آداب زندگی
ادب از فهم سرشار و ادراك حقایق سرچشمه می گیرد و بی ادبی از جهل و نادانی

از چه کسی باید عیادت کرد؟
در روایات وارد شده که عیادت کردن از چند دسته جایز نیست:

۱ـ شارب خمر:
از امام رضا (علیه‌السلام) نقل شده است و ایشان هم از پدران بزرگوارشان نقل نموده‌اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اگر شارب خمر مریض شد به عیادتش نروید.»۱۶

۲ـ اهل ذمه:
از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند: «از مریض‌های کفار ذمی عیادت نکنید و در تشییع جنازه آنان شرکت ننمایید.»۱۷
کتاب جعفریات روایت شده به سندش که همانا پیامبر (صلی الله علیه وآله) از یک یهودی در موقعی که مریض بود عیادت کردند.۱۸
و آنچه برای ما ظاهر می‌شود این است که: اگر مصلحتی درعیادت اهل ذمه وجود داشته باشد, عیادت آنان مانعی ندارد, همچنانکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) این کار را کردند, چون ظاهر این است که مراد آنان از یهودی آن غلامی بود که مریض بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله) از او عیادت کردند و نتیجه آن عیادت این بود که آن غلام مسلمان شد, چنانکه روایت شده است اما زمانی که مصلحتی بر عیادت بار نیست, عیادت نکنید, اما در باره عیادت اهل سنت, امر وارد شده است زیرا عیادت, سبب استحکام مودت مسلمین می‌شود و سبب تقویت توان آنان در برابر دشمنشان می شود و سبب تقویت قلوب می‌گردد همچنان که سببب انعکاس اخلاق ارزشمند و انسانیت می شود.۱۹
از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند: «بپرهیزید از یک علمی که انجام می‌دهید و باعث ننگ و عار ما می‌شود.» تا اینکه فرمودند: «در نماز‌های جماعت اهل سنت شرکت کنید و نماز بخوانید و از بیماران آنان عیادت کنید و در تشییع جنازه آنان شرکت کنید و نکنید که آنان به چیزی از کارهای خیر از شما سبقت بگیرند.»۲ 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 خرداد 1390  ساعت 6:32 PM | نظرات (0)

اگر مباحث گذشته ما را دنبال کرده باشيد بايد خدمت شما عرض کنم که در ادامه به بحث (اصل تناسب) در تبليغ پرداخته و پيرامون آن سخن مي‌گوييم. اينکه اصل تناسب چيست به تفصيل در اين مقاله خواهد آمد. اما در يک جمله بايد گفت که مبلغ بايد متناسب با مخاطب و زمان و پيرامون خود سخنراني کرده و تمام جوانب آن را لحاظ کند.

اکنون به صورت مبسوط و مفصل، توضيحات اين عنوان را مطالعه کنيد.



تبلیغ و اصل تناسب

از مهم ترین عوامل تأثیرگذار در مخاطب رعایت تناسب ها در تبلیغ گفتاری و نوشتاری است. تناسب را، به روشنی در همه ذرات نظام هستی می بینیم و اگر به کشور وجودمان نظری هر چند گذرا داشته باشیم، خواهیم دید که همه ی اعضای ما به تناسب و فراخور نیازها و ضرورت های زندگیمان طراحی شده است.

مبلّغ اگر به اصل تناسب توجّه کند و آن ها را در سنگر تبلیغ رعایت نماید، حسن استفاده را از سرمایه ها و نیروها کرده است و به اهداف خود دست می یابد.



برای آن که به اهمیّت این موضوع بیشتر پی ببریم، باز مناسب است از شیوه تشبیهی استفاده کنیم. مبلّغ را چنان که قبلاً گفته ایم، یک «طبیب» روحانی بدانیم که باید برای درمان بیماران خود داروهای مناسب تهیه کند.

پزشک اگر تناسب ها را در نظر نگیرد، نه تنها در کار طبابت خود موفق نخواهد بود که خسارت های جبران ناپذیری هم به بار خواهد آورد که شاید مهم ترین آن ها بی اعتمادی و تنفر مردم از این پزشکان است. 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 خرداد 1390  ساعت 6:32 PM | نظرات (0)

نويسنده: الهه رضاييان




«روزي که با هم آشنا شديم و پيوند زناشويي بستيم، فکر نمي کردم وقتي به هم برسيم اين همه اختلاف نظر داشته باشيم. فکر نمي کردم روزي بيايد که من و تو با هم بر سر يک موضوع اين همه جر و بحث کنيم. حالا که اين اتفاق افتاده، حس مي کنم به ما به درد هم نمي خوريم و آن پيوند و ارتباطي که براي يک زوج خوشبخت قابل تصور است، براي ما دست نايافتني است. خيلي ها مي گويند که هرگز با همسرشان اختلاف نظر و بحث نداشتند ولي من و تو در همين آغاز راه، آن را تجربه کرديم...»
اگر شما هم در شروع داستان زندگي مشترک تان به اين نقطه رسيديد و جملاتي مشابه آنچه مطرح شد را در ذهن داريد که يا حتي آنها را به همسرتان گفته ايد و از اين بابت که در برقراري ارتباط با يکديگر و کنار آمدن با اختلاف نظرهاي هم به مشکل برخورديد ناراحت ايد، رعايت توصيه هاي زير مي تواند کمک تان کند.
اولين نکته اي که بايد رعايت کنيد، اين است که اين اختلاف نظرها را کاملاً طبيعي بدانيد و اگر کسي به شما گفته که با همسرش هيچ اختلاف نظري ندارد. يا هرگز جر و بحثي با هم نداشته ايد، بايد در صحت گفته هايش شک کنيد. هيچ دو نفري نيستند که نظريات شان کاملاً موافق هم باشد به قول دکتر بدري سادات بهرامي، روان شناس و مشاور خانواده «حتي يک خواهر و برادر که در بستر خانواده اي مشترک پرورش يافته اند، قطعاً با هم اختلاف نظرهايي دارند و اين کاملاً طبيعي است؛ چه رسد به اختلاف بين همسراني که طبيعتاً در دو خانواده مختلف و با فرهنگ هاي گوناگون رشد يافته اند.»
قبل از اينکه توصيه هاي ما را براي برقراري يک رابطه صحيح و اصلي با همسرتان بخوانيد، اين را هم بدانيد که هر چند پيام ما عمدتاً مختص زن و شوهرهاي جوان يا دختر و پسرهايي است که در حال طي کردن مراحل قبل از ازدواج هستند، اما مي خواهيم اين نويد را به همسران بدهيم که هيچ وقت دير نيست. حتي آنهايي که ديوار حرمت هاي بين خود و همسرشان را شکسته اند و مدت هاست به اين زخم هاي عميق که در رابطه شان رخنه کرده عادت کرده اند، مي توانند اين توصيه ها را به مرحله اجرا درآورند و رابطه خود را بهبود بخشند. البته بايد بدانيد که هميشه پيشگيري مؤثرتر است و چه بهتر که اجازه ندهيد. اين شکاف عميق ايجاد شود ولي اگر کار از کار گذشت، مي توانيد از مشاوران و کارشناسان کمک بگيريد.

اولين مشکل زن و شوهرهاي جوان
اولين شکست در رابطه زوجين جوان در حوزه ارتباط بين فردي شان از آموزه هاي غلطي ناشي مي شود که از والدين خود آموخته اند.
ما بدون اينکه بخواهيم از نخستين الگوهايي که در زندگي داريم (يعني والدينمان) درسهايي براي زندگي مشترک و چگونگي ارتباط با همسر مي آموزيم و سعي مي کنيم نقش مادر يا پدرمان را در زندگي خود بازي کنيم. اين موضوع و افتادن در سيکل معيوبي که هر لحظه رابطه و پيوند ما را با همسرمان تهديد مي کند، وقتي حادتر خواهد شد که ما نقش پدر يا مادرمان را بازي کنيم، اما همسر ما نقش مقابل را بازي نکند که در اکثر موارد همين اتفاق مورد انتظار است. مثالي مي زنم. شما در خانواده اي بزرگ شده ايد که مادرتان همواره مسلط بوده و سعي مي کرده آنچه مطابق ميل خود دارد بر کرسي بنشاند و پدرتان هم آدم تابعي بوده و همه زندگي را به مادر سپرده و فقط واژه «چشم» به کار مي برده است! حالا شما اين شيوه رفتاري را غلط ياد گرفته ايد و در نقش مادر بازي مي کنيد اما همسرتان هرگز تمايل ندارد نقش آدم خنثي را بازي کند و براي مسلط شدن بر اوضاع زندگي اش مي جنگد. بدرفتاري شما و الگوي غلطتان، بدرفتاري طرف مقابل را به دنبال دارد و هيچ کدام از موضع خود کوتاه نيامده و اين شکاف با سست شدن رابطه تان و اينکه هيچ يک گوش شنواي ديگري نيست، ادامه مي يابد و عميق مي شود. والدين شما بدون اينکه متوجه باشند، علاوه بر زندگي مشترک خود، با عدم آموزش و مهارت هاي برقراري ارتباط و عدم ايفاي نقش يک الگوي سالم، زندگي مشترک شما را هم تحت الشعاع قرار مي دهند. قطعاً آنها متوجه نبودند. شما به عنوان يک کودک خردسال يا يک نوجوان در حال الگوبرداري از همه رفتارهاي آنها هستيد براي همين نه تنها خودشان از زندگي مشترک لذت نبرده اند بلکه مهارت لازم براي کسب اين لذ ت را به شما ياد نداده اند.

آنچه به مرور اتفاق مي افتد
اگر بخواهيد همين طور نقش غلطي را که آموخته ايد، بازي کنيد و هر يک از شما خودش را بي گناه و ديگري را مقصر بداند، کم کم حس مي کنيد اصلاً همسرتان شما را درک نمي کند و بهتر است در مقابل او سکوت اختيار کنيد. اين سکوت شما که معلول همان الگوبرداري غلط است، دومين عامل ايجاد فاصله بين شماست. در اين مسير غلط اسير کوره راه هاي جاده زندگي مي شويد و هر لحظه امکان دارد در يک چاه بيفتيد و يا بدتر از آن در گردابي اسير شويد که شما را فرو ببرد و رابطه تان را به طور جدي تهديد کند. حرفي که مي زنم اغراق آميز نيست. برايتان مثال مي زنم تا اگر خداي ناکرده در اين نقطه ايستاده ايد بيدار شويد و چاره اي بينديشيد. شما به خاطر اينکه طرف مقابل (همسرتان) نقشي که از او انتظار داريد، بازي نمي کند، زودرنج مي شويد و هر حرکت او را تغيير و تفسير منفي مي کنيد و حتي اگر آن حرکت يک گام مثبت به سوي اصلاح ارتباط شما باشد مثل گل خريدن او «آه، واسم گل خريدي که دوباره باهات حرف بزنم و تو دوباره رفتارها تو شروع کني و زجرم بدهي!» وقتي در اين چرخه معيوب افتاديد، دايماً يکديگر را تهديد و تخريب مي کنيد و طولي نمي کشد که پاي ديگران را به اين کارزاري که ساخته ايد، باز مي کنيد. با ورود ديگران اعم از دوست و آشنا و والدين اوضاع چنان خراب مي شود که در سراشيبي گسسته شده پيوند، حتي به طلاق هم فکر مي کنيد. قبل از اينکه تا به اين حد در اين حلقه معيوب گير بيفتيد بايد در همان مرحله نخست از افتادن در اين چاه ها پيشگيري کنيد و اجازه تخريب رابطه تان را ندهيد.

عامل شکست بعدي
نه تنها در خانواده ها الگوي صحيح در اختيار بچه ها قرار نمي گيرد تا مهارت ارتباط را ياد بگيرند، در بدو ورود آنها به جامعه نيز آموزه هاي غلطي که گويا ادامه آموزه هاي اشتباه خانه است به آنها القا مي شود: «اگر حقتو نگيري، کلاهت پس معرکه است!» «چرا وايستادي؟ اگر هولت داد مشت بزن تو شکمش!» والدين و مربيان به بچه ها نمي گويند برنده واقعي کسي است که به شيوه سالمي ارتباط برقرار کند. آنها با بيان اين جملات، آموزش غلط به بچه ها مي دهند و مي گويند همواره بايد دنبال منظور پنهاني و در گفتار و رفتار مردم باشند، يعني هميشه در اضطراب اينکه مبادا کسي سرسان کلاه بگذارد! به بچه ها يا جوانان ياد نمي دهيم که اگر کسي لحن تحريک آميز دارد، تو فقط به پيامش دقت کن و با برخورد مناسب، طرف را خلع سلاح کن نه مقابله به مثل. «آهاي، مگه کوري ماشينتو گذاشتي جلوي پارکنيگ من!» به جاي اينکه بگي «خودت و جدت و آبادت کورن!» بگوييد: «شرمنده که عصباني تان کردم الآن بر مي دارمش» به همين راحتي.
1- قدم اول براي حفظ رابطه تان اين است که يکي از شما دو نفر از چرخه سيکل معيوبي که در آن افتاده ايد يا در آستانه اش هستيد، خارج شويد؛ مثلاً اگر همسرتان با رفتارش شما را تحريک مي کند يا حس مي کنيد که به شخصيت تان توهين شده به جاي واکنش دفاعي فقط کافي است يک رفتار خنثي نشان دهيد شما اين گونه رفتارها و مهارت برقراري ارتباط را از والدين خود به عنوان الگو نياموخته ايد ولي ما به عنوان رسانه آن را به شما مي آموزيم. کافي است تمرين کنيد و در آن ماهر شويد. مهارت ارتباط سالم رعايت محترمانه حقوق يکديگر است و اينکه وقتي يکي از شما ديگري را تحريک مي کند، به او بگوييد: «الآن شرايط روحي مناسب نداريم و ممکن است حرف هايي بزيم که بعداً پشيمان شويم؛ بگذار در شرايط مناسب با هم صحبت کنيم.» اين رفتار خنثي و موکول کردن صحبت به زماني ديگر (در نظر گرفته time out) مي تواند به هر دوي شما فرصت دهد تا از لحظه عصبانيت و بالابودن آدرنالين خون تان و همه حالت هاي جسماني طبيعي در موعد خشم فاصله بگيريد. اين زمان مي تواند به يک ساعت بعد، سه ساعت بعد و يا حتي به فردا موکول شود.
2- وقتي با هم شروع به صحبت کرديد، به همديگر خوب گوش بدهيد و حرف هاي يکديگر را قطع نکيند. بعد از اينکه همسرتان صحبت اش تمام شد، قبل از پاسخ دادن به او حتماً به زمان خوتان، درکي را که از صحبت هايش داشتيد، مطرح کنيد: «اين طور که من متوجه شدم، منظورت اينه که تصميم ما خوب نبوده؛ درسته؟» او يا تصديق مي کند و يا مقصودش را بيان مي کند: «نه! به نظرم کل اين تصميم غلط نبوده و ... راه حل من اين است.»
3- هر کدام از شما بايد سهم تان را از بروز اين مشکل و دلخوري بپذيريد و به جاي جمله اي که در روابط ناسالم عنوان مي شود («برو ببين تو چه کار کردي که اين طوري شد؟»)بايد هر کدام به راه حل بينديشيد («من چه کار کنم که ديگر اين اتفاق نيفتد؟») و هر کدام از شما بايد از ديگري بپرسد: «به نظرت من چه کار کنم تا ديگر اين حالت رخ ندهد؟» سپس رفع اشکال کنيد تا دفعات اختلاف تان کاهش يابد.
4- آنچه وجه تمايز يک رابطه سالم و ناسالم بين همسران است، آن است که پس از مشاجره بين گروه ناسالم مي شنويد که مي گويند: «ديدي حق با من بود؟ متوجه تقصيرت شدي؟» و در انتهاي بحث هر کدام خود را برنده يا بازنده مي نامند. اما در مواد سالم بايد به اين باور برسيد که شما زن و شوهريد که برنده يا بازنده بودن هر يک از شما دقيقاً مساوي با همين مفهوم براي طرف ديگر است.
جنگ بين زن و شوهر بدون شک جنگي دوسر باخت است. اهميتي ندارد در بحث شما چه کسي بيشتر مقصر بوده، مهم آن است که مسووليت را بپذيرد و از بروز دوباره مسأله پيشگيري کنيد. در خانواده سالم ميزان شادي ها 5 برابر دعواهاست.
شما مثل هر زن و شوهر ديگر يکه طبق روابط سالم جر و بحث دارند و اختلاف نظر، مي توانيد با هم صبحت کنيد و بحران را حل نماييد اما لحن صحبت تان بايد شبيه به گروه سالم باشد که آميخته با احترام به يکديگر است و اصل رابطه را زير سؤال نمي برد و فقط به فلان رفتار همسرش انتقاد دارد. مقايسه کنيد: «بالاخره تو مهم ترين شخص زندگي من هستي و من نمي خواهم اين مشکل واسمون ايجاد بشه:؛ «من که مي دونم تو از روي دوست داشنت اين حرف را زدي ولي چرا اين طوري؟» و در مقابل، در گروه ناسالم، اصل رابطه منهدم مي شود: «چي خيال کردي؟ من به خاطر بچه ها نگهت داشتم؛ تو شعور نداري!»
گروه سالم همواره سعي دارند اگر زخم زباني در عصباني از هم شنيده اند، لبه تيز زخم زبان را ناديده گرفته و پيام اصلي را دريافت کنند، در حالي که گروه ناسالم آنچنان که به پيام و لحن منفي مي پردازند و روي آن متمرکز مي شوند که از اصل موضوع فاصله مي گيرند. گاهي بحث آنها مثلاً راجع به کسري بودجه اجاره خانه است اما به خاطر گوش ندادن به يکديگر و برداشت هاي منفي از سخنان همديگر و لحن بد، کار به توهين متقابل و شخصيت يکديگر حتي پدر و مادر طرف مقابل مي کشد و دعوا بالا مي گيرد.
منبع:روزنامه سلامت - ش 229 /س
 





نوشته شده در تاريخ شنبه 7 خرداد 1390  ساعت 7:56 PM | نظرات (0)

در ادامه مطالب گذشته به ادامه بحث آداب سخنوري خواهيم پرداخت. مواردي همچون خطابه و معاني بيان و حساسيت خطابه، بحث خواهيم کرد.

در ضمن به بررسي گام‌هاي علمي در اين باره خواهيم پرداخت. مطمئن باشيد که به کارگيري و تمرين مطالب اين مقاله مي‌تواند به قدرت بيان و گيرايي سخنراني شما، بيفزايد.



ب ـ خطابه و معانی و بیان

خطابه با علم فصاحت و بلاغت نیز رابطه ی عمیقی دارد زیرا این دو علم عهده دار شیوه های درستی سخن و رسایی کلام است و آگاهی از آن ها به خطابه زیبایی و تأثیر بیشتر می بخشد.

سئل الصادق علیه السلام : «ما البلاغه؟» فقال: «من عرف شیئا قل کلامه فیه و انما سمّی البلیغ لانه تبلغ حاجته باهون سعیه»(1)

از امام صادق عليه السلام پرسيده شد که بلاغت چيست؟ آن حضرت فرمود: هر کس چيزي را بشناسد، کلامش در باره او کم مي‌شود و بليغ را فقط از آن جهت، بليغ ناميده اند که او حاجتش را با کمترين تلاشي که انجام مي‌دهد به ديگران مي‌رساند.

از امام صادق عليه السلام پرسيده شد که بلاغت چيست؟ آن حضرت فرمود: هر کس چيزي را بشناسد، کلامش در باره او کم مي‌شود و بليغ را فقط از آن جهت، بليغ ناميده اند که او حاجتش را با کمترين تلاشي که انجام مي‌دهد به ديگران مي‌رساند.

علی علیه السلام می فرماید:

«احسن الکلام ما زانه حسن النظام و فهمه الخاص و العام»(2)

امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: بهترين سخن، سخني است که حسن نظام داشته باشد و خواص و عامه مردم آن را بفهمند.

شناخت این «حسن نظام» و قابل فهم برای خواص و عوام بودن از مطالبی است که در علم بلاغت و فن خطابه روشن می گردد.



«انسان از هر چیز خوب و زیبا و متناسب خوش می گردد و به سوی آن جذب می شود. یکی از این چیزها، لفظ فصیح و شیرین و کلام بلیغ و متناسب است. این جعل و آفرینش الهی است که لفظ خوب در جان ها و دل ها می نشیند و اثر می کند و برعکس، لفظ ناهنجار و کلام غیر بلیغ کمترین نقش و تأثیری ندارد و خستگی و بیزاری می آورد.»(3)



ج ـ حساسیت خطابه:

آنچه درباره ی تبلیغ گفتاری، به ویژه خطابه مهمّ است، حساسیت آن می باشد زیرا مبلّغ در «تبلیغ نوشتاری» فرصت لازم را برای تنظیم مطالب و بازنگری و تجدید نظر در محتوا و قالب آن دارد؛ در مقابل نیز مخاطبان کارهای مکتوب چنانچه مطلب را به خوبی در نیافتند، می توانند با مرور مجدد روی نوشته نکات مورد نظر خود را بیابند امّا در «تبلیغ گفتاری» کار برای گوینده و شنونده حساس تر است، چرا که سخنران در همان حال که اراده می کند سخن بگوید، کلمات را القا می کند و فرصت تجدید نظر و بازنگری مطالب خود را ندارد. و مخاطب نیز همان گونه جملات را دریافت و برداشت می کند.

از این جهت خطیب باید برای گفته های خود از لحاظ قالب و محتوا برنامه داشته باشد تا بتواند در کمترین فرصت بدون این که شنوندگان را دچار کج فهمی و بی حوصلگی کند، مطلب خود را بیان نماید.



قال علی علیه السلام : «احفظ لسانک فان الکلمة اسیرة فی وثاق الرجل فان اطلقها صار اسیرا فی وثاقها»(4)

امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: زبانت را حفظ کن، به درستي که کلمه در سرا و حريم آدمي است، پس هر گاه آن را رها کند، آدمي در گرو کلامش خواهد بود.

این حدیث نورانی گویای این حقیقت است که گوینده باید در بیان مطالب کمال دقت را به خرج دهد زیرا وقتی سخنی نسنجیده را بر زبان آورد، شنوندگان برداشتی انحرافی پیدا می کنند. گوینده دیگر در گرو سخنان گفته خود خواهد بود و همیشه خود همراه مردم نیست تا دریافت غلط آنان را تصحیح و گفته خود را توجیح کند.

امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: زبانت را حفظ کن، به درستي که کلمه در سرا و حريم آدمي است، پس هر گاه آن را رها کند، آدمي در گرو کلامش خواهد بود.

گامهای عملی

«در این قسمت به برخی از تمرین های عملی اشاره می شود که به کاربستن آن ها، توانایی نطق و خطابه و مهارت بر سخنوری را افزایش می دهد یا برای آغازگران و مبتدیان می تواند به صورت شیوه های عملی مفید باشد:



1 ـ متنی، مقاله ای یا بخشی از یک کتاب را مطالعه کنید، سپس آن را کنار گذاشته به بازگو کردن آن بپردازید.

2 ـ درسی را که آموخته اید، مثل یک معلم برای دیگری (یا برای خودتان) بازگو کنید.

3 ـ در تنهایی به تمرین بپردازید و سخنرانی کنید و جلوی آینه ایستاده، نحوه حرکات و چهره و بیان خود را به دقت کنترل کنید.

4 ـ سخنرانی های تمرینی یا اصلی خود را در نوار ضبط کنید. بعدا گوش کنید تا ضعفها و نارسایی های آن را شناخته، اصلاح کنید.

5 ـ نسبت به رسایی صدای خود و خوش آهنگی آن و فراز و فرود لحن و آهنگ صدا تمرین کنید.6 ـ کلمات را فصیح، محکم، واضح و روشن ادا کنید، نه جویده جویده یا ناقص.



7 ـ از حرکات دست و اندام و تغییر در چهره و شیوه نگاه بهره گیری کنید.

8 ـ متن سخنرانی های مهمّ خطبای نامدار را از نوار بدقت گوش کنید یا اگر نوشته است، بخوانید و از جهت مختلف دقت کنید تا عوامل جاذبه و گیرایی آن ها را شناخته، شما هم به کار ببندید.

9 ـ برای رسایی صدا، در صحرا و جنگل و فضای آزاد با صدای بلند سخن بگویید یا متنی و شعری را بخوانید تا صدایتان صاف و شفاف گردد.

10 ـ گاهی پیش نویس نطق خود را روی کاغذ بیاورید و تدوین کنید، سپس طبق آن به تمرین بپردازید، البته مانعی ندارد که سر فصل های مطالب را یادداشت کنید تا هنگام سخنرانی از یادتان نرود.

11 ـ خود را برای نطق های کوتاه و سخنرانی های 5 دقیقه ای هم آماده سازید تا دور از حواشی و مطالب غیر لازم در حداقل زمان، حداکثر مطالب را بتوانید به اطلاع شنوندگان برسانید، این در پیام رسانی یا ارائه ی گزارش بسیار مهمّ است.

12 ـ برای تقویت نطق و بیان، گاهی موضوعات معمول را (مثلاً: باغچه، کوه، قلم، آب، معلم، اسراف، شهید و ...) در نظر بگیرید و بدون مقدمه شروع کنید به سخنوری پیرامون آن و هرچه به فکرتان رسید در همان لحظه بگویید. این تمرین ذهن را خلاق و بیان را گویا می سازد.»(10)



منبع:

1ـ میران الحکمة، ج 1، ص 462.

2ـ همان، ص 463.

3ـ ادبیات و تعهد در اسلام، محمدرضا حکیمی، ص 2.

4ـ میزان الحکمة، ج 8، ص 442.

5ـ روش ها، جواد محدثی، ص 183 ـ 184.
 





نوشته شده در تاريخ شنبه 7 خرداد 1390  ساعت 7:55 PM | نظرات (0)

گاهی وقت‌ها پیش می‌آید که در جایی یا در مواجه با کسی، نمی‌دانیم چه رفتاری انجام دهیم که مناسب و درست باشد. یک انسان عاقل می‌داند که بی‌اعتنایی به احساسات دیگران، کاری زشت و ناپسند است و سرچشمه بسیاری از مشکلات روزمره می‌شود.آداب معاشرت، آدابی است که برای رعایت احوال دیگران و ابراز محبت به‌وجود آمده است.



در مقاله ی قبل با عنوان " واجب تر از نان شب " راجع به لزوم یادگیری آداب معشرت در زندگی صحبت کردیم و در این مطلب به برخی از اصول آداب معاشرت مخصوصا در فرهنگ ایران می پردازیم.



مهرورزی

در دنیایی که آدم‌ها بیشتر به فکر تامین مادیات هستند و کمتر به روابط عاطفی و انسانی می‌پردازند، بسیاری از مردم دچار تنهایی و افسردگی شده و روابط انسانی ضعیف‌تر و سطحی‌تر گشته‌اند. روابط خانوادگی، گرمی گذشته را از دست داده و بزرگتر‌ها احترام و جایگاه مناسب گذشته را ندارند. در چنین شرایطی مهرورزی و محبت به دیگران باعث شادابی و نشاط در جامعه و سلامت انسان‌ها می‌گردد.

اوج خرد و خردورزی پس از دینداری، مهربانی و محبت و خیرخواهی نسبت به دیگران است.

گاه می‌توانیم با کمی از خود گذشتگی و چشم ‌پوشی از مسائل جزئی و کم ‌اهمیت، همراه خوبی در خوشی‌ ها یا مشکلات دیگران باشیم و به عنوان همراهی خوب از طرف دیگران برگزیده شویم. مردمانی این چنین، هرگز در زندگی تنها نمی ‌مانند.

گاه می‌توانیم با کمی از خود گذشتگی و چشم ‌پوشی از مسائل جزئی و کم ‌اهمیت، همراه خوبی در خوشی‌ ها یا مشکلات دیگران باشیم و به عنوان همراهی خوب از طرف دیگران برگزیده شویم. مردمانی این چنین، هرگز در زندگی تنها نمی ‌مانند.

مهارت ‌های یک ارتباط خوب

آنچه مسلم است معاشرت با دیگران و به دست آوردن روابط خوب به آسانی به دست نمی‌آید. این مسئله در مورد انواع معاشرت‌ها، اعم از معاشرت‌های خانوادگی و دوستانه و معاشرت‌های آیینی و شهروندی، صدق می‌کند. برای به دست‌آوردن یک رابطه‌ی خوب باید تلاش کرد و یادگیری مهارت‌هایی که مفید هستند، می‌تواند یاری گرمان در رسیدن به هدف باشد.

از جمله ‌ی این مهارت ‌ها می ‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- مشخص کردن هدف خود در رابطه.

2- ارزیابی میزان رضایت خود،

3- ارزیابی انتظارات خود،

4- تمرین تحمل کردن،

5- ایجاد تعادل بین اعمال مثبت و منفی طرف مقابل،

6- غلبه بر حسادت،

7- خوش‌بین بودن در قضاوت نسبت به دیگران.

8- اجتناب از سرزنش کردن و تفکر منفی.




سلام، اولین واژه‌ی ادب

سلام، چراغ سبز آشنایی است. وقتی دو نفر به هم می‌رسند، نگاه ‌ها که به هم می‌افتد، چهره‌ ها که رو در رو قرار می‌گیرد، نخستین علامت صداقت و مودت، " سلام دادن " است و در پی آن، دست دادن و " مصافحه " . بنابراین سلام دادن، از اصول تحکیم پیوندهای اجتماعی است.

مفهوم سلام

سلام، اطمینان دادن به طرف مقابل است که: هم سلامتی و تندرستی تو را خواستارم، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن، که گزندی به تو نخواهد رسید. من خیرخواه تو هستم، نه بدخواه و کینه‏ورز و دشمن. نیز نوعی درود و تحیّت اسلامی است که دو مسلمان به هم می‏گویند. این معنای شعار اسلامی سلام است.

دست دادن و دست هم را صادقانه به گرمی فشردن، نشان دیگری از محبت و صمیمیت و خیرخواهی است. دلها را به هم نزدیکتر و محبتها را بیشتر می‏سازد. تماس دو دست، قلبها را نیز به هم نزدیکتر می‏کند، اگر منافقانه و دروغ و فریب نباشد!

پیامبر اکرم(ص) نیز فرمود:

هرگاه یکدیگر را دیدار کردید، با «سلام» و «دست دادن» با هم دیدار کنید.(سفینة البحار. ج1، ص465)
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 خرداد 1390  ساعت 5:18 PM | نظرات (1)

 رسم های مختلف و خلق وخوی اقوام مختلف با توجه به تاریخ وقدمت منطقه در طی سال های طولانی شکل گرفته،سینه به سینه به افراد یک جامعه منتقل می شود و در طول سال ها،زنده و پا برجا می ماند. مردم شهر زنجان نیز با توجه به قدمت تاریخی و فراز ونشیب های بسیار در طول زمان خود،دارای آداب و رسوم وفرهنگ وخصلت های ویژه ای هستند.جشن ها و آداب ورسوم مختلف در موارد گوناگون،دارای نظم وقوانین خاصی هستند که همگان ملزم به رعایت آن ها هستند،مراسم اعیاد مذهبی وملی،مراسم عمومی وعزا،نوع لباس پوشیدن و جشن های محلی از جمله مواردی هستند که دارای نظم خاصی بوده و جزو آداب و رسوم مردم شهر زنجان می آیند.

محل آشپزی:

تعسان (تنورستان) محلی بود كه تنور و اجاق پخت غذا در آن قرار داشت كه بنا به تعداد افراد خانواده تعداد اجاق نیز فرق می‌كرد برای سوخت اجاق و تنور از هیزم استفاده می‌كردند كه در اصطلاح محلی بدان « اودون» می‌گویند سوختن هیزم غالباً دود زیادی ایجاد می‌كرد و برای همین دیوارهای تعسان همیشه با لایه‌ای از دوده پوشیده بود . در هر خانواده معمولاً دوخروار یا بیشتر آرد وجود داشت و در ماه یك یا دو بار نان می‌پختند و سپس نانها را در یك اطاق بر روی هم می‌چیدند و هر روز مقداری از آنرا سرسفره می‌آوردند و اگر نان خشك شده بود با جاروی كوچكی یا با دست مقداری آب روی آن می‌پاشیدند و بعد از یكی دو ساعت قابل خوردن می‌شد . بیشتر خانواده‌ها مخصوصاً روستائیان در زمستان كرسی را روی همان تنور می‌گذاشتند و افراد خانواده شبها دور آن می‌خوابیدند و از حرارت تنور استفاده می‌كردند . برای خوردن غذا محل خاصی وجود نداشته است و گاهی در اتاق و گاهی در آشپزخانه عمل غذا خوردن انجام می‌گرفته است ، البته ثروتمندان هیچوقت در آشپزخانه غذا نمی‌‌خورده‌اند.

خوراك محلی:


از غذاهائی كه معمولاً فقط در مراسم خاصی پخته می‌شوند و مردم زنجان در سایر اوقات سال كمتر از آن استفاده می‌كنند می‌توان به غذای شب چهارشنبه سوری – غذای شب عید و غذائی كه به هنگام دندان در آوردن كودك پخته می‌شود اشاره كرد . در شب چهارشنبه سوری معمولاً خانواده‌ها به همراه برنج ، خورشتی بنام «‌شش‌انداز» درست می‌كنند كه تركیبی است كه از روغن ، خرما ، كشمش ، گردو ، تخم‌مرغ ، و سركه . علاوه بر این به تعداد افراد خانواده تخم‌مرغی با پوست پیاز نازك در لابلای برنج گذاشته می‌شود تا رنگ بگیرد معمولاً اشكال متنوعی كه بر روی تخم‌مرغ ایجاد می‌شود توسط افراد تفسیر می‌شود مثلاً اگر بر روی تخم‌مرغی شكلی مانند هواپیما دیده شود آنرا نشانه سفر حج می‌گیرند و غیره .اما خوراك شب عید نوروز ، در این شب اغلب خانواده‌ها معمولاً یك ماهی تهیه می‌كنند و در كنار ماهی رشته پلو یا زعفران پلو ( بسته به استطاعت خانواده) پخته می‌شود . یكی از دلایلی كه مردم برای مصرف ماهی در شب سال نوبر می‌شمرند این است كه چون آب دریا حیات بخش است برای همین در اول سال از موجودات دریائی استفاده می‌كنند تا سال خوبی داشته باشند . یكی دیگر از غذاهائی كه در زنجان در مراسم خاصی پخته می‌شود خوراكی است به نام دنك كه در هنگام دندان در آوردن كودك پخته می‌شود این خوراك از گندم و گوشت تهیه می‌شود و بعضی از اوقات این خوراك بین خویشان نزدیك و گاهی بین همسایه‌ها نیز توزیع می‌شود.


قاتق لش (gateg lesh ) نوعی خوراك است كه از گوشت و مقداری برنج درست می‌شود همچنین در تمام مراسم برنج با گوشت و یا ماهی پخته می‌شود و به آن «پلاو» (plaw) می‌گویند . چكدرمه (chekerme ) نوعی پلو با گوشت است كه برای مهمانان و نیز در مراسم پخته می‌شود گاهی نیز كشمش و دانه‌های انار به آن اضافه می‌شود كه برای مهمانان و نیز در مراسم پخته می‌شود گاهی نیز كشمش و یا دانه‌های انار به آن اضافه می‌شود . یاغ‌چوربا (yag churba) نوعی سوپ است كه از نان ریزریز و آب و چربی درست می‌شود و گاهی پیاز به آن اضافه می‌كنند «قره‌چوربا» (gara churba) گوشت آب‌پز با نان ریزریز شده است .

غذاهای محلی:

از غذاهای محلی استان زنجان می‌توان به رشته – بلاماش ( با آرد و روغن درست می‌شود ) قیقناق – كوفده یا كوفته – آغوز یا بلاما – اییردك ( با آرد و شیر درست می‌شود ) –سوزمه :ماست كیسه‌ای – حلوای شیره – فیرنی – قووت . همچنین از انواع آش می‌توان اریشته آشو ( آش رشته ) – بوغدا آشو ( آش گندم) – تورش آشو اشاره كرد ( آش ترش ) – سوت آشو (شیر برنج ) – قوروت آشو( آش كشك ) یارما آشو ( آش بلغور ) را نام برد .

مواد اولیه غذا:مواد اولیه در هر محل نسبت به محل دیگر فرق می‌كرده است و بیشتر به مواد اولیه در دسترس شیوه معیشت - میزان درآمد و امكانات فرد یا خانواده بستگی داشته است . امابه طور كلی آرد- گوشت - حبوبات و سبزیجات را می‌توان به عنوان مواد اولیه برای پخت غذا نام برد .



منبع:

تبیان زنجان
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 خرداد 1390  ساعت 5:18 PM | نظرات (0)

در کتاب آداب الطلاب که پیرامون سلسله مباحث اخلاقی و حوزوی به نقل از مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی و نوشته شاکر برخوردارفرید است می خوانیم :


طلاب باید عزت نفس خود را حفظ کنند

«طلبه چون علم دین می خواند، پس باید با صاحبان دین که خدا و اهل بیت علیهم السلام هستند.بیشتر از همه در ارتباط باشد و اگر محتاج چیزی بود از آنها درخواست کند، لذا یک طلبه باید از کسی درخواست پول و کمک نکند و سعی کند که هر گاه به چیزی احتیاج داشت دو رکعت نماز امام زمان (ارواحنا فداه) بخواند و از خداوند طلب کمک کند ان شاء الله مشکل حل خواهد شد.

حضرت آیت الله مجتهدی می فرمایند: یادم می آید در اوائل طلبگی که بودیم شخصی بود به نام آقای حسن چیت ساز که ما را این گونه نصیحت می کرد، و می فرمود: شما به هر کجا بروید چه خوب باشید و چه بد، یک عده مرید پیدا خواهید کرد.

                     متاع کفر و دین بی مشتری نیست             گروهی این گروهی آن پسندند



پس حالا که چنین است طلبه خوبی باشید تا بر افراد خوب جامعه بیفزاییم.»
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 خرداد 1390  ساعت 5:18 PM | نظرات (0)

نصيحت پذيري
نکته: حکيمي پس از ازدواج گفته است: تا زماني که ما مجرّد بوديم، افراد متأهّل ما را نصيحت نمي کردند و لال بودند و اکنون که ما به جمع آنها در آمده ايم، مجرّدان کَر شده اند وبه سخن ما گوش نمي دهند!(1)
فلسفه ازدواج
نکته: بدان، که ازدواج کردن از جمله آداب دين است همچون طعام خوردن. چنان که راه دين را به حيات و بقاي جسم آدمي حاجت است - و حيات بي طعام وشراب ممکن نيست - پس همچنين به بقاي جنس آدمي و نسل وي حاجت است - و اين بي ازدواج ممکن نيست. پس ازدواج سببِ اصلِ وجود است، و طعام، سبب بقاي وجود است و حلال بودن ازدواج براي اين است نه براي شهوت، بلکه شهوت که آفريده است، هم براي آن آفريده است که خلق را به سوي ازدواج همي آرد، تا رهروان راه دين به وجود آيند و به راه دين بروند؛ که همه خلق را براي راه دين آفريده اند. (2)
معيارهاي انتخاب همسر
نکته: کافران به عصر جاهليت اصل و نسب جستندي، و جُهودان و ترسايان روي نيکو جويند، و به وقت پيغامبر (ص) دين جستندي. و امروز دنيا مي خواهند، تو از اين چهار هر کدام خواهي اختيار کن!(3)
ويژگي هاي زن نيکو
حديث: پيغامبر (ص) گفت: «خجسته ترين و با برک ترين زن آن است که زاينده بود و بر روي نيکوتر بود و به مَهر سبک تر بُوَد. و گفت تا تواني زنِ آزاد گُزين که ايشان پاکيزه تر باشند و مبارک تر».(4)
توصيه صفت اول پارسايي است...صفت دوم خلق نيکوست. صفت سوم جمال است...صفت چهارم آن که مَهر سبک بود...صفت پنجم آن که نازاز نباشد...صفت ششم آن که دوشيزه بود...صفت هفتم آن که از نسبي محترم باشد - و آن نسب دين و صلاح باشد-...صفت هشتم آن که از خويشاوندان نزديک نبود... .(5)
توصيه بهترين زن، زني مؤمنه سازگار باشد تا مرد مؤمن بدو انس گيرد، و اندر دين ازهم نشيني وي قوّتي حاصل شود و اندر دنيا الفتي؛ که همه وحشت ها در تنهايي است و همه راحت ها اندر جمع.(6)
مقاصد درست ازدواج
توصيه: اي برادر چون زن خواهي، دين دار گُزين نه نام دارد، که اگر نام و مال خواهي، آن هر دو تو را مايه رنج گردد و اندر ماني و بيچاره گردي و زن تو را اطاعت نکند. و چون زن خواهي، براي کام راندن و شهوت مخواه، بدان نيت خواه که دين دار بُوَد و پناه دين تو باشد و يار بُوَد تو را به طاعت و تو را از آتش دوزخ برهاند.(7)
آداب جشن ازدواج
توصيه: بدان که چون معلوم شد که ازدواج، اصلي است از اصول دين، بايد که اداب دين در آن نگاه دارند؛ اگر نه، فرق نباشد ميان ازدواج آدميان و ميان جفت گرفتن ستوران. پس در ازدواج دوازده آداب نگاه بايد داشت:
ادب اول وليمه (8) است. و اين سنتي است تأکيد شده ....
و هر که گوسفند ندارد، آن قدر طعام که پيش دوستان نهد وليمه بود. رسول (ص) چون صفيه را به زني گرفت، از نان جو و خرمان وليمه کرد. پس آن قدر که ممکن باشد ببايد کرد براي بزرگداشتِ ازدواج.
و بايد وليمه دادن از سه روز اول در نگذرد؛ و اگر تأخير افتد، از هفته بيرون نشود.
و سنت است دف زدن و بدان شادي نمودن؛ که عزيز ترين خلق، بر روي آدميان اند و فتح بابِ آفرينشِ ايشان ازدواج است. پس اين شادي به جاي خويش بود. و سماع و دف در چنين وقت سنت است.(9)

پی نوشت ها :


1ـگنجينه لطايف (بازنويسي لطايف الطوايف)، ص83.
2ـ کيمياي سعادت، ج1، ص301.
3ـ نصيحة الملوک، ص263.
4ـ همان، ص261.
5ـ کيمياي سعادت، ج1، ص311و312
6ـ کشف المحجوب، ص530.
7ـ نصيحة الملوک، ص264.
8ـ وليمه: طعام عروسي .
9ـ کيمياي سعادت، ج1، صص313و315


منبع:گنجينه ش 81
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 خرداد 1390  ساعت 5:18 PM | نظرات (0)

دست دادن یکی از آداب معاشرت است که به طور معمول بین افراد رایج است مثل سلام کردن ،«مصافحه‏» هم، «دوستى‏آور»، «کدورت‏زدا» و «محبت‏آفرین‏»است. ما علاقه خود و صمیمیت را با دست دادن ابراز مى‏کنیم.بر عکس، اگر با کسى کدورت و دشمنى داشته باشیم، از دست دادن با او پرهیز مى‏کنیم. به همین خاطر، این دستور مقدس و پر برکت اسلامى،در تحکیم رابطه‏هاى دوستى و اخوت، ثمر بخش است.

امام باقر (ع) فرمود: هر دو نفر مؤمنى که با هم دست ‏بدهند، دست‏ خدا میان دست آنان است و دست محبت الهى بیشتر با کسى است که‏ طرف مقابل را بیشتر دوست ‏بدارد. (1)

و نیز امام صادق(ع) فرمود:

هنگامى که دو برادر دینى به هم مى‏رسند و با هم دست مى‏دهند،خداوند با نظر رحمت‏ به آنان مى‏نگرد و گناهانشان، آن سان که برگ‏درختان مى‏ریزد، فرو مى‏ریزد، تا آنکه آن دو از هم جدا شوند. (2) .
شیوه مصافحه

دست دادن نیز، همچون سلام، ادب و آدابى دارد. یکى از آنها پیوستگى و تکرار است. در یک سفر و همراهى و دیدار، حتى چند بار دست دادن نیز مطلوب است.

ابوعبیده نقل مى‏کند: همراه امام باقر(ع) بودم. اول من سوار مى‏شدم، سپس آن حضرت. چون بر مرکب خویش استوار مى‏شدیم،سلام مى‏داد و احوالپرسى مى‏کرد، چنان که گویى قبلا یکدیگر راندیده‏ایم. آنگاه مصافحه مى‏کرد. هرگاه هم از مرکب فرود مى‏آمدیم و روى زمین قرار مى‏گرفتیم، باز هم به همان صورت، سلام مى‏کرد ودست مى‏داد و احوالپرسى مى‏کرد و مى‏فرمود: «با دست دادن دو مؤمن،گناهانشان همچون برگ درختان فرو مى‏ریزد و نظر لطف الهى با آنان است، تا از هم‏جدا شوند.» (3) .

از آداب دیگر مصافحه، فشردن دست، از روى محبت و علاقه‏است، اما نه در حدى که سبب رنجش و درد گردد. (4)

جابر بن‏عبدالله مى‏گوید: در دیدار با رسول خدا(ص) بر آن‏حضرت سلام کردم. آن‏حضرت دست مرا فشار داد و فرمود: دست ‏فشردن، همچون بوسیدن برادر دینى است. (5)
«مصافحه‏» هم، «دوستى‏آور»، «کدورت‏زدا» و «محبت‏آفرین‏»است. ما علاقه خود و صمیمیت را با دست دادن ابراز مى‏کنیم.بر عکس، اگر با کسى کدورت و دشمنى داشته باشیم، از دست دادن با او پرهیز مى‏کنیم.

همچنین هنگام مصافحه، طول دادن و دست را زود عقب نکشیدن‏از آداب دیگر این سنت اسلامى است. در مصافحه، پاداش کسى بیشتراست که دستش را بیشتر نگه دارد. (6)

پیامبر اسلام(ص) نیز این سنت نیکو را داشت که چون با کسى‏دست مى‏داد، آن قدر دست‏خود را نگه مى‏داشت، تا طرف مقابل دست‏خود را سست کند و عقب بکشد. (7)

بارى ... محبت قلبى را باید آشکار ساخت.

علاقه، گنجى نهفته در درون است که باید آن را استخراج و آشکارکرد، تا از برکاتش بهره برد. روشنترین خیر و برکتش، تقویت دوستیهاو تحکیم آشناییها و رابطه‏ها است. به دستور اسلام، هرگاه مؤمنى راملاقات مى‏کنید، مصافحه کنید، خوشرویى و چهره گشاده و بشاش وخندان به هم نشان دهید. (8)

از آثار دیگر مصافحه، «کینه‏زدایى‏» است. پیامبر خدا(ص) فرمود:

«تصافحوا، فان التصافح یذهب السخیمة‏» (9) و «تصافحوا فانه یذهب بالغل‏». (10) مصافحه کنید و دست دهید، چرا که آن، کینه و کدورت را مى‏زداید.
دست دادن با زنان

بر اساس «مکتبى‏» بودن مرز دوستی ها و رابطه ‏ها و معاشرت ها، دست ‏دادن با نامحرم، حرام است و صرف دوستى و رفاقت و آشنایى و همکار بودن یا ملاحظات سیاسى و دیپلماسى در سفرهاى خارجى و دیدارهاى رسمى، دلیل نمى‏شود که کسى با نامحرم و اجنبى، مصافحه‏کند. روشنفکر مآبى در این مساله جایى ندارد. رسول خدا فرمود: بازنان دست نمى‏دهم (11) (البته زنان نامحرم). و در حدیث نبوى دیگرى‏آمده است:

«اگر زنى بخواهد با مرد نامحرم دست ‏بدهد (که نباید دست دهد) و ناچار باشد، یا بخواهد با او «بیعت‏» کند، از پشت لباس (و با وجود حایل و پوشش دست،دستکش) مانعى ندارد.» (12)

البته معیار عمل، فتواى مجتهدى است که از او تقلید مى‏کنید و هر مسلمان متعهد، باید براى عمل خود ملاک و حجت‏شرعى داشته باشد.


منبع : آداب معاشرت ، جواد محدثی
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 خرداد 1390  ساعت 5:18 PM | نظرات (0)

حقوق زن و فرزند

حديث: رسول (ص) فرمود: «پنج کس اند که خداي تعالي بر ايشان خشم گيرد: يکي اميرِ قومي که حق از ايشان بستاند و ظلم از ايشان باز ندارد. دوم رئيس قومي که ايشان وي را اطاعت دارند، و وي ميان قوي و ضعيف عدالت بر پا ندارد. و سوم مردي که زن و فرزند خويش را به طاعت خداي تعالي امر نکند و کارهاي دين به ايشان نياموزد و باک ندارد که ايشان را طعام از کجا دهد. و چهارم مردي که کارگري گيرد، کارش تمام بکند و مزد کارگر نپردازد. و پنجم مردي که در مَهر بر زن خويش ظلم کند».(1)

بايسته هاي زناشويي

حکمت: عافيتِ اهل خانه در سه چيز است: قناعت کردن، و با يکديگر يار بودن، و طاعتِ خداي تعالي داشتن.(2)
توصيه اگر خواهيد که زنان شما را دوست دارند، جماع به شب کنيد و خوي نيکو داريد با ايشان .(3)
نکته مُغَيره گويد: من با زن، زندگاني به سه گونه گذراندم؛ به روزگار جواني با جماع، و به روزگار ميانسالي به سخن گفتن و مزاح و خوش خويي، و به روزگار پيري به سخاوت.(4)

بايسته هاي رفتاري زن

توصيه: حق مرد بر زن آن است که از شوهر خويش جز نيکويي نگويد، و گستاخي که ميان ايشان باشد - در معاشرت و صحبت با ديگران - حکايت نکند، و درهمه کارها مشتاق مراد و شادي وي باشد، و در مال وي خيانت نکند، و در همه کارها مراد وي طلبد، و مهرباني نگاه دارد، و با شهر بدانچه بود قناعت کند و زيادتي طلب نکند، و حق وي را بر حق خويشاوندان مقدم دارد، و هميشه خويشتن را پاکيزه دارد چنان که شايسته صحبت و مباشرت و معاشرت باشد، و هر خدمت که به دست خويش بتواند کردن بکند، و با شوهر به جمال خويش فخر نفروشد، و بر نکويي که از وي ديده باشد ناسپاسي نکند ونگويد: من از تو چه ديده ام! و هر زماني بي سببي عيب نجويد و خشم نگيرد و طلب خريد و فروخت و طلاق نکند.(5)
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 خرداد 1390  ساعت 5:18 PM | نظرات (0)

همه ما مي دانيم که يکي از مهمترين و اساسي ترين وظايف طلاب، تبليغ است. اما بحث از چگونگي تبليغ و شيوه ها و راهکارهاي آن فعلا مورد نظر ما نيست.

در اين مقاله درباره راهکارها و آداب و شيوه هاي سخنوري سخن خواهيم گفت. بدون شک، وعظ و خطابه و منبر يکي از مهمترين شيوه‌هاي تبليغي است. اگر چه گستره اطلاعات و جذابيت‌هاي تکنولوژي جديد، راهکارهاي ديگري را نيز پيشنهاد مي‌کند ولي به جرات مي توان گفت، وعظ و خطابه از جايگاه ويژه اي برخوردار است.

لذا براي کسب موفقيت در اين زمينه لازم است با شيوه ها و آداب و روش‌هاي سخنوري آشنا شده و از آنها استفاده کنيم:



در بحث ابزارهای تبلیغ و ترکیب آن ها با هم به تفصیل خواهیم آورد که «تبلیغ گفتاری» منحصر به خطابه و سخنرانی نیست بلکه ممکن است در قالب های مختلفی صورت بگیرد که مشهورترین و رایج ترین آن، در جامعه ما نوع سنتی آن، یعنی خطابه و سخنرانی است. عده ای می خواهند کاربرد این نوع تبلیغ را نادیده بگیرند یا ضعیف بشمرند. اگر منصفانه به موضوع بنگریم در می یابیم که هر یک از قالب های تبلیغی کارکرد خاصّ خود را دارد و به تناسب موقعیت خاصّی که در آن قرار می گیریم، کارآمد است. و هیچ کدام جای دیگری را نخواهد گرفت.



البته نباید از نظر دور داشت که بُرد این نوع تبلیغ، به ویژه با رخ نمودن ابزارها و قالب های جذاب و متنوع تبلیغی، محدودتر شده است. به عنوان مثال، وقتی یک موضوع دینی یا قصه ای از قصه های قرآن، در قالب فیلم در می آید مانند سریال «مردان آنجلس» گذشته از جاذبه های دیگر، مخاطبان بسیاری را با خود همراه می کند. طبعا میزان تأثیرگذاری آن نیز بیشتر است لیکن این امر به معنای آن نیست که از خطابه و تبلیغ رو در رو که دارای تأثیر غیرقابل انکاری است، غافل بمانیم. بنابراین خوب است درباره ی خطابه و سخنرانی که هنوز در میان جامعه ی ما جایگاهی قابل توجّه دارد، مطالبی را بیان کنیم.

خطابه صرف سخن گفتن در یک جمع نیست بلکه «برانگیختن» افراد است، چه نسبت به انجام یک کار، چه نسبت به بازداشتن از یک عمل.

«خطابه» که تنها نوعی از «تبلیغ گفتاری» به شمار می آید، از دیر هنگام مورد توجّه رهبران معصوم علیهم السلام بوده است. آنان که خود امیران کشور سخن بوده اند،(1) با خطابه های خود در مسیر تبلیغ معارف الهی گام های بلندی برداشته اند که خطبه های نهج البلاغه نمونه ای از آن هاست.

در پیروی از این خاندان پاک است که دانشمندان ربانی و مبلّغان پاکباخته نیز در کار تبلیغ به این فن نگرشی دینی دارند و فنون آن را فرا می گیرند و از این «هنر» در سنگر تبلیغ بهره می برند.



ماهیت خطابه:

«خطابه صرف سخن گفتن در یک جمع نیست بلکه «برانگیختن» افراد است، چه نسبت به انجام یک کار، چه نسبت به بازداشتن از یک عمل. از این رو، در خطابه چنان باید سخن گفت که مستمعان برانگیخته شوند و دارای انگیزه «عمل» یا «ترک عمل» شوند به همین دلیل است که خطابه یک هنر است و ویژگی های خاصی می طلبد؛ مثلا، باید چنان سخن گفت که شنوندگان برای جهاد، انفاق، کار، تحصیل، خدمتگزاری، ایثار و ... برانگیخته شوند یا از اموری همچون گناه تنبلی، ترس، عقب نشینی، دنیاگرایی و حرص، تکبر و خود برتربینی و ... دست بکشند. این در سایه ی تأثیرپذیری روحی شنوندگان و تأثیرگذاری نیرومند گوینده در دل و جان شنونده است.



برانگیختن ها، یا براساس «مهر» و «محبت» است یا بر پایه «کین» و «نفرت»؛ یعنی، یا باید در دل طرف شور عشق و امید و مهربانی آفرید تا تحریک بر عمل شود یا باید سردی، افسردگی و ناخوشایندی پدید آورد، تا ترک کند.»(2)

در اين ميان مي توانيد به کتابهايي که در این زمینه نوشته شده، رجوع کنید(3).

در این جا تنها به بیان نکاتی بسنده می کنیم.



الف ـ خطابه و ادبیات:

پیشتر نیز اشاره کردیم که بین تبلیغ نوشتاری و گفتاری رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. سر و کار داشتن با ادبیات، نوشته های جذاب و شیوا و پرداختن به کار نگارش، به صورت غیرمستقیم در گفتار انسان تأثیر می گذارد. از این رو استادان «فن خطابه» به شاگردان خود سفارش می کنند که همواره با آثار ادبی و نوشته های هنرمندانه در ارتباط باشند تا بتوانند سخنی جذاب و دلنشین داشته باشند و توان به تصویر کشیدن ماهرانه وقایع را بیابند و در مخاطبان خود بیشتر تأثیر بگذارند.

پیوند خطابه با ادبیات را نیز می توان در تعریف دانش ادبیات به دست آورد. جرجانی و زمخشری در این باره گفته اند:

«علم الادب علم یُحترز به عن جمیع الخطأ فی کلام العرب لفظا و کتابةً»(4)

از این رو استادان «فن خطابه» به شاگردان خود سفارش می کنند که همواره با آثار ادبی و نوشته های هنرمندانه در ارتباط باشند تا بتوانند سخنی جذاب و دلنشین داشته باشند و توان به تصویر کشیدن ماهرانه وقایع را بیابند و در مخاطبان خود بیشتر تأثیر بگذارند.

و اشتباه گفتاری و نوشتاری در زبان عرب.

«در کتاب بستان الادب» ـ که علوم ادبی در آن گرد آمده ـ «خطابه» در ردیف این دانش قرار گرفته است. این علوم عبارتند از: لغت، اشتقاق، نحو، معانی، بیان، بدیع، عروض، قافیه، خطابه، قرض الشعر، انشاء النشر، المحاضرات، خطابه و تواریخ.»(5)



منابع:

1 ـ انا لامراء الکلام ... میزان الحکمة، ج 1، ص 465.

2 ـ روشها، جواد محدّثی، ص 166.

3 ـ همانند: آیین سخنوری، محمد علی فروغی؛ آداب سخن، دکتر پاشا صالح؛ اصول خطابه، سید محمد تدیّن؛ سخن و سخنوری، محمد تقی فلسفی و صناعات خطابه، مجتبی سلطان محمدی طالقانی.

4 ـ ادبیات و تعهد در اسلام، محمد رضا حکیمی، ص 41.

5 ـ همان، ص 44.

برگرفته از پايگاه حوزه - ف. خسروي
 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 خرداد 1390  ساعت 5:18 PM | نظرات (0)

کنترل شهوت
توصيه: شرط دوران عزب(1) آن است که چشم را از ناشايست بازداري وناديدني نبيني، و به ناانديشيدني نينديشي، وآتش شهوت را بنشاني، و دل از مشغولي به زيبا رويان نگاه داري، و هواي نفس را بازگو نکني، تا مقبول باشي.(2)
راه کنترل شهوت
توصيه: هيچ لشکر از لشکرهاي شهوت نيست، الّا که آتش آن را به تلاش مي توان نشاند؛ زيرا آفتي که در تو است و سيلتِ دفع آن هم با تو باشد، و براي زائل شدن شهوت تو، نياز به حضور غيري نيست. و زوال شهوت به دو چيز باشد: يکي آنچه آدمي از عهده آن برمي آيد، وديگر، آنچه با تلاش و کوشش به دست بر نمي آيد. آنچه اندر توان آدمي است، گرسنگي باشد، و آنچه ازتوان بيرون باشد يا خوفي بيقرار است، يا حبّي صادق که خداوند خود اندراجزاي جسد پراکند.(3)
شهوت متعادل
نکته: بدان که اندر اين شهوت نيز افراط هست و تفريط و ميانه روي. افراط آن بود که چنان شود که از زشت کاري ها شرم ندارد وهمگي خويش در کارشهوت کند. و چون چنين بود شکستن ان واجب بود به روزه، و اگر شکسته نشود زن گيرد. و تفريط آن بود که شهوت به کلي کنار نهد و اين نقصان بود. و اعتدال آن بود که شهوت، در اختياربود. و کس بود که چيزها خورد تا شهوت وي زيادت شود، و اين از جهل بود و مَثَل وي چون کسي بود که آشيان زنبور به هم زند تا اندر وي افتند و وي را بگزند. مگر کسي که زن گرفته باشد و مقصود وي نگاه داشتن جانب زنان بود، که پناه گاه ايشان مردانند.(4 )
عشق سبب فوران شهوت
نکته و توصيه: يکي از آفات شهوت، عشق است، و سبب آن معصيت هاي بسيار باشد؛ و اگر اندر آغاز آن احتياط نکند، اختيار از دست بيرون شود. و احتياط ، نگاه داشتن چشم است. اگر تصادفاً چشم بيفتد، دگر بار نگاه داشتن آن آسان بود؛ اما اگر چشم بر ندارد، باز ايستادن دشوار بود. مَثَلِ نفس اندر آن، چون ستوري (5) است که ابتدا قصد رفتن به سويي کند، عنان وي پيچيدن آسان باشد؛ و چون دربيراهه شد دنبال وي گرفتن و بيرون کشيدن دشوار بوَد. پس اصل، نگاه داشتن چشم است.(6)
توجه بي جا سبب فوران شهوت 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 5 خرداد 1390  ساعت 5:18 PM | نظرات (0)

كتاب آداب الطلاب و آفات الطلاب
سلسله مباحث حوزوی


امیر المومنین علی (ع): علم و دانش، آدم پست را بلند مرتبه می سازد، و ترك آن انسان بلند مرتبه را پست می گرداند.(بحار ج 78 ص 6)

كتاب دو جلدی آداب الطلاب و آفات الطلاب مجموعه سخنان و تجربیات عالم ربانی و معلم اخلاق، حضرت آیت الله حاج شیخ احمد مجتهدی تهرانی است كه قریب 60 سال از عمر شریف خود را جهت تعلیم و تربیت طلاب علوم دینیه سپری كرده اند. مطالب این كتاب در مدت پنج سال به همت یكی از شاگردان این عالم ربانی ، حجت الاسلام شاكر برخوردار فرید جمع آوری و تنظیم گردیده است. آداب و رسوم مطرح شده در این كتاب، از حالت دستورات خشك و آئین نامه ای خارج، و به صورت حكایات شیرین، و با زبانی ساده و بدون به كار بردن كلمات مشكل و سخت آورده شده است و در كنار آن بیش از ششصد حدیث با ذكر منابع و با اعراب گذاری و ترجمه آن به مناسبت های مختلف گنجانیده شده است.

آیت الله مجتهدی تهرانی:

طلاب علوم دینیه احتیاج به استاد اخلاق دارند، در غیر اینصورت همانطور كه آیه الله می شویم، نفس اماره ما هم آیه الله می شود، بلكه او آیه الله العظمی می شود.

پس باید یك استاد اخلاق باشد تا طلبه بداند كه چگونه نفس را كنترل و سركوب نماید.


برای اینكه این كتاب، بیشتر مورد استفاده و اطمینان خوانندگان محترم قرار گیرد،‌اسناد و مدارك آن اعم از احادیث و روایات و غیره، پس از تفحص و جستجو در میان كتب مختلف، در پاورقی ذكر شده است. در این كتاب اگر چه به بیان آداب و آفات طلبگی پرداخته شده است اما به جهت بیان روان و شیوای آن و نیز حكایات آموزنده می تواند مورد استفاده علاقمندان نیز قرار گیرد. با هم یكی از آداب مطرح شده در این كتاب را كه در بیان اهمیت نماز اول وقت می باشد از صفحه 379 جلد اول كتاب (آداب الطلاب) مرور می كنیم:


نماز اول وقت: می گویند چرا شیعه نماز اول وقت نمی خواند.

برادران عزیز، اول اذان همه كارها را تعطیل كنید. اگر بازاری هستید، نمی خواهید مغازه را ببندید، داخل مغازه نماز بخوانید، یكی از بازاری ها، یك روز خودش در مغازه نماز می خواند و شاگردش را به جماعت می فرستاد و یك روز برعكس، اگر نمازت را اول وقت بخوانی خدا همه كارهایت را سر و سامان می دهد و در ضمن خواندن، حضور قلب را هم رعایت كن. باید حضور قلب را از خدا بخواهی. آیت الله سید عبد الهادی شیرازی قبل از تكبیره الاحرام، عرضه می داشتند: السلام علیك یا ابا عبد الله، این هم در حضور قلب موثر است. مطلب دیگر اینكه فكر كن آخرین نمازی است كه می خوانی، آن وقت شروع به نماز كن و این خیلی تاثیر دارد.

گویند شخصی كه اهل روستا بود سه كار داشت یكی اینكه گندمش را به آسیاب داده بود برای آرد كردن، و باید زود می گرفت، دوم اینكه الاغش گم شده بود و باید دنبال آن می رفت و سوم اینكه نوبت آب دادن زمینش بود و باید باغش را آب می داد، و در همان حال دید وقت اذان است، گفت حالا نماز را بخوانیم، خدا بزرگ است و توكل بر خدا كرد. نماز را كه خواند شخصی آمد و گفت: فلانی گندم شما را آسیابان، اشتباها زودتر آرد كرده و من برایت آورده ام. چون مشغول تعقیبات نماز شد، شخصی سرش را داخل مسجد كرد و گفت باباجان چرا نیامدی باغت را آب بدهی، ما باغت را آب دادیم، نماز دوم را كه خواند خواست برود شخصی دیگر آمد و گفت: این الاغ را دیدم كه دارد می رود فهمیدم مال شما است، گرفتم و آوردم.

امام صادق علیه السلام فرمودند: فَضل الوقت الاول علی الاخیر كفضل الآ خرة علی الدنیا (برتری نماز اول وقت بر آخر وقت، مثل برتری آخرت بر دنیا است {بحار ج 82 ص 359}.

اگر سر ظهر پدرت تو را صدا بزند و تو همان موقع بگویی بله، می گوید: بیا پدر جان كارت دارم، ولی اگر بعد از ظهر بروی بگوئی: پدر جان ظهر مرا صدا زدید، چكار داشتید؟ پدر می گوید: الان جواب می دهی. من ظهر تو را صدا زدم. نماز هم چنین است یعنی خداوند اول ظهر صدا می زند قد قامت الصلوة ولی تو بعد بروی و بگوئی الله اكبر


 





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 خرداد 1390  ساعت 7:12 PM | نظرات (0)

در قرآن مجید كرارا در كنار مسائل مهم اشاراتى به آداب اسلامى مجالس شده است از جمله آداب تحیت ، و ورود در مجلس ، آداب دعوت به طعام ، آداب سخن گفتن با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) و آداب جا دادن به تازه واردان مخصوصا افراد با فضیلت و پیشگام در ایمان و علم است .

و این به خوبى نشان مى دهد كه قرآن براى هر موضوعى در جاى خود اهمیت و ارزش قائل است ، و هرگز اجازه نمى دهد آداب انسانى معاشرت به خاطر بى اعتنائى افراد زیر پا گذارده شود.

قرآن میفرماید: «یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسحُوا فى الْمَجَلِسِ فَافْسحُوا یَفْسح اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذَا قِیلَ انشزُوا فَانشزُوا یَرْفَع اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیر» 1 ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنید»، پس جاى باز كنید تا خدا براى شما گشایش حاصل كند، و چون گفته شود: «برخیزید»، پس برخیزید. تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرویده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنید آگاه است.

در كتب احادیث صدها روایت درباره آداب معاشرت با دیگران از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) نقل شده است در این روایات حتى طرز نشستن ، سخن گفتن ، تبسم كردن ، مزاح نمودن اطعام كردن ، طرز نامه نوشتن ، و حتى طرز نگاه كردن به دوستان نیز مورد توجه قرار گرفته ، و دستورهائى در زمینه هر یک داده شده است كه نقل آنها ما را از بحث تفسیرى خارج مى كند، تنها به یک حدیث از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در اینجا قناعت مى كنیم : لیجتمع فى قلبك الافتقار الى الناس و الاستغناء عنهم ، یكون افتقارك الیهم فى لین كلامك ، و حسن سیرتک ، و یكون استغنائك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزك ؛ باید در قلب تو نیاز به مردم و بى نیازى از آنها جمع باشد نیازت در نرمى سخن ، و حسن سلوك تجلى كند، و بی نیازیت در حفظ آبرو و عزت نفس.
اى كسانى كه ایمان آورده اید هنگامى كه به شما گفته شود مجلس ‍ را وسعت بخشید (و به تازه واردها جا دهید) وسعت بخشید، خداوند (بهشت را) براى شما وسعت مى بخشد، و هنگامى كه گفته شود برخیزید برخیزید، اگر چنین كنید خداوند آنها را كه ایمان آورده اند و كسانى را كه از علم بهره دارند درجات عظیمى مى بخشد. 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 خرداد 1390  ساعت 7:12 PM | نظرات (0)

آداب غذا خوردن در اسلام به چند بخش، تقسیم می شود:

بخش اوّل: مواردی که باید هنگام خوردن غذا رعایت شوند و آنها عبارتند از:

الف. تدبّر در این که انواع خوراکی های مورد نیاز انسان، چگونه در نظام آفرینش پدید آمده اند؟ و چه عواملی دست به دست هم داده اند تا آنچه در سفره نهاده شده، آماده گردد که اکنون می توان با میل و اشتها از آن استفاده نمود.
ب. آغاز کردن خوردن غذا با نام و یاد آفریدگار مهربان که انواع غذاهای مفید را برای تامین نیازهای انسان، در نظام آفرینش قرار داد. نیز تکرار نام خدا به هنگام خوردن هر نوع غذا و تکرار آن هرگاه که در میان غذا خوردن، سخن گفته شود و همچنین شکرگزاری فراوان در هنگام خوردن.

ج. آغاز کردن غذا با نمک، البته در صورتی که خوردن نمک برای انسان ضرر نداشته باشد.

د. آغاز کردن از سبک ترین غذاها.

ه. نخوردن غذای داغ و خوردن غذای نیم گرم، پیش از آن که سرد شود.

و. خوردن با دست راست.

ز. کوچک گرفتن لقمه.

ح. خوب جویدن غذا.

ط. طولانی کردن نشستن بر سر سفره.

ی. گرامی داشتن نان و نگذاشتن آن زیر ظرف غذا.

ک. استفاده کردن از آنچه از سفره می ریزد. این برای وقتی است که غذا در منزل میل می شود، آن هم در صورتی که آلوده نشده باشد؛ ولی اگر کسی دربیرون از منزل غذا میل نمود، بهتر است که آنچه را از سفره می ریزد، برای حیوانات بگذارد.

ل.دست کشیدن از خوردن غذا، پیش از سیر شدنِ کامل و در حالی که مقداری از اشتها باقی است.

بخش دوم: اموری که هنگام غذا خوردن، ترک آنها شایسته است، و آنها عبارتند از:

الف. زیاده روی در کیفیت و کمیت خوراک.

ب. نکوهش غذایی که نسبت به آن بی میل است.

ج. دمیدن در غذا.

د. خوردن با دست چپ.

ه. خوردن با یک انگشت یا دو انگشت.

و. بلند آروغ زدن.

ز. پاک کردن کامل استخوان های موجود در غذا.

ح. آب خوردن در بین غذا.

ط. آب خوردن پس از خوردن گوشت.

ی. خوردن در حال سیری.

بخش سوم: حالاتی که غذا خوردن در آنها نکوهش شده است:

در اسلام، به طور کلی، میل کردن غذا در حالات غیر بهداشتی، یا به شیوه غیر اخلاقی، مانند غذا خوردن به شیوه متکبران و یا به گونه ای که عرف جامعه برنمی تابد، نکوهیده است.

بخش چهارم: توصیه به هم غذا شدن با دیگران.

در روایات اسلامی، غذا خوردن به تنهایی، مذموم شناخته شده و توصیه شده که انسان هر قدر می تواند، دیگران را در غذای خود سهیم نماید. نیز غذا خوردن با خانواده، خدمتگزاران و یتیمان، مورد تاکید قرار گرفته است.

آدابی که رعایت آنها به هنگام غذا خوردن با دیگران ضروری است، عبارتند از:

الف. خوردن از قسمت جلوی خود.

ب. خوردن از اطراف ظرف و نه از وسط آن، در جایی که غذا برای همگان آماده شده است.

ج. نگاه نکردن به لقمه دیگران.

د. رعایت حقوق دیگران در آنچه بر سر سفره است.

ه. آغاز شدن غذا خوردن به وسیله صاحب سفره یا بهترین شخص حاضر بر سر سفره.

و. ادامه دادن صاحب سفره به خوردن تا سیرشدن همه کسانی که بر سر سفره نشسته اند.

ز. بلند شدن از سر سفره، قبل از برچیدن آن.

آداب پایان غذا و برچیدن سفره

پایان غذا خوردن همانند آغاز آن، آدابی دارد که رعایت آنها برای سلامت جسم و جان، سودمند است. این آداب رابه آداب عرفانی، اجتماعی و بهداشتی می توان تقسیم کرد:

الف. آداب عرفانی عبارتند از: سپاسگزاری از ولی نعمت حقیقی که خداوند متعال است و دعا کردن برای برکت یافتن روزی.

ب. آداب اجتماعی عبارتند از: یادآوری گرسنگان و مسئولیتی که افراد سیر در برابر آنان دارند و اقدام جهت کاستن فقر و گرسنگی از جامعه در حد توان.

ج. آداب بهداشتی عبارتند از: شستن دست ها، خلال کردن و مسواک زدن دندان ها، جارو کردن آنچه زیر سفره ریخته است، مقداری استراحت بر پشت و نخوابیدن بلافاصله پس از خوردن غذا.

منبع: سایت طعام اسرار
 





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 خرداد 1390  ساعت 7:07 PM | نظرات (0)
تعداد صفحات :5   1   2   3   4   5