به او گفتند: مگر سخن خداي بزرگ را نشنيدهاي كه ميفرمايد:
قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً؛[1] بگو اگر از مرگ يا كشته شدن فرار كنيد سودي به حال شما نخواهد داشت و در آن هنگام جز بهرة كمي از زندگاني نخواهيد گرفت.
وليد گفت: من فقط همان بهرة كم را ميخواهم نه چيز ديگري را!![2]
20ـ وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ...
روزي عقيل بن ابيطالب در دمشق پيش معاويه نشسته بود و همة اعيان شام و حجاز و عراق حاضر بودند. معاويه بر سبيل ظرافت گفت: اي اهل شام و حجاز و عراق، آيا آية تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ[3] را شنيدهايد؟ گفتند: بلي، معاويه گفت: ابيلهب عموي عقيل است.
عقيل گفت: اي اهل شام و حجاز و عراق، آيا آية وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ، فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ.[4] را شنيدهايد. گفتند: بلي. عقيل گفت: اين حَمَّالَةَ الْحَطَبِ عمة معاويه است.
معاويه از ظرافت خود پشيمان، و از آن جواب خجل گشت[5].
21ـ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
منصور دوانقي به زياد بن عبدالله مبلغي داد تا آن را در ميان افراد نابينا و يتيم تقسيم نمايد. ابوزياد تميمي كه طمع در مال داشت، گفت: نام مرا در ميان نابينايان بنويس. زياد بن عبدالله گفت: باشد مينويسم چرا كه خداوند ميفرمايد:
...فَإِنَّها لا تَعْمَي الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ؛[6] اين كافران را چشمان سر گرچه كور نيست، ليكن چشم باطن و ديدة دلها كور است.
سپس ابوزياد درخواست كرد كه نام فرزندش نيز در دفتر نام ايتام نوشته شود. زياد بن عبدالله گفت: آن را هم مينويسم، هر كه را تو پدري، يتيم است[7].
22ـ وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ
شخصي به ابن عمر گفت: مختار گمان ميكند كه به او وحي ميشود. ابن عمر پاسخ داد: البته درست ميگويد چرا كه خداوند متعال فرموده است: ...وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ...؛[8]... و شياطين سخت به دوستان خود وسوسه (وحي) كنند...[9].
23ـ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
هنگامي كه عبدالله بن مطرف درگذشت، پدرش با لباسهاي نو و در حالي كه خود را معطر كرده بود، در برابر مردم ظاهر شد، در اين حال بستگانش بر او ايراد گرفتند كه: عبدالله مرده است و تو اين گونه در ميان ما آمدهاي؟! مطرف گفت: آيا بايد گريه كنم؟ در حالي كه پروردگارم به سه ويژگي مرا وعده داده و اين ويژگيها براي كساني است كه ميخواهند از اين دنيا به سوي خدا بروند:
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ * أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ؛[10] آنها كساني هستند كه هرگاه مصيبتي به ايشان ميرسد، ميگويند: ما از آن خداييم و به سوي او باز ميگرديم. اينها همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا، شامل حالشان شد و آنها هدايتيافتگان هستند.
آيا باز هم بعد از اين بايد گريه كنم؟
سپس اين مصيبت بر بستگان وي آرام شد[11].
24ـ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ
مهدي عباسي در خواب ديد كه صورتش سياه شد. همين كه از خواب برخاست، تمام معبرين را جمع كرد و از خوبش براي آنها نقل كرد. همه، اظهار عجز نمودند و گفتند كه تعبير اين، نزد استادمان ابراهيم كرماني است. ابراهيم را نزد خليفه حاضر كردند و خليفه خواب خود را براي او نقل كرد. ابراهيم گفت: خداوند عالم، دختري به شما كرامت فرمايد. خليفه گفت: از كجا ميگويي؟ ابراهيم گفت: از قول خداي متعال كه ميفرمايد:
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثي ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ؛[12] و چون يكي از ايشان را از دختر خبر دهند، چهرهاش (از خشم و تأسف) سياه شود و تأسف خود را فرو خورد.
مهدي عباسي از اين تعبير بسيار خشنود شد و امر كرد تا ده هزار درهم به او بدهند. پس از گذشت مختصر زماني، خداوند دختري به خليفه، روزي فرمود. آنگاه خليفه دستور داد تا يك هزار درهم ديگر براي ابراهيم معبر، بفرستند و رتبة او را نزد خودش بلند نمود[13].
25ـ فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ
روزي اصمعي، لغويِ مشهور، بر سفرة هارونالرشيد نشسته بود، پالودة عسل آوردند. اصمعي گفت: بسياري از اعراب، نام پالودة عسل را هم نشنيدهاند. خليفه گفت: بايد ثابت كني كه چنين چيزي است كه اگر ثابت كني كيسهاي زر به تو دهم. اتفاقاً اعرابي را ديدند كه هيچ نميدانست. پالودة عسل به او خوراندند و از وي سؤال كردند: آيا ميداني اين چيست؟ اعرابي گفت: خدا در قرآن ميفرمايد:
فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ؛[14] در آن دو بهشت، ميوه و خرما و انار بسيار است.
نخل كه در نزد ما هست حتماً اين رمان است.
اصمعي رو به خليفه نمود و گفت: اي خليفه، دو كيسه زر بر تو واجب شد، چرا كه اين عرب نه تنها معناي پالوده را نميداند، بلكه معناي رمان را نيز نميداند[15].
26ـ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ
ابوالعينا در ايام جواني وارد اصفهان شد. اتفاقاً مقارن ساعت ورودش، بچهها سنگبازي ميكردند و بدون نظر بر سر او سنگي زدند و سرش را شكستند. صورت و لباسهاي او به خون، آلوده گرديد. اين يك ناراحتي براي ابوالعينا بود.
ناراحتي ديگرش آن بود كه در اصفهان دوستي داشت كه ميخواست بر او وارد شود و چون جاي او را نميدانست گردش زيادي كرد تا مقداري از شب گذشت و خانة دوستش را يافت و به آن جا نزول نمود. و نيز چون در خانة ميزبانش، خوراكي وجود نداشت و دكاني هم باز نبود، ناچار ابوالعينا آن شب را گرسنه به سر برد تا روز شد و به خدمت مهذّب وزير رسيد. وزير پرسيد: چه ساعتي وارد شهر شدهاي؟ ابوالعينا گفت:
فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ؛[16] در ساعت دشوار.
باز پرسيد: در چه روزي آمدي؟ گفت:
فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ؛[17] در روز نكبت دنبالهدار.
در پايان، سؤال كرد: به كجا وارد شدهاي؟ پاسخ داد:
بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ؛[18] در محلي كه هيچ حاصلي نداشت.
وزير از اين جوابها خنديد و او را از انعام خود ممنون ساخت[19]
27ـ وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
شخصي در نماز جماعت حاضر شد، شنيد كه امام جماعت اين آيه را ميخواند:
الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً؛[20] باديهنشينانِ عرب، كفر و نفاقشان شديدتر است.
مرد چوبي برداشت و بر سر امام جماعت زد و از مسجد بيرون رفت. روز ديگر كه به نماز جماعت آمد. شنيد كه امام جماعت اين آيه را ميخواند:
وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ؛[21] گروهي از عربهاي باديهنشين، به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند.
مرد گفت: اي امام! معلوم است چوب در تو اثر كرد![22]
28ـ وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً
مهدي عباسي سومين خليفة عباسي بود. او پسر منحرفي به نام ابراهيم داشت كه نسبت به حضرت علي، (ع)، كينة خاصي ميورزيد. روزي نزد مأمون، هفتمين خليفه عباسي آمد و به او گفت:
در خواب، علي را ديدم كه با هم راه ميرفتيم تا به پلي رسيديم كه مرا در عبور از پل، مقدم داشت. من به او گفتم: تو ادعا ميكني كه اميرِ بر مردم هستي، ولي ما از تو به مقام امارت و پادشاهي سزاوارتريم. اما، او به من پاسخ كامل و رسايي نداد.
مأمون گفت: آن حضرت به تو چه پاسخ داد؟
ابراهيم گفت: چند بار به من سلام كرد و گفت: سَلاماً، سَلاماً.
مأمون گفت: او، تو را ناداني كه قابل پاسخ نيستي معرفي كرده است، چرا كه قرآن در توصيف بندگان خاص خود ميفرمايد:
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛[23] بندگان خداوندِ رحمتگر، كساني هستند كه با آرامش و بيتكبر، بر زمين راه ميروند. و هنگامي كه جاهلان آنها را مخاطب سازند و (سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام ميگويند (و با بياعتنايي و بزرگواري ميگذرند)[24].
29ـ فَسُقْناهُ إِلي بَلَدٍ مَيِّتٍ
عربي بر سرِ خوانِ خليفهاي حاضر شد. طعامي آوردند. خليفه او را همكار خود كرد؛ در طعام، پيش خليفه، روغنِ بسيار بود و طعامِ نزد عرب، خشك بود، عرب با سرِ انگشتِ خود، جويي ساخت تا روغن به طرف او روان گشت، خليفه اين آيه را خواند:
أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها؛[25] آيا كشتي را سوراخ ميگرداني، تا اهل آن را غرق نمايي.
عرب اين آيه را خواند:
فَسُقْناهُ إِلي بَلَدٍ مَيِّتٍ؛[26] ما ابر پر آب را بر زمينِ افسرده رانديم (تا زمين مرده را زنده گردانيم)[27].
30ـ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
روزي شخصي به عيادت مريضي رفت، حال او را سخت يافت بدو گفت: خدا را شكر كن و حمد او را بجاي آور. مريض گفت: چطور شكر كنم و حال آن كه خداوند فرموده است:
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ؛[28] اگر شكر كنيد بر شما زياد كنم.
ميترسم شكر كنم و بيماريام افزون شود[29].
31ـ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
جواني در زمان رسول خدا، (ص)، حركات ناپسندي انجام ميداد و بر منهيات اقدام مينمود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورة احزاب، آية 16.
[2] . مجلّة بشارت، سال سوم، شمارة سيزدهم، ص 63.
[3] . سورة مسد، آية 1.
[4] . همان، آيات 4ـ5.
[5] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة چهارم، ص 63.
[6] . سورة حج، آية 46.
[7] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة چهارم، ص 63.
[8] . سورة انعام، آية 121.
[9] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة چهارم، ص 62.
[10] . سورة بقره، آيات 156ـ157.
[11] . مجلّة بشارت، سال سوم، شمارة سيزدهم، ص 64.
[12] . سورة نحل، آية 58.
[13] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة نهم، ص 64.
[14] . سورة الرحمن، آية 68.
[15] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة چهارم، ص 63.
[16] . سورة توبه، آية 117.
[17] . سورة قمر، آية 19.
[18] . سورة ابراهيم، آية 37.
[19] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة نهم، ص 64.
[20] . سورة توبه، آية 97.
[21] . همان، آية 99.
[22] . مجلّة بشارت، سال سوم، شماره چهاردهم، ص 60.
[23] . سورة فرقان، آية 63.
[24] . مجلّة بشارت، سال سوم، شماره چهاردهم، ص 61.
[25] . سورة كهف، آية 71.
[26] . سورة فاطر، آية 9.
[27] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة چهارم، ص 63.
[28] . سورة ابراهيم، آية 7.
[29] . مجلّة بشارت، سال دوم، شماره يازدهم، ص 61.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
اما اميرالمؤمنين فرموده است: از من بپرسيد از مطالب فوق عرش؛ از من سؤال كنيد قبل از آن كه مرا از دست بدهيد. سَلُوني قَبْل أَنْ تَفْقِدُوني. و نيز در روز فتح خيبر، به حضور پيامبر آمد، رسول خدا به حاضرين فرمود: برترين شما، داناترين شما و بهترين قضاوتكننده، علي است.
