امام سجاد علیه السلام :
 
گناهانى كه باعث نزول عذاب می شوند، عبارت‏ند از: ستم كردن شخص از روى آگاهى، تجاوز به حقوق مردم و دست انداختن و مسخره كردن آنان.
 
وَ الذُّنُوبُ الّتى تُنزِلُ النِّقَمَ عِصيانُ العارِفِ بِالبَغىِ وَ التَطاوُلُ عَلَى النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخريَّةُ مِنهُم 
 
 
 

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 مهر 1395  | 3:33 PM | نویسنده : حمدالله مرادی | نظرات 0
 

  مناجات امام زمان با نوای حاج مهدی رسولی  و حاج میثم مطیعی  در اینجا آماده در یافت است.


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 مهر 1395  | 3:32 PM | نویسنده : حمدالله مرادی | نظرات 0

کاری که امام کردند، در درجه اول، زنده نگه‌داشتن حادثه‌ی کربلا بود، که همه‌ی عوامل می‌خواست آن را از بین ببرد. اینکه امروز ما نام امام حسین و کربلا را می‌آوریم، به برکت امام سجاد(ع)است. اگر ایشان همت نمی‌کردند، امروز ماجرای امام حسین (ع) یک ماجرای کهنه‌ی تمام شده در تاریخ بود. آن بزرگوار، این حادثه را زنده نگه داشت.

 

در درجه دوم، چیدن یک پایه – یک قاعده – برای تشیع بود؛ چون شیعه بعد از قضیه‌ی کربلا، بکلی از هم پاشیده بود. آدم‌های میانه‌ حال، ضعیف و ترسو، از خود، بی‌خود شده بودند. آن‌هایی هم که شیعه بودند، خیلی‌هایشان در دل، از تشیع توبه کردند و یک عده معدود ماندند. امام سجاد (ع) توانست یک قاعده‌ی مستحکم اعتقادی و فکری درست کند و این معارف را بتدریج جمع کند.

 

ارتداد مردم پس از عاشورا

 

آن روایتی که بنده، مکرر در جاهای مختلف خوانده‌ام که "ارتد‌الناس بعد الحسین الا ثلاثه" یا "اربعة"، یا "خمسة" – پنج نفر را اسم می‌آورد – مال امام صادق است (ع) است؛ که بعد از امام حسین (ع) و حادثه کربلا، مردم برگشتند؛ یعنی آن‌هایی که حتی در خانه‌ی اهل بیت (ع) هم بودند، بر اثر ترس برگشتند! یعنی وقتی یک حادثه‌ی اجتماعی یا سیاسی پیش می‌آید، آدمهای ضعیف و متوسط، آدمهای مردد و یا فرصت‌طلب، همه بتدریج از آن مرکز جتدا میشوند و یک عده‌ی خاص میمانند: "قل‌الدیانون".

 

این عده‌ی خاص، بهترینهایشان، ابتدا در کربلا و بعد در ماجرای "توابین" شهید شدند؛ متوسطها ماندند. متوسطها هم برگشتند. فقط چندتایی ماندند که یکی از آن‌ها، همین "ابوخالد ‌الکابلی" است؛ یکی "یحیی‌بن أم طویل" استغ همچنین " جبیربن مطعم". اینها چند نفر از کسانی هستند که قرص و محکم ماندند. آن‌وقت حضرت، این معارف را به وسیله‌ی همین عده‌ی اندک، آهسته آهسته توسعه دادند.

بعد امام صادق (ع) میفرمایند:

"ثم ان‌الناس لحقوا و کثروا".

بعد مردم ملحق گردیدند و هی زیاد شدند؛ دایره‌ی تشیع، گسترش پیدا کرد. این، کار امام سجاد (ع) است. یعنی اگر زحمات سی و چند ساله‌ی حضرت نبود، ما دیگر امام صادق (ع) نداشتیم که حالا بخواهد بیاید، مثلا معارف اهل بیت (ع) را بیان کرد. آن بزرگوار، پایه را در واقع یک‌بار دیگر محکم کرد؛ دیگران آمدند و آن را تکثیرش کردند، بالا بردند، یا مثلا توسعه دادند. این کار امام سجاد (ع) است.

 

منبع: برگزیده کتاب «آفتاب در مصاف» صفحه 553 تا 554
 
برگزیده ای از سخنان رهبر انقلاب

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 مهر 1395  | 3:28 PM | نویسنده : حمدالله مرادی | نظرات 0
پيامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم فرمودند:

از نشانه ‏هاى بدبختى است: چشم بى ‏اشك، سختى و قساوت دل، حرص زدن زياد در طلب روزى و پايدارى (اصرار) بر گناه.
 
 
 
 متن حدیث:
 
رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم:
مِن علاماتِ الشَّقاءِ: جُمُودُ العَينِ، وقَسوَةُ القَلبِ ، و شِدَّةُ الحِرصِ في طَلَبِ الرِّزقِ، و الإصرارُ على الذَّنبِ.

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 مهر 1395  | 10:57 AM | نویسنده : حمدالله مرادی | نظرات 1

ویزای عراق برای اربعین امسال لغو نمی‌شود، خروج از مرز بدون داشتن آن هم ممکن نیست. در همین تاسوعا و عاشورا بنا به اظهارات مقامات استان‌های مرزی (از جمله ایلام)، حدود هزار نفر که بدون ویزا قصد عزیمت به عراق را داشتند، بازگردانده شدند.

