رنگین کمان
عشق یعنی معنی رنگین کمان 
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

 

دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

 

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:

مؤمنین! یک لحظه اینجا یک تبسّم کرد و گفت:

 

خوب می‌دانید در دستانم اینک دستِ کیست؟

نام او عشق است، آری می‌شناسیدش: علی‌ست

 

من اگر بر جنگجویانِ عرب غالب شدم

با مددهای علی بن ابی‌طالب شدم

 

در حُنین و خیبر و بدر و اُحد گفتم: علی

تا مبارز خواست «عَمرِو عَبدَوُد» گفتم: علی

 

مُستجارِ کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم

با «یَدُ الله» آمدم تا «فَوقِ اَیدیهِم» شدم

 

تا که ساقی اوست سرمست‌اند «اصحابُ الیَمین»

وَجهِ باقی اوست، «اِنّی لااُحِبُّ الآفِلین»

 

دست او در دستِ من، یا دست من در دست اوست؟

ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست؟

 

یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار،

ساغر آوردند و او پُر کرد با چشمی خُمار

 

آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیشِ او

فکر می‌کردم که من عاشق‌ترینم پیش او

 

بعد از این، سنگِ مَحک، دیگر ترازوی علی‌ست

ریسمانِ رستگاری، تارِ گیسوی علی‌ست

 

من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»

طالبانِ «اِهدِنا»! این هم «صراطَ المستقیم»

 

چهره‌اش تفسیرِ «نور» و شانه‌هایش «مُحکمات»

خلوتش «وَالطّور»  و شورِ مَرکبش «وَالعادیات»

 

هر خطِ قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست

هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست

 

 

قاسم صرافان




[ پنج شنبه 16 بهمن 1393  ] [ 4:53 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

گوش‌ها باز که امروز هزاران خبر است

خبری خوب‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است

 

صف ببندید که هنگام نماز روح است

در گشایید که جبریل امین پشت در است

 

همگی عید بگیرید که عید آمده است

این همان عیدِ خدای احدِ دادگر است

 

سوره‌ی مائده خوانید که صد مائده نور

از خدا در دل هر آیه‌ی آن مُستَتَر است

 

هر طرف می‌نگرم قافله در قافله دل

هر دلی بال‌زنان سوی علی رهسپر است

 

این همان عیدِ غدیر است که در خُمِّ غدیر

گوش‌ها یکسره بر خطبه‌ی پیغامبر است

 

خطبه‌ی ختمِ رُسل حُکمِ خدا مدحِ علی‌ست

خطبه‌ای که سندش مُستَنَد و معتبر است

 

اَیُّهَا النّاس هر آنکس که منم مولایش

این علی او را تا روز جزا راهبر است

 

این علی بعدِ نبی رهبر و مولای شماست

این علی مُنجی یک خلق به موج خطر است

 

من همان شهر علومم همه باشید گواه

که علی تا ابد الدهر بر این شهر، در است

 

گر دو صد کوهِ طلا در ره معبود دهید

بی‌تولّای علی جمله هبا و هدر است

 

به سَرِ دوش رسول و به کف پای علی

بنویسید علی بت شکن بی‌تبر است

 

بی‌تولّای علی نیست رسالت کامل

ثمرِ باغِ نبوّت همه از این شجر است

 

نخل‌ها جمله گواه‌اند خدا می‌داند

که علی تشنه، ولی تشنه‌ی اشکِ سحر است

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ دوشنبه 13 بهمن 1393  ] [ 9:00 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

قصّه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم

قصّه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم

 

برکه‌ای رود شد و موج شد و دریا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

 

و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت

دست در دست خودش یک‌تنه بالا می‌رفت

 

تا که بعثت به تکامل برسد آهسته

پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت

 

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن مأذنه بالا می‌رفت

 

گفت: این‌بار به پایانِ سفر می‌گویم

بارها گفته‌ام و بارِ دگر می‌گویم

 

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی‌ست

کهکشان‌ها نخی از وصله‌ی نعلین علی‌ست

 

گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش

بگذارید که یک شِمّه بگویم؛ دستش‌ــ

 

هرچه در عالم بالاست تصرف کرده

شب معراج به من سیب تعارف کرده

 

گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما

واژه در واژه شنیدند صدا را اما

 

سوخت در آتش و بر آتشِ خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

 

می‌رود قصّه‌ی ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصّه ورق می‌خورد آرام آرام

 

 

سیدحمیدرضا برقعی




[ دوشنبه 13 بهمن 1393  ] [ 6:33 AM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

