خوب گوش کن!
صدای قدم ها؛
صدای سایش کفش ها بر سینه جاده ها؛
کسی می گوید بیا!
چند روز است که در راهی و باز هم خسته نمی شوی.
چون تو خوب این صدا را می شناسی.
صدای حسین را که بی وقفه می گوید بیا بیا بیا...
ادامه مطلب
همزمان با فرارسیدن ایام اربعین سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR کلیپ صوتی «ای کاش در کنار شما بودم» را دربارهی فضیلت حرکت عظیم پیادهروی اربعین و همچنین تشکر از ملت و دولت عراق برای میزبانی از زائران حسینی منتشر میکند.
سخنان حضرت آیتالله خامنهای که در این صوت میشنوید:
من همینجا مناسب میدانم و لازم میدانم بهمناسبت یاد از آن اجتماع عظیم، از دولت عراق، ملّت عراق، عشایر عراق که در این آزمون بسیار مهم فداکاری کردند، خدمت کردند، کَرم و بزرگواری نشان دادند، تشکّر کنم. حادثهی عجیبی بود حادثهی امسالِ اربعین کربلا. این راه را دشمنان اسلام و دشمنان اهلبیت به خیال خود مسدود کرده بودند. ببینید چه حرکت عظیمی اتّفاق افتاد!
وقتی حتّی جسمها در کنار هم قرار میگیرد، اینجور انعکاس پیدا میکند. اگر ما با هم باشیم، کشورهای اسلامی، ملّتهای مسلمان -سنّی و شیعه و فِرَق مختلف تسنّن و تشیّع- با یکدیگر دلهایشان صاف باشد، نسبت به یکدیگر سوءظن نداشته باشند، سوءنیّت نداشته باشند، به یکدیگر اهانت نکنند، ببینید در دنیا چه اتّفاقی خواهد افتاد؛ چه عزّتی برای اسلام درست خواهد شد! وحدت؛ وحدت.
بیانات در دیدار مسئولان نظام و میهمانان بیست و هشتمین کنفرانس بینالمللى وحدت اسلامى 1393/10/19
این کسانی که این راه را طی کردند و این حرکت عاشقانه را و مؤمنانه را دارند انجام میدهند، واقعاً دارند حسنهای را انجام میدهند. این یک شعار بزرگ است، لا تُحِلّوا شَعائِرَ الله، این بلاشک جزو شعائرالله است.
جا دارد که امثال بنده که محرومیم از اینجور حرکتها عرض بکنیم که «یا لیتنا کنّا معکم فنفوز فوزاً عظیماً». همانطور که عرض کردیم، این حرکت حرکت عشق و ایمان است؛ هم در آن ایمان و اعتقاد قلبی و باورهای راستین، تحریککننده و عملکننده است؛ هم عشق و محبّت. تفکّر اهلبیت و تفکّر شیعی همینجور است؛ ترکیبی است از عقل و عاطفه، ترکیبی است از ایمان و عشق؛ ترکیب این دو. این آنچیزی است که در سایر فِرَق اسلامی، خلأ آن محسوس است؛ سعی هم میکنند گاهی به یک نحوی این خلأ را پُر کنند، [امّا] نمیشود؛ چه کسی مثل خاندان پیغمبر -این عناصر برجسته، ممتاز، نورانی، ملکوتی- وجود دارد در بین معتقَداتِ شُعبِ دیگرِ اسلامی، که اینجور مردم به آنها عشق بورزند، با آنها تعامل کنند، با آنها حرف بزنند، به آنها سلام کنند و از آنها انشاءالله جواب بشنوند؛ چهکسی دیگر وجود دارد؟
این است که این یک فرصتی است در اختیار پیروان اهلبیت؛ این زیارت ائمّه (علیهمالسّلام)، این معاشقهی معنوی با این بزرگواران، این زیارتهای سرشار از مفاهیم عالی و ممتاز که در اختیار ما است.
بیانات در ابتداى درس خارج فقه درباره پیادهروی اربعین
ادامه مطلب
کلمات پر کاربرد زبان عربی به لهجه عراقی
👈 در ایام اربعین در کربلا به دردتان میخورد.
🔥با ما همراه باشید🔥
💠فارسی : گذرنامه - پاسپورت
✅العربية : جَواز - باسبورت
💠فارسی : گذرنامه ها
✅العربية : جَوازات
💠فارسی : گذرنامه ات رو بده
✅العربية : إنْطِني جَوازَك
💠فارسی : بگذار ببینم - نگاه کنم
✅العربية : خلّي أشُوف
💠فارسی : ويزا
✅العربية : فيزَة
💠فارسی : كجاست؟
✅العربية : وِين
💠فارسی : سرويس بهداشتی کجاست؟
✅العربية : وِينِ المَرافِق الصَّحيَّة
(بدون کلمه صحیه بکار ببرید، چون اینگونه عامیانه تر است)
💠فارسی : میخواهم
✅العربية : أريد
💠فارسی : بروم
✅العربية : أرُوح
💠فارسی : به نجف
✅العربية : إلْنَجف (در اصل الی النجف بوده)
🔹نحوه تلفظ : أريد أروحِلْنَجف 🔹
💠فارسی : اتوبوس میخوای یا ون
✅العربية : تِريدِ الباص لُو كَيّة؟
💠فارسی : کرایه اش چنده - چقدر میشه
✅العربية : إشگَد؟ - إشگد الأجرة
💠فارسی : ده هزار - 10000 دینار - 10
✅العربية : عَشِر - عَشرتالاف
💠فارسی : خوبه
✅العربية : زِيَن
💠فارسی : نه گرونه!
✅العربية : لا، باهِز
💠فارسی : خيلی - گرونه
✅العربية : إهوَاي، كِلَّش - باهز
💠فارسی : گروهتون، چند نفر هستید؟
✅العربية : جَماعَتْكُم، چَم نفرات؟
💠فارسی : بیا بالا - سوار شو - بپر بالا
✅العربية : صْعَد - يا أللّه صْعد
💠فارسی : تمام شديد؟ همه سوار شدید؟ - تکمیل شد - تمام شد.
✅العربية : خَلاص؟ - *يا به صورت خبري* :خلاص!
💠فارسی : چمدان - ساک
✅العربية : جُنطَة - جمع : جُنَط
💠فارسی : راننده
✅العربية : سايِق
💠فارسی : ایستگاه پلیس
✅العربية : سِیطَرَة
💠فارسی : گیت - دروازه - ورودی
✅العربية : بَوّابَة
💠فارسی : افسر - مامور - مسؤول
✅العربية : ضابُط
💠فارسی : گاری - ارابه
✅العربية : عَرَبانة
💠فارسی : گاری چی - ارابه کش
✅العربية : عَرَبَنچي
💠فارسی : (بردار،بلند کن) - چمدون رو بردار
✅العربية : (شيل) - شيلِ الجُنطَة
💠فارسی : کیف - کوله
✅العربية : حَقْبَة
💠فارسی : هوا گرمه - گرمه
✅العربیة : ألْجَو حار - حار
💠فارسی : آبجوش
✅العربیة : مایِ الحارّ، ماي حار
💠فارسی : نان
✅العربیة : خُبُز
💠فارسی : نان ساندویچی(مخصوص به عراق)
✅العربیة : صَمّون
💠فارسی :کولر را روشن کن
✅العربیة : شَغِّلِ الْمُكَيِّف
💠فارسی : خاموش کن - خاموشش کن - کولر را خاموش کن
✅العربیة : طَفْ - طفِّيَه - طفّي المُكيّف
💠فارسی : وایستا - نگه دار
✅العربیة : اُگُفْ
💠فارسی : اینجا - آنجا
✅العربیة : إهْنا - إهناك
💠فارسی : بیا
✅العربیة : تعال
💠فارسی : برو
✅العربیة : رُح (روح)
💠فارسی : گم کردم
✅العربیة : ضَيَّعِت
💠فارسی : بگذار - قرار بده
✅العربیة : خَلّي
💠فارسی : چرا - برای چه
✅العربیة : لِيَش
💠فارسی : نمی فهمم - نمی فهمم چی میگی
✅العربیة : مَافْتَهِم (الف خوانده نمي شود) - مَفتَهم شِتگول
💠فارسی : کم - کمی عربی بلدم
✅العربیة : شُوَیّ، شْوَيّ - شوي أعرف، شوي أحچی
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بهم گفت رفیق ما لیاقت داریم جزء 313 نفر باشیم؟!
ی لبخندی زدم و با شرمندگی گفتم..
بیا بشین گریه کنیم رفیق..
ما جزء ۲۵میلیون زائر کربلا هم نیستیم

ادامه مطلب
نهم صفر شهادت عمار بن یاسر اسوه بصیرت و معرفت «عمّار یاسر» از اصحاب خاص پیامبر (ص) و از نخستین ایمان آورندگان، در مکه و در حدود ۴۴ سال قبل از بعثت به دنیا آمد.«عمّار یاسر» از اصحاب خاص پیامبر (ص) و از نخستین ایمان آورندگان، در مکه و در حدود ۴۴ سال قبل از بعثت به دنیا آمد.
پدرش «یاسر» نام داشت که از مردم یمن بود و بعدها در مکه ساکن گشت. سمیّه، مادر عمار، کنیز ابوحذیفه بود. او کنیزش را به همسری یاسر در آورد و یاسر از آن زن صاحب فرزندی شد که نام او را عمار گذاشتند. ابو حذیفه بعدها عمار را از قید رقیّت آزاد کرد و از این رو از موالی بنی مخزوم به حساب آمد.
اسلام آوردن عمار و خاندان او:
بعد از بعثت پیامبر و بعد از دعوت مخفیانه سه ساله، پیامبر (ص) دعوت خود را آشکارا آغاز نمود. عمار به همراه پدر و مادر و برادرش (عبدالله) در سال پنجم بعثت به حضور پیامبر آمد. و مسلمان شدند و اینان سی و چندمین نفری بودند که اسلام آوردند، در حالی که عمار حدوداً ۴۸ سالی داشت.
ابن حجر مینویسد:
«عمار یکی از هفت نفری بود که اسلام خود را آشکار کردند.»
هنگامی که خاندان عمار، اسلام خود را آشکار ساختند قبیلۀ بنی مخزوم، هم پیمان آنها، بسیار ناراحت و عصبانی شدند و هِشام بن عمرو که در میان مسلمانان به ابوجهل مشهور بود و ریاست قبیلۀ بنی مخزوم را بر عهده داشت، شروع به انواع مزاحمتها و شکنجهها به خاندان عمار نمود که از جمله شکنجهها؛ آهن گداخته از آتش، تازیانه و خواباندن روی ریگهای سوزان سرزمین مکه بود.
پدر و مادر عمار، در سن پیری تحت سختترین شکنجۀ مشرکان به مقاومت ادامه دادند. این أثیر در این باره مینویسد: «مشرکان مکه، سه نفر (عمار، یاسر، سمیه) را در گرمترین مواقع مجبور میکردند که خانۀ خود را ترک بگویند و در زیر آفتاب گرم و باد سوزان بیابان به سر ببرند. این شکنجه آن قدر تکرار شد که «یاسر» در آن میان جان سپرد. «سمیه» به أبوجهل پرخاش نمود و آن مرد سنگ دل و بی رحم تیزۀ خود را، در قلب وی فرو بُرد و او را کُشت.»
