هواي حرم
زبان گشوده ام آقا اجازه ام بدهيد
دوباره بارشي از شعر تازه ام بدهيد
دوباره مي شكفم عطر سيب اگر برسد
ورق ورق كلمات غريب اگر برسد

به شعر مي كشم اين بار صحن و ايوان را
پر از هواي حرم مي كنم خراسان را
من امشب آمده ام با خودم قدم بزنم
طلسم اين شب بي ماه را به هم بزنم
ولي نيامده ام در حرير بنشينم
و گوشه حرمت سر به زير بنشينم
لطافت نفسم با كجا عجين شده است
كه وزن سنگ ترين سنگ اين زمين شده است
به راه مي زنم و آهوانه مي گذرم
براي ديدنت از صحن و خانه مي گذرم
كه در طريق طلب مكث، حال عاشق نيست
رسيدن و نرسيدن سؤال عاشق نيست
ادامه مطلب
زائری بارانی ام...
شعری تقدیم به خورشید طوس حضرت امام هشتمین علی ابن موسی الرضا المرتضی (ع)

زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم خسته ام تنها به دادم می رسی ؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟
از کبوتر ها که می پرسم نشانم میدهند
گنبد و گلدسته هایت را به دادم می رسی؟
ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی
پهنه ی آبی ترین دریا به دادم می رسی؟
ماه نورانی شب های سیاه عمر من
ماه من ای ماه من آقای من ، آیا به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه ی زهرا به دادم می رسی؟
ادامه مطلب



.jpg /_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/Azar/Rasekhoon1.jpg)













