هر چند از بیبیسی انتظار هم همین است که بر مبنای مأموریتهایش، در قبال این نهضت بزرگ و الگو بخش تاریخ اسلام که هر سال شوری وصف ناپذیر در قلوب مسلمانان و حتی غیر مسلمان میاندازد، همه تلاشش را به کار ببندد تا خدشهای حداقل در ذهن مخاطبانش ایجاد کند، اما نگاهی به اهم خطوط پیگیری شده در این شبکه ضد انقلاب نشان میدهد که حرفهایترین و قویترین تلاشها برای به حاشیه کشاندن این حرکت تاریخ ساز حالا بعد از 1300 سال هم حرفی برای گفتن ندارد.

بررسی محوریترین و مهمترین گزارشات پخش شده از این شبکه با موضوعات مرتبط با محرم نشان میدهد که سه خط اصلی در دستور کار برنامهسازان این شبکه انگلیسی بوده است:
لزوم جدایی عزاداری از سیاست
در حالی که نهضت امام حسین (ع) اساساً یک حرکت سیاسی بوده و ارزشهای فرا زمانی آن نیز بیش از همه مربوط به تعمیم همین نگاه و عملکرد سیاسی به مسائل روز توسط مسلمین در هر دوره زمانی است، درونمایه بخش مهمی از گزارشات بیبیسی سعی دارد با القای این موضوع که اساساً ورود سیاست به مراسم محرم ریشه اصلی تغییرات و انحرافات امروز آن است! تعزیه خوانی و روضه خوانی را دارای اصالت و جذابیت به شرط دوری از سیاست معرفی کند.
وجه مشترک گزارشات بیبیسی در باره عزاداریهای محرم که اتفاقاً هر سال با درونمایهای ثابت بازتولید میشود، تلاش دارد تا آمیخته شدن مراسم عزاداری با سیاست را به عنوان بزرگترین زمینه آسیب آن معرفی کند. تعداد زیادی از گزارشات بیبیسی در این رابطه از سالهای پیش تاکنون با اشاره به صحبتهای حضرت امام(ره) در مورد محرم نظیر «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است» و «ما هر چی داریم از این محرم و عزای سیدالشهدا است» آغاز میشود و در آنها سعی گردیده تا اینطور جلوه داده شود که اساساً انقلاب ایران از محرم و مراسم عزاداری آن استفاده سیاسی کرده است! و با دستهبندی انواع مراسم مذهبی در محرم سعی نموده است تا دو نوع حکومتی و مردمی از این دستهبندیها استخراج کرده و در مقابل هم قرار دهد؛ وصله ناچسبی که هیچگاه گزارشگران بیبیسی در نهایت نتوانستهاند حتی بدان نزدیک شوند.
زیرا اولاً اساساً فرض مسئله که بیبیسی به عنوان شبهه مراسم محرم مطرح میکند، یک باور صحیح و پذیرفته شده از محرم بوده و بر همین اساس انقلاب اسلامی ایران و حتی پیروزی در دفاع مقدس بدست آمده است.
ثانیاً از سالها پیش نظریهپردازان غربی به این مسئله اعتراف کردهاند که عاشورا و فرهنگ آن ضامن ثبات و قوام نظام اسلامی ایران بوده است، این یعنی یک نقطه اتحاد قوی میان نظام اسلامی و مردم.
دو قطبی عزاداری و کنسرت!
این خط بیبیسی را یا باید به حساب رفتار به دور از عقل برنامهسازان و سیاستگذاران این شبکه دانست که با طرح گسترده موضوع قیاس کنسرت و استفاده از ادوات موسیقی در عزاداری، سعی در اثبات رفتار دوگانه نظام اسلامی با مسئله موسیقی دارند و یا اینکه باید بپذیریم دستان خالی این رسانه وابسته به دولت انگلیس، در برابر تأثیر شگرف عاشورا و فرهنگ آن بر ملت مسلمان ایران، آنان را به چنین مهملگوییهایی واداشته است.
نمونه این مطلب، گزارشی با عنوان «نوحهخوانی و آیینهای عاشورا؛ روزنهای برای آزادی موسیقی؟» بود که توسط فرج بال افکن دیگر گزارشگر بیبیسی تهیه شده بود. بالافکن در این گزارش با جستجوی فراوان توانسته بود تصاویری کوتاه از یک یا دو مراسم مذهبی در ایران پیدا کند که عزاداران در آن از چند آلت محدود و مشخص موسیقی استفاده میکردند. گزارشگر بیبیسی با این تصاویر سعی کرد وجه اشتراکی میان عزاداری و کنسرت ایجاد نماید که چندی است به لطف همین شبکههای ماهوارهای به بحث داغی بدل شده است.
حال آنکه بر خلاف اصول گزارشگری هیچ تصویری حتی در حد چند ثانیه از یک کنسرت در ایران نمایش داده نشد! گویا گزارشگر بیبیسی به خوبی واقف بود تصاویر جشن و شادی یک محفل موسیقی به محض نمایش دادن خود گویای مقایسه بیربط کنسرت و عزاداری است و مخاطب را مجاب میکند که اساساً نه آلت موسیقی که مسائلی دیگر عامل لغو کنسرت است.
القای خشونت در مراسم محرم
دیگر گزارش شاخص بیبیسی فارسی را هم سیاوش اردلان ساخته بود که با عنوان «برگزاری مراسم عزاداری در نقاط مختلف جهان» بارها در بخشهای مختلف خبری این شبکه به نمایش در آمد.
در این گزارش اردلان همه هنرش را به کار گرفته بود که خط قدیمی اسلام هراسی غرب را با تصاویری جدیدی از محرم امسال بازخوانی کند.
انتخابهای گزینشی و تک کلمهای از نوحههای مختلف با هدف نمایش تصویری غیرعقلانی و حتی خشونتآمیز از مراسمات محرم شروع این گزارش بود. نکته جالب در مورد سیاوش اردلان اینکه وی در زمان حضورش در سرزمینهای اشغالی، گزارشهای فراوانی راجع به صهیونیسم تهیه کرده بود و در یکی از همین گزارشات وقتی سعی داشت گوشهای از مراسمات مذهبی صهیونیستها را نمایش دهد، باز هم از همین شیوه انتخاب گزینشی با رویکرد عکس استفاده کرده بود و با نمایش دیوار ندبه و مراسمات مذهبی صهیونیستها سعی کرده بود تا فضایی آرام و با متانت از این گروه را به تصویر بکشد. در آن گزارش اردلان هیچ خبری از شرابخواری بی حد حصر و حرکات غیراخلاقی صهیونیستها در مراسم موسوم به «پوریم» نبود!
در ادامه این گزارش هم تصاویری از مراسم سنتی گلمالی در روز عاشورا در خرم آباد و صحنه بعد از آن خیمه سوزان در تهران با اشاره گزارشگر به هوای آلوده تهران پخش شد!
این در حالی است که در همین شبکه وقتی از جشن چهارشنبهسوری در تهران صحبت میشود، دیگر آلودگی هوا موضوعیت ندارد و فقط کمک به گسترش هرچه بیشتر این مراسم مهم است.
تصاویر دیگر این گزارش را هم قمهزنی در کشورهای همسایه تشکیل میداد که اکنون به لطف فتاوای مکرر مراجع و علما، فقط بخش کوچکی از مراسم محرم را تشکیل میدهد، این در حالی است که حضور میلیونی عزاداران خصوصاً در تهران و کربلا، باز هم از جمله تصاویری بود که از مجموعه این گزارش و دیگر گزارشات بیبیسی سانسور شده بود.
ادامه مطلب
محمد بن مسلم ثقفی از امام باقر (ع) آورده است که فرمودند: «اگر مردم ارزش و پاداش زیارت حسین (ع) را بدانند، از اشتیاق قالب تهی کرده و از حسرت فراوان جانشان متلاشی خواهد شد!» محمد بن مسلم عرضه داشت: مگر فضیلت آن چیست؟
فرمودند: «اگر کسی با شوق به زیارت آن حضرت بشتابد، خداوند پاداش هزار حج و عمرهی پذیرفته شده، اجر هزار شهید از شهدای بدر، ثواب هزار روزه دار و هزار صدقهی مقبوله و پاداش آزاد سازی هزار برده در راه خدا را به وی خواهد داد! و تا یک سال از هرگونه گزندی به ویژه شیطان محفوظ خواهد ماند؛ خداوند نیز فرشتهای را بر او میگمارد که حافظ جان او از چهارسو خواهد بود. اگر در همان سال از دنیا رفت؛ فرشتگان رحمت الهی در غسل و تدفین او شرکت جسته و برای او طلب آمرزش مینمایند؛ او را تشییع کرده و تا قبر همراهی میکنند و برای او استغفار مینمایند؛ قبرش را گشاده میکنند و خداوند نیز او را از فشار قبر و ترس از نکیر و منکر ایمن میگرداند؛ دری را از بهشت به روی او میگشاید و در قیامت نامه ی اعمالش را به دست راستش خواهد داد؛ نورانیتی را در چهرهی او قرار میدهند که مشرقین را روشن میگرداند و هاتفی ندا سر میدهد که این شخص از زائران حسین بن علی (ع) است که با شوقی سرشار حضرتش را زیارت نموده است؛ آنگاه همگی آرزو میکنند که ایکاش از زائرین حسین (ع) بودند.»[۱]
بیش ازصد سند معتبر از ائمه اطهار (ع) در دست است که زیارت حضرت حسین بن علی (ع) را موجب آمرزش گناهان گذشته و آینده دانسته و معادل با بیست حج و بیست عمره و در برخی از روایات برابر با هشتاد حج مقبول یا صد حج همراه رسول خدا (ص) ثبت شده است.
از امام صادق (ع) است: زیارت حسین بن علی (ع) برترین اعمال است.[۲]
و از حضرت باقرالعلوم (ع) نیز آمده است: هر نماز واجبی که کنار (مزار) حضرت خوانده می شود، برابر با حج است و نماز نافله با عمره.
حضرت صادق (ع) به مفصّل بن عمر فرمودند: «پاداش یک نماز تو در کنار قبر حضرت سیدالشهدا (ع) مانند پاداش هزار عمره و حج واجب است و گویی هزار بنده را آزاد نموده و هزار بار همراه پیامبر مرسل الهی به جهاد فی سبیل الله رفته باشی.»[۳]
از حضرت صادق (ع) آمده است که امیر مؤمنان (ع) در برخی از سفرهای خود به نزدیکی کربلا رسیدند؛ حضرت از لشکر جلوتر رفته و وقتی به محل شهادت فرزندش حسین و یارانش رسیدند، فرمودند: «در اینجا دویست تن از پیامبران و دویست از اوصیای ایشان و دویست پیغمبرزاده و پیروان آنان به شهادت رسیدند.
سپس در بیابان کربلا میگشتند و میفرمودند: اینجا استراحتگاه شتران آنهاست! اینجا محل فرود باروبنۀ ایشان است! اینجا محل به خون طپیدن گروهی است که از برگزیده ترین بندگان خداوند میباشند که نه پیش از آنان و نه پس از آنان کسی مانند آنها چشم به این جهان گشوده است. سپس فرمودند: ای خاک (کربلا)! خوش بر احوال تو که خون دوستان خدا بر تو ریخته خواهد شد!»[۴]
پی نوشت:
[۱]
کامل الزیارات ص۱۴۲
[۲]
کامل الزیارات ص۱۴۶
[۳]
کامل الزیارات ص۲۰۷
[۴]
تهذیب ج۶ ص۷۳؛ بحار ج۹۸ ص۱۱۶
ادامه مطلب
ظالم را دشمن و مظلوم را یاور باشید.
خدا را ، خدا را ، درباره یتیمان. مباد آنها را روزی سیر نگه دارید و دیگر روز گرسنه و مباد که در نزد شما تباه شوند.
خدا را ، خدا را ، درباره همسایگان، همسایگان، سفارش شده پیامبرتان ( صلی الله علیه و آله ) هستند. رسول الله ( صلی الله علیه و آله) همواره درباره آنان سفارش میکرد.به گونهای که گمان بردیم که برایشان میراث معین خواهد کرد.
خدا را ، خدا را ، درباره قرآن، مباد که دیگران در عمل کردن به آن بر شما پیشی گیرند.
متن حدیث:
و من وصیه له ع للحسن و الحسین ع لما ضربه ابن ملجم لعنه الله
ادامه مطلب
کتاب «رحمت واسعه» عنوان کتابی است از مجموعه بیانات و اشارات فقیه عارف حضرت آیت الله بهجت قدس سره که توسط «مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله بهجت» در چهار نوبت به چاپ رسیده است.
در معرفی این کتاب میتوان گفت: از آنجا که عشق، ارادت، دلدادگی و توجه به عظمت مقام و مصائب امام حسین علیه السلام، یاران و اهل بیت آن حضرت که از مهمترین شعائر دین محسوب میشود، در حضرت آیت الله العظمی بهجت نمود بارزی داشت، و در هر مناسبتی به ذکر فضائل و مصائب سید الشهدا علیه السلام و یاران شهیدش پرداخته و در عمل نیز همواره به برگزاری مراسم عزای آن حضرت اهتمام ویژهای داشت؛ مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی بهجت با در نظر گرفتن اهمیت ویژه این موضوع، بر آن شد که کتابی با محوریت موضوع حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و واقعه عظیم عاشورا، برگرفته از گفتار و سیره آن عالم عارف منتشر سازد که هم اکنون این کتاب به چاپ چهارم خود رسیده است.
در توضیح کتاب «رحمت واسعه» به مجموعه بیانات و اشارات این فقیه عارف که در سه بخش تنظیم شده می توان اشاره کرد:
بخش اول: سیره حسینی حضرت آیت الله بهجت قدس سره
بخش دوم: مجموعه بیانات و اشارات ایشان
بخش سوم: مجموعه پرسش ها و پاسخ ها
و همان طور که در چاپ های پیشین نکات فراوانی در سیره و فرمودههای آیت الله بهجت قدس سره در خصوص امام حسین علیه السلام، قضیۀ کربلا و عاشورا وجود دارد؛ در نوبت چهارمِ چاپ، مطالب جدیدی نیز به کتاب افزوده شده است.
شایان ذکر است؛ عنوان این کتاب برگرفته از یکی از سخنان این عالم ربانی است که فرموده: «خدا می داند که قضایای حضرت سید الشهدا علیه السلام چه «رحمت واسعه ای» است.»

ادامه مطلب
-سؤال مهمی که ممکن است به ذهن خواننده آشنا به تاریخ اسلام - خاصه کسانی که با تاریخنگاری اسلامی آشنایی دارند - خطور نماید، این است که آیا قرائت خلفای عباسی - به تعبیر امروزی - از واقعه کربلا، در گزارشهای مورخان نخستین اسلامی از این حادثه، بازتابی داشته است؟ پاسخ به این پرسش خود مستلزم پاسخ دادن به پرسشهای دیگر است: نظیر این پرسش که آیا گردآوری و تدوین روایات عاشورا، باهدف افشای مظالم امویان، خود بخشی از مبارزات بنیهاشم (علویان و عباسیان) بر ضد امویان نبوده است؟ پاسخ دادن به این پرسشها مجالی دیگر میخواهد. آنچه بهاجمال درباره تأثیر سیاست دینی خلفای عباسی در شکلگیری و تدوین گزارشهای تاریخی می توان گفت این است که این امر از مشهورات تاریخ اسلام است.
خاندان عباسی در راه دست یابی به قدرت و تحقق دعوت مردم به شعار «الرضا من آل محمد»، بیشترین بهره را از حقانیت، محبوبیت و مظلومیت اهلبیت پیامبر (ص) بردند و به ویژه از فاجعه کربلا در محکومیت و براندازی امویان که دستشان به خون اهلبیت (ع) آغشته بود، بسیار استفاده کردند، اما در آخرین روزهای این مبارزه طولانی که همه بنیهاشم، اعم از بنی الحسن، بنی الحسین و بنی عباس، شرکت داشتند، با توطئه و برنامهای از پیش طراحی شده، شخصیت بر حق و شایسته تصدی امامت و خلافت، یعنی امام جعفر صادق ع را خانه نشین ساختند و کسانی دیگر چون محمد نفس زکیه و برادرش ابراهیم، معروف به شهید باخمرا (از نوادگان امام حسن مجتبی ع) را که باهدف گرفتن حق اهلبیت به پا خاستند، در همان سالهای نخستین خلافت خود (۱۴۵ ه) با خشونت سرکوب کردند و چند سال بعد (در سال ۱۶۹ ه) حسین بن علی بن حسن، از سادات حسنی و یارانش را در سرزمین فخ نزدیک مکه قتل عام کردند که یادآور فاجعه کربلا گردید. ائمه شیعه -ع- نیز که عملاً و آشکارا قیام و اقدامی علیه خلفا نداشتند، از مکر و غدر و قتل آنان در امان نماندند.