هزینه ویزای اربعین امسال نیز بدون داشتن اختلافی در مقایسه با روزهای عادی سال، همان ۴۰ دلار قیمت‌گذای شده و تنها تفاوتش در این است که  "ریالی" پرداخت می‌شود تا بنا به اظهارات سازمان حج و زیارت، باری از دوش زائران برای تهیه ارز برداشته شود، اما این نحوه پرداخت ابهاماتی را برای متقاضیان سفر اربعین امسال بوجود آورده که "محسن نظافتی" به برخی از آنها پاسخ داد.

مدیرکل عتبات عالیات سازمان حج و زیارت درباره نحوه تبدیل هزینه ارزی ویزای عراق به ریال و پرداخت آن، توضیح داد: قرار نیست این محاسبه‌ها دستی انجام و یا پولی دستی جابجا شود. طبق هماهنگی‌هایی که صورت گرفته، آن ۴۰ دلار در سیستم بانکی که به بانک مرکزی متصل است، به نرخ ارز آزاد محاسبه و پس از تعیین مبلغ به ریال، از متقاضی دریافت می‌شود. این پول به حساب "تجمیع وجوه ویزای اربعین" واریز خواهد شد که در نهایت پس از تبدیل به ارز در اختیار سفارت عراق در ایران قرار می گیرد.

او تاکید کرد: ریالی از بابت هزینه ویزای اربعین و در جریان تبدیل دلار به ریال، عاید سازمان حج و زیارت نخواهد شد. البته سیستم بانکی کشور از طریق بانک‌هایی که ارز را به زائر می فروشند، کارمزد رسمی خود را دریافت می‌کنند، اما از پول ویزای زائران هیچ مبلغی به سازمان حج و زیارت نمی‌رسد، چون به طور کل هزینه سفر به اربعین پولی نمی شود که بخواهند از آن برای سایرین سهمی تعیین کنند.

«نظافتی» درباره مبلغ ریالی ویزای عراق، گفت: با توجه به این که نرخ ارز در ایران ثابت نیست، نمی‌توان از حالا مبلغ ریالی را برای این ویزا مشخص کرد. این فرآیند در سیستم بانکی که به بانک مرکزی متصل است انجام می‌شود و به اطلاع زائر می‌رسد.

مدیرکل عتبات سازمان حج و زیارت بیان کرد: پرداخت ریالی هزینه ویزای عراق مشکل بسیاری را حل خواهد کرد، چرا که بسیاری از شهرها صرافی ندارند و در سال‌های قبل، متقاضیان زیادی با مشکل تهیه ارز مواجه شده بودند. ضمن آنکه افزایش تقاضا، بازار ارز را هم دچار نوسان و التهاب می کرد، مثلا همین اربعین پارسال حجم زیاد تقاضا برای ارز، دلار را تا ۲۰۰ تومان گران‌تر کرد.


منبع: ایسنا
 

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 مهر 1395  | 10:56 AM | نویسنده : حمدالله مرادی | نظرات 0

مرگ معاویه در نیمه رجب سال شصتم هجری قمری، فرزندش یزید خلافت را، همچون پدر، به زور و بدون هیچ ضابطه ای در اختیار گرفت، فساد و فحشا و ظلم در عصر یزید به مراتب بدتر از عصر پدرش فراگیر شد.[۱]

لذا امام حسین (ع) به قصد اصلاح مفاسدی که در طول این مدت و پس از رحلت پیامبر (ص) در جامعه رخ داده بود دست رد بر سینه یزید برای بیعت با او زد[۲] و برای احیای حق و از بین بردن باطل قیام کرد[۳].

بدیهی است در جایی که اساس دین و اسلام و قرآن، یا نظام‏ های اسلامی به خطر می افتد، در چنین مواردی باید عقاید را اظهار نمود هر چند انسان، قربانی اظهار عقیده‏ اش شود، قیام‏ امام حسین‏ (ع) در عاشورا و کربلا، دقیقاً در راستای همین هدف‏ بود.[۴] لذا در واقعه کربلا و جانبازی حسین‏ بن علی (ع) گذشتن او از همه چیز خود، در حالی که شرایط برای صلح‏ و رسیدن به مقامات دنیوی آماده بود زبانزد خاص و عام است.[۵]

غیرت دینی؛ دین یاوری در سایۀ  سازش ناپذیری در قیام عاشورا

باید اذعان نمود غیرت دینی، عامل بسیار مهمی برای دفاع از حریم قوانین اسلام است.[۶] غیرت دینی یعنی اینکه انسان، در برابر تخلفاتی که از مسیر حق و عدالت و احکام الهی می‏شود، خاموش ننشیند و بی‏تفاوت از کنار آنها نگذرد بلکه تخلف، هر چه شدیدتر باشد، جوش و خروش او بیشتر گردد.[۷]

لذا آن حضرت فقط و فقط برای رضای خدا و احیای دین‏ حق دست به قیام زد ؛ جای جای تاریخ کربلا گواه این مدعاست. [۸]

به عنوان نمونه آن‏گاه که امام (ع) در مسیر کربلا با «فرزدق» ملاقات می‏ کند، به روشنی از  قیام برای نصرت دین‏ خدا سخن می گوید: «یا فرزدق .. و انا اولی من قام بنصرة دین الله ..؛ ای فرزدق!.. من از هر کس به یاری دین خدا و سربلندی آیینش و جهاد در راهش سزاوارترم. تا آیین خدا پیروز و برتر باشد».[۹]،[۱۰]

لذا پس از مرگ معاویه و به خلافت رسیدن یزید، شرایط برای مبارزه با ستمگران و تشکیل حکومت اسلامی از طریق ترک بیعت بایزید(و اعلام عدم شایستگی او برای خلافت)،بیش از زمان گذشته فراهم شده بود و آن حضرت در این مسیر اقداماتی را در پیش گرفت.[۱۱]

از این رو، هنگامی که خبر مرگ معاویه به مدینه رسید؛ آن حضرت فرمود: «إنی لاأبایع له‏ أبدا[۱۲] ؛هیچ گاه با یزید بیعت نخواهم کرد.. ».[۱۳]

همچنین به والی مدینه نیز فرمود:«إنا أهل بیت النبوة، و معدن الرسالة... و یزید رجل فاسق ...و مثلی لا یبایع لمثله؛ ما از خاندان نبوت و معدن رسالت و جایگاه رفیع رفت و آمد فرشتگانیم ... در حالی که یزید مردی است، فاسق، می‏گسار، قاتل بی‏گناهان؛ او کسی است که آشکارا مرتکب فسق و فجور می‏شود. بنابراین، هرگز شخصی همانند من، با مردی همانند وی بیعت نخواهد کرد».[۱۴]،[۱۵]

از سوی دیگر امام (ع) در پی اصرار «مروان بن حکم» برای بیعت با یزید، با قاطعیت فرمود: «و علی الإسلام ألسلام إذ قد بلیت الأمة براع مثل یزید...؛ هنگامی که امت اسلامی به زمامداری مثل یزید گرفتار آید، باید فاتحه اسلام را خواند! من از جدم رسول خدا شنیدم که می ‏فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است!».[۱۶]

آن حضرت تصریح کرد که با وجود خلیفه‏ ای همچو یزید، فاتحه اسلام خوانده است و دیگر امیدی به بقای دین‏ خدا در حکومت یزید نمی ‏رود.[۱۷]

در سخنی دیگر آن حضرت خطاب به برادرش محمد حنفیه ؛ بار دیگر بر عدم بیعت با یزید به هر قیمتی تأکید می ‏ورزد و می‏ فرماید: «.. لما بایعت یزید بن معاویة؛ ای برادر! به خدا سوگند! اگر در هیچ نقطه ‏ای از دنیا، هیچ پناهگاه و جای امنی نداشته باشم هرگز با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد».[۱۸]

اینگونه است که امام (ع) در خطبه ‏ای در مسیر کربلا همگان را به غیرت دینی دعوت کردو  فرمود: «الا ترون‏ الی الحق لا یعمل به... ؛ آیا نمی‏ بینید به حق عمل نمی ‏شود و از باطل جلوگیری نمی‏ گردد، در چنین شرایطی بر مؤمن لازم است راغب دیدار پروردگارش (شهادت) باشد».[۱۹]

هم چنین در فراز دیگر از آن حضرت می خوانیم که فرمود: «...فحامواعن دین الله ؛ای یاران من!.. از دین خدا حمایت کنید ».[۲۰] که روش شناسی آن حضرت در حمایت از دین، تعبیر روشن این کلام حضرت سیدالشهدا (ع) است که فرمود؛ «اسیر بسیرة جدی و أبی علی بن أبی طالب‏؛ من می خواهم به روش جدم و پدرم علی بن ابی طالب (ع) رفتار نمایم!».[۲۱]،[۲۲]

از این رو امام حسین (ع) با این کلمات هم هدف خویش را از قیام و حرکتش بیان می‏ کند و هم آمادگی خویش را برای شهادت در طریق مبارزه با باطل و احیای دین خدا اعلام می‏ دارد.[۲۳]

مجاهدت؛ تجلی قیام حسینی با تأکید براصل مبارزه و جهاد؛ نفی مذاکره و سازش

جهاد«مظلوم» در برابر «ظالم و ستمگر» حق مسلم طبیعی و فطری و عقلی او است که تن به ظلم ندهد، برخیزد و فریاد کند، و دست به اسلحه برد، ظالم را بر سر جای خود بنشاند و دست آلوده او را از حقوق خود کوتاه سازد.[۲۴]

بدیهی است در مورد قیام امام حسین (ع) و صلح برادر بزرگوارش امام حسن (ع) باید تمام جهات تاریخی و اوضاع و احوال زمان آن دو بزرگوار را در نظر بگیریم تا اسرار آن «صلح» و این «جنگ» روشن شود.[۲۵] درست است که معاویه از نظر روحیات چندان تفاوتی با فرزندش یزید نداشت، ولی به گواهی همه تواریخ، معاویه مردی محافظه کار و مرموز بود و سعی می‏ کرد اعمال ناروای خود را در قالب‏های فریبنده و عوام پسند بریزد. [۲۶]

