تمام ممنوع است و کارگری که سنش بین ۱۵
تا ۱۸ سال تمام باشد کارگر نوجوان نامیده می شود و باید مورد آزمایش های
پزشکی قرار گیرد و این آزمایش ها سالی یک بار انجام شود. پزشک در مورد
توانایی های نوجوان اظهار نظر می کند. ساعات کار روزانه کارگر نوجوان نیم
ساعت کمتر از ساعت کار معمولی کارگران است.
برای حفظ سلا مت نیروی انسان دستورالعمل هایی از
طریق شورای عالی حفاظت فنی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تدوین و
کارفرمایان و کارگران و کارآموزان می بایست این موارد را رعایت کنند.
هرگونه اختلا ف فردی بین کارگر و کارفرما یا
کارآموز که ناشی از اجرای این قانون و سایر مقررات کارقرارداد کارآموزی
باشد در مرحله اول از طریق سازش مستقیم بین کارگر و کارفرما انجام می شود و
در صورت عدم سازش از طریق هیات های تشخیص و حل اختلا ف بررسی می شود. هیات
تشخیص تشکیل شده از سه نفر است یک نفر نماینده وزارت کار، یک نفر نماینده
کارگران، یک نفر نماینده کارفرمایان پس از طرح دعوی در این هیات و پس از
رسیدگی هیات تشخیص پس از ۱۵ روز از تاریخ ابلا غ آن را لا زم الا جرا می
داند و در صورتی که ظرف مدت مذکور یکی از طرفین نسبت به رای مزبور اعتراض
کند اعتراض خود را کتبا به هیات حل اختلا ف تقدیم می نماید رای هیات حل
اختلا ف پس از صدور قطعی است. آرای قطعی صادره از طرف مراجع حل اختلا ف
کار لا زم الا جرا بوده و به وسیله اجرای احکام دادگستری به مورد اجرا
گذارده خواهد شد.
در صورتی که رای قطعی به ضرر یکی از طرفین باشد
ایشان می تواند در دیوان عدالت اداری طرح شکایت کند و این دیوان رسیدگی
مجدد می نماید.
کارآفرینان افرادی هستند که
روحیه استقلال طلبی (روی پای خود ایستادن) را دارند و حاضرند مسوولیت کار و
اشتغال خود و (حتی دیگران) را بر عهده گیرند. این افراد معتقدند باید بر
پایه توانایی ها، شایستگی ها و فکرهای خود، امرار معاش کنند و اساسا روحیه
«کارمندی» ندارند. در ساختار سازمان های گسترده و سنتی «امنیت شغلی» بهایی
بود که در مقابل «اطاعت» به کارمندان پرداخت می شد.
در دنیای صنعتی امروز، کار یک امر
حیاتی برای داشتن یک زندگی سالم به حساب می آید. انسان خلاق همواره فرصت
های متعددی را برای ایجاد شغل جست وجو می کند که حلال مشکل بیکاری در جوامع
امروزی است.
کارآفرینان افرادی هستند که روحیه استقلال طلبی
(روی پای خود ایستادن) را دارند و حاضرند مسوولیت کار و اشتغال خود و (حتی
دیگران) را بر عهده گیرند. این افراد معتقدند باید بر پایه توانایی ها،
شایستگی ها و فکرهای خود، امرار معاش کنند و اساسا روحیه «کارمندی» ندارند.
در ساختار سازمان های گسترده و سنتی «امنیت شغلی» بهایی بود که در مقابل
«اطاعت» به کارمندان پرداخت می شد. اما در شرکت های کوچک کارآفرینی نه
«امنیت شغلی» به معنای فراگیر آن وجود دارد و نه «اطاعت». در چنین شرکتی
کارکنان، خودگردان، خطرپذیر و مسوولیت پذیرند و همه خود را در برابر منافع
خود و شرکت و جلب رضایت مشتری مسوول و پاسخگو می دانند. افراد در حیطه کاری
تصمیم می گیرند و مسوولیت تصمیمات خود را بر دوش مدیران خود نمی گذارند.
● کارآفرینی، فرهنگ مخاطره پذیری
کارآفرینان باید مخاطره پذیر (ریسک پذیر) باشند.
