شفايافته: سكينه باي. سن: 14 سال. اهل: گرگان.
نوع بيماري: اعصاب، تشنج
دلم قرص بود كه آقا عنايتي ميكند. باران ميباريد. تند تند، اين را از صداي شديد و مداوم ناودانها فهميدم. به حتم باراني سيلآسا ميباريد، اين وقت سال چنين بارانهايي در مازندران ميباريد. بعضي وقتها دو يا سه روز پي در پي.
آب باران از كناره خيابان راه ميگرفت و در ابتداي كوچه به داخل جوي آب شره ميكرد. هر سال در چنين روزهايي در حياط را ميگشودم، جلوي در و در سايهسار هشتي مينشستم و (به انگشتان بلند باران كه بر روي زمين پشنگه ميزد) خيره ميشدم چه حظي ميبردم از تماشا، سير نميشدم، آنقدر باران را دوست داشتم كه اگر تا شب هم ميباريد مينشستم و از تماشا خسته نميشدم.





















