امیر دلها
( مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ خدایا کسى که من مولاى اویم پس على هم مولاى اوست، خدایا دوست بدار کسى را که على را دوست بدارد و دشمن بدار کسى را که با على دشمنى کند ( رسول الله صلی الله علیه و آله
آخرین مطالب
2:22 PM

لحظاتی با غدیرخم

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در سال دهم هجرت برای انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکه عزیمت کرد. این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز مصادف شد و از این جهت آن را «حجة الوداع » نامیدند. افرادی که به شوق همسفری و یا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد و بیست هزار تخمین زده شده اند.

ماموریت داده است که در این وضع نامساعد همه را از حرکت باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ کند.

فرمان خدا به رسول گرامی طی آیه زیر نازل شد:


ادامه مطلب
2:19 PM

منافقين در غدير

در این بخش رفتار منافقين در غدير را از سه جهت مورد بررسى قرار مى دهيم:

  1. اقدامات و توطئه هاى عملى آنان بر ضد غدير.
  2. گفته هاى آنان از روى نفاق و حسد و كينه و غيظ نسبت به ماجراى غدير.
  3. نمونه هاى بارز از عكس العملهاى آنان در غدير.

غدير


ادامه مطلب
4:20 PM

غدير خم

در «غدير خم» نگر، نور دل افروز على نيست روزى در جهان، مانند امروز على روز كامل گشتن دين است و اِتمام نِعَم هجده ذيحجّه يعنى، عيد پيروز على چون كه از يُمن على، حق، راضى از اسلام شد زين جهت امروز باشد خوش ترين روز على روز توحيد است و روز رحمت و روز اميد پرده بردارى شد از، حُسن دل افروز على شهر دانش «احمد» است و «مرتضى» دروازه اش انبيا غير از «محمّد»، دانش آموز على شد ولاى او «حسان» حصن امان امّتش به به از اين پرتو مهر گُنَه سوز على
(چايچيان «حسان»)


4:19 PM

ستاره سحر

ستاره سحر از صبح انتظار دميد
غدير از نفس رحمت بهار چکيد
گرفت دست قدر، رايت شفق بر دوش
زمين به حکم قضا آب زندگي نوشيد
بر آسمان سعادت ز مشرق هستى
سپيده داد نويد تولد خورشيد



 

 


ادامه مطلب
4:14 PM

آخرين فرمان

اشارات :: دی 1386، شماره 104
سودابه مهيجى
صدا، آيه محكم پروردگار بود كه از حنجره «لولاك» تراويد: بايستيد! به رفتگان بگوييد بازگردند و به نيامدگان بگوييد بيايند... .
خدا به تماشا ايستاده بود و اقيانوس لايزال رحمت، دست‏هاى خورشيد را در دست فشرد و بر فراز نظاره خلق، چون پرچمى به اهتزاز در آورد.
...و تو از غدير آغاز شدى
تو همان لحظه آغاز شدى؛ همان جايى كه گرماى كوير، بند بند آدمى را تبخير مى‏كرد و ظهرِ بيابان، آن‏همه چشمان مشتاق را با حيرت مى‏نگريست، همان‏جايى كه حجة‏الوداع، رو به پايان بود و رسول مهر، دست‏هاى روشنگر پس از خويش را به كائنات نشان مى‏داد.


ادامه مطلب
  • تعداد کل صفحات : 2 ::
  • 1
  • 2