یعنی بتوانند به موفقیت، شرایط، امکانات و در یک کلام آینده خود ریسک کرده و
برای کسب «موفقیتی محتمل» مبارزه نمایند. این یک بعد قضیه است. بعد دیگر
آن، مخاطره پذیری پشتیبانان و حمایت کنندگان است. همواره کارآفرینان قادر
به تامین تمامی سرمایه و امکانات مورد نیاز کسب و کار جدید خود نیستند به
این علت باید دولت یا دیگر حامیان مستقل، حاضر به پذیرش ریسک مورد نیاز
کارآفرین بوده، «سرمایه مخاطره پذیر» را برایش فراهم کرده و او را در
مراحل مختلف کارآفرینی همراهی کنند. افرادی که دارای روحیه محافظه کاری یا
کارمندی هستند اساسا کارآفرینان موفقی نخواهند بود.
علاوه بر این ویژگی ها، تعمیق و گسترش فرهنگ
کارآفرینی، بستری مناسب برای بسط عدالت در جامعه است. در یک جامعه
کارآفرین، همه انسان ها فرصت های یکسانی پیش روی خود دارند. در این جامعه،
سرمایه یا زمین منشا تولید ثروت نیست و در چنین جامعه ای افراد هوشمند،
صاحب اندیشه و نیز پرتلاش و مصمم، شانس بیشتری برای موفقیت دارند و صاحبان
سرمایه های کلان نمی توانند ثروت را در انحصار خود نگه دارند. تمام اینها
در کنار هم یک زمینه مناسب برای بسط عدالت در سطح اجتماع است.
به اعتقاد ژوزف شوپیتر کارآفرین نیروی محرکه اصلی
در توسعه اقتصادی است. مسوولیت کارآفرینان نوآوری است و در همین راستا
همواره به ارائه روش جدید در فرآیند تولید، شیوه های تازه کالا، گشایش
بازارهای جدید، یافتن منابع تازه و ایجاد تشکیلات جدید می اندیشد.
«کرزنر» نیز که از استادان اقتصاد دانشگاه
نیویورک است، کارآفرینی را ایجاد سازگاری و هماهنگی متقابل در عملیات تجاری
و اقتصادی می داند.
تربیت نیروی انسانی و آموزش در جامعه با هدف بهره
برداری آتی از این نیرو صورت می گیرد. اما امروزه بسیاری از جوانانی که در
دانشگاه ها و مراکز علمی کشور به تحصیل مشغولند امیدوارند که پس از فراغت
از تحصیل هر چه سریع تر وارد «بازار کار» شوند. عبارت «بازار کار» عبارتی
است بسیار حساس و برداشت جوانان از این عبارت، یکی از عوامل حیاتی موثر در
آینده کشور به حساب می آید. متاسفانه امروزه «بازار کار» در اذهان بسیاری
از جوانان و دانشجویان کشور یکسری پست های از پیش تعیین شده و به عبارتی
یکسری «صندلی های پیش ساخته ای» تعبیر می شود که در جامعه منتظر آنهاست.
اما دیدگاه کارآفرینانه نسبت به پدیده اشتغال، تا حد زیادی از مشکلات
جوانان در مواجهه با آینده، خواهد کاست. یک چنین دیدگاهی می تواند در پوشش
تحولات فرهنگی لازم برای توسعه کارآفرینی در کشور، حاصل شود.
● نقش خانواده در کشف انسان های خلاق
خانواده به عنوان مهمترین کانونی است که در شکل
گیری شخصیت انسان خلاق می تواند نقش حیاتی ایفا کند. اگر خانواده را
ازدیدگاه نهادی مورد بررسی قرار دهیم به این نتیجه می رسیم که خانواده از
نظر کمی و کیفی می تواند کانون اصلی اندیشه کار و تلاش و پرورش روحیه خلق
ایده و کار در افراد باشد. تحقق این امر مستلزم توجه ویژه والدین به ابعاد و
ساخت های حیات فردی فرزند از هنگام تولد تا زمان تکوین شخصیت اوست. وقتی
پدر یا مادر همچون الگویی تلاشگر و موثر در عرصه کار و تولید در جامعه ظاهر
شوند، کارکردهای مثبت ناشی از فعالیت آنها فرزند را به سمت و سویی ترغیب
کند تا ذهن خود را به صورتی منسجم و ثمر بخش به ادامه شغل والدین یا حرفه
ای جدیدتر سوق دهد. برای چنین فردی دستیابی به منابع اقتصادی ناشی از کار و
تسخیر فضاهای جدید، ارزش تلقی می شود. چنین طرز تلقی از دنیای پیرامون،
ذهن فرد را نسبت به خلق ایده ای نو و استقلا ل اقتصادی و کسب موفقیت،
دگرگون می سازد. در این مرحله، نوجوان یا جوان ایده کاری خود را با خانواده
در میان می گذارد چه بسا بتواند از تجربیات و رهنمودهای والدین و احتمالا
حمایت مالی و اجتماعی آنها بهره مند شود. اینجاست که معیارها و ارزش های
خانواده برای فرزند ملا ک عمل و چراغ راه او در مسیر کار و تلا ش واقع می
شود. وظیفه والدین در چنین شرایطی تشریح ابعاد گسترده فعالیت اقتصادی به
عنوان ارزش بنیادی برای فرزند و هدایت او در مسیر مطلوب، آغاز توام با
موفقیت را در راه اندازی کسب و کار به همراه خواهد داشت.