حجاج گفت: آفرين! چرا او را از حضرت سليمان برتر ميداني؟
گفت: حضرت سليمان، (ع)، از خدا خواست.
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي؛[1] پروردگارا به من سلطنتي ده كه بعد از من سزاوار كسي نباشد.
اما علي فرمود: اي دنيا، من تو را سه بار طلاق دادهام، و نيازي به تو ندارم. آن گاه اين آيه در موردش نازل شد:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً؛[2] اين خانه آخرت را، براي كساني كه اراده علو و سركشي در زمين را ندارند، اختصاص دادهايم.
حجاج او را تحسين كرد و گفت چرا او را از حضرت عيسي برتر ميداني؟ گفت: خدا دربارة عيسي، (ع)، فرموده است:
إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ * ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنِي بِهِ؛[3] و ياد كن آنگاه كه خدا به عيسي بن مريم گفت: آيا تو مردم را گفتي كه من و مادرم را دو خداي ديگر، سواي خداي عالم، اختيار كنيد؟ عيسي گفت: خدايا تو منزّهي، هرگز مرا نرسد كه چنين سخني به ناحق بگويم. چنانچه من اين را گفته بودم تو ميدانستي، كه تو از اسرار من آگاهي و من از سر تو آگاه نيستم، همانا تويي كه به همة اسرار غيبِ جهانيان، كاملاً آگاهي، من به آنها چيزي نگفتم جز آن چه تو مرا بدان امر كردي.
حضرت عيسي قضاوت دربارة كساني كه او را خدا دانستند به قيامت واگذاشت، اما علي، كساني را كه دربارة او غلو كردند محاكمه كرد و به قتل رسانيد. اينها فضايل علي است. و ديگران را با او قياس نيست.
حجاج او را تحسين كرد و گفت: خوب پاسخ گفتي و گرنه تو را مجازات ميكردم. آنگاه او را گرامي داشت و به او هديه داد[4].
8ـ اجْعَلْ لَنا إِلهاً...
روزي يك يهودي به حضرت علي، (ع)، گفت: هنوز پيامبرِ شما را دفن نكرده بودند كه اختلاف در ميان شما پيدا شد، حضرت فرمود: اختلافي كه در ميان ما پيدا شد از فراق او بود، نه در دين او؛ حال آن كه پاهاي شما هنوز از گل و لاي نيل خشك نشده بود كه به پيغمبر خود گفتيد:
اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ؛[5] براي ما خدايي پيدا كن همچنان كه بتپرستان را خداياني است.
آن يهودي از اين جواب، منفعل شد[6].
9ـ أَ لَمْ يَعْلَمْ...
روزي يكي از علماي بزرگ، از علاّمة طباطبايي، رحمةالله عليه، تقاضاي نصيحت ميكند. ايشان در كمال سادگي و تواضع فرمودند:
أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري؛[7] آيا انسان نميداند كه خدا او را ميبيند[8].
10ـ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ...
كسي به ديگري گفت: آيا تو مؤمني؟ مخاطب در پاسخ گفت: اگر منظور تو از مؤمن، مؤمني است كه در اين آيه آمده:
آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا؛[9] ما به خدا و كتابي كه به ما نازل شده ايمان آوردهايم.
آري، مؤمنم. ولي اگر منظورت مؤمني است كه در اين آيه آمده است:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛[10] مؤمنان، تنها آنها هستند كه چون از خدا ياد شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود.
نميدانم![11]
11ـ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ...
پيرزني به نزد جنيد بغدادي آمد و گفت: مدتي است كه پسرم از خانه رفته و خبري از او ندارم. بيش از اين بر فراق و دوري او نميتوانم صبر كنم. جنيد گفت: عَلَيْكِ بِالصَّبْرِ؛ صبر پيشه كن!
پيرزن پنداشت كه منظور جنيد آن است كه: تو بايد صِبر بخوري، پس به بازار رفت و صِبرِ تلخ خريد و به خانه آورد و آن را حلّ كرد و خورد و دهانش سوخت و با همان حالت تلخي به نزد جنيد آمد و گفت: خوردم. جنيد به او گفت: تو را گفتم كه صَبر كن نه صِبر خور.
پيرزن چون اين جمله را شنيد بر سر و روي خود زد و گفت: مرا بيش از اين طاقت صبر نيست. جنيد سر بر آسمان كرد و دعايي نمود و گفت: اي پيرزن! به خانه برو كه پسرت در خانه است.
پيرزن به خانه آمد و پسر خود را ديد كه آمده بود. سپس به خدمت جنيد آمد و گفت: از كجا دانستي كه پسرم آمده است. جنيد گفت: من اضطراب تو ديدم و دانستم كه دعا اجابت ميشود و دعا كردم كه خداوند فرموده است:
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ؛[12] آن كيست كه دعاي بيچارگانِ مضطر را به اجابت ميرساند و رنج و غم آنها را برطرف ميسازد.
پس دعا كردم و يقين به اجابت داشتم[13].
12ـ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلي أَمْرِهِ
محمد بن يوسف بنا از جمله بزرگان اهل طريقت است كه صفت انزوا و انقطاع، بر وي غالب بود. جنيد بغدادي نيز او را بزرگ ميداشت. روزي جنيد مكتوبي به علي بن سهل اصفهاني نوشت كه از شيخ استاد محمد بن يوسف سؤال كن كه: مَا الْغالِبُ عَلَيْكَ؟ كدام صفت و حال از صفات و احوال ارباب كمال، بر تو غالب است؟
علي بن سهل آن مكتوب را به محمد بن يوسف نشان داد. گفت: به جنيد بنويس:
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلي أَمْرِهِ؛[14] خداي، غالب است بر امر و شأن من.
يعني حق سبحانه در مظهر من كه يكي از شؤون و مظاهر قدرت اويم، متصرف است و هيچ حال در من متصرف نيست[15].
13ـ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ
شخصي شير ميفروخت و آب در آن ميريخت، پس از چندين سال سيلابي بيامد و گوسفندان و اموالش را برد. به پسر خود گفت: نميدانم اين سيل از چه آمد؟ پسر گفت: اي پدر، اين آبي است كه به شير داخل ميكردي، اندك اندك جمع شد و هر چه داشتيم برد:
ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ؛[16] و آن چه از رنج و مصائب به شما ميرسد، همه از اعمال زشت خود شما است[17].
14ـ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي
بخيلي سفارشِ ساختِ كوزه و كاسهاي را به كوزهگر داد. كوزهگر پرسيد: بر كوزهات چه نويسم؟ بخيل گفت: بنويس.
فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي؛[18] هر كس از آن آب بنوشد، از من نيست.
كوزهگر پرسيد: بر كاسهات چه نويسم؟ بخيل گفت:
وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي؛[19] هر كس از آن نخورد، از من است.
15ـ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
مسكيني به نزد امير آمد و گفت به مقتضاي آية:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ مؤمنان برادر يكديگرند.
مرا در مال تو سهمي است، چرا كه برادرت هستم.
امير دستور داد تا يك دينار به او دادند.
مسكين گفت: اي امير، اين مبلغ، كم است. امير گفت: اي درويش، تنها تو برادر من نيستي، بلكه همة مؤمنان عالم، برادر من هستند، پس اگر مال مرا به همة ايشان قسمت كنند، به تو بيش از اين نرسد[20].
16ـ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ...
سلطان سليمان كه از سلاطين عثماني بوده است، روزي قصد زيارت مرقد مطهر علي، (ع)، را در نجف كرد. نزديكي حرم، از اسب پايين آمد تا به احترام حضرت امير تا حرم پياده رود. يكي از همراهان او كه از ديدن اين صحنه به شگفت آمده بود، بر سلطان خُرده گرفت كه شما شأن خود را با اين عمل پايين آورديد. سلطان در پاسخ گفت: احترام اميرالمؤمنين بر من واجب است. قاضي قانع نشد و اصرار كرد تا به قرآن تفأل زده شود. سلطان نيز چنين كرد، اين آيه در اول صفحه ظاهر شد:
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوي؛[21] پس كفشهاي خود را درآور، چرا كه در مكان مقدسي هستي[22].
17ـ ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا...
از طفيلي پرسيدند: كدام سوره براي تو شگفتانگيز است؟
گفت: سورة مائده! (مائده به معناي سفرة آراسته از غذا است).
پرسيدند: كدام آيه؟
گفت: آيه ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا؛[23] بگذار آنها بخورند و بهره گيرند!
گفتند: ديگر كدام آيه؟
گفت: آيه ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ؛[24] داخل اين باغها شويد با سلام و امنيت.
باز هم گفتند: پس از آن كدام آيه را دوست داري؟
گفت: آية وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ؛[25] و هيچگاه از آن اخراج نميگردند[26].
18ـ بَلي وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
همساية اصمعي از او چند درهم قرض كرد. روزي اصمعي به او گفت: آيا به ياد قرضت هستي؟
همسايه گفت: بله، آيا تو به من اطمينان نداري؟
اصمعي گفت: چرا مطمئنّم، اما مگر نشنيدهاي كه حضرت ابراهيم، (ع)، به پروردگارش ايمان داشت و خداوند از او پرسيد:
أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؛[27] مگر ايمان نياوردهاي؟
و ابراهيم پاسخ داد:
بَلي وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي؛[28]
چرا، ولي ميخواهم قلبم آرامش يابد[29].
19ـ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً
روزگاري مردم دمشق به بيماري طاعون گرفتار شدند. در اين هنگام وليد بن عبدالملك تصميم گرفت كه از آن جا خارج شود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورة ص، آية 35.
[2] . سورة قصص، آية 83.
[3] . سورة مائده، آيات 116ـ117.
[4] . سرگذشتهاي تلخ و شيرين قرآن، ج 3، ص 23ـ 28.
[5] . سورة اعراف، آية 138.
[6] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة ششم، ص 61.
[7] . سورة علق، آية 14.
[8] . داستانهايي از قرآن، ص 156.
[9] . سورة آل عمران، آية 84.
[10] . سورة انفال، آية 2.
[11] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة سوم، ص 56ـ 57.
[12] . سورء نمل، آية 62.
[13] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة سوم، ص 55ـ 76.
[14] . سورة يوسف، آية 21.
[15] . مجلّة بشارت، سال اول، شماره سوم، ص 56.
[16] . سورة شوري، آية 30.
[17] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة دوم ص 59.
[18] . سورة بقره، آية 249.
[19] . همان.
[20] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة دوم، ص 59.
[21] . سورة طه، آية 12.
[22] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة دوم، ص 58.
[23] . سورة حجر، آية 3.
[24] . همان، آية 46.
[25] . همان آية 48.
[26] . مجلّة بشارت، سال سوم، شمارة سيزدهم، ص 63.
[27] . سورة بقره، آية 260.
[28] . همان.
[29] . مجلّة بشارت، سال سوم، شمارة سيزدهم، ص 64.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. هنگامی كه خبر در گذشت كسی را میشنویم، میگوئیم: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ » (بقره / 156) همانا ما از آن خدائیم و به سوی او باز میگردیم.
2. هنگامی كه خطرهای ناگوار و بدعتهایی در دین پدید آید، میگوئیم: « رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَهً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ » (ال عمران / 8) پروردگارا دلهایمان را، بعد از آنكه ما را هدایت كردی، (از راه حق)منحرف مگردان و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش ، زیرا تو بخشندهای .
3. آنگاه كه انسان مورد تهمت قرار میگیرد، میگوئیم: « رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفی عَلَی اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ » (ابراهیم / 38) پروردگارا! تو میدانی آنچه را ما پنهان و یا آشكار میكنیم، و چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست.
4. هنگام روشن كردن آتش و یا داخل شدن به حمام، میگوئیم: « رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ » (آل عمران / 192) پروردگارا! هر كه را تو(به خاطر اعمالش)به آتش افكندی، او را خوار و رسوا ساختهای و برای افراد ستمگر، هیچ یاوری نیست.
« رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً » (فرقان / 65) پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان كه عذابش سخت و پر دوام است.
5. به هنگام رعد وبرق، میگوئیم: «هُوَ الَّذِی یُرِیكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَهُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ» (رعد / 12و13) او كسی است كه برق را به شما نشان میدهد، كه هم مایه ترس است و هم مایه امید، و ابرهای سنگین بار ایجاد میكند- و رعد، تسبیح و حمد او میگوید، و (نیز) فرشتگان از ترس او و صاعقهها را میفرستد، و هر كس را بخواهد، گرفتار آن میسازد.
6. هنگام دیدن پدر و مادر، میخوانیم: « رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ » (نوح / 28» پروردگارا! مرا، و پدر مادرم و تمام كسانی را كه با ایمان وارد خانه من شدند، و جمیع مردان و زنان باایمان را بیامرز.
7. هنگام نظر در آینه، میخوانیم: « فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ » (مؤمنون / 14)پس بزرگ است خدای كه بهترین آفرینندگان است.
8. به هنگام دیدن شخص مریض، میگوئیم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلی كَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ » (نمل / 15) ستایش از آن خداوندی است كه ما را به بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید.
9. آیهای كه به هنگام بر طرف شدن بلا و غم و اندوه خوانده میشود: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ » (فاطر / 34) حمد(و ستایش)برای خداوندی است كه اندوه را از ما برطرف ساخت، پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است.
9. آنگاه كه انسان فرزندش را میبیند، میگوید: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْكِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ » (ابراهیم / 39) حمد خدای را كه در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید، مسلماً پروردگار من، شنونده (و اجابت كننده) دعاست.
10. به هنگام وسوسه و یا دچار وسواس شدن، میخوانیم: « رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ » (مؤمنون / 97و98) پروردگارا! از وسوسههای شیاطین به تو پناه میبرم- و از اینكه آنان نزد من حاضر شوند(نیز)ای پروردگار من، به تو پناه میبرم.
11. به هنگام سختی و رنج، میخوانیم : « رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ » (دخان / 12) پرورگارا! عذاب را از ما برطرف كن كه ایمان آوریم.
12. به هنگام شادی و پوشیدن لباس نو ، میخوانیم: « رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ » (نمل / 19) پرودگارا! شكر نعمتهایی را كه بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای به من الهام كن، و توفیق ده تا عمل صالحی كه موجب رضای توست انجام دهم.
13. به هنگام داخل شدن به خانه و یا شهری، میگوئیم: « رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِیراً » (اسراء / 80) پرودگارا! مرا(در هر كار)با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز و از سوی خود، حجتی یاری كننده برایم قرار ده.
14. هنگامی كه از گذشتگان یاد میكنیم، میگوئیم: « رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا » (حشر / 10) پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و در دلهایمان حسد و كینهای نسبت به مؤمنان قرار مده.
15. آنگاه كه انسان دچار سهو و فراموشی میگردد، میخواند: « رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا » (بقره / 286) پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا كردیم، ما را مؤاخذه مكن، پروردگارا! تكلیف بر ما قرار مده، آن چنان كه(به خاطر گناه و طغیان)بر كسانی كه پیش از ما بودند، قرار دادی.
16. آنگاه كه انسان، مرتكب گناهی میشود، میخواند: « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ » (اعراف / 23) پروردگارا! ما به خویشتن ستم كردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نكنی از زیانكاران خواهیم بود.
17. هنگام صدقه دادن، میخوانیم: « رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ » (بقره / 127)
پروردگارا! از ما بپذیر كه تو شنوا و دانایی. 18. هنگام مواجهه بادشمن، سفارش شده است كه بخوانیم: « وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ » (یس / 9) ودر پیش روی آنان سدی قرار دادیم، ودر پشت سرشان سدی، وچشمانشان را پوشاندهایم، لذا نمیبینند.
«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْكافِرِینَ » (بقره / 250) پروردگارا! پیمانه شكیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدمهای ما را در راه خود ثابت بدار و ما را بر جمعیت كافران ، پیروز بگردان.
19. به هنگام وارد شدن به هر منزلی، می خوانیم: « رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبارَكاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ » (مؤمنون / 29) پروردگارا:ما رادر منزلگاهی پر بركت فرود آر، وتو بهترین فرود آوردگانی.
20. هنگام شروع قرائت قران، میخوانیم: « رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ »(العمران / 59) پروردگار! به آنچه نازل كردهای، ایمان آوردیم، و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم، ما را در زمره گواهان بنویس.
21. هنگام سوار شدن بر كشتی، میخوانیم: « وَ قالَ ارْكَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ » (هود / 41) و او گفت:به نام خدا بر آن سوار شوید و هنگام حركت و توقف كشتی، یاد او كنید. كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است.
22. هنگام سوار شدن بر مركب(ماشین)میخوانیم: « سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ» (زخرف / 13) پاك و منزه است كسی كه این را مسخّر ما ساخت. و گرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم.
23. ذكر یونسیه در عرفان عارفان: « وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ » (انبیاء87) و ذالنون (یونس) را (به یاد آور) در آن هنگام كه خشمگین (از میان قوم خود) رفت، و چنین میپنداشت كه ما بر تو تنگ نخواهیم گرفت، (اما موقعی كه در كام نهنگ فرو رفت) در ان ظلمتها (ی متراكم) صدا زد: (خداوندا) جز تو معبودی نیست منزهی تو، من از ستمكاران بودم.
عارف بالله، مرحوم میرزا جواد ملكی تبریزی میفرماید:
در ایام تحصیل، در نجف اشرف شیخ و استادی داشتم (مراد ملا حسینقلی همدانی است) كه برای طلاب با تقوا، مرجع بود.از او سئوال كردم چه عملی را شما تجربه كردهاید كه میتواند در حال سالك مؤثر باشد؟فرمود:در هر شبانه روز یك سجده طولانی بجای آور و در حال سجده بگوید: « لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ » در حال ذكر این چنین توجه كند كه پروردگار منزه از این است كه بر من ظلمی روا داشته باشد، بلكه خود من هستم كه بر نفسم ستم كردم و او را در این مهالك قرار دادم.استاد من علاقمندانش را به این سجده سفارش میكرد و هر كس كه انجام میداد تأثیرش را مشاهده میكرد، مخصوصاٌ كسانیكه سجده را بیشتر طول میدادند.
بعضي آنها هزار مرتبه ذكر مذكور را در سجده تكرار ميكردندو بعضي كمتر و بعضي بيشتر، و شنيدم كه بعضي از آنها اين ذكر را سه هزار مرتبه در سجده تكرار ميكردند.سفارشهاي عرفاي بزرگ آيهالله اميني، شيخ محمد حسين غروي اصفهاني ، آخوند ملا حسينقلي همداني ، حكيم محمد بيدآبادي و ديگر عارفانبالله در كتابهاي عرفاني به مداومت بر ذكر يونسيه بوده است.
در نماز غفيله بعد از حمد در ركعت اول بجاي سوره آيه زير را ميخوانيم: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادي فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ » (انبياء87) و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتي نداريم، تا در(دل)تاريكيها ندا در داد كه معبودي جز تو نيست، منزهي تو، راستي كه من از ستمكاران بودم.
در نماز غفيله بعد از حمد در ركعت دوم، بجاي سوره، آيه زير را ميخوانيم: « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ » (انعام / 59) كليدهاي غيب، تنها نزد اوست، و جز او، كسي آنها را نميداند.او آنچه را در خشكي و درياست ميداند، هيچ برگي (از درختي) نميافتد، مگر اينكه از آن آگاه است، و نه هيچ دانهاي در تاريكيهاي زمين، و نه هيچ تر و خشكي وجود دارد، جز اينكه در كتابي آشكار (در كتاب علم خدا) ثبت است.
به هنگام قرباني كردن گوسفند، ميخوانيم: « إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (انعام / 79) من روي خود را به سوي كسي كردم كه آسمانها و زمين را آفريده، من در ايمان خود خالصم، و از مشركان نيستم.
قبل از دعا از درگاه الهي، ميخوانيم: « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ » (نمل / 62) اي كسي كه دعاي مضطر را اجابت ميكند و گرفتاري را برطرف ميسازد.
بعد از نمازهاي واجب ، ميخوانيم: « إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً » (احزاب / 56) خدا و فرشتگان بر پيامبر درود مي فرستند، اي كساني كه ايمان آوردهايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملاٌ تسليم (فرمان او) باشيد.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. یك: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص / 1) بگو: اوست خدای یگانه.
2. دو: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهادَهُ بَیْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّهِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ ...» (مائده / 106) ای كسانی كه ایمان آوردهاید هنگامی كه مرگ یكی از شما فرا رسد، در موقع وصیت از میان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد.
3. سه: « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَهٍ » (مائده / 73) آنها كه گفتند: خداوند، یكی از سه خداست به یقین كافر شدند.
4. چهار: « وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ » (نور / 45) وگروهی(از جنبندگان) بر چهار پا راه می روند .
5. پنج: « وَ یَقُولُونَ خَمْسَهٌ » (كهف / 22) وگروهی می گویند: پنج نفر بودند.
6. شش: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ...» (اعراف / 54) خداوندی است كه آسمانها و زمین را در شش روز آفرید.
7. هفت: «ِ كَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ » (بقره / 261) همانند بذری هستند كه هفت خوشه برویاند.
8. هشت:« وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ» (زمر / 6) وبرای شما هشت زوج از چهارپایان ایجاد كرد.
9. نه:« كانَ فِی الْمَدِینَهِ تِسْعَهُ رَهْطٍ» (نمل / 48) و در ان شهر، نه گروهك بودند.
10. ده: «فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَهِ مَساكِینَ» (مائده / 89) كفاره این گونه قسمها،اطعام ده نفر مستمند است.
11. یازده:« إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً » (یوسف / 4) من در خواب دیدم یازده ستاره را.
12. دوازده:« إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً» (توبه / 36) تعداد ماه ها نزد خداوند دوازده ماه است.
13. نوزده:« عَلَیْها تِسْعَهَ عَشَرَ » (مدثر / 30) نوزده نفر(از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده اند.
14. بیست:« إِنْ یَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ ...» (انفال / 65) هر گاه بیست نفر با استقامت از شما باشند...
15. سی: « وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیْلَهً » (اعراف / 142) و ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم.
16. چهل:« فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً » (اعراف / 142) به این ترتیب میعاد پروردگارش(با موسی)، چل شب تمام شد.
17. پنجاه:« إِلاَّ خَمْسِینَ عاماً» (عنكبوت / 14) مگر پنجاه سال.
18. شصت:« فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّینَ مِسْكِیناً » (مجادله / 4) وكسی كه استطاعت ندارد، شصت مسكین را اطعام كند.
19. هفتاد:« وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقاتِنا» (اعراف / 155) موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید.
20. نود و نه:« إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَهً» (ص / 23) این برادر من است، و او نودو نه میش دارد.
21. صد:« فِی كُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ » (بقره / 261) در هر خوشه، یكصد دانه باشد.
22. دویست:« یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ » (انفال / 66) بر دویست نفر پیروز می شوند.
23. سیصد:« وَ لَبِثُوا فِی كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَهٍ سِنِینَ » (كهف / 25) آنها در غارشان سیصد سال درنگ كردند.
24. نهصد و پنجاه:« فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إِلاَّ خَمْسِینَ عاماً » (عنكبوت / 14) ( و نوح) در میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد.
25. هزار:« لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » (قدر / 3) شب قدر بهتر از هزار ماه است.
26. دو هزار:« یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ » (انفال / 66) بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد.
27. هزارها:« وَ هُمْ أُلُوفٌ » (بقره / 243) و آنان هزارها نفر بودند.
28. پنجهزار:« هذا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهِ مُسَوِّمِینَ » (ال عمران / 125) خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، كه نشانه هایی با خود دارند، مدد خواهد كرد.
29. پنجاه هزار:« فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمسینَ أَلْفَ سَنَهٍ » (معارج / 4) در آن روزی كه مقدارش پنجاه هزار سال است.
30. صد هزار:« وَ أَرْسَلْناهُ إِلی مِائَهِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ » (صافات / 147) و او را(یونس) به سوی جمعیت یكصد هزار نفری-یا بیشتر- فرستادیم.
31. سه هزار: «أَ لَنْ یَكْفِیَكُمْ أَنْ یُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَهِ مُنْزَلِینَ» (آیه 124 سوره آل عمران) آیا خداوند كه شما مدد نفرمود كه سه هزار فرشته بیاری شما فرستاد؟
اعداد كسری
32 ـ یك سوم: «فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِی الثُّلُثِ»(نساء 12) و اگر بیش از یك نفر باشند همه آنها ثلث تركه را به ارث میبرند.
33ـ دو سوم: «فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ» (نساء، 176) آنها دو ثلث (دو سوم) تركه ارث میبرند.
34ـ یك چهارم: «فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ» (نساء، 12)، و برای آنها فرزند باشد ربع خواهد بود.
35ـ یك پنجم: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ» (انفال، 41) و ای مؤمنان بدانید كه هر چه به شما غنیمت رسد خمس آن مخصوص خدا و رسول خدا است.
36. یك هشتم: «فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الُّثمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ» (نساء، 12) و چنانچه فرزند داشته باشید یك هشتم خواهد بود.
37. یك دهم: «وَ كَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَیْناهُمْ» (سباء، 45) و كفار پیش از اینان هم پیغمبرانشان را تكذیب كردند و این كافران امت تو یك دهم آن گذشتگان نرسیدند.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. هنگامی كه خبر در گذشت كسی را میشنویم، میگوئیم: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ » (بقره / 156) همانا ما از آن خدائیم و به سوی او باز میگردیم.
2. هنگامی كه خطرهای ناگوار و بدعتهایی در دین پدید آید، میگوئیم: « رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَهً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ » (ال عمران / 8) پروردگارا دلهایمان را، بعد از آنكه ما را هدایت كردی، (از راه حق)منحرف مگردان و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش ، زیرا تو بخشندهای .
3. آنگاه كه انسان مورد تهمت قرار میگیرد، میگوئیم: « رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفی عَلَی اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ » (ابراهیم / 38) پروردگارا! تو میدانی آنچه را ما پنهان و یا آشكار میكنیم، و چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست.
4. هنگام روشن كردن آتش و یا داخل شدن به حمام، میگوئیم: « رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ » (آل عمران / 192) پروردگارا! هر كه را تو(به خاطر اعمالش)به آتش افكندی، او را خوار و رسوا ساختهای و برای افراد ستمگر، هیچ یاوری نیست.
« رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً » (فرقان / 65) پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان كه عذابش سخت و پر دوام است.
5. به هنگام رعد وبرق، میگوئیم: «هُوَ الَّذِی یُرِیكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَهُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ» (رعد / 12و13) او كسی است كه برق را به شما نشان میدهد، كه هم مایه ترس است و هم مایه امید، و ابرهای سنگین بار ایجاد میكند- و رعد، تسبیح و حمد او میگوید، و (نیز) فرشتگان از ترس او و صاعقهها را میفرستد، و هر كس را بخواهد، گرفتار آن میسازد.
6. هنگام دیدن پدر و مادر، میخوانیم: « رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ » (نوح / 28» پروردگارا! مرا، و پدر مادرم و تمام كسانی را كه با ایمان وارد خانه من شدند، و جمیع مردان و زنان باایمان را بیامرز.
7. هنگام نظر در آینه، میخوانیم: « فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ » (مؤمنون / 14)پس بزرگ است خدای كه بهترین آفرینندگان است.
8. به هنگام دیدن شخص مریض، میگوئیم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلی كَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ » (نمل / 15) ستایش از آن خداوندی است كه ما را به بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید.
9. آیهای كه به هنگام بر طرف شدن بلا و غم و اندوه خوانده میشود: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ » (فاطر / 34) حمد(و ستایش)برای خداوندی است كه اندوه را از ما برطرف ساخت، پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است.
9. آنگاه كه انسان فرزندش را میبیند، میگوید: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْكِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ » (ابراهیم / 39) حمد خدای را كه در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید، مسلماً پروردگار من، شنونده (و اجابت كننده) دعاست.
10. به هنگام وسوسه و یا دچار وسواس شدن، میخوانیم: « رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ » (مؤمنون / 97و98) پروردگارا! از وسوسههای شیاطین به تو پناه میبرم- و از اینكه آنان نزد من حاضر شوند(نیز)ای پروردگار من، به تو پناه میبرم.
11. به هنگام سختی و رنج، میخوانیم : « رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ » (دخان / 12) پرورگارا! عذاب را از ما برطرف كن كه ایمان آوریم.
12. به هنگام شادی و پوشیدن لباس نو ، میخوانیم: « رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ » (نمل / 19) پرودگارا! شكر نعمتهایی را كه بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای به من الهام كن، و توفیق ده تا عمل صالحی كه موجب رضای توست انجام دهم.
13. به هنگام داخل شدن به خانه و یا شهری، میگوئیم: « رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِیراً » (اسراء / 80) پرودگارا! مرا(در هر كار)با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز و از سوی خود، حجتی یاری كننده برایم قرار ده.
14. هنگامی كه از گذشتگان یاد میكنیم، میگوئیم: « رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا » (حشر / 10) پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و در دلهایمان حسد و كینهای نسبت به مؤمنان قرار مده.
15. آنگاه كه انسان دچار سهو و فراموشی میگردد، میخواند: « رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا » (بقره / 286) پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا كردیم، ما را مؤاخذه مكن، پروردگارا! تكلیف بر ما قرار مده، آن چنان كه(به خاطر گناه و طغیان)بر كسانی كه پیش از ما بودند، قرار دادی.
16. آنگاه كه انسان، مرتكب گناهی میشود، میخواند: « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ » (اعراف / 23) پروردگارا! ما به خویشتن ستم كردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نكنی از زیانكاران خواهیم بود.
17. هنگام صدقه دادن، میخوانیم: « رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ » (بقره / 127)
پروردگارا! از ما بپذیر كه تو شنوا و دانایی. 18. هنگام مواجهه بادشمن، سفارش شده است كه بخوانیم: « وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ » (یس / 9) ودر پیش روی آنان سدی قرار دادیم، ودر پشت سرشان سدی، وچشمانشان را پوشاندهایم، لذا نمیبینند.
«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْكافِرِینَ » (بقره / 250) پروردگارا! پیمانه شكیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدمهای ما را در راه خود ثابت بدار و ما را بر جمعیت كافران ، پیروز بگردان.
19. به هنگام وارد شدن به هر منزلی، می خوانیم: « رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلاً مُبارَكاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ » (مؤمنون / 29) پروردگارا:ما رادر منزلگاهی پر بركت فرود آر، وتو بهترین فرود آوردگانی.
20. هنگام شروع قرائت قران، میخوانیم: « رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ »(العمران / 59) پروردگار! به آنچه نازل كردهای، ایمان آوردیم، و از فرستاده (تو) پیروی نمودیم، ما را در زمره گواهان بنویس.
21. هنگام سوار شدن بر كشتی، میخوانیم: « وَ قالَ ارْكَبُوا فِیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ » (هود / 41) و او گفت:به نام خدا بر آن سوار شوید و هنگام حركت و توقف كشتی، یاد او كنید. كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است.
22. هنگام سوار شدن بر مركب(ماشین)میخوانیم: « سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ» (زخرف / 13) پاك و منزه است كسی كه این را مسخّر ما ساخت. و گرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم.
23. ذكر یونسیه در عرفان عارفان: « وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ » (انبیاء87) و ذالنون (یونس) را (به یاد آور) در آن هنگام كه خشمگین (از میان قوم خود) رفت، و چنین میپنداشت كه ما بر تو تنگ نخواهیم گرفت، (اما موقعی كه در كام نهنگ فرو رفت) در ان ظلمتها (ی متراكم) صدا زد: (خداوندا) جز تو معبودی نیست منزهی تو، من از ستمكاران بودم.
عارف بالله، مرحوم میرزا جواد ملكی تبریزی میفرماید:
در ایام تحصیل، در نجف اشرف شیخ و استادی داشتم (مراد ملا حسینقلی همدانی است) كه برای طلاب با تقوا، مرجع بود.از او سئوال كردم چه عملی را شما تجربه كردهاید كه میتواند در حال سالك مؤثر باشد؟فرمود:در هر شبانه روز یك سجده طولانی بجای آور و در حال سجده بگوید: « لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ » در حال ذكر این چنین توجه كند كه پروردگار منزه از این است كه بر من ظلمی روا داشته باشد، بلكه خود من هستم كه بر نفسم ستم كردم و او را در این مهالك قرار دادم.استاد من علاقمندانش را به این سجده سفارش میكرد و هر كس كه انجام میداد تأثیرش را مشاهده میكرد، مخصوصاٌ كسانیكه سجده را بیشتر طول میدادند.
بعضي آنها هزار مرتبه ذكر مذكور را در سجده تكرار ميكردندو بعضي كمتر و بعضي بيشتر، و شنيدم كه بعضي از آنها اين ذكر را سه هزار مرتبه در سجده تكرار ميكردند.سفارشهاي عرفاي بزرگ آيهالله اميني، شيخ محمد حسين غروي اصفهاني ، آخوند ملا حسينقلي همداني ، حكيم محمد بيدآبادي و ديگر عارفانبالله در كتابهاي عرفاني به مداومت بر ذكر يونسيه بوده است.
در نماز غفيله بعد از حمد در ركعت اول بجاي سوره آيه زير را ميخوانيم: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادي فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ » (انبياء87) و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتي نداريم، تا در(دل)تاريكيها ندا در داد كه معبودي جز تو نيست، منزهي تو، راستي كه من از ستمكاران بودم.
در نماز غفيله بعد از حمد در ركعت دوم، بجاي سوره، آيه زير را ميخوانيم: « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ » (انعام / 59) كليدهاي غيب، تنها نزد اوست، و جز او، كسي آنها را نميداند.او آنچه را در خشكي و درياست ميداند، هيچ برگي (از درختي) نميافتد، مگر اينكه از آن آگاه است، و نه هيچ دانهاي در تاريكيهاي زمين، و نه هيچ تر و خشكي وجود دارد، جز اينكه در كتابي آشكار (در كتاب علم خدا) ثبت است.
به هنگام قرباني كردن گوسفند، ميخوانيم: « إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (انعام / 79) من روي خود را به سوي كسي كردم كه آسمانها و زمين را آفريده، من در ايمان خود خالصم، و از مشركان نيستم.
قبل از دعا از درگاه الهي، ميخوانيم: « أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ » (نمل / 62) اي كسي كه دعاي مضطر را اجابت ميكند و گرفتاري را برطرف ميسازد.
بعد از نمازهاي واجب ، ميخوانيم: « إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً » (احزاب / 56) خدا و فرشتگان بر پيامبر درود مي فرستند، اي كساني كه ايمان آوردهايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملاٌ تسليم (فرمان او) باشيد.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. صاع: «قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ» (یوسف / 72) گفتند: پیمانه پادشاه را گم كردهایم. 2. قنطار: (شش من است،پوست گاو پر از طلا): «وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً» (نساء / 20) و مال فراوانی (به عنوان مهر) به او پرداختند. 3. مثقال: (معادل16 / 1) «إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ» (نساء / 40) خداوند به اندازه ذرهای نیز ستم نمیكند. 4. درهم: (معادل چهارنخود) «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَهٍ» (یوسف / 20) و او را به بهای ناچیزی- چند درهم- فروختند. 5. دینار (یك مثقال شرعی): «وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینارٍ لا یُؤَدِّهِ إِلَیْكَ» (آل عمران / 75) عدهای از اهل كتاب اگر به آنها یك دینار امانت بدهی رد نمیكنند به تو.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. میخ: « وَ الْجِبالَ أَوْتاداً » (نبأ / 7) و كوهها را میخهای زمین.
2. پشم: « وَ مِنْ أَصْوافِها » (نحل / 80) و از پشمهای آنان .
3. كرك: «وَ أوبارَها» (نحل / 80) و كركهای آنها.
4. مو: « وَ أَشْعارِها » (نحل / 80) و موهای آنها.
5. اثاث: « أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلی حِینٍ » (نحل / 80) اثاث و متاع(و وسایل مختلف زندگی) تا زمان معینی قرار داد.
6. قلم: « ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ » (قلم / 1) ن، سوگند به قلم و آنچه مینویسند.
7. ظروف غذا: « یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ » (سبأ / 13) آنها هر چه سلیمان میخواست برایش درست میكردند: معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها. سوزن: « وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ 8. حَتَّی یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ » (اعراف / 40) و (هیچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اینكه شتر از سوراخ سوزن بگذرد.
9. چراغدان: «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكوهٍ» (نور / 35) مثل نور خداوند همانند چراغدانی است.
10. چراغ: « الْمِصْباحُ فِی زُجاجَهٍ » (نور / 35) و آن چراغ در شیشهای است.
11. تخت: « مُتَّكِئِینَ عَلی سُرُرٍ مَصْفُوفَهٍ » (طور / 20) در حالی كه بر تختهای صف كشیده در كنار هم تكیه میزنند.
12. پرده: « وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَهٌ » (بقره / 7) و بر چشمهایشان پردهای افكنده شده.
13. سفال: « خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ » (رحمان / 14) انسان را از گل خشكیدهای همچون سفال آفرید.
14. دیگ: « وَ قُدُورٍ راسِیاتٍ » (سبأ / 13) و دیگهای ثابت(كه از بزرگی قابل حمل و نقل نبود.
15. پیمانه: « وَ أَوْفُوا الْكَیْلَ إِذا كِلْتُمْ » (اسراء / 35) و هنگامی كه پیمانه میكنید،حق پیمانه را ادا نمایید.
16. ترازو: « وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ » (اسراء / 35) و با ترازوی درست وزن كنید.
17. كلید: « لَهُ مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » (زمر / 63) كلیدهای آسمانها وزمین از آن اوست.
18. آبریز(ظرف دستشویی): « بِأَكْوابٍ وَ أَبارِیقَ » (واقعه / 18) با جامها و آبریزها.
19. پیاله: « وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ» (واقعه / 18) وپیاله (ها)یی از بادهناب روان.
20. قفل: « أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها » (محمد / 24) آیا آنها در قران تدبر نمیكنند،یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟
21. دلو: « فَأَدْلی دَلْوَهُ » (یوسف / 19) او دلو خود را در چاه افكند.
22. بالش: « مُتَّكِئِینَ عَلی رَفْرَفٍ خُضْرٍ » (رحمان / 76) بر بالش سبز تكیه زدهاند.
23. فرش: « وَ عَبْقَرِیٍّ حِسانٍ » (رحمان / 76) وفرش نیكو تكیه زدهاند.
24. عصا: « قالَ هِیَ عَصایَ أَتَوَكَّؤُا عَلَیْها » (طه / 18) (موسی) گفت: این عصای من است، بر آن تكیه میدهم.
25. صندلی و تخت: « وَ أَلْقَیْنا عَلی كُرْسِیِّهِ جَسَداً » (ص / 34) و بر تخت او (سلیمان) جسدی بیفكندیم.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. بكه (نام دیگر مكه) : «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّهَ مُبارَكاً » (ال عمران / 96) نخستین خانهای كه برای مردم (و نیایش خداوند) قرارداده شد،همان است كه در سرزمین مكه است،كه پربركت است.
2. حنین: « وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ » (توبه / 25) و در روز حنین (نیز یاری نمود) در آن هنگام كه فزونی جمعیتتان شما را مغرور ساخت.
3. ایكه: « كَذَّبَ أَصْحابُ الْأَیْكَهِ الْمُرْسَلِینَ » (شعراء / 176) اصحاب ایكه (شهری نزدیك مدین) رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را تكذیب كردند)
4. جودی: « وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ » (هود / 44) و (كشتی) بر (دامنه كوه) جودی، پهلو گرفت.
5. احقاف: « وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ » (احقاف / 21) (سرگذشت هود) برادر قوم عاد را یاد كن، آن زمان كه قومش را در سرزمین «احقاف» بیم داد.
6. كهف: « إِذْ أَوَی الْفِتْیَهُ إِلَی الْكَهْفِ » (كهف / 10) زمانی را به خاطر بیاور كه آن جوانان به غار پناه بردند.
7. یثرب: « یا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ » (احزاب / 13) ای اهل یثرب (ای مردم مدینه) اینجا جای توقف شما نیست.
8. مصر: « وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ» (یوسف / 99) و (یوسف) گفت: همگی داخل مصر شوید، كه انشاء الله در امن و امان خواهیدبود.
9. بابل: « وَ ما أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَكَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ » (بقره / 102) و (نیزیهود) از آنچه بر دو فرشته بابل«هاروت» و «ماروت» نازل شد پیروی كردند.
10. حجر: « وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ» (حجر / 80) و اصحاب حجر (سرزمین قوم ثمود) پیامبران را تكذیب كرد.
11. طور سیناء: « وَ شَجَرَهً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ » (مؤمنون / 20) و درختی را كه از طور سینا میروید.
12. مدین: « وَ إِلی مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً » (اعراف / 85) و به سوی زمین،برادرشان شعیب را (فرستادیم) .
13. وادی ایمن: « فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبارَكَهِ » (قصص / 30) پس چون به آن (ارتش رسید) از جانب راست وادی،در آن جایگاه مبارك ندا آمد.
14. مكه: « وَ هُوَ الَّذِی كَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَیْدِیَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّهَ » (فتح / 24) و او كسی است كه دست آنها را از شما و دست شما را از آنان در دل مكه كوتاه كرد.
15. مسجد: « یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ » (اعراف / 31) ای فرزندان آدم زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد،با خود بردارید.
16. مسجدالحرام: « فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ » (بقره / 144) پس روی خود را به سوی مسجدالحرام كن.
17. مسجدالاقصی: « سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی » (اسراء / 1) پاك ومنزه است خدایی كه بندهاش را در یك شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر داد.
18. مدینه: « یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَهِ... » (منافقون / 8) آنها میگویند:اگر به مدینه باز گردیم... .
19. كعبه: « جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ » (مائده / 97) خداوند،كعبه (بیت الحرام) را وسیلهای برای استواری و سامان بخشیدن به كار مردم قرار داده.
20. صفا و مروه: « إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ » (بقره / 158) صفاو مروه از شعائر (ونشانههای) خداست.
21. سلسبیل: « عَیْناً فِیها تُسَمَّی سَلْسَبِیلاً » (انسان / 18) از چشمهای در بهشت كه نامش سلسبیل است.
22. روم: « غُلِبَتِ الرُّومُ » (روم / 2) رومیان مغلوب شدند.
23. بهشت: « الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ » (فرقان / 15) بهشت جاویدانی كه به پرهیزگاران وعده داده شده.
24. جهنم: « وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ» (ال عمران / 162) و جایگاه او جهنم،و پایان كار او بسیار بد است.
25. مسجد ضرار: « وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً ...» (توبه / 107) (گروهی دیگر از آنها) كسانی هستند كه مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمانان) ، و (تقویت) كفر،...
26. طوی: « إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوی » (نازعات / 16) در آن هنگام كه پروردگارش او را سرزمین مقدس«طوی» ندا داد.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. كدو: « وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَهً مِنْ یَقْطِینٍ » (صافات / 146) و بوته كدویی بر او رویاندیم .
2. سبزیجات: « فَادْعُ لَنا رَبَّكَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها » (بقره / 61) از خدای خود بخواه كه از انچه زمین میرویاند از سبزیجات.
3. خیار: « وَ قِثَّائِها » (بقره / 61) و خیار.
4. سیر: « وَ فُومِها » (بقره / 61) و سیر.
5. عدس: « وَ عَدَسِها » (بقره / 61) و عدس.
6. پیاز: « وَ بَصَلِها »(بقره / 61) و پیاز.
7. انگور: « أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّهٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ» (اسراء / 91) یا باغی از نخل وانگور از ان تو باشد.
8. دانه: « وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ » (ق / 9) و از آسمان، آبی پر بركت نازل كردیم، و به بوسیله آن باغها و دانههایی راكه درو میكند رویاندیم.
9. انار: « فِیهِما فاكِهَهٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ » (رحمان / 68) در آن میوههای فراوان و درخت خرما واناراست.
10. موز: « وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ» (واقعه / 29) و موزی كه میوههایش روی هم چیده شده.
11. خرما: « وَ هُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُساقِطْ عَلَیْكِ رُطَباً جَنِیًّا » (مریم / 25) و تنه درخت را سوی خود تكان بده كه خرمای تازه بر تو بیفكند.
12. خوشه گندم: « فِی كُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ» (بقره / 261) در هر خوشه،یكصد دانه باشد.
13. میوه: « فِیهِما فاكِهَهٌ» (رحمان / 68) در انها میوههای فراوان است.
14. برگ درخت: « وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُها » (انعام / 59) هیچ برگی (از درختی) نمیافتد،مگر اینكه (خدا) از ان آگاه است.
15. درخت: « وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ » (نحل / 10) و(همچنین) گیاهان و درختانی كه حیوانات خود را در آن به چرا میبرید،نیز از آن است.
16. درخت خرما: « وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِیمٌ » (شعراء / 148) در این زراعتها و نخلهایی كه میوههایش شیرین و رسیده است.
17. گیاهان: « فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَیْءٍ» (انعام / 99) و بوسیله آن (آب) گیاهان گوناگون رویاندیم.
18. درخت سدر: « مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ » (سباء / 16) و اندكی درخت سدر.
19. میوه تلخ: « أُكُلٍ خَمْطٍ » (سباء/ 16) درختانش تلخ و ترش و بدطعم.
20. درخت گز (شوره): « وَ أَثْلٍ »( سباء / 16) و شوره گز.
21. برگ خشك: « وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ» (الرحمن / 12) و دانههایی كه همراه با ساقه و برگی است كه به صورت كاه در میآید.
22. هسته خرما: « إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی » (انعام / 95) خداوند شكافنده دانه و هسته خرما است.
23. درختی در جهنم: « إِنَّ شَجَرَهَ الزَّقُّومِ » (دخان / 43) همانا درخت زقوم جهنم.
24. خار خشك تلخ و بدبو: « لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِیعٍ » (غاشیه / 6) غذایی جزء ضریع (خار خشك تلخ و بدبو) ندارند.
25. گیاه بیساقه: « وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدانِ » (الرحمن / 6) گیاه و درخت برای او سجده میكنند.
26. درختای كه سقفی و عرشی میخواهند: « وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ » (انعام / 141) اوست كه باغهای معروش (باغهایی كه درختانش روی داربستها قرار دارد) را آفرید.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. گاو:« إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَهً » (بقره / 67) خداوند به شما دستور میدهد ماده گاوی را ذبح كنید.
2. شتر:« هذِهِ ناقَهُ اللَّهِ لَكُمْ آیَهً » (اعراف / 73) این شتر الهی برای شما معجزهای است.
3. مار:« فَأَلْقاها فَإِذا هِیَ حَیَّهٌ تَسْعی» (طه / 20) پس موسی آن(عصا)را افكند، كه ناگهان ماری شد كه به هر سو میشتافت.
4. اژدها:« فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ » (اعراف / 107) (موسی) عصای خود را افكند، ناگهان اژدهایی آشكار شد.
5. ملخ:« یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ» (قمر / 7) همچون ملخهای پراكنده از قبرها خارج میشوند.
6. خوك:« أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ » (انعام / 145) یا گوشت خوك كه اینها پلیدند.
7. میمون:« فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَهً خاسِئِینَ » (بقره / 65) ما به آنها گفتیم: به صورت بوزینههایی طرد شده درایید.
8. قورباغه:« فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ » (اعراف / 133) سپس (بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل كردیم) طوفان و ملخ و افت گیاهی و قورباغههاو...
9. بز:« وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ » (انعام / 143) واز بز دو جفت.
10. میش:« مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ » (انعام / 143) از میش دو جفت.
11. زنبورعسل:« وَ أَوْحی رَبُّكَ إِلَی النَّحْلِ » (نحل / 68) و پروردگار تو به زنبورعسل وحی (الهام غریزی) نمود.
12. مگس:« إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً » (حج / 73) كسانی را كه غیر از خدا میخوانید،هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند.
13. شانه به سر یا هدهد:« فَقالَ لا أَرَی الْهُدْهُدَ » (نمل / 20) (و سلیمان )گفت:چرا هدهد را نمیبینم.
14. پشه:« إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها » (بقره / 26) خداوند از اینكه (به موجودات ظاهرا كوچكی مانند) پشه و حتی كمتر از آن، مثال بزند شرم نمیكند.
15. استر:« وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِینَهً » (نحل / 8) هم چنین اسبها واسترها و الاغها را آفرید، تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد.
16. الاغ:« كَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً » (جمعه / 5) مانند الاغی هستند كه كتابهایی حمل میكنند.
17. اسب:« وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ » (انفال / 60) هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازید و (همچنین) اسبهای ورزیده.
18. ماهی:« فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ » (صافات / 142) (او را به دریا افكندند) وماهی عظیمی او را بلعید، در حالیكه مستحق سرزنش بود.
19. فیل« أَ لَمْ تَرَ كَیْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ » (فیل / 1) ایا ندیدی پروردگارت با فیل سواران چه كرد؟
20. شیر:« فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَهٍ » (مدثر / 51) كه از (مقابل) شیری فرار كردهاند.
21. سگ:« فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ » (اعراف / 176) مثل او همچون سگ (هار ) است كه اگر به او حمله كنی ، دهانش را باز، و زبانش را بیرون میآورد.
22. مورچه« قالَتْ نَمْلَهٌ یا أَیُّهَا الَّنمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ » (نمل / 18) مورچهای گفت: به لانههای خود بروید.
23. موریانه:« ما دَلَّهُمْ عَلی مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّهُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ » (سبا / 14) كسی آنها را از مرگ وی آگاه نساخت مگر موریانه كه عصای او را میخورد.
24. گرگ:« وَ تَرَكْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ » (یوسف / 17) و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم، وگرگ او را خورد.
25. گوسفند:« وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما » (انعام / 146) واز گاو وگوسفند پیه وچربیشان را بر آنان (یهودیان)تحریم نمودیم.
26. عنكبوت:« إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْكَبُوتِ » (عنكبوت / 41) سستترین خانهها، خانه عنكبوت است.
27. كلاغ:« فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ » (مائده / 31) سپس خداوند كلاغی را فرستاد كه در زمین، جستجو(وكند و كاو) میكرد.
28. پروانه:« یَوْمَ یَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ » (قارعه / 4) روزی كه مردم مانند پروانههای پراكنده خواهند بود.
29. حیوانات شكاری: « قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ » (مائده / 4) بگو برای شما هر چه پاكیزه است حلال شده، صدای كه به سگان شكاری آموختهاید.
30. ماده شتر: « ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَهٍ » (مائده / 103) خدا برای شتر ماده حكمی مقرر نفرموده.
31. شتر آزاد كه برای نذری و قربانی گذاشته شود: « ما جَعَلَ اللَّهُ ...وَ لا سائِبَهٍ » (مائده / 103) خدا حكمی مقرر نفرموده برای شتر نذر شده.
32. گوسفند ماده: « وَ لا وَصِیلَهٍ » (مائده / 103) خداوند حكمی مقرر نفرموده برای گوسفند.
33. شتر آزاد: « وَ لا حامٍ » (مائده / 103) خداوند حكمی مقرر نفرموده برای شتر آزاد.
34. شتران باركش: « وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَهً » (انعام / 142) و از بعضی از حیوانات استفاده باربری و سواری كنید.
35. چهارپایان: « وَ مِنَ الْأَنْعامِ » (انعام / 142) و از بعضی از حیوانات.
36. دستههای مرغان: « وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ » (فیل / 3) و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد.
37. اسبان نیكو: « إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِناتُ الْجِیادُ » (ص / 31) یاد كن وقتی را كه بر او اسبهای بسیار تند و نیكو را هنگام عصر ارائه دادند.
38. میش ماده: « وَ لِیَ نَعْجَهٌ واحِدَهٌ » (ص / 23) و من یك میش دارم.
39. قربانی كه به مكه فرستند: « وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ » (حج / 36) و نحر شتران فربه را از شعائر حج قرار دادیم.
40. اسبان دونده: « وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً » (عادیات / 1) قسم به اسبانی كه نفسشان به شماره افتاده.
41. گوساله: « ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ » (بقره / 51) پس شما گوساله پرستی اختیار كردید.
42. شتران ده ماهه آبستن: « وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ » (تكویر / 4) و شتران آبستن به كلی رها كنند و بدور افكنند.
43. گاو میانسال: « عَوانٌ بَیْنَ ذلِكَ » (بقره / 68) بلكه میان این دو.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
تعریف سورههای مكی و مدنی: آنچه كه از قرآن در دوره سیزده سال كه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ در مكه مشغول تبلیغ بود نازل شد آیات وسورههای مكی هستند، خواه در خود مكه نازل شده باشد یا نه. و آیات و سورههایی كه در طول ده سال بعد نازل شد، مدنی میباشند خواه در مدینه نازل گردیده باشند یا در جاهای دیگر.
ویژگیهای آیات و سورههای مكی:
1. هر سورهای كه در آن سجده وجود دارد مكی است.
2. هر سورهای كه در آن لفظ كلاًّ به كار رفته است مكی است.
3. هر سورهای كه درآن «یا ایها الناس» آمده و «یا ایها الذین آمنوا» درآن دیده نمیشود مكی است مگر سوره حج.
4. هر سورهای كه در آن قصص انبیاء و ملل گذشته است مكی است به جز سوره بقره.
5. هر سورهای كه در آن داستان آدم و ابلیس دیده میشود مكی است به جز سوره بقره.
6. هر سورهای كه با حروف مقطعه از قبیل: الم، الرا و امثال آن آغاز میشود مكی است به جز دو سوره بقره و آل عمران.
7. سوگندهای زیاد.
8. كوتاه بودن سورهها و آیات آنها.
ویژگیهای آیات و سورههای مدنی:
1.هر سورهای كه درآن فرمان جهاد و جنگهای پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ دیده میشود مدنی است.
2. هر سورهای كه در آن احكام و فرائض و حقوق ، قوانین مدنی، اجتماعی، سیاسی است و به طور مفصل در آنها آمده مدنی است.
3. هر سورهای كه در آنها از منافقین یاد شده است مدنی است. به جز سوره عنكبوت كه در این سوره از منافقین یاد شده است كه سوره مكی است. ولی یازده آیه اول آن مدنی هستند.
4. مجادله با اهل كتاب و دعوت آنها به عدم تعصب و غلو در دینشان نشانه مدنی بودن است.
5. طولانی بودن سورهها و آیهها.
6.خطاب در سورههای مدنی «یا ایها الذین آمنوا» است.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
حروف مقطعه به معنای جدا جدا است، چهارده حرف از حروف الفبای زبان عربی در ابتدای 29 سوره قرآن میباشند كه آنها را حروف مقطعه میگویند. آن چهارده حرف عبارتند از: الف، ح، ر، س، ص، ط، ع، ق، ك، ل، م، ن، هـ، ی،
حروف مقطعه كه در اوائل سورهها هستند یك حرفی، دوحرفی، سه حرفی، چهار حرفی و پنج حرفی میباشند كه عبارتند از:
یك حرفی: ص، ق، ن.
دو حرفی: طه، طس، یس، حم.
سه حرفی: الم، الر،طسم.
چهار حرفی: المص، المر.
پنج حرفی: كهیعص، حمعسق.
گفته شد كه در ابتداء 29 سوره قرآن حروف مقطعه وجود دارد. آن 29 سوره عبارتند از:
بقره (الم)، آل عمران (الم)، اعراف (المص)، یونس (الر)، هود (الر)، یوسف (الر)، رعد (المر)، ابراهیم (الر)، حجر (الر)، مریم(كهیعص)، طه (طه)، شعراء (طسم)، نمل (طس)، قصص (طسم)، عنكبوت (الم)، روم (الم)، لقمان (الم)، سجده (الم)، یس (یس)، ص (ص)، مؤمن (حم)، فصلت (حم)، شوری (حمعسق)، زخرف (حم)، دخان (حم)، جاثیه (حم)، احقاف (حم)، ق (ق)، ن (ن)، .
برای حروف مقطعه تفاسیر متعددی شده است كه ما به چند مورد اشاره میكنیم:
1. این حروف اشاره به آن دارد كه این كتاب آسمانی با آن عظمت و اهمیتی دارد به طوری كه تمام ادبا و سخنوران عرب را به عجز نشانده از همین حروف كه در اختیار همگان است تشكیل شده است، در عین اینكه قرآن از این حروف تركیب یافته است ولی به طوری است كه افكار و عقول را در برابر خود به تعظیم واداشته است و مردم را هم به تحدی طلبیده است. در روایات هم به این معنا گواه است.[1]
2. علامه طباطبائی میفرماید: با تدبر در سورههایی كه حروف مقطعه همسان دارند مظامین همسان هم دارند. مثلاً سورههایی كه با الم، الر، طس، حم، شروع میشوند، در مضمون هم همسان هستند. مثلاً سورههایی كه با «الر» مضمون تلك آیات الكتاب دارند یا سورههایی كه با الم شروع میشود مضمون نفی ریب از قرآن دارند.[2]
3. حروف مقطعه در اوایل برخی سورهها نشانه به كار رفتن این حروف در كلمات آن سوره است. مثلاً حرف «ق» در سوره «ق» و حم عسق 57 بار تكرار شده است و نسبت به حروف دیگر بیشتر است.
4. برخی از این حروف علامت اختصاری و اشاره به اسمی از اسماء الهی و برخی اشاره به نام پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ است. و به این معنا در بعضی از روایات اشاره شده است كه ( الف، لام، میم) اشاره به انا الله الملك است. و (الم) اشاره به انا الله المجید است.[3]
این حروف، رمز و سری میان خداوند سبحان و حبیب او (رسول اكرم ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ ) است و مراد فهماندن دیگران نیست و روایات به این معنا اشاره شده است.[4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بكرالدین عبدالله زركشی، البرهان فی علوم القرآن (بیروت)، نشر دارالمعرفه، ج1، ص 255.
[2] . المیزان، علامه طباطبائی،(انتشارات اسلامی)، ج 18، ص 8.
[3] . تفسیر القرآن الكریم، (محمد بن ابراهیم صدرالدین الشیرازی، انتشارات بیدار)، ج 1، ص 197.
[4] . همان.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
هریك ازسورههای قرآن نام خاصی دارد كه به آن اسم شناخته میشوند. اما بعضی از این سورهها نامهای دیگری هم دارند به آنها اشاره میشود:
نام سورهها نامهای دیگر سورهها
1. العلق اقراء
2. القلم ن(نون)
3. الحمد الفاتحه، السبع المثانی، ام القرآن، فاتحه الكتاب، الشفاء، ام الكتاب، الشافیه، الوافیه، الكافیه، الاساس، الصلاه، الكنز.
4. لهب ابی لهب، المسد، تبت.
5. التكویر كوّرت.
6. الانشراح الم نشرح، شرح.
7. الماعون ارأیت، الدین.
8. الكافرون جحد، العباده، المقشقشه.
9. الفیل الم ترك كیف.
10. الاخلاص التوحید، الصمد، نسبه الرب، قل هو الله احد.
11. عبس السفره، اعمی.
12. القدر انا انزلناه
13. الشمس الناقه، صالح.
14. قریش ایلاف.
15. الهمزه لمزه.
16. المرسلات العرف.
17. ق الباسقات.
18. القمر اقتربت الساعه.
19. الاعراف المص
20. الفاطر الملائكه
21. اسراء بنی اسرائیل، سبحان
22. یوسف احسن القصص
23. الزمر الغرف
24. المؤمن الغافر، الطَوْل
25. فصلت حم السجده، المصابیح
26. الشوری حمعسق
27. الجاثید الشریعه، الدهر
28. النحل النعم
29.السجده المضاجع، سجده لقمان، جزر، الم، تنزیل
30. الملك المنحیه، الواقعیه، تبارك، المانعه
31. المعارج سأل سائل، واقع
32. النباء عم، التساؤل، المعصرات
33. الانفطار انفطرت
34. المطففین التطفیف
35. البقره فطاط القرآن، سنام القرآن
36. الممتحنه الامتحان، الموده
37. الزلزال الزلزله
38. محمد(ص) القتال
39. الدهر الانسان، هل اتی، الابرابر
40. الطلاق النساء القصری، النساء الصغری
41. البینه البریه، لم یكن، القیامه، اهل الكتاب
42. المجادله الظهار
43. التحریم یا ایها النبی، المتحرم، لِمَ تحرم
44. الصف الحواریین، عیسی
45. المائده العقور، المنقذه
46. التوبه الفاضحه، المنقره، البحوث، برائه، الحاضره، المثیره
47. النصر التودیع
48. آل عمران دبابیج، الطیبه
49. انفال بدر
50. طه الكلیم، الحكیم
51. شعراء الجامعه
52. نمل سلیمان
53. الكهف الحائله
54. الحشر بنی النضیر
55. یس قلب قرآن، ریحانه القرآن
56. غافر مؤمن، طَوْل
57. بروج سوره پیامبران
58. فجر سوره امام حسین ـ علیه السلام ـ
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
نام تعداد
1. آیات 6236
2. كلمات 77701
3. حروف 323671
4. نقطه 10115030
5. فتحه 93243
6. كسره 39586
7. ضمه 4804
8.الف 48872
9. همزه 3272
10. تشدید 19253
11. مد 1771
12. محل وقف 5098
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
با صرف نظر از اینكه سورهها اسامی خاصی دارند اما بسیاری از سورهها در احادیث و بیانات دانشمندان اسلامی با القاب و اوصاف خاصی معروفند.
1. حامدات: سورههایی كه با حمد الهی شروع میشوند. مانند: 1. فاتحه، 2. انعام، 3. كهف، 4. سباء، 5. فاطر.
2. مقطعات: سورههایی كه با حروف مقطعه آغاز میشوند. كه تعداد آنها 29 سوره است.
3. میادین: سورههایی كه با الم شروع میشوند. مانند: 1. بقره، 2. آل عمران، 3. عنكبوت، 4. روم، 5. لقمان، 6. سجده.
4. الزهراوان: دو سوره نورانی و درخشان قرآن كه عباتند از: 1. بقره، 2. آل عمران.
5. جمال القرآن: 1. سوره بقره، 2. سوره آل عمران.
6. مخاطبات: سورههایی كه با جمله خطابی مانند «یا ایها الذین آمنو، یا ایها الناس» شروع میشوند. ماند سوره نساء، مائده، حج، حجرات، تحریم و ...
7. قرینتین: 1. انفال 2. توبه، چون در كنار هم هستند و بعضی آنها را یك سوره شمردهاند.
8. حوامیم: سورههایی كه با «حم» آغاز میشوند. مانند سورههای: 1. غافر، 2. فصلت، 3. شوری، 4. زخرف، 5. دخان، 6. جاثیه، 7. احقاف، به این سورهها عراش القرآن هم میگویند به لحاظ زیبایی كه دارند. همچنین به سورههای دیباج القرآن (لطافت خاصی دارند) و ثمرات القرآن (میوههای درخت قرآنند) معروفند.
9. طواسین: سورههایی كه با «طس» شروع میشوند. مانند: شعراء، نمل، قصص.
10. عزائم: سورههایی كه مشتمل بر آیات سجده واجبند. مانند: 1. سجده، 2. فصلت، 3. نجم، 4. علق.
11. مسبحات: سورههایی كه در آیه نخست آن تسبیح الهی با عبارت سبّح، یسبح شروع شده است. مانند: 1. حدید، 2. حشر، 3. صف، 4. جمعه، 5. تغابن.
12. المعوذتین: 1.ناس، 2. فلق. كه در آنها به خدا پناه برده میشود.
13. اسبع الطوال: سورههای طولانی قرآن، مانند: 1. بقره، 2. آل عمران، 3. نساء، 4. مائده، 5. انعام، 6. اعراف، 7. انفال، 8. توبه.
14. المثانی: سورههایی كه به لحاظ طولانی بودن پس از سورههای طولانی قرار دارند. مانند: سوره یونس سوره نحل.
15. المئون: سورههایی كه حدود صد آیه دارند.
16. المفصلات: سورههای كوتاه كه فاصله آیات آنها نسبت به یكدیگر كم است.
17. عتیق (عتاق): سورههای: 1. اسراء، 2. كهف، 3. مریم، 4. طه، 5. انبیاء.
18. چهار قل: سورههایی كه با قل شروع میشود. مانند: كافرون، اخلاص، فلق، ناس.
19. بساتین: سورههایی كه با «المر» شروع میشود.
20. ممتحنات: فتح، حشر، سجده، طلاق، ن والقلم، حجرات، تبارك، تغابن، منافقون، جمعه، صف، جن، نوح، مجادله، ممتحنه، تحریم.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
عزائم از ماده عزم به معنای قصد، آهنگ، اراده به كار واجب و فریضه است. در قرآن چهار آیه است كه با خواندن و شنیدن آنها واجب است سجده كرد، آن آیات، آیات عزائم و به سورههایی كه آیات را در بردارند سوره عزائم میگویند، آن چهار سوره عبارتند از: 1. والنجم، 2. اقراء، 3. الم تنزیل، 4. حم سجده،
چرا در موقع خواندن یا شنیدن این آیات سجده واجب است؟
1. تعبد: دربعضی از روایات ائمه ـ علیهم السلام ـ آمده است كه با خوندن یا شنیدن این آیات كه در این سور قرار دارد باید سجده كرد،[1] اگر ما در موقع خواندن یا شنیدن این آیات سجده میكنیم از باب تعبد به این فرامین است كه در حقیقت فرمان خداوند است.
2. دستور سجده در این آیات: چون در خود این آیات دستور به سجده دادهاند از باب انجام دادن این فرمان كه در خود آیات است باید موقع خواندن یا شنیدن این آیات سجده كرد. چون خود خداوند در این آیات دستور به سجده كردن داده است.
3.سجده درمقابل عظمت خداوند: در این سورهها به خلقت انسان و آسمانها و زمین اشاره شده است. با دقت در این آیات، در این سورهها انسان به عظمت خداوند پی میبرد همچنین خود را در مقابل این همه عظمت پست و بیمقدار احساس میكند و با سجده كردن در مقابل او اعتراف به فقر و ناچیزی خود میكند.
4. مبارزه با تفكر شركآلود: همانطور كه میدانیم این سورهها در مكه نازل شدهاند، جایی كه مشركان آن در مقابل بتها سجده میكردند و بتها را مدبر امور میدانستند و آنها را شفیعان خود در نزد خداوند میدانستند، خداوند برای مبارزه با این تفكر و باطل اعلام كردن این فكر، دستور داد كه در برابر خداوند سجده كنند و برای غیر خدا سجده كردن جایز نیست.
وقتی كه پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ آیات سوره نجم را تلاوت میكردند به گونهای كه این آیات در دل شنوندگان تأثیر گذاشته بود كه وقتی آن حضرت آیه سجده را خواندند همه حاضرین اعم از مؤمنین و مشركین به سجده افتادند به جز ولید بن مغیره كه به خاطر ناراحتی نمیتوانست خم شود و مشتی خاك برداشت و پیشانی بر آن خاك گذاشت.[2]
5. زدودن تكبر: كسی كه در پیشگاه خداوند سجدهای كند و شریفترین موضع بدن خود (پیشانی) را به خاك میساید نهایت تواضع و اخلاص را از خود نشان میدهد در این صورت است كه هر دستوری خداوند بدهد بدون چون و چرا انجام میدهد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شیخ صدوق، خصال، آیت الله كمرهای (تهران، انتشارات كتابچی، چ 4، 1376 هجری) ج 1، ص 231.
[2] . تفسیر نمونه، ناصر مكارم شیرازی، (تهران، انتشارات دارالكتب الاسلامیه، چ 9، 1371)، ج22، ص 576
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
در قرآن بعضی از آیات تكرار شدهاند، ابتدا آیاتی كه تكرار شدهاند را بر میشمریم، سپس به حكمت این تكرار اشاره مینماییم.
آیات مكرر:
1. «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ»؛ این آیه مباركه «31» مرتبه در سوره «الرحمن» تكرار شده است.
2.«وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِینَ»؛ این آیه مباركه «10» مرتبه در سوره «مرسلات» آمده است.
3. «فَاَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ»؛ این آیه مباركه هم در سوره اعراف آیه«107» و هم در سوره شعراء آیه«32» آمده است.
4. «وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنَّاظِرِینَ»؛ این آیه مباركه هم در سوره اعراف آیه «108» و هم در سوره شعراء آیه «33» آمده است.
5. «وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»؛ این آیه شریفه هم در آیه «3» و هم در آیه «5» سوره «كافرون» تكرار شده است.
6. «كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ»؛ این آیه شریفه، در آیات «2 و 3» سوره «تكاثر» آمده است.
7. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»؛ آیه مباركه درسوره «شرح» آیات «5 و 6» تكرار شده است.
«وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاَّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ»
8. این آیات شریفه، بین سورههای «مؤمنون» آیات «5 الی 8» و سوره «معارج» آیات «29 الی 32» مشابه میباشد.
9. «وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ»؛ این آیه شریفه بین سوره «مؤمنون» آیه «9» و آیه «34» سوره «معارج» مشابه میباشد.
10. «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُكُمْ عَلَی الْعالَمِینَ وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَهٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ»؛ این آیات مباركه، بین آیات «47 و 48» با آیات «122 و 123» سوره «بقره» مشابه میباشد.
11. «الم» این آیه شریفه «6» مرتبه در كل قرآن تكرارشده است.
سورههای: بقره، آل عمران، سجده، لقمان، روم، عنكبوت.
12. «فَسَجَدَ الْمَلائِكَهُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ».
در این آیه شریفه در آیه«73» سوره «ص» و همچنین در آیه «30» سوره «حجر» آمده است.
13. «یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ یَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِیمٍ»
این آیه شریفه «110 و 111 و 112» سوره «اعراف» مشابه با آیات «35 و 36 و 37» سوره «شعراء» میباشند.
14. «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ»
این آیه شریفه درسورههای «عنكبوت» آیه «57» و «انبیاء» آیه «35» آمده است.
15. «وَ أُلْقِیَ السَّحَرَهُ ساجِدِینَ قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِینَ رَبِّ مُوسی وَ هارُونَ»
آیات شریفه «120 و 121 و 122» سوره «اعراف» مشابه و مثل آیات «46 و 47 و 48» سوره «شعراء» میباشد.
لازم به ذكر است، در بعضی از آیات، نصف آیه با آیه دیگر مشابه هستند یا اینكه مشابه هستند ولی حروفی مانند: این، واو، فاد و ... اضافه شده است بهطور كلی این تشابه، دلیل بر مشترك بودن تمام محتوای آیه نیست؛ چون هر آیهای معنی و مفهوم خاص خودش را دارد.
علت تكرار آیات: تكرار آیات در قرآن انگیزههای مختلفی میتواند داشته باشد از جمله:
1. تاكید:
یكی از حكمتهای تكرار در قرآن میتواند به منظور تأكید باشد. مثلاً در سوره انشراح خداوند به پیامبرش بشارت میدهد كه همراه با سختیها آسانی است. «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»[1] یا در آیه بعدی تأكید میكند كه با هر سختی آسانی است. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا»[2]
2. تكرار به خاطر متعلقات:
یكی از حكمتهای تكرار آیات در قرآن تناسب با متعلقات و موارد وموضوعات مختلف است. مثل تكرار آیات در سوره مرسلات و الرحمن و قمر.
3. تكرار برای تهدید:
یكی دیگر از رازهای تكرار كلمات در بعضی سور برای تهدید است مثل «أَوْلی لَكَ فَأَوْلی ثُمَّ أَوْلی لَكَ فَأَوْلی» كه برای تهدید نسبت به افراد بیایمان است كه آیات الهی را تكذیب میكنند.
4. هدایت افكار:
بیدار ساختن افكار و وجدانها ایجاب میكند كه از یك موضوع در موارد مختلف بهطور مكرر سخن به میان آید، لذا بعضی از نكات اجتماعی و اخلاقی در موارد متعدد بیان میشود و این نوع تكرار بر اساس پایه بلاغت است و مقتضای حالت است.
5. هشدار: یكی از علل تكرارهای آیات جنبه هشداری دارد. مثل جریان شیطان كه با آن كه آن همه عبادت كرد ولی در اثر نافرمانی به چنان سرنوشتی دچار شد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره انشراح، آیه5.
[2] . سوره انشراح، آیه 6.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. آیه وحدت: « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا » (ال عمران / 103) و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراكنده نشوید.
2. اطاعت از اولیالامر: « أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء59) خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیای امر خود را (نیز) اطاعت كنید.
3. آیه تطهیر: « إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً » (احزاب / 33) خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملاٌ شما را پاك سازد.
4. حكومت مستضعفین: « وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ » (قصص / 5) ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.
5. جاءالحق: « وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » (اسراء / 81) و بگو:حق آمد، و باطل نابود شد، یقیناٌ باطل نابود شدنی است.
6. و ان یكاد: « وَ إِنْ یَكادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لََمجْنُونٌ » (قلم / 51) نزدیك است كافران هنگامی كه آیات قران را میشنوند با چشم زخم خود تو را از بین ببرند، و میگویند او دیوانه است.
7. نفس مطمئنه: « یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلی رَبِّكِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی » (فجر / 27تا30) تو ای روح آرام یافته-به سوی پروردگار بازگرد در حالیكه هم تو از خوشنودی و هم او از تو خشنود است- پس در سلك بندگانم درآی-و در بهشتم وارد شو.
8. حساب در قیامت: « فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ » (زلزله / 7و8) پس هر كس هموزن ذرهای كار خیر انجام دهد آن را میبیند و هر كس هموزن ذرهای كار بد كرده آن را میبیند.
9. آیهالكرسی : در روایات آمده كه آیهالكرسی عظیمترین آیه در كتاب خداست. مردی عرض كرد: یا رسولالله! كدام آیه در كتاب خدا عظیمتر است فرمود: آیهالكرسی. نامیدن این آیه به آیهالكرسی از همان صدر اسلام مشهور بوده، حتی در زمان حیات رسول خدا صلیالله و حتی در زبان خود آن جناب به این نام بیان میشد.
«اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ لا إِكْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ » (بقره / 255تا257)
هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانه زنده، كه قائم به ذات خویش است ، و موجودات دیگر، قائم به او هستند، هیچگاه خواب سبك و سنگینی او را فرا نمیگیرد.او لحظهای از تدبیر جهان هستی، غافل نمیماند.آنچه درآسمانها وآنچه درزمین است، ازآن اوست كیست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟ (بنابراین، شفاعت كنندگان، برای انها كه شایسته شفاعتند، ازمالكیت مطلقه او نمیكاهد) .آنچه را در پیش روی آنها (بندگان) و پشت سرشان میداند، (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یكسال است.) و كسی از علم او آگاه نمیگردد، جز به مقداری كه او بخواهد. (اوست كه به همه چیز آگاه است، و علم و دانش محدود دیگران، پرتوی از علم بیپایان و نامحدود اوست.) تخت (حكومت) او، آسمانها وزمین را در بر گرفته است، و نگاهداری آن دو (آسمان و زمین) او را خسته نمیكند. بلندی مقام و عظمت، مخصوص اوست. (255)
در قبول دین، اكراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است.بنابراین، كسی كه به طاغوت (بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر) كافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیر محكمی چنگ زده است، كه گسستن برای آن نیست.و خداوند، شنوا و داناست. (256)
خداوند، ولی و سرپرست كسانی است كه ایمان آورهاند، آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون میبرد. (اما) كسانی كه كافرشدند، اولیای آنها طاغوتها هستند، كه آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون میبرند، آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند. (257)
10. آیه الوصیه: « كُتِبَ عَلَیْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ » (بقره / 180) دستور داده شده كه چون یكی از شما را مرگ فرارسد.
11. آیه وام: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ » (بقره / 282) ای اهل ایمان چون به قرض و نسیه معامله كنید
12. آیه التوجه: « وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ » (بقره / 115) مشرق و مغرب جود و ملك خداست.
13. آیه روزه: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ » (بقره / 183) ای اهل ایمان به شما هم روزه داشتن فرض كردید.
14. آیه كتمان: « إِنَّ الَّذِینَ یَكْتُمُونَ ما انزلناهُ ...» (بقره / 159) آن گروه اهل كتاب كه آیاتی ما را كه فرستادیم كتمان نموده.
15. آیه نفی سبیل: « وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً » (نساء / 141) و خداوند هیچگاه برای كافران نسبت به اهل ایمان راه تسلط باز نخواهد نمود.
16. آیه ولایت: « إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ » (مائده / 55) ولی امر و یاور شما تنها خدا و رسول خدا است.
17. آیه تصدیق: « وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ » (توبه / 61) و بعضی (از منافقان) آنان هستند كه دائم پیغمبر را میآزارند.
18. آیه نفر: « ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا كَافَّهً » (توبه / 122) نباید مؤمنان همگی بیرون رفته.
19. آیه سؤال: « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » (نحل / 43) بروید از اهل ذكر اگر نمیدانید سؤال كنید.
20. آیه عزت: « وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً » (اسراء / 111) او بگو ستایش مخصوص اوست كه هرگز فرزندی ندارد.
21. آیه نور: « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » (نور / 35) خدا نور زمینها و آسمانها است.
22. آیه مودت: « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » (شوری / 23) بگو من از شما اجرت رسالت جزء این نخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان مظور دارید.
23. آیه نبأ: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ » (حجرات / 6) ای مؤمنان هر گاه فاسقی خبری برای شما آورد.
24. آیه نحوی: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ ...» (مجادله / 12) ای اهل ایمان هر گاه بخواهید با رسول سخن سری بگوئید.
25. آیه البسمله: (آیه تسمیه) بسم الله الرحمن الرحیم.
26. آیه قصاص: « وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ » (بقره / 179) عاقبت حكم قصاص برای حفظ حیات شماست.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. صبح: « وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ » (تكویر / 18) قسم به صبح ،هنگامی كه تنفس كند.
2. شب: « وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ » (تكویر / 17) وقسم به شب،هنگامی كه پشت كند و به آخر رسد.
3. شامگاهان: « فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ » (نور / 37) درخانه هایی كه خدا رخصت داده كه(قدر و منزلت) آنها رفعت یابد ونامش در آنها یاد شود. در آن (خانه) ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش میكنند.
4. بامداد: « إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً » (اسراء / 78) همانا قرآن فجر (نماز صبح)، مشهود (فرشتگان شب وروز) است.
5. سال: « فَإِنَّها مُحَرَّمَهٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَهً » (مائده / 26) خداوند (به موسی) فرمود: این سرزمین (مقدس) چهل سال بر آنها ممنوع است.
6. ماه: « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ » (بقره / 185) ماه رمضان (همان ماه) است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است.
7. جمعه: « إِذا نُودِیَ لِلصَّلاهِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهِ » (جمعه / 9) هنگامی كه برای نمازروزجمعه اذان گفته شود .
8. شنبه: « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِی السَّبْتِ » (بقره / 65) به طور قطع از حال كسانی از شما ، كه در روز شنبه نافرمانی و گناه كردند، آگاه شدهاید .
9. عصر، بعد از ظهر: « وَ الْعَصْرِ » (عصر / 1) قسم به عصر و بعداز ظهر.
10. طلوع: « وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ » (ق / 39) و پیش از طلوع آفتاب تسبیح و حمد پروردگارت را بجاآور.
11. غروب: « وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ » (ق / 39) و پیش از غروب آفتاب.
12. وقت زوال: « أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ » (اسراء / 78) نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاریكی شب بیاد آر.
13. چاشگاه: « أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُری أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا ضُحًی وَ هُمْ یَلْعَبُونَ » (اعراف / 98) آیا اهل شهر و دیار از آن ایمنند كه به روز كه سرگرم بازیچه دنیا هستند عذاب ما آنان را فرا رسد.
14. سپیده دم: « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ » (فلق / 1) بگو من پناه میجویم به خدای فروزنده صبح روشن.
15. ماههای حرام (ذی قعده، ذیحجه، محرم، رجب): « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ » (توبه / 5) پس از آن كه ماههای حرام درگذشت.
16. سرخی مغرب: « فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ » (انشقاق / 16) قسم به شفق (هنگام نماز مغرب).
17. شبانگاه: « وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً یَبْكُونَ » (یوسف / 16) و برادران شبانه با چشم گریان به نزد پدر بازگشتند.
18. شب تاریك: « وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ » (فلق / 3) و از شر شب تاریك هنگامی كه درآید.
19. فردا: « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً » (یوسف / 12) او را فردا با ما به صحرا فرست.
20. روز: « تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ » (آل عمران / 27) روز را در شب ناپدید گردانی.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. سبز «وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ» (یوسف / 43) وهفت خوشه سبز.
2. سفید «كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَكُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ» (بقره / 187) بخوریدو بیاشامید،تا رشته سپید صبح.
3. سیاه« مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ » (بقره / 187) از رشته سیاه (شب) برای شما آشكار گردد.
4. زرد« إِنَّها بَقَرَهٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ »(بقره / 69) گاوی باشد زرد یكدست كه رنگ آن، بینندگان را شاد و مسرور سازد.
5. سرخ:« وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها » (فاطر / 27) و سرخ و به رنگهای مختلف.
6. سیاه متمایل به سبز: « فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوی » (اعلی / 5) و آن گاه خشك و سیاه متمایل به سبز گرایید.
7. زرد پررنگ: « فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ » (بقره / 69) زرد زرینی باشد كه رنگ آن بینندگان افرح بخش است.
8. سبز سیه فام: « مُدْهامَّتانِ » (الرحمن / 64) كه آن دو درخت در منتهای سبزی و خرمی است.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب

