رنگین کمان
عشق یعنی معنی رنگین کمان 
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

 

دیده بر راهم و با گریه کمی آرامم

محتضر، خسته، از این بی‌کسی ایامم

 

از همان کودکی‌ام روزی من هجران شد

چهارده سال هم از وصل پدر ناکامم

 

از تو یک نامه فقط مانده برایم چه کنم؟

شده تسکین به همین نامه کمی آلامم

 

چقدر خوب شد اینجا سر و کارم افتاد

میهمان قم و این سلسله‌ی خوش نامم

 

چشم ناپاک نیفتاده سوی محمل من

فکر آوارگی زینب و شهر شامم

 

جز سلام، از همه یک بی‌ادبی نشنیدم

سر بازار ندادست کسی دشنامم

 

 

داغ‌ها دیدم اگر بی‌کس و تنها نشدم

دست بسته سر هر کوچه تماشا نشدم

 

 

عزتم را نشکستند خیالت راحت

غیرتم را نشکستند خیالت راحت

 

پر خاکی ننشسته است روی چادر من

حرمتم را نشکستند خیالت راحت

 

مثل کوفه وسط خطبه‌ی من کف نزدند

صحبتم را نشکستند خیالت راحت

 

دست بر سینه مؤدب همه ره وا کردند

شوکتم را نشکستند خیالت راحت

 

با لگد باز نکردند در بیت النور

خلوتم را نشکستند خیالت راحت

 

 

قم کجا، شام کجا، غربت سادات کجا

سر بر نیزه و دروازه‌ی ساعات کجا

 

 

دختر فاطمه، بازار، خدا رحم کند

چادر پاره و انظار خدا رحم کند

 

ما که از کوچه فقط خاطره‌ی بد داریم

شود این حادثه تکرار خدا رحم کند

 

یک زن و قافله و خنده‌ی نامحرم‌ها

بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

 

یک شبه پیر شدی یا ز تنور آمده‌ای

یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

 

نیزه‌داران همه مستند نیفتی پایین

حنجرت خوب نگهدار خدا رحم کند

 

گیسویت کم شده و این جگرم می‌سوزد

بر من و زلف خم یار خدا رحم کند

 

ظرف خاکستر یک عده هنوز آتش داشت

شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

 

دست انداخت یکی پرده‌ی محمل را کند

جلوی چشم علمدار خدا رحم کند

 

راهمان از گذر برده فروشان افتاد

این همه چشم خریدار خدا رحم کند

 

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین

نوبت من شده اینبار خدا رحم کند

 

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری

سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

 

 

قاسم نعمتی




[ سه شنبه 15 اردیبهشت 1394  ] [ 7:52 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ای همسفر  ای همنفس  ای روح امیدم

بردار سر از خاک  من از شام رسیدم

 

هرچند که تیرِ سخنم  کُشت عدو را

خود مثلِ کمان در غمِ هجرِ تو خمیدم

 

روزی که عدو بُرد مرا از سرِ نعشت

آمد به لبم جان و  دل از خویش بریدم

 

گردید دلِ سوخته‌ام طشتِ پُر از خون

در طشتِ طلا تا سر خونین تو دیدم

 

یک بار نلرزیدم و زانوم نشد خم

صد کوهِ بلا را به سر دوش کشیدم

 

از حالِ دلِ سوخته‌ام باز چه پرسی؟

کز خصمِ ستمکار شنیدی چه شنیدم

 

آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است

این روی کبودِ من و  این موی سپیدم

 

یک روز چو تو در بغلِ فاطمه بودم

یک روز پیاده به روی خار دویدم

 

از مقتلِ خون تا دمِ دروازه‌ی ساعات

یک گام نلرزیدم و یک دَم نبریدم

 

با آن همه  وقتی به لبت چوبِ جفا خورد

برخواستم و پیرهن خویش دریدم

 

من «میثم» دل سوخته‌ام دخترِ زهرا

در حشر فقط مرحمتِ توست امیدم

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394  ] [ 9:05 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

آفتاب آسمان مجد و رحمت زینب است

حامی توحید و قرآن و ولایت زینب است

 

دُرِّ دریای فضیلت، عنصر شرم و عفاف

قهرمان عرصه‌ی صبر و شهامت زینب است

 

در دمشق و کوفه با آن خطبه‌های آتشین

آنکه سوزانید بنیاد شقاوت زینب است

 

آنکه زد بر ریشه‌ی بیداد و طغیان یزید

وآنکه احیا کرد آیین عدالت زینب است

 

معدن ایمان و تصمیم و ثبات و اقتدار

مشعل انوار تابان هدایت زینب است

 

در قیام کربلا گردید همکار حسین

در ره شام بلا کوه جلالت زینب است

 

وآن که در امواج دریای خروشان بلا

امتحان‌ها داد با عزم و شجاعت زینب است

 

همچو باب و مام و جَدِّ خویش در روز جزا

آن که دارد از خدا اذن شفاعت زینب است

 

 

آیت الله صافی گلپایگانی حفظه الله




[ شنبه 5 اردیبهشت 1394  ] [ 10:55 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

خانه‌های آن کسانی می‌خورد در، بیشتر

که به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر

 

عرض حاجت می‌کنم آنجا که صاحب‌خانه‌اش

پاسخ یک می‌دهد با ده برابر بیشتر

 

گاه‌گاهی که به درگاهِ کریمی می‌روم

راه می‌پویم نه با پا، بلکه با سر، بیشتر

 

زیر دِین چهارده معصومم امّا گردنم

زیر دِین حضرت موسَی بن جعفر بیشتر

 

گردنم در زیر دِین آن امامی هست که

داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر

 

آن امامی که «فداکِ» گفتنش رو به قم است

با سلامش می‌کند قم را معطّر بیشتر

 

قم همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین

همچنین از آسمان دارد چل اختر بیشتر

 

قصدِ این بارِ قصیده از برادر گفتن است

ورنه می‌گفتم از این معصومه خواهر بیشتر

 

من برایش مصرعی می‌گویم و رد می‌شوم

لطف باباهاست معمولا به دختر بیشتر

 

عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم

بودنم را می‌کنم این‌گونه باور بیشتر

 

مرقدت ضرب المثل‌های مرا تغییر داد

هرکه بامش بیش، برفش .. نه! کبوتر، بیشتر

 

چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر

 

پیش تو شاه و گدا یکسان‌ترند از هر کجا

این حرم دیگر ندارد حرف کمتر، بیشتر

 

ای که راه انداختی امروز و فردای مرا!

چشم بر راه تو هستم روز آخر بیشتر

 

از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت

من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر

 

بر تمام اهل‌بیت خویش حسّاسی ولی

جان زهرا چون شنیدم که به مادر بیشتر

 

بیشترهایی که گفتم از تو خیلی کمترند ...

 

 

حسین رستمی




[ چهارشنبه 5 فروردین 1394  ] [ 12:28 AM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

 

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:

مؤمنین! یک لحظه اینجا یک تبسّم کرد و گفت:

 

خوب می‌دانید در دستانم اینک دستِ کیست؟

نام او عشق است، آری می‌شناسیدش: علی‌ست

 

من اگر بر جنگجویانِ عرب غالب شدم

با مددهای علی بن ابی‌طالب شدم

 

در حُنین و خیبر و بدر و اُحد گفتم: علی

تا مبارز خواست «عَمرِو عَبدَوُد» گفتم: علی

 

مُستجارِ کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم

با «یَدُ الله» آمدم تا «فَوقِ اَیدیهِم» شدم

 

تا که ساقی اوست سرمست‌اند «اصحابُ الیَمین»

وَجهِ باقی اوست، «اِنّی لااُحِبُّ الآفِلین»

 

دست او در دستِ من، یا دست من در دست اوست؟

ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست؟

 

یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار،

ساغر آوردند و او پُر کرد با چشمی خُمار

 

آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیشِ او

فکر می‌کردم که من عاشق‌ترینم پیش او

 

بعد از این، سنگِ مَحک، دیگر ترازوی علی‌ست

ریسمانِ رستگاری، تارِ گیسوی علی‌ست

 

من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»

طالبانِ «اِهدِنا»! این هم «صراطَ المستقیم»

 

چهره‌اش تفسیرِ «نور» و شانه‌هایش «مُحکمات»

خلوتش «وَالطّور»  و شورِ مَرکبش «وَالعادیات»

 

هر خطِ قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست

هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست

 

 

قاسم صرافان




[ پنج شنبه 16 بهمن 1393  ] [ 4:53 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

گوش‌ها باز که امروز هزاران خبر است

خبری خوب‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است

 

صف ببندید که هنگام نماز روح است

در گشایید که جبریل امین پشت در است

 

همگی عید بگیرید که عید آمده است

این همان عیدِ خدای احدِ دادگر است

 

سوره‌ی مائده خوانید که صد مائده نور

از خدا در دل هر آیه‌ی آن مُستَتَر است

 

هر طرف می‌نگرم قافله در قافله دل

هر دلی بال‌زنان سوی علی رهسپر است

 

این همان عیدِ غدیر است که در خُمِّ غدیر

گوش‌ها یکسره بر خطبه‌ی پیغامبر است

 

خطبه‌ی ختمِ رُسل حُکمِ خدا مدحِ علی‌ست

خطبه‌ای که سندش مُستَنَد و معتبر است

 

اَیُّهَا النّاس هر آنکس که منم مولایش

این علی او را تا روز جزا راهبر است

 

این علی بعدِ نبی رهبر و مولای شماست

این علی مُنجی یک خلق به موج خطر است

 

من همان شهر علومم همه باشید گواه

که علی تا ابد الدهر بر این شهر، در است

 

گر دو صد کوهِ طلا در ره معبود دهید

بی‌تولّای علی جمله هبا و هدر است

 

به سَرِ دوش رسول و به کف پای علی

بنویسید علی بت شکن بی‌تبر است

 

بی‌تولّای علی نیست رسالت کامل

ثمرِ باغِ نبوّت همه از این شجر است

 

نخل‌ها جمله گواه‌اند خدا می‌داند

که علی تشنه، ولی تشنه‌ی اشکِ سحر است

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ دوشنبه 13 بهمن 1393  ] [ 9:00 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

قصّه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم

قصّه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم

 

برکه‌ای رود شد و موج شد و دریا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

 

و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت

دست در دست خودش یک‌تنه بالا می‌رفت

 

تا که بعثت به تکامل برسد آهسته

پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت

 

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن مأذنه بالا می‌رفت

 

گفت: این‌بار به پایانِ سفر می‌گویم

بارها گفته‌ام و بارِ دگر می‌گویم

 

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی‌ست

کهکشان‌ها نخی از وصله‌ی نعلین علی‌ست

 

گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش

بگذارید که یک شِمّه بگویم؛ دستش‌ــ

 

هرچه در عالم بالاست تصرف کرده

شب معراج به من سیب تعارف کرده

 

گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما

واژه در واژه شنیدند صدا را اما

 

سوخت در آتش و بر آتشِ خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

 

می‌رود قصّه‌ی ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصّه ورق می‌خورد آرام آرام

 

 

سیدحمیدرضا برقعی




[ دوشنبه 13 بهمن 1393  ] [ 6:33 AM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

نادِ علیّاً که علیّت ولی‌ست

نادِ علیّاً که ولیّت علی‌ست

 

پیش وجودش چو تویی کالعدم

نادِ علیّاً علیّاً دم به دم

 

عزم سفر کرده دلم تا علی

ناد علیا علیا یا علی

 

دل همه دم یاد علی می‌کند

ختم خوش «نادِ علی» می‌کند

 

یادِ تو شد، وقتِ جنونِ دل است

شعر نه این لخته‌ی خون دل است

 

شعر کجا و خم ابروی تو

وهم کجا و شب گیسوی تو

 

حدِّ تو در حیطه‌ی تعریف نیست

رسم تو هم قابل توصیف نیست

 

لفظ کجا  وسعتِ معنای تو

واژه کجا  طلعتِ زیبای تو

 

جان ز تن خسته برون می‌کند

مدحِ تو را با خط خون می‌کند

 

وصف تو با نغمه‌ی دلکش خوش است

ذکر تو در حلقه‌ی آتش خوش است

 

هر دو جهان شعله‌ور از ذکر تو

وای چه پهلو شکن است عشق تو




[ شنبه 6 دی 1393  ] [ 9:56 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

رود از راز و نیاز تو حکایت می‌کرد

نور را عمق نگاه تو هدایت می‌کرد

 

ماه اگر - ذکر به لب -  گِرد زمین می‌چرخید

صورت ماه تو را داشت زیارت می‌کرد

 

دهمین بار «هُوَ الحق» متجلّی شده بود

چارمین بار علی بود امامت می‌کرد

 

درد را نسخه‌ی خال تو شفا می‌بخشید

عاشقان را دل نرم تو شفاعت می‌کرد

 

« وَ بِکُم عَلَّمَنَا الله » تو می‌خواندی و .. آه!

آه از آن شهر که بی‌قبله عبادت می‌کرد

 

جامعه حرف دلت را که به خود باخته بود

« طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد »

 

متوکّل به تماشای شرابت آورد

به دل مست تو از بس که حسادت می‌کرد

 

و نفهمید که مستی اثری بود که داشت

با طلوع تو به هر ذرّه سرایت می‌کرد

 

کوه هر صبح به صبر تو سلامی می‌داد

ماه هر شب به رُخت عرض ارادت می‌کرد

 

رِی پُر از عطر سخن‌های تو می‌شد وقتی،

سیّد عارف ری، از تو روایت می‌کرد

 

« از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر »

وقتی از پنجره‌ی شعر صدایت می‌کرد

 

 

قاسم صرّافان




[ یک شنبه 25 آبان 1393  ] [ 5:45 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 1

 

اینجا فروغ عشق و صفا موج می‌زند

نور خدا به صحن و سرا، موج می‌زند

 

اینجا که طورِ جلوه و سینای ایزدی‌ست

از هر کرانه نور خدا موج می‌زند

 

اینجا مَطافِ اهل زمین است و آسمان

وز شهپر فرشته فضا موج می‌زند

 

لبیک از زبان اجابت توان شنید

در این فضا که نور دعا موج می‌زند

 

اینجا که رشک هشت بهشت است و هفت چرخ

از شش جهت فروغ ولا موج می‌زند

 

از جلوه‌ی جلال تو، ای مظهر کمال!

نور صف در آینه‌ها موج می‌زند

 

در کوی تو که ساحل امن است و عافیت

دریای بی‌کران صفا موج می‌زند

 

ای کعبه‌ی امید که در بارگاه تو

نور امید در همه جا موج می‌زند

 

 

دستی به دستگیری دل‌ها دراز کن

وین عقده‌ها ز کار دل خسته باز کن

 

 

ای آستان تو حرم کبریا شده

وی خاک آستانه‌ی تو ماسِویٰ شده

 

ای فرش آستانه‌ی تو، شهپر مَلک

وی خاک راه تو به نظر کیمیا شده

 

ای کعبه‌ی امیدِ خلایق، که درگهت

رشک منا و مروه ز سعی و صفا شده

 

ای زائر حریم تو در بارگاه قدس

مشمول فیض و رحمت بی‌منتها شده

 

رنگین کمان مهر به چرخ جلال توست

یا قامت سپهر به تعظیم تا شده؟

 

معصومه‌ی شفیعه‌ تویی، اِشفعی لنا

ای شُهره در شفاعت اهل ولا شده

 

گویم مدیح تو که ز لطف تو تا کنون

بر روی من هزار در بسته واشده

 

گل‌های طبع من ز نسیم عنایتت

خرم شده، شکفته شده، دلربا شده

 

 

تا بارگاه تو حرم اهل بیت باد

ما را اگر غمی‌ست غم اهل بیت باد

 

 

محمّدعلی مجاهدی




[ جمعه 9 آبان 1393  ] [ 9:01 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 1
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

تعداد کل صفحات : 129 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

آمار سایت
کل بازدید : 312104 نفر
كل مطالب : 1288 عدد
کل نظرات : 51 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 4 مهر 1393 
آخرین بروز رسانی : جمعه 15 آذر 1398