• English / العربیة / French  



  • ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (1) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در پنج شنبه 6 خرداد 1389  ساعت3:35 PM   |  

    تعداد صفحات :82      30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  

     

     


     

     


     

     


     

     

     


     

     


     

     


     

     


     

     


       

      صفحه خانگي خود كنید !   ایمیل به مدیر !   اضافه کردن به علاقه مندیها !   سال89،کـــار و همت مضــاعف

       



    طی دهه‌های گذشت ه، ایالات متحده در زمینه ایجاد شغل بسیار موفق بوده است. سایر کشورهای صنعتی به طور واضحی در این زمینه از ایالات متحده عقب افتاده‌اند. اما دلیل این که برخی کشورها در زمینه ایجاد اشتغال موفق تر از سایرین هستند، چیست؟ آیا عامل مشترکی برای توضیح ایجاد شغل وجود دارد؟

    چالش بسیاری از کشورهای در حال توسعه ایجاد شغل بیشتر است. نرخ بیکاری قاره اروپا (۱۰‌درصد در سال ۱۹۹۹ در منطقه یورو) به نحو فضاحت باری بالاتر از ایالات متحده(۵/۴‌درصد) بوده است. همچنین در قاره اروپا اختلاف قابل توجهی در زمینه اشتغال مابین کشورها وجود دارد به نحوی که نرخ بیکاری از ۵/۴‌درصد در پرتغال تا ۱۶‌درصد در اسپانیا متغیر است. بسیاری از مطالعات برای توضیح چرایی بالاتر بودن نرخ بیکاری برخی کشورها از سایرین تلاش کرده‌اند؛ اما نسبت به عملکرد نسبی کشورها در زمینه ایجاد شغل و یا رشد اشتغال خالص(نرخ ایجاد شغل منهای نرخ از بین بردن شغلNet Employment Growth) توجه کمتری مبذول شده است. این نوشتار یافته‌های مطالعه جدید صندوق بین‌المللی پول را ارائه می‌دهد که به طور سیستماتیک، ایجاد شغل را طی دو دهه گذشته در کشورهای صنعتی با تمرکز ویژه روی اختلافات موجود در زمینه ایجاد شغل در اروپا، تجزیه و تحلیل نموده است.

    ● منافع حاصل از رهیافت IMF

    تغییر دادن نقطه تمرکز به ایجاد شغل برای تحلیل اختلاف موجود در نرخ بیکاری مابین کشورها، دارای چهار مزیت می‌باشد که عبارتند از:

    ▪ اشتغال برای‌اندازه گیری بسیار ساده‌تر از بیکاری است. محاسبه بیکاری شامل تمایزهای دقیق مابین افرادی که جزو نیروی کار هستند و آنهایی که جزو نیروی کار نیستند می‌باشد. آنهایی که جزو بیکاران محسوب می‌شوند، آنهایی هستند که به طور فعال به دنبال یافتن شغل هستند با این حال به‌ویژه در کشورهای با بیکاری بالا، کارگران به اصطلاح بی میل به کار، جست‌وجو برای شغل را متوقف کرده و جزو بیکاران محاسبه نمی‌شوند؛ بالعکس بسیاری از کسانی که اعلام می‌کنند در حال جست‌وجو برای شغل هستند ممکن است نسبت به این جریان بی‌میل باشند.

    ▪ دلیل دوم برای فهم این که ایجاد شغل رهیافت بهتری است این است که برای هر سطح مفروضی از بیکاری، ایجاد شغل سریع‌تر، تولید یک کشور را افزایش می‌دهد و در میان سایر عوامل، نسبت نیروی کار به بازنشستگان را افزایش داده و در نتیجه هزینه شبکه امنیت اجتماعی شامل بیمه بیکاری، هزینه بهداشت و درمان، سرپناه برای بی‌خانمان‌ها (social safety net) را کاهش می‌دهد.

    ▪ درکی که از مطالعه بیکاری کسب می‌شود، وقتی نقطه تمرکز به ایجاد شغل تغییر می‌یابد، لزوما متوقف نمی‌شود. برای مثال، قوانین، برنامه‌ها یا موافقتنامه‌های کار، اخراج نیروی کاری را که به نظر هیچ اثری بر نرخ بیکاری ندارند، نسبتا مشکل و یا هزینه‌زا می‌کند. نظام قوی حمایت شغلی، اثر قابل توجهی بر محدودیت ایجاد شغل دارد.

    ▪ بالاخره این که، تجزیه و تحلیل رشد اشتغال به جای بیکاری نتایج قوی‌تر ارائه می‌کند. برای مثال، داده‌های بیکاری چیزی در مورد انواع شغل‌های در دسترس یا شرایطی از قبیل موقتی یا همیشگی بودن، تمام وقت یا پاره‌وقت بودن شغل‌ها، به ما نمی‌گوید. نگاهی به این عوامل در میان سایر عوامل تاثیرگذار به ما این اجازه را می‌دهد تا ارزیابی کنیم که ایجاد شغل سریع‌تر در ایالات متحده نسبت به قاره اروپا، ناشی از شرایط تاریخی از قبیل سهم بسیار‌اندک شغل‌های کشاورزی یا شغل‌های صنعتی سنتی است که در تمامی کشورهای صنعتی با کاهش و کسادی مواجه بوده است. این رهیافت همچنین می‌تواند آثار ورود گسترده زنان به بازار کار در سال‌های اخیر را به آزمون گذارده و دانش ما را در پاسخ به برخی سوالات سیاستی از قبیل این که کار پاره‌وقت منجر به افزایش کلی ایجاد شغل می‌شود و یا صرفا شغل‌های تمام وقت را از بین می‌برد، افزایش می‌دهد.

    بحث منطقی در مقابل این رهیافت این است که در طی یک دوره بلندمدت، رشد اشتغال باید برابر با رشد جمعیت در سن اشتغال باشد. اما در یک دوره میان مدت تقریبا ۲۰ ساله سیاست‌های دولت و تفاوت‌های نهادی می‌تواند اثر قابل توجهی بر سهم جمعیت در سن اشتغالی که تصمیم به مشارکت در بازار کار دارند، داشته باشد. به‌علاوه، سرعت ایجاد شغل به خودی خود رشد جمعیت در سن اشتغال را متاثر می‌کند و زمانی که یک کشور با سرعت زیادی شغل ایجاد می‌کند، مهاجران بیشتری را جذب خواهد نمود.

    طی دو دهه گذشته، رشد خالص اشتغال مابین کشورهای پیشرفته به نحو گسترده‌ای متفاوت بوده است. در خارج از قاره اروپا، کشورهای آمریکا، کانادا، استرالیا و نیوزیلند اشتغال به مراتب بیشتری را نسبت به اغلب کشورهای اروپایی ایجاد کرده‌اند و در داخل اروپا، فرانسه، ایتالیا و برخی کشورهای شمالی در ایجاد اشتغال عقب مانده‌اند و این در حالی است که هلند و ایرلند به‌ویژه در دهه ۹۰ در این جریان پیش رو بودند.

    مطالعه صندوق بین‌المللی پول روش‌های آماری استانداردی را برای داده‌های مختلفی که تجربه‌های گوناگون کشورها در زمینه ایجاد اشتغال را معرفی می‌کند، به کار می‌برد. برای هر کشوری، این مطالعه گروه‌های سنی و جنسیتی، بخش‌های اقتصادی، نوع قراردادها(پاره‌وقت در مقابل تمام وقت، موقتی در مقابل دائمی) و چگونگی رابطه این عوامل با رشد اشتغال را بررسی می‌کند. این عوامل از جمله عوامل اساسی در بحث سیاست عمومی در خصوص عملکرد کلی بازار کار به شمار می‌روند، اگرچه اغلب تئوری‌های اقتصادی بازار کار بر اشتغال کل و بیکاری متمرکز هستند.

    این مطالعه اولین تلاش در خصوص ایجاد اشتغال مقایسه‌ای بین کشوری طی دوره میان مدت مابین ۲۱ عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی است؛ اما مطالعات بیشتری برای تایید برخی دلالت‌های سیاستی این مطالعه لازم است. برای مثال، همبستگی ساده آماری و تکنیک‌های حسابداری می‌تواند برای تشخیص علت و معلول بسیار گمراه‌کننده باشد.

    همچنین لازم به ذکر است که این مطالعه به تعداد شغل‌ها به جای سطح دستمزدها و یا شناوری دستمزد می‌پردازد. برخی مطالعات در خصوص دستمزدها چنین بحث می‌کنند که دلیل عملکرد قوی ایالات متحده در زمینه ایجاد شغل در مقایسه با کشورهای اروپایی، شناوری دستمزد در اقتصاد ایالات متحده می‌باشد. این عامل در این مطالعه ارزیابی نشده است.

    نگاهی به ایجاد شغل در کشورهای پیشرفته طی ۲۰ سال گذشته نشان می‌دهد که برخی کشورها در تعدادی از بخش‌ها مانند منافع بسیار آمریکا در اشتغال خرده فروشی، خوب عمل کردند و نیز نشان می‌دهد که برخی کشورها طی دوره مزبور، با رشد اشتغال سریع، با‌ترکیب مطلوب شغل‌ها از قبیل شغل‌های صنعتی یا کشاورزی شروع کردند.

    اما تجزیه و تحلیل‌های بیشتر نشان می‌دهد که این عوامل ویژه تنها بخش کوچکی از علل عملکرد برتر کشورهای غیر اروپایی در زمینه اشتغال را توضیح می‌دهد. در عوض، داده‌ها نشان می‌دهند که مجموعه سیاستی شامل هزینه‌های اندک اخراج و وضع مالیات پایین، نقش بسزایی در سرعت ایجاد شغل دارد و به طور قابل توجهی تفاوت مابین عملکرد اروپا در زمینه اشتغال و عملکرد سایر کشورهای غیر اروپایی را توضیح می‌دهد.

    زمانی که تمرکز بر کشورهای اروپایی محدود می‌شود، شواهد آماری در توضیح تفاوت مابین کشورها از اعتبار‌اندکی برخوردار است. به طور قابل توجه، موفقیت هلند به واسطه جهش استثنایی در اشتغال پاره‌وقت توضیح داده می‌شود. در حالی که تجربه هلند برجسته بوده و شایسته مطالعه بیشتر است، بدیهی است که رشد اشتغال پاره‌وقت با هزینه بالای از دست رفتن اشتغال تمام وقت همراه بوده است.

    این موضوعات در پنج بخش به شرح ذیل بررسی می‌شود:

    ▪ بخش اول عملکرد ۲۱ کشور عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی(OECD) را به واسطه ایجاد اشتغال طی دو دهه گذشته، مورد توجه قرار دادن رشد تولید و سرمایه‌گذاری ثابت آنها و افزایش در سن اشتغال رتبه‌بندی می‌کند.

    ▪ بخش دوم ایجاد اشتغال در بخش‌های اقتصادی را با استفاده از داده‌های بخش کشاورزی، چهار بخش صنعتی و شش بخش خدماتی مورد مطالعه قرار می‌دهد.

    ▪ بخش سوم رابطه بین ایجاد اشتغال و متغیرهای نهادی از قبیل وضع مالیات، متداول بودن اتحادیه‌های کارگری، هزینه اخراج نیروی کار و بیمه بیکاری، را بررسی می‌کند.

    - بخش چهارم ایجاد اشتغال در اروپا را به ویژه در زمینه از بین رفتن اشتغال تمام وقت در نتیجه ایجاد اشتغال پاره‌وقت و نقشی که قراردادهای موقت در مقابل قراردادهای دائمی ایفا می‌کنند، مورد توجه قرار می‌دهد. این بخش همچنین رابطه متقابل ایجاد اشتغال با گروه‌های سنی و جنسیتی و انواع مختلف اشتغال بررسی می‌کند.

    ▪ بخش پایانی نتایجی را در بر دارد.

    ۱) ایجاد‌کنندگان سریع و ایجاد‌کنندگان کند اشتغال

    تفاوت در ایجاد اشتغال مابین ۲۱ کشور مورد مطالعه طی دو دهه گذشته قابل توجه است. دوره نمونه مطالعه (۱۹۹۷-۱۹۸۰) دوره‌های کوتاه مدت فراز و فرود اقتصادی را از مقایسات حذف می‌کند. از این منظر، کشورهای غیر اروپایی شامل استرالیا، ایالات متحده، کانادا و نیوزیلند در زمینه ایجاد اشتغال از اغلب کشورهای اروپایی به استثنای هلند و سوئیس سریع‌تر عمل کرده‌اند. کشورهای برتر غیر اروپایی تعداد کل اشتغال را به طور متوسط سالانه ۵/۱‌درصد افزایش دادند؛ در حالی که کشورهای اروپایی رقمی کمتر از ۵/۰‌درصد در سال را تجربه کرده‌اند.

    این تفاوت‌ها به صورت مطلق بسیار قابل توجه است. برای مثالی در کشوری به حد و ‌اندازه ایتالیا، یک‌درصد تفاوت در رشد اشتغال بالغ بر حدود ۲۰۰‌هزار شغل در سال یا ۵/۳‌میلیون شغل طی یک دوره ۱۷ ساله می‌شود.

    آیا این قبیل تفاوت‌های حاد نیاز کشورها را به اصلاحات در بازارهای کار منعکس می‌کند و یا عوامل دیگری همچون افزایش جمعیت در سن اشتغال، تولید کل و یا سرمایه‌گذاری ثابت بستگی دارد؟ داده‌ها دیدگاه‌هایی را ارائه می‌کنند که با تغییرات در جمعیت در سن اشتغال شروع می‌شود. اگر سرعت ایجاد اشتغال در کشوری با رشد جمعیت در سن اشتغال آن کشور متناسب باشد، عملکرد مناسبی خواهد داشت. در واقع، کشورهای با سرعت بالای رشد جمعیت در سن اشتغال به نسبت شغل‌های بیشتری ایجاد می‌کنند. بر اساس این مقیاس ایالات متحده حقیقتا معجزه اشتغال را با ایجاد اشتغال بیش از نیاز جهت پوشش دادن رشد جمعیت در سن اشتغال خود و کاهش قابل توجه بیکاری تجربه کرده است. طی ۲۰ سال پایانی نسبت اشتغال به جمعیت در سن اشتغال این کشور، صرف‌نظر از مهاجرت قابل توجه، به بیش از ۷‌درصد افزایش یافته است.

    با به کار بردن مقیاس مشابه، رتبه استرالیا، کانادا، ایرلند و نیوزیلند تا حدی کاهش می‌یابد؛ در حالی که رتبه انگلستان و بلژیک تا حدی افزایش می‌یابد. اما تصویر کلی مشابه زمانی که رشد در تولید بررسی می‌شود، باقی می‌ماند.

    رشد تولید و ایجاد شغل طبیعتا به یکدیگر مرتبط هستند. اگر فرض شود (شاید به صورت غیر واقعی) که نیروی کار و سرمایه صرف‌نظر از سطح تولید با سهم یکسان در تولید مورد استفاده قرار می‌گیرند، ایجاد شغل و رشد تولید می‌توانند آینه تمام نمای یکدیگر باشند. در واقعیت، سهم نیروی کار و سرمایه در تولید متفاوت بوده و افزایش در بهره‌وری در اختلاف مابین اشتغال و رشد تولید منعکس می‌شود.

    طی دوره‌های طولانی، این اختلافات سرنخ‌هایی را برای منابع رشد اشتغال فراهم می‌آورد. برای مثال، کشوری که تولید جدیدی را توسعه می‌دهد یا بنا به دلایلی قدرت رقابتی آن در سطح بین‌المللی افزایش می‌یابد، تقاضای بیشتری را برای تولیدات خود تجربه می‌کند و در نتیجه اشتغال آن کشور جهت تامین تقاضای فزون یافته افزایش می‌یابد. رشد سریع ایجاد شغل ایرلند همراه با افزایش سریع سرمایه‌گذاری به‌ویژه در تکنولوژی‌های پیشرفته، بیشتر معجزه رشد تولید است تا رشد اشتغال. بالعکس، رشد پایین تولید در کشورهایی از قبیل یونان و سوئد مانع رشد اشتغال شده است.

    بر اساس مطالعه انجام شده، اکثریت اقتصادهای اروپایی، در حد بالاتری از اقتصادهای غیراروپایی با رشد اشتغال پویا، سرمایه را جایگزین نیروی کار کردند. کشورهایی با بازارهای شناور نیروی کار به دلیل تامین تقاضای فزون یافته به‌وسیله به کارگرفتن سرمایه بیشتر، شغل‌های بیشتری را ایجاد می‌کنند. برخی تحلیل‌گران نتیجه گرفتند که تقاضای فزون یافته اتحادیه‌های تجاری اروپا که در اواخر دهه ۷۰ شروع شد، منجر به جایگزینی قابل توجه سرمایه به جای نیروی کار شد. کانادا نیز حجم سرمایه‌اش را بسیار سریع‌تر از تعداد نیروی کار شاغل خود افزایش داد که نشان می‌دهد مقداری از پتانسیل ایجاد شغل در این کشور مورد بهره برداری قرار نگرفته بود.

    در صورتی که صرفا بر دهه ۹۰ تمرکز کنیم، عملکرد برخی کشورهای اروپایی، به‌ویژه ایرلند و هلند، بسیار قابل توجه است. ایرلند همراه با همه کشورهای پیشرفته، رشد اشتغال سالانه ۳‌درصد را برای سال‌های ۱۹۹۰ تا ۹۷ تجربه کرده است. از سال ۱۹۹۵ سرعت ایجاد اشتغال اسپانیا نیز همین میزان بوده است؛ اما بسیار زود است که بگوییم این جریان به سادگی پیشرفت تجاری را در این کشور انعکاس می‌دهد. در مقابل، رشد اشتغال سوئیس که تا سال ۱۹۹۰ سریع بود، سازگار با کاهش در تولید، کند شده است.

    ۲ ) آیا بخش‌های اقتصادی در ایجاد اشتغال اهمیت دارند؟

    مطالعات اخیر نشان می‌دهند که تفاوت‌های تاریخی کشورها در‌ترکیب شغل‌ها توسط بخش‌های اقتصادی به‌ویژه کشاورزی و صنعت، نقش بسزایی را در تفاوت نرخ رشد اشتغال آنها ایفا می‌کنند. یکی از مطالعات بیان می‌کند که ایجاد شغل در ایالات متحده به دلیل منافع حاصل از اشتغال در بخش خرده فروشی، بیشتر از فرانسه بوده است. این یافته در راستای دیدگاه عمومی مبنی بر این که بیشتر ایجاد اشتغال ایالات متحده در شغل‌های با مهارت پایین و دستمزد پایین بوده است، می‌باشد. تحقیق صندوق بین‌المللی پول تایید می‌کند که رشد اشتغال در بخش خرده فروشی، نقش قابل توجهی در رشد اشتغال کشورهای ایجادکننده سریع اشتغال (به طور متوسط سالانه ۵/۰‌درصد طی سال‌های ۱۹۸۳ تا ۹۴) ایفا کرده که این امر منحصر به ایالات متحده نبوده و در کشورهای استرالیا و کانادا نیز صادق است.

    مطالعه محققان صندوق بین‌المللی پول داده‌های اشتغال ۱۱ بخش اقتصادی در ۱۱ کشور را مابین سال‌های ۱۹۸۲ و ۱۹۹۴ مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. اگرچه این تعداد کمتر از تعداد کشورهای مطالعه شده در بخش اول است، این مطالعه ایجاد‌کنندگان سریع شغل از قبیل استرالیا، کانادا، ایالات متحده و هلند را به‌علاوه برخی ایجاد‌کنندگان کند اشتغال از قبیل ایتالیا، فرانسه و سوئد در بر دارد.

    این تجزیه و تحلیل از این امکان که‌ترکیب اولیه شغل‌ها توسط بخش‌های اقتصادی، در جریان کلی ایجاد شغل تعیین‌کننده است، پشتیبانی می‌کند. برای مثال در سال ۱۹۸۲ تعدادی از ایجادکنندگان کند شغل شامل ایتالیا و فرانسه، سهم بزرگی از اشتغال در بخش کشاورزی و صنعت داشتند که اغلب اقتصادهای صنعتی با کاهش اشتغال در این بخش‌ها مواجه بودند.

    اما با این که عامل‌های بخشی مهم هستند، این عامل‌ها برای اغلب کشورها سهم‌ اندکی در توضیح جریان کلی ایجاد شغل داشته و اثر زیادی روی رتبه‌بندی کشورها بر اساس رشد کل اشتغال ندارند. هیچ یک از نتایج از این ایده که تجارت خرده‌فروشی بیشتر تفاوت‌ها در ایجاد شغل را توضیح می‌دهد، پشتیبانی نمی‌کنند. اگر ایجاد شغل کشورها تحت این فرض حداکثری که هیچ شغلی در بخش خرده فروشی ایجاد نشده، محاسبه شود، کشورهای غیر اروپایی با عملکرد عالی به عنوان سریع‌ترین ایجادکنندگان شغل جایگاه خود را حفظ کرده و رتبه کلی آنها تغییر نمی‌کند.

    [Image]
    ترجمه و تلخیص: اسماعیل استوار
    روزنامه دنیای اقتصاد
    اوضاع اقتصادی فرانسه همچنان در شرایط نابسامانی به سر می‏برد و محبوبیت "نیکلا سارکوزی" رئیس‌جمهوری این کشور که مدتی است به اجرای اصلاحات بیشتر می‏اندیشد روند نزولی را طی می‏کند.

    مردم فرانسه بقدری از اقدامات کاخ الیزه ناخرسند هستندکه مطرح شدن داستان معشوقه جدید سارکوزی و ماجرای سومین ازدواج او با "کارلا برونی" خواننده و مانکن سابق ایتالیای نیز نتوانست حواس آنان را برای مدتی از اوضاع فرانسه دور کند.

    سارکوزی که بخوبی از نارضایتی فرانسوی‏ها مطلع است، در مصاحبه تلویزیون خود همزمان با آغاز سال نو میلادی گفت که به رغم تمامی موانع و مشکلات قول می‏دهم به تمامی وعده‌هایم عمل کنم و اصلاحات در نظر گرفته شده تمامی جوانب را در بر می‏گیرد.

    ولی با تمام وعده‏های سارکوزی، ضرب‌الاجل اتحادیه‏های تجاری و کارگران مبنی بر رسیدن به توافقی به منظور حل مشکل قانون کار این کشور بدون رسیدن به نتیجه منطقی پایان یافت. تحت این مباحث قراردادهای‏کاری باید به گونه‏ای تنظیم شود که از ایجاد مشاغل جدید حمایت کند. این تفکر شرایط را برای کارگران این کشور سهل‏تر می‏کند و با تلاش بیشتر، شرایط آموزشی بهبود و حقوق کارمندان نیز افزایش می‏یابد.

    در همین حال، "فرانسوا فیون" نخست‌وزیر فرانسه، تنها دو مساله جدید را در گفت‌وگوهای بازار کارگری عنوان کرد؛ نخست عملکرد مالی و شفاف اتحادیه‏ها و دیگری نگرانی در مورد تغییر ساعات کاری در این کشور که طرح اولیه آن توسط دولت سوسیالیست در سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ میلادی ارایه شده بود.

    فیون معتقد است که ساعات کاری برای پرداخت دستمزد بیشتر مساله‏ای است که باید به تنهایی بررسی شود و تنها به شرکت‏ها باز می‏گردد. او در این گفت‌وگوها گفت: احزاب و اتحادیه‏های کارگری تا پایان ماه مارس سال جاری فرصت دارند تا به توافقی جامع دست یابند.

    به نظر می‏رسد، ماه‏های آینده بحث‏های بیشتری در مورد قوانین بازنشستگی مطرح شود. اصلاحات بازنشستگی در ماه نوامبر سال گذشته میلادی، موجی از تظاهرات و اعتصاب‏ها را بدنبال داشت و کارگران راه‌آهن، گاز و ادارات برق فرانسه پس از ۳۷ یا ۴۰ سال کار به خیابان‏ها ریختند تا بتوانند شرایط بهتری را برای زمان پیری خود بوجود آورند.

    آنان اکنون خواهان این هستند که پس از ۵/۳۷ سال کار دائم، از تمامی قوانین و امتیازهای بازنشستگی برخوردار شوند. از همین رو عده‏ای معتقدند که اگر سارکوزی و مردانش نتوانند در چند روز آینده به توافقی کامل دست یابند، پاریس در اواخر ماه ژانویه بار دیگر با موجی از اعتصاب‏ها روبه‌رو خواهد شد.

    با تمامی این مسائل، اکنون این پرسش ذهن عده‏ی زیادی از کارشناسان را بخود مشغول کرده است که آیا فرانسه با توجه به این بحران‏ها در سال جاری میلادی می‏تواند به میانگین رشد ۲ درصد اقتصادی دست یابد؟ با نگاهی منصفانه به دولت "ژاک شیراک" رئیس جمهوری سابق فرانسه، می‏توان گفت که به رغم تمامی اعتراضات خیابانی و اعتصاب‏ها، دولت شیراک شرایط متعادلی را سپری کرد، اما ساکن جدید کاخ الیزه اوضاع دشواری را پیش‌رو دارد و این در حالی است که کسی از مردان دولتش جرأت ندارد بر استراتژی‏های رئیس‌جمهوری مانند کاهش ساعات کاری خللی ایجاد کند.

    در حال حاضر سارکوزی در نظر دارد برای نادیده گرفتن این قانون و تشویق اتحادیه‏های کارگری، امتیازهایی را مانند کاهش مالیات به آنان اعطا کند. طبق گزارش‏های منتشر شده، او از روسای شرکت‏ها و اتحادیه‏ها خواهد خواست تا با برگزاری جلسات و مذاکرات با کارگران و تنظیم ساعات کاری جدید با آنان قراردادهای جدیدی را امضاء کنند.

    عده‏ای دیگر معتقدند که سارکوزی طرح سومی را ارایه می‏دهد که طبق این طرح کارگران در ازای بیش از ۳۵ ساعت کار در هفته از تعطیلات بیشتری برخوردار می‏شوند. برای مثال برخی از شرکت‏ها برای کارگران خود ۲۲ روز کار در ماه در نظر گرفته‏اند. کارشناسان کارگری معتقدند تمامی این طرح‏ها می‏توانند کارگران را برای مدتی راضی نگه دارند و قانون ۳۵ ساعت کار در هفته نیز برای اندک زمانی خاموش خواهد شد ولی پس از مدتی دولت سارکوزی با اوضاع پیچیده‏تری روبه‏رو می‏شود.

    مساله‌ی دیگری که نگرانی فرانسوی‏ها را به دنبال دارد، روش دولت سارکوزی در مورد استراتژی‏های مالی دولتی است. او اخیرا وعده کاخ الیزه برای ایجاد و توازن در بودجه فرانسه را از سال ۲۰۱۰ به ۲۰۱۲ میلادی موکول کرده است. در سال ۲۰۰۸میلادی کسری بودجه فرانسه ۳/۲ درصد از تولید ناخالص ملی این در برمی‌گیرد که این رقم نسبت به دیگر کشورهای حوزه اتحادیه اروپا بسیار زیاد است، هر چند که فرانسه در مقایسه با انگلیس از شرایط بهتری برخوردار است.

    بنابر گزارش‏های منتشر شده، سه ماهه چهارم سال گذشته میلادی، میزان بدهی دولتی ۹/۶۵ درصد تولید ناخالص ملی را شامل می‏شد. به همین علت کاخ الیزه مصمم شد تا کنترل مالی بیشتری بین هزینه‏ها و بودجه را حاکم کند.

    سارکوزی همچنان امیدوار است که نتایج اولیه اصلاحات مانند معجزه‏ای شرایط را به نفع او برگردانند. این در حالی است که تمامی کارشناسان سال ۲۰۰۸ میلادی را سال بد اقتصادی برای اتحادیه اروپا نامیده‏اند.

    سارکوزی همچنان امیدوار است که شوک مالی نزدیک به ۱۱ میلیارد یوروی در پائیز سال ۲۰۰۸ میلادی، موتور اقتصادی او را روشن کند و محبوبیت از دست‏رفته‏اش را به او بازگرداند، موضوعی که فرانسه در تاریخ خود تاکنون با آن روبه‌رو نشده است.

    البته ناگفته نماند که بهای نفت و مواد غذایی در فرانسه که بشدت افزایش یافته بود، در ماه سپتامبر کاهش یافت و خشم مردم فرانسه نیز تاحدی فروکش کرد. در نظرسنجی‏های انجام شده، آنان "قدرت خرید" را بزرگ‏ترین نگرانی خود در سال جدید می‏دانند.

    با تمامی این تفاسیر و شرایط نابسامان اقتصادی، رئیس‏جمهوری فرانسه همچنان از رشد اقتصادی دم می‏زند و به فکر ساختن فرانسه‏ای بهتر است. او مرتباً تکرار می‏کند، خواهان رشد ناخالص ملی ۳ درصدی است و می‏گوید که ما نمی‏توانیم مننتظر معجزه بمانیم و من می‏روم و آن را پیدا می‏کنم. این در حالی است که تحلیلگران اقتصادی با او موافق نیستند و معتقدند که به رغم پیش‌بینی‏های دولتی مبنی بر رشد اقتصادی ۲ یا ۵/۲ درصدی، فرانسه در سال جاری رشد ۷/۱ درصدی را تجربه می‏کند، مگر اینکه آقای سارکوزی در جستجوهای خود بتوانند "چوب‏جادویی" خود را پیدا کند.

    [Image]
    مریم جعفری
    دسترنج
    روز کارگر را نباید به روزی تبدیل کرد که فقط یک یادبود و گرامیداشت برگزار شود و پس از آن روز زندگی به نام و کام کسانی باشد که مادام در حال تضییع حقوق اجتماعی ، فرهنگی و حتی نظام تامین و معیشت آنان هستند و کارگران که پایه های اصلی تولید ، رفاه و خدمات هستند را به یوغ کشند.

    روز کارگر را نباید به روزی تبدیل کرد که فقط یک یادبود و گرامیداشت برگزار شود و پس از آن روز زندگی به نام و کام کسانی باشد که مادام در حال تضییع حقوق اجتماعی ، فرهنگی و حتی نظام تامین و معیشت آنان هستند و کارگران که پایه های اصلی تولید ، رفاه و خدمات هستند را به یوغ کشند. امروز دیگر شخصیت و پایگاه اجتماعی کارگران محدود به کار در معادن و کوره پزخانه هاو کارهای سخت تعریف نمی شود ، کار در تعریف حقوق ومدنی خود، شاخص اصلی تولید، خدمات، تکنولوژی، فرهنگ، اقتصاد و مهمتر از همه، پشتوانه استقلال و خود کفایی جامعه است و عدم اشتغال و نبودن نیروی کار حرفه ای، بیانگر این است که جامعه در حال مصرف کردن از سرمایه ملی است و قشر بیکار و فاقد تامین زندگی در حال انجام فساد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است و هر دولتی با هر شعاری اگر نتواند به موضوع کار، شغل، حرفه، تخصص و بالاتر از همه مهندسی نیروی انسانی جامعه دیدگاه و برنامه مثبت و ملی و استقلال جویانه نداشته باشد، بی شک این دولت ناکار آمد و مخالف استقلال ملی است و تمام شعارهایش برای گرفتن رای و تشکیل کابینه برای کسب قدرت و در پناه آن خیانت به ملت و کشور است.

    درک عضلانی و پرداختن دستمزد برای امرار معاش نیروی کار از سوی دولت ها ، بهدر دادن سرمایه ملی و ضد توسعه است و در عقب ماندگی کشور دربخش های فرهنگ، تولید، رفاه، امنیت، آموزش، بهداشت موثر است و نیروی کار، فقط در بخش فعالیت عضلانی خلاصه و تعریف نمی شود، زیرا تولید فکر، تولید نرم افزار کار و بهره وری از ازرش کار و بهره کار، ایجاد اشتغال، ارایه خدمات، از موضوعات و مواردی هستند که بهره وری بیشتر را برای استفاده عضلانی از نیروی کار را فراهم می کند و تامین نیازهای اولیه ی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تمام اقشار و نیروی مولد جامعه از وظایف دولت هاست و عدم پرداخت این مطالبات اولیه ی حقوق شهروندی از سوی دولت ها از موارد بی کفایتی کابینه هاو جرم ملی است که قابل پی گیری حقوقی است و دولت ها موظف به رعایت آنها هستند.

    اما آنچه که در روزکارگر باید جزو مطالبات ملی همه ی اقشار مولد و نیروی کار در جامعه باید باشد این است که دولت ها و کابینه ها در این روز باید پاسخگوی میزان و شاخص بهره وری از نیروی کار و تامین رفاه عمومی باشند و هیات حاکمه باید پاسخگوی این نیاز ملی باشد و به ملت گزارش بدهد که برای تولید کار دربخش مالکیت های معنوی و مادی کار چه کرده اند و چه موفقیت هایی کسب کرده اند و درصورت عدم توفیق هرساله در روزکارگر دولت ها از سوی مجلس شورای اسلامی استیضاح و حتی منجر به تغییر در کابینه یا سقوط کابینه شود، زیرا کابینه ضد استقلال ملی خاین به اهداف ملی است و مسول عدم استقلال و خودکفایی کشور است. اگر این اتفاق در روز کارگر بیفتد یعنی روزکارگر می شود، «روز تعیین استقلال و خودکفایی کشور»، نه اینکه هرسال کارگران این قشرمشهور ولی گمنام کشور تجمع نمایند که فقط بگویند، بیمه نداریم، مسکن نداریم، دستمزد موقعه پرداخت نشده، کارخانه ها تعطیل شده است ، کارگران بیکار شده اند و خنده دار تر اینکه یک کالابرگ فوق العاده برای کارگران بهمراه کمی پاداش سالانه و درگیر کردن فیزیکی کارگر با کارفرما و دادن شعارهای دهن پرکن و گاه کمونیستی نتیجه برگزاری روزکارگر در روز اول مه(۱۱ اردیبهشت) است تا از این طریق هم وجهه ی بین المللی دولت حفظ می شود و هم این قشر مولد دوباره به تبعید کشیده می شود و این بازی و سناریو هرسال به نمایش در می آید تا زمانی که دولت های بی کفایت و ضد استقلال برسرکار باشند ادامه خواهد داشت.

    ● تاریخچه روزکار در ایران

    ▪ نخستین وزرای کار

    پس از صدور فرمان مشروطیت در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ و تاسیس مجلس قانونگذاری در ایران برای ایجاد دولت مدرنی که علاوه بر رای شاه، رای نمایندگان مردم را نیز طلب می کرد، تشکیلاتی به نام« وزارت کار » در سال ۱۳۲۸ شکل گرفت. وزارتی که در دوره های مختلف فعالیت، سیاست ها و حتی نام آن دستخوش تغییر شد.

    استقلال وزارت کار و تشکلی که متولی امور کارگران است، اگر چه مورد نظر، تاکید سیاستگزاران و قانونگذاران عرصه کار است اما تفکر این استقلال از همان زمان نهادن سنگ بنای تشکیل وزارت کار اعمال شد. چنانچه با وجود تشکیل اداره مستقل کل کار در وزارت پیشه و هنر به رغم برخی ضعف عملکرد آن اما قرار نگرفتن امور کارگری تحت اختیار وزارتی که اعضای حزب توده در آن نقش اساسی داشتند منجر به شکل گیری وزارت کار و تبلیغات شد، وزارتی که ردای آن نیز بر تن «مظفر فیروز »شاهزاده قاجار و نخست وزیر قوام السلطنه پوشانده شد.

    وزارت کار قبل از انقلاب اسلامی، ۲۵ وزیر به خود دید که نام های، محمدولی فرمانفرمائیان- اسدالله اعلم- جمشید آموزگار- حسنعلی منصور- عطاءالله خسروانی- دکتر منوچهر آزمون- ارتشبد غلامعلی اویسی- سپهد باقر کاتوزیان و آخرین وزیر کابینه دکتر منوچهر آریانا در این فهرست به چشم می خورد.

    ▪ روزکارگر قبل از بهار ۱۳۵۷

    قبل ار بهار ۱۳۵۷ روزکارگر بیشتر از سوی خانه اصناف بصورت سمبلیک و باهزینه گزاف بیشتر برای تبلیغ چند کارخانه ی وابسته و مونتاژکننده مانند ایران ناسیونال، جنرال موتورز، جنرال الکتریک، ناسیونال، و دیگر کالاهای مونتاژی بود و کارگران هم چون بیشتر کشاورز بودند و در روستاها بودند و با فقر و بی آبی و خشکسالی دست وپنجه نرم می کردند در شهرها بصورت نیروی کار فصلی کارگری می کردند و در آمد ناچیزشان از هیچ بهتر بود و بقیه نیروی کار یا درچند کارخانه وابسته کار می کردند که بیشتر بهره وری از نیروی کارشان درحد کارهای پیش پا افتاده و حمل ونقل مواد اولیه از جابجایی یا محکم کردن چند پیچ و سرویس لوازم و فروش کالا و ارایه خدمات درحد کار گرساده بود و درصد کمی هم این فرصت را می یافتند درحد کارگر فنی و مهارتی فعالیت نمایند و بیشترین ارتقای پست برای کارگر ماهر انصاب در حد سرکارگری یا مدیر بخش بود.

    بیشترین نیروی کارگر در کوره پزخانه های آجر نساجی فعالیت می کردند که در حد استثمار به آنان دستمزد می دادند .در دل این بی عدالتی و عدم اشتغال و تامین نبودن نیروی کار و مهاجرت بی رویه روستاییان به شهرها و زندگی در حاشیه شهرها بود که جرقه ی اولین فراخوان و اعتصابات نیروی کار همگام با انقلاب اسلامی زده شد و بیشترین اعتراضات با تحریک نیروهای چپ و مارکسیستی و التاقطی در کارخانه ها زده شد و از نیروی کار سو استفاده سیاسی می شد و اغراض ضدکارگری دنبال می شد و بیشتر متینگ های سیاسی بود تا اعتراضات صنفی و گاه منجر به درگیری کارگران با هم می شد و دو گروه مذهبی و چپ در مقابل هم می ایستادند و منفعتش از این تفرقه و درگیری به نفع کارفرما می شد و منجر به تضییع بیشتر حقوق کار برای کار کارگران می شد و نیروی کار کشور اگر چه روندی هموار و بدون فرازونشیب را پشت سر می گذاشت اما با نطق شاه در بهار ۱۳۵۷ با این استدلال که، «دولت رفاه»، کارگران را در «پر قو» خوابانده است، تحولی دیگر در جامعه کارگری ایران را ورق زد. برخلاف تحولات و فعالیت جنبش های کارگری در جهان این جنبش در قشر کارگری کشور هنوز نوپا بود، اما مناسبات دوستانه دولت و کارگران در بهار ۵۷ شکل دیگری به خود گرفت. و در نهایت دولت برای مقابله با اعتراضات و اعتصاب های انقلابی مجبور شد کارفرمایان را وادار کند که چرخش بیشتری به نفع کارگران بدهند و با این نرمش و چرخش کسانی که غم نان داشتند از صف اعتصابیون خارج شدند ولی هنوز می دانستند که این تاکتیک و روش دولت برای مقابله با اعتصابات است و موقتی است و اگر شرایط به حالت عادی برگردد، دیگر بقول شاه در پرقو نخواهند خوابید بلکه مجبور خواهند تاوان سختی بدهند که حتی منجر به مرگ و تبعید و شکنجه و نابودی آنان خواهد شد.

    مناسبات دولت و کارگران تا سال های پایانی قبل از انقلاب اسلامی شاید کمترین فرازونشیب ها را به خود دید که«پرواند آبراهامیان» در کتاب خود به نام «ایران میان دو انقلاب»ئنوشته، " از مهر ۱۳۵۶ تا مهر ۱۳۷۵ فقط ۷ تظاهرات عمده در ایران روی داد که کارگران در آن نقش چشمگیری نداشتند. اما نجوای جنبش های کارگری پس از نطق شاه و رکود فعالیت های ساختمانی و برخی رشته های صنعتی صدایی بلندتر به خود گرفت تا آنجا که مشت کارگران نیز در صحنه انقلاب به بالا رفت."

    اگر چه تاریخ گواهی می دهد پس از تابستان ۵۷ تنها کارگران صنایع الکترونیکی در تهران و شهرهای جنوبی، کارکنان سازمان آب در تهران و یک مجتمع بزرگ صنعتی در نزدیکی تهران دست از کار کشیدند اما این جنبش پس از ماه ها شکلی گسترده تر به خود گرفت. پس از انقلاب کارگران از سوی بسیاری از احزاب برای ائتلاف به خودخوانده شدند و این سردرگمی با نداشتن سیاستی خاص در برنامه اقتصادی سران انقلاب تشدید می شد. اگر چه طبقه کارگر در تئوری متحد اصلی نیروهای چپ مارکسیستی به شمار می آمدند اما نیروهای دیگر نیز در این عرصه با برجسته ساختن مطالبات کارگری سعی در جذب این قشر عظیم به خود را داشتند.

    ▪ نخستین وزیر کار و امور اجتما عی

    « داریوش فروهر» با دیدگاه های سوسیالیستی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با عنوان «وزیرکار و امور اجتماعی» به میان کارگران آمد تا آنچه از آنان تا قبل از انقلاب بازستانده شده است به آنان برگرداند، چنانچه دیدارهای بسیار او با اقشار و گروه های مختلف کارگری گواه این مدعا است.

    فروهر برای آنچه در برابر کارگران تعهد کرده بود، در نخستین اقدام حداقل دستمزد کارگران را چندین برابر افزایش داد.شکل گیری شوراهای اسلامی کار و فعال شدن گروه های سیاسی چپگرای مذهبی نیز در این میان ادامه همان سیاست وزارت کار و امور اجتماعی _ مامن کارگران _ را قبل از انقلاب تداعی می کرد، چنانچه با انتصاب چندین وزیر از اقشار محروم جامعه تفکر، توافق و همزیستی مسالمت آمیز دولت و کارگران و ایستادگی در مقابل کارفرمایان را به روشنی آشکار ساخت.

    فروهر وزیر کار و امور اجتماعی در دولت موقت پس از ۹ ماه جای خود را به احمد توکلی داد. او وزیر کار شهید رجایی و میرحسین موسوی بود. پس از آن سرحدی زاده و حسین کمالی این مسند را به دست گرفتند، سه دوره ای که نشانه هایی آشکار از طرفداری آنان از کارگران دیده می شد.طی این دوره وضع قانون، تنظیم مناسبات کارگران و کارفرمایان به برگ برنده کارگران تنظیم شد اما پس از این سال ها فشار مجامع جهانی از جمله سازمان بین المللی کار برگی دیگر را برای تغییر و بهینه سازی سیاست دولتمردان ورق می زد.چنانچه پرونده ایران به عنوان پرونده ویژه بر روی میز این سازمان قرار گرفت. ایران با سیاست های در پیش گرفته در فهرست «پاراگراف ویژه» قرار گرفت. این فهرست مختص کشورهایی است که پرونده آنها در رابطه با مقاوله نامه های مختلف الحاقی در کمیته استانداردها مطرح می شود و برخی کشورها به عنوان ناقض حقوق بنیادین کار و اصول انسانی در فهرست پاراگراف ویژه قرار می گیرند و دولت ایران موظف شد تا نسبت به اصلاح قوانین و مقررات مربوط و انجام تدابیر لازم اجرایی برای رفع موارد تناقض با استانداردهای بین المللی اقدام کند. تحت همین فشارها تشخیص داده شد که یک نهاد کارفرمایی در کشور ایجاد شود تا در مذاکرات و نشست های سالانه این سازمان در ژنو حضور داشته باشند. پس از این تصمیم و رایزنی های گسترده از سوی وزارت کار و امور اجتماعی نام ایران از فهرست پاراگراف ویژه ILO حذف شد.

    ● منافات مقاوله نامه های ۸۷ و ۹۸ با قانون

    در حال حاضر با قرار گرفتن الگوی کار شایسته و پیاده سازی حقوق بنیادین کار قرار است، گفت وگوی سه جانبه دولت، کارگر و کارفرما نظام مند شود، عرصه ای که هنوز در ابتدای این راه قرار گرفته ایم.

    اما با پیوستن به ۵ مقاوله نامه از ۸ مقاوله نامه سازمان بین المللی کار (ILO) بخشی از این راه طی شده است. اگر چه در اجرای آن هنوز ابهاماتی موجود است. مقاوله نامه کار اجباری، تساوی مزد مرد و زن، لغو کار اجباری، تبعیض در اشتغال و حرفه و آخرین آن ممنوعیت کار کودک و اقدام فوری برای جدیدترین اشکال کار کودک از جمله مقاوله نامه هایی است که ایران بدان ملحق شده است. اما مقاوله نامه های مهم مورد مطالبه کارگران که با تجمع و حتی انتشار اعلامیه خواستار الحاق هر چه سریع تر آن شدند مقاوله نامه های ۸۷ و ۹۸ است که الحاق به آن در حال حاضر با برخی قوانین حقوقی کشور منافات دارد. شماره ۸۷ مقاوله نامه آزادی انجمن ها و حمایت از حق نهادینه کردن تشکل ها است که براساس آن این حق به کارگران و کارفرمایان داده شده است که به انتخاب خود و بدون کسب هرگونه اجازه قبلی به تشکیل سازمان ها یا پیوستن به آنها اقدام کنند و همچنین این مقاوله نامه یکسری ضمانتنامه برای فعالیت های آزادانه سازمان ها وضع می کند. مقاوله نامه ۹۸ نیز که حق تشکیل سازمان و مذاکره جمعی را به کارگران می دهد نیز مورد توجه این قشر است. این مقاوله نامه به منظور مصونیت افراد در برابر تبعیض به دلیل مخالفت با اتحادیه یا جهت حمایت از سازمان های کارگری و کارفرمایی در مقابل جریانات مداخله گرانه که توسط یکدیگر انجام می شود و یا برای اقدامات تبلیغاتی جهت مذاکرات جمعی تهیه شده است.

    در حال حاضر با وجود قدمت سندیکا و تشکل های کارگری، مسئولان همچنان برای الحاق و گذاردن تعهد برای اجرای این مقاوله نامه و تضاد آن با قانون را سبک و سنگین می کنند.در دوره دوم از دوره اصلاحات اما برگی دیگر در عرصه وزارت کار ورق خورد. بررسی وضع موجود بدون زدودن صورت مسئله و نظام مند کردن برخی پدیده های اجتماعی مربوط به اشتغال از جمله سرفصل های این سیاست جدید بود، چنانچه چهار فصل تنظیم عرضه و تقاضای کار، توسعه اشتغال، تنظیم روابط کار، حضور فعال در عرصه بین المللی و سازمان های بین المللی، تجهیز و توسعه منابع انسانی کشور از طریق توسعه کیفی آموزش های مهارتی را می توان از جمله این سیاست ها دانست.با در نظر گرفتن بازار نابسامان اشتغال و آمارهای موجود اگر چه با سیاست های در نظر گرفته شده در ابتدای راه توسعه اشتغال حتی در آن سوی مرزها هستیم اما باز هم اقدامات اخیر را برای افزایش نرخ اشتغال می توان به فال نیک گرفت. صرف نظر از اینکه با آخرین تغییر و تحولات کابینه وزارت کار و امور اجتماعی به دوران انفعالی خود بازگشت کرده است و احتمالاً به وزارت کارگران بازگشته است.

    ● آخرین آمار کارگر و بیکاری قبل از سرشماری ۱۳۸۵

    جدیدترین آمار جمعیت و بیکاری ایران نشان می دهد که جمعیت ایران با میزان رشد ۵/۱ درصد تا حد ۷/۶۷ میلیون نفر رسیده است که در جمع ۶/۲۱ میلیون نفر از لحاظ اقتصادی فعال محسوب می شوند و میزان بیکاری ۴/۱۰ درصد است. آخرین شمار ثبت شده توسط بانک مرکزی که براساس ارقام مرکز آمار ایران است بهبود چشمگیر میزان بیکاری در سال های گذشته را نشان می دهد که در سال ۸۱ تا ۸۲ به ارقام ۱۴ تا ۱۵ درصد رسیده بود. اگرچه افزایش اخیر بهای نفت و میزان رشد اقتصادی ناشی از آن احتمالاً تاثیر بسیار زیادی بر روی نرخ اشتغال گذاشته است ولی نشان دادن این موضوع که آیا این تاثیر برای کاهش نرخ بیکاری به اندازه کافی عمیق بوده یا نه کار دشواری است. به علاوه برآوردهای غیررسمی نرخ بیکاری همیشه بالاتر از ارقام رسمی است که احتمالاً این اختلاف در نتیجه کنار کشیدن تعداد زیادی از نیروی کار، کم شمردن تعداد زنان فعال از لحاظ اقتصادی و... است. اگرچه در چند سال گذشته بیکاری زنان به خصوص در سطوح بالاتر تحصیلات رو به افزایش بوده است و احتمالاً در آینده نزدیک معضل بزرگی به وجود خواهد آورد.

    در حال حاضر چندین عامل نظام مند از فرصت های توسعه و روند رشد ایران جلوگیری می کنند. این عوامل از ساختار حکومت، اساس نظام اقتصادی یا روابط بین الملل اقتصاد سیاسی نشأت می گیرند. برخی از این عوامل را از بعد از انقلاب کسب کرده اند در حالی که دیگر عوامل در نتیجه انقلاب و وقایع پس از آن حاصل شده اند.

    فرای بسیاری از مسائل کارگری داخل کشور، اما پدیده کارگران خارج از کشور یا کارگران خارجی داخل کشور وضعیت اشتغال در کشور را در مظان ارزیابی های مختلف قرار می دهد. کارگران بی سندیکا و تشکلی که بازار اشتغال و بیکاری را در کشور تحت تاثیر وجود پنهان و گاه آشکار خود قرار داده است.

    ● کارگران بین المللی

    آریایی شدن ایرانی ها بیش از هزار سال طول کشید. اگرچه منطقه پارس طی چهار هزار سال گذشته موج های بزرگی از مهاجرت را پشت سر گذاشته است، اما موج اصلی مهاجرت نیروی فعال کشور از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در حوزه های نفتی منطقه خزر - قفقاز اتفاق افتاد. چنانچه تعدادی از ایرانی های نیمه ماهر جذب این منطقه شدند تا روزی خود را آن سوی آب ها طلب کنند.

    با نگاهی به تاریخچه کارگری کشور چندان تعجبی ندارد که مهاجرت نیروی کار در ایران امروز همچنان موضوع مهمی باقی مانده است. منطقه پارس (ایران) در حال حاضر با وجود گذشت سال ها منبع اصلی، راه عبور (ترانزیتی) مهم و مقصد اصلی مهاجران، پناهندگان و نیروهای کاری مهمان بوده و هست.با انفعال دولتمردان برای به کارگیری بخشی از نیروی کار کشور بسیاری از آنان راه آزمودن بخت خود در آن سوی مرزها را در پیش گرفتند. چنانچه آمارهای ایرانیان مهاجر مورد توجه سازمان بین المللی مهاجرت نیز قرار گرفت.براساس گزارش ملی مهاجرت نیروی کار در ایران، حدود ۲۰۰ هزار ایرانی در کشورهای عربی خلیج فارس زندگی می کنند. برآوردهای تعداد ایرانیانی که در کویت، امارات متحده عربی و قطر زندگی می کنند به ترتیب ۷۰ هزار، ۵۰ هزار و ۱۳ هزار نفر هستند.نیروی کار قانونی در ژاپن ۳۵ هزار نفر و نیروی کار غیرمتعارف ۳ هزار و ۲۰۰ نفر است که سابق بر آن بین ۶۰ هزار تا ۷۰ هزار نیروی کار ایرانی در ژاپن وجود داشت. اگر چه پس از این سالیان دولتمردان اصلاحات در حال حاضر در نخستین اقدامات نظام مند کردن صدور نیروی کار، مشغول آماده کردن دوره های آموزش صنعتی به ژاپن از طریق سازمان ژاپنی (JITCO) هستند. این نیروهای کار قراردادی طی سال اول آموزشی شان در ژاپن حقوق دریافت می کنند و در سال دوم و سوم در صنایع ژاپن قرار خواهند گرفت.۷۵۰ نفر از نیروهای قراردادی در کره شمالی هستند که از طریق دولت ایران فرستاده شده اند، این در حالی است که ۳ هزار و ۲۰۰ نفر نیروی کار قانونی دیگر هم بدون کمک به این کشور رفته اند.

    ۶۷ هزار مهاجر ایرانی نیز برای کار در استرالیا وجود دارند. با این تعداد اما طی دو سال گذشته نیز دولت ایران با دولت استرالیا برای اعزام نیروی کار ایرانی به استرالیا قرارداد امضا کرده است. ۳ تیپ مختلف مهاجران ایرانی برای رفتن به استرالیا در نظر گرفته شد، کار و تفریح ۴۶۲ نفر که به قصد بازدید سفر می کنند، موقت ۴۲۲ نفر که فقط مختص پزشکان است و ۴۵۶ نفر گروهی را تشکیل می دهند که به منظور کارهای ضروری دیگر می روند.

    به رغم وجود نیروی کار بسیاری در ترکیه و برخی کشورهای اروپایی اما آمار دقیق از این تعداد ایرانیان وجود ندارد.اما به رغم خروج نیروی کار مولد کشور طی سال های اخیر که نتیجه سیاست ها و نظام های نداشته مسئولان در زمینه ایجاد اشتغال بوده است از ورود نیروی کار خارجی به واسطه ناامنی مرزها و بی ثباتی حکومتی و متعاقب آن مهاجرت های بی ضابطه نیز جلوگیری نشد. اگرچه بخشی از نیروی کار خارجی در کشور قانونی و متعارف است، اما از بخش اعظمی از نیروی کار غیرمتعارف در مشاغل سطح پایین نیز نمی توان چشم پوشی کرد.براساس تخمین های شورای هماهنگی اشتغال اتباع خارجی، در حال حاضر حدود ۱۱ هزار و ۲۰۰ نفر نیروی کار خارجی به طور رسمی در ایران ساکن هستند. این گروه اکثراً در پروژه های مختلف عمرانی بخش خصوصی مشغول به کار می شوند. در میان این افراد شمار زیادی از کره ای ها در پروژه مختلف گاز کار می کنند، در حالی که فقط حدود ۲۵۰۰ نفر از اتباع تایلندی در پروژه گاز پارس جنوبی به عنوان جوشکار استخدام می شوند. سیک های هندی هم در بازار قطعات خودروی ایران نقش مهمی دارند.همچنین ۸۰ هزار نفر نیروی کار غیرمتعارف دیگر (به استثنای پناهندگان افغان بدون اجازه کار) هم وجود دارند که عمدتاً از عراق، پاکستان و بنگلادش آمده اند. شمار تعداد نیروی کار ثبت شده و غیرمتعارف (پناهنده یا غیرپناهنده) در سال ۸۳ سه میلیون نفر محاسبه شده است. دوسوم این گروه مجوز نداشتند ولی در بخش های مختلف کشاورزی، تولید کفش، مرغداری، دامداری، کارخانجات بازیافتی، بنایی و غیره به کار گرفته می شوند که تصور می شود حدود ۸۷۰ هزار نیروی کار غیرمتعارف از جمله پناهندگان افغانی و عراقی بدون مجوز کار از سال ۸۰ در ایران ساکن هستند.

    اگر چه نیروی کار غیرمتعارف جذب استان های مرزی کشور مبداشان یا استان های نیازمند نیروی کار کم مهارت می شود، اما تهران و اصفهان در صدر این فهرست قرار دارند. شورای هماهنگی اشتغال اتباع خارجی، شمار فعلی نیروی کار غیرمتعارف در ایران را ۸۱۰ هزار نفر برآورد کرده است.

    [Image]
    نویسنده ع . نتاج
    باتشکر از سرکارخانم معصومه شهریاری
    هوای تازه
    ثروتمند شدن با پیروی از سلیقه مردم ....

    عظیم پرمچی(Azim Premji) ثروتمندترین مرد کشور هندوستان است که از سال ۱۹۹۹ این عنوان را از آن خود نموده و تا به حال همچنان آن را داراست. Wipro کمپانی تحت فرمان او سالیانی است که به تولید روغن های هیدروژنی آشپزی مشغول است و نه تنها بازار کشور هند بلکه بازار بسیاری از کشورهای منطقه را در اختیار دارد. نکته جالب در مورد این کمپانی آن است که اگر چه محصول اصلی و اولیه آن روغن های آشپزی است اما در تولید انواع نرم افزار کامپیوتری نیز در کشور هند جز اولین ها به حساب می آید.

    در سال ۲۰۰۰ برای اولین بار نام او در لیست ۲۰ نفر اول جهان از نظر ثروت و نفوذ اقتصادی جای گرفت و از آن زمان تاکنون همواره نام او در لیست های مختلف اقتصادی مشاهده می گردد. یکی از مهم ترین عناوینی که در طی این سال ها به او اعطا شده لقب «بیل گیتس هندی» است که در سال ۲۰۰۳ اولین بار توسط یک گزارشگر شبکه بی بی سی به این نام خوانده شد.

    پرمچی در ۲۴ جولای سال ۱۹۴۵ به دنیا آمد. پدرش بنیانگذار کارخانه Wipro بود و از همین رو اوضاع اقتصادی مناسبی را برای خانواده فراهم آورده بود.

    عظیم دوران مدرسه را همانند دیگر همسن و سالانش پشت سر گذاشت و برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی برق وارد دانشگاه استنفورد ایالات متحده شد. در سال ۱۹۶۶ یعنی در سن ۲۱ سالگی، همزمان با فارغ التحصیلی از دانشگاه وارد کمپانی پدر شد و اندکی بعد در همان سال پدرش از دنیا رفت و امور را به دست فرزند سپرد. هنگامی که عظیم وارد Wipro شد سرمایه شرکت ۱‎/۵ میلیون دلار بود حال پس از مدت ها مدیریت او و به کارگیری شیوه های نوین عظیم کمپانی wipro به یک امپراتوری حقیقی با سرمایه ای افزون بر ۱‎/۴ میلیارد دلار مشغول به فعالیت است.

    او که در سنین جوانی کنترل امور را در دست گرفت توانست با درهم آمیختن دانش روز و ابتکار و استعداد خود، اصولی را پایه ریزی نماید که بسیاری از مدیران جوان کشور هند امروزه مشغول آموختن آن اصول هستند. مهم ترین دستاورد مدیریتی او تغییر سیستم ارزشگذاری شرکت های بزرگ بود. بسیاری از کمپانی های بزرگ اهداف خود را به گونه ای ترتیب می دهند که خدمات یا محصولات آنها زندگی مردم را تحت تأثیر قرار دهد و آنها را وسوسه نماید تا از خدمات یا محصولات این شرکت ها استفاده نمایند. به عبارت ساده تر این محصولات کمپانی های بزرگ است که به مردم خط می دهند و مسیر زندگی آنها را مشخص می نمایند.

    اما پرمچی با نقض آشکار این قاعده و تلقی آن به عنوان یک طعمه تحقیر آمیز برای مصرف کنندگان، روشی را در پیش گرفت که نیاز مردم و سلیقه آنها به محصولات او جهت بخشد و در این راه او همیشه سلایق عموم طبقات جامعه را جویا می شد. به باور او یک تجارت جهت تحقق بخشیدن به تعهداتش در قبال مردم باید سود و ضرر های بسیاری را متحمل گردد تا به یک تجارت واقعی بدون کلک و در عین حال سودده تبدیل گردد. از دیگر علل موفقیت بی نظیر او می توان به نحوه نگرش او به مدیرانش اشاره کرد. پرمچی در تمامی مراحل مختلف کار همواره در زمان رویارویی با مدیران بخش های مختلف توان کیفی و مدیریتی آنها را به مراتب متذکر می شود و اعلام می کند که با چنین قدرتی آنها بسیار بهتر می توانند جهت پیشبرد اهداف کمپانی قدم بردارند.

    هنگامی که او اهداف آتی شرکت را همزمان با بالابردن روحیه و اعتماد به نفس کارکنانش مطرح می کند، همگان این اهداف را دست یافتنی تلقی می کنند و از همان ابتدای راه با آنها انس می گیرند. ذکر این مطلب نیز خالی از لطف نیست که درنگرش عظیم پرمچی ارزش های اجتماعی و انسانی در بالاترین جایگاه قرار دارند و این ارزش گذاری او به لایه های مختلف و سطوح متعدد امپراتوری تحت فرمانش نفوذ کرده است. اینگونه است که هر نوع عمل غیر اخلاقی توسط تک تک کارکنان زشت و قبیح شمرده شده و همه از آن پرهیز می کنند. در قانون پرمچی پایبندی به اصول اخلاقی و وفاداری به مردم پیش از هر اصل تجاری دیگر جای گرفته است.

    [Image]
    مترجم: علی اخلاقی
    روزنامه ایران
    اقتصاد دانان نخستین کسانی بودند که در نظریه های اقتصادی خود به تشریح کارآفرین و کارآفرینی پرداختند." ژوزف شومپتر" از اقتصاددانان مکتب آلمان و پدر کارآفرینی، در سال ۱۹۳۴ کار آفرینی را این گونه تعریف کرد: "هر فرایندی در شرکت که منجر به کالای جدید، ایجاد روش جدید، بازار جدید و منابع جدید می شود ،می گوییم کار آفرینی رخ داده است."

    اقتصاد دانان نخستین کسانی بودند که در نظریه های اقتصادی خود به تشریح کارآفرین و کارآفرینی پرداختند.

    " ژوزف شومپتر" از اقتصاددانان مکتب آلمان و پدر کارآفرینی، در سال ۱۹۳۴ کار آفرینی را این گونه تعریف کرد: "هر فرایندی در شرکت که منجر به کالای جدید، ایجاد روش جدید، بازار جدید و منابع جدید می شود ،می گوییم کار آفرینی رخ داده است."

    در کشور ما نیز چند سالی است که به تبع مباحث توسعه اقتصادی و صنعتی موج جدیدی در مورد این مفهوم در حال شکل‌گیری است و این واژه در محافل علمی و اداری زیاد شنیده می‌شود.

    یکی از اساتید کارآفرینی در ایران معتقد است "کارآفرینی عامل اصلی ایجاد خلاقیت و نوآوری است و کارآفرینی عبارت است از فرایند ایجاد ارزش از راه تشکیل مجموعه منحصر به فردی از منابع به منظور بهره‌گیری از فرصت‌ها" کارآفرین با نو‌آوری و شناخت فرصت از طریق ایجاد و یا تحول کسب و کار اقدام به تولید ثروت برای خود و جامعه می‌کند. نوآوری می‌تواند محصول جدید، شیوه‌ای نو در فرایند تولید و یا راهکارهای جدید مدیریتی و بازرگانی یک شرکت باشد.

    کارآفرین با شناخت فرصت‌های جدید بازار و صنعت و هچنین ریسک و خطرپذیری زنجیره ارزش‌آفرینی جدیدی را برای تولید و یا خدمات طراحی می‌کند که این زنجیره‌های ایجاد ارزش در نهایت منجر به اشتغال و توسعه اقتصادی می‌شود.

    از نظر اقتصاددانان موتور رشد اقتصادی کارافرینان هستند که در محیطی رقابتی جامعه را به حرکت درمی‌آورند و چرخ‌های توسعه اقتصادی را می‌چرخانند.

    درمجموع می‌توان استنباط کرد که کارآفرین فعالیت‌های ذیل را انجام می‌دهد:

    ۱) نوآوری در محصول، فرایند تولید، بازار و صنعت، راهکارهای بازرگانی و مدیریتی

    ۲) شناخت فرصت

    ۳) ریسک و خطرپذیری

    ۴) ایجاد و یا تحول کسب و کار

    ۵) اشتغالزایی و رشد اقتصادی

    ● نگاهی به تجربه چند کشور

    اولین کشورهایی که در این زمینه کار کردند آلمان، انگلیس و آمریکا بودند. در آلمان در سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵ مطالعه و شناسایی بر روی افراد با انگیزه و نوآور که دارای محدودیت‌های مالی بودند، آغاز شد. اولین سیاست‌ها، سیاست‌های حمایتی ازاین افراد بود. به دنبال آن دانشکده هایی برای تربیت این افراد دراین کشور ایجاد شد. بعد از مدتی انگلیس و آمریکا نیز چنین دانشکده‌هایی را دایر کردند. در این دانشکده‌ها آموزش‌ها عمدتا? به صورت کلاسیک نبود، بلکه حالت آموزش و سمینارگونه داشت. افراد دراین آموزشکده‌ها مسایل خودشان را می‌گفتند و از تعادی روانشناس، رفتارشناس و جامعه‌شناس و استاد مدیریت استفاده می‌کردند.

    بررسی رشد اقتصادی کشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا نشان می‌دهد که یکی از دلایل توسعه اقتصادی در این کشورها توجه جدی به مقوله کارافرینی بوده است. ژاپن در سال ۱۹۵۸ طرحی به نام "سربازان فداکار اقتصادی" در وزارت آموزش و پرورش اجرا کرد.

    بر اساس این طرح افراد از سطح دبیرستان با مسئله کارافرینی آشنا شده و آموزش می‌دیدند که چگونه با کسب سود کشورشان را از وابستگی نجات دهند. از طرفی آموزش کارافرینی را به صورت کلاسیک در دو سطح دبیرستان و دانشگاه قرار داد. این طرح‌ها باعث شد که بین سا‌ل‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۲ بیش از ۹۶ درصد نوآوری صنعتی که توانست موقعیت ژاپن را در اقتصاد جهانی به یک موقعیت برجسته و ممتاز تبدیل کند، توسط کارآفرینان صورت گرفت.

    در تایوان برنامه های تربیت کارآفرینان جوان و همچنین ارتقای سطح کارآفرینان شاغل در تایوان براساس یک برنامه بلندمدت و فراگیر که دربردارنده قشرهای مختلف می باشد، طراحی شده است.

    در سالهای اخیر، کارآفرینان در واحدهای خوداشتغالی، نوآوریها و خلاقیتهای بسیار زیادی در عرصه صنایع الکترونیک، مخابرات، کامپیوتر (سخت افزار و نرم افزار) و در بخش خدمات به ویژه در نگهداری و خدمات پس از فروش از خود نشان داده اند. هسته های خود اشتغالی در تایوان همان واحدهای صنعتی کوچکی هستند که توانسته اند بااستفاده از حجم کمتری از سرمایه مادی و نیروهای انسانی و در مقابل با بهره گیری از حجم گسترده‌تری از نیروهای خلاق و کارآفرین همراه با بهره وری فوق العاده، نقش و تاثیرگذاری ویژه ای بر اقتصاد این کشور بگذارند و شکوفایی اقتصادی را به ارمغان آورند.

    این کشور از نظر دارابودن تعداد شرکتهای کوچک و متوسط صنعتی (از مجموع شرکتهای صنعتی) در بین کشورهای جهان در جایگاه اول قرار دارد، چرا که نزدیک به ۹۸ درصد از کل شرکتهای صنعتی در تایوان را بنگاههای کوچک و متوسط تشکیل می دهند. در بخش خدمات نیز بیش از ۸۹ درصد از مجموع شرکتهای تجاری و خدماتی متعلق به بنگاههای کوچک و متوسط است

    در مالزی به دلیل اهمیت موضوع، وزارت توسعه کارافرینی تشکیل شده است که وظایف ذیل را به عهده دارد:

    ۱) القای یک فرهنگ کارافرینی در میان جامعه

    ۲) آموزش و راهنمایی کارآفرینان بالقوه در قالب برنامه‌های مشاوره‌ای در جهت ایجاد کسب و کار جدید

    ۳) بهبود کیفیت و کارآیی مدیریت فعلی کسب و کار

    ۴) تشویق کارافرینان و تدارک محیط‌های سودمند از طریق کلوپ‌ها و انجمن‌ها

    ● آموزش عالی و کارآفرینی

    یکی از آرزوهای دیرینه نظام آموزش عالی تعداد زیاد فارغ‌التحصیل در راستای رشد کشور بوده‌است. هم‌اکنون این آرزو تاحدی برآورده شده است اما مشکلات جدی تری مانند بیکاری و عدم فعالیت فارغ‌التحصیلان در رشته تحصیلی خود گریبانگیر دولت شده است.

    امروزه بسیاری از دانشجویان و محصلین در مراکز علمی منتظرند تا با پایان‌یافتن تحصیلات وارد بازار کار شوند و "بازار کار" در ذهن بسیاری از آنان شغل‌های آماده‌ای است که منتظر آن‌هاست. این نوع تفکر باعث کاهش نیروی اشتغال مولد شده است و همه منتظرند دیگران پیشگامان ایجاد اشتغال و تولید ثروت برای حرکت به سمت توسعه اقتصادی باشند.

    گام اول برای حل این مشکل ترویج کارافرینی می‌باشد. ایجاد و تقویت ارزش‌ها و رفتارهای کارافرینانه تحت عنوان فرهنگ کارافرینی باید از مولفه‌های اصلی در توسعه کارافرینی باشد که در قالب سیاست‌ها و برنامه‌های تشویقی و ترویجی در کلیه سطوح و ساختارهای اجتماعی پیگیری شود. رسانه‌های جمعی می‌توانند نقش مهمی در این زمینه ایفا کنند.

    به عنوان نمونه پخش برنامه‌های تلویزیونی برای تشریح زندگی کارافرینان برجسته می‌تواند مؤثر باشد. با انتشار کتب و نشریات مختلف، برگزاری همایش‌های کاربردی و موثر و استفاده از رسانه‌های مدرن مانند اینترنت باید این فرهنگ را در دانشجویان نهادینه کرد که هر فارغ‌التحصیل خود را یک کارافرین بالقوه ببیند و نه یک کارمند. عدم فرهنگسازی در این موضوع باعث شده است که بسیاری از دانشجویان با مقوله کارافرینی آشنا نباشند و کارافرینی را یک امر ذاتی و غیر اکتسابی بدانند. اعطای جایزه سال به کارافرینان نمونه و برگزاری مسابقات سراسری می‌تواند به گسترش این فرهنگ کمک کند.

    دومین گام برنامه‌ریزی مناسب آموزشی دز سطح دبیرستان، دانشگاه و مراکز علمی، صنعتی می‌باشد.

    یکی از مهمترین رویدادهای مرتبط با ترویج و آموزش کارآفرینی در کشور، تصویب و اجرای "طرح توسعه کارآفرینی در دانشگاه‌های کشور" (کاراد) است. این طرح جهت اجرای سیاست‌های مربوط به کارآفرینی برنامه‌های توسعه توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری تدوین شده است. بر اساس این طرح چندین مرکز کاآفرینی در دانشگاه‌ها ایجاد شده است که وظیفه اجرای طرح را به عهده دارند.

    یکی دیگر از سازمان‌های فعال در زمینه آموزش کارآفرینی، سازمان همیاری اشتغال فارغ‌التحصیلان است. این سازمان با برگزاری همایش‌ها، هم‌اندیشی‌ها و دوره‌های متعدد آموزش تخصصی کارآفرینی گام‌های مثبتی در راستای ترویج و آموزش کارآفرینی برداشته است.

    ‌با این وجود به نظر می‌رسد برای توسعه آموزش کارافرینی باید سیاست‌های ذیل در نظر گرفته شود.

    ▪ هماهنگی بیشتر بین متولیان توسعه کارافرینی در کشور برای تدوین سیاست‌های آموزش کارافرینی

    ▪ تقویت ارتباط صنعت با دانشگاه و ایجاد رابطه نزدیک بین مراکز علمی و صنعتی

    ▪ ایجاد و تقویت مؤسسات انکوباتوری در دانشگاه

    ▪ تدوین برنامه‌های آموزشی بلندمدت در چهارچوب مقاطع تحصیلی مختلف و مراکز آموزشی

    ▪ تدوین برنامه‌های آموزشی براساس نیازهای آموزشی منطقه‌ای

    ▪ فراهم‌سازی بسترهای مناسب یرای تشکیل مؤسسات خصوصی آموزشی

    ▪ قراردادن واحدهای اجباری و اختیاری متناسب با هر رشته تحصیلی و تدوین دوره‌های آموزشی کارافرینی متناسب با هررشته

    ● موانع قانونی و سیاست‌های حمایتی

    بهترین بستر برای اینکه هرکارافرین بتواند ایده خود را به مرحله اجرا برساند راه‌اندازی یک کسب و کار کوچک است. شرط راه‌اندازی یک بنگاه کوچک و ادامه فعالیت برای اجرای ایده‌های کارافرینانه، فراهم‌بودن بسترهای لازم می‌باشد این بسترسازی وظیفه اصلی دولت از طریق قانونگزاری، رفع موانع قانونی و اجرای سیاست‌های حمایتی صحیح می‌باشد که در ادامه به بخشی از آن اشاره می‌کنیم.

    ۱) فرایند اخذ مجوز:

    فرایند طولانی اخذ مجوز و بروکراسی شدید اداری، تغییر دائمی ضوابط و قوانین، عدم سازگاری قوانین با عوامل محیطی و منطقه‌ای موجب شده‌است تا بسیاری از کارافرینان در ابتدای راه با مشکلات زیادی مواجه شوند.

    امروزه در کشورهای توسعه‌یافته این فرایند قانونی به شدت تسهیل شده است. به عنوان نمونه در کشور کره جنوبی دولت ترتیبی اتخاذ نموده است که تمامی مراحل راه‌ندازی یک کسب و کار جدید از طریق مقامات محلی و با یکبار مراجعه قابل حل باشد.

    ۲) سیاست‌های مالی و اعتباری:تامین اعتبار مالی برای اجرای ایده‌های نو در قالب کسب و کار کوچک باید یکی از کلیدی‌ترین سیاست‌های حمایتی دولت باشد.

    در این راستا اقدامات مناسبی در کشور صورت گرفته است. وزارت صنایع با پرداخت وام‌های کم‌بهره در قالب طرح‌هایی به توسعه کارآفرینی کمک می‌کند. دفتر همکاری‌های فناوری ریاست‌جمهوری نیز با راه‌اندازی "شبکه مالی سرمایه‌گزاری ریسک‌پذیر ایران" می‌تواند اطلاعات مالی را در اختیار کارآفرینان قرار دهد.

    با آن وجود متاسفانه هنوز سیستم بانکی کشور در جهت تامین اعتبار کسب و کارهای کوچک با سیاست‌های توسعه کارآفرینی هماهنگ نیست. یک کارافرین برای دریافت اعتبار با مشکلات متعددی مانند تامین وثیقه، راه‌اندازی ۵۰درصد فعالیت برای کسب اعتبار و آماده‌کردن مدارک مختلف روبرو می‌شود به طوریکه بسیاری از ایده‌ها در همین مرحله ناکام می‌ماند.

    ایجاد کمیته‌های کارشناسی باعنوان صندو‌ق‌های ضمانت برای تشخیص شایستگی افراد و مناسب بودن ایده‌ها نیز موجب می‌شود کارافرینان سریعتر و راحت‌تر به تسهیلات بانکی دست پیدا کنند. همچنین کاهش هزینه‌ها از طریق تخفیف مالیات و هزینه‌های ضروری می‌تواند به گسترش روحیه کارآفرینی کمک کند.

