1. رگ: « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ » (ق / 16) و ما از رگ گردنش به او نزدیكتریم.
2. ریش: « لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی » (طه / 94) ریش مرا مگیر.
3. موی پیشانی: «ناصیهٍ كاذبهٍ خاطئهٍ» (علق / 16) (همان) موی پیشانی دروغزن گناه پیشه را .
4. چشم: « وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ » (مائده / 45) و چشم در برابر چشم.
5. بینی: « وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ " (مائده / 45) و بینی در برابر بینی .
6. گوش: « وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ " (مائده / 45) و گوش در برابر گوش.
7. زبان و لب: « وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ " (بلد / 9) و یك زبان و دو لب.
8. دندان: « وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ " (مائده / 45) و دندان دربرابر دندان.
9. چانه: « إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ » (یس / 8) ما درگردنهای آنان غلهایی قرار دادیم كه تا چانهها ادامه دارد و سرهای آنان را به بالا داشته است.
10. گردن: « وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» (اسرا / 13) وهرانسانی،اعمالش رابرگردنش آویختهایم.
11. رحم: « أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَیْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَیَیْنِ » (انعام / 143) یا آنچه شكم مادهها در برگرفته؟
12. روده: « وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ » (محمد / 15) و آبی جوشان به خوردشان داده می شود (تا) رودههایشان را از هم فروپاشد.
13. پوست: « كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً » (نساء / 56) هر گاه پوستهای تنشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد) پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم.
14. حنجره: « إِذِ الْقُلُوبُ لَدَی الْحَناجِرِ » (غافر / 18) آنگاه كه جانها به گلو گاه میرسد.
15. خون: « نُسْقِیكُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِینَ » (نحل / 66) ازدرون شكم آنها، از میان غذاهای هضم شده و خون، شیرخالص وگوارا به شما مینوشانیم.
16. سر: « فَتَأْكُلُ الطَّیْرُ مِنْ رَأْسِهِ» (یوسف / 41) و پرندگان از سر او میخورند.
17. گوشت: « ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً » (بقره / 259) و گوشت بر آن میپوشانیم.
18. پا: « أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها » (اعراف / 195) آیا (آنها حداقل همانند خود شما) پاهای دارند كه با آن راه بروند؟)
19. دست : « أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِها » (اعراف / 195) یا دستهایی دارند كه با آن چیزی بگیرند (و كاری انجام دهند؟)
20. انگشت: « جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ » (نوح / 7) انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده.
21. دهان: « وَ لا لِآبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَهً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ » (كهف / 5) و نه پدرانشان سخن بزرگی را دهانشان خارج میشود.
22. شكم: « وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ » (نحل / 78) و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود.
23. حلقوم: « فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ » (واقعه / 83) پس چرا هنگامی كه جان به گلوگاه میرسد (توانایی بازگرداندن آن را ندارید؟)
24. استخوان: « أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ » (قیامت / 3) آیا انسان میپندارد كه هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم كرد؟
25. صورت: « فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ » (مائده / 6) پس بشوئید صورتهای خود را.
26. مفصل: « وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَی الْكَعْبَیْنِ » (مائده / 6) و پاهای خود را تا مفصل(برامدگی پشت پا) مسح كنید.
27. پشت: « یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ » (طارق / 7) از میان صلب پدر و سینه مادر بیرون آمده است.
28. تن: « فَالْیَوْمَ نُنَجِّیكَ بِبَدَنِكَ » (یونس / 92) پس ما امروز بدنت را به ساحل نجات میرسانیم.
29. سرانگشت: « وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ » ( انفال / 120) تا همه انگشتشان قطع كنید.
30. عورت: « لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما » (اعراف / 7) و قبایح آنان را در نظر انسان پدید آورد.
31. سینه: « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » (شرح / 1) ای رسول گرامی آیا تو را شرح صدر عطا نكردیم.
32. پاره گوشت: « فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظاماً » (مؤمنون / 14) آن گوشت پاره را استخوان پوشانیدیم.
33. رگ: « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ » (ق / 16) از رگ گردن به او نزدیكتریم.
34. شاه رگ: « ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ » (حاقه / 46) و شاهرگ او را قطع میكردیم.
35. بازو: « قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِیكَ » (قصص / 35) به همدستی برادرت هارون بازوریت را قوی گردانیم.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
در قرآن نام برخی از زنان و دختران یا صریح آمده و یا با اشاره بیاناتی دارد.
1. مریم: از بین زنان فقط حضرت مریم اسم او در قرآن آمده است اسم حضرت مریم ـ علیه السلام ـ 34 بار در قرآن آمده است.
2. مادر مریم ( همسر حضرت عمران): «إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَكَ ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی»[1] «یاد كن آنگاه كه زن عمران گفت پروردگارا من عهد كردم فرزندی كه در رحم دارم، از فرزندی او را در راه خدمت تو آزاد گردانم این عهد من را بپذیر.
3. صفو دختر حضرت شعیب (زن موسی): «فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ »[2] «موسی دید كه یكی از آن دو دختر با كمی حیا باز آمده.»
«قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْن»[3] «شعیب گفت: من اراده آن دارم كه یكی از این دو دخترم را به نكاح تو درآورم.»
4. مادر موسی: «وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی»[4] «و به مادر موسی وحی كردیم.»
5. خواهر موسی: «وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصَّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ»[5] «(مادر موسی) به خواهر او گفت: وضع حال او را پیگیری كن او نیز از دور ماجرا را مشاهده كرد در حالی كه بیخبر بودند.»
6. آسیه (همسر فرعون): «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»[6] «و خداوند برای مؤمنان زن فرعون (آسیه) را مثل آورد.
7. دختران پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ : «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ»[7] «ای پیامبر به زنان و دختران خود بگو.»
8. دختران لوط: «و قال یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ»[8] «گفت: ای قوم من اینها دختران مناند برای شما پاكیزهترند.»
9. ساره زن ابراهیم: «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ»[9]؛ زن ابراهیم (ساره) ایستاده بود كه متبسم گردید كه ما آن را به فرزندی به نام اسحاق و پس به یعقوب بشارت دادیم.
10. حواء: «وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّهَ»[10] «و گفتیم ای آدم تو با جفت خود (حواء) دربهشت جای گزینید.»
11. بالقیس: «إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَهً تَمْلِكُهُمْ»[11] «من زنی را دیدم كه بر آنان حكومت میكند.»
12. زن ابولهب: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ»[12] «و همسرش درحالی كه هیزم كش دوزخ است.»
13 و 14. زن لوح و زن لوط: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ»[13] «خدا برای كافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد.»
15. زلیخا: «قالَتِ امْرَأَهُ الْعَزِیزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»[14] «در این حال زن عزیز مصر (زلیخا) اظهار كرد كه الآن حقیقت آشكار شد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره آل عمران، آیه 35.
[2] . سوره قصص، آیه 25.
[3] . سوره قصص، آیه 27.
[4] . سوره قصص، آیه 7.
[5] . سوره قصص، آیه 11.
[6] . سوره تحریم، آیه 11.
[7] . سوره احزاب، آیه 59.
[8] . سورههود، آیه 78.
[9] . سورههود، آیه 71.
[10] . سوره بقره، آیه 35.
[11] . سوره نمل، آیه 23.
[12] . سوره مسد، آیه 4.
[13] . سوره تحریم، آیه 10.
[14] . سورهیوسف،آیه 51.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
از كودكان، نوجوانان، و فرزندان در قرآن كریم درباره افراد مختلف با الفاظ متفاوت سخن به میان آمده كه به مواردی از آن اشاره مینمائیم.
1. كودكی موسی: «فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ»[1] «و چون از آسیب فرعونیان به او ترسیدی به دریا بینداز.»
2. كودكی عیسی: «فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا كَیْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا»[2] «مریم با اشاره حواله به طفل داد آنها گفتند ما چگونه با طفل در گهواره سخن بگوئیم.»
3. كودكی یحیی: «یا یَحْیی خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیْناهُ الْحُكْمَ صَبِیًّا»[3] «ای یحیی كتاب آسمانی ما را به قوت نبوت فراگیر و به او در همان سن كودكی مقام نبوت بخشیدیم.»
4. كودكی یوسف: «قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاكَ عَلی إِخْوَتِكَ»[4] «گفت ای فرزند زنهار خواب خود را به برادران حكایت مكن.»
5. اسماعیل: «یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْنامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ»[5] «ابراهیم گفت: ای فرزند عزیزم من در عالم خواب چنین دیدم كه تو را قربانی كنم.»
6. فرزندان ابراهیم: «وَ وَصَّی بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ»[6] «ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود توصیه نمودند.»
7. فرزندان یعقوب: «یا بُنیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ»[7] «و گفت ای پسران من همه از یك در وارد نشوید.»
8. امام حسن و امام حسین ـ علیه السلام ـ : «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ»[8] «بگو بیائید ما و شما با فرزندان و زنان به مباهله برخیزیم.»
9. پسر نوج: «یا بُنَیَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِینَ»[9] «ای پسر تو هم به این كشتی سوار شو و با كافران همراه مباش.»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره قصص، آیه 7.
[2] . سوره مریم، آیه 29.
[3] . سوره مریم، آیه 12.
[4] . سوره یوسف، آیه 5.
[5] . سوره صافات، آیه 102.
[6] . سورهبقره، آیه 132.
[7] . سورهیوسف، آیه 67.
[8] . سورهآل عمران، آیه 61.
[9] . سورههود، آیه 42.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. گذشتن شتر از سوراخ: « إِنَّ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّی یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِی الُْمجْرِمِینَ » (اعراف / 40) كسانی كه آیات ما را تكذیب كردند، و در برابر آن تكبر ورزیدند، (هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نمیشود، و (هیچگاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اینكه شتر از سوراخ سوزن بگذرد این گونه، گنهكاران را جزا میدهیم.
انفاق با ریاكاری: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلی شَیْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ » (بقره / 264) ای كسانی كه ایمان آوردهاید بخششهای خود را با منت و آزار، باطل نسازید.همانند كسی كه مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق میكند، و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمیآورد، (كار او) همچون قطعه سنگی است كه بر آن (قشر نازكی از)خاك باشد، (و بذرهایی در آن افشانده شود،) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاكها وبذرها را بشوید) و آن راصاف (و خالی از خاك و بذر) رها كند.آنها از كاری كه انجام دادهاند چیزی به دست نمیآورند، و خداوند، جمعیت كافران را هدایت نمیكند.
2. ضعیف و توانا مساوی نیستند: « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُنَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ » (نحل / 75) خداوند مثالی زده:برده مملوكی را كه قادر به هیچ چیز نیست و انسان (با ایمانی)را كه از جانب خود، رزقی نیكو بخشیدهایم، و اوپنهان و آشكار از آنچه خدا به او داده، انفاق میكند، آیا این دو نفر یكسانند؟شكر مخصوص خداست، ولی اكثر آنها نمیدانند.
3. « وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلی مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ » (نحل / 76) خداوند مثالی (دیگر) زده است:دو نفر را، كه یكی از آن دو، گنگ مادرزاد است .و قادر بر هیچ كاری نیست، و سربارصاحبش میباشد، او را در پی هر كاری بفرستد، خوب انجام نمیدهد، آیا چنین انسانی، با كسی كه امر به عدل و داد میكند، و بر راهی راست قرار دارد، برابر است ؟
4. شریكی برای خدا قرار ندهید: « وَ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَكانٍ سَحِیقٍ » (حج / 31) و هر كس همتایی برای خداقرار دهد، گویی از آسمان سقوط كرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را میربایند، و یا تندباد او را به جای دور دستی پرتاب میكند.
5. مثل عنكبوت: « مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ » (عنكبوت / 41) مثل كسانی كه غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنكبوت است كه خانهای برای خود انتخاب كرده، در حالی كه سستترین خانهها خانه عنكبوت است اگر میدانستند.
6. قدرت حمل روزی: « وَ كَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاكُمْ » (عنكبوت / 60) چه بسا جنبندهای كه قدرت حمل روزی خود را ندارد، خداوند او و شما را روزی میدهد.
7. دنیا بازیچهای زودگذر: « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطاماً » (حدید / 20) بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمل پرستی و فخر فروشی در میان شما و افزونطلبی در اموال و فرزندان است، همانند بارانی كه محصولش كشاورزان را در شگفتی فرو میبرد، سپس خشك میشود بگونهای كه آن را زرد رنگ میبینی، سپس تبدیل به كاه میشود.
8. خشوع كوه در مقابل قران:ـ « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ » (حشر / 21) اگر این قرآن رابر كوهی نازل میكردیم، میدیدی كه در برابر آن خاشع میشود و از خوف خدا میشكافد اینها مثالهایی است كه برای مردم میزنیم، شاید در آن بیندیشید.
9. عالمان بی عمل: « مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ » (جمعه / 5) كسانی كه مكلف به تورات شدند ولی حق آن را ادا نكردند، مانند دراز گوشی هستندكه كتابهایی حمل میكند، (آن رابه دوش میكشد اما چیزی از آن نمیفهمد) گروهی كه آیات خدا را انكار كردند مثال بدی دارند.
10. منافقین: « وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَهٌ یَحْسَبُونَ كُلَّ صَیْحَهٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَكُونَ » (منافقون / 4) هنگامی كه آنها را میبینی، جسم و قیافه آنان تو را در شگفتی فرو میبرد، و اگر سخن بگویند، به سخنانش گوش فرا میدهی، اما گویی چوبهای خشكی هستند كه به دیوار تكیه داده شدهاند، هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود میپندارند، آنها دشمنان واقعی تو هستند، پس از آنان بر حذر باش خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف میشوند؟
11. پراكندگی مردم در قیامت: « یَوْمَ یَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ » (قارعه / 4) روزی كه مردم مانند پروانههای پراكنده خواهند بود.
12. گمراهان: « أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ كانَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ » (زخرف / 40) (ای پیامبر) آیا تو میخواهی سخن خود را به گوش كران برسانی، یا كوران و كسانی كه در گمراهی آشكار هستند هدایت كنی؟
13. مثل منافقین و كفار: « مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ » (بقره / 17) مثل آنان، همچون مثل كسانی است كه آتشی افروختند، و چون پیرامون آنان را روشنایی داد، خدا نورشان را برد، و در میان تاریكیهایی كه نمیبینند رهایشان كرد.
ـ « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ » (بقره / 18) كرند، لالند، كورند، بنابراین به راه نمیآیند.
ـ « أَوْ كَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِیطٌ بِالْكافِرِینَ » (بقره / 19) یا همچون بارانی از آسمان، كه در شب تاریك همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد، آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهای خود میگذارند، تاصدای صاعقه را نشوند، و خداوند به كافران احاطه دارد(و در قبضه قدرت او هستند).
14. یاران پیامبر صلیالله: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً » (فتح / 29) محمدصلیالله پیامبر خداست و آنانكه همراه اویند در برابر كفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند.پیوسته آنها را در حال ركوع و سجود میبینی در حالی كه همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است.این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی كه جوانههای خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محكم شده و بر پای خود ایستاده است و بقدری نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتی وا میدارد.این برای آن است كه كافران را خشم آورد (ولی) كسانی از آنها را كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام دادهاند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است.
15. قلب همچون سنگ: « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِیَ كَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ » (بقره / 74) سپس دلهای شما (بنی اسرائیل) بعد از این واقعه سخت شد، همچون سنگ، یا سختتر چرا كه پارهای از سنگها میشكافد، و از آن نهرها جاری میشود، و پارهای از آنها شكاف بر میدارد، و آب از آن تراوش میكند، و پارهای از خوف خدا (از فراز كوه) به زیر میافتد، (اما دلهای شما، نه از خوف خدا میتپد، و نه شما سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است) و خداوند از اعمال شما غافل نیست.
16. دعوت كافران: « وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ » (بقره / 171) مثل(تو در دعوت)كافران، بسان كسي است كه (گوسفندان و حيوانات را براي نجات از چنگال خطر) صدا ميزند، ولي آنها چيزي جز سرو صدا نميشنوند، (و حقيقت و مفهوم گفتار او را درك نميكنند.اين كافران، در واقع) كرو لال و نابينا هستند، از اين رو چيزي نميفهمند.
17. تكذيب ايات: « فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ » (اعراف / 176) مثلش چون سگ است (كه) اگر بر آن حملهور شوي زبان از كام بر ميآورد، و اگر رها كني (باز هم) زبان از كام برآورد.اين، مثل آن گروهي است كه آيات ما را تكذيب كردند، پس اين داستان را (براي آنان) حكايت كن، شايد كه آنان بينديشند.
18. مثال انفاق: « مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ » (بقره / 261) كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق ميكنند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه ، يكصد دانه باشد، و خداوند آن را براي هر كس بخواهد (شايستگي داشته باشد) دو يا چند برابر ميكند.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
معارف غنی و نورانی قرآن از جهات مختلف قابل توجه بوده و معارف ارزشمند آن بهترین رهنما می باشد در همین معارف نورانی قرآن دعاهای فراوانی بیان شده که در اینجا به ذکر این ادعیه می پردازیم:
1 ـ ربّنا آتِنا فی الدُّنْیا حَسَنه وفی الآخِره حَسَنه وقِنا عذابَ النّار.(البقره: 201)
2 ـ ربّنا لا تؤاخِذنا إنْ نسینا أو أخْطأنا، ربّنا ولا تحْمِل علینا إصْراً كما حَمَلْتَهُ علی الّذین مِن قبْلنا، ربّنا ولا تُحَمّلنا ما لا طاقَهَ لنا به، واعفُ عنّا واغفِر لنا وارْحمنا أنت مولانا فانْصُرنا علی القوم الكافرین.(البقره: 286)
3 ـ ربّنا لا تُزِغْ قُلوبَنا بعد إذْ هَدَیْتنا وهبْ لنا من لدُنْكَ رحْمَه إنّكَ أنتَ الوهّاب.(آل عمران: 8)
4 ـ ربّنا إنّكََ جامِعُ النّاسِ لیومٍ لا ریْبَ فیه إنّ الله لا یُخْلِفُ المیعاد.(آل عمران: 9)
5 ـ ربّنا إنّنا آمنّا فاغْفِر لنا ذُنوبنا وقِنا عذابَ النّار.(آل عمران: 16)
6 ـ سَمِعْنا وأطَعْنا غُفْرانَكَ ربّنا وإلیكَ المصیر.(البقره: 285)
7 ـ ربّ هبْ لی مِنْ لدُنْكَ ذرّیهً طیّبَهً إنّكَ سمیعُ الدّعاء.(آل عمران: 38)
8 ـ ربّنا آمنّا بِما أنْزلْتَ واتَّبَعْنا الرّسول فاكْتُبْنا مع الشّاهدین.(آل عمران: 53)
9 ـ ربّنا اغْفر لنا ذُنوبَنا واسْرافَنا فی أمرِنا وثَبِّت أقّدامَنا وانْصُرنا علی القَوْمِ الكافرین.(آل عمران: 147)
10 ـ ربّنا إنّكَ مَنْ تُدْخِل النّار فقد أخْزَیْتَهُ وما للظّالمین من أنْصار.(آل عمران: 192)
11 ـ ربّنا إنّنا سَمِعْنا مُنادیاً یُنادی للإیمانِ أنْ آمِنوا بربّكم فآمنّا ربّنا فاغْفر لنا ذُنوبنا وكفّر عنّا سیّئاتِنا وتَوَفّنا مع الأبرار.(آل عمران: 193)
12 ـ ربّنا وآتِنا ما وَعَدْتَنا علی رُسُلِك ولا تُخْزِنا یومَ القیامَه إنّكَ لا تُخْلِفُ المیعاد.(آل عمران: 194)
13 ـ واجْعَل لنا من لَدُنْكَ ولیّاً واجْعل لنا من لدُنْكَ نصیراً.(النساء: 75)
14 ـ ربّنا ظَلَمْنا أنفُسَنا وإنْ لم تَغْفِر لنا وترْحَمْنا لَنَكونَنَّ من الخاسِرین.(الأعراف: 23)
15 ـ ربّنا افْرِغْ علینا صَبْراً وتَوَفّنا مُسلمین.(الأعراف: 126)
16 ـ ربّ اغفر لی ولأخی وأدْخِلْنا فی رحمَتِكَ وأنتَ أرحمُ الرّاحمین.(الأعراف: 151)
17 ـ أنتَ ولیّنا فاغْفر لنا، وارْحَمْنا وأنت خیرُ الغافرین.(الأعراف: 151)
18 ـ واكتُبْ لنا فی هذه الدُّنیا حَسَنهً وفی الآخِره إنّا هُدْنا إلیك.(الأعراف: 156)
19 ـ فاطِرُ السّمواتِ والأرض أنتَ ولییّ فی الدّنیا والآخره توفّنی مسلماً وألْحِقْنی بالصّالحین.(یوسف: 101)
20ـ ربّنا آتِنا من لدُنْكَ رحمهً وهَیّیء لنا من أمرِنا رَشَداً.(الكهف: 10)
21 ـ فهبْ لی من لدُنكَ ولیّاً یرثُنی ویرثُ من آل یعقوب واجْعلْهُ ربّ رضیّاً.(مریم: 6)
22 ـ ربّ اشرح لی صدری ویسّر لی أمری واحْلُل عقدهً من لسانی یفقهوا قولی.(طه: 25)
23 ـ ربّ اجعلنی مُقیم الصّلاه ومن ذرّیتی ربّنا وتقبّل دُعاء.(ابراهیم: 40)
24 ـ ربّنا اغفر لی ولوالدیّ وللمؤمنین یومَ یقومُ الحِساب.(ابراهیم: 41)
25 ـ ربّ ادْخلنی مُدخل صِدقٍ واخْرجنی مُخرجَ صِدقٍ واجْعل لی من لدُنكَ سُلطاناً نصیراً.(الاسراء: 80)
26 ـ ربِّ إنّی مسّنی الضرّ وأنت أرحَمُ الرّاحمین.(الأنبیاء: 83)
27 ـ لا إله إلا أنت سُبحانَكَ إنّی كُنتُ من الظّالمین.(الأنبیاء: 87)
28 ـ ربّ لا تذرنی وأنتَ خیرُ الوارثین.(الأنبیاء: 89)
29 ـ ربّ اغفر وارحم وأنت خیرُ الرّاحمین.(المؤمنون: 118)
30 ـ ربّنا اصرِف عنّا عذابَ جهنّم إنّ عذابها كان غراماً.(الفرقان: 65)
31ـ ربّنا هب لنا من أزواجِنا وذُریّاتِنا قُرّه أعینٍ واجعلنا للمُتّقین إماماً.(الفرقان: 74)
32 ـ ربّ هب لی حُكماً والحِقْنی بالصّالحین واجْعل لی لسانَ صِدْقٍ فی الآخرین، واجْعلنی من ورثهِ جنّهِ النّعیم، واغفر لأبی إنّهُ كان من الضّالین، ولا تُخزنی یومَ یُبْعَثون یومَ لا یَنْفعُ مالٌ ولا بنون إلا من أتی الله بقلبٍ سلیم.(الشعراء: 89)
33 ـ ربّ اوزِعْنی أن أشْكُر نعمتَكَ الّتی أنعمتَ علیّ وعلی والدیّ وأن أعملَ صالحاً ترضاه وادخِلْنی برحمتكِ فی عبادك الصّالحین.(النمل: 19)
34 ـ ربّ نجّنی من القوْمِ الظّالمین.(القصص: 21)
35 ـ ربّ إنّی لِما أنزلْتَ إلیّ من خیرٍ فقیر.(القصص: 24)
36 ـ ربّ انصُرنی علی القومِ المُفسدین.(العنكبوت: 30)
37 ـ ربّ هب لی من الصّالحین.(الصّافات: 99)
38 ـ ربّنا وَسِعْتَ كُلّ شیء رحمهً وعلماً فاغفر للذین تابوا واتّبعوا سبیلكَ وقِهِمْ عذابَ الجحیم.(المؤمن: 8)
39 ـ ربّنا وادْخِلهُم جنّات عدنٍ الّتی وعدْتَهُم ومن صَلَحَ من آبائهم وازواجهم وذُریّاتِهِم إنّكَ أنت العزیزِ الحكیم.(المؤمن: 8)
40 ـ وقِهِم السّیئات ومن تقِ السیّئات یومئذٍ فقد رحِمْتَهُ وذلك هو الفوزُ العظیم.(المؤمن: 10)
41 ـ ربّنا اكشفْ عنّا العذاب إنّا مؤمنون.(الدخان: 12)
42 ـ ربّ إنّی مغلوب فانتصر.(القمر: 11)
43 ـ ربّنا اغفرْ لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان ولا تجعل فی قلوبنا غِلاًْ للذین آمنوا ربّنا إنّك رئوف رحیم.(الحشر: 10)
44 ـ ربّنا علیك توكّلنا وإلیك أنبنا وإلیك المصیر.(الممتحنه: 4)
45 ـ ربّنا لا تجعلنا فتنهً للذین كفروا واغفر لنا إنّك أنت العزیز الحكیم.(الممتحنه: 5)
46 ـ ربّ لا تذر علی الأرض من الكافرین دیّاراً إنّك إن تذرْهُم یُضِلّوا عبادك ولا یلدوا إلا فاجراً كفّاراً، ربّ اغفر لی ولوالدیّ ولِمَن دخل بیتی مؤمناً، وللمؤمنین والمؤمنات ولا تزد الظالمین إلا تباراً.(نوح: 28)
47 ـ ولا تزد الظالمین إلا ضلالاًَ.(نوح: 24)
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. توكل: « وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْراً » (طلاق / 3) وهر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را میكند، خداوند فرمان خود را به انجام میرساند، و خدا برای هرچیزی اندازهای قرار داده است.
2. تقوا: « مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ » (طلاق / 2و3) هر كس تقوای الهی پیشه كند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میكند و او از جایی كه گمان ندارد، روزی میدهد.
3. شكر نعمت، كفر نعمت: « لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ » (ابراهیم / 7) اگر شكرگزاری كنید، (نعمت خود را)بر شما خواهم افزود، و اگر ناسپاسی كنید، مجازاتم شدید است.
4. صبر: « وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» (انفال / 46) وصبر و استقامت كنید كه خداوند با استقامت كنندگان است.
5. توبه: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً عَسی رَبُّكُمْ أَنْ یُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ یُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » (تحریم / 8) ای كسانی كه ایمان آوردهاید، بسوی خدا توبه كنید، توبهای خالص، امید است(با این كار)پروردگارتان گناهانتان را ببخشدو شما را در باغهایی از بهشت كه نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد كند.
6. اخلاص: « فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » (غافر / 14) (تنها)خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص كنید، هر چند كافران ناخشنود باشند.
7. رضا: « رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ » (توبه / 72) و خشنودی خدا بزرگتر است.
8. احترام به پدر و مادر: « لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً » (بقره / 83) جز خدا را نپرستید وبه پدر و مادر خود احسان كنید.
9. خوش گفتاری: « وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً » (بقره / 83) وبا مردم (به زبان) خوش سخن بگویید.
10. امانت: « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها » (نساء / 58) خداوند به شما فرمان میدهد كه امانتها را به صاحبانش بدهید.
11. عدل: « إِذا حَكَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ » (نساء / 58) هنگامی كه میان مردم داوری میكنید، به عدالت داوری كنید.
12. امر به معروف و نهی از منكر: « وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (ال عمران / 104) باید از میان شما، جمعی دعوت به نیكی ، و امر به معروف و نهی از منكر كنند و آنها همان رستگارانند.
13. نقض عهد، قطع رحم، فساد: « وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ » (رعد / 25) آنها كه عهد الهی را پس از محكم كردن میشكنند، و پیوندهایی را كه خدا دستور به برقراری آن داده قطع میكنند، و در روی زمین فساد میكنند، لعنت برای آنهاست.
14. پیروی از احسن: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ » (زمر / 18) همان كسانی كه سخنان را میشنوند و از نیكوترین آنها پیروی میكنند، آنان كسانی هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.
15. صدق و راستگویی: « اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ » (توبه / 119) از خدا بترسید و با راستگویان باشید.
16. قرضالحسنه: « مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِیرَهً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ » (بقره / 245) كیست كه به خدا قرضالحسنه دهد، تا خدا بر آن چند برابر بیفزاید؟خدا تنگدستی دهد و توانگری بخشد.
17. قولنامه: « إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاكْتُبُوهُ » (بقره / 282) چون وامی تا مدتی معین به یكدیگر میدهید، آن را بنویسید.
18. تمسخرو استهزاء: « الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ » (توبه / 79) آنهایی كه از مؤمنان اطاعت كار، در صداقتشان عیب جویی میكنند، و كسانی را كه (برای انفاق در راه خدا)جز به مقدار (ناچیز)توانایی خود دسترسی ندارند، مسخره مینمایند، خدا آنها را مسخره میكند و برای آنها عذاب دردناكی است.
19. القاب زشت: « وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ » (حجرات / 11) و با القاب زشت و ناپسند یكدیگررا یاد نكنید.
20. دروغ: « وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ الْكَذِبَ» (نحل / 116) به خاطر دروغی كه بر زبانتان جاری میشود نگویید این حلال است و آن حرام، تا بر خدا افترا ببندید.
21. بخل: « وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ » (ال عمران / 180) كسانی كه بخل میورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده انفاق نمیكنند، گمان نكنند این كار به سود آنها است، بلكه برای آنها شر است بزودی در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی به گردنشان میافكنند.
22. غیبت: « وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ » (حجرات / 12) وهیچ یك از شما دیگری را غیبت نكند، آیا كسی از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟(به یقین)همه شما از این امر كراهت دارید.
23. گمان بد: « اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ » (حجرات / 12) از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا كه بعضی از گمانها گناه است.
24. تجسس: « وَ لا تَجَسَّسُوا » (حجرات / 12) و هرگز(در كار دیگران)تجسس نكنید.
25. حسد: « أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ » (نساء / 54) با اینكه نسبت به مردم و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟
26. ظلم: « وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ » (شعراء / 227) آنها كه ستم كردند به زودی میدانند كه بازگشتشان به كجاست.
27. شایع كردن زشتیها (تشیع فاحشه): « إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ » (نور / 19) كسانی كه دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناكی برای آنان در دنیا و آخرت است.
28. سخن چینی: « هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ » (قلم / 11) كسی كه بسیار عیبجوست و به سخن چینی آمدو شد میكند، (پیروی مكن).
29. عیبجویی: « وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ » (همزه / 1) وای بر هر بدگوی عیبجویی.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. جبرئیل( روح الامین) (مأمور نزول وحی): لفظ جبرئیل سه بار در قرآن آمده است. در سوره بقره، آیه 97 ـ 98، و سوره تحریم: آیه 4.
2. ماروت (آموزگار سحر برای دفع فتنه سحر): یك بار در قرآن آمده است. (در سوره بقره، آیه 102.)
3. هاروت (آموزگار سحر برای رفع فتنه سحر): یك بار در قرآن آمده است. (در سوره بقره، آیه 102.)
4. میكال: یك بار در قرآن آمده است. (در سوره بقره، آیه 98.)
5. مالك (نگهبان جهنم): یك بار در قرآن آمده است. (در سوره زخرف، آیه 77.)
6. ملك الموت (مأمور قبض روح): یك بار در قرآن آمده است. (در سوره سجده، آیه 11.)
7 و 8 . عتید و رقیب: (مأموران ثبت اعمال خوب و بد): كه هر كدام یك بار در قرآن آمده اند. (در سوره ق، آیه 18.)
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
در قرآن مجید بعضی از جنگهای پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ را صریحاً نام برده است و بعضی را بدون ذكر نام بیان میكند كه از شأن نزولها و بیان مفسران میفهمیم كه مربوط به كدام یك از جنگهای پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ است.
الف: جنگهایی كه اسم آنها در قرآن آمده است:
1. جنگ بدر: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[1] «خداوند شما را در جنگ بدر یاری كرد و بر دشمنان خطرناك پیروز ساخت در حالی كه شما نسبت به آنها ناتوان بودید. پس از خدا بترسید تا شكر نعمت او را بهجا آورده باشید.»
و در سوره انفال آیات 43، 44، 10، 9، 8،7 به جنگ بدر اشاه شده است.
2. جنگ احزاب: «یَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِی الْأَعْرابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِیكُمْ ما قتَلُوا إِلاَّ قَلِیلاً»[2] «آنها گمان میكنند هنوز لشكر احزاب نرفتهاند و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست دارند در میان اعراب بادیه نشین پراكنده (و پنهان) شوند و از اخبار شما جویا گردند و اگر در میان شما باشند جز اندكی پیكار نمیكنند.»
3. جنگ حنین: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَهٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ»[3] «خدا شما را در جاهای زیادی یاری كرد و در روز حنین (نیز یاری كرد.).»
ب: جنگهایی كه بدون ذكر نام در قرآن به آنها اشاره شده است:
1. حمراء الاسد: سوره آل عمران، آیات 4 ـ 173.
2. جنگ بنی قریظه: سوره احزاب آیات 25 ـ 27.
3. جنگ بنی مصطلق: سوره حج، آیات 1 ـ 2.
4. جنگ خیبر: سوره فتح،آیه 20.
5. جنگ فتح المبین:سوره فتح، آیه 24.
6. جنگ تبوك: سوره توبه،آیه 117.
7. جنگ احد: سوره آل عمران، آیه 166.
8. جنگ ذات اسلال: سوره عادیات، آیه 1 ـ 5.
9. جنگ بنی نظیر:سوره حشر، آیات 1 ـ 7.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورهآل عمران،آیه123.
[2] . سوره احزاب، آیه 20.
[3] . سورهتوبه، آیه 25.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
پیامبر اسلام(ص) در نزد خداوند دارای مقامی با عظمت است و بر دیگر پیامبران الهی برتری دارد.
اسم مبارك پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ در قرآن پنج بار آمده است كه یك بار با نام احمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ و چهار بار با نام محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ آمده است كه در آیات زیر میباشند.
1. «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»[1] «و بشارت دهند به رسولی كه بعد از من میآید و نام او احمد است.
2. «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرسل»[2] «محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند.
3. «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ »[3] «محمد پدر هیچ یك از مردان شما نیست ولی رسول خدا و ختم كننده و آخرین پیامبران است.»
4. « وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ»؛[4] و كساین كه ایمان آوردند و كارهای شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد نازل شده ایمان آوردند.
5. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»[5]محمد فرستاده خداست.
اما صفات پیامبر در قرآن:
1. اول المسلمین: سوره انعام، آیه 163.
2. اول المؤمنین: سوره شعراء، آیه 51.
3. اول العابدین: سوره زخرف، آیه 81.
4. برهان: سوره نساء، آیه 174.
5. بشیر: سوره سباء، آیه 28.
6. خاتم النبین: سوره احزاب، آیه 40.
7. داعیاً الی الله: سورهاحزاب، آیه 46.
8. رحمه للعالمین: سورهانبیاء، آیه 107.
9. رحیم: سوره توبه، آیه 128.
10. رسول: سوره آل عمران، آیه 144.
11. رسول الله: سوره فتح، آیه فتح.
12. رسول مبین: سوره زخرف، آیه 29.
13. رسول كریم: سوره حاقه، آیه 40.
14. رئوف: سوره توبه، آیه 128.
15. سراج منیر: سوره احزاب، 46.
16. شاهد: سوره احزاب، آیه 45.
17. شهید: سوره بقره، آیه 143.
18. صاحب: سوره نجم، آیه 2.
19. طه: سوره طه، آیه 20.
20. عبدالله: سوره اسراء، آیه 1.
21. مبشر: سوره اسراء، آیه 105.
22. مدثر: سوره مدثر، آیه 1.
23. مذّكر: سوره غاشیه، آیه 21.
24. مزمل: سوره مزمل، آیه 1.
25. منذر: سوره رعد،آیه 7.
26. ناصح امین: سوره اعراف، آیه 68.
27. النبی: سوره انفال، آیه 43.
28. النبی الامی: سوره اعراف، آیه 158.
29. نذیر: سوره هود، آیه 12.
30. نذیر مبین: سوره عنكبوت، آیه 50.
31. ولی: سوره مائده، آیه 55.
32. یس (یاسین): سوره یس، آیه1.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره صف، آیه 6.
[2] . سوره آل عمران، آیه 144.
[3] . سوره احزاب، آیه 40.
[4] . سوره محمد، آیه 2.
[5] . سوره فتح، آیه 29.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
. نماز: « وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّكاهَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِینَ » (بقره / 43) و نماز را بپا دارید، و زكات را بپردازید، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنید(و نماز را با جماعت بگذارید).
ـ « فَأَقِیمُوا الصَّلاهَ إِنَّ الصَّلاهَ كانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ كِتاباً مَوْقُوتاً » (نساء / 103) پس نماز را (به طور معمول) انجام دهید، زیرا نماز، وظیفه ثابت و معینی برای مؤمنان است.
ـ « إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ » (عنكبوت / 45) همانا ، نماز (انسان را) از زشتیها و گناه باز میدارد.
2. روزه: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ » (بقره / 183) ای افرادی كه ایمان آورهاید روزه بر شما نوشته شده، همان گونه كه بر كسانی كه قبل از شما بودند، نوشته شد.
3. خمس: « وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساكِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ » (انفال / 41) بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذیالقبی و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه است.
4. زكات: « وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ زَكاهٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ » (روم / 39) و آنچه را به عنوان زكات میپردازیدو تنها رضای خدا را میطلبید (مایه بركت است، و) كسانی كه چنین میكنند دارای پاداش مضاعفند.
5. جهاد: « كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ » (بقره / 216) جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد، در حالی كه برایتان ناخوشایند است.
ـ « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَكُونَ فِتْنَهٌ » (بقره / 193) و با آنها پیكار كنید تا فتنه باقی نماند.
6. حج: « وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً » (ال عمران / 97) و برای خدا، حج آن خانه بر كسانی كه قدرت رفتن به آن را داشته باشند واجب است.
ـ « إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما » (بقره / 158) صفا و مروه از شعایر (و نشانههای) خداست، پس كسانی كه حج خانه را به جای میآورند یا عمره میگزاند، اگر بر آن دو كوه طواف كنند مرتكب گناهی نشدهاند.
7. امربه معروف و نهی از منكر: « كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ » (ال عمران / 110) شما بهترین امتی هستید كه برای مردم پدیدار شدهاید.به كار پسندیده فرمان میدهید، و از كار ناپسند باز میدارید.
ـ « وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ » (لقمان / 17) امر به معروف و نهی از منكر كن.
8. تولی و تبری: « لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ » (ال عمران / 28) افراد باایمان نباید به جای مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند.
ـ « أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ » (شوری / 9) آیا به جای او دوستانی برای خود گرفتهاند؟خداست كه دوست راستین است.
ـ « لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ » (مجادله / 22)
هیچ قومی را كه ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمییابی كه با دشمنان خدا و رسولش دوستی كنند.
ـ « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاءَ » (ممتحنه / 1)
ای كسانی كه ایمان آوردهاید دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید.
ـ « لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ » (ممتحنه / 13)
با قومی كه خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستی نكنید.
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
1. توحید: « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » (اخلاص / 1) بگو:خداوند، یكتا و یگانه است.
ـ « اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ » (نساء / 87) خداوند كسی است كه هیچ معبودی جز او نیست.
ـ « وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً » (نساء / 36) وخدا را بپرستید، و چیزی را با او شریك مگردانید.
ـ « إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ » (صافات / 4) قطعاٌ معبود شما یگانه است.
2. نبوت: « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِیمَ وَ جَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْكِتابَ » (حدید / 26) ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو نبوت و كتاب قرار دادیم.
ـ « وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ» (یونس / 47) و برای هر امتی، رسولی است، هنگامی كه رسولشان به سوی آنان بیاید به عدالت در میان آنها داوری میشود، و ستم به آنها نخواهد شد.
- «ثُمَّ قَفَّیْنا عَلی آثارِهِمْ بِرُسُلِنا » (حدید / 27) سپس در پی آنان رسولان دیگر خود را فرستادیم.
3. معاد: « وَ لَهُ الْمُلْكُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ » (انعام / 73) و در آن روز كه در«صور» دمیده میشود، حكومت مخصوص اوست.
- «قُلِ اللَّهُ یُحْیِیكُمْ ثُمَّ یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یَجْمَعُكُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ لا رَیْبَ فِیهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ» (جاثیه / 26) بگو:خداوند شما را زنده میكند، سپس میمیراند، بار دیگر در روز قیامت كه در آن تردیدی نیست گردآوری میكند، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
- «إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ » (ال عمران / 185) شما پاداش خود را به طور كامل در روز قیامت خواهید گرفت.
4. عدل: « وَ ما كُنَّا ظالِمِینَ » (شعراء / 209) و ما هرگز ستمكارنبودیم.
ـ « وَ لا یُظْلَمُونَ نَقِیراً » (نساء / 124) و كمترین ستمی به آنها نخواهد شد.
ـ « وَ ما كُنَّا مُهْلِكِی الْقُری إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ » (قصص / 59) و ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاك نكردیم مگر آنكه اهلش ظالم بودند.
ـ « فَما كانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ » (روم / 9) خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم میكردند.
5. امامت: « الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً » (مائده / 3) امروز كافران از (زوال) آئین شما، مأیوس شدند، بنابراین ، از آنها نترسید و از(مخالفت)من بترسید، امروز، دین شما را كامل كردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین(جاودان)شما پذیرفتم.
ـ « أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء / 59) اطاعت كنید خدا را و اطاعت كنید پیامبر خدا و اولوالامر(اوصیای پیامبر)را.
منبع:http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
خدای سبحان در كتاب خود بارها برای اثبات اعجاز قرآن كریم و نبوت فرستاده خویش همگان را به همانند آوری قرآن دعوت نموده است.
تعریف تحدی: تحدی به معنای مبارز طلبی و دعوت نمودن منكران نبوت برای آوردن مثلی برای معجزه. تحدی اختصاص به اعجاز قرآن كریم ندارد بلكه معجزات پیامبران نیز همواره همراه تحدی بوده است و آن رسولان الهی همیشه به مردم زمان خود میگفتند كه هركس در حقانیت این معجزه تردید دارد اگر میتواند شبیه آن را بیاورد.
اقسام تحدی:
1. تحدی به مجموعه قرآن: در بعضی از آیات خداوند كسانی را كه منكر آن هستند كه قرآن از ناحیه خداوند است به تحدی دعوت كرده است كه اگر میتوانید مثل این قرآن بیاورید.
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً»[1] «اگر همه انسانها و همه جنیان جمع گردند تا مثل این قرآن بیاورند اگرچه همگی یار و یاور یكدیگر باشند نخواهند توانست.
در این آیه خداوند تمام موجودات خلقت را عاجز از آوردن مثل قرآن میداند، علاوه بر این كه این آیه اخبار غیبی داده كه در آینده هم نمیتواند مثل قرآن بیاورند و تاریخ هم این را ثابت كرده زیرا تاكنون كه قرنها از زمان تحدی گذشته است هیچ كس نتوانسته مثل قرآن بیاورد.
2. تحدی به ده سوره قرآن: در بعضی از آیات كافران به مبارزه طلبیده كه اگر میتوانید ده سوره مثل قرآن بیاورید. «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»[2] «كافران میگویند كه این كتاب وحی خدا نیست و افترائی است كه مدعی پیامبری بر خدا بسته است ای پیامبر بگو پس اگر راست میگویید و این قرآن افترای بشری است شما نیز ده سوره مانند آن بیاورید و برای این كار میتوانید هركس را به جز خدا به یاری دعوت كنید.»
3.تحدی به یك سوره قرآن: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»[3] «آیا كافران میگویند (قرآن را محمد بافته است) بگو اگر راست میگوئید شما خود از هركس نیز میتوانید كمك بطلبید و یك سوره مانند قرآن بیاورید. در این آیه منكران را به تحدی به یك سوره دعوت كرده است كه شامل كوچكترین سوره قرآن هم میشود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره اسراء، آیه 88.
[2] . سوره هود، آیه 13.
[3] . سوره یونس، آیه 38.
خدای سبحان در كتاب خود بارها برای اثبات اعجاز قرآن كریم و نبوت فرستاده خویش همگان را به همانند آوری قرآن دعوت نموده است.
تعریف تحدی: تحدی به معنای مبارز طلبی و دعوت نمودن منكران نبوت برای آوردن مثلی برای معجزه. تحدی اختصاص به اعجاز قرآن كریم ندارد بلكه معجزات پیامبران نیز همواره همراه تحدی بوده است و آن رسولان الهی همیشه به مردم زمان خود میگفتند كه هركس در حقانیت این معجزه تردید دارد اگر میتواند شبیه آن را بیاورد.
اقسام تحدی:
1. تحدی به مجموعه قرآن: در بعضی از آیات خداوند كسانی را كه منكر آن هستند كه قرآن از ناحیه خداوند است به تحدی دعوت كرده است كه اگر میتوانید مثل این قرآن بیاورید.
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً»[1] «اگر همه انسانها و همه جنیان جمع گردند تا مثل این قرآن بیاورند اگرچه همگی یار و یاور یكدیگر باشند نخواهند توانست.
در این آیه خداوند تمام موجودات خلقت را عاجز از آوردن مثل قرآن میداند، علاوه بر این كه این آیه اخبار غیبی داده كه در آینده هم نمیتواند مثل قرآن بیاورند و تاریخ هم این را ثابت كرده زیرا تاكنون كه قرنها از زمان تحدی گذشته است هیچ كس نتوانسته مثل قرآن بیاورد.
2. تحدی به ده سوره قرآن: در بعضی از آیات كافران به مبارزه طلبیده كه اگر میتوانید ده سوره مثل قرآن بیاورید. «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»[2] «كافران میگویند كه این كتاب وحی خدا نیست و افترائی است كه مدعی پیامبری بر خدا بسته است ای پیامبر بگو پس اگر راست میگویید و این قرآن افترای بشری است شما نیز ده سوره مانند آن بیاورید و برای این كار میتوانید هركس را به جز خدا به یاری دعوت كنید.»
3.تحدی به یك سوره قرآن: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»[3] «آیا كافران میگویند (قرآن را محمد بافته است) بگو اگر راست میگوئید شما خود از هركس نیز میتوانید كمك بطلبید و یك سوره مانند قرآن بیاورید. در این آیه منكران را به تحدی به یك سوره دعوت كرده است كه شامل كوچكترین سوره قرآن هم میشود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره اسراء، آیه 88.
[2] . سوره هود، آیه 13.
[3] . سوره یونس، آیه 38.
خدای سبحان در كتاب خود بارها برای اثبات اعجاز قرآن كریم و نبوت فرستاده خویش همگان را به همانند آوری قرآن دعوت نموده است.
تعریف تحدی: تحدی به معنای مبارز طلبی و دعوت نمودن منكران نبوت برای آوردن مثلی برای معجزه. تحدی اختصاص به اعجاز قرآن كریم ندارد بلكه معجزات پیامبران نیز همواره همراه تحدی بوده است و آن رسولان الهی همیشه به مردم زمان خود میگفتند كه هركس در حقانیت این معجزه تردید دارد اگر میتواند شبیه آن را بیاورد.
اقسام تحدی:
1. تحدی به مجموعه قرآن: در بعضی از آیات خداوند كسانی را كه منكر آن هستند كه قرآن از ناحیه خداوند است به تحدی دعوت كرده است كه اگر میتوانید مثل این قرآن بیاورید.
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً»[1] «اگر همه انسانها و همه جنیان جمع گردند تا مثل این قرآن بیاورند اگرچه همگی یار و یاور یكدیگر باشند نخواهند توانست.
در این آیه خداوند تمام موجودات خلقت را عاجز از آوردن مثل قرآن میداند، علاوه بر این كه این آیه اخبار غیبی داده كه در آینده هم نمیتواند مثل قرآن بیاورند و تاریخ هم این را ثابت كرده زیرا تاكنون كه قرنها از زمان تحدی گذشته است هیچ كس نتوانسته مثل قرآن بیاورد.
2. تحدی به ده سوره قرآن: در بعضی از آیات كافران به مبارزه طلبیده كه اگر میتوانید ده سوره مثل قرآن بیاورید. «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»[2] «كافران میگویند كه این كتاب وحی خدا نیست و افترائی است كه مدعی پیامبری بر خدا بسته است ای پیامبر بگو پس اگر راست میگویید و این قرآن افترای بشری است شما نیز ده سوره مانند آن بیاورید و برای این كار میتوانید هركس را به جز خدا به یاری دعوت كنید.»
3.تحدی به یك سوره قرآن: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»[3] «آیا كافران میگویند (قرآن را محمد بافته است) بگو اگر راست میگوئید شما خود از هركس نیز میتوانید كمك بطلبید و یك سوره مانند قرآن بیاورید. در این آیه منكران را به تحدی به یك سوره دعوت كرده است كه شامل كوچكترین سوره قرآن هم میشود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره اسراء، آیه 88.
[2] . سوره هود، آیه 13.
[3] . سوره یونس، آیه 38.
خدای سبحان در كتاب خود بارها برای اثبات اعجاز قرآن كریم و نبوت فرستاده خویش همگان را به همانند آوری قرآن دعوت نموده است.
تعریف تحدی: تحدی به معنای مبارز طلبی و دعوت نمودن منكران نبوت برای آوردن مثلی برای معجزه. تحدی اختصاص به اعجاز قرآن كریم ندارد بلكه معجزات پیامبران نیز همواره همراه تحدی بوده است و آن رسولان الهی همیشه به مردم زمان خود میگفتند كه هركس در حقانیت این معجزه تردید دارد اگر میتواند شبیه آن را بیاورد.
اقسام تحدی:
1. تحدی به مجموعه قرآن: در بعضی از آیات خداوند كسانی را كه منكر آن هستند كه قرآن از ناحیه خداوند است به تحدی دعوت كرده است كه اگر میتوانید مثل این قرآن بیاورید.
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً»[1] «اگر همه انسانها و همه جنیان جمع گردند تا مثل این قرآن بیاورند اگرچه همگی یار و یاور یكدیگر باشند نخواهند توانست.
در این آیه خداوند تمام موجودات خلقت را عاجز از آوردن مثل قرآن میداند، علاوه بر این كه این آیه اخبار غیبی داده كه در آینده هم نمیتواند مثل قرآن بیاورند و تاریخ هم این را ثابت كرده زیرا تاكنون كه قرنها از زمان تحدی گذشته است هیچ كس نتوانسته مثل قرآن بیاورد.
2. تحدی به ده سوره قرآن: در بعضی از آیات كافران به مبارزه طلبیده كه اگر میتوانید ده سوره مثل قرآن بیاورید. «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»[2] «كافران میگویند كه این كتاب وحی خدا نیست و افترائی است كه مدعی پیامبری بر خدا بسته است ای پیامبر بگو پس اگر راست میگویید و این قرآن افترای بشری است شما نیز ده سوره مانند آن بیاورید و برای این كار میتوانید هركس را به جز خدا به یاری دعوت كنید.»
3.تحدی به یك سوره قرآن: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»[3] «آیا كافران میگویند (قرآن را محمد بافته است) بگو اگر راست میگوئید شما خود از هركس نیز میتوانید كمك بطلبید و یك سوره مانند قرآن بیاورید. در این آیه منكران را به تحدی به یك سوره دعوت كرده است كه شامل كوچكترین سوره قرآن هم میشود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره اسراء، آیه 88.
[2] . سوره هود، آیه 13.
[3] . سوره یونس، آیه 38.
منبع:http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
قرآن از چندین جهت معجزه است كه به بعضی از آنها اشاره میشود:
1. فصاحت و بلاغت: فصاحت و بلاغت قرآن چنان است كه علی ـ علیه السلام ـ میفرماید: «كثرت تكرار و شنیدن پی در پی هرگز آن را كهنه نمیكند.»[1] قرآن در زمانی نازل شده كه سخنوری در میان اعراب رواج بسیار داشت و مردم برای نظم و نثر و فصاحت و بلاغت ارزش و اهمیت بسیار قائل بودند، پیامبر قرآن را به عنوان معجزهای از طرف خداوند در قالب فصیحترین و بلیغترین كلمات عرضه داشت. در اینجا فقط به یك نمونه اشاره میكنیم.
قرآن در مورد قصاص و حكمت آن میفرماید: «وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ» و اعراب برای این هدف این جمله را به كار میبردند: القتل انفی للقتل (كشتن مؤثرترین عامل است برای از بین بردن كشتار.)
برتری آیه در فصاحت و بلاغت بر این جمله اعراب از چندین جهت است از جمله:
1. آیه كلماتش كمتر است
2. در آیه مراد خویش به صورت جامعتر وكاملتر بیان نموده است. زیرا قصاص قتل را شامل میشود و هم زخم و قطع عضو را، در حالیكه در جمله اعراب این خصوصیت نیست.
3. در جمله مشهور اعراب تكرار وجود دارد و در آیه تكرار وجود ندارد.
4. آیه مبتنی بر اثبات است و جمله مشهور اعراب مبتنی بر نفی است و اثبات به نفی برتری دارد.
2. اعجاز قرآن از نظر معارف الهی: در معارف قرآن هیچ مبالغهای وجود ندراد و همه مطابق با عقل و فطرت بشر است.
3. عدم تضاد و اختلاف در آیات قرآن: «وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً»[2] «اگر از سوی غیرخدا بود اختلاف فراوانی در آن مییافتند.»
4. علوم روز و اكتشافات علمی: ما در اینجا به چند مورد اشاره میكنیم:
الف: حركت زمین: آیات متعددی در قرآن كریم با تعابیر : فراشاً[3]، مهداً[4]، قراراً[5]، مهاراً[6]، به حركت آرام و منظم زمین اشاره دارد.
ب: جاذبه عمومی در علم هستی: «اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها»[7] «خدا همان كسی است كه آسمانها را بدون ستونهایی كه ببینید برافراشت» دانشمندان از این آیه جاذبه عمومی را در فضاء استفاده میكنند.
ج: كروی بودن زمین: ازآیه «مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا»[8] و آیه «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ»[9] كروی بودن زمین استفاده میشود.
د: زوجیت درگیاهان: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِیها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِیمٍ»[10] «و از آسمان آبی نازل كردیم و به وسیله آن در روی زمین انواع گوناگونی از جفتهای گیاهان پر ارزش رویاندیم.»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نهج البلاغه خطبه 156.
[2] .سوره نساء، آیه 82.
[3] . سوره بقره، آیه 22.
[4] . سوره طه، آیه 53.
[5] . سوره نمل، آیه 6.
[6] . سورهنباء،آیه 6.
[7] سوره رعد، آیه 2.
[8] . سوره اعراف، آیه 151.
[9] . سوره الرحمن، آیه 17.
[10] . سوره لقمان، آیه 10.
منبع:http://www.howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
از آیات و روایات استفاده میشود كه قرآن دو نزول داشته است:
1. نزول دفعی.
2. نزول تدریجی كه آیات در طول 23 سال نازل شدهاند.
درباره نزول دفعی كه كجا و چگونه نازل شده است اختلاف نظر بین علماء وجود دارد .
نظریه اول: قرآن به صورت یكپارچه در شب قدر به آسمان دنیا نازل شده و سپس به تدریج در مدت 23 سال نازل گشته است.
نظریه دوم: قرآن در شب بیستم یا بیست سوم و یا بیست و پنجم از هر ماه رمضان به آسمان دنیا نازل شده است بهطوری كه در هر شب قدر خداوند مقدار آیاتی را كه نزول آنرا در طول سال مقدر فرموده بوده نازل میكرده است و بعد همین آیات به تدریج در طول سال نازل میشده است.
نظریه سوم: مراد از نزول قرآن در ماه رمضان، ابتدای نزول آن بوده كه به تدریج پس از آن به صورت متفرق آیات فوق نازل شده است.
آیه «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِیمٍ خَبِیرٍ»[1] «كتابی است كه آیات آن استحكام یافته سپس از جانب حكیمی آگاه به روشنی بیان شده است» دلالت بر نزول دفعی قرآن دارد.
نزول تدریجی: از نظر تاریخی، بدیهی و قطعی است كه آیات قرآن در زمینهها و مناسبتهای مختلف نازل شده است. «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِنَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً»[2] «قرآنی بخش بخش نازل كردیم تا آن را به آرامی بر مردم بخوانی و آن را به تدریج نازل كردیم.»
پس بنابراین در نزول تدریجی به اقتضای مسائل روزمره اقتصادی و اجتماعی و یا حوادثی كه رخ داده است حكم هرحادثهای در نزول تدریجی قرآن بیان میگردید.
سر نزول دفعی: هدف از نزول دفعی قرآن آن بوده است كه معارف الهی و اسرار قرآن بر پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ نازل شود تا این كه روح پیامبر سرشار از نور معرفت قرآنی شود و به این وسیله پیامبر مجهز میشود برای رسالتی كه خداوند او را برای حمل آن آماده ساخته است.
سرّ نزول تدریجی: برای این هدف حكمتهای متعدد است از جمله:
1. دلگرمی پیامبر: نزول آیات به صورت تدریجی در مواقع مختلف بحرانی، جنگها، تنگناها و غیر آن بوده است. نزول قرآن در آن مواقع باعث دلگرمی و پشتوانهای برای پیامبر بوده است و قلب پیامبر را قوت میبخشد. لذا در اعتراض كافران كه میگفتند: «لولا نزل علیه القرآن جمله واحده» خدا فرمود: «كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ»[3] اینگونه (ما آن را به تدریج نازل كردیم) تا قلب را استوار گردانیم. التبه این نوع نزول با این هدف برای مسلمانان به طریق اولی وجود داشته است و باعث آرام بخشی مسلمانان بوده است.
2. شیوهای مناسب برای تعلیم و تعلم: چون قوانین قرآن برای عمل است اگر بصورت تدریج به مردم آموخته شود دارای ثبات و دوام بیشترخواهد بود. خداوند هم میفرماید: «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِنَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مكْثٍ»[4] «و قرآن را بخش بخش نازل كردیم تا آن را بر آرامی به مردم بخوانی.»
3. تحریف ناپذیری: نزول تدریجی باعث شد كه اصحاب رسول الله ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ آیات قرآن را حفظ كنند، فصاحت و بلاغت به اضافه اهتمام مسلمانان به قرآن و حفظ آن باعث صیانت و حفاظت آن شد.
4. ارتباط آیات با حوادث: چون در مدت زمان 23 سال حوادث مختلفی روی داده است لذا به مناسبت آن اتفاقات آیات مناسب با آن اتفاق نازل شده است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورههود،آیه 1.
[2] . سوره اسراء، آیه 106.
[3] . سوره فرقان، آیه 32.
[4] . سوره اسراء، آیه 106.
منبع:http://www.howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
تعریف وحی
الف: معنای لغوی: ابن منظور در لسان العرب میگوید: وحی به معنای اشاره كردن، نوشتن، رساله، الهام و كلام پنهانی و هر چیزی است كه به دیگری القاء شود، تعبیر «وحی الیه و اوحی» یعنی با او به گونهای بود كه از دیگران پنهان میداشت.
راغب اصفهانی میگوید: ریشه وحی به معنای اشاره تند و سریع است و به همین خاطر هركاری كه به سرعت انجام گیرد آن را وحی میگویند و این ممكن است در كلامی رمزی و كنایهای باشد و یا آوازی باشد مجرد از الفاظ و كلمات و یا به صورت اشاره به بعضی از اعضاء و یا به نوشتن.
ب: معنای اصطلاحی: وحی اصطلاحی ارتباطی معنوی است كه برای پیامبران الهی جهت دریافت پیام آسمانی از راه اتصال به غیب برقرار میشود و جز او هیچ شایستگی و توان چنین دریافتی را ندارد.
استعمالات وحی:
1. وحی به معنای الهام روحانی به ملائكه: «إِذْ یُوحِی رَبُّكَ إِلَی الْمَلائِكَهِ أَنِّی مَعَكُمْ»[1] «هنگامی كه پروردگارت به فرشتگان وحی میكرد كه من با شما هستم.»
2. الهام روحانی به انسان: «وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ»[2] «به مادر موسی وحی كردیم كه او را شیر ده.»
3. الهام روحانی به جمادات: «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحی لَها»[3] «آن روز است كه (زمین) خبرهای خود را باز گوید (همانگونه) كه پروردگارت بدان وحی كرده است.
4. وسوسه شیطانی: «وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوكُمْ»[4] «و در حقیقت شیطانها به دوستان خود وسوسه میكنند تا با شما ستیزه نمایند.»
5. اشاره: «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ مِنَ الِْمحْرابِ فَأَوْحی إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَهً وَ عَشِیًّا»[5] «پس از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را آگاه گردانید (اشاره كرد) كه روز و شب به نیایش بپردازید.
6. غریزه: «وَ أَوْحی رَبُّكَ إِلَی النَّحْلِ»[6] «پروردگار تو به زنبور عسل وحی (الهام غریزی) كرد.
7. وحی نبوی: این نوع وحی مخصوص انبیاءاست تفاوت انبیاء با دیگر افراد در وحی پذیری رسولان الهی است.«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یُوحی إِلَیَّ»[7] «من هم مثل شما بشری هستم جز این كه به من وحی میشود.»
اقسام وحی: ارتباط پیامبران با خداوند به سه طریق صورت میگیرد:
1. گفتار خداوند با پیامبر بدون هیچ واسطه.
2. گفتار خداوند با پیامبر از پشت حجاب شنیده شود. مانند شجره طور كه موسی سخن خدا را شنید ولی از طریق درخت.
3. گفتار خداوند با پیامبر با واسطه ملكی كه حامل وحی است.
این سه نوع وحی در این آیه آمده است: «ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً»[8] «و هیچ بشری را نرسد كه خدا با او سخن گوید جز از راه وحی یا از فراسوی حجابی یا فرستادهای بفرستد.»
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره انفال، آیه 12.
[2] . سوره قصص، آیه 7.
[3] . سوره زلزله، آیه 4 و 5.
[4] . سورهانعام، آیه 112.
[5] . سوره مریم، آیه 11.
[6] . سوره نمل، آیه 68.
[7] . سوره كهف، آیه 110.
[8] . سورهشوری، آیه 51.
منبع:http://www.howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
در مورد معنای قرآن پنج وجه گفته شده است:
1. قرآن، اسمی جامد و غیر مشتق است خداوند بعنوان اسم خاص برای وحی كه بر پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ نازل فرموده قرار داده است.
2. قرآن اسمی مشتق و غیر مهموز است و مشتق از قرن الشیئ بالشیئ است یعنی چیزی را به چیزی ضمیمه كردن چون سورهها و آیات و حروف به یكدیگر مقرون هستند.
3. قرآن اسم مشتق از قرائن (جمع قرینه) است. چون آیات قرآن همانند یكدیگرند و بعضی بعض دیگر را تأیید میكنند و هر آیه قرینه آیات دیگر است.
4. قرآن مشتق و مهموز است و از قَرْء است كه به معنای جمع است. چون همه ثمرات كتب آسمانی را در خود جمع كردهاست.
5. اسم مشتق و مهموز است از ماده قرأ (به معنای تلاوت) است كه این مصدر به معنای مفعول (مقروء) است یعنی خوانده شده و یا خواندنی.
از این اقوال قول پنجم قویتر به نظر میرسد. زیرا قرأت همان تلاوت آیات الهی است. علاوه بر اینكه امر اقرأ در آغاز وحی به پیامبر این نظریه را تقویت میكند زیرا به معنای (بخوان) است.
اسامی قرآن
برای قرآن در بین مفسران و قرآن پژوهان در رابطه با اسامی قرآن اختلاف نظر وجود دارد. بعضی برای قرآن 43 اسم و بعضی 55 اسم و بعضی 80 اسم و بعضی 90 اسم هم گفته اند.
از میان عناوین قرآن آنچه مسلم است چهار عنوان به صورت اسم در قرآن بهكار رفته است:
1. قرآن: این اسم حدود 68 بار بهكار رفته است.
2. كتاب: حدود صد بار بهكار رفته است.
3. ذكر: 20 بار بهكار رفته است.
4. فرقان: هفت بار بهكار رفته است.
منبع:http://www.howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
2ـ سوره از سور، به معني حصار و بارة شهر است، چون سورة قرآن، پيرامون آياتي را احاطه كرده و آنها را گرد هم به صورت واحدي درآورده و نيز همچون بارة شهر، بلند مرتبت و رفيع است، آن را سوره مينامند.
3ـ سوره از سوار است كه معرب دستواره (= دستبند) ميباشد و چون سورة قرآن مانند دستوارهاي آياتي از قرآن را دربرگرفته است سوره ناميده شده است.
4ـ مقام و منزلت رفيع.
5ـ سوره از تصور (= تصاعد و تركيب) است و از كلمة تَسَوَّرُوا در آية «إِذْ تَسَوَّرُوا الِْمحْرابَ»[1] همين معني اراده شده است زيرا سورههاي قرآن بر روي هم قرار گرفتهاند، لذا آنها را سوره مينامند[2].
28ـ آيه
آيه، بخشي از حروف، كلمات يا جملههايي است كه از طريق نقل و روايت، حدود آن مشخص شده است[3].
واژة آيه داراي معاني گوناگون است، از جمله:
1ـ علامت و نشانه، از آن جهت كه هر آيهاي از قرآن، نشانة صدق و راستي آورندة آن؛ و علامت عجز و ناتواني مخالفان؛ و حاكي از انقطاع و جدايي آن از ماقبل و مابعد آن است.
2ـ جماعت، از آن رو كه هر آيه، از جماعت و تعدادي حروف، كلمات يا جملهها، تشكيل يافته است.
3ـ امر عجيب و شگفتآور، زيرا هر آيه در همان حد كوتاه و محدود خود، از نظر لفظ و مدلول، در حد اعجاز قرار دارد و عجيب و شگفتآور است[4].
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورة ص، آية 21.
[2] . دكتر سيد محمد باقر حجتي، پژوهشي در قرآن كريم، ص 83ـ 84.
[3] . همان، ص 65.
[4] . همان، ص 63ـ 64.
منبع:http://www.howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
قرائت، همان تلاوت و خواندن قرآن كریم است، یعنی هرگاه تلاوت قرآن به گونهای باشد كه از نصّ وحی الهی حكایت كند و برحسبِ اجتهادِ یكی از قرّاء معروف ـبرپایه و اصول مضبوطی كه در علم قرائت شرط شده استـ استوار باشد، قرائت قرآن تحقّق یافته است[1].
امام صادق،(ع)، میفرماید: «قرآن یكی بیش نیست و اختلاف بر سر قرائت آن، از جانب راویان (قاریان) صورت گرفته است»[2].
قرآن دارای نصّ واحدی است و اختلاف میان قرّاء بر سرِ بدست آوردن و رسیدن به آن نصّ واحد است و عوامل اختلاف چند چیز است:
1ـ اختلاف مصاحف اوّلیه، چه پیش از اقدام به یكسان كردن مصاحف در زمان عثمان و چه پس از آن.
2ـ نارسایی خط و نوشتههای قرآن كه از هرگونه علایم مشخصه و حتّی از نقطه، عاری بوده است.
3ـ ابتدایی بودن خط، نزد عرب آن روز[3].
2ـ ترتیل
حضرت علی،(ع)، درباره معنای ترتیل میفرماید: «انتخاب محلّ مناسب برای وقف كردن و تلفّظ صحیح حروف»[4].
3ـ تجوید
علم تجوید، زاییده علم قرائت بوده و عبارت است از: قواعدی كه از قرائات سبعه، استنباط و تدوین گردیده است. در علم تجوید از مخارج و صفات حروف و سایر دستورهای تلاوت قرآن مجید، بحث میشود. نخستین كسی كه این علم را به رشته تحریر درآورد ابومزاحم موسیبنعبیدالله است كه در قرن چهارم میزیسته است[5].
4ـ قرّاء سبعه
قرائت قرآن، بین قاریان، در مواردی اختلاف داشت و چون تعداد قاریان در طی سالیان متمادی افزایش مییافت، اختلاف قرائات نیز روز به روز زیاد میشد. تا این كه ابن مجاهد از میان كلیه قرائات، هفت قرائت را برگزید. آنان عبارتند از:
1ـ نافع، 2ـ ابنكثیر، 3ـ ابوعمرو، 4ـ عاصم، 5ـ حمزه، 6ـ كسایی، 7ـ ابنعامر[6].
5ـ اسباب نزول
دانشی كه عهدهدار بیان و توضیح حوادث و جریانهای تاریخی است كه نزول آیات قرآنی را ایجاب كرده است[7].
6ـ آیات الاحكام
احكام شرعی دارای منابعی است كه از جمله این منابع، قرآن كریم است. قرآن در قالب تقریباً پانصد آیه، به بیان احكام شرعی از قبیل امر و نهی و مباحث حقوقی پرداخته است. بررسی این آیات از جهات گوناگون، در جهت كشف مقصود و منظور شارع مقدّس، علم «آیاتالاحكام» را به وجود آورده است[8].
7ـ تفسیر
برای تفسیر، معانی گوناگونی وجود دارد. از آن جمله تعریفی است كه امام فخر رازی بیان میكند: «تفسیر، علمی است كه در آن، از الفاظ كلام پروردگار، از جهت دلالت بر مراد و مقصود خداوند، بحث صورت میگیرد».
به عبارت دیگر: تفسیر، دانشی است كه در زمینه معانی آیات قرآن، اسباب نزول، محكم، متشابه، ناسخ، منسوخ و دیگر شوؤن آن، گفتگو میكند[9].
8ـ تأویل
تأویل در لغت به معنی بازگردانیدن و رجوع است و در قرآن مجید عبارت است از: اِرجاع و رجوعدادن آیات متشابه، به یكی از معانی كه احتمال میرود.
به عبارت دیگر: تأویل، معلوم كردن باطن آیه است. البته بعضی تفاوت چندانی از جهت معنی، بین تفسیر و تأویل، قایل نیستند[10].
9ـ فرق تأویل و تفسیر
نظر مرحوم علاّمه طباطبایی در تفسیر المیزان، آن است كه تأویل یك وجود خارجی است و از سنخ تفسیر نیست. تفسیر گاهی به ظاهر است، گاهی به باطن، اما تأویل از سنخ لفظ نیست، از نوع مفاهیم نیست، بلكه از سنخ واقعیت خارجی است... تأویل به نظر علاّمه طباطبایی در مقابل تفسیر است، زیرا تأویل، آن عین خارجی است كه هیچ سنخیت با تفسیر و مفاهیم تفسیری ندارد. دیگران تأویل را بر همان برداشتهای باطنی حمل كردهاند، و در واقع تأویل را با تفسیر به باطن، در یك ردیف و یك معنا گرفتهاند[11].
10ـ خاصّ
آیاتی است كه درباره شخص معیّن و یا مورد خاصّ نازل شده باشد، مانند:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ؛[12] ای پیامبر، آنچه را كه از ناحیه پروردگارت به تو نازل شده، (به مردم) برسان[13].
11ـ عام
برخلاف خاص، آیاتی كه عمومیت داشته و شامل تمام افراد باشد. مانند آیاتی كه با خطاب یا أَیُّهَا النَّاسُ... همراه است[14].
12ـ مجمل
آیاتی را میگویند كه بدون تفصیل نازل شده، و از ظاهر آیه، مراد و معنی و تفسیر آن به صورت مفصّل معلوم نباشد، بلكه محتاج به توضیح باشد. مانند بیشتر آیاتی كه مربوط به احكام است. نظیر:
أَقِیمُوا الصَّلاهَ؛[15] نماز را بپا دارید[16].
13ـ ظاهر
منظور، معانی ظاهری الفاظ آیات است. مثل:
وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ؛[17] براستی كه خداوند نسبت به بندگان بیناست[18].
14ـ باطن
برخلاف ظاهر، عبارت از معنایی است كه متناسب با ظاهر آیه، بعد از تعقّل و تفكّر و اجتهاد و مراجعه به آیات دیگر، استنباط شود[19].
15ـ مطلق
یعنی رهاشده، و در قرآن مجید آیاتی است كه بدون هیچ قیدی باشد، مانند:
إِنَّ اللَّهَ عَلی كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛[20] براستی كه خداوند بر هر چیز تواناست[21].
16ـ مقید
آیاتی است كه مقید به خصوصیتی باشند. مانند:
وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً؛[22] و مردم را حج و زیارت آن خانه واجب است بر هر كسی كه توانایی برای رسیدن بدانجا یافت[23].
17ـ حروف مقطّعه
در ابتدای 29 سوره از سورههای قرآن، یك یا چند حرف از حروف الفبا (مجموعاً 78 حرف است و با حذف مكرّرات، 14 حرف میشود، یعنی نصف حرف هجاء كه 28 حرف است) وجود دارد كه این حروف را حروف مقطّعه گویند و عبارتند از: أ، ج، ر، س، ض، ط، ع، ق، ك، ل، م، ن، ه، ی.
بدرالدّین زركشی میگوید: «از تركیب این حروف، میتوان این جمله را ساخت: نص حكیم قاطع له سر». فیض كاشانی جمله صراطُ علیٍّ حقْ نُمسِكُه را ساخته است[24].
18ـ محكمات
آیاتی كه معنا و مراد آنها روشن است. به اینگونه آیات باید ایمان آورد و عمل كرد، مانند آیه:
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛[25] بگو: او خداوند یگانه و بیهمتاست[26].
19ـ متشابهات
آیاتی را گویند كه استقلال در افاده مدلولِ خود نداشته باشند و به واسطه محكمات، معنای آن روشن میشود. مانند آیه:
الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی؛[27] خدا بر تخت خود قرار گرفت[28].
20ـ ناسخ و منسوخ
در میان آیاتِ احكام كه در قرآن آمده است، آیاتی هست كه پس از نزول، جای حكمِ آیاتی كه قبلاً نازل شده و مورد عمل بودهاند را گرفته و به زمان اعتبارِ حكم قبلی، خاتمه داده است. آیات قبلی، منسوخ و آیات بعدی را ناسخ گویند. چنانكه در اول بعثت، مسلمانان دستور داشتند كه با اهل كتاب به مسالمت رفتار كنند:
فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ؛[29] پس عفو و گذشت كنید و نادیده بگیرید، تا امر خدا بیاید.
و پس از چندی آیه قتال آمد و به حكم مسالمت، خاتمه داد:
قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِر...ِ؛[30] با كسانی كه به خدا و روز قیامت ایمان ندارند بجنگید[31].
21ـ حد قرآن
در حدیث است كه:
اِنْ لِلْقُرآنِ ظَهْراً وَ بطْناً وَ حَدّاً وَ مطلَعاً؛ قرآن، ظاهری و باطنی دارد، و حدی و مطلعی دارد.
و غرض از حد، آن اندازه از معنی است كه دیگران نمیتوانند از آن تجاوز كنند، یعنی عجزِ مردم، آنها را از تجاوز منع میكند[32].
22ـ فرق قرآن و حدیث قدسی
قرآن مجید با همان الفاظ، معانی و ترتیب خاصّش از جانب پروردگار بر پیامبر اكرم،(ص)، در مقام تحدی و اعجاز نازل شده است و معجزه میباشد و هیچ كس قادر به آوردن مانند آن ـبه جهت رفعت كلام پروردگار متعالـ نیست ولی حدیث قدسی گرچه مانند قرآن، از جانب پروردگار است، لكن در مقام تحدی و اعجاز نبوده و معجزه به شمار نمیآید، مانند این حدیث قدسی:
ألصَّوْمُ لی وَ أنَا أجْزی بِهِ؛[33] روزه مخصوص من است، و من خود جزای آن میباشم[34].
23ـ وجوه
اگر در لفظ یا عبارتی چند معنا احتمال رود، این معانی را وجوه گویند. بدین معنا كه عبارت مذكور را بتوان بر چند وجه تعبیر كرد و هر وجهی را تفسیری شمرد[35].
24ـ نظایر
نظایر، در الفاظ و تعابیر مترادفه به كار میرود و آن هنگامی است كه چند لفظ (كلمه یا جمله) یك معنای تقریبی واحد را افاده كنند. این بیشتر در الفاظی یافت میشود كه دارای معانی متقارب و مترادف باشند و جدا ساختن آنها، گاه دشوار مینماید[36].
25ـ تحدّی
مبارزهطلبی و دعوت نمودن منكران نبوّت، برای آوردن مثلی برای معجزه را تحدی گویند. تحدّی اختصاص به اعجاز قرآن ندارد بلكه معجزات پیامبران گذشته نیز همواره همراه تحدّی بوده است[37].
26ـ تحریف
تحریف در اصطلاح به هفت معنا آمده است:
1ـ تحریف در دلالت كلام؛ یعنی تفسیر و تأویل ناروا، 2ـ ثبت آیه یا سوره در مصحف برخلاف ترتیب نزول، 3ـ اختلاف قرائت كه برخلاف قرائت مشهور باشد، 4ـ اختلاف در لهجه، 5ـ تبدیل كلمات؛ یعنی لفظی را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جایگزین كردن، 6ـ افزودن بر قرآن، 7ـ كاستن از قرآن[38].
27ـ سوره
برای لفظ سوره معانی گوناگونی ذكر كردهاند، از جمله:
1ـ مخفَّف و تسهیلیافته، در این صورت، سؤره، تلفظ میشود كه در اصل به معنای باقیمانده آشامیدنی در ظرف میباشد و چون سوره قرآن قطعه و قسمتی از آن است، بدین جهت سورهاش نامیدهاند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . محمد هادی معرفت، علوم قرآنی، ص 182.
[2] . اصول كافی، ج 2، ص 630، ح 12.
[3] . محمد هادی معرفت، علوم قرآنی، ص 182ـ 183.
[4] . بحارالانوار، ج 67، ص 323.
[5] . مصطفی اسرار، دانستنیهای قرآن، ص 39.
[6] . محمد هادی معرفت، علوم قرآنی، ص 189ـ 190، با تلخیص.
[7] . مصطفی اسرار، دانستنیهای قرآن، ص 39.
[8] . همان، ص 40.
[9] . همان، ص 39.
[10] . همان، ص 40.
[11] . كیهان اندیشه، شماره 39، ص 12، مصاحبه با آیتالله جوادی آملی.
[12] . سوره مائده، آیه 67.
[13] . مصطفی اسرار، دانستنیهای قرآن، ص 38.
[14] . همان.
[15] . سوره بقره، آیه 43.
[16] . مصطفی اسرار، دانستنیهای قرآن، ص 38.
[17] . سوره آلعمران، آیه 20.
[18] . مصطفی اسرار، دانستنیهای قرآن، ص 38.
[19] . همان.
[20] . سوره طلاق، آیه 12.
[21] . مصطفی اسرار، دانستنیهای قرآن، ص 38ـ 39.
[22] . سوره آل عمران، آیه 97.
[23] . مصطفی اسرار، دانستنیهای قرآن، ص 39.
[24] . محمد هادی معرفت، علوم قرآنی، ص 334.
[25] . سوره توحید، آیه 1.
[26] . علاّمه طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 34.
[27] . سوره طه، آیه 5.
[28] . علاّمه طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 34ـ 39.
[29] . سوره بقره، آیه 109.
[30] . سوره توبه، آیه 29.
[31] . علاّمه طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 48.
[32] . آیتالله حسنزاده، هزار و یك كلمه، ج 2، ص 131.
[33] . كنزالعمال، ج 8، كتاب الصوم، ص 226.
[34] . سید محمد حسن جواهری، دانستنیهای علوم قرآن و معماهای قرآنی، ص 25.
[35] . محمد هادی معرفت، علوم قرآنی، ص 320.
[36] . همان.
[37] . آیتالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج 1، ص 128.
[38] . محمد هادی معرفت، علوم قرآنی، ص 445ـ 446.
ادامه مطلب
بعضی از علوم هستند كه برای بعضی دیگر از علوم جنبه مقدمهای دارند به این معنی كه برای فهم آن یا علم دیگر باید این مقدمه را طی كرد تا بتوان آن علم را طی كرد، از جمله علوم مقدمی علوم قرآن است كه برای درك و فهم قرآن مجید آموختن آن ضروری و لازم است.
پس بنابراین علوم قرآن عبارت است از مجموعه علومی كه برای فهمیدن و شناخت هرچه بیشتر و دقیق تر قرآن ،آموختن آن لازم است. لذا برای هر مفسر و محقق قرآنی شناخت این علوم لازم است، ما دربحثهای آینده به بعضی از علوم قرآن اشاره میكنیم.
برخی از این علوم قرآن عبارتند از:تاریخ قرآن، وحی و نزول قرآن، اعجاز قرآن، محکم و متشابه،عدم تحریف قرآن، تدوین قرآن، نص قرآن، ، اسامی و اوصاف قرآن، آیات و سورهها، فهم و تفسیر قرآن، قرائات، ترجمه قرآن، تلاوت قرآن و ... .
http://howzeh-meybod.ir
ادامه مطلب
آیا می دانید .... قرآن دارای 114 سوره است.
آیا می دانید ....قرآن دارای 6236 آیه است.
آیا می دانید ....قرآن 114 بسم الله الرحمن الرحیم دارد.
آیا می دانید ....قرآن دارای 120 حزب می باشد.
آیا می دانید ....قرآن 30 جز دارد.
آیا می دانید ....بزرگترین سوره قرآن بقره است.
آیا می دانید ....كوچكترین سوره قرآن كوثر می باشد.
آیا می دانید ....بهترین آیه، آیه الكرسی است.
آیا می دانید ....آیه 282 سوره بقره بزرگترین آیه قرآن است.
آیا می دانید ....عظیم ترین آیات بسم الله الرحمن الرحیم می باشد.
آیا می دانید ....كوچكترین آیه قرآن مدها متان در سوره الرحمن است.
آیا می دانید ....بهترین شب در قرآن شب قدر است.
آیا می دانید ....بهترین ماه در قرآن ماه رمضان است.
آیا می دانید ....بهترین سوره قرآن یس است.
آیا می دانید ....سوره حمد به مادر قرآن معروف است.
آیا می دانید ....سوره فجر به سوره امام حسین (ع) معروف است.
آیا می دانید ....بهترین خوردنی كه در قرآن ذكر شده عسل میباشد.
آیا می دانید ....بهترین نوشیدنی كه در قرآن به آن اشاره شده است شیر می باشد.
آیا می دانید ....در قرآن مجید پانزده آیه سجده دار وجود دارد که بعد از شنیدن یا خواندن چهار آیه آن سجده واجب می شود وباید سجده کرد، یازده آیه دیگر سجده مستحبی است،یعنی اگر سجده نکنی هم اشکالی ندارد.
سجده های واجب
1- آیه 15 سوره سجده (الجُرُزْ و یا اَلْمَضاجِعْ)
2- آیه 37 سوره فصلت
3- آخرین آیه سوره نَجم
4- آخرین آیه سوره عَلَقْ.
منبع:radioquran.ir
ادامه مطلب

