کهیعص
(( کربلا - هلاکت - یزید - عطش - صبر )) 
قالب وبلاگ

عالم فرزانه حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شيرازي در کتاب عاشورا روز تجديد اسلام معجزه‏اي از آقا امام حسين عليه‏السلام نقل مي‏کند که ايشان فرمودند: در شهر کربلا با صائبي‏هاي بحث‏هاي  فراواني داشتم و عده‏اي از آنان نيز دين مبين اسلام را اختيار کردند و از آنان حکايت‏هاي فراواني شنيده‏ام و اين داستان از آن جمله است. يک زن صائبي در شب عاشورا به يکي از مجالس سرور شهيدان حضرت امام حسين بن علي عليه‏السلام که در همسايگي آن‏ها بر پا بود مي‏رود و براي دختر خود به عنوان تبرک مقداري برنج درخواست مي‏کند و از صاحب منزل مي‏خواهد که اين موضوع را براي کسي تعريف نکند، چون اين کار نزد صائبي‏ها بسيار ناخوشايند بوده و جرم به حساب مي‏آمد و اگر اين امر افشا مي‏شد احيانا به کشته شدن او مي انجاميد. بعد از گذشت يک سال با روي باز و چهره‏ي خندان به صاحب مجلس مي‏گويد: به برکت مجلس امام حسين عليه‏السلام، دخترم بعد از 13 سال حامله شد و خداوند فرزندي به او عنايت کرده است که نامش را حسين گذاشتيم و به اين وسيله تمام آن خانواده دين اسلام را پذيرفتند. ( زندگاني سيدالشهدا عليه‏السلام، ص 97. )

 

44.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 64 و 65


ادامه مطلب

[ سه شنبه 26 آبان 1394  ] [ 6:30 AM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

اوقاتي كه در سامراء مشغول تحصيل علوم ديني بودم اهالي سامراء به بيماري وباء و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده اي مي مردند روزي در منزل استادم مرحوم سيّد محمّد فشاركي اعلي اللّه مقامه و جمعي از اهل علم بودند، ناگاه مرحوم آقا ميرزا محمّد تقي شيرازي تشريف آوردند و صحبت از بيماري وباء شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند.

 

 160.jpg

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 26 آبان 1394  ] [ 6:28 AM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

عالم رباني استاد اخلاق آية الله دستغيب در کتاب شريف گنجينه‏اي از قرآن مي‏فرمايد: يکي از بزرگان دين، بيست سال پيش براي من نقل فرمود که يکي از شيوخ عرب در شهر عراق مرد. در عالم رؤيا ديدند که خيلي معذب و ناراحت است و او را با زنجيرهايي پر از آتش خدمت آقا علي عليه‏السلام حاضر کردند. حضرت از او سؤال کرد: در دنيا چه عملي انجام دادي؟ او گفت: خيلي کارهاي بد انجام داده ام؛ ولي کارهاي خوب هم داشته‏ام و در کار خير به مردم کمک مي‏کردم و در مجالس سوگواري و روضه خواني هم شرکت مي‏کردم. حضرت فرمود: آري! ولي مردم را به زور به چنين کاري وادار مي‏کردي. آن شيخ گفت: بلي! حضرت فرمود: منظور شما اين بود که مقام و رياست خود را حفظ کني.  گفت: همين طور است؛ ولي شما خودتان شاهديد که دوست داشتم نام شما بلند شود و عزاداري شما را برپا کنم.  حضرت فرمود: پس کار تو با آقا حسين عليه‏السلام است و بايد از باب الحسين وارد شوي و گرنه براي شما از راه عدل راهي نيست. او گفت: يک وقت ديدم که حضرت امام حسين عليه‏السلام در گوشه‏اي ايستاده است و شيخ عرب را نزد حضرت بردند. سپس حضرت فرمودند: او را رها کنيد. ( گنجينه‏هاي قرآن. )

 

43.jpg

 

 منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 63 و 64


ادامه مطلب

[ سه شنبه 26 آبان 1394  ] [ 6:26 AM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]


مرحوم محدث نوري رحمة اللّه عليه در دار السلام جلد دوم صفحه سيصدو سي وسه نقل نموده از علي بن عبدالحميد در كتاب انوار المضيئة كه سيد جعفر بن علي از عمويش نقل كرده كه باجماعتي به خانه خدا رفتيم در اين بين فقيه بن ثويره سوراوي متولي و معلم و راهنماي حج واحرام مابود، در آنجا با مردي كه از اهل يمن بود با ما دوست شد و پيشنهاد كرد كه به منزل او در مكه برويم ما هم پذيرفتيم و با او حركت كرديم و به منزلش رفتيم او غلامها وتجملات و ثروت زيادي داشت و براي ما غذائي حاضر كرد وپذيرائي گرمي از ما شد بعد از صرف غذا آماده مراجعة شديم ، فقيه را نگه داشت و گفت با تو كاري دارم ما حركت كرديم قبل از اينكه به منزل خود برسيم فقيه بما ملحق شد سپس همگي باهم بطرف ابطح براه افتاديم چون شب از نيمه گذشت ناگهان ديديم فقيه از خواب بيدار شده و گريه مي كند و كلمه لااله الااللّه ميگويد ما را قسم مي داد كه برگرديم و در همان نيمه شب خود را به خانه اسعد بن اسد برسانيم هر چه عذر آورديم كه خطر جاني داردزيرا دزدان وراهزنان در آنجا زياد هستند قبول نكرد و به اصرار و التماس ماهم با او همراهي كرديم تا به در سراي اسعد بن اسد رسيده و دق الباب كرديم پشت در آمد خود را معرفي كرديم  گفت در اين وقت ساعت از شب ميترسم در را بروي شما بازكنم زياد مبالغه نموديم تا در را باز كرد و فقيه محرمانه با او به گفتگو پرداخت و او را قسم ميداد و او هم ميگفت هرگز اينكار را نخواهم كرد.

 

149.jpg

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 آبان 1394  ] [ 8:21 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

قاسم بن اصبغ نباته مي‏گويد: يکي از کساني که در شهر کربلا حاضر بود، براي من نقل کرد: وقتي سپاه امام حسين عليه‏السلام مغلوب شد امام عليه‏السلام بر اسب سوار شده و به سوي فرات روانه شدند. مردي از طايفه بني ابان بن دارم به نام «زرعه» گفت: واي بر حالتان! ميان او و آب حايل شويد تا شيعيانش به او نپيوندند. او اين سخن را گفت و بر اسب خود سوار شد و تاخت و لشکر هم به دنبال او رفتند و ميان آن حضرت و آب مانع شدند. امام حسين عليه‏السلام فرمودند: خدايا! او را تشنه گردان. آن مرد، تيري به چانه‏ي مبارک آن حضرت زد، امام حسين عليه‏السلام تير را بيرون کشيدند و هر دو دست خود را زير خون گرفتند و دست ايشان از خون پر شد، سپس فرمودند خدايا! من از آن چه نسبت به پسر پيغمبر تو مرتکب مي‏شوند به تو شکايت مي‏کنم. 

 

45.jpg

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 آبان 1394  ] [ 5:37 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

حاج شيخ مهدي كرمانشاهي  از پدر بزرگوارش نقل مي كرد: 
در حرم حضرت اباالفضل العباس (ع) مشرف بودم اياّم ، اياّم زيارتي و حرم مملو از جمعيت بود، در اين اثناء مرد و زن عربي با هم مشغول زيارت خواندن شدند و دور ضريح طواف مي كردند تا اينكه به بالاي سر حضرت اباالفضل (ع) رسيدند.

 

 167.jpg

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 آبان 1394  ] [ 5:36 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

روزي امام حسين عليه‏السلام به همراه يکي از فرزندان زبير که به امامت حضرت معتقد بود، به سفر رفتند. در بين راه، زير درخت نخلي که از بي آبي خشک شده بود، به استراحت پرداختند. بعد از دقايقي امام حسين عليه‏السلام دست به دعا برداشتند و در نتيجه‏ي معجزه‏ي آن حضرت، آن درخت خشکيده سبز شد و خرماهاي تازه بر آن ظاهر شد.  مردي که حضرت شترش را کرايه کرده بودند، وقتي اين کار را ديد، گفت: به خدا قسم! اين کار سحر و جادو است. امام حسين عليه‏السلام فرمودند: واي به حال تو! اين سحر و جادو نيست؛ بلکه اثر دعاي پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله است که مستجاب مي‏گردد. آن گاه همگي روي درخت نخل رفتند و از آن خرماي فراوان خوردند. ( مدينةالمعاجز، ج 3، ص 459. )

 

46.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحه 67


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 آبان 1394  ] [ 5:34 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

متقي صالح، مرحوم محمد رحيم اسماعيل بيگ، که در توسل به اهل بيت عليهم السلام و علاقه قلبي به حضرت سيدالشهداء عليه السلام کم نظير بود و از اين جهت، رحمت و برکات صوري و معنوي نصيبش شده بود و در ماه رمضان 1387 به رحمت ايزدي واصل شد، اين قضيه را نقل فرمود:
من در سن شش سالگي به درد چشم مبتلا شدم و تا سه سال گرفتار آن بودم و عاقبت از هر دو چشم، کور گشتم.

 

 151.jpg

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 آبان 1394  ] [ 5:33 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

ام سلمه مي‏گويد: شبي رسول خدا صلي الله عليه و آله از کنار ما گذشت و مدتي طولاني غايب شد، بعد از آن با سر و روي گرد و غبار آلود و غمگين برگشت. گفتم: يا رسول الله! چرا شما را غبار آلود مي‏بينم؟ رسول خدا فرمودند: همين الآن مرا به سرزميني در عراق به نام کربلا بردند که قتلگاه فرزندم حسين عليه‏السلام است و تعداد ديگري از فرزندانم را به من نشان دادند و من مقداري از خاک آن سرزمين را برداشتم و اکنون در دست من است،

 

47.jpg

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 آبان 1394  ] [ 5:08 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

در موقعي كه سرپرستي حوزه علميه اراك رابه عهده داشتند براي حضرت آية اللّه حاج مصطفي اراكي نقل فرموده بودند. 
هنگامي كه من در كربلا بودم شبي كه شب سه شنبه بود در خواب ديدم شخصي به من گفت : 
شيخ عبدالكريم كارهايت را انجام بده سه روز ديگر خواهي مرد.

 

 188.jpg

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 25 آبان 1394  ] [ 5:06 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ كهيعص [١٩:١] ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا [١٩:٢] إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا [١٩:٣] . . (سوره مبارکه مریم) ***عضو باشگاه راسخون بلاگ***
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 16378 نفر
كل مطالب : 194 عدد
تعداد نظرات : 15 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 9 آبان 1394  عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 11 آبان 1395 
امکانات وب
روزشمار محرم عاشورا دانشنامه عاشورا