رنگین کمان
عشق یعنی معنی رنگین کمان 
ایمیل مدیریت
لوگو دوستان
وب سايت ختم قرآن مجيد

 

پروانه وار بر در میخانه پر زدم

در بسته بود با دل دیوانه در زدم

 

خوابم ربود آن بت دلدار تا به صبح

چون مرغ حقّ  ز عشق  ندا تا سحر زدم

 

دیدار یار گرچه میسّر نمی‌شود

من در هوای او به همه بام و بر زدم

 

در هرچه بنگری رخ او جلوه‌گر بُوَد

لوح رُخش به هر در و هر رهگذر زدم

 

در حال مستی از غم آن یار دلفریب

گاهی به سینه  گاه به رخ  گه به سر زدم

 

جان عزیز من  بت من  چهره باز کرد

طعنه به روی شمس و به روی قمر زدم

 

یارم به نیم غمزه چنان جان من بسوخت

کآتش به مُلْکِ خاور و هم باختر زدم

 

 

امام خمینی رحمة الله علیه




[ جمعه 16 آذر 1397  ] [ 09:51 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ای دو صد یوسف صدیق به صدق تو گواه

ای علوم همه با کوهِ کمالت پَرِ کاه

دو جهان زنده‌ی چشم تو به یک نیم نگاه

تا زمان هست تو از گردش چرخی آگاه

شهریارانْ  سَرِ کوی تو گدای سر راه

شیخ والای ائمه ولیِ امرِ اِلٰه

 

صدق تابنده چراغی بود از مکتب تو

علم تا علم شود بوسه زند بر لب تو

 

عرشیان دسته‌ای از خاک نشینان توأند

فرشیان از همه سو دست به دامان توأند

علم‌ها گوهری از لعل دُر افشان توأند

حلم‌ها ذکر خوشی بر لب خندان توأند

بحرها تشنه‌ی یک قطره‌ی باران توأند

سروْ قدّانِ جهان  سر به گریبان توأند

 

علم از روز ازل سائل دیرینه‌ی توست

آنچه در سینه‌ی خلق است در آیینه‌ی توست

 

لاله‌ای نیست که از دامن بستان تو نیست

طایری نیست که در باغ ثنا خوان تو نیست

آیه‌ای نیست که محتاج به برهان تو نیست

گوهری نیست که از بحر خروشان تو نیست

ذرّه‌ای نیست که از مِهر درخشان تو نیست

پدر شیمی  جز جابرِ حیّان تو نیست

 

علم تو مشعل و خلق و دو جهان انجمنی

آیة الکرسی از کرسی درسَت سخنی

 

سرّ سرّ و علن از توست امام صادق

فیض هر انجمن از توست امام صادق

حُسْنِ خُلقِ حَسن از توست امام صادق

سبزی این چمن از توست امام صادق

سیر چرخ کهن از توست امام صادق

همگان را سخن از توست امام صادق

سلام الله علیه

تا که این چار اُم و هفت اَب و نُه طاق است

مؤمنِ طاق تو در عالم هستی طاق است

 

دهر دانشگه و استاد سخن دانش تو

کلِّ قرآن سخنِ داور و برهانش تو

حق به دور تو کند گردش و میزانش تو

مؤمنِ پاک بُوَد پایه‌ی ایمانش تو

دردِ جان نیز طبیبش تو وُ درمانش تو

علم نور است ولی مشعل تابانش تو

 

تا زمان هست و به هر مرحله می‌تازد علم

از تو می‌گوید و دائم به تو می‌نازد علم

 

پیشروتر بسی از دورِ زمان مکتب توست

ثمر خون حسین بن علی بر لب توست

راه حق مذهب تو مذهب تو مذهب توست

آسمان شیفته‌ی زمزمه‌های شب توست

نفَس سوختگان شعله‌ی تاب و تب توست

نور قرآن ز درخشندگی کوکب توست

سلام الله علیهما

اهلِ توحید که این قدرِ مُجلّل دارند

هرچه دارند ز توحیدِ مُفَضَّل دارند

 

باغبانی و بود مُلک جهان گلزارت

گرم تا دامنه‌ی حشر بُوَد بازارت

گوهر وحی فرو ریخته از گفتارت

بوسه‌ی علم بُوَد بر لب گوهر بارت

دیدن روی خداوند بُوَد دیدارت

ای طبیبان همه خلق جهان بیمارت

 

ای خوش آن یار که تو یار و طبیبش باشی

خوشتر آن درد که تنها تو طبیبش باشی
 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ یک شنبه 4 آذر 1397  ] [ 07:06 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

 

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

 

سایه‌ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

 

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

 

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی‌ست

تا مسلمان شود انسان، اگر انسان باشد

 

فکر کن فلسفه‌ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

 

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیُّر دهن غار حرا وا مانده

 

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه‌ی یکدیگر نیست

 

از قضا رد شدی و راه قَدَر را بستی

رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

 

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

 

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

علیه السلام

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتحِ اقلیمِ نمی‌دانم شد

 

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

 

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد

 

 

سیّد حمیدرضا برقعی




[ شنبه 3 آذر 1397  ] [ 06:22 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش

پسری اشک فشان است به حال پدرش

 

پدری جام شهادت به لبش بوسه زده

پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش

 

پسری را که بود نبض دو عالم در دست

شاهد داغ پدر آه دل و چشم ترش

 

حضرتِ عسکری از داغ جفا می سوزد

حجة بن الحسن از غم شده گریان به برش

سلام الله علیهما

چار ساله پسری مانده و صدها دشمن

که خداوند نگه دارد و از هر خطرش

 

دشمن افکنده ز پا نخل امامت را باز

کند اندیشه به نابودی یکتا پسرش

 

خانه ای را که عدو دست به غارت زده است

آتش ظلم برافروخته از بام و درش

 

آه از آن روز که شد غیبت مهدی آغاز

غیبتی را که بود خون شهیدان ثمرش

 

آنکه امروز جهان زنده و قائم از اوست

بارالها که مؤید نفتد از نظرش

 

 

سید رضا مؤید




[ جمعه 25 آبان 1397  ] [ 06:57 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

 

سخت است چگونه بنویسم مِحَنَت را

آتش زده این زهر تمام بدنت را

 

آن روز دوشنبه که دَرِ خانه‌ی تان سوخت

سوزاند تمام دل و باغ و چمنت را

 

از بغض گلوی تو  کسی نیست خبردار

نشنیده از آن روز  کسی هم  سخنت را

 

از کودکیت سوختی و شِکوِه نکردی

حالا همه دیدند، ولی سوختنت را

 

هر پاره جگر  تکه‌ای از غُصّه‌ی کوچه‌ست

مادر، تو کجایی که ببینی حَسَنت را

 

تشییع تو هر تیر که از چله برون شد

می‌دوخت به تابوت  نخی از کفنت را

 

این صحنه خودش گوشه‌ای از کربُبَلا شد

صد حرمله با تیر نشان کرده تنت را

 

هرچند کفن پاره و گلگون شده امّا

غارت که نکردست کسی پیرُهَنَت را

 

سنگین که نشد سینه‌ات از چکمه‌ی شمری

پُر خون که نکردست سنانی دهنت را

 

 

امیر علوی




[ چهارشنبه 16 آبان 1397  ] [ 10:19 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ای امّت رسول، قیامت به پا کنید

لبریز، جام دیده ز اشکِ عزا کنید

در ماتم پیمبر و تنهایی علی

باید برای حضرت زهرا دعا کنید

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

داغ پیمبر است و بلایی ست بس عظیم

حیدر غریب گشته و زهرا شده یتیم

 

ختم رسل به سوی جنان می‌کند سفر

جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر

ریزید خون ز دیده که در آخر صفر

کز پیکر وجود، روان می‌کند سفر

 

دریای اشک، ملک خداوند سرمد است

باور کنید روز عزای محمد است

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

جان جهان ز پیکر هستی جدا شده

خاموش، شمع محفلِ نورُٱلْهُدیٰ شده

ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب

واویلتا عزای رسول خدا شده

 

عالم ز دود فتنه سیه‌پوش می‌شود

حق علی و آل، فراموش می‌شود

سلام الله علیه و علیهم

باور کنید قامت حیدر خمیده است

رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است

باور کنید بغض حسن مانده در گلو

خون دل حسین به صورت چکیده است

صلوات الله علیهم اجمعین

خورشید، رنگ باخته و روز، چون شب است

یک کربلا غم است که در قلب زینب است

سلام الله علیها

سوگِ رسول یا که غم بی‌نهایت است

یا نقشه‌ی شکستن رکن هدایت است

تیغ سقیفه گشته حمایل به دست خصم

او را هوای حمله به بیت ولایت است

 

امت پس از نبی ره طغیان گرفته‌اند

با دست فتنه دامن شیطان گرفته‌اند

 

پیغمبری که دست دو عالم به دامنش

با آن که آب غسل نخشکیده بر تنش

آزرد باغ لاله‌اش از نیش خارها

دیدند حمله‌های خزان را به گلشنش

 

اجر رسالتش چقدر ظالمانه بود

بر دست دخترش اثر تازیانه بود

 

مردم در سرای علی را نمی‌زنند

جز با لگد به بیت ولا پا نمی‌زنند

سلمان کجاست؟ بوذر و عمار کو؟ چرا

اینان سری به حجره‌ی زهرا نمی‌زنند

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

دیگر مدینه داده زکف شور و حال را

کس نشنود صدای اذان بلال را

 

ای آسمان بگرد و دل از غصّه چاک کن

خود را نهان چو جسم پیمبر به خاک کن

دستی برون ز خاک کن ای ختم انبیا

اشک غم حسین و حسن را تو پاک کن

سلام الله علیهما

بی‌تو جهان دچار بلایی عظیم شد

بردار سر ز خاک، که زینب یتیم شد

سلام الله علیها

افتاده پشت سر، همه آیات ذوالجلال

قرآن چو حرمت نبوی گشته پایمال

اجر نبی به کشتن زهرا ادا شود

زهرا زند به پشت در خانه بال‌بال

 

حامی دین و یار ولی کیست؟ فاطمه

اول شهید راه علی کیست؟ فاطمه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

یا رب! به اشک چشم علی، خون فاطمه

آن فاطمه که عرش خدا راست قائمه

بیش از هزار سال، شب و روز و ماه و سال

دارد به این دعا همه شب شیعه زمزمه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

با تیغ مهدی‌اش دل ما را صفا بده

بر سینه‌ی شکسته‌ی زهرا شفا بده

 

اسلام، سرشکسته‌ی اعدا نمی‌شود

مهر علی برون ز دل ما نمی‌شود

درمان زخم سینه‌ی مجروح اهل بیت

جز با ظهور مهدی زهرا نمی‌شود

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

«میثم» هماره باشدش این ذکر بر زبان

عَجِّلْ عَلیٰ ظُهُورِکَ یا صاحبَ ٱلزَّمان

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ دوشنبه 14 آبان 1397  ] [ 06:10 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

باور نمی‌کنم که رسیدم کنار تو

باور نمی‌کنم من و خاکِ دیار تو

 

یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم

یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو

 

یک اربعین اسیر بلایم، اسیر عشق

یک اربعین دچار فراقم، دچار تو

 

یک اربعین دویده‌ام و زخم دیده‌ام

دنبال ناله‌های یتیمان زار تو

 

یک اربعین به جای همه سنگ خورده‌ام

یک اربعین شده بدنم سنگسار تو

 

یک اربعین به گریه‌ی من خنده کرده‌اند

لب‌های قاتلان تو وُ نیزه دار تو

 

یک اربعین به روی سرم شعله ریختند

با چادری که سوخت رسیدم کنار تو

 

مثل رباب مثل همه تار گشته‌اند

چشمان خسته‌ی من، چشم انتظار تو

 

روز تولدم که زدم خنده بر لبت

باور نداشتم که شوم سوگوار تو

 

با تیغ و تیر و دشنه تو را بوریا کنند

با سنگ و تازیانه مرا داغدار تو

 

یادم نمی‌رود به لبت، آب آب بود

یادم نمی‌رود بدن نیزه زار تو

 

مانده صدای حرمله در گوش من هنوز

پستی که نیزه زد به سر شیرخوار تو

 

حالا سرت کجاست که بالای سر روم

گریم برای زخم تن بی‌شمار تو

 

من نذر کرده‌ام که بخوانم در علقمه

صد فاتحه برای یل تکسوار تو

 

یک مشت خاک روی تو و من دعا کنان

شاید شوم نشان تو، سنگ مزار تو

 

 

حسن لطفی




[ سه شنبه 8 آبان 1397  ] [ 06:24 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

شادی هر دو جهان، بی‌تو مرا جز غم نیست

جنّتِ بی‌تو  عذابش ز جهنّم کم نیست

 

در دم مرگ  اگر پا به سرم بگذاری

عمر جاوید  به شیرینی آن یکدم نیست

 

حرم قرب خدا را که دل عاشق توست

طُرفه بیتی ست که روحُ ٱلْقُدُسَش مَحرم نیست

 

بگذار آدمیان طعنه زنندم  گویم

هرکه خود را سگِ کوی تو نخوانْد آدم نیست

 

نیست بر خامشی آتش دوزخ  سِیلش

از یَمِ اشکِ غمت  هر که به چشمش نم نیست

 

تا خدائی خدا هست، لوای تو به پاست

زانکه جز دست خدا، حافظ این پرچم نیست

 

هم خدا داند و هم عالم و آدم دانند

که به جز رایت عشق تو در این عالم نیست

 

دوزخ ارزانی آنانکه ندارند غمت

با غمت هیچ مرا زآتش دوزخ غم نیست

 

مُلک هستی همه ماتمکده‌ی توست حسین

جایی از مُلْکِ جهان خالی از این ماتم نیست

سلام الله علیه

گوهر اشک عزای تو به هر کس ندهند

اهرمن را شرف داشتن خاتم نیست

 

گریه بر پیکر مجروح تو باید همه دم

که جراحات تنت را بِهْ از این مرهم نیست

 

سائل توست  کسی کز تو، تو را خواهد و بس

آنکه شد طالب تو  در طلب دِرهم نیست

 

دادِ مظلومی تو  مُلک خدا را پُر کرد

عالمی نیست که با یاد غمت دَرهم نیست

 

سینه کردی هدفِ تیر  که می‌دانستی

زنده بی‌مرگِ تو  دینِ نبی اکرم نیست

 

هیچ مظلومی همانند تو در قُلْزُمِ خون

سر جدا با گلوی تشنه کنار یم نیست

 

گو بِبُرَّند سرِ دار، زبان در کامش

غیر مدح تو ثنایی به لبِ «میثم» نیست

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ یک شنبه 6 آبان 1397  ] [ 05:55 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

بنازم آنکه دائم گفتگوی کربلا دارد

دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

 

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی‌داند

که همچون دوردستان آرزوی کربلا دارد

سلام الله علیه

به یاد کاروانِ اربعین با گریه می‌گوید

به هرجا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

سلام الله علیها

اگرچه برده از این سرزمین آخر دلی پر خون

ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد

 

به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته

به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد

 

اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش

همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد

 

 

عبدالعلی نگارنده




[ شنبه 5 آبان 1397  ] [ 06:18 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ایّام اربعین تو یا صبح محشر است

یا روز جانگدازِ وفات پیمبر است

 

بیش از هزار سال گذشته است و اربعین

از اربعین اوّل تو غم‌فزاتر است

 

دوران هر حماسه، دو روز است و دور تو

از ابتدای خلقت، تا صبح محشر است

 

هرجا عزای توست، همان جا حریم توست

هر پیرِ دلْ شکسته در آن بزم، جابر است

 

احرام ما لباس سیه، کعبه کربلا

اشک مصیبت تو، فرات است و کوثر است

 

جابر بپوش جامه‌ی احرام و غسل کن

کاین سرزمین، مزارِ بدن‌های بی‌سر است

 

اینجا نه کعبه، کعبه در اینجا کند طواف

اینجا نه خانه، خونِ خداوند اکبر است

 

جابر در این زمین مقدّس  وقوف کن

کاین جا  نکوتر از عرفات است و مَشْعَر است

 

بالای سر میا، که سری نیست در بدن

پایین پا بیا که تن پاک اکبر است

 

جابر به دور قبر بگرد و نظاره کن

دور از تمامی شهدا قبر دیگر است

 

بوی حبیب می‌وزد از خاک آن مزار

آری، حبیب، نور دو چشم مظاهر است

 

جابر بیا به جانبِ گودالِ قتلگاه

کآن جا به گوش، ناله‌ی زهرای اطهر است

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بینها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

جابر ز قتلگاه بیا سوی علقمه

کآن جا حسین را، سر سردار لشکر است

سلام الله علیه

از جان، مزار حضرت عبّاس را ببوس

چون با سرشک فاطمه، خاکش مُخَمَّر است

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بینها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

سلام الله علیه

عبّاس کیست؟ سروِ روان دو فاطمه

عبّاس کیست؟ چشم چراغ دو مادر است

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بینها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

سلام الله علیه

«میثم» سلام باد به جابر که بر لبش

در روضه‌ی حسین، سلامِ مُکرّر است

سلام الله علیه

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ پنج شنبه 3 آبان 1397  ] [ 06:26 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

تعداد کل صفحات : 121 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 268870 نفر
كل مطالب : 1207 عدد
کل نظرات : 51 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 4 مهر 1393 
ب‌روز رسانی: جمعه 16 آذر 1397