پس از کشته شدن یاسر و سمیّه و عبدالله از عمّار خواستند که از پیغمبر (ص) بیزاری بجوید و از اسلام برگردد و بتها را به نیکی یاد کند وگرنه شکنجه ادامه دارد.
او که چگونگی مرگ پدر و مادر و برادرش را دیده بود، برای حفظ جان خود، دست به تاکتیک و تقیّه زد. در ظاهر به زبان، خواستۀ مشرکان را گفت و نجات یافت. این خبر به پیامبر (ص) رسید و بعضی عمار را غایبانه محکوم کردند. ولی پیامبر (ص) سخن آنها را رد کرد و فرمود:
«إنَّ عَمّاراً مُلِئَ ایماناً مِنْ قَرْنِهِ إلی قَدَمِهِ وَ اُخْتَلَطَ الایمانُ بِلَحْمِهِ وَدَمِهِ»
یعنی همانا سراسر وجود عمار، از فرق سر تا قدمش مملو از ایمان میباشد و ایمان با گوشت و خون او آمیخته است. بعد آیۀ ۱۰۶ سوره نحل نیز در تأیید عمار نازل گردید.
رسول گرامی اسلام (ص) به عمار فرمود:
«اگر باز هم از تو خواستند، چنان کن» یعنی تقیّه را تکرار کن.
عمار، همراه پیامبر (ص):
عمار، آنچنان به پیامبر (ص) نزدیک بود که خود میگوید:
«کُنْتُ تِرْباً لِرَسولِ اللهِ فی سِنِّهِ، لَم یَکُنْ أَحَدٌ أَقْرَبَ إلیه مِنّی»
من دوشادوش رسول خدا بودم هیچ کس مثل من به آن حضرت نزدیک نبود. شاید بر همین اساس بود که پیامبر (ص) فرمود: «إنَّ عَمّاراً جِلْدهٌ بَیْنَ عَیْنی وَ أَنْفی» همانا عمار پوست بین چشمان و بین من است.
پس از هجرت و ورود عمار به مدینه، در ساختن مسجدالنبی بسیار فعال بود، چنان که پیامبر (ص) به او فرمود: آنقدر به خود زحمت نده. عمار گفت: دوست دارم در ساختن مسجد شرکت کنم. و همانجا بود که پیامبر (ص) دستی بر شانۀ عمار زد و فرمود:
«إنّکَ مِنْ أَهْل الجَنَّه تَقْتُلُکَ الفِئَهُ الباغِیَهُ»یعنی تو اهل بهشت هستی، قوم ستمگر تو را میکشند.
سیره نویسان، در مورد شرکت پرتلاش عمار در جنگها چنین نوشتهاند که «عمار» در همۀ جنگهای پیغمبر و در بیعت رضوان همراه رسول خدا (ص) شرکت نمود. در جنگ بدر قهرمانیها نشان داد و آزمایشهای رزمی را، چنان که باید، به انجام رسانید.
موضعگیری عمار یاسر، بعد از رحلت رسول خدا (ص) همچون موضعگیری مولایش امیرمؤمنان علی (ع) بود. در مسأله رهبری، با خلفاء مخالفت شدید نمود.
وی از پیشگاهان تشیع بود و نام او در همه جا در کنار سلمان و ابوذر و مقداد، به عنوان أعضای أصلی هستۀ مرکزی تشیّع میدرخشید. حضرت رضا (ع) در روایتی به جماعتی که شیعۀ ظاهری بودند فرمود:
«وای بر شما! همانا شیعۀ علی (ع) افرادی مانند حسن (ع)، حسین (ع)، ابوذر، سلمان، مِقداد، عمّار و محمد بن أبی بکر هستند، آنان که هیچ گاه، مخالفت با أوامر آن حضرت نهی نمودند و هیچ گاه کاری که مورد قهر آن حضرت بود انجام نمیدادند.»
همچنین، عمّار از معترضان جریان سقیفه بود و نیز از کسانی بود که در تشییع پیکر مطهر فاطمه (س) و نماز بر او شرکت نمود.
عمار در شورای عمر و بعد از آن تلاش فراوانی برای تحقق رهبری علی (ع) نمود. از جمله در جائی گفته است: «وای بر شما! نزد علی (ع) بروید و از او پیروی کنید؛ همانا او شریفترین خلائق بعد از رسول خدا (ص) است.»
پس از سقوط عثمان و روی کار آمدن امیرالمؤمنین (ع)، عمّار شاخصترین مدافع حریم ولایت بود. او و قیس بن سعد به عنوان دو کارشناس أمین، أمور مربوط به بیت المال را به عهده داشتند. همچنین او، در جنگهای امیرالمؤمنین (ع) نیز شرکت میکرد با آنکه حدود ۹۰ سال سن داشت و از أمرای لشگر و دستیار نیرومند آن حضرت بود.
از امام باقر (ع) روایت شده است که وقتی علی (ع) از «ذی قار» به طرف بصره، برای جنگ جمل حرکت میکرد، دوازده هزار نفر او را همراهی میکردند که عمار یاسر با هزار مرد، فرمانده جناح چپ لشگر و مالک اشتر با هزار مرد، فرمانده جناح راست بود.
بعد از آنکه ابو موسی اشعری، حاکم کوفه، برای جنگ جمل سربازی برای یاری امام علی (ع) نفرستاد، حضرت دستور عزل او را صادر کرد و فرزندش امام حسن (ع) را همراه عمار به کوفه فرستاد که آنان با سخنان پرشور حدود نه هزار و ششصد نفر از کوفیان را به سپاه امام علی (ع) ملحق کردند.