    ۳) سیاست‌های توسعه و انتقال تکنولوژی:

    تکنولوژی‌های جدید در جهان امروز بستر فعالیت بسیاری از کارافرینان است. از طرفی باید به روشنی بدانیم که تکنولوژی‌‌های جدید بدون بومی‌کردن و سیاست‌های دقیق انتقال تکنولوژی نه تنها موجب توسعه کارافرینی می‌شود بلکه مشکلات متعددی را به وجود می‌آورد. برای انتقال تکنولوژی باید به نکات ذیل توجه کرد:

    ▪ نیازهای واقعی تکنولوژی را هنگامی می‌توان به خوبی تشخیص داد که افراد خبره، صاحبنظر و آشنا با تکنولوژی‌ها به صورت فعال حضور داشته‌باشند.

    ▪ انتقال تکنولوژی مورد نظر را وقتی می‌توان سرعت بخشید که مؤسسات تحقیق و توسعه در داخل کشور به صورت فعال باشند.

    ▪ شناسایی دقیق تکنولوژی‌های مشابه در کشورهای مختلف و انتقال تکنولوژی مناسب با شرایط منطقه‌ای در توان کسب و کارهای کوچک نمیباشد

    با توجه به نکات فوق به نظر می‌رسد دولت باید با ایجاد و حمایت مراکز توسعه و انتقال تکنولوژی کارافرینی مبتنی بر تکنولوژی‌های جدید را توسعه دهد.۴-تسهیل صادرات و واردات: فراهم نبودن زمینه مناسب صادرات و واردات کالاها یکی از دلایل عدم رشد صنایع کوچک و به تبع آن کارافرینان می‌باشند. بی‌ثباتی قوانین صادرات و واردات، تشریفات طولانی اداری برای دریافت ارز، بی‌ثباتی نرخ ارز از جدی‌ترین موانع صادرات و واردات کالا می‌باشد. از طرفی به نظر می‌رسد برای حمایت از ایده‌های جدید در صادرات کالاهای صنایع کوچک دولت برنامه مدونی ندارد.

    بسیاری از بنگاه‌‌های کوچک توان تولید محصولات صادراتی دارند اما قادر به ارائه محصول در سطح بین‌المللی نیستند.

    طراحی و ایجاد سازمان‌های فعال در امر صادرات تولیدات محدود و پراکنده صنایع کوچک می‌توان موجب پویایی و رشد اینگونه واحدها شود. این سازمان‌ها با ارائه خدماتی می‌توانند بنگاه‌های کوچک و متوسط را در صادرات محصولات جدید خود کمک کنند. خدماتی مانند:

    ▪ تشکیل بانک‌های اطلاعاتی مشاوره‌ای و بازاریابی بین‌المللی

    ▪ ارائه خدمات مشاوره‌ای برای رشد کیفیت محصولات در جهت اخذ گواهینامه‌های بین‌المللی

    ▪ مشارکت در هزینه‌های تبلیغاتی و شرکت در نمایشگاه‌های خارجی

    ۴) نقش اطلاع‌رسانی دولت:

    اطلاعات برای بقای کسب و کار و در عین حال رشد و توسعه آن اهمیت حیاتی دارد. فقدان اطلاعات می‌تواند به هزینه‌کردن بیش از حد سرمایه منجر شود. هرچه کسب و کار پیچیده‌تر باشد و کارافرین ایده‌ی جدیدتری داشته باشد سیستم اطلاعاتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

    با توجه به اهمیت موضوع در بسیاری از کشورها دولت و سازمان‌های وابسته چنین رسالتی را به عهده می‌گیرند. تشکیل بانک‌های اطلاعاتی مورد نیاز کسب و کارها و ارائه خدمات و حمایت‌های اطلاعاتی می‌تواند به رونق کسب و کارها کمک کند.از طرفی توسعه زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و آموزش شیوه‌های نوین مانند تجارت الکترونیک می‌تواند به کارافرینان کمک کند تا ایده‌های خود را به صورت کشوری و جهانی مطرح کنند

    ۵) حمایت از شبکه کارآفرینان نه بنگاه های ایزوله

    امروزه بحث شبکه سازی و خوشه سازی میان بنگاه های کوچک و متوسط در اولویت سیاستهای توسعه صنعتی کشورها قرار گرفته است. منطق آن این است که در دنیای کنونی نوآوری و کارآفرینی در یک صنعت نمی تواند منتزع از سایر بنگاه ها و نهادهای مرتبط با آن باشد. به عبارت بهتر به جای تمرکز بر ایجاد بنگاه ها، باید بر ایجاد زنجیره ها تآکید نمود.

    متاسفانه هنوز در کشور ما پرداخت حمایتهای مالی به طور مستقیم به بنگاه ها نشانه حمایت دولت از کارافرینان تلقی می شود. اما باید پرسید چرا بیش از نیمی از شرکتهای تازه تاسیس ورشکست می شوند؟

    چرا بسیاری از بنگاه های کوچک و متوسط کشور کمتر از نصف ظرفیت خود را فعال نموده اند؟ چرا با این همه بنگاه هنوز نمی توانیم در بازارهای جهانی و حتی منطقه ای حرفی داشته باشیم؟ آیا جز این است که ایجاد بنگاه ها فرع است و تکمیل زنجیره های ارزش صنعتی اصل؟

    بلوغ سیاستهای صنعتی کشور آن موقع خواهد بود که دولت به جای انبوهی از کمکهای پراکنده و مستقیم به بنگاه ها، به گروهی از زنجیره های صنعتی که می توانند رقابت پذیری خود را در سطح جهانی اثبات نمایند کمک کند.

    [Image]
    منابع:
    ۱- Schumpeter
    ۲-مقاله "کارآفرینی در دانشگاه"، فرخنده یگانه دلجو، مرکز توسعه کارافرینی
    ۳-نقش آموزش کارآفرینی در ایجاد اشتغال، اداره آموزش سازمان همیاری اشتغال فارغ‌التحصیلان جهاد دانشگاهی
    ۴- مقاله " نقش نظام آموزشی - پژوهشی در توسعه کار‌آفرینی" مرکز توسعه کارافرینی
    ۵-نقش بنگاههای کوچک و متوسط در اقتصاد تایوان، گروه مطالعات SMEs سازمان مدیریت صنعتی
    ۶-تجارب کارآفرینی در کشور مالزی- تألیف: دکتر محمود احمدپور
    ۷-نهادها یا چارچوب‌هایی که برای پرورش یا ایجاد کسب و کارهای کوچک از دستاوردهای تحقیقاتی ایجاد می‌شوند.
    ۸- با استفاده از کتاب "چرخه توسعه" تهیه و تدوین: مهندس مرتضی شریف‌النسبی
    مركز توسعه كارآفرینی
    کارشناسان معتقدند اشتغال زنان در مشاغلی چون سرپرستی کارگران افغانی، نشستن پشت فرمان تراکتور ، کامیون و ماشین های خدمات شهری، دستفروشی و کار در رستوران های شهری و بین راهی باعث می شود تا سلامت روحی و جسمی آنها به خطر بیفتد و فرد به مرور از موجودیت خود دلزده شود.

    کارشناسان معتقدند اشتغال زنان در مشاغلی چون سرپرستی کارگران افغانی، نشستن پشت فرمان تراکتور ، کامیون و ماشین های خدمات شهری، دستفروشی و کار در رستوران های شهری و بین راهی باعث می شود تا سلامت روحی و جسمی آنها به خطر بیفتد و فرد به مرور از موجودیت خود دلزده شود.

    بساطش را کنار در خروجی مترو پهن کرده، روسری و شال می‌فروشد، هر چند دقیقه یک بار به پله‌ها و مسافرانی که از آن بالا می‌آیند و یا پایین می‌روند چشم می‌دوزد. هر کدام برای او حکم یک مشتری احتمالی را دارند که باید نظرشان را جلب کند تا شاید...

    گاهی هم با چشمانی نگران به امتداد قدم‌های رهگذران زل می‌زند تا مبادا مأموران مترو و یا شهرداری خرده دارایی‌اش را با خود ببرند. آن‌وقت جواب چشمان منتظر اهل خانه را چه بدهد؟ عابران و مسافران دستانش را به هم می‌زند تا شاید نگاه های بیشتری را به خود جلب کند. با صدای بلند می‌گوید: شال، روسری‌های جدید دارم، فقط سه تومن...

    یکی از شال‌ها را بر می‌دارم. صدای زن جوانی را که کنارم ایستاده است، می‌شنوم: دو تومن. بدم؟

    زن فروشنده که بعد می‌فهمم نامش زهرا است، چشم غره‌ای به زن می‌رود: همان سه تومن، مگه من چقدر روش می‌خورم؟ ته ته‌اش ۲۰۰ تومن، تازه اگه سرو کله ماموران شهرداری یا مترو پیدا نشه.

    یکی دو سال می‌شود که بساط می‌کند. کم‌کم مشتریان ثابت پیدا کرده، اگر چه معتقد است این کارها رنگی از مردانگی دارد، ولی اجبار زمانه، ترس از بی پولی و صاحبخانه را محرکی قوی‌تری از مأموران شهرداری و سخت‌گیری‌هایشان برای ادامه کارش می‌داند.

    شال قهوه ای را درون کیفم می‌گذارم. تشکر می‌کنم. نگاه کنجکاوم را که می بیند، می گوید: صبح‌ها تا ساعت یازده همین‌جا هستم، بعدازظهرها می‌رم زیر پل. اگه بعدازظهرها مسیرت این طرف‌ها افتاد و خواستی خرید کنی بیا آنجا هر هفته مدل های جدید می آرم.

    از مترو می‌زنم بیرون. موج هوای تازه می دود توی صورتم، کمی جلوتر از خط عابر پیاده رد می‌شوم. سر نبش اولین خیابان در ضلع غربی میدان، نرسیده به ایستگاه اتوبوس‌ها، زن مسنی نظرم را به خودش جلب می‌کند. چادرش را محکم گرفته تا چهرش معلوم نشود. پشت سه ردیف لیف، کیسه و مجسمه‌های کوچک چینی که روی پارچه ای رنگ پریده مشکی چیده شده اند، نشسته است. مجسمه ها کار دخترش است. دانشجو ست و برای تامین هزینه کتاب و دفترش شبها با مادرش دستی هم به خمیر می کشد.

    این یکی... لاغر است، اما نه خیلی. بلند است، اما نه آنقدر. روسری مشکی‌اش را محکم زیر چانه‌اش گره زده و مانتو و شلوار تیره رنگی پوشیده است، ۳۴- ۳۵ ساله است. دوست ندارد اسمش را بنویسم. چند سال است که در یکی از رستوران‌های واقع در منطقه غرب تهران کار می‌کند. میزها را تمیز می‌کند، سفارش غذا می‌گیرد. با سالاد، ماست و نوشابه، گاهی وقت‌ها هم سوپ از مشتریان پذیرایی می‌کند. کارش را خوب بلد است و خیلی از مشتری‌های رستوران را می‌شناسد. خودش می‌گوید، من هم می‌دانم.

    همانطور که با دستمال روی میز را تمیز می‌کند، به یکی از مشتریان رستوران سلام می‌کند. لبخندی می‌زند، در جوابم می‌گوید:چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند این کارها مردانه است؟ چرا هیچ‌کس از دیدن مردهایی که...

    راست می‌گوید، توی این رستوران مردهای زیادی کار می‌کنند؛ پیشخدمت، صندوق‌دار، آشپز و ...، اما هیچ‌کس از دیدنشان شگفت‌زده نمی‌شود و یا سرش را به علامت تأسف تکان نمی‌دهد. به قول او کار، کار است. سختی دارد ولی سخت‌تر از آن، نگاه از روی ترحّم مشتریان است که اجبار را از چهره ات می خوانند و برایت دلسوزی می کنند.

    با نگاه دنبالش می کنم، به طرف یکی از صندلی های ردیف جلو، نزدیک به آشپزخانه می رود و مادرانه بر سر دختر۱۵-۱۶ ساله ای که با دقت هویچ ها را رنده می کند، دست می کشد.

    اگر چه امروز دیگر با دیدن زنان در پشت فرمان اتوبوس، کامیون، تراکتور و... تعجب نمی کنیم زیرا با رواج چنین مشاغلی در سطح شهر دیگر کسی از دیدن این افراد متعجب نمی شود اما هنوز هم کسانی هستند که این کارها را مردانه می‌دانند و دوست ندارند زنان، دختران و خواهرانشان به چنین کارهایی تن دهند که در فرهنگ ما مردانه اند.

    به یاد حرف‌های یکی از استادان جامعه‌شناسی می‌افتم. پشت میزها و صندلی‌های کلاس نظریه‌های جامعه‌شناسی می روم و کنار نظریه‌‌پردازانی می‌نشینم که سال‌ها قبل گفته‌اند: زنان نیروی کار ارزان و بی دردسری برای کارفرمایان خود هستند.یادم می آید جایی خوانده ام که پس از جنگ جهانی دوم وانقلاب صنعتی زنان به عنوان نیروی کار وارد بازار شدند.

    براساس نظریه مارکس در آن زمان افراد به دو دسته صاحبان ابزار کار و کسانی که فاقد این وسایل بودند تقسیم می شدند.

    بنابراین مالکان ابزار کار تبدیل به سرمایه دارانی شدند که در ازای کار به کارگران دستمزد می پرداختند.جالب اینکه پس از پایان جنگ جهانی دوم و بازگشتن مردان زنانی که از روی اجبار به کار خارج از خانه روی آورده بودند همچنان در بازار کار باقی ماندند.از طرفی دیگر در جریان انقلاب صنعتی انگلیس سرمایه داران از نیروی کار زنان به عنوان عامل بازدارنده ای درهنگام اعتصاب های کارگری استفاده می کردند.

    نظریه پردازانی چون مارکس و انگلس می گویند:زنان نه تنها نیروی کار خود را درازای بهای کمتری در اختیار کارفرمایان می گذارند بلکه در عرصه خصوصی نیز به همسران و پسران خود (کارگران) خدمت می کنند تا این کارگران با توان بیشتری به کار بپردازند.

    با این که به نظر می‌رسد سال‌ها از طرح این نظریه‌ها گذشته است اما امروزه در بسیاری از مشاغل که به صورت سنتی در حیطه توانایی مردان شناخته می‌شد، زنان مشغول به کار هستند. زنانی که بیشتر از سر اجبار و کمتر از روی علاقه در بسیاری اوقات با دستمزدی ناچیز تن به کار هایی از این دست می دهند. شاید تا چند سال پیش نشستن یک خانم پشت فرمان تاکسی، اتوبوس، ماشین‌های سنگین خدمات شهری، دستفروشی کنار خیابان، رانندگی در جاده‌ها و غیره باعث تعجب بسیاری از مردان و حتی زنان می‌شد. اما در حال حاظر بندرت با کسانی روبرو می‌شویم که از دیدن یک زن در حین انجام کارهایی که پیش از این مردانه تلقی می‌شد تعجب کنند.

    مشاغلی که مهمترین دلیل گرایش زنان به آنها مشکلات اقتصادی خانواده، نبود پشتوانه مالی مطمئن و مسائل دیگری است که در این حیطه می گنجد.

    خیلی دوست دارم از زنانی که برای اولین بار در کامیون و اتوبوس پشت فرمان نشسته‌اند، بپرسم که وقتی قدم به کابین راننده گذاشتند و پشت فرمان نشستند چه احساسی داشتند. می‌دانم که نگاه‌های متعجب زیادی را دیدند و خیلی‌ها سعی کردند از این کار منصرفشان کنند.

    به گفته مصطفی سلیمی مدیرعامل سازمان خدمات موتوری شهرداری تهران در حال حاضر ۲۵ زن بعنوان راننده ماشین های مکانیزه و رفت و روب در این سازمان مشغول به کار هستند و تا به امروز فعالیت آنها راضی کننده بوده است، این سازمان همچنان با تقاضای اشتغال به کار درخدمات موتوری شهرداری از سوی زنان مواجه است.

    یکی از زنانی که مدت ها است راننده ماشین‌آلات سنگین طرح مکانیزه خدمات شهری تهران است، در مورد شغل خود می گوید: از بچگی به ماشین سنگین علاقه‌داشتم. وقتی آگهی استخدام زنان راننده را در روزنامه دیدم به سرعت مراجعه کردم و الان بسیار خوشحالم که این شغل را دارم. وی به همراه همسرش در شیفت شب کار می‌کند. و مانند بسیاری از زنان دیگر بارها با تعجب یا تشویق رهگذرانی که وی را در هنگام کار دیده‌اند روبرو شده است.

    جالب‌تر آنکه برخی از مسوولان معتقدند شرکت دادن زنان در کارهای اجرایی، سطح مسئولیت‌پذیری را بالا می‌برد و دقت و انضباط از مزایای بکارگیری زنان در مسائلی است که تاکنون مردانه تصور می‌شده است.

    البته کار در مشاغل سخت که بیشتر مردانه تلقی می‌شوند، به طبقه اجتماعی و اقتصادی خاصی از زنان و دختران مربوط نیست؛ بلکه بسیاری از زنان و دختران جوان وقتی از یافتن شغل مناسب با تخصص و توانایی خود ناامید می‌شوند، به شغل‌هایی که در ابتدا شاید چندان دلنشین‌هم نباشد روی می‌آورند.

    براساس نتایج طرح آمارگیری نیروی کار در تابستان ۸۶، میزان بیکاری در کل کشور ۹/۹ درصد(!)، میزان بیکاری در بین مردان۵/۸ درصد، در بین زنان ۳/۱۵ درصد، نقاط شهری۳/۱۲ درصد و در نقاط روستایی ۲/۵ درصد است. به احتمال زیاد در هنگام محاسبه، مشاغل فصلی، نیمه وقت و کاذب نیز در زیرگروه اشتغال جای گرفته‌اند.

    گوشی تلفن را برمی‌دارم. تصمیم دارم تا با تاکسی بی‌سیم بانوان به دانشگاه بروم. می‌دانم که این رانندگان تنها به جابجایی زنان و دختران مجاز هستند و حتی اجازه ندارند همسران، پدران، براداران و پسران خود را به مقصد برسانند. تمام شرایطی که مردان برای این کار باید داشته باشند، در مورد آنها هم صدق می‌کند: حداقل ۲۳ سال و حداکثر ۵۰ سال دارند. تحصیلاتشان دیپلم به بالا است و مانند سایر رانندگان، آزمایش‌های پزشکی، انگشت‌نگاری، امتحان شهرشناسی و ... را پشت سر گذاشته‌اند. این‌ها را علیرضا جعفری مدیر روابط‌عمومی سازمان تاکسی‌رانی برایم می گوید.

    دوباره شماره را می‌گیرم، صدایی از آن طرف خط جواب می دهد: اپراتور شماره ۲۳. نام، نام خانوادگی، آدرس منزل، شماره تلفن ثابت و همراهم را می‌پرسد و پس از چک کردن، ماشین رزرو می‌شود برای فردا صبح.

    راننده زنی حدوداً ۵۰ ساله و بازنشسته است. در طول مسیر برایم تعریف می کند که نیاز مالی ندارد و تنها به خاطر امنیت خانم‌ها این شغل را انتخاب کرده و آن را دوست دارد.

    ندا فارغ التحصیل مهندسی کشاورزی است وقتی از پیدا کردن کار مناسب از توی آگهی روزنامه ها و روانداختن به دوست و آشنا ناامید می شود به اولین پیشنهاد کاری که شنیده پاسخ مثبت می دهد و در حال حاضر نیز سرپرست کارگران افغانی یکی از پارک های غرب تهران است.

    سئوالم را که می شنود برخلاف انتظارم می خندد و می گوید: حقوقش زیاد نیست، کمتر از ۲۵۰ هزارتومان. ساعت کارمان هم از ۶ صبح تا دو بعد از ظهر است.سخته اما از بیکاری، بی پولی و دست دراز کردن پیش اهل خانه بهتراست.

    خم می شود و بسته خالی چیپس را از لای برگ های گل رز برمی دارد. می پرسم سرو کله زدن با کارگران آن هم افغانی سخت نیست؟ نگاهم می کند و در جوابم را می دهد: بگو چی آسونه؟ وقتی باید تمام طول ماه، بدون تعطیلی کار کنی، حتی جمعه ها فقط با دو روز مرخصی، آنوقت چانه زدن با چند تا کارگرو یک وقت هایی هم جارو کردن پارک برایت چندان هم فاجعه نیست. باید کنار آمد وگرنه بازهم باید مشتری دکه های روزنامه فروشی شد.

    به ساعت نگاه می کنم، چهار بعدازظهر و او همچنان مشغول کار است. خم می شود و نایلونی را از لابلای شاخه های بوته گل کنار دستش بیرون می کشد و همانطور که از من دور می شود می گوید:امروز میخواد بازرس بیاد، کارگرها هم رفته اند، باید بروم به سرو شکل پارک سروسامانی بدهم روی زمین پر از برگ و آشغاله...

    می رود و کمی آنطرف تر مشغول کار می شود اما نگاه من همچنان به جارویی است که در دست دارد.

    بر اساس نتایج به دست آمده از یک تحقیق که چندی پیش از سوی سازمان ملی جوانان منتشر شد بیش از ۳۰ درصد از شاغلان میزان انطباق کار خود را با رشته تحصیلی شان خیلی کم ذکر کرده اند. همچنین نتایج یک بررسی که برروی جمعیت شاغل به تفکیک جنس و نقاط شهری و روستایی از سوی سازمان ملی جوانان صورت گرفت، نشان می دهد که ۸/۸۰ درصد جمعیت جمعیت شاغل را مردان و ۲/۱۹ درصد آن را زنان تشکیل می دهند. همچنین ۵/۶۳ درصد جمعیت شاغل در نقاط شهری و ۵/۳۶ درصد آنها در نقاط روستایی مشغول به کار و ۴/۷ درصد جمعیت شاغل داردای اشتغال ناقص هستند.

    بررسی نرخ بیکاری نیز نشان می دهد که ۵/۱۱ درصد از جمعیت فعال بیکار هستند. علاوه بر این در بین جمعیت فعال ۲۴-۱۵ سال ۲/۲۳ درصد و در میان افراد ۱۵-۲۹ ساله ۵/۲۰ درصد بیکار بوده اند که ۷/۶۹ درصد جمعیت بیکار را مردان و ۳/۳۰ درصد آنها را زنان تشکیل می دهند و ۲/۷۸ درصد جمعیت بیکار در نقاط شهری و ۸/۲۱ درصد در نقاط روستایی شاغل هستند.

    آمار و ارقام حکایت از این دارد نرخ متوسط بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی ۶/۱۵ درصد است که بیش از نرخ متوسط کشوری است و ۸۵ درصد از جویندگان کار در کشور مهارت تخصصی ندارند و نزدیک به ۷۰ درصد از جمعیت فعال کشور فاقد مهارت های تخصصی کسب و کار هستند و نرخ بیکاری استان تهران براساس آمارهای گرفته شده به ۴/۱۰ درصد رسیده است که نسبت به فصل تابستان گذشته ۲/۳ درصد کاهش داشته است.

    محمدباقر تاج‌الدین، عضو هیئت علمی دانشگاه، معتقد است دلیل عمده بسیاری از زنان برای انتخاب کارهایی که در فرهنگ و ذهنیت جامعه ما مردانه است، ناکام ماندن در یافتن مشاغل دولتی و دفتری مناسب با وضعیت جسمی و روانی آنها است.

    این جامعه‌شناس به برنا می‌گوید: احتمال دارد که این افراد، در حین کار با مشکلات زیادی مواجه شوند زیرا هنوز در جامعه ما قابلیت پذیرش زنان در این قبیل مشاغل وجود ندارد. بنابراین چنین زنانی تحت فشارهای روحی، روانی قرار می‌گیرند.

    از سوی دیگر این امکان نیز وجود دارد که به دلیل اشتغال در برخی از این دسته مشاغل، در معرض انواع آسیب‌های اجتماعی قرار گیرند، یا با توجه به مردانه بودن محیط چنین کارهایی، توانایی رقابت با مردان را نداشته باشند. در نتیجه موقعیت‌های چندانی کسب نمی‌کنند.

    وی ادامه می دهد: در حال حاضر فرهنگ ما به برخی از مشاغل از جمله دست‌فروشی حتی در مورد مردان نگاه مثبتی ندارد، چه برسد به زنانی که به دلیل مشکلات اقتصادی به این قبیل کارها تن می‌دهند.

    این استاد جامعه‌شناسی معتقد است: برای پیشگیری از پیامدهای ناخوشایند ناشی از این نحوه گذران زندگی زنان، با توجه به اینکه بسیاری از آنان سرپرست خانواده نیز هستند، نهادها و ارگان‌های موجود اعم از بخش دولتی و خصوصی مانند NGOها موظفند تا با برنامه‌ریزی اصولی در این زمینه فرصت‌های شغلی جدید متناسب با وضعیت روحی و جسمی این قشر از جامعه ایجاد کنند تا هرکس متناسب با میزان تحصیلات خود، نوع علاقه و توانایی که دارد، حرفه‌ای را برگزیند.

    علاوه بر این به منظور حفظ امنیت و انضباط شغلی آنها، باید قوانین و آئین‌نامه‌هایی تنظیم شود که به وضعیت اشتغال این زنان سر و سامان بدهد.

    از نظراین عضو هیئت علمی دانشگاه همچنین بسیاری از افرادی که به کارهایی چون دستفروشی روی می‌آورند، مهاجرانی هستند که در بیغوله‌های حاشیه شهرها زندگی می‌کنند و این افراد به افزایش بزهکاری در جامعه دامن می‌زنند.

    اگر از بحث مشاغلی که موجب بزهکاری در هر دو جنس زن و مرد می‌شود، بگذریم و نگاه خود را تنها متوجه کارهایی کنیم که در عرف، سنت و فرهنگ ایرانی مردانه تلقی می‌شوند، آنگاه باید ببینیم اشتغال به چنین حرفه‌هایی چه آثار مثبت و یا منفی بر فرد، خانواده و یا جامعه دارد.

    پرویز مظاهری، روانپزشک و دبیر انجمن روانپزشکان ایران، نیز معتقد است: زنانی که به مشاغل سخت یا مردانه روی می‌آورند کارهایی چون رانندگی اتوبوس، کامیون و غیره- ویژگی‌های رفتاری آن حرفه را به خود می‌گیرند. این امر باعث می‌شود فاصله آنها با جامعه و افراد و خانواده‌شان بیشتر شود.

    به گفته دبیر انجمن روانپزشکان ایران، بر اساس روانشناسی جنسیت، هر فردی برای کار خاصی ساخته شده است.

    همانگونه که اگر مردی درخانه بماند و خانه‌داری کند، به مرور ویژگی‌های زنانه بر او غالب می‌شود، اگر زنی هم به کارهای مردانه بپردازد، به تدریج ظرافت‌های رفتاری خود را از دست می‌دهد و خوی مردانه پیدا می‌کند و این امر از نظر فرهنگی برای ما ناملموس است.

    مظاهری در ادامه به برنا می گوید: امکان دارد که فرزندان چنین خانواده‌هایی شعار بدهند و از بابت تأمین هزینه‌های خانواده از سوی مادران خود، نزد دوستانشان به خود ببالند؛ اما واقعیت این است که این کودکان و نوجوانان در معرض صدمات روحی و روانی قرار دارند و این دسته از زنان زودتر فرسوده می‌شوند.

    دبیر انجمن روانپزشکان معتقد است: در اثر کارهای سخت و مردانه، ظرافت‌این گروه از زنان به خطر می‌افتد و فرد به مرور از موجودیت خود دلزده می‌شود.

    وی توصیه می‌کند تا حد امکان زنان در حرفه‌هایی مشغول به کار شوند که خاص جنس مونث است تا ظرافت‌های رفتاری خود را حفظ کنند.

    مظاهری دلیل روی آوردن زنان به چنین کارهایی را به دو دسته تقسیم می‌کند: گروهی به خاطر شخصیت و منش رفتاری مردانه‌ای که دارند این گونه مشاغل را برمی‌گزینند و عده‌ای به علت اجبار اقتصادی و نبود شغل مناسب در حرفه‌های مردانه مشغول به کار می‌شوند.

    بهرحال امروزه زنان به اجبار و از سر نیاز در مشاغلی مشغول به کارهستند که تا کمتر از یک دهه قبل اشتغال در انها کاملا مردانه بود. در این جا باید از خود پرسید آیا کارهایی که حتی برای مردان دشوار است و موجبات فرسودگی روحی و جسمی آنان را فراهم می‌آورد مناسب زنان جامعه است؟

    زنانی که به اجبار زمانه به برخی از کارها تن می‌دهند، تا چه وقت قادر به انجام چنین کارهایی هستند؟ مسئولیت فردای آنان با کیست؟ و اشتغال به چنین کارهایی چه پیامدهای اجتماعی و روانی برای افراد و جامعه در پی دارد؟..

    [Image]
    بازار کار
    فیلیپ کاتلر در سال ۱۹۳۱ در شیکاگو به دنیا آمد. او هنگام تحصیل در انستیتو تکنولوژی دانشگاه شیکاگو و ماساچوست، در آغاز کار خود به‌عنوان یک اقتصاددان به تدریس و آموزش مشغول شد. در سال ۱۹۶۲ میلادی، فیلیپ به بازاریابی روی آورد و اولین کتاب خود را با عنوان ”مدیریت بازاریابی“ در سال ۱۹۶۷ به چاپ رساند.

    فیلیپ کاتلر در سال ۱۹۳۱ در شیکاگو به دنیا آمد. او هنگام تحصیل در انستیتو تکنولوژی دانشگاه شیکاگو و ماساچوست، در آغاز کار خود به‌عنوان یک اقتصاددان به تدریس و آموزش مشغول شد. در سال ۱۹۶۲ میلادی، فیلیپ به بازاریابی روی آورد و اولین کتاب خود را با عنوان ”مدیریت بازاریابی“ در سال ۱۹۶۷ به چاپ رساند. این کتاب افزون بر ۱۲ نوبت در تیراژ گسترده به چاپ مجدد رسید و با استقبال بسیار خوبی در سطح جهانی روبه‌رو شد.

    کتاب‌های معتبر دیگری نیز همچون ”بازاریابی عرضی“، ”بازاریابی استراتژیک غیرانتفاعی“، ”بازاریابی ملی“، ”ده اشتباه مهلک بازاریابی“، ”بازاریابی برای سازمان‌های بهداشتی“ و ”بازاریابی خدمات حرفه‌ای“ از وی به چاپ رسیده است.

    او همچنین در تألیف بسیاری از کتاب‌های ارزشمند بازاریابی نیز مشارکت داشته است. علاوه بر اینها، بیش از صدها مقاله در بسیاری از نشریات معتبر و مشهور جهان از کاتلر به چاپ رسیده است. فیلیپ کاتلر توانسته در طول دوران حرفه‌ای خود بسیاری از جوایز معتبر را به‌خود اختصاص دهد؛ جوایزی همچون جایزه‌ی مؤسسه‌ی بازاریابی امریکا و برترین بازاریاب بین‌المللی.

    کاتلر همچنین همکاری با بسیاری از شرکت‌های بزرگ جهان از جمله آی.بی.ام.، میشلن، بانک امریکا، مرک، جنرال الکتریک، هانی‌ول و موتورولا به‌عنوان مشاور در زمینه‌های بازاریابی و برنامه‌ریزی را در کارنامه‌ی حرفه‌ای خود دارد. در سوابق او برگزاری و ارائه‌ی سمینارهائی در زمینه مفاهیم بازاریابی و توسعه برای شرکت‌ها و مؤسسات بزرگ آمریکا، اروپا و آسیا نیز به چشم می‌خورد.

    تحقیقات او در زمینه‌ی روند و فرآیندهای بازاریابی همواره زبانزد بوده و هست. تحقیقات اخیر او درباره‌ی اقتصاد نوین و تأثیر اینترنت بر بازاریابی بسیار قابل توجه است. کاتلر درباره‌ی این تحقیقات جدید در کتابی با عنوان ”رویکردی جدید به منافع“، که در سال ۲۰۰۲ به چاپ رسید، گفته است: ”من به همراه همکاران بر روی مفاهیم کلی بازاریابی تحقیق می‌کنیم؛ جائی‌که یک شرکت توان اطلاعاتی برنامه‌ریزی منابع خود را با مدیریت منابع و مدیریت روابط مشتری برای یافتن استراتژی مناسب و کسب موفقیت‌های بیشتر در بازار، در هم ادغام می‌کند.

    “ فیلیپ کاتلر دوره‌ی کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی اقتصاد در دانشگاه شیکاگو با موفقیت به پایان رساند و در ام.آی.تی. تحصیلات خود را تا مقطع دکتری ادامه داد. پس از آن در دانشگاه هاروارد در زمینه‌ی ریاضیات، و در دانشگاه شیکاگو در زمینه‌ی علوم رفتاری پژوهش‌هائی را به انجام رساند.فیلیپ کاتلر اولین شخصی بود که در سال ۱۹۸۵ جایزه‌ی ”بهترین مربی بازاریابی“ را دریافت کرد.

    او همچنین پیشتر نیز در سال ۱۹۷۵ از سوی اعضاء آکادمیک انجمن بازاریابی امریکا، لقب ”پیشگام در تفکر بازاریابی“ را دریافت کرد. سپس در سال ۱۹۸۷ ”جایزه‌ی پاول کانورس“ این انجمن را نیز برای تقدیر از تلاش‌های او در زمینه بازاریابی به‌خود اختصاص داد. در سال ۱۹۸۹، جایزه‌ی سالانه تحقیقات بازاریابی چارلز کولیج پارلین را دریافت کرد و در سال ۱۹۹۵ انجمن بین‌المللی مدیران اجرائی بازاریابی، او را ”بهترین بازاریاب سال“ نامیدند.

    او همچنین مدیریت‌های بسیار مهمی را در کارنامه‌ی کاری خود دارد؛ رئیس کالج بازاریابی انستیتوی علوم مدیریت، مدیر انجمن بازاریابی امریکا، مدیر انستیتو علوم بازاریابی، مدیر گروه ام.ای.سی.، عضو هیئت مشاور یانکلوویچ و عضو هیئت مشاور کوپرنیک. در حال حاضر نیز کاتلر یکی از اعضاء هیئت مدیره‌ی انستیتو شیکاگو و هیئت مشاور بنیاد دراکر است.

    فیلیپ کاتلر، به جهت فعالیت‌ها و تلاش‌های تحسین برانگیزش در زمینه‌ی بازاریابی و اقتصاد توانسته است در جایگاه رفیعی نزد دست‌اندرکاران این شاخه‌ی علمی قرار گیرد.

    دانشگاه استکهلم (سوئد)، دانشگاه زوریخ (سوئیس)، دانشگاه اقتصاد و بازرگانی آتن (یونان)، دانشگاه دپاول (فرانسه)، دانشگاه اقتصاد و مدیریت بازرگانی وین (اتریش)، مؤسسه‌ی اقتصاد و بازرگانی کراکو (لهستان)، دانشگاه علوم اقتصادی بوداپست (مجارستان) و دانشگاه کاتولیک سانتور دومینگو، در قدردانی و تحسین وی به‌دلیل زحماتی که در این زمینه متحمل شده است، به او مدرک دکتری افتخاری اعطا کرده‌اند.

    کاتلر برای انجام امور مشاوره و برگزاری سخنرانی‌ها و کنفرانس‌های اقتصادی و بازاریابی به آسیا و امریکای جنوبی بسیار سفر کرده است. او در جلسات خود همواره راهکارهائی منحصر به فرد درباره‌ی به‌کارگیری اصول علمی بازاریابی و اقتصادی در راستای افزایش بهره‌وری و رقابت سالم ارائه کرده است. وی همچنین در سوابق کاری خود عناوین شغلی مشاوره‌های دولتی را نیز در جهت توسعه و به‌کارگیری مهارت‌ها و منابع شرکت‌ها در بازار رقابت جهانی داشته است.

    کاتلر معتقد است بازاریابی، پلی ارتباطی است بین نیازهای جامعه و الگوهای پاسخگوئی صنعتی آن. به اعتقاد او بازاریابی چیزی بسیار فراتر از فرآیند فروش است؛ فعالیتی اجتماعی است که باید در حین سودرسانی به شرکت‌ها، به سود مشتریان و مصرف کنندگان نیز باشد.

    او می‌گوید توجه به نیازهای مصرف کننده و اقدام در جهت برآورده کردن آنها، باید بالاترین اولویت را در فرآیند مدیریت همواره از او به‌عنوان ”بازاریاب بانفوذ هم‌ی دوران“ یاد می‌کند. فعالیت‌ها و روش مدیریت و تصمیم‌گیری کاتلر درزمینه بازاریابی و مدیریت از سه جهت حائز اهمیت بوده و او را از دیگران متمایز می‌کند: نخست آنکه، آنچه او در زمینه‌ی گسترش اهمیت بازاریابی و شناساندن بهتر این حرفه انجام داده، بسیار فراتر از یک نویسنده یا محقق در این زمینه است.

    دوم آنکه، تلاش او در جهت تغییر تمرکز افکار در این زمینه از موضوع قیمت و معطوف شدن بیشتر بر روی برآورده کردن نیازهای مصرف کننده و مزایای یک کالا یا خدمات، مؤثر واقع شد. سوم انکه، او توانست مفهوم بازاریابی را از یک عمل صرفاً محدود به فروش، به فرآیندی ارتباطی تبدیل و توسعه داده و نشان داده است که بازاریابی چگونه می‌تواند در بنگاه‌های خیریه، جناح‌های سیاسی و بسیاری از شرایط غیرتجاری نیز به‌کار بسته شود.

    در ژرفای نظریات کاتلر این باور وجود دارد که ”موضوع بازاریابی، تنها به مبادلات تجاری و بازرگانی محدود نمی‌شود بلکه، ارزش‌های اجتماعی را نیز شامل می‌شود. هر محصولی که ساخته و فروخته می‌شود، به‌نوعی تابع یا عملکردی است اجتماعی و هر مبادله نیز یک جنبه‌ی اجتماعی دارد.

    بازاریابی یک فعالیت اجتماعی است.“ به عقیده‌ی فیلیپ کاتلر، پیچیده‌ترین شکل بازاریابی آن است که در آن وظیفه یک سازمان، تعیین نیازها، خواسته‌ها و علائق بازارهای هدف و دستیابی هر چه بهتر، مؤثرتر و کارآمدتر از رقبا، به نتایج مطلوب باشد.

    کاتلر همواره بر دریافتن اینکه چگونه و چرا مشتریان تصمیم به خرید می‌گیرند، تأکید کرده است. او بر این باور است که مردم می‌کوشند تا ارزشی را که یک محصول به آنها می‌دهد بررسی کرده و محصولی را انتخاب می‌کنند که بهترین ارزش را به آنها می‌بخشد و پس از خرید نیز ارزیابی می‌کنند که آیا آن محصول خریداری شده، انتظارات آنها را برآورده کرده است یا خیر.

    اگر اینطور بود، آنها راضی بوده و باز هم از آن محصول خریداری خواهند کرد. همین نظرات و تفکرات است که نه تنها فیلیپ کاتلر را در کار خود به موفقیت رسانده است بلکه، او را از دیگر دست‌درکاران صنعت بازاریابی متمایز کرده است.

    [Image]
    ماهنامه عصر تبلیغات و بازاریابی
    جواد حسن زاده
    مرکز توسعه کارآفرینی
    جانباز محمد حسن اسپرورینی کارآفرین برتر کشور ...

    هشتم اسفند ماه سال ۱۳۴۲ در خیابان تبریز قزوین بدنیا آمده است مقطع ابتدایی را همانجا و دوره راهنمایی را در منطقه سعدی گذرانده است .

    خودش می گوید : ۲ سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود که ترک تحصیل کردم یعنی سوم راهنمایی وقتی کارنامه ام را گرفتم و دیدم مردود شده ام قید درس را زدم و رفتم سر کار از همان بچگی علاقه ی زیادی به کار کردن داشتم رفتم سراغ جلوبندی سازی و مشغول به کار شدم .

    هفت سالی بود که کارم همین بود یعنی از ۱۲ سالگی وارد این شغل شدم انقلاب که پیروز شد رفتم بسیج محل ثبت نام کردم فعالیت هایی هم در بسیج داشتم تا اینکه وقت خدمت سربازی ام که رسید پدرم پیشنهاد داد بروم خدمت . من هم رفتم و ثبت نام کردم .

    برای گذراندن دوران سربازی مرا به کردستان اعزام کردند یک سالی را کردستان بودم و مرا به شهرهای مختلف از جمله سنندج سقز و بوکان فرستادند. آن سالها ضدانقلاب در کردستان فعالیت زیادی داشت و به اشکال مختلف منطقه را به آشوب کشیده و به عناصر انقلابی بویژه پاسداران و سربازان حمله می کردند.

    محمد حسن اسپرورینی جانباز دفاع مقدس است و یک پایش را تا انتهای ران از دست داده است او ۵۰ درصد جانباز است و وقتی از نحوه ی حادثه ای که منجر به جانبازی اش شده است می گوید انگار این اتفاق همین حالا افتاده است .

    جای جای واقعه را می خواهد تعریف کند اشکهایش تا گوشه ی چشمهایش می آید اما به یکباره متوجه می شود که او دیگر مرد شده است بلافاصله جلوی آنها را می گیرد تا نم اشکها گونه هایش را سرد نکند.

    اول با بیان خلاصه ماجرا می خواست مرا از سر باز کند فکر می کرد من هم مثل همه می خواهم چند کلمه ای از او بدانم و والسلام اما وقتی خواستم که ماجرا را دقیق تر بگوید گفت : آخه حوصله اش را داری خیلی طولانی است ها .

    گفتم : آره می خواهم همه ی ماجرا را بدانم .

    گفت : چرا .

    گفتم : خیلی از آدما وقتی شماها را می بینند احساس می کنند فقط برای یک لحظه پا و یا دستتان رفته است و دیگر هیچ در حالی که من فکر می کنم اینگونه نباشد البته مقصر اصلی هم خود شما هستید.

    گفت : ما چرا .

    گفتم : برای اینکه همه را میریزید توی دل درست است که همه ی دردها و رنج هایی که کشیده اید برای خدا بوده است اما اگر شما نگویید این نسلی که می آید و می رود چطور بفهمد بر شما و یارانتان چه گذشته است .

    به نظر من بایستی از سیر تا پیاز جنگ و وقایع آن را بگویید و این گفته ها دهان به دهان بگردد تا وقتی این آدم ها از کنار شما می گذرند حداقل باور داشته باشند که شما روزگاری بودید و ماندید تا ما امروز بمانیم که فرداهایی هم وجود داشته باشد.

    به اینجا که رسیدیم دیگر چیزی نگفت آهی کشید و گفت : ساعت ۱۰ صبح روز ۲۶ اسفند سال ۶۱ بود ما در منطقه بوکان بودیم که یک کامیون آذوقه و لباس را که از طرف مردم خیر اصفهان فرستاده بودند به پادگان ما آوردند و شروع کردیم به تقسیم آنها بین نیروهای گروهان یک ساعت که گذشت دستور آمد قسمتی از وسایل ارسالی را بفرستید تا بین افراد پایگاههای تابعه تقسیم کنند.

    ناهار را که خوردیم ۸ سرباز به همراه یک درجه دار یک افسر یک روحانی و راننده کامیون عازم شدند تا هدایای مردمی را بین افراد پایگاههایی تابعه تقسیم کنند.

    .۲ ساعت از رفتن آنها گذشته بود که بی سیم زدند و گفتند : ما اینجا با ضدانقلاب درگیر شده ایم .

    آن روزها روزهای سخت و سرمای طاقت فرسای عجیبی بود به طوری که مردم کردستان می گفتند : اینجا در طول ۳۰ سال گذشته چنین سرمایی ندیده بودیم .

    هوا سرد سرد بود و از آسمان هم برف همراه با باران می بارید فکر می کنم هوا حدود ۱۵ درجه زیر صفر بود .

    بی سیم که زدند سریع نیروها را جمع کردیم حدود ۸۰ نفر شدیم و رفتیم به طرف محل درگیری اما به خاطر اینکه جاده ها پیچ در پیچ و کوهستانی بود یک ساعتی طول کشید تا به محل درگیری برسیم .

    وقتی به محل رسیدیم ظاهرا درگیری تمام شده بود و همه ۸ سرباز اعزامی شهید شده بودن و دموکرات ها آن ۴ نفر دیگر یعنی راننده روحانی افسر و درجه دار گروه را به اسارت برده بودند.

    و اما آنها که اطلاع داشتند وقتی فهمیدند ما به کمک نیروهایمان آمده ایم به صورت نعل اسبی در کمین ما نشسته بودند تا همه ی ما را قتل عام کنند.

    به محل که رسیدیم اولین نفر فرمانده گروهان ما بود که از ماشین لندرور خارج شد که به محض پا گذاشتن بر روی زمین گلوله ای به پیشانی اش خورد و اولین شهید گروهان شد و به دنبال آن بقیه تیر اندازهای مقابل ما شروع به شلیک کردند.

    آنها طوری برنامه ریزی کرده بودند که فقط یه پیشانی بچه ها شلیک می کردند و بسیاری از نیروهای ما به همین شکل در دم به شهادت می رسیدند در حالی که ما در این ماجرا شاید حتی ۲ نفر زخمی هم نداشتیم .

    نیروها همه از ماشین ها پیاده و در محل های مختلف مستقر شدند در همین حال من و ۴ نفر از سربازهایی که با هم بودیم محل استقرار تک تیراندازهای ضد انقلاب را فهمیدیم با هم صحبت کردیم و قرار شد ۲ نفر از نیروها جلو بروند و ۳ نفر دیگر پوشش آتش بدهند سپس ۳ نفر به جلو بروند و آن دو نفر پوشش آتش بدهند تا به همین شکل به مقرشان نزدیک شده و آنها را از پای در آوریم .

    ما حدود ۲۰ دقیقه ای پیشروی کرده و تا حدودی هم به محل کمین آنها نزدیک شده بودیم ۲ نفر اول که جلو رفتند من و ۲ سرباز دیگر بلند شدیم که آنها را پوشش آتش بدهیم به محض اینکه من از جایم بلند شدم و خواستم تیراندازی کنم دیدم گلوله هایم تمام شده است خشاب خالی را در آورده و بیرون انداختم و خشاب بعدی را داخل اسلحه گذاشتم .

    در همین حال یک لحظه به فکرم رسید که نکند در تیررس دشمن باشم لذا بلافاصله تصمیم گرفتم تغییر مکان بدهم حدود ۳ متر آنطرف تر سنگی به اندازه پناهگاهی برای یک نفر بود تصمیم گرفتم به پشت آن سنگ بروم هنوز پایم را از زمین نکنده بودم که احساس کردم سوخت انگار پایم را مار نیش زده بود بلافاصله به زمین افتادم به پایم نگاه کردم دیدم خون است که از پایم بیرون می زند سریع چفیه ام را باز کرده و قسمت بالای ران ام را محکم بستم تا از شدت فوران خون جلوگیری کند.

    من طی یک سال حضورم در کردستان همه نوع درگیری و مجروحیت بچه ها را دیده بودم اما نمی دانم تیری که به پایم خورده بود چرا امانم را بریده بود تمام بدنم داشت سست می شد ضعف عجیبی کرده بودم و انگار تیر به قلبم خورده بود به زمین افتادم طوری که دیگر قدرت و توان تکان خوردن هم نداشتم .

    هر چه که زمان می گذشت بی حال تر می شدم در این لحظه یکی از دوستانم جبار محمدی که اهل کاشان بود خودش را به من رساند و گفت : حسن چی شده .

    گفتم : تیر خورده ام .

    گفت : من باید تو را ببرم به عقب و الا تو را خواهند کشت .

    گفتم : نه تو زن و بچه داری برو.

    او که اصلا به حرف هایم توجه نداشت نشست تا مرا به کول گرفته و از مهلکه دور کند. تا خواست از زمین بلند شود ما را به گلوله بستند به طوری که دهها گلوله از کنار گوش و سر من می گذشت و من هر لحظه احساس می کردم که گلوله ها به مغز من اصابت می کند بنابراین دوباره مرا به زمین گذاشت چشمهایم داشت سیاهی می رفت و دیگر قادر به حرف زدن هم نبودم .

    دوستم جبار مرا به پشت خواباند و اشاره کرد که دستهایم را به دور گردن او حلقه بزنم تا مرا کشان کشان از محل دور سازد اما هر کاری که کردم دستهایم قادر به گره خوردن و نگهداشتنم نبود او که وضعیت را اینگونه دید کمربندش را باز کرد و دو دست مرا از مچ به یکدیگر بسته سپس سرش را از میان دو دست من بیرون برد به نوعی که دستان من به دور گردن او افتاد خلاصه به هر زحمت و دردسری که بود مرا تا خودروی لندروری که فرمانده گروهان از آن پیاده شده و به شهادت رسید رساند و بلافاصله راننده لندرور را مجبور کرد تا مرا به بهداری بوکان برساند.

    راننده با سرعت تمام از محل دور شده و مرا به بهداری رساند. پزشکی که بالای سر من آمد یک دکتر هندی بود و پس از معاینه ای سطحی و نگاه کردن عکس پایم گفت : شما پایت چیزی نشده است و دستور داد تا مرا آمپول بزنند. پس از زدن آمپول بیهوش شده و به خواب رفتم .

    دکتر دستور داده بود که مرا به بیمارستان تبریز ببرند اما چون غروب شده و دیر وقت بود و تامین جاده هم تمام شده بود امکان انتقال من نبود لذا تا ۳ بعدازظهر فردا در همان بهداری مرا نگهداری کرده و سپس به بیمارستان امام خمینی تبریز منتقل کردند .

    وقتی وارد حیاط بیمارستان شدیم همه جا پر از زخمی و مجروح شده بود مرا هم یک جایی داخل حیاط به زمین گذاشتند بلافاصله دکتر به بالای سرم آمد. تا پایم را دید گفت : تو کی تیر خورده ای .

    گفتم : ۴ بعدازظهر دیروز .

    دکتر فریاد زد و گفت : پس چرا تو را حالا به اینحا می آورند

    سپس سری تکان داد و حسابی ناراحت شد.

    گفتم : دکتر چرا ناراحت شدی .

    گفت : تو خبر نداری که چه بلایی به سرت آمده است

    گفتم : از قطع شدن پا و شهید شدن که بالاتر نیست .

    گفت : تیر به شریان پایت خورده و اگر تو را تا ۸ ساعت بعد از تیر خوردن به اینجا می رساندند ۹۹ درصد امکان خوب شدنت بود .

    گفتم : حالا چه می گویی دکتر می خواهی این یک درصد شانش را هم از ما بگیری .

    گفت : من کی باشم که بخواهم این کار را بکنم من همه تلاش ام را خواهم کرد تا تو خوب شوی ! از اتاق عمل که بیرون آمدم دکتر گفت : ما در حد توان تلاشمان را کردیم بقیه اش با خداست که خوب شوی .

    خانواده ات چی خبر داشتند که تو زخمی شده ای .

    نه هنوز خانواده ام هیچ خبری نداشتند لذا وقتی از اتاق عمل خارج شدم از مسوولین بیمارستان خواستم که به خانواده ام اطلاع دهند که بعدازظهر ۲۹ اسفند پدر و مادرم آمدند .

    ساعت ۱۰ صبح همانروز بود که دکتر بالای سرم آمد و پانسمانم را باز کرد و شروع کرد به پایم ضربه زدن و گفت : هر وقت احساس درد کردی بگو! دکتر شروع کرد به ضربه زدن از نک انگشتانم و همینطور آمد بالا حدود ۴ انگشت به زیر زانویم مانده بود که آخرین ضربه را وارد کرد و احساس درد کردم و گفتم : آخ .

    دکتر ساکت شد. از او پرسیدم : دکتر معنایش چیست

    دکتر گفت : می خواهم یک چیزی بگویم می توانی طاقت بیاوری

    گفتم : من راهم را خودم انتخاب کرده ام راهی که قطعا پایانش را شهادت اسارت و یا جانبازی می دیدم .

    دکتر گفت : با توجه به شرایطی که داری باید پایت تا همینجایی که درد دارد قطع شود.

    گفتم : اگر شما تشخیص داده اید اشکالی ندارد فقط موضوع را به پدرم هم بگوئید تا در جریان باشد.

    دکتر موضوع را به پدر و مادرم گفت . وقتی پدرم موضوع را فهمید خیلی ناراحت شد و به دکتر گفت : درست است که ما وضع مالی خیلی خوبی نداریم اما اگر پایش قابل درمان است حاضرم حتی خانه و ماشینم را هم بفروشیم تا پسرم خوب شود.

    اما دکتر گفت : متاسفانه هیچ علاجی ندارد و اگر پا را قطع نکنید ممکن است تمام بدن فلج شود.

    ما قبول کردیم و روانه اتاق عمل شدم همزمان با سال تحویل سال ۶۲ پایم را قطع کردند و از اتاق عمل خارج شدم .

    داخل اتاقی که بودم کم کم به هوش آمدم و دیدم که پدر ومادر و برخی از افراد فامیل دور مرا گرفته و خیلی ناراحتند سرم را بلند کردم دیدم پایم نیست شروع کردم به دلداری دادن پدر و مادرم .

    چند روزی از این ماجرا گذشت و به دلیل نبود امکانات شلوغی بیمارستان و خیلی چیزهای دیگر پایم عفونت کرد به طوری که ۳ مرحله ی دیگر مرا به اتاق عمل برده و در هر مرحله چند سانتی از پایم را قطع می کردند. آن روزها بدنم کاملا ضعیف شده بود یادم می آید که برادرم می گفت : یک بار که تو را وزن کردیم فقط ۲۸ کیلو بودی .

    بعد از عمل پنجم یک روز در حال استراحت بر روی تخت بیمارستان بودم که یک آرایشگر به بیمارستان آمد تا بچه ها را اصلاح کند مادرم که او را دید صدایش کرد تا بیاید و موهای مرا هم اصلاح کند آرایشگر که آمد کمی پشت تخت مرا بلند کردند تا او برای اصلاح سرم مشکلی نداشته باشد تخت را که بالا بردند احساس کردم زیرم گرم شد کمی ترسیده بودم گوشه ملافه را که رد کردم دیدم زیرم پر خون است سریع ملافه را کشیدم روی پاهایم و اصلا به خودم نیاوردم . توی دلم گفتم صدایش را در نیاورم تا پدر و مادرم نگران نشوند از طرفی بگذار آنقدر خون برود تا شهید شده و از این وضعیت راحت شوم .

    آن روزها بر روی تشک های تخت بیمارستان هایی که مجروحین جنگ را بستری می کردند مشمعی کشیدند تا خون بچه های زخمی تشک ها را آلوده نکند. در همین فکرها بودم که خون های جمع شده بر روی مشمع از گوشه ای از تخت به بیرون زد مادرم که دید وحشت کرده و فریاد زد به طوری که همه ی پرستارها و دکترها به طرفم آمدند و وقتی وضعیت مرا دیدند سریع به اتاق عمل منتقل شدم .

    این بار که به اتاق عمل رفتم حدود ۱۰ ساعت طول کشید به طوری که پدر و مادرم فکر کرده بودند من شهید شده ام و به قزوین خبرداده بودند که بیایند و جنازه مرا برای تشییع به قزوین ببرند.

    بعد از حدود ۱۵ ۱۰ ساعت که از اتاق عمل بیرون آمدم دیدم همه ی فامیل توی بیمارستان جمع شده اند جمعیت را که دیدم نگاهم به پایم افتاد که آن را تا آخر قطع کرده بودند برای یک لحظه احساس کردم همه ی عالم به دور سرم می چرخد اختیارم را از دست دادم و بیمارستان را به سرم گرفتم . در این حال هرچه که جلوی دستم بود برداشته و به طرف دکترها و آدم های بیمارستان پرتاپ می کردم و مرتب فریاد می زدم که من دیگر اینجا نمی مانم و مرا منتقل کنید به تهران .

    آنها هم که دیدند من به هیچ شکلی آرام نمی شوم به ارتش اطلاع دادند تا مرا به تهران منتقل کنند.

    به بیمارستان ارتش تهران که منتقل شدم بعد از چند ماه بستری شدن بهبود کامل یافته و به قزوین آمدم .

    اخیرا شما به عنوان کارآفرین برتر استان و کشور انتخاب شدید در چه رشته ای فعالیت می کنید و در اصل چطورشد که به کار فنی روی آوردید

    من همانطور که گفتم قبل از سربازی در مغازه جلوبندی سازی کار می کردم و از همان اول هم به کارهای فنی علاقه داشتم بنابراین وقتی دوران بیماری ام تمام شد و به قزوین برگشتم تصمیم گرفتم فعالیت هایم را دوباره شروع کنم .

    روزهای اول فکر می کردم چون پایم قطع شده دیگر توانایی انجام کارهای یدی را ندارم لذا رفتم بنیاد شهید و تقاضای کار کردم بنیاد شهید هم مرا به کارخانه سیکاب شهرصنعتی معرفی کرد واردکارخانه که شدم مدیر کارخانه مرا تحویل گرفته و برای شروع کار به سرکارگر کارخانه معرفی ام کرد او هم مرا به اتاق مخابرات کارخانه برد و پس از بیان شرح وظایفم در قسمت فوق مشغول به کار شدم .

    ۲ روز از کار کردنم در کارخانه گذشته بود که احساس کردم مرا توی قفس کرده اند و زندانی هستم داشت دلم می ترکید ازکارخانه زدم بیرون و دو باره رفتم بنیاد شهید و بهانه گرفتم که کارخانه راه اش دور است و نمی توانم آنجا بروم .

    بنیاد شهید مجددا نامه ای نوشت و مرا به فروشگاه شهر و روستایی که مقابل مسجدالنبی (ص ) بود معرفی کرد آنجا هم کارهای زیادی به من پیشنهاد دادند و در نهایت هم پس از دادن آموزشهای لازم من شدم ماشین نویس آنجا و نامه ها را تایپ می کردم .

    حدود ۱۵ روزی هم آنجا کارکردم اما این مدت برایم خیلی سخت گذشت یک روز توی خودم بودم و ناراحت که یکی از افراد فامیل مرا دید و گفت : چرا ناراحتی

    گفتم : دنبال کاری هستم که بتوانم آن را انجام دهم .

    گفت : من تو را می شناسم و با روحیاتت هم آشنا هستم تو فقط باید برگردی سر کار قبلی ات .

    گفتم : من با پای قطع شده چطور می توانم برگردم سرکار فنی و سخت

    گفت : تو برو و من مطمئن هستم که موفق خواهی شد.

    آن روزها تازه عصا به دست گرفته بودم رفتم سر همان کار قبلی ام و مشغول به کار شدم چند روزی که گذشت احساس کردم دوباره به زندگی برگشته ام خوشحال بودم و تصمیم گرفتم کاری بکنم که برای جامعه ام موثرتر باشم .

    پدرم ماشینی داشت که برادرم رانندگی آن را می کرد من هم قبلا رانندگی کرده بودم و دوست داشتم دوباره ماشین سواری کنم اما امکانش برایم نبود چرا که یک پایم کاملا قطع شده بود و توان رانندگی را نداشتم خیلی فکرکردم و خلاصه هم تصمیم گرفتم تا مشکل را یک طوری حل کنم .

    به سراغ ماشین پدر رفتم روزها با آن سر و کله زدم و سرانجام هم با ایجاد تغییراتی در آن و با تعبیه کلاج در کنار فرمان توانستم مثل گذشته رانندگی کنم .

    با اجرای طرح ابتکاری فوق کم کم تصمیم گرفتم با تلاش بیشتر و ارایه خدمات مشابه برای جامعه بویژه جانبازان و معلولین مفیدتر باشم بنابراین شروع کردم به ادامه این کار و وقتی دوستان متوجه می شدند ماشین هایشان را می آوردند و فراخور حال و نوع جانبازی شان تغییرات لازم را می دادم تا آنها هم بتوانند به راحتی از خودروی خود استفاده کنند.

    در همین ایام بود که شغل قبلی جلوبندی سازی را تغییر داده و فروشنده لوازم یدکی خودرو شدم حدود ۱۰ سالی که مشغول فروش لوازم یدکی بودم در کنار آن ماشین بسیاری از جانبازان را مناسب سازی میکردم تا اینکه تصمیم گرفتم فضایی را برای فعالیت هایم فراهم آورم تا خدمات بیشتری به جانبازان ومعلولین ارایه دهم .

    در همین ایام انجمن جانبازان و معلولین ضایعات نخاعی استان قزوین را به عنوان یک تشکل صنفی راه اندازی کرده و هیات مدیره آن را هم تشکیل دادیم .

    بلافاصله طرح را در انجمن مطرح کردم و با توجه به شناختی که سایر اعضای هیات مدیره از فعالیت های من داشتند متقاعد شدند که ادامه ی فعالیت من در زمینه ی مناسب سازی خودروی جانبازان و معلولین هم به نفع جانبازان می باشد و هم ایجاد درآمدی برای انجمن که بتواند به فعالیت هایش ادامه دهد بنابراین با پیشنهاد من موافقت کرده و فضایی را به عنوان کارگاه اختصاص داده و کار را به صورت رسمی آغاز کردیم .

    کار شما مورد تایید دستگاههای مرتبط دولتی هم بود

    ما طی همین مدت با سازمان صنایع و راهنمایی و رانندگی صحبت های مفصلی را انجام داده ایم به طوری که هر دوی آنها از ما و برنامه هایمان حمایت کردند و در حال حاضر هم هر طرحی را که اجرا می کنیم اول به اطلاع راهنمایی و رانندگی می رسانیم و پس از تایید آنها تولید آن را ادامه می دهیم که تاکنون هم همه ی طرحهای اجرایی ما مورد تایید راهنمایی و رانندگی هم بوده است .

    طی سالهایی که در این زمینه فعالیت داشته ام هر روز طرح ها نسبت به گذشته کامل شده و امروز به جایی رسیده ایم که تعداد متقاضیان مناسب سازی خودرو از میزان تولید ات ما بیشتر شده است که به هیچ وجه پاسخگوی نیاز این عزیزان نیستیم لذا موضوع را با اداره کل صنایع مطرح کردیم که خوشبختانه آنها هم از طرح استقبال کرده و ما را به شرکت شهرک های صنعتی لیا معرفی کردند تا با اختصاص زمین بتوانیم کارگاهی جهت تولید قطعات مورد نیاز احداث نماییم .

    ما در حال حاضر با اشتغال ۳ نفر فقط امکان تولید یک دستگاه در روز را داریم در حالی که پیش بینی می شود باراه اندازی کارگاه فوق بتوانیم با اشتغال به کار حداقل ۳۰ نفر روزانه ۳۰ دستگاه تولید کنیم .

    تاکنون چند دستگاه خودروی جانبازان و معلولین را مناسب سازی کرده اید

    از زمانی که کار را به صورت رسمی و در انجمن آغاز کرده ایم حدود دویست دستگاه خودروی جانبازان و معلولین سراسر کشور را مناسب سازی کرده ایم و دراین میان تقریبا از تمام استانهای کشور برای مناسب سازی خودرو به ما مراجعه شده است .

    نحوه اطلاع رسانی شما و ارایه سفارش جانبازان چگونه است

    با توجه به اینکه من در بخش ورزش هم فعالیت دارم بیشتر در سفرهایی که برای مسابقات می رویم و یا در سمینارها و همایش ها که شرکت می کنیم با تهیه و پخش بروشور اطلاع رسانی می کنیم و در همین رابطه هم معمولا جانباز و یا معلولی که نیاز به مناسب سازی خودرو دارد با ما تماس گرفته و نوع ماشین و نیاز خود را مطرح می کند و ما پس از ساخت دستگاه مربوطه وقت لازم را تعیین و به متقاضی اعلام می کنیم و او نیز در وقت مقرر خودروی خود را به کارگاه آورده و دستگاه مورد نیاز بر روی آن نصب می شود.

    البته در زمینه ی اطلاع رسانی فعالیت هایی هم از سوی بنیاد شهید و بهزیستی صورت گرفته است .

    صحبت از مسابقات ورزشی کردید در عرصه ورزش چه فعالیتهایی دارید

    من قبل از مجروحیت به ورزشهای رزمی می رفتم و علاقه زیادی هم به ورزش داشتم اما بعد از مجروحیت و از دست دادن پا امکان ادامه دادن این رشته ورزشی نبود لذا به سراغ ویلچررانی رفتم به طوری که چند سالی هم مقام های اول تا سوم این رشته را کسب می کردم . بعد از مدتی به سراغ ورزش وزنه برداری رفتم ولی به مرور زمان احساس کردم از این طریق نمی توان به قهرمانی و رده های بالا تر دست یافت لذا به سراغ ورزش تیراندازی رفتم و تاکنون هم این رشته ورزشی را ادامه داده ام که طی همین سالها ۹ بار به اردوی تیم ملی دعوت شده ام و دو بار هم برای اعزام به اسپانیا و انگلیس انتخاب شدم .

    در طول همین سالها دوره مربیگری تیراندازی را هم گذرانده و در حال حاضر با داشتن کارت مربی گری مشغول آموزش این رشته به علاقمندان می باشم .

    البته در کنار این ورزش به رالی هم علاقمندم به طوری که در سال ۷۹ که نخستین مسابقات رالی کشوری جانبازان برگزار شد رتبه اول کشوری را بدست آوردم و چندین رتبه اول تا سومی کشور را نیز تاکنون کسب کرده ام .

    ▪ موضوع ساخت ماشینتان چه بوده است

    همانطوری که گفتم قبل از مجروحیتم علاقه زیادی به کارهای فنی داشتم لذا یکبار با وسایل ابتدایی که در اختیار داشتم یک دستگاه خودرو ساختم که بخوبی با آن رانندگی می کردم ولی متاسفانه بعد از رفتن به خدمت سربازی و طی دوران مجروحیتم این خودرو در گوشه گاراژ توسط افراد مختلف از بین رفت .

    ▪ حرف آخرت و آینده ایکه پیش روست

    به نظر من انسانها متفاوت و دارای روحیات خاص خودشان هستند من هیچ وقت انتهایی برای کارهایم متصور نیستم دهها بار شده که به هدفی رسیده ام و آنرا به دیگران واگذار کرده و سپس به سراغ هدف بزرگتری رفته ام کاری که جزو اهدافم می باشد و آنرا همیشه پی خواهم گرفت .

    در امور اجتماعی هم که وارد شدم انجمنی را تشکیل دادیم که الحمدالله تا امروز موفقیت های خوبی را هم پشت سر گذاشته ایم به طوری که با ایجاد کارگاه تولیدی فوق توانسته ایم یکی از تشکلهای موفق استان باشیم .

    قابل ذکر است که ما در خصوص اداره انجمن تاکنون از جیب خرج نکرده ایم بلکه ازفکرمان خرج کرده ایم تا کارها ماندگارتر باشد.

    محمد حسن اسپرورینی سال ۶۳ ازدواج کرده دارای ۳ فرزند است و همسرش هم به عنوان مربی تیراندازی در خدمت همسران و فرزندان شاهد و ایثارگر استان می باشد.

    به نظر من انسانها متفاوت و دارای روحیات خاص خودشان هستند من هیچ وقت انتهایی برای کارهایم متصور نیستم دهها بار شده که به هدفی رسیده ام و آنرا به دیگران واگذار کرده و سپس به سراغ هدف بزرگتری رفته ام .

    قبل از مجروحیتم علاقه زیادی به کارهای فنی داشتم لذا یکبار با وسایل ابتدایی که در اختیار داشتم یک دستگاه خودرو ساختم که بخوبی با آن رانندگی می کردم .

    [Image]
    تهیه وتنظیم : حسن شکیب زاده
    روزنامه جمهوری اسلامی
    . در عصر اطلاعات و ارتباطات سطح بینش و آگاهی مردم افزایش یافته و کلیه فعالیت های مردم دنیا، در قالب شبکه های ارتباطی به تعادل رسیده و کنترل شده است.

    جهان در سال های اخیر شاهد انقلاب اطلاعات و ارتباطات بوده و تحولات اجتماعی عظیمی در آن به وجود آمده است، به طوری که در اثر این تحولات، قرن جاری به نام فناوری اطلاعات و ارتباطات به ثبت رسیده است. در عصر اطلاعات و ارتباطات سطح بینش و آگاهی مردم افزایش یافته و کلیه فعالیت های مردم دنیا، در قالب شبکه های ارتباطی به تعادل رسیده و کنترل شده است.

    در این عصر دنیا دهکده ای متصل است که افراد آن در هر لحظه که بخواهند به هر گوشه آن می توانند مسافرت کنند، از اخبار آن مطلع شوند و یا بدان جا پیغام بفرستند. فناوری اطلاعات و ارتباطات بر کلیه فعالیت های اجتماعی از جمله کارآفرینی اثر گذاشته و در بسیاری از آنها تحولات اساسی به وجودآورده است. امروزه کارآفرینی بشدت به بسترهای فناوری اطلاعات وابسته است و از آن بهره زیادی می گیرد. از سوی دیگر توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات خود مرهون کارآفرینی است. فعالیت های کار آفرینی باعث شناخت نیازها، خلق ایده ها و تولد فناوری ها می شود. در هر حال تحولات فناوری همه چیز را متحول کرده است و حتی اشتغال نیز از این تحولات مصون نمانده است.

    در حالی که یک معضل اساسی کشورهای در حال توسعه از جمله ایران بیکاری است، کشورهای پیشرفته بطور فزاینده ای نیروی کار فنی از سایر کشورها جذب می کنند. چه دلیلی در فراوانی کار و کمبود نیروی کار در کشورهای پیشرفته و در مقابل بیکاری در کشورهای در حال توسعه وجود دارد مسلماً مهمترین دلیل در ماهیت کار است. نیروی کاری که در آمریکا مورد نیاز است، یک نیروی مجرب تحصیل کرده است، در حالی که خیل بیکاران کشور ما از تحصیلات عالیه برخوردار نیستند.

    همچنین آنها نیاز خود را به حدی رسانده اند که نیروی کارشان برای پاسخگویی آن کافی نباشد، در حالی که نیاز به تکنولوژی های نو در بازار داخل کشور ما ضعیف است. بنابراین حل معضل بیکاری در شرایط دنیای روز، به دو مؤلفه بازار و آموزش وابسته است.

    صنعت اطلاعات نقش اساسی در ایجاد اشتغال دارد. علاوه بر بسیاری از مشاغل که خود ایجاد میکند، به صنعت IT نیز رونق می دهد و در آنجا نیز باعث اشتغال فراوان می گردد. مشاغلی چون مدیریت، مشاوره، تحلیلگری، اطلاع رسانی و بسیاری از خدمات مختلف، نمونه هایی از مشاغل صنعت اطلاعات می باشند.

    برنامه نویسی، تحلیل و طراحی سیستم و مهندسی نرم افزار یا سخت افزار نیز نمونه هایی از مشاغل صنعت IT می باشند.

    ● کارهایی که با نرم افزار هدایت می شوند

    اطلاعات و ارتباطات دو ابزار اساسی مورد نیاز هر فعالیت کارآفرینی است. کارآفرینی در انزوا و بدون حمایت نهادها، سازمان ها و انسان ها امکان پذیر نیست. کارآفرینی مستلزم کشف یک نیاز اجتماعی است و کشف نیازهای اجتماعی به شناخت اجتماع، نیازهای آن و بافت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی آن وابسته است .

    در شناسایی نیاز هر فعالیت کارآفرینانه، ایده پرداز یا تئوریسین می بایست نسبت به محیط بینش و بصیرت داشته باشد و بداند چه راه حل هایی برای رفع آن نیاز، در نقاط دیگری از دنیا ارائه شده است. مطمئناً شناسایی نیازها و ارائه راه حل ها بدون اطلاعات امکان پذیر نخواهد بود. بنابراین اطلاعات و دانش مانند ارتباطات از ملزومات هر فعالیت کارآفرینی است.

    فناوری اطلاعات و ارتباطات جدید تحولات شگرفی در دستیابی به اطلاعات به وجود آورده و بسترهای ارتباطی قوی تری را فراهم کرده است. این فناوری ها اهمیت و ارزش اطلاعات و ارتباطات را بالا برده اند. در نتیجه کارآفرینی نیز مانند سایر امور از مزیت های این فناوری بهره برده است.

    توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات باعث ایجاد شبکه ای عظیم با مقیاس جهانی، (اینترنت) شده است و بنابراین علاوه بر افزایش و ارزش ویژگی های مورد ذکر در نظریه شبکه های اجتماعی، قابلیت های ارتباطی جدیدی مانند کنفرانس از راه دور و یا فعالیت های توزیع شده را به وجود آورده و دسترسی آسان تر و سریع تر به اطلاعات را امکان پذیر ساخته اند. در کشورهای پیشرفته اینترنت، یکی ازمهمترین ابزارهای کارآفرینان است و این افراد از طریق این شبکه بر قابلیت های خود افزوده و از مزایای آن بهره می گیرند. در آینده انواع نرم افزارها، خصوصاً نرم افزارهای هوشمند نیز مورد استفاده کارآفرینان قرار خواهند گرفت. این افراد به کمک این نرم افزارها فعال خواهند بود، فرصت ها را بهتر شناسایی خواهند کرد و اطلاعات دقیق تر و مناسب تری را جمع آوری خواهند نمود. دانش و مفاهیم بهتری را درک خواهند کرد و ارتباطات ساده تر و گسترده تری را برقرار خواهند نمود.

    ● کارآفرینی در عصر اطلاعات

    تحولاتی که در سال های اخیر در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات به وجود آمده است و عصر اطلاعات را شکل داده و همچنان پیش می تازد و در جوامع و فرهنگ ها دگرگونی ایجاد کرده، مرهون تلاش افراد بسیاری از جمله کار آفرینان است. کارآفرینان اطلاعات، شرایط عصر اطلاعات را شناخته و با کارآفرینی خود ملزومات این عصر را پیدا کرده و با شیوه های خاص خود آن را ایجاد می کنند حتی بروز عصر اطلاعات هم از نتایج کارآفرینی است. اینترنت بزرگترین و قویترین شبکه ارتباطی دنیا، نمونه ای روشن از کارآفرینی است. در طول تاریخ کدام یک از کارآفرینان توانسته اند نیازی را کشف کنند که پس از رفع آن تحولی در کل دنیا داده و بستری برای کارآفرینی سایر افراد ایجاد نمایند. در سال های اخیر نمونه های بسیاری از کارآفرینی در اینترنت به ثبت رسیده است، از آنجایی که تاکنون چنین شبکه عظیمی در تاریخ بشر وجود نداشته است، زمینه های فعالیت در آن بکر بوده و فرصت برای نوآوری و خلاقیت بسیار است. شرکت های اینترنتی و شرکت های com در چند سال اخیر ایجاد و به سرعت رشد کردند.

    شرکت هایی مانند yahoo، ebay، Amazon و دیگران در مدت کوتاهی توانسته اند ارزش بسیاری را کسب نمایند. آمارها نشان می دهد که طی ۵ سال آخر قرن گذشته ارزش برخی از این شرکت ها بیش از ۲۰۰ برابر شده است در حالی که میزان رشد سود آوری آنها کمتر از ۱۰ برابر بوده است. کارآفرینی در اینترنت به این موارد خلاصه نمی شود و موارد بسیاری خصوصاً در زمینه نرم افزارهای مبتنی بر شبکه و همچنین محتویات شبکه وجود دارد. کارآفرینی در شیوه های جذب مشتریان اینترنتی، بازاریابی اینترنتی، همکاری ها و شبکه های مجازی، الکترونیک، واقعیت مجازی، آموزش و کار از راه دور و .... همه و همه گستردگی کارآفرینی در عصر اطلاعات را نشان می دهند.

    «کارآفرینی موتور توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات است» با کارآفرینی است که نیازها شناخته می شود و با رفع نیازها پیشرفت حاصل می شود. کشورهای پیشرفته به این دلیل پیشرفته اند که در فناوری پیشرفت کرده اند و توسط آن، هم اقتصاد جهان را در اختیار گرفته، هم قدرت نظامی شده اند و هم فرهنگ جهان را به سوی خواسته های خود هدایت می کنند. کارآفرینی اطلاعات در سطوح مختلف الف) سخت افزار

    ب) نرم افزار

    ج( اطلاعات

    د) ارتباطات

    هـ) کاربرد، انجام پذیر است.

    در هر یک از این سطوح فرصت های بسیاری برای کارآفرینی وجود دارد که نیازمند حمایت مراکز سرمایه گذاری و تلاش های کارآفرینانه است. کارآفرینی در حوزه اطلاعات بسیار راحت تر و عملی تر ازکارآفرینی در سایر حوزه هاست. به عنوان مثال در حوزه نیروگاه هسته ای به دلیل کاربرد محدود، ایده های کمتری وجود دارد و به علاوه سرمایه گذاری فوق العاده زیاد و درصد امکان پذیری کم، مانع هر فعالیت کارآفرینانه است و در حالی که در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات که در همه جا گسترده شده است، ایده های بسیاری خلق می شود و میزان سرمایه گذاری مورد نیاز که ایده ها را به نتیجه برسانند چندان زیاد نیستند. بنابراین کارآفرینی اطلاعات به راحتی انجام می شود و این خود دلیلی بر سرعت نمایی رشد فناوری اطلاعات است.

    [Image]
    روزنامه ایران
    دیدگاه های اصناف در مورد انتخابات مجلس هشتم

    «اصناف به هر نماینده یی که رای می دادند او را نماینده خود می دانستند و ما هیچ وقت صندلی ها را نشمردیم تا برای خود سهم خواهی کنیم ولی بی توجهی به این قشر موجب شده که احتمالاً اصناف برای انتخابات مجلس آینده به صرافت فرستادن نمایندگانی به مرکز قانونگذاری کشور بیفتند.» رئیس شورای اصناف کشور با بیان این اظهارات به نوعی از بازگشت اصناف به بدنه قانونگذاری کشور و حضور پررنگ تر از پیش آنها در معادلات سیاسی و اقتصادی خبر داد. نقش اصناف در تاریخ معاصر ایران را به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت، چه کسبه بازار و اصناف نه تنها مهره تعیین کننده یی در اقتصاد کشور بودند بلکه مجری بسیاری از حرکت های مردمی در طول تاریخ لقب گرفته اند. اصناف نه تنها پیش از انقلاب اسلامی بلکه پس از آن نیز نقش بسیار مهم و قابل توجه یی را در عرصه های سیاسی و اقتصادی کشور ایفا می کردند. اما گذشت زمان قدری اوضاع را دگرگون ساخت. در دوره جدید دیگر نه از نقش آفرینی اقتصادی اصناف خبری بود و نه از اثرگذاری سیاسی ابتدای دهه ۶۰ آنان. ولی اکنون اصناف قصد دارند سرنوشتی جدید را برای خود رقم زنند، چه آنان در تکاپوی حمایت از کاندیداهای خاصی برای کرسی نشینی مجلس هشتم افتاده اند.

    عده یی بر این باورند پس از تفکیک اصناف در سال ۶۷ به دو دسته توزیعی و تولیدی انسجام این نهاد قدرتمند مردمی تا حد زیادی از دست رفت و نقش آنها به شکل چشمگیری کاهش پیدا کرد. دو دستگی اصناف موجب شد دیگر نتوانند ساماندهی اوضاع اقتصادی کشور را بر عهده گیرند و عامل تعیین کننده یی در تنظیم بازار باشند، به همین علت قدرت در دست وزارت بازرگانی و شورای تنظیم بازار چرخید تا اصناف حرکت خود را کندتر از پیش ادامه دهند. اما با گذشت دو سال از کنار رفتن دولت اصلاحات و روی کارآمدن دولت اصولگرا اصناف مجدداً فصل تازه یی را در فعالیت های خود آغاز کردند و رفته رفته در پی بازپس گیری قدرت از دست رفته شان برآمدند.

    حضور توده یی مردم در جمع اصناف و قدرت بسیار گسترده آنان در سال های پس از انقلاب نتیجه بسیاری از انتخابات های گوناگون را تغییر داده است. به همین جهت اکنون نیز نگاه های بسیاری به سوی آنان معطوف شده تا نتیجه انتخابات نیز در پی آرای آنان دگرگون شود. در طول تاریخ در بسیاری از انتخابات تعیین کننده بودند و نقش بسزایی در پیروزی کاندیدای انتخابات مختلف داشتند. اما گویا این بار و در آستانه انتخابات هشتمین مجلس شورای اسلامی اصناف عزم خود را جزم کرده اند تا مستقل از هر گروه و هر جناحی در عرصه انتخابات حاضر شوند. اصناف قصد دارند در انتخابات مجلس هشتم به عنوان یک مدعی حاضر شوند و نه یک حامی برای گروه های سیاسی متفاوت. بسیاری از نمایندگان شورای اصناف حضور صنوف در انتخابات مجلس هشتم را یک اتفاق مفید می دانند که باید زودتر از اینها رخ می داد. نمایندگان شورای اصناف کشور حضور نماینده یی از میان خود را در پارلمان عامل اثرگذاری می دانند که در تصمیم گیری های مجلس برای اصناف می تواند مهم تلقی شود. نظرخواهی زیر دیدگاه های نمایندگان اصناف در این مورد را جویا شده است.

    ● رئیس شورای اصناف کشور؛ شورای اصناف نماینده اختصاصی می خواهد

    محمد آزاد رئیس شورای اصناف کشور جای نماینده اصناف در مجلس شورای اسلامی را خالی می داند و اعتقاد دارد اگر اصناف برای انتخابات مجلس نماینده مورد تاییدی را معرفی کنند شورای اصناف از آن حمایت می کند، در غیر این صورت شورای اصناف نماینده خاصی را مد نظر ندارد تا بخواهد از آن حمایت کند. او می گوید؛ سوال دیگری مطرح است با این مضمون که آیا واقعاً نیازی به حضور نماینده اصناف در مجلس هشتم هست؟ این پرسش هم پاسخی روشن دارد. به طور حتم از زمان مورد نظر هم گذشته و این کار باید پیش از این و در سال های گذشته صورت می پذیرفت. رئیس شورای اصناف کشور به اولین مجلس ملی اشاره می کند و ادامه می دهد؛ در اولین مجلس ملی اصناف بیشترین نماینده را در آن دوره داشته اند اما در حال حاضر اصناف هیچ نماینده یی را در مجلس شورای اسلامی به عنوان چهره اختصاصی خود ندارند و این اتفاق باید هر چه سریع تر بیفتد. البته در دور اول و دوم مجلس شورای اسلامی نیز نمایندگانی از اصناف در آن حضور داشتند اما از دور سوم مجلس شورای اسلامی تعداد نمایندگان اصناف در مجلس به شدت کاهش پیدا کرد و هم اکنون اصناف اصلاً نماینده یی را در مجلس ندارند. آزاد شورای اصناف را یک پایگاه سیاسی نمی داند و می افزاید؛ احزاب سیاسی هستند و اصناف به مسائل سیاسی وارد نمی شوند اما به عنوان قشری که در جامعه حضور دارند باید نماینده یی در مجلس شورای اسلامی داشته باشند تا بتوانند در تصمیم گیری ها اثرگذار باشند.

    آزاد در رابطه با اینکه آیا شورای اصناف از نماینده خاصی در انتخابات مجلس حمایت خواهد کرد یا خیر، گفت؛ اگر از جامعه اصناف کسانی تمایل داشته باشند تا در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت کنند شورای اصناف کشور در رابطه با آنها مطالعاتی را انجام می دهد و پس از بررسی های لازم اگر نمایندگان خاص مورد تایید شورای اصناف کشور بودند از آنها حمایت لازم به عمل خواهد آمد. شورای اصناف هیچ گونه اقدام خاصی در این مورد انجام نمی دهد چرا که شورای اصناف به دنبال سامان دهی به کار اصناف است و در کارهای سیاسی وارد نمی شود. رئیس شورای اصناف کشور با بیان اینکه نماینده شورای اصناف باید به صورت مستقل خود را معرفی کند، گفت؛ در صورتی که نام نماینده مد نظر اصناف در لیست گروه خاصی قرار بگیرد شورای اصناف اهداف آن گروه ها را به طور کامل بررسی می کند و پس از آن تصمیم لازم را می گیرد. شورای اصناف به دنبال خط و خطوط خاصی نخواهد بود و فقط در خط رهبری و نظام حرکت خواهد کرد. بنابراین حضور نماینده یی از اصناف در مجلس اقدام سیاسی برای شورای اصناف تلقی نمی شود.

    ● نایب رئیس شورای اصناف؛ اصناف نماینده خود را از بازار معرفی کنند

    جلال الدین محمد شکریه نایب رئیس شورای اصناف کشور در رابطه با حضور نماینده یی از اصناف در هشتمین مجلس شورای اسلامی چنین نظر می دهد؛ تاکنون در رابطه با حضور نماینده یی از اصناف در مجلس شورای اسلامی برنامه خاصی از سوی شورای اصناف اتخاذ نشده است و برنامه خاصی هم در مورد این موضوع مد نظر نداریم چرا که شورای اصناف به طور مستقیم در امور سیاسی دخالت نخواهد کرد. از طرف دیگر شورای اصناف کشور نمی تواند به عنوان یک تفکر خاص به اینگونه قضایا ورود پیدا کند. شکریه ادامه می دهد؛ در قانون نظام صنفی شورای اصناف یک تشکل غیرسیاسی است و شورای اصناف نیز به همین دلیل از دخالت در امور سیاسی پرهیز می کند و قصد ورود به این مسائل را ندارد. نایب رئیس شورای اصناف کشور با اعتقاد به اینکه شورای اصناف پایگاه تبلیغاتی برای نماینده خاصی در انتخابات مجلس نخواهد بود، افزود؛ حضور نماینده یی از اصناف در هشتمین مجلس شورای اسلامی اتفاق جالب و مبارکی است. اصناف باید نماینده یی از میان خود در مجلس داشته باشند و این حق آنهاست که از بین خود افراد شایسته یی را به عنوان نمایندگان خود به مجلس معرفی کنند. شکریه با اشاره به اولین مجلس ملی می گوید؛ از ۱۶۱ نماینده آن مجلس ۵۷ نفر آنها از واحد های صنفی انتخاب شده بودند و این نشانگر آن است که اصناف با توجه به پیشینه سیاسی خود این جایگاه را دارند که نماینده یی را از میان خود به مجلس شورای اسلامی معرفی کنند. شورای اصناف می کوشد اگر فردی وابسته به اصناف برای کاندیداتوری اعلام آمادگی کرد دیدگاه های خود را با آن شخص هماهنگ کند. نایب رئیس شورای اصناف کشور افزود؛ اصناف نماینده خود را از طریق بازار معرفی کنند و این کار از طریق شورای اصناف کشور امکان پذیر نخواهد بود.

    [Image]
    محمدهیراد حاتمی؛
    روزنامه اعتماد
    حتی هنوز هم هستند کسانی که معتقدند «مرد» صبح خروس‌خوان باید از خانه بزند بیرون و غروب، با دست پر (در حالی که یکی باید در را برایش باز کند تا خریدهای انبوهی که کرده، از دستش نیفتد) به خانه برگردد.

    خیلی‌ها فکر می‌کنند خانه‌نشینی یا کار آدم‌های از دست و پا افتاده است یا تنبل.

    حتی هنوز هم هستند کسانی که معتقدند «مرد» صبح خروس‌خوان باید از خانه بزند بیرون و غروب، با دست پر (در حالی که یکی باید در را برایش باز کند تا خریدهای انبوهی که کرده، از دستش نیفتد) به خانه برگردد.

    اما خیلی وقت است که دیگر یک شغل رسمی با یک میز مطمئن کارمندی، به این راحتی‌ها پیدا نمی‌شود؛ اگر هم بشود، ممکن است ما شرایطش را نداشته باشیم؛ دوران دانشجویی، سربازی، دوره بیکاری بعد از اینها و...

    اصلا کی گفته کارمند نبودن معنی‌اش بیکار بودن است؟ خدایی‌اش حیف شما نیست که اول و آخر یک روز کاری را توی ترافیک بگذرانید و آخرش هم اعلام کنند بازده کاری‌تان، نیم‌ساعت از ۸ساعتی بوده که توی اداره چرت زده‌اید؟ می‌دانید همین حالا توی کشوری مثل آمریکا حدود ۵۰میلیون نفر توی خانه‌شان، «کار از راه‌دور» انجام می‌دهند؟

    سبک زندگی و کار این آدم‌ها، از حدود ۳۰سال پیش- که یک آدمی به نام «جک نایلز» پرچم این نوع کارکردن را علم کرد- عوض شد و با ورود اینترنت طرفدار پیدا کرد. آنجا حتی برای این مسئله، کلی برای خودشان قانون کار تصویب کرده‌اند و شرکت‌ها، نیروی کار این مدلی استخدام می‌کنند؛ البته توی همین ایران خودمان هم به صورت فطری و ذاتی خیلی وقت است این نوع کار کردن وجود دارد. اگر فکر می‌کنید این نوع سبک زندگی و اشتغال به کارتان می‌آید، منوی پیشنهادی را بخوانید و بدانید که پشیمان نمی‌شوید.

    ● اگر CPUتان فعال است

    شما با استفاده مطلق از رایانه شخصی به عنوان ضبط‌صوت و دستگاه گیم، هم استخوان‌های پوسیده مخترع‌های این دستگاه را در قبر می‌لرزانید، هم به خودتان ظلم می‌کنید. می‌دانید با داشتن فقط کمی مهارت در این زمینه و استعداد در بازاریابی، با هر کلیک چقدر می‌توانید کاسب باشید؟

    ● طراحی

    - هر کسی برای معرفی و ارائه خدمات شخصی یا شرکتی‌اش از ۲ چیز استفاده می‌کند؛ نوشتن و طراحی. این آدم‌ها مشتری‌های تایپ و طراحی شما می‌شوند.

    - تسلط به نرم‌افزارهای فری‌هند (Free hand)، فتوشاپ (photoshop) کرل (corel)، نرم‌افزارهای سه بعدی مثل ۳D max و... دانسته‌های اصلی شماست.

    - طراحی کارت ویزیت، پاکت‌های تبلیغاتی، لوگو، بروشور، طراحی جلد،‌صفحه‌بندی، تابلوهای تبلیغاتی و... بازار این کار هستند.

    ● خدمات نرم‌افزاری

    اولین چیزی که باید بلد باشید، زبان برنامه‌نویسی است تا زبان رایانه دست‌تان بیاید.

    این دنیا هم مثل دنیای خود آدم‌ها زیاد زبان دارد و معروف‌ترین‌هایش هم اینها هستند: دلفی، php، Ctt، MFC، ASP، HTML و VB۶۰

    علاوه بر اینها، استفاده و ساخت فیلترهای ویدئویی و برنامه‌ها و نرم‌افزارهای گرافیکی را هم باید بلد باشید.

    ● برنامه‌نویسی

    اگر فکر کرده‌اید تایپ یعنی تندتند دکمه فشار دادن، سخت در اشتباهید. یکی از چیزهایی که تایپیست به آن شدیدا نیاز دارد، «تمرکز» است.

    کار تایپ همه جوره‌اش ممکن است گیرتان بیاید؛ از یک متن یک صفحه‌ای گرفته تا پایان‌نامه و کتاب هزار صفحه‌ای؛ باید تندزنی، صفحه‌بندی، برنامه‌های زرنگار، word، Exel و Axess را بدانید.

    - در حد حرفه‌ای باید به آخرین نسخه‌های word مسلط باشید؛ اول از همه به خاطر راحتی کار چون در هر نسخه جدید word کلی میان‌بر و امکانات جدید هست که کار را آسان‌تر می‌کند و سرعت‌تان را بیشتر؛ ضمن اینکه باید بتوانید فایل ایجادشده را مدیریت کنید.

    - کافی‌نت‌ها، دانشگاه‌ها، خوابگاه‌های دانشجویی، دارالترجمه‌ها، مؤسسات فرهنگی و لوازم‌التحریری‌ها. بازار کار شما هستند. به مدارس حتما سر بزنید؛‌ آنها معمولا لنگ کسی هستند که به تایپ و word و Exel و Axess وارد باشد.

    - اینکه چه فونت و سایزی را برای چه نوع متنی انتخاب کنید، اینکه از استانداردهای تایپ باخبر باشید و اینکه کارتان بدون غلط املایی باشد و نیاز به ۶ بار ویرایش نداشته باشد، شرط داغ شدن بازار کارتان است.

    ● خدمات اینترنتی

    این روزها کی کارش به اینترنت نمی‌افتد؟ شما می‌توانید از این بازار بهره ببرید اما راه دارد.

    - تسلط به نرم‌افزارهای فلش (Flash) و فتوشاپ (photoshop)، نیاز اولیه برای طراحی وب سایت است. اما بیشتر از هر چیز باید به ایجاد شبکه رایانه‌ای و استفاده از آن مسلط باشید. غیر از این کار، شما می‌توانید کارشناس پشتیبانی شبکه شرکت‌های سرویس‌دهنده اینترنتی هم باشید.

    ● دانستنی‌ها

    - به دنیا نگویید بایستد: تکنولوژی ساعت به ساعت رو به پیشرفت است؛ باید از آخرین اطلاعات و نرم‌افزارها و... خبر داشته باشید و از آنها استفاده کنید.

    - راه بی‌پایان: اینکه چقدر بلد باشیم، اینجا بی‌معناست؛ هر چه بیشتر بلد باشید و بیشتر تجربه داشته باشید، سفارش‌های بزرگ‌تر، مهم‌تر و نان و آبدارتری گیرتان می‌آید.

    - کجا می‌شود یاد گرفت؟ مهارت‌های مربوط به این خدمات را می‌توانید از طریق کلاس، سی‌دی آموزشی یا کتاب (ترجیحا گام به گام و تصویری) به دست بیاورید.

    - از تجربه نترس: مهارت در کارهای رایانه‌ای مثل مهارت در رانندگی است؛ تا عملا انجام ندهی یاد نمی‌گیری. البته این کوشش و خطاها را با فایل‌های سفارشی ملت انجام ندهید!

    ▪ مواد لازم: متخصصان می‌گویند «باید به کار، دید گرافیکی داشت». شما باید مهارت‌های گرافیکی هم داشته باشید. رنگ‌شناسی و حتی روان‌شناسی اینجا به کارتان می‌آید.

    ▪ کجا کار می‌دهند؟ شما می‌توانید از اینجاها کار بگیرید؛ شرکت‌ها و مؤسسات و دفاتر خدمات رایانه‌ای، دانشگاه‌ها، انتشاراتی‌ها، مؤسسات فرهنگی، مدارس و حتی بچه محل‌ها. الان همه مشاغل برای معرفی خودشان از یکی یا چند تا از این خدمات استفاده می‌کنند.

    ▪ ارتقای جیب: برای چاق شدن جیبتان باید این ویژگی‌ها را داشته باشید؛ خلاقیت، سلیقه، تعهد کاری و اخلاقی، بازاریابی خوب، به‌روز بودن و داشتن ابزار لازم از جمله پرینتر، اسکنر،‌ خط تلفنی بدون محدودیت برای اینترنت و البته یک رایانه توپ!

    ● اگر اندکی استعداد دارید...

    کارهای پروژه‌ای و خدماتی اصولا پر درآمد هستند. البته درآمد شما از این کارها به محلی که از آن سفارش می‌گیرید، کیفیت کار خودتان و... بستگی دارد. این شمایید که می‌توانید کارتان را با جزئیات و ریزه‌کاری‌های بیشتر یا کمتر، بهتر بفروشید.

    ▪ خیاطی

    «خیاطی که کاری ندارد؛ دو تا درز را به هم کوک می‌زنی و تمام می‌شود!» البته این حرفی است که خون هر خیاطی را به جوش می‌آورد. اصولا خیاطی کاری پرزحمت و گاهی اعصاب خرد کن است ولی اگر حرفه‌ای شوید، پر درآمد است.

    - متدهای مختلفی مثل گرلاوین، متریک، مولر، ایتالیایی و حتی وجبی برای دوخت لباس وجود دارد که یک خیاط خوب بهتر است از همه آنها سر در بیاورد؛ چون همه‌شان اشکالات ریزی دارد که دیگری ندارد. البته متدی که مؤسسه‌های فنی حرفه‌ای قبولش دارند و تدریس‌ش می‌کنند «گرلاوین» است.

    - شما باید به انواع نازک‌دوزی، ضخیم‌دوزی، رودوزی و ریزه‌کاری‌های خیاطی مثل اینکه چه زمانی کجا را اتوکشی کنید، وارد باشید.

    - اقوام و آشناها و هم محله‌ای‌ها می‌توانند بهترین مشتری‌های شما باشند اما اگر کارتان خوب باشد، از آن سر دنیا هم برایتان مشتری می‌آید. به تولیدی‌های محله‌تان هم سر بزنید؛ ممکن است آنها تک‌دوزی‌هاشان را به شما بسپارند.

    - کلی کار می‌توانید بکنید برای اینکه درآمدتان بیشتر بشود؛ تزئینات لباس مثلا سنگ‌دوزی، پولک و منجوق و ملیله‌دوزی را هم یاد بگیرید. تودوزی و زیر‌دوزی لباس خیلی مهم است. پشت لباس هم باید به اندازه روی آن تمیز و مرتب باشد. محکم کاری را هم فراموش نکنید. علاوه بر این به ژورنال‌های لباس و طراحی دوخت وارد باشید و فقط هم به دوخت لباس اکتفا نکنید؛ شما می‌توانید سجاده و جا نماز، سرویس آشپزخانه، سرویس خواب، سیسمونی یا حتی کیف هم بدوزید.

    ▪ عروسک‌سازی

    «عروسک خمیری، ابری، پارچه‌ای، پولیشی، پوشالی و...» همه اینها در تخصص شماست.

    - برای عروسک پوشالی و پولیشی و پارچه‌ای حتما باید الگو داشته باشید. برای ساخت عروسک ابری، برش زدن و شکل دادن را خوب باید یاد گرفته باشید. برای عروسک خمیری هم درست کردن خمیر و رنگ‌آمیزی و شکل دادن آن برای خودش هنری است.

    - این را دیگر باید از بچه‌ها پرسید که از عروسک‌هایتان خوش‌شان آمده یا فقط فکر می‌کنند یک «هاپو»ی ترسناک است!

    - به مـغـازه‌های عـروسـک‌فـروشی،‌ تزئینی‌فروشی، مهد کودک‌ها، دبستان‌ها و... سر بزنید و نمونه کار بدهید.

    - عروسک باید محکم باشد که اگر بچه‌ها سرش دعوا کردند و از ۶ جهت بکش بکش راه افتاد، بین آنها تقسیم نشود! مدل عروسک باید برای بچه جذاب باشد. الگوهایی از شخصیت‌های کارتونی تهیه کنید. حتما به مشاوره یک بچه شیطان نیاز دارید. الان، شاسخیم روی بورس است(!)

    ▪ گل‌سازی

    گل‌سازی کلا پر مشتری است ولی بستگی دارد که چی‌ مد باشد؛ «گل چینی، خمیری، بلندر، چرمی و حتی تابلو گل خشک».

    - کارهایی مثل درست کردن خمیر که اصلا راحت نیست و کلی ریزه‌کاری و قلق دارد. استفاده از رنگ‌های درجه یک که به این راحتی‌ها پاک نشوند هم فوت کوزه‌گری کار است. باید بدانید ترکیب کدام رنگ‌ها، چه رنگ جدیدی را به‌تان می‌دهند.

    گل‌ها را می‌شود روی سبد، حلقه،‌ فرفوژه و تابلو چسباند که هر کدام فوت و فن خاص خودش را دارد. این قسمت اصلی کار است؛ باید مثل یک مجسمه‌ساز ماهر عمل کنید.

    - فک و فامیل‌ها و در و همسایه وقتی نمونه کار شما را روی در و دیوار و سقف و زمین و کمد و میز و صندلی و تلویزیون و... ببینند، مشتری شما می‌شوند. به مغازه‌های لوکس‌فروشی و تزئینات فروشی محله هم سر بزنید و نمونه کار ببرید.

    - رنگ‌آمیزی خوب و یکدست، ترکیب رنگ و چینش گل‌ها در کنار هم و طبیعی بودن کار و تمیزی آن شرط است. به طبیعت خوب نگاه کنید و مدل‌های جدید بسازید.

    ▪ ساخت جعبه کادو

    - نسبتا کم زحمت ولی پر درآمد. این روزها آدم‌ها از انگشتر تا یخچال را می‌گذارند توی جعبه و کادو می‌کنند.

    - تنها کاری که باید بلد باشید، چسباندن و سر هم کردن وسایل لازم است. مقوا، پارچه، گل، روبان، نوار، سنگ، مهره‌های رنگی، کاغذهای رنگی، گونی و... وسایل این کار است.

    - بیشتر از بلد بودن، سطح سلیقه باید بالا باشد.

    - لوازم التحریری‌ها، لوکس فروشی‌ها، تزئینات فروشی‌ها، مشتری‌های حقوقی و دوستان و آشنایان و به‌خصوص جوان‌هایی که تازه نامزد کرده‌اند، مشتری‌های حقیقی شمایند.

    - کار به این راحتی‌ها هم نیست، رقبا زیادند. شما باید فوق‌العاده خوش‌سلیقه، تمیز و توچشم‌برو کار کنید؛ ضمن اینکه کار نباید شلوغ پلوغ باشد؛ باید بدانید از چه چیزی، کجا استفاده کنید. حواستان به مناسبت‌ها باشد؛ مناسبت‌هایی مثل روز پدر، روز مادر، روز معلم و... هر کدام جعبه‌های متناسب با خودشان را می‌طلبند.

    ▪ تدریس خصوصی

    اعتماد به نفس بالا، قدرت انتقال و تفهیم مفاهیم، اعصاب سالم، صبر و تحمل بسیار و خستگی‌ناپذیر بودن، لازمه این کار است. اگر اینها را نداشته باشید یا شاگرد بیچاره را گیج می‌کنید، یا خودتان!

    - تسلط کامل به درسی که قرار است تدریسش کنیدلازم است؛ بیشتر از شاگرد بیچاره ‌ای که افتاده است زیر دست‌تان.

    - خانواده‌ها قبل از شروع امتحانات ترم اول و دوم و بعد از امتحانات خردادماه (برای تجدیدی‌ها) و همچنین آنهایی که بچه‌هایشان امتحان نهایی دارند، سرکیسه را شل می‌کنند و مشتری می‌شوند؛ به موقع دست به کار شوید.

    ▪ بافتنی

    با میل، قلاب و ماشین بافندگی می‌شود کار کرد؛ شما می‌توانید علاوه بر لباس، یقه لباس، رومیزی،روتختی، روطاقچه‌ای، روکوسنی، رو تلویزیونی و... هم قلاب بافی کنید. بافتنی هنوز مشتری‌های خودش را دارد؛ نگران نباشید.

    - شما باید به انواع بافت‌ها مثل زیر و رو، جودانه، مدادی، شطرنجی و... آشنا باشید.

    - باید بدانید چه نوع نخی و چه نوع بافتی مناسب چه کاری است.

    - تولیدی‌ها، مغازه‌هایی که سیسمونی یا لباس یا ظرف می‌فروشند و فک و فامیل‌ها و همسایه‌ها هم مشتری بافتنی‌های قشنگ شمایند.

    - یکدست و ظریف ببافید؛ هیچ کس از بافتنی کت و کلفت و کج و کوله خوشش نمی‌آید. از نخ‌هایی استفاده کنید که زود شل نشوند. این را هم بدانید که لااقل لیف (حمام) خوب می‌فروشد!

    ▪ فرش‌بافی

    می‌توانید روی تابلو فرش درست کردن حساب کنید؛ طوری که بتوانید جمع و جورش کنید.

    - محکم گره زدن، خوب شانه زدن، یکدست قیچی کردن، کشیدن ریشه‌ها، زدن پود، قیچی کردن چله و شناخت نخ‌ها (کرک، پشم، ابریشم...) فنون فرش‌بافی‌اند.

    - هر چقدر نقشه‌شناسی و اینکه کجا از چه جنس نخی استفاده کنید را بیشتر بلد باشید، دست‌تان تندتر و طرح فرشتان دقیق‌تر می‌شود.

    - تابلو فرش فروشی‌ها، لوکس فروشی‌ها، همسایه‌ها و فک و فامیل‌های مایه‌دار و حتی قاب‌سازی‌ها هنر شما را خریدارند.

    - سلیقه شما در انتخاب نقشه مهم است. اگر مشتری با خودش نقشه می‌آورد، سعی کنید اشکالات نقشه را به او نشان بدهید و هنگام بافت برطرف‌شان کنید.

    ▪ ترجمه

    از خدمات تخصصی و خوش درآمد است. از قضا دانشجوها هم مشتری پروپا قرص‌اش هستند.

    - تسلط به زبان مبدأ و مقصد شرط است؛ هم باید مثلا انگلیسی خوب بدانید، هم فارسی‌تان قابل قبول باشد. علاوه بر فن ترجمه باید به مکالمه، مکاتبه (نامه نگاری) و اصطلاحات تخصصی متن هم مسلط باشید.

    - اینکه چقدر بلد باشید، بستگی به میزان تخصصی بودن متن دارد. متن ممکن است کتاب، مقاله، پایان نامه، گزارش، فنی، بازرگانی، مدارک تحصیلی، پزشکی، حقوقی یا قراردادی و... باشد.

    - دارالترجمه‌ها، کافی‌نت‌ها، دانشگاه‌ها و خوابگاه‌های دانشجویی و حتما به لوازم التحریری محله‌تان هم آگهی بدهید.

    - سعی کنید متن را تایپ شده تحویل بدهید. حتما ای‌میل مشتری را بگیرید تا متن را سریع‌تر و از طریق ای‌میل بفرستید. اگر متن زیادی تخصصی است،‌ به امید کمک از دیکشنری قبولش نکنید.

    ▪ خانه‌داری

    بعضی کارها هم هستند که مهارت چندانی نمی‌خواهند و بیشتر خدمات خانه‌داری محسوب می‌شوند.

    ـ سبزی پاک کردن: تبلیغ کارتان را می‌توانید در مغازه‌های سبزی‌فروشی و میوه‌فروشی به در و دیوار بچسبانید؛ البته با هماهنگی صاحب مغازه. در بحث سبزی پاک کردن، حوصله خیلی مهم است و البته دقت و سرعت شما. در این کار بیشتر از یک کارد احتیاج ندارید. کار خوب هم خودش تبلیغ است. در سبزی خرد کردن، اگر دستگاهش را بخرید که چه بهتروالا با همان چاقو هم می‌توانید.

    - سبزی خشک کردن: البته این کار معمولا در ادامه بحث بالاست. در این زمینه باید چند تا سفره یا پارچه پت و پهن داشته باشید تا در اتاق بیندازید. اتاق باید بزرگ و نورگیر باشد. سعی کنید با پنکه ملایم، سبزی را خشک کنید. معمولا کل مراحل خرید، پاک کردن و خشک کردن هم به دوش شماست که پول خوبی هم دارد. در مناطق شمالی تهران هر کیلو شوید خشک شده ۱۵هزار تومان فروش می‌رود.

    - ترشی، شور و مربا: انداختن این‌جور معجون‌ها، کار پردردسر اما جالبی است و چون فصل ترشی و شور با هم است، با یک تیر دو نشان می‌زنید. تمام کارها با خودتان است؛ از خرید گل‌کلم، هویج و موسیر تا سر که. ظرف‌های کوچک پلاستیکی هم گزینه خوبی برای تقسیم است. شور را که می‌توانید بلافاصله بفروشید؛ ترشی را هم بعد از چند روز. حتی اگر حرفه‌ای باشید و جایش را داشته باشید، می‌توانید ترشی‌ها را نگه دارید و به عنوان چند ساله بفروشید.

    ـ قند شکستن: حواستان جمع باشد؛ این چیزی است که واقعا در شکاندن قند مهم است چون ممکن است تیشه به جای قند، روی انگشت فرود بیاید و به‌جز انگشت، کله‌قند هم خونی شده و از بین برود. قند شکستن یک‌جور مهندسی هم می‌طلبد؛ اینکه همه حبه‌ها هم‌اندازه باشند؛ نه آن‌قدر ریز که باید مشت مشت در دهان ریخت و نه آن‌قدر درشت که توی دهان جا نشود؛ در ضمن این کار را آرام انجام بدهید چون تق تق شکاندن مداوم قند، پدر همسایه پایینی را درمی‌آورد.

    □ نکته ها

    - همیشه مرتب و تمیز باشید؛ چه موقع گرفتن مواد خام و چه موقع حساب و کتاب. مردم عقلشان به چشمشان است؛ فکر می‌کنند شما همین‌جوری برایشان چیزی درست می‌کنید.

    - روزهای اول خسته می‌شوید و دست‌تان بو و رنگ سبزی می‌گیرد و انگشت‌تان تاول می‌زند اما پول اولی را که بگیرید، می‌چسبد.

    - اگر به سبزی یا ماده‌ای حساسیت دارید، بی‌خیال این کارها شوید. به خارش پوست و بی‌خوابی نمی‌ارزد.

    - جلوی بچه‌های کوچک این کارها را نکنید؛ به‌خصوص سرتق‌هایشان. اما می‌توانید در سبزی پاک کردن یا مرتب کردن از آنها کمک بگیرید (قوطی بگیر بنشان).ژ

    ● مصایب شیرین

    هر کاری مشکلاتی دارد، کار در خانه هم همین طور.

    ▪ همسایه‌ها: ممکن است بعضی هم‌محله‌ای‌های شما فکر کنند باید قید دستمزد را بزنید یا مثلا یک دهم قیمت معمول را ازشان بگیرید. بهتر است قبل از هر چیز با مشتری‌تان طی کنید.

    ▪ مرغ بازار: «کار خونه به چشم نمی‌یاد.»؛ این حرفی است که خیلی از کسانی که در خانه کار می‌کنند می‌زنند؛ مشتری کار بازاری را بیشتر می‌پسندد و مرتب تو سر کار می‌زند.

    ▪ روی مخ!: ممکن است اعضای خانواده مثلا از صدای چرخ خیاطی شما یا مرتب پشت کامپیوتر نشستن شما و البته پخش و پلا بودن اتاقتان خسته شوند.

    کار هم می‌کنی؟: اغلب اعضای خانواده باورشان نمی‌شود که شما شاغل هستید و توقعات‌شان از شما را کم نمی‌کنند و می‌خواهند شما به اندازه قبل به آنها یا به کارهای خانه برسید.

    ▪ همه کاره: رابطه دوطرفه بین شما و دستگاه زبان نفهمی که با آن کار می‌کنید، ممکن است شما را دیوانه کند. باید بدانید چطور خودتان تعمیرش کنید.

    ● دنیای شیرین

    کار در خانه مزایایی هم دارد؛ البته اگر بتوانید از این مزایا درست استفاده کنید.

    - دور بودن از ترافیک، شلوغی، آلودگی، سروصدا، دعوا، اضطراب و فشار عصبی، هل‌دادن، وسط جمعیت پرس شدن، به اتوبوس نرسیدن، ماندن دست و پا لای در مترو و ...

    - می‌توانید توی خانه باشید. آخر وقت، دور از جان، مثل جنازه(!) برنمی‌گردید خانه.

    - خطرهایی که توی مسیر رفت و آمد در کمین است، برای شما وجود ندارد.

    - آرامشی که توی خانه هست، هیچ جای دیگری پیدا نمی‌شود.

    - هر وقت دلتان خواست می‌توانید چیزی بخورید، موسیقی گوش بدهید و... .

    - می‌دانید برای کارهای معمولی چقدر از حقوقتان باید صرف هزینه رفت و آمد شود؟

    [Image]
    محسن امین- سیده‌فاطمه شیخ‌الاسلام
    روزنامه همشهری
    آسیب شناسی کارآفرینی در ایران

    ● ضرورت:

    کارآفرینی در ایران، گفتمان جدیدی است. با این وجود طیف وسیعی از فعالیت ها را در سطوح مختلف و تحت عنوان توسعه کارآفرینی می توان مشاهده نمود. قاعده و رسم است که همه این فعالیتها پذیرفته و ارج نهاده می شود.

    اما می توان نشان داد که در شتاب و هیاهوی توسعه کارآفرینی برخی آسیب ها ناگزیر بوده اند که محتاج علاج و چاره اندیشی هستند. در این نوشته به آسیب شناسی جامعه محققین کارآفرینی در ایران پرداخته می شود. چرا که با پیگیری این موضوع ریشه برخی از آسیب های دیگر نیز قابل شناسایی خواهند بود.

    نگارنده این امکان را داشته است که از اوان شکل گیری تحقیقات کارآفرینی از نزدیک شاهد فعل و انفعالات درون جامعه پژوهشی باشد. یقیناً مکتوب نمودن این تجارب در بهبود روند آتی تحقیقات کارآفرینی در ایران مؤثر خواهد بود.

    اما این خطر وجود دارد که تجارب فردی از زاویه محدودی بدست آمده باشد. لذا نگارنده از همه محققین کارآفرینی دعوت می کند با مستند سازی دیده ها و شنیده های خود به آسیب زدایی از توسعه تحقیقات کارآفرینی در ایران مساعدت کنند.

    ● شکل گیری:

    جامعه محققین کارآفرینی در ایران در فاصله سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ شمسی شکل گرفته است. این موضوع در بین هر سه نسل محققین کارآفرینی در ایران قابل مشاهده است. مهمترین ویژگی این جامعه تحقیقاتی تربیت آنها در درون سیستم آموزش عالی کشور آن هم در خصوص موضوعی بوده است که از خصلتی کاملاً وارداتی برخوردار است.

    قبل از شکل گیری نسل اول محققین کارآفرینی در ایران ، تعداد انگشتان یک دست نبود و لذا در ابتدای شکل گیری نسل اول دانش بومی از کارآفرینی در حداقل میزان خود قرار داشت. این نسل می بایست دانشی را از ورای مرزهای ملی منتقل می کرد که در این فرایند البته فاقد حداقلی از امکانات پژوهشی بود. به طور مثال اساتید راهنمای پروژه های تحقیقاتی نسل اول، عمدتاً اساتیدی بودند که نه بر اساس علایق حرفه ای و تخصصی بلکه از سر اضطرار راهنمایی محققین نسل اول را پذیرفته بودند.

    به عنوان شاهدی بر این موضوع می توان نشان داد که اساتیدی راهنمای نسل اول در طی سال های بعدی کمترین علاقه پژوهشی را به مبحث کارآفرینی بروز دادند. نسل اول محققین کارآفرینی در ایران همچنین کلید پروژه های تحقیقاتی خود را در شرایطی زدند که تعداد نسخ کتاب های مربوط به کارآفرینی در کتابخانه های کشور کمتر از تعداد انگشتان دست بود.

    به علاوه امکانات شبکه اینترنت نیز در حدی نبود که نسل اول محققین کارآفرینی در ایران بتوانند از نتایج تحقیقاتی روزآمد خارجی هم بهره برداری کند و لذا در این کمبود منابع مطالعاتی و پژوهشی دست آورد، تحقیقاتی نسل اول پایان نامه هایی با کیفیت نازل و فاقد ریشه در ادبیات جهانی موضوع بود. نکته دیگر در بین محققین نسل اول گرایش سیاسی عموماً راست آنها بود.

    این گرایش در عمل باعث شده است که ظرایف کارآفرینی در جوامع در حال توسعه که مطلقاً در کشورهای غربی محلی از اعراب ندارند برای محققین نسل اول کارآفرینی در ایران نادیده انگاشته شوند. به طور مثال فساد اداری و رفتارهای رانت جویانه در کشورهای در حال توسعه عموماً به شکل گیری نوعی از کارآفرینی منجر می گردد که می توان بر آن نام کارآفرینی سیاه یا زیر پله ای گذاشت.

    علی رغم گذشت بیش از یک دهه از شکل گیری تحقیقات کارآفرینی در ایران دریغ از حتی یک پروژه تحقیقاتی که به بررسی چگونگی تأثیر فساد اداری بر انحراف فعالیت های کارآفرینانه اختصاص یافته باشد.

    نسل اول محققین کارآفرینی در ایران علی رغم کیفیت نازل خود در طی سالهای بعدی دو کارکرد اصلی در روند تحقیقات کارآفرینی داشته است . اولاً این نسل به عنوان اساتید راهنمای پروژه ها و پایان نامه های نسل دوم عمل کرده و نیز تنها نسلی بوده است که مورد مراجعه سیاست گذاران و ذینفع های اجرایی قرار گرفته است و بنابراین گفتمان نسل اول هم در تئوری و هم در عمل استاندارد و هنجارها را رقم زده است.

    نکته غم انگیز در فعالیت های پژوهشی نسل اول انجام پی درپی پروژه های تحقیقاتی سفارشی سیاست گذاران بوده است که از کیفیت نازلتری نسبت به پروژه های تحقیقاتی همین گروه در ابتدای فعالیتشان داشته است .

    نسل دوم در فضای متفاوتی نسبت به نسل اول شکل گرفته است. نسل دوم عموماً دانشجویانی در دانشگاههای دولتی و خصوصی بوده اند که تحت تأثیر جو و فضای موجود جذب تحقیقات کارآفرینی شده اند . بخت بلندی که محققین نسل اول در انگیزش سیاست گذاران به سوی مباحث کارآفرینی داشتند، برای نسل دوم نشانه ای از امکان بهره برداری عملی از یافته های پژوهشی و شکل دهی به یک مسیر شغلی موفق بود.

    نسل دوم از این امکان نیز برخوردار بود تا از شبکه توسعه یافته تر اینترنت به عنوان وسیله ای برای دستیابی به جدیدترین یافته های پژوهشی دنیای بیرونی استفاده کند که البته با مقاومت نسل اول و تمایل آنها به خود ارجاعی و نیز سستی و عدم دقت محققین نسل اول از دست رفت. نتیجه چنان وضعیتی پایان نامه های ضعیف تر نسل دوم در مقایسه با نسل اول بود!

    پایان نامه های نسل دوم اصولاً کپی ناقصی از پروژه های تحقیقاتی نسل اول از آب درآمد که حرف تازه ای برای سیاست گذاران نداشت و لذا اقبال زیادی هم از سوی سیاست گذاران برای محققین نسل دوم مشاهده نشد .

    شکل گیری نسل سوم محققین کارآفرینی در ایران به تمام معنی تراژدی است. این نسل بدون انجام مستقیم حتی یک پروژه تحقیقاتی و صرفاً بواسطه سفارش تحقیقاتی با کیفیت نازل به محققین نسل اول، خود را محق دانسته است تا علاوه بر کار اجرائی حضوری هم بین جامعه محققین کارآفرینی داشته باشد. عامل اصلی این بدآموزی و بداخلاقی هم محققین نسل اول بوده اند که با کیفیت نازل تحقیقات سفارش داده شده علائمی مبنی بر سهولت ورود در حلقه محققین را به نسل سوم ارسال کرده اند. در واقع اگر حافظ و ضامن بقاء و رشد محققین نسل اول کپی کاری و فروش چند باره پایان نامه های تحقیقاتی نخ نمای اواسط دهه هفتاد است، چرا نسل سوم از این نمد کلاهی نداشته باشد؟

    نسل سوم البته نسبت به نسل اول از مزیت های رقابتی بیشتری برخوردار بوده است. این نسل به مدت بیش از یک دهه در مناصب اجرائی بوده و با دست اندازهای بوروکراسی آشنا و نزدیک به منابع مالی نشسته بود. پس طبیعی بود که بر نسل اول از نظر شأن و مقام پیش گیرد.

    در طی سال های بعدی هر گونه گردهمایی برگزارشده در خصوص کارآفرینی مشابهت زیادی با بقیه مناسبت ها داشت: شرکت کنندگان و مخاطبین عموماً نسل سوم محققین کارآفرینی بودند که نقش سیاهی لشگر را ایفاء می کردند.

    مراسم معمولاً با سخنان بزرگوارانی از نسل سوم شروع می شد که به تکرار گفته های نسل اول اما با ادبیات ویژه خود می پرداختند و نهایتاً این افتخار را به سرفرازان نسل اول اعطا می کردند تا از ردیف های اول و دوم مدعوین برای ارائه بافته های فکری خود دعوت شوند.

    کار البته در جشنواره های کارآفرینی کامل تر شد به گونه ای که حب خود ارجاعی نسل اول به جایزه دهی به خود برای خدمات علمی انجام نداده منجر گردید و در این میان هیچ کس نپرسید که اگر علم کارآفرینی وارداتی است(که هست)، چرا مجموع ارجاعات همه نسل های محققین کارآفرینی در ایران به بافته های همگنانشان در خارج حتی به ۱۰ درصد هم نمی رسد؟ نگاهی به ترکیب کمیته های علمی جشنواره های مختلفی که برای بزرگداشت کارآفرینان ترتیب داده می شوند گویای رابطه محققین نسل اول و سوم است.

    ● آسیب شناسی:

    روند گفته شده در شکل گیری جامعه محققین کارآفرینی در ایران تا حدود زیادی گویای آسیب هایی است که گریبان گیر این حوزه تحقیقاتی جدید بوده و می تواند بنیان آن را تهدید کند. نسل اول محققین کارآفرینی خودجوش شکل گرفته و چون نقد نشده است گرفتار حب خودارجاعی مفرطی است که نهایتاً به اعطای جایزه به خود برای کار علمی نکرده در جشنواره ها منجر شده است.

    این نسل هنجارها و استانداردهای رفتاری را در حوزه تحقیقات کارآفرینی رقم زده است که مبتنی بر کپی کاری و فروش چند باره نتایج و پژوهشهای با کیفیت نازل است و البته این نسل اشتباه دیگری را هم مرتکب شده و آن صاف کردن جاده ارتقای تحقیقاتی برای نسل سوم و جلوگیری از ارتقای نسل دوم است. انتظار نمی رود آسیب رسانی این نسل اول تا مدت یک دهه آتی کاهش یابد.

    نسل سوم مروجی برای پوپولیسم در حوزه تحقیقات کارآفرینی است. هم بواسطه سفارشی که برای تحقیقات پیش پا افتاده کارآفرینی دارد و هم بواسطه اشتیاقی که برای حضور در همه عرصه های توسعه کارآفرینی و مخصوصاً تحقیقات دارد. چشم اندازهای آتی فعالیت های تحقیقاتی توسط این نسل تبین شده و تخصیص بودجه هم بدست آنهاست.

    پس نشستن ایشان در ردیف های اول مناسبت ها و ایراد سخنرانی ها و حضور در رأس کمیته های علمی جشنواره های کارآفرینی بی دلیل نیست. فقط مشکل اینجاست که هر آنچه می گویند و می کنند کپی ناشیانه و ناقصی از بافته ها و نه یافته های نسل اول است. این نسل دست در دست نسل اول بدآموزی و بداخلاقی تحقیقاتی را به نسل دوم آموزش می دهند.

    نسل سوم اما نسلی قابل ترحم است. این نسل امکان بهره گیری از امکانات نسبتاً فراهم را داشته اما استفاده نکرده است. نسلی است که مجبور به نشستن تمام وقت در مناسبت ها بدون هرگونه امید به مشارکت فعال است و نسلی است که اگر تن به ۱۶ ساعت آموزش مربیگری کارآفرینی دهد می تواند آموزش کارآفرینی را با کمترین دستمزد ادامه دهد. در کلامی خلاصه جامعه محققین کارآفرینی در ایران جامعه مولد علم نیست.

    این جامعه در بهترین حالت می توانست حامل علم به نسلهای بعدی باشد که از آن سرزده است. جامعه محققین کارآفرینی در ایران، جامعه محروم از حداقل استانداردهای پژوهشگران در سطح بین المللی است. این جامعه به دلیل آنکه هنجارها و استانداردهای رفتاری را در عرصه تحقیقات داخلی کارآفرینی تعیین می کند و به دلیل عدم برخورداری از حداقل کیفیت متناسب با استانداردهای بین المللی، می تواند تا مدت یک دهه آتی به بزرگترین مانع توسعه کارآفرینی در ایران تبدیل گردد.

    از اولویت های توسعه کارآفرینی در ایران ارتقای سطح اخلاقی و علمی جامعه نسل های سه گانه محققین کارآفرینی است.

    ● راهکار:

    اخلاق و هنجار پذیرفته شده در کسب هر علم جدید مراجعه به صاحب علم است، حتی اگر در چین و فراتر از آن ساکن باشد. ما به معنی کامل کلمه فاقد علم کارآفرینی هستیم و اگرچه واکنش خودانگیخته نسل اول محققین رأی کسب این علم قابل تحسین و تقدیر است اما هنوز هم نیاز است تا به صاحبان اصلی علم مراجعه شود.

    در واقع تجربه تاریخی ما هم نشان می دهد اعزام دانشجو برای کسب علوم جدید همواره به شکل گیری یک جامعه تحقیقاتی با استانداردهای اخلاقی و رفتاری با کیفیت منجر شده است. نطفه بسیاری از پیشرفتهای تحقیقاتی فعلی در عرصه های مختلف علمی را مدیون دانشجویان اعزامی به کشورهای مختلف در ابتدای قرن فعلی شمسی هستیم که در سالهای بعدی وزنه های وزینی نه تنها در داخل بلکه در خارج از کشور نیز محسوب شده اند. در حوزه تربیت محققین کارآفرینی نیز نیاز آشکاری داریم تا نسل چهارم را به دور از بدآموزیهای نسلهای قبلی و در بهترین دانشگاههای دنیا تربیت کنیم.

    بودجه این کار در واقع در مقایسه با هزینه تمام شده سیاست ها و برنامه های توسعه کارآفرینی که حداقلی از رنگ و بوی یافته های تحقیقاتی اصیل در آنها نتوان مشاهده نمود، بسیار کمتر خواهد بود. این نسل چهارم که با اندک سرمایه ای می تواند تربیت شود مزیتی برای توسعه کارآفرینی در ایران در طی دهه های آتی خواهد بود. خود را از این مزیت محروم نسازیم. تأمین سرمایه اندک تربیت این نسل شرط کافی است، اما شرط لازم آنست که نه در انتخاب و نه در اعزام آنها نسل اول، دوم و سوم را ضمن قدردانی از تلاشهای قبلیشان، مشارکت ندهیم.

    [Image]
    مرکز توسعه کارآفرینی
    در حوزه انرژی، بویژه ترویج اقتصاد بدون نفت و کسب‌وکار انرژی‌های جایگزین می‌تواند دستمایه‌ طراحی ابرشغلها باشد. به برکت پیشرفت علم و فناوری، هیچ‌یک از صنایع آینده از دستکاری مواد در امان نخواهند بود و این نیز به نوبه خود یعنی انبوهی از فرصتها برای طراحی ابرشغلها.

    به‌تدریج که به ژرفای عصر اطلاعات و دانایی نزدیک می‌شویم و مشاغل سنتی از بین می‌روند، ما برای این‌که بتوانیم جای مناسبی در بازار کار بیابیم و در «اقتصادهای ابرانسانی» بهره‌ور باشیم، باید به سوی مهارتهایی برویم که قابل ماشینی‌شدن نباشند. در بسیاری از موارد، افراد به دنبال شغلهای موجود نخواهند رفت، بلکه آنها را با تعریف مسئله‌هایی که با مهارتهای ابرانسانی‌شان قابل حل باشد، ابداع خواهند کرد؛ مهارت‌هایی مانند اکتشاف، خلاقیت و تاثیرگذاری.

    سه حوزه‌کلیدی برای طراحی ابر‌شغلهای آینده (HYPER JOBS) عبارتند از:

    ۱) انرژی،

    ۲) دست‌کاری مواد

    ۳) احیای انسان.

    در حوزه انرژی، بویژه ترویج اقتصاد بدون نفت و کسب‌وکار انرژی‌های جایگزین می‌تواند دستمایه‌ طراحی ابرشغلها باشد. به برکت پیشرفت علم و فناوری، هیچ‌یک از صنایع آینده از دستکاری مواد در امان نخواهند بود و این نیز به نوبه خود یعنی انبوهی از فرصتها برای طراحی ابرشغلها. گذشته از همه اینها، ما انسانیم و باید از کار و زندگی لذت ببریم و بنابراین، شادابی روانی یا بهبود آن نیز حوزه‌ وسیعی است که در آینده میزبان ابرشغلهای جدید خواهد بود. این ابرشغلها، افزایش شادابی روانی و حیات روحانی انسانها را نشانه خواهند گرفت و به انسانها کمک خواهند کرد تا توانمندیهای ابرانسانی‌شان را تقویت کنند.

    نوشتاری که پیش رو دارید، می‌کوشد با تبیین ویژگیهای ابرشغلها و حوزه‌های اصلی ظهور آنها، چهار اصل کلیدی طراحی ابرشغل‌ها را نیز برملا کند.

    روزگار مشاغل سنتی سپری شده است. اما گونه‌های بسیار جدیدتر و بهتری از شغلها در شرف پیدایش هستند:‌ ابرشغلها.

    «ابرشغلها» به گونه‌های کاملاً جدیدی از کار اطلاق می‌شود. این شغلها، مهارتها و تواناییهای منحصربه‌فرد و غیر قابل ماشینی‌شدن انسان را تقویت می کنند، و پیشران جامعه جهانی در حال ظهور به شمار می‌آیند. فناوری به خودی خود، «قاتل» مشاغل است. منظور اصلی از به‌کارگیری ابزارها، ماشین‌ها و سامانه‌ها این است که کارها ساده‌تر، سریعتر و بهتر از آنچه که انسان بدون ‌ابزار می‌تواند، انجام شوند. کارکنان یقه‌سفید (آنهایی که در دفاتر مرکزی اداره‌ها و شرکتها کار می‌کنند) ممکن است خیلی نگران نباشند، اما مشاغل خدماتی آنها ـ که اتفاقاً نیازهای فنی و فکری پیچیده‌ای دارند ـ در معرض حملات تازه‌ی فناوری قرار گرفته‌اند.

    ما هرروز نشانه‌های جدیدی مبنی بر نابودی مشاغل خدماتی در سازمانها و شرکتها دریافت می‌کنیم. منشی‌های پاسخگوی تلفن با سامانه‌های تشخیص صدا و پاسخ، بلیت‌فروشان فرودگاه‌ها با کیوسک‌های صدور بلیت،‌ و وظایف مدیران میانی با نرم‌افزارهایی جایگزین می‌شوند که روز به روز پیچیده‌تر می‌شوند.

    فکری‌ترین و فنی‌ترین شغلها نیز در فهرست قربانیان قرار دارند. به‌عنوان نمونه، شغل‌هایی چون تدریس در دانشگاه و طراحی نرم‌افزار را در نظر بگیرید که از شغلهای خوب و باکلاس دنیای امروز به شمار می‌آیند. دانشگاههای مفلس، هزینه‌ به‌کارگیری استادان را با استفاده از استادیارها و برنامه‌های آموزش از راه دوری که کارآیی علمیِ مدرسان را افزایش می‌دهند، پایین می‌آورند. به زودی سامانه‌‌های آموزشی تمام‌رایانه‌ای، در بعضی از حوزه‌ها از راه می‌رسند.

    «کارکنان دانشی» هم‌چون طراحان نرم‌افزار نیز با انقراض به وسیله ماشین‌ها روبه‌رو هستند. طراحی نرم‌افزار احتمالاً بیش از سایر مشاغل فنی قابلیت خودکارشدن دارد.‌ ابزارهای برنامه‌نویسی، پیوسته به‌گونه‌ای ساخته می‌شوند که بهره‌وری برنامه‌نویسان را بالا ببرند. در مقایسه با گذشته، امروزه افراد کمتری برای نوشتن یک برنامه نرم‌افزاری معین لازم است.

    روندهای اجتماعی نیز روی درآمد بالقوه طراحان نرم‌افزار تاثیر می‌گذارند. به‌عنوان مثال، «جنبش منبع باز» که روز به روز محبوبتر می‌شود، هم‌اکنون پیش‌تازی مایکروسافت را در طراحی سیستم‌های عامل و نرم‌افزارهای تجاری، مانند واژه‌پرداز، هدف قرارداده است. این شرایط برای مردم، بسیار عالی است، اما برنامه‌نویسان منبع باز اغلب برای کارهایی که انجام می‌دهند مزدی دریافت نمی‌کنند. آنها بدون دریافت دستمزد، روی برنامه‌های منبع باز کار می‌کنند، چون شغل اصلی‌شان چیز دیگری است. سوال این‌جاست که اگر جنبش منبع باز با همین شتاب جلو برود و شرکتهایی مثل مایکروسافت را هم درنوردد، چه آینده‌ای در انتظار شرکتهای نر‌م‌افزاری خواهد بود؟

    فرقی نمی‌کند در چه سطحی از آموزش و قدرت فکری باشیم ... یقه سفیدها، آنطور که ما می‌شناسیم و در ادارات و شرکتها می‌بینیم، به گونه‌های در حال انقراض پیوسته‌اند_

    مشاغل ابرانسانی، قاعده‌شکنی خواهند کرد. در آینده، افرادی که در این مشاغل قرار می‌گیرند، تا جایی که بتوانند از نیروها و ظرفیت ماشین‌ها استفاده خواهند کرد تا بتوانند شایستگیهای غیر قابل ماشینی‌شدن‌ خود را تقویت کنند و تنها به کارهایی بپردازند که ماشین‌ها در آن حرفی برای گفتن ندارند.

    ● ویژگیهای ابرشغلهای جدید

    ویژگی اصلی و حیاتی یک ابرشغل این است که باید به وسیله موجودی انجام شود که زنده است و زنده عمل می‌کند؛ کسی که دارای شعور است و نسبت به این شعور خودآگاهی دارد.

    اگر مانند یک روبات عمل کنی، ریسک جایگزین شدن با آن را پذیرفته‌ای.

    دو گروه شغل را در نظر بگیرید: جراح و پرستار. در حال حاضر روباتی به اسم پِنه‌لوپه وجود دارد که در مواقع اضطرار می‌تواند جای پرستار کمکی را بگیرد. این دستگاه در سال ۲۰۰۵ در یکی از بیمارستانهای نیویورک با موفقیت آزمایش شد. با توجه به این‌که بیمار، بی‌هوش است و تیم جراحی درخواستهای کاملاً مشخصی دارد، شغل پرستار کمکی هشیاری چندانی نمی‌خواهد. پنه‌لوپه براحتی می‌تواند بدون هیچ‌گونه هوشیاری از عهده‌ وظایف پرستار کمکی برآید.

    کارهای جراح نیز هشیاری زیادی نمی‌خواهد. یک جراحی ساده را در نظر بگیرید که پیشامدهای نامطلوبی که ممکن است حین آن به وجود آیند، از قبل شناخته شده‌اند. روبات‌ها متداولترین جراحان آینده خواهند بود و ما از امروز نشانه‌های آن را می‌بینیم.

    ابرشغلهای نوظهور، چندان بر مهارتهای ماشینی مثل تندشماری یا تصمیم‌گیری قانون‌مند اتکا نخواهند داشت. به‌عکس، بر مهارتهایی متکی خواهند بود که ورای فناوریهای دیجیتال امروز و شاید فردا هستند.

    ابرشغلها بر پایه‌ی پنج «مهارت زنده» کلیدی و سه مهارت کمکی شکل می‌گیرند. مهارتهای زنده عبارتند از:

    ۱) اکتشاف: به معنای پیداکردن «چرایی»های علم، زندگی و کسب‌وکار.

    ۲) خلاقیت: یعنی شکل‌دادن به چیزی نو در ذهن.

    ۳) پیاده‌سازی: یعنی چیدن میوه‌های خلاقیت‌ در دنیای واقعی؛ یعنی توانایی اجرای یک طرح یا نقشه.

    ۴) تاثیرگذاری: به معنای تعامل با دیگران در جهت الهام‌بخشی، جهت‌دهی، و توانمندسازی آنان؛ آنچه که در حد عالی آن از یک رهبر انتظار می‌رود.

    ۵) فعالیت‌های بدنی: یعنی تعامل هشیارانه با ابزارها یا بدن.

    مهارتهای کمکی که پشتیبان مهارتهای کلیدی به‌شمار می‌آیند، عبارتند از:

    ۱) مهارتهای ذهنی پایه: مثل ادراک، طبقه‌بندی و ابراز احساسات.

    ۲) تفکر نمادین و تفسیر: شامل زبان، ریاضیات و بکارگیری نشانه‌های علمی.

    ۳) مسئولیت‌پذیری: شامل هشیاری جهانی، اخلاق و شعور مذهبی.

    موفقیت شغلی در هزاره‌ جدید به این بستگی خواهد داشت که افراد، زمینه‌های یادگیری خود را از جاهایی که فناوری الکترونیک و دیجیتال بهتر از پس آنها بر می‌آیند، به زمینه‌هایی انتقال دهند که انسان خودآگاه در آنها قوی‌تر است.

    صاحبان ابرشغلها بیشتر وقتشان را به احضار ارواح خواهند پرداخت_ کاری که در گذشته صرفاً برای افراد غیرمتعارفی مثل لئوناردو داوینچی و بنجامین فرانکلین به عنوان «کار» شناخته می‌شد. آنها بیشتر و عمیقتر از دیگران «آری_‌»های اکتشاف، «چرا نه؟»های خلاقیت، و «یافتم_... یافتم_»های ارشمیدسی را در ماجراهای بی‌باکانه تجربه خواهند کرد. افرادی که به ابرشغلها رو می‌آورند، بیشتر و عمیقتر از دیگران با مردم ارتباط می‌گیرند و در هدف‌های مشترکِ بهتر و جامعتری مشارکت می‌جویند.

    ● تغییر در شکل و ماهیت کار

    مفهوم «شغل» به معنای سنتی آن مرده است. مردم عادت کرده بودند برای خود «شغلی» داشته باشند؛ اما حالا به دلایل مختلف می‌خواهند هم‌زمان دو یا سه شغل داشته باشند. مردم عادت داشتند برای دیگران کار کنند و حالا بیشتر و بیشتر می‌خواهند برای خودشان کار کنند و فروشنده‌ کالاها یا خدمات خودشان باشند. مردم عادت داشتند به عنوان «کارمند» برای رسیدن به هدفهایی تلاش کنند که «کارفرماها» تنظیم کرده بودند؛ حالا بیشتر و بیشتر می‌خواهند خودشان هدفهایی را تعیین ‌کنند و یا در هدفهای مشترکی سهیم شوند. نسل جدید به شدت روی مهارتهای ابرانسانی تکیه می‌کند.

    در حالی که شرکتهای بزرگ همچنان خالق شغلهای جدیدی ـ بر پایه‌ی مهارتهای ابرانسانی ـ خواهند بود، دیگر مانند گذشته، استخدام فلّه‌ای نخواهند داشت. در قرن بیست‌ و یکم، بیشتر افراد باید بیرون از چتر ایمن سازمانها و شرکتهای بزرگ، به دنبال راهی برای امرار معاش باشند.

    ● ابرشغلها چه خواهند بود؟

    شما چه دانشجو باشید، چه کارمند و یا صاحب کسب‌وکار، کافی است اندکی آینده‌اندیش باشید تا با انبوهی از پرسشهای حیاتی در مورد شغل روبه‌رو شوید: جهان در پنج، ده یا بیست سال آینده به چه مشاغلی نیاز خواهد داشت؟ در میانه قرن، از من یا فرزندانم انتظار چه مهارتهایی خواهد رفت؟ به طور مشخص، چه شغلهایی پرطرفدار خواهند بود؟ به بیان دیگر، مشاغل ما در میانه قرن چه خواهند بود؟

    گرچه دهها میلیون شغل‌ جدید و بهتر از مشاغل سنتی پدیدار خواهند شد، اما خالق آنها شرکتها نخواهند بود، خود افراد آنها را ایجاد خواهند کرد. اینها شغلهایی نخواهند بود که کسی به شما پیشنهاد کند، بلکه خودتان باید آن‌ها را «اختراع» کنید ـ شغلهایی که در آنها شما مسئله‌ای حیاتی را حل می‌کنید و یا کارهایی که تنها شما شایستگی انجام آن را دارید و دیگران در قبال آن به شما مزد خواهند داد.

    به‌طور مشخص، در بعضی از حوزه‌ها فریاد استمداد برای ارایه‌ راه حل با صدای بلند شنیده خواهد شد. این حوزه‌ها درست همان جاهایی هستند که بیشترین شغلهای پرطرفدار را خواهند داشت:

    ● ابرشغلها در حوزه‌ انرژی

    امروزه بیشتر انرژی مصرفی ما از نفت به دست می‌آید، اما نفت بالاخره روزی تمام خواهد شد. بسیاری اعتقاد دارند تولید جهانی نفت، هم اکنون به اوج خود رسیده، یا حداکثر تا بیست سال دیگر خواهد رسید.

    در سالهای آینده، قیمت نفت و تمام چیزهایی که با آن به‌کار می‌افتند یا ساخته می‌شوند، بسیار بالا خواهد رفت. کمبود سوخت، همه‌چیز را ـ از تولید گرفته تا تجارت و حمل‌ونقل ـ مختل خواهد کرد، چه رسد به اقتصاد جهانی و ثبات سیاسی. توکیو، سائوپائولو، یا نیویورک را فقط یک هفته بدون برق، حمل‌ونقل، یا ارتباطات تصور کنید_ این اختلالهای گسترده و گوناگون، نیاز به مشاغلی مانند مشاغل پلیسی، پزشکی اورژانس و مشاغل نظامی را تقویت خواهند کرد. نیازهایی هم هستند که کمتر مشهودند، مثل مهارکردن انفجارها، اپیدمی‌ها، غارتها و نتایج اجتماعی ـ روانی برآمده از این‌گونه مشکلات. برخی مشاغل موجود مانند پژوهشگری و دانشگری در زمینه نانو یا مالکیت بانک‌ها و موسسات مالی ـ اعتباری نیز از تاثیرهای منفی این اختلالها برکنار نخواهند ماند، چراکه بدون نفت، اینترنت هم نخواهد بود و جایی که اینترنت نباشد، خیلی چیزهای دیگر هم وجود نخواهد داشت.

    یک زمینه مهم، که می‌توانیم در آن به دنبال ابرشغلهای طلایی و ثروت‌آفرین بگردیم، کمک به ترویج اقتصاد بدون نفت و شرکت در تلاشهای گسترده‌ بین‌المللی برای ایجاد اقتصاد جهانی بدون نفت و حرکت به سوی «انرژی صوتی» است. انبوهی از ابرشغلها در این زمینه‌‌ جدید صنعتی ظهور خواهند کرد. جدای از مشارکت مستقیم در کسب‌وکار انرژی‌های جایگزین، یکی از اولویتهای هر ابرشغل دیگری، پشتیبانی مالی از کسب‌وکارهای دیگری است که می‌خواهند جهان را از شر نفت خلاص کنند و به انرژی‌های تجدیدپذیر رهنمون شوند.

    ● ابرشغلها در حوزه دستکاری مواد‌‌

    تمام صنایع و بیشتر شغلهای جدید، شامل دستکاری در مواد با استفاده از انرژی هدایت‌شده توسط هوش طبیعی است. ابرشغلها در حوزه‌ دستکاری مواد به برکت پیشرفت علم، فناوری‌ و دانش عمومی با سه تغییر انقلابی به پیش خواهند رفت:

    ۱) ساختار دادن به ماده برای کار در سطوح میکرو و نانو:

    یک انقلاب صنعتی تمام‌عیار و جدید در سطوح میکروسکوپی و پایین‌تر از آن در حال آغاز است؛ جایی که در آن می‌توان روی اتم‌ها یا مولکول‌های منفرد کار انجام داد. در پرتو این انقلاب نوظهور، تولید فرآورده‌های صنعتی و غذایی و مراقبتهای پزشکی دگرگون خواهد شد. همچنان که مشکلات بیشتری را ـ که با فناوری نانو قابل حل هستند ـ کشف می‌کنیم، ابرشغلهای تازه‌ای در حوزه میکرو و نانو پدیدار خواهند شد. در این زمینه‌ها، شغلها لزوماً از پیش وجود ندارند و این شما هستید که از راه تعامل با پژوهشگران و فعالان این حوزه، باید شغلهایی را اختراع کنید.

    ۲) ارتقای وضعیت جسمانی انسان:

    ارتقادهنده‌ها‌ی مکانیکی کنونی، مانند لنزهای چشمی، مواد پرکننده‌ دندان، دستگاههای تنظیم‌ ضربان قلب و سمعک، احتمالاً در سالهای آینده به سامانه‌های دیگری خواهند پیوست که تنها برای جبران کاستیهای فیزیکی بدن طراحی نشده‌اند، بلکه برای توسعه‌ و ارتقای وضعیت جسمانی انسان ساخته شده‌اند. به عنوان مثال، لنزهای چشمی و بافت مصـنوعی حلزونی که به عنوان رابط با شبکه جهانی اینترنت Bio-Microelectromechanical Systems ,Bio-Nanoelectromechanical Systems به کار می‌روند، بدن را با نشاط نگه می‌دارند و روند سالخوردگی را معکوس می‌کنند. رایانه‌های «بیو‌نانو» که با هدف تقویت حافظه به بدن پیوند زده می‌شوند و تواناییهای شناختی ما را ارتقا می‌دهند نیز در این رده قرار می‌گیرند. حوزه‌های تحقیقاتی زیست‌شناسی و مراقبتهای پزشکی عمیقاً با الکترونیک و طراحیِ نرم‌افزار، پیوند خواهند خورد. بهبود قابلیتهای زیست‌شناختی انسان، حوزه‌ وسیعی از فرصتهای ابرشغلی را نوید می‌دهد که مشتریان پروپاقرص فراوانی خواهند داشت؛ فرصتهایی مثل مربی‌گری زیست‌ زیبایی، یک‌پارچه‌سازی بدن انسان و الکترونیک، برنامه‌ریزی برای ورزیدگی، و بهینه‌سازی ژنوم افراد. برای خلق ابرشغلهایی که آنها را می‌جویید، با کسانی که مانند شما فکر می‌کنند، شبکه شوید.

    ۳) پیکربندی دوباره‌ بوم‌شناسی انسان و کره زمین:

    دستکاری در مواد تا جایی پیش خواهد رفت که بتواند دو قاتل کشاورزی را براندازد: آلودگی و پراکندگی جمعیت. زمین دارد زباله‌دانی کُشنده‌ای می‌شود که به اشغال غریبه‌های ستیزه‌جو در‌ آمده است. چالش این است که آن را تبدیل به باغ روینده‌ای کنیم که توسط جامعه‌های سالم و هم‌سو و هماهنگ پرورش یافته است. اگر اقتصادهای ملی امروز می‌خواهند بر جا بمانند، لازم است مهار آلودگی در دهه‌های آینده به یک صنعت عظیم تبدیل شود. بنابراین، شرکتها و صنایع باید تشویق شوند به جای این مسموم‌سازی کره‌ زمین، فرآورده‌های صنعتی و غذایی و وسایل حمل‌ونقل را به‌گونه‌ای طراحی کنند که هماهنگ با طبیعت باشند.

    این گامهای ضد آلودگی، باید با تدابیر ضد از هم‌پاشیدگی، دست در دست جلو بروند. فروپاشی جامعه، آلودگیهای اجتماعی‌ای ایجاد می‌کند که با آلودگیهای فیزیکی هم‌سانند و به گسترش آنها کمک می‌کنند. فروپاشی جامعه پیامدهایی منفی چون بزهکاری، اعتیاد و تروریسم را به دنبال خواهد داشت که به نوبه خود ضایعات و آلودگی‌های زیست‌محیطی را افزایش می‌دهند. روستاهای فقیر هندوستان و آفریقا، و حومه‌های شهری آمریکا، همگی شدیداً به طرح‌ریزیِ مجدد آگاهانه‌ نیاز دارند.

    ● ابرشغلها در حوزه‌ «احیای انسان»:

    برای اختراع یک ابرشغل و موفقیت در آن، اکثر ما باید خودآگاه‌تر، هدف‌مندتر، و شادابتر از آنی باشیم که در حال حاضر هستیم. به عبارت دیگر، ما باید «انسان‌تر» شویم.

    احتمالاً اکثر ما بر «شادابی روانی» یا بهبود آن، بیش از بقیه به عنوان یک هدف شغلی تمرکز می‌کنیم. ارتقای شادابی دیگران هم‌اکنون نیز یک حوزه‌ شغلی وسیع را تشکیل می‌دهد و به نظر می‌رسد در سالهای آینده نیز گسترش خواهد یافت، چرا که تقاضای بسیار بالایی دارد.

    ارتقای شادابی، حرفه‌هایی از این دست را در برمی‌گیرد: آموزش، مربیگری، و البته پرورش فرزندان. این حوزه هم‌چنین مشاغل روحانی، بازیگری در تئاتر و سینما، جامعه‌شناسی و روانشناسی را هم شامل خواهد شد. وقتی مشاغل کنونی در حوزه‌ ارتقای شادابی و حیات روحانی انسان تبدیل به ابرشغل شوند، آرایه کاملی از مهارتهای ابرانسانی ـ اکتشاف، خلاقیت، پیاده‌سازی،‌ تاثیرگذاری و فعالیتهای بدنی ـ را برای خدمت هرچه بهتر به مشتری مورد استفاده قرار خواهند داد.

    ارتقای شادابی، اگر شغل اصلی نباشد، یک «شغل جنبی» برای هر ابرشغل خواهد بود، چراکه شادابی مانند اکسیژن برای بقای هر واحد صنعتی، تجاری، آموزشی و ... لازم است.

    همه ابرشغلها، از آموزش و مشاوره گرفته تا نمایش، هدف مشترکی را دنبال می‌کنند: کمک به دیگران برای ارتقای توانمندیهای ابرانسانی‌شان که عبارتند از:

    ▪ فهمیدن چرایی‌ها از طریق اکتشاف.

    ▪ آفرینش ایده‌های نو از طریق خلاقیت.

    ▪ تاثیرگذاری مثبت بر دیگران، به کمک مجموعه‌ای‌ از مهارتهای اجتماعی که از شریک‌یابی و ارتباط تا مذاکره و رهبری را در می‌گیرد.

    ▪ استفاده درست و بجا از «بدن» سالم خود و انجام کار از طریق فعالیتهای گسترده‌ای چون باغبانی، بازیگری، طبخ غذا و ...

    ● چگونه یک ابرشغل اختراع کنیم؟

    هیچکس به شما ابر شغلی را پیشنهاد نمی‌کند. این خود شما هستید که آن را با کاوش در مشکلات و فرصتهای تازه، اختراع می‌کنید. داستانی نقل می‌کنیم از کسی که واقعاً این کار را انجام داد.

    اوایل دهه ۱۹۹۰، یک کارشناس ارتباطات راه دور از کارش در شرکت ای‌تی‌اندتی کناره گرفت و یک مشاور مستقل شد. اندکی بعد درآمدش سر به فلک کشید. او از شهامت و انعطاف‌پذیری‌ تازه‌ای که به دست آورده بود لذت می‌برد و متوجه شد که سخنرانیهایش خیلی پرطرفدارند. وقتی حباب فناوریهای برتر ترکید، همان‌طور که مشتریانی مثل ای‌تی‌اندتی و سیسکو ناگهان تغییر مسیر دادند، درآمد او هم فرو افتاد، و دیگر کسی سخنرانی او را به هیچ هم نمی‌خرید. حالا باید چه کار می‌کرد؟

    به پیرامونش نگاهی انداخت و دریافت که تعداد زیادی از همسایگان با ویروس‌ها و پیچیدگیهای فزاینده‌ی سیستم‌های عامل، مشکل دارند. آنها از او می‌پرسیدند که آیا می‌تواند کمکی بکند؟ او بلافاصله یک شغل جدید را دیده بود: او می‌توانست پزشک رایانه‌ها شود_

    در این داستان، چهار نکته جالب توجه وجود دارد. اول این که آقای مشاور به این نکته پی برد که در شرکتهای بزرگ، انعطاف‌پذیری و امنیت خاطری که او می‌خواهد، وجود ندارد. بنابراین، شغل کارمندی را رها کرد و به خوداشتغالی روی آورد. منتظر باشید که این اتفاق برای شما هم در آینده بیفتد: چتر حمایتی سازمان یا شرکتی که در آن کار می‌کنید، در آینده چندان قابل اطمینان نخواهد بود.

    نکته دوم این‌ است که وقتی آقای مشاور با رکود کسب و کارش روبرو شد، دوباره از پایه شروع کرد و خلاقیتش را به کار انداخت. او پرسید: «من چرا اینجا هستم؟ در انجام چه کاری خوب هستم؟ چه مشتریان جدیدی به من نیاز دارند؟» و به دنبال همین پرسشها بود که مسیر شغلی جدیدی را پیدا کرد.

    همچنان که تحولات فنی، اقتصادی، و اجتماعی سرعت می‌گیرند، ما مجبور می‌شویم مهارتهای اندیشیدن و بازآفرینی‌مان را نیز نوتر کنیم.

    نکته‌ سوم اینکه شغل جدید او، شغلی از پیش شناخته شده و مصوب نبود_ در هیچ دیکشنری اقتصادی یا شغلی، شما پزشک رایانه را پیدا نمی‌کنید. علاوه بر این، وقتی در دو پایگاه داده‌ شغلی معروف ـ Monster.com و hotjobs.com ـ عبارت «پزشک رایانه» را جست‌وجو کردم، هیچ فهرست مستقلی پیدا نشد. اما وقتی همین عبارت را در گوگل جست‌وجو کردم، به ۴۰۴۰۰ صفحه رسیدم. این نشان می‌دهد که بسیاری دیگر نیز به این نیاز پی برده‌اند و دارند به این حرفه کشیده می‌شوند. امروزه دورنمای فرصتهای شغلی به قدری سریع تغییر می‌کند که دیده‌بانهای دولتی، و یا حتی شرکتهای بزرگی را که معروف به ابداع شغلهای جدید هستند، جا می‌گذارد. بهترین فهرست مشاغل، موتورهای جست‌وجو و اخبار روزانه است.

    و بالاخره نکته چهارم اینکه آقای مشاور در خط مقدم ذهن و رفتارش، مسئولیت‌پذیرانه عمل کرد. کلید موفقیت او در نقش یک پزشک رایانه، قابل اعتمادبودن بود. او می‌گوید «مردم به این دلیل به من مراجعه می‌کنند، که نه فقط می‌توانم رایانه‌هایشان را درست کنم، بلکه به این خاطر که من از آن آدم‌هایی هستم که اگر یک وقت با خانواده‌شان در منزل تنها بمانم، نگران نیستند».

    مثال بالا، نمونه‌ای از خلق یک شغل از هیچ است. آنچه وجود داشت فقط یک «تقاضای پنهان» بود که تنها یک چشم تیزبین می‌توانست آن را ببیند. البته راه دیگری هم برای ابداع شغل جدید وجود دارد: شغل فعلی‌تان را اصلاح کنید.

    ● تبدیل یک شغل موجود به یک ابرشغل؛ چگونه

    دهها میلیون ابرشغل قابل ابداع است، چرا که هر شغلی را می‌توان به یک ابرشغل تبدیل کرد. فرایند آن بسیار ساده، و متشکل از دو گام است:

    ۱) گام اول: شغل فعلی را تا جایی که می‌توانید «خودکار» کنید. با استفاده از کاغذ، اصلاح رویه‌ها یا هر ابتکار دیگری که می‌توانید به خرج دهید، بخشی از شغل را به رایانه بسپارید. تنها در این صورت می‌توانید از شر انجام دادن این همه کار خلاص شوید. در واقع، دارید به یک روبات می‌گویید که بیاید و شغل شما را تصاحب کند: «تو استخدام شده‌ای و کاری که از تو می‌خواهم انجام دهی این است».

    ۲) گام دوم: جنبه‌های ابرانسانی شغل خود را توسعه دهید. فهرست پنج مهارت اصلی و سه مهارت کمکی را مرور کنید. ببینید در کدام جنبه از شغل خود می‌توانید خلاقیت بیشتری به کار بگیرید، یا کشف کنید که چرا بعضی چیزها درست عمل نمی‌کنند، یا تاثیرگذاریتان را از طریق ارتباطات موثرتر بهبود بخشید. تصور کنید که مسئولیت‌پذیرتر شده‌اید، یا کیفیت مسئولیت‌هایتان را با دادن قولهای شرافتمندانه‌تر بالاتر برده‌اید.

    همه ما نمی‌توانیم و قرار هم نیست که پژوهشگر نانو بشویم. جهانی که ما می‌خواهیم و می‌سازیم، برای همه‌ی خُلق‌وخوها و سلیقه‌ها اتاقی دارد: کسانی که دوست دارند بیش از آنکه از مغزشان کار بکشند، با دست‌هایشان کار کنند یا آنهایی که از کار کردن با آدمهای جدید، بیش از سروکله زدن با ایده‌های جدید لذت می‌برند. ابرشغلهای آینده، همه این تفاوتها را در بر می‌گیرد. تمام مهارتهای ابرانسانی ـ حتی آنهایی که با اشیا سرو کار دارند ـ از خطر ماشینی‌شدن در امانند؛ به شرطی که با خودآگاهی دنبال شوند.

    حتی اگر شغلی کاملاً ماشینی شود، متصدی آن در صورتی که بخواهد می‌تواند با استفاده از رویکرد دو گامی زیر، آن را از نو احیا کند و این بار به صورت یک ابرشغل. این وضعیت برای بسیاری از کسانی که در مشاغل اداری و مالی و پشتیبانی کار می‌کنند، پیش‌ می‌آید که اگر هوشمندانه عمل نکنند، ممکن است شغل خود را کاملاً از دست بدهند. در گام اول، متصدی شغل باید هماهنگ با جریان خودکارسازی پیش‌ برود و راههایی بیابد که با آن بتوان کار را با زمان و تلاش کمتری انجام داد. او از این طریق به مدیریت سازمان در خودکارسازی شغلی و بهره‌گیری از فناوریهای پیشرفته کمک می‌کند. سپس متصدی (در صورتی که هنوز شغلش را از دست نداده باشد) باید از وقتهای خالی خود برای تقویت مهارتهای ابرانسانی‌اش استفاده کند. او باید صمیمیت و سودمندی‌اش را برای مشتریان شرکت تقویت کند، و از مدیرش بخواهد که وظیفه‌ها و مسئولیتهای بیشتری را به او بسپارد. از قدرت اکتشاف و خلاقیتش برای حل مسائل مشکل‌زا در کسب‌وکار یاری بگیرد و تلاش کند تا راه‌حلهای تازه‌ای ارائه دهد.

    همه مشاغل فعلی ـ از صندوق‌دار گرفته تا مدیرعامل و از حسابدار گرفته تا جانورشناس ـ می‌توانند روی نردبان ابرشغل بالاتر بروند. نوآوریها بیشتر سراغ کسانی می‌روند که اشتیاق بیشتری به دگرگونی دارند: خودِ صاحبان مشاغل.

    ● ابرشغلها سر بر می‌آورند

    ابرشغلهای آینده ممکن است کاملاً نو یا نسخه بهبودیافته شغلهای کنونی باشند و به احتمال زیاد از نظر کیفی با شغلهای امروزی کاملاً متفاوتند و روی مهارتهای ابرانسانی تمرکز بیشتری دارند.

    ● برنامه‌ریزی ابرشغلی

    برای کسانی که می‌خواهند یک ابرشغل شایسته و ثروت‌آفرین را هدف بگیرند، پیروی از پنج گام زیر پیشنهاد می‌شود:

    ۱) تصمیم بگیرید کدامیک از مهارتهای ابرانسانی ـ اکتشاف، خلاقیت، پیاده‌سازی، تاثیرگذاری، و فعالیت‌های بدنی ـ بیشتر با شما تناسب دارند. کارآموزی و خلق شغلتان را حول همین محور برنامه‌ریزی کنید، نه روی یک تخصص سنتی مثل مهندسی شیمی یا ادبیات انگلیسی. دانش تخصصی، گرچه هنوز مهم است، اما در مقابل مهارتهای ابرانسانی که پایا و غیر قابل ماشینی‌شدن هستند، کم می‌آورد.

    ۲) تعیین کنید بر چه ماموریتی و در چه حوزه‌ای می‌خواهید تمرکز کنید. تصمیم بگیرید می‌خواهید با کدام حوزه‌ مشکل‌خیز و پر از مسائل حیاتی گلاویز شوید: انرژی، دستکاری مواد، یا احیای انسان. باید حوزه‌ای را بیابید که هم با علائق شما سازگار باشد و هم گره‌ای از مشکلات مشترک بشر بگشاید. آنچه اهمیت دارد این است که شما بهترین و بیشترین سعی ممکن را به عمل آورید تا استعدادهای خود را در مسیر درست به کار اندازید.

    ۳) دستمزد مناسب را در نظر بگیرید. اگر پول و درآمد برای شما مسئله است، احتمالاً مجبور خواهید شد بیشتر جست‌وجو و مذاکره کنید، اما پول نباید شما را از ماموریت اصلی‌تان ـ مشارکت در حل مشکلات مشترک بشریت ـ منحرف کند. تقریباً همه شغلها، حتی پیش پا افتاده‌ترین آنها، می‌توانند با تزریق انرژی ابرانسانی به حرفه‌ای ارضاکننده و ارزشمند تبدیل شوند. اگر می‌توانید، هم‌زمان بر دو یا سه شغل متمرکز شوید. از قالبهای نامتعارف همکاری و مشارکت استفاده کنید.

    ۴) با داشتن چند شغل، انعطاف‌پذیرتر شوید. فرایند دو گامی پیش‌گفته را در نظر داشته باشید: خودتان را از هر فعالیتی که می‌تواند ماشینی‌ شود خلاص کنید. سپس روی تقویت مهارتهای ابرانسانی‌تان تمرکز کنید. ابرشغلها سریعتر از شغلهای امروزی رایج می‌شوند و از رونق می‌افتند. بهتر این است که مثل آچار فرانسه در همه‌چیز استاد شوید و آن‌ را خودکار کنید، سپس سراغ پیگیری هدف کلی‌تان بروید.

    ۵) در تغییرات اجتماعی در سطوح ملی و بین‌المللی مشارکت کنید. اقدامهای فردی، هرچند حیاتی باشند، در خلاء جواب نمی‌دهند. موفقیت شخصی و رفاه، ما را از فروپاشی اجتماعی نجات نخواهد داد.

    [Image]
    منبع:
    W,SAMSON, RICHARD, FUTURE CAREERS: THE HIGH – POTENTIAL JOBS OF TOMORROW.
    _ ریچارد دبلیو سامسون، نویسنده و مدیر موسسه ارانوا (ERANOVA) است. تخصص او در مهارتهای ذهنی، اثربخشی و بهره وری انسانی است. او مدل ذهنی DARE را طراحی کرده است که آگاهی فرد را نسبت به افکار، اقدامات، واکنشها و نگرشهای او بالا می برد و از این طریق توانایی او را در تمرکز و انجام کارها بالا می برد. او کتابی با موضوع ابرشغلها دردست انتشار دارد که نوشتار حاضر، خلاصه ای از آن است.
    آرونا
    کار و فراغت ایرانیان جدیدترین سوژه‌ای است که حسن قاضی مرادی برای تحقیق خود انتخاب کرده است. مساله قاضی‌مرادی در این تحقیق چیستی و چگونگی <کار> و <فراغت> در جامعه ما است و به این پرسش اساسی می‌پردازد که منشا بی‌اشتیاقی ایرانیان به کار و گریز از فعالیت‌هایی که می‌تواند اوقات فراغت را پرکند، چیست؟

    کار و فراغت ایرانیان جدیدترین سوژه‌ای است که حسن قاضی مرادی برای تحقیق خود انتخاب کرده است. مساله قاضی‌مرادی در این تحقیق چیستی و چگونگی <کار> و <فراغت> در جامعه ما است و به این پرسش اساسی می‌پردازد که منشا بی‌اشتیاقی ایرانیان به کار و گریز از فعالیت‌هایی که می‌تواند اوقات فراغت را پرکند، چیست؟ این تحقیق به زودی در قالب کتابی تحت‌عنوان <کار و فراغت ایرانیان> توسط نشر اختران چاپ خواهد شد، اما آنچه در پی می‌آید بخشی از این کتاب است که به دلا‌یل اجتماعی عدم‌اشتیاق به کار نزد ایرانیان می‌پردازد.

    مناسبات و ارزش‌های اجتماعی از سامان کلی اقتصادی و سیاسی جامعه متاثر است. از این‌رو، در سنجش پیامدهای این سامان کلی، می‌توان مناسبات و ارزش‌هایی را مورد توجه قرار داد که در قلمروی اجتماعی مانع رشد اشتیاق به کار در میان ما می‌شده است. در زیر به چند موارد از این مناسبات و ارزش‌های اجتماعی می‌پردازم. ‌

    ● هویت نیافتن با کار

    هویت فردی را می‌توانیم، در کلی‌ترین معنا، با مجموعه ادراکات و احساساتی معنا کنیم که فرد در ارتباط با خود، دیگران و در مجموع با جامعه از خود می‌یابد. هویت فردی درک و احساسی نیست که فرد به طور شخصی از خویش دارد. هر چند که هویت فردی در پی <جدایی فرد از بند ناف جامعه> زمینه یافت اما <فرد> مجموعه امکانات و استعدادهای خود به اضافه بازتابی است که مجموعه روابط خود با جهان اطراف (و دیگران) بر او دارد. از این لحاظ، هویت فردی امری اجتماعی است. ‌

    اما اگر <فرد> با جدا شدن از بند ناف جامعه، یعنی جدا شدن از مجموعه مناسبات اجتماعی سنتی، مثل مناسبات خونی و خویشاوندی و استغراق در جماعت بلا‌فعل خود، تحقق یافت، مهمترین آنچه که در دنیای مناسبات غیرشخصی و غیرجماعتی ممکن بود معرف هویت فردی او شود، <کار> بود. دردنیای مناسبات نوین اجتماعی، فرد در قدم اول، هویت‌اش را با کار می‌یابد.

    بدون اتکا به موضوعاتی مثل تبار یا مناسبات موروثی، فرد در درجه اول، با این تلا‌ش که درک خود از خویشتن و درک دیگران از خود را با کار خویش شکل دهد امکان می‌یابد تا هویت فردی‌اش را بسازد. ‌

    جامعه ایران در پی شروع‌گذار از جامعه سنتی به جامعه متجدد چنان متحول شد که از یک‌سو، مناسبات سنتی مبتنی بر تبار و جماعتی بودن را از دست داد. به عبارت دیگر، شخص را از قید ا ین مناسبات رهانید. اما از سوی دیگر، از جمله به علت تداوم اشکال نوین حکومت استبدادی و نفوذ دخالت‌گرانه امپریالیسم در استقرار و بسط اقتصاد کالا‌یی مبتنی بر کار مجرد و سرمایه‌داری تولیدی، به‌عنوان بنیان و پایه استقرار مناسبات نوین اجتماعی، با مشکلا‌ت جدی مواجه شد.

    نتیجه این دوگانگی به‌وجود آمدن جامعه ذره‌ای‌شده‌ای بود که آحاد آن نه از هویت فردی بلکه از هویت خودمدارانه‌ای برخوردار شدند که در ناآگاهی از اینکه فرد به‌عنوان فرد در اصل پدیده‌ای اجتماعی است، فقط در پی منافع و مصالح آنی شخص خویش بودند.

    از این‌رو، آنچه برای ما ایرانیان در دوره معاصر تاریخ‌مان اهمیت نیافت این نکته بود که - در مجموع-بخواهیم و بکوشیم هویت فردی‌مان را با کار خویش شکل دهیم، خود را با آن اثبات و معنا کنیم و اعتلا‌ی آن را به اتکای کار بخواهیم. بنابراین، مهم نیست که ما چه کاره‌ایم؛ محصل‌ایم یا دانشجو، یا کارگر و کارمند، یا رئیس و تاجر، معلم یا فعال سیاسی و ... هرچه که باشیم بسیار کمتر خود را با کار و فعالیت موظف اجتماعی‌مان معنا و اثبات می‌کنیم تا با پرداختن به تمایلا‌ت شخصی و خودمدارانه‌مان. از یکسو، اگر از خویشتن با دیگران حرف می‌زنیم، عمدتا، خود را با تمایلا‌ت شخصی و چگونگی پرداختن‌مان به این تمایلا‌ت و موفقیت‌ها و ناکامی‌ها‌یمان در این زمینه به دیگران می‌شناسانیم و از سوی دیگر، درکی که خود از خویشتن داریم، معنایی که به خویشتن می‌دهیم، عمدتا، بر بنیان همان تمایلا‌ت و خواست‌های شخصی شکل گرفته است. ‌

    زحمت و اشتغال چنان بیزارمان می‌کند و چندان به کار بی‌اشتیاق‌ایم که اصلا‌ درکی از کار و فعالیت خلا‌ق و بارآور نداریم و نمی‌توانیم داشته باشیم. وقتی کار خود را صرف زحمت و اشتغالی می‌یابیم که چاره‌ای جز تداوم آن نداریم وگرنه یک لحظه به چنان مشقت بیزارکننده‌ای ادامه نمی‌دادیم چگونه می‌توانیم خود را با <کار> اثبات و معنا کنیم!

    اگر تلا‌ش می‌کنیم که حرفه‌ای را بیاموزیم و به آن مشغول شویم عمدتا به این دلیل است که فکر می‌کنیم حرفه‌مان به ما امکان می‌دهد تا به تمایلا‌ت و دلخواست‌های شخصی خود بپردازیم. در این حال، آنچه بی‌ارزش می‌شود، کار است. در این حال، کم‌کاری، اهمال‌کاری، نیمه‌کاری، لا‌ابالی‌گری و... جای کار خلا‌ق و بارآور را می‌گیرد.

    بالطبع، می‌توان بسیاری عوامل اقتصادی و سیاسی را، مثلا‌ آنچه را که پیش از این مورد بحث قرارگرفت، پیش کشید و آنها را بهانه کار نکردن معرفی کرد اما باید تاکید کرد که در عصر صنعتی و استقرار هویت فردی، قرار است که کار و فعالیت خلا‌ق و مولد به فرد به‌عنوان انسانی یگانه و یکتا اعتبار و هویت بخشد. متقابلا‌ نیز تاکید فرد بر یکتایی هویت‌اش و کوشش او برای استحکام و اعتلا‌ی فردیت خود است که باید او را به کار و فعالیت خلا‌ق و مولد برانگیزاند. اما ما برعکس این، می‌خواهیم انفراد شخصی‌مان را نه با کار مولد خویش بلکه صرفا با تمایلا‌ت و دلخواست‌های شخصی‌مان درک کنیم و به دیگران بنمایانیم و این را درک نمی‌کنیم که این نه اشتیاقات و دلخواست‌های شخصی ما به‌عنوان بنیان فراغت‌طلبی‌مان، بلکه دقیقا خودمداری‌مان به‌عنوان تلا‌ش برای برآوردن منافع و مصالح آنی شخصی‌مان است که ما را به چنین رفتاری سوق می‌دهد.

    درست به این دلیل که کار و فراغت در ارتباط با هم‌اند. کار که نباشد فراغت نیز پوچ و بی‌معنی می‌شود. فراعت وقتی به‌عنوان یک فعالیت خودانگیخته، خود- بیانگر و خود- تعالی‌بخش فرد مطرح می‌تواند باشد که کار به‌عنوان فعالیتی خلا‌ق و مولد برای او، از پیش وجود داشته باشد. محال است شخصی کار موظف‌اش را لا‌ابالی‌گرانه و با اهمال و از سر بی‌مسوولیتی انجام دهد و <فراغت> داشته باشد یا آن را درک کند؛ او در زمان فراغت فقط می‌تواند با برخی موضوعات خود را سرگرم کند و خوش باشد؛ بی‌آنکه کوچکترین تاثیری در خود - بیانگری و اعتلا‌ی فردی‌اش بگیرد و یا از پرداختن به دلخواست‌هایش کوچکترین تاثیری بر دیگران گذارد. در این حال، فعالیت‌های زمان فراغت او نیز هرگز نمی‌تواند بنیان استواری برای هویت فردی او باشد. چرا که او با این فعالیت‌ها، بیشتر، <حال می‌کند> تا اینکه در جهت تحقق هدفی فردی بکوشد. ‌

    ما در هر کار و فعالیتی که به آن مشغولیم - مهم نیست چه کار و فعالیتی باشد- از جمله به این دلیل از کارکردن طفره می‌رویم یا در کار، بدعهدیم، در فعالیت نیمه‌کار و سمبل‌کاریم... که با کار موظف و فعالیت خود حس هویت نمی‌یابیم و چون چنین است پس در زحمت و اشتغال خود فقط به میزانی فعالیم که کسی از ما بازخواست نکند.

    ما به‌عنوان اشخاص خودمدار از شخصیت خاص وخصوصی برخورداریم؛ از این‌رو، اصلا‌ یکتایی و یگانگی هویت متمایز فردی را درک نمی‌کنیم تا بدانیم که این یکتایی، ازجمله با کار و فعالیت خلا‌ق و بارآور فردی‌مان کسب می‌شود. ما رقابت زیبای انسانی را در کار و فعالیت خلا‌ق و بارآور درک نمی‌کنیم.

    به عوض، در محیط کار خود آکنده از حسادت‌ایم؛ موفقیت هر فردی در کار و فعالیت‌اش تنفر ما را برمی‌انگیزد. این حسادت، که ریشه در ناتوانایی‌مان در کار و بی‌اشتیاقی‌‌مان به آن دارد، چنان در ما قوی است که از ناکامی دیگران در کار و فعالیت‌شان بیشتر خوشحال می‌شویم تا از موفقیت خود در کار و فعالیت فردی‌مان. برای رسیدن به این خوشحالی، از چوب لا‌ی چرخ موفقیت دیگران‌گذاشتن هیچ‌ ابایی نداریم.

    ما کمتر در رنج این حسرت‌ایم که زندگی فرصت‌های کمی برای فعالیت و موفقیت به ما داده است و بیشتر حسرت‌زده فرصت‌هایی هستیم که تصور می‌کنیم بخت و اقبال به دیگران داده است. در این حال، کار و فعالیت، بنیان هویت نیست؛ همه بهانه <رزق و روزی> است و رفع تکلیف به‌گونه‌ای که صدای چون‌وچراکننده‌ای بلند نشود. ‌

    ● قدرت و ثروت به مثابه ارزش

    پیش از این اشاره کردم به نظر می‌‌رسد، از جنبه اقتصادی و سیاسی، کسب امنیت (و ثبات) در زندگی شخصی و خصوصی مهمترین هدف ما در طول تاریخ‌مان بوده است. ما به صورت فعال یا منفعل این هدف بی‌واسطه‌خود را دنبال می‌کرده‌ایم. مهمترین شیوه منفعل کسب امنیت‌مان حاشیه‌نشینی بوده است. ما چه بسیار که به <آب باریکه> حاصل از زحمت و اشتغال‌مان می‌ساخته و در حاشیه می‌نشسته و منتظر می‌مانده‌ایم تا بلا‌ بگذرد. عمدتا نیز شاهد بوده‌ایم که هر بلا‌ی موجود با بلا‌ی تازه از راه رسیده‌ای می‌گذشته است. ‌

    در عین حال، به این نیز نه می‌‌اندیشیده‌ایم و نه می‌توانستیم بیندیشیم که حاشیه‌نشینی- در هر حوزه‌ای - حاصلی جز سترونی ندارد؛ یعنی پیامدی که کل زندگی انسان، ازجمله حوزه کار و فعالیت او را فرامی‌گیرد و او را به بی‌اشتیاقی نسبت به کار و فعالیت سوق می‌دهد.

    اما گرایش فعال ایرانیان برای کسب امنیت (و ثبات)، بالطبع، به طریقی بروز می‌یافته که اوضاع و احوال اجتماعی ممکن می‌کرده است. از این‌رو، در جامعه ما که نه قانون و حق و مسوولیت، بلکه زور و خشونت حرف اول و آخر را می‌زده است، در جامعه‌ای با این اعتقاد که <الحق لمن غلب>(حق با زور و سلطه است) برخوردارشدن از زور و سلطه و یا در زیر سایه و چتر حمایتی زور و سلطه مستقر قرار گرفتن به وسیله ثروت، مطمئن‌ترین تلا‌ش برای دستیابی به امنیت در زندگی شخصی و خصوصی بوده است. در این حال، همه تلا‌ش فرد به پول درآوردن معطوف می‌شود.

    در چنین وضعی دیگر کار، ماهیت و ارزش آن، چگونگی انجام آن، پیامدهای اجتماعی آن و ... اصلا‌ اهمیت ندارد؛ مهم فقط پولی است که از آن حاصل می‌شود. در ایران نه ماهیت کار و اثرات آن، بلکه درآمدزایی کار مهم است. ‌

    بالطبع تلا‌ش برای ثروتمند شدن نیز منفعلا‌نه است. ثروتمند شدن هدفی است که اوضاع و احوال ناانسانی جامعه به فرد تحمیل می‌کند. در اصل می‌توان گفت آرزوی آزمندانه ثروت در میان ایرانیان، از جمله، واکنشی منفعلا‌نه بوده است نسبت به غارت‌شدگی مستمرشان. آزمندی در ثروتمندی، ایرانیان را ترغیب می‌کرده است به هر طریق ممکن که مهمترین آن غارت یکدیگر بوده است، ثروتمند شوند. اصلا‌ تبلیغ و ترویج ملا‌لت‌بار قناعت‌طلبی را در کل تاریخ فرهنگ ایران - که به خودی خود زایل‌کننده اشتیاق به کار و فعالیت است می‌توان ازجمله با تلا‌ش برای مهار مواجهه غارتگرانه ایرانیان نسبت به یکدیگر توضیح داد. (بالطبع، حکومت‌ها نیز می‌کوشیده‌اند با تبلیغ و ترویج قناعت‌طلبی در میان مردم، از یک‌سو، نگاه آنان را نسبت به غارت‌شدگی‌شان و از سوی دیگر، دریافت‌شان را از غارتگری حکومت کور کند.) همچنان که زیرسایه زور و سلطه خزیدن و آن را به خدمت شخصی خود گرفتن نیز واکنش منفعلا‌نه در برابر قدرتی استبدادی است که منشا هرگونه ناامنی و بی‌ثباتی زندگی فردی و اجتماعی بوده است. ‌

    با این توضیح مشخص می‌شود که ما در تجربه تاریخی‌مان نگرشی خاص نسبت به ثروت، یعنی مهمترین ابزار مردم برای کسب امنیت زندگی شخصی و خصوصی‌شان، یافته‌ایم: ما اغلب، ثروت را نتیجه غارتگری و چپاول مردم دانسته‌ایم و نه حاصل تلا‌ش و کار و فعالیت؛ تا حد زیادی نیز بر حق بوده‌ایم. زیرا اوضاع و احوال اقتصادی و سیاسی‌مان چندان برانگیزنده کار و فعالیت نبوده است.

    به‌علا‌وه، به علت سلطه انحصاری حکومت بر اقتصاد، اصلا‌ کار و فعالیت تولیدی و خلا‌ق شخصی و خصوصی، در همان حدی که امکان داشته، نه چندان ایمن بوده و نه‌چندان سودآور که منشا ثروت‌اندوزی شود.

    در ایران، این تجارت و دلا‌لی بوده که در معنای <غارت داخلی> سرچشمه ثروت شده است. ما به تجربه اجتماعی خویش معتقد شده‌ایم: <هر که افزوده گشت سیم و زرش/ یا خودش دزد بوده یا پدرش.> در مورد قدرت- که در میان ما اصلا‌ به همان معنای زور سرکوبگر بوده است- قرن‌ها تکرار کرده‌ایم: <برو قوی شو اگر راحت جهان‌طلبی/ که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است> و چندان هم به این نپرداخته‌ایم که انسان اصلا‌ به اتکای کار خویش به این دلیل انسان شد که توانست نظامی به جز نظام طبیعت مستقر سازد. ‌

    خود آرمانی ما خود ثروتمند است. چرا که به درستی معتقدیم ثروت می‌تواند قدرت را بخرد. کار و فعالیت خلا‌ق برای ما، به خودی خود، ارزشی ندارند؛ بلکه فقط وقتی پذیرفته می‌شوند که بوی ثروت دهند. خودآرمانی ما شخصی است که بتواند با پولی که دارد هرچه دلش می‌خواهد انجام دهد و متحقق کند. خودآرمانی ما خودکارورز، خود خلا‌ق و مولد نیست.

    اعتماد ما به فعالیت و کار خویش نیست؛ به پول‌مان است. کسانی از ما که به خود می‌نازند، به پول یا مایملک خویش فخر دارند و نیز بسیاری از ما به مقامی که با خزیدن به زیر سایه قدرت یافته‌اند. هدف همیشه ما نه کار بلکه <اشتغال> است که فقط متضمن پول درآوردن باشد. ‌

    پس، خود واقعی ما، بسته به اوضاع و احوالی که در آن قرار داشته است، همواره آزمندانه دنبال کسب ثروت بوده است. در دوران جامعه سنتی عمدتا تا آن حد که ثروت حاشیه امنیتی هر چند نامطمئن را ایجاد کند و نه بیشتر.

    چرا که در جامعه استبدادی هم ثروت و هم قدرت وقتی که به چشم بیایند مخاطره‌آمیز می‌شوند. در استیلا‌ی استبداد همواره آنان که در ثروت یا قدرت از دیگران سر برمی‌کشند، سر خود را به مخاطره می‌افکنند. استبداد حکومت یکسانی، حکومت یکسان‌ساز است. استبداد حاکمیت بر <دانه ریز>ها است؛ <دانه درشت> در ثروت و قدرت هرگز تحمل نمی‌شده است. پس در جامعه سنتی - و البته به صورت متفاوتی در دوره معاصر- برخورداری از ثروت و قدرت و یا به خدمت گرفتن قدرت سیاسی باید فقط تا حدی پیش می‌رفت که فرد سری پیدا در میان دیگر سرها نداشته باشد.

    اما در دوران معاصر و به علت امکان مهاجرت و یا فرستادن ثروت به خارج از کشور و آن را از خطر دور کردن، ثروتخواهی ایرانیان دیگر هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. در این <رقابت> نامردمی- که هیچ هنجار و معیار اجتماعی بر آن نظارت ندارد- هر کس می‌کوشد تا به هر طریقی ثروتمند شود. حدی برای ارضای این آزمندی نیز وجود ندارد. پول ارزش و هدف‌غایی و فی‌النفسه است. چنین که باشد کار و فعالیت خلا‌ق هرگز دارای ارزش فی‌نفسه نمی‌تواند باشد. ‌

    ● شخصی کردن کار

    یکی از عوامل مهم پیشبرد جامعه‌ای مانند ایران در دوره معاصر یعنی دوره‌گذار از جامعه سنتی به جامعه متجدد (مدرن) گذار از کار مبتنی بر روابط شخصی به کار مجرد، یعنی کار برای بازار و مبتنی برقانون و قرارداد است. این همان موضوعی است که در ادبیات اجتماعی ما اینگونه انعکاس می‌یابد که می‌گوییم ضابطه قانونی مجرد جایگزین رابطه شخصی شده است. ‌

    با آنچه پیش از این طرح شد واضح است که دو عامل اصلی اقتصاد رانتی و حکومت استبدادی موانع اصلی چنین گذار و تحولی‌اند و در جهت عکس، همچنان معیار جامعه سنتی یعنی غلبه رابطه شخصی بر ضابطه قانونی را تداوم می‌بخشند. این دو عامل اصلی از این امر جلوگیری می‌کنند که مناسبات اجتماعی میان افراد نه بر مبنای روابط شخصی و غیرقانونی یا غیرحقوقی خویشاوندی و یا حامی‌پرورانه بلکه بر بنیان روابط غیرشخصی قانونی و حقوقی مبتنی بر کار مجرد فردی شکل بگیرند. ‌

    بنیان تسلط این ویژگی‌در مناسبات اجتماعی نظام حامی‌پروری حکومت استبدادی است. این نظام اساسا مبتنی است بر رابطه شخصی حامی و فرد یا گروه مورد حمایت. آنچه استقرار و تداوم چنین نظامی را ممکن می‌دارد نیز اقتصاد رانتی است.

    همین نظام است که از بالا‌ تا پایین، کل مناسبات اجتماعی را- چه در حوزه اقتصاد دولتی و چه در حوزه اقتصاد خصوصی - شکل می‌دهد. در تسلط چنین نظامی جایگاه اجتماعی هر فرد نه با هویت فردی و شایستگی‌ها و توانمندی‌های او، بلکه در اساس با مناسبات شخصی او با مراجع ثروت و قدرت تعیین می‌شود. در این حال فرد برای اینکه خود را در جایگاه اجتماعی معینی حفظ و حقوقی دریافت کند در رابطه‌ای مجرد نیروی کارش را نمی‌فروشد، بلکه به فرمانبرداری از حامیانی می‌پردازد که او را در چنان جایگاهی قرار داده‌اند.

    از این‌رو، در جامعه‌ای مثل ایران حقوق، عمدتا، حاصل فروش نیروی کار نیست بلکه نتیجه حضور فرد در محیط کار و تلا‌ش او برای حل مناسبات شخصی‌ای است که بر چگونگی حضور او در محیط کار نظارت دارد و متضمن تداوم <اشتغال> اوست. در ایران مهم این نیست که فرد در هر جایگاه سلسله مراتب اجتماعی که قرار دارد چه کار می‌کند، بلکه مهم این است که در این جایگاه با آنان که در مورد کار او تصمیم می‌گیرند چه نوع رابطه شخصی دارد.

    شخصی‌کردن کار در ایران جنبه‌های مهم دیگری نیز دارد. از جمله اینکه وقتی بر کل جامعه قانون و قرارداد حاکمیت نداشته باشد تا بر نظام کار نظارت کند در هر محیط کار این اراده شخصی رئیس یا مدیر دولتی و یا صاحبکار خصوصی است که حاکم می‌شود. این امر دو نتیجه مستقیم دارد؛ نخست اینکه ارزش هر جایگاه اجتماعی نه به کار موثر آن بلکه به تمایل، زیرکی، تظاهر و در مجموع به منافع و مصالح شخصی فردی که آن جایگاه را اشغال کرده است بستگی می‌یابد. دوم اینکه همین اراده دلبخواه و شخصی است که معیار قضاوت در مورد کار موظف هر فرد قرار می‌گیرد. از این‌رو، حتی اگر کار فرد مورد ارزیابی قرار گیرد این ارزیابی، ضرورتا و پیش از همه، با در نظر داشتن رابطه شخصی فرد با آن مرجع قدرت و حمایت انجام می‌شود. ‌

    اما به اصطلا‌ح چنین نظمی، یکسره، ناامنی و بی‌ثباتی را بر محیط کار مسلط می‌کند. وقتی موقعیت هر فرد در محیط کار به قدرت حامی او بستگی داشته باشد هر تزلزلی در قدرت حامی، موقعیت او را به مخاطره می‌اندازد. از این‌رو، هر فرد در محیط کار بیش از آنکه دغدغه کار خود را داشته باشد پیوسته نگران و جویای موقعیت حامی‌اش است تا به محض درک تزلزلی در قدرت او رو به سوی حامیان دیگر- و حتی رقبای حامی پیشین خویش- بیاورد و با اینان بیعت کند تا <اشتغال>‌اش محفوظ بماند. (بالطبع زیرک‌ترین کارکنان کسانی‌اند که توامان، اما پنهان‌کارانه، تحت حمایت چند حامی قرار می‌گیرند.) جنبه دیگر ناامنی و بی‌ثباتی در چنین سازوکاری در این است که حمایت مافوق از مادون خود فقط به شرطی قابل اتکاست که جایگاه خود او دچار مخاطره نشود.

    به این معنی که اگر جایگاه حامی- که خود او نیز با ناشایستگی به چنان جایگاهی تکیه زده است- به علت بی‌لیاقتی یا سوءاستفاده از موقعیت‌اش به خطر افتد او بی‌تردید، تعدادی از افراد تحت حمایت خود را به‌عنوان مقصر، همچون گوشت دم توپ، معرفی می‌کند تا خود را از خطر برهاند. بالطبع رابطه حامی‌پرورانه شبان/ رمه برآورنده نیاز شبان به قربانی در روز مبادا نیز هست.

    هر چند باید توجه داشت حامیان فقط خیال می‌کنند می‌توانند جز در مورد غفلت‌زده‌ها نیاز خود به گوشت دم توپ را برآورده کنند. ما ایرانیان به تجربه قرن‌ها دریافته‌ایم که اتکا به حمایت مافوق برای حفاظت از جایگاه خود در کار یا سلسله مراتب اجتماعی با چه ناامنی‌ها و مخاطراتی همراه است. از این‌رو همواره آماده‌ایم تا در مواجهه با چنین توطئه‌ای، بلا‌فاصله از خود دفاع کنیم، می‌توان گفت ما در این تجربه درازمدت چنان به کمال نقش <مامور معذور> را آموخته‌ایم و در اجرای این نقش مهارت یافته‌ایم که به دشواری بتوان ما را به علت اشتباه کاری‌مان گیر انداخت.

    (به این نکته نیز باید توجه داشت که یک‌وجه مهم حمایت حامی از مرئوسان خود برای این است که بتواند حاصل کار آنان یا نوآوری‌های تصادفی‌شان را به‌عنوان کار و نوآوری خود به بالا‌دستی‌هایش معرفی کند. تجربه قرن‌ها غارت یکدیگر امروزه ما ایرانیان را در غارت دستاوردهای فکری و عملی یکدیگر بسیار تیزچنگ کرده است. امری که همچون گذشته به شدت به زوال اشتیاق به کار می‌انجامد.)

    یک جنبه دیگر شخصی کردن کار در میان ما این است که هرکس در هر جایگاهی که کار می‌کند می‌کوشد کارش را به‌گونه‌ای سامان دهد که فقط خودش از آن سر در بیاورد. او مجموعه فنون‌کاری یا سوابق و بایگانی زحمت یا اشتغال خویش را در مغز خود نگه می‌دارد و به همین دلیل از مجموعه کاغذهایی که به‌عنوان سوابق <کار> جمع و جور کرده است فقط خودش سر درمی‌آورد. این ترفندی است برای غیرقابل جایگزین شدن و از این طریق، ایمن داشتن موقعیت شغلی خود. فرد می‌داند که هرکس دیگری نیز می‌تواند شغل او را اشغال کند.

    پس، با شخصی کردن کار - یعنی شغل را از روال منطقی خارج کردن و <ترتیب> دلبخواه غیرعقلا‌نی به آن دادن شغل را برای خود حفظ می‌کند. چنین است که وقتی چنین فردی، مثلا‌ به مرخصی می‌رود همه کارها بر زمین می‌ماند. ‌

    همین چند جنبه‌ای که از شخصی کردن کار مطرح شد کافی است تا توضیحی بر این وضعیت مهم باشد که چرا در محیط‌های کار در ایران، عموما، حاشیه‌های کار بر خود کار غلبه دارند. وقتی حاشیه بر متن بچربد دیگر

    [Image]
    حسن قاضی‌مرادی
    روزنامه اعتماد ملی
    به دست آوردن وجوه مورد نیاز برای راه‌اندازی کسب‌وکارها، همواره به عنوان یک چالش برای کارآفرینان مطرح بوده است.

    یکی از بزرگترین چالشهای کارآفرینان و شاید مهمترین مانع آنها برای راه‌اندازی کسب‌وکارشان، کمبود منابع مالی برای تامین نیازهای سرمایه‌ای است. این مقاله با فهرست کردن روشهای گوناگون تامین مالی تلاش دارد به معرفی جامعی از این منابع پرداخته و توانمندیها و نارساییهای هر روش را تا حد امکان به طور مشروح معرفی کند. شایان ذکر است که گرچه برخی از منابع تامین مالی که در این مقاله معرفی خواهند شد، تاکنون در ایران رایج نبوده است، اما ذکر آنها می‌تواند چشم‌انداز روشنی را برای استفاده از این ابزارها فراهم سازد و فعالان عرصه‌های مختلف را از ماهیت آنها آگاه سازد.

    ● مقدمه

    به دست آوردن وجوه مورد نیاز برای راه‌اندازی کسب‌وکارها، همواره به عنوان یک چالش برای کارآفرینان مطرح بوده است. فرایند به دست آوردن وجوه مورد نیاز ممکن است ماهها به طول انجامد و کارآفرینان را از حرفه مدیریت کسب‌وکارها منصرف کند. از سوی دیگر، بدون تامین مالی کافی، کسب‌وکارهای نوپا هرگز به موفقیت نخواهند رسید. کمبود سرمایه‌گذاری عاملی موثر در شکست بسیاری از کسب‌وکارهاست، با این حال به دلیل نرخ بالای مرگ و میر کسب‌وکارهای کوچک جدید، موسسات مالی تمایل چندانی به قرض دادن وجوه یا سرمایه‌گذاری در آنها ندارند. فقدان سرمایه کافی، کسب‌وکار نوپا را با رها ساختن بر بنیان مالی ضعیف، مستعد شکست خواهد کرد.

    سرمایه‌ای که کارآفرینان برای راه‌اندازی کسب‌وکارهایشان نیاز دارند، کاملا همراه با ریسک است، چرا که سرمایه‌گذاران در این کسب‌وکارهای نوپا در قبال امکان دستیابی به پاداشهای چشمگیر (سودسرمایه‌ای) باید برای احتمال از دست دادن کل سرمایه تزریق شده خود آماده باشند.

    ● منابع تامین مالی کارآفرینان

    طیف گسترده‌ای از منابع تامین مالی (با امکان‌پذیری و هزینه‌های گوناگون)، در دسترس کارآفرینان قرار دارد و روشهای متفاوتی برای طبقه‌بندی آنها پیشنهاد شده است.در یک طبقه‌بندی از این منابع، دیکینز و فریل (۲۰۰۳) منابع مالی شرکتهای کارآفرینی را به دو دسته درونی و برونی بخش‌بندی کرده‌اند. [۳] در گزارشی که توسط شرکت مالی «امکو» ارائه شده است، منابع مالی به سه دسته منابع سهام (حقوق صاحبان سهام)، منابع بدهی (استقراض) و دیگر منابع دسته‌بندی شده بودند.[۸] در یک تقسیم‌بندی دیگر، کاردلو (۱۹۹۹) منابع مالی در دسترس کارآفرینان را به دو دسته تقسیم کرده است: منابع غیررسمی و منابع رسمی. [۲] در این مقاله با تلفیق تقسیم‌بندیهای فوق، منابع به چهار دسته تقسیم شده است. این چهار دسته عبارتند از:

    ۱) منابع خصوصی تامین مالی:

    اولین منبعی که کارآفرینان جهت تامین وجوه موردنیاز برای راه‌اندازی کسب‌وکارهایشان، به آن رجوع می‌کنند، منابع خصوصی است. برای این گروه محاسبات ریسک و بازده، به مانند دیگر گروه‌هادارای اولویت نخست نیست.

    ▪ منابع شخصی (پس اندازهای شخصی):

    نخستین جایی که یک کارآفرین در جستجوی پول به سراغ آن می‌رود، منابع مالی شخصی اوست. این منبع ارزانترین منبع مالی در دسترس است. ظاهرا کارآفرینان منافع خودکفایی را مشاهده نموده‌اند، به‌طوری‌که رایج‌ترین منبع تامین وجوه سرمایه‌ای که برای کسب‌وکارهای کوچک به کار می‌رود، از محل صندوق شخصی کارآفرینان تامین می‌شود.

    ▪ دوستان و بستگان:

    پس از صرف وجوه شخصی، کارآفرین به دوستان و بستگانی روی می‌آورد که ممکن است تمایل داشته باشند تا در کسب‌وکار او سرمایه‌گذاری کنند. به دلیل روابط آنها با کارآفرین، احتمال زیادی وجود دارد که این افراد سرمایه‌گذاری کنند. آنها اغلب صبورتر از دیگر سرمایه‌گذاران هستند. با وجود این انتظارات غیرواقع‌گرایانه یا ریسک‌های درست درک‌نشده، از خطرهای این سرمایه‌گذاریهای خانوادگی است. برای پرهیز از چنین مسائلی کارآفرینان باید صادقانه فرصت سرمایه‌گذاری و ریسک‌های آن را معرفی کنند تا در صورت شکست، دوستان و بستگان را با خود بیگانه نسازند. [۱۰]

    ۲) منابع تامین مالی از طریق بدهی (استقراض)

    تامین مالی از طریق بدهی شامل وجوهی است که مالکان کسب‌وکارهای کوچک استقراض کرده‌اند و باید به همراه بهره آن را بازپرداخت کنند. بسیاری ازکارآفرینان به نوعی از سرمایه ناشی از بدهی (استقراض) برای راه‌اندازی شرکتهای خود بهره می‌برند. اگرچه وجوه قرض گرفته شده به کارآفرین این اجازه را می‌دهد که مالکیت کامل شرکت را در اختیار داشته باشد، با این حال او باید بدهی ایجاد شده در ترازنامه را تعهد کند و به همین ترتیب آن را به همراه بهره متعلق به آن، در آینده بازپرداخت کند. افزون بر این، به دلیل ریسک بیشتر کسب‌و‌کارهای کوچک، آنها باید نرخ بهره بیشتری را نیز پرداخت کنند. با وجود این، هزینه‌های تامین مالی از طریق استقراض اغلب پایین‌تر از تامین مالی از طریق سهام بوده و برخلاف تامین مالی از طریق سهام متضمن رقیق شدن مالکیت کارآفرینان در شرکت نیست.

    کارآفرین که بر جستجوی تامین مالی از طریق استقراض است، به سرعت با دامنه گسترده‌ای از گزینه‌های اعتباری روبرو می‌شود. در ادامه منابع تامین مالی از طریق بدهی (استقراض) مرور خواهد شد.

    ▪ بانک‌های تجاری

    بانک‌های تجاری بیشترین تعداد و بیشترین تنوع وامهای کسب‌وکارهای کوچک را ارائه می‌کنند. مالکان کسب‌و‌کارها، بانک‌ها را به عنوان اولین قرض‌دهندگان مدنظر قرار می‌دهند. بانک‌ها غالبا در فعالیتهای اعطای وام خود محافظه‌کارانه عمل می‌کنند و ترجیح می‌دهند تا در هنگام تخصیص وامهای خود به کسب‌و‌کارهای کوچک، آنها را به شرکتهای در‌حال فعالیت اعطا کنند تا به یک شرکت نوپای با ‌ریسک بالا. چنانچه بانکی در اعطای وام خود به یک شرکت دچار اشتباه شود، ترجیح می‌دهد که جریان وجوه نقد کافی برای بازپرداخت وام موجود باشد. نخستین پرسشی که هنگام ارزیابی طرح کسب‌و‌کار کارآفرینان در ذهن بیشتر بانکداران نقش می‌بندد این است که «آیا این کسب‌وکار قادر به ایجاد وجوه نقد کافی برای بازپرداخت وامی هست که دریافت کرده است ؟» گرچه بانک‌ها برای تضمین وامهایشان بر وثیقه متکی هستند ولی آنچه بازپرداخت وام را در موعد مقرر تضمین می‌کند جریان نقد کافی شرکت است. از سوی دیگر، تهیه وثایق و راکد گذاردن آن نیز برای شرکتها هزینه‌هایی را در بردارد. [۰۱]

    ▪ وام های کوتاه‌مدت:

    وامهای کوتاه‌مدت که برای کمتر از یکسال در نظر گرفته شده‌اند، رایج‌ترین نوع وامهای تجاری اعطاء شده به بنگاه‌های کوچک است. این وجوه نوعا برای پرکردن حساب سرمایه در گردش برای تامین مالی خرید موجودی بیشتر، بالا بردن برونداد (محصول)، تامین مالی فروش اعتباری و یا بهره‌گیری از تنزیل نقدی به کار می‌رود. این وام هنگامی بازپرداخت می‌شود که موجودی به وجوه نقد تبدیل شود.

    ▪ وام‌های میان‌مدت و بلند‌مدت:

    وامهای میان‌مدت و بلند‌مدت برای مدت یکسال یا بیشتر ارائه می‌گردد و معمولا در افزایش سرمایه ثابت به کار می‌رود. بانک‌ها این وامها را برای راه‌اندازی و آغاز به‌کار یک کسب‌و‌کار، ساخت یک کارخانه، خرید املاک و تجهیزات و تامین وجوه برای دیگر سرمایه‌گذاریهای بلندمدت اعطا می‌کنند. بازپرداخت این وام معمولا ماهیانه یا فصلی تعیین می‌شود.

    ▪ خط‌های اعتباری و اعتبارات اسنادی:

    یک خط اعتباری به منظور حفظ جریان نقدی مثبت، وجوه کوتاه‌مدتی را به شرکت ارائه می‌کند، سپس هنگامی که در مراحل بعد شرکت توانست مبالغ مورد نظر را به دست آورد، این وام بازپرداخت می‌گردد. یک مزیت خط اعتباری این است که تا زمانی که وجوه، بازپس گرفته نشود بهره‌ای به آن تعلق نمی‌گیرد، در حالی که در زمان نیاز جریان نقدی این خط فورا در دسترس واقع می‌گردد. [۷] اعتبار اسنادی نیز می‌تواند در هنگام معامله با یک توزیع‌کننده جدید که ممکن است از نظر اعتباری شرکت دارای تضمین کافی نباشد، به کار گرفته شود. در چنین زمانی بانک می‌تواند با ارائه یک اعتبار اسنادی، پرداخت به شرکت را ضمانت کند. [۷]

    ▪ وام‌دهندگان به پشتوانه دارایی (وام رهنی):

    وام‌دهندگان به پشتوانه دارایی، این امکان را برای کسب‌و‌کارهای کوچک فراهم می‌سازند تا وجوهی را از طریق وثیقه گذاردن داراییهای بعضا بیکار خود (حسابهای دریافتنی، موجودیها، تجهیزات ثابت و...) قرض بگیرند. حتی شرکتهای غیرسود‌ده که صورتهای مالی آنها نمی‌تواند متصدیان وام را برای پرداخت وامهای رایج متقاعد کند، می‌توانند وامهای با پشتوانه دارایی را دریافت کنند. چنین شرکتهایی که جریان نقدی ضعیف دارند اما از لحاظ دارایی غنی هستند از این طریق می‌توانند از داراییهای نابهره‌ور خود برای تامین مالی توسعه شرکت و یا عبور از بحرانهای مالی استفاده کنند.

    ▪ اعتبار تجاری:

    فروشندگان و عرضه‌کنندگان معمولاً خرید مواد اولیه و قطعات شرکتها را به مدت ۳۰ تا ۹۰ روز یا بیشتر با نرخ بهره معین تامین مالی می‌کنند.

    ▪ عرضه‌کنندگان تجهیزات:

    بیشتر فروشندگان تجهیزات از طریق ارائه تسهیلات خرید، مالکان کسب‌و‌کارها را تشویق می‌کنند تا تجهیزات مورد نیاز خود را از آنان خریداری کنند. این روش تامین مالی تا حدود زیادی مشابه اعتبار تجاری است. معمولاً فروشندگان تجهیزات، یک شرایط اعتباری منطقی با پرداخت منصفانه که در طول عمر تجهیزات به طورمتعادل تقسیط شده باشد را پیشنهاد می‌کنند.

    ▪ شرکتهای تامین مالی تجاری:

    شرکتهای تامین مالی تجاری انواع مشابهی از وامهای بانکی را در اختیار قرار می‌گذارند و معمولاً ریسک بیشتری را نیز نسبت به رقیبان محافظه‌کارشان، در پرتفوی وامهایشان تقبل می‌کنند. این شرکتها معمولاَ گزینه‌های اعتباری بسیاری را همانند بانک‌های تجاری پیشنهاد می‌کنند، با وجود این به دلیل اینکه وامهای آنها دربردارنده ریسک بیشتری است، شرکتهای تامین مالی تجاری نرخ بهره بیشتری را نسبت به بانکهای تجاری درخواست می‌کنند.

    ▪ مؤسسات وام و پس‌‌اندازS&Ls)

    تخصص موسسات وام و پس‌‌انداز در ارائه وامهایی برای داراییهای واقعی است. علاوه بر نقش سنتی آنها در ارائه وامهای رهنی برای مسکن، این موسسات منابع مالی را برای داراییهای تجاری و صنعتی نیز ارائه می‌کنند. در یک وام نوعی تجاری یا صنعتی، مؤسسات وام و پس‌‌انداز تا ۸۰ درصد از ارزش دارایی را با برنامه‌ زمانی بازپرداخت تا ۳۰ ‌سال قرض خواهند داد.

    ▪ کارگزاری‌ها:

    در برخی کشورها کارگزاریها نیز در زمره شرکتهای وام‌دهنده جای می‌گیرند و بسیاری از آنها وامهایی را در نرخهای کمتر از نرخ بهره بانکی به مشتریانشان ارائه می‌دهند. این وامهای پوششی، نرخهای بهره کمتری دارند، چراکه از پشتیبانی وثیقه‌هایی - سهام و اوراق قرضه موجود در پرتفولیوی مشتری- برخوردارند که باکیفیت و باتوان نقدشوندگی بالا هستند. نرخ بهره تعیین شده بستگی به نرخی دارد که کارگزار خود برای وام گرفتن آن مبالغ پرداخته است.

    ▪ شرکت‌های بیمه:

    در دیگر کشورها برای بسیاری از کارآفرینان، شرکتهای بیمه عمر می‌توانند منبع مهم دستیابی به سرمایه کسب‌و‌کار تلقی شوند. شرکتهای بیمه دو نوع اساسی وام را ارائه می‌کنند. وامهای بیمه‌نامه‌ای و وامهای رهنی. وامهای بیمه‌نامه‌ای بر پایه مبالغی ایجاد شده است که از طریق حق بیمه پرداخت می‌شود. این وامها توسط بهترین نوع وثیقه‌ها تضمین می‌شوند (پول نقدی که مالک کسب‌و‌کار قبلاً و از طریق حق بیمه پرداخته است). اساساً شرکت بیمه پول شخص کارآفرین را به خود او قرض می‌دهد و به دلیل آنکه قاعدتا با هیچ ریسک نکولی مواجه نمی‌شود، این وامها در نرخ بهره‌های مطلوب ارائه می‌شوند. شرکت‌های بیمه همچنین وامهای رهنی بلندمدتی را برای خرید داراییهای واقعی ارائه کرده‌‌اند. این نوع وامها بر پایه ارزش دارایی واقعی خریداری شده، قرار گرفته‌‌اند. شرکتهای بیمه تا ۷۵ یا ۸۰ درصد از ارزش املاک و مستغلات را پوشش می‌دهند و به شرکت اجازه می‌دهند تا جدول زمانی بازپرداخت بیش از ۲۵ یا ۳۰ سال را بر عهده گیرد.

    ▪ اتحادیه‌های اعتباری :

    اتحادیه‌های اعتباری که تحت مالکیت اعضای خود قرار دارند، شناخته‌شده‌ترین مؤسسات برای ارائه وامهای مصرفی و خودرو به شمار می‌روند. با وجود این اکنون بسیاری از آنها خواهان آن هستند که وجوهی را برای راه‌‌اندازی کسب‌و‌کارها به اعضای خود قرض دهند. اتحادیه‌های اعتباری وام خود را به هر شخصی ارائه نمی‌دهند، بلکه جهت واجدالشرایط شدن برای دریافت وام، یک کارآفرین می‌بایستی به عضویت یک اتحادیه اعتباری درآید.

    ▪ اوراق قرضه

    اوراق قرضه غالباً به عنوان منبع شناخته شده تامین مالی برای شرکتهای بزرگ محسوب می‌شوند. گرچه کسب‌و‌کارهای کوچکتر کاندیدای مناسبی برای صدور اوراق قرضه نیستند، با وجود این برخی از شرکتهای کوچک هنگامی که با پاسخ منفی دیگر قرض‌دهندگان مواجه می‌شوند، اوراق قرضه را منبعی مناسب برای تامین وجوه مورد نیاز خود می‌یابند.

    ▪ عرضه‌های خصوصی:

    فرایندی است که طی آن شرکت برای استقراض و صدور اسناد تعهدآور تنها به معدودی از وام‌دهندگان ـ معمولاً شرکتهای بیمه یا صندوقهای بازنشستگی ـ روی می‌آورد و استقراض از طریق انتشار عام اوراق انجام نمی‌گیرد. بدهی عرضه خصوصی پیوندی است میان یک وام معمولی و اوراق قرضه، چرا که به صورت بالذات یک اوراق قرضه محسوب می‌شود اما شرایط آن به مانند وام به نیازهای فردی قرض گیرنده بستگی دارد. اوراق بهاداری که به عرضه خصوصی تبدیل شده است، چندین مزیت را نسبت به وامهای عادی بانکی داراست که از جمله آنها می‌توان به نرخ بهره ثابت، سررسید بلندمدت‌تر، محدودیتهای کمتر و نهایتا ریسک‌پذیری بیشتر سرمایه‌گذاران خصوصی اشاره کرد. [۱۰]

    ▪ کمک‌های دولتی:

    در بسیاری از کشور‌ها، دولتها برای کمک به کارآفرینان در راه‌‌اندازی کسب‌و‌کارهای نوپا و یا در حال رشدشان، تسهیلاتی را با نرخ بهره پائین یا بازپرداخت بلندمدت اعطا می‌کنند. بنا به مقتضیات مکانی، در این بخش به سازمانها و نهادهای گوناگونی که در ایران، گزینه‌هایی از این نوع منابع مالی را در اختیار کارآفرینان می‌گذارند، اشاره می‌شود. [۴]

    الف) صندوق حمایت از فرصتهای شغلی؛

    ب) صندوق تعاون کشور؛

    ج) دفتر همکاریهای ریاست جمهوری؛

    د) بانک کشاورزی؛

    و) سازمان همیاری اشتغال جهاد دانشگاهی؛

    هـ) سازمان صنایع کوچک؛

    ی) سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران؛

    ر) شرکت شهرکهای صنعتی ایران؛

    ز) سازمان ملی جوانان؛

    ژ) وزارت صنایع؛

    س) سازمان مدیریت و برنامه ریزی.

    ۳) منابع تامین مالی از طریق سرمایه (حقوق صاحبان سهام )

    اتکاء صرف بر بدهی و استقراض برای تامین مالی راه‌اندازی و یا رشد و توسعه شرکت، ممکن است مشکلات بی‌شماری را به وجود آورد. سرمایه به دست آمده از استقراض، سرمایه صبوری نیست. مدت زمان وامهای آن به ندرت از ۳ تا ۵ سال فراتر می‌رود. از سوی دیگر سرمایه ناشی از بدهی (استقراض)، سرمایه متعهدی نیست. بدهی بازپرداختهای دوره‌ای بهره (فرع وام) و پرداخت نهایی اصل وام را ایجاب می‌کند. این عامل باعث می‌شود که در هنگام افت فروش یا دیگر فشارهایی که بر روی سودآوری و به ویژه بر روی جریان نقدی وارد می‌شود، شرکت در معرض تهدید قرار بگیرد. در چنین مواقعی که شرکت از بازپرداختهای بدهی‌اش ناتوان می‌شود، بانک‌ها ممکن است به عنوان آخرین راه‌چاره داراییها را به مالکیت خود درآورند و یا شرکت را مجبور به انحلال سازند. به همین دلیل صاحب نظران توصیه می‌کنند که برای شرکتها یا دست‌کم شرکت‌های با پتانسیل رشد بالا، سرمایه‌های ریسکی متعهد و صبور که بازدهی آن پس از موفقیت قریب‌الوقوع شرکت پرداخت می‌گردد، مناسب‌ترین انتخاب خواهند بود. این‌گونه منابع مالی برای کسب‌وکارهای جدید مطلوب محسوب می‌شوند، چراکه این‌ منابع عمدتا بر چشم‌انداز آتی شرکت تمرکز می‌کنند، در حالی که بانک‌ها اغلب عملکرد گذشته شرکت را به عنوان معیار اصلی مدنظر قرار می‌دهند.

    در تامین مالی از طریق سرمایه (سهام)، سرمایه‌گذار مالک شرکت می‌شود. در این روش ضمن اینکه ریسک تقسیم می‌‌شود، عایدات بالقوه آن نیز تقسیم می‌گردد. برخی از منابع رایج تامین سرمایه از طریق سهام را در این بخش مرور می‌کنیم.

    ▪ فرشتگان کسب‌وکار:

    این اصطلاح برای توصیف سرمایه‌گذارانی به‌کار می‌رود که سرمایه اولیه شرکتهای پرریسک که در مرحله آغازین قرار دارند را فراهم می‌سازند. فرشتگان کسب‌وکار، افراد ثروتمندی هستند که سرمایه‌گذاری مستقیمی را در شرکت‌هایی که در ابتدای راه هستند و هنوز قیمتی برای آنها تعیین نشده است، انجام می‌دهند. این در حالی است که هیچ‌گونه ارتباط خویشاوندی نیز با کارآفرین ندارند. در اغلب موارد فرشتگان کسب‌وکار در جستجوی فعالیتهایی هستند که درباره آن تاحدودی چیزهایی را بدانند و بیشتر انتظار دارند تا دانش، تجربه و انرژی‌شان را همانند پول‌شان، در یک شرکت سرمایه‌گذاری کنند. [۱۰] فرشتگان کسب‌وکار شکاف تامین مالی موجود میان سرمایه‌های به دست آمده از منابع خصوصی و مرحله‌ای که سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر نهادی تمایل به سرمایه‌گذاری خواهند داشت را پر می‌کنند. [۶]

    ▪ شرکا:

    یک کارآفرین می‌تواند برای گسترش سرمایه کسب‌وکار پیشنهادی، شریکی را انتخاب کند. دو نوع اصلی از شرکا وجود دارد:

    ۱) شرکای کلی (عمومی)۱، که شخصا مسئول کل بدهی‌های کسب‌وکار هستند

    ۲) شرکای محدود،که مسئولیت محدود آنها، داراییهایشان را از ادعای اعتباردهندگان و بستانکاران شرکت محفوظ نگه می‌دارد.

    ▪ شرکت‌های سهامی بزرگ:

    بسیاری از شرکتهای بزرگ در سراسر دنیا (مانند Intel )، صندوقهای سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر‌شان را برای تامین مالی پروژه‌هایی همراه با کسب‌وکارهای کوچک ایجاد کرده‌اند. هدف از این سرمایه‌گذاریها، بیشتر پیگیری اهداف استراتژیک شرکت است (همانند دستیابی به فناوری نوین)، تا اینکه صرفا دستیابی به منافع مالی حاصل از آن مدنظر باشد. [۰۱]

    ▪ شرکت‌های سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر:

    شرکتهای سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر، شرکتهای خصوصی و سودطلبی هستند که سرمایه خود را در فعالیتهای پرریسک یا نوپا سرمایه‌گذاری می‌کنند. سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر می‌تواند سرمایه‌گذاری در شرکتهایی تعریف شود که هنوز قیمتی برای آنها تعیین نشده است و دارای پتانسیل رشد چشمگیری هستند. [۳] در تعریفی دیگر سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر نوعی سرمایه‌گذاری بلند‌مدت با ریسک ارزشگذاری نشده در سهام شرکتهای جدید معرفی شده است که پاداش آن عبارت است از سود سرمایه‌ای (افزایش قیمت سهام) محتمل به علاوه بازده نقدی حاصل از سود تقسیمی سهام [۹] بازده ناشی از سودسرمایه آن با ریسک مازاد و غیرنقدینه بودن (توان نقدشوندگی پایین) سرمایه‌گذاری همراه است که نمی‌تواند در طول مدت تعهد به کسب‌و‌کار آزادانه مورد مبادله قرار گیرد. [۳]

    بیش از یک سوم از سرمایه‌گذاریهای سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر منتج به شکست و زیان می‌شود. سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر غالباًدر شرکتهایی سرمایه‌گذاری می‌کنند که هنوز هیچ‌گونه درآمدی را ایجاد نکرده‌‌اند و محصولی را در جریان تولید ندارند و از یک تیم کامل مدیریتی و با تجربه نیز بهره‌مند نیستند. [۱]

    میسون و هریسون (۱۹۹۹) معتقدند «هدف سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر به جای آنکه معطوف به بهره و یا درآمد حاصل از سود تقسیمی باشد، به دست آوردن بازده بالای سرمایه‌گذاری در قالب سودسرمایه‌ای است که از طریق خروج از سرمایه‌گذاری حاصل می‌شود و این خروج عموماً از مسیر عرضه عمومی اولیه (IPO) انجام می‌گیرد.» [۵]

    ▪ عرضه عمومی سهام (عمومی شدن):

    در مراحل پسین تامین مالی، کارآفرینان می‌توانند از طریق فروش سهام شرکتهایشان به عموم سرمایه‌گذاران، به یک شرکت عمومی (سهامی عام) تبدیل شوند. این روش یک روش کارا برای دستیابی به سرمایه موردنیاز است، اما مستلزم فرایندی هزینه‌زا و زمانبر است. عمومی شدن برای هر کسب‌وکار کوچکی امکان‌پذیر نیست، و در واقع تنها تعداد کمی از کارآفرینان قادرند تا شرکتهای نوپای خود را عمومی کنند. [۰۱]

    ▪ نام‌نویسی عرضه شرکت‌های کوچک : (SCOR)

    از آنجایی که در برخی از کشورها مقررات حاکم بر فروش اوراق بهادار شخصی تا حد زیادی محدود شده است، این شیوه تامین مالی، ابزاری را برای فروش سهام عادی به عموم فراهم می‌کند. شرکتها می‌توانند به جای آنکه با مشکلات عرضه عمومی اولیه (IPO) روبرو شوند، سهام عادی خود را در بازار خارج از بورس رسمی (OTC) مورد معامله قرار دهند. [۷]

    ۴) منابع داخلی تامین مالی

    یک کسب‌و‌کار به نوبه خود ظرفیت ایجاد سرمایه توسط خودش را داراست. این نوع تامین مالی برای هر شرکت کوچکی در دسترس است.

    ▪ عاملیت حسابهای دریافتنی :

    به جای نگهداری و ثبت فروش اعتباری در دفاتر شرکت (که برخی از این حسابها هیچگاه وصول نمی‌شود)، یک کسب‌و‌کار کوچک می‌تواند یکجا حسابهای دریافتنی خود را به یک عامل بفروشد. تحت دادوستدی که به صورت «با رجوع» تنظیم شده باشد، مالک شرکت مسئولیت مشتریانی را که از پرداخت حسابها خودداری کنند، خود بر عهده می‌گیرد. در دادوستدی که به صورت «بدون رجوع» تنظیم شده باشد، مالک از مسئولیت جمع‌آوری آنها فارغ خواهد شد و چنانچه برخی حسابها وصول نشود، عامل دچار زیان خواهد شد. عاملها معمولاً از ۰۶ تا ۹۵ درصد از ارزش اسمی حسابهای دریافتنی یک کسب‌و‌کار کوچک را پرداخت می‌کنند که این دامنه به موارد مختلفی بستگی دارد.

    ▪ اجاره به شرط تملیک یا اجاره (لیزینگ):

    امروزه کسب‌و‌کارها می‌توانند ذاتاً هر نوع دارایی‌ای را ـ از فضای اداری گرفته تا تلفن و رایانه و تجهیزات سنگین ـ اجاره کنند. از طریق اجاره داراییهای گران‌قیمت، مالک کسب‌و‌کار کوچک قادر خواهد بود تا بدون راکد گذاردن سرمایه ارزشمند خود، برای یک دوره‌ زمانی طولانی‌تر از آنها استفاده کند. به عبارت دیگر مدیر می‌تواند نیازمندیهای سرمایه‌ای ثابت و بلندمدت کسب‌و‌کار را با اجاره تجهیزات و ماشین‌آلات کاهش دهد، تا حدی که هیچ‌گونه سرمایه‌گذاری در داراییهای مستهلک شونده انجام نپذیرد. همچنین شرکت می‌تواند با اجاره به شرط تملیک داراییهایی همچون زمین نیازهای سرمایه‌ای اولیه خود را کاهش دهد.

    ▪ کارتهای اعتباری:

    برخی کارآفرینان در صورتی که از یافتن منابع مالی از محلهای دیگر ناامید باشند، شرکتها‌یشان را با استفاده از بی‌دردسرترین منبع تهیه سرمایه راه‌‌اندازی می‌کنند که این منبع همان کارت‌های اعتباری شخصی آنهاست. با قرار دادن هزینه‌های آغاز به کار و راه‌اندازی شرکت بر روی کارتهای اعتباری، کارآفرینان باید بیش از هر منبع دیگری پرداخت بهره سالیانه را در نظر بگیرند که این منبع را گران و پرریسک می‌کند، با وجود این، برخی کارآفرینان گزینه دیگری را پیش‌رو نخواهند داشت.

    ▪ سود انباشته:

    در مراحل پسین تامین مالی نظیر مرحله جوانی، رشد یا بلوغ، شرکتها می‌توانند از منبع داخلی سود انباشته نیز برای تامین مالی نیازمندی‌های مالی خود استفاده کنند. این منبع را می‌توان یکی از کم‌هزینه‌ترین منابع تامین مالی دانست که برای تامین نیازهای بلندمدت و توسعه‌ای شرکت به کار می‌رود.

    افزون بر همه این موارد، یک کسب‌و‌کار کوچک می‌تواند نیازمندیهای سرمایه‌ای خود را با صرفه‌جویی در هزینه‌های ممکن به کمترین حد برساند. کارآفرین بایستی شیوه‌های صرفه‌جویی در خرج پول را مورد توجه قرار دهد، مواردی نظیر خرید تجهیزات استفاده شده (مستعمل) یا بازیابی شده، تبدیل دارایی شخصی به داراییهای تجاری، تبدیل دارائیهای غیربهره‌ور به دارائیهای بهره‌ور و کاهش هزینه در هر جا که ممکن است. [۱۰]

    ● نتیجه‌گیری

    گرچه برخی از منابع مالی ذکر شده هم اکنون در کشور ما رایج نیستند، با وجود این، با توسعه بازار مالی و ترویج ابزارهای موجود در این بازارها می‌توان منابع مالی گوناگونی را برای کارآفرینان و مالکان کسب‌وکارهای کوچک فراهم آورد. هر چه گستردگی منابع و حق انتخاب کارآفرینان افزایش یابد، آنان قادر خواهند بود راهکارهای اجرایی بیشتری را برای رفع نیازهای مالی و رویارویی با بحرانهای مالی در اختیار داشته باشند. این امر ضمن کاهش ریسک‌های مرتبط، امکان گزینش منبعی با کمترین هزینه را مهیا می‌سازد. همان‌گونه که در این نوشتار اشاره شد هر یک از این منابع توانمندیها و نارساییهای خاص خود را دارا هستند که کارآفرینان باید با بررسی شرایط، هزینه‌ها و همچنین تحلیل امکانپذیری هر یک از آنها، گزینه بهینه را انتخاب کنند. برای مثال، مشخص شد که گرچه تامین مالی ناشی از بدهی (استقراض) هزینه‌های کمتری را نسبت به تامین مالی از طریق سرمایه به شرکت تحمیل می‌کند، اما نمی‌تواند به عنوان منابع متعهد مورد توجه قرار گیرد. از سوی دیگر، اگرچه منابع مالی ناشی از سرمایه مستلزم پرداخت بهره نیست، ولی می‌تواند با رقیق کردن مالکیت کارآفرین، توان کنترل وی را در فرایند تصمیم‌گیریها کاهش دهد.

    در پایان یادآوری می‌گردد که از یک سو منابع مذکور غالبا در چارچوب مراحل اولیه آماده‌سازی و رشد شرکتهای نوپا قرار دارند و در مراحل بعدی و هنگامی که شرکت عمومی می‌شود، ابزارهای متنوع دیگری نیز همانند اختیارهای خرید و فروش، قراردادهای آتی، اوراق قرضه قابل تبدیل به سهم، گواهی خرید و... به کار گرفته می‌شود. از سوی دیگر، با روند رو به پیشرفت علم مدیریت مالی و افزایش نوآوریها و گسترش روزافزون ابزارهای مالی، بسیاری از منابع و ابزارهای مالی دیگر نیز در حال پیدایش است که این امر گزینه‌های پیش روی کارآفرینان را بیش از پیش متنوع ساخته و راههای بسیاری را پیش روی آنها می‌گشاید.

    [Image]
    کلوب