زیرا امام حسین (ع) بعد از برادرش امام حسن (ع) حدود ده سال در برابر معاویه صبر کرد و اقدام به مبارزه و جنگ ننمود، ولی به محض این که شنید معاویه از دنیا رفته و فرزند وی یزید به جای او نشسته، مبارزه را شروع کرد و از آغاز با رد قطعی بیعت او، به وی اعلان جنگ داد و از پای ننشست تا در صحنه جانبازی کربلا آخرین قطرات خون خود را در راه سربلندی و عظمت اسلام و کوتاه کردن دست ‏های آلوده و جنایتکار بنی‏امیه نثار کرد.[۲۷]

ولی جانشین خام و ناپخته اویعنی یزید نه تنها به اصول اسلام عقیده ‏ای نداشت بلکه از اصول کشور داری و سیاست به کلی بی‏ بهره بود، لذا آن مختصر حفظ ظاهری را هم که معاویه مراعات می‏ کرد رعایت نمی ‏کرد، آشکارا قوانین اسلام را زیر پا گذاشته و بی‏ پروا با مقدسات اسلام مخالفت می‏ نمود و پرده دری و وقاحت را به حداکثر رسانیده بود.[۲۸]

در چنین شرایطی، افکار عمومی مسلمان ‏ها آماده شورش بر ضد دستگاه بنی‏ امیه و بر چیدن این بساط ننگین بود، در اینجا بود که قیام امام حسین (ع) به عنوان آخرین ضربت کار خودش را کرد.[۲۹]

شهادت؛ عروج آسمانی حضرت سیدالشهدا (ع) مرهون نفی  مذاکره وسازش با دشمنان اسلام

ائمه و پیشوایان دین به ما دستور داده ‏اند تا آنجا که قدرت داریم از حق خود دفاع کنیم و زیر بار ظلم نرویم و آزادانه به زندگی خود ادامه دهیم، چنان که حضرت امام حسین (ع) در یکی از خطبه‏ های خود می‏ فرماید: «ای مردم آگاه باشید فرومایه ‏ای مرا میان جنگ کردن (کشته شدن) و تن به ذلت در دادن مخیر ساخته است، ولی ذلت از ساحت ما به دور است، ما هرگز تن به ذلت نمی‏ دهیم»[۳۰].

اینگونه است که امام حسین (ع) در حادثه خونین کربلا فرمود: «لا و الله لا أعطیکم‏ بیدی‏ إعطاء الذلیل و لا أقر لکم اقرار العبید»، «نه، به خدا سوگند دست ذلت در دست شما نمی‏ گذارم، و همچون‏ بردگان تسلیم نمی‏ شوم، (بلکه می ‏جنگم و سربلند شربت شهادت را می ‏نوشم![۳۱])».[۳۲]

روح سازش ناپذیری در واقعۀ کربلا، در سخن سالار شهیدان امام حسین (ع) قابل مشاهده است، آن حضرت فرمود: «... هیهات‏ منا الذلة ..؛. هیهات که من ذلت را بپذیرم ».[۳۳]،[۳۴]

در نمونه  تاریخی دیگر می خوانیم؛ «ابن عباس» حضرت را به بیعت با یزید و سازش با بنی‏ امیه توصیه کرد! امام (ع) فرمود: «هیهات! هیهات! ای ابن عباس! اینان دست از من برنخواهند داشت تا به اجبار بیعت کرده و مرا به قتل برسانند».[۳۵]

هم چنین در فراز دیگر فرستاده عمر بن سعد نزد امام (ع) آمد. و عرض کرد: مولای من! چرا به دیار ما آمده ‏ای؟ امام (ع) در پاسخ فرمودند: اهالی شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده ‏اند، و اگر از آمدن من ناخشنودند باز خواهم گشت!».[۳۶]،[۳۷]

پس از پاسخ امام (ع)، ابن زیاد در پاسخ نامه ابن سعد در این مسأله نوشت: «از حسین بن علی (ع) بخواه، تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند. اگر چنین کرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت ...!».عمر بن سعد، متن نامه عبیدالله بن زیاد را نزد امام حسین (ع) فرستاد. امام (ع) فرمود: «من هرگز به این نامه ابن زیاد پاسخ نخواهم داد. آیا بالاتر از مرگ سرانجامی خواهد بود؟! خوشا چنین مرگی!».[۳۸]،[۳۹]

تلاش ابن عباس برای منصرف ساختن امام (ع)‏ و  مصلحت اندیشی او مبنی بر اینکه «تو نیز همانند سایر مردم با یزید سازش‏ کنی»[۴۰]، با پاسخ قاطع و محکم آن حضرت مواجه شد که فرمود؛ «ای اباعبدالرحمن! آیا من با یزید بیعت کنم و با وی از در سازش درآیم با آن که پیامبر (ص) درباره وی و پدرش آن سخنان را فرمود؟!!»[۴۱].

هم چنین ابن عباس در ادامه عرض کرد: «ای اباعبدالله! از تصمیمی که گرفته‏ ای، دست بردار و از همین جا به مدینه بازگرد و با این گروه از در سازش درآی و از زادگاه و حرم جدت رسول خدا دور مشو! امام حسین (ع) فرمود: «أف لهذا الکلام ..؛ برای همیشه تا آنگاه که آسمان و زمین پابرجاست، نفرین ‏بر این سخن باد!..».

این گفتگوها به خوبی نشان می‏ دهد که امام (ع) برخلاف پندار کج اندیشان از همان آغاز تصمیم نهایی خود را گرفته بود، و تسلیم در برابر یزید و حکومت خودکامه بنی امیه را که بر محو آثار اسلام می‏ کوشیدند، خطری عظیم برای اسلام می‏دانست. آری تصمیم گرفته بود تا پای جان بایستد و تسلیم نشود که این امر عزتمندانه محقق گردید.[۴۲]

ملاقات امام حسین (ع) و عمر بن سعد؛ گفت و گویی از جنس پند، نصیحت، موعظه واتمام حجت

امام حسین (ع) قاصدی نزد عمر بن سعد روانه ساخت که می‏ خواهم شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشیم.[۴۳]

ابتدا امام (ع) آغاز سخن کرد و فرمود: «ویلک‏ یابن سعد..؛ وای بر تو، ای پسر سعد، آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی اوست، هراس نداری؟ ابن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم می ‏ترسم خانه ‏ام را ویران کنند. امام (ع) فرمود: «أنا أبنیها لک‏؛؛ من آن را برای تو می‏ سازم..».[۴۴]

امام فرمود؛ تو را چه می‏ شود! خداوند به زودی در بسترت جانت را بگیرد و تو را در روز رستاخیز نیامرزد. به خدا سوگند! من امیدوارم که از گندم عراق، جز مقدار ناچیزی، نخوری».[۴۵]

بی تردید امام (ع) در هر گام این گفتگو و ملاقات به اتمام حجت می‏ پردازد تا هیچ کس فردا، ادعای بی اطلاعی نکند.[۴۶]لیکن پس از تسلیم ناپذیری امام حسین (ع)، عمر بن سعد برای گرفتن بیعت اجباری و یا کشتن امام و یارانش در عصر تاسوعا فرمان حمله را صادر کرد.[۴۷]

سخن آخر

در خاتمه باید گفت امام حسن (ع) به خاطر مصالح اسلام و مسلمین صلح کرد. و امام حسین‏ (ع) به خاطر مصالح اسلام و مسلمین جنگید، و شهید شد.[۴۸] آری . امام حسین‏ (ع) قیام می‏ کند. امام حسن (ع) صلح‏ می‏ کند و ده‏ ها نمونه از این قبیل، حاکی از تأثیر شرایط زمان و مکان در سیره عملی پیغمبر اکرم (ص) و امامان معصوم علیهم السلام است. بدیهی است هر کدام از معصومان اگر در شرایط دیگری قرار می‏ گرفتند همان اقدام را انجام می‏دادند، پس تغییر سیره، به معنای تغییر ارزش­ها یا احکام یا اصول نیست.[۴۹]

 به قول یکی از دانشمندان، اگر امام حسن (ع) در زمان یزید بود قیام می‏ کرد و اگر امام حسین (ع) در زمان معاویه بود صلح می‏ کرد.[۵۰]

لیکن در عصر حاضر بر ما فرض است با یزیدیان زمان خود به پیکار برخیزیم و اسلامی را که آن حضرت برای حفظ آن، خون خود و خون عزیزان و یارانش را فدا کرد زنده نگه داریم و در وجود خود پیاده کنیم، حریمش را پاس داریم و در برابر دشمنانی که در هر عصر و زمانی وجود دارند بایستیم و دفاع کنیم تا مشمول شفاعت آن بزرگوار شویم.[۵۱]

[۱] اهداف قیام حسینی ؛ ص۳۱.

[۲] همان ؛ ص۳۲.

[۳] همان. ؛ ص۶۸

[۴] اعتقاد ما ؛ ص۱۰۴.

[۵] اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۳۱.

[۶] پیام امام امیر المومنین (ع) ؛ ج‏۲ ؛ ص۱۵۶.

[۷] همان ؛ ص۱۵۵.

[۸] عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه ‏ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۳۰.

[۹] تذکرة الخواص، ص ۲۱۷- ۲۱۸.

[۱۰] عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۲۳۳.

[۱۱] همان ؛ ص۲۵۲.

[۱۲] مقتل الحسین خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۲.

[۱۳] عاشورا ریشه‏ ها، انگیزه ‏ها، رویدادها، پیامدها، ص: ۲۵۳.

[۱۴] فتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۱۸ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۵.

[۱۵] عاشورا ریشه‏ ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۳۲۱.

[۱۶] ملهوف( لهوف)، ص ۹۹ و بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۸۴.

[۱۷] عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه ‏ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۲۳۲.

[۱۸]  فتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۳۱ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹.

[۱۹] تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۰۵ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱.

[۲۰] عاشورا ریشه‏ ها، انگیزه ‏ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۴۷۳.

[۲۱] فتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۳۳ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹.

[۲۲] عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۲۴۳.

[۲۳] همان ؛ ص۶۵۵.

[۲۴] تفسیر نمونه ؛ ج‏۱۴ ؛ ص۱۱۹.

[۲۵] پاسخ به پرسشهای مذهبی ؛ ص۱۹۹.

[۲۶] همان؛ ص: ۲۰۰.

[۲۷] همان.

[۲۸] همان.

[۲۹] همان.

[۳۰] پاسخ به پرسشهای مذهبی ؛ ص۱۹۹.

[۳۱]  بحار الانوار، جلد ۴۵، صفحه ۷.

[۳۲] پیام امام امیر المومنین (ع)، ج‏۲، ص: ۵۷۶.

[۳۳]  لهوف، ص ۹۷.

[۳۴] پیام امام امیر المومنین (ع) ؛ ج‏۱۵ ؛ ص۴۸۲.

[۳۵] عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۳۴۶.

[۳۶] تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۱۱؛ ارشاد مفید، ص ۴۳۵ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۴.

[۳۷] عاشورا ریشه‏ ها، انگیزه‏ ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۳۸۶.

[۳۸]  اخبار الطوال، ص ۲۵۳.

[۳۹] عاشورا ریشه‏ ها، انگیزه ‏ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۳۸۷.

[۴۰] همان؛ ص ۳۳۶.

[۴۱] همان.

[۴۲] عاشورا ریشه ‏ها، انگیزه ‏ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۳۴۱.

[۴۳] همان ؛ ص۳۸۷.

[۴۴] همان.

[۴۵] همان؛۳۸۸.

[۴۶] همان.

[۴۷] همان ؛ ص۳۸۹.

[۴۸] استفتاءات جدید ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۸۱.

[۴۹] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۸۴.

[۵۰] پاسخ به پرسشهای مذهبی ؛ ص۲۰۰.

[۵۱] اهداف قیام حسینی ؛ ص۱۱۹.
منبع: مهر


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 مهر 1395  | 12:15 PM | نویسنده : حمدالله مرادی | نظرات 0
یمن سرزمین مبارکی است که در این سالیان اخیر مورد تاخت و تاز دشمنان اسلام مخصوصاً دشمنان شیعیان قرار گرفته است و اکنون هر نقطه از آن تبدیل به قتلگاهی خونین شده است. 

 

یمن کشوری است که در جنوبی‎ترین ناحیه شبه جزیره عربستان قرار دارد و در دوران باستان به این منطقه عربستان خوشبخت می گفتند. در عهد پیامبر اکرم(ص) اسلام وارد یمن شد و اندک اندک تمامی این سرزمین را فرا گرفت. در آن دوران حاکمیت یمن بر عهده ایرانیان بود. بعد از پیامبر اسلام(ص) حذیفة بن یمان صحابی معروف پیامبر(ص) حاکم یمن شد.
 
 
افتخار آفرینی اصحاب یمنی امام حسین(ع) در کربلا

اهل یمن از یاوران انبیاء(ع)
مردم یمن حتی در طول تاریخ بشریت از جلوداران صف لشکر حق علیه سپاه باطل بودند و همواره از انبیاء و رسولان(ع) هواداری می‎کردند تا جایی که اولین قومی بودند که دعوت حضرت ابراهیم برای حج خانه خدا را اجابت کردند. در جلد 4 اصول کافی شیخ کلینی روایتی از امام باقر یا امام صادق(ع) نقل می‎کند:
إِنَّ إِبْرَاهِیمَ أَذَّنَ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَحُجُّوا هَذَا الْبَیْتَ ... وَ کَانَ أَوَّلُ مَنْ أَجَابَهُ مِنْ أَهْلِ‏ الْیَمَن یعنی ابراهیم علیه‎السلام مردم را به حج دعوت کرد و فرمود: ای مردم من ابراهیم خلیل الله هستم. خداوند به شما فرمان میدهد که حج این خانه (کعبه) را به جا آورید... اولین کسانی که دعوت ابراهیم را اجابت کردند گروهی از یمنی‎ها بودند.

همچنین ابن عباس روایت میکند که هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله با جمعی یمنی برخورد میکردند، میفرمودند: مَرحَبا بِرَهط شُعَیب و أحبارِ مُوسى؛ آفرین بر خویشاوندان شعیب و دانشمندان شایسته موسی. (الأصول الستة عشر ص 251 /  بحار الأنوار، ج‏57، ص222)

کمیل، یار یمنی امیرالمؤمنین(ع)
از سوی دیگر ورود شیعه و استقرار آنها در یمن به زمانهای قبل یعنی صدر اسلام باز می‎گردد. قبیله «هَمدان» که از قبایل معروف عرب هستند ساکنان یمن و از اهالی این دیار بوده‎اند و گرایش ایشان به تشیع و زعامت امام علی (ع) در عصر آن حضرت و قرار گرفتن آنها در جرگه یاران با وفای آن حضرت خود دلیل حضور مداوم شیعیان تا به امروز در یمن است که از معروف‎ترین آنها می توان به کمیل بن زیاد اشاره کرد که دعای منسوب به او برای شیعیان بسیار نام آشناست. (مرکز اسناد انقلاب اسلامی)

وفاداری مردم یمن به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) همواره ادامه داشت تا جایی که عده‎ای از این بزرگواران در صف شهیدان کربلا قرار گرفتند که در ذیل به معرفی برخی از این بزرگواران می‎پردازیم:

بُرَیر بن خُضَیر هَمْدانی مِشْرَقی منسوب به مِشرَق، شاخه‌ای از قبیله هَمْدانِ یمن است؛ او که از خاندان بنی مشرق از قبیله هَمْدانِ و ساکن کوفه بود از شیعیان و ارادتمندان اهل‎بیت (ع) و از تابعین امیرالمؤمنین (ع) محسوب می‎شد. همراهی او با اهل‎بیت عصمت و طهارت (ع) و از طرفی روح پاک و بزرگوارش محبتی از جانب خدا بود که او را هم‎ردیف بهترین اصحاب اهل‎بیت (ع) قرار داد. لذا هنگامی که خبر حرکت کاروان امام حسین (ع) از مدینه به سوی مکه را شنید، خود را به سرعت به حضرت در مکه رساند و در نهایت روز عاشورا به فیض شهادت رسید.

