رنگین کمان
عشق یعنی معنی رنگین کمان 
ایمیل مدیریت
لوگو دوستان
وب سايت ختم قرآن مجيد

 

جز سر کوی تو، ای دوست! ندارم جایی

در سرم نیست، به جز خاک درت سودایی

 

بر درِ میکده و، بتکده و، مسجد و دِیْر

سجده آرم که تو شاید نظری بنمایی

 

مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ

غمزه‌ای تا گره از مشکل ما بگشایی

 

این همه ما و منی، صوفی درویش نمود

جلوه‌ای، تا من و ما را، ز دلم بزدایی

 

نیستم نیست، که هستی همه در نیستی است

هیچم و هیچ، که در هیچ نظر فرمایی

 

پی هر کس شدم از اهل دل و حال و طرب

نشنیدم طرب از شاهد بزم آرایی

 

عاکف درگه آن پرده نشینم شب و روز

تا به یک غمزه‌ی او قطره شود دریایی

 

 

امام خمینی رحمة الله علیه




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

صبح سعادت دمید، حق در دولت گشاد

پرتوِ مِهرِ علی بر همه عالم فتاد

 

ذاتِ نبی و ولی، هر دو به عالم یکی‌ست

«لَحْمُکَ لَحْمیٖ» بس است قاعده‌ی اتّحاد

 

مِهر فرو برده بود سر به سجود غروب

بهر نمازِ علی، آمد و باز ایستاد

 

یا علی! آن کس که نیست طالب مِهرت چو روز

از شب تاریک غم، صبح امیدش مباد!

 

در حرم کعبه زاد، شخصِ تو از روی قدر

ز آدم و خاتم کسی مثل تو هرگز نزاد

 

گوهر خیرُٱلنِّسا داد به دستت رسول

در دو جهان این شرف، جز تو که را دست داد؟

 

تا تو ز بام حرم، بت فکنی بر زمین

عرش حقت زیر پای، دوش چو کرسی نهاد

 

راست روان همچو سرو با تو به جنّت روند

هیزم دوزخ بُوَد، هرکه بُوَد کج نهاد

 

در ره حق رهنما نور صلاحت بُوَد

ورنه نیابد فلک، راه صلاح از فساد

 

هر که نه بر یاد تو آه سحر می‌کشد

می‌دهد افسرده دل، خرمن طاعت به باد

 

آن که به طاعاتِ شب، بی خبر از مِهر توست

چون سگ شب زنده‌دار، خواب کند بامداد

 

مُلک ازل تا ابد، وقف نبی و ولی ست

غصب کند، هرکه هست، گر که ثمود است و عاد

 

وارث نقد نبی گشت دَه و دو امام

یافت خَلَف از خَلَف، رسمِ طریق و رَشاد

 

نقد امامت چنین دست به دست آمده است

دست مبادش کسی کو به تغلّب سِتاد

 

هرکه به اثنیٰ عَشَر خود به امامت فزود

سَبْعِ مَثانیٖ چرا هم نکند مُستزاد؟

 

دولت این خاندان تا به ابد باقی است

طَنْطَنه‌ی جم شکست، کوکبه‌ی کیقباد

 

جانبِ «اهلی» فکن گوشه‌ی چشمی که او

با همه اندوه دل، هست به مِهر تو شاد

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

اهلی شیرازی




[ سه شنبه 28 اسفند 1397  ] [ 05:54 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

تا به کی افسانه از اسکندر و دارا کنی

قصّه باید از امیرُٱلمؤمنین حیدر کنی

 

گر حدیثِ راست می‌خواهی و گفتارِ درست

مدح باید از شه دین، حیدر صفدر کنی

 

تا به دست و خامه‌ات یاراییِ مدح علی ست

حیف باشد حرف دیگر ثبت در دفتر کنی

 

بی ولای مرتضی، چون باد اندر چنبر است

روز و شب گر در عبادت، پشت را چنبر کنی

 

چون پیمبر باب خواندش مر مدینِه‌یْ علم را

دستِ بیعت بایدت در حلقه‌ی آن در کنی

 

آنچنان باشد که گِرد کعبه باشی در طواف

چون طوافِ مرقدِ آن شاهِ دین پرور کنی

 

اندر آیین جوانمردی و دینداری رواست

گر سر و جان در ره آیین آن سَروَر کنی

 

هر سری کآن نیست اندر پای آن سَرْوِ روان

غَبْنْ باشد گر دمی از عُمر با او سر کنی

 

پیش من حرفی ز اسرار ولایت برتر است

زان که صد فصل از فنون علم را از بر کنی

 

آنچه در وصف علی دانم، اگر گویم، مرا

طعن در محراب گویی، لعن بر منبر کنی

 

رازها دارم به دل، گر پرده بگشایم مرا

طعمه‌ی شمشیر سازی، مُثْلِه‌ی خنجر کنی

 

گفت عارف، در بشر، روپوش کرده است آفتاب

این کلامِ نَغْز را باید به جان، باور کنی

 

وندر این ره، مشکلی گر پیش آید، بایدت

حل آن از اتّحاد ظاهر و مظهر کنی

 

ای علیِّ مرتضی، ای آیتِ حُسْنُ ٱلْقَضا!

ای که ز اکسیر عنایت، خاکِ ره را زر کنی

 

آفتاب اولیایی، سایه‌ی لطف خدا

دوستان را سایبانی در صفِ محشر کنی

 

سایه‌ی لطف و کرَم از دوستداران وا مگیر

ای که از داروی احسان، چاره‌‌ی مُضطر کنی

 

تشنه کامانیم ای ابرِ کرامت خوش ببار

تا گلوی خشک ما از آبِ رحمت تر کنی

 

تو شفیع مُذْنِبانی و «سنا» غرقِ گناه

چشم دارد کش شفاعت در بَرِ داور کنی

 

مدح کس گر گفته‌ام، نَعْتِ توأم کفّاره است

بو که زین کفّاره‌ام آسوده از کیفر کنی

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ

 

جلال الدین همایی (سنا)




[ دوشنبه 27 اسفند 1397  ] [ 08:59 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

امشب شب عید است همه گل بفشانید

خود را به در بیت ولایت برسانید

از دست رضا عیدی خود را بستانید

این بیت بخوانید بخوانید بخوانید

 

انوار الهی به فضا باد مبارک

میلاد جواد بن رضا باد مبارک

 

خورشید در آغوش سحر باد مبارک

در دست رضا قرص قمر باد مبارک

دیدار پسر بهر پدر باد مبارک

ای بحر شرف بر تو گهر باد مبارک

 

الحق که خداوند محمّد به علی داد

بر خلق ولی داد، ولی داد، ولی داد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

عید است و گشودند ز رحمت در دیگر

بر آل علی داده خدا گوهر دیگر

برپا شده از شوق و شعف محشر دیگر

میلاد پیمبر شده یا حیدر دیگر؟

 

این عبد خدا سیّد و مولای عباد است

والله جواد است جواد است جواد است

 

در بزم وجود آمده جود از کرم او

عیسی شده عیسای مسیحا ز دم او

دلهای خدایی همه بیت الحرم او

اوصاف همه خلق جهان است کم او

 

ای جان همه عالم و آدم به فدایش

زیبد که ببینیم و بخوانیم رضایش

 

حرزی که بُد از مادر او چون دُرِ مکنون

بخشید ز لطف و کرم خویش به مأمون

مأمون شد از این جود و جوانمردی ممنون

اوصاف کمالش ز حساب آمده بیرون

 

پیداست چو خورشید صفت‌های خدایش

ما را نرسد تا که بگوییم ثنایش

 

والله قسم فوق مقام است مقامش

پیغامبران یکسره خوانند امامش

آرام دل و جان کلیم است کلامش

از هشت پدر، وز سه پسر باد سلامش

 

این ضامن خلق این پسر ضامن آهوست

این مظهر حق صدر نشین حرم هوست

 

ای اهل کرم را عطش چشمه‌ی جودت

سر تا به قدم آیه‌ی تطهیر وجودت

بالید به خود سجده به هنگام سجودت

از ما صلوات و ز خداوند درودت

 

ما سائل و آقایی و لطف و کرم از توست

دل را نگشودیم به غیر، این حرم از توست

 

ای علم تو چون علم خدا نامتناهی

در موسم طفلیتت به تو فیق الهی

دادی خبر از جَوّ و هوا وُ یَم و ماهی

دشمن به کمالات تو داده است گواهی

 

وقت سُخنت آمده دانش به تلاطم

دریا شده در قطره‌ای از علم شما گم

 

در ملک خدا مطلع الانوار شمایید

دست کرم خالق دادار شمایید

روشنگر چشم و دل بیدار شمایید

ما دایره و نقطه‌ی پرگار شمایید

 

والله قسم مِهر شما آب حیات است

هرکس به شما دست دهد اهل نجات است

 

بی مهر شما نخل عمل را ثمری نیست

بی سوز شما سینه‌ی ما را شرری نیست

جز کوی شما در همه عالم خبری نیست

جز باب عنایات شما هیچ دری نیست

 

ما مهر شما را به دو عالم نفروشیم

یک چشم زدن هم ز شما چشم نپوشیم

 

پیداست در آیینه‌ی تو روی محمد

ریحانه‌ی ریحانه وُ بوی تو محمد

خَلْقِ تو وُ خُلْقِ تو وُ خوی تو محمد

پیداست در آیینه‌ی تو روی محمد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

در چشم رضا روی تو آیینه‌ی احمد

لبخند زد و نام تو بگذاشت محمّد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

من قطره که افتاده به دامان یم توست

هر سو که نهم روی دلم در حرم توست

در حشر همه دار و ندارم کرَم توست

هر بیت مرا نفخه‌ای از فیضِ دَمِ توست

 

بی‌مهر تو «میثم» دهنش باز نگردد

هرگز به زبانش سخن آغاز نگردد

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ یک شنبه 26 اسفند 1397  ] [ 06:31 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

امشب به شبستانِ ولایت، قمر آمد

خورشیدِ جمالات خدا جلوه‌گر آمد

طوبای تمنّای رضا را ثمر آمد

در بیتِ رضا باز رضای دگر آمد

 

میلاد ِجوادِ بْنِ جواد بن جواد است

این بابِ مُراد است مراد است مراد است

 

خیزید که امشب شبِ شادی و سرور است

خیزید که میلادِ تجلیگه نور است

هر لحظه هزاران شبِ شوق و شبِ شور است

از پا ننشینید شبِ صبحِ ظهور است

 

رُخسارِ خداوند  عیان آمده امشب

یا باز محمّد به جهان آمده امشب

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

این موهبت و لطفِ خداداد، مبارک

بر آل محمّد شبِ میلاد، مبارک

این عید بُوَد بر همه اعیاد، مبارک

میلاد جواد بن رضا باد، مبارک

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

جود و کرَم و لطفِ حق آغاز شد امشب

قرآن به روی دست رضا باز شد امشب

 

سر تا به قدم آینه‌ی حُسنِ خدایی

کارش ز همه خلق جهان عقده‌گشایی

جان همگان در قدمش باد فدایی

جود آمده بر درگه او بهر گدایی

 

در وُسعتِ مُلکِ ازلی نور ببینید

ای چشم بد از ماه رخش دور! ببینید!

 

ای ماه رجب بوسه بزن بر سر و رویش

ای مِهر بِبَر سجده به خاک سر کویش

ای لیله‌ی قدر این تو وُ این طُرّه‌ی مویش

ای خلق خدا روی بیارید به سویش

 

این بابِ کرَم، بابِ دعا، بابِ مراد است

وَٱلله جواد است جواد است جواد است

 

ای چشم رضا محو تماشای جمالت

جبریل، پرش سوخته در سِیرِ کمالت

خورشید بَرَد سجده به ایوان جلالت

میراث محمّد شرَف و خُلق و خصالت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بالیده رضا لحظه به لحظه به وُجودت

مشهورتر از کُلِّ امامان شده جودت

 

داده‌ست خداوند به فضل تو گواهی

در کودکی‌ات سینه پُر از علم الهی

دادی خبر از ابر و هوا وُ یم و ماهی

مأمون که نبودش به درون غیر سیاهی

 

گویی که شراری شد و یکباره برافروخت

در آتش بغض و حسد و کینه‌ی خود سوخت

 

در سن طفولیتت ای عالِم عالَم

علم ازل و علم ابد بُود مُجسّم

زانو زده در محضر تو زاده‌ی اَکْثَم

نه زاده‌ی اکثم که تمام عُلما هم

 

تا زنگ ز آینه‌ی دل‌ها همه شویَد

قرآن به زبان تو سخن گفته و گوید

 

من سائل لطف و کرَمت بودم و هستم

هرجا که رَوَم در حرمت بودم و هستم

یک قطره‌ی کوچک ز یَمَت بودم و هستم

موری سرِ خاکِ قدمت بودم و هستم

 

با آن که گناهم را دانستی و دانی

آنی ز دل خویش نراندی و نرانی

 

هرچند که دائم خجلم از گُلِ رویت

سوگند به رویت نروم از سَرِ کویت

امروز دگر گشتم ریگ ته جویت

ای لطف و کرَم عادت و احسان همه خویت

 

تنها نه ز رأفت به روی دوست بخندی

بر دشمنِ خود هم  دَرِ این خانه نبندی

 

من شاخه‌ی خاری به گلستان شمایم

هرجا بنشینم به سَرِ خوانِ شمایم

یک عمر نمک گیرِ نمکدانِ شمایم

از لطفِ شما نیز ثنا خوانِ شمایم

 

ای چشم تو چشم کرَم و لطفِ الهی

باشد که به «میثم» کنی از لطف نگاهی

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ چهارشنبه 22 اسفند 1397  ] [ 08:21 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

از عرش ندا آمده أیْنَ ٱلرَّجَبِیّون

پیغام خدا آمده أیْنَ ٱلرَّجَبِیّون

 

شفّافی آئینه‌ی این سینه خدائیست

مصراع به مصراع من اینبار رضائیست

 

ایوانِ طلا در نظرم آمده مردم

جَلدم به هوای کرَم و دانه‌ی گندم

 

اینبار قلم دست شما حضرت سلطان

دل مال تو هر جا که دلت خواست بگردان

 

لبخند لبت دلخوشی عرشِ مُعَلّاست

دُردانه‌ی تو نورِ دل حیدر و زهراست

 

یکدانه گُل خانه‌ی تو اصل وجود است

از نسل رئوف آمده و معدن جود است

 

بخشیدنش از جنس خداوند و پیمبر

روح و بدنش قالبی از حیدر و کوثر

 

صبر و کرمش خاطره‌ی جنگ جمل گفت

گهواره نشین حَیِّ عَلیٰ خَیْرِ ٱلْعَمل گفت

 

در هر نفَسش کرب و بلایی شده تفسیر

با نام عمو روی لبش آمده تکبیر

 

سجّاده‌ی سجّاد گرفتار صدایش

یادآور باقر شده آثار و ندایش

 

در نُطق و بلاغت همه‌ی قدرت عاشق

در صدق و صفا صفحه‌ای از صورت صادق

 

خشمش شده در بندِ  یَلِ  طاقت و کظمش

خشنودی حقّ حاصلی از طاعت و عزمش

 

تحکیمِ حکیم و وصیِ والیِ طوس است

تفسیر خدا گُل پسرِ شمس شموس است

 

از نسل جوادت رسد امید به موعود

با عدل خدا فتنه شود یکسره نابود

 

از واژه‌ی ارشاد و هدایت به زکاوت

از فصل غریبیِّ زکی تا به تلاوت

 

قرآن خدا قاری قرآن مجید است

قربان لبی که دم نابش «وَ نُرید» است

 

منجیِّ غم کرب و بلا تا خود کوفه است

تیغ دو دم حیدریش مزدِ سقیفه است

 

امروز نیازی به گداییِّ درش نیست!!!

سیصد نفر و سیزدهی با پسرش نیست!!!

 

تنها شده فرزند تو در حلقه‌ی یاران

زهراست که هر جمعه شود ندبه‌ی باران

 

هر زمزمه‌ی فاطمیّون و رجبیّون

گوید که بیا یوسف پنهان دل خون

 

ما دلشدگان دلخوش دیدار تو هستیم

ما مشتریان سرِ بازار تو هستیم

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر  المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

حسین ایمانی




[ سه شنبه 21 اسفند 1397  ] [ 05:58 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

آتش زهر اثر تا به دل و جانش کرد

باز هم یاد حسین و لب عطشانش کرد

 

جگرش سوخت و  از زهر ولی شِکوه نکرد

مِنّتش داشت  که بر فاطمه مهمانش کرد

 

خوش به حالش روی دامان پسر جان می‌داد

غم دور از وطنی گرچه پریشانش کرد

 

نه کسی آمد و با نیزه به پهلویش زد

نه کسی بی‌ادبی با تن بی‌جانش کرد

 

بدنش آب شد از زهر  ولی سالم بود

نه کسی  سر زِ تنش برد، نه عریانش کرد

 

نه غم اهل حرم داشت به وقت رفتن

نه کسی بعدْ  جسارت به عزیزانش کرد

 

پسرش  گریه کنان  پیرهنش پاره نمود

کی دگر کَعْبِ نِیْ از گریه پشیمانش کرد

 

نیمه‌ی شب  که در آن بزم شرابش بردند

یاد از بزم یزید و  سَرِ مهمانش کرد

 

خیزران و سر شاه شهدا واویلا

خواهرش دید چِها با لب و دندانش کرد

 

زینبی که همه جا مثل علی صبر نمود

عاقبت  چوب جفا پاره گریبانش کرد

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

عبدالحسین میرزایی




[ یک شنبه 19 اسفند 1397  ] [ 06:12 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ای نَجْلِ جواد، ابن رضا، حضرت هادی

بگرفته حَسَن بر تو عزا، حضرت هادی

 

یک عمر ستم دیده ز جور متوکّل

در آینه‌ی صبح و مَسا، حضرت هادی

 

دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها

خونین جگر از زهر جفا، حضرت هادی

 

بردند همان شب که سوی بزم شرابت

چون از تو نکردند حیا، حضرت هادی

 

افسوس که کشتند تو را از ره بیداد

بی جرم و گنه، قوم دغا، حضرت هادی

 

افسوس، به جور از حرم مادر و جدّت

گشتی تو غریبانه جدا، حضرت هادی

 

کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا

آگاه نشد غیر خدا، حضرت هادی

 

کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟

ای جان جهانت به فدا، حضرت هادی

 

بزمِ مِی و  خونِ دل و  حبسِ ستم و  زهر

حقّ تو عجب گشت ادا، حضرت هادی

 

در ماتم تو ای خَلَفِ پاکِ پیمبر

شد سامره چون کرب و بلا، حضرت هادی

 

«میثم» به تو وُ غربتِ تو اشک فشاند

ای کشته‌ی بی جرم و خطا، حضرت هادی

اللهم صل علی فاطمة  ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ یک شنبه 19 اسفند 1397  ] [ 05:47 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

کیستم من شاهکار مُلْکِ ذات کبریایم

دهمین مَسْنَد نشین از بعدِ ختمُ ٱلْانبیایم

 

گوهری ارزنده از گنجینه‌ی جود جوادم

نهمین فرزند دلبند علی مرتضایم

 

مصرعی از شعر ناب عصمت کبرای حقم

هشتمین پرورده‌ی ایمان و صبر مجتبایم

 

پاسدار پرچم پُر افتخار حق پرستی

هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم

 

در عبادت فارغُ ٱلتحصیل درس عابدینم

ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم

 

دُرِّ نایابی ز بحر دانشِ بحرُ ٱلْعلومم

پنجمین گنجینه‌ی اسرار کُلِّ ماسوایم

 

صادق آل نبی را وارث فقه و اصولم

چارمین استاد دانشگاه تکوین ولایم

 

وارث موسی بن جعفر در مسیر پایداری

سومین نور دل آن پیشوای مقتدایم

 

محور چرخ زمانم، حجّت روی زمینم

دومین گل از گلستان علی موسی الرضایم

 

در مسیر حق پرستی بعد آباء گرامم

اوّلین هادی خلق از بعدِ مِصباحُ ٱلْهُدایم

 

در شجاعت بی‌قرینم، در سخاوت بی‌نظیرم

حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم

 

من وصیّم، من ولیمّ، من نقیّم، من سخیّم

زانکه همنام علی معنی های هَلْ اَتایم

 

آیه‌ی تطهیر را مصداق و از امر الهی

آیه‌ای از شاخسارِ نصِّ نُونِ اِنَّمایم

 

غم مخور «ژولیده» فردا پای میزان عدالت

شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

ژولیده نیشابوری




[ یک شنبه 19 اسفند 1397  ] [ 05:25 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ای داده در ماه جُمادی فیض از دست

برخیز کز جام رجب گردیم سرمست

 

ماهِ دعا، ماهِ نیایش، ماهِ توحید

هر شامِ آن شامِ دعا، هر صبحِ آن عید

 

برخیز کز نهر رجب آبی بنوشیم

از دست ساقی باده‌ی نابی بنوشیم

 

برخیز تا عمری بُوَد باقی؛  کجایی؟

جام طَهُورا می‌دهد ساقی؛ کجایی؟

 

برخیز بر زلفِ عبادت  شانه‌ای زن

پَر در شرارِ عشق، چون پروانه‌ای زن

 

دل!  بزم توحید آمده،  برخیز برخیز

عید آمده   عید آمده   برخیز برخیز

 

آغاز ماه است و زمین  دریای اَنْجُم

تابیده از بُرْجِ ولا، خورشیدِ پنجم

 

میلاد فرزند امامُ ٱلسّاجدین است

در جلوه  رویِ ماهِ زینُ ٱلْعابدین است

 

بِنْتُ ٱلْحَسَن  ای عالمی را کرده گلشن

امشب محمّد زاده‌ای   چشمِ تو روشن

 

این، چار خورشید ولا را نورِ عین است

نَجْلِ علی، مِهر حَسَن، ماهِ حسین است

 

نسلِ امامانِ هُمام از باب و مام است

آری امامِ ٱبْنِ اِمامِ ٱبْنِ اِمام است

 

این یوسف دو فاطمه در انتصاب است

این یادگارِ احمدِ ختمی مآب است

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

این می‌فروزد نور را در محفل جان

این می‌شکافد علم را با تیغ برهان

 

این است خورشید فروزانِ هدایت

این میوه‌ها می‌چیند از نخل ولایت

 

ذکر خدا باشد همانا ذکر خیرش

وصف از عزیز او کنم یا از عُزیرش

 

این ماه را نَبْوَد به زیبایی قرینه

دورِ سرِ او گشته خورشیدِ مدینه

 

امشب خدا مرآت احمد آفریده

بار دگر بر ما محمّد آفریده

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

در اول ماه رجب مهری درخشید

بر چشم عالم تا قیامت نور بخشید

 

این نازنین فرزند دلبند حسین است

محو خدا و مات لبخند حسین است

 

تا ماهِ رویش را حسین بن علی دید

چون مُصْحَف ختم رسل بوسید بوسید

 

این است فرزندی که از جد کرامش

آورده جابر با ادب عرض سلامش

 

رخسار او گلزار هستی را صفا داد

انگشت او چشمان جابر را شفا داد

 

هفت آسمان خِشتی ز ایوانِ رفیعش

گلبوسه‌ی جبریل بر بابُ ٱلْبقیعش

 

بیماری دل را طبیب حاذق است این

قرآن صامت را زبان ناطق است این

 

ای سر به خط آل پیغمبر نهاده

قرآن فرا گیرید از این خانواده

 

اینان همانا مخزن سِرِّ خدایند

اینان چو پیغمبر به قرآن آشنایند

 

خواهید از قرآن کلام بِکْر پرسید

بالله قسم باید ز اهلِ ذکر پرسید

 

بالله قسم قرآنِ بی آل رسالت

خواننده‌ی خود را کشاند در ضلالت

 

بی نور عترت علم و دانش نار و دود است

هیزم شکن این نار و دود آل سعود است

 

اینان که از اسلام و قرآن سر شکستند

اجدادشان دندان پیغمبر شکستند

 

اینان که از اجدادْ  شیطان را مطیعند

ویرانگر قبر امامان بقیعند

 

در مذهب شیعه نه تنها خار باشند

ز اینان تمام مسلمین بیزار باشند

 

پیوسته با اولاد پیغمبر به جنگ اند

قرآن سر نی کرده با حیدر بجنگند

 

بن بازشان یک عمر عاص حیله گر بود

چشم دلش از چشمِ کورَش کورتر بود

 

ما شیعه یعنی پیرو آل رسولیم

شادابِ عطرِ نابِ گلهای بتولیم

 

دامان ما دامان عزت بوده ز آغاز

میزان ما قرآن و عترت بوده ز آغاز

 

ما از سقیفه  نه   که از نسل غدیریم

بر سینه‌ی خصم علی  پیوسته تیریم

 

ما شیر حق را تا ابد از رهروانیم

نه اهل صفین  نه جمل  نه نهروانیم

 

ما بعد موسی راه هارون برگزیدیم

از سامری‌ها تا قیامت سر بریدیم

 

هرگز نیفتد نغمه‌ی توحید از جوش

گوساله‌های سامری  خاموش خاموش

 

در خشم ما  برقِ سِتم‌سوزِ غدیر است

میلاد ما  امروز نه  روزِ غدیر است

 

ماییم و آلُ الله و آیاتِ شریفه

نه شافعی  نه حنبلی  نه بوحنیفه

 

دنیای دین  آبادِ قالَ ٱلْباقر ماست

عالم  پُر از فریادِ قالَ ٱلْباقر ماست

 

با حضرتِ او اُلفتی دیرینه داریم

هر شب بقیعی در درون سینه داریم

 

ما اهلِ درد و اهلِ سوز و اهلِ داغیم

هر یک  چراغِ  چار قبرِ  بی چراغیم

 

دیدیم یک دریای نور این قبرها را

بوسیده‌ایم از راه دور این قبرها را

 

زین چار، گیرد فیض‌ها بسیار کعبه

تو چار قبرش خوانی و من چار کعبه

 

«میثم» که دارد نور عترت را به سینه

گوید سلام از دور بر شهر مدینه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ جمعه 17 اسفند 1397  ] [ 10:02 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

تعداد کل صفحات : 128 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 287761 نفر
كل مطالب : 1274 عدد
کل نظرات : 51 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 4 مهر 1393 
ب‌روز رسانی: یک شنبه 1 اردیبهشت 1398