بدیهی است این نوع برخورد خشونت آمیز با بنی اعمام - و به زعم آنان رقبای سیاسی - بدون مبارزه و معارضه پنهان و آشکار فرهنگی و تبلیغی قابل تصور و تحقق نخواهد بود. برخی از گزارشهای تاریخی از پارهای مبارزات و تبلیغات بر ضد اهلبیت ع حکایت دارد که ذکر آنها در این جا ممکن نیست، اما در پاسخ به این پرسش ناگزیریم دست کم به یک نمونه از تأثیر قرائت خلافت عباسی در تدوین گزارشهای تاریخی به قلم مورخان عصر عباسی اشارهکنیم:
عبدالملک بن هشام، متوفی سال ۲۱۸ یا ۲۱۳ هجری، از مردم بصره و مقیم مصر بود. وی که از علمای اخبار و نسب و حدیث است اصل سیره محمد بن اسحاق (م ۱۵۰ یا ۱۵۱ ه) را که از طریق زیاد بن عبدالله بکائی اخذ کرده، در کتابی به نام «سیره رسول الله » یا «السیره النبویه » تهذیب و تلخیص کرده است. نقل و تهذیب و تلخیص سیره ابن اسحاق مایه شهرت و جاودانگی نام ابن هشام شده تا آنجا که نام او هم ردیف و هم سنگ نام مصنف اصلی، یعنی ابن اسحاق، گردیده است; اما نکته مهم که شاهد مثال و موضوع اصلی پرسش مذکور است این است که ابن هشام در عصر عباسیان و در زیر سلطه سیاسی و فرهنگی آنان میزیسته و این سلطه فرهنگی - یا به تعبیر امروزی، قرائت خاص آنان از مسائل - ابن هشام صاحب سیره را بر آن داشته تا به اختیار یا به اکراه، در نقل و تهذیب و تلخیص سیره محمد بن اسحاق تغییراتی متناسب با روزگار و باب طبع عباسیان اعمال کند. این تحریفات و تغییرات بیشتر بهصورت حذف روایاتی که خاطر عباسیان را میآزرده، به شرح زیر اعمال گردیده است:
۱. روایاتی که مربوط به فضایل امیرالمؤمنین علی ع بوده و ابن اسحاق آنها را در سیره خود آورده بود، در «سیره رسول الله » ابن هشام حذف گردیده است; مثلاً حدیث «دار» که در آن پیامبر (ص) به برادری و وصایت علی ع تصریح فرموده بودند، حذف شده است. همچنین، گزارش مربوط به کشته شدن عمرو بن عبدود به دست علی ع را در سیره ابن هشام نمیبینیم و حال آنکه در اصل سیره ابن اسحاق آمده است. نیز این روایت که «انصار در خلافت امیرالمؤمنین علی ع شک نداشتهاند» از سیره ابن هشام حذف شده است.
۲. ابن هشام از ذکر اخبار و روایاتی که به تعبیر او ممکن بوده «بعضی از مردم » را بیازارد خودداری کرده است؛ مثلاً از ذکر اسارت عباس (عم پیامبر و جد خلفای عباسی) در غزوه بدر به دست مسلمانان اجتناب ورزیده است. همچنین، روایات موثقی را که در آنها عباس مردی مال دوست و ازنظر ایمان، فاقد چهره درخشان معرفی شده، از قلم انداخته است.
عدم هماهنگی گزارشهای ابن هشام با آنچه ابن اسحاق در سیره خود آورده و نیز ناهمخوانی آن با منابع معتبر دیگر، احتمال تأثیر تبلیغات بنی عباس را در بعضی اخبار سیره و دیگر گزارشهای تاریخی تقویت میکند. بیتردید ابن هشام که در اوج اقتدار خلافت عباسی میزیسته، نمیتوانسته از این تأثیرات به دور مانده باشد، چنانکه طبری نیز که در همین دوره به تدوین تاریخ خود مشغول بوده، در مواردی ناگزیر از برخی حذفها (مثلاً حذف حدیث دار) و برخی تلخیصهای معنیدار بوده است؛ اما در این مورد که آیا خلافت عباسی از واقعه کربلا قرائتی خاص داشته و این قرائت چه بوده و تا چه حد در گزارشهای مورخان نخستین از این حادثه انعکاس یافته است، باید گفت: پاسخ دادن به این پرسشها بدون تتبع کافی در منابع و مقایسه گزارشهای منابع بیطرف با منابع دوره عباسی درباره این واقعه ممکن نیست; تنها می توان به استناد تشابه و انطباق کامل روایات طبری با روایات منقول در کتاب «ارشاد» شیخ مفید و «تذکره الامه » سبط ابن جوزی، چنین نتیجه گرفت که ظاهراً قرائت خلافت عباسی از این واقعه - اگر بپذیریم که چنین قرائتی وجود داشته - تأثیر و بازتاب چشمگیری در منابع آن دوره نداشته است. البته بار دیگر تأکید می شود که اظهار نظر دقیق در این باره و موارد مشابه، بدون تحقیق و تتبع کافی محققانه نیست.
پرسش دیگری که درباره تاریخنگاری عاشورا به ذهن علاقهمندان به این مبحث خطور میکند، این است که آیا نخستین تواریخ اسلامی صرفاً به وصف و نقل وقایع محرم سال ۶۱ پرداختهاند، یا گونهای از رویکرد تحلیلی نیز در آن به چشم میخورد؟
وقتی سخن از نخستین تواریخ اسلامی به میان میآید ذهن آشنایان به «تاریخ تاریخنگاری اسلامی » و به تعبیر اروپاییان History of Muslim Historiography بیشتر متوجه کتابهایی می شود که غالباً نام تاریخ بر خود دارند و کم و بیش بر پایه روش و نظم منطقی و منسجمی در ارائه گزارشهای مربوط به رویدادهای سیاسی تدوینشدهاند و در عین حال از جامعیتی نسبی در تنوع اخبار تاریخی برخوردارند تا آنجا که در زمره تواریخی شمرده شدهاند که عنوان تاریخ عمومی دارند: همانند «تاریخ یعقوبی »، «الاخبار الطوال » ابوحنیفه دینوری، «تاریخ الرسل و الملوک » طبری که هر سه از تألیفات سده سوم هجری و پس از آن «مروج الذهب » و التنبیه و الاشراف » مسعودی که از آثار نیمه اول سده چهارم میباشند; هرچند نمیتوان - با توجه به مفهوم عام تاریخ - کتابهایی نظیر «الطبقات الکبری » ابن سعد، «مغازی » واقدی، «المحبر»، «المنمق »، «الامامه و السیاسه » ابن قتیبه،... و حتی کتب سیره را از زمره کتابهای تاریخی بهحساب نیاورد. به هر حال مراد از نخستین کتب تاریخی هر چه باشد، پاسخ این است که تاریخ تحلیلی به مفهومی که امروز ما از آن درمییابیم، قبل از سده چهارم هجری در تاریخنگاری اسلامی جایی ندارد. تقریباًهمه تواریخی که از آنها نام بردیم - جز آثار مسعودی که درباره آنها نظراتی وجود دارد - چیزی به مفهوم تحلیل تاریخی در آنها ملاحظه نمیشود. روش معمول در غالب این تواریخ، جز «تاریخ یعقوبی »، «الاخبار الطوال » و تألیفات مسعودی، همان است که به روش روایی شهرت دارد و آن عبارت است از نقل بی کم و افزون روایت و خبر مسموع یا مکتوب، با ذکر کامل یا ناقص سلسله راویان آنها تا ذکر شاهد اصلی واقعه یعنی منبع نخستین و گاه فقط ذکر نام منبع نخستین. هرچند در همین سده سوم، برخی از مورخان مانند یعقوبی، دینوری، بلاذری و بعدها دیگران چون مسعودی و ابن اثیر و... به روشی تازه روی آوردند که به روش ترکیبی شهرت یافته است و آن ارائه گزارش یک رویداد تاریخی بر پایه مقایسه و ترکیب چند روایت مختلف به نقل از چند زنجیره راویان است. در واقع، مورخ در این روش از طریق مقایسه گزارشها و گزینش مستدل، به تألیف و تدوین و خلق گزارشی تازه و مرکب از گزارشهای موجود میپردازد. اعمال این روش در تاریخنگاری اسلامی چنان بااهمیت شمرده شده که آن را شاخصه تفکیک کتابهای «تاریخ » از کتابهای حاوی مواد تاریخی دانسته و به عبارت دیگر، تنها مؤلفان این نوع کتابها را شایسته نام و عنوان مورخ میدانند; زیرا تنها این مؤلفاناند که با احاطه بر اخبار تاریخی و آگاهی از موضوع تحقیق و هدف خود راه رسیدن به واقعیت رویداد و بازآفرینی گذشته را هموار میسازند.
با این همه این مورخان با آنچه مراد و مقصود این پرسش است، یعنی «رویکرد تحلیلی » فاصله بسیار دارند و شاید در این کتابها جز در مواردی بسیار نادر، به چیزی که بتوان نام تحلیل و تبیین تاریخی بدان داد، برنخوریم; هرچند برخی از محققان گفتهاند که مقایسه، گزینش، جمعآوری و تدوین تازه روایات و عرضه گزارشی پیوسته و منسجم درباره یک رویداد - که معمولاً اعمال می شود - خود بخشی از آن چیزی است که در تحلیل یک رویداد تاریخی ضروری است و در واقع مقدمه تاریخ تحلیلی است.
توجه و رویکرد به تحلیل تاریخی در جهان اسلام، از سده چهارم هجری به بعد و در آثار مسعودی، ابوریحان بیرونی و بهطور مشخص در کتاب «تجارب الامم » ابوعلی مسکویه رازی (۳۲۰- ۴۲۱ ه) ظاهر میگردد. مسکویه صریحاً از علل رویدادها و پدیدههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چون ویرانی شهرها، فساد، شورش و آشوبها سخن میگوید. ابوالفضل بیهقی (م ۴۷۰ ه) و ابوریحان بیرونی (م ۴۴۰ ه) نیز در آثار تاریخی خود نظیر «آثار الباقیه » و «ماللهند» به آنچه بدان تحلیل تاریخی میگوییم پرداختهاند; اما نکته مهم و قابل ذکر اینکه حتی ابوعلی مسکویه هم در ذکر حوادث کربلا هیچ تحلیلی بر آنچه از دیگران، با حذف و تلخیص نقل کرده، نیفزوده است. این نکته از مقایسهای که میان «تجارب الامم » (در اخبار مربوط به عاشورا) با «مقتل الحسین -ع -» ابومخنف توسط نگارنده، به عمل آمد، آشکار گردید.
منبع: ماهنامه تاریخ اسلام، شماره 7
ادامه مطلب
حجتالاسلام محسن قرائتی مفسر قرآن کریم در کتاب «قرآن و امام حسین(ع)» به فعالیتهای امام حسین(ع) اشاره و در مقدمه آن به بیان اهمیت قرآنی کردن سخنرانیهای محرم پرداخته است.
در بخش «حرکت امام حسین بر اساس قرآن» آیاتى که امام حسین(ع) در مسیر راه به آن استناد فرمودند، آمده است که در ادامه میآید؛
آیه اول: همین که نماینده یزید در مدینه (مروان) تصمیم گرفت که از امام حسین علیه السلام براى یزید بیعت بگیرد، امام فرمود: «ویلک یا مروان فانّک رجس» واى برتو، تو پلید هستى و ما خانوادهاى هستیم که خداوند در شأن ما فرموده است: «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا»(احزاب/ 33) همانا خداوند مىخواهد که از شما اهلبیت هر پلیدى (احتمالى، شک و شبههاى) را بزداید و شما را چنانکه باید و شاید پاکیزه بدارد.
آیه دوم: امام حسین(ع) در پایان وصیتنامهاى که قبل از حرکت به کربلا نوشتند، به این آیه استناد کردند: «و ما توفیقى الا باللّه علیه توکّلت و الیه اُنیب»(هود/ 88) توفیق من جز به (اراده) خداوند نیست که بر او توکل کردهام و به او روى آوردهام.
آیه سوم: همین که براى فرار از بیعت با یزید، از مدینه به سوى مکه خارج شدند (28 رجب)، این آیه را تلاوت فرمودند: «فخرج منها خائفا یترقّب قال ربّ نجّنى من القوم الظالمین»(قصص/ 21) آنگاه که (موسى) از آنجا ترسان و نگران بیرون شد و گفت: پروردگارا! مرا از قوم ستمکار نجات بده.
آیه چهارم: شیخ مفیدقدس سره مىگوید: همین که امام حسین(ع) به سوى مدینه رهسپار شد، گروههایى از جن و فرشته براى یارى آن حضرت حاضر شدند، اما امام این آیات را تلاوت فرمودند: «اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فى بروج مشیّدة»(نساء/ 87) هرجا که باشید و لو در برج هاى استوار سر به فک کشیده، مرگ شما را فرا مى گیرد. همچنین آیه «لَبرَز الّذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم»(آلعمران/ 154) کسانى که کشته شدند، در سرنوشتشان نوشته شده بود (با پاى خویش) به قتلگاه خود رهسپار مىشدند.
آیه پنجم: همین که امام حسین(ع) شب جمعه سوم شعبان (قبل از حرکت به کربلا) وارد مکه شدند، این آیه را تلاوت فرمودند: «و لمّا توجّه تلقاء مَدیَن قال عسى ربّى اَن یهدینى سواء السبیل»(قصص/ 22) و چون رو به سوى مدین نهاد، گفت: باشد که پروردگارم مرا به راه راست راهنمایى کند.
آیه ششم: در مکه همین که با ابن عباس گفتگو مىکردند درباره بنىامیّه این آیات را تلاوت فرمودند: «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا کُسَالَى یُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا»(نساء/ 142) منافقان با خدا نیرنگ مى کنند و حال آنکه او با آنان نیرنگ خواهد کرد و چون به نماز ایستند با کسالت برخیزند با مردم ریا مى کنند و خدا را جز اندکى یاد نمى کنند. همچنین آیه «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا»(نساء/ 143) در این میان (بین کفر و ایمان) سرگشتهاند، نه جزو آنان (مؤمنان) و نه جزو اینان (نامؤمنان) و هر کس که خداوند در گمراهى واگذاردش، هرگز براى او بیرون شدنى نخواهى یافت. و فرمودند: «کلّ نفس ذائقة الموت و انّما توفّون اُجورکم»(آلعمران/ 185) هر جاندارى چشنده (طعم) مرگ است و بىشک در روز قیامت پاداشهایتان را به تمامى خواهند داد.
آیه هفتم: در آستانه عید قربان که امام حسین(ع) از مکه به سوى کربلا حرکت کردند، نماینده یزید در مکه راه را بر حضرت بست، درگیرى با تازیانه رخ داد، به امام حسین(ع) گفت: مىترسم شما میان مردم شکاف بیفکنى!! حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: «لى عملى و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا برىء مما تعملون»(یونس/ 41) عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آنچه من مىکنم برى و برکنارید و من از آنچه شما مىکنید برى و برکنارم.
آیه هشتم: همین که در مسیر کربلا خبر شهادت مسلم را شنیدند فرمودند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون»(بقره/ 156) کسانى که چون مصیبتى به آنان رسد، گویند: ما از خداییم و به خدا باز مىگردیم.
آیه نهم: در نزدیکى کربلا همین که حُر به امام گفت: چرا آمدهاى؟ فرمود: نامههاى دعوت شما مرا به اینجا آورد، ولى حالا پشیمان شدهاید و این آیه را تلاوت فرمود: «فمَن نَکَث فانّما یَنکُث على نفسه»(فتح/ 10) پس هرکس که پیمان شکند، همانا به زیان خویش پیمان شکسته است.
آیه دهم: در مسیر کربلا همین که خبر شهادت نامهرسان خود «قیسبن مسهّر صیداوى» را شنید گریه کردند و این آیه را تلاوت فرمودند: «فمنهم مَن قَضى نَحبَه و منهم مَن یَنتَظر و ما بَدّلوا تَبدیلا»(احزاب/23) از ایشان کسى هست که بر عهد خویش (تا پایان حیات) به سربرده است و کسى هست که (شهادت را) انتظار مىکشد و هیچ گونه تغییر و تبدیلى در کار نیاوردهاند.
آیه یازدهم: همین که فرماندار کوفه (ابن زیاد) نامه رسمى براى حُر فرستاد که راه را بر حسینعلیه السلام ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت، امام این آیه را تلاوت فرمودند: «و جعلناهم ائمّة یدعون الى النار...»(قصص/ 41) و آنان را پیشوایانى خواندیم که به سوى آتش دوزخ دعوت مىکنند و روز قیامت یارى نمىیابند.
آیه دوازدهم: امام حسین(ع) در کربلا درباره لشکر یزید براى دخترش سکینه این آیه را تلاوت فرمود: «اِستَحوَذ علیهم الشیطان فاَنساهم ذکر اللّه»(مجادله/19) شیطان بر آنان دست یافت، سپس یاد خدا را از خاطر آنان برد.
آیه سیزدهم: در روز عاشورا براى لشکر یزید این آیه را تلاوت فرمودند: «فاجمعوا اَمرکم و شُرکائکم ثمّ لایکن امرکم علیکم غُمّة ثمّ اقضوا الىّ و لاتنظرون»(یونس/ 71) شما با شریکانى که قائلید، کارتان را هماهنگ و عزمتان را جزم کنید، سپس در کارتان پردهپوشى نکنید، آنگاه کار مرا یکسره کنید و مهلتم ندهید. و نیز آیه «انّ ولىّ اللّه الذى نزل الکتاب و هو یتولّى الصالحین»(اعراف/ 196) سرور من خداوند است که (این) کتاب آسمانى را فرو فرستاده است و او دوستدار شایستگان است. و نیز آیه «و انّى عذت بربّى و ربّکم ان ترجمون»(دخان/ 20) و من از شرّ اینکه سنگسارم کنید، به خود و پروردگار شما پناه مىبرم. و همچنین آیه «انّى عذتُ بربّى و ربّکم من کلّ متکبّر لایؤمن بیوم الحساب»(غافر/27) من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شرّ) هر متکبرى که به روز حساب ایمان ندارد، پناه مىبرم.
