تفرقه در اهل سنت شگرد جدید وهابیت

اعضای این فرقه معتقدند که چرا ماباید از کتب شافعی یا حنبلی و.... استفاده کنیم در حالی که خودمان دارای قدرت درک و فهم هستیم!
ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین از مهم‌ترین اهدافی بود که فرقه وهابیت از بدو تاسیس با توجه به اهدافی که استعمار پیر برای آن معماری کرده بود در دستور کار خود قرار داده بود.

به گزارش گرداب، عوامل وابسته به این فرقه در یکی از شهرستان‌های استان کردستان با تحریک عده‌ای از علمای اهل سنت نامبردگان را تشویق به منشعب شدن از چهار مذهب رسمی اهل سنت نموده‌اند.

بنا بر این گزارش این فرقه تازه متولد شده به اصول و مبانی اعتقادی اهل سنت اعتقادی ندارد و تنها عقل و فهم خود را در تشخیص خوب و بد ملاک می‌دانند.

اعضای این فرقه معتقدند که چرا ما باید از کتب شافعی یا حنبلی و.... استفاده کنیم در حالی که خودمان دارای قدرت درک و فهم هستیم.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 13 مرداد 1394  ] [ 2:04 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

فعالیت تیمهای ویژه ترور عربستانی در عراق

سه شنبه ، ۲۵ بهمن ۱۳۹۰ ، ۱۷:۴۵
یک پایگاه عرب زبان از تلاشهای گسترده سازمان اطلاعاتی عربستان سعودی برای شعله ور کردن آتش جنگ مذهبی در عراق از طریق ترور شخصیتهای وابسته به اقلیت سنی و القای دست داشتن شیعیان در این ترورها پرده برداشت.
به گزارش مهر، پایگاه النخیل با اشاره به تلاشهای فتنه افکنانه سعودی ها در عراق آورده است : منابع امنیتی آگاه از دستورات دستگاه اطلاعاتی عربستان به گروههای تروریستی وابسته به خود در عراق برای ترور گسترده سنی ها خبر دادند.

این پایگاه می افزاید : دستگاه اطلاعاتی عربستان قصد دارد با ترورهای گسترده ضد اهل تسنن جنجال رسانه ای علیه شبه نظامیان شیعی به راه اندازد و این گونه وانمود کند که ایران در این اقدامات دست دارد. این اطلاعات پس از دستگیری یک رابط دستگاه اطلاعاتی سعودی فاش شده است

پایگاه مذکور ذکر کرد: مقرن بن عبدالعزیز آل سعود رئیس دستگاه اطلاعاتی و برادر پادشاه عربستان به تیمهای مرتبط با این دستگاه دستور داده است که حداقل پنج تا ده نفر از سیاستمداران سنی، علما، اساتید و شخصتیهای برجسته اجتماعی را (با هدف شعله ور کردن آتش جنگ مذهبی میان شیعیان و اهل سنت) ترور کنند.

این پایگاه می افزاید: دستگاه اطلاعاتی عربستان همچنین به تیم های ویژه خود در عراق دستور داده است که در خیابانها کشتار به راه اندازند تا این گونه وانمود شود که این اقدامات انتقام شیعیان از سنی ها است.

پایگاه مذکور نوشت : این دستورات دستگاه اطلاعاتی عربستان زمانی لو رفت که خبرچینی که قرار بود این فرمان را به گروههای تروریستی در داخل عراق به ویژه مناطق غربی و موصل منتقل کند، دستگیر شده است.

این پایگاه بیان کرد: همچنین در این دستورات به گروههای مرتبط با دستگاه اطلاعاتی عربستان توصیه شده است که در گروههای شیعی رخنه کنند


ادامه مطلب
[ سه شنبه 13 مرداد 1394  ] [ 2:03 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

فتوای جدید پادشاه عربستان برای ائمه وهابیون عربستان

به گزارش منابع آگاه عربستانی فاش کردند که “عبدالله بن عبدالعزیز”، پادشاه عربستان سعودی چندی پیش فتوای محرمانه صادر کرده که به موجب آن ائمه مساجد تمام این کشور از سخن گفتن علیه آمریکا یا تحریم کالاهای آمریکایی در خطبه‌های نماز خود منع شده‌اند.

انتشار این خبر با واکنش‌های تند و انتقادهای بسیاری از سوی مردم این کشور و به ویژه روحانیون آن مواجه شده و بسیاری از روحانیون عربستانی صدور این فرمان توسط عبد الله را ایستادن آشکار و حمایت علنی عربستان سعودی از دشمنان جهان اسلام یعنی آمریکا و اسرائیل اعلام کرده‌اند.

این روحانیون با تاکید بر اینکه این فرمان پادشاه سعودی در حالی صادر می‌شود که آمریکا و اسرائیل بیش از هر زمام دیگری بر ضربه زدن به مسلمانان و ایجاد تفرقه و دو دستگی میان آنها همت گماشته‌اند، این اقدام عبد الله را به شدت زیر سوال برده‌اند.

آنان می‌گویند: این فرمان پادشاه سعودی در زمانی صادر شده که در عرصه داخلی نیز شاهد پخش شدن اعلامیه‌ها و نشریه‌هایی بر علیه شیعیان عربستان در دو شهر مدینه منوره و مکه مکرمه هستیم.

روحانیون عربستان تاکید می‌کنند: آیا چنین اقداماتی به معنای تلاش خاندان حاکم بر عربستان در دو عرصه داخلی و خارجی برای ایجاد تفرقه و فتنه‌انگیزی میان مسلمانان و به ویژه شیعیان و اهل سنت به شمار نمی‌آید.

آنها با اشاره به اینکه این اقدامات تنها آب به آسیاب دشمن خواهد ریخت، تاکید کردند: هم اکنون دولتمردان سعودی بیش از آنکه نگران وضعیت شهروندان خود باشند و به اوضاع اسفبار اقتصادی حاکم بر کشور رسیدگی کنند، نگران امریکا و اقتصاد در حال فروپاشی آن هستند و این سیاست آل‌سعود جای سوال بسیار دارد.
به نقل :http://ansar-albadr.ir/?p=1


ادامه مطلب
[ سه شنبه 13 مرداد 1394  ] [ 2:02 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

اهداف استعمار از آفرینش فرقۀ وهابیت- آل سعود و یهود

اهداف استعمار از آفرینش فرقۀ وهابیت: تحریف حقیقت اسلام و هجمه علیه مقدّسات آن، خنثی کردن و به انحراف کشیدنِ احکامی چون جهاد و فروکاستن دین به نماز، ممانعت از تجمع در زیارتگاهها به عنوان یکی از نمودها و پایگاههای وحدت و قدرت سیاسی مسلمانان و تخریب آنها به عنوان مظاهر شرک، و نیز ایجاد تفرقه و جنگهای داخلی و خونریزی بین مسلمانان از اهداف اصلی استعمار در خلق فرقۀ وهابیت بوده است (اختلاف اهل تشیّع و تسنّن که پیش از ظهور وهابیت، ده درصد بود، با فعالیتهای این فرقه امروز به نود درصد افزایش یافته است). استعمارگران که می دانستند اگر مسلمانان اسلام حقیقی را درک نمایند دیگر تن به استحمار و استثمار نخواهند داد، سیاست ظریفانه و مؤثر تخریب اسلام حقیقی و تقویت اسلامِ کاذبِ خود را در پیش گرفتند (بنا بر ضرب المثل عربیِ «آهن را تنها آهن می تواند ببُرَد» استعمار انگلستان تشخیص داد که تنها راه تخریب اسلام این است که با توسّل به حربۀ مذهب علیه مذهب، خودِ اسلام را وسیلۀ مبارزه با اسلام نماید یعنی همان شیوه ای که معاویه و اخلافش بدان متوسل گردیدند.ميرزا ملكم خان، از پيشگامان فراماسونري ايران و مؤسس فراموشخانه مي گويد: براي اين كه دين را از بين ببريم بايد از قالب دين استفاده كنيم). استعمارگران با قرار دادن اصل انکار سنّت رسول خدا(ص) و تکیه بر شعار «حسبُنا کتاب اللّه...کتاب خدا ما را بس است» در این فرقۀ نوظهور، مفتیان وهابی را جایگزین اوصیای رسمیِ پیغمبر(ص)کرده و با در دست گرفتن تفسیر قرآن، هدایتِ خوارج عصر جدید را در دست گرفته و توسط ایشان فتوا به تکفیر مسلمانان می دهند.

* هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) عبداللّه بن عباس را برای گفتگو با خوارج فرستاد بدو فرمود: «به قرآن بر آنان حجت میاور که قرآن تاب معانیِ گونه گون دارد...لیکن به سنّت و حدیث پیامبر(ص) با آنان گفتگو کن که ایشان را راهی نبود جز پذیرفتن آن».

لرد کرزون در توصیف مسلک وهابیت می‎گوید: «این دین عالی‎ترین و پربهاترین دینی است که برای مردم به ارمغان آورده شده است!». جولد تسهیر، مستشرق یهودی نیز محمدبن عبدالوهاب را پیامبر حجاز خوانده و مردم را به متابعت از افکار او فرا می خواند. استعمارگران برای نابودی اسلام یک طرح دویست ساله تهیه کرده و به مرحلۀ اجرا نهاده اند. امروز سلفیون و وهابیون با نهادن نام «اسلام» بر تروریسم و سادیسم*، به لطف رسانه های صهیونیستی که عبارت «تروریسم اسلامی» را به جای «تروریسم سلفی و وهابی» به کار می برند، به قدری در انجام وظیفۀ خود در ترسیم چهره ای درنده و خونریز از اسلام موفق عمل کرده اند که بسیاری از نوجوانان و جوانان مسلمان از بیان مذهب خود در مدارس و دانشگاههای غرب شرم می کنند (لطفاً رجوع فرمایید به عنوان «سازماندهیِ تروریسم بین المللی برای اعمال فشار بر دولتهای جهان»).

*آخرین شگرد سازمان القاعده در استفاده از کودکان و نیز زنان روان پریش و عقب افتادۀ ذهنی در عملیات موسوم به انتحاری در عراق و انفجار ایشان با دستگاه کنترل از راه دور و موبایل های تغییر کاربری داده شده به عنوان چاشنیِ انفجاری، نمایانگر اوج توحّش و ورشکستگی اخلاقیِ پیروان ابن عبدالوهاب و ابن تیمیه است.

وهابيت که به عنوان جرياني انحرافي و وابسته به استعمار، وظيفۀ جلوگيري از تداوم و گسترش اسلام اصيل را بر عهده داشته است، تلاش در تخريب و ايجاد تزلزل در مباني فکري و اعتقادي شيعيان را به عنوان محور اصلي اين جريان دنبال مي‏کند. صهیونیزم و وهابیت که ظلم ستیزی، عدالت طلبی و آرمان خواهیِ تشیع(که ریشه در اعتقاد به مهدویت دارد) را بزرگترین تهدید برای منافع و موجودیت نامشروع خود می دانند* امروز با تمام توان می کوشند تا از گسترش این فرهنگ در منطقه و نیز جامعۀ جهانی جلوگیری نمایند.

*بن گوریون، بنیانگذار رژیم اسرائیل گفت: «بزرگترین نگرانی اسرائیل، ظهور محمد دیگری در منطقه است».

