افراد بسیاری در واقعه عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. گروهی عاشقانه از حریم ولایت دفاع کردند و دسته دیگر، سرنوشتی ذلتبار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، دهم محرم سال 61 هجری، حادثه عظیم قیام عاشورا، شهادت حسین بن علی علیهالسلام و هفتاد و دو تن از یاران باوفای ایشان رقم خورد. قیامی که حضرت اباعبدالله(ع) برای برپایی و اقامه دین مبین اسلام، همراه خانواده خویش، حج خود را نیمهتمام رها کرد و برای ادای رسالت مهمی به سوی کربلا حرکت کرد.
افراد بسیاری در واقعه عظیم عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. آنهایی که دل در گروی محبوب حقیقی نهاده بودند، در یاری امام زمان خویش بر یکدیگر سبقت گرفته، عاشقانه از حریم ولایت و حرمت فرزند رسول خدا(ص) دفاع و حمایت کردند.
اما گروهی که فریفته مال و مقام دنیوی شده بودند در جبهه مقابل حق، ایستادند و سرنوشتی ذلتبار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند.
| ردیف | نام | نقش وی در کربلا | سرانجام و چگونگی مرگ |
| 1 | شمر بن ذیالجوشن | نقشآفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش | دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ |
| 2 | محمد بن اشعث بن قیس | نقشآفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند | روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد |
| 3 | عبیدالله بن زیاد | در حادثه کربلا، همه جنایتها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت | چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد |
| 4 | یزید بن معاویه | چوب زدن بر دندانهای مبارک امام حسین(ع) | هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد |
| 5 | سنان بن انس | نقش مؤثری در کشتن اباعبدالله الحسین(ع) داشت | زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت |
| 6 | عمر بن سعد | مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت | به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد |
| 7 | حرملة بن کاهل | پرتاب تیر بر گلوی علیاصغر(ع) | مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند |
| 8 | حصین بن نُمیر | فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع) | ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد |
| 9 | مالک بن نُسیر کِندی | فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) | قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند |
| 10 | زرعه دامی | از قاتلان امام(ع) | هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه میزد و میگفت به من آب دهید |
| 11 | عبدالله بن حَوزه | تیراندازی به سوی لشکر اباعبدالله(ع) | قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه. اسب با حرکت تند سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت |
| 12 | شبث بن ربعی | با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد | ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر رانهایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا کرد و جسدش را سوزاند |
| 13 | ابحر بن کعب | برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان | ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشمهایش را از حدقه درآورد |
| 14 | شرحبیل | از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد | مختار او را با آتش سوزاند |
| 15 | عمرو بن حجاج | در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود | به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد |
| 16 | احبش بن مرثد(اخنس) | با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد | پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد |
| 17 | عبدالله بن ابی حُصین | آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بیشرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعهای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری | به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب مینوشید تشنگیاش برطرف نمیشد تا اینکه هلاک شد |
| 18 | بَجدل بن سُلیم | انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید | مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد |
| 19 | اسحاق بن حَیوه حضرمی | داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد | با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید |
:: ادامه مطلب
با توجه به تعلیمات دین مقدس اسلام درباره کسب روزی حلال و اثرات منفی لقمه حرام بر اعمال و تربیت و زندگی انسان، باید توجه زیادی به کسب درآمد حلال داشت، که در این رابطه به ذکر روایتی اکتفا می کنم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً» نماز کسی که لقمهاش حرام است تا چهل روز، نمازش مقبول واقع نمی شود «وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً» و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد «وَ كُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ» و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است.[1]با توجه به این مقدمه یکی از موارد روزی حرام و شبهه ناک، دریافت کردن دست مزد در مقابل عمل حرام است. در شغل آرایشگری و پیرایش گری هم اگر آرایش گر فعل حرامی را برای مشتری انجام دهد، دریافت دست مزد هم در قبال آن کار حرام می شود.
س: اگر من بر روی مشتریان خود آرایش انجام دهم، و آنها خودشان را در مقابل نامحرم نمایان کند، پولی که از این راه بدست می آورم حرام است یا حلال؟
حضرت آیت الله خامنه ای
ج: حلال بودن دست مزد آرایشگر تابع نیت و علم او به عملی که انجام می دهد است، یعنی اگر با این نیت که مشتری را برای نمایان شدن در برابر نامحرم آرایش کند و یا بداند او این کار را انجام می دهد دست مزد دریافتی او حرام می شود وگرنه اشکال ندارد.[2]
حضرت آیت الله سیستانی
ج: دریافت دست مزد اشکال ندارد.[3]
حضرت آیت الله مکارم شیرازی
ج: شما مسئولیتی ندارید و درآمدتان حلال است ولی سزاوار است با زبان خوب اگر احتمال تأثیر می دهید امر به معروف و نهی از منکر کنید.[4]
حضرت آیت الله وحید خراسانی
ج: دریافت اجرت با فرض سوال شما اشکال ندارد.[5]
حضرت آیت الله صافی گلپایگانی
ج: دریافت اجرت با فرض سوال شما اشکال ندارد.[6]
:: ادامه مطلب
هجرت اکبر، هجرت خود از انسان به خداست. از دنیا خواهی به خدا خواهی است. اصحاب امام حسین(ع) همین هجرت را انجام دادند.
نکاتی از سخرانی حجت الاسلام سید حسین حائری زاده؛
*باید برای عزاداری امام حسین(ع) برنامه ریزی درست کرد. سینه زن امام حسین(ع) نمازش نباید قضا شود.
*قرآن می فرماید: سه مرحله برای کامیابی در زندگی وجود دارد. اول: ایمان دوم: هجرت سوم: جهاد
*مرحله اول کامیابی در زندگی ایمان است. انسان باید به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد.
*مرحله دوم کامیابی در زندگی هجرت است. هجرت اکبر و هجرت اصغر داریم.
*هجرت پیامبر، اسلام را پایه گذاری کرد و هجرت اباعبدالله به کربلا اسلام را ابدی کرد. این هجرت اصغر است.
*هجرت اکبر، هجرت خود از انسان به خداست. از دنیا خواهی به خدا خواهی است. اصحاب امام حسین(ع) همین هجرت را انجام دادند.
:: ادامه مطلب
بسیاری از مردم می دانند که طلا پوشیدن برای مردان حرام است، ولی در هنگام خرید حلقه ازدواج عده ای به این حکم توجه نمی کنند و برای داماد حلقه طلا می خرند. آقایان طلا فروش باید در هنگام خرید و فروش این حلقه ها متوجه حکم شرعی آن باشند، زیرا در صورت باطل بودن معامله جدای از حرمت تکلیفی حرمت وضعی[1] نیز می آید.
سوال: حکم خرید و فروش حلقه طلای مردان چیست:
حضرت آیت الله خامنه ای:
خرید و فروش طلا برای غرض پوشیدن مردان حرام است.[2]
حضرت آیت الله وحید خراسانی:
بنابر احتیاط واجب حرام است.[3]
حضرت آیت الله مکارم شیرازی:
ساختن و خرید و فروش طلای مخصوص مردان حرام است، و اگر کسی حکم را نمی دانسته و آنرا خریده باید به طلا سازی هایی که آنرا ذوب می کنند بفروشد.[4]
حضرت آیت الله نوری همدانی:
حضرت آیت الله سیستانی: اگر استفاده آن منحصرا برای مردها باشد جایز نیست.[6]
:: ادامه مطلب
قبل از پاسخ، ابتدا لازم است معنای قضا و قدر را بیان کنیم. قََدَر یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی. تقدیر در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده، آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش قرار داده است.
قضا یعنی حکم و حتمیت. در نظام آفرینش، موجودات از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، مثلاً اگر به خانة شما از چند کوچه راه باشد، ورود به آن جا از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب یکی از آنها فراهم شد و تنها همان تحقق یافت، این مرحله را قضا می نامند.
خداوند برای هر موجودی، اسباب هایی قرار داده که هستی و ویژگیهای موجود بستگی به آن علتها دارد. هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و فقط اتفاقی و بی حساب نیست. همان گونه که در بارش برف و باران عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، به انجام آن می کوشد. پس هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند چنین مقرّر کرده است.
این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان ناهمگونی ندارد،زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر کرده که بشر کارهای خود را به اراده و انتخاب خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می گوییم کارهای انسان هم به اختیار او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر در تعیین سرنوشت خود مؤثر باشد. خداوند برای حوادث جهان، علل و اسبابی مقدّر کرده،در مورد افعال انسانی،عقل و اراده و اختیار از جملة آن اسباب است اما آنچه که انسان با اختیار خود از میان تقدیرهای مختلف برگزیند، قضای الهی است.
بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر جاذبة زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که فقط یک راه دارد و همین که در وضع رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی کند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را بر سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آنها را انتخاب کند ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آنها به نظر و فکر و ارادة او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معیّن میکند، و این همان قضا و قدر الهی خواهد بود،(1)
در این جا شخصیت و صفات اخلاقی و روحی و پیشینة تربیتی و موروثی و میزان عقل و دور اندیشی بشر به میان می آید و معلوم میشود که آیندة سعادت بخش یا شقاوت بار هر کس تا چه اندازه مربوط به شخصیت و صفات روحی و ملکات اخلاقی و قدرت عقلی و علمی او است، و بالاخره به راهی که انتخاب میکند.
تفاوتی که میان بشر و آتش که می سوزاند وآب که غرق میکند و گیاه که می روید و حیوان که راه می رود وجود دارد، این است که انسان انتخاب میکند. او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته، در قطعیت یافتن یک راه و یک کار، خواست او مؤثر است.
انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او هماهنگ است و هیچ مانعی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلحت اندیشی قادر است ترک کند (مانند ترک گناهان) همچنین کاری را که مخالف خواستههای او است و هیچ گونه عامل اجبار کنندة بیرونی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد میتواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را مجبور سازد.
انسان فقط یک سرنوشت حتمی ندارد، بلکه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آنها جانشین دیگری گردد. در تعیین و حتمی شدن یکی از آنها، ارادة شخص تأثیر جدی دارد، مثلاً اگر بیمار شود، سرنوشت او بستگی به درمان دارد. اگر اقدام کند، ممکن است معالجه شود و اگر اقدام نکند، از بین میرود. حتمی شدن یکی از آن دو، به اختیار خودش میباشد.
امام علی(ع) از پای دیوار کجی برخاست و کنار دیوار دیگری نشست. گفتند: آیا از قضای الهی فرار می کنی؟ پاسخ داد: "از قضای خدا به قَدَر وی و قضای دیگری فرار می کنم".(2) یعنی قضا و قدر معیّن کرده که هر چیزی اثر خود را داشته باشد و من با آگاهی که دارم، راهی را انتخاب می کنم که اثر خوب داشته باشد.
اما امام حسین(ع)، با علم و آگاهی و به خاطر رسوا کردن بنیامیه و عمل به دستور جدّ بزرگوارش (که سکوت در مقابل حاکم ستمگرِ بدعتگذار را جایز ندانسته بود)(3) حاضر نشد با یزید بیعت کند و به جوار خانة خدا پناهنده شد. در آن جا نامههای بیشمار کوفیان را دریافت کرد و وقتی مکه را نا امن دید، در جواب دعوت مردم کوفه، به سوی آن شهر رهسپار شد، ولی سپاه «عبیدالله» مانع ورود ایشان به کوفه گشت و به اجبار ایشان را به کربلا برد. در آن جا امام را بین دو راه آزاد گذاشت: بیعت ذلیلانه با یزید، یا رو به رو شدن با شمشیرهای سپاه عبیداالله. امام راه دوم را انتخاب کرد.(4) بنابراین راهی که امام برمیگزیند، هم اختیاری است و هم تقدیر الهی است و میان تقدیر الهی و انتخاب او نه تنها تضادی نیست، بلکه همخوانی دارند.
حضرت میفرماید: «قد شاءالله أن یرانی مقتولاً مذبوحاً ظلماً و عدواناً؛ خداوند میخواهد مرا کشتةسربریده، بناحق و ستمدیده ببیند».(5)
کلام حضرت بیانگر اراده و مشیت خداوند در مورد بندگان اوست. خداوند میخواهد همه بندگان رهرو صراط مستقیم باشند. خدا آنان را به پیمودن این راه امر کرده، از آنها پیمان گرفته که رهرو این راه باشید،(6) ولی انسانها را آزاد گذارده که به خواست خدا عمل کنند یا عصیان کرده و راه دیگری در پیش گیرند.
در مورد امام حسین(ع) هم خداوند میخواست بهترین راه را برگزیند که نتیجه و عاقبت آن کشته شدن مظلومانه بود، ولی امام حسین در انتخاب آن راه مجبور نبود.
حضرت خود را آزاد میدانست، ولی فقط اراده و خواست خدا را میپسندید، زیرا خواست خدا را بهترین سرنوشت و عاقبت میدانست. متأسفانه کافران و مشرکان هستند که با استناد به تقدیر و جبر میخواهند گمراهی خود را توجیه کنند و میگویند:
:: ادامه مطلب
بر اساس روایاتی از معصومین توبهكننده واقعی كسی است كه دوستان بد خود را تغییر دهد و با كسانی كه او را در راه دین و اطاعت خدا كمك و تشویق كند دوستی كند، مجالس و محافل خود را تغییر دهد و در مجالس گناه حاضر نشود حتی اگر خودش در این مجالس حضور یابد و مرتكب گناه نكند.
تأثیر انكارناپذیر تغییر فضای گناه در پذیرش توبه
همچنان که اگر کسی سمی خورده باشد، اگر طالب صحت بدنش است لازم است بر او که فوری دست و پایی کند و آن سم را به قی و غیره از بدن خود خارج بسازد و اگر مسامحه کرد، او را دفعة هلاک خواهد کرد، سمومات معاصی نیز چنین است که اگر مسامحه از توبه شود، بسا میشود که فورا میمیرد و ختم به شر میشود. «نعوذ باللّه جمیع انبیا و اولیا» عمده ترسشان در دار دنیا، از سوء خاتمه بوده است.
با توبه میتوان ظلمتهای درونی را به روشنی تبدیل کرد و به سوی فطرت پاک حقیقتجوی خود بازگشت و درصدد جبران گذشته برآمد و به سفارشهایی که در باب توبه وارد شده است، عمل کرد. البته خواندن و یادآوردن داستان توبه کنندگان راستین که با عزم و ارادهای استوار از گرداب گناه بالا آمدهاند، میتواند الگوی خوبی برای توبهکاران باشد.
توبه کننده، در حقیقت مهاجر الی اللّه است؛ زیرا توانسته است به وسیله توبه از گناهان و ناپاکیها دوری گزیند. انسان اگر از گناه پشیمان شود، گام نخست را برای پاکی وجودش برداشته است و این توفیق را نباید نادیده گیرد. خوب است فرد گناهکار بداند که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می فرماید:
«التّائبُ مِنَ الذّنبِ کَمَن لاذَنبَ لَهُ؛بازگشت کننده از گناه، مانند کسی است که گناهی بر او نباشد»
چه بسا انسان تصمیم به توبه میگیرد و نفس اماره را شکست میدهد، ولی شیطان او را فریب میدهد و پیشنهاد امروز و فردا را به او میکند که شیطان از این راه بسیاری از انسانها را از توفیق توبه باز میدارد.هنگامی که باب قبول توبه باز شد، شیطان از تسلط به انسان ناامید گشت، ولی راه چاره را در این دید که انسانها را با آرزوی «توبه صحیح و کامل» فریب دهد و توبه آنان را تا هنگام مرگ به تأخیر اندازد.
امامعلی(علیه السلام) در نهجالبلاغه حكمت 409 شش شرط برای استغفار ذكر نموده است كه دو شرط اول ركن توبه است، دو شرط دوم شرط قبول توبه و دو شرط آخر شرط كمال توبه هستند
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم درباره اهمیت توبه جوان میفرماید: «ما مِنْ شَیْءٍ أَحَبُّ اِلَی اللّهِ مِنْ شابٍّ تائِبٍ؛ هیچ چیز نزد خدا، محبوبتر از جوان توبه کننده نیست».
برای انسان چیزی لذت بخشتر از این نیست که خداوند او را دوست میدارد و انسان توبهکار نیز شامل این لطف الهی است: «اِنّ اللّه یُحبُّ التَوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ؛ خداوند توبهکاران و پاکیزگان را دوست دارد». (بقره: 222)
جوانی بهترین سن توبه است و البته موقعیت هر سنی برای توبه، بهتر از سن بالاتر است و نباید توبه را لحظهای به تأخیر انداخت، نباید منتظر شب جمعه، شب قدر، صحرای عرفات، ماه محرم و یا... شد.
رساندن این پیام در قالب تفسیر مناجات پرشکوه «تائبین» در اوقات مناسب به ویژه هنگامی که آمادگی روحی برای توبه وجود دارد، میتواند از مۆثرترین برنامههای تربیتی باشد.
توبه یك حالت روحی و تحول درونی است. توبه به كاربردن یك یا چند لفظ نیست بلكه انقلاب حقیقی از درون و مقابله با امیال و روح شیطانی است.
توبه اولین مرحله از مراحل رسیدن به قرب الهی است و تا زمانی كه انسان در این دنیا زندگی میكند و مرگش فرا نرسیده باشد خداوند مهلت داده تا بندهاش توبه كند.
فقط زمانی كه مرگش فرا میرسد و انسان خود را مضطر و بیچاره میبیند، توبه سودی نخواهد داشت. زیرا در هنگام مرگ، توبه به معنای پشیمانی و تحول نیست بلكه از روی استیصال است.
فرعون زمانی كه در آب محصور میشود و مرگ را به چشم میبیند توبه میكند و میگوید: «و جَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْیًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ»، «و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روى ستم و تجاوز آنان را دنبال كردند تا وقتى كه در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت ایمان آوردم كه هیچ معبودى جز آنكه فرزندان اسرائیل به او گرویده اند نیست و من از تسلیم شدگانم»( آیه 90 سوره یونس)
آن ایمان آوردن و توبه كردن فاقد ارزش است. خداوند در آیه بعدی، آیه 91 دیگری میفرماید: «آیا الان ایمان میآوری؟ در حالی كه تا قبل از این نافرمانی میكردی و از تبهكاران بودی!»
ناامیدی از لطف و رحمت الهی بزرگترین گناه شمرده شده است. انسان با هر گناهی و در هر سنی میتواند توبه كند و از خدا طلب بخشش كند.
بهترین زمان توبه جوانی است هرچند كه در پیری هم خداوند توبه را قبول میكند، اما زمانی كه انسان هنوز در سنین جوانی است و شخصیت او ثابت نشده توبه آسانتر است.
امامعلی(علیه السلام) در نهجالبلاغه حكمت 409 شش شرط برای استغفار ذكر نموده است كه دو شرط اول ركن توبه است، دو شرط دوم شرط قبول توبه و دو شرط آخر شرط كمال توبه هستند.
:: ادامه مطلب
اصل شبهه: عاشورای سال 61 هجری شهادت امام حسین ـ علیهالسلام ـ در چه موقعی از سال واقع شده؟ دقیقاً چه زمانی بوده و چه فصلی؟
بر طبق روشی که دکتر ابوالفضل نبئی بیان نموده اند (یعنی روش تبدیل سال هجری قمری به هجری شمسی) وقتی دهم محرم سال 61 هجری را به شمسی تبدیل کنیم از حاصل تبدیل چنین بر می آید که در فصل پائیز یعنی 21/8/51 امام به شهادت رسیده اند.[1]
اما آنچه را که آیت الله سبحانی و مکارم شیرازی محاسبه کرده اند در اینجا می آوریم «از تقویمها معلوم می شود که روز عاشورای سال 1390 هجری قمری مطابق 27 اسفند 1348 شمسی بوده است و می دانیم که واقعه جانسوز کربلا در سال 61 هجری قمری بوده است بنابراین می گوئیم: 1329 61-1390
از طرفی مقدار یک سال شمسی به حسب عدد اعشاری 2422/365 روز است و یکسال قمری به حسب عدد اعشاری 3670/354 روز است پس تفاوت ایام این دو 8752/10 خواهد بود بنابراین تفاوت ایام تمام این سالها (1329 سال) چنین می شود:
1408/14453 1329*8752/10
یعنی در مدت 1329 سال مبداء سال قمری باندازه 1408/14453 روز نسبت به سال شمسی جلو می افتد که برای تطبیق آندو باید به عقب برگردیم با این ترتیب: روز 208+39 سال 2422/365: 1408/14453
بنابراین باید همین 208 روز را بر عاشورای سال 1390 بیفزائیم تا منظور حاصل شود و چون ماههای شمسی بعد از اسفند تا شهریور مطابق تعدیل قانون همه 31 روز است پس 22 روز + 6 ماه 31: 208 و چون 6 ماه و 22 روز بر 27 اسفند بیفزائیم به بیستم مهر خواهیم رسید.
بنابراین با تقریب جزئی می توان گفت که «عاشورای سال 61 مطابق با بیستم مهرماه» بوده است.[2]
علاوه بر محاسبات نجومی از متن نامه ها نیز چنین استفاده می شود که واقعه عاشورا در اواخر تابستان و اوایل پاییز بوده است نویسندگان نامه های دعوت به امام نوشته اند که «باغها سرسبز و میوه ها رسیده است...»[3]
با توجه به اینکه دعوت کنندگان از کوفه بودند و عزیمت امام نیز به سوی کوفه (عراق فعلی) بوده است فصل رسیدن میوه های این منطقه که خرما از جمله مهمترین میوه های منطقه عراق است در همین فصل است و برداشت آن آغاز می شود بنابراین وقوع حادثه عاشورا در فصل پائیز بوده و اختلاف جزئی بین دو روش وجود دارد که اول پائیز بوده یا وسط پائیز، و ترجیح با اول پائیز و بیستم مهرماه است.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:
«هر کس حسین را زیارت کند پس از شهادتش بهشت بر او واجب است»[4]
:: ادامه مطلب
1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.
2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .
3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.
4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.
5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.
6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.
7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.
8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.
9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند:
:: ادامه مطلب
تقلید در اصطلاح عرفی یعنی تکرار و تبعیتی که بدون تفکر انجام می پذیرد مثل طوطی و یا مثال امروزی آن مدگرایی در مدگرایی فقط تبعیت از مدل مورد نظر است بدون تفکر مثلاً اگر لباس فرد در مدل پاره است او هم باید لباسش پاره باشد در این نوع تقلید هدف شباهت بیشتر به مدل بدون فکر است در اصطلاح دینی تقلید به تکرار عمل و تبعیتی گفته می شود که بر پایه اصل عقلی بدیهی است و آن اصل این است که انسان هر چیزی را که نمی داند از فردی که آگاه است سؤال می کند و از او به شرط آگاه بودن تبعیت می کند. به عبارت دیگر مراجعه به متخصص می کنید مانند کسی که برای درمان بیماری چشم خود به پزشک مراجعه می کند چشم پزشک با سابقه تحصیلی مثلاً 25 ساله آیا می تواند بیماری گوش شما را مداوا کند؟ چون تخصص لازم را ندارد پس نمی تواند در جامعه ما متخصصینی در امر دین هستند که به آنها مراجع تقلید گفته می شود . پس ما یا خود باید در امور دینی خود متخصص شویم و یا به مراجع که متخصصان دینی هستند مراجعه کنیم.
نتیجه: تبعیت در امر دین از متخصص دینی را در اصطلاح تقلید می گویند که این مطلب نیاز به هیچ استدلالی ندارد چرا که بر پایه سیره و روش همه عقلا مبتنی است و اختصاصی به دین ندارد،یعنی بدیهی است که باید هر فردی در اموری که آگاه نیست به متخصص آن موضوع مراجعه نماید.
:: ادامه مطلب
«ثار» ارز یشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معنای انتقام و خون خواهی و نیز به معنای خون آمده است.(1)
1. برای ثارالله معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را می طلبد و در مجموع به این معناست که خداوند، ولیّ دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می کند؛ زیرا ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و مقابله با خداوند است. به طور کلی از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام «آل الله» هستند، شهادت این امامان، ریخته شدن خونِ متعلق به خداوند است.2 اگر چه این واژه در قرآن نیامده است؛ اما می توان آن را با آیات قرآنی این گونه توجیه نمود. خداوند می فرماید: مَن قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً؛3 آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم». هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیای دم او، حق خون خواهی دارند و از آن جا که اهل بیت علیهم السلام ـ به ویژه امام حسین علیه السلام ـ مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، در واقع «ولیّ دم» و خونخواه آنان، خود خداوند است. بنابراین «ثارالله» به این معناست که خون بهای امام حسین علیه السلام، متعلق به خداست و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه، حاکی از شدت همبستگی و پیوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد.4 2. اگر ثار به معنای خون باشد، قطعاً مراد از ثارالله، معنای حقیقی نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است؛ چون مسلّم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد. پس این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنی، همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقشی حیاتی است، وجود مقدس امام حسین علیه السلام نسبت به دین خدا نیز چنین نقشی دارد و احیای اسلام با نهضت عاشورا بوده است. 3. شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانی مستند به روایات نیز به نتیجه ای نورانی دست یافت. از امام علی علیه السلام نیز به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبر صلی الله علیه وآله روایت شده است که خداوند فرمود: «ما تحبّب الیّ عبدی بشی ء احبّ الیّ مما افترضته علیه و انه لیتحبّب الیّ بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها اذا دعانی احببته و اذا سألتنی اعطیته؛5 بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از واجبات، نزد من اظهار دوستی نمی کند و همانا او با نوافل نیز به سوی من اظهار دوستی می کند. آن گاه که او را دوست بدارم، گوش او می شوم که با آن می شنود و دیده او می شوم که با آن می بیند و زبان او می شوم که با آن سخن می گوید و دست او می شوم که با آن ضربه می زند و پای او می شوم که با آن راه می رود. اگر به درگاه من دعا کند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند، به او عطا می کنم». از این روایت، به خوبی آشکار می شود که اولیای خداوند، «خلیفه» او بر روی زمین و مظهر افعال الهی اند. خداوند جسم نیست؛ اما آن چه را که اراده می کند انجام بدهد، از طریق دست اولیای خود به ظهور می رساند و کمکی را که می خواهد به سوی بنده ای بفرستد، با پای اولیای خود می رساند و خونی را که می خواهد از سوی خود برای احیای دین خودش ریخته شود، از طریق شهادت اولیای خودش ظاهر می سازد. از این رو، همان طور که دست امام علی علیه السلام دست قدرت خدا و یدالله است، خون امام حسین علیه السلام نیز خون خدا و ثارالله است. از این رو، در زیارت عاشورا می خوانیم: «السلام علیک یا ثار الله و ابنَ ثاره و الوِتر المَوتور؛ سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو ای یگانه دوران»! همان گونه که مرحوم ابن قولویه در زیارت هفدهم و بیست و سوم امام حسین علیه السلام، این فقره را نقل می کند: «و انّک ثارالله فی الارض و الدم الذی لا یُدرک ترته احدٌ من اهل الارض و لا یُدرکه الا الله وحده».6 همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقشی حیاتی است و بود و نبودش، مرگ و زندگی او را رقم می زند، وجود مقدس امام علی و امام حسین علیه السلام نزد خدا و در دین او چنین نقشی دارند که اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسین علیه السلام نبود، اسلام و تشیع نبود. آری، تا یاد و نام سیدالشهدا علیه السلام زنده و بر سر زبان هاست، تا عشق حسین علیه السلام در دل ها می تپد، تا آتش محبت و ولایت او در قلوب انسان ها مشتعل است، تا فریاد «یا حسین» بر بلندای آسمان ها و زمین طنین انداز است، نام و یاد خدا زنده و پایدار است؛ چون او همه هستی خود را در راه خدا انفاق و ایثار کرد؛ سیمای ننگین ریاکاران و تحریف گران زمان را آشکار نمود و نقاب از چهره زشت آنها برداشت و اسلام ناب نبوی و علوی را بر مردم نمایاند. خون او، شرافت ثارالله را به خود اختصاص داد.
:: ادامه مطلب
|
» کل نظرات : 0
» بازديد کل : 14204
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
چهارشنبه 8 آبان 1392
» آخرين بروز رساني :
دوشنبه 26 خرداد 1393