شهیدی که نامه مسلم را تحویل امام حسین(ع) داد
عابس بن ابی شبیب شاکری، یا عابس بن شبیب شاکری، از یاران امام حسین(ع) و شهیدان کربلا و اهل قبیله بنی شاکر از قبیله بزرگ بنی همدان بود. او از مشاهیر کوفه بود و گفته‌اند در سخنوری و خطابه توانایی بسیاری داشته و اهل تهجد و عبادت بوده است. همان طور که اشاره شد، قبیله «هَمدان» که از قبایل معروف عرب هستند ساکنان یمن و از اهالی این دیار و دوستدار امیرالمؤمنین(ع) بوده‎اند. او در جنگ صفین در کنار امیرالمؤمنین(ع) با دشمنان به مبارزه برخواست. (تاریخ الطبری، ج5، ص355؛ الارشاد، ج2، ص106) . او همان کسی بود که نامه مسلم را مبنی بر وفاداری اهل کوفه به امام حسین(ع) را به حضرت رساند. عابس نماز ظهر را با امام خواند و بعد از ظهر به میدان نبرد رفت و به فیض شهادت رسید.

عَبدُالرحمن بن عَبدالله اَرحَبی یکی از فرزندان «ارحب»، حنظله ابن سعد(اسعد) شبامی و ابو ثمامه صائدی که نژادشان همدانی بود از جمله شهیدان کربلا بودند.

شهیدی که خبر وقت نماز را به امام حسین(ع) داد
ابوثمامه از اصحاب امیرالمؤمنین علی(ع) که در همه جنگ‌های دوران حکومت آن حضرت شرکت کرد. او در قیام مسلم بن عقیل فرماندهی قبیله‌های تمیم و همدان را بر عهده داشت و پس از شهادت مسلم، در مسیر راه به امام حسین(ع) پیوست و روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید. او همان کسی بود که روز عاشورا وقت نماز ظهر را به امام(ع) اطلاع داد و به همین دلیل حضرت او را دعا کرد.

حجاج ابن مسروق(مسرور) جُعفیّ مُذحجی  و نافع بن هلال جَمَلی صحابی امام علی(ع) دو شهید کربلا بودند. نافع در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان شرکت داشت. او در عذیب هجانات به کاروان امام حسین پیوست و روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید. نافع از تیرۀ جمل، یکی از شاخه‌های قبیلۀ مَذحَج بوده و تبار یَمَنی داشته است. (خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج8، ص6) مَذْحج یکی از بزرگ‌ترین قبیله‌های عرب است که تا پیش از اسلام در یمن می‌زیستند. 

بنابراین یاران یمنی امام حسین(ع) در کربلا و در معیت امام حسین(ع) افتخاری آفریدند که مُهر افتخار آن إلی الابد در پیشانی مردم یمن و نیز شیعیان جهان باقی ‎ماند و آنها باید به وجود چنین افرادی افتخار کنند. حکایت ایشان و سایر اصحاب کربلا در همراهی با امام حسین (ع) تا کربلا همچنان که حکایت عاشقی و دلدادگی بود، در عین حال حکایت ادب و اطاعت و تبعیت از امام زمانشان بود. آنها در تمام لحظات تلخ و شیرین در کاروان امام حسین(ع) اعلام حضور می‌کردند.

آنها سوار بر کشتی نجات حسین(ع) از طوفان بلایا عبور کردند و به درجاتی رسیدند که بسیاری از خوبان بشر در حسرت آن به سر می‌بردند. آنها مسیر «إلیه راجعون»  را با کشتی  نجات حسین پیمودند و حاضر نبودند لحظه‌ای از این کشتی جدا شود همچنان که هیچ گاه از کشتی نجات خاندان پیامبر اکرم(ص) جدا نشدند. خوشا به حال اهل یمن و خوشا به حال اصحابی که پا به پای امام حسین(ع) تا اعلا علیین رسیدند.
ما مطمئن هستیم که به برکت خون شهیدان یمنی کربلا به زودی زود شجره خبیثه ملعونه آل‎سعود به زمین سقوط خواهد کرد و این سقوط دل مسلمانان و به خصوص شیعیان جهان و اهل یمن را شاد و مفرح خواهد کرد.
در مطالب بعد به نقش اثرگذار یمن و مردم آن در حوادث آخرالزمانی خواهیم پرداخت.

 

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 28 مهر 1395  | 12:13 PM | نویسنده : حمدالله مرادی | نظرات 0

«طِرِمّاح بن عدی» از یاران علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) و محبین اهل بیت و حضرت اباعبدالله(علیه‌السلام) در کوفه بوده است. بزرگ قبیله‌اش بود و بسیار شجاع و سخنور و شاعر.

بنا به گفته‌ی شیخ طوسی و بیشتر مورخین او در زمان علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) پیام امام علی(علیه‌السلام) را نزد معاویه برد، در مجلس معاویه به مدح آن حضرت و خاندان نبوت پرداخت و با او و طرفدارانش بحث و گفت‌وگو کرد و شجاعانه همه‌ی آنها را خوار و حقیر کرد.

در ماجرای قیام امام حسین(علیه‌السلام)، طرماح همراه 4 نفر دیگر از یاران آن حضرت، مخفیانه از کوفه خارج شدند تا از بیراهه بروند و به امام(علیه‌السلام) ملحق شوند. طرماح راهنمای آنها بود زیرا راه‌های فرعی و بیراهه‌ها را می‌دانسست. او در طول راه این اشعار را برای شترهاشان می‌خواند:
یا ناقَتی لاتذ عَری مِن زَجری
وَ امضی بِنا قَبلَ طلوع الفَجرِ
بِخَیرِ رُکبانِ وَ خَیرِ سَفرِ
حَتّی تُحَلّی بِکریمِ الخَیرِ
اُلماجِدّ الحُر رَحَیبِ الصَّدر
اَتی بِهِ اللّه لِخَیرِ اّمر
ای ناقه‌ی من! از فشار من ناراحت مباش
و قبل از طلوع فجر ما را حرکت بده،
بهترین سوارت را در بهترین سفر،
تا به مردی برسانی که آقایی و کرامت در سرشت و نژاد اوست.
آقاست و آزادمرد و داریا سعه‌ی صدر،
که خداوند او را برای انجام بهترین امور به اینجا رسانده است.

طرماح و دوستانش در منطقه عُذَیب الهجانات با امام حسین(علیه‌السلام) مواجه شد و دید حربن یزید ریحاحی، با سپاه هزار نفری در مقابل او قرار گرفته است. طرماح با دیدن این صحنه، دچار احساسات شد و خواست امام(علیه‌السلام) را از راه خود منصرف کند. لذا سخنانی به این مضمون گفت: «این پسر رسول خدا! به خدا این عده‌ای که همراه تو هستند، زیاد نیستند، اگر تنها همین گروه که تو را محاصره کرده‌اند (حُر و سپاهش) با تو بجنگند، برای شکست دادن و کشتن تو کافی خواهند بود. من قبل از خروج از کوفه در اطراف شهر دیدم که همه برای نبرد با تو، مجهز شده‌اند. تو را به خدا سوگند می‌دهم که حتی یک وجب هم به سوی آنها جلو نرو!

اگر می‌خواهی در جایی فرود بیایی تا چاره‌ای بیندیشی، بیا تا تو را به کوه «آجا» ببرم. به خدا سوگند این کوه سنگر ما بوده و سالیانی است که ما را از دست پادشان حافظ کرده است. بیا تا سوی قبیله طی در کوه آجا و سلما ببرم. ده روز نخواهد گذشت که مردان آن قبیله، سواره و پیاده نزد تو آیند. اگر خدای ناکرده اتفاقی رخ دهد، من با تو عهد می‌کنم که ده‌هزار مرد طائب پیش روی تو شمشیر زنند و تا زنده باشند نگذارند دست هیچکس به تو برسد.»

امام حسین(علیه‌السلام) برای او دعا کرد و فرمود «خداوند به تو و قبیله‌ات جزای خیر دهد. ما و این گروه (سپاه حُر) پیمانی بسته‌ایم که نمی‌توانیم بازگردیم و نمی‌دانیم که عاقبت این کار به کجا می‌رسد.»
از اینجا به بعد، روایات گوناگونی وجود دارد:

بیشتر مورخین می‌گویند: طرماح از امام(علیه‌السلام) اجازه گرفت تا آذوقه‌ای را که از کوفه آورده بود، به خانواده‌اش برساند و سپس برگردد و به امام(علیه‌السلام) ملحق شود. ولی زمانی برگشت که در بین راه، سماعة ابن بدر خبر کشته شدن حسین(علیه‌السلام) را به او داد و او از این بی‌توفیقی متاثیر شد و به دیار خود بازگشت.

اما برخی تاریخ‌نگاران می‌گویند او با امام حسین(علیه‌السلام) به سرزمین کربلا وارد شد و روز عاشورا از امام (علیه‌السلام) اجازه گرفت، به میدان رفت، عده‌ی زیادی را کشت، آنگاه از بالای اسبش به زمین افتاد و کوفیان محاصره‌اش کردند و او را کشتند.

عده‌ای نیز معتقدند او از همان بین راه با امام(علیه‌السلام) محلق شد و به کربلا آمد و روز عاشورا، برای یاری آن حضرت به میدان رفت و جنگید و عده‌ی زیادی (70 نفر) را کشت و عده‌ای را مجروح کرد، سپس از اسب به زمین افتاد و نیمه‌جان بود که گروهی از افراد قبیله‌اش او را بیرون بردند و زخم‌های او را معالجه کردند؛ بعد نزد ابن‌زیاد شفاعتش کردند. بنابراین روز عاشورا شهید نشد.


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 27 مهر 1395  | 12:11 PM | نویسنده : حمدالله مرادی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید