نویسنده : مرتضي زارع
تاریخ : پنج شنبه 13 شهریور 1393 
نظرات 0
 
غار کتله خور
وجود غاربزرگ و زيبايي چون كتله خور در محدوده گرماب يكي از زيباترين جلوه‌هاي ژئوتوريستي منطقه خدابنده در استان زنجان را تشكيل مي‌دهد.
 

وجود غاربزرگ و زيبايي چون كتله خور در محدوده گرماب يكي از زيباترين جلوه‌هاي ژئوتوريستي منطقه خدابنده در استان زنجان را تشكيل مي‌دهد. منطقه ییلاقی گرماب خدابنده در یک ناحیه کوهپایه ای در حدود 62 کیلومتری مرکز شهرستان خدابنده (شهر قیدار) واقع شده است. تپه تاریخی موجود در اين روستا قدمت آن را تا دوره های پیش از میلاد تایید می کند. دورتادور این منطقه با کوه های ساقیزلو که غار کتله خور را درون خود جای داده اند، احاطه شده است. چشمه های آب گرم موجود در این روستا جلوه زیبایی به اين منطقه داده و آن را به ناحیه ای تاریخی، ییلاقی، ژئوتوريستي و جاذب گردشگران تبديل كرده است

 

ادامه مطلب
نویسنده : مرتضي زارع
تاریخ : پنج شنبه 13 شهریور 1393 
نظرات 0
دریاچه ارومیه
استان‌ آذربايجان‌ غربي بزرگترين‌ درياچه‌ كشور يعني‌ درياچه‌ اروميه‌ را در كنار خود جاي‌ داده‌ است ‌. . آب‌ درياچه ‌اروميه‌ بي‌ نهايت‌ شور و ميزان‌ نمك‌ محلول‌ آن‌ دو برابر اقيانوس‌ها است‌ و به‌ همين‌ علت‌ نيز آب‌ آن‌ هيچوقت‌ يخ ‌نمي‌زند . از زمان‌هاي‌ قديم‌ آب‌ درياچه‌ اروميه‌ به‌ علت‌ املاحي‌ كه‌ در آن‌ محلول‌ است‌، مورد توجه‌ بيماران ‌امراض‌ جلدي‌ و اطباء محل‌ بوده‌ است ‌.
 

استان‌ آذربايجان‌ غربي بزرگترين‌ درياچه‌ كشور يعني‌ درياچه‌ اروميه‌ را در كنار خود جاي‌ داده‌ است ‌. اين‌ درياچه‌ در ارتفاع‌ 1267 متري‌ از سطح‌ دريا واقع‌ شده‌ است ‌. طول‌ آن‌ حدود 130 تا 140 كيلومتر وعرض‌ آن‌ بين‌ 15 تا 50 كيلومتر متغير است‌ و عمق‌ متوسط‌ درياچه‌ را 50 تا‌ 60 متر تخمين‌ زده‌اند. آب‌ درياچه ‌اروميه‌ بي‌ نهايت‌ شور و ميزان‌ نمك‌ محلول‌ آن‌ دو برابر اقيانوس‌ها است‌ و به‌ همين‌ علت‌ نيز آب‌ آن‌ هيچوقت‌ يخ ‌نمي‌زند . از زمان‌هاي‌ قديم‌ آب‌ درياچه‌ اروميه‌ به‌ علت‌ املاحي‌ كه‌ در آن‌ محلول‌ است‌، مورد توجه‌ بيماران ‌امراض‌ جلدي‌ و اطباء محل‌ بوده‌ است ‌. گل‌هاي‌ طبي‌ در درمان‌ بيماريهاي‌ دردبندها، پي‌ها و ماهيچه‌ها (بر اثررماتيسم‌ يا عفونت‌) و بعضي‌ از بيماريهاي‌ زنانه‌ و نيز در درمان‌ ضربه‌هاي‌ وارده‌ به‌ استخوانها، بندها وقسمت‌هاي‌ نرم‌ اندام‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد. فصل‌ آب‌ تني‌ معمولاً از اوايل‌ تير تا نيمه‌ دوم‌ مرداد طول‌مي‌كشد و از اين‌ زمان‌ به‌ بعد آب‌ درياچه‌ سرد مي‌شود. درياچه‌ اروميه‌ جزاير و شبه‌ جزيره‌هاي‌ متعددي‌ دارد كه‌ از اهميت‌ توريستي‌ قابل‌ توجهي‌ برخوردارند. اين‌ درياچه‌ داراي‌ 102 جزيره‌ كوچك‌ و بزرگ‌ است‌ كه‌ اهم‌ آنها عبارتند از: كبودان‌ (قويون‌ داغي‌) ، اشك‌، اسپير و آرزو.

 

ادامه مطلب
نویسنده : مرتضي زارع
تاریخ : سه شنبه 11 شهریور 1393 
نظرات 0
 

آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

هر جامعه ای از مجموعه آداب و رسوم و فرهنگ خاص خود برخورداراست که بخشی از آن آمیخته با خرافات است. این خرافات در آداب و مراسم ازدواج نمود بیشتری دارد. از نگاه جامعه شناختی آداب و رسوم ازدواج نشانه لایه های فرهنگی هر جامعه است.

 

از آنجا که خاستگاه و ریشه این مراسم در باورهای اعتقادی هر جامعه است، طبیعی است در این مراسم شاهد رفتاری باشیم که ریشه در احساس و عاطفه انسان ها دارد که به آن خرافه می گویند. در خرافه، رویدادها و حوادثی که با هم ارتباط منطقی ندارند، به یکدیگر ربط داده یا علت و معلول یکدیگر می شوند.

 

در کشور ما نیز در کنار تنوع مراسم ازدواج، مجموعه ای از اعتقادات و رفتارهای خرافی دیده می شود که البته امروزه با بالارفتن سطح دانش اجتماعی تا حدودی این اعتقادات رنگ باخته یا از بین رفته است. این رفتارها با وجود این که در برخی از قومیت ها و جوامع اجتماعی حمایت می شود ولی در میان اغلب مردم رفتاری غیرعقلانی و فاقد منطق و استدلال است.

 

به عنوان مثال در تهران قدیم دختران با ردشدن از کمان پنبه زنی، تکاندن سفره عقد بر سر خود، برداشتن از حنای سر عروس، سبزه گره زدن، خوردن نقل عروسی و... سعی در بازکردن بخت خود برای ازدواج داشته اند. همچنین برداشتن یک وسیله از منزل داماد در شب عروسی که به منزله مسلط شدن عروس بر داماد است، از جمله این اعمال خرافی است.

 

در این گزارش سعی شده است مجموعه ای از این اعمال را که اکنون کاملا کمرنگ شده است، اشاره کنیم.

 

آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

 

گردو شکستن
یکی از رسم هایی که در گذشته در یزد مرسوم بوده و امروزه هم تا حدودی مرسوم است رسم گردو شکستن است که در ظهر جمعه هر هفته انجام می شود به این شکل که دختران دم بخت یک کیسه گردو یا بادام و یک عدد قفل را که بسته اند همراه پیرزن یا زنی که نزدش قرآن می خواندند برمی داشتند و به طرف مسجد جامع راه می افتادند. وقتی به نزدیکی مسجد می رسیدند، مقداری قند، نبات یا شیرینی را به عنوان هدیه و کام شیرینی به خادم مسجد می دادند و خادم در ورودی مسجد را برای آنها باز می کرد تا بتوانند مراسم گردو شکستن را انجام دهند.

 

اصل این رسم این گونه است که دختران با بالارفتن از مناره مسجد در هر پله ای که بالا می رفتند، یک عدد گردو یا بادام زیر پا می گذاشتند و می شکستند تا به بالای مناره می رسیدند و اگر گردو یا بادام زیاد می آمد، آن را به فال نیک می گرفتند. این رسم هنوز هم وجود دارد و در پله های مسجد جامع یزد، پوسته های گردو و بادام دیده می شود.

 

بیرون کردن دختران
یکی از مراسم ازدواج در استان گیلان «نارنج زنی» است. به این صورت که هنگام ازدواج، داماد نقل و سکه بر سر عروس می پاشد، بعد نارنج یا پرتقالی به طرف او می اندازد. آنگاه عروس و داماد دور چاه می گردند. عروس سکه ای به نشانه خوشبختی در چاه می اندازد و پس از آن درخت توتی در خانه می نشانند. همچنین در گیلان دختران دم بخت را غروب چهارشنبه سوری با جارو می زنند و از خانه بیرون می اندازند به این امید که تا سال بعد ازدواج کنند. البته این در استان های دیگر نظیر مازندران هم وجود دارد.

 

آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

 

سبزه گره زدن
سبزه گره زدن همچنان امروزه در سراسر کشور انجام می شود. گره زدن سبزه در روز سیزدهم فروردین از جمله رسومی است که اغلب دختران دم بخت به آن پایبندند. قاعده آن به این شکل است که دختران در این روز دو ساقه سبز را به شکل هفت به هم گره می زنند و نیت می کنند. می گویند در هنگام گره زدن اگر گره باز یا پاره شود حاجت شان روا نمی شود.

 

آش ابودردا
در قدیم برخی از شیرازی ها شب چهارشنبه سوری به سعدیه رفته و د ر آب حوض ماهی آب تنی می کردند و با جام دعا و چهل کلید آب به سر می ریختند. این کار هم به خاطر سلامتی و هم به خاطر مهدگرمی انجام می شد.

 

همچنین رسم است که دختران دم بخت در این شب برای بخت گشایی به زیارت حضرت احمد بن موسی شاهچراغ(ع) می روند. فالگوش ایستادن در چهارشنبه سوری نیز نزد زنان شیرازی مرسوم است و زنی که بخواهد فالگوش بایستد چادر سر کرده، نیت می کند و در گوشه ای در کوچه می ایستد و بر اساس گفته عابران تفأل می زند. اگر گفته را مطابق میلش دید، خود را به مراد رسیده می داند.

 

رسم است بعضی از زنان برای برآورده شدن حاجت در زیر منبر مسجد جامع شیراز حلوا درست می کنند. از جمله مراسم دیگری که شیرازی ها دارند پخت آشی است به نام «آش ابودردا»؛ بعضی معتقدند وسایل اولیه این آش باید حتما از راه گدایی تأمین شود. این آش را هم به خاطر درمان بیماری و هم به خاطر بخت گشایی می پزند.

 

در شب چهارشنبه سوری در شیراز رسم است دختران دم بخت ابریشم هفت رنگ به کمر بسته و صبح روز چهارشنبه کودک نابالغی را وامی دارند که ابریشم را باز کند به این نیت که گره از بختشان باز شود.

 

باز رسم است در شیراز دخترهای بخت بسته به محل معروفی به نام «خانه سید ابوتراب» که در داخل شهر در کوچه «شیشه گرها» واقع شده است می روند و زیر درخت کهنسالی که در آن خانه وجود دارد حلوا می پزند و بین فقرا تقسیم می کنند و از صاحب آن خانه یعنی سید ابوتراب که گویا سید بزرگواری بوده و ۶۰۰ سال قبل از این می زیسته و صاحب کرامت بوده حاجت می خواهند.

 

آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

 

عبور از کمان پنبه زن
یکی از اعتقادات تهرانی ها قدیم در بخت گشایی دختر، این بود که وقتی پنبه زنی را به خانه می آوردند و مشغول کار می شد، پس از مدتی که کار می کرد، با تمهیدی از او می خواستند که دست از کار بکشد و برای صرف چای به داخل خانه آید، در این زمان به سرعت دختر دم بخت را می آوردند و به طوری که پنبه زن نبیند، دختر را از میان کمان پنبه زنی عبورش می دادند و اعتقاد داشتند که به زودی زه کمان هنگام کار پنبه زن پاره می شود و به این ترتیب بخت دخترشان هم بازمی گردد.

 

پلوی عروسی
دخترها، قیمه پلویی می پختند و ته مانده پلوی عروسی را با آن قاطی می کردند و به فقرا می دادند که بختشان باز شود. همچنین از حنای سر عروس به اندازه یک فندق برمی داشتند و با رنگ و حنا قاطی می کردند و سر دختر خانه مانده می بستند. مادران از حنای سر عروس در مراسم حنابندان، به اندازه ای کوچک برمی داشتند و با نیت آن که دخترانشان عروس شوند بر سر آنها می مالیدند.

 

از دیگر رسم هایی که در تهران قدیم باب بود این که دختر یا پیرزنی از خویشان قفلی را می بستند و سه، چهارراه دورتر از خانه پیرزن از مردی که اسمش محمد یا علی بود، می خواست با کلید قفل را باز کند. با بازشدن قفل در حاجت دختر مورد نظر برای ازدواج برآورده می شد.

 

آداب و رسوم مراسم ازدواج, مراسم ازدواج

 

نون و پنیر آوردیم...
یک رسم معمولا در میان تمام مناطق کشور هست که هنگام بردن عروس از خانه پدری رایج است یاران داماد شیئی را از خانه عروس برمی دارند که ممکن است ظرف، تابلو، گلدان یا هر چیز دیگر باشد. در میان کردهای خراسان شمالی رسم است که قبل از بردن عروس معمولا پدر یا برادر دستمالی را که در درون آن نان و پنیر نهاده شده است بر کمر عروس می بندد، می گویند این کار (نان و پنیر به کمر عروس بستن) وظیفه پدرعروس است ولی اغلب این کار را به پسر بچه ای محول می کنند... برای بستن نان و پنیر به کمر عروس چیزهایی از قبیل بردن خیر و برکت به خانه داماد ذکر کرده اند. چون عروس تازه از راه رسیده و از سوراخ سمبه های خانه خبری ندارد پس بهتر است اولین غذای داماد را از خانه خود همراه داشته باشد تا در ضمن تشکری هم از داماد به عمل آمده باشد.

 

علاوه بر موارد فوق، در مورد فلسفه نان و پنیر به کمربستن می توان به این دو مورد اشاره کرد. نخست این که خانواده عروس از سر نداری و فقر دخترشان را شوهر نداده اند و دوم این که بیانگر این مفهوم باشد عروس از خانه پدری با یک لقمه نان ساده و پنیر راهی خانه داماد شده است و غرور و تکبر و زیاده خواهی را از خود دور کند و زندگی را در کام خود و داماد تلخ نکند.

 

قبل از بیرون بردن عروس از خانه پدری باید هدیه ای به دایی داده شود تا اجازه خروج دهند. آنگاه عروس را بر اسب سوار می کنند. در جلوی عروس، پسر بچه ای بر اسب سوار می شود. آنان معتقدند با این کار نخستین فرزند عروس و داماد، پسر می شود سپس داماد با اسب به پیشواز عروس می رود.

 

مردم دست زنان و شادی کنان، همراه با آوای سرنا، دهل و کف های ممتد به طرف خانه داماد حرکت می کنند. حالا عروس و داماد سوار بر دو اسب هستند. بالا بلندتر از همه پیش می روند و مردم بر گردشان حلقه زده اند. معمولا قبل از رسیدن به خانه داماد در محلی وسیع و هموار عروس سوار بر اسب می ماند.

 

داماد از اسب به زیر می آید و سیب، انار و قندهایی که در یک سینی چیده شده است در دست می گیرد. داماد انار یا سیب اول را برمی دارد و در جیبش می گذارد تا به عروس تقدیم کند. همه مردم آنسوتر از عروس منتظر گرفتن سیب و انار و قندهای عروسی اند. شوق جوانان برای گرفتن سیب و انارهای عروسی تماشایی است. چون جوانان بر این باورند؛ آنان که انار را بگیرند زودتر داماد می شوند.
منبع:aftabir.com

 

ادامه مطلب
نویسنده : مرتضي زارع
تاریخ : سه شنبه 11 شهریور 1393 
نظرات 0
 

آیین ازدواج در بین مردم عرب خوزستان

مراسم آیینی ازدواج, مراسم خواستگاری

مراسم خواستگاری:
پسر عرب زمانی به خواستگاری دختر مورد انتخاب خود می رود که اطلاع دقیق در مورد عدم وجود "ناهی" یا معترض در بین خویشاوندان درجه اول خانواده‌ی دختر داشته باشد این امر در حقیقت نوعی احترام از سوی خانواده پسر تلقی میشود. در صورتی که ناهی یا همان معترضی نسبت به این خواستگاری نباشد جوان عرب مرحله ی اول را شروع می کند که در اصطلاح این مرحله را المشیة یا "المشایة" (خواستگاری) گویند.

 

البته رفتن مادر پسر به خانه ی دختر قبل از مشایه و دیدن دختر و گفتگوهایی که بین زنان رد و بدل می شود تقریبا درکشور بین همه‌ی اقوام متداول و مرسوم است. مثلا زنان عرب برای نشان دادن رضایت خود برای خواستگاری آمدن خانواده‌ی پسر معمولاً می گویند: "مکانکم مفروشه" یعنی جای شما فرش شده است که این امر در فرهنگ عرب نشان دهنده‌ی رضایت برای آمدن به خواستگاری است، قبل از نشست رسمی، خانواده‌ی داماد برای دختر انگشتر و عبایه (چادر‌عربی) و قواره یا لباس به منظور نشان می آورند که به آن "نیشان" می گویند. نیشان در واقع نوعی نامزدی محسوب میشود که از آن روز به بعد زوجین وارد دوره نامزدی میشوند.


عرب ها جلسه‌ی خواستگاری را "خطبه" نیز می گویند که خطبه دارای آداب خاص خود است. پدر دختر بعد از مشورت با برادران خود و دادن جواب مثبت به خانواده‌ی پسر، آماده‌ی برگزاری مراسم بعدی که یکی از مهمترین مراسم خواستگاری در بین عرب ها است می شود. در این مراسم مهریه که معادل آن در عربی صداق (sədagh)(عبدالنبی قیم، فرهنگ معاصر میانه، 1385، 514) 1 ترجمه شده و خرید وسایل زندگی زوجین نیز تعیین می شود.

 

این مراسم را در بین مناطق مختلف خوزستان با نام های متفاوتی می شناسیم، مثلاً در قسمت های دزفول، شوش، شهر حر، مناطق مرزی صرخه و کعب، سوسنگرد، بستان، هویزه، منطقه ی مرزی رفیع، ملاثانی، ویس و چند مکان دیگر آن را" َگَی" (geiy) (با فتحه بر روی گاف) می نامند، مراسم َگی نام های دیگری دارد، برای مثال مردم عرب آبادان، شادگان، خرمشهر و اطراف آن این مراسم را “قطع حق” ((ghætæ alhagh می گویند.

 

در میان مردم عرب خوزستان به دلیل اینکه در برخی مواقع، قاف، گاف تلفظ می شود لذا به زبان محلی به آن "گطع الحگ" و خطبه می گویند، در اهواز نیز این مراسم به نام های دیگری همچون  گی، صداق و عده (اتعدی) و صیاگ خوانده می شود. مردم امیدیه و خلف آباد و آن نواحی بیشتر صداق یا صیاگ می خوانند.


اصولا مراسم َگی در خانه ی دختر و یا اقوام نزدیک آن اجرا می شود و حتی الامکان سعی می شود در یک مضیف بزرگ (مکان پذیرایی) یا حسینه ای این کًعدة برگذار شود، به این صورت که خانواده‌ی پسر یک روحانی و تعدادی از ریش سفیدان قوم و خویش و آشنای خود را به همراه می آورند و سعی می کنند از اشخاص موقری دعوت بعمل آورد که نزد خانواده‌ی عروس دارای منزلت و احترام باشند. در این مراسم، در برخی مناطق حتما یک سید نیز به دعوت خانواده ی پسر شرکت می کند، حضور سید در این مراسم به این دلیل است که عرب های خوزستان برای سادات مقام و ارج خاصی قائلند، در این مراسم تنها آقایان حضور دارند و خانم ها غالبا در خانه ای دیگر منتظر نتیجه ی مراسم هستند.

 

هدف از برگزاری این جلسه، توافق بر سر میزان صداق یا مهریه‌ی عروس است، در صورتی که ازدواج فامیلی باشد، مبلغ مهریه، سطح مخارج عروسی و تهیه جهیزیه بسیار کمتر از ازدواج با دختر غریبه است. مبلغی نیز خانواده ی پسر به عنوان حق زن به خانواده ی دختر داده تا با آن وسایل و جهیزیه خریداری شود، بعد از وفاق بر مقدار مهریه ختم مراسم با صلوات به پایان می رسد. شایان ذکر است که در برخی مناطق استان در پایان این مراسم فاتحه ای برای حضرت عباس (ع) خوانده می شود.

 

دلیل خواندن این فاتحه به این منظور است که تعهدی بین خانواده‌ی دختر و پسر به شمار می رود که بر حرف های خود پایبند باشند، خواندن فاتحه در بین عرب های شوش، دزفول، سوسنگرد، هویزه، ملاثانی و برخی مناطق اهواز نسبت به سایر نقاط استان بیشتر به چشم می خورد، در پایان مراسم َگی نیز پذیرایی مفصل به همراه نوشیدن قهوه و چای از میهمانان صورت می گیرد. بعد از اتمام این مراسم نوبت به مراسم عروسی می رسد.

 

قبل از رسیدن موعد عروسی، یکی از رسوماتی که داماد باید به جا بیاورد خریدن پارچه ی لباس برای مادر عروس، خواهران عروس و زن برادرهای عروس است که در گذشته برای تعداد افراد بیشتری پارچه خریداری می شد اما اکنون به دلیل مشکلات اقتصادی این امر ساده تر و کم هزینه تر اجرا می شود.

 

مراسم آیینی ازدواج, مراسم خواستگاری

 

مراسم ازدواج:
روز عروسی نیز آداب ویژه ای دارد، لباس عروس همواره در طول تاریخ اهمیت فراوانی داشته‌است. همه عروس‌ها، مایل بودند زیباتر به نظر برسند، در مورد لباس عروس در دانشنامه های انگلیسی همچون ویکی پدیای انگلیسی این چنین آمده است: رسم پوشیدن لباس عروس به رنگ سفید، به انگلستان در دوره ملکه ویکتوریا باز می‌گردد با وجود فراگیر شدن رنگ سفید در برخی از کشورها، عروس‌های هندی، چینی، ویتنامی و ژاپنی همچنان از رنگ‌های ملی خود برای لباس عروس استفاده می‌کنند نوع و کیفیت مراسم ازدواج و پوشش عروس و داماد به فرهنگ و آداب جامعه بستگی دارد.

 

امروزه لباس توری و سفید رنگ در بسیاری از کشورها و اقوام مرسوم است. البته گاها در اهواز و مناطق و شهرهای جنوبی استان دیده شده که داماد با لباس عربی که همان دشداشه و کوفیه و عگال و بشتbәsht) (است مراسم عروسی را حاضر می شود، اما بیشتر کت و شلوار در بین دامادها متداول است ولی در بین دختران همان لباس عروس سفید استفاده می شود.

 

روز ازدواج را عرب ها "عُرس" می گویند  (عبدالنبی قیم، فرهنگ معاصر میانه، 1385، 566)که همچون واژه ی عروس هر دو عربی هستند و به داماد نیز "عریس" (әri:s)گویند در زبان فارسی عروس همچنین به عنوان نوعی نسبت خویشاوندی سببی هم به کار می‌رود به این معنا که همسرِ پسر شخص عروس است اما عرب ها به آن "چَنَه"می گویند (در عربی فصیح کنه تلفظ می شود) و به داماد یا همان شوهر دختر "نسیب" گویند. برخی خانواده ها نیز چند روز قبل از مراسم عروسی را جشن می  گیرند که به آن "حفله" می گویند.


همان گونه که در قوانین ازدواج زوجین بعد از آزمایش خون به کلاس توجیه مسائل جنسی فرستاده می شوند از گذشته تا به حال در آداب و رسوم مورد توجه  قرار گرفته بود، که در روز جشن ازدواج شخصی در کنار داماد ایستاده و اصولا این شخص باید جوان و تیز هوش باشد تا مسائل زناشویی را به او گوشزد کند البته رسالت این شخص بیشتر همیاری داماد به هنگام ادای رسوم و احترام به میهمانان است، چرا که اغلب جوانان در روز ازدواج استرس بر آنان قالب شده و ممکن است بعضی از کارهای اولیه را فراموش بکنند که توسط این شخص یادآوری می شود، این شخص در بین عرب های خوزستان نام دارد که در مناطق جنوبی همچون خرمشهر، ماهشهر، شادگان، آبادان و .. به آن" َوزیر" (væzir) می گویند و تقریبا می شود گفت در باقی مناطق به آن "هَراب" (hærΛb)می گویند که در برخی قسمت ها نیز این رسم کمرنگ شده است. درعربی فصیح هراب یا وزیر را "وصیف"(عبدالنبی قیم، فرهنگ معاصر میانه، 1385، 944)4 گویند.


مرسوم است که مادر و زنان و دختران خویشاوند داماد از شوق و خوشحالی به هنگام دیدن داماد و آوردن عروس به منزلِ داماد که به اصطلاح زفه گفته می شود با کِل به استقبال آنان می روند کِل در اصطلاح عربی هلهله یا هلهوله(hælholΛ) است که با گذاشتن دست بر بالای دهان و حرکت زبان، صدایی جیغ مانند مسلسل واری طنین انداز می کند. هلهله پیامی  بدون کلام است که نشان از شادی دارد.


به هنگام ورود عروس و داماد در منزل نیز گوسفندی قربانی می شود که عرب های نواحی  شادگان به آن "فدیه" می گویند و به این علت انجام می شود  که  عروس و داماد را از گزند و آسیب مصون دارد، همچنین به منظور دفع چشم زخم نیز می باشد، از دیگر عادات این مردم تیراندازی به هنگام زفه است که در بدو ورود عروس و داماد به منزل دیده می شود که این رسم بیشتر در روستاها اجرا می شود. مرسوم است که در هنگام "زفه" (zæfæ) عروس با پدر و برادرهای خود خداحافظی می کند.


یکی از عادات خاص مردم عرب رقص محلی چوبیه است، رقص محلی یا رقص فولکلوریک قدیمی‌ترین فرم رقص است که نشان‌گر حالات، عادات و فرهنگ یک قوم و یا ساکنان یک منطقه جغرافیائی خاص بوده و در قالب مجموعه‌ای از حرکات موزون اجرا می‌شود. باستان شناسان و مورخین می گویند که رقص بخشی مهم از فرهنگ انسانهای اولیه بود بطوریکه آنان از طریق رقص و با استفاده از حرکات و ریتم احساسات خود را به دیگران بیان می نمودند، رقص چوبیه یکی از همین رقص های فولکلوریک این مردم است که به نظر می رسد از قدمت زیادی برخوردار است.


از دیگر رسم هایی که در بین سایر اقوام وجود دارد ولیمه یا همان شام عروسی است. یکی از رسم‌ها و سنت‌های اسلامی در مراسم عروسی "ولیمه دادن" است. ولیمه دادن یعنی دعوت عده‌ای از مؤمنین و ارحام و همسایگان و فقرا به میهمانی صرف غذا. این رسم بقدری مورد توجه پیامبراسلام بود که در مراسم عروسی علی بن ابیطالب (ع) و فاطمه زهرا(س) برآن تاکید کرد و روایتهای بسیاری در مورد تهیه آن ولیمه وجود دارد که همگی بر ساده بودن آن صحه می‌گذارند.

 

ولیمه ی عروسی در بین خانواده هایی که توان مالی خوبی دارند پرهزینه تر تهیه می شود مثلا "اِمفتح"(әmfætæh) یا مفتح که غذای معروف و مرسوم عربی است را برای میهمانان تهیه می کنند. بعد از ولیمه و پایان مراسم عروسی میهمانان نزدیک داماد، عروس و داماد را با هوسه "پایکوبی ای که با شعر و آرزوی موفقیت برای زوجین همراه است" تا درب حجله همراهی می کنند.

 

همانطور که گفته شد هوسه را مردان و زنان خویشاوند نزدیک داماد اجرا می کنند حال در صورتی که هوسه کننده زن باشد دیگر به آن هوسه نمی گویند بلکه هوسه‌ی زن را گوله می نامند، یکی از هوسه هایی که در اکثر مراسم عروسی خوانده می شود این است که می گویند " مَحروس اِب الله و قرآنه" یعنی انشاءلله خداوند و قرآن زوجین را حراست و حفاظت کند.

 

شب ازدواج را شب زفاف نیز می گویند، شب زَِفاف اصطلاحی است که به شب اول ازدواج و یا به اولین شب پس از ازدواج به ویژه در صورتی که آن شب، عروس و داماد با یکدیگر هم‌بستر شوند می گویند، اصطلاحاً شب زفاف به شبی می‌گویند که عروس را به خانهٔ شوهر می‌برند. لغتنامهٔ دهخدا در سرواژهٔ  "زفاف" چنین آورده‌است5: عروس به خانه شوهر فرستادن و در عربی آن را "لیلةالزفاف" می‌خوانند.

 

مراسم آیینی ازدواج, مراسم خواستگاری

 

مراسم آیینی پس از ازدواج:
بعد از پایان مراسم ازدواج  نیز آداب و رسومی  در بین مردم عرب وجود دارد، از جمله‌ی این آداب و رسوم این است که اقوام عروس و داماد آغاز به دادن هدیه به زوجین می کنند. این هدیه نیز دارای اسمی خاص است و این نام نیز در مناطق مختلف متفاوت است، برای نمونه مردم عرب سمت شمال غرب و مرکز خوزستان منجمله شوشتر، شوش، دزفول، مناطق چعب، الحایی، عبدالخان، شهر حر، ملاثانی، شیبان و شعیبیه اکثرا به کادوی عروسی "هَربَ"(hærbæ) می‌گویند.

 

اما مردم اهواز، رامهرمز،سوسنگرد مناطق رفیع و هویزه و .."اریوگ"  (әriog)و "نگوط"( nәgu:t) می خوانند، گمان می رود وجه تسمیه ی کلمه ی اریوگ اقتباس از همان صبحانه ای باشد که عرب ها به آن اریوگ می گویند زیرا در گذشته خویشاوندان نزدیک داماد صبحانه‌ی روز اول زندگی زوجین را نیز مهیا می کردند که به دلیل منسوخ و کمرنگ شدن این رسم همان کلمه ی اریوگ برای کادو بکار برده شد البته عده ای کادو را اریوگ و پول نقد را نگوط می گویند حال آنکه مردم جنوب و جنوب غرب خوزستان هدیه ی زوجین را تنها نگوط می گویند، در گذشته عروس مقداری شیرینی از خانواده ی خود برای پذیرایی از مهمانان می آورد به این منوال که شیرینی ای که از خانه‌ی پدری آورده را در ظرفی جلوی میهمان می گذاشت و میهمان بعد از میل کردن شیرینی، هدیه خود که همان" َهربَ"، "نگوط" یا "اریوگ" است را در ظرف می گذاشتند.


از باورهای مردم عرب خوزستان این است که تازه عروس از سه الی یک هفته به خانه ی کسی نمی رود که اعتقادات مختلفی در این باب وجود دارد  که عده ای نیز مخالف این مورد هستند اما در کل بر این باورند که به لحاظ آسیب شناسی این اعتقاد از جمله باورهایی است که آسیبی به شخص یا اجتماعی نمی زند و کاملا شخصی است هر چند که این باور در حال حاضر کمرنگ شده است در ارتباط با این موضوع در گذشته مردم ویس می گفتند: "العروس لازم ایهل الاهلال علیها".


از جمله وظایفی که بر عهده‌ی خانواده ی داماد است دعوت کردن خانواده‌ی عروس و بعضی بستگان نزدیک آنها در یک هفته بعد از ازدواج است و عروس برای اولین بار بعد از مراسم ازدواج خانواده ی خود را می بیند و بعد از آن دوستان و آشنایان عروس و داماد، زوجین را به خانه‌ی خود دعوت می کنند و این رسم در جنوب خوزستان به شدتی است که زوجین با گفتن کلمه‌ی "وصول" از دعوت کننده به دلیل کمبود وقت پوزش می خواهند.


تقریبا می توان گفت آداب و رسوم ازدواج در این مواردی که ذکر شد خلاصه می شود البته رسم دیگری در بین برخی از سادات عرب وجود دارد و آن ندادن زن به عوام و غیر سید است. البته این رسم نیز تنها در بین عشایر و روستاها آن هم به شکل کمرنگ باقی مانده است.


شهر العسل یا ماه عسل نیز در بین آداب و رسوم ازدواج وجود دارد، در حال حاضر برخی جوانان بنا به سلایق و یا دلایل اقتصادی توان برگذاری مراسم ازدواج را ندارند و تصمیم رفتن به ماه عسل می گیرند. در دایرة المعارف های عربی این چنین آمده که : گمان می رود این فرهنگ متعلق به بیش از 4000 سال پیش باشد که نزد بابلیان بود، طبق آن فرهنگ، پدر عروس می بایست شرابی تهیه شده از عسل را که گمان میرفت می تواند باعث افزایش توانایی شود، به مدت یک ماه به داماد می دهد.

منبع:anthropology.ir

 

ادامه مطلب
نویسنده : مرتضي زارع
تاریخ : سه شنبه 11 شهریور 1393 
نظرات 0
استان سمنان با مساحتی برابر ۹۸ هزار و ۵۱۵ کیلومتر مربع، یعنی حدود ۸/۵ درصد از وسعت کل کشور را به خود اختصاص داده است که ازاین لحاظ در سطح کشور دارای رتبه ششم است. این استان از شمال با استان سمنان با مساحتی برابر ۹۸ هزار و ۵۱۵ کیلومتر مربع، یعنی حدود ۸/۵ درصد از وسعت کل کشور را به خود اختصاص داده است که ازاین لحاظ در سطح کشور دارای رتبه ششم است. این استان از شمال با استان‌های خراسان شمالی، گلستان و مازندران، از جنوب با استان‌های یزد و اصفهان، از شرق با استان خراسان رضوی و از غرب با استان‌های تهران و قم همسایه است. مرکز استان سمنان، شهر سمنان است و از شهرهای مهم آن می توان به دامغان، شاهرود و گرمسار اشاره کرد.
 

استان سمنان در دامنه های جنوبی رشته کوه البرز واقع شده که ارتفاع آن از شمال به جنوب کاهش می یابد و به دشت کویر منتهی می شود. این استان به دو بخش کوهستانی و دشت های پایکوهی تقسیم می شود. از دیگر مشخصات جغرافیایی این منطقه وجود شیب با جهت شمال به جنوب است که علت آن مجاورت با سلسه کوه های البرز در شمال و زمین های هموار و کویر در جنوب است. با استناد به مطالعه های زمین‌شناسی، قدیمی‌ترین تشکیلات از سنگ‌های دیرین ‌زیستی تا آبرفت‌های کوارترنری دراین منطقه وجود دارد. سنگ‌های این دوران بیشتر در شمال سمنان، اطراف شهمیرزاد و جنوب ارتفاعات شمال دامغان و  شاهرود وجود دارند. به جز «سنگ های دوران دیرین زیستی»، سنگ‌های از «دوران میان زیستی» در شمال شهمیرزاد، «رسوبات دوران ترشیاری» از سمنان تا آهوان و طبقات گچدار در شمال سمنان دیده می‌شوند. همچنین «سنگ‌های دوران کواترنری» از  کوه‌های شمالی تا دشت کویر مشاهده می‌شوند. 
استان سمنان به علت داشتن شرايط جغرافيايي مختلف، داراي آب و هواي متفاوت در مناطق گوناگون به شرح ذیل است: اقلیم نیمه بیابانی شدید که قسمت های از استان از جمله گرمسار و بنکوه را در برگرفته است. اقلیم نیمه بیابانی ضعیف که مشتمل بر قسمت های از سمنان، شاهرود و دامغان است. اقلیم مدیترانه ای گرم و خشک که نوار شمالی استان را شامل می شود. به طور کلی آب و هوای این استان در نواحي کوهستاني هوا سرد، در دامنه کوه ها هوا معتدل و در کنار کوير هوا گرم است.

 

پيشينه تاريخي 

استان سمنان امروزی ، بخشی از ایالات «ورن» یکی از ایالات ۱۶ گانه دوران باستان است که در دوره مادها و هخامنشیان بخشی از قلمرو سرزمین «پارت» را در همسایگی مادها تشکیل می داد. این منطقه در تمام دوره حکومت مادها و هخامنشیان، «کومیسنه یا کومیشان» و «قومس» بعد از اسلام، جزو ایالت بزرگ «پارت یا پرتو» به شمار می‌رفت. در این دوره سمنان، شهر سرحدی ایالت‌های پارت و ماد به حساب می آمد. به همین علت برخی از مورخان، زمانی این شهر را جزو مادها و گاهی جزو  پارت‌ها به شمار می آوردند. در دوران باستان در محل «آتشکده بزرگ هریس» در «کومش یعنی سمنان» شهری عظیم با بت خانه ای بزرگ و ساختمانی رفیع وجود داشته است. به همین علت احتمال می رود که مردم این سرزمین قبل از داشتن دین زرتشت، دارای مذهب «سمتی» یا «سمینه» بوده اند. عده ای معتقدند نام سمنان «سیم لام» بوده که بنای آن به دست دو نفر از فرزندان حضرت نوح به نام های «سیم النبی» و «لام النبی» انجام گرفته و مقبره آنان در کوه های شمال شرق سمنان و در محلی موسوم به پیغمبران قرار گرفته است. برخی دیگر نیز افسانه بنای اولیه را به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح به دستور تهمورث دیوبند را نسبت می دهند.
این ایالت، در زمان ساسانیان به «پشتخوارگر» تغییر نام داده که شامل همان شهرهایی بود که در ایالت ورن وجود داشتند. حد غربی این ایالت، خوار گرمسار فعلی، حد شرقی آن شاهرود و حد شمالی آن، کوهستان‌های جنوبی طبرستان بود.
اشکانیان ایالات ایران را به هجده بخش وسیع تقسیم کردند که یکی از ایالت‌های مهم آن «کمیسن قومیس» یا «قومس» در نواحی سمنان و دامغان کنونی بود.
در نیمه قرن هفتم میلادی در زمان یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سلسله ساسانی، مهاجمان عرب کشور ایران را به تصرف خود درآوردند. اعراب، نخست شهر بزرگ و آباد ری را تسخیر کردند، سپس به شمال شرقی رفته و به سرزمین کومش که شامل شهرهای سمنان، دامغان، بسطام بود، رسیدند و آن ر اتسخیر کردند.
سمنان در دوره‌های بعد از اسلام جزو سرزمین تاریخی «کومش یا قومس» به شمار می‌آمد و طی تاریخ دو هزار ساله خود شاهد فراز و نشیب‌ها، جنگ‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌های بی شمار بوده‌است. 
دردوران حکومت امویان و عباسیان به ویژه پس از قتل ابومسلم خراسانی به دست منصور دوانیقی، شورش سراسر ایران را در برگرفت و نهضت‌های بی‌شماری به وقوع پیوست که از مهم‌ترین آن‌ها «قیام سنباد زردتشتی» بود. در اندک زمان، زرتشتیان طبرستان و نواحی جنوب طبرستان یعنی سنگسر یا همان مهدی‌شهر، شهمیرزاد و فولاد محله، به رهبری وی، قومس و ری را به تصرف در آوردند، ولی در ساوه شکست خوردند و «سنباد» به قومس گریخت و پس از ضبط خزاین ابومسلم به طبرستان رفت. وی پس از مدتی در دره‌های سنگسر و شهمیرزاد به قتل رسید.
ایالت قومس یا کومش، از کانون‌های مهم اسماعلیان در قرن‌های ششم و هفتم هجری بود. به طوری که در این ایالت ۱۵۰ قلعه در اختیار این فرقه بود که هر مجموعه از آن‌ها را یک کدخدا و هر قلعه مجزای آن را یک محتشم که به منزله فرماندار کل یا حاکم بزرگ بود، زیر نظر داشت.
سمنان در دوران مغول، همچون سایر نقاط ایران از حمله و کشت و کشتار این قوم در امان نماند و متحمل خسارات جانی و مالی بسیار شد. این کشت و کشتار، در زمان تیمور لنگ نیز که از سال ۷۸۳ هـجری، حمله به ایران را شروع کرد، ادامه یافت.
پس از ظهور و استقرار حکومت صفویان، شاه اسماعیل صفوی به سرکوب گردن کشان ولایت‌ها پرداخت. از جمله، حاکم قلعه فیروزکوه را دستگیر کرد و به این ترتیب، ولایت فیروزکوه، خوار، سمنان و سنگسر به تصرف صفویان درآمد.
کریم خان زند با عنوان وکیل الرعایا مدت ۲۹ سال در ایران سلطنت کرد، ولی در این مدت شهرهای سمنان، دامغان، شاهرود، بسطام، را در اختیار بزرگان خانواده قاجار قرار داد. بعد از مرگ خان زند، آقا محمد خان شیراز را ترک کرد و به طرف کومش و دامغان رفت و با گرد آوردن عده‌ای از افراد قبیله خود، سرانجام توانست به ولایت کومش و ولایت جنوبی دریای خزر دست یابد.
پس از آقا محمد خان، برادر زاده وی به نام فتحعلی شاه قاجار بر اریکه سلطنت تکیه زد و از همان ابتدای سلطنت، سرزمین قومس را که زادگاهش بود مورد توجه قرار دارد و ذوالفقار را به عنوان حاکم سمنان برگزید. نام جغرافیایی قومس تا اواخر دوران قاجاریه بر سر زبان‌ها بود، اما در زمان حکومت پهلوی اول، سمنان در شمار شهرهای استان دوم، یعنی مازندران در آمد.
در آغاز سال ۱۳۴۰ هـ. ش، در زمان نخست وزیری دکتر علی امینی و وزارت کشور سپهبد عزیزی، به پیروی از سنت تاریخی، طبق تصویب نامه هیئت وزیران، ایالت کومش یعنی سمنان، دامغان، شاهرود، بسطام وسرخه، جنوب طبرستان یعنی سنگسر و شهمیرزاد و نقاط تابعه آنها از نظر تقسیمات کشوری به نام فرمانداری کل سمنان نامگذاری شد. 
در سال ۱۳۵۵ هـ. ش، طبق تصمیم دولت وقت با اضافه شدن دماوند، فیروزکوه، گرمسار و ورامین فرمانداری کل سمنان به استان سمنان تبدیل شد و مرکز آن نیز همچنان شهر تاریخی سمنان باقی ماند. البته طبق تقسیمات کشوری سال‌های اخیر، سه شهر دماوند، فیروزکوه و ورامین از استان سمنان جدا گردیدند.
 

اقوام و زبان

اقوام مستقر در استان سمنان را می توان به دو دسته تقسیم کرد. دسته اول اقوامی بومی هستند که از گذشته های دور و قبل از اسلام به این سرزمین آمده و در آن ساکن شده اند مثل اقوام سنگسری ها، پروری ها و افتری های و نمونه های از این قبیل. دسته دوم گروه هایی هستند که از دوران کریم خان زند به این منطقه آمده اند. ایل ها و طوایف الیکایی، اصانلو، هداوند، عرب درازی و کتی از جمله این گروه ها به شمار می آیند.
مهم ترین گروه های عشایری در استان سمنان عبارتند از: ایل سنگسری، طوایف افتری، پروری، اعرابی، باصری در سمنان، ایل الیکایی، اصانلو، هداوند، عرب سرهنگی، عرب درازی در شهرستان گرمسار، عشایر خوار توران، عشایر طرود، عشایر پل ابریشم، گرابلی و گونیلی در شهرستان شاهرود و عشایر چهارده، کلاته و بادله در شمال دامغان و عشایر رسم در جنوب دامغان.
زبان مردم استان از بقایای دست نخورده زبان پهلوی است که در حال حاضر به گویش های سمنانی، سنگسری،‌ شهمیرزادی، سرخه ای، بیابانکی تقسیم می شود. ولی گویش زبان فارسی نیز میان مردم شاهرود، دامغان و گرمسار رواج دارد. به غیر از این گویش ها، به دلیل مهاجرت اقوام دیگر به این سرزمین زبان های دیگری از قبیل: ترکی، عربی و تاتی در این منطقه متداول است.
 

موقعيت اجتماعي و اقتصادي 

استان سمنان به دلیل نزدیکی با استان تهران، دارا بودن شبکه ارتباطی پیشرفته و راه آهن با استان های تهران، خراسان، مازندران و جنوب کشور در بخش صنعت از جایگاه ویژه ای برخوردار است. همچنین با توجه به وضعیت زمین شناسی منطقه، این استان از نظر تنوع مواد معدنی یکی از غنی ترین مناطق کشور به شمار می آید. معادن فعال در این منطقه عبارتند از: زغال سنگ، کرومیت، گچ، نمک، سیلیس، سولفات دو سود، دولومیت، پتاس، خاک های صنعتی، مس، سرب، روی، بوکسیت، منگنز، گوگرد، فسفات.
استان سمنان به دلیل موقعیت جغرافیایی، اقلیم بیابانی و نیمه بیابانی ومحدودیت‌های آب وخاک، از موقعیت کشاورزی مطلوبی برخوردار نیست. تنها دو درصد از کل مساحت استان زیر کشت آبی و دیم است. عمده‌ترین محصولات این استان را گندم، جو، سیب زمینی، پنبه بومی و ورامینی، یونجه، اسپرس، شبدر و چغندرقند تشکیل می‌دهند. 
ولی در بخش دام داری، منطقه به علت داشتن مراتع غنی از وضعیت خوبی برخورداراست و به عنوان یکی از قطب های مهم دامپروری کشور به شمار می‌آید. 
این استان همچنین یکی از مراکز مهم فعال در بخش صنایع دستی محسوب می شود. جاجیم بافی، چادر شب، پلاس و چوقا، چاپ قلمکار، سرامیک، سفال سازی، قالی بافی، گلیم بافی، نمد مالی، از جمله انواع صنایع دستی موجود در آن هستند.
 
 

سوغات 

بخش شیرینی : نان چای شامل شیرینی و کماج، نقل و نان داچه شاهرود 
بخش کشاورزی و دامپروری : انجیر و گردو سمنان، گردو، آلو شهمیرزاد، انگور، زردآلو، گیلاس و قیسی شاهرود، پسته دامغان، انار، به و خربزه گرمسار 
بخش صنایع دستی : انواع پارچه های ظریف چون: چادر، برک، شال و مقنعه، پارچه ها و سفره های قلمکار، جاجیم، گلیم، ظروف سفالی،‌ سرامیک، نمد، مرصع، معرق کاری و درودگری
 
 

جاذبه هاي طبیعی - گردشگري 

 

باداب-سورت

 

دامغان : قله شاهدار، چشمه و رودخانه علی، چشمه کشت دشت، چشمه های آب معدنی جیران قلعه، چشمه باد آب سل آباد، باد آب سورت، نمک زار کویر دامغان، پارک جنگلی دامغان

 

 

 

 

 

پارک-جنگلي-محلات

 

سمنان : قله نیزوا، قله قدمگاه، قله نرو ارم، طبیعت سیاه کوه و فیل کوه، چشمه معدنی تلخ آب، چشمه معدنی شور آب، چشمه معدنی نمک دره، چشمه های آب مراد، آب قولنج، آب گرم و آب سرد سمنان، چشمه شیخ، چشمه سر شهمیرزاد، چشمه روزبه، چشمه هوا خورسو، چشمه جوین، چشمه امام زاده زید، چشمه امام زاده عبداله، پارک جنگلی سوکان، پارک جنگلی کومش، پارک جنگلی محلات، غار دربند، منطقه حفاظت شده پرور

 

 

 

جنگل-ابر

 

شاهرود : قله شاهوار، چشمه نی، چشمه مهاجرت، پارک جنگلی شاهرود، جنگل ابر، منطقه حفاظت شده خوارتوران، منطقه حفاظت شده خوش ییلاق

 

 

 

 

 

حبله-رود

 

گرمسار : پارک جنگلی گرمسار، رودخانه حبله رود، چشمه شاه، چشمه عین الرشید، چشمه امام زاده خوشنام، چشمه سنگ آب، چشمه یخچال، چشمه کهنه ده، چشمه شهرآباد

 

 

 

 

 

جاذبه هاي تاريخي 

برج-طغرل

 

دامغان : آتشکده صبح، امام زاده جعفر و امام زاده محمد، بازار قدیمی دامغان، برج پیرعلمدار، برج طغرل،برج چهل دختران، بقعه عبدالعالی و عبدالمعالی، بقعه امام زاده ابراهیم، روستای شاه عباسی، قلعه های مایان، گنبد زنگوله، عمارت آقا محمدخان و فتحعلی شاه، عمارت دختر ناصرالدین شاه یا امیرآباد، مدرسه موسویه، مدرسه مطلب خان، مسجد جامع ، مسجد تاریخانه، مقبره شاهرخ میرزا، نقاره خانه 
 

 

 

 

سمنان-مسجد-جامع

 

سمنان : آب انبار کارخانه، آب انبار کهنه دژ، آب انبار توکلی، آب انبار سرخه، آب انبار ناسار، آتشگاه سمنان، ارگ علا، دروازه ارگ، دارالحکومه، برج چهل دختر، تپه ناسار يا نوحصار، حمام حضرت، حمام ناسار، حمام قلی، حمام نخست، قلعه سارو،‌ حمام پهنه، قلعه کوش مغان، قلعه لاسگرد، قلعه پاچنار، کاروانسرای آهوان شاه سلینمانی، کاروانسرای شاه عباسی، کاروانسرای لاسگرد، کاروانسرای شاه سلیمانی و شیخ علاالدوله، مدرسه حاج فتحعلی بیگ، مدرسه صادق خان، مسجد جامع سمنان، یخدان آتشگاه

 

 

 

برج کاشانه

 

شاهرود :‌ آرامگاه شیخ الوالحسن خرقانی، آرامگاه بایزید بسطامی، آرامگاه شیخ عمادالدین، آرامگاه ابن یمین فرومدی، آرامگاه شیخ جوری، امام زاده محمد، برج کاشانه، برج مزج، تپه خوربان، تپه سنگ چخماق، حمام امیریه، قلعه میامی، قلعه پارت ها، کاروانسرای عباس آباد، مدرسه بید آباد، مدرسه پاهرخیه یا بسطام، مدرسه بازار، مدرسه محمد خان زمان، مسجد جامع بسطام، مسجد حضرت مجتبی، یخدان میان آباد، یخدان عباس آباد

 

 

 

آب-انبار-گرمسار

 

گرمسار : آب انبار گرمسار، آب انبار ناسار، امام زاده سلطان شاه نظر، بقعه امام زاده علی اکبر، تپه گیس، قصر شاه عباس یا قصر بهرام، قصر عین الرشید، قصر حرمسرا، قلعه بنکوه، کاروانسرای ده نمک، یخدان شه سفید

 

 

 

 

 

ادامه مطلب
نویسنده : مرتضي زارع
تاریخ : سه شنبه 11 شهریور 1393 
نظرات 0

در حاشیه شهر جلفا و بر سر راه آبشار آسیاب خرابه، یک پل آهنی دیده می شود که محل اتصال راه آهن ایران و روسیه است...

پل آهنی جلفا - محمد گائینی

شاید یکی از نزدیک ترین نقاطی که به خوبی نشانه های بلاد شوروی سابق و نخجوان امروزی را می توان دید همین جاست...

رود ارس - محمد گائینی

وقتی در کنار این پل بایستی به شکل جالبی هم زمان، پست مرزبانی ایران و آذربایجان در دو طرف رود ارس، در روبروی یکدیگر دیده می شود...

پل آهنی جلفا - محمد گائینی

اما آن چه که این پل را با ارزش کرده چیز دیگری است... 63 سال پیش در چنین روزی و در جریان جنگ جهانی دوم وقتی ارتش شوروی می خواست از مرزهای ایران عبور کند، با سدی عجیب برخورد می کند...

پل آهنی جلفا - محمد گائینی

گفته می شود ارتش شوروی حدود 48 ساعت در پشت رود ارس گرفتار می شود و اجازه ورود به خاک ایران را پیدا نمی کند...

پل آهنی جلفا - محمد گائینی

 سه مرزبان گمنام تا پای جان و آخرین قطره خون خود از خاک ایران زمین در برابر هجوم دشمن مقاومت می کنند و تنها مرگ، آن ها را تسلیم می کند...

مرزبانان شهریور 20 - محمد گائینی

اینجا در کنار رود ارس ایستاده ام و جانفشانی سربازان وطن را در همین نقطه تجسم می کنم... بغض گلویم را می فشارد... هر چند از این دست مقاوت ها و پایمردی ها در تاریخ کشورمون کم نداشتیم اما بعضی وقت ها حتی تصور چنین رشادت هایی هم سخت میشه...

رود ارس - محمد گائینی

اینجا آراز است... اینجا ارس است... اینجا ایران است...

رود ارس - محمد گائینی

پل آهنی جلفا یکصد سال پیش در سال 1914 میلادی بر روی رود ارس یا آراز ساخته شده است و 110 متر درازا دارد... این پل خاصیت انقباضی انبساطی دارد و در فصول گرم و سرد سال برای عبور قطار از روی آن آماده می شود...

پل آهنی جلفا - محمد گائینی

و همین جا مزار سه دلاور ایرانی و سرباز وطن قرار گرفته است: عبداله شهریاری، محمد راثی هاشمی و ملک محمدی...

مرزبانان شهریور 20 - محمد گائینی

فرمانده روس ها وقتی از پل عبور می کند به احترام شجاعت و وطن پرستی این مردان مرد، دستور می دهد هر سه را همان جا با احترام دفن کنند...

رود ارس - محمد گائینی

اگر زمانی گذرتان به این خطه از ایران زمین افتاد، به احترام این سه وطن پرست گمنام توقفی کنید و به ایرانی بودن خود افتخار...

مرزبانان شهریور 20 - محمد گائینی

رود ارس خود به اندازه کافی آنقدر زیبا و چشم نواز هست و وقتی چنین داستان هایی را در پای آن بشنوی از خود بیخود می شوی و چشم ها تا دور دست ها خیره می ماند...

رود ارس - محمد گائینی

به نظر شما اگر این اتفاق در یک کشور پیشرفته افتاده بود، چند فیلم سینمایی در مورد آن ساخته می شد؟

رود ارس - محمد گائینی

 
ادامه مطلب
نویسنده : مرتضي زارع
تاریخ : سه شنبه 11 شهریور 1393 
نظرات 0

از قره بیل گذشته ایم و در 65 کیلومتری غرب آشخانه ایم که تابلویی سر راه جاده ای فرعی را در سمت چپ ما نشان میدهد.جاده ای که قرار است به روستای اسپاخو برسد.

عجب ابر سیاهی دارد ما را تعقیب میکند.انگار لحظه به لحظه در حال بلعیدن جاده ای است که انتهایی ناپیدا دارد.ما از قره بیل راهی روستای اسپاخو شده ایم تا معبدی را ببینیم که مدعی است کهن ترین سازه باستانی پابرجای خراسان شمالی است.حدود نیم ساعت که جلو میرویم هیچ کسی و هیچ چیزی با ما همراه نیست.نمیدانیم راه را درست رفته ایم یا قرار است از ناکجاآبادی در آن سوی کوه های خراسان سردربیاوریم. از دور اما تپه های پوشیده از کاج و سرو در میانه کوه هایی خشک نوید از آب و آبادانی میدهد و دلخوش به همین تپه بلندیم که در بالای آن از دورهای دور بنایی سنگی را میبینیم که روبه آسمان ابری در بلندای روستا خوش نشین شده است.

آهای کسی نیست ما را به تاریخ راه دهد به افسون روستایی هزار ساله؟؟؟

پیرمردی از در دکانش بیرون میاید. و انگار زندگی به ما لبخند میزند.پیرمرد خوش آمد میگوید و دعوتمان میکند به چای و نان و پنیر.دلمان لک میزند برای لمیدن و گپ  زدن با صدای کرمانج پیرمرد اما وقت تنگ است و آفتاب رو به افول...

تپه را بالا میگیریم و بالاتر میرویم.هیچ کس کوچه ها را نمیپیماید جز رد چادر زنی مرموز که انگار هی گم میشود و هی لابلای خانه های کاهگلی پیدا و ما دنبال رد چادر او را گرفته ایم و بالا و بالاتر میرویم.

صدای هوهوی باد در زنگوله گردن گوسفندان میپیچد.چوپانی هی هی میزند و سگ گله ای زیر نگاهی مشکوک ما را میپاید.پر گله که به دامنمان میگیرد معبد هم آشکار میشود در سکوت و سکوت و سکوت...

میگویند اینجا آتشکده ای ساسانی است.کسی میگفت نه اینجا کلیسایی باستانی است و کسی دیگر میگوید معبدی مهری .حالا هرچه که باشد اینجا خانه خدا در روزگاری بوده که خدا در نامهایی دیگر پرستیده میشده .خدای نور،خدای مهر،خدای تثلیث نمیدانم اما میدانم اینجا بالای تپه ای در دوردست ،هزاره ای پیش، خدا پرستیده میشده.خدای یگانه مردمی قدیمی...

روزگاری در گذشته ای دور، لاشه سنگهای بومی و ملات ساروج معبد را  با  سقفی گنبد دار برافراشت اما دست روزگار گنبد را سرنگون ساخت تا دیوارهای معبد، آبی آسمان را قاب بگیرد. حالا ما در این بنای سنگی هزار ساله دور خود میچرخیم و به هفت آسمان نگاهی میندازیم و زمزمه میکنیم:

چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان

کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا

باستان‌شناسان اما اینجا را آتشکده ساسانی میدانند باتوچه به مصالح بکار رفته و سقف گنبدی.از سوی دبگر شکل دایره‌ای محراب، آتشدان و سوراخ‌های درون سقف گنبد که روزن‌های برای خروج دود است، نشان می‌دهد که معبد اسپاخو آتشکده‌ای بوده که زرتشتیان باستان آن‌ را برای نیایش خداوند ساخته‌اند.

میگویند بنا نماد معماری خراسانی عهد ساسانی است.ترکیب گنید و ایوان در پلانی مستطیلی و سقفی پافیلی با ملاتی سنگی و ساروجی.ورودی اصلی بنا در ضلع شرقی به شکل ایوانی بلند با قوس گهواره ای است که گنبدخانه در غرب آن قرار دارد در دیواره های شمالی و جنوب بنا نیز ورودی هایی با طاق کلیدی تعبیه گردیده است که از ویژگی های معماری ساسانی میباشد.

میگویند این دهکده روزگاری محل پرورش اسبان بوده است.بیراه نخواهد بود وقتی به ریشه کلمات اسپاخو نگاه میکنیم.آخو در واژه های کهن پهلوی معنی پرورش و نگهداری میدهد و اسپ یا هسپ همان اسب است در واژه های کهن این مرز و بوم.

اینجا محیط خاصی دارد. هم سکوت دارد هم سکون و فقط نمیدانم چرا باد اینگونه یاغی از این سو به آن سو میتازد.شاید روح اساطیری همان اسپان کهن باشد که در نتاسخ به تن باد فرو رفته است.یالهای اسبان گویی در هر وزش باد به سرو صورت ما سیلی میزنند.شاید کمی که به دقت گوش فرا دهید حتی در میان هوهوی باد صدای شیهه اسبی افسانه ای هم به گوش برسد.

راستی این جاده قرار است به کجا برسد در آن دوردستهای بالا؟

جدی جدی آفتاب دارد ما را تنها میگذارد لابلای تپه ای خاکی رو به روستایی مخفی در دل تبریزیهای بلند.حالا باد دیگر شدت بیشتری گرفته است و قطره های پراکنده باران به سرو روی ما میپاشند.باران تابستانی حکایت عجیبی دارد داغ است و شهوت جوانی دارد. یک حالی که دوستش داری وقتی بر تو میبارد و مستت میکند.حالا این باران بی هنگام از بطن سیاه ابرها در هوهوی وحشی باد دارد با ما بازی غریبی میکند. 

آقا محمد همراهیمان میکند تا درست هنگامه غروب اسپاخو قبرستان قدیمی را نشانمان دهد.این چه حکایتی است که ما هروقت به سروقت گورهای قدیمی میرویم غروب هم از راه میرسد.باید از میان باغهای مردم بگذریم.بی همراهی مرد روستایی راه ناپیدا خواهد بود.نکند میانه این علفهای بلند ماری بخزد و غافلگیرمان کند؟آقا محمد میخندد و میگوید با من باشید مار کاری با شما نخواهد داشت.تا زانو در علفها گیر افتاده ایم و باد هم دست از سر ما برنمیدارد.

کم کم از روستا بیرون میاییم.از دامنه کوه چراغ چشمک زن خانه های کاهگلی نشان از آمدن شب دارند و ما دراین حاشیه کوهستانی زیر تندر و باران داریم به سروقت مردگان میرویم...

اینجا جایی است که گورهای قدیمی زرتشتیان قرار دارد.زمینهای چند ضلعی که حد و مرز آنها با لاشه های سنگ مشخص شده و  مقبره های خانوادگی است.آقا محمد میگوید این قبور هزار ساله است.قبوری که کسی دست به ترکیب آنها نزده.نمیدانم چقدر واقعیت دارد اما خوانده بودم که در دامنه های اسپاخو و زیر پای معبد قدیمی مردگان زرتشتی دفنند.

صدای شر شر آب ما را از دنیای زیرین مردگان به دنیای زبرین زندگان میرساند.جایی که سرچشمه رود زندگی بخش اسپاخو است.رودی که از اینجا میجوشد و بیرون میاید تا در حقابه های روستاییان خود را محرم خانه هایشان سازد.دست به آب که میکشیم غبار از رو میشوییم و حال خوبی در خنکای آن پیدا میکنیم وقتی جرعه ای از آن آب خنک را مینوشیم.

دیگر گوسفندها هم به سروقت آغلهایشان رفته اند.هوا تاریک شده است و ما باید به سرعت خود را به بجنورد برسانیم.شب خوش!

ادامه مطلب
نویسنده : مرتضي زارع
تاریخ : سه شنبه 11 شهریور 1393 
نظرات 0

یکی از ناشناخته ترین نقاط ایران که در قسمت جنوب شرقی ایران واقع است.  کلوتها یا شهر کلوخی لوت در این منطقه قرار دارد. شنزار شرقی لوت را  ریگ یلان یکی از بلندترین ریگزارهای جهان پوشانده است که به مگا دونز مشهور است.

 

ام انگلیسی :  lut desert    

نام فارسی :  بیابان لوت، کویر لوت 

 

 

موقعیت جغرافیایی

 

بیابان لوت محدوده‌ای است بین استان‌های خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان و کرمان .بیابان لوت بین دو گسل نهبندان در شرق و نای بند در غرب قرار دارد. حد شمالی آن در حد مدار 32 درجه و حد جنوبی در حد مدار 28 درجه است .وسعت حوضه آبگیر دشت لوت، حدود 175 هزار کیلومتر مربع (یک دهم مساحت کشور) ،طول آن از شمال به جنوب حدود 900 کیلومتر و غرب به شرق حدود 300 کیلومتر است.

 

خواننده گرامی، سفر به مناطق مختلف لوت بغیر از ناحیه کلوت های حاشیه شهرستان شهداد فاقد فاکتورهای ایمنی لازم برای گردشگری است. سایت کویرها و بیابان های ایران سفر به این مناطق را به هیچ عنوان توصیه نمیکند.

 

 

 
 

 

ادامه مطلب
نویسنده : مرتضي زارع
تاریخ : سه شنبه 11 شهریور 1393 
نظرات 0

 

1- چگونگي پيدايش صنايع دستي

در حدود 8000 سال قبل که به عصر «نوسنگي» معروف است، مردمي در منطقه وسيعي در آسياي جنوب غربي زندگي مي کردند که براي نخستين بار در گروههاي کوچک جمع آمده، در يک مکان ساکن شدند و اولين دهکده ها را به وجود آوردند. آثار به دست آمده از دوران پارينه سنگي، ميان سنگي و نوسنگي، گواه بر فعاليت انسان در ساخت ابزار و وسايل سنگي است. ابزارهايي چون تيغه هاي دندانه دار و به شکلهاي مختلف هندسي در مکانهايي مانند بيستون و غارهاي هوتو و کمربند به دست آمده است. انساني که ياد گرفته بود با کاشتن دانه هاي خوراکي مقدار بيشتري از آن را به دست آورد، ناگزير بود آن را در جايي ذخيره کند. او ظرفهايي را مي خواست که در برابر گرما و رطوبت هوا مقاومت داشته باشد و غلات، در آن فاسد نشود. از اين رو انسان دوران نوسنگي با الهام از همان شکلهاي طبيعي و با آميختن آب و خاک، اولين ظرفهاي سفالي را ساخت.

 

2- صنايع دستي را تعريف کنيد؟

صنايع دستي که هم مي تواند، حالت کارگاهي و هم حالت خانگي داشته باشد، همانند صنايع کوچک قابليت استقرار در شهر و روستا را دارد، بدون نياز به فن آوري پيشرفته، بيشتر متکي به تخصصهاي بومي و سنتي است و قسمت اعظم مواد اوليه مصرفي آن در داخل کشور قابل تهيه مي باشد. افزون بر اين، صنايع دستي هر دو ويژگي مصرفي و هنري را داشته، برخوردار از بينش، ذوق، انديشه و فرهنگ توليد کننده نيز هست و در مجموع آن را يک «هنر- صنعت ناميده اند».

 

3- صنايع سنگين را تعريف کنيد؟

صنايع سنگين زمينه ساز توسعه اقتصادي هر کشور است و از آن به عنوان «صنايع مادر» نيز ياد مي شود؛ نيازمند سرمايه گذاري بسيار زياد، ماشين آلات و تجهيزات عمده نيروي انساني و برخوردار از تخصصهاي فني مي باشد.

 

4- صنايع سبک را تعريف کنيد؟

صنايع سبك در مقايسه با صنايع سنگين، نيازمند تجهيزات و به همان نسبت سرمايه کمتر و نيروي انساني با تخصصهاي نسبتاً پايين است. لازمه استقرار آن، بهره گيري از ماشين آلات خودکار و نيمه خودکار است.

 

5- ويژگيهاي صنايع دستي ايران

1. صنايع دستي ايران محملي براي ميراث فرهنگي و هنري اين مرز و بوم است که ريشه در اعتقادات مذهبي و باورهاي قومي و نيز قوه ابتکار و خلاقيت استادکاران ايراني دارد.

2. امکان تأمين قسمت عمده مواد اوليه مصرفي از منابع داخلي؛

3. همانند و شبيه نبودن اين فرآورده هاي توليد به يکديگر؛

4. انجام قسمتي از مراحل اساسي توليد به وسيله دست و ابزار و وسايل دستي؛

5. خود مصرفي بودن بخش عمده توليد و برآورده ساختن نيازهاي داخلي؛

 

6- ويژگيهاي صنايع دستي را از نظر اقتصادي

1. سهولت ايجاد مراکز توليد؛

2. بي نيازي به سرمايه هاي کلان؛

3. اشتغال زا بودن اين «هنر - صنعت»؛

4. وجود ارزش افزوده بالا؛

5. جنبه هاي کاربردي و تزئيني؛

6. داشتن زمينه اي مناسب براي جلب جهانگرد و صادرات؛

 

7- طبقه بندي صنايع دستي ايران

1. طراحي سنتي و نگارگري

6. هنرهاي مرتبط با فلز

11. رودوزي ها و بافتني ها

2. سفالگري و سراميک سازي

7. هنرهاي مرتبط با چوب

12. سنگ تراشي و حکاکي روي سنگ

3. بافته هاي داري

8. رنگرزي و چاپ سنتي

13. حصير بافي

4. نساجي سنتي

9. صحافي و جلد سازي سنتي

14. فرآورده هاي پوست و چرم

5. شيشه گري

10. آثار لاکي و روغني

15. ساير صنايع دستي

 

ادامه مطلب

 
 
سلام تلاش می کنم با نشان دادن گوشه ای از زیبایی های ایران عزیز سهمی در ترویج فرهنگ ایرانی واسلامی داشته باشم. پاینده باد ایران عزیز

مرتضي زارع