حضور امام حسن (ع) به عنوان نوادۀ پیامبر (ص) نقش مهمی در تحریک مردم کوفه داشت. همین طور، عمار که زمانی حاکم این شهر بوده و به تقوی و
پرهیزکاری شهره بوده و مردم بر اساس روایت «الحَقُ معَ عَمّار یَدُورُ مَعَهُ حَیْثَ دار»
او را معیار حق و باطل میشناختند. توانستند مردم کوفه را بسیج کنند که در “ذی قار” به امام ملحق شوند.
عمار وفئه باغیه:
ذوالکلاع حمیری با بیست هزار تن که همگی اهل قبیلۀ وی بودند به جنگ علی (ع) در صفین آمده بودند و تکیه گاه عمدۀ معاویه همین مرد بود و او تا از همکاری ذوالکلاع اطمینان نیافت، تصمیم به جنگ نگرفت.
این سردار فریب خورده، همین که شنید عمار یاسر همراه علی (ع) است سخت تکان خورد. مبلّغان دستگاه معاویه، خواستند مطلب را بر او مشتبه سازند، گفتند: عمار کجا، صفین کجا؟ عراقیان از ساختن این دروغها باکی ندارند. ذوالکلاع، متقاعد نشد رو به عمر و عاص کرد و گفت: آیا پیامبر (ص) چنین جملهای در حق عمار گفته است که؛ «إنَّک لَنْ تَموتَ حتّی تَقْتُلَکَ اُلْفِئَهُ الباغِیَهُ النّاکِبَهُ عَنِ الحَقّ»[۱۶] تو نمیمیری تا وقتی که گروه ستمگر و منحرف از حق تو را بکشد.» فرزند عاص گفت: آری فرموده است، ولی هرگز عمار در سپاه علی نیست. وی گفت: من باید خودم شخصاً تحقیق کنم.
سپس عدهای را مأمور کرد تا در این باره تحقیقاتی بکنند. در این لحظات حساس معاویه و عمرو عاص دیدند که اگر او را از وجود عمار در سپاه علی (ع) و یا از شهادت وی در رکاب علی (ع) آگاه شود، ممکن است شکافی در سپاه شام به وجود آید؛ از این نظر، ذوالکلاع را به طریق مرموزی کشتند.
شخصیت عمار و سوابق انقلابی او امری نبود که بر اهل شام پوشیده باشد. گفتۀ پیامبر (ص) دربارۀ او عالمگیر شده بود. آنچه بر مردم شام پوشیده بود شرکت عمّار در سپاه علی (ع) بود.
پس از کشته شدن ذوالکلاع و شهادت عمّار، عمر و عاص خطاب به معاویه گفت: من نمیدانم به قتل کدام یک از آن دو باید خوشحال شوم؟ به خدا قسم اگر ذوالکلاع بعد از قتل عمّار زنده میبود تمام اهل شام را به جانب علی (ع) باز میگرداند.
شهادت:
نقل شده است که در جنگ صفین، عمّار پیش از شهادتش، بر اثر تشنگی زیاد آب طلبید. مردی گفت: آب در اینجا نیست. در این هنگام پسر بچهای به نام «راشد» شربتی از شیر برای او آورد.
عمار به او گفت: «از دو ستم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: آخرین ره توشۀ تو از دنیا قدحی از شیر است.»عمار شیر را نوشید و برای چندمین بار به دشمن حمله کرد تا این که دو نفر از نفرات دشمن به نامهای «ابو العادیه الفزاری» و «ابن جون سکونی» به سوی عمار آمدند اولی ضربتی سخت بر عمار زد که بر زمین افتاد و دومی سر از بدن عمار جدا کرد.
عجیب این که، آن دو نفر به خاطر دریافت جایزه با هم ستیز کردند و هر کدام میگفتند: من عمار را کشتم. عمرو عاص این سخن را شنید و به آنها گفت: «سوگند به خدا، این دو نفر با هم ستیز نمیکنند مگر برای آتش دوزخ.»
شهادت عمار در ماه ربیع الاول سال ۳۷ (در ۹۳ سالگی) اتفاق افتاد.
امیرالمؤمنین (ع) وقتی بین کشتهها جنازۀ عمّار را دید با چشمانی اشکبار فرمود: «انالله و اناالیه راجعون، هر کس قتل عمار را بزرگ نشمرد و غمگین نشود از اسلام حظّ و بهرهای نبرده است.»سپس شخصاً بر جنازۀ عمّار نماز خواند و مطابق وصیّتش، او را با همان لباس جنگی به خاک سپرد. مرقد شریف وی در سرزمین صفین (در کشور سوریۀ کنونی و منطقۀ رُقّه) قرار دارد.
