برجام94

اجرای اقتصاد مقاومتی مانع اصلی نفوذ اقتصادی
 

 

نویسنده: علی عرب صالحی نصرآبادی





 

تبیین بیانات رهبر معظم انقلاب پیرامون نفوذ اقتصادی
مقام معظم رهبری در دیدار اخیر با فرماندهان سپاه فرمودند: «در زمینه‌های اقتصادی، چشم‌های بینای مسئولین اقتصادی بایستی باز باشد و مواظب باشند که [دشمنان] نفوذ اقتصادی پیدا نکنند؛ چون نفوذ دشمن پایه‌ی اقتصادِ محکم را متزلزل می‌کند.1»
«سیاست درهای باز» که بعد از «توافق برجام» در کشور حاکم شده است، اگر به‌درستی مدیریت نشود منجر به واردات گسترده انواع کالاها و تحمیل قراردادهای یک‌طرفه خواهد شد که نتیجه آن افزایش بیکاری، نابودی تولید داخلی، وابستگی کشور به خارج و آسیب‌پذیر شدن اقتصاد ایران است که در تضاد با سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی است. مقام معظم رهبری با صراحت می‌فرمایند: «استقلال سیاسی و فرهنگی منوط به استقلال اقتصادی است.2»
هیجان‌زدگی بخش‌های مختلف فعال در اقتصاد کشور و تغییر آنی روابط استراتژیک اقتصادی، وابستگی شدید به فناوری‌های غربی و باز کردن درهای کشور به بهانه انتقال این تکنولوژی‌ها از مخاطراتی است که از سوی اقتصاددانان و فعالان اقتصادی به‌عنوان راه‌های نفوذ اقتصادی آمریکا و کشورهای غربی مطرح می‌شود. توصیه اکثر کارشناسان اقتصادی به مسئولان این است که این حوزه‌ها را با دقت رصد کنند و از رفتن زیر قراردادهایی که در بطن خود نوعی وابستگی را به کشور تحمیل می‌کند، خودداری کنند.3
در دوران تعامل باید مراقب بود تا اقتصاد کشور بر اساس اصل «استقلال اقتصادی» با دنیا ارتباط برقرار کند و مانند گذشته خارجیان تنها اجراکننده پروژه‌های پرسود اقتصادی در ایران نباشند و در کنار آن واردات فناوری و انتقال تکنولوژی نیز رخ دهد. به‌عنوان مثال بخش نفت و گاز کشور به سرمایه‌گذاری خارجی نیازمند است، در این بخش باید به‌گونه‌ای قرارداد نوشت که اگر یک فاز «پارس جنوبی» در اختیار پیمانکار خارجی قرار گرفت همراه با این کار، انتقال تکنولوژی رخ دهد و فازهای باقیمانده به کمک متخصصان داخلی اجرایی شود. دوران پساتحریم باید با نگاه بلندمدت و درس از گذشته مانع نفوذ اقتصادی شد و پایداری و مقاوم‌سازی اقتصاد ایران در مقابل شوک‌های خارجی حفظ شود. برای جلوگیری از آسیب‌پذیری اقتصاد، تولید کالای استراتژیک و اساسی در داخل لازم است و واردات این نوع کالا در تضاد با اقتصاد مقاومتی است.
اقتصاد ایران نباید مثل اقتصادهای نفتی کشورهای حوزه خلیج فارس تنها بازار مصرفی و «اقتصاد عربی» باشد یعنی اقتصادی وابسته به نفت و متکی به واردات از خارج شود؛ در این کشورهای نفتی عربی با وجود داشتن چندین دهه نفت، از داشتن توانایی انتقال تکنولوژی به دیگر کشورها در این صنعت محروم هستند.

مسائل اساسی اقتصاد ایران

اقتصاد ایران از چندین دهه قبل با معضلات بنیادین همراه بوده است و در دوران تحریم نیز برخی تشدید شد و در برخی موارد مانند اتکا به سیستم مالیاتی تغییراتی رخ داد که مثبت بود. به‌طور کلی اقتصاد ایران با چند مسئله کلان به‌صورت مستمر درگیر بوده است:
تورم بالا و دورقمی: از مشکلات دائمی در اقتصاد ایران، تورم دورقمی در طی چند دهه‌ی پیاپی است، درحالی‌که بیش از 90 درصد کشورهای دنیا در حال حاضر تورم تک‌رقمی دارند و این مسئله حل‌شده است. متوسط نرخ بیکاری نیز در 20 سال اخیر 5/12درصد بوده است.
وابستگی به نفت و خام فروشی: مهم‌ترین منبع درآمد ارزی دولت نفت و مشتقات وابسته به آن است و قیمت این نوع کالا در بازار همیشه در نوسان است و وابستگی به آن، سبب ناپایداری و عدم مقاوم شدن اقتصاد می‌گردد.
بهره‌وری پایین، اسراف و فرهنگ مصرف‌گرایی: از دیگر معضلات کشور است و رشد اقتصادی پایین ثمره مجموع این مشکلات است.
قاچاق گسترده کالا: سالانه 20 میلیارد دلار کالا قاچاق می‌شود،70 درصد قاچاق از مبادی رسمی است که قابل کنترل است و تعرفه گمرکی گوناگون و نبود اشتغال در مرزنشینان عامل قاچاق است.
فرار مالیاتی گسترده در کشور: عدم شفافیت در اطلاعات اقتصادی و نبود بانک اطلاعاتی جامع سبب فرار مالیاتی شده است و توان مالیات‌ستانی دولت از همه بخش‌های اقتصادی پایین است.
عدم بهبود فضای کسب‌وکار: رتبه بهبود فضای کسب‌وکار 130 در بین 189 کشور دنیا است که ناشی از عوامل نهادی و اداری است و مربوط به تحریم نیست. پیچیده و طولانی بودن دریافت مجوز کسب‌وکار در ایران خود مانعی بزرگ در راه اقتصاد مقاومتی است.
نظام بانکداری سرمایه‌داری و غیرکارآمد و نقدینگی بالا در اقتصاد: وجود تعداد شعب متعدد و مستغلات بانکی زیاد به همراه 100 هزار میلیارد تومان معوقات بانکی و شش هزار موسسه مالی غیرمجاز همه ناشی از سیستم ناکارآمد بانکی و نظام پولی معیوب کشور است. تخصیص غیر بهینه منابع مالی و وجود بیش از 800 هزار میلیارد تومان نقدینگی که در خدمت تولید نیست، بر مشکلات اقتصاد کشور می‌افزاید و قانون موقت عملیات بانکی بدون ربا که در سال 1362 برای اجرا در پنج سال تصویب شده هنوز تغییر نکرده و نیاز به تحول در نظام بانکی مشهود است.
اقتصاد دولتی و عدم خصوصی‌سازی صحیح: به‌جای خصوصی‌سازی شبه‌دولتی شده است و اقتصاد ایران با مردمی شدن فاصله زیادی دارد.
نظام توزیع واسطه‌محور: بخش خدمات بیش‌ازاندازه بزرگ است و نظام توزیع نیز تا رسیدن به مصرف‌کننده نهایی بسیار هزینه‌بر و تورم‌زا است و ارزش محصول تولیدی به‌جای رسیدن به دست صاحب اصلی، در خدمت واسطه‌هاست.
راه‌حل مسائل: استفاده از ظرفیت‌های اقتصاد ایران و تشکیل ستاد رصد اقتصاد مقاومتی
اقتصاد ایران جزء بیست اقتصاد بزرگ دنیاست و ایران کشوری با 165 میلیون هکتار وسعت با اقلیم چهار فصل دارای جنگل و دریا است و دارای ظرفیت‌های بزرگ بدون استفاده است که شناسایی و استخراج این ظرفیت‌ها می‌تواند در اجرای بهتر اقتصاد مقاومتی کمک نماید. ظرفیت‌های بزرگی در ابعاد مختلف وجود دارد که برای نمونه به چند مورد اشاره می‌گردد:
* ظرفیت نیروی انسانی متخصص و جوان: از جمعیت 78 میلیون نفری ایران،29 میلیون نفر نیروی کار (شاغل یا آماده) وجود دارد که 70 هزار نفر استاد دانشگاه و 4 میلیون نفر ظرفیت دانشجویی از جمله ظرفیت‌های سرمایه انسانی قابل توجه است.
* وجود جاذبه‌های گردشگری فراوان و امکان استفاده از ظرفیت اکوتوریسم، توریسم سلامت و توریسم زیارت
* موقعیت استراتژیک جغرافیایی، ظرفیت کشورهای همسایه برای دیپلماسی اقتصادی (همسایگی با 15 کشور با فرهنگ نزدیک)، تسلط بر تنگه هرمز (گلوگاه بیش از 30 درصد انرژی جهان)، دسترسی به آب‌های آزاد، قرار گرفتن در مسیر شرق به غرب جهان، قرار گرفتن در مسیر شمال به جنوب، حدود دو هزار کیلومتر ساحل آب‌های آزاد از ظرفیت‌های جغرافیایی ایران است.
* منابع طبیعی و معدنی مانند 600 میلیارد مترمکعب ذخایر نفت و گاز، منابع معدنی گسترده در سطح کشور ما با دارا بودن نزدیک 68 نوع ماده معدنی، 37 بیلیون تن ذخایر کشف‌شده و 57 بیلیون تن ذخایر بالقوه، در جایگاه پانزدهم کشورهای غنی از حیث دارایی‌های معدنی به شمار می‌آید که تاکنون تنها از چهارده درصدِ منابع زیرزمینی کشور استفاده شده است.
با شناسایی این ظرفیت‌های عظیم در اقتصاد ایران، می‌توان اقتصاد بدون نفت و مستحکم و دارای توان تحریم شکن را اجرایی نمود.

لزوم تشکیل ستاد فعال رصد اقتصاد مقاومتی

سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی پس از گفتمان شدن نیاز به عملیاتی دارند و مقام معظم رهبری تشکیل ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی را پیشنهاد دادند و فرمودند: «این ستاد باید در دولت تشکیل شود و با مشخص کردن وظایف هر یک از دستگاه‌ها و پیگیری و زمان‌بندی فعالیت‌ها، یک تحرک عظیم ایجاد کند.4»
در ابتدای پیروزی انقلاببرای جلوگیری از آسیب احتمالی از تحریم آمریکا «ستاد بسیج اقتصادی» به دستور شورای انقلاب تأسیس شد. این ستاد چند بخش داشت، بخشی از آن مربوط به روش‌های تبلیغاتی و سیاسی بود که باید در مقابل فشارهای روانی تحریم تدابیری اتخاذ می‌کرد و بخش دیگر مربوط به حوزه اقتصاد بود. این ستاد تجربه مفیدی برای تشکیل ستاد اقتصاد مقاومتی است. وقتی دشمن برای رصد تحریم نهاد ویژه دارد لزوم تشکیل این ستاد دوچندان می‌شود.
تحریم‌های مالی، بانکی، نفتی و تجاری شورای امنیت، امریکا و اتحادیه اروپا به‌صورت تحریم‌های فراگیر5 و تحریم‌های هدفمند 6 علیه اقتصاد کشورمان به بهانه پرونده هسته‌ای وضع شده‌اند. تحریم‌های امریکا توسط نهاد ریاست جمهوری، کنگره و ایالت‌های این کشور به کمک «اداره‌ی کنترل دارایی‌های خارجی» (OFAC7) که زیرمجموعه وزارت خزانه‌داری آمریکا است، نظارت و رصد می‌شود. این نهاد نقش پیشنهاددهنده و نقش نظارت‌کننده بر تحریم‌ها دارد، دولت آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم، نقض حقوق بشر، تجارت مواد مخدر، سلاح‌های کشتارجمعی و صدور مجوز برای تجارت با دولت و اشخاص تحریم شده این نهاد را به وجود آورده است. به‌طور کلی هر آورده و هر سرمایه که وارد آمریکا بشود توسط این اداره مورد کنترل قرار می‌گیرد. علاوه بر این وظیفه یک وظیفه اختصاصی هم دارد و بر تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا علیه دولت‌ها نظارت و رصد می‌کند. به‌جز وزارت خزانه‌داری، وزارت بازرگانی آمریکا نیز عهده‌دار نظارت بر تحریم‌ها است.
بنابراین برای تحریم‌شکنی و اجرای اقتصاد مقاومتی در مقابل دشمن باید این ستاد به‌صورت فعال وارد شود و در حوزه‌های مختلف اقتصاد کشور را سامان دهد تا مانع نفوذ اقتصادی بیگانگان شود.

پي‌نوشت‌ها:

1. مقام معظم رهبری در دیدار اخیر با فرماندهان سپاه؛ 25/6/1394
2. اگر استقلال اقتصادی یک جامعه‌ای تحقق پیدا نکرد ـ یعنی در مسئله اقتصاد نتوانست خودش تصمیم بگیرد و روی پای خود بایستد ـ استقلال سیاسی این کشور تحقق پیدا نمی‌کند؛ و اگر استقلال سیاسی یک جامعه‌ای تحقق پیدا نکرد، بقیه حرف‌ها، جز حرف، چیز دیگری نیست. تا یک کشور اقتصاد خود را قوی نکند، پایدار نکند، متکی به خود نکند، مستقل نکند، نمی‌تواند از لحاظ سیاسی و فرهنگی و غیره تأثیرگذار باشد... کشور ما به اقتصاد قوی و پایدار احتیاج دارد. بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع کارگران کارخانجات تولیدی داروپخش، 10/2/1390
3. http://www.hemayatonline.ir/mobile/detail/8522
4. بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت 4/6/1394 و بیانات در دیدار خبرگان 12/ 6/ 1394‌
5. Comprehensive sanctions
6.Targeted Sanctions
7. The Office of Foreign Assets Control

منبع مقاله :
برهان




آمریکا در ایران به دنبال چیست؟!
 

 






 

هدف شناسی آمریکا در ایران

وقتی مقام معظم رهبری از مقابله با نفوذ آمریکا خبر می‌دهند و آمریکا را متهم به نفوذ در ایران می‌کنند، چه حجتی دارند؟ برای پاسخ به این سؤال لازم است به خود غربی‌ها و آمریکایی‌ها مراجعه کنیم.
مایک مولن، رئیس سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا در فروردین امسال به نشریه پولیتیکو می‌گوید: «توافق هسته‌ای تنها راه تغییر رژیم ایران است.»
ما سؤال می‌کنیم چگونه ممکن است؟ ما صرفاً یک توافق در حیطه‌ای مشخص کرده‌ایم چگونه آنان به تغییر فکر می‌کنند؟ از سوی دیگر باید به این سؤال پاسخ دهیم که بین برجام و زنده‌شدن اپوزیسیون خاک گرفته در غرب چه رابطه‌ای وجود دارد؟
چند روز پیش همایشی با عنوان «ایران دوران گذار» در لندن برگزار شد که جمعی از مدعیان حقوق بشر و کارکنان بی. بی.سی فارسی و... در آن حضور داشتند. فردی به نام ریچارد آدامز که احتمالاً از کارشناسان دستگاه جاسوسی انگلیس است، در آنجا می‌گوید: «ما در 18 ماه آینده فرمول‌های دوقطبی‌سازی در ایران را اجرا می‌کنیم؛ هم در حوزه فردی و اجتماعی و هم در حوزه کلان و از هیچ فرصتی برای قرار دادن مردم در مقابل حاکمیت ایران فروگذار نمی‌کنیم.» و یکی از کارشناسان آمریکایی به نام کالین کال می‌گوید: «آمریکا سند راهبردی برای پساتوافق آماده کرده است.» که حکایت از آن دارد که آمریکا به‌دنبال ایجاد «بی‌حسی» در ملت ما و شل‌کردن عضلات مقاومتی ماست.
وقتی اختلاف دو کشور در سطح ماهیتی است و منافع منطقه‌ای نیز به تعبیر مقام معظم رهبری 180 درجه با هم اختلاف دارد، آمریکا از این رابطه به دنبال چیست؟ وزیر خارجه آمریکا در شورای روابط خارجی آمریکا بخشی از این پرده را بالا می‌زند و فلسفه محدودیت‌های 15 ساله در برجام را توضیح می‌دهد:
«گذشت 15 سال می‌تواند تغییرات زیادی در ایران ایجاد کند... باور من این است که در 15 سال در یک کشور اتفاقاتی می‌افتد. اگر به ایران امروز نگاه کنید می‌بینید که کشوری دارای مردمی با تحصیلات است که قبل از این با همه کشورهای منطقه از جمله اسرائیل رابطه دوستانه‌ای داشت. می‌دانید که سرزمین پارس، تاریخی طولانی دارد و واقعیت این است که جوانان آن‌ها 25 درصدشان بیکارند، آینده می‌خواهند، اگر به تهران بروید، من نبوده‌ام ولی دوستان من که رفته‌اند به من گفته‌اند که جوانان به‌دنبال گوشی هوشمند هستند و می‌خواهند بخشی از دنیا باشند. من نمی‌دانم تا 15 سال دیگر چه اتفاقی می‌افتد جز این‌که می‌دانم اتفاقات زیادی روی می‌دهد. مسأله اینجاست که شما نمی‌توانید تغییر را خلق کنید بلکه باید احتمالات را بیازمایید... کسی هم نمی‌توانست تصور کند که وقتی نیکسون به چین رفت، در این کشور چه روی می‌دهد... آنان (مسؤولان دولتی ایران) به‌دنبال مذاکره برای مناسباتی متفاوت هستند.»
آمریکایی‌ها پس از ناکامی در راهبردهایی همچون «براندازی سخت» از طریق نظامی به راهبرد «تغییر رفتار» درباره ایران رسیدند. پس از خرداد 1376 «استحاله از درون» را دنبال کردند و «براندازی نرم» را جایگزین دو راهبرد پیشین نمودند و با صراحت اعلام کردند: «ما برای براندازی انقلاب اسلامی از درون، دنبال انقلابیونی می‌گردیم که در عین ستودن امام خمینی، بشود آنان را به خدمت گرفت.»
به نظر می‌رسد آمریکا به‌دلیل تحلیل توان نظامی و افت ابرقدرتی در خاورمیانه از یک‌سو و ناامیدی از جریانات برانداز داخلی از سوی دیگر، راهبرد خود را پلکانی نموده است. قبلاً به‌دنبال براندازی و براندازان بود اکنون به‌دنبال جریانی است که اهداف انقلاب اسلامی را در حد شکم تقلیل داده باشد و ملت انقلابی و مقاوم ایران را به‌سان ملتی گرسنه که دهانش را به‌سوی غرب باز کرده، معرفی کند. بنابراین آمریکایی‌ها این‌بار به‌دنبال براندازی سریع نیستند بلکه به‌دنبال جریان کردن «رابطه خواهی» هستند و در این‌راه برای گرفتن قدرت دفاع از نیروهای انقلاب، ناکامی‌های احتمالی را از زبان کسانی‌که «در عین ستودن خمینی می‌شود به خدمت گرفت» به داخل نظام ارجاع می‌دهند تا تنها گزینه حل مسائل کشور ورود آمریکا باشد. اولویت امروز آمریکا انتخاب بین بد و بدتر در داخل کشور است و بر این باور است که در قطب‌بندی‌های موجود (که در بالا بدان اشاره شد) می‌توان بازی نمود و یک قطب را در قدرت استمرار داد تا 10 یا 15 سال فرا رسد و میعادشان برای برگرداندن خواب راحت به صهیونیست‌ها مهیا گردد. بنابراین آمریکا در گام اول به‌دنبال «ترک برداشتن مبارزه با آمریکا» در داخل کشور و ایجاد تردید نسبت به دشمنی دشمنان است. راه چاره در حال حاضر این است که مراقب باشیم تا در قبال باز کردن یک دروازه، دروازه‌های دیگر محکم کنترل شود و پیوست اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برجام در مواجهه با برنامه‌ریزی‌های چند لایه آمریکا مهیا شود. تا ما صهیونیست‌ها را به رسمیت نشناسیم و بر گسترش اسلام تأکید کنیم، از انگیزه دشمنی آنان چیزی کم نخواهد شد.
منبع مقاله: تسنیم




تاریخ نفوذ فرهنگ غربی در کشور ما
 

 






 

پرسشی از محضر علامه مصباح یزدی

پرسش:

از چه زمانی و توسط چه کسانی مفاهیم و ارزشهای غربی در کشور ما رایج گشت؟

پاسخ:

آنچه را که به عنوان مفاهیم و ارزش های غربی، و در تقابل با باورهای اسلامی می دانیم در واقع همان ثمرات و دستاوردهای برخاسته از فرهنگی است که بر اساس دین ستیزی، مادیگرایی و الحاد شکل گرفته است.
برآیند مجموعه شرائط و عواملی که منجر به تحولات مبنایی و پیدایش رنسانس و عصر جدید در مغرب زمین گشت، به دنبال خود فرهنگ غالبی را شکل داد که عمده ترین مؤلّفه های آن اومانیزم، سکولاریزم و لیبرالیزم است.
تحولات اروپا و مغرب زمین در عصر جدید با پیشرفت های شگفت تکنولوژیک و رشد جنبه های مختلف علوم تجربی همراه بود که چهره ی دنیایی مغرب زمین را دگرگون نمود و نمائی جذّاب و دلفریب به آن بخشید. فرهنگ جدید غرب با تازگی و جذابیت و زرق و برق تمدن نو، همراه با سیطره اقتصادی گسترده، دیگر جوامع انسانی را به منظور استیلا و سیطره بر جهان، مورد هجوم قرار داد و کشورهای دیگر، منفعلانه و کم و بیش، تحت تأثیر این فرهنگ قرار گرفتند و همانطوری که اندیشمندان جامعه شناس معتقدند با صدور تکنولوژی غرب، فرهنگ غربی نیز صادر شد و جوامع اسلامی نیز از این تأثیر بی بهره نماندند.
مجاری نفوذ و گسترش این فرهنگ در جهان اسلام از راه های متعددی بود. نخستین برخورد غرب با جهان اسلام که به دنبال آن نفوذ غرب در سراسر جهان اسلام گسترش یافت، درگیری نظامی بود. اشغال مصر از سوی ناپلئون (1797م) و جنگهای ایران و روس نقطه ی آغاز این امر بود. به تدریج گروهی برخوردار از اخلاق و فرهنگ مهاجمان، و جریانی همسو و مروّج فرهنگ آن سامان به نام غربزدگی شکل گرفت و در این هماوردی، غربزدگان برتری و سیادت غرب را پذیرفتند و تسهیل کننده نفوذ غرب بر جامعه شدند. آنان لازمه ی توسعه و پیشرفت را تمسّک به عقل و تعبّد به علوم تجربی می دانستند و با آنچه ریشه در دین و ماوراء طبیعت داشت برخورد می کردند و با هدف ستیز با دین بر ترویج اباحی گری و بی بند و باری تأکید می نمودند. علاوه بر این غرب برای نفوذ خود از راههای دیگر نیز بهره می جست:
میسیونرهای مذهبی با ایجاد مراکز تعلیم و تربیت و کانونهای خیریّه در هموار کردن سیطره ی غرب و اشاعه ی اندیشه ی آن نقش داشتند و مستشرقین با مطالعه ی فرهنگ جوامع و شناسایی نقاط قوّت و ضعف آن، راههای استیلای غرب را یادآور می شدند.
ادیان ساختگی، اقلیت های مذهبی، تشکل هایی نظیر احزاب، انجمن ها و از جمله لژها و تشکیلات فراماسونری، ترجمه کتابهای غربی و گسترش رسانه های جمعی به ویژه مطبوعات، که عمده ترین سردبیران و روزنامه نگاران مطبوعات از عوامل نفوذی بودند، از دیگر مجاری نفوذ فرهنگ غرب به شمار می روند.
بیش از همه، ضعف ساختاری نظامهای سیاسی حاکم بر جهان اسلام زمینه ساز حاکمیّت اندیشه ی غربی بود. پدید آمدن دورانی از رکود، غفلت و بی خبری، استبداد خشن حکام و سلاطین، جمود فکری، رواج اخلاقی انزواگرایانه، رواج خرافات و بدعت ها و تهی شدن مفاهیم دینی چون صبر و زهد و انتظار و توکّل از معانی اصلی خود و نیز عوامل پیش تر یاد شده، منجر به دوگانگی فرهنگی و غربزدگی در چنین جوامعی گشت.
همانگونه اشاره کردیم نفوذ فرهنگ غرب در ایران به اوان حکومت قاجاریه باز می گردد و شکست ایران از روسیه که موجب خودباختگی برخی مجریان و افراد جامعه شد، به تدریج منتهی به شکل گیری غربزدگی در ایران گشت.
همراه با آغاز نهضت مشروطیّت که ارتباط فرهنگی ما با غرب گسترش یافت این مسئله به اوج خود رسید فراماسون ها و غربزدگان مفاهیم و ارزشهای رایج در غرب را که دارای رویه ها و ابعاد گوناگونی بودند به عاریت گرفتند و به ترویج آنها در جامعه ی اسلامی ما پرداختند. البته به دلائلی زمینه ی رواج آن مفاهیم -از جمله مفهوم آزادی و مفهوم دموکراسی- در جامعه ما فراهم بود. از آنجا که مردم ما از ظلم و ستم درباریان خودکامه و مستبد به تنگ آمده بودند، به راحتی به ندای آزادی پاسخ می دادند و وقتی کسانی شعار آزادی سر می دادند، مردم با آغوش باز از آن استقبال می کردند و در نتیجه، آن شعار تبدیل به یک شعار همگانی و مردمی شد و طرفداری از آزادی و آزادیخواهی مقبولیت عام یافت. البته آنچه مردم به دنبال آن بودند، آزادی از قید حکومتهای خودکامه و مستبد و مخالفت ارزشهای اسلامی بود ولی آنچه غربزدگان و دست پروردگان غرب دنبال می کردند، بُعد و رویه ی دیگر آن مفهوم، یعنی آزادی از قید اسلام بود. آنها در پرتو آن شعار و ترویج مفهوم آزادی درصدد بودند که مردم را از اسلام دور کنند تا دیگر پایبند قوانین و مقررات و ارزشهای اسلامی نباشند. همچنین مردمی که از حکومت زورمداران، خوانین و فئودالها به تنگ آمده بودند از شعار دموکراسی استقبال کردند و در پرتو آن خواهان حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش بودند نه اینکه حاکمان زورمدار، فئودال ها و سرمایه داران سرنوشت آنها را رقم زنند. این، آن بُعد و برداشتی بود که مورد قبول و پذیرش جامعه ما قرار گرفت اما کسانی که این مفهوم را به طور عام ترویج می کردند و به تقدیس و پرستش این ارمغان غرب می پرداختند و دیگران را نیز به پرستش آن دعوت می کردند هدفشان از طرح شعار دموکراسی این بود که ارزشهای اسلامی کنار نهاده شود و دین از عرصه ی حیات سیاسی جامعه حذف گردد و آراء و خواست مردم جایگزین ارزشهای اسلامی و مذهبی گردد. کسانی که به این هدف پلید غربزدگان و فراموسون ها واقف نبودند به طور مطلق این شعار را می پذیرفتند. اما کسانی که دوراندیش و تیزبین بودند عکس العمل نشان دادند و در راه روشن کردن مردم و آگاه نمودن آنان نسبت به توطئه ی عناصر خودفروخته، حتی حاضر شدند جانشان را فدا کنند و با همه ی وجود اعلان کنند که آزادی و دموکراسی مطلق که حتی مستلزم مخالفت با اسلام و قوانین اسلامی باشد از دیدگاه اسلام و شریعت مطرود و محکوم است. این جدال و کشمکش بین اصولگرایان و اسلام خواهان از یک سو و دگراندیشان و غربزدگان از سوی دیگر تاکنون ادامه دارد.
بررسی فراز و نشیب و روند نفوذ و تهاجم فرهنگ غرب از آغاز تا کنون حاکی از آن است که در هر مقطع جلوه ای و بخشی از فرهنگ غرب در جامعه ی ما خودنمائی کرده است. شعار ستیز با دین، آزادی گرایی، الحاد و مادیگرایی، انسان مداری، ملی گرایی، اشاعه ی اندیشه های التقاطی، مطالعه ی اسلام از دریچه ی علوم تجربی و به اصطلاح علم زدگی، پروتستانتیسم اسلامی و فن گرایی از جمله ی این جلوه گری هاست. همچنین این بررسی نشان می دهد که در آغاز غربزدگان مفاهیم و آموزه های فکری غرب را آشکارا و به صراحت طرح می کردند امّا به تدریج دریافتند که لازمه ی توفیق آنها در جامعه ی دینی، عرضه ی این مفاهیم در قالبی اسلامی است.
در نتیجه شکل جدید تهاجم فرهنگ غرب و القاء آموزهای آن، در قالب اندیشه های نوین اسلامی و توسط کسانی است که خود را دین شناس و عالم دین معرفی می کنند و این خود، هوشیاری و تلاش و جدیت بیشتری را برای مقابله می طلبد.
منبع مقاله :
مصباح یزدی، محمد تقی؛ (1391)، پاسخ استاد به جوانان پرسشگر، قم: انتشارات مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قدس سرّه)، چاپ اول



 



دامی به پهنای نفوذ ساختاری در ایران

 






 

رهبر معظم انقلاب در دیدار علما، صاحب نظران و میهمانان اجلاس مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و اجلاس اتحادیه رادیو و تلویزیون های اسلامی(۲6/5/۹۴)، موضوعات گوناگونی را تبیین کردند و درباره تلاش آمریکا برای سوءاستفاده از نتایج مذاکرات هسته‌ای فرمودند:
«آمریکایی ها می خواهند از توافقی که هنوز نه در ایران و نه در آمریکا تکلیفش و ردّ یا قبول شدنش معلوم نیست، وسیله ای برای نفوذ در ایران بسازند؛ اما ما این راه را قاطعانه بسته ایم و با همه توان بالای خود، اجازه نفوذ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا حضور سیاسی در ایران را به آمریکایی ها نمی دهیم».
این بخش از بیانات امام خامنه ای (مدظله العالی) بیدارباش به مردم و مسؤولان است تا هر یک به نوعی در دام حساب شده آمریکایی ها نیفتند. آن گونه که از گفتار و رفتار مقامات آمریکایی و برخی در داخل برمی آید، طرحی در جریان است که در سایه مسائل مربوط به «برجام» و پیش از نهایی شدن وضعیت آن به برخی خواسته های ناکام مانده آمریکایی ها در سال های طولانی گذشته جامه عمل پوشانده شود.
در طول مذاکرات هسته ای ایران و آمریکا، بسیاری در داخل و خارج از ایران تلاش کرده اند این مذاکرات را به معنی نوعی تغییر راهبرد از سوی آمریکا در قبال ایران تفسیر کنند. حتی برخی پا را فراتر گذاشته و مدعی شده اند آمریکا به دنبال آغاز شراکتی نوین با ایران است و به مذاکرات هسته ای به مثابه پلی برای گذار به دورانی جدید از روابط با ایران می نگرد. در عمل، آنچه درون و بیرون اتاق مذاکره رخ داده به ما می گوید که اگر بنا باشد فقط یک نتیجه از این مذاکرات بگیریم، آن نتیجه این است که آمریکایی ها به هیچ وجه راهبرد خود را مقابل انقلاب اسلامی ایران تغییر نداده اند بلکه برعکس، به مذاکرات هسته ای به عنوان صحنه ای برای تحقق راهبردهای پیشین خود می نگرند که تا پیش از این به دلایل مختلف امکان تحقق نیافته بود. به طور بسیار خلاصه، استراتژی آمریکا در این مذاکرات را می توان این گونه توصیف کرد:
1- ستاندن فناوری راهبردی هسته ای از ایران به گونه ای که در صورت تداوم تقابلات و فشارها در حوزه های دیگر -که آمریکایی ها آن را قطعی می دانند- ایران قدرت استفاده از برگ هسته ای را در مقابل غرب نداشته باشد
2- نفوذ و به تسخیر درآوردن افکار عمومی ایران و سست کردن باورهای مقاومتی و انقلابی در آن
3- تخریب وجهه ایران به عنوان یک الگوی ژئوپلیتیکی
4- و تقویت غربگرایان در ایران با هدف مشارکت در پروژه ایجاد تغییر در ساخت قدرت در ایران
آمریکایی ها که پس از سال ها خصومت ورزی و فشل یافتن ابزار قدرت سخت شان در برابر ایران، متوجه شده اند ابزار اصلی قدرت شان در مواجهه با ایران، نرم افزاری است که از طریق انواع روابط اقتصادی، سیاسی و به ویژه فرهنگی فعال و اثرگذار می شود، در جست وجوی راه های گوناگون برقراری این روابط هستند. عوامل داخلی جاهل و عالم نیز به روش های مختلف تلاش می کنند راه ورود آمریکایی ها را هموار کنند. سخنان رهبر معظم انقلاب (حفظه الله تعالی) اعلام رسمی سیاست نظام در وضعیت جدید است که مردم باید با هوشیاری، آن را دنبال کنند و مسؤولان نیز باید درباره آنچه رهبر معظم انقلاب هشدار دادند، مراقبت کنند و به کرّات در راستای آن سخن گویند و موضع بگیرند تا دشمن با دیدن یکپارچگی هوشیارانه در کشور، از تصوراتی که رفتار برخی در داخل برای آن ها ایجاد کرده، به درآید و فکر جولانگاه کردن دوباره ایران را از سر خود بیرون کند.
از همان نخستین روز آغاز آنچه در یک دهه گذشته پرونده هسته ای ایران خوانده شده، این نکته روشن بود - و بعدها، در طول سالیان، مکررا مورد تأیید قرار گرفت- که هدف اصلی غرب به ویژه آمریکا از تبدیل کردن فعالیت هسته ای ایران به یک بحران بزرگ بین المللی، تنها متوقف کردن این برنامه نیست، بلکه آمریکایی ها همزمان هدف بزرگ تر و مهم تری را هم تعقیب می کنند که می توان آن را «اثرگذاری بر پارامترهای سیاست داخلی و تغییر معادله قدرت در داخل ایران» نامید.
از یک جنبه، هدف غرب از پرونده سازی هسته ای برای ایران، متمرکز بر خود مسأله هسته ای است. ارزیابی آمریکایی ها این است که فناوری هسته ای صلح آمیز اگر در برگیرنده غنی سازی و فعالیت های مرتبط با آب سنگین باشد، کشور دارنده را از ظرفیت گریز سریع به سمت سلاح هسته ای برخوردار می کند و صرف بهره مندی از این ظرفیت، معادله استراتژیک و ژئوپلیتیک پیرامون آن کشور را به ضرر قدرت های سلطه جو تغییر خواهد داد، بنابراین به طور کاملا طبیعی، توقف برنامه هسته ای ایران -با وجود این که آمریکایی ها در برآوردهای اطلاعاتی خود کوچک ترین تردیدی درباره صلح آمیز بودن آن ندارند- جزو هدف های راهبردی غرب محسوب می شود. اما ساده اندیشی محض است اگر کسی تصور کند هدف گذاری های آمریکا در این پرونده صرفا هدف گذاری های مرتبط با اشاعه است. این فقط یک جنبه از ماجرا است. یک مسأله بسیار مهم تر در اینجا وجود دارد که یک دهه هماوردی راهبردی درباره برنامه هسته ای با آمریکا، ابعاد آن را کاملا برای ما روشن کرده است و آن هم این است که آمریکایی ها تصور می کنند پرونده هسته ای می تواند به چند روش منجر به تغییر معادله قدرت در داخل ایران و سوق پیدا کردن محیط سیاست داخلی ایران به سمتی شود که برای آن ها دارای مطلوبیت است.

هشدارهای امنیت ملی در فضای پساتوافق

آمریکا برای حوزه تغییر معادله قدرت در ایران ظرف یک دهه آینده یک برنامه جامع طراحی کرده است. این برنامه بر تحولات مرحله پسا توافق هسته ای و هم چنین سرنوشت انتخابات آینده استوار خواهد شد. بازیگران اصلی در اینجا جریان سیاسی غربگرا، نخبگان شبکه شده با سرویس های غربی در قالب پروژه های شبه مدنی و هم چنین شبکه های اجتماعی هستند که آمریکا تصور می کند امکانی برای مهار آن ها وجود ندارد. اگر از این منظر به توافق هسته ای بنگریم و درصدد کشف معنای رمزگونه آن در ارتباط با آینده قدرت در ایران برآییم، آن وقت راز بسیاری از آنچه ظاهرا غیرقابل فهم به نظر می آید گشوده خواهد شد.
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران داخلی و خارجی، مسأله اصلی درباره برجام، متن آن نیست بلکه مسأله اصلی این است که این توافق بناست مقدمه اجرای چه پروژه هایی باشد. هم ایران و هم آمریکا می خواهند با فرمول خود وارد دوران پساتوافق شوند. به تعبیر دیگر، برجام تبعات سیاسی گسترده تری خواهد داشت که شکل دادن به آن و کنترل آن، مهم ترین مسأله امنیت ملی ایران در چند سال آینده و یکی از مهم ترین مسائل سیاست خارجی آمریکا همزمان با آن خواهد بود. مسأله اصلی و بنیادین این نیست که درون برجام چه نوشته شده - اگرچه این مسأله نیز در جای خود اهمیتی ویژه دارد - بلکه مسأله اصلی این است که برجام زیرساخت اجرای کدام پروژه ها خواهد بود و کدام طرف موفق خواهد شد الزامات و نتایج این متن را به استخدام اهداف آینده خود درآورد. تبعات غیرهسته ای برجام به نحو خارق العاده ای تعیین کننده تر از تبعات هسته ای آن است. منازعه بزرگ اینجاست و برنده و بازنده اصلی نیز همین جا معلوم خواهند شد. وقتی «کالین کال»، مشاور امنیت ملی «جو بایدن» در هفته جاری در مؤسسه مطالعات استراتژیک و بین المللی در واشنگتن گفت: «آمریکا یک طرح راهبردی از پیش آماده برای مرحله پساتوافق دارد.» حتی اگر این کد صریح از یک مقام امنیت ملی آمریکا را هم در اختیار نداشتیم، باز به سادگی می شد حدس زد چنین طراحی راهبردی ای وجود دارد. نشانه های روشنی در دست است که ثابت می کند توافق هسته ای بخشی از یک برنامه - یا شاید بهتر باشد بگوییم تفاهم - بزرگ تر است. اگر کمی خطر کنیم، می توان ادعا کرد این پازل بزرگ تر - اگر نگوییم همه؛ لااقل بخشی از آن- در سطوح نیمه پنهان، مذاکره شده و درباره آن تفاهم هایی صورت گرفته است.
پازل بزرگ حداقل 3 تکه دارد:

1- مسأله هسته ای
2- مسأله آینده قدرت در ایران
3- مسأله منطقه

برجام فقط یک تکه از این پازل است که نوری بر آن افکنده شده و بقیه بخش ها هنوز در تاریکی قرار دارد. به دلیل به هم پیوستگی عمیق تکه های این پازل به یکدیگر و تأثیرات قابل توجهی که تعیین تکلیف هر یک بر دیگری دارد، غیرمنطقی است که فکر کنیم توافق هسته ای بدون نظرداشت سرنوشت 2 تکه دیگر پازل حاصل آمده است. آنچه آمریکایی ها در حدود یک ماه گذشته - پس از اعلام برجام - گفته اند، در واقع نشان دهنده محاسبات آن ها درباره دوران پساتوافق به ویژه در 2 محیط منطقه ای و داخلی ایران است و این جنبه از مباحثات درونی آمریکا اکنون بسیار مهم تر از نزاعی است که ظاهرا میان کنگره و دولت آمریکا در جریان است. آمریکایی ها اگرچه ظاهرا در حال توجیه کنگره هستند ولی در واقع کاری که می کنند آشکار کردن پیش فرض های داخلی و منطقه ای برجام و هم چنین برنامه ای است که برای این دو حوزه در سر دارند.
برای سیستم سیاستگذاری امنیت ملی ایران، داشتن یک درک صحیح، مستند و راهبردی از چشم انداز وسیع تری که آمریکا سعی می کند توافق هسته ای را بخشی از آن جلوه دهد (یا قرار بدهد) فوری ترین مسأله است.دو نکته زیر مقدمه ای را برای ورود به این بحث، تمهید می کند:
یکم- دولت اوباما شرط بسته است توافق هسته ای محیط سیاست داخلی و در نتیجه آن معادله قدرت در ایران را دگرگون خواهد کرد، طوری که روزی که محدودیت های برجام پایان یابد - اگر چنین روزی اساسا وجود داشته باشد- ایرانی نوین بر سر کار خواهد بود که از صفر شدن زمان گریز هسته ای در آن نباید نگران بود.
آمریکایی ها سعی می کنند در اظهارات علنی خود در این باره محتاط باشند ولی واضح است که روی این موضوع بیش از هر چیز دیگر حساب کرده اند. اگر بخواهم از یک تعبیر صریح تر استفاده کنم، نوعی اطمینان خاطر در آمریکا وجود دارد که توافق هسته ای مقدمه براندازی جمهوری اسلامی است نه مقدمه پذیرش آن به مثابه یک قدرت هسته ای پس از 10 یا 15 سال. تامل در ادبیات راهبردی که از سوی مقام ها، نشریات و مراکز مطالعات استراتژیک در آمریکا در حال تولید است، جزئیات بسیار خوبی از دینامیزم حصول این تغییر در ایران - آن گونه که آمریکا محاسبه یا برنامه ریزی کرده - در اختیار ما می گذارد. بیش از هر چیز آمریکایی ها روی 3 عامل حساب کرده اند:

1- افزایش تعامل با ایران که از دید آن ها بیش از آن که به معنای راه یافتن ایران به جامعه بین المللی باشد به معنای راه یافتن آمریکا به درون ایران است. (آمریکایی ها سال هاست می گویند مشکل اصلی آن ها این است که در ایران حضور ندارند.)
2- قدرت گرفتن آنچه آن ها بخش خصوصی سکولار می نامند از طریق افزایش تعامل مهندسی شده اقتصادی با آن که معتقدند در میان مدت جامعه سیاسی ایران را به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد.
3- تسخیر افکار عمومی ایران و ایدئولوژی زدایی از آن در طول زمان به ویژه از طریق شکل دهی مستمر به دوقطبی هایی که یک سوی آن برنامه های امنیت ملی ایران قرار دارد و سوی دیگر آن معیشت به گروگان گرفته شده مردم. برای تست این الگو، نگاه آمریکایی ها به دوردست ها دوخته نشده است. آن ها مشخصا به همین انتخابات مجلس می نگرند که چند ماه دیگر برگزار خواهد شد. این انتخابات از این حیث که آشکار کند کدام دسته از نیروهای سیاسی، همکاران پروژه آمریکا برای دستکاری در معادله قدرت در ایران هستند، بسیار تعیین کننده خواهد بود و این صدها برابر مهم تر از توافق هسته ای و اتفاقی است که درون تاسیسات هسته ای ایران رخ خواهد داد.

دوم- تکه دوم پازل، ماهیتی ژئوپلیتیکی دارد. از بیش از یک سال قبل آمریکایی ها طراحی استراتژی را آغاز کردند که هدف از آن جلوگیری از تبدیل توافق هسته ای به ابزار افزایش قدرت ژئوپلیتیکی ایران بود. برخلاف بسیاری از تحلیل های موجود، اساس برنامه ژئوپلیتیکی فعلی آمریکا نه جلوگیری از هزینه شدن پول ناشی از توافق توسط ایران در محیطهای منطقه ای است و نه حتی ابتکار عمل های نظامی - امنیتی - سیاسی برای دگرگون کردن سرنوشت پرونده های اصلی منطقه. اساس این برنامه، تا آنجا که به ایران مربوط است، وادار کردن ایران به آغاز مذاکرات منطقه ای با آمریکاست. اینجا هم کلیدواژه خوش رنگ و لعاب تعامل، نقش اصلی را ایفا می کند. آمریکایی ها تصور می کنند اگر بتوانند هم زیرساخت ارتباط و هم مدل مذاکراتی شکل گرفته در پرونده هسته ای را به پرونده منطقه سرایت بدهند و ایران را سر میز مذاکره ژئوپلیتیکی بنشانند، بخش سخت ماجرا را پشت سر گذاشته اند. دقیقا از همین جاست که موضوع به دیگر تکه های پازل از جمله محیط سیاست داخلی ایران گره می خورد. آمریکایی ها می خواهند بگویند - و کسانی در داخل ایران دقیقا همین موضع را تکرار می کنند- که اگر یک توافق خوب در موضوع هسته ای حاصل شد، چرا تکرار این تجربه درباره مسائل منطقه ممکن نباشد؟ این صورت دیگر همان تعبیری است که رئیس جمهور اخیرا علاقه مند به تکرار آن شده مبنی بر این که قدرت سیاسی (کنایه از توان مذاکره با 1+5) در مدیریت بحران های منطقه ای، از قدرت نظامی و امنیتی ایران کارسازتر و مهم تر است.
این البته ظاهر قضیه است. طراحی آمریکا این است که اولا با نشاندن ایران پای میز مذاکره، ایران را وادار به پذیرش اصل بده بستان درباره موضوعات منطقه ای کرده و مذاکرات را بر چند و چون آن متمرکز کند. ثانیا آمریکایی ها تصور می کنند به محض نشستن ایران پای میز، می توانند با استفاده از توانایی های شبکه همکار خود در ایران، دو قطبی را که در انتخابات 92 درباره مسأله هسته ای شکل گرفت، این بار درباره مسائل منطقه ای بازسازی کنند و به این ترتیب یک بار دیگر - به زعم خودشان - به سرنوشت انتخابات ها در ایران شکل بدهند. در واقع، از دید آمریکا، آغاز مذاکرات ژئوپلیتیکی، نیروهایی را در ایران فعال خواهد کرد که عقب راندن آن ها برای جریان انقلابی به سادگی ممکن نیست و ثالثا آمریکا تصور می کند انتقال سیاستگذاری ژئوپلیتیکی در ایران به بخش دیپلماتیک، دستور کار منطقه ای ایران را تغییر خواهد داد و ایران دیگر نمی تواند همزمان با پیگیری راهبرد معاملاتی پای میز، راهبرد مقاومتی را در میدان پیش ببرد و به این ترتیب عملا وارد دورانی از محافظه کاری در موضوعات منطقه ای خواهد شد. علائمی از این که آمریکایی ها همه انرژی خود را بر گشودن این دو باب - باب مداخله در سیاست داخلی و باب نشاندن ایران پای میز مذاکره ژئوپلیتیکی - متمرکز کرده اند، وجود دارد که باید آن ها را بسیار جدی گرفت. اگر این باب ها گشوده شود یعنی برجام بدل به ابزار راهبردی آمریکا علیه ایران شده و اگر این پروژه مدیریت شود، می توان از توافق هسته ای فرصت ساخت.

در دوران پساتوافق، انقلابی‌تر می‌شویم

برخلاف تصورات کودکانه دشمنان و جریان ضدانقلاب مبنی بر تسلیم شدن ملت ایران در جریان مذاکرات هسته ای برای رسیدن به توافق و قرار گرفتن جمهوری اسلامی در مسیر عقب نشینی از اصول، آرمان و اهداف انقلابی، واقعیات صحنه از فراهم شدن زمینه ها و بسترها برای انقلابی تر عمل کردن در دوره پساتوافق حکایت می کند.
این تصورات، آرزوهای 37 ساله و بر ذهن رسوب کرده دشمنان است که در دوره پساتوافق، قصد دارند آن را به یک گفتمان تبدیل کرده و در چارچوب عملیات روانی، با ایجاد یأس و ناامیدی در میان پیروان جبهه انقلاب اسلامی در سراسر جهان از یک طرف و ایجاد امید در میان سردمداران حکومت های فاسد، مستبد و وابسته و در حال فرو ریختن در کشورهای اسلامی و هم چنین، ایجاد روحیه و امید در میان جریان ضدانقلاب از طرف دیگر، بهره ببرند. به طور قطع دشمنان در شکل دهی به چنین گفتمانی، با شکست قطعی روبه رو خواهند شد. گفتمان پایدار بر اساس واقعیات شکل می گیرد و هرگز نمی توان بر اساس تصورات ذهنی و آرزوهای غیرواقعی گفتمان سازی کرد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های عید سعید فطر با اشاره به رجزخوانی ها در جبهه استکبار مبنی بر تسلیم شدن ملت ایران فرمودند: «مقامات فعلی آمریکا از تسلیم ملت ایران حرف می زنند، البته، پنج رئیس جمهور قبلی آن ها نیز پس از انقلاب از این آرزوها داشتند، اما یا مردند، یا در تاریخ گم شدند و شما هم مثل آن ها، تسلیم ایران را مگر به خواب ببینید.»
واقعیت آن است که طی 37 سال گذشته، آمریکایی ها بر مبنای سیاست براندازی جمهوری اسلامی و به تاریخ سپردن انقلاب اسلامی، طرح ها و برنامه های گوناگونی را با کمک متحدان منطقه ای خود و عوامل وابسته در ایران و با صرف هزینه های میلیاردی پیاده سازی کردند؛ طرح هایی با هدف تغییر ساختار و تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران؛ ولی هر یک از این طرح ها نتیجه عکس داد و اکنون جمهوری اسلامی به یک قدرت بلامنازع منطقه ای تبدیل شده است.
مهار جمهوری اسلامی ایران، یکی از اهداف راهبردی آمریکا از لشکرکشی به منطقه پس از 11 سپتامبر به بهانه مبارزه با تروریسم و اشغال افغانستان و عراق بود. آمریکا با این هدف و اهداف راهبردی دیگر، عراق را اشغال کرد و هزینه های سنگینی بابت این طرح پرداخت، نتیجه چه شد؟ اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده در این روزها که به ناچار برای همراه کردن کنگره با کاخ سفید برای توافق هسته ای با ایران به بیان برخی از واقعیت های آمریکا در حوزه سیاست خارجی روی آورده، در این باره با صراحت می گوید: «تریلیون ها دلار در جنگ عراق خرج شد، اما نفع اصلی این جنگ را ایران برد!»
واقعیت همین است که اوباما می گوید. در حالی که جنگ با عراق و اشغال این کشور، هدفی چون مهار ایران را دنبال می کرد، نتیجه اش به طور کامل برعکس به نفع جمهوری اسلامی رقم خورد. از این نمونه ها طی 37 سال گذشته فراوان است که آمریکایی ها با هدف تغییر ساختار، تغییر رفتار، یا مهار جمهوری اسلامی هزینه کرده اند، ولی نتیجه عملی کار آن ها به پیشرفت ایران، استحکام داخلی ایران و توسعه قدرت منطقه ای ایران منجر شده است. جنگ هشت ساله، نمونه قابل بررسی در این بحث است. جنگ با چه اهدافی علیه ایران طرح ریزی و آغاز شد و با چه نتایج و پیامدهایی به نفع ملت ایران پایان یافت. هر چند نمی توان مذاکرات و توافق احتمالی هسته ای میان ایران و کشورهای گروه 1+5 را با پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی در سال 1367 مقایسه کرد؛ ولی از حیث پیامدها با توجه به رجزخوانی دشمنان، می توان به آن اشاره کرد. حضرت امام (ره) از پذیرش قطعنامه به نوشیدن جام زهر یاد فرمودند و همین مطلب، دشمنان را متوهم کرد که انقلاب اسلامی از تاب افتاده و رهبر انقلابی انقلاب ایران تسلیم واقعیات شده است. پس از صدور پیام پذیرش قطعنامه، عده ای در داخل و کسانی در خارج و به ویژه جبهه استکبار، همگی تصور کردند امام خمینی روحیات انقلابی را کنار گذاشته و دست از مبارزه خواهد کشید و انقلاب اسلامی به تاریخ سپرده خواهد شد و جمهوری اسلامی هم با گذر زمان برای بقا، به یک حکومت عرفی تبدیل می شود.
در حالی که دشمنان و جریان ضدانقلاب از تصورات خود سرخوش بودند و برمبنای همین تصورات، آینده و بازگشت به دوران ماقبل انقلاب را در ذهن مرور می کردند، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، انقلابی تر از پیش ظاهر شده و نقشه مبارزه برای دوران پساقطعنامه و پساجنگ را ترسیم کردند. ادبیات حضرت امام در برخی از پیام های پس از جنگ، به گونه ای است که گویا حضرت روح الله این پیام ها را در اوج جوانی و در آغاز انقلاب صادر کرده و هنوز با سختی های مبارزه مواجه نشده است. اما واقعیت آن است که حضرت امام در راه خدا قیام کرد و در مکتب او جهاد در راه خدا، خستگی و بن بست ندارد و پایانی بر آن متصور نیست، مگر زمانی که پرچم «لااله الاالله، محمد رسول الله» در سراسر جهان به اهتزاز درآید و حکومت بزرگ جهانی اسلام تحقق یابد. صدور پیام امام به مهاجران جنگ تحمیلی پس از چند ماه از پذیرش قطعنامه در سال 1367، نشان می دهد که نوشیدن جام زهر با پذیرش قطعنامه، نه پایان مبارزه و انقلاب، بلکه ورود به عرصه جدید مبارزات است. در بخش هایی از این پیام آمده است: «من بار دیگر از مسؤولان بالای نظام جمهوری اسلامی می خواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایه داری غرب و پوچی و تجاوز کمونیسم شرق نکشند که ما هنوز در قدم های اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرقیم.»
حضرت امام خمینی پس از سه دهه مبارزه و پشت سرگذاشتن یک دهه مملکت داری که هشت سال آن با جنگ همراه بود، با یک روحیه و نشاط کامل انقلابی، می فرمایند ما هنوز در قدم های اول مبارزه جهانی علیه شرق و غرب هستیم و مسؤولان باید در این مسیر کمربندها را محکم ببندند. حضرت روح الله در این پیام، بر حفظ روحیه انقلابی تأکید کرده و می نویسند: «امروز خداوند ما را مسؤول کرده است، نباید غفلت نمود. امروز با جمود و سکون و سکوت باید مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را پابرجا داشت.»
حضرت روح الله با تدوین راهبرد مبارزه علیه جهانخواران شرق و غرب و حرکت بر اساس این راهبرد به منزله یک تکلیف الهی، از هزینه های سنگین چنین مبارزه ای هم آگاه بودند و درباره چنین هزینه هایی در پیام خود می آورند: «مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه های دار می روند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته می شوند؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند، ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم.»
در پایان این پیام سراسر انقلابی، آخرین جمله حضرت امام چنین است: «با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه ای آرام تان نمی گذارند».
گرچه تقدیر آن بود که حضرت امام پس از چند ماه از صدور این پیام انقلابی به ملکوت اعلی پرواز کند، ولی پرچم مبارزه را خلف صالح ایشان حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی) بر دوش گرفت و طی 26 سال گذشته راه امام را که راه جهاد در راه خدا با دشمنان بشریت است، با قوت ادامه داده و امت خمینی در این مسیر، خامنه ای عزیز را لحظه ای تنها نگذاشته است. اینک و پس از 12 سال مقاومت ملت ایران بر سر حقوق هسته ای خود، مذاکرات ایران و گروه 1+5، ممکن است به توافق هسته ای بینجامد. دشمنان بر اساس کدامین دلایل از پایان مبارزه و تسلیم ایران سخن می گویند.
جبهه استکبار با استناد به کدام واقعیات، از تغییر رفتار منطقه ای ایران سخن به میان می آورد؟ دشمنان هیچ استدلالی ندارند و آنچه بیان می دارند، فقط آرزوهای آنان است. واقعیت آن است که امروز این جبهه استکبار است که طی 12 سال مذاکره، سرانجام تسلیم اراده ملت ایران شده و حاضر است ایران هسته ای و دارای چرخه سوخت را بپذیرد. اساساً اوضاع امروز ایران با شرایط پایان جنگ و پذیرش قطعنامه به طور کلی متفاوت است. امروز ایران یک قدرت بلامنازع در منطقه غرب آسیا بوده و ملت های به پا خاسته در این منطقه، در جبهه انقلاب اسلامی با جمهوری اسلامی هم افزا شده اند. اکنون جمهوری اسلامی دارای سرپنجه های قدرتمند در شرق مدیترانه از یک سو و سرپنجه های توانمند در خلیج عدن از سوی دیگر است.
اینک شرایط مبارزه با استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای جهانخوار و رژیم صهیونیستی کودک کش، از هر زمان دیگر بیشتر فراهم است. بنابراین توافق هسته ای بین ایران و شش قدرت جهان، نه تنها از مبارزه ملت ایران با دشمنان نمی کاهد، بلکه پس از فارغ آمدن مسؤولان از موضوع هسته ای، مجال بیشتری به دست می آید تا به موضوعات دیگر، از جمله پیگیری آرمان های انقلاب و به ویژه کمک به ملت های در حال مبارزه با استکبار و متحدانش بیشتر توجه شود. اکنون جمهوری اسلامی قرارگاه اصلی و محور مقاومت در منطقه و کانون الهام بخش برای مسلمانان جهان و برای پدیده بیداری اسلامی است. امروز مسلمانان مبارز در سرزمین های اشغالی، در سوریه، در عراق، در لبنان، در بحرین، در یمن و دیگر کشورهای اسلامی، چشم امیدشان به جمهوری اسلامی و ملت انقلابی ایران است. وحشت جبهه استکبار ریشه در همین به پا خاستن مسلمانان و همراه شدن آنان با جمهوری اسلامی ایران دارد. بر همین اساس در چارچوب یک عملیات روانی، سردمداران جبهه استکبار و رسانه های آنان، می خواهند این گونه القا کنند که جمهوری اسلامی در دوره پساتوافق با تغییر رفتار در منطقه، بر سر ملت ها و جریان های انقلابی و مبارز معامله خواهد کرد. در چنین فضایی است که رهبر حکیم و دوراندیش انقلاب اسلامی، در خطبه های انقلابی خود در روز عید سعید فطر، همانند حضرت روح الله راهبرد انقلاب در دوره پساتوافق نسبت به موضوع مبارزه با جبهه استکبار را ترسیم کرده و ضمن تأکید بر این که در هر صورت سیاست ما در مقابل دولت مستکبر آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد، فرمودند: «چه این متن تصویب بشود، چه نشود، ما از حمایت دوستان مان در منطقه دست نخواهیم کشید؛ از ملت مظلوم فلسطین، از ملت مظلوم یمن، از ملت و دولت سوریه، از ملت و دولت عراق، از مردم مظلوم بحرین، از مجاهدان صادق مقاومت در لبنان و فلسطین. این ها همواره مورد حمایت ما خواهند بود.»
آری دشمنان و دوستان بدانند که ما مردم ایران در دوره پساتوافق، انقلابی‌تر می شویم و راه امام خمینی را با راهبری امام خامنه‌ای عزیز با قوت دنبال خواهیم کرد.
منبع مقاله: تسنیم



 

 



نیاز کاذب؛ روزنه نفوذ!

 

نویسنده: حسین شمسیان




 

بحران های اجتماعی یا اقتصادی بر عکس آنچه برخی تصور می‌کنند، نه همیشه حقیقی هستند و نه ماهیتی یکسان دارند، گروه‌ها و اتاق‌فکرهای نظام‌یافته‌ای وجود دارند که با شبیه‌سازی یک مسئله واقعی در الگویی آزمایشگاهی، مطالعات گوناگونی را روی آن انجام می‌دهند و حاصل این مطالعات را همچون دستاوردی گرانبها دستمایه اقدامات بعدی خود می‌کنند.
این دست اقدامات معمولا سیر مطالعاتی پرهزینه و طولانی‌مدتی دارد که گاه چند دهه در یک کشور به طول می‌انجامد! اما فایده صرف این همه هزینه و زمان طولانی چیست؟ برای متخصصان عملیات روانی و بحران‌سازی، تاثیرگذاری بر افکار عمومی و الزام حاکمان به ایجاد تغییرات و تن دادن به برخی خواسته‌ها، اهداف ارزشمند و گرانبهایی است که سرمایه‌گذاری در آن در مقایسه با محصول بدست آمده، از معامله‌ای پرسود خبر می‌دهد.
القاء نیاز، تهدید به خطری بزرگ و قریب‌الوقوع، بزرگ‌نمایی برخی حوادث و مشکلات و... از اصلی‌ترین روش‌ها برای دستیابی به نتیجه مورد نظر بحران‌سازان است که هریک به تنهایی یا بصورت توامان در کشورهای گوناگون مورد آزمایش قرار گرفته است. اما این قبیل اقدامات نیازمند دو عنصر کلیدی و مهم است نخست فرماندهی منسجم و مستقر و سپس رسانه‌های گوش به فرمان و یکپارچه. بدون این دو عنصر عملیات روانی اتاق بحران شکل نمی‌گیرد. در باب این شبیه‌سازی و عناصر آن و نسبت آن با شرایط کنونی کشور و تلاش برای نفوذ دشمن به ایران اسلامی نکاتی هست که با هم مرور می‌کنیم:

1- چند سال پیش، جان نگرو پونته جانشین پل برمر نخستین فرمانده و سیاستگذار آمریکا در عراق بعد از صدام شد. او مرد توانمندی بود که حضورش در منطقه آمریکای لاتین به عنوان سفیر، مصادف بود با کودتاها و ترورهای فزاینده! نگرو پونته هم پس از مدتی به آمریکا بازگشت و مسئول هدایت «جامعه اطلاعاتی و امنیتی آمریکا» (که از سیا تا اف بی‌ای را دربر می‌گرفت) شد. مشهور است که او اندکی پیش از پایان ماموریتش، از یکی از رهبران سیاسی عراق پرسیده بود: «می‌دانی چرا در آمریکا هیچوقت کودتا نمی‌شود؟!» مقام عراقی دلایل زیادی از توزیع قدرت تا دموکراسی و … را برشمرده بود اما نگرو پونته در یک جمله به او گفته بود: «زیرا آمریکا در واشنگتن سفارت ندارد.»! این عبارت گویای نقش کلیدی سفارت‌های دشمن در کشور هدف، به عنوان مرکز فرماندهی کودتاهاست که نمونه‌های آن را در آشوب‌ها و بحران‌های گوناگون سال‌های اخیر به ویژه در منطقه آسیای میانه دیده‌ایم. تا آنجا که در جریان ناآرامی‌های اوکراین،برخی سفرا و نمایندگان سیاسی کشورهای اروپایی مستقیما در جمع متحصنین حاضر شده و حتی به توزیع غذا بین آنها پرداختند! اکنون و با اینکه سالهاست جاسوس خانه آمریکا در ایران تعطیل شده، بازگشایی سفارت انگلیس را باید به دیده تردید و حساسیت نگریست و آن را در همین راستا ارزیابی کرد.
2- هرچند رسانه‌ها در این ساختار نقشی مستقل دارند اما قطعا در غیاب مرکز فرماندهی، نقش آنها مهم‌تر و کلیدی‌تر می‌شود. سالها قبل رسانه‌هایی در کشورمان داشتیم که مقاله و تحلیل و یادداشت بی‌بی سی را بدون ذکر ماخذ و به عنوان تولید خودشان چاپ می‌کردند و در همین حد به پادویی برای آنها مشغول بودند! اما اکنون وضع پیچیده‌تر شده و دشمنان ما برای نفوذ به رفتار‌های حساب شده‌تری نیاز دارند. آنها اکنون به این نیاز دارند که در جامعه از یکسو دائما اینگونه اعلام شود که برای رسیدن به زندگی بهتر هیچ راهی جز دست کشیدن از ارزش‌ها و آرمان‌ها و کنار آمدن با صاحبان دنیا یعنی غرب و آمریکا وجود ندارد و از سوی دیگر هم اعلام شود که بدون این رخداد، ما در سیر قهقرایی به سراشیبی سقوط می‌رویم و روز به روز وضعمان بدتر می‌شود! همزمان با این دو القاء مسموم چند کار دیگر هم انجام شود تا معجونی از ترس و وحشت وتوهم به جامعه تزریق شود؛ مثلا خطر جنگ (!) برجسته‌سازی شود، یا توان مدیریت و دانش داخلی حقیر و ناتوان جلوه داده شود، منابع موجود کشور را برای اداره آن بسیار ناکافی و ناچیز جلوه دهند و خلاصه گشایش در همه امور زمین و زمان را به تحکیم و تجدید رابطه با آمریکا و غرب پیوند دهند.
این اصلی‌ترین نیاز غرب برای نفوذ در ایران است و آنها به خوبی درک کرده‌اند که بدون این القائات مسموم، توده‌های هوشیار مردم،کمترین اهمیتی به حضور یا عدم حضور آنها نمی‌دهند و حاضر نیستند برای وصال آنها، با آرمانهایشان وداع کنند.
3- اما انتخاب سوژه در این پروژه آزاد نیست! یعنی پیاده‌نظام رسانه‌ای عملیات نفوذ، حق ندارند نیاز‌های اساسی کشور را در زمره مطالبات و حتی آرزوهایشان بگنجانند! بلکه برعکس نیاز‌سازی برای جامعه باید به نوعی تحقیرآمیز هم باشد اما به گونه‌ای که مخالفت با آن، مخالفت با آزادی‌ها و مطالبات عمومی قلمداد شود! در این روش آزموده شده، مک دونالد اهمیت بیشتری از صنایع مادر و حساس دارد! کوکاکولا، نماد و سمبل آزادی و خوشبختی است و افتتاح یک بانک خارجی - بدون آنکه معلوم باشد با چه هدفی و چه میزان سرمایه‌ای به کشور می‌آید- نشانه گشوده شدن در اقتصاد جهان به کشور است! شاید باور این همه تحقیر برای خوانندگان سخت باشد اما بررسی یک نمونه تاریخی، صحت این ادعا را روشن می‌سازد.
اقتصاد شوروی در ایام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، و باز شدن درهای آن کشور پس از هفتاد سال به سوی اقتصاد جهانی، این انتظار منطقی را ایجاد کرده بود که سیل سرمایه‌گذاران به آن دیار سرازیر شوند اما در نهایت تعجب، مک دونالد اقدام به تاسیس شعبی در مسکو نمود! آنها برای تحقیر کامل یک ملت، رسانه‌های مزدور را مامور نیاز‌سازی کردند و این شعار را جا انداختند که« مردم روسیه در فلان روز خاص، طعم آزادی و فرهنگ جهانی را با مک دونالد تجربه خواهند کرد»! و سپس در اقدامی کثیف فیلمی از صف مردمی که تحت تاثیر این القاء به خیابان آمده بودند را در رسانه‌های دنیا نشان دادند! رهبر انقلاب سالها قبل شیوه و شگرد عملیات روانی آن روزهای غرب در شوروی سابق و تلاش برای تکرار آن در ایران را به روشنی تبیین کردند:«طرح (فروپاشی شوروی) یک طرح نظامی نبود.
در درجه اوّل یک طرح رسانه‌ای بود که عمدتاً به‌وسیله تابلو، پلاکارد، روزنامه، فیلم و غیره اجرا شد. اگر کسی محاسبه کند، می‌بیند که حدود پنجاه، شصت درصدِ آن مربوط به تأثیر رسانه‌ها و ابزارهای فرهنگی بود... بعد از عامل رسانه‌ای و تبلیغی، در درجه دوم، عامل سیاسی و اقتصادی بود. عامل نظامی هیچ نبود. اما این طرح چه بود؟
گورباچف وقتی در سال 1985 سرِ کار آمد، شعاری که مطرح کرد، شعار پروستریکا در درجه اوّل و گلاسنوست در درجه دوم بود. تعبیر فارسی پروستریکا، بازسازی و اصلاحات اقتصادی است؛ و گلاسنوست یعنی اصلاحات در زمینه مسائل اجتماعی، آزادی بیان و امثال اینها. در یکی، دو سال اوّل، به وسیله رسانه‌ها، آواری از حرف و تحلیل و تفسیر و تشویق و جهت‌دهی و پیشنهاد بر سر گورباچف فرو ریخت و کار به‌جایی رسید که توسط مراکز آمریکایی، گورباچف به عنوان مرد سال معرفی شد! ... این آغوش باز غرب، به‌عنوان یک مشوّق بزرگ، گورباچف را فریب داد! ... او به غربی‌ها و آمریکایی‌ها اعتماد کرد؛... گورباچف کتابی به نام پروستریکا - انقلاب دوم - نوشته که انسان نشانه‌های این فریب خوردگی را در آن مشاهده می‌کند.. مدتی گذشت، سیل تبلیغات غربی و فرهنگ غربی و نمادهای غربی - سمبل‌های لباس «مک‌دونالد» و از این چیزهایی که در واقع جزو سمبل‌های آمریکایی است - در شوروی راه پیدا کرد....»(19/4/79)این سخنان به وضوح از نقش و کارکرد رسانه‌ها و دل بستن آمریکا به وطن‌فروشان برای ساقط کردن یک نظام خبر می‌دهد. البته در همان سخنرانی رهبر معظم انقلاب چندین دلیل در ضعف و خطای تحلیلی قیاس ایران با شوروی سابق برشمردند که موضوع این نوشتار نیست.
4- اما چرا و چگونه ممکن است تبلیغات رسانه‌ای، نماد‌سازی و تبلیغات جهت‌دار تاثیری اینچنین داشته باشد؟! باید قبول کرد که رسانه‌های کم‌تیراژ و کم محتوا فی‌نفسه و به تنهایی نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. بخصوص وقتی نیازهای حقیری مثل مک دونالد یا پرواز مستقیم تهران - نیویورک و خواسته‌های مهوع و کوچکی از این دست را در دستور کار خود قرار دهند!
اما اگر پروژه نفوذ را برنامه‌ای هوشمند و طراحی شده با محاسبات دقیق بدانیم نباید از نقش عوامل دیگر این سناریو غفلت کنیم، از نقش دست‌های پشت پرده اقتصادی که آمادگی دارند در صورت زمین ماندن مطالبات رسانه‌ای ،با اقتصاد ملی بازی کنند و مثلا درکوتاه زمانی نرخ دلار را افزایش بدهند تا به زعم خودشان مردم را از ایستادگی پشیمان کنند و آنها را وادار به کوتاه آمدن بکنند! (درست شبیه همان گرایی که فتنه گران در سال 88 برای تشدید تحریم‌ها با هدف به زانو در آوردن جمهوری اسلامی به آمریکا دادند) آیا برای این دسته و نقش آنها در ایجاد نارضایتی ملی فکری شده است!؟
از نقش کسانی که با تند‌ترین ادبیات در پی شکستن مرزهای اعتقادی و ملی و فکری مردم و ناامیدی آنها از هر بهبود و سامانی هستند! کسانی که در کسوت کارشناس و متخصص، دستاوردهای بومی را صرفا هزینه‌زا و مشکل‌آفرین معرفی می‌کنند و روحیه ذلت و یأس به جامعه تزریق می‌کنند! برای اینها چه فکری شده است و تکلیف آنها چیست!؟ در کنار اینها می‌توان به ناراضی‌سازی و تشدید مشکلات مردم اشاره کرد؛ مثلا هرگاه درگشودن گره از کار مردم تعلل شود، رسانه‌های وابسته بهتر می‌توانند زمینه را برای پذیرش منجی بیرونی فراهم کنند. اصلا گاهی این افراد بخشی از پروژه را به عهده دارند و کم‌کاری و ایجاد نارضایتی، سهم تعیین شده برای آنها به حساب می‌آید!

افزون بر این عوامل، مقهور و مرعوب شدن خواص نیز به پیشبرد پروژه نفوذ دامن می‌زند. عده‌ای از خواص در برداشتی نادرست و به دلیل آنکه به معنی واقعی در بین مردم حضور ندارند، تصور می‌کنند تبلیغات رسانه‌ای، خواست همه مردم است و به خود اجازه اظهار نظر مخالف نمی‌دهند! عده‌ای عافیت‌طلبی را بر اظهارنظر و روشنگری ترجیح می‌دهند حاضر نمی‌شوند باردیگر پای آرمان‌ها فداکاری کنند و عده‌ای دیگر، خسته از مبارزه و انقلاب، خستگی خود را به پای مردم می‌نویسند به کنج عزلت خزیده ،سکوت می‌کنند! طبیعی است که در اثر سکوت و روشنگری نکردن خواص، دامن زدن دائمی به نیازهای واقعی و ساختگی جامعه و بالاخره ناراضی‌تراشی عامدانه، نیل به عملیات نفوذ برای دشمن، توهمی دست یافتنی‌تر قلمداد می‌شود و هر روز به نحوی بر دامنه آن افزوده می‌گردد!
روزی با اختلاف‌افکنی بین وفاداران به انقلاب، روزی با قرار دادن «اقتصاد» در برابر «استقلال» و روزی با ایجاد بحران‌های ساختگی، با کوتاهی در رسیدگی به حال مردم، با حمله به ارکان نظام توسط عواملی از درون نظام! آنها با سرعت و شتابی چشمگیر به تعداد و تکرار ضربات و همزمان به نشان دادن در باغ سبز‌ها ادامه می‌دهند تا بلکه به زعم خود کار را یکسره کنند! در چنین شرایطی تکلیف آحاد جامعه و البته خواص سنگین‌تر نیست!؟
منبع مقاله: روزنامه کیهان



 

 



سهم انگلیسی پروژه نفوذ

 

نویسنده: حسام‌الدین برومند




 

اول شهریور 94، سفارت انگلیس در تهران پس از یک وقفه 4 ساله بازگشایی شد. پیش از آن در یک اقدام پرسش برانگیز، شبکه بی بی‌سی برای فعالیت یک هفته ای در تهران -در هفته پایانی مردادماه- مجوز گرفته بود. و بالاخره در طلیعه همین نوشته باید یادآوری کرد که طی هفته ها و ماه‌های گذشته، انگلیس چندین و چند بار ایران را به نقض حقوق بشر متهم کرده است.!
اکنون سوالی که به پیش کشیده می شود این است که میان بازگشایی سفارت انگلیس، فعالیتها و تحرکات به اصطلاح رسانه ای بی بی سی و پمپاژ ادعای حقوق بشری علیه ایران چه ارتباطی برقرار است؟ آیا اضلاع این مثلت، تصادفی کنار هم قرار گرفته و این صحنه، کاملا اتفاقی و عادی رخ داده است؟ یا می تواند بر اثر یک سناریو و طراحی از پیش تعیین شده‌ای برای نیل به اهدافی ترسیم شده باشد؟ برای رسیدن به پاسخ، نکات زیر قابل اعتناست. پس لطفا بخوانید:
1- بیش از یکسال است که برخی رسانه های معاند و اپوزیسیون و بخصوص شبکه بی بی سی پیگیر برقراری رابطه ایران و انگلیس در سطح بازگشایی سفارت هستند. به طوری که با فضاسازی رسانه ای در نقش عامل مهم دیپلماسی عمومی دولت انگلیس در ارتباط با ایران، تمایل و تلاش لندن برای بازگشایی سفارت در تهران و از سرگیری روابط دیپلماتیک با ایران را بسیار مهم نشان می دهند.
نکته قابل توجه این است که در این میان، تلاش شده با سانسور تصویر به شدت منفی انگلیس در افکار عمومی ایران، علت کاهش روابط را تنها حادثه اعتراضی سال 90 به سفارت این کشور-که منجر به تعطیلی سفارت شد- مطرح نموده و اکنون تنها بر همکاری و تعامل به اصطلاح سازنده میان دو کشور مانور می دهند. اما این گونه تلاشها و فضاسازی‌های رسانه‌ای ولو با لطایف الحیل بنگاه های خبرپراکنی همچون بی بی سی و شبکه عنکبوتی اپوزیسیون نمی تواند حافظه تاریخی ملت ایران و افکار عمومی کشورمان را منحرف نماید. کارنامه سیاه و پلید انگلیسی ها در تاریخ ایران فراموش ناشدنی است.
2- اما نکته مهم‌تر این است که بازگشایی سفارت انگلیس در تهران و تحرکات شبکه بی بی سی طی ماههای گذشته و شواهد و قرائن غیرقابل خدشه ای که در ادامه به آن اشاره می شود، نشان می دهد به دنبال بسترسازی برای اجرای "پروژه نفوذ" در ایران هستند. افشای پروژه نفوذ چندی پیش از سوی رهبر بصیرانقلاب در دیدار با شرکت کنندگان در اجلاس مجمع جهانی اهل بیت و رادیو و تلویزیون های اسلامی مطرح شد. حضرت آقا در بیاناتی حکیمانه و روشنگرانه به این نکته کلیدی اشاره فرمودند که غرب از طریق توافق هسته ای به دنبال راه نفوذ در کشور است و این نفوذ در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی رهگیری می‌شود و اینجا بود که آقا تاکید کردند ما اجازه نفوذ به دشمن را نخواهیم داد. اما سوالی که به میان می آید این است که انگلیس از طریق بازگشایی سفارت خود در تهران و اکتیو کردن بی بی سی برای برخی دسترسی‌های داخلی در شرایط فعلی، چگونه راه نفوذ را در دوره پسا توافق دنبال می‌کند و در این پروژه چه سهمی بر عهده گرفته است؟
پاسخ کوتاه و سرراست این سوال این است که راه نفوذ انگلیسی ها از دالان تحرکات حقوق بشری علیه ایران می گذرد. برای همین است که بی بی سی در ماههای گذشته بارها در گزارش های متعددی این آدرس را می‌دهد که ارتباط با فعالان حقوق بشر و کمک به نهادهای غیر دولتی حامی حقوق بشر در ایران –بخوانید عناصر و بازوهای پروژه نفوذ- از فعالیت‌های اصلی سفارت انگلیس در آینده خواهد بود و دقیقا اینجاست که رمز و راز اصرار بر بازگشایی سفارت انگلیس در تهران از سوی ترمینال رسانه ای بیگانه و ضد انقلاب به پیشقراولی بی بی سی پیگیری و رهگیری شد.
به عنوان نمونه و از میان کدهای متعددی که سناریوی نفوذ انگلیسی از دالان حقوق بشری را نشان می دهد؛ می توان به گزارش بی بی سی در اواخر خرداد 93 اشاره کرد که به امکان ارتباط با فعالان حقوق بشر و فشار بر دولت و نهادهای ایرانی برای رعایت موازین حقوق بشری از سوی سفارت انگلیس- که آن زمان تعطیل بود- سخن به میان می آورد و ریچارد دالتون سفیر سابق انگلیس در ایران در پاسخ به سوال مجری بی بی سی می گوید: " می شود فعالیتهای حقوق بشری در مورد ایران را ادامه داد و به برخی سازمانهای غیر دولتی در ایران کمک کرد اما باید به محدودیتهای داخل ایران هم توجه داشت.اگر مقامات ایرانی ممنوعیتی را علیه برخی تماسها برقرار کنند کشورهای اروپایی می توانند به این محدودیتها اعتراض کنند و در غیر این صورت ایجاد روابط بر خلاف قوانین ایران کار سختی است."
خب؛ این سندی است که به وضوح راه نفوذ را آدرس می دهد و البته می‌دانند که این راه نفوذ کار آسانی نیست.
3- و بالاخره باید گفت مثلث بازگشایی سفارت انگلیس در تهران؛ تحرکات بی بی سی برای دسترسی به داخل وخط نفوذ در پوشش حقوق بشری به موازات موضوع توافق هسته ای دنبال می شود و همه اینها اضلاع یک پروژه بزرگ‌تر هستند. بدون شک با هوشیاری مسئولان و رسانه های متعهد می توان این سناریوهاو دسیسه ها را خنثی کرد.
طبق شواهد و قرائن طی هفته‌ها و ماه‌های در پیش رو باید منتظر بازی و سناریوهای چند لایه حقوق بشری بر ضد ایران اسلامی بود. این بازی با نزدیک شدن به انتخابات مجلس ذیل پروژه نفوذ بالا خواهد گرفت ولی با هشدار به موقع و به هنگام رهبر معظم انقلاب و هوشیاری مردم و مسئولین، بد خواهان نظام طرفی نخواهند بست. ان‌شاء الله



 

 



آیا «نایاک» خودی است؟
 

 

نویسنده: محمد قادری





 

پیشبرد استراتژی «نفوذ» با تطهیر لابی مشکوک

پایگاه خبری ـ تحلیلی «دیلی بیست» هفته گذشته در مطلبی با عنوان «خانواده ای در سایه، پشت پرده لابی ایران در آمریکا» به افشاگری پیرامون موسسه «شورای ملی ایرانیان آمریکا» ـ نایاک ـ پرداخت و مدعی شد که این موسسه با نفوذ در ارکان قدرت سیاسی ایالات متحده آمریکا منافع جمهوری اسلامی ایران را پیگیری می کند.
در همین راستا، رسانه های ضد انقلاب بلافاصله در اقدامی هماهنگ، موجی را در ضدیت با این موسسه به راه انداخته و به شدت علیه آن موضع گرفتند. در این میان اما؛ برخی رسانه های ایرانی بدون توجه به پیشینه و سابقه اعضای نایاک ـ NIAC ـ افشاگری دیلی بیست و به دنبال آن ضدیت رسانه های ضد انقلاب با این موسسه را دلیلی بر هماهنگی نایاک با اهداف و سیاست های جمهوری اسلامی و کمک های این موسسه به کشورمان ارزیابی کرده و به تطهیر آن پرداختند.
بروز این اتفاقات و دادن این آدرس غلط درباره موسسه نایاک در حالی است که اسناد، شواهد و عملکرد اعضای این موسسه در مقاطع مختلف و درباره موضوعات گوناگون، در خوش بینانه ترین حالت حکم به «مأمور دو جانبه بودن» آنان می دهد، مامورانی که در پی یک «تطهیر» هوشمندانه و مدیریت شده، قرار است نقش پیاده نظام «پروژه نفوذ» ایالات متحده آمریکا در کشورمان را بازی کنند.
بر این اساس؛ به نظر می رسد که برخی رسانه های داخلی آگاهانه یا از سر نادانی، بستر این نفوذ مدیریت شده را فراهم آورده و خود به بخشی از این پازل تبدیل شده اند.
در این باره؛ با اذعان به این مسئله که استفاده از لابی قدرتمند توسط یک نظام سیاسی در داخل ارکان قدرت یک نظام دیگر امری معقول و مبتنی بر منافع ملی تعریف می شود، اما توجه به نکات زیر به روشنی نشان می دهد که موسسه شورای ملی ایرانیان آمریکا نه تنها نقش یک لابی موثر ایرانی را در نظام سیاسی آمریکا نداشته که اتفاقا در موارد بسیاری همگام با سیاست های خصمانه دولتمردان آمریکایی و علیه منافع ملی جمهوری اسلامی ایران ایفای نقش کرده است.
آیا «نایاک» خودی است؟

الف) پیشینه رییس و اعضای نایاک

«تریتا پارسی» رییس ۴۱ ساله این موسسه که در خانواده ای زرتشتی و در شهر اهواز متولد شده، در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل آنچه از آن با عنوان سرکوب گری جمهوری اسلامی ایران یاد می کند، مجبور به مهاجرت و پذیرش تابعیت سوئدی شده است.
وی که فارغ التحصیل رشته سیاست خارجی از دانشگاه جان هاپکینز آمریکاست بارها با موضوعاتی چون نقض حقوق بشر در ایران، تصویر دروغینی از کشورمان نزد افکار عمومی غرب ایجاد کرده و دولت آمریکا را به برخورد با دولت جمهوری اسلامی ایران تشویق کرده است، چنانچه مثلا در گفتگو با سایت برانداز جرس وابسته به جنبش موسوم به سبز می گوید: «با توجه به تقلب در انتخابات ۸۸ و نقض گسترده حقوق بشر در ایران، دولت اوباما نباید سکوت کند بلکه باید در این باره موضع قوی تری اتخاذ کند.»
پارسی همچنین در جریان ۲۲ ماه مذاکرات هسته ای اخیر با اعضای ۱+۵ از یک سو نقش فعالی در مشاوره به تیم آمریکایی داشت و از سوی دیگر نقش ویژه ای در خط دهی به پیاده نظام رسانه ای غرب ایفا می کرد، چنانچه به ویژه در پایان دو ضرب الاجل وین ۸ در آذرماه ۹۳ و وین ۱۰ در تیرماه ۹۴ نقش موثری در پروژه «مقصرنمایی ایران» ـ BLAME GAME ـ داشت و خوراک رسانه ای امثال «بی بی سی فارسی، من و تو، العربیه، رویترز، سی ان ان، صدای آمریکا و...» در این باره از سوی وی تامین می شد.
نکته آنکه؛ آنچه در مورد شخص تریتا پارسی به عنوان رییس این موسسه عنوان شد به طور کلی در مورد دیگر اعضا نیز صدق می کند که هر یک با توجه به گستره نفوذ خود به انجام وظیفه مشغول بوده و در مقاطع مختلف از نفوذ خود در داخل کشور استفاده کرده اند، چنانچه «هومن مجد» در دولت اصلاحات و «هوشنگ امیراحمدی» در دولت احمدی نژاد نقش رابط را بازی می کردند. هومن مجد البته نقش ویژه ای را هم در جریان مذاکرات هسته ای به عنوان رابط میان ایران، آمریکا و لابی جی استریت ایفا کرد.
«جیسون رضاییان»نیز که به دلیل تلاش برای انتقال اطلاعات محرمانه از کشور هم اکنون در بازداشت به سر می برد و اتفاقا کاخ سفید تلاش بسیاری را برای آزادی او انجام داده است یکی دیگر از عناصر شناخته شده این تشکیلات است. البته ناگفته نماند که افرادی چون «شیرین عبادی» که همکاری سازمانی او با محافل بهایی و صهیونیستی محرز است نیز ارتباط مستقیم با این موسسه دارد.

ب) ارتباط نایاک با لابی صهیونیستی «جی استریت»

لابی قدرتمند یهودیان لیبرال در آمریکا موسوم به «جی استریت» که به طور سنتی به دموکرات ها گرایش دارد اگرچه به ظاهر در تقابل با لابی تندروهای صهیونیست موسوم به «آیپک» که بیشتر به نومحافظه کاران و جمهوریخواهان آمریکا نزدیک است، قرار دارد اما همانند آیپک ماموریت پیگیری و تامین خواسته های رژیم غاصب اسراییل را در بخشی از ارکان قدرت در ایالات متحده بر عهده دارد. این مسئله شاید آنگاه روشن تر شود که بدانیم خاستگاه هر دو لابی مذکور علیرغم دو ویترین متفاوت، تشکیلات راکفلرهاست.
نکته آنکه؛ شورای ملی ایرانیان آمریکا بنا بر اسناد موجود همکاری زیادی با این لابی داشته تا جایی که در موضوعات مختلف میان آنان تقسیم کار شده است. بارزترین شاهد مثال این مدعا همان پروژه سنگین مقصرنمایی ایران در جریان مذاکرات هسته ای است، مسئله ای که البته با هوشمندی تیم مذاکره کننده و همچنین رسانه های ایرانی عملا در مقطع حصول توافق به سرانجام نرسید. البته شایان ذکر است که این پروژه در دوره اجرایی شدن توافق همچنان ادامه خواهد داشت.
در این رابطه مشورت های هماهنگ و مداوم لابی جی استریت از یک سو و تشکیلات نایاک از سوی دیگر به هسته اصلی مذاکره کنندگان آمریکایی به ویژه «وندی شرمن»، «ویلیام بیل برنز» و «جک سالیوان» که اتفاقا هر سه یهودی هستند، نکته ای است که نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت و ادعای وطن دوستی اعضای نایاک را باور کرد.

ج) پروژه مشترک «جی استریت» و «ضد انقلاب» با محوریت «دیلی بیست»

نگاهی به خاستگاه و مواضع پایگاه خبری ـ تحلیلی «دیلی بیست» به عنوان آغازگر این عملیات نکات جالبی را به دست می دهد. این وب سایت نه چندان مطرح، اگرچه با پوشش نظرات متفاوت و بعضا متضاد معمولا سعی می کند چهره ای غیر جناحی از خود نشان دهد اما در مواردی چون موضوعات مربوط به سیاست های رژیم صهیونیستی در سرزمین های اشغالی و یا مذاکرات هسته ای ایران با ۱+۵ عموما مواضعی علیه نتانیاهو و حزب حاکم تندرو در اسراییل داشته و به نوعی همگام با تفکرات لابی جی استریت حرکت کرده است.
نتیجه آن‌که؛ به نظر می رسد کاخ سفید در راستای راهبرد کلان براندازی نرم و پروژه نفوذ گام به گام در ایران، یکی از ده ها ابزار خود را به کار انداخته است. به بیان دقیق تر؛ هجمه به نایاک و جنگ روانی گسترده ضد انقلاب علیه این تشکیلات با کلید واژه «لابی ایرانی در آمریکا»، عملیاتی است هوشمندانه و هدفمند که با هدف «تطهیر» این موسسه کاملا مشکوک، نزد افکار عمومی داخل ایران کلید خورده و تلاش می کند تا از این رهگذر پروژه کلان نفوذ را به اسم «تلاش برای ترمیم روابط ایران و آمریکا» یا «پیگیری منافع ایران در آمریکا» تکمیل کند. این عملیات البته بی تردید نیازمند همکاری برخی رسانه ها و محافل داخلی است، که چنانچه در ابتدای گزارش اشاره شد، متاسفانه این امکان برای آنان فراهم آمده است.
منبع مقاله : خبرگزاری مهر




فصل شکار لندن
 

 

نویسنده: مجتبی اصغری





 


رونمایی از زوایای پروژه نفوذ اقتصادی
برخلاف ادعاهای لابی‌های دلالی سیاسی - اقتصادی که مدعی هستند همواره کوشیده‌اند فقط برای «بهبود زندگی مردم ایران» با «تحریم‌های اروپا و آمریکا» مبارزه کنند، شواهد و مستندات بسیاری حکایت از آن دارد که دلالان مذکور هیچ گاه صرفا برای برداشته شدن تحریم‌ها تلاش نکرده‌اند، بلکه رسما به عنوان عوامل رسمی وابسته به کنگره‌ها و وزارتخانه‌های غربی، کوشیده‌اند در ظاهری «ایران‌دوست» با به‌کارگیری اصول «دیپلماسی عمومی»، به مهندسی جامعه ایرانی پرداخته و جهت تحریم‌ها را تغییر دهند. به طور مثال لابی نایاک وابسته به کنگره آمریکا که با مساعدت برخی عوامل نفوذی حتی تا مرحله حضور در مذاکرات «ایران و 1+5» نیز صعود کرد، در گزارش «از دست دادن میلیاردها دلار؛ هزینه تحریم ایران بر اقتصاد آمریکا» که با همکاری دلال نفتی مشهور ایرانی، نگارش شده، رسما می‌گوید: ما باید کاری کنیم مستقیما سپاه، مراکز علمی و دانشگاهی، بانک‌ها و موسسات مالی و مراکز دولتی همکار با نهادهای دفاعی ایران هدف تحریم‌ها قرار گیرند و مسیر برای بهره‌برداری آمریکا و اروپا از بازار ایران با حمایت از لابی‌های داخلی فراهم شود. این خطی است که رسما در متن برجام و قطعنامه 2231 قابل ردیابی است.

لابی مشترک چاپندگان جهانی

هدف اصلی این است که لابی اقتصادی مشترک میان ایران و اروپا و آمریکا تقویت شود و با اتکا به قدرت اقتصادی خود «اصول سیاست خارجی» کشور را با تهدید به وارد آوردن فشار مستقیم و خردکننده به مردم، تغییر دهد. به همین جهت است که سیاست‌های ایجاد شفافیت اقتصادی در کشور و اجرای اصول اقتصاد مقاومتی با فشار و منفی‌بافی گروهی مشترک از رسانه‌ها و نفوذی‌ها مواجه شده و به‌رغم تعریف و تمجید دولتی‌ها حتی چند قدم در مرحله اجرا پیشرفت نداشته است.
این لابی اقتصادی مشترک، هر چند در بدنه مملو از دلالان دولتی و بین‌المللی دون‌پایه است اما وجود برخی نام‌ها در رأس آن نشان از اهمیت نقش تعریف شده در عرصه «سیاست خارجی غرب» دارد. «سر ریچارد دالتون»، دیپلمات ارشد و شوالیه انگلیسی چتم هاوس، «جک‌استراو» وزیر اسبق خارجه انگلیس، نورمن لامونت وزیر اسبق بازرگانی انگلیس، هوبرت ودرین وزیر پیشین خارجه فرانسه و هیلاری کلینتون و مادلین آلبرایت وزرای پیشین خارجه آمریکا، پشت‌پرده کمیته بازاریابی آمریکایی - انگلیسی نفت و گاز ایران در لندن قرار دارند و از ارتباطات مالی گسترده‌ای با لابی‌های اقتصادی دلالی مذکور برخوردارند.

اقتصاد پیش‌مرگ سیاست

به طور مثال نورمن لامونت از مدیران چند صندوق سرمایه‌گذاری انگلیسی- آمریکایی از جمله «گروه بالی» به شمار می‌رود. گروه بالی از طریق علاقبند، مدیر ارشد خود، تاکنون میلیون‌ها دلار خرج کمپین انتخاباتی هیلاری کلینتون کرده است! همچنین مجموعه لامونت پیش از این بیش از 900 هزار دلار خرج پروژه «آشتی ایران و آمریکا» وزارت خارجه اوباما کرده است. از طرفی گروه بالی به طور همزمان از روابط ویژه‌ای با کارگزاران غربگرای ایران برخوردار است و سهم عمده‌ای از ثروت و نفوذ خود را از صنعت نفت و گاز ایران کسب کرده است.
الی گرانپایه، عضو شورای روابط خارجی اروپا می‌گوید: «حضور در ایران بسیار به نفع بریتانیاست، چرا که میز ایران بدون تماس با جامعه و سیاستمداران این کشور نمی‌تواند به وظایف خود عمل کند. جمع‌آوری اطلاعات از داخل ایران به نفع آمریکا و اسرائیل است. ما فقط در موضوع هسته‌ای جدی نیستیم و خواهان مشارکت در اقتصاد ایران هستیم و باید با سندروم استعماری دایی‌جان ناپلئون در داخل ایران مبارزه کنیم».
ریچارد دالتون، سرکنسول انگلیس در اسرائیل و سفیر این کشور در تشکیلات خودگردان فلسطین که در روند به اصطلاح صلح خاورمیانه، بسیار موثر بود و در فاصله سال‌های 2003 تا 2006 سفیر انگلیس در ایران بوده، در رابطه با اهمیت برقراری ارتباط سیاسی- اقتصادی ایران و انگلیس می‌گوید: «مهم‌تر از روابط ایران و آمریکا، بازسازی اعتبار انگلیس در خاورمیانه است».
او به همراه وزرای نام برده شده، از مدیران رسمی «بزرگ‌ترین نشست بانک‌ها و شرکت‌های ایرانی برای جلب سرمایه‌گذاران اروپایی در لندن» بود که سال گذشته برگزار شد! کنفرانسی که وزارت خارجه انگلیس رسما ارتباط آن با دولت این کشور را تکذیب کرد و در عین حال نهاوندیان، رئیس دفتر روحانی، پیامی حمایت‌آمیز برای دیپلمات‌های ارشد برگزارکننده آن فرستاد!
هدف اصلی از برگزاری شوهای به اصطلاح «جذب سرمایه‌گذار خارجی» ایران در لندن همان است که دالتون و استراو بر آن تاکید دارند. انگلیس می‌خواهد «کلیددار ورود و خروج کشورها» به بازار ایران باشد و متاسفانه هم‌اکنون ایران در رسمیت‌بخشی به این تحلیل نقشی مهم و داوطلبانه ایفا می‌کند!
از طرفی این شاید بزرگ‌ترین کلاهی باشد که بر سر جبهه غربگرایان ایران رفته، چرا که ابتدا حجم زیادی از منابع ملی را به عنوان «باج» به آمریکایی‌ها پرداخت کردند و سپس در رویه‌ای غیرعادی اصرار به پرداخت «باج مضاعف» به انگلیسی‌ها دارند! حتی در این میان برای دله‌های اروپایی نیز سهمی ویژه در نظر گرفته‌اند و حق استعمار و استثمار نیمه‌ورشکسته‌ها و ضعفای اروپایی همچون هلند، بلژیک، ایتالیا و... را هم رسمیت بخشیده‌اند!

بازار ایران هدیه به ضعفای اروپا!

در اقتصاد حرف اول «سودآوری تصمیمات» است. اگر مبنای افزایش بی‌حساب و کتاب واردات از اروپا و آمریکا در دوره‌های مختلف به قدرت رسیدن غربگرایان در ایران، قربانی کردن اقتصاد پای سیاست خارجی نیست، پس چطور آقایان آمارهای ذیل را توجیه می‌کنند؟!
براساس آمار رسمی گمرک جمهوری اسلامی ایران در 5 ماه نخست 94، محصولات اساسی کشاورزی همچنان در صدر کالاهای وارداتی قرار دارند و 5 کالای «ذرت دامی» به قیمت ۵۲۸ میلیون دلار، «برنج» به قیمت ۳۵۴ میلیون دلار، «کنجاله سویا» به قیمت ۳۳۸ میلیون دلار، «دانه سویا» به قیمت ۳۲۷ میلیون دلار و «گندم» به قیمت ۲۹۱ میلیون دلار عمده محصولات وارداتی کشور در این مدت به شمار می‌روند. اما نکته قابل توجه مبادی وارداتی عمده محصولات اساسی کشور است. محصولات اساسی مذکور در حالی از هلند، سوییس، انگلستان، آلمان، ایتالیا و... وارد شده‌اند که امکان خریداری آنها از کشورهای منطقه و همسایه چون قزاقستان و روسیه با قیمت پایین‌تر به علت هزینه حمل‌ونقل کمتر وجود دارد. این مساله صریحا خلاف بند دوازدهم سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی است که در آن اشاره شده است: «افزایش قدرت مقاومت و کاهش آسیب‌پذیری اقتصاد کشور از طریق توسعه پیوندهای راهبردی و گسترش همکاری و مشارکت با کشورهای منطقه و جهان بویژه همسایگان».

استقلال و سیاست خارجی وابسته

به همین جهت است که مضرات یک سیاست خارجی غیر مستقل که به جز حراج منابع و منافع ملی، برنامه دیگری برای برقراری ارتباط با دنیا ندارد، حتی می‌تواند به علت تیز کردن دندان طمع کشورهایی که از منظر رتبه قدرت در موضع ضعیف‌تری از دولت هدف قرار دارند، از مقابله با «جنگ مستقیم» نیز خطرناک‌تر باشد، چرا که «تهدید به جنگ» ذاتا کشورهای اروپایی را به علت قرار گرفتن در موقعیت اقتصادی و سیاسی پایین‌تر و وابستگی به منابع انرژی خاورمیانه، از طمع‌ورزی منصرف می‌کند و به عبارتی دست خالی آنها را در استعمارورزی بی‌پشتوانه قدرت، به نمایش می‌گذارد اما وادادگی در عرصه سیاست خارجی «باج‌خواهی» را به «حق عمومی» همه اعضای کلوب تبدیل کرده و صف باج‌خواهان را طولانی و طولانی‌تر می‌کند!
علاوه بر آن با در پیش گرفتن چنین سیاستی، رونق اقتصادی که هیچ؛ باید انتظار ادامه روند ورشکستگی تولیدکنندگان داخلی و تحلیل رفتن زیرساخت‌های پرهزینه و گران‌قیمت ایرانی را داشته باشیم که به واسطه کاهش تولید، به تدریج از دور خارج می‌شوند. جالب اینجاست که در عین حال شعار می‌دهند هدف از معامله منافع ملی در حوزه «هسته‌ای»، جذب سرمایه‌گذار خارجی و فروش بیشتر نفت و گاز است در حالی که منابع نفت و گاز را هم همچون هسته‌ای و سایر زیرساخت‌های اقتصادی پیش‌تر در زد و بند با دیپلمات‌های عالیرتبه و دلالان دون‌پایه، پیش‌فروش کرده و خرج سیاست خارجی پرهزینه و کم‌بازده غیربومی کرده‌اند.

بورس و بازار بیمار

با درک اصول سیاست خارجی غربگرایان ایرانی، تحلیل وضعیت اقتصادی غیرقابل دفاع کشور در شرایط به اصطلاح «پسا‌تحریم» در بورس و بازار، کار چندان مشکلی نیست. آنها نه «زبان بین‌الملل» را بهتر از قبلی‌ها می‌شناسند و نه بر خلاف قمپزهای گزاف، بهره‌هوشی ویژه‌ای در حوزه سیاست دارند! تنها مزیت نسبی سیاستمداران غربگرای ایران به دیگران، به رسمیت شناختن «حق باج‌خواهی» و «استثمار» غرب است!
برد این اقلیت پر هزینه در انکار منابع و منافع قدرت ملی و تضعیف ساختارهای ابرقدرتی کشور همچون سپاه و ارتش و تولیدکنندگان داخلی و کارشکنی در برابر سیاست‌های بومی قدرت‌آفرین همچون «اقتصاد مقاومتی» است. معامله با دشمن و پرداخت «حق دلالی» به همه رابطان دون‌پایه، با هدف تثبیت قدرالسهم استثماری بیگانه در حوزه منافع ملی به منظور کسب حمایت خارجی برای تضمین «دوام سیاسی» از سیاست‌های رسمی این سیاستمداران «بی‌وطن» است. حال حساب کنید در چنین شرایطی «کلاه وطن» و «ملی‌گرایان» و حامیان استقلال کشور کجای معرکه است! درک این مار و پله خطرناک و کشف چنین پازل هولناکی بهترین مسیر برای رمزگشایی از مفاد برجام و نقش جک استراو در کنفرانس بازاریابی برای صنعت نفت و گاز ایران در لندن است!
منبع مقاله : وطن امروز




آماده باشید
 

 






 

برگزیده بیانات رهبر انقلاب درباره آمادگی در برابر خطر نفوذ دشمن
آنچه در این نوشتار می‌خوانید، برگزیده‌ای بیانات امام خامنه‌ای مدظله‌العالی درباره لزوم حفظ آمادگی نیروهای مؤمن در برابر خطر نفوذ دشمن در دوره پس از توافق هسته‌ای می‌باشد.

* کید دشمن را هرگز از نظر دور مدارید. غفلت ما برای دشمنان ما فرصت‌‌آفرین است. درس علی علیه‌‌السّلام به ما این است که: «من نام لم ینم عنه»(1)
* باید دید نقشه‌ی دشمن چیست. نقشه‌ی دشمن در درجه‌ی اوّل ایجاد اختلاف است. نقشه‌ی دوّم دشمن نفوذ است.(2)
* به نظر من مسئله‌ی بعد از برجام، از مسئله‌ی برجام مهم‌تر است.(3)
* دستگاه‌های مختلف، دستگاه‌های اقتصادی، دستگاه‌های فرهنگی- توجّه داشته باشند که ما در داخلِ نقشه‌ی طرّاحی شده‌ی دشمن قرار نگیریم و بازی نکنیم؛ که فلان تصمیمی که ما می‌گیریم، چه در زمینه‌ی سیاست، چه در زمینه‌ی اقتصاد، چه در زمینه‌ی تجارت، چه در زمینه‌ی فرهنگ، کمک بکند به آن بسته‌ی تعیین‌شده‌ی دشمن که برای خودشان هست.(4)
* فرهنگ غرب، یک فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودکننده‌ی فرهنگ‌هاست. هرجا غربی‌ها وارد شدند، فرهنگ‌های بومی را نابود کردند، بنیان‌های اساسىِ اجتماعی را از بین بردند؛ تا آنجایی که توانستند، تاریخ ملت‌ها را تغییر دادند، زبان آن‌ها را تغییر دادند، خط آن‌ها را تغییر دادند. هر جا انگلیس‌ها وارد شدند، زبان مردم بومی را تبدیل کردند به انگلیسی؛ اگر زبان رقیبی وجود داشت، آن را از بین بردند.(5)
* نیروهای مؤمن ما در سرتاسر کشور بدانند که حرکت، به‌سمت اهداف و آرمان‌های اسلامی است؛ در این هیچ تردیدی نیست. و همه خودشان را آماده نگه بدارند، همه آماده باشند؛ نیروهای مؤمن، نیروهای اصیل و معتقد در سرتاسر کشور -که بحمدالله اکثریّت قاطع این کشور را هم تشکیل می‌دهند- آماده‌به‌کار باشند. آماده‌به‌کار به معنای آماده‌ی جنگ نیست؛ یعنی هم آماده‌ی کار اقتصادی باشند، هم آماده‌ی کار فرهنگی باشند، هم آماده‌ی کار سیاسی باشند، هم آماده‌ی حضور در میدان‌ها و عرصه‌های مختلف باشند؛ آماده باشند، ما همه باید آماده باشیم. در مقابل این جهت‌گیری‌های دشمنان -که دشمنان ما شب و روز نمی‌شناسند- ما هم بایستی شب و روز نشناسیم و همه آماده باشیم. و وعده‌ی الهی هم راست است؛ خدای متعال وعده‌اش راست است، ما سوءظنّ به وعده‌ی الهی [نباید داشته باشیم‌]. یک‌بار من اینجا عرض کردم که باید به خدا پناه ببریم و سوءظنّ به وعده‌ی الهی [نداشته باشیم‌]. خدای متعال لعنت کرده؛ الظّآنّینَ بِاللهِ ظَنَّ السَّوءِ عَلَیهِم دآئِرَةُ السَّوءِ وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیهِم وَ لَعَنَهُم وَ اَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَ سآءَت مَصیرًا یعنی خدا لعنت کرده کسانی را که به خدا سوءظن داشته باشند. حُسن ظنّ به خدا این است که وقتی می‌گوید که «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم»، این را باور کن؛ این حسن ظنّ به خدا است؛ وقتی می‌فرماید: لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه، این را باور کنیم. اگر حقیقتاً نیّت ما نصرت دین الهی است -معنای نصرت خدا همین است- بدانیم که خدای متعال نصرت خواهد کرد و تردیدی در این زمینه نداشته باشیم؛ وقتی انسان با این روحیّه حرکت کرد، آن‌وقت آن سکینه‌ای که عرض کردیم بر دل‌های ما ان‌شاءالله نازل خواهد شد.(6)

پی‌نوشت‌ها:

1. اجلاس جهانی علما و بیداری اسلامی ۹۲/۰۲/۰۹
2. دیدار اعضای مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام و اتحادیه رادیو و تلویزیون‌های اسلامی ۹۴/۰۵/۲۶
3. دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان ۹۴/۰۶/۱۲
4. دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت ۹۴/۰۶/۰۴
5. دیدار جوانان استان خراسان شمالی ۹۱/۰۷/۲۳
6. دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان ۹۴/۰۶/۱۲

منبع مقاله :
Khamenei.ir




روش آمریکا برای نفوذ به ایران و تسلط بر منطقه
 

 

نویسنده: عبدالله عبداللهی




 

آنچه در این متن بنا داریم به آن بپردازیم، راهبردهای کلان آمریکا برای دستیابی به هدف نهایی (از میان برداشتن انقلاب و جمهوری اسلامی) است و در این میان مهمترین نکته آن است که موضوع هسته‌ای و "جزئیات فنی" آنچه تحت عنوان متن برجام روی میز است، در قیاس با خواب‌های کلان‌تری که آمریکا برای ایران دیده، به موضوعی دست‌دوم بدل می‌شود. اگر امروز به برجام می‌پردازیم –که باید بپردازیم- راه بهتر آن است که برجام را نیز از این ناحیه زیر ذره‌بین قرار داده و اگر بناست اقدامی شود-که باید بشود- با تصویب یک "فکت شیت" دقیق (حق شرط و حق تحفظ و به عبارت دیگر شروط مجلس بر مفاد مبهم توافق)، برخی راه‌های سوءاستفاده‌های مختلف از برجام و به‌ویژه سوءاستفاده سیاسی از آن سد شود.
ادعای اصلی این یادداشت است که آمریکا در مواجهه با ایران دو راهبرد کلان را در دستور کار قرار داده و برای تحقق این راهبردها، تاکتیکی آزموده‌شده را برگزیده است.
"تغییر نرم در ایران از طریق مدیریت افکار عمومی" و "تحدید قدرت" دو راهبرد اصلی آمریکا علیه ایران است که به صورت موازی، هماهنگ و دیالکتیک‌وار توسط آمریکا دنبال می‌شود و این خطری به غایت و به شدت فراتر از اشکالات برجام است و معتقدم اگر در این زمینه نیز تدابیر لازم از هم‌اکنون اتخاذ نشود، عاقبتی بس ناگوار در انتظارمان خواهد بود.
اما آمریکا برای پیش‌بردن این دو راهبرد به صورت موازی، به یک تاکتیک ویژه و صدالبته به یک "جریان سیاسی خاص" در ایران نیازمند است و اساساً بدون این دو پیش‌شرط کلیدی، پیگیری این دو راهبرد علیه ایران امکان‌پذیر نیست. تاکتیک ویژه آمریکا، همان روش آزموده شده برای مدیریت و شرطی‌کردن افکار عمومی است؛ "دوقطبی‌"هایی که یک سوی آن مسئله معیشت و توسعه و سوی دیگر آن مولفه‌های قدرت ملی و امنیت ملی ایران است.
اما برای شکل‌گیری این دوقطبی‌های بسیار کلیدی علاوه بر اقدامات میدانی آمریکا و متحدانش از قبیل اعمال برخی تحریم‌ها، فشارها و محدودیت‌ها، حضور و تقویت یک جریان غربگرا در ایران عنصری کلیدی و حیاتی است. و اساساً این رشته از الزامات و نیازها برای پیگیری اهداف راهبردی آمریکا بدون تقویت و حضور جریان غربگرا در داخل ایران به هیچ وجه عملیاتی نخواهد بود.
از همین روست که همواره معتقد بوده‌ام یکی از ملاحظات بسیار جدی آمریکا در مسیر پیش‌رو، تلاش همه جانبه برای تقویت جریان غربگرا در مسندهای قدرت در ایران است و در صورتی که این موضوع با برخی از هدفهای کوتاه مدت آمریکا دچار تلاقی و تزاحم شود، آمریکایی‌ها تقویت این جریان را بر بسیاری از امور ترجیح خواهند داد.

سوال کلیدی آن است که آمریکا از این پس چه خواهد کرد؟

آمریکا بلافاصله پس از جمع‌بندی نهایی مذاکرات در وین و حتی پیش از آن، پروژه‌های پساتوافق را کلید زده است. البته غرب و غربزدگان داخلی دوست دارند با معنابخشی غلط به برجام، راه چند ساله را یک‌روزه طی کنند و آمریکا و نمادهایش- از مک‌دونالد گرفته تا جاسوس‌خانه‌اش- را از همین امروز در تهران و ایران ببینند. اگر در این امر موفق شدند-که انشاءالله قطعاً نخواهند شد- فبها، ولی اگر نشدند مسئله را پایان یافته نمی‌توان تلقی کرد: شکل‌دهی به دوقطبی "تحولات منطقه- مسئله معیشت" و همزمان با آن-اما با ضریب کمتر- شکل‌دهی به دوقطبی "حقوق بشر- مسئله معیشت" برنامه‌های اصلی آمریکا در ایام و ماه‌های پیش‌رو خواهد بود.
آمریکایی‌ها و متحدانش به زعم خود در این روند یک بازی دوسر برد برای خود شروع کرده‌اند. اگر همه چیز آنچنان که آنها راغبند پیش برود و چنین دوقطبی‌هایی را شکل دهند دو حالت بیشتر رخ نخواهد داد. حالت اول آن است که ایران بر اثر فشارهای بیرونی و شکل‌گیری دوقطبی‌های درونی و به منظور پیش‌گیری از معضلات امنیتی و شورش‌های اجتماعی به درخواست‌ قدرت‌های زورگو تن داده و به ترتیب از راهبردهای خود در منطقه، تصمیمات خود در حوزه‌هایی مانند فناوری موشکی و ... و همچنین اعتقادات خود در زمینه‌های فرهنگی و حقوق بشر چشم‌پوشی کرده و آنها را "تا حد رضایت‌بخشی برای غرب" به کنار بگذارد.
اتفاقی که در این حالت افتاده آن است که ایران به دست خود و تحت فشار بیرونی اولاً دچار "قلب ماهیت" و ثانیاً به "شیر بی یال و اشکم و دم"ی تبدیل شده و اساساً دیگر موضوعیتی نداشته و تهدیدی برای رژیم‌های زورگو و مستکبر نخواهد بود.
اما حالت دوم آن است که با شکل‌گیری دوقطبی‌هایی که عنصر کاتالیزور و قوام‌بخش آن یک جریان غربزده داخلی است، اگر جمهوری اسلامی نیز از تمکین به خواست‌ غربی‌ها که اینک با شکل‌گیری دوقطبی‌ها به مطالبه بخش مهمی از افکار عمومی نیز تبدیلش کرده‌اند، سرباز زد، ناآرامی‌های اجتماعی به شکل گسترده‌ای شکل گرفته و کودتای نرمی همچون آنچه در فتنه 88 به دنبالش بودند رخ دهد.
لذا آمریکا هم برای تغییر در ایران و همچنین برای بسط قدرت و سیطره در منطقه، خواب‌های مهمی دیده‌ است، با این حال معتقدم راه تسلط آمریکا بر منطقه نیز از نفوذ و تغییر در درون ایران می‌گذرد. آمریکا برای بسط قدرت استکباری‌اش در منطقه جز کنار زدن قدرت اصلی منطقه و بازیگر جدی منطقه که با سیاست‌‌های استکباری آنان سرناسازگاری دارد-یعنی ایران- چاره دیگری ندارد. با این حال راه برای تغییر سیاست‌های منطقه‌ای ایران راهی جز اعمال نفوذ و تغییرات در ایران وجود ندارد.
بر اساس آنچه که گفته شد توجه به چند نکته از نظر نگارنده حیاتی است:

1- مجلس باید از طریق تصویب فکت‌شیت برخی کانال‌های حیاتی بهره‌گیری از برجام برای شکل‌دهی به دوقطبی‌های آتی را ببندد. در این زمینه گفتنی‌های مهمی وجود دارد که درجای خود گفته شده و گفته خواهد شد.
2- آنچنان که در بالا نیز گفته شد، جریان تکیه زننده بر مسندهای قدرت در جمهوری اسلامی ایران نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در تشدید یا مهار روند بسیار خطرناک پیش‌گرفته شده توسط آمریکا دارد، از این روی انتخابات مجلس آینده از انتخابات‌های بی‌نهایت حساس در طول تاریخ پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. لذا لزوم برنامه‌ریزی جدی اصولگرایان برای ممانعت از تقویت جریان غربگرا در کشور از طریق جلوس بر کرسی‌های مجلس دهم بسیار حیاتی و کلیدی است. امروز حقیقتاً "برهه حساس کنونی" است.
3- به نظر می‌رسد از هم‌اکنون ممانعت از نقشه آمریکا و جریان همسوی داخلی آن برای شکل‌دهی به دوقطبی‌های کشنده در داخل باید به دستورکار اصلی نیروهای رسانه‌ای جریان متدین و انقلابی تبدیل شده و مباحثات و مجادلات خرد درباره بخش‌هایی از برجام که سودی به حال متن نداشته و بندهای آن را تغییر نخواهد داد، با دستورکارهای مهمتری جایگزین شود.

منبع مقاله: تسنیم





تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |