بالجمله سليمان پاشا والى بغداد و بصره ـ كه به اصطلاح آن زمان وزير بغداد مى گفتند و تعيين آن معمولا به امضا و رضاى دولت ايران بايستى باشد ـ در صدد اطفاى نايره طغيان سعود نامسعود بوده، ولى اجل مختوم مجال نداد. حكمران دارالسلام به موجب «لهم دارالسلام عند ربهم»، به عالم باقى رحلت كرد و آتش فتنه سعود در عراق بالا گرفته و عبدالعزيز پدرش، كه عنان فرمانروايى نجد و حجاز داشت، در آن سال و چند سال بعد، حرمين شريفين را چندين كَرَت غارت نموده و دسته اى از اتباع خويش را به نهب و غارت نجف فرستاد; مال رعيت و خزانه حضرت ولايت به يغما رفت. و چون به كتب شريعت عداوت مخصوص داشت، هرچه به دست لشكريان آمد، به حرق و غرق دچار شد، ولى در اين وقايع، همان اتلاف نفايس بوده و مانند قضيه كربلا اهلاك نفوس نشد، مگر قدر قليلى كه به عُشْر عدّه شهداى كربلا نمى رسد. و به هر حال، از تمامى ارتكابات و فظايع اعمال اين قوم، روح اسلام و مسلمين در ممالك روى زمين آزرده و تمام ملل اسلامى كوفته خاطر شدند.
و بالاخره، بنابر آنچه در تاريخ منتظم ناصرى آمده، شخصى از عجم، عبدالعزيز را به ديار عدم فرستاده، اسم و رسم و شهر و شهرت اين فاتك دلير ايرانى هنوز معلوم نگارنده نشده است.
از آثار عبدالعزيز، قلعه اى محكم در نزديكىِ درعيهِ به جا مانده، كه اسلحه و ذخاير وهابيه در آن جا بود و تمام نجد و حجاز و بعضى از يمن و سواحل عمان و حضرموت، چنان كه گفتيم، در تحت تصرف وى بود; و ممالك اطراف، براى نبودن استعداد و وسايل و يا براى دورى از مركز بغى و طغيان آن جماعت، فروماندند. از پاشايان بغداد و بصره نيز كارى صورت نگرفت.
ادامه مطلب