«عمّار» بی شک بزرگمرد تقوا و کمالات است زیرا پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «إشْتاقَت الجنّهُ إلی أربعهٍ؛ عَلّیٍ و عَمّارٍ وسَلمانٍ وبِلالٍ»بهشت مشتاق دیدار چهار نفری است و آنها؛ علی (ع) و عمار و سلمان و بلال است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
براي زيارت، علاوه بر پاداشهاي اخروي، فوائد و ثمرات مختلفي از جمله تزكيه نفس و خداشناسي، بيداري دلها و ياد آخرت بيان شده و زيارت، بيانگر اعلام وفاداري[۶] و ابراز ادب و ارادت به مراد است. شاخصترين ثمره زيارت را ميتوان تعظيم و بزرگداشت جايگاه خداوند و ائمه اطهار(ع) دانست و اين نكوداشت زماني كه با پاي پياده صورت گيرد، علاوه بر تعظيم فراواني كه در اين حركت وجود دارد، سبب ايجاد ارتباط معنوي عميقي شده و جلوهاي عاشقانه از بندگي را به رخ ميكشد. به فرموده مرحوم دربندي: زائر پياده، خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردي و خورشيد سپهر عصمت و شهادت، كوچك ميشمارد.[7]
سابقه دیرینه زیارت با پای پیاده
زيارت با پاي پياده، بزرگداشتي است كه از گذشته بوده و اختصاص به زمان خاصي ندارد، همان گونه كه نقل شده، حضرت آدم هزار بار به زيارت خانه خدا رفت، در حالي كه اين مسير را به وسيله قدمهايش پيمود[۸] و اين شيوه، اختصاص به دين و فرهنگ خاصي هم ندارد[۹]، همان گونه كه قيصر، پادشاه روم با خدا پيمان بسته بود كه هر گاه در نبرد با امپراتوري ايران پيروز شود، به شكرانه اين پيروزى بزرگ، از مقر حكومت خود (قسطنطنيه)، پياده به زيارت بيتالمقدس برود و پس از پيروزى، به نذر خود عمل كرده و پاى پياده رهسپار بيتالمقدس شد.[10]

اهل بيت(ع) نيز به اين سنت نيكو اقدام كردهاند و نقل شده است كه امام حسن(ع) بيست و پنج مرتبه از مدينه با پاي پياده به زيارت خانه خدا رفتند.[[۱۴ امام حسن (ع) در مسير زيارت خانه خدا، از مركب پياده شده و مسافت بين مدينه تا مكه را با پاي پياده طي نموده و تمام كاروان نيز به تأسي از ايشان از مركب پياده شدند؛ بگونهاي كه ديگر سوارهاي در كاروان وجود نداشت[۱۵]. و در روايت ديگري نيز بيان شده است كه امام حسين(ع) در راه زیارت خانه خدا راه را پياده ميپيمود، در حالي كه محملها و جهازها در كنار ايشان حركت ميكردند[16].
تشرف به بارگاه ائمه اطهار(ع) با پاي پياده
از نقلهاي تاريخي اينگونه به دست ميآيد كه تشرف به بارگاه ائمه اطهار(ع) با پاي پياده، از زمان حضور ائمه رايج بوده[17] و در نقاط مختلف سرزمين اسلامي صورت گرفته است[18]؛ ولي در قرنهاي گوناگون اسلامي و به مقتضاي حكومتهاي مختلف، مشكلات بسياري به خود ديده و همان گونه كه زيارت ائمه اطهار(ع) در زمانها و مكانهاي مختلف دچار سختيهاي فراوان بوده، اين سنت نيز داراي فراز و نشيب بوده است.
حاكمان حكومتهاي شيعي مانند حكومت آلبويه و حكومت صفويه، به اين سنت حسنه اقدام كرده و سعي در تبليغ آن بين شيعيان داشتهاند. بنا به نوشته ابن جوزي، جلال الدوله، يكي از نوادگان عضدالدوله[19]، در سال ۴۳۱ ه. ق با فرزندان و جمعي از ياران خود براي زيارت، رهسپار نجف شده و از خندق شهر كوفه تا مشهد اميرالمؤمنين(ع) در نجف را كه يك فرسنگ فاصله بود، پياده و با پاي برهنه پيمود[20]. در زمان حكومت صفويه نيز اهتمام بسياري بر زيارت با پاي پياده صورت گرفته است. شاه عباس صفوي و علماي بزرگ عصر ايشان همچون مرحوم شيخ بهايي، براي رواج فرهنگ زيارت در بين مردم، در سال ۱۰۰۹ ه. ق از اصفهان عزم مشهد كرده و با پاي پياده به زيارت امام عليبن موسيالرضا(ع) رفت [21]. نقلهاي ديگر تاريخي نيز شهادت بر اين مطلب ميدهد[22].

تشرف به كربلا با پاي پياده، تا زمان محدث نوري بين طلاب و فضلاي حوزه نجف رسم بود، ولي با وارد شدن اولين نوع از اتومبيلها به منطقه، سفرهاي كارواني تعطيل شده و به دنبال آن، زيارت با پاي پياده نيز بسيار كمرنگ و به فراموشي سپرده شد. ولي پس از مدتي و با مطرح شدن آيت الله العظمي سيد محمود شاهرودي به عنوان يكي از اساتيد و مدرسان با نفوذ معنوي حوزه نجف، به علت التزام و اصرار ايشان در پياده رفتن به كربلا، مجددا مسئله پيادهروی به كربلا به عنوان يك سفر مقدس رايج شد و با توجه به اينكه در اين سفر، بعضي از ايرانيان نيز گاهي اوقات، ايشان را همراهي ميكردند، رفته رفته مردم عراق به اين مسئله توجه نموده و اين گونه سفرهاي مقدس رواج يافت[27].
ايشان حدود ۲۶۰ مرتبه[28]، مسير كربلا را با پاي پياده پيموده و در اين سفر معنوي، جمعي از اطرافيان و شاگردان، ايشان را همراهي ميكردند. اين امر سبب شد تا پيادهروي كربلا بين طلاب و حوزويان رواج بسياري پيدا كند و نقل شده است كه مرحوم علامه اميني در زيارتهايي كه به كربلاي معلي داشتهاند، براى كسب پاداش بيشتر، بارها مسير بين نجف تا كربلا را با پاي پياده پيمودهاند [29]. اين امر، چنان بين روحانيون ساكن در نجف اشرف رواج پيدا كرده بود كه غالب طلاب بارها مسير اين شهر تا بارگاه امام حسين(ع) را پياده پيموده و حتي در غير زمان اربعين و عرفه [30] نيز گروههايي از طلاب، پياده به سمت كربلا حركت ميكردند. غالب علماي معاصر نيز در سفر پياده كربلا شركت كرده و كرامات و خاطرات زيبايي از اين سفرها نقل شده است[31].