میزان تحصیلا ت، نوع شغل والدین، ساخت خانواده،
روابط خانوادگی (خصوصا رابطه والدین با فرزندان)، درآمد خانواده و میزان
برخورداری از امکانات رفاهی در شکل گیری «فرهنگ کار» در خانواده می تواند
تاثیر داشته باشد.
انسان های متفاوت، توانمندی های متفاوتی دارند
که اگر از همان دوران نوجوانی در مسیر مشخص هدایت شوند، می توانند با خلق
ایده های جدید خود، تغییر در روند تولید و بالطبع تغییر در فرایند تکنولوژی
را آسان سازد.خانواده به عنوان انتقال دهنده جبهه ای از اصطلا حات، آئین
ها و رفتارهای اجتماعی می تواند نقش ثمر بخش خود را جهت آشنایی با مفاهیمی
مثل «توفیق طلبی»، «استقلا ل طلبی» و «خطر پذیری» در عرصه فعالیت اقتصادی و
همسازی با واقعیت های کاری درجامعه، به اعضای خود ارزانی دارد. نوع نگرش
والدین به دنیای پیرامون خود و چگونگی تجسم ارزش های اجتماعی برای فرزندان
در شکل گیری آینده شغلی آنها، می تواند راه را برای دستیابی به اقتصاد سالم
هموار سازد. فضای درون خانواده، خصوصا رهنمودهای والدین به فرزندان، این
امکان را به آنها می دهد تا با گسستن از عادات و معتقدات پیشین خود یا سایر
افراد خانواده، رفتار جدیدی را مورد کند و کاو قرار داده و خود را با نظم
اجتماعی نوین هماهنگ سازند; به شکلی که بتوانند بر فراز خواسته ها و
آرزوهای ذهنی خود و منطبق بر نظام های مدرن پر و بال بزنند و از نفوذ و
سلطه اندیشه و روش های سنتی در رفتار آتی خود بکاهند. در ادامه چنین روندی،
نقش آفرینی فرزند در درون خانواده معطوف به فرایندهای تولید و خلق ارزش
در جامعه خواهد شد.
در این ارتباط، والدین با شناخت توانمندی های
بالقوه فرزندان خود و هدایت آنها در مسیر شغلی، نقش مهمی در شناسایی و
پرورش افراد خلا ق و کارآفرین در جامعه ایفا می کنند.
حمایت و تشویق والدین جهت یادگیری فناوری های
جدید از جمله فناوری های تکنولوژیکی و اطلاعاتی و معرفی مشاغلی که امکان
کسب درآمد بالا را برای فرزندان فراهم می سازد، آنان را علا وه بر نقش
آفرینی در درون خانواده، معطوف به اهداف توسعه در جامعه یعنی کار مفید و
بهره وری بالا خواهد کرد. تغییر نگرش ها و رفتارهای کلیشه ای در مورد
ایفای نقش های خانوادگی و اجتماعی و تشویق فرزندان به رفتارهای مثبت
اقتصادی و اجتماعی، آنان را افرادی کار آمد و هدفمند می پروراند. زیرا
پیروی از کلیشه های سنتی و تکراری در عرصه کار و فعالیت، هم به خانواده و
هم به جامعه صدمات جبران ناپذیری وارد می سازد. به همین دلیل، گذر از این
مرحله، تاثیر پذیری فرد از تغییرات جدید و پذیرش مسوولیت خطیر اجتماعی به
منظور ایجاد کسب و کار جدید و دسترسی به موقعیت های بهتر و جدیدتر، از فرد
یک انسان مستقل و توانمند می سازد که در عرصه های گوناگون زندگی ضمن پذیرش
نقش های متفاوت می تواند مفید واقع شود.
● تعهد سازمانی در برابر نوآوری
سازمان های موفق همواره زمنیه را برای افراد خلا ق
و نوگرا آماده می کنند. این سازمان ها موفقیت و پیشرفت خود را مرهون افراد
خلا قی می دانند که همواره برای بهبود شرایط و پیشرفت، به راه های جدید و
ترک شیوه های سنتی و متفاوت بودن نسبت به دیگر سازمان ها می اندیشند. چنین
سازمان هایی:
۱) همواره افراد خلا ق را مورد تشویق قرار می
دهند.
۲) به پیشنهادهای اجرا شده ای که باعث تسریع در
حل مسائل یا روان کردن امور گردد مورد تقدیر قرار می گیرند.
۳) به جای توجه به تملق و چاپلوسی و تکریم افراد
متملق، افراد منتقد و پژوهشگری را که نقایص را واکاوی و ضعف ها را عیان می
کنند و برای رفع آن راه حل ارائه می دهند مورد حمایت قرار می دهند.
۴) تغییر را به عنوان یک ضرورت تلقی می کنند.
۵) اشتباهات را می پذیرند و از آن درس می گیرند.
۶) به افراد نوآور به عنوان کسانی که از هیچ، همه
چیز می سازند نگاه می کنند.
۷) بر نتایج کارها تمرکز کرده و لوازم رسیدن به
این نتایج را به خوبی می شناسند.
۸) همواره از خود انعطاف نشان داده و از تعصب و
پافشاری های بی مورد می پرهیزند.
۹) ریسک پذیرند و همواره به نوآوری و ریسک تن می
دهند، به اعتقاد دراکر «تعهد به اجرای سیستماتیک نوآوری، منجر به موفقیت
بزرگی می شود».
همچنین مارک ویور اعتقاد دارد که «ویژگی رفتاری
افراد در هر سازمان باید مورد توجه قرار گیرد تا افراد خلا ق، کارآفرین و
نوآور در مجموعه شناخته شوند.»
در این میان بروس آربارینجر و آلن سی بلودورن،
ریسک پذیری را در کنار نوآوری یک ضرورت می دانند و این دورا لا زمه پیشرفت
در سازمان های مختلف تلقی می کنند، البته منظور از ریسک نوعی ریسک محاسبه
شده است.
● مقایسه سازمان های محافظه کار و خلا ق و نوآور
▪ سازمان های محافظه کار:
۱) اجازه انجام کارهای متهورانه را از افراد خلا
ق سلب می کنند.
۲) انگیزه پیشرفت را در افراد از بین می برند.
۳) در برنامه ریزی خود به فرصت های جدید توجه نمی
کنند.
۴) به ایده های جدید بها می دهند.
۵) برنامه ریزی استراتژیک و علمی ندارند.
۶) تغییر و تحول را برابر با از دست دادن قدرت
خود می دانند.
۷) به دلیل ابهام نسبت به آینده هر گونه تغییر
ایده های جدید را سرکوب می کنند.
▪ سازمان های خلا ق و نوآور:
۱) به افراد برای تغییر و بهبود شرایط فرصت و
میدان می دهند.
۲) انگیزه پیشرفت را در افراد تقویت می کنند.
۳) فرصت های جدید را به طور مستمر واکاوی می
کنند.
۴) برای شکار فرصت ها اقدام مناسب را انجام می
دهند.
۵) برای آینده برنامه ریزی استراتژیک می نمایند.
۶) از تغییرات نمی هراسند زیرا توانایی هماهنگی
با شرایط تازه دارند.
۷) به افراد اجازه می دهند ایده های تازه خود را
امتحان کنند.
۸) افراد خلا ق را در بطن خود پرورش می دهند.
● طوفان ذهنی فرصتی برای نوآوری
فرهنگ هر جامعه ای بسترساز تغییر و تحول در آن
جامعه است. در ایران ضعف همگرایی و بی توجهی به نتایج کار گروهی و تمایل
شدید به کار فردی و نادیده گرفتن تلا ش های افراد گذشته باعث تکرار بعضی از
ایده ها، بالا رفتن هزینه ها و از دست رفتن زمان می گردد.
همگرایی و توجه به کارگروهی برای از میان برداشتن
یک مشکل یا ارائه راهکارهای جدید باعث بروز طوفان ذهنی در یک مجموعه شده و
ایده های جدید از دل این طوفان متولد می گردد.
ژاپن از دالا ن همین طوفان ذهنی گذشت و اکنون از
نظر صنعتی و اقتصادی و... سرآمد دیگر کشورها شده است.
توجه به این مثل ایرانی که «در هر سری فکری است»
امروز باید مورد حمایت قرار گرفته و مدیران و مسوولا ن و فارغ از شعار یا
تخریب به نقد و ایده های نونظری دیگر اندازند تا ایران عزیز از زیر بار
مشکلا ت کمر راست کرده و یکا یک مردم صبور ما طعم شیرین پیشرفت و بهبود
اوضاع را بچشند.