ادامه مطلب
******
با دانستن اینکه یک واقعه در چه روزی از تقویم شمسی رخ داده، ما به فضای کلّیِ آن واقعه پی میبریم؛ از جمله به سرما یا گرمای هوا. برای واقعۀ عاشورا نیز شاید همین علت، موجد اصلی تحقیق ما شده باشد. وگرنه ما خدای ناکرده قصد نداریم که سالگرد عاشورا را در تاریخ شمسی تثبیت کنیم. مخصوصاً که علمای اسلام نیز آن را نهی کردهاند.
شاید این یک کنجکاوی ساده به نظر برسد که حضرت امام حسین(ع) در چه روز و ماه یا فصلی به شهادت رسیده است. خیلیها به این سؤال فکر کرده و دوست داشتهاند که جواب آن را بدانند. در یک جمله میتوان گفت که بر وفق محاسبات تقویم قراردادی، عاشورا با چهارشنبه 21 مهر 59 شمسی مطابق میآید. اما با تقویم هلالی (محاسباتی) به دست میآید که عاشورای واقعی در روز سه شنبه 20 مهر 59 هجری شمسی رخ داده است. امسال یعنی در سال 1395 هجری شمسی، دو روز فوق الذکر با ایام تاسوعا و عاشورای حسینی برابر شده و حتی ایام هفته نیز به طرزی عجیب مطابق آمده است.
تقویم قراردادی چیست؟
منجمان و تقویم نویسان، جدولهایی را ابداع کردهاند که با استفاده از آنها میتوان تقویم قمری قرون گذشته را به دست آورد. مثلاً یک تاریخنویس میخواهد بداند که فلان واقعۀ تاریخی در چه روزی از تقویم شمسی رخ داده است. در این مواقع، تقویم قراردادی کاملاً جوابگو است. زیرا حداکثر خطای آن یک یا ندرتاً دو روز خواهد بود. به عبارت دیگر میتوان گفت که دقت تقویم قراردادی، حدود 64% است.
طول متوسط یک ماه قمری، 5ر29 روز است. لذا تقریباً نیمی از دوازده ماه قمری، 29 روز دارند و نیمی دیگر 30 روزه خواهند بود. طول یک سال قمری، 367068ر354 روز است. یعنی از هر سه سال قمری، یکی از آنها 355 روزه است و دو تای دیگر، 354 روزه. منجمان برای استخراج این جدولها، یک دورۀ 30 ساله را در نظر میگیرند که 19 سال اول عادی هستند (354 روزه) و 11 سال دیگر، کبیسه (355 روزه). و همانطور که گفته شد با دقت 64% میتوان تطابق یک واقعۀ گذشته یا آینده را سریعاً محاسبه کرد.
از میان کسانی که تقویمهای قراردادی را استخراج و منتشر کردهاند میتوان به مرحوم احمد بیرشک، آقای محمدرضا صیاد و جناب ایرج ملکپور اشاره کرد.
تقویم محاسباتی (هلالی)
این تقویم بر اساس رؤیت هلال و شرایط رصد آن در هر منطقۀ جغرافیایی به دست میآید. و همین تقویم است که مبنای دین قرار میگیرد. زیرا به محاسبات نجومی نیاز ندارد و اغلب مردم میتوانند بر اساس مشاهدۀ هلال به شمارش روزهای ماه اقدام کنند، یا از روی شکل هلال ماه و زمان طلوع و غروب آن، به تقویم روز پی ببرند؛ روزه بگیرند یا فطر کنند. البته منجمان نیز بر اساس محاسبات نجومی با دقت بسیا بالایی میتوانند امکان رؤیت هلال را بررسی کنند و تقویم سالهای آینده یا گذشته را استخراج نمایند.
در سالهای اخیر منجمان به طور قهقرایی به استخراج تقویم پرداختهاند، تا مخصوصاً زمان رخدادهای صدر اسلام را کشف نمایند. مثلاً در حدیث نوروز که معلّی بن خُنَیس از امام صادق نقل فرموده آن حضرت واقعۀ عید غدیر را در نوروز گفتهاند. منجمان به این طریق استخراج کردهاند که واقعۀ غدیر روز دوشنبه 28 اسفند 10 هجری شمسی رخ داده است.
تقویم هجری شمسی از چه زمانی پدید آمد؟
تقویم شمسی از قدیم الایام در ایران متداول بوده، اما عمدتاً برای تعیین روزهای کشت و زرع یا استخراج نوروز به کار میآمده است. تقویم جلالی حدود هزار سال قبل، به دستور جلالالدین ملکشاه سلجوقی توسط خیام و چند نفر دیگر تدوین گشت که از دقت بسیار خوبی برخوردار است. تقویم کنونی شمسی بر همان پایه عمل میکند.
اما هیچکدام از این تقویمها، بر مبنای هجرت پیامبر اکرم(ص) شمارش نمیشدند. لکن در سال 1302 هجری قمری که سی و هفتمین سال سلطنت ناصرالدین شاه بود یکی از منجمان به نام حاج میرزا عبدالغفار خان نجمالدوله، برای اول بار سالهای هجرت پیامبر را به تقویم شمسی محاسبه کرد و در تقویم منتشرۀ خود اینطور نوشت که از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه، 1264 بهار گذشته است. او تا زمان رحلتش که هفت سال بعد رخ داد، رقم سالهای شمسیِ هجرت را در تقویمهای خود ذکر کرد. به تدریج مردم به این سالشماری علاقهمند شدند و بعد از انقلاب مشروطه در دومین مجلس سنا، تقویم رسمی ایران به «هجری شمسی» تبدیل شد. اما مردم هیچگاه از تقویم قمری دست نکشیدند. چنانکه 65 درصد از مناسبتهای تقویم کنونی ما، به تاریخ هجری قمری است. زیرا قبل از عبدالغفار نجمالدوله هیچکس به فکر نیفتاده بود که با ترکیب کردن تقویم شمسی و هجرت پیامبر اکرم(ص)، یک تقویم هجری شمسی استخراج کند.
باید متذکر شد که تقویم قمری از دیرباز در میان اعراب متداول بود اما آنها مبدأ تاریخ نداشتند و سالها را نمیشمردند. حدود پنج سال از رحلت پیامبر اکرم(ص) گذشته بود که حضرت امیرالمؤمنین(ع) پیشنهاد کرد که سال و ماه هجرت رسول اکرم(ص) مبنای شمارش تقویم مسلمانان قرار گیرد. خلیفۀ دوم فقط مبدأ سالشمار را پذیرفت، لکن ماه ربیع الاول همچنان سومین ماه تقویم، باقی ماند. توضیحاً اینکه پیامبر اکرم(ص) در روز یکم ربیعالاول سال اول، از مکه خارج شد و دوازدهم ربیع الاول به مدینه داخل گشت. (آغاز هجرت، با 27 تیر سال اول شمسی برابر بوده است). اهمیت تقویم قمری در این است که فاصلۀ هر رخداد را با تشکیل اولین حکومت عدل اسلامی در مدینه النبی معین میکند.
محاسبۀ واقعۀ عاشورا بر طبق تقویم قمری هلالی
شهید مرتضی مطهری بر طبق برخی روایات گفتهاند که واقعۀ عاشورا در اواخر ماه خرداد، بوده است. اما با این محاسبات میتوان دانست که این واقعه در اوایل پاییز به وقوع پیوسته است.
بر مبنای رؤیتپذیری هلال، در افق کربلا میتوان این نتایج را به دست آورد (مطابق استخراج آقای محمدرضا صیّاد/ عضو مرکز تقویم مؤسسۀ ژئوفیزیک دانشگاه تهران):
ـ جمعه 9 مهر 59 هجری شمسی/ مطابق 28 سپتامبر 680 میلادی (ژولی)/ هلال ماه محرم در کربلا رؤیتناپذیر بوده است.
ـ شنبه 10 مهر 59 هجری شمسی/ مطابق 29 سپتامبر 680 میلادی/ به وقت غروب، هلال ماه محرم در کربلا با چشم غیر مسلّح دیده میشده است.
ـ یکشنبه 11 مهر 59 هجری شمسی/ مطابق 30 سپتامبر 680 میلادی/ اول محرم 61 هجری قمری
نتیجه میشود که:
ـ سهشنبه 20 مهر 59 هجری شمسی/ مطابق با 9 اکتبر 680 میلادی (ژولی)/ دهم محرم 61 هجری قمری = واقعۀ عاشورا
همانطور که میدانیم بعد از گذشت هر 33 یا 34 سال قمری (= یک دوره)، دو تقویم شمسی و قمری با اختلاف چند روز بر هم منطبق میشوند. اما برای آنکه یک روز قمری دقیقاً بر یک روز خاص از تقویم شمسی منطبق شود باید سال قمری، پنج یا هفت دورۀ را بگذراند؛ یعنی 168 یا 235 سال. به این ترتیب، نوبت بعد که عاشورای شمسی و قمری بر هم منطبق میشوند 168 سال قمری آینده، خواهد بود؛ یعنی سال 1606 هجری قمری که مطابق با 1557 هجری شمسی است. ان شاء الله تا آن زمان حضرت صاحب الزمان(عج) انتقام خون شهدای کربلا گرفته شده و این غم عظمی، تسلا یافته باشد.
ادامه مطلب
واقعه کربلا و نهضت عظیم امام حسین، همواره در خطر تحریف دشمنان و نیز مدعیان دین مداری بوده است. از جمله این تحریفات، تغییر گفتمان "هیهات من الذلۀ" امام حسین به گفتمان "مذاکره و سازش" با دشمن می باشد، امری که چند صباحی است، ترویج می شود. و تنها مستمسک این گروه، صرف ملاقات و دیدار امام حسین و عمرسعد، می باشد که برخی تلاش داشته و دارند تا این دیدار را به عنوان یک مذاکره دوستانه و توافق جامع، معرفی نمایند. اما ماجرا به اینجا نیز ختم نمی شود و مدافعان گفتمان مذاکره، پا را از این نیز فراتر گذاشته و اخیرا، مدعی درخواست و پیشنهاد مذاکره امام حسین با یزید، نیز شدند. موضوعی که در طول تاریخ اسلام، بی سابقه است و هدف قیام امام حسین را لغو و چنین وانمود می کند که گویی امام بعد از سرباز زدن از بیعت با یزید، در میانه راه، به اشتباه خویش آگاه شده و از اینرو، موضوع مذاکره با یزید را در آخرین مرحله و در کربلا، مطرح فرمودند. در این نوشتار، به بررسی ادعای مذاکره امام حسین با دشمن، پرداخته و با استناد به سیره و رفتار امام، خط بطلانی بر این گفتمان، کشیده خواهد شد.
ادامه مطلب
دو مقطع «محرم و صفر»، و همچنین، «ماه مبارک رمضان»، اسلام را زنده نگه داشتهاند؛ هر سال، اسلام را به عنوان آرمان زیست فردی و اجتماعی زنده نگه داشتهاند. در این دو نقطه از هر سال، «آسمانها» و «آرمانها» به «زمین» و «زمانه» نزدیک میشوند، و توجه مردم را به سوی «قرآن» و «فرقان» معطوف میدارند. هر سال، مردم را از رضایت دادن به «دنیا» و «امروز» و «اینجا» جدا میکنند، و به سوی «جهاد» و «معاد» فرا میخوانند؛ به سوی امر به معروف و نهی از منکر و ارتقاء خود و جامعه به سوی آیندهای متعالی فرا میخوانند. هر سال، چنین میکنند، و از این روست که اگر محرم و صفر و رمضان نبود، اسلام «زنده» نمیماند. «زنده»... «زنده» نمیماند.
* البته بزرگداشت این ایامالله، در هر سطح و معیاری خوب است و برکات خود را دارد، ولی این مراسم، کارکردهای فوقالعادهی خویش را برای جامعه محقق خواهد ساخت، مشروط بر آنکه در سطح عواطف و شعائر متعالی باقی نماند و باز هم فراتر رود، و به بینش «زنده» ای برای تحلیل و مجاهده در مسائل امروز تبدیل گردد. یعنی عزادار، به کمک دانشمندان دین و علمای عظام، برآوردی از «زیست حسینی» در متن مسائل همین امسال بیابند. سرّ اصلی جلب مشارکت حداکثری مردم در طراحی پربرکتی که در این مراسم از آستانهی انقلاب اسلامی و به تدبیر امام سید روحالله موسوی خمینی رحمةاللهعلیه ساز شد، در همین است. اینکه مردم با مسائل همین امسال خود، پای منبرها و تریبونها بروند و این مسائل را منعکس سازند، و علمای دین نیز با درک این مسائل، چراغ دیدگاه حسینی را به این موضوعات بتابانند. این چنین است که اسلام با همهی پهنای خود که در وجود حسین علیهالسلام مندرج است، احیا و مجدداً جاری خواهد شد.
* و محرم همین امسال، مفاهیم متمایزی در ذهن وعاظ و مدیحهسرایان و گردانندگان مجالس عزای اباعبدالله علیهالسلام، و همین طور خیل مردم شرکتکننده در این بزرگترین گردهمآیی سالانهی ایرانیان برجسته شده است: انقلابی بودن و ماندن، جهاد کبیر و زنده نگاه داشتن روحیهی مجاهده و عدم تبعیت از دشمن، مدافعان حرم، یاد شهیدان، عبرتهای عاشورا در دنیاطلبی خواص، حقوق و املاک و رفاهطلبی، شیدایی رابطه با آمریکا و ابرقدرتها، و در عین حال اجتناب از دو قطبی شدن فضای زیست سیاسی جامعه، و نهایتاً، انتخابات. عجب نسبت پیچیدهای است بین اینها، و در عین حال هیچ یک از فعالان این مراسم نمیتوانند نسبت به این مفاهیم بیاعتنا باشند.
* هیهات که سیرابشدگان کوثر عاشورا در برابر تجاوز نیابتی دیوسیرتان و مشرکان به جای کافران، به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد و پیروان ابراهیم حنیف و هر مستضعفی که در گوشه و کنار عالم هست، ساکت و آرام بمانند، و یا نظارهگر صحنههاى ذلت و حقارت باشند، و از کنار شعار نه غزه نه لبنان نه سوریه نه عراق آسوده بگذرند و با اصحاب این دست شعارها، فارغ از دغدغهی امر به معروف و نهی از منکر، شب و روز سر کنند.
* فریاد واحسینای ما، فریاد دفاع از مکتب و حیثیت و ناموس است؛ پس با یادکرد مدام از زهرا و زینب و سکینه و رقیه که درود خدا بر ایشان باد، به یاد زنان و دختران شهرهای خود میآوریم که راز پیچیده زندگی فعال اجتماعی و سیاسی و حتی رزمی، در کنار حفظ شرافت انسانی در چیست. ما آن قدر به این موضوع اهمیت میدهیم که در شب عزای حضرت عباس علیهالسلام، هنوز از مصیبت او نگفته، صبوری از کف میدهیم و با تعجیل، نوحه را به سمت زهرا و زینب و کوفه و شام، میبریم، تا نشان دهیم که پاکی زن و دختر مسلمان برایمان تا چه پایه مهم است؛ به قدر «عباس».
* فریاد واحسینای ما فریاد همهی مردمانى است که دیگر تحمل تفرعن و سلطهطلبی را از دست دادهاند، و نمىخواهند صداى خشم و نفرتشان براى ابد در گلوهایشان، خاموش و افسرده بماند و اراده کردهاند که «حر» زندگى کنند و «حر» بمیرند و فریادگر نسلها باشند؛ و در استمرار همین مسیر، آنها نمیخواهند فسادها را که «تهاجمی علیه ارزشهای انقلاب و خون شهیدان است» تحمل کنند، و از مدیرانی که خود را بر مردم زجرکشیده برتر میشمرند، و به این خیال سهم بیشتری از بیتالمال طلب میکنند، میخواهند که یا درسهای انقلاب را از سر بخوانند، یا دانش و مهارت مدیریت خود را بردارند و ببرند جایی که انسانها را همچون اشیاء اداره میکنند و به انسانها همچون اشیاء، حقوق و املاک میپردازند؛ انسانها را «میخرند».
* فریاد واحسینای ما، فریاد فقر و تهیدستى محرومان و پابرهنههایى در روستاهای دور افتاده و تشنه است که حاصل عرق جبین و زحمات شبانهروزى آنان را، زراندوزان به یغما بردهاند و حریصانه از خون دل مردم فقیر و کشاورزان و کارگران و زحمتکشان مکیده و شریان حیات اقتصاد را به خود پیوند دادهاند و مردم را از رسیدن به حقوق حقهی خود محروم نمودهاند. «قانوندانهای قانونشکن»، قوانین را طوری تفسیر میکنند که حقوقها و پاداشها و وامها و املاک کلان برای خود بگیرند. کار انقلاب اسلامی با این نوع مدیران پیش نرفته است و نمیرود. انقلاب اسلامی ایران فقط با مدیران حسینی، رنگ و بوی خاص و اثربخش خود را دارد.
* و مطلب آخر اینکه، امروز، حتی در میدان پر خروش عزای سیدالشهدا، هدف جنگ نرم و پنهان دشمن، این است که مردم را از عرصهی جهاد و مقاومت دور کنند؛ مردم را نسبت به آرمانها بیتفاوت کنند؛ همه چیز را با احساسات سطحی و عشقی پر کنند، و «حسین» و «عباس» و «زینب» و «علی اکبر» و «علی اصغر» و «رقیه» و «مسلم» علیهمالسلام را در همان عمق تاریخ به مثابه اسطورههایی همچون سایر اسطورهها مدفون سازند. نگذارند، آن اثر تاریخساز خود را، در «محرم همین امسال» به جای بگذارند. «تبلیغات وسیعی که میلیاردها دارند خرجش میکنند، با این هدف انجام میگیرد که ملّت ایران را که با مقاومت خود، با ایستادگی خود، توانسته قدرتهای جهانی را، سلطههای بزرگ را در بسیاری از خواستههایشان ناکام بگذارد، مأیوس کنند، و از صحنه خارج کنند؛ هدف این است. حتی، اگر فشار اقتصادی هم میآورند، هدف این است؛ اگر فشار سیاسی هم میآورند، هدف این است؛ اگر فشار امنیّتی هم میآورند، هدف این است... . هدف، تصرّف فضای فکری و روحی کشور است؛ اگر کار اقتصادی میکنند به این نیّت است؛ اگر کار امنیّتی میکنند، کار روانی میکنند، از فضای مجازی استفاده میکنند، از ماهواره استفاده میکنند، از رادیوها و تلویزیونها استفاده میکنند، از مبلّغان دهانبهمزد و سخنبهمزد در اطراف دنیا استفاده میکنند، همه با این هدف است. خب، در یک چنین شرایطی آن چیزی که میتواند ملّت را سَر پا نگه دارد، در آنها شوق و طراوت به وجود بیاورد، یاد شهدا است». یاد فلسفه شهادت شهدای دیروز در کربلا، و شهدای امروز در شلمچه و فوعه و کفریا.
(این مطلب توأم بود با اقتباسهای آزاد از پیام امام روح الله موسوی خمینی رحمةاللهعلیه به حجاج بیتاللهالحرام در ذیالحجه سال ۱۴۰۷)
*دکتر حامد حاجیحیدری، استادیار و عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
منبع: Khamenei.ir
ادامه مطلب
وقایعی که بعد از شهادت امام حسین (علیهالسلام ) از کربلا تا مدینه برای اهلبیت (علیهمالسلام) اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آن است که بتوان بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نکرده اند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته است.
سال ۶۱ هـ ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از اینکه امام حسین (علیهالسلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمهها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوی خیمههای حرم امام حسین (علیهالسلام) روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهلبیت پاک با آن بیشرمان بر سر جامهای در کشمکش بود و عاقبت آن لئیمان جامه را از او میربودند. [۱]
دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمهها بیرون آمده و میگریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری مینمودند.
بعد از این اهلبیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن میگفتند که ما را بر کشته حسین (علیهالسلام) بگذرانید. چون اهلبیت (علیهمالسلام) نگاهشان به کشتهها افتاد فریاد کشیدند و بر صورت خود زدند. [۲] بعد از این قضایا عمر سعد ملعون در میان یارانش جار کشید: چه کسی است که اسب بر پشت و سینه حسین (علیه السلام) بتازد؟ ده کس داوطلب شدند و تن حسین (علیه السلام) را با سمّ اسبان لگدکوب کردند.[۳]
شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهلبیت در یک خیمه نیمسوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهلبیت (علیهم السلام) نقل نشده ولی میتوان تصور کرد که چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمهها و اهانتها و... داشتهاند.
و همان عصر عاشورا بود که عمر سعد سر مبارک امام حسین را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به کوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع کرده و هفتاد دو سر بود و به همراهی شمر بن ذیالجوشن و قیس بن اشعث به کوفه فرستاد. [۴] سپس کشتههای خودشان را پیدا کرده دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدکوب شده امام حسین (علیه السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان کربلا بود تا اینکه توسط قبیله بنیاسد و به راهنمائی امام سجاد (علیه السلام) دفن شدند. [۵]
عمر سعد ملعون در روز ۱۱ محرم دستور کوچ از کربلا به سوی کوفه را میدهد و زنان و حرم امام حسین (علیه السلام) را بر شتران بیجهاز سوار کرده و این ودایع نبوت را چون اسیران کفّار در سختترین مصائب و هُموم کوچ میدهند. [۶] در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمیکنم لحظهای را که زینب دختر فاطمه (سلام الله علیها) را بر کشته بر خاک افتاده برادرش حسین عبور دادند که از سوز دل مینالید... و امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: ... من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینهام تنگ شد و به اندازهای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمهام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بیتابی نکنم. [۷] (گویا اسرای کربلا را دوبار به قتلگاه میآورند، یک دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیام و به درخواست خود اسرا و یک بار هم در روز یازدهم محرم هنگام کوچ از کربلا و به دستور عمر سعد و این کار عمر سعد شاید به خاطر این بود که میخواست اهلبیت (علیهم السلام) با دیدن جنازههای عریان و زیر آفتاب مانده شکنجه روحی به اسرا داده باشد.
بعد از اینکه روز یازدهم محرم اسرا را از کربلا حرکت دادند به سوی کوفه به خاطر نزدیکی این دو به هم روز ۱۲ محرم اسرا را وارد شهر کوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازههای کوفه و بیرون شهر سپری کرده باشند در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد (لعنت الله علیه) بر علیه امام حسین (علیه السلام) و خارجی معرفی کردن آن حضرت مردم کوفه از این پیروزی خوشحال میشوند و جهت دیدن اسرا به کوچهها و محلهها روانه میشوند و با دیدن اسرا شادی میکنند.
ولی با خطابههایی که امام سجاد (علیه السلام) و خانم زینب (سلام الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد میکنند و خودشان را به کوفیان و مردم میشناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه السلام) اذعان میکنند شادی کوفیان را به عزا تبدیل میکنند. در طول مدتی که در کوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حرکت میکردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در کجاوههای جا داده شده بودند و آنان که خیال میکردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شدهاند، جسارت و اهانت میکردند، عدهای هم از نسب اسرا سؤال میکردند با این وضع وارد دارالاماره میشوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد (لعنت الله علیه) که حاکم کوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوبدستی به سر مبارک میزد و خود را پیروز میدان قلمداد میکرد و کشته شدن امام حسین (علیه السلام) را خواست خدا قلمداد مینمود. [۸] ولی با جوابهای که از جانب خانم زینب و امام سجاد (علیهما السلام) میشنید بیشتر رسوا میشد.
در خبرها آمده که ابن زیاد بعد از آنکه یک روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرها را در کوچهها و محلههای کوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد [۹] و بعد از آن اسرا را به سرپرستی مخضّر بن تعلبه عائذی و شمر بن ذیالجوشن به شام روانه کرد. دستور داد که امام سجاد را با غل جامعه دستها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بیجهاز به سوی شام حرکت دادند. مدتی که اسرا از کوفه و شام در حرکت بودند را منابع ذکر نکردند چه وقایعی اتفاق افتاده کسی نمیداند چون تنها به برخی بیادبیهای حاملین سرهای مبارک اشاره دارند.
نقل شده که اهلبیت (علیهم السلام) را سه روز پشت دروازههای دمشق نگه داشتند تا شهر را آذینبندی کنند و آماده برای جشن و شادی نمایند. در بیشتر منابع نقل شده که روز اول صفر سر امام حسین (علیهم السلام) را همراه کاروان اسرا وارد دمشق کردند. [۱۰]
واقعه دلخراشی که برای اسرا اتفاق افتاد این بود که علیرغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارک ولی شمر ملعون دستور داد سرها جلوی کاروان اسرا و از دروازه ساعات که جمعیت انبوهی تجمع کرده بودند وارد کنند، و مردم غافل شام که از حقیقت ماجرا بیخبر بودند با مشاهده کاروان شادی و هلهله میکردند و بر سرها اهانت مینمودند. سفر شام برای اهلبیت امام حسین (علیهم السلام) بسیار تلخ و مصیبتهای دوران اسارت در این دیار، برایشان از سختترین مصیبتها بوده است.
وقتی از امام سجاد (علیهم السلام) پرسیدند در سفر کربلا، سختترین مصیبتهای شما کجا بود، سه بار فرمودند: الشام، الشام، الشام. [۱۱] در شام نیز اسرای آل محمّد (صلی الله علیه و آله) را در حالی که به ریسمان بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند، وقتی بدان حال در پیش روی یزید ایستادند، سر امام را در برابر یزید میگذارند و این صحنه از سوزناکترین صحنههایی است که برای امام سجاد و خانم زینب اتفاق میافتد. چرا که یزید ملعون بر سر امام توهین کرده و شماتت میکند و با قرائت اشعاری خود را پیروز میدان میداند و به مردم اجازه حضور میدهد و در آن مجلس به لبهای مقدس امام جلوی چشم اسرا خیزران میزند. [۱۲] گویا در این مجلس است که یک مرد شامی به خود اجازه میدهد و این جسارت بزرگ را میکند. دختر امام حسین به نام فاطمه را از یزید به کنیزی میخواهد و با پاسخ تند دختر امام و خانم زینب (سلام الله علیهما) روبرو میشود و بعد از گفتگوئی میان حضرت زینب و یزید خانم زینب خطبهای در مجلس یزید ایراد میکنند و شجاعانه به اعمال پلید یزید اشاره میکند و یزید را در مجلس خود رسوا و خوار میکند.
اسرا در مدتی که در شام بودند بنابر روایتی در یک خرابه به صورت زندانی نگهداری میشدند [۱۳] و در این مدت یزید ملعون چندین مرتبه خواست که امام سجاد (علیه السلام) را شهید کند که خانم زینب مانع میشدند.
در مقاتل آمده که یزید خطیبی خواست که در اجتماع مردم صحبت کند و از یزید و معاویه ستایش کند و به امام علی و فرزندان آن حضرت (علیهم السلام) جسارت کند و در رابطه با پیروزی ظاهری یزید به اصطلاح سخنرانی کند . خطیب ایراد سخن کرد و اوامر یزید را اجرا نمود و به ذم امام حسین (علیه السلام) پرداخت در این حین امام سجاد (علیه السلام) فرمود: ای یزید، به من اجازه بده بالای این چوبها روم (منظور میزی بود که خطیب شامی روی آن صحبت میکرد) تا چند کلمهای صحبت کنم که موجب خشنودی خداوند و اجر و ثواب حضار باشد. یزید نپذیرفت. ولی مردم اصرار کردند تا امام به منبر رفت امام خطبهای خواند بعد از حمد و ثنای خدا خود را معرفی کردند، که اصل و نسبشان کیست به ماجرای کربلا و اسیری خود اشاره فرمودند. در مجلس غوغائی بر پا شد و همه علیه یزید همهمه میکردند یزید از مؤذن خواست که اذان بگوید. ولی امام از این اذان هم علیه یزید استفاده کرده و یزید را رسوا نمود. [۱۴]
از جمله وقایعی که برای اسرای اهلبیت در شام اتفاق افتاد بنا به گفته برخی منابع وفات دختر سه ساله امام حسین (علیه السلام) است. از کامل بهائی نقل شده اهلبیت (علیهم السلام) شهادت پدران را از کودکان خردسال پنهان میداشتند. و به آنها میگفتند که پدر شما سفر کرده، تا اینکه شبی دختری از امام حسین (علیه السلام) به نام رقیه از خواب بلند میشود و بهانه بابا را میگیرد و ضجه و ناله میکند و همه اهل خرابه با این کودک همنوا میشوند تا اینکه سر امام را در طشتی میآورند خانم رقیه سر را به بالین گرفته و با آن سر درد دل میکند. پدر بعد از تو محنتها کشیدم بیابانها و صحراها دویدم.
بعد از مدتی دیدند که سر به یک طرف افتاد و کودک هم طرف دیگر، او را حرکت دادند. دیدند که جان به جان آفرین تسلیم کرده [۱۵] بعد از اینکه مردم شام بوسیله خطابههای حضرت زینب و امام سجاد (علیهم السلام) شناخت کامل از اسرای اهلبیت (علیهم السلام) یافتند یزید تحت فشار افکار عمومی و جهت جلوگیری از رسوائی بیشتر از حضرت سجاد (علیه السلام) خواست تا مطالبات خود را ابراز کنند. سه پیشنهاد از جانب امام سجاد (علیه السلام) به او ارائه شد:۱- سر امام حسین را پس دهد، ۲- چیزهائی که غارت شده برگردانند، ۳- اسرا را در صورت کشتن امام سجاد با یک فرد امین به مدینه روانه کند ولی یزید سر امام را پس نداد و از کشتن امام منصرف شد و پیراهن کهنه امام حسین (علیه السلام) را با مقداری پول پس داد. [۱۶] و اجازه داد که اسرای اهلبیت در شام برای شهدای کربلا عزاداری کنند. بعد از اینکه مدتی اسرا در شام مقیم بودند یزید از فتنه مردم بیمناک شده و از نعمان بن بشیر، که قبلاً امیر کوفه بود، خواست فردی پارسا و امین همراه اسرا، آنها را بنا به خواست خودشان روانه مدینه نماید. راوی میگوید: هنگامی که اهل و عیال امام حسین (علیه السلام) از شام برگشتند و به عراق رسیدند از راهنمای کاروان خواستند که آنها را از راه کربلا عبور دهد و ایشان قبر امام حسین (علیه السلام) را زیارت کنند و چند روزی بعد از رسیدن به کربلا مشغول عزاداری و سوگواری برای امام و شهدای کربلا بودند. [۱۷] گویا خروج اسرا از شام به طرف مدینه در بیستم صفر ۶۱ بوده یعنی مدت ۲۰ روز از ورود به شام تا خروج از آن طول کشیده، بعد از زیارت قبور شهدای کربلا راهی مدینه شدند و بالاخره زینبی که با برادران و اقوام خویش از مدینه خارج شده بود بدون برادر و خویشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصیبتهایی که در طول این مدت دیده بود وارد مدینه شد.
باید در پایان نیز خاطر نشان شد که در این مختصر نمیشد همه وقایع اتفاق افتاده از کربلا تا شام و مدینه را توضیح داد و همچنین در اکثر منابع تاریخی به تاریخ دقیق خیلی از وقایع اشاره نشده بود.
پی نوشت:
[۱] وقعه الطف، ص ۲۵۶.
[۲] وقعه الطف، ص ۲۵۶.
[۳] شیخ عباس، قمی، ترجمه نفس المهوم (در کربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ پنجم، ـ صلی الله علیه و آله ـ ۴۸۵، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص۳۴۹.
[۴] شیخ عباس، پیشین، همان، ص۴۸۶، و شیخ عباس پیشین، همان، ص ۳۵۱.
[۵] شیخ عباس، پیشین، همان، ص۴۹۲، اولین مقتل، پیشین، ص۳۵۳.
[۶] شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر کسرهای، انتشارات جمکران، چاپ پنجم، ص ۴۹۰، ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص ۳۵۱.
[۷] شیخ عباس، پیشین، ص ۴۹۲ و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص ۳۰۶.
[۸] ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعه الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنیالزهرا، چاپ اول، ص ۳۶۱، و ترجمه نفسالمهموم، پیشین، ص ۵۱۹.
[۹] محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هاد، چاپ اول، ص ۳۲۹، خرداد ۱۳۷۲.
[۱۰] جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، ص ۲۴۰، اسفند ۱۳۷۴.
[۱۱] ابو مخنف، مقتلالحسین، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنیالزهرا، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص ۳۸۵.
[۱۲] ابومخنف، پیشین، ص ۳۸۷.
[۱۳] شیخ عباس قمی، نفسالمهوم، ترجمه آیتالله شیخ محمد باقر کسرهای، ص ۵۶۸، انتشارات صاحبالزمان جمکران، چاپ پنجم، ۱۳۷۴، ص ۵۶۸.
[۱۴] ابومخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری. انتشارات بنیالزهرا، چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۴۰۵.
[۱۵] محمدعلی، عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هادی، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص ۳۵۰.
[۱۶] ابومخنف، پیشین، ص ۴۰۸.
[۱۷] ابومخنف، پیشین، ص ۴۱۱
ادامه مطلب
فقر چيست؟
وبلاگ عاشورائیان
فرشتگان چگونه از اسرار دروني انسان آگاه ميشوند و آنها را ثبت ميكنند؟
آیا میدانستید جنیان مسلمان همگی شیعه هستند؟
📖 جوانمرد
حدیث روز/ سخن امام علی(ع) درباره بخشیدن مال به کسانی که استحقاق ندارند
🔷نظر مراجع عظام تقلید در مورد اهانت به مقدسات اهل سنت
خیر دنیا و آخرت
حدیث روز/ خداوند بندگان پرهيزگارِ نيكوكارِ گمنام را دوست دارد
کلامی را از حضرت رضا (ع) در توصیف اخلاق رسول خدا (ص) 