ميليونها عزادار حسيني، چنان نمادي براي شيعه معرفي كردهاند كه همانند آن در هيچ آئين و مذهبي پيدا نميشود و چنان تعظيم شعائري برپا كردهاند كه جهانيان در عظمت آن مبهوت ماندهاند و به برکت نام و یاد حسین(ع)این جمعیت ملیونی سال به سال افزونتر و پرعظمتتر میشود.
___________________________
پاورقيها:
1.كامل الزيارات، ابن قولويه: ۱۱.
2. همان: ۱۲.
3. همان: ۱۲۲.
4. همان: ۱۴۲ و ۱۴۳ و ۱۶۴.
9. دانشنامه ايران، موسوي بجنوردي محمد كاظم: ج۲ ص۳۹: ابن خردادبه دربارۀ شيز مىگويد: آتشكدۀ آذرجشنس (آذر گشنسپ) در آنجا بوده است و اين آتشكده در نزد مجوسان گرانقدر بود و هرگاه كسى از ايشان به شاهى مىرسيد، از مداين پياده به زيارت آن مىرفت.
10. فروغ ابديت: ص۶۹۶.
11. من لايحضره الفقيه: ج۳ ص۵۳.
12. فرحه الغري، ابن طاووس عبدالكريم بن احمد: ۷۵.
13. كامل الزيارات: ۱۸۳ و ۱۸۴ و ۱۸۵.
14. فضائل الخمسه من الصحاح السته، حسيني فيروز آبادي مرتضي: ج۳ ص۳۵۱.
15. صلح الحسن(ع)، آل ياسين راضي: ۲۷ و ۲۸.
16. من لايحضره الفقيه: ج۳ ص۵۴.
17. تاريخ كربلا و حاير حسيني(ع)، كليددار عبدالجواد: ۸۶: گزارشى است كه به حسين، نوه دخترى ابوحمزه ثمالى مربوط مىشود. او حركت پيادۀ خود از كوفه، به قصد زيارت امام حسين(ع) را گزارش كرده است.
18. رحله ابن بطوطه، تحفه النظار في غرائب الأمصار و عجائب الأسفار، ابن بطوطه محمدبن عبدالله: ج۳ ص۱۳۳.ترجمه سفرنامه ابن بطوطه، موحد ابطحي محمد علي: ج۲ ص۵۹.
19. ابوشجاع عضدالدوله يا فناخسرو (پناه خسرو) يكي از امراي خاندان آلبويه در ايران و عراق بود. او بزرگترين امير اين خاندان شمرده ميشود.
20. المنتظم في تاريخ الملوك و الأمم، ابن الجوزي: ج ۸، ص ۱۰۵.
21. ايران در عصر صفوي، راجر سيوري: ۹۷.
22. ايران در زمان شاه صفي و شاه عباس دوم، واله اصفهاني: ۱۷۶؛ تاريخ جهان آراي عباسي، وحيد قزويني محمدطاهر بن حسين: ۲۰۶ ؛ خلاصه التواريخ، منشي قمي احمد بن حسين: ج۲ ص۱۰۷۳.
23. نجم ثاقب در احوال امام غايب(ع)، نوري حسين: ۲۵.
24. مردان علم در ميدان عمل، حسيني سيد نعمت الله: ج۲ ص۳۷۵.
25. روح مجرد، حسيني طهراني: ۵۵۳.
26. نجم ثاقب، همان: ۲۶.
27. زندگي و مبارزات آيتاللهالعظمي سيدمحمود حسيني شاهرودي به روايت اسناد: ۴۱.
28. سيماي شاهرود، بوستان كوير، رعايتي جعفر: ۱۰۱.
29. فرهنگ زيارت، محدثي جواد: ۶۷.
30. مانند اول رجب، نيمه رجب، نيمه شعبان، تمام ايام زيارتي امام حسين(ع) بويژه شب عاشورا و شبهاي جمعه.
31. عمرم چگونه گذشت؟ زندگينامه حضرت آيتالله شيخ علي آزاد قزويني، آزاد قزويني علي: ۵۵.
ادامه مطلب
آیتالله ناصر مکارمشیرازی در دیدار با مسئولان اجرایی موکب حضرت معصومه(س) بابیان اینکه مسئولان این موکب تجربیات بالایی در زمینهٔ پیادهروی اربعین دارند، اظهار داشت: اگر به جابر میگفتند که روزی خواهد آمد که اینچنین خواهد شد و جمعیت عظیمی در پیادهروی اربعین شرکت خواهند کرد باور نمیکرد که یک چنین مراسم عظیمی که در دنیا بینظیر است، بر پا شود؛ حتی تا چند سال پیش هم یک چنین پیشبینی نمیشد که فاصله نجف و کربلا مملو از موکبها و جمعیت شود.
مرجع تقلید شیعیان بابیان اینکه کارهای امام حسین(ع) قابل پیشبینی نیست و عظمت امام حسین(ع) عظمت الهی است، افزود: مراسم پیادهروی اربعین تبلیغات خودجوشی برای اسلام و شیعه است که در دنیا در هیچ ملت و مذهبی چنین مراسمی وجود ندارد.
آیتالله مکارم شیرازی با اشاره به آسیبهای مراسم پیادهروی اربعین گفت: ممکن است برخی رعایت مسائل مربوط به نماز را نکنند ازاینرو وقتی نماز جماعت تشکیل میشود خطبا به زوار درباره مستحبیبودن زیارت و واجببودن نماز اطلاعرسانی کنند.
وی بیان کرد: ممکن است در پیادهروی اربعین بینظمی پیش آید خطبا باید نظم را به زوار گوشزد کنند، همچنین مسئله رعایت نظافت تا آنجا که امکان دارد باید سفارش شود که زوار حداکثر نظافت را رعایت کنند.
استاد برجسته حوزه علمیه بابیان اینکه آسیب دیگر عبارت از اسراف است و باید مراقب باشیم آن مقداری که نیاز است از مواد غذایی استفاده کنیم، افزود: همچنین برخی از زوار اصرار دارند که 3 روز در کربلا بمانند اما زوار باید زیارت را مختصر کرده و ملاحظه حال دیگران را کنند.
آیتالله مکارم شیرازی با توصیه به رعایت حجاب و موازین شرع از سوی خانمها خاطرنشان کرد: خطبا باید مرتب زوار را توصیه به رعایت موازین شرع کنند و اینها را میتوان بهصورت بروشور در اختیار مردم قرار داد.
وی بابیان اینکه اصل زیارت ترکیبی از ارائه خدمات و فرهنگ است، تصریح کرد: در این زمینه باید دقت شود که بار از روی دوش افراد برداشته شود. همچنین گروههایی از غیر مذاهب اسلامی میآیند که با آنها باید برخوردهای خوبی داشت و آنها را از خودمان بدانیم.
ادامه مطلب
درباره هفتم ماه صفر دو قول مشهور وجود دارد: قول مشهورتر حاکی از ولادت امام موسی کاظم(ع) در چنین روزی است که به دلیل آنکه در تقویم رسمی کشور ثبت شده و رسانهایتر است، نسبت به قول دیگر یعنی شهادت امام حسن مجتبی(ع)، بیشتر توجه مردم را به خود جلب میکند؛ برخی از منابع برخلاف قول مشهور 28 صفر، روز هفتم این ماه را روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) برشمردهاند.
واقعیت آن است که از هیچیک از این دو مناسبت نمیتوان گذشت. در شهر قم که اکنون قطب حوزههای علمی جهان تشیع محسوب میشود، از سالها پیش رسم بوده که در هفتم صفر، گذشته از گرامیداشت روز ولادت امام موسی کاظم(ع)، برای شهادت امام حسن مجتبی(ع) نیز مراسم سوک و ماتم برگزار میشود، برخی از اماکن و معابر سیاهپوش شده و هیئاتی برای عزاداری به راه میافتد.
گفته میشود، معمول شیعیان غیر ایرانی و بهویژه شیعیان عراق هفتم صفر را شهادت امام حسن(ع) دانسته و در این مناسبت عزاداری میکنند. ظاهراً پیش از روی کار آمدن دولت صفوی، سایر شیعیان و عمدتاً شیعیان عراق، بر خلاف منابع مستند و موثق تاریخی، روز هفتم صفر را روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) اعلام و در آن روز عزاداری میکردند.
همچنین نقل است که مرحوم آیتاللهالعظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی که در کربلا و نجف درس خوانده بود، بعد از هجرت از نجف به ایران، این روش را از علمای نجف و کربلا به ایران و قم انتقال داد و از آن زمان به بعد، علما در این روز برای امام حسن مجتبی(ع) عزاداری میکنند.
منشأ اختلاف اقوال در تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) چیست؟
برخی معتقدند که منبع شیعیان غیر ایرانی و بهویژه اهل عراق در اینکه روز هفتم صفر را روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) میدانند، کتاب «مصباح بلد الامین» اثر شیخ تقیالدین ابراهیم کفعمی، از دانشمندان بزرگ شیعه در قرن نهم و دهم هجری است.
حجتالاسلام و المسلمین یدالله مقدسی، پژوهشگر پژوهشکده تاریخ و سیره پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در مقالهای با عنوان «بررسی و نقد گزارشهای شهادت امام حسن مجتبی(ع)» که در شماره 49 فصلنامه تاریخ اسلام منتشر کرده، بر آن است که مشهورترین قول درباره شهادت امام حسن مجتبی(ع) 28 صفر است؛ گرچه در برههای از تاریخ، هفتم صفر نیز به عنوان روز شهادت مطرح شده است.
به باور حجتالاسلام مقدسی قول مبنی بر شهادت امام حسن(ع) در روز هفتم صفر، پیشتر از کفعمی و از زمان شهید اول به بعد، مطرح شده و پیش از آن در هیچ یک از منابع تاریخی به چشم نمیخورد.
مرحوم شیخ کلینی در «کافی»، مرحوم شیخ مفید در «الارشاد» و«مسارالشیعه»، نوبختی در «فرقالشیعه»، سعد بن عبدالله اشعری در «المقالات و الفرق»، شیخ طوسی در «مصباحالمتجهد»، مرحوم طبرسی در «اعلامالوراء» و «تاجالموالید»، فتاح نیشابوری در «روضة الواعظین»، اربلی در «کشفالغمه» و...همگی مستندات مربوط به دوران پیش از شهید اول هستند که روز 28 صفر را به عنوان تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) نقل کردهاند.
این پژوهشگر در توضیح این نکته که شهید اول با استناد به چه منبعی هفتم صفر را سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) دانسته، معتقد است که این نکته برای اولین بار در مستندات تاریخی، در کتابی به نام «تثبیتالامامة» اثر قاسم بن ابراهیم رسّی، متوفای 246 هجری و از نوادگان امام مجتبی(ع) به چشم میخورد که بعدها در طی زمان، صفحات غیرمعتبری از سوی نسخهنویسان بدان افزوده شده است.
عزا و ماتم یا جشن و سرور؟!
بنابراین مستند تمامی کسانی که روز هفتم صفر را به عنوان تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) ذکر کردهاند، (از جمله شیخ بهایی و دیگران)، قول شهید اول بوده است و از آنجا که شهید، متأخرتر از بزرگان دیگر بوده و آن بزرگان متقدم به منابع شیعه دسترسی داشتهاند، قول آنان قویتر است.
هرچند که قول شهادت امام حسن مجتبی(ع) در روز هفتم صفر نسبت به قول مشهور 28 صفر بسیار ضعیف است و از سوی دیگر این روز (7 صفر) در میان تواریخ ذکر شده برای تولد حضرت امام موسی کاظم(ع) قول قویتری است، با این حال برپایی مراسم عزاداری و ذکر مصیبت اهل بیت(ع) در چنین روزی اصلاً محل اشکال نیست.
بنابراین ضرورتی ندارد در روزی که بسیاری از علمای جهان تشیع به سوک امام حسن مجتبی(ع) نشستهاند، مراسم جشن و سرور برپا شود و هیچکس نمیتواند با استناد به منابع تاریخی نشان بدهد که شیعه از همان ابتدا بنا را بر جشن گرفتن تمام موالید معصومین(ع) داشته است و از همین روی به طریق اولی نباید جشن و سروری در زمان سیاهپوشی جامعه دینی برای عزای امام حسین(ع) صورت گیرد.
عزاداری برای امام حسن(ع) در روز هفتم صفر، علاوه بر اینکه نشانه احترام به شیعیان غیر ایرانی و بهویژه عراق و برخی از علماست، اما هرچند همچنان که گفته شد از مرحوم شیخ کفعمی، شهادت امام حسن(ع) در چنین روزی نقل شده و این نقل هرچند نسبت به 28 صفر ضعیفتر است، اما قابل اعتناست و علما اصطلاحاً عمل را اقوی از سند میدانند.
فتاوای برخی از مراجع درباره این مسئله
در پایان فتاوی برخی از مراجع عظام تقلید را درباره تکلیف مؤمنین در روز هفتم صفر و مبنی بر برپایی مجالس عزا یا جشن و سرور مرور میکنیم:
آیتالله صافی گلپایگانی: برپائی مجلس میلاد ائمه علیهم السلام بسیار خوب و مناسب است اما چون هفتم صفر بنا بر بعضی اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام میباشد و از طرفی تمام ماه محرم و صفر ماههای حزن آل الله و کاروان داغدار و مصیبت زده حضرت سیدالشهداء علیه السلام است، سزاوار است در این دوماه مجلس روضه و عزا برپا نموده و از مجالس جشن و سرور جدا اجتناب نمود.
آیتالله میرزا جواد تبریزی: محرم و صفر ماههای حزن بر سیدالشهداء و خاندان اهل بیت علیهم السلام میباشد و باید به مجالس عزاداری روضه خوانی بگذرد، والله العالم.
آیتالله فاضل لنکرانی: در این که باید یک روز اختصاص به حضرت امام مجتبی علیه السلام داشته باشد، تردیدی نیست و با توجه به اینکه روز 28 صفر روز رحلت خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله) هم هست و بدین لحاظ شهادت سبط اکبر علیه السلام تحت الشعاع قرار می گیرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به این عنوان اختصاص دهند که (( مشهور )) هم همین است.
آیتالله بهجت: مناسب است در جمع بین دو قول (مشهور) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیة والثناء) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار داده شود؛ به این صورت که مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یادآور باشند و همین احتیاط حاصل میشود؛ والسلام.
آیتالله شبیری زنجانی: عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد.
آیتالله مکارم شیرازی: البته نظر مشهور طبق آنچه مرحوم کلینی در کافی آورده این است که شهادت آن حضرت در آخر ماه صفر است، ولی با توجه به روایت دیگری که مربوط به هفتم ماه صفر است، سزاوار است نسبت به آن روز نیز احترام رعایت شود.
آیتالله عزالدین زنجانی: ترک شادی و سرور در روز میلاد حضرت امام موسی بن جعفر(ع) ـ بر فرض صحت روایت ـ به احترام روز شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) یا به احترام ایام عزای حسینی اشکالی ندارد؛ چرا که بدل دارد و مؤمنین میتوانند در روز دیگری مجلس سرور و شادی بر پا کنند و بهتر این است که در این ایام و در روز هفتم صفر مجلس سرور بر پا نشود؛ اما در مدح فضائل حضرت امام موسی بن جعفر(ع) اشعاری قرائت شود و وعاظ محترم سخنرانی کنند.
آیتالله وحید خراسانی: به آنچه فقیه محقق، مؤسس حوزه علمیه فرمودهاند، باید عمل شود.
آیتالله سیستانی: بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبی علیه السلام و ترتیب مجالسی برای آن حضرت و ذکر مصائب و یادآوری مناقب آن امام از مصادیق تعظیم شعائر است؛ «و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب».
ادامه مطلب
فقر چيست؟
وبلاگ عاشورائیان
فرشتگان چگونه از اسرار دروني انسان آگاه ميشوند و آنها را ثبت ميكنند؟
آیا میدانستید جنیان مسلمان همگی شیعه هستند؟
📖 جوانمرد
حدیث روز/ سخن امام علی(ع) درباره بخشیدن مال به کسانی که استحقاق ندارند
🔷نظر مراجع عظام تقلید در مورد اهانت به مقدسات اهل سنت
خیر دنیا و آخرت
حدیث روز/ خداوند بندگان پرهيزگارِ نيكوكارِ گمنام را دوست دارد
کلامی را از حضرت رضا (ع) در توصیف اخلاق رسول خدا (ص) 