نادِ علیّاً که علیّت ولی‌ست

نادِ علیّاً که ولیّت علی‌ست

 

پیش وجودش چو تویی کالعدم

نادِ علیّاً علیّاً دم به دم

 

عزم سفر کرده دلم تا علی

ناد علیا علیا یا علی

 

دل همه دم یاد علی می‌کند

ختم خوش «نادِ علی» می‌کند

 

یادِ تو شد، وقتِ جنونِ دل است

شعر نه این لخته‌ی خون دل است

 

شعر کجا و خم ابروی تو

وهم کجا و شب گیسوی تو

 

حدِّ تو در حیطه‌ی تعریف نیست

رسم تو هم قابل توصیف نیست

 

لفظ کجا  وسعتِ معنای تو

واژه کجا  طلعتِ زیبای تو

 

جان ز تن خسته برون می‌کند

مدحِ تو را با خط خون می‌کند

 

وصف تو با نغمه‌ی دلکش خوش است

ذکر تو در حلقه‌ی آتش خوش است

 

هر دو جهان شعله‌ور از ذکر تو

وای چه پهلو شکن است عشق تو




[ شنبه 6 دی 1393  ] [ 9:56 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

رود از راز و نیاز تو حکایت می‌کرد

نور را عمق نگاه تو هدایت می‌کرد

 

ماه اگر - ذکر به لب -  گِرد زمین می‌چرخید

صورت ماه تو را داشت زیارت می‌کرد

 

دهمین بار «هُوَ الحق» متجلّی شده بود

چارمین بار علی بود امامت می‌کرد

 

درد را نسخه‌ی خال تو شفا می‌بخشید

عاشقان را دل نرم تو شفاعت می‌کرد

 

« وَ بِکُم عَلَّمَنَا الله » تو می‌خواندی و .. آه!

آه از آن شهر که بی‌قبله عبادت می‌کرد

 

جامعه حرف دلت را که به خود باخته بود

« طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد »

 

متوکّل به تماشای شرابت آورد

به دل مست تو از بس که حسادت می‌کرد

 

و نفهمید که مستی اثری بود که داشت

با طلوع تو به هر ذرّه سرایت می‌کرد

 

کوه هر صبح به صبر تو سلامی می‌داد

ماه هر شب به رُخت عرض ارادت می‌کرد

 

رِی پُر از عطر سخن‌های تو می‌شد وقتی،

سیّد عارف ری، از تو روایت می‌کرد

 

« از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر »

وقتی از پنجره‌ی شعر صدایت می‌کرد

 

 

قاسم صرّافان




[ یک شنبه 25 آبان 1393  ] [ 5:45 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 1

 

اینجا فروغ عشق و صفا موج می‌زند

نور خدا به صحن و سرا، موج می‌زند

 

اینجا که طورِ جلوه و سینای ایزدی‌ست

از هر کرانه نور خدا موج می‌زند

 

اینجا مَطافِ اهل زمین است و آسمان

وز شهپر فرشته فضا موج می‌زند

 

لبیک از زبان اجابت توان شنید

در این فضا که نور دعا موج می‌زند

 

اینجا که رشک هشت بهشت است و هفت چرخ

از شش جهت فروغ ولا موج می‌زند

 

از جلوه‌ی جلال تو، ای مظهر کمال!

نور صف در آینه‌ها موج می‌زند

 

در کوی تو که ساحل امن است و عافیت

دریای بی‌کران صفا موج می‌زند

 

ای کعبه‌ی امید که در بارگاه تو

نور امید در همه جا موج می‌زند

 

 

دستی به دستگیری دل‌ها دراز کن

وین عقده‌ها ز کار دل خسته باز کن

 

 

ای آستان تو حرم کبریا شده

وی خاک آستانه‌ی تو ماسِویٰ شده

 

ای فرش آستانه‌ی تو، شهپر مَلک

وی خاک راه تو به نظر کیمیا شده

 

ای کعبه‌ی امیدِ خلایق، که درگهت

رشک منا و مروه ز سعی و صفا شده

 

ای زائر حریم تو در بارگاه قدس

مشمول فیض و رحمت بی‌منتها شده

 

رنگین کمان مهر به چرخ جلال توست

یا قامت سپهر به تعظیم تا شده؟

 

معصومه‌ی شفیعه‌ تویی، اِشفعی لنا

ای شُهره در شفاعت اهل ولا شده

 

گویم مدیح تو که ز لطف تو تا کنون

بر روی من هزار در بسته واشده

 

گل‌های طبع من ز نسیم عنایتت

خرم شده، شکفته شده، دلربا شده

 

 

تا بارگاه تو حرم اهل بیت باد

ما را اگر غمی‌ست غم اهل بیت باد

 

 

محمّدعلی مجاهدی




[ جمعه 9 آبان 1393  ] [ 9:01 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 1

 

اگر خواهی ای دل ببینی خدا را

نظر کن تو آیینه‌ی حق‌نما را

 

قدم زن به حِصن حَصین ولایت

که وادی امن است اهل ولا را

 

به ساقی مجلس بگو تا بیارد

شراباً طَهُورای قالوا بَلیٰ را

 

به مُوسَی بْنِ جعفر عطا کرده خالق

وجود علیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا را

 

به مُلک جهان جلوه‌گر شد طبیبی

که بی‌نسخه درمان کند دردها را

 

به صدها فرشته خدا داده فرمان

که خواندند با هم سرود رضا را

 

صبا از عنایت به جنّت گذر کن

بشارت بده خاتمُ ٱلْأنبیا را

 

قدم زد به عالم امام رئوفی

که بخشد خراج جهانی گدا را

 

برآمد در آفاق شمسُ ٱلشُّموسی

که خورشید بگرفته از او، ضیا را

 

به گیتی نهاده قدم دادخواهی

که گیرد ز بیدادگر دادِ ما را

 

نظر کن چو «ژولیده» بر طوف قبرش

اگر خواهی ای دل ببینی خدا را

 

 

ژولیده نیشابوری




[ جمعه 9 آبان 1393  ] [ 5:52 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ذره‌ی خاکم و با عشق تو زر می‌گردم

نامت آید به میان زیر و زبر می‌گردم

 

کفتر جلد حریم توأم آقا، یعنی

هر کجا می‌روم آخر به تو برمی‌گردم

 

گفت در روضه به دنبال چه می‌گردی تو؟

من به دنبال تو می‌گردم اگر می‌گردم

 

راه عشق تو نه راهیست که ایمن باشیم

پس کجایی که به دنبال خطر می‌گردم

 

سروری نه که به دنبال گدایی هستم

من گدای تو شوم از همه سر می‌گردم

 

 

حمیدرضا محسنات




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

گفته بودم که دل یار شکسته نشود از دستم

غفلتم باعث این شد که غریبانه دلش بشکستم

 

هرچه کردم نشوم علت رنجیدن او باز نشد

بارها من دل زهرایی او را ز گناهم خستم

 

گفتم اینبار، که برنامه‌ی من می‌نگرد خوشحال است

لیک اشکش به دلم گفت که من روسیهم، من پستم

 

قدر یک دوست نشد حرمت او حفظ شود می‌دانم

بیخودی آمدم و بر در او توبه و پیمان بستم

 

هرکجا مد نظر داشت نبودم که کنم یاری او

سر آن سفره که راضی نبود رفتم و من بنشستم

 

با همه روسیهی آبرویم را به خدا حفظ نمود

بارها من به زمین خوردم و آمد بگرفت این دستم

 

با همه جرم و گناهی که ز من سر زده می‌داند

به ابوالفضل قسم چشم به راه فرج او هستم




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

جز ذکر توأم نیست ثنایی و دعایی

بی‌حال و هوای تو چه حالی؟ چه هوایی؟

 

بی‌زخم تو محروم بود سینه ز مرهم

گر درد نبخشی، چه طبیبی؟ چه دوایی؟

 

بگذار که چون گرد به خاکت بنشینم

تا بر سر پایم بگذاری، کف پایی

 

از مرتبه و قدر و جلالش نشود کم

گر پادشهی چشم گشاید به گدایی

 

عمری گذراندیم و دریغا که ندیدیم

روزی که ز ما سر نزند، جرم و خطایی

 

از گوش کر خود، گله داریم و گرنه

هر لحظه به ما از تو رسیده است، صلایی

 

مرغان هوا، خلق زمین، ماهی دریا

هر یک به زبانی ز تو گویند ثنایی

 

ایمن شده از روز مکافات و نگفتیم

هر لحظه‌ی این عمر بود روز جزایی

 

افسوس که در کوی تو بودیم و نبودیم

از پرتو حسنت، نگرفتیم ضیایی

 

 

غلامرضا سازگار




[ جمعه 2 فروردین 1398  ] [ 11:59 PM ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

تعداد کل صفحات : 129 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 303274 نفر
كل مطالب : 1288 عدد
کل نظرات : 51 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 4 مهر 1393 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 29 مرداد 1398