برجام94

تلاش آمریكا برای نفوذ فرهنگی در ایران
 

 

نویسنده: محمد صادق عابدینی




 

رهبر معظم انقلاب نسبت به تلاش آمریكا برای نفوذ فرهنگی در كشورمان با استفاده از نتایج مذاكرات هسته‌ای هشدار داده بودند. در چند روز اخیر برخی از رسانه‌ها با آب و تاب فراوان از احتمال حضور «مك دونالد» در ایران خبر دادند، شركتی كه به یكی از نماد‌های زندگی آمریكایی تبدیل شده است.

یك چاه تا آمریكا

آیا با حفر یك چاه 200 ذرعی (هر ذرع حدود یك متر) سر از ینگه دنیا در می‌آوریم؟! از زمانی كه این سؤال در ذهن فتحعلی شاه قاجار شكل گرفت تا زمانی كه «حاج سیاح» به عنوان اولین ایرانی پایش را به خاك ایالات متحده گذاشت چند دهه‌ای تأخیر افتاد. اما آمریكایی‌ها بدون اینكه مانند شاه ایران هوس كندن چاه كنند، خود را به ایران رساندند. طبق آنچه در تاریخ ثبت شده است اولین برخورد آمریكایی‌ها با ایرانیان آن هم در قالب حضور میسیونر‌های مذهبی و چیزی كه از آن در عصر حاضر به عنوان «تهاجم فرهنگی» یاد می‌شود، رخ داد. اولین آمریكایی‌ها سعی داشتند مردم ایران را به تغییر دین تشویق و ترغیب كنند و هر چه زمان گذشت با حضور بیشتر آمریكایی‌ها در ایران نفوذ آنها در ساختار اداری، آموزش و پرورش و سیستم مالی قاجار‌ها بیشتر شد، اما هنوز هم شاهزاده‌های قجری علاقه بیشتری داشتند تا به روس یا انگلیس وابسته باشند تا ایالات متحده كه رفت و آمد اولین سفیر ایران تا آنجا حدود شش ماه طول می‌كشید.

نشانی تهران، خیابان روزولت

از دامنه نفوذ آمریكایی‌ها در ایران طی دوران پهلوی به حد كامل گفته شده و اسناد تاریخی بسیاری در این زمینه وجود دارد اما اكثر مطالعات صورت گرفته درباره نقش‌آفرینی آمریكا در كشورمان معطوف به حضور سیاسی، نظامی و اقتصادی بوده و كمتر پیش آمده است كه نسبت به تأثیرات فرهنگی كه آمریكایی‌ها در طول 53 سال حكومت پهلوی در ایران داشته‌اند، به طور عمومی و در رسانه‌ها بحث شود. اما در تاریخ شفاهی ایرانی‌ها هنوز هم طعم نوشابه‌های آمریكایی، زرق و برق ماشین‌های فورد، لوازم خانگی جنرال، فیلم‌های كابویی، سریال مرد شش میلیون دلاری، مجلات مد و لباس آمریكایی و سفر مستقیم به نیویورك با هواپیمایی ملی وجود دارد. ایرانیانی كه اصلی‌ترین خیابان‌های پایتخت‌شان به نام رؤسای جمهور آمریكا، روزولت و آیزنهاور نامیده شده بود، می‌خواستند كتاب‌هایشان را از مؤسسه فرانكلین بخرند، برای توسعه كشورشان به اداره «اصل چهار ترومن» بروند و از همه بدتر اینكه شاهد ساخت محلاتی در سطح شهر‌ها متناسب با سبك زندگی آمریكایی باشند چیزی كه در تهران امروز با نام «شهرك غرب» نامیده می‌شود، یادگار همین دوران است.
اگرچه انقلاب اسلامی و تحولات فرهنگی بعد از آن باعث شد تا رواج سبك زندگی غربی در ایران و پیاده شدن فرهنگ آمریكایی زیستن تا حد زیادی متوقف شود اما همیشه در این سال‌ها تمایل زیادی از سوی ابزار‌های فرهنگی غربی برای انتقال محصولات خود به داخل ایران وجود داشته است. حتی در دوران تحریم نیز كه كشورمان از دستیابی به بسیاری از محصولات كارخانجات آمریكایی محروم بود، تولیدات فرهنگی این كشور كه زمینه‌ساز اصلی آمریكایی شدن جوامع مختلف است، از مبادی غیررسمی چون نوار‌های كاست و ویدئو و بعد‌ها CD و DVD گرفته تا رسمی‌ترین رسانه كشور یعنی تلویزیون پخش شده‌اند.
اكنون با توافق هسته‌ای میان ایران و گروه 1+5 و زمزمه لغو تحریم‌هایی كه سال‌هاست علیه ما تحمیل شده است، این نگرانی به وجود آمده است كه آیا منظور از لغو تحریم‌ها، برداشتن تحریم‌های تكنولوژیك بوده یا قرار است فرهنگ آمریكایی در قالب «مك دونالد» به ایران باز گردد؟!
طی روز‌های اخیر چند گزارش درباره احتمال تأسیس شعبه‌های «مك دونالد» در ایران منتشر شده، شركتی كه یكی از مهم‌ترین اركان سبك زندگی آمریكایی به شمار می‌رود. رهبر معظم انقلاب روز گذشته درباره تلاش آمریكا برای نفوذ فرهنگی در ایران هشدار دادند؛ «ایشان در دیدار علما، صاحبنظران و مهمانان اجلاس مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام و اجلاس اتحادیه رادیو- تلویزیون‌های اسلامی، مبارزه با نقشه‌های استكبار در منطقه را مصداق بارز جهاد فی سبیل‌الله خواندند و با اشاره به مقابله قاطع با «تلاش آمریكا برای سوءاستفاده از نتایج مذاكرات هسته‌ای و نفوذ اقتصادی سیاسی و فرهنگی در ایران» افزودند: «نقشه نظام سلطه در منطقه بر دو پایه ایجاد اختلاف و نفوذ استوار است كه باید با نقشه‌های صحیح هجومی و دفاعی به مبارزه هوشیارانه و بی‌وقفه با آن پرداخت.»
به نظر می‌رسد یكی از راه‌های مؤثر در جلوگیری از آنچه آمریكا به دنبال آن است، توجه به تولید ملی در حوزه فرهنگ است؛ كالاهای فرهنگی كشورمان كه قابلیت عرضه جهانی نیز داشته باشند باید جایگزین محصولاتی باشند كه آمریكا سال‌هاست در پی انتشار آنها در جهان است و از ابزارهایی مانند رسانه‌های نوین، سینما، تئاتر و فضای مجازی كه همگی آورده‌های غرب به شمار می‌رود در راستای انسجام فرهنگی در داخل استفاده شود.
منبع مقاله: روزنامه جوان




راهبرد سد در برابر نفوذ
 

 






 

آغاز فصل جدیدی از مبارزه با استکبار

سخنرانی مهم رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام (۲6/5/۹۴)، تبیین فصل جدیدی از مبارزه با استکبار و حاوی یک ماموریت بسیار مهم برای امت بود. ماموریتی که رهبر معظم انقلاب آن را پس از هشدارهای مکرر درباره‌ی نقشه‌ی پیچیده دشمن در فصل جدید رویارویی با ملت ایران ترسیم کردند. اما این ماموریت چیست؟

۱. مبارزه‌ی فعالانه با استکبار و به‌خصوص مبارزه با «اتم مصادیق» آن یعنی آمریکا (۲۰/۴/۹۴)، سیاست دائمی و همیشگی جمهوری‌اسلامی است که البته روش‌ها و تاکتیک‌های این مبارزه بنا به شرایط و همچنین نقشه دشمن تغییر می‌کند. از این‌رو «عرصه مجاهدت فقط جنگ نظامی نیست... اعم است از انواع مبارزات، از مبارزات فرهنگی گرفته تا مبارزات سیاسی تا مبارزات اقتصادی» (۲۶/۵/۹۴). دشمن نیز در این عرصه، از شیوه‌ها و الگوهای متفاوت و متنوع گاهی به صورت مجزا و پی‌در‌پی و گاهی به‌صورت موازی و هم‌زمان استفاده می‌کند. از برخورد مستقیم نظامی تا تهدید و فشار؛ از دیپلماسی و مذاکره تا نفوذ و اختلاف‌افکنی و...
۲. در گذرگاه چالش‌های انقلاب‌اسلامی با نظام سلطه، «هسته‌ای یک بهانه برای دشمن بود» (۱۲/۸/۹۲) تا بتواند راهبرد "تحریم- فشار" را عملیاتی کند. آمریکا در سال‌های اخیر تاحدودی هم توانست برخی دولت‌های مستکبر دنیا را با خود در این دشمنی همراه کند و نام آن را به غلط جامعه‌ی جهانی گذاشت. اما نظام اسلامی بر مبنای اصول و آرمان‌های خود و با توجه به اهمیت راهبردی صنعت و انرژی هسته‌ای، زیر بار فشار و تهدید قامت خم نکرد و در این مرحله «بر اثر مقاومت ملّت» و «شهامت و ابتکار دانشمندان عزیز ما» (۲۷/۴/۹۴) توانست تا به سرعت به دارایی‌های استراتژیک خود در حوزه هسته‌ای بیفزاید. این دوره، دوره‌ای بود که می‌توان از آن به‌ عنوان دوره «ایستادگی برای افزایش قدرت و دارایی‌ها» نام برد. همین دارایی‌ها بخشی از منابع قدرت کشور برای ورود به مرحله بعدی بود. به‌طوریکه «ما آن روزی که وارد این مذاکرات شدیم، دستاورد قابل قبول و مهمّی داشتیم؛ احساس کردیم با دست قوی داریم وارد میشویم.» (۲/۴/۹۴) در این دوره آن‌گونه که رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: «راهبرد ایستادگی و تاب‌آوری در مقابل فشارها جواب داد. آمریکایی‌ها اذعان کردند که تحریم اثری ندارد.» (۲/۴/۹۴)
۳. آمریکایی‌ها که تلاششان برای تسلیم ناکام شده بود؛ به ایران از طریق یکی از «محترمین منطقه» پیغام دادند که می‌خواهیم «مسئله‌ی هسته‌ای را با ایران حلّ‌وفصل کنیم.» (۲/۴/۹۴) آن‌ها برای آغاز مذاکره دو نکته هم گفته بودند: یکی شناختن ایران «به‌عنوان یک قدرت هسته‌ای» و دوّم «برداشتن تحریم‌ها» (۲/۴/۹۴). رهبر معظم انقلاب درباره پیغام امریکایی‌ها می‌فرمایند «به آن واسطه‌ی محترم گفتم که ما به آمریکایی‌ها اطمینانی نداریم، به حرف این‌ها اطمینانی نیست. گفت حالا امتحان کنید؛ گفتیم خیلی خب، این دفعه هم امتحان می‌کنیم. مذاکرات این‌جوری شروع شد.» (۲/۴/۹۴) با آغاز مذاکرات در سال۹۱، تاکتیک «نرمش قهرمانانه» از سوی ایران برای رسیدن به اهدافش اتخاذ شد. از سوی دیگر استکبار دو هدف عمده را دنبال می‌کرد. یکی اینکه در متن نهایی بتواند «صنعت هسته‌ای را ریشه‌کن» کند و دوم اینکه با همکاری جریان روشنفکرنما و با پشتوانه‌ی تفکر دولتمرد قاجاری (۲۰/۱/۹۴) در داخل تلاش کند تا این مذاکره، بخشی از فرآیند سازش تفسیر شود. دو مرحله «ایستادگی برای افزایش قدرت و دارایی‌ها» و «نرمش قهرمانانه برای رسیدن به اهداف» به ایستگاه متن جمع‌بندی مذاکرات هسته‌ای رسید. متنی که-با همه قوت‌ها و ضعف‌ها- قرار است در مراکز و «مجاری قانونی بررسی شود.» البته نقد متن توافق شده آنگونه که رهبری می‌فرمایند، اگر «اعتماد عمومی را از مسئولین مشغول به کار سلب نکند» و موجب «بی‌اعتمادی عمومی» نشود و همراه با «اهانت و روش‌های خشم‌آلود» نباشد؛ می‌تواند کمک خوبی به این مراکز و مجاری قانونی باشد تا در ماموریت خطیر محوله برای بررسی و جلوگیری از سوءاستفاده دشمن از متن تهیه‌شده، موفق باشند.
۴. اما این پایان ماجرا نیست. دشمن مکار و مستکبر هرگز دست از دشمنی برنمی‌دارد و انقلاب‌اسلامی نیز به هیچ وجه از اصول خود کوتاه نیامده‌ و نخواهد آمد. مبارزه با استکبار ادامه خواهد داشت و تنها، روش آن پیچیده‌تر شده و حوزه‌های آن گسترش یافته است.

همان‌طور که انقلاب‌اسلامی از مذاکرات به‌‌دنبال رسیدن به اهدافی بود، نظام سلطه نیز برای آن نقشه و اهدافی داشت. در این مرحله هم وارد حوزه‌ای شده‌ایم که هر دو سوی این منازعه برای آینده‌شان طرح و نقشه دارند. مهمترین وظیفه‌ی امت حزب‌الله در این عرصه، همان‌طور که در دیدار این هفته (۲۶/۵/۹۴) اشاره شد «پرهیز از اختلاف» و ایجاد سد در برابر «نفوذ دشمن» خواهد بود. نفوذی که در نقشه‌ی جدید دشمن به صورت جدی در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... دنبال خواهد شد. به موازات اینکه متن در مسیر قانونی پیش‌بینی شده بررسی می‌شود، آحاد جامعه انقلابی کشور نیز همراه با بصیرت و دشمن‌شناسی ماموریت مهم و خطیر خود را در مرحله‌ی جدید می‌داند: «ایجاد سد در برابر نفوذ»
منبع مقاله: Khamenei.ir




خاورمیانه آمریکایی؛ از نظم تا آنارشی
 

 

نویسنده: محمدحسین وزارتی





 

از زمانی که غربی‌‌ها به ارزش ژئوپلیتیک غرب آسیا پی‌بردند و نام «خاورمیانه» را بر آن نهادند، این منطقه شاهد جنگ‌ها، ائتلاف‌ها، رقابت‌ها و رفاقت‌های متعددی بوده است. تمامی قدرت‌های بزرگ جهانی در دوره‌های مختلف تاریخی، سعی در حضور و مدیریت سیاسی و اقتصادی این منطقه داشته‌اند که مهم‌ترین و پیچیده‌ترین تحولات سیاسی و ژئوپلتیکی غرب آسیا هم به دلیل حضور قدرت‌های بزرگ و تلاش آن‌ها برای بقای منافع سیاسی و اقتصادی‌شان شکل گرفته است. ایالات متحده آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. این منطقه برای این کشور از جهات گوناگونی دارای اهمیت راهبردی است که از دو حیث، اهمیت فوق‌العاده دارد: ۱. وجود بخش اعظم و مهم جهان اسلام (اسلام سیاسی) به عنوان بزرگ‌ترین رقیب ایدئولوژیک تمدن غرب؛ ۲. وجود بخش اعظمی از ذخایر انرژی نفت و گاز دنیا در این منطقه.
تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، مهم‌ترین مسأله برای آمریکا استفاده حداکثری از نفت و گاز غرب آسیا بوده است. اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و درپی آن رشد اسلام سیاسی در منطقه، نگرانی‌های آمریکا درباره ظهور و قدرت یافتن یک رقیب ایدئولوژیک افزایش یافت. آرنولد توین‌بی، متفکر انگلیسی در سال ۱۹۴۵ یعنی اواخر جنگ دوم جهانی گفته بود که «علی‌الاصول در تاریخ بشریت، مجموعاً حدود پانزده نوع تمدن به وجود آمده است و این تمدن‌ها عمدتاً تمدن‌های فسیلی شدند و دیگر وجود ندارند. اما وقتی به اسلام می‌رسد، می‌گوید اسلام تمدن فسیلی نشده و مثل یک شیری است که فعلاً زمین‌گیر شده است. اگر به همین حالت بماند، خیال غرب می‌تواند راحت باشد، اما اگر اسلام بیدار شود، غرب باید بداند که روزگار بسیار سختی خواهد داشت.»۱
این نگرانی با توجه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهه ۹۰ میلادی، ایالات متحده آمریکا را بر آن داشت تا سرمست از شکست استخوان‌های کمونیسم، درپی ایجاد «نظم نوین جهانی» باشد. اولین هدف هم برای استقرار این نظم، حضور در غرب آسیا بود. نگرانی از رشد اسلام سیاسی در منطقه و نیز سراپاماندن جمهوری اسلامی ایران علی‌رغم وقوع جنگ تحمیلی، اعمال تحریم‌ها و درگذشت بنیان‌گذار انقلاب، به علاوه تضمین فروش و امنیت انرژی در خلیج فارس به‌خصوص با توجه به تجربه تلخ شوک‌های نفتی اول و دوم، انتخاب این منطقه را برای آمریکا بیش از بیش مهم و راهبردی می‌نمود. به همین دلیل در سال ۱۹۹۰ و به بهانه حمله عراق به کویت، آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه با مجوز سازمان ملل رسمیت و مشروعیت بخشید. در سال ۲۰۰۱ میلادی نیز با فروریختن برج‌های نیویورک و به بهانه مبارزه با تروریسم، موج دوم حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا با حمله به افغانستان شکل گرفت که در سال ۲۰۰۳ به عراق هم کشیده شد؛ اما این بار بدون مجوز از سازمان ملل. البته این حضور به هیچ وجه نتایج دلخواه آمریکا را رقم نزد و این کشور برای اولین بار در تاریخ اشغال‌گری‌های خود، بدون عقد قرارداد نظامی با کشور اشغال‌شده یعنی عراق، مجبور به ترک این کشور شد.

آمریکا و گردش به شرق

اما نگاهی به سند راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۱۵، نشان از تغییر رویکرد آمریکا نسبت به منطقه غرب آسیا می‌دهد. این سند می‌گوید: «ما در حال تغییر توازن رویکرد خود به سمت آسیا و اقیانوسیه هستیم»۲؛ راهبردی که به سیاست «گردش به شرق» آمریکا شهرت یافته است. به نظر می‌رسد این تغییر راهبرد از یک سو ناشی از هراس آمریکا نسبت به افزایش قدرت اقتصادی چین نشأت می‌گیرد؛ چراکه «اقتصاد» یکی از پایه‌های مهم و شاید مهم‌ترین پایه تمدن آمریکایی است. به همین دلیل «آمریکا تلاش می‌کند تا حوزه نفود خود را از حوزه آتلانتیک به حوزه پاسیفیک تغییر دهد تا با توجه به این تغییر ژئوپلیتیکی، کماکان برتری خود را به دیگر قدرت‌های آسیایی تحمیل کند.»۳ از سوی دیگر، سیاست‌ها و رویکردهای روسیه پوتینی نیز مزید بر علت شده است.
البته نگاه دیگری هم به چین وجود دارد که معتقد است، علی‌رغم رشد اقتصادی چین، این کشور نهایتاً به عنوان یک رقیب برای آمریکا محسوب می‌شود و نه یک تهدید. زیرا قدرت یافتن چین در حوزه اقتصادی در ذیل همین نظام سرمایه‌داری است و هرچه این نظام بهتر و بیشتر بچرخد، چین هم نفع بیشتری خواهد برد. اما به هر حال سیاست اعلامی ایالات متحده آمریکا حکایت از این تغییر راهبردی دارد.
اما با توجه به اهمیت تاریخی، سیاسی و اقتصادی غرب آسیا، آیا به‌راستی آمریکا می‌خواهد این منطقه را به حال خود رها کند؟ اگرچه آمریکا در چند سال اخیر وابستگی خود به نفت و گاز غرب آسیا را کاهش داده به‌طوری که در سند امنیت ملی آمریکا آمده است: «بازار جهانی انرژی به طور چشمگیری تغییر کرده است. آمریکا اکنون بزرگترین تولید کننده نفت و گاز طبیعی جهان است. وابستگی ما به نفت خارجی در بیست سال گذشته به پایین‌ترین حد خود رسیده است و باز هم در حال کاهش است و ما در حال تکیه به یک اقتصاد انرژی پاک جدید هستیم.» اما در اهمیت ژئوپلتیک غرب آسیا، تنها متغیر انرژی دخیل نبوده و نیست. اتصال سه قاره به یکدیگر، حمل و نقل دریایی، رشد اسلام سیاسی، دشواری‌های ناشی از تضمین امنیت رژیم اشغالگر قدس، تحولات پس از بیداری اسلامی و از همه مهم‌تر، تبدیل شدن جمهوری اسلامی ایران به عنوان مهم‌ترین و پرنفوذترین قدرت منطقه‌ای از دیگر متغیرهای مهم این منطقه است که توجه به آن‌ها، اتخاذ این سیاست توسط اوباما را -فارغ از راستی‌آزمایی آن- با انتقاداهای فراوانی در محافل سیاسی و اندیشکده‌های آمریکا مواجه ساخته است.
به هر حال حتی اگر باراک اوباما فرمان سیاست‌های بین‌المللی خود را به سمت شرق جهان بچرخاند، اما اهمیت غرب آسیا برای رهبری نظام سلطه به دلیل متغیرهای فوق‌الذکر کم نخواهد شد و تلاش خود را برای حفظ و گسترش نفوذ خود در منطقه افزایش خواهد داد. بنابراین آمریکا نمی‌تواند صحنه را به نفع رقیب خود ترک کند؛ به‌خصوص این‌که هیچ کشوری به مانند ایران توانایی مدیریت منطقه را ندارد. پس یا باید ایران سازش کند و در چارچوب تعاملی با آمریکا منطقه را به او بسپارد و یا اینکه منطقه آنقدر شلوغ و بی‌ثبات شود تا اینکه هیچ کدام از قدرت‌های منطقه‌ای نتوانند مدیریت امور را در دست بگیرند و از طرفی هزینه‌های رقابت هم بیش از پیش افزایش بیابد. به عبارت دیگر آمریکایی که از به‌وجود آمدن «نظم آمریکایی» در منطقه ناامید است، اکنون از «آنارشی» به‌وجودآمده در منطقه حمایت می‌کند.
اگرچه در سند مذکور این‌گونه آمده که: «حل و فصل این بحران‌های مرتبط با هم و فراهم آوردن شرایط مساعد برای ثبات بلندمدت در منطقه مستلزم عوامل بیشتری از صرفاً حضور نیروهای نظامی آمریکایی و استفاده از این نیروها است. به عنوان مثال، این امر مستلزم داشتن همکارانی است که بتوانند از خودشان دفاع کنند. از اینرو، ما در حال سرمایه‌گذاری برای افزایش توانایی‌های اسرائیل، اردن و همکاران (حاشیه) خلیج فارس با خود هستیم تا بتوانیم از تهاجمات جلوگیری کنیم»؛ اما اوضاع و احوال کشورهای منطقه نشان می‌دهد که جنگ‌های نیابتی آمریکایی تنها به بی‌ثباتی کشورهای منطقه و حتی هم‌پیمانان آمریکا منجر شده است. از همین رو تحولات اخیر منطقه و مذاکرات هسته‌ای با ایران را می‌توان در این چارچوب تحلیل کرد.
به نظر می‌رسد آمریکا دو طرح کلی را برای کنترل و مدیریت منطقه غرب آسیا در نظر داشته و دارد:

۱. تولد پسر خوب یا ایجاد حصار استراتژیک؟

روند مذاکرات هسته‌ای نشان داد که هدف آمریکا از این مذاکرات برخلاف جمهوری اسلامی ایران، فراتر از موضوع هسته‌ای بوده است. مطرح کردن حمایت ایران از گروه‌های مقاومت در منطقه، برنامه موشکی ایران و تحولات یمن و سوریه و تلاش و اشتیاق برای گنجاندن این موضوعات در مذاکرات نشان‌دهنده این مسأله است که آمریکا یا از طریق ایجاد «حصار استراتژیک» برای ایران و یا از طریق تبدیل جمهوری اسلامی ایران به «پسر خوب دهکده جهانی» سیاست‌های خود را پیش ببرد.
از یک سو آمریکا در تلاش بوده است تا با کاهش عمق استراتژیک ایران در منطقه (خط نفوذ منطقه‌ای آمریکا) بتواند «حصار استراتژیک» را دورتادور مرزهای ایران ایجاد کند تا قدرت ایران در تعامل با گروه‌ها و کشورهای محور مقاومت تحدید شود. رهبر انقلاب اسلامی در دیدار خود با اعضای مجمع جهانی اهل بیت (علیهم‌السلام) گفتند: «در منطقه هم آنها میخواهند نفوذ ایجاد کنند؛ حضور برای خودشان دست‌وپا کنند و اهداف خودشان را در منطقه دنبال کنند. ما به حول و قوّه‌ی الهی تا آنجایی که بتوانیم نخواهیم گذاشت این اتّفاق بیفتد. سیاستهای ما در منطقه، نقطه‌ی مقابل سیاستهای آمریکا است.»
از سوی دیگر آمریکا در تلاش بوده تا بتواند جمهوری اسلامی ایران را از داخل مرزهایش مجاب کند تا با سیاست‌های استکباری این کشور همگام شود (خط نفوذ داخلی). البته برخی نیز خواسته و ناخواسته در این زمین بازی می‌کنند. به نظر می‌رسد بهترین حالت برای آمریکا این است که جمهوری اسلامی به عنوان پرچم‌دار مقاومت در برابر نظم نظام سلطه، قواعد استکباری دهکده جهانی را قبول کرده و تن به تقسیم کار و نقشی بدهد که آمریکا برایش تعیین می‌کند. از این رو بسیار تلاش می‌کند تا در ایران نفوذ پیدا کند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این باره گفتند: «آنها به خیال خودشان، در این جریان مذاکرات هسته‌ای -این توافقی که حالا نه در اینجا هنوز تکلیفش معلوم است، نه در آمریکا؛ هم اینجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول، هم آنجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول- نیّت آنها این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور. ما این راه را بستیم و این راه را به طور قاطع خواهیم بست؛ نه نفوذ اقتصادی آمریکایی‌ها را در کشورمان اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی آنها را، نه حضور سیاسی آنها را، نه نفوذ فرهنگی آنها را؛ با همه‌ی توان -که این توان هم بحمدالله امروز توان زیادی است- مقابله خواهیم کرد؛ اجازه نخواهیم داد.»
اگر آمریکا موفق می‌شد روند مذاکرات هسته‌ای را به این سمت پیش ببرد، با از بین بردن محور مقاومت، ایران را در حصار قرار می‌داد و با تضعیف جایگاه منطقه‌ای ایران، به مرور او را وادار به پذیرفتن خواسته‌هایش می‌کرد.

۲. افزایش هزینه برای قدرت‌های منطقه‌ای

وقتی آمریکا نتوانست توافقی همه‌جانبه که موجب تحدید قدرت ایران شود را تحمیل کند، رو به افزایش هزینه برای جمهوری اسلامی ایران آورده است. گویا بهترین روش برای عدم کامیابی ایران در پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا، هزینه‌تراشی برای ایران یعنی ایجاد بی‌ثباتی و آشوب درازمدت و فراگیر در منطقه است. در حالی که ایران همه تلاش خود را برای وحدت جهان اسلام به‌کار بسته است اما اختلاف‌افکنی‌های مستمر بین مذاهب مختلف اسلامی، ایجاد و تقویت گروه‌های تکفیری، حضور وحشیانه داعش در منطقه، ایجاد جنگ‌های نیابتی، تلاش برای تجزیه برخی کشورهای منطقه نظیر عراق، همه‌وهمه برای بالابردن هزینه خط مقاومت در منطقه است. آمریکا به این ترتیب می‌خواهد کفه ترازو به نفع هیچ یک از قدرت‌های منطقه‌ای و به‌خصوص ایران نچربد تا به‌وسیله این آشوب، کشورهای مسلمان را به‌جای ایجاد دغدغه برای مبارزه با سیاست‌های آمریکایی، به تداوم درگیری‌های مذهبی معطوف کند.

ختام

به نظر می‌رسد سیاست‌های آمریکا در منطقه با چالش‌های جدی و قابل تأملی مواجه است. از یک سو ایالات متحده آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی ایران را در چارچوب موردنظرش محصور و محدود کند تا به خیال خود بتواند او را وادار به انجام خواسته‌هایش کند و از سوی دیگر آتش درگیری‌ها و اختلافات مذهبی، به‌شدت دامنگیر هم‌پیمانان و نائبان آمریکا در منطقه شده است. به همین دلیل یکی از مهم‌ترین وظیفه‌ی ما علاوه‌ بر جلوگیری از نفوذ آمریکا، از بین بردن محرک‌های اختلاف‌انگیز در بین مسلمانان باشد. امروز که شاید آمریکا مجبور است توجه بیشتری به شرق جهان بکند، بهترین موقعیت برای تنظیم منطقه غرب آسیا بر مدار منافع واقعی جهان اسلام است. اگر روزی به دلیل عدم آگاهی از سیاست انگلستان، مسلمانان در دام اختلاف‌افکنی آن‌ها افتادند، اما امروز نمی‌توان توجیهی برای حرکت در ریل اختلاف‌افکنی و آنارشی آمریکایی پیدا کرد.

پي‌نوشت‌ها:

۱. http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=۲۸۸۶۰
۲. http://www.tasnimnews.com/Home/Single/۶۴۷۳۲۶
۳. http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=۲۲۳۶۷

منبع مقاله : Khamenei.ir




 روزنه هاي نفوذ
 


 





 

اسلام و بحران عصر ما
 

در اين مقاله به 7 مورد از 24 مورد برنامه هاي استراتژيک غرب و صهيونيسم جهاني عليه جهان اسلام اشاره مي کنيم.

 

1- خط توطئه در مطبوعات، کتاب و ساير رسانه ها

مطبوعات و انتشارات يکي از ابزارهاي فوق العاده مهم و ويژه تبليغات کليسا و غرب است. آنها با توجه به تکنولوژي پيشرفته اي که در زمينه هاي صنعتي به آن دست يافته اند و پشتوانه عظيم اقتصادي، هر ساله هزاران کتاب، مقاله، عکس، پوستر، روزنامه و مجله عليه عقايد اسلامي و مسلمانان، در سطح بسيار گسترده، توزيع مي نمايند و به اين وسيله سعي مي کنند با تخريب افکار و عقايد اسلامي و موجه جلوه دادن انديشه هاي مسيحي، اولاً جوامع مسيحي را از تفکر و تدبر در اسلام و آشنايي با آن، دور نگه داشته، ثانياً در تفکر و انديشه جوامع اسلامي سستي و شبهه ايجاد کرده و انديشه مسيحي را تبليغ نمايند. علاوه بر کميت بالاي تهيه و توزيع اين آثار، بهره گيري از نويسندگان ، روانشناسان و کارشناسان اين امور، در کيفيت بخشي به آثار توليد شده نقش به سزايي دارد. اين آثار در کمترين زمان در سراسر دنيا توزيع مي گردد؛ به طور مثال، در قاره آفريفا دو گروه به تعداد 104 هزار نفر و 192 هزار نفر، تنها ماموريت دارند تا کتاب مقدس مسيحيت ( انجيل) را از سوي کليسا، در ميان سياه پوستان به ويژه مسلمانان سياه پوست توزيع کنند.

هم اکنون در سراسر جهان، فروشگاه ها و جمعيت هاي بسياري براي ارائه کتب، روزنامه ها و مجلات مسيحيت در تکاپو و تلاش هستند. توزيع رايگان انجيل در سراسر کشورهاي اسلامي، همچون ايران جريان دارد.
« واتيکان» در سراسر دنيا پنج هزار مجله و روزنامه با دو ميليارد تيراژ و به زبان هاي گوناگون منتشر مي کند، در خود واتيکان علاوه بر روزنامه ايتاليايي که از 120 سال پيش تا کنون منتشر مي شود، هفته نامه هايي هم به زبان هاي انگليسي، فرانسوي، آلماني، اسپانيايي و پرتغالي منتشر مي گردد. يکي از جمعيت هاي مذهبي مسيحي روزنامه اي به نام « برج مراقبت» را در تيراژ هشت ميليون نسخه و به هشتاد زبان نشر و توزيع مي نمايد. انتشار کتاب هايي نيز که در راستاي اهداف مسيحيت، براي نابودي و تخريب اسلام تدوين شده، بسيار زياد است.(1)
امروزه نيز برخي کانال هاي ماهواره درخدمت تبليغ مسيحيت در ايران و کشورهاي اسلامي، 24 ساعته فعال هستند. مهم ترين فعاليتي که در حال حاضر در دنياي مسيحيت براي تهاجم تبليغي و فرهنگي عليه مسلمانان انجام مي پذيرد، ترجمه مباني نظري مسيحيت و غرب به زبان تصوير مي باشد. روان شناسي مدرن، بيانگر اين است که تأثيري که تصوير در بر دارد، هيچ کلام و نوشته اي نمي تواند داشته باشد و تأثير هر تصوير، معادل هزار کلمه در نظر گرفته مي شود. اثر ديگر تصوير و سينما، درگير کردن با احساس و ادراک با هم است. تصوير يک زبان بين المللي است که حتي بدون دانستن زبان و کلام ديگري نيز مي تواند انتقال دهنده پيام باشد. از سوي ديگر مخاطبان رسانه هاي صوتي و تصويري، بيشتر از مخاطبان انتشارات و مطبوعات مي باشد، بنابراين دنياي مسيحيت در اين زمينه سرمايه گذاري بسياري کرده است، به طوري که تنها در هاليوود به صورت متوسط در سال، 700 فيلم سينمايي توليد مي شود.
... راديو واتيکان روزانه به 36 زبان برنامه هاي خود را ارائه مي نمايد و راديوهاي تبشيري مسيحي در سراسر جهان از جمله کشورهاي « سودان»، « اسپانيا»، « ايتاليا»، « آلمان»،« سوئيس» و ... قرار دارد.(2)
مهم ترين رسانه اي که مسيحيت براي تبليغ، تبشير و نيل به اهداف خود از آن بهره مي جويد، سينما است. شيوه عمومي کارگردانان و نويسندگان فيلم نامه هاي مسيحي که دست اندرکار تبليغ هستند، ارائه آداب و رسوم و فرهنگ مسيحيت در صحنه هاي گوناگون و بخش هاي مختلف و بسيار ظريف داستان ها و ... با استفاده از تکنيک ها و متدهاي تبليغاتي پيشرفته و روان شناسانه مي باشد.
مسيحيت، فيلم هاي بسياري را نيز با موضوع توهين هاي صريح به انديشه ها و افکار مسلمانان تدوين و توزيع کرده است؛ از آن جمله مي توان فيلم هاي « بچه هاي محله ما» از محمد عبد السلام بر سااس رمان نجيب محفوظ، « سوره البقره» در « مصر»، « شالوم اسلام» تهيه شده توسط بي بي سي را نام برد.(3)
حقيقت اين است که در سينماي مسيحيت از هيچ مناسبت يا حادثه مرتبط با اسلام و مسلمانان، چشم پوشي نشده است و در تمامي زمينه هاي عقايد اسلامي، فعاليت هايي انجام شده است.

 

2- استفاده تبليغاتي از بيماران

کليسا حتي سوء استفاده از بيماري و درد بيماران را در دستور کار قرار داده و از بيمارستان و بهداشت نيز استفاده تبليغي کرده و عقايد بيمار را هدف مي گيرد، يکي از مبشران مسيحي در اين باره مي گويد:

هر کجا بشر باشد، بيماري نيز موجود است و هر کجا نياز به پزشک باشد، فرصتي براي تبشير و تبليغ است.(4)
و بدين سان کليسا، پزشکي را نيز پوششي براي ترويج اهداف خود و از جمله اسلام ستيزي قرار داده است.
نمونه هاي بسيار زيادي از اين دست در کشورهاي اسلامي يافت مي شود که به ذکر چند نمونه از آنها مي پردازيم:
دو پزشک انگليسي در سال 1921 م. براي تبليغ عازم کشور «اوگاندا» مي شوند و پزشکي را از روستايي کوچک آغاز مي نمايند، آنها پس از ده سال فعاليت موفق به ايجاد 300 کليسا در نقاط مختلف کشور اوگاندا که غالباً در کنار کلينيک هاي آنان قرار داشت، مي شوند. درمانگاهي که در کشور سودان تأسيس شده بود، معالجه بيماران راتنها در صورتي بر عهده مي گرفت که پس از بهبودي اعلام نمايند که مسيح مرا شفا داد. در طول درمان نيز فعاليت هاي تبليغي بسياري انجام مي گرفت.(5) واتيکان در سراسر جهان 2039 بيمارستان و 2266 درمانگاه رايگان داشته که توسط ميسيونرها و مبشّران مسيحي اداره مي شده است . ( آمار مربوط به دهه نود ميلادي است). سرمايه گذاري خاصي در اين زمينه در کشورهاي آفريقايي انجام شده است به صورتي که در آفريقا، واتيکان داراي 600 بيمارستان تبليغاتي مي باشد.(6)
در اين ميان با بهره گيري از ضعف کشورهاي آفريقايي در امور بهداشتي، خدمات دامپزشکي نيز جايگاه خاصي يافته و کثرت احشام و دام ها در قبايل صحرانشين آفريقايي باعث شده است تا مبلغان مسيحي به دامپزشکي نيز توجه خاصي داشته باشند... .

 

3- « اسلام ستيزي» در پوشش « اسلام شناسي»

از ديگر شگردهاي تبليغاتي مسيحيت، تبليغ و تطبيق تعاليم، معتقدات و انديشه هاي مسيحيت تحت عنوان تحقيقات اسلامي است، عمده اين وظيفه بر عهده مستشرقان و اسلام شناسان غربي قرار داده شده است. مسيحيان براي نفوذ در اعماق جامعه اسلامي به شرق شناسي و اسلام شناسي روي آوردند. منافع کليسا و اهداف استعمارگران غربي با يکديگر تلاقي کرده و کليسا و استعمار در گسترش و نفوذ خود در شرق، به يکديگر پيوستند. کليسا، رهبران استعمار را قانع کرد که مسيحيت ، پايگاه استعمار غرب در شرق خواهد شد. به همين جهت استعمار ضمن سبک کردن بار از شانه مبلغان به حمايت مالي و سياسي آنها پرداخت واين دليل است که شرق شناسي در آغاز فعاليت مبلغان، راهبان، کشيشان، مبشران و ميسيونرهاي مذهبي تکيه داشت و سپس به مراکز استعماري اروپا مرتبط گشت.

 

4- کليسا و جاسوسي براي ارتش هاي استعماري غرب

پدران روحاني کليسا و ميسيونرهاي مذهبي، از سويي به نفع استعمار، جاسوسي کرده و تحقق اهداف استعمارگران غربي تلاش نموده و از سوي ديگر در تخريب عقايد و اخلاق مسلمانان و پيوستن آنان به اردوگاه هاي امپرياليسم غربي کوشش مي کنند. به عنوان نمونه مي توان از سخنراني زويمر، از مبشران معروف کليسا در جهان اسلام، در کنفرانس « بيت المقدس» ، هنگامي که به دست انگليسي ها اشغال شده بود، به چگونگي همکاري کليسا با استعمار به طور آشکار، پي برد. وي بعد از سخنراني چند نفر از مبشران که از آنها بوي يأس و نوميدي از فعاليت هاي تبشيري استشمام مي شد، رشته سخن را به دست گرفت و چنين گفت: با آنکه شما وظيفه خود را به طرز مطلوبي انجام داده ايد، به نظر مي رسد که بعضي از شما به نتيجه اساسي آن توجه نداريد. من اقرار مي کنم مسلماناني که در چهار ديواري مسيحيت وارد شده اند، مسلمانان حقيقي نيستند، به طوري که گفتيد يکي از اين سه طايفه اند: يا کودکاني هستند که خانواده شان اسلام را آن طوري که لازم است به آنان معرفي نکرده اند؛ يا مرداني هستند که ديانت را سبک شمرده اند و براي گريز از فقر و به دست آوردن لقمه اي تلاش مي کنند و فکري جز رسيدن به نيرو و قدرت ندارند؛ يا کساني هستند که در راه هدف و اغراض ديگران تلاش مي کنند. آنچه که براي امر تبشير مهم است؛ تبشيري که شما به نمايندگي از طرف دولت هاي مسيحي در کشورهاي اسلامي به آن قيام کرده ايد، اين نيست که مسلمانان را به سوي مسيحيت بکشيد؛ زيرا در اين صورت آنها را هدايت کرده و به آنان احترام کرده ايد؛ بلکه در اين مورد امر مهم آن است که اسلام را از مسلمانان گرفته و آنان را از دينشان خارج سازيد تا موجودي شود که ارتباطي با خدا نداشته و همچنين ارتباطي با مباني اخلاقي که در شئون حياتي به آن تکيه زده است ، نداشته باشد.

با اين برنامه شاهد طليعه پيروزي استعمار در ممالک اسلامي خواهيم بود و اين عملي است که در خلال صد سال گذشته به آن قيام کرده ايم و من و دولت هاي مسيحي به اين مناسبت به شما تبريک مي گوييم. ما از ثلث اول قرن نوزده توانسته ايم همه برنامه هاي تعليمي را در کشورهاي اسلامي به دست گرفته کپسول هاي تبشير و کليسا و همچنين جمعيت ها و مدارس مسيحي بسياري را که تحت تسلط کشورهاي آمريکا و اروپا است در سرزمين هاي اسلامي منتشر سازيم!!
رفقا! شما بوديد که با وسايل خود، افکار عمومي را در کشورهاي اسلامي آماده کرده ايد تا راهي را که شما نشان داده ايد، قبول کنند، شما بوديد که جوانان مسلمان را طوري آماده کرديد که ارتباط با خدا نداشته و در صدد شناختن آن نيز بر نيايند، مسلمانان را از اسلام خارج ساخته و به مسيحيت هم، راهشان نداديد. مسلمانان طوري رشد کردند که مورد نظر استعمار است!! به مجد و عظمت خود، اهميت نمي دهند. سستي و کسالت را دوست دارند، اهميتي به دنيا نمي دهند. مگر براي شهواتش. دانش فرا مي گيرند، براي شهوات؛ سرمايه مي اندوزند به خاطر شهوات و اگر به موقعيتي نائل مي آيند آن هم به خاطر شهوات است.
پس کار مهم شما به نتيجه و هدف خود رسيده است . کليسا به شما تبريک مي گويد. دولت هاي غربي از شما راضي اند و اگر مي خواهيد دين خود را نسبت به رسالتتان ادا کنيد، جريان نفوذ و استعمار غرب در جهان اسلام را تقويت کنيد و در سايه کوشش خود به برکت خداوند نزديک شويد!! (7)

 

5- تخريب اخلاق مسلمانان از راه مفاسد جنسي

همفر تجربيات خود را چنين خلاصه مي کند:

... بايد مدارس، کليساها و انجمن هاي خيريه کليسا را در کشورهاي اسلامي تأسيس کرد و تحت اين پوشش ميليون ها کتاب مسيحي را رايگان ميان مسلمانان توزيع کرد و جاسوس هايي را به صورت کشيش و راهبه راهي کشورهاي اسلامي ساخت تا ميان مسلمانان نفوذ کرده، جمع آوري اطلاعات و نيز تبليغ کنند و بايد جمعيت زيادي از دانشمندان را استخدام نمودکه بعد از دقت و اطلاع از تمام خصوصيات اسلام، در تاريخ و عقايد اسلام دست ببرند و آن را وارونه کنند.
در تأثير گذاري بر جوانان مسلمان چه دختر چه پسر بايد کوشيد و آنها را در عقايد ديني مردد ساخت و تا آنجا که مي توان از طريق مدرسه ها و مطبوعات فاسد و روابط آزاد جنسي و (Boyfriend) ها و (Girlfriend) هاي غير مسلماني که براي اين منظور در اختيار آنان گذارده مي شود بايد اخلاق جوانان مسلمان را فاسد کرد و براي اجراي اين برنامه بايد يک عده دختر و پسر مسيحي در کشورهاي اسلامي استخدام نموده و آنها را به منزله دامي قرار داد که به اين وسيله جوانان مسلمان را صيد نمود.(8)
و درجاي ديگر چنين نقل شده است:
کشيشان و آموزگاران مسيحي، براي اولين بار، در کنار رودخانه قرطبه ( پايتخت مملکت اسلامي) باغ بزرگي به نام تفريح گاه عمومي احداث کردند و دختران زيباي اروپايي را هر روز در آن باغ به گردش در مي آورند. بنابراين امراء و بزرگان مملکت و جوانان مسلمان، روزها براي تفريح و مخصوصاً چشم چراني و تماشاي دختران زيباي مسيحي به آن باغ رفت و آمد مي کردند.(9)
پدر روحاني، آقاي زويمر، يکي ديگر از قدم هاي بزرگتر را که زمام داران مسيحي در اندلس براي اضمحلال مسلمانان برداشته بودند، اين گونه بيان مي کند:
مشروبات الکلي را به طور مجاني وارد و در دسترس جوانان مسلمان قرار دادند؛ بلکه يکي از کشيشان مسيحي در يک سال تمام انگورهاي قرطبه را پيش خريد کرده و همه آنها را شراب ساخت و قسم ياد نمود که آن شراب ها را جز به دانشجويان اسلامي و جوانان مسلمان ندهد.(10)

 

6- نفوذ از طريق ارائه خدمات

امروزه تشکيلات رهبري مسيحيت با اختصاص بودجه سه ميليارد دلاري و اختصاص صد و پنجاه هزار نيرو، آرزوي ديدن «آفريقا» را به عنوان يک قاره مسيحي در سر مي پروراند. کوشش هاي آنان در طي چند دهه اخير منجر به اين گرديد که کشورهايي چون « مالاوي» و « اوگاندا» که زماني اکثريت جمعيت آنها مسلمان بود، به کشورهايي مسيحي تبديل گردد.(11)

بيش از 500 دانشکده، دبيرستان، کانون آموزشي و 550 بيمارستان و 1024 داروخانه و 111 انجمن پزشکي و 93 جمعيت پرستاري و 265 دارالايتام و 120 جزام خانه و 120 آموزشگاه کر و لال ها و 115 آموزشگاه نابينايان و 13 درمانگاه و بيمارستان براي مبتلايان مواد مخدر و 85 پناهگاه براي بيوه زنان و صدها کانون و شبکه هاي ديگر به وسيله جمعيت هاي تبشيري در دنيا اداره مي شود که تنها بيش از 600، 190، 5 نفر از فرزندان مسلمان تحت تعليم و تربيت آنها هستند.
گرچه اين مراکز به ظاهر، براي خدمت به انسانيت به وجود آمده و چه بسا دارو و درمان و آموزش و پرورش و ديگر خدمات در آنها مجاني است؛ اما در واقع کمين گاه هايي هستند که گروه هاي تبشيري بدان وسيله مقاصد شوم استعمار را عملي مي سازند!!
بد نيست اين واقعيت تلخ را نيز بدانيد که مجله « روز اليوسف» چاپ قاهره، شماره 1847، مورخه 1936/11/4 م. چنين مي نويسد: مبشران اعزامي در « سنگال» با ملت هاي فقير آن سرزمين، قراردادهايي مي بندند که طبق آن مي توانند منافع مختصري به دست آورند؛ مبشران، تعهد مي کنند که در هر ماه... طفلي از اطفال طايفه را براي تربيت مسيحي تحويل بگيرند!!
البته يکي از مفاد قرار داد اين است که اگر خواستند طفل را باز گيرند، بايد مخارج فرزند خود را که مبشران در راه تحصيل و خوراک او مصرف کرده اند، بپردازند...
در اين مدرسه اطفال کمتر از 5 سال پذيرفته شده و از پدر، مادر و فاميل خود به کلي جدامي شوند و بر اساس آداب مسيحي بزرگ گرديده سپس به فرانسه اعزام شده، دوره هاي آموزشي مي بينند وپس از آن به سنگال باز مي گردند تا مطابق ميل فرانسه رفتار نمايند، زيرا آنگاه که از فرانسه بر مي گردند ديگر يک مسيحي فرانسوي هستند و از مزاياي مأموران فرانسه استفاده مي کنند!! و سانجوري، رئيس جمهور سنگال، از همين گروه است که داراي پدر و مادري مسلمان بوده است.(12)
البته به رغم همه اين تلاش ها، کليسا در بسياري از نقاط آفريقا، شکست خورده است؛ زيرا احکام و عقايد اسلامي چنان مطابق با عقل و فطرت آدمي است که نه تنها مسلمانان از آن غالبا بر نمي گردند؛ بلکه هم اکنون با آنکه 43 هزار مبلغ پروتستان در کشورهاي آفريقايي با تمام وسايل فريب، از قبيل : دارو، غذا، لباس و ... مشغول تبليغ هستند، در هفته تنها 2 نفر مسيحي مي شوند؛ در حالي که اسلام بدون هيچ دستگاه تبليغي قوي و منسجمي، بدون حمايت مالي به سرعت در حال پيشرفت در جهان و از جمله آفريقاست و به طور متوسط هفته اي 15 نفر مسيحي يا بت پرست در همان مناطق آفريقايي، به اسلام مي گروند.(13)

 

7- روش هاي ضد اخلاقي کليسا در ترويج مسيحيت

تلاش دشمنان اسلام براي گسترش فساد در جهان اسلام همچنان ادامه دارد؛ به عنوان نمونه: طبق آمار موجود در رژيم منحوس پهلوي، در ايران روزي 400 هزار بطري مشروب الکلي نوشيده مي شده و 30 کارخانه توليد کننده، 144 ميليون بطري مشروب الکلي به بازار عرضه مي کردند، سالانه نزديک به 2 ميليون بطري مشروب الکلي خارجي نيز به طور رسمي وارد ايران مي شد. در تهران بيش از 5 هزار مشروب فروشي وجود داشت.(14) ( سال 1355 ش.)

در اين مقاله به برخي از توطئه هاي غير اخلاقي کليسا عليه اسلام اشاره کرديم. اين در حالي است که کليسا و پاپ ها در خانه خود، اروپا، همواره از سوي مردم، انديشمندان و روشنفکران مسيحي و غربي مورد ترديد و اتهام بوده و مسيحيت، تبديل به يک دين در حال زوال شده و براي بقا دست و پا مي زند. قرن هاست که پاپ، کشيشان و کليسا متهمند که از رانت هاي مالياتي و اقتصادي و از مصونيت هاي قضايي بهره مي برند و مذهب را از اخلاق دور ساخته و آن را در آيين ها و تشريفات خشک مذهبي و تنبلي محدود کرده اند.
همچنين تن آسايي راهبان، سوء استفاده از اختيار تکفير و طرد، ظلم و اجحاف دستگاه هاي تفتيش عقايد، تجسس و سانسور شديد، تأکيد بر اصل بودن آيين به جاي حسن عمل (هر چند مصلحان کليسا در اين مورد گناهشان کمتر از اربابان کليسا نبوده است)، فريفتن مردم ساده لوح از راه معجزات و آثار متبرک دروغين و همکاري با استعمارگران و حاکمان ظالم مناطق مختلف و کمک در اشاعه فقر، فساد و فحشا و نابودي تمدن هاي بزرگ جهان(15) از جرم هاي ثابت کليسا و پاپ ها در افکار عمومي مغرب زمينان نيز بوده است.

 

پي‌نوشت‌ها:
1- واتيکان، سيد هادي خسروشاهي، صص 8-9.
2- همان، ص 45.
3- دسيسه آيات شيطاني جمعي از نويسندگان، صص 24-26.
4- بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت، ص 265.
5- نقش کليسا در ممالک اسلامي، صص 63-65.
6- بررسي شيوه هاي تبليغاتي مسيحيت، ص 267.
7- علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمانان، زين العابدين قرباني، صص 456-458.
به نقل از کتاب علل پيشرفت و انحطاط مسلمانان، شاهد بر اين مطلب وجود مستشرقاني است که در دو قرن اخير، به عنوان اسلام شناس و متخصصان در شناخت اجتماعات اسلامي، دست به تصنيف کتاب هاي تاريخي اسلامي زده اند و خصوصيات ارزنده تاريخ اسلام را حذف نموده و به جاي آن مطلب زننده جا داده اند و متأسفانه جوانان بي اطلاع مسلمان، صرفاً اينکه يک کتاب در مورد اسلام، نوشته يک مستشرق اروپايي است، مي خوانند.
8- وهابيت ايده استعمار ( يادداشت هاي يک جاسوس انگليسي، مستر همفر)، سيد احمد علم الهدي، صص 119-120.
9- علل پيشرفت اسلامي و انحطاط مسلمانان، ص 467. ( وجود پارتي ها، بارها، دانسينگ ها، بالماسکه ها، کازينوها، تئاترها، سينماها، باشگاه ها، گردشگاه هاي عمومي، در کنار درياها، تالارها و ... مراکز مطلوبي براي انحراف جوانان مسلمان مي باشد. در اين مراکز است که هنرپيشه هاي غربي و وطني با بدن هاي نيمه لخت و بلکه لخت در انظار تماشاگران ظاهر مي شوند و از اين رهگذر نسل جوان را منحرف مي کنند. مانند نمايش خوک بچه در شيراز در زمان طاغوت).
10- همان، ص 468.
11- بررسي اجمالي استراتژي فرهنگي تبليغاتي مسيحيت در کشورهاي مسلمان، اداره کل پژوهش هاي صدا و سيما، ص 34.
12- علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمانان، صص 458-459.
13- همان، ص 465.
14- همان، ص 466، به نقل از کيهان56/2/8.
15- برگرفته از واتيکان ( کليساي جهان کاتوليک)، مجتبي عبد خدايي، صص 40-41.
برخي از مطالب اين بخش برگرفته از کتاب بررسي اجمالي استراتژي فرهنگي تبليغاتي مسيحيت در کشورهاي مسلمان ( اداره کل پژوهش هاي سيما) مي باشد.
 

منبع:موعود ( ويژه جن) ، شماره 123،124





 

بزنگاه‌های نفوذ دشمن

نویسنده: سعدالله زارعی




 

«نفوذ» در عرف سیاسی به معنای ورود و تخریب است در این میان ممکن است، تخریب بخشی از هدف نفوذ باشد و یا نتیجه قطعی نفوذ، بنابراین «تخریب» با مقوله نفوذ پیوستگی قطعی دارد. نفوذ و رخنه‌ دارای وجوه مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، علمی و… می‌باشد. در این میان رسوخ و نفوذ سیاسی نوعا دارای تاثیراتی سریعتر است و حال آن که در وجوه فرهنگی، اقتصادی و …، نفوذ نوعا به‌صورت بطئی و در طول زمان صورت می‌گیرد. البته هر دو نفوذ در نهایت با هدف «تغییر» دنبال می‌شود.
آنچه طی سال‌های اخیر زمزمه آن در کشور شنیده می‌شود عمدتا نفوذ از نوع سیاسی است اگرچه در حوزه‌های فرهنگی، اقتصادی نیز تلاش هر روزه دشمن وجود دارد. در بخش سیاسی، نفوذ عمدتا در سه موضوع دنبال می‌شود؛ نفوذ در ادراک سیاسی، نفوذ در متولیان امور و نفوذ در شبکه تصمیم‌گیری سیاسی کشور.
تلاش دشمن برای نفوذ در قوه ادراک سیاسی بدین منظور صورت می‌گیرد که نوعی باور نسبت به آن دسته از مقولات اساسی کشور که به نوعی جبهه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به حساب می‌آید شکل بگیرد که تسهیل‌کننده سلطه غرب بر ایران باشد. در این میان دشمن تلاش می‌کند تا درباره درستی باورهای اصیل تردیدافکنی کرده و سوءتفاهم به وجود آورد. بعنوان مثال دشمن تلاش می‌کند تا توانایی ملی را در مواجهه با مشکلات ناچیز معرفی کرده و انجام تصمیمات سخت برای عبور از مشکلات توهمی را منطقی جلوه دهد. دشمن از طریق تبلیغات فراوان توانایی ایران در مقابله با تحریم را پایان یافته معرفی می‌کرد و حال آنکه بطور واقعی نشانه‌ای از فقدان کالاهایی که وجود آنان برای یک زندگی پیشرفته لازم است، وجود نداشت. اما دشمن با ارائه تصویری از یک اقتصاد به شدت فقیر، از آینده‌ای وحشتناک خبر می‌داد.
خداوند متعال در آیه ۲۶۸ سوره مبارکه بقره به این ترفند اشاره کرده است (الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء والله یعدکم مغفرهًْ منه و فضلا والله واسع علیم) بعضی از مترجمین قرآن کریم از جمله مرحوم آیت‌الله مشکینی در ترجمه یامرکم بالفحشاء نوشته‌اند (شما را وادار می‌کند تا از انجام خیر بازمانید و بخل ورزید). در همین یکی- دو سال اخیر شاهد بودیم که سخن از خالی بودن خزانه مملکت و در خطر بودن آب آشامیدنی مردم به واسطه تحریم‌ها به میان آمد. این یک ترفند شناخته شده است که ریشه در القاء دشمن دارد. این در حالی است که دشمن متقابلا توانایی خود را در حل مشکلات برجسته‌سازی می‌کند و نتیجه آن این می‌شود که بعضی بگویند ۷۰ درصد مشکلات کشور به واسطه تحریم‌هاست و کلید حل این مشکلات در توافق با کسانی است که این مشکلات را پدید آورده‌اند. یکی دیگر از مراتب نفوذ در قوه ادراک سیاسی حریف، سوءتفاهم درباره اولویت‌ها و جابجایی مسایل مبنایی کشور است.
«استقلال» یک کشور از اهمیت درجه اول برخوردار است. دشمن در این میان وانمود می‌کند که استقلال، یک کشور را از بقیه جدا می‌کند و این برای آن ضرر دارد و کشورها برای دور شدن از این ضرر باید در سیستم بهم پیوسته جهانی ادغام شوند این در حالی است که کشوری نظیر آمریکا که از «جامعه جهانی» و «ادغام فرهنگی و…» سخن می‌گوید اجازه نمی‌دهد که در یک متن مکتوب قبل از واژه آمریکا، واژگان «ایالات متحده» نوشته نشود!
مقامات این کشور به هیچ‌وجه حاضر نیستند از واژه آمریکا بدون ایالات متحده استفاده کنند چه رسد به اینکه یک کشور بخواهد بدون پذیرش مفهومی بنام ایالات متحده آمریکا با یکی از ایالات این کشور رابطه برقرار نماید. اما در ایران، بعضی از شخصیت‌های سیاسی با صراحت از حل و فصل مسایل با جامعه جهانی و قرار گرفتن ایران بعنوان یکی از اجزای این جامعه جهانی حرف می‌زنند و استقلال را موضوعی متحول یافته معرفی می‌کنند. کما اینکه دستیابی به علم را یک منفعت می‌دانند اما منفعتی که باید در هماهنگی با کشورهایی که در دنیا صاحب عناوین علمی هستند، دنبال شود از این منظر علم یک ارزش درجه دو و ثانویه است. از نظر آنان یک کشور بدون دستیابی مستقیم به علم، از طریق متصل شدن به کشورهایی که به علم آراسته‌اند، می‌تواند از آن بهره‌مند باشد پس چه ضرری دارد که ما پایه‌ها و شاخه‌ها و میوه‌های علمی خود را ویران کنیم؟
یکی دیگر از جنبه‌های نفوذ سیاسی، نفوذ در حوزه تصمیم‌گیری سیاسی کشور است. کاملا واضح است که تصمیمات کلان سیاسی که دارای ارزش و اثر درازمدت هستند، در حلقه‌های کارشناسی مورد بحث قرار گرفته و به شکل ایده، بایدها و نبایدها، فواید و ضررها و اموری از این قبیل به متولیان امر تصمیم‌گیری سیاسی منتقل می‌شوند و در واقع در نهایت مسئولان ارشد یک دستگاه خاص، تصمیمی را اتخاذ می‌کنند که پیش از آن در حلقه‌های کارشناسی مورد بحث قرار گرفته و اصطلاحا پخت و پز شده است. خیلی طبیعی است که دشمن تلاش کند در چنین حلقه‌های کارشناسی نفوذ کند. مسلما این نفوذ در زمان‌هایی که درجه تعهد دست‌اندرکاران دستگاه خاص نسبت به اصول، مبانی، منافع و مصالح نظام سیاسی بالا باشد، دشوار خواهد بود و زمانی که با وام گرفتن از عبارت‌هایی روشنفکر مابانه، خدشه به اصول و مبانی تحمل شود، به آسانی صورت می‌گیرد. اجازه بدهید یک مثال بزنم. در سال ۱۳۸۵ یک مقاله در سایت یک مرکز مهم کارشناسی نظام قرار گرفته بود و از آنجا که چندین مورد مشابه آن نیز دیده می‌شد، می‌توان حدس زد که اصل محتوای آن مقاله در جلسات کارشناسی آن مرکز مهم در محدوده زمانی که آن مقاله روی خروجی سایت مجمع تشخیص مصلحت رفته، مورد بحث قرار گرفته است. کما اینکه اینجانب خود نیز شاهد طرح مباحث مشابهی در جلسات کارشناسی این مرکز بوده‌ام. در این مقاله- بطور خلاصه- و بعد از حدود ۲۰ صفحه طرح مسایل مختلف و ارائه چارچوبی که به مقاله ظاهری علمی می‌داد، آمده بود: «انطباق با جامعه جهانی و حل اختلافات با آمریکا، شرط اساسی به دست آوردن نفوذ و تاثیر در محیط پیرامونی است. جمهوری اسلامی تا زمانی که قدرت هژمون (آمریکا) را به رسمیت نشناسد و نخواهد اختلافات خود را با آن حل کند، نمی‌تواند در معادلات منطقه‌ای اثرگذار باشد». این مقاله، سپس فهرستی از موضوعات مورد اختلاف و تنازع بین ایران و آمریکا که باید با ابتکار عمل ایران یعنی پذیرش شرایط آمریکا حل شوند، ارائه کرده بود. یکی از این موارد این بود که ایران باید رابطه با گروه‌های غیر دولتی که آمریکا آنها را گروه‌های تروریستی می‌داند، قطع کند! یکی از این موارد این بود که ایران باید از هر اقدام شک‌برانگیز که جامعه جهانی را درباره اهداف نظامی ایران نگران می‌کند، پرهیز نماید! و یکی دیگر این بود که ایران باید روند اداره حکومت را به گونه‌ای که با معیارهای حقوق بشر سازگار باشد، تنظیم کند!
خب این یک مقاله ظاهرا کارشناسی است ولی شما می‌توانید تمام تار و پود و منطق این مقاله را در سیاست‌های آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ملاحظه کنید. پس کاملا واضح است که در این بین یک اتفاق نامیمون در پوشش کار کارشناسی صورت گرفته است. اما این مرکز تنها مرکزی نیست که طعمه نفوذ قرار گرفته است ما متاسفانه می‌توانیم به دستگاه‌های عریض و طویل دیگری هم اشاره کنیم و با استناد به بعضی افرادی که به عنوان کارشناس دعوت به کار شده‌اند اما به آسانی می‌توان فهمید که به جای حرف کارشناسی، انتقال دهنده هدف دشمن به حوزه کارشناسی هستند، بگوییم در معرض نفوذ قرار گرفته‌ایم کما اینکه با بررسی متن‌ها می‌توانیم موارد نفوذ را بشناسیم البته این به معنای آن نیست که هر کارشناسی و یا هر اظهارنظر کارشناسی که ممکن است ما آن را قبول نداشته باشیم یا حتی در چارچوب نظام نباشد، این در معرض نفوذ قرار گرفته است. بحث این است که وقتی یک متن کارشناسی توانایی خودی را ناچیز و دور معرفی می‌کند و توان تهدید دشمن را بزرگ و نزدیک می‌خواند و خط می‌دهد که باید با دشمن هماهنگ شویم و از آن طرف، همین خط و نشان را در هدف‌گذاری و ادبیات آمریکا مشاهده می‌کنیم، در اینجا قطعا نفوذ اتفاق افتاده و باید برای آن چاره‌اندیشی کنیم.
یک وجه دیگر نفود در متولیان امور یک کشور است که نوعا به دو صورت اتفاق می‌افتد. یکی تلاش دشمن برای به قدرت رساندن عناصر همگرا با خود از طریق تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم است که در مواردی اتفاق می‌افتد و یکی دیگر از راه‌های نفوذ در متولیان مدیریت آنان است که در بسیاری از موارد اتفاق می‌افتد. ما در کشور خود و طی این روزها شاهد هر دو مورد بوده‌ایم. اظهارات اخیر جوزف بایدن درباره انتخابات آینده ایران از نوع اول بود. اما در این میان اهمیت نفوذ در متولیان از طریق دوم بیشتر است. یکی از روش‌های شناخته شده دشمن در مدیریت مسئولان یک کشور انجام «مصاحبه‌های هدفمند» و کلاسه شده به گونه‌ای که مصاحبه شونده به صورتی ماهرانه کانالیزه می‌شود و روی موضوعاتی که مورد توجه دشمن است، تمرکز می‌کند. در این مصاحبه‌های تلویزیونی ظاهر قضیه این است که یک فرصت به طرف مقابل داده شده اما باطن قضیه این است که طرف مقابل را طی چند برنامه به رفتاری مطابق الگوی خود وادار نمایند. در این مصاحبه‌ها نوعا روی دو نکته تاکید می‌شود، آنچه مطلوبیت حریف را تشکیل می‌دهد مضر و آنچه مطلوبیت خود را دربر می‌گیرد، ایده‌آل معرفی می‌شود. اگر به متن مصاحبه رؤسای‌جمهوری ایران از زمان هاشمی تا زمان روحانی نظر بیاندازید درمی‌یابید که خطرناک بودن برنامه‌های نظامی ایران از یک سو و نامطلوب بودن وضع حقوق بشر در ایران از سوی دیگر مورد تمرکز قرار گرفته و در نهایت مقام ایرانی بعد از چند مصاحبه کم کم به این فکر افتاده است که بله برای کاهش نگرانی دشمن و مطلوب‌تر کردن وضع حقوق بشر در ایران باید فکری کرد!
یکی دیگر از جنبه‌های نفوذ روی متولیان مدیریت اختلافات آنان است. یک رئیس‌جمهور در ایران باید به‌طور طبیعی از یک سو با گروه‌های ناهمخوان با اهداف نظام، مرز داشته و از سوی دیگر با نیروهای خودی نظام در وحدت نظری و عملی باشد. یکی از شگردهای دشمن این است که با تمرکز روی مواضع یک مقام حریف، خطوط مرزی آن را بهم بریزد و جای دوست و دشمن را برای او عوض کند. این بحث نیاز به تفصیل بیشتری دارد که از حوصله این یادداشت خارج است.
منبع مقاله: روزنامه کیهان




بررسی راه‌های نفوذ آمریکا از طریق توافق
 

 






 

اوّل باید دست دشمن را بخوانیم

از جمله مسائل این روزهای رسانه های داخلی، بحث نفوذ دشمن به کشور از طریق توافق هسته ای است. بحثی که رهبر معظم انقلاب برای اولین بار آن را در دیدار با اعضای مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و اتحادیه رادیو و تلوزیون های اسلامی مطرح کردند. در این دیدار ایشان یکی از وظایف پیروان اهل بیت را این گونه تبیین کردند: "اوّل باید دست دشمن را بخوانیم، بدانیم چه‌کار میخواهد بکند؛ بعد بنشینیم برنامه‌ریزی کنیم و با اهداف دشمن مبارزه کنیم ... نقشه‌ی این دشمن در این منطقه عمدتاً بر دو پایه استوار است... یکی عبارت است از ایجاد اختلاف دوّمی عبارت است از نفوذ ... میخواهند در کشورهای اسلامی و در کشورهای این منطقه، یک نفوذی به‌وجود بیاورند که تا ده‌ها سال ادامه داشته باشد. امروز آمریکا آبروی گذشته را در این منطقه ندارد؛ میخواهند این را بازسازی کنند. در ایران هم نیّتشان این است. آنها به خیال خودشان، در این جریان مذاکرات هسته‌ای -این توافقی که حالا نه در اینجا هنوز تکلیفش معلوم است، نه در آمریکا؛ نیّت آنها این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور".(1)
در این نوشته سعی مان بر این است که راه ها و دریچه های نفوذ احتمالی دشمن را در سه بخش سیاسی، فرهنگی و اقتصادی برشمریم. البته به این سه دسته می توان نفوذ امنیتی را نیز اضافه کرد که آمریکایی ها سعی داشتند از طریق مصاحبه با دانشمندان هسته ای، بازدید از مراکز نظامی، بخش های موشکی قطعنامه 2231 ... به آن دست یابند. ولی با تذکرهای مکرر رهبر معظم انقلاب به فرماندهان نظامی و امنیتی مبنی بر راه ندادن دشمن به حریم و حصار امنیتی و هوشیاری مسئولان امر در این زمینه و از طرفی نداشتن اطلاعات در مورد توافق محرمانه میان ایران و آژانس در این نوشته مجالی برای پرداختن به آن نیست.

دریچه های نفوذ سیاسی

ایجاد گسست میان دولت و ملت

از آنجایی که آمریکایی ها از براندازی نظامی و باصطلاح سخت نظام جمهوری اسلامی ایران ناامید شده اند، براندازی نرم را دنبال می کنند و در واقع سعی می کنند در روند تصمیم سازی ما تاثیر گذاشته و از ایران یک شیر بی یال و دم بسازند. در این راستا از راهبردهای مختلفی برای نفوذ در روند سیاسی ایران بهره می برد. از مهمترین آن ها تلاش برای ایجاد گسست میان ملت و حکومت جمهوری اسلامی از طریق ایجاد نارضایتی بوسیله تحریم های اقتصادی است. که بیش از هر چیز نامگذاری حکیمانه امسال را می رساند. آن ها سعی می کنند با تاثیرگذاری مخرب در معیشت مردم، آن ها را علیه دولت بشورانند و به مردم القاء کنند سختی هایی که در معیشت شما بوجود آمده است بدلیل اتخاذ سیاست های نادرست رهبران شما است. آمریکا قصد دارد با ایجاد دوقطبی های چرخیدن سانتریفیوژ یا استقلال و اقتصاد مردم را وادار کند تا به دولت فشار بیاورند تا در سیاست های استکبار ستیزانه اش تجدید نظر کند. این دو قطبی ها احتمالا در آینده به موارد حقوق بشر، اقتصاد و مسائل منطقه هم تعمیم خواهد یافت.
نمونه این سیاست را می توان در پیام نوروزی اوباما مشاهده کرد. آن جا که می گوید: "رهبران شما اگر نتوانندبا توافقی منطقی موافقت کنند ایران را در مسیر امروزی خود نگه خواهند داشت. راهی که ایران و ایرانیان را از بخش بزرگی از دنیا منزوی کرده است، دشواری‌های زیادی برای خانواده‌های ایرانی به بار آورده است، و بسیاری از جوانان ایرانی را از کار و فرصت‌هایی که شایستگی آنها را دارند محروم کرده است. از طرف دیگر، اگر سران ایران با توافقی منطقی موافقت کنند این موضوع می‌تواند به مسیری بهتر بیانجامد: مسیر فرصت‌های بهتر برای مردم ایران، تجارت و رابطه بیشتر با جهان، سرمایه‌گذاری‌های خارجی بیشتر و فرصت‌های شغلی از جمله برای جوانان ایرانی، تبادلات فرهنگی بیشتر و فرصت‌هایی برای سفر دانشجویان ایرانی به دیگر کشورها، همکاری‌های بیشتر در زمینه‌هایی مانند علوم و فن‌آوری و نوآوری." (2) وی در تلاش است تا این پیام را به مخاطب ایرانی القاء کند که شما گذشته خوبی داشتید و دارای تمدن کهنسالی هستید ولی اگر رهبران شما سیاست هایشان را عوض نکنند آینده خوبی نخواهید داشت.

تاسیس دفتر مستقل حافظ منافع آمریکا در ایران

در حال حاضر آمریکا دفتر حافظ منافع مستقلی در ایران ندارد. کشور سوئیس به عنوان نماینده وی کارهای کنسولی آن را در سطح پایین انجام می دهد. آمریکا احتمالا مترصد فرصتی است تا خلا حضور دیپلماتیک خود در ایران را جبران کند و دفتر حفاظت از منافع مستقلی برای خود در ایران تاسیس کند. تجربه تاریخی نشان داده است حضور جاسوس های دیپلمات نمای آمریکایی در هر کشوری خطرات امنیتی زیادی را به آن متحمل خواهد کرد. نمونه بارز آن فعالیت های جاسوسی سفارت آمریکا در تهران بود در ماه های ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی بود که سر انجام با اقدام انقلابی دانشجویان خاتمه یافت. البته همین جا باید به این نکته اشاره کرد که از انگلیسی ها هم نباید غفلت کرد که درست در آستانه انتخابات مجلس وارد تهران شدند و سفارت خود را بازگشایی کردند.

کمک به جریان غرب گرا برای رسیدن به کرسی های قدرت

به احتمال بسیار زیاد آمریکا برای کامل کردن تکه های پازل سیاست نفوذ در ایران از هیچ تلاشی برای به قدرت رسیدن جریان واداده غربگرا فروگذار نخواهد کرد. برای آمریکا و غربگرایان داخلی پیروزی در انتخابات آتی مجلس بسیار مهم خواهد بود. این نکته را حتی معصومه ابتکار معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان محیط زیست در مصاحبه با بی بی سی اذعان کرد و گفت: توافق هسته ای به اصلاح طلبان و میانه روها قدرت و اهرم بیشتری در میان گروههای سیاسی داخل ایران می دهد.(3) از اینرو به نظر می رسد آمریکا در ماه های آتی گشایش های اقتصادی کوتاه مدتی در کشور فراهم می کند تا موقعیت این جریان را ارتقا دهد و پیروزی آن را تضمین کند. رفت و آمدهای سمبلیک هیئت های سیاسی و اقتصادی اروپایی را نیز در همین چارچوب می توان تحلیل کرد.

کشاندن مذاکرات به مسائل غیر هسته‌ای

یکی دیگر از راهبردهای آمریکا برای نفوذ در ایران کشاندن مذاکرات به مسائل دیگر از جمله مباحث منطقه ای و حقوق بشر است. اعضای تیم مذاکره بارها گفته اند که آمریکایی ها در خلال مذاکرات مسائل منطقه ای از جمله سوریه و یمن را پیش می کشند ولی ما به آن ها می گوییم فقط در مسئله هسته ای مذاکره می کنیم. رهبر معظم انقلاب در خطبه های عید فطر فرمودند: "ما با آمریکا در مورد مسائل گوناگون جهانی و منطقه‌ای مذاکره‌ای نداریم؛ در مورد مسائل دوجانبه مذاکره‌ای نداریم؛ گاهی در موارد استثنائی مثل این مورد هسته‌ای، بر اساس مصلحت، مذاکره کرده‌ایم؛ این مورد هم فقط نبوده است، قبل از این هم مواردی بوده است که من در سخنرانی‌های عمومی قبلی به آنها اشاره کرده‌ام. سیاستهای آمریکا در منطقه با سیاستهای جمهوری اسلامی 180 درجه اختلاف دارد. " با اینکه هنوز حسن نیت آمریکایی ها برای ما اثبات نرسیده و سرانجام جمع بندی مذاکرات هسته ای در دو کشور مشخص نیست عده ای در داخل همسو با آمریکا تلاش می کنند با بزک کردن چهره استکبار، مذاکرات هسته ای را فتح الفتوح خوانده و نظام را مجبور به مذاکره با آمریکا در مسائل دیگر بکنند.

ایجاد دو دستگی در جامعه

آمریکا برای نفوذ در سیاست داخلی ایران تلاش می کند طبق سیاست های خودش افراد جامعه را به دسته های مختلف تقسیم کند. از سویی عده ای را که مخالف رابطه با آمریکا هستند را تندرو و افراطی خطاب می کند تا در فضای سیاسی داخلی، آنها را خلع سلاح کند و قدرت نفوذ را از آنها بگیرد و از سویی دیگر عده ای دیگر را تجدید نظرطلب یا جوانانی که آینده می خواهند خطاب می کند. دیدار هیئت های اروپایی با فتنه گران را در همین چارچوب می توان تحلیل کرد.

دریچه های نفوذ فرهنگی

تهاجم فرهنگی بنابر گفته رهبر معظم انقلاب بیش از آنکه به پوشش و لباس جوانان مربوط باشد به طرز تفکر ما مربوط است. دشمن تلاش می کند تا مختصات تفکری ما را تغییر دهد و به ما القاء کند که شما توانایی مدیریت کشورتان را ندارید و الگویی که برای اداره آن انتخاب کرده اید کارآمد نیست. شما باید از الگوی لیبرال دموکراسی ما پیروی کنید. هدف آنها از تحریم های اقتصادی القاء همین سیاست بود که متاسفانه عده ای در داخل هم آن را تکرار کردند و گفتند ما به جز آبگوشت بزباش و قورمه سبزی در هیچ تکنولوژی صنعتی نسبت به جهان برتری نداریم.
یکی دیگر از سیاست های مدنظر آمریکایی ها در حوزه فرهنگ آوردن مظاهر ارزش ها و فرهنگ غربی به جامعه است. مک دونالد گرچه در ظاهر یک فست فود ساده به نظر می رسد اما نماد سبک زندگی آمریکایی است. هنگامی که مک دونالد به ایران بیاید ارزش های آمریکایی را هم با خود خواهد آورد. آنها می خواهند با ترویج مظاهر تمدن غربی در کشور کم کم ارزش های اسلامی را به حاشیه ببرند و بگویند مردم ایران دیگر خسته شده اند.
آوردن رسانه های جریان استکبار ماننند بی بی سی به محیط ایران را می توان یکی دیگر از راهبردهای نفوذ در دوران بعد از توافق هسته ای نامید.

دریچه نفوذ اقتصادی

به نظر می رسد با توجه به ضعف اقتصادی ما، بیشتر از زمینه های سیاسی و فرهنگی، نفوذ در اقتصاد آسان تر بدست آید. رفت و آمدهای مکرر هیئت های اقتصادی خارجی پس از جمع بندی وین این نگرانی را بوجود آورده است که مبادا اقتصاد کشورمان را به بهانه آوردن سرمایه گذاری خارجی و حل مشکلات به دست غربی ها بسپاریم و تولید داخلی را زمین بگذاریم. اگر در تعامل با شرکت های اقتصادی خارجی دقت و تامل به کار بسته نشود، شریان اقتصادی کشور از دستمان در خواهد رفت و اهرم فشاری خواهد بود در دست آمریکایی ها تا در مواقع لزوم ازآن علیه ما استفاده کنند و سیاست هایشان را به ما تحمیل کنند. این نگرانی هنگامی بیشتر می شود که علی رغم گفته های دولت مبنی بر بکارگیری سیاست اقتصاد مقاومتی در حوزه اقتصاد داخل بیش از آن که به درون کشور امید بسته باشد به آمدن سرمایه خارجی و حل مشکلات از طریق آن دل بسته استو نگرانی در آنجا بیشتر می شود که دولت یازدهم برای سردمداران تحریم ملت ایران همانند انگلیس و فرانسه فرش قرمز پهن کرد.

نتیجه گیری

به نظر می رسد مسئله‌ی هم اندازه یا حتی مهم تر از بررسی برجام، شناخت راهبردهای نفوذ دشمن در ارکان سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باشد. اگر چه نفوذ دشمن در کشور بحث تازه ای نیست ولی نباید اجازه داد برجام وسیله ای برای تاثیرگذاری دشمن در روند تصمیم سازی کشور باشد، باید از سو استفاده جناحی از توافقی که هنوز سرنوشتش معلوم نیست جلوگیری شود تا مبادا جریان واداده غربگرا در فضای سیاسی تفوق یابد. در حوزه اقتصادی نیز باید با به کارگیری تجربه دوران تحریم، شرکت هایی که بدقولی کردند، شناسایی کرد و در قراردادهای اقتصادی آنها را در اولویت قرار نداد تا اختیار اقتصادی ما به دست آنها نیافتد.

پی‌نوشت‌ها:

1. http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30524
2. http://www.aparat.com/v/cY5E4 و http://www.asriran.com/fa/news/388372
3. http://www.entekhab.ir/fa/news/222359

منبع مقاله : دیدبان




راه‌های نفوذ دشمن در بیان حضرت علی(ع)
 

 

نویسنده: دکتر فرزاد جهان بین





 

1- بهانه‌های عامه پسند

یکی از اقدامات اساسی دشمنان در پیش برد اهداف خویش، تمسک به بهانه های عامه پسند است تا از طریق همراه نشان دادن خود با عموم مردم بتوانند اهداف خود را پی بگیرند. حضرت علی(ع) در خطبه 194 بعد از این نکته که من از منافقان بر شما می‌ترسم به بیان ویژگیهای اهل نفاق می پردازند.از جمله مهمترین ویژگیهای منافقان آن است که که خود را حامی و دلسوز مردم نشان می دهند و از این رو «در هر دلى راهى، و بر هر اندوهى اشک ها مى ‏ریزند. اما مساله اینجاست که در آغاز، راه را آسان اما سپس در تنگناها به بن بست مى‏کشانند». به عبارتی راه حل ها در بسیاری مسائل لزوما آسان نیستند و حل مساله نیازمند سخت کوشی و تحمل رنجهای فراوان است. به عنوان نمونه امام علی(ع) در خطبه 26 می فرمایند که «انسان ضعیف هیچ گاه نمی تواند ظلم را از خود دور کند و حق جز با جدیت به دست نمی آید.» اما در مقابل به تعبیر حضرت علی(ع)، شیطان که مصداق کامل آن معاویه است(نامه 44) راه دستیابی به اهداف را آسان نشان می دهد و چنین وانمود می کند که اگر موضوع حکمیت پذیرفته شود مسائل حل خواهد شد و در واقع به جای بیان حقیقت،«وصف مى‏ کنند امّا فریب مى ‏دهند»

2- ایجاد شبهه

شبهه چیزی است که شبیه به حق است. امام علی(ع) می فرماید: «شبهه را از این رو شبهه نام نهادند که شباهت به حق دارد اما برای دوستان خدا، نوری که آنان را در تاریکی های شبهه راهنمایی کند، یقین آن ها است، و راهنمای آن ها، مسیر هدایت است، ولی دشمنان خدا، گمراهی شان آنان را به شبهات دعوت می کند.»
ایشان در خطبه 54 می فرمایند که نقطه عزیمت فتنه ها از آنجایی است که هواهای نفسانی مورد متابعت قرار می گیرد و پشت بند آن تئوری سازی و بدعت صورت می گیرد.(انما بدء وقوع الفتن اهوائ تتبع و احکام تبتدع). به بیان ایشان اگر حق و باطل صریحا از هم جدا بودند اشتباهی در تشخیص رخ نمی داد اما مساله آنجایی است که فرد قدری از حق و قدری از باطل را به هم می آمیزد و اینجاست که شیطان، چیرگی می یابد.(فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف علی المرتادین و لو انّ الحقّ خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین و لیکن یؤخذ من هذا ضغث و من ذاک ضغث فیمزجان فحینئذ یشتبه الحقّ علی اولیائه) ایشان در تعبیر بلندی می فرمایند که «الناس اعداء ماجهلوا؛ مردم دشمن چیزی هستند که نمی دانند.» در چنین شرایطی که حق و باطل درهم می آمیزند افراد بی بصیرت به خاطر فهم اشتباه به عنوان ابزاری در دست دشمنان قرار می گیرند و ناخواسته و با نیت حق مداری به عنوان عاملان عده ای که تعمداً حق و باطل را درهم آمیخته اند، عمل می کنند.
حضرت علی علیه السلام در این خصوص به خوارج فرمودند: «ثم انتم شرار الناس و من رمی به الشیطان مرامیه و ضرب به تیهه؛ شما بدترین مردم هستید. شما تیرهایی هستید در دست شیطان که از وجود پلید شما برای زدن نشانه خود استفاده می کند.» و به وسیله شما مردم را در حیرت و تردید و گمراهی می افکند.
علاوه بر خوارج، از دیدگاه حضرت علی(ع) طلحه و زبیر نیز با استفاده از جهالت مردم بصره توانستند شورش به‌پا کنند. امام علی(ع) در این باره خطاب به مردم بصره می فرماید: «سرزمین شما به آب نزدیک است و از آسمان دور، عقل هایتان سبک و افکار شما سفیهانه است، پس هدف خوبی برای تیراندازانید و لقمه چربی برای مفتخواران و صیدی برای صیادان! »

3- فریب افکار عمومی

حضرت علی(ع) در خطبه 200 می فرمایند: «وَاللهِ ما معاویة بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس، وَ لکِن کُلُّ غُدرة فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَة؛ سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حلیه‎گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من از زیرکترین افراد بودم. ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است، روز رستاخیر در دست هر حیله‎گری پرچمی است که با آن شناخته می‎شود.»
در خطبه 40 با اشاره به مساله مکر و فریب دشمنان می فرمایند: « لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِی زَمَانٍ قَدِ اِتَّخَذَ أَکْثَرُ أَهْلِهِ اَلْغَدْرَ کَیْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ اَلْجَهْلِ فِیهِ إِلَى حُسْنِ اَلْحِیلَةِ مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اَللَّهُ قَدْ یَرَى اَلْحُوَّلُ اَلْقُلَّبُ وَجْهَ اَلْحِیلَةِ وَ دُونَهَا مَانِعٌ مِنْ أَمْرِ اَللَّهِ وَ نَهْیِهِ فَیَدَعُهَا رَأْیَ عَیْنٍ بَعْدَ اَلْقُدْرَةِ عَلَیْهَا وَ یَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لاَ حَرِیجَةَ لَهُ فِی اَلدِّینِ؛ ما در زمانى زندگى مى‏کنیم که بیشتر مردمش بیوفایى و غدر را گونه ‏اى کیاست مى‏شمرند و نادانان نیز، چنین مردمى را زیرک و کارگشا مى‏خوانند. اینان چه سودى مى‏برند؟ خدایشان نابود کناد، مردم کار افتاده و زیرکى هستند که مى‏دانند در هر کارى چه حیلت سازند، ولى امر و نهى خداوندى سد راه آنهاست. اینان با آنکه راه و رسم حیله‏گرى را مى‏دانند و بر انجام آن توانایند، گرد آن نمى‏گردند. تنها کسانى که از هیچ گناهى پروایشان نیست، همواره منتظر فرصت‏اند تا در کار مردم حیلتى به کار برند.»
ایشان در این خطبه بیان می دارند که اهل حق با اینکه می توانند اما برای پیشبرد کار خود هیچگاه متوسل به خدعه نمی شوند اما کسانی که تقید ندارند مبادرت به مکر و فریب می کنند.
به عنوان نمونه طلحه و زبیر که قصد شورش داشتند و عزم بصره در سرشان بود به دروغ گفتند که برای زیارت به مکه می روند. امام علی(ع) در این باره در خطبه 4 می فرمایند: «مَا زِلْتُ اءَنْتَظِرُ بِکُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ اءَتَوَسَّمُکُمْ بِحِلْیَةِ الْمُغْتَرِّینَ حَتَّى سَتَرَنِی عَنْکُمْ جِلْبابُ الدِّینِ وَ بَصَّرَنِیکُمْ صِدْقُ النِّیَّةِ؛ من همواره در انتظار غدر و مکر شما مى بودم و در چهره شما نشانه هاى فریب خوردگان را مى دیدم . شما در پس پرده دین جاى کرده بودید و پرده دین بود که شما را از من مستور مى داشت ؛ ولى صدق نیت من پرده از چهره شما برمیافکند و قیافه واقعى شما را به من می نمود.»

4- تبلیغات و جوسازی

یکی دیگر از شگردهای همیشگی اهل باطل، جوسازی و تبلیغات منفی و خالی کردن دل مومنین و مجاهدین است. حضرت علی(ع) در اینباره می فرماید: «للحق دوله و للباطل جوله؛ حق ماندگار هست اما باطل اهل جولان دادن است.»
بر این اساس امیرمومنان می فرمودند: «ای مردم! در طریق هدایت از کمی افراد وحشت نکنید زیرا مردم در اطراف سفره ای اجتماع کرده اند که مدت سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است.»
امام علی(ع) از تبلیغات دشمنان به رعد و برق تعبیر می کند و تأکید می کند که آنان از طریق ایجاد سرو صدا هم می خواهند به نتیجه برسند اما باید دانست که باطل محکوم به فنا است .«قد ارعدوا و ابرقوا و مع هذین الامرین الفشل و لسنا نرعد حتی نوقع ولانسیل حتی نمطر؛ بازیگران کارزار جمل، رعد و برق ها به راه انداختند و بالاخره با آن همه هیاهو و خروش، شکست خوردند ولی ما برای تهدید دیگران رعدآسا نمی خروشیم تا شکست دشمن تهدید عملی برای آنان گردد و تا باران سیل آور نبارانیم سیلی به راه نمی اندازیم».
حضرت علی(ع) در نامه 44 به زیاد بن ابیه یکی از راههای نفوذ معاویه به عنوان شیطان را «ربایش عقل» می دانند. ایشان در این نامه می نویسند: «اطلاع یافتم که معاویه براى تو نامه‏ اى نوشته تا عقل تو را بلغزاند، و اراده تو را سست کند. از او بترس که شیطان است، و از پیش رو، و پشت سر، و از راست و چپ به سوى انسان مى ‏آید تا در حال فراموشى، او را تسلیم خود سازد، و شعور و درکش را بر باید. آرى ابو سفیان در زمان عمر بن خطّاب ادّعایى بدون اندیشه و با وسوسه شیطان کرد که نسبى را درست مى‏کند، و نه کسى با آن سزاوار ارث مى ‏شود. ادّعا کننده چونان شترى بیگانه است که در جمع شتران یک گله وارد شده تا از آبشخور آب آنان بنوشد که دیگر شتران او را از خود ندانسته، و از جمع خود دور کنند. یا چونان ظرفى که بر پالان مرکبى آویزان و پیوسته از این سو بدان سو لرزان باشد.»
دشمنان تلاش می کنند تا باظاهر فریبی ها چشمها را خیره کنند و عقلها را بربایند و فرد به جای اینکه با تعقل به تمام جوانب مساله بیندیشد، فریب ظاهر را بخورد.

5- ایجاد اختلاف و تفرقه

امام علی(ع) در خطبه 122 یکی از راههای تاثیرگذاری و نفوذ شیطان را تبدیل جماعت به تفرقه می دانند. حضرت علی(ع) در خطبه 127 تاکید می کنند که به اکثریت التزام داشته باشید و از تفرقه بپرهیزید چرا که کسانی که عموم مردم جدا می شوند نصیب شیطان می گردند همچنانچه گوسفند جداشده از گله نصیب گرگ می گردد. بر این اساس و با توجه به این اهمیت، امام علی (ع) می فرمایند: هرکس مردم را به تفرقه فراخواند، اورا بکشید. هرچند در زیر عمامه من پنهان شده باشد.

6- استفاده ابزاری از مقدسات

یکی از شیوه های دشمنان استفاده ابزاری از مقدسات بوده است. استفاده معاویه در جنگ صفین از قرآن برای فریب یاران امام علی(ع) نمونه ای از این شیوه است. حضرت علی(ع) پس از فتنه تحکیم، در نامه ای به معاویه نوشت: «ثم انک قد دعوتنی الی حکم القرآن و لقد علمت انک لست من اهل القرآن و لاحکمه ترید؛ تو مرا به حکم قرآن دعوت کردی در حالی که اهل قرآن نیستی و حکم او را نمی خواهی»
با توجه به آنچه گفته شد لازم هست جامعه به حدی برسد که در مقابل این شیوه های نرم دشمنی، واکسینه شود.به همین منظور برخی ویژگیها می باید در فرهنگ جامعه تقویت و نهادینه شود.در این بخش به دو مورد از مهمترین این ویژگیها اشاره می گردد:

عوامل شخصیتی:

تفحص در بیانات نورانی امیر مومنان علی(ع) نشان می دهد که دارا بودن برخی ویژگیهای شخصیتی و تلاش برای ملکه کردن آنها در وجود آدمی مانع در غلطیدن در اشتباهات و تنگناها می گردد. به عنوان نمونه می توان به روایت بسیار مهم زیر اشاره کرد. امام علی (ع) در این روایت به چهار ویژگی کلیدی اشاره کرده و می فرمایند:
«من استطاع أن یمنع نفسه من أربعه اشیاء فهو خلیق بأن لاینزل به مکروهٌ أبداً قیل: وما هنّ یا أمیرالمؤمنین! قال: العجله واللجاجه والعُجب والتّوانی؛ هرکس بتواند نفس خود را از چها رصفت بازدارد و این امر جزء خلق او گردد، هیچ گاه واقعه ناخوشایندی متوجه او نخواهدشد. پرسیده شد که آن چهارصفت کدام است؟ فرمودند:
1- عجله: بدون تأنّى و دقت، تصمیم‏ گیرى کردن و یا کارى را انجام دادن و یا حرفی را زدن.
2- لجاجت: اصرار و پافشارى ناحق، در مسأله‏ اى که خلاف آن ثابت است اما فرد نمی خواهد از موضع خود کوتاه بیاید.
3- مغرورشدن و خودشگفتى: انسان، نقص‏ ها و ضعف‏ هاى خود را ندیده و محاسنش را بزرگ بشمرد.
4- کاهلى و سستى: کار امروز را به فردا افکندن و تأخیر انداختن.»
یکی از این 4 ویژگی که در راس ویژگی‌ها نیز قرار گرفته است، عجله و عدم تأمل و دقت است. امام علی(ع) در پاسخ خوارج نهروان فرمود: «اینکه می گویید چرا میان خود و ایشان (اهل شام) در تحکیم مهلت دادی (تا کار به اینجا رسید باید بگویم) مهلت دادم تا جاهل تحقیق کند و عالم استوار باشد و … تا مبادا برای شناختن حق عجله کنند و از گمراهی نخست (که بدون تأمل و تحقیق به مخالفت و جنگ با ما کوشیدند) پیروی کنند»
همین امر سبب می شود که انسان نتواند با نگاه جامع همه اطراف مساله را مورد توجه قرار دهد و لذا با نوعی بخشی نگری در فهم حق دچار اشتباه می گردد. امام علی(ع) فرمود: «آگاه باشید که میان حق و باطل فاصله ای نیست مگر به قدر چهار انگشت. وقتی معنای این سخن را از امام علی(ع) پرسیدند، حضرت انگشت‌های خود را به هم چسباند و بین گوش و چشمش قرار داد و فرمود باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم.»
بر این اساس اکتفا به شنیده ها موجب تشخیص خطا می گردد. دومین ویژگی، لجاحت است.در حدیثی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله می‏‌خوانیم: «إِیَّاکَ‏ وَ اللَّجَاجَهَ فَإِنَّ أَوَّلَهَا جَهْلٌ وَ آخِرَهَا نَدَامَه؛ از لجاجت‏ بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.‏»
امیرالمومنین علی علیه السلام در سفارشی به فرزند بزرگوارشان امام مجتبی علیه السلام می‌فرمایند: «إِیَّاکَ‏ أَنْ‏ تَجْمَحَ‏ بِکَ مَطِیَّهُ اللَّجَاج‏؛ حذر کن از این‌که مرکب لجاجت، سرکشانه تو را به‌سوى مهلکه‌ها برد.»
درسوره انعام آمده است: «پاره‌ای از آن‌ها به (سخنان) تو، گوش فرامی‌دهند ولی بر دل‌های آنان پرده‌ها افکندهایم تا آن را نفهمند و در گوش آن‌ها، سنگینی قرار داده‌ایم و (آن‌ها به قدری لجوجند که) اگر تمام نشانه‌های حق را ببینند، ایمان نمی‌آورند تا آنجا که وقتی به سراغ تو می‌آیند که با تو پرخاشگری کنند، کافران می‌گویند: این‌ها فقط افسانه‌های پیشینیان است».
در این آیه اشاره به وضع روانی بعضی از مشرکان شده که در برابر شنیدن حقائق کمترین انعطاف از خود نشان نمی‌دهند و در حقیقت تعصب‌های کورکورانه جاهلی و فرورفتن در منافع مادی و پیروی از خوی و هوس‌ها آن چنان بر عقل و هوش آن‌ها چیره شده که گویا در زیر پرده‌ای قرار گرفته است نه حقیقتی را می‌شنوند و نه درک صحیح از مسائل دارند.
این ویژگی شخصیتی باعث می‌گردد که فرد در مقابل پذیرش حق کرنش نشان ندهد و آرام آرام با نوعی تلقین که از جهت روانشناختی در وی صورت می گیرد گمان می کند که حق همان است که وی باور دارد.

بصیرت و عمق بینی

یکی از منابع بینش انسان، عقل می‌باشد. حضرت علی(ع) در اهمیت تعقل بیان می‌دارد: عقل تو را کفایت کند که راه گمراهی را از رستگاری نشانت دهد.
از ویژگی‌های تفکر صحیح توجه به تمام اطراف و جوانب مسائل است. برخی در مواجهه با مسائل نگاه جزءنگرانه دارند و لذا مسأله‌ای را مورد توجه قرار می‌دهند اما از ده‌ها چیز دیگر که توجه به همه‌ی آن‌ها می‌توانست در نتیجه‌ی تحلیل تأثیر بگذارد، غفلت می‌کنند. به عبارتی بینش، نگاه همه‌جانبه، دقیق و عمیق است که از لایه‌های بیرونی می‌گذرد و به درون راه می‌یابد و آن سوی حادثه‌ها را می‌کاود و به فرآیند متناسب می‌رسد.
در ارتباط با تعقل یک نکته‌ی بسیار مهم قابل توجه است: داده‌هایی که بر اساس آن تجزیه و تحلیل صورت می‌گیرد، باید داده‌های معتبری باشند. امام علی(ع) در تمثیلی زیبا، فاصله‌ی حق و باطل را به اندازه‌ی چشم تا گوش معرفی می‌نمایند. امام صادق(ع) نیز در تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی «والینظر الانسان الی طعامه» می‌فرمایند که انسان نیک بنگرد که علمش را از چه کسی می‌گیرد. استناد به داده‌های ظنی و یا ناقص موجب دستیابی به تحلیل‌های ناقص و غلط خواهد شد.
امام علی(ع) با توجه به همین مطلب در خصوص دانایان می‌فرمایند: «این دانایان کسانی هستند که با چشم عقل به هستی می‌نگرند و نگاه‌شان از این جهان محسوس عبور می‌کند و به جهان نامحسوس می‌رسد و در نتیجه همراه و همخانه‌ا‌‌ی که این راه به آن منتهی می‌شود را می‌بینند».
در ادامه به یکی از کلمات قصار حضرت علی(ع) در نهج البلاغه که خطاب به کمیل بن زیاد فرموده است اشاره می کنم.
«وَ مِنْ کَلاَمٍ لَهُ ع لِکُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ اَلنَّخَعِیِّ قَالَ کُمَیْلُ بْنُ زِیَادٍ أَخَذَ بِیَدِی أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع فَأَخْرَجَنِی إِلَى اَلْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ اَلصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ اَلْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ اَلنَّاسُ ثَلاَثَهٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ اَلْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ یَا کُمَیْلُ اَلْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ اَلْمَالِ اَلْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ اَلْمَالَ وَ اَلْمَالُ تَنْقُصُهُ اَلنَّفَقَهُ وَ اَلْعِلْمُ یَزْکُوا عَلَى اَلْإِنْفَاقِ وَ صَنِیعُ اَلْمَالِ یَزُولُ بِزَوَالِهِ یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ مَعْرِفَهُ اَلْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ بِهِ یَکْسِبُ اَلْإِنْسَانُ اَلطَّاعَهَ فِی حَیَاتِهِ وَ جَمِیلَ اَلْأُحْدُوثَهِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ اَلْعِلْمُ حَاکِمٌ وَ اَلْمَالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ یَا کُمَیْلُ هَلَکَ خُزَّانُ اَلْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ اَلْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ اَلدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَهٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِی اَلْقُلُوبِ مَوْجُودَهٌ هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَهً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ مُسْتَعْمِلاً آلَهَ اَلدِّینِ لِلدُّنْیَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اَللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِیَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَهِ اَلْحَقِّ لاَ بَصِیرَهَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ یَنْقَدِحُ اَلشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَهٍ أَلاَ لاَ ذَا وَ لاَ ذَاکَ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّهِ سَلِسَ اَلْقِیَادِ لِلشَّهْوَهِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ اَلاِدِّخَارِ لَیْسَا مِنْ رُعَاهِ اَلدِّینِ فِی شَیْ‏ءٍ…»

توصیه حضرت علی(ع) به کمیل

کمیل بن زیاد نخعى گوید: امیر مؤمنان، على بن ابى طالب، دست مرا گرفت و از شهر بیرون برد. چون به صحرا رسیدم آه بلندى کشید و فرمود: «اى کمیل، دلها چونان ظرف هایند و بهترین آنها نگهدارنده ‏ترین آنهاست. پس، هر چه مى‏گویم به خاطر بسپار. مردم سه دسته ‏اند، عالمى ربّانى و آموزنده‏اى که درراه راست گام برمى‏دارد و سه دیگر همج الرّعاع. یعنى کسانى که از پى هر آواز مى‏روند و با وزش هر باد به چپ و راست میل مى‏کنند. از فروغ دانش بهره‏ ور نشده ‏اند و به رکن استوارى پناه نجسته ‏اند. اى کمیل، علم بهتر از مال است. علم تو را نگه مى‏دارد و تو باید مال را نگه دارى. مال به هزینه کردن کاسته مى‏شود و حال آنکه، از علم هر چه انفاق کنى، افزونتر شود و آنچه به مال پرورده شود با زوال مال زوال مى‏یابد.اى کمیل بن زیاد، شناخت فضیلت علم، رکنى از ارکان دین است که باید بدان گردن نهاد. به علم است که آدمى، تا هنگامى که زنده است به اطاعت پروردگارش پردازد و پس از مرگش نام نیک او بر جاى ماند. علم، حاکم است و مال،محکوم.اى کمیل، مرده ‏اند آنان که گنجوران مالند، هر چند، به ظاهر زنده‏ اند، ولى عالمان تا جهان برپاى است برجاىند. اجسادشان از میان مى‏رود، ولى آثارشان در دلها موجود است. بدان که در اینجا [اشاره به سینه خود فرمود] علمى گرد آمده است، اگر براى آن عاملانى بیابم. آرى، یکى را یافتم که نیکو در مى‏یافت ولى امین نبود. زیرا دین را وسیله رسیدن به دنیا ساخته بود و با نعمت خدا بر بندگان خدا برترى مى‏فروخت. و مى‏خواست به حجّت علم، اولیاى خدا را مغلوب سازد.یا کسى است که پیرو حاملان علم است، ولى در شناخت رمز و راز علم بصیرتش نیست، در اولین شبهه که بر او عارض مى‏شود، شک و تردید در دلش شراره مى‏افروزد. نه این و نه آن. یا کسى است که سخت خواستار لذت است و در شهوات،عنان گسیخته و شیفته جمع مال و اندوختن آن. اینان، هیچیک، پاسدار دین نباشند…»
امام علی(ع) در این روایت یکی از گروههایی که نمی توانند حامل علم علی(ع) باشند را مردمی می دانند که در مقابل صاحبان حق خاضعند اما چون عمیق نیستند و بصیرت ندارند در اولین شبهه که بر او عارض مى‏شود، شک و تردید در دلش شراره مى ‏افروزد. این دسته با همان گروه سوم که حضرت از آنها در ابتدای روایت به “همج رعاع” تعبیر می کند و ویژگی برجسته شان باهر بادی به آن سو حرکت کردن است یک ویژگی مشترک برجسته دارند و آن نداشتن عمق است و دلیل این امر را می توان در این امر جست که: « لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ اَلْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ؛ از فروغ دانش بهره‏ ور نشده‏ اند و به رکن استوارى پناه نجسته‏ اند.»
ایشان در جریان جنگ جمل و در پاسخ به تردید فردی که در میانه جنگ بین امیر مومنان علی(ع) و طرف مقابل به تردید افتاده بود و می پرسید که: «أیمکن أن یجتمع زبیر و طل حه و عایشه علی باطلٍ؟؛ آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند؟»
حضرت علی(ع) در پاسخ جمله ای فرمود که به تعبیر دانشمند سنی مذهب مصری، دکتر «طه حسین» پس از قرآن، هیچ کلامی از بشریت بدین پایه محکم و والا گفته نشده است. فرمودند: «إنک لملبوس علیک. إن الحق و الباطل، لا یعرفان بأفدار الرجال،إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله؛ همانا حقیقت بر تو اشتباه شده است. به درستی که حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی توان شناخت.اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی و باطل را نیز او بشناس،‌ اهل آن برایت آشکار می‌گردد.»
منبع مقاله : خبرگزاری فارس




از طرح خاورمیانه بزرگ تا پروژه نفوذ
 

 






 

گزارشی تحلیلی از تغییر فاز در پروژه‌های شیطانی آمریکا در منطقه

در میانه‌ی قرن بیستم، ریچارد نیکسون، سی وهفتمین رئیس‌جمهور آمریکا، یعنی همان کسی که روابط حسنه‌ای با رژیم پهلوی داشت و ارتش محمدرضا در آستانه‌ی ورود او به ایران، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲، دانشجویان دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران را به رگبار بست، در بیان اهمیت جهان اسلام و به‌طور خاص منطقه‌ی غرب آسیا چنین گفته بود: «جهان اسلام در قرن بیست‌ویکم، مهمترین میدان‌های زورآزمایی سیاست آمریکا است.»
فروپاشی شوروی، به‌عنوان مهمترین رقیب استراتژیک آمریکا، موجب شد تا به باور استراتژیست‌های آمریکایی، از آن پس، «تهدید سبز» (جهان اسلام) جایگزین «تهدید سرخ» (شوروی) شود. به‌همین علت بود که در ابتدای دهه‌ی ۹۰ میلادی، آمریکا به بهانه‌ی جنگ عراق و کویت، وارد منطقه‌ی خلیج فارس شد. بوش پدر، چنین اقدامی را در راستای ایجاد «نظم نوین جهانی» نامید.
شش سال بعد از حمله‌ی آمریکا به عراق برای کمک به کویت، شیمون پرز، نخست‌وزیر رژیم نحس صهیونیستی، صحبت از «خاورمیانه‌ی جدید» کرد. شش سال بعد از پرز، حالا نوبت بوش پسر بود که وارد معرکه شده و فاز دیگری از نقشه‌ی کلان نظام سلطه را عیان کند. مقامات آمریکایی در حقیقت ابایی نداشتند از اینکه صراحتا بگویند هدفشان از حضور در منطقه، دخالت در امور داخلی کشورهاست. اما هنوز، «فیلمنامه»ی آن‌ها کامل نشده بود. این فیلمنامه نیازمند یک «گره داستانی» تمام عیار و یک «سکانس» جذاب برای همذات پنداری بیشتر با «قهرمان داستان» داشت. حادثه‌ی یازده سپتامبر ۲۰۰۱، همان سکانس جذاب برای حضور قهرمان داستان بود.

یازده سپتامبر یک فرصت بزرگ برای شیطان

شب همان حادثه‌ی یازده سپتامبر، در ساعت هشت و سی دقیقه، جورج بوش، از دفتر خود در کاخ سفید، مقابل دوربین رفت و در سخنرانی خود پرده از استراتژی آمریکا در سال‌های آتی برداشت: «امروز هزاران نفر توسط شیطان کشته شدند... تروریست‌ها توانستند بزرگ‌ترین ساختمان ما را نابود کنند ولی آن‌ها هیچ آسیبی به اصول ما نمی‌توانند بزنند، ارتش ما قوی و آماده است، آمریکا به این دلیل مورد حمله قرار گرفت که ما فانوس دریایی درخشانی برای آزادی و فرصت در جهان هستیم... برای ما تفاوتی بین تروریست‌ها که این اعمال را انجام دادند و کسانی که به آن‌ها پناه دادند وجود ندارد.» نیم ساعت پس از آن، جلسه‌ی شورای امنیت ملی آمریکا با حضور بوش برگزار شد. او صراحتا اعلام کرد که این حادثه یک «فرصت بزرگ» برای آمریکا است. فرصتی که کشورهای دیگر باید انتخاب کنند آیا «با ما هستند یا علیه ما؟»جورج بوش در کنفرانس مطبوعاتی خود در فوریه‌ی ۲۰۰۲ صراحتا اعلام کرد: «تاریخ یک فرصت استثنایی را به ما داده است تا از آزادی دفاع کنیم. ما این فرصت و لحظه را به چنگ آورده‌ایم و عمل خواهیم کرد. من از منافع خودمان دفاع خواهم کرد. من از مردم آمریکا دفاع می‌کنم. «کاندولیزا رایس، وزیرخارجه‌ی وقت ایالات متحده آشکارا بیان کرد که» سیاست‌خارجی ما به‌طور قطع یک سیاست‌خارجی مداخله‌گرا است و این سیاست برخاسته از منافع ملی ماست و نه برخاسته از منافع جامعه‌ی موهوم بین‌المللی.» این چنین بود که ارتش آمریکا در سال ۲۰۰۱ به افغانستان، و سپس در سال ۲۰۰۳ به عراق به بهانه‌ی جنگ با تروریسم حمله کرد تا همچنان خود را «بازیگر نقش اول» این داستان نمایش دهد.

طرح خاورمیانه‌ی بزرگ

یک سال بعد از حادثه‌ی یازده سپتامبر، کالین پاول، وزیرخارجه‌ی وقت آمریکا، پرده از برنامه جدید این کشور به بهانه مبارزه با تروریسم در منطقه‌ی غرب آسیا برداشت: «طرح خاورمیانه‌ی بزرگ». رهبر انقلاب در همان ایام درباره‌ی آن فرمودند: «مسأله‌ی خاورمیانه‌ی بزرگ، یک آرزوی آمریکایی است. خاورمیانه‌ی بزرگی که آن‌ها می‌گویند، یعنی کشوری بزرگ در خاورمیانه به مرکزیت اسرائیل. البته منظور آن‌ها این نیست که یک دولت واحد تشکیل شود؛ نه، همین دولت‌هایی که در مرزهای جغرافیایىِ کنونی قرار دارند، باشند؛ منتها دولت‌هایی که توی مشت آمریکایی‌ها باشند؛ مردم به‌ظاهر آن‌ها را انتخاب کرده باشند، اما آمریکایی‌ها خواسته باشند.» (۲۷/۱۲/۸۳) اما هنوز چند سال از اجرای این طرح نگذشته بود، که این طرح با شکست مواجه شد. آمریکایی‌ها که تا پیش از این تصور می‌کردند روند دموکراسی‌سازی در منطقه، منجر به تقویت «شبکه‌ی حامیان غرب» خواهد شد، حالا به‌وضوح مشاهده کردند که به «پاشنه‌ی آشیل» شان (۲۵/۶/۹۴) تبدیل شده است. در عراق که آمریکا امیدوار به روی کار آمدن احزاب و اشخاص لائیک و سکولار بود، قدرت به دست اسلامگراها و مخالفان سیاست‌های آمریکا افتاد. بیداری اسلامی در تونس و مصر نیز موجب سرنگونی دو متحد قدیمی آمریکا یعنی بن علی و مبارک شد. شکست‌های پی در پی غرب در سوریه و فلسطین و لبنان و یمن، در کنار نهضت بیداری اسلامی‌ای که در چند سال اخیر به راه افتاد، عملا عرصه را برای مقامات آمریکایی و شکست طرح خاورمیانه‌ی بزرگ مهیا کرد.

تغییر استراتژی

نظام سلطه، چاره‌ای جز تغییر استراتژی نداشت. تغییری که از «اقدام سخت» به سمت «اقدام نرم» باید انجام میشد. «پروژه‌ی نفوذ»، همان اقدام نرم آمریکا برای شرایط جدید منطقه است. «نفوذ» در کنار ایجاد «اختلاف» در میان دولت‌ها و ملت‌ها، راهکار جدید آمریکا برای بازگشت و حضور در منطقه است. واضح است که پروژه‌ی نفوذ، بیش از هر چیزی توسط «بازیگران داخلی» متمایل به غرب انجام خواهد شد. آنچنان ‌که چندین سال پیش، دیک چنی، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده به صراحت اعلام کرد که «دولت آمریکا خود را متعهد به حمایت از کسانی می‌نماید که در راه اصلاحات در خاورمیانه‌ی بزرگ فعالیت مینمایند.»
منبع مقاله : Khamenei.ir




تغییرات فرهنگی پساتوافق؟
 

 

نویسنده: داوود صلاحی





 

رهبر معظم انقلاب در دیدار خود با میهمانان مجمع جهانی اهل‌بیت علیهم السلام درباره نقشه نفوذ بیگانگان در کشورهای اسلامی سخن گفتند و فرمودند:
«نقشه‌ی دوّم دشمن نفوذ است؛ می‌خواهند در کشورهای اسلامی و در کشورهای این منطقه، یک نفوذی به وجود بیاورند که تا ده‌ها سال ادامه داشته باشد. امروز آمریکا آبروی گذشته را در این منطقه ندارد؛ می‌خواهند این را بازسازی کنند. در کشور ما هم قصدشان همین است؛ در ایران هم نیّتشان این است. آن‌ها به خیال خودشان، در این جریان مذاکرات هسته‌ای -این توافقی که حالا نه در اینجا هنوز تکلیفش معلوم است، نه در آمریکا؛ هم اینجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول، هم آنجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول- نیّت آن‌ها این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور. ما این راه را بستیم و این راه را به‌طور قاطع خواهیم بست؛ نه نفوذ اقتصادی آمریکایی‌ها را در کشورمان اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی آن‌ها را، نه حضور سیاسی آن‌ها را، نه نفوذ فرهنگی آن‌ها را؛ با همه‌ی توان -که این توان هم بحمدالله امروز توان زیادی است- مقابله خواهیم کرد؛ اجازه نخواهیم داد.» (26/5/94)
واقعیت تاریخی نشان داده است که استعمارگران هر مقدار که بتوانند سلطه و نفوذ خود را در کشورها حفظ کنند کوتاه نمی‌آیند و اگر در جایی مجبور به ترک عرصه می‌شوند از سر ناچاری است. آمریکا نیز پس از جنگ جهانی دوم و ظهور به‌عنوان یک ابرقدرت، کوشیده است به استعمار کشورها به‌اندازه‌ای که می‌تواند بپردازد و ایران را به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک یکی از اهداف خود به شمار آورده است.

آمریکا همواره به دنبال نفوذ در ایران بوده است

با پیروزی انقلاب اسلامی نفوذ سیاسی و رسمی آمریکا در ایران خاتمه پیدا کرد، اما رژیم ایالات‌متحده همواره به دنبال نفوذ در ایران و باز کردن جای پای خود در کشور بوده است که از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون تا حد مقدور ادامه یافته است. به دلیل تغییر حکومت شاهنشاهی و استقرار نظام مردمی و انقلابی در ایران و پس از اعلام قطع رابطه سیاسی ایالات‌متحده با ایران در فروردین 59، و نیز به دلیل ایستادگی و قاطعیت امام راحل (ره) و قاطبه مسئولان در برابر آمریکا، این کشور دستاویز رسمی برای نفوذ در ایران نداشت. لذا تنها چاره و راهی که می‌توانست استفاده شود تمسک به نیروهای داخلی متمایل به غرب و طرفدار منافع آمریکا بود که بعضاً در بدنه حاکمیت هم حضور داشته و مسؤولیت‌هایی را به عهده داشتند.
تصمیم چند سال اخیر نظام برای مذاکرات هسته‌ای و نشستن نمایندگان ایران و آمریکا در پای میز مذاکره، فرصت مناسبی فراهم آورد تا آمریکا با همکاری نیروهای داخلی همسو با خود چنین وانمود کند که انقلاب اسلامی ایران تسلیم نظام سلطه شده و پس از اصرار چندین ساله بر عدم مذاکره، حاضر به مذاکره با قدرت‌های جهانی شده است. البته تأکید چندباره رهبر معظم انقلاب بر محدود بودن این مذاکرات در سطحی دیپلماتیک (وزرای خارجه) و در موضوعی خاص و فنی (ابعاد غنی‌سازی هسته‌ای و رفع تحریم‌ها) راه را بر این تلقی بست که مذاکرات جنبه ایدئولوژیک و اعتقادی دارد و به اصول و مبانی انقلاب برمی‌گردد.
اما پس از حصول توافقی میان وزرای خارجه ایران و گروه 5+1 که هنوز به توافقنامه تبدیل نشده و آینده آن مشخص نیست، مجدداً تلاش‌ها و حرف‌وحدیث‌ها شدت گرفت و برخی از گروه‌های سیاسی و رسانه‌های وابسته با آن‌ها می‌کوشند این توافق را آشتی ایدئولوژیک (یا درواقع تسلیم ایدئولوژیک) نظام جمهوری اسلامی با آمریکای سلطه‌گر و استکباری وانمود کنند و با بزک کردن چهره خبیث و جنایتکار آمریکا، راه ورود و نفوذ او را به کشور هموار کنند.

تغییرات فرهنگی پساتوافق؟

در ماه‌های اخیر، عده‌ای از تغییرات فرهنگی در فضایی که نام پساتوافق بر آن نهاده‌اند سخن به میان می‌آورند و حتی معتقدند دستاوردهای فرهنگی توافق هسته‌ای – حتی اگر این توافق به تصویب هم نرسد – بیشتر از تأثیرات اقتصادی و سیاسی آن است و حتی نفس مذاکره هم نشان از آن دارد که راه برای آشتی با آمریکا باز است و می‌توان به ‌روزی فکر کرد که سفارت آمریکا در ایران نیز بازگشایی شود. رسانه‌هایی نیز این سخنان را با آب‌وتاب و تیترهای درشت نقل کردند و از آن استقبال نمودند تا فضای ذهنی و فرهنگی جامعه و افکار عمومی را چنین سازمان‌دهی و جهت‌دهی کنند که مدیران عالی جمهوری اسلامی از شعارهای خود دست کشیده و با نظام حاکم بر جهان کنار آمده‌اند. در بیرون از مرزهای کشور هم رسانه‌های وابسته به دستگاه استکبار در این تنور می‌دمیدند تا بر افکار مردم ایران تأثیر بیشتری بگذارند.
رهبر معظم انقلاب در 6 تیرماه امسال در دیدار با خانواده شهدای هفتم تیر درباره این شیطنت‌ها هشدار دادند و فرمودند:
امروز کشور به شناخت دشمن [نیاز دارد]. دشمن را بشناسیم؛ دشمنان جهانی که خودشان را به‌وسیله‌ی انواع و اقسام اقلام آرایشیِ رسانه‌ای و تبلیغاتی بزک می‌کنند و در مقابل چشم قرار می‌دهند، بشناسیم؛ آمریکا را بشناسیم. ... آن کسانی که امروز سعی می‌کنند از این هیولا - که سیاست‌های آمریکایی و سیاست‌های بعضی از دنباله‌روان آمریکاست - یک چهره‌ی موجهی معرفی کنند، این‌ها دارند خیانت می‌کنند؛ این‌ها دارند جنایت می‌کنند. این کسانی که این حقیقت روشن را کتمان می‌کنند، این دشمنی خباثت‌آلود را در زیر پرده‌های توجیه می‌پوشانند، این‌ها دارند خیانت می‌کنند به این ملّت. کشور ما و ملّت ما احتیاج دارد دشمن را بشناسد، عمق دشمنی را بفهمد.»
همان‌گونه که ذکر شد جریانی که می‌کوشد راه را برای بازگشت آمریکا به کشور باز کند از ابتدای انقلاب فعال بوده و مخصوص دوره اخیر نیست. بیانات رهبر معظم انقلاب در این خصوص را می‌توان در مقاطع زمانی مختلف و نیز در سخنان امام خمینی (ره) مشاهده کرد. نمونه همین بیانات در 28 بهمن سال 92 نیز ایراد شده است:
«یک عده سعی نکنند چهره‌ی آمریکا را بزک کنند، آرایش کنند، زشتی‌ها و وحشت‌آفرینی‌ها و خشونت‌ها را از چهره‌ی آمریکا بزدایند در مقابل ملت ما، به‌عنوان یک دولت علاقه‌مند، انسانْ‌دوست معرفی کنند. ...چطور می‌شود این چهره را با بزک و آرایش تغییر داد در مقابل چشم ملت ایران؟»
با نظر به این هشدارهای رهبر معظم انقلاب به‌روشنی می‌توان اهمیت نفوذ فرهنگی استکبار و نیز خطیر بودن فرهنگ‌سازی در خصوص نفوذ استکبار در کشور و عبور از مرزهای اعتقادی و مبانی فکری و ارزشی نظام اسلامی را درک کرد و ضرورت جلوگیری از این فضاسازی رسانه‌ای را فهمید. اما نفوذ فرهنگی دقیقاً بر کدام بخش از ارزش‌های نظام اسلامی متمرکز شده است؟

ورود مک‌دونالد به کشور؟

بعد از پایان مذاکرات وین، رسانه‌ها خبر از فراخوان شرکت «مک‌دونالد» برای راه‌اندازی نمایندگی خود در ایران خبر دادند[1] و سایت این شرکت رسماً فرم اشتراک خود را برای ایران منتشر کرد.[2] ورود نمادها و برندهای شناخته‌شده غربی مانند مک‌دونالد که تجربه آن در دوران مشرف به فروپاشی شوروی موفق عمل کرده و نشان‌دهنده شوق وافر مردم شوروی به حضور آمریکا در کشور خود تعبیر شده است یک نفوذ فرهنگی محسوب می‌شود؛ خصوصاً وقتی رسانه‌ها بر موج آن سوار می‌شوند. نمونه‌های فراوانی از گزارش‌ها و مستندهای رسانه‌های بیگانه مشاهده شده که با نمایش تصاویری از افرادی که تقید زیادی به ارزش‌های اسلامی یا انقلابی ندارند، کوشیده‌اند از پایان انقلاب اسلامی سخن بگویند.
درحالی‌که این نمادها روبناها و مظاهر سطحی هستند و لزوماً به معنای عبور مردم از ارزش‌های نظام شمرده نمی‌شوند. تمرکز اصلی دشمن که باید آن را نفوذ فرهنگی غرب به شمار آورد، تغییر روحیه و رویکرد انقلابی در میان مردم و مسئولان و به فراموشی سپردن ماهیت تمدنی، اخلاقی، فرهنگی و فکری آمریکا و نظام سلطه و نیز استحاله ماهیت و هویت اسلامی و شعارهای دین‌مدارانه و خداباورانه انقلاب است.
لذا رهبر معظم انقلاب به‌درستی دست بر گزینه استکبارستیزی و افشا کردن چهره غیرانسانی آمریکا گذاشته‌اند و از این طریق نفوذ فرهنگی دشمن را که سایر مظاهر نفوذ بر آن متکی و مبتنی است خنثی می‌کنند.*

پی‌نوشت‌ها:

[1]. برای نمونه بنگرید به:
http://www.yjc.ir/fa/news/5265289
http://7sobh.com/content
[2]. http://www.aboutmcdonalds.com/mcd/franchising/franchise_application.html?intlFranchCountry=Iran

منبع مقاله : برهان




بررسی راه‌های مقابله با نفوذ سیاسی آمریکا در ایران
 

 






 

دشمنان اسلام و ایران از آغازین روزهای پیروزی نهضت شکوهمند امام خمینی(ره) تاکنون بنا بر خوی استکبارگرایانه خویش، همواره و به انحاء مختلف، در صدد یافتن مسیرهای نفوذ به بنیان مرصوص این انقلاب الهی و استحاله گفتمان حق طلبانه آن هستند. از مفاد اسناد محرمانه به دست آمده در لانه جاسوسی آمریکا، این واقعیت ملموس چهره عیان نمود که جهان سلطه، حضور مؤثر حکومتی مردمی و مبتنی بر ارزش های دینی را در دنیای گرفتارآمده به دام لیبرالیسم و کمونیسم نمی پسندد، لذا تمام توان خود را مصروف داشتند تا اگر بتوانند جلوی خیزش ملت به رهبری مرجعیت عالیقدر را بگیرند و یا با جلب همکاری عناصر خودفروخته و لیبرال مسلک، بخشی از جریان های انقلابی را آلوده به لوث وجود آنان کنند تا در روز مبادا، منافع استراتژیک غرب در ایران محفوظ بماند و چنان چه امکان کودتا و تغییر در ارکان اصلی حاکمیت فراهم شد، این نقشه خائنانه با یاری عوامل نفوذی شان تحقق یابد. برای عملیاتی نمودن این سیاست خصمانه، مستکبران و اذناب آن ها همه ابزارهای لازم را در نظر گرفتند و آگاهی از منافذی که می تواند به کم رنگ شدن آرمان های مورد حمایت مستضعفان و در نهایت اضمحلال نظام بیانجامد را در اولویت برنامه های اجرایی مرتبط با دیپلماسی عمومی، نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و... قرار دادند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی طیّ دیدار اخیر با میهمانان اجلاس مجمع جهانی اهل بیت «علیهم السلام» در این خصوص فرمودند: «آمریکایی ها می خواهند از توافقی که هنوز نه در ایران و نه در آمریکا تکلیفش و رد یا قبول شدنش معلوم نیست، وسیله ای برای نفوذ در ایران بسازند اما ما این راه را قاطعانه بسته ایم و با همه توان بالای خود، اجازه نفوذ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و یا حضور سیاسی در ایران را به آمریکایی ها نمی دهیم.»
در این مقاله کوتاه با بررسی و آسیب شناسی حوزه سیاست، راه های نفوذ آمریکا از این طریق را به اختصار تبیین خواهیم نمود.
کاخ سیاه استکبار برای پیشبرد و تسهیل نفوذ سیاسی در ایران، نقشه های متعددی ترسیم نموده است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) تطمیع عناصر سیاسی

این راهبرد همیشگی دشمن در تطمیع و تسلط بر پندار و رفتار کارگزاران، با بهره گیری از ابزار «ضعف نفس و ایمان» برخی سیاسیون، مجرای عمل می یابد. به عنوان مثال؛ غرور و خودشیفتگی مفرط «ابوالحسن بنی صدر» باعث شد تا او به وعده های واهی، فریفته گردد و در تقابل با امام و امت، نخستین دوره ریاست جمهوری را به سرانجامی تلخ اما عبرت آموز مبدّل سازد و یا در دوره مجلس ششم، شاهد بودیم که چگونه داعیه داران یک خط سیاسی با انجام تحصن و نگارش نامه های موهن، در میدان رسانه ای جبهه معاندان انقلاب، به نقش آفرینی پرداختند. هم چنین، وقوع حوادث تأسف بار در فتنه آمریکایی 88 و عملکرد آکنده از ابهام بعضی خواص، نمادی آشکار از تحقق همین رویکرد نفوذ سیاسی ارزیابی می گردد.

ب) تئوری تحریم و مذاکره

جمهوری اسلامی به واسطه پای فشردن بر ارزش های مکتبی، در میادین گوناگون مورد هجمه جهانخواران بوده و هست. حربه نخ نمای تحریم، راهکاری دیرآشنا برای مهار قدرت رو به تزاید ایران می باشد و دشمنان با اتخاذ روش دوگانه «تحریم و مذاکره»، هدف واحدی را پیگیری می کنند که در رأس آن، نفوذ به ارکان اقتدار کشور و رفع خطر تعمیق روزافزون فرهنگ ظلم ستیزی و انقلابی گری است.
یا نگاهی گذرا به روند مذاکرات ایران و غرب در موضوعات مختلف به ویژه پرونده هسته ای، این مطلب در اذهان شکل می گیرد که مقوله «تحریم و مذاکره» متناسب با کسب توفیقات ملت ما در داخل و خارج، به دستمایه ای جدّی برای جلوگیری از تداوم روند مثبت پیشرفت در این جامعه ایمانی، تبدیل شده است.

ج) اختلاف افکنی

سیاست دیرینه «تفرقه انداز و حکومت کن» اگرچه آبشخوری انگلیسی دارد ولی امروز در ردیف اصلی ترین راهبردهای سیاست خارجی آمریکا برای شکست استحکام درونی دولت های مخالف نظام سلطه به کار گرفته می شود. این که صدها رسانه سمعی و بصری فارسی زبان با هزینه های هنگفت مالی و راهبری عوامل وابسته به صهیونیسم بین الملل، کوچکترین زوایای رفتار سیاستمداران ما را مورد تأمّل قرار داده و بر آتش تنازعات داخلی و اختلافات معمول اجرایی می دمند، ریشه در این نگاه وحدت شکنانه و تفرقه افکنانه ایالات متحده دارد. هدایت مطالبات صنفی و تلاش برای دامنه دار شدن برخی از مصادیق آن ها، تأکید هدفمند بر تفاوت های فرهنگی و مذهبی با اشاعه این نظریه دروغین که جماعتی از اقلیت های ایرانی در تنگنا هستند و طرح مباحث کذبی از قبیل عدم رعایت اعلامیه حقوق بشر و...، در شمار عناوین مندرج در کارنامه شیطان بزرگ است.

د) حمایت از اقدامات ساختارشکنانه

مبنایی ترین سیاست آمریکایی ها در جنگ نرم با نظام دینی ما، توسعه رفتارهای ساختارشکنانه و ترویج نگرش های عداوت آمیز نسبت به اصل مترقی ولایت فقیه است. دشمنان عزت مسلمین به خوبی می دانند که پایداری این حاکمیت ولایی، به تداوم حیات فقه حکومتی در قامت رسای «ولایت فقیه» بستگی دارد و تا زمانی که دیده بان بصیر انقلاب با پشتوانه اعتقاد راسخ ملت به وعده لایتخلّف الهی در سپردن زعامت زمین و زمان به مستضعفان و تیزبینی و درایت کم نظیر معظمٌ له، توطئه های ریز و درشت سردمداران جبهه کفر را نقش بر آب می کنند، آنان نخواهند توانست افکار شوم و پلیدشان را اجرایی نمایند لذا مشاهده می کنیم که محور منازعات دولت های استکباری با ایران اسلامی، تلاش مستمر و البته بی فایده در جهت تخریب چهره ممتاز و بی بدیل رهبری امت اسلام است. پشتیبانی مداوم از نشریات زنجیره ای و تضعیف نهادهای قانونی کشور مانند: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شورای نگهبان، قوه قضائیه و... که در صیانت از اصل انقلاب و دستاوردهای آن دارای مسؤولیت خطیری هستند، جزء لاینفک برنامه بلند مدت نظام سلطه در ایران طیّ سه دهه گذشته است و اتخاذ چنین سیاستی را نمی توان از هدف گذاری غرب برای تعبیر خواب آشفته براندازی نظام جمهوری اسلامی با انجام اقدامات ساختارشکنانه، جدا دانست.

ه‍) شبهه آفرینی و شایعه سازی

از قدیمی ترین راهکارهای شیطانی برای ملکوک نمودن چهره نهضت های اصیل مردمی و رهبران آن ها، «شبهه افکنی و شایعه سازی» است. در تاریخ معاصر؛ منافقین کوردل با بهره مندی از این روش مذموم به ترور شخصیت بزرگان انقلاب پرداختند و سپس با ترور فیزیکی عناصر خدوم و گرانقدری همچون شهیدان بهشتی، رجایی، باهنر و... بر صفحات ننگین کتاب قطور جنایات شان افزودند.
با گسترش فضای مجازی و امکان دسترسی آحاد مردم به امواج مخرب بنگاه های دروغ پراکنی و شبکه های اجتماعی، تهدیدات فراوانی از ناحیه شبهه افکنان و شایعه سازان به وجود آمده که مستلزم تمهید تدابیر لازم و عاجل توسط مسؤولان امر در تنویر افکار عمومی و پاسخگویی سریع و متقن به شبهات مطروحه می باشد.
به یقین، تا «مبارزه با صهیونیست ها» به عنوان اصلی لایتغیّر در نظام سیاسی ما مورد تأکید و توجه است، این عداوت و کینه توزی های استکبار جهانی، هیچگاه به پایان نخواهد رسید پس باید به تأسی از معیار قرآنی «وَ لَن یَجْعَلَ الله لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» و رهنمودهای عالمانه رهبر حکیم و فرزانه مان، همیشه به هوش باشیم و با شناخت و تبیین راه های نفوذ آمریکا، حامیان تروریسم دولتی رژیم نامشروع و کودک کش صهیونی را در رسیدن به امیالشان، ناکام بگذاریم. ان شاء الله.
شرکت کنندگان در مجمع سراسری فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صبح روز چهار شنبه 25 شهریور ماه با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا دیدار کردند و مطابق اولین خبرهای منتشرشده از این دیدار، رهبر معظم انقلاب در این دیدار بر مسائل مهم سیاسی و اهداف دشمن در برهه کنونی و وظایف مهم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این زمینه تاکید نمودند.برخی از مهمترین محورهای بیانات معظم له مورد توجه قرار می گیرد:
1. وظیفه اصلی نخبگان انقلابی کشور، مستحکم کردن پایه های انقلاب و فکر انقلابی است.
2. خطر نفوذ دشمن: نفوذ فکری و فرهنگی و سیاسی، خطرناک تر از نفوذ اقتصادی و امنیتی است.
3. به دنبال هضم ایران در مقابل اراده مستکبرین هستند.
4. بیداری مسؤولان و انقلابیون، باعث ناکامی و نا امیدی دشمن خواهد شد.
در سخنرانی های اخیر رهبر معظم انقلاب به خصوص پس از جمع بندی مذاکرات هسته ای و شکل گرفتن چیزی که به نام برجام هسته ای خوانده می شود، رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها و بارها بر مساله نفوذ دشمن و شیوه ها و رفتارهای دشمن برای نفوذ، سخن به میان آورده اند. شاید کمتر موضوعی را بتوان یافت که رهبر معظم انقلاب در 6 یا 7 سخنرانی متوالی به صورت مکرر در مورد خطر آن، چنین مطالبی را گوشزد کرده باشند و با اصرار فراوان بر جلب توجه مسؤولان و دلسوزان کشور به آن تاکید داشته باشند.
همان طور که رهبر معظم انقلاب چندین بار متذکر شده اند، هنوز تکلیف برجام هسته ای در ایران و در آمریکا نهایی و مشخص نشده است اما آنچه مشخص است این است که دشمن در فضای کنونی پس از برجام به دنبال نفوذ در ایران اسلامی و بسط سلطه خویش در کشور و حضور در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی های کشور و از میان بردن استقلال و آزادی کشور است. این امر را از خلال تذکرات چندین و چند باره رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره خطر نفوذ دشمن و این که دشمن به بهانه برجام و با سوء استفاده از آن به دنبال چنین راهبرد خطرناکی است، می توان دریافت. رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنان خویش در جمع خبرگان و سخنرانی قبل و بعد از آن نیز بر این مساله تاکید کردند اما این بار در جمع فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، یکی از محورهای اصلی بیانات ایشان، همین مساله نفوذ و تلاش دشمن برای نفوذ بوده است.
شرکت کنندگان در مجمع سراسری فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، صبح روز چهار شنبه 25 شهریور ماه با حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا دیدار کردند و مطابق اولین خبرهای منتشر شده از این دیدار، رهبر معظم انقلاب در این دیدار بر مسائل مهم سیاسی و اهداف دشمن در برهه کنونی و وظایف مهم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این زمینه تاکید نمودند.
البته هنوز (ظهر روز چهارشنبه) خبر کامل و مشروح بیانات معظم له در این دیدار منتشر نشده است اما از آنجا که مخاطبان محترم این نشریه نیازمند توجه به برخی از مهمترین محورهای بیانات معظم له در این دیدار هستند، به اختصار هرچه تمامتر و بر اساس اخبار مختصر منتشرشده از این دیدار، برخی از مهمترین محورهای بیانات معظم له مورد توجه قرار می گیرد:
1. وظیفه اصلی نخبگان انقلابی کشور، مستحکم کردن پایه های انقلاب و فکر انقلابی است
یکی از محورهای اصلی بیانات معظم له خطاب به سران سپاه و همه انقلابیون و دلسوزان انقلاب اسلامی آن بوده است که وظیفه اصلی خود را مستحکم کردن پایه های انقلاب و فکر انقلابی در کشور بدانند و خاطرنشان ساخته اند: باید پایه های انقلاب و فکر انقلابی را بسیار مستحکم کرد. این وظیفه ی اساسی نخبگان سپاه و همه ی نخبگان انقلابی کشور است.
2. خطر نفوذ دشمن: نفوذ فکری و فرهنگی و سیاسی، خطرناک تر از نفوذ اقتصادی و امنیتی است
بخش مهم دیگری از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در باب خطر نفوذ دشمن و برنامه آنها برای نفوذ همه جانبه در ایران بود. ایشان در این باره خاطرنشان ساختند: امروز نفوذ دشمن یکی از تهدیدهای بزرگ برای این کشور است. نفوذ اقتصادی و امنیتی در مقابل نفوذ فکری، فرهنگی و سیاسی، اهمیت کمتری دارد. البته مسئولان گوناگون از جمله سپاه، جلوی نفوذ امنیتی را با کمال قدرت می گیرند. چشمان بینای مسئولان اقتصادی باید در مقابل نفوذ اقتصادی باز باشد.
دشمن برای نفوذ فرهنگی سعی می کند باورهایی که جامعه را سرپا نگه داشته دگرگون، مخدوش و در آنها رخنه ایجاد کند. برای نفوذ سیاسی سعی می کنند در مراکز تصمیم گیری و اگر نشد در مراکز تصمیم سازی نفوذ کنند. وقتی یک کشور این گونه تحت نفوذ سیاسی قرار گرفت، حرکت و جهت گیری های آن کشور طبق اراده ی مستکبرین خواهد بود? .
3. به دنبال هضم ایران در مقابل اراده مستکبرین هستند
ایشان با خاطر نشان ساختن تلاش دشمن برای هضم ایران اسلامی در برابر خواست و اراده مستکبران عالم، خاطر نشان کردند که امروز مخالفان و دشمنان نظام اسلامی در عین اعتراف به قدرت و نفوذ و اثر گذاری منطقه ای جمهوری اسلامی ایران، به افرادی از جمهوری اسلامی صریحاً می گویند روحیه انقلابی را این قدر دنبال نکنید و جزء جامعه جهانی شوید. این یعنی کاری کنید که از قدرت بیافتید تا شما را ببلعیم و در نقشه های چند کشور مستکبر و زورگو حل شوید.
مطابق این بیان رهبر معظم انقلاب اسلامی، دشمنان نظام اسلامی از این طریق به دنبال آن هستند که برخی از افرادی که در نظام اسلامی قرار دارند را به مخالفت با انقلابی گری وادارند و از این طریق انقلاب و انقلابی گری در ایران را به حاشیه برانند. در چنین احوالی، وظیفه این افراد که مخاطب دشمن هستند و دشمن به مخالفت آنها با انقلابی گری امید بسته است آن است که با صراحت در انقلابی گری و بیان صریح مواضع انقلابی امام و رهبری، دشمن را از خود نا امید کنند و زمینه نفوذ دشمن و یا سست شدن اراده انقلابی در کشور را از میان ببرند. بر همین اساس رهبر معظم انقلاب در سخنرانی های قبلی خود به مسؤولان کشور متذکر شدند که باید به صراحت و با بیان انقلابی با دشمنان ملت مواجه شوید. اگر این افراد تحت تأثیر وساوس شیطانی دشمن فریب بخورند و تصور کنند که می توان انقلابی گری را افراطی گری خواند و به اسم مقابله با افراط، انقلابی گری را از کشور زدود، در واقع به خود و کشور آسیب وارد می کنند و البته جمهوری اسلامی ایران به حول و قوه الهی و با تدبیر رهبری حکیمانه ای که خدای متعال روزی این مردم کرده است، از این برهه عبور خواهد کرد. ان شاءالله.
4. بیداری مسؤولان و انقلابیون باعث ناکامی و نا امیدی دشمن خواهد شد
نکته مهم دیگری که باید به آن توجه داشت این است که آینده از آن نظام اسلامی است. زمینه نفوذ دشمن و امکان سوء استفاده او از این زمینه به این معنی نیست که ناامید و یا نسبت به آینده بدبین باشیم، مهم آن است که مسؤولان کشور و انقلابیون و دلسوزان انقلاب، فعال و بیدار و همدل باشند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب: اگر ما بیدار باشیم، امید دشمن ناامید خواهد شد. وعده می دهند که ایرانِ چند سال دیگر، این ایران نیست. نباید گذاشت این فکر و امید شیطانی در دل دشمن پا بگیرد.
منبع مقاله : تسنیم





تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |