رنگین کمان
عشق یعنی معنی رنگین کمان 
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

 

به منبر می‌رود دریا، به سویش گام بردارید

هَلا! اسلام را از چشمه‌ی اسلام بردارید

 

مبادا از قلم‌ها جا بیفتد واژه‌ای اینک

که بر منبر قدح کج کرده ساقی، جام بردارید

 

«سَلونی» را هدر کردند روزی مردمان، امروز

بپرسیدش! از اسرار جهان ابهام بردارید

 

اَلا ای شاعران! چشمان او آرایه‌ی وحی است

برای ما از آن باران کمی الهام بردارید

 

نسیم صبح صادق می‌وزد از گیسوی صادق

از آن مضمون پیچیده جناس تام بردارید

 

به فرزندان، به اهل خانه جز ایشان که می‌گوید

غلام خسته‌ام خفته، قدم آهسته بردارید

 

اگر فرمان او باشد، نباید پلک برهم زد

به سوی شعله چون هارون مکّی گام بردارید

 

« رُوِیَّ عَنْ اِمام جعفر الصادق لَهُ الرَّحمه ...»

به جز احکام او چشم از همه احکام بردارید

 

به جای حج به سوی کربلا رفتن خدا جویی‌ست

کفن باید به جای جامه‌ی احرام بردارید

 

اگر در گوش نوزادی اذان می‌خوانْد، می‌فرمود

که با آب فرات و تربت از او کام بردارید

 

میان شعله‌ها آیات ابراهیم می‌سوزد

میان گریه ختم سوره‌ی انعام بردارید

 

 

سیدحمیدرضا برقعی




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

علیست مرغ حق و کعبه آشیانه‌ی اوست

حریم عشق پر از دلنشین ترانه‌ی اوست

 

پس از گذشت زمان‌ها هنوز گوش بشر

به نغمه‌های دل‌انگیز و عاشقانه‌ی اوست

 

زلال چشمه‌ی زمزم کجا و اشک علی

صفای این حرم از گریه‌ی شبانه‌ی اوست

 

علیست محرم اسرار رب بی‌همتا

کلید‌دار عطابخش هر خزانه‌ی اوست

 

بهشت ماحضر سفره‌ی عطای علیست

جحیم سوزش یک ضرب تازیانه‌ی اوست

 

وسیله‌ی کرم ذات حق یدالله است

خدای هرچه ببخشد علی بهانه‌ی اوست

 

علی به پله‌ی آخر رسید در ایمان

نبی سر است و علی پا تا به شانه‌ی اوست

 

علیست خانه یکی با خدای بی‌همتا

درون بیت خدا زادگاه و خانه‌ی اوست

 

علیست فرد نمودار خلقت کامل

که عقل در عجب از خالق یگانه‌ی اوست

 

مقام صید علی برتر از تفکر ماست

چو بی‌نظیر به عالم غم زمانه‌ی اوست

 

تو صید شیر خدا بین که روبهی مکار

به قصد کشتن زهرا در آستانه‌ی اوست

 

«حسان» مُعرّف الله شد ولی الله

چو در تمام صفات علی نشانه‌ی اوست

 

 

حبیب الله چایچیان (حسان)




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت

آسمان تیره شد از بس که دل ماه گرفت

 

بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت

یک نفس گفت، ولی آینه را آه گرفت

 

راه افتاد مسیحا که نفس تازه کند

زیر سنگینی گامش نفس راه گرفت

 

خانه آوار شد و روی قدم‌هاش افتاد

اشک هی آمد و تا پای قدمگاه گرفت

 

سمت در رفت ولی در به تقلا افتاد

و از این حادثه یک فرصت کوتاه گرفت

 

در بسته شد و قلاب به پهلوش گرفت

روضه‌ای شد که دل حضرت درگاه گرفت

 

باز هم روضه‌ی دیوار و در و یک مادر ...

باز با دختر خود ذکر «وا اماه» گرفت

 

لحظه‌ای بر در این خانه به زانو افتاد

اشک بر فاطمه را توشه‌ی این راه گرفت

 

وقت رفتن شده بود و سحرش آمده بود

پا شد و جلوه‌ی «یا فالق الاصباح» گرفت

 

رفت معشوق خودش را بکشد در آغوش

رفت و وقتی که تنش حالت دلخواه گرفت

 

بوسه‌ای زد به سرش تیغ و تنش آتش شد

آتشی که به دل سنگ و پر کاه گرفت

 

مثل زهرا به زمین خورد و به سجده افتاد

آنچنانکه دل محراب و دل ماه گرفت

 

آه یک دست بر آن فرق شکسته که گذاشت

خم شد و دست به پهلوش به ناگاه گرفت

 

پا شد و رو به مدینه شد و با فاطمه گفت

عاقبت حاجت خود را اسد الله گرفت

 

 

رحمان نوازنی




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ذره‌ی خاکم و با عشق تو زر می‌گردم

نامت آید به میان زیر و زبر می‌گردم

 

کفتر جلد حریم توأم آقا، یعنی

هر کجا می‌روم آخر به تو برمی‌گردم

 

گفت در روضه به دنبال چه می‌گردی تو؟

من به دنبال تو می‌گردم اگر می‌گردم

 

راه عشق تو نه راهیست که ایمن باشیم

پس کجایی که به دنبال خطر می‌گردم

 

سروری نه که به دنبال گدایی هستم

من گدای تو شوم از همه سر می‌گردم

 

 

حمیدرضا محسنات




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

گفته بودم که دل یار شکسته نشود از دستم

غفلتم باعث این شد که غریبانه دلش بشکستم

 

هرچه کردم نشوم علت رنجیدن او باز نشد

بارها من دل زهرایی او را ز گناهم خستم

 

گفتم اینبار، که برنامه‌ی من می‌نگرد خوشحال است

لیک اشکش به دلم گفت که من روسیهم، من پستم

 

قدر یک دوست نشد حرمت او حفظ شود می‌دانم

بیخودی آمدم و بر در او توبه و پیمان بستم

 

هرکجا مد نظر داشت نبودم که کنم یاری او

سر آن سفره که راضی نبود رفتم و من بنشستم

 

با همه روسیهی آبرویم را به خدا حفظ نمود

بارها من به زمین خوردم و آمد بگرفت این دستم

 

با همه جرم و گناهی که ز من سر زده می‌داند

به ابوالفضل قسم چشم به راه فرج او هستم




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

جز ذکر توأم نیست ثنایی و دعایی

بی‌حال و هوای تو چه حالی؟ چه هوایی؟

 

بی‌زخم تو محروم بود سینه ز مرهم

گر درد نبخشی، چه طبیبی؟ چه دوایی؟

 

بگذار که چون گرد به خاکت بنشینم

تا بر سر پایم بگذاری، کف پایی

 

از مرتبه و قدر و جلالش نشود کم

گر پادشهی چشم گشاید به گدایی

 

عمری گذراندیم و دریغا که ندیدیم

روزی که ز ما سر نزند، جرم و خطایی

 

از گوش کر خود، گله داریم و گرنه

هر لحظه به ما از تو رسیده است، صلایی

 

مرغان هوا، خلق زمین، ماهی دریا

هر یک به زبانی ز تو گویند ثنایی

 

ایمن شده از روز مکافات و نگفتیم

هر لحظه‌ی این عمر بود روز جزایی

 

افسوس که در کوی تو بودیم و نبودیم

از پرتو حسنت، نگرفتیم ضیایی

 

 

غلامرضا سازگار




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

تا کسی را به سر کوی تو راهش ندهند

گریه و سوز دل و ناله و آهش ندهند

 

روشنی نیست به چشم و دل بی چشم و دلی

از شب زلف تو تا روز سیاهش ندهند

 

کوه طاعت اگر آرد به قیامت زاهد

بی تولای تو حتی پر کاهش ندهند

 

به غباری که ز کویت به رخم مانده قسم

هر که خاک تو نشد عزت و جاهش ندهند

 

دیده صد بار اگر کور شود بهتر از آن

که به دیدار تو یک فیض نگاهش ندهند

 

کافر و مؤمن و غیرِ خودی و دشمن و دوست

هیچ کس نیست که در کوی تو راهش ندهند

 

تو نوازش کنی آن را که پناهش ندهند

تو دهی راه کسی را که پناهش ندهند

 

تلخی عشق حلاوت ندهد «میثم» را

تا که سوز سحر و اشک پگاهش ندهند

 

 

غلامرضا سازگار




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

بیمار دو چشم تو به دنبال دوا نیست

غیر از تو کسی یار دل خسته‌ی ما نیست

 

ما را که به جز یار نداریم اگر که

از درگه دلدار برانند روا نیست

 

امر همه عالم به سر زلف تو بند است

کو پادشهی که سر کوی تو گدا نیست

 

خوشبخت‌تر از ما چه کسی هست که رزقش

از سفره‌ی معشوق به جز جام بلا نیست

 

تو از جگر سوخته‌ی ما خوشت آید

در آنچه بُوَد میل دلت چون چرا نیست

 

ما بادیه نوشیم و همه دار بدوشیم

یک لحظه دل ما ز غم دوست جدا نیست

 

بدتر ز من روسیه پست کسی نیست

بهتر ز تو ای خسرو خوبان به خدا نیست

 

 

مجید خضرائی




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

اشک و مناجات و دعا را دوست دارم

این حالتِ خوبِ بُکا را دوست دارم

 

من دین خود را از رسولُ الله دارم

زهرا، علی و مجتبی را دوست دارم

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

مشهد، حرم، پائین پا، صحنِ گوهرشاد

این گنبد و گلدسته‌ها را دوست دارم

 

از تو چه پنهان باز دلتنگ حسینم

خیلی هوای کربلا را دوست دارم

 

آرام کُنجِ دِنْجِ روضه می‌نشینم

هیئت، مُحرّم، روضه‌ها را دوست دارم

 

بالا نیاوردم سرم را تا ببینی

این گریه‌های بی‌صدا را دوست دارم

 

گریانِ دستِ بسته‌ی زینب بیا . . آه

من گریه کردن با شما را دوست دارم

 

 

وحید محمدی




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

عاشق آن صخره‌هایم ماه را هم دوست دارم

کفش‌هایم کو؟ که من این راه را هم دوست دارم

 

اشک با من مهربان است و تبسم مهربان‌تر

شور و لبخند و دریغ و آه را هم دوست دارم

 

گرچه خارم، گاه‌گاهی راه دارم در گلستان

گرچه خاکم، خاک آن درگاه را هم دوست دارم

 

عاشقم بر ذکر «یا رحمان» و «یا حنّان» و «یا هو»

ذکر «یا منّان» و «یا الله» را هم دوست دارم

 

یوسفی گم کرده‌ام چون روزهای عمر و هر شب

سر فرو بردن درون چاه را هم دوست دارم

 

با غریبان زمین هر لحظه در خود می‌گدازم

راستش این غربت جانکاه را هم دوست دارم

 

شنبه‌ها تا جمعه‌ها را داغدار انتظارم

حسرت آن جمعه‌ی ناگاه را هم دوست دارم

 

گرچه مرگ - این خلوت نایاب - را هم می‌ستایم

زندگی - این فرصت کوتاه - را هم دوست دارم

 

 

علیرضا قزوه




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

تعداد کل صفحات : 128 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 293848 نفر
كل مطالب : 1279 عدد
کل نظرات : 51 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 4 مهر 1393 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 28 خرداد 1398