آل سعود و یهود: در قرن نهم هجری مطابق با قرن پانزدهم میلادی، فردی به نام مانع احسایی(جد اول خاندان آل سعود) از قبیله یهودی عنیزه، زمینی را در نجد عربستان به دست آورد كه پس از او نوۀ پسری اش به نام موسی با جنگ و کشتار و غارت، املاک بسیاری را بر آن افزود. ابراهیم موسی یا ابراهیم موشه پسر موسی نقش مهمی در شکل گیری آل سعود داشت که نوه اش به نام مقرن سعود، رأس این خاندان به شمار می آید. مردخای ابراهیم موشه و فرزندانش با تغییر نام و انتخاب اسامی عربی، خود را در میان مسلمانان جا زدند. ناصر السعید، نویسندۀ سرشناس عربستانی نیز در کتاب «تاریخ آل‌سعود» که در دهۀ هفتاد میلادی به رشتۀ تحریر در آمد می نویسد: «نام جد یهودی آل سعود که مسلمان شد، مُردخای بن ابراهیم بن موسی از یهودیان بصره بود» (خاندان سعودی را بشناسیم؛ ناصرالسعید، ابومیثم، موسسۀ انتشارات فراهانی، تابستان 1367، ص 26- صفحه عن آل سعود، الوهابیین و آراء علماء السّنه فی الوهابیه). وی همچنین می نویسد: «پدر بزرگ محمد بن عبدالوهاب یک یهودی به نام شولمان قرقوزی بود که از ترکیه به حجاز مهاجرت کرده بود» (منبع پیشبن؛ ص 33). «الیاس بن مقرن الیاهو، خاخام یهودیان نجران با شاه سعودی هم عصرش، عبدالعزیز بن عبدالرحمن هم تبار بوده و نسل هر دو به مقرن پسر مردخای می رسد»(صفحه عن آل سعود الوهّابيين وآراء علماء السنة في الوهّابيّه؛ السید مرتضی الرضوی، چاپ بیروت، صفحات 99 تا 103، به نقل از کتاب تاریخ آل سعود). یهودی بودن شاخه ای از فرزندان مردخای نشان می دهد که اسلام آوردن او ظاهری بوده است. برخی از قصاید عربی سروده شده در شبه جزیرۀ عربستان که از دو سه سدۀ گذشته تا به امروز باقی مانده اند نیز به یهودی بودن آل سعود اشاره کرده اند. یکی از افرادی که به این نسب در اشعار خود اشاره می­کند، شاعر معروفِ نجدی، «حميدان الشويعر»(متوفای ۱۱۸۰ هـ. ق.) است که اشعار وطن دوستانه اش بسیار معروف است(پیشین؛ ص104). السعید با بررسی شجره نامۀ آل سعود اثبات می کند که اصل این خاندان به یهودیان سرزمین حجاز و مدینه باز می گردد. وی در ادامه، چگونگی حمایت یهودیان از جنبش محمد بن عبدالوهاب را شرح می دهد. وی سپس مراحل قرار گرفتن رهبری دینی در دست محمد بن عبدالوهاب و در کنار آن، واگذاری رهبری سیاسی عربستان سعودی به آل سعود که توسط یهودیان طراحی و اجرا شد را توضیح می دهد. ملک فیصل، شاهزادۀ سعودی در فصلی از کتاب خاطراتش می نویسد: «ما و یهود پسر عمو هستیم، لذا راضی نشدیم آن گونه که برخی می خواستند آنها را در دریا غرق کنیم، بلکه می خواهیم با آنها در فضای صلح و امنیت زندگی کنیم»- صفحه عن آل سعود، الوهابیین و آراء علماء السّنه فی الوهابیه*. ناصر السعید در کتاب خود همچنین به ارتباط محرمانه و نزدیک آل سعود و بن گوریون، بنیانگذار رژیم اسرائیل اشاره می‌کند. وی می نویسد: «عبدالعزیزبن عبدالرحمن(بنیانگذار دورۀ جدید سلطنت آل سعود) در سال 1915 به سرپرسی کاکس نمایندۀ انگلستان در خاورمیانه کتباً تعهد داده است که خاک فلسطین را به یهودیان می بخشد!» -پیشین؛ ص 74 ).

در سند فوق که برای اولین بار در مجله کویتی العربی در شوال سال 1329 موافق با 1972 میلادی منتشر شده، سلطان عبدالعزیز می‌نویسد: «من سلطان عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل الفیصل آل سعود هزاران بار نزد سر پرسی کوکس نماینده بریتانیا اقرار و اعتراف کرده‌ام که مخالفتی با دادن فلسطین به یهودیان بینوا یا حتی غیر یهودیان ندارم و در این‌باره هیچ‌گاه از فرمان آنها تا قیام قیامت تخطی نخواهم کرد».

*لازم به ذکر است که فهد بن عبدالعزیز در اکتبر 1981، طی طرحی هشت ماده ای خواهان به رسمیت شناخته شدن موجودیت رژیم اسرائیل در جهان اسلام شد. به رسمیت شناخته شدن رژیم صهیونیستی مجدداً در طرحی دیگر(در سال 1999)از سوی دیگر اميرعبداله ارائه گردید. عربستان همچنين در برابر اشغال دو جزيرۀ تيران و صنافير توسط رژیم صهیونیستی از سال 1967 سكوت اختيار كرده است. اين جزاير با اشراف بر ورودي خليج عقبه و بندر ايلات داراي موقعيت استرات‍‍‍ژيكي حساسي براي كشتيراني رژیم صهیونیستی هستند. ضمناً عربستان سعودي از بندر ينبع نفت ارزان قيمت به فلسطین اشغالی صادر مي كند.در پي ناآرامي هاي اخير در خاورميانۀ عربي، روزنامۀ يديعوت آحارنوت كه معمولاً ديدگاههاي دولت صهيونيستي را بيان مي كند، به عربستان سعودي پيشنهاد اتحاد استراتژيك داد.

وایزمن، یکی از دیگر بنیانگذاران رژیم اسرائیل از قول چرچیل می گوید: «نخستین طرح بریتانیا تأسیس موجودیت سعودی و دومین طرح تشکیل و تأسیس موجودیت صهیونیستی به وسیلۀ بریتانیاست». برآیند جنگ جهانی اول، تأسیس دولت آل سعود و برآیند جنگ جهانی دوم، تأسیس دولت اسرائیل در سال 1948 بود.حاکمیت آل سعود و وهابيون در سرزمین وحی که زمینه هایش از دو قرن پیش توسط هامفری و ابن عبدالوهاب چیده شده بود ، در بحبوحۀ جنگ جهانی اول توسط توماس ادوارد لارنس، جاسوس نظامی ارتش انگلیس عملی گردید. لارنس همراهی فیصل(از سرکردگان آل سعود) را جذب کرده و او را وادار به همکاری با ژنرال ادموند آلنبی، فرمانده نیروهای انگلیسی در خاورمیانه در هدایت شورش عرب ها علیه ترک های عثمانی با وعدۀ برپایی امپراتوری عرب نمود. اسناد منتشرۀ وزارت امور خارجۀ انگلیس در سال ۲۰۰۰ نشان می دهد كه لارنس عامل شبکه جاسوسی صهیونیزم بین المللي بوده است. در این اسناد آمده که رونالد استورس یهودی، لارنس را با شبکۀ جاسوسی نیلی به ریاست آرونسون مرتبط کرد که در تاریخ معاصر از معروف ترین شبکه های صهیونیستی به شمار آمده است. سر مارتین گیلبرت، مورخ یهودی انگلیسی تبار و کارشناس معروف در خصوص مسائل اسرائیل در گفتگو با روزنامه جروزلم پست می گوید: بررسی برخی یادداشت‌های لارنس که در مرکز اسناد و اوراق ملّی انگلیس موجود است نشان می‌دهد او از خواست صهیونیست‌ها حمایت می‌کرده است. به طور مثال لارنس که در سال ۱۹۲۰ برای وینستون چرچیل کار می‌کرد به صراحت اعلام داشت که باید اراضی فلسطینی از کرانه‌های دریای مدیترانه تا رود اردن تحت عنوان سرزمین ملّی یهودیان به رسمیت شناخته شود. وینستون چرچیل در سال 1945 پس از کنفرانس یالته با عبدالعزیز ملاقات نمود و به او گفت: «برای من شرافت بزرگ و سرور فوق سرور است که که با مردی ملاقات نموده ام که حق بزرگی بر گردن من دارد. او دوست صدیقی در گرفتاری ها و سختی هاست و اگر او نبود، یهود به کمترین حق خود نمی رسید». این گفته چرچیل که: «من یک صهیونیست متعصب هستم و بدان افتخار می کنم» بیانگر اوج سرسپردگی وی به صهیونیزم بین المللی است. خاندان چرچیل درتاریخ بریتانیا بسیار بدنام است. به قول گلادستون: «هیچ چرچیلی از خاندان جان مارلبورو برنخاست که به اخلاق یا اصول پای بند باشد». وينستون چرچيل پسر لرد راندولف چرچیل از کارگزاران سرشناس لرد ناتانیل روچیلد بود.«عبدالعزیز که از سال 1902 تا 1953 حکومت را در دست داشت زمانی به سنت جان فیلبی، رابط وزارت امور خارجۀ بریتانیا گفته بود که او مسیحیان را برتر از مسلمانان غیر وهابی می داند. او توضیح داده بود که مسیحیان بر اساس دین خود عمل می کنند، اما مسلمانانی که از استنباط وهابیان دربارۀ توحید پیروی نمی کنند به گناه شرک آلوده اند(!)»- Elizabeth Monroe, Philby of Arabia, London,1973,pp.69-70

*عبدالعزیز سعودی در سال 1935 به جرگۀ شهسواران طریقت باث (Order of the Bath) پیوست(وهابیگری؛ دکتر حامد الگار، ترجمۀ احمد نمایی، مؤسسۀ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی). ب

عبدالعزیز 32 همسر از قبایل پرنفوذ عربستان اختیار کرد و از آنان داراي 34 پسر و 36 دختر گرديد. نتیجه زاد و ولد این فرزندان در طي هشتاد سال، شش هزار شاهزاده است که اکنون با استفاده از ثروت بیکران عربستان به عیش و نوش و خوش‌گذرانی مشغول می‌باشند. ملک عبدالعزیز منشوری دارد که به «منشور برادری» معروف است و در آن به صورت آشکار و بدون هیچ‌گونه ابهام نحوه جانشینی بعد از خود را مشخص کرده است: «تا زمانی که پسرانم زنده هستند، قدرت به نوه‌هایم نخواهد رسید». پسران وي که به ترتیب وارث پادشاهی شدند: سعود، فیصل، خالد، فهد و پادشاه كنوني عبداله است. با توجه به اين كه پسران باقي مانده از عبدالعزيز همگي در سن كهولت هستند، مدعياني در لايه هاي دوم و سوم خاندان آماده خيز به سوي تخت قدرت گرديده اند. شاهزاده های سعودی كه از سه نسل مختلف اند، هر یک در ائتلافهای گوناگون در برابر یکدیگر قرار گرفته اند. تحلیلگران بروز بحران جدّی در نظام سعودی را پس از مرگ عبداله پیش بینی می کنند. شاهزاده طلال بن عبد العزیز، یکی از اعضای برجسته خانوادۀ سلطنتی عربستان تصریح کرده است که سرنوشت این کشور پس از ملک عبداله تاریک و سیاه خواهد بود.بنا بر نظر کارشناسان، با توجه به درگیری های داخلی آل سعود، نارضایتی عمومی و وضعیت منطقه، شرایط کنونی نظام آل سعود را می توان سرآغاز پایان کار آن دانست. شاهزادگان ارشد رژیم آل سعود که سن و سال زیادی دارند و همگی به بیماری های مختلفی مبتلا هستند از دنیا خواهند رفت و بر همین اساس ما در آینده بسیار نزدیک شاهد تغییر و تحولات بسیار گسترده ای در ساختار سیاسی عربستان سعودی خواهیم بود.

*لازم به ذکر است که السعید پس از چاپ و انتشار کتابش، در لبنان ربوده شده و پس از انتقال به عربستان در حوض اسید افکنده گردید.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 13 مرداد 1394  ] [ 2:02 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

وهابیت و تفرقه نويسنده: دکتر سید محمد حسینی قزوینی

الحمد للّه ربّ العالمین والصلاة والسلام على سیدنا محمّد وآله الطاهرین. مقدمه گسترش تهاجم به شیعه بعد از انقلاب اسلامى وانگیزه هاى آناندیشمندان اهل سنّت از دیر باز، نگاهى نقّادانه به فرهنگ و معارف شیعى داشته اند وهمواره سؤالات و شبهاتى را مطرح کرده اند. این رویکرد با ظهور وهّابیت در شبه جزیره عربستان، روند وسیع تر وشدیدترى به خود گرفته است و پس از پیروزى انقلاب پرشکوه اسلامى ایران این هجمه با روشهاى مدرن و با استفاده از رسانه هاى عمومى مانند اینترنت وماهواره در سطحى وسیع گسترش یافته است. این تهاجم در سالهاى اخیر گسترش چشمگیرى داشته است به گونه اى که همه گروهها، از مردم عادى تا اساتید، دانشجویان، دانش آموزان و حتى روحانیون کاروانهاى حج را هم در بر گرفته است. با اینکه این شبهات، غالباً از افتراء و دروغ و یا جهل و نادانى سرچشمه گرفته است، ولى از مسئولیت اساتید و دانش پژوهان در پاسخگویى به آن کاسته نمى شود. زیرا مخالفان مکتب اهل بیت، هرگز تصوّر نمى کردند که فرهنگ غنى شیعه بتواند ملّت ایران را این چنین به صحنه بیاورد که با دست خالى، ولى با قلبى آکنده از ایمان و عشق به اسلام، طومار حکومت تا دندان مسلّح را ـ با آن همه حمایتهاى بیدریغ شرق و غرب ـ براى همیشه درهم بپیچد و به جاى آن، حکومت اسلامى برپایه فقه شیعه تأسیس نماید. به همین جهت، مخالفان مکتب اهل بیت، وقتى که با گسترش فرهنگ تشیع، موقعیت خود را در خطر مى بینند، با تألیف کتابهاى ضدّ شیعىِ مملوّ از تهمت و کذب، سعى در مخدوش کردن چهره نورانى مذهب شیعه را در سطح جهانى دارند. چشم انداز مذهب شیعه یکى از انگیزه هاى تهاجم وسیع وهّابیت بر ضدّ مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده و استقبال آنان از این مکتب نورانى مطابق با سنّت راستین محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم)است، به چند نمونه توجّه کنید: دکتر عصام العماد، فارغ التحصیل دانشگاه «الإمام محمّد بن سعود» در ریاض و شاگرد بن باز (مفتى اعظم سعودى) و امام جماعت یکى از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلّغین وهّابیت در یمن که کتابى نیز در اثبات کفر و شرک شیعه تحت عنوان: «الصلة بین الإثنی عشریة وفرق الغلاة» نوشته است با آشنایى با یکى از جوانهاى شیعه، با فرهنگ نورانى تشیع آشنا شد و از فرقه وهّابیت دست کشید و به مذهب شیعه مشرّف گردید. دکتر عصام در کتابى که به همین مناسبت تألیف نموده، مى نویسد: با مطالعه کتابهایى که وهّابیت در سالهاى اخیر نوشته اند، به یقین در مى یابیم که آنان احساس کرده اند که تنها مذهب آینده، همان مذهب شیعه امامیه است: «وکلَّما نقرأ کتابات إخواننا الوهّابیین نزداد یقیناً بأنّ المستقبل للمذهب الاثنی عشری لأنّهم یتابعون حرکة الانتشار السریعة لهذا المذهب فی وسط الوهّابیین وغیرهم من المسلمین»(1). (هنگامى که کتابهاى برادران وهّابى را مى خوانیم بر یقین ما افزوده مى شود که آینده از آن مذهب تشیع است، زیرا آنان خود وسیله انتشار سریع و آشنائى با مذهب تشیع در بین وهّابیان مى باشند). سپس از قول شیخ عبد اللّه الغُنیمان استاد «الجامعة الإسلامیة» در مدینه منوّره نقل مى کند: «إنّ الوهّابیین على یقین بأنّ المذهب (الاثنی عشر) هو الذی سوف یجذبُ إلیه کلّ أهل السنَّة وکلّ الوهّابیین فی المستقبل القریب» (وهّابیون به یقین دریافته اند، تنها مذهبى که در آینده، اهل سنّت و وهّابیت را به طرف خود جذب خواهد کرد، همان مذهب شیعه امامى است(2). آقاى شیخ ربیع بن محمّد، از نویسندگان بزرگ سعودى مى نویسد: «وممّا زاد عجبی من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا ومنهم أبناء أحد العلماء الکبار المشهورین فی مصر، ومنهم طلاّب علم طالما جلسوا معنا فی حلقات العلم، ومنهم بعضُ الإخوان الذین کنّا نُحْسن الظنَّ بهم سلکوا هذا الدَرْب، وهذا الاتّجاه الجدید هو (التشیع)، وبطبیعة الحال أدرکت منذ اللحظة الأولى أنّ هؤلاء الإخوة ـ کغیرهم فی العالم الإسلامی ـ بهرتهم أضواء الثورة الإیرانیة»(3). (آنچه که باعث فزونى شگفتى من گردیده، این است که برخى از برادران وهّابى و فرزندان شخصیتهاى علمى و دانشجویان مصرى، اخیراً به سراغ مکتب تشیع رفته اند). شیخ محمّد مغراوى از دیگر نویسندگان مشهور وهّابى مى گوید: باگسترش مذهب تشیع در میان جوانهاى مشرق زمین، بیم آنرا دارم که این فرهنگ در میان جوانهاى مغرب زمین نیز گسترده شود: «بعد انتشار المذهب الإثنی عشری فی مشرق العالم الإسلامی، فخفت على الشباب فی بلاد المغرب ... »(4). دکتر ناصر قفارى استاد دانشگاههاى مدینه مى نویسد: «وقد تشیع بسبب الجهود التی یبذلها شیوخ الإثنی عشریة من شباب المسلمین، ومن یطالع کتاب «عنوان المجد فی تاریخ البصرة ونجد» یهُولُه الأمر حیث یجدُ قبائل بأکملها قد تشیعت»(5).(اخیراً تعداد زیادى از اهل سنّت به طرف مذهب شیعه گرویده اند و اگر کسى کتاب «عنوان المجد فی تاریخ البصرة ونجد» را مطالعه کند به وحشت مى افتد که چگونه برخى از قبایل عربى به صورت کامل، مذهب شیعه را پذیرفته اند). جالبتر ازاینها سخن شیخ مجدى محمّد على محمّد نویسنده بزرگ وهّابى است که مى گوید: «جاءنی شابّ من أهل السنّة حیران، وسبب حیرته أنّه قد امتدّت إلیه أیدی الشیعة ... حتّى ظنّ المسکین أنّهم ملائکة الرحمة وفرسان الحقّ»(6). (یکى از جوانهاى اهل سنّت حیرت زده نزد من آمد وقتى که علّت حیرت او را جویا شدم، دریافتم که دست یکى از شیعیان به وى رسیده است، و این جوان سنّى تصوّر کرده است که شیعیان ملائکه رحمت، و شیر بیشه حقّ مى باشند). ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت شاید به ذهن بعضى خطور کند که طرح مسایل اختلافى بین شیعه و سنّى، و یا شیعه و وهّابیت، با جریان وحدت میان مسلمانان منافات داشته باشد، و یا زمینه رنجش خاطر بعضى فراهم شود، و یا موجب تفرقه گردد، بدین منظور نا گزیریم نسبت به مفهوم وحدت و عوامل آن به صورت گذرا اشاره کنیم. شکى نیست که یکى از عوامل پیشرفت ملتها و رمز پیروزى آنان، پیوند و اتحاد بوده است، همانگونه اى که با اتحاد قطرات آب، مخزن بزرگ سد تشکیل و با پیوستن جویهاى کوچک به همدیگر رودخانه هاى عظیم ایجاد مى شود، با اتحاد انسانها نیز صفوف بزرگى تشکیل مى شود که دشمن با نگاهش به وحشت افتاده و فکر تجاوز به آنان را براى همیشه از سر بیرون مى کند (تُرْهِبُونَ بِهِى عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکمْ)(7). قرآن مجید ملل اسلامى را به سوى یگانه عامل وحدت، «تمسک به حبل اللّه» دعوت مى کند، و از هر گونه تفرقه برحذر مى دارد: (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ)(8). بلکه اختلاف و پراکندگى و به جان هم افتادن را یکى از بدترین عذابها به شمار مى آورد: (قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یبْعَثَ عَلَیکمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِکمْ أَوْ یلْبِسَکمْ شِیعًا وَیذِیقَ بَعْضَکم بَأْسَ بَعْض)(9)، «بگو او تواناست که از بالاى سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد، یا شما را گروه گروه به هم اندازد ]و دچار تفرقه سازد[ و عذاب بعضى از شما را به بعضى دیگر بچشاند». ابن اثیر مى گوید: مراد از «شِیعاً» همان تفرقه میان امت اسلامى است(10). رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید: «مثل المؤمنین فی توادّهم وتعاطفهم وتراحمهم بمنزلة الجسد إذا اشتکى منه شی تداعى له سائر الجسد بالسهر والحمّى»(11). (تمام مسلمانان عالم اعضاء یکدیگر هستند وهمه آنان بمنزله یک جسد مى باشند، که اگر عضوى از آن به درد آید سایر اعضاء نیز متأثّر خواهد شد). اهمّیت وحدت در عصر حاضر و شکى نیست که ما در عصرى زندگى مى کنیم که تمامى دشمنان براى نابودى اسلام هم پیمان گشته و تمامى امکانات سیاسی و اقتصادى خود را در سقوط اسلام از صحنه بین الملل بکار گرفته اند. که طرح نوین «هانتیگتون»، بزرگ نظریه پرداز کاخ سفید و استراتژیست معروف یهودى در کتاب «برخورد تمدّنها» مؤید این مطلب است. و همچنین نظریه دکتر مایکل برانت، یکى از معاونان سابق سازمان اطلاعات مرکزى امریکا (سیا) که در کتاب A Plan to divis and desnoylte theology«نقشه اى براى جدایى مکاتب الهى» آمده، مى گوید: افرادى که باشیعه اختلافات نظر دارند آنها را علیه شیعه منظم و مستحکم کرده، وکافر بودن شیعه گسترش داده شود و آن ها را از جامعه جدا نموده وعلیه آن ها مواد نفرت برانگیز نوشته شود(12). بنا بر این در چنین عصرى بیش از هر عصر دیگر، مسلمانان نیاز به وحدت دارند، و شاید بیش از هر زمانى جامعه اسلامى به همکارى و مساعدت یکدیگر نیازمند است. گلادستون نخست وزیر اسبق بریتانیا مى گوید: «مادام هذا القرآن موجوداً فی أیدى المسلمین، فلن تستطیع أروبا السیطرة على الشرق ولا أن تکون هی نفسها فی أمان». مادامى که قرآن در دست مسلمان هااست، اروپا نه مى تواند بر شرق تسلط یابد و نه احساس امنیت کند(13). بن گوریون نخست وزیر اسبق دولت غاصب صهیونیستى مى گوید: «إنّ أخشى ما نخشاه أن یظهر فی العالم العربی، محمد جدید». آن چه که ما را به وحشت انداخته این است که مى ترسیم در جهان عرب محمد تازه اى ظهور کند(14). بالاتر از همه این ها، با این که یکى از اصول مسلم مسیحیت، کشته شدن حضرت مسیح به دست یهود بوده و به همین خاطر، در طول 20 قرن بغض و کینه وعداوت میان آنان حاکم بود، ولى براى ایجاد وحدت میان مسیحیت و یهود در برابر مسلمین، دولت واتیکان طى اطلاعیه رسمى از این اصل صرف نظر کرده و یهود را از این جنایت تبرئه مى کند. وجاى شگفت این است که این اعلامیه در سال 1393 هجرى مطابق با 1973 میلادى هم زمان با جنگ اسرائیل با مسلمانان صادر شد، تا بتواند تمام نیروهاى یهود ونصارى را در برابر مسلمانان بسیج نماید(15). با توجه به نکات یاد شده، اهمّیت سخن رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) که مى فرماید: «من أصبح ولم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم» کسى که به فکر مشکلات برادران دینى خود نباشد مسلمان نیست، در این زمان بیش از هر زمان دیگر ملموس باشد. بدیهى است در موقعیت فعلى، هر گونه حرکت مشکوک که موجب تفرقه میان صفوف مسلمانان باشد، به نفع اسلام نیست. و هرگونه فحش و ناسزا قبل از آنکه به وحدت میان مسلمین و تقریب بین مذاهب ضربه بزند، چهره نورانى مکتب اسلام را در سطح بین الملل مخدوش مى کند، و طبقه تحصیل کرده را به مکتب نورانى اسلام بدبین مى سازد. اهداف وحدت هدف از وحدت، یکى کردن مذاهب و از بین بردن دیگر مذاهب نیست، و غرض مؤسّسان تقریب هم جایگزینى اشعرى بجاى معتزله و سنى را تبدیل به شیعه و حنفى را حنبلى ساختن و یا بعکس نبوده است زیرا این امر نه تنها کارى دشوار بلکه امرى غیر ممکن مى باشد. بلکه همّت آنان نزدیک نمودن صاحبان مذاهب مختلف به همدیگر با تکیه بر مشترکات، و قرار دادن همه مسلمانان را در صف واحد در برابر دشمنان قسم خورده اسلام بوده است. مرحوم شیخ محمّد تقى قمّى، مؤسّس «دار التقریب بین المذاهب الإسلامیة» و نماینده حضرت آیت اللّه العظمى بروجردى در مدرسه فیضیه مى گفت: هدف از تأسیس این مرکز، تقریب میان مذاهب است نه توحید مذاهب، یعنى هدف این نیست که شیعه از اصول و معتقدات خودش فاصله بگیرد، و یا سنّى از مبانى اعتقادیش دست بر دارد. علت فاصله میان مذاهب، عدم آشنایى صحیح از مبانى فکرى یکدیگر است، و با تأسیس این مرکز، صاحبان اندیشه هاى هر یک از مذاهب، با حفظ مبانى اعتقادى خود و احترام به معتقدات همدیگر، مسائل اختلافى را در محیطى آرام مطرح نمایند. تا ضمن آشنائى با افکار همدیگر، و مشترکات میان مذاهب، تفاهم بیشترى داشته باشند. که این قضیه در نهایت به نفع شیعه است. در تاریخ 24 ژوئن 2001، برابر با سوم تیر 1380، شبکه تلویزیونى ANNدر لندن، میزگردى درباره تقریب بین مذاهب اسلامى، و وحدت مسلمانان، با شرکت جمعى از متفکران ایرانى و لبنانى و مصرى و بریتانیایى تشکیل داده بود، آقاى شیخ محمّد عاشور، معاون رئیس دانشگاه الأزهر و رئیس کمیته گفتوگو بین مذاهب اسلامى که به صورت تلفنى با برنامه در تماس بود، گفت: «فکرة التقریب بین المذاهب الإسلامیة لاتعنی توحید المذاهب الإسلامیة ولاصَرْف أی مسلم مذهبه وصرف المسلم عن مذهبه تحت التقریب تضلیل فکرة التقریب ... فإنّ الاجتماع على فکرة التقریب یجب أن یکون أساسه البحث والإقناع والاقتناع، حتّى یمکن لسلاح العلم والحجّة محاربة الأفکار الخرافیة ... وأن یلتقی علماء المذاهب ویتبادلون المعارف والدراسات لیعرف بعضهم بعضاً فی هدوء العالم المتثبّت الذی لاهمّ له إلاّ أن یدری ویعرف ویقول فینتج»(16). یعنى: هدف از اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامى، یکى کردن همه مذاهب و روى گردانى از مذهبى و روى آوردن به مذهبى دیگرنیست، که این به بیراهه کشاندن اندیشه تقریب است، تقریب باید بر پایه بحث وپذیرش علمى باشد تا بتوان با این اسلحه علمى به نبرد با خرافات پرداخت، و باید دانشمندان هر مذهبى در محیطى آرام در گفتگوهاى علمى خود دانش خود را مبادله کنند، ونتیجه بگیرند. استاد مرتضى مطهرى و برداشت انحرافى از وحدت شهید مطهرى در زمینه ارائه برداشتِ غلط از وحدت اسلامى مى نویسند: «ایراد دوم این است که با طرح و بحث این مسائل تکلیف اتّحاد اسلامى چه مى شود؟ آن چه بر سر مسلمین آمد، شوکت آنها را گرفت و آن ها را زیر دست و تو سرى خور ملل غیر مسلمان قرار داد، همین اختلافات فرقه اى است ... آیا طرح اینگونه بحث ها کمک به هدف هاى استعمارى نیست؟ جواب این است که بدون شک نیاز مسلمین به اتّحاد و اتّفاق از مبرمترین نیازهاست و درد اساسى جهان اسلام همین کینه هاى کهنه میان مردم مسلمان است. دشمن هم همواره از همینها استفاده مى کند. امّا به نظر مى رسد که اعتراض کننده در مفهوم «اتّحاد اسلامى» دچار اشتباه شده است. مفهوم اتّحاد اسلامى که در صد سال اخیر میان علماء و فضلاء مؤمن و روشنفکر اسلامى از اصول اعتقادى و یا غیر اعتقادى خود صرفنظر کنند و به اصطلاح مشترکات همه فرق را بگیرند و مختصّات همه را کنار بگذارند، چه این کار، نه منطقى است و نه عملى. چگونه ممکن است از پیروان یک مذهب تقاضا کرد که به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمین از فلان اصل اعتقادى یا عملى خود که به هر حال به نظر خود آن را جزء متن اسلام مى داند صرف نظر کند؟ در حکم این است که از او بخواهیم به نام اسلام از جزئى از اسلام چشم بپوشد ... . ما خود شیعه هستیم و افتخار پیروى اهل البیت(علیهم السلام) را داریم، کوچکترین چیزى حتّى یک مستحبّ و یا مکروه کوچک را قابل مصالحه نمى دانیم، نه توقّع کسى را در این زمینه مى پذیریم و نه از دیگران انتظار داریم که به نام مصلحت و به خاطر اتّحاد اسلامى از یک اصل از اصول خود دست بردارند آنچه ما انتظار و آرزو داریم این است که محیط حسن تفاهم به وجود آید تا ما که از خود اصول وفروعى داریم، فقه، حدیث، کلام، فلسفه وادبیات داریم، بتوانیم کالاى خود را به عنوان بهترین کالا عرضه بداریم تا شیعه بیش از این در حال انزوا به سر نبرد و بازارهاى مهم جهان اسلامى به روى کالاى نفیس معارف اسلامى شیعى بسته نباشد. اخذ مشترکات اسلامى و طرد مختصّات هر فرقه اى نوعى خرق اجماع مرکب است، محصول آن چیزى است که قطعاً غیر از اسلام واقعى است زیرا بالاخره مختصّات یکى از فرق، جزء متن اسلام است و اسلام مجرّد از همه این مشخصّات و ممیزات و مختصّات، وجود ندارد. گذشته از همه این ها طراحان فکر عالى اتحاد اسلامى که در عصر ما مرحو آیة اللّه العظمى بروجردى(قدس سره) در شیعه وعلامه شیخ عبد المجید سلیم وعلامه شیخ محمود شلتوت در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند چنان طرح را در نظر نداشتند. آنچه که آن بزرگان در نظر داشتند این بود که فرقه هاى اسلامى در عین اختلافاتى که درکلام، فقه و غیره باهم دارند به واسطه مشترکات بیشترى که در میان آن ها هست مى توانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام دست برادرى بدهند وجبهه واحدى تشکیل دهند. این بزرگان هرگز در فکر طرح وحدت مذهبى تحت عنوان وحدت اسلامى که هیچگاه عملى نیست نبودند. در اصطلاحات معمولى عرف، فرق است میان حزب واحد و جبهه واحد، وحدت حزبى ایجاب مى کند که افراد از نظر فکر و ایدئولوژى و راه و روش و بالاخره همه خصوصیات فکرى به استثناء مسائل شخصى یک رنگ و یک جهت باشند. امّا معنى وحدت جبهه اینست که احزاب و دسته جات مختلف در عین اختلاف در مسلک و ایدئولوژى و راه و روش، بهواسطه مشترکاتى که میان آن ها هست در مقابل دشمن مشترک، در یک صف، جبهه بندى کنند. و بدیهى است که صف واحد در برابر دشمن تشکیل دادن با اصرار در دفاع از مسلک خود و انتقاد از مسلکهاى برادر و دعوت سایر برادران هم جبهه به مسلک خود به هیچ وجه منافات ندارد. آنچه مخصوصاً مرحوم آیت اللّه العظمى بروجردى بدان مى اندیشید این بود که زمینه را براى پخش و انتشار معارف اهل البیت(علیهم السلام) در میان برادران اهل سنت فراهم کند و معتقد بود که این کار، جز با ایجاد حسن تفاهم، امکان پذیر نیست، توفیقى که آن مرحوم در طبع برخى کتب فقهى شیعه در مصر به دست خود مصریان در اثر حسن تفاهمى که به وجود آورده بود کسب کرد از مهمترین موفقیتهاى علماء شیعه است. جزاه اللّه عن الإسلام والمسلمین خیر الجزاء. به هر حال طرفدارى از تز «اتّحاد اسلامى» ایجاب نمى کند که در گفتن حقایق کوتاهى شود، آن چه نباید صورت گیرد، کارهایى است که احساسات و تعصّبات و کینه هاى مخالف را بر مى انگیزد، امّا بحث علمى سروکارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات. سیره فراموش شده على (علیه السلام) سیره متروک و فراموش شده شخص مولاى متقیان على (علیه السلام) ، قولاً و عملاً ، که از تاریخ زندگى آن حضرت پیداست بهترین درس آموزنده در این زمینه است . على (علیه السلام) از اظهار و مطالبه حق خود و شکایت از ربایندگان آن خوددارى نکرد ، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامى را مانع آن قرار نداد، خطبه هاى فراوانى در نهج البلاغه شاهد این مدعى است . در عین حال این تظلمها موجب نشد که از صف جماعت مسلمین در مقابل بیگانگان خارج شود، در جمعه و جماعت شرکت مى کرد ، سهم خویش را از غنائم جنگى آن زمان، دریافت مى کرد ، از ارشاد خلفا دریغ نمى نمود ، طرف شور قرار مى گرفت و ناصحانه نظر مى داد. در جنگ مسلمین با ایرانیان که خلیفه وقت مایل است خودش شخصاً شرکت نماید على پاسخ مى دهد: خیر! شرکت نکن زیرا تا تو در مدینه هستى دشمن فکر مى کند: فرضاً سپاه میدان جنگ را از بین ببرد، از مرکز، مدد مى رسد ولى اگر شخصاً به میدان نبرد بروى، خواهند گفت: «هذا اصل العرب» ریشه و بن عرب این است ، نیروهاى خود را متمرکز مى کنند تا تو را از بین ببرند و اگر تو را از بین ببرند با روحیه قویتر به نبرد مسلمانان خواهند پرداخت(17) پستى را از هیچیک از خلفا نمى پذیرد ، نه فرماندهى جنگ و نه حکومت یک استان و نه امارة الحاج و نه یک چیز دیگر از این قبیل را زیرا قبول یکى از این پست ها به معنى صرف نظر کردن او از حق مسلم خویش است. و به عبارت دیگر کارى بیش از همکارى و همگامى و حفظ وحدت اسلامى است اما در عین حال که خود پستى نمى پذیرفت، مانع نزدیکان و خویشاوندان و یارانش در قبول آن پست ها نمى گشت زیرا قبول آن ها صرفاً همکارى و همگامى است و به هیچ وجه امضاى خلافت تلقى نمى شود. سیره على(علیه السلام) در این زمینه خیلى دقیق است و نشانه متفانى بودن آن حضرت در راه هدفهاى اسلامى است در حالى که دیگران مى بریدند او وصل مى کرد ، آن ها پاره مى کردند و او مى دوخت. ابو سفیان فرصت را مغتنم شمرد، خواست از نارضائى او استفاده کند و انتقام خویش را به صورت خیر خواهى و احترام به وصیت پیغمبر، به وسیله وصى پیغمبر از پیغمبر بگیرد ، اما قلب على آگاه تر از این بود که گول ابوسفیان ها را بخورد ، دست رد بر سینه اش زد و او را از خود راند . در هر زمانى ابوسفیانها و حیى بن اخطب ها در کارند، در عصر ما انگشت حیى بن اخطبها در بسیارى از جریانات نمایان است، بر مسلمین و بالاخص شیعیان و موالیان على(علیه السلام) است که سیرت و سنت آن حضرت را در این زمینه نصب العین خویش قرار دهند و فریب ابو سفیان ها و حیى بن اخطبها را نخورند(18). نگرانى رسول گرامى (ص) از اختلاف امت شکى نیست که وحدت امت اسلامى بالاترین آرزوى پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) بود و هر گونه اختلاف میان آنان موجب نگرانى حضرت بود همانگونه که سیوطى و دیگران آورده اند: مردى به نام «شاس بن قیس» که بزرگ شده دوران جاهلیت بود، کینه و حسد مسلمانان در سینه اش شعله مى کشید، یک نفر جوان یهودى را تحریک کرد که میان دوقبیله بزرگ اسلامى اوس و خزرج، اختلاف ایجاد کند. این یهودى میان این دو قبیله آمده جنگها و درگیرى هاى زمان جاهلیت را براى آنان یاد آورى کرد و آتش فتنه را روشن ساخت به طورى افراد دو قبیله شمشیر به دست گرفته و در برابر هم صف آرایى کردند. همین که رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) از این قضیه مطلع شد، به همراه تعدادى از مهاجرین و انصار در محل درگیرى حاضر شد و فرمود: «یا معشر المسلمین اللّه اللّه، أبدعوى الجاهلیة وأنا بین أظهرکم؟ بعد إذ هداکم اللّه إلى الإسلام وأکرمکم به، وقطع به عنکم أمر الجاهلیة، واستنقذکم به من الکفر، وألّف به بینکم، ترجعون إلى ما کنتم علیه کفّار». اى مسلمانان! آیا خدا را فراموش کرده اید و شعار جاهلیت سر مى دهید با این که هنوز در میان شما حضور دارم. پس از آن که خداوند شما را به نور اسلام هدایت کرد و به شما ارزش داد و فتنه هاى دوران جاهلیت را ریشه کن ساخت و از کفر رهایى بخشید و میان شما الفت و برادرى برقرار کرد، شما دو باره مى خواهید به دوران کفر جاهلى برگردید. در اثر سخنان رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)، متوجه شدند که این فتنه، توطئه شیطانى است، از این کار خویش پشیمان شده و سلاح ها را به زمین گذاشتند و در حالى که اشک از دیدگانشان جارى بود، دست در گردن هم انداختند و همدیگر را غرق بوسه ساختند و در معیت رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)به طرف منازل خود باز گشتند(19). راهى که رسول اکرم (ص) براى وحدت ترسیم نمود اکنون که این همه به فکر تقریب میان مذاهب و وحدت میان مسلمانان هستیم، آیا بهتر نیست که به تحقیق و بررسى پیرامون مسأله رهبرى و جانشینى بعد از رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) به پردازیم؟ زیرا اختلافی ترین مسأله هم همین موضوع است، و قطعاً پیامبر گرامى هم مى دانست که بعد از رحلت آن حضرت بین امّت اختلاف واقع خواهد شد، بنا بر این آیا راه حلّى براى رفع اختلاف ارائه داده اند یا خیر؟ و یا اینکه آن حضرت ـ العیاذ باللّه ـ در این جهت کوتاهى نموده است با اینکه آن حضرت فرموده است: «تفترق أمّتی على بضع وسبعین فرقة»(20). (پس از من، امّت من بیش از هفتاد فرقه خواهد شد). ولى با مراجعه به کتب فریقین (شیعه و سنّى) در مى یابیم که رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)براى رفع اختلاف و ایجاد وحدت، راه را نشان داده و تکلیف را نیز روشن نموده، و بهترین عامل وحدت را تمسّک به قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) معین فرموده است. سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) پیرامون عامل وحدت، در منابع روایى فریقین با سندهاى متعدّد و صحیح بلکه به صورت متواتر بیان شده است. و مى توان گفت: بهترین عامل بلکه منحصرترین راه براى تقریب میان مذاهب و وحدت میان مسلمانان عمل به توصیه رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در تمسّک به قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) که ضامن هدایت و بیمه از هر گونه ضلالت و گمراهى است مى باشد. «إنّی تارک فیکم ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی ، أحدهما أعظم من الآخر ، کتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی ولن یتفرّقا حتّى یردا علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما»(21) (من دو چیز گرانبها در میان شما به یادگار مى گذارم، اگر به آن چنگ زدید هیچگاه گمراه نخواهید شد، یکى از این دو بزرگتر و مهمتر از دیگرى است، کتاب خدا «قرآن» این ریسمان الهى که از آسمان تا زمین کشیده شده است، و عترت و خاندان من، این دو از هم دیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند، پس بیندیشید که چگونه حق مرا در باره این دو اداء مى کنید). در برخى از روایات بجاى ثقلین تعبیر به دو خلیفه و جانشین شده است. «إنّی تارک فیکم خلیفتین : کتاب اللّه ... وعترتی أهل بیتی، وأنّهما لن یفترقا حتّى یردا علی الحوض»(22). و در بعضى از روایات آمده است: «فلا تقدّموهما فتَهلِکوا، ولا تُقَصِّروا عنهما فتهلکوا، ولا تعلّموهم فإنّهم أعلم منکم»(23). (بر آنان پیشى نگیرید و فاصله نداشته باشید که موجب هلاکت است، و در مقام آموزش به آنان نباشید که آنان از همه شما داناتر هستند). جالب اینجاست که برخى از مفسران بزرگ اهل سنّت مانند فخر رازى این حدیث را در ذیل آیه (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا)(24) (و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید) آورده اند(25). على (ع) بزرگ منادى و عامل وحدت على(علیه السلام) پس از رحلت پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) با وجود این که خلافت و امامت را حق مسلم خویش مى دانست و معتقد بود که ربایندگان خلافت، ظلم نا بخشودنى در حق او کرده اند: «ما زلت مظلوماً منذ قبض اللّه نبیه(صلى الله علیه وآله وسلم)»(26). ولى همین که احساس نمود که زمینه براى احقاق حق خویش فراهم نیست و قیام او جز تفرقه میان امت اسلامى حاصل دیگرى ندارد: «وأیم اللّه لولا مخافة الفرقة بین المسلمین ... لکنّا على غیر ما کنّا لهم علیه»(27). اگر ترس تفرقه میان مردم نبود با هیئت حاکمه غیر طور دیگر برخورد مى کردم. روى همین جهت وقتى با دشوارترین ظلم ها مواجه گردید، سخت ترین مصیبت ها را تحمل نمود: «صبرت وفی العین قذى وفی الحلق شجى أرى تراثی نهباً»(28). صبر پیشه کردم در حالى که خار در چشم و استخوان در گلویم بود و مى نگریستم که چگونه حق و میراث مرا به غارت مى برند ولى حاضر نشد وحدت و انسجام جامعه اسلامى پاشیده شود. على (علیه السلام) با این که در باره خلیفه اول و دوم معتقد بود دروغگو، فریبکار و خائن هستند، طبق صریح کتاب صحیح مسلم عمر خطاب به على (علیه السلام) و عباس مى گوید: «فلمّا توفّی رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله، قال أبو بکر: أنا ولی رسول اللّه... فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً ... ثمّ توفّی أبو بکر فقلت: أنا ولی رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله، ولی أبی بکر، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً»(29). پس از رحلت رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) ابوبکر گفت: من خلیفه پیامبرم ولى نظر شما دونفر این بود که وى دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن هست و همچنین پس او فوت ابوبکر من گفتم: خلیفه پیامبر و ابوبکر هستم، شما نیز مرا دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن دانستید. ونکته جالب اینجاست که این قضیه در اواخر خلافت عمر صورت گرفته و هنگامى که عمر به على(علیه السلام)و عباس مى گوید: شما ابوبکر را دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن مى دانستید «فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً»، و آن دو این نظریه را انکار نمى کنند و این عدم انکار، نشانگر استمرار و اصرار بر این نظریه است. ولى با تمام این حال، این نظریه باعث نشد که بدون داشتن نیروى کافى در برابر آنها بایستد و موجب ضعف و تباهى امت اسلامى شود بلکه در هر موردى که تشخیص مى داد که رهنمودهاى او به صلاح اسلام و جامعه اسلامى است از هر گونه مساعدت مضایقه نمى کرد. آرى! چون على (علیه السلام) بر این باور بود «الخلاف یهدم الرأی»(30) انسان در محیط آرام مى تواند نظریه درست ارائه دهد ولى در جو آکنده از برخورد و اختلاف ، دچار انحراف و کج فکرى مى شود. ومعتقد بود که «ما اختلف دعوتان إلاّ کانت إحداهما ضلالة»(31)، اگر دو نظریه در برابر هم گرفت، قطعاً یکى از آن دو باطل است، یعنى همواره حق در برابر باطل است حق و باطل هر گز با هم جمع نمی شوند. و روى همین بود وقتى یکى از یهودیان، بخاطر اختلاف مسلمانان در مسأله امامت در صدد مقام طعنه و عیب جویى به حضرت گفت: «ما دفنتم نبیکم حتی اختلفتم فیه». قبل از آنکه پیامبرتان را به خاک بسپارید درباره او اختلاف کردید!! حضرت پاسخ داد: إنّما اختلفنا عنه لا فیه، و لکنّکم ما جَفت أرجلکم من البحر حتی قلتم لنبیکم: اجعل لنا إلهاً کما لهم آلهة، فقال: إنّکم قوم تجهلون(32). ما در باره خود رسول گرامى اختلافى نداشتیم بلکه اختلاف ما پیرامون سخنان آن حضرت بود، اما شما یهودیان هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که به حضرت موسى گفتید: همانند خداى بت پرستان براى ما خدایى قرار ده، آنگاه حضرت موسى گفت: شما چه ملت نادان و جاهلى هستید. و فریاد على (علیه السلام) است که در فضاى تاریخ طنین افکنده: «وألزموا السواد الأعظم، فإنّ ید اللّه على الجماعة، وإیاکم والفرقة، فإنّ الشاذّ من الناس للشیطان، کما أنّ الشاذّ من الغنم للذئب ... (33)». ملازم جامعه اسلامى باشید، چون دست خدا همواره با جماعت است، و از تفرقه به پرهیزید، زیرا گروه اندک، طعمه شیطان مى شود، همانطورى که گلّه اندک، نصیب گرگ مى شود. در نامه 47 نهج البلاغه مى خوانیم: «وعلیکم بالتواصل و التباذل وإیاکم و التدابر و التقاطع». براى همبستگى تلاش کنید به همدیگر بذل و بخشش کنید و از پشت کردن به هم و قطع رابطه با یکدیگر به پرهیزید. «وإیاکم و التلّون فی دین اللّه، فإنّ جماعة فیما تکرهون من الحق، خیرٌ من فُرقة فیما تحبّون من الباطل»(34). در دین خدا از تلون و هر روز به یک رنک درآمدن پرهیز کنید زیرا وحدت و همبستگی در مسیر حق که مورد علاقه شما نیست از تفرقه در راه باطل که دوست مى دارید بهتر است. وهّابیت عامل تفرقه میان امتّها ملّت مسلمان که با الهام از رهنمودهاى حیاتبخش اسلام توانسته بود پیوند اخوت در میان خود ایجاد نماید و در پرتو کلمه توحید و توحید کلمه در برابر تهاجم سنگین صلیبیان و قساوتهاى ثنویان (مغول) ثابت و استوار بماند، ولى با کمال تأسّف با ظهور مکتب وهّابیت در قرن هفتم این وحدت در هم شکسته شد، و با اتهام نادرست بدعت و شرک به مسلمانان، ضربات جبران ناپذیرى به صفوف به هم پیوسته آنان وارد ساخت، و با نابودى آثار بزرگان دین و کاستن از مقام انبیاء و اولیاء، در خدمت استعمار شوم غرب و دشمنان دیرینه اسلام در آمد. عصر ظهور اندیشه هاى ابن تیمیه پیشرفت اسلام در اروپا و شکست آندلس براى غرب صلیبى بسیار تلخ و ناگوار بود، و لذا به فکر و اندیشه انتقام بود تا اینکه در سالهاى پایانى قرن پنجم، پاپ (رهبر کاتولیکها در شهر رم) با فرمان حمله به فلسطین (قبله اوّل مسلمانان)، صدها هزار مسیحى بر افروخته از کینه دیرینه صلیبى را بر ضد توحید از اروپا به راه انداخت، تا قدس را قتلگاه مسلمانان سازند، و به دنبال آن جنگهاى مشهور صلیبى که حدود 200 سال (489 ـ 690) به طول انجامید و میلیونها کشته و مجروح بر جاى گذاشت آغاز گشت. در همان زمانى که مصر و شام با صلیبیان درگیر بودند، امّت اسلامى با طوفانى مهیبتر یعنى حمله مغولان به رهبرى چنگیز مواجه گردید، که آثار ارزشمند اسلامى را نابود و یا غارت کردند. پنجاه سال بعد از آن (656 ق) توسّط هلاکو نواده چنگیز، بغداد به خاک و خون کشیده شد و طومار خلافت عبّاسى را در هم پیچید. سپس بر سر حلب و موصل (657 ـ 660 ق) همان بلا آمد که بر بغداد گذشته بود. ابن اثیر مورّخ مشهور مى نویسد: مصائب وارده بر مسلمین از سوى مغول آنچنان سهمگین بود که مرا یاراى نوشتن آنها نیست، و اى کاش مادر مرا نمى زایید(35). گفتنى است که در طول سلطه مغول فرستادگان سلاطین همواره مى کوشیدند که با جلب نظر مغولان و همدستى آنان امّت اسلامى را از دو سو تار و مار کنند. افزون بر اینکه مادر و همسر هولاکو مسیحى بودند، و سردار بزرگش در شامات (کیتو بوقا) نیز مسیحى بود. و همچنین اباقاخان، (663 ـ 680) فرزند هلاکو با دختر امپراتور روم شرقى ازدواج کرد، و با پاپ و سلاطین فرانسه و انگلیس بر ضد مسلمین متّحد شد، و به مصر و شام لشکر کشید. از همه بدتر (ارغون) نوه هلاکو (683 ـ 690) به وسوسه وزیر یهودیش سعد الدوله ابهرى در اندیشه تسخیر مکه و تبدیل آن به بتخانه افتاد، و مقدّمات این دسیسه را نیز فراهم ساخت، که خوشبختانه با بیمارى ارغون و قتل سعد الدوله آن فتنه بزرگ عملى نشد(36). در چنین زمان حسّاسى که کشورهاى اسلامى در تب و تاب درگیریهاى ویرانگر مى سوخت، و مسلمانان مورد حمله هاى ناجوانمردانه شرق و غرب قرار گرفته بودند، «ابن تیمیه» مؤسّس اندیشه هاى وهّابیت به نشر افکار خود پرداخت و شکاف تازه اى در امّت اسلامى ایجاد کرد. عصر ظهور افکار محمد بن عبد الوهّاب در قرن 12 «محمّد بن عبد الوهّاب» مروّج اصلى افکار وهّابیت، مسلمانان را به جرم توسل به انبیاء و اولیاء الهى مشرک و بت پرست قلمداد کرد، و فتوا به تکفیر آنان داد، و خونشان حلال و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگى به حساب آورد، که در نتیجه این فتوا، هزاران مسلمان بى گناه به خاک وخون کشیده شدند. آرى! طرح مجدّد افکار «ابن تیمیه» توسّط «محمّد بن عبد الوهّاب» در بدترین شرایط تاریخى، و اوضاع بسیار نامناسبى صورت گرفت، چرا که امّت اسلام از چهار طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران صلیبى قرار داشت، و بیش از هر زمان دیگرى نیاز به وحدت کلمه داشت. انگلیسیها بخش عظیمى از هند را با زور و تزویر از چنگ مسلمانان خارج ساخته و با پایان دادن به شوکت امپراتورى مسلمان تیمورى، خواب تسخیر پنجاب وکابل و سواحل خلیج فارس را مى دیدند، و لشگر آنان گام به گام به سمت جنوب وغرب ایران پیشروى مى کرد. فرانسویها به رهبرى ناپلئون، مصر و سوریه وفلسطین را با قوّه قهریه اشغال کرده و در حالى که به امپراتورى مسلمان عثمانى چنگ و دندان نشان مى دادند، در اندیشه نفوذ به هند بودند. روسهاى تزارى که مدعى جانشینى سزارهاى مسیحى روم شرقى بودند، با حملات مکرّر به ایران، وعثمانى، مى کوشیدند تا قلمرو حکومت خویش را از یکسو تا قسطنطنیه وفلسطین، و از سوى دیگر تا خلیج فارس گسترش دهند، و بدین منظور اشغال نظامى متصرّفات ایران و عثمانى در اروپا و قفقاز را در صدر برنامه هاى خود قرارداده بودند. حتّى آمریکائیها نیز چشم طمع به کشورهاى اسلامى شمال آفریقا دوخته و با گلوله باران شهرهاى لیبى و الجزایر، سعى در رخنه و نفوذ به جهان اسلام داشتند، جنگ اتریش باعثمانى بر سر صربستان و همکارى ناوگان جنگى هلند با انگلیسیها در محاصره نظامى پایتخت الجزایر نیز در همین دوران بحرانى صورت پذیرفت(37). مفتیان سعودى زمینه ساز تفرقه امروز که دشمنان قسم خورده اسلام از مسحیت و یهود و امریکا و صهیونیزم کمر به نابودى اسلام و ملت مسلمان بسته اند و اساسى ترین طرح هانیتگتون مغز متفکر کاخ سفید و دکتر مائیکل بزرگ نظریه پرداز سازمان سیا، ایجاد تفرقه میان مسلمین مى باشد، مى بینیم که مفتیان سعودى که عملاً در خدمت بیگانگان قرار گرفته اند با فتاواى نادرست و مبتنى بر موهومات و تخیلات راه هرگونه وحدت میان امت اسلامى را مسدود کرده و موجب تفرقه بیش از پیش میان آنان مى شوند. بن باز و عدم امکان تقریب مفتى أعظم عربستان شیخ عبد العزیز بن باز استفتاء شده: «من خلال معرفة سماحتکم بتاریخ الرافضة ، ما هو موقفکم من مبدأ التقریب بین أهل السنة وبینهم؟» نظر شما نسبت به تقریب میان شیعه و اهل سنت چیست؟ پاسخ داده: «التقریب بین الرافضة وبین أهل السنّة غیر ممکن لأنّ العقیدة مختلفة ... فلا یمکن الجمع بینهما ، کما أنّه لا یمکن الجمع بین الیهود والنصارى والوثنیین وأهل السنّة ، فکذلک لا یمکن التقریب بین الرافضة وبین أهل السنّة لاختلاف العقیدة التی أوضحناها»(38). تقریب میان شیعه و اهل سنت ممکن نیست زیرا عقائد این دو باهمدیگر سازگارى ندارد و همبستگى میان آنان امکان پذیر نیست همانگونه که نمى شود اهل سنت با یهود، نصارى و بت پرستان در یک جا گرد هم جمع شوند، همچنین به خاطر اختلاف اعتقادى که میان شیعه و اهل سنت هست، تقریب میان آنان امکان پذیر نیست. و یا در کتابى که با حمایت حاکمان مکه و مدینه در همین سالهاى اخیر به نام «مسألة التقریب»(39) منتشر شد، اولین پیش شرط وحدت و تقریب با شیعه را إثبات مسلمان بودن شیعه دانسته اند. امریکا، یهود و شیعه دشمن مشترک اهل سنت عبد العزیز قارئ از علماى بزرگ مدینه منوره رسماً اعلام کرد که ما امروز در برابر دشمن مشترکى هستیم که داراى سه زاویه مى باشد: امریکا، یهود وروافض (شیعه) وحوادث عراق و لبنان ثابت کرد که هدف اصلى این دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما باید در برابر این دشمنان متحد باشیم. تا آن جا که مى گوید: کسانى که بر این باور هستند که اهل سنت داراى یک مذهب هستند باید تلاش کنند اعتقاد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج کنند و گرنه این مذاهب چهارگانه فقهى وسیله انحراف جامعه خواهد بود. «نحن الآن فی زمن عصیب طوقنا العدو المشترک وهو ذو ثلاث شعب: الیهود، وامریکا، والروافض، وهذا العدوّ نبت من أحداث العراق الجسام وما وقع فى لبنان أنّه یستهدف أهل السنّة جمیعاً على اختلاف مذاهبهم فهل یصحّ أن نتشاجر نحن أهل الدائرة الواحدة المستهدفة ـ دائرة أهل السنّة والجماعة، ألاّ یجب أن ننتکاتف ضدّ الأخطار التی تتهدّدنا جمیعاً؟. ـ إلى أن قال ـ إنّ من یقول إنّ أهل السنّة والجماعة مذهب واحد یلزمه أن یخرج هذه المذاهب الأربعة من دائرة أهل السنّة والجماعة، وهم فعلا یعتقدون ذلک ویعتبرون تعدّد هذه المذاهب الفقهیة مظهر انحراف»(40). آیا این فتاوى دور از شرع و عقل، در خدمت چه کسانى است؟ آیا از این نظریه هاى بر گرفته از جهل و نادانى، چه افرادى بهره مى برند؟ بدیهى است مادامى که نگرش آنان به شیعه نگاه برون مذهبى است، و با تبعیت از اسلاف خود شیعه را بدتر از یهود دانسته، و وجدان بشرى را زیر پا گذاشته و با دشمنان قسم خورده اسلام هم صدا مى شوند، چگونه مى شود به تقریب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمین دست یافت؟ چه خوش بى مهربانى از دو سربى*** که یک سر مهربانى درد سر بى که حضرت آیت اللّه العظمى صافى از مراجع بزرگوار تقلید مى نویسد: هنگامى که کتاب «العواصم من القواصم» را خواندم، از تلاش نویسنده آن براى تفرقه میان مسلمانان شگفت زده شدم، و به حق سوگند، به ذهنم خطور نمى کرد که در عصر حاضر یک مسلمانى براى دور کردن مسلمانان از همدیگر و ایجاد اختلاف میان آنان این چنین کوشش کند و همه مصلحان و منادیان وحدت را به نادانى و دروغگویى و نفاق و حیله، متهم سازد. و بالاترین مصیبت اینجاست که این کتاب توسط دانشگاه بزرگ مدینه منوره چاپ و منتشر شده است. آرى! و مادامى که کتابهایى همانند «الخطوط العریضة»، «الشیعة والسنة»، والعواصم من القواصم، به وسیله دانشگاه اسلامى مدینه منوره چاپ و منتشر مى شود و عداوت و دشمنى با اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) را آشکار نموده و حقایق تاریخى را انکار کرده و هر گونه وحدت میان مسلمانان را زیر سؤال برده و با منادیان وحدت به مخالفت برخاسته ، چگونه مى شود به تقریب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمین دست یافت؟(41) منابع: (1) المنهج الجدید والصحیح فی الحوار مع الوهابیین: 178. (2) همان. (3) مقدّمه کتاب «الشیعة الإمامیة فی میزان الإسلام»: 5. (4) مقدّمه کتاب من سبَّ الصحابة ومعاویة فأُمّه هاویة: 4. (5) مقدمة أُصول مذهب الشیعة الإمامیة الاثنی عشریة: 1/9. (6) انتصار الحق: 11 و 14. (7) انفال: 60. (8) آل عمران: 103. (9) انعام: 65. (10) النهایة فی غریب الحدیث: 2/520. (11) مسند أحمد: 4/270. (12) روزنامه جمهورى اسلامى مورخ 5/3/1383 هفته نامه افق حوزه 28/2/1383. (13) الإسلام على مفترق الطرق ص 39. (14) روزنامه «الکفاح الإسلامی» سال 1955. م، هفته دوم، ماه نیسان. (15) مع رجال الفکر ج 1 ص 162. (16) مطارحات فکریة فی القنوات الفضائیة، العدد الثالث، رجب 1422، صفحه 19 نوشته «مرکز العقائد الإسلامیة»، و باز خوانى اندیشه تقریب صفحه 31. (17) نهج البلاغه ، خطبه . 144. (18) امامت و رهبرى، ص 16 ـ 21، انتشارات صدرا، چاپ سوم زمستان 1364. (19) فعرف القوم أنها نزغة من الشیطان وکید من عدوهم لهم فألقوا السلاح وبکوا وعانق الرجال بعضهم بعضاً ثمّ انصرفوا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم سامعین مطیعین قد أطفأ الله عنهم کید عدو الله شاس. الدر المنثور: 2/57، جامع البیان: 4/32، فتح القدیر: 1/368، تفسیر الآلوسی: 4/14، أسد الغابة: 1/149، السیرة النبویة: 2/397، عیون الأثر: 1/284، سبل الهدى والرشاد: 3/398، السیرة الحلبیة: 2/320. (20) المستدرک على الصحیحین: 3/547 والمحلّى: 1/62. (21) صحیح الترمذی: 5/329، ح 3876، ط. دار الفکر، الدرّ المنثور للسیوطی: 6/7، و 306، الصواعق المحرقة: 147 و 226، ط. المحمّدیة، أسد الغابة: 2/12، تفسیر ابن کثیر: 4/113. (22) مسند أحمد: 5/182 و189، من حدیث زید بن ثابت بطریقین صحیحین. مجمع الزوائد: 9/162، الجامع الصغیر للسیوطی: 1/402، الدرّ المنثور: 2/60. (23) المعجم الکبیر: 5/166 ح 4971، مجمع الزوائد: 9/163، الدرّ المنثور للسیوطی: 2/60. (24) آل عمران: 103. (25) تفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب) : 7/173. (26) شرح نهج البلاغة ابن ابى الحدید ج 20 ص 283، الشافی فی الإمامة ج 3 ص 110. رجوع شود به: الامامة والسیاسة، تحقیق الشیری ج 1 ص 68، تحقیق الزینی ج 1ص 49، بحار الأنوار ج 29 ص628. (27) شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ج 1 ص 307 ، الارشاد للمفید ج 1 ص 245. (28) نهج البلاغه، خطبه 3. (29) صحیح مسلم ج 5 ص 152، کتاب الجهاد باب 15 حکم الفئ حدیث 49، فتح الباری ج 6 ص 144 وکنز العمال ج 7 ص 241. (30) نهج البلاغه: حکمت 215. (31) نهج البلاغه: حکمت 183. (32) نهج البلاغه صبحی صالح: حکمت 317. (33) نهج البلاغة لصبحی الصالح: 184 رقم 127. (34) نهج البلاغه، خطبه 176. (35) الکامل فی التاریخ: 12/358. (36) جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «وهّابیت، مبانى فکرى وکارنامه عملى» تألیف دانشمند فرزانه و فقیه توانا حضرت آیت اللّه سبحانى ص 21 ـ 24. و جهت آگاهى از جنایات مغول و روابط آنان با صلیبیون بر ضد اسلام رجوع شود به کتاب «تاریخ مغول» اثر محقق توانمند آقاى عباس اقبال آشتیانى: ص 191 ـ 197 ـ و 226 به بعد. (37) جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «وهّابیت، مبانى فکرى وکارنامه عملى» تألیف دانشمند فرزانه و فقیه توانا حضرت آیت اللّه سبحانى ص 21 ـ 24. و جهت آگاهى از جنایات مغول و روابط آنان با صلیبیون بر ضدّ اسلام رجوع شود به کتاب «تاریخ مغول» اثر محقّق توانمند آقاى عباس اقبال آشتیانى: 191 ـ 197 ـ 226 به بعد. (38) اختلاف عقیده میان شیعه و اهل سنت را چنین ترسیم کرده: فعقیدة أهل السنّة والجماعة توحید اللّه وإخلاص العبادة للّه سبحانه وتعالى ، وأنّه لا یدعى معه أحد لا ملک مقرّب ولا نبی مرسل، وأنّ اللّه سبحانه وتعالى هو الذی یعلم الغیب. ومن عقیدة أهل السنّة محبّة الصحابة رضی اللّه عنهم جمیعاً والترضّی عنهم والإیمان بأنّهم أفضل خلق اللّه بعد الأنبیاء وأنّ أفضلهم أبو بکر الصدیق ، ثمّ عمر ، ثمّ عثمان ، ثمّ علی، رضی اللّه عن الجمیع ، والرافضة خلاف ذلک ... فلا یمکن الجمع بینهما، کما أنّه لا یمکن الجمع بین الیهود والنصارى والوثنیین وأهل السنّة ، فکذلک لا یمکن التقریب بین الرافضة وبین أهل السنّة لاختلاف العقیدة التی أوضحناها. مجموع فتاوى ومقالات لابن باز ج 5 ص 156. (39) کتاب «مسألة التقریب بین أهل السنّة والشیعة» رساله فوق لیسانس دکتر قفارى است که اخیراً در کشور سعودى، بارها چاپ شده است. جهت آگاهى بیشتر به ج 2 ص 253، از چاپ پنجم مراجعه شود (40) جریدة الرسالة ـ الجمعة 7 رجب 1426 هـ الموافق 12 أغسطس 2005 م. (41) جهت آگاهى بیشتر رجوع شود به کتاب صوت الحق ص 17، تألیف حضرت آیت اللّه العظمى صافى گلپایگانى.

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 13 مرداد 1394  ] [ 2:01 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

اهداف راه اندازی شبکه ماهواره ای وصال و کلمه

شبهه پردازی و ضد تبلیغ با هدف ایجاد شکاف؛
استفاده از تکنیک های تبلیغاتی در راستای تاثیرگذاری بر قشری خاص، با شیوه های نرم و ابزارهایی که کشور سعودی و دیگر ایادی امریکا ،در این راه در اختیار این شبکه ها گذاشته اند، در بلند مدت می تواند سئوالات بی پاسخ فراوانی را برای مخاطبان عام در زمینه های مختلف به وجود آورد، که از جمله آنها عبارتند از مفاهیمی تحت عناوین: "حکومت اسلامی، ضرورت و وجوب حکومت اسلامی، ضمانت اجرای احکام اسلامی در حکومت، امکان پذیری جمع میان شیعه و سنی ، شبهه در اصول تفکر شیعی، کمرنگ نمودن نقش اهل بیت در تاریخ اسلام، نشر اکاذیب ذیل موضوع تاریخ اسلام، مخدوش نمودن چهره علمای تشیع در اذهان عمومی و..." اما آنچه در این میان حائز اهمیت است، تلاش این رسانه ها برای بسط و گسترش موضوع شبهه سازی و شبهه آفرینی در موضوعات گسترده ذیل مبانی مذهبی در میان اقشار مختلف جامعه می باشد.

ورود این شبهات به بطن اذهان جامعه و از طرفی بی پاسخ ماندن آنها در ذهن مخاطبین امری است که بی تردید منتج به انحراف از اصول اعتقادی در طولانی مدت و "موجب جدایی و افتراق هر چه بیشتر گروهها و خطوط فکری شیعه و سنی" در جامعه اسلامی می گردد.

تاسیس شبکه های ماهواره ای با هدفگزاری بلند مدت؛
در راستای شبهه سازی، شبکه های تازه تاسیس "وصال فارسی و کلمه" و همینطور، دیگر شبکه های وهابی فعال در این حوزه تمام تلاش خود را بر موضوع مذکور متمرکز نموده اند.

البته آنچه که در ظاهر شاهد آن هستیم، اظهار تقید موسسان این شبکه های فارسی زبان در خصوص این موضوع است که؛ "هدف کلی از راه اندازی این شبکه ها، صرفا تقدیم عقیده خود مبنی بر قرآن و سنت است" اما در حقیقت آنچه که در حال اجرا و انجام است چیزی غیر از این است؛ در این خصوص مشاهده می کنیم؛ این شبکه با قرار دادن خود در حیطه اهل سنت و چسباندن عنوان "تریبون اهل سنت فارسی زبان" به خود، در مرام نامه اش می آورد" اهل سنت در شبکۀ وصال با توجه با عقیدۀ پاک و مرام صادقانه ای که دارند ، جز خدمت به جامعۀ بشری و عموم هموطنان و همزبانانی که حرفشان را می فهمند؛ جز تقدیم و معرفی عقیدۀ پاک و زلال خود که مبنی بر قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و عقل و فطرت سالم و برهان و استدلال محکم و صادقانه با فهم پیشگامان امت به شمول صحابه و اهل بیت گرامی آنحضرت صلی الله علیه و آله و سلم است هیچ طرح و برنامۀ دیگری ندارند."

بر خلاف آنچه چهره ی متظاهر و ظاهرالخیر برنامه هایی که از شبکه فارسی زبان وصال پخش می شود؛ "أبو منتصر بلوچی" که سرسپرده کشور سعودی بوده و از منابع مالی وهابیت تامین می شود، به عنوان دست اندر کار راه اندازی شبکه وصال، درادعاهای خود گفت: ما نمی خواهیم جنگ طایفه ای بر انگیزیم! بلکه می خواهیم مثل دیگر ملت ها با امنیت و آزادی زندگی کنیم!

تلاش جهت تخریب وجهه اهل سنت عزیز داخل ایران؛
جالب توجه است؛ آنچه که از آن به عنوان اهل سنت یاد می شود، چیزی غیر از عقاید پر از حقد و بغض و غضب وهابیت نیست، بی تردید با توجه به آنچه در این شبکه برای مسلمانان فارسی زبان روایت می شود اهل سنت عزیز کشورمان کاملا از این عقاید و تقیدات متعصبانه و کورکورانه مبری هستند. چراکه در بسیاری از نقاط کشور شیعه و سنی در معیت یکدیگر به شکلی مسالمت آمیز و با علاقه در حال سپری نمودن لحظات هستند.

در این میان آنچه دارای اهمیت فراوان است اینکه؛ با توجه به نقاط مورد سوء استفاده در این شبکه ها و بهره گیری این محافل خبری، از بیانات علمای شیعه و سخنرانی های روحانیون و مطلعان، علی الخصوص در حوزه های دینی و مذهبی ، اشخاص فعال در این حوزه باید توجه خود را به این موضوع گسیل دارند که ؛ "بلاشک هرآنچه که توسط این عزیزان در مواقع عصبیت یا عصبانیت ، با منظور و یا بدون هدف خاص بیان می شود ، مورد رصد این شبکه ها قرار گرفته و با توجه به هدف گذاری های بلند مدت، به شکلی مقطعی و فرسایشی مورد تحریف و استفاده ابزاری در جهت تفرقه افکنی قرار می گیرد."

لزوم توجه سازمان ها و نهاد های ذیربط به این امر:

- سازمان صدا و سیما:

سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران باید توجه خاص خود را به این موضو ع معطوف دارد.
چرا که بدون تردید آنچه که می تواند پاسخ برای یک رسانه ضد فرهنگی داشته باشد و آنچه می تواند در پاسخ گویی به شبهه افکنی یک رسانه تصویری اثرگذار باشد و تهدید های ضد دینی آن را باطل نماید، فقط تاسیس و برنامه سازی تصویری و ایجاد شبکه های برون مرزی فعال در این حوزه ها می باشد.

البته مسلم است که تاسیس یک شبکه ماهواره ای که صرفا به مسایل مذهبی و آموزه های قرآنی و سنت و اهل بیت به شکلی خشک و نا منعطف بپردازد ، حتما از لحاظ کیفیت و درصد جذب مخاطب، دچار کاستی هایی خواهد گردید ، چراکه امروز فقط جذابیت ها ی فرهنگی است که می تواند اثرگذار باشد.

تاسیس شبکه های ماهواره ای برون مرزی با زبان های بین المللی و فارسی، با هدف تامین وحدت اسلامی در میان اقشار مختلف ، می تواند چاره ای باشد برای اینکه توانمندی خنثی سازی اهداف شوم این شبکه و شبکه هایی از این دست فراهم گردد.

- سازمان تبلیغات اسلامی:

جهت استحضار دستگاههای مسئول در حوزه های تبلیغی و ترویجی جمهوری اسلامی و آشنایی بیشتر با این شبکه های ضد فرهنگی و ضد دینی لازم دانستم به ذکر این موضوع که ؛ شبکه فارسی وصال ، زاده ی شبکه ماهواره ای "الوصال" کویت ، از منابع مالی وهابیت تغذیه نموده و به درخواست و پیشنهاد " عبدالرحیم ملا زاده " تاسیس گردیده و هم اکنون مشغول به فعالیت است. ملازاده از ایران سالها پیش به کویت پناهنده شده و از توهین به تمام ارکان جمهوری اسلامی پرهیز نمی کند. او در گفت و گوی خود با شبکه الوصال کویت آورده است " شبکه «وصال فارسی» می تواند از هزاران مسجد و منبر تأثیر بیشتری داشته باشد" او همچنین افزوده است " بزرگ ترین جهاد، جهاد زبانی است و تأثیری که یک شبکه ماهواره ای در مدت پنج سال می تواند داشته باشد، از 500 سال فعالیت و تبلیغ عادی بیشتر است".

باید یاد آور شویم یکی از مهم ترین دستگاههایی که به عنوان ارگانی با نقش بازدارندگی در حوزه شبهه افکنی درزمینه مذهبی، باید نقش فعال از خود نشان دهد ، سازمان تبلیغات اسلامی است. به نظر میرسد گسیل داشتن مروجان دینی و راه اندازی سایت اینترنتی پیرامون عقاید وحدت گرایانه شیعه شاید به کمک شایان توجهی در زمینه پاسخگویی و تشهیذ اذهان عموم در حوزه های دینی نینجامد.

سازمان مزبور به عنوان یکی از ارگان هایی که در زمینه های دینی کشور مسئولیت سنگینی دارد باید عنایت داشته باشد که، هزینه نمودن میلیاردها تومان در زمینه" *****ینگ سایت های اینترنتی"در کشور، در کنار عدم توجه کافی به برنامه هایی که از طریق ماهواره در سراسر کشور قابل دریافت است، موضوعی متناقض، غیر قابل جمع و در تعارض با اهداف بلند مدت و راهبردی و کلان کل نظام خواهد بود. چرا که اگر شبکه های مجازی می تواند تاثیری بر ذهن و اندیشه ی اقشار و جوانان داشته باشد ، بلاشک شبکه های ماهواره ای که در زمینه های بنیادین با ماهیت ضد تبلیغی ، فعالند نیز می تواند تاثیرگذاری فراتر از سایت ها در فضای مجازی داشته باشد.

لذا بر این دستگاهها که می بایست در حوزه های دینی فعال باشند واجب و لازم است تا به خوبی با فعالیت های این محافل خبری و شایعه پرداز به مقابله بپردازند. البته به نظر می رسد امروزه آنچه که از آن می توان به عنوان فعالیت فرهنگی و مذهبی نام برد، حتما فعالیتی است که به روز بوده و پیرامون فناوری ها و تاثیرگزاری هایی که به مقتضای هر زمانی پدید می آید بی توجه نباشد.

هدف اصلی شبکه های ضد تبلیغی فارسی زبان؛
به هر تقدیر آنچه مسلم است اینکه، اهداف اصلی این شبکه ها تضعیف و نابودی باورهای شیعی و ایجاد تفرقه در میان امت واحده و جدایی میان مذاهب است.

البته راهبردهای یکسو گرایانه و فارغ از بی طرفی موجب گردیده تا این شبکه ها از ظلمی که بر شیعیان یمن و عربستان و یا برخی از سرزمین های اسلامی روا داشته می شود هرگز ذکری ننموده و حتی از شیعیان به عنوان "دعوتگران به جهنم" و "مرده پرستان" یاد می شود، حتی در مصاحبه ابو منتصر بلوچی ( ملازاده ) عنوان می شود" اهل سنت در ایران آرزو می کنند شرایطی را که شیعیان در عربستان سعودی دارند، آنها در ایران داشته باشند" در حالیکه در عربستان، شیعیان حتی از حقوقی مانند تملک یک مغازه محقر و یا ظریف ترین فعالیت فرهنگی و اقتصادی هم برخوردار نیستند.

البته از این دست اکاذیب و اهانت ها به ساحت شیعیان، در برنامه های فرمایشی و جهت دار وصال فارسی و کلمه ، بسیار است، برای مثال؛ مجددا در یکی از برنامه های وصال، ملازاده به عنوان مجری وهابی این شبکه، اظهار داشت:"دجال آخر الزمانی ،ادعای خدایی می کند. ویژگی های دجال همانند امام زمان(ع) شیعیان است، چرا که شیعیان معتقدند امام زمانشان دارای ولایت تکوینی است"

معرفی و توصیف شبکه وصال:
خط فکری پشتوانه این شبکه وهابی مسلک ، در معارفه ی شبکه فارسی وصال، با هدفمندی خاصی اظهار میدارد، "وصال پیام وصلی است بین بندگان و پروردگارشان به دور از سلطه قهریه و جبروت کاذب مستبدان و دیکتاتوران و جاه طلبانی که می خواهند تمام امور دین و دینا را با منطق زور و فشار و تقلید کورکورانه بر مردم تحمیل کنند" البته در تفسیر این جمله باید توجه خود را معطوف داریم که؛ بی تردید آنکه در پی منطق زور و فشار و با پیروی از اندیشه های "کاردستی غرب" از جمله " دوگماتیزم " و سرسپردگی " فاشیسم " ، به استفاده از منطق زور و تهدید و کشتار دست می زند و با اغناء ناصحیح لایه اول منطق انسانی از طریق سفسطه و توجیه افکار خود، به نابودی اسلام و مسلمین و ترویج اسلام ستیزی در جهان دامن زده، اندیشه وهابی گری است که البته حاجتی به بیان این نکته نیست که؛ این اندیشه رهرو بی چون و چرای زباله ها و دورریز های اندیشه غرب است.

در معرفی این شبکه به روشنی و کمال می توان ظهور و بروز اندیشه و تفکر بیمار وهابی گری را مشاهده نمود، به عنوان مثال در ادامه آورده است که"... بین بندگان و آفریدگارشان هیچ واسطه ای نیست ، و الله متعال از رگ گردن نیز به بندگانش نزدیکتر است" که نمونه ای از تلاش این طرز تفکر، برای از میان برداشتن واسطه های فیض الهی است.

و در ادامه ؛ ضمن این توهین به ساحت مقدس اهل بیت پیامبر (س) که همگی حلقه های متصل به زنجیر نبوت اند، با چرخشی 180 درجه ای اشاره می نماید که "وصال آمده تا حلقۀ وصلی باشد بین مؤمنان و تمام حق جويانى که در طلب حق مي تپند, تا از منبر آن، حق بگویند، و حق بشنوند، و با حق خالص و بي شائبه آشنا گردند" و همچنین می افزاید "وصال آمده تا کدورتها، کينه ها، حسادتها، و دشمنیهایی که مدعیان اسلام ناب و پیروی از اهل بیت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به نام دين در بین ملتها کاشته را ریشه کن نمايد، و فضايي از محبت و اخوت و برادری و برابري و همزیستی مسالمت آمیز را در ميان آحاد جامعه بوجود آورد" اما اشاره نمی کند در صورتیکه هدف اصلی، اخوت و برداری و باصطلاح "روشن نمودن اذهان مسلمانان" و اصلاح جامعه اسلامی می باشد، چرا باید مدام و به شکلی ناپسند در برنامه های مختلف خود به اندیشه ها و آراء مختلف مسلمانان و علی الخصوص عقاید شیعیان و ناسزا گفته و به شکل دائمی به تمسخر اندیشه شیعی و نخبگان شیعی پرداخته شود.

در حالیکه در مرام نامه این شبکه و دیگر شبکه هایی که به سود عربستان به ترویج وهابیت و گمراه و تحریک نمودن اهل سنت می پردازند و بنا بر آیه قرآن کریم، اشاره می نماید که " لااکراه فی الدین" در دین هیچ اجباری نیست، اما در عمل، آنچه در برنامه های تبلیغی این شبکه ها مشاهده می شود، مسایلی جز موضوعات تفرقه افکنانه نیست.

شبکه وصال در تبیین مسئولیت خود ساخته اش، به شکل آشکار به دو محور اصلی اشاره می نماید؛که عبارتند از:

اول: توحید خالص و یکتاپرستی ناب و شفاف به دور از هرگونه شرک و بدعت و قطار واسطه ها و وسیله ها، همان توحیدی که پیام آشکار قرآن کریم و دعوت تمام پیامبران الهی و مقصود اصلی آفرینش, و تنها سبب نجات و سعادت انسان در جهان است."

در تحلیل محور اول آنچه قابل توجه و تامل است ، اینست که؛ این طرز تفکر به صراحت از واسطه های بی چون و چرای فیض خداوند و عاملان رحمت حق تعالی در زمین ، برائت جسته و راه فیض خداوند را بر خود بسته اند، در حالیکه با این بیان که "برای خود مسئولیتی همچون انتقال پیام آشکار قرآن و ابلاغ دعوت پیامبران و ترویج توحید ناب را تبیین نموده اند" ، پس چگونه می شود که، شأن خود را در حدود جایگاه یک واسطه رحمت و معانی ناب الهی، میان خداوند و بندگان دانسته اند و در صورتیکه خود را واسطه قرار گیرند، موضوع را بلا اشکال می دانند، آیا این موضوع چیزی غیر از جمع اضداد ویا امری پارادوکسیکال است؟

با عنایت به مشهودات فوق ، لازم است به بررسی هر چند کوتاه پیرامون برخی بخش ها و شکل بندی ساختاری و محتوایی و هدف سنجی هر یک از برنامه های در حال پخش ازشبکه فارسی وصال بپردازیم:

بخش های مختلفی از شبکه فارسی وصال با عنوان برنامه های این شبکه وهابی روزانه از این شبکه در حال پخش است که عبارتند از:

اصلاح (ملازاده) ، درس هایی از مدرسه رسول الله ، تفسیر قرآن کریم ، عقیدۀ جاویدان ، بازسازی اندیشه ، منبر جهانی ، میانه روی در اسلام ، کاروان یکتا پرستان ، اسلام و خانواده ، منبر جهانى (عبدالرحیم ملازاده و...)

اهداف راه اندازي شبکه هاي ماهواره اي وصال و کلمه:
معهذا؛ با توجه تبليغات هدفمند و دید ترویجی و تفرقه افکنانه این شبکه، در خصوص اهداف و نوع گزینش برنامه هاي اين شبکه ها ، موارد ذيل قابل تأمل مي باشد:

• هدف بلند مدت و دارای اولویت، در بررسی تحلیلی بخش های وصال فارسی، تشکیک در اصل مهدویت و حقیقت اهل بیت (سلام الله علیهم) و همچنین نابودی فرسایشی اصول اعتقادی شیعیان می باشد.

• طبق اصول مبهم و نامفهوم و فارغ از معقولات وهابیون؛ و با عنایت با مخالفت شدید آنها با اصل معاد و همچنین روایات موجود در خصوص ارتباطات موجود پس از مرگ، میان جهان باقی و دنیای مادی، شبهه پردازی در اصل معاد از محورهای برنامه سازی این شبکه ها می باشد.

• محور بعدی مورد هجوم آنان نیز، تقبیح موضوع زيارت امام زادگان و امامان و ابرار بوده که از دیدگاه آنها، این سیره، عملی است که به عنوان بدعت انگاشته می شود!!!

• موضوع دیگر، اهانت و دروغ پردازی در خصوص مراجع بزرگ و برجسته عالم تشیع و توهین به روحانیون و دروغ بستن به آنها و همچنین بزرگ نمایی و بهره برداری های سوء از برخی کاستی های موجود می باشد.

• تعمیم دادن اعمالی که توسط عده ای جاهل و به شکل بسیار محدود صورت پذیرفته است، به کلیه شیعیان و محکوم نمودن دولت و حکومت جمهوری اسلامی در این خصوص ، که در همین راستا بطور مثال، توهین یک نفر به تعدادی از همسایگان؛ به عنوان سیاست کلی حکومت جمهوری اسلامی در قبال برادران افغان انگاشته شده و"ملازاده" شخصا روی آن تحلیل نموده و ابراز میدارد " این سیره و برخورد کشوری اسلامی ، با پیشوند جمهوری اسلامی با همسایه و برادر دینی خود است!!" در حالیکه بی تردید این گونه اعمال حتما توسط حکومت جمهوری اسلامی نیز محکوم خواهد بود.

• بهره برداری گزینشی با استفاده از مونتاژ فیلم های موجود سخنرانی های خطیبان شیعه و منتخب نمودن بعضي از سخنراني هايي که به برداشت خودشان از مضمون سخنرانی ها، خطابه ای در راستای "حمایت از اهل سنت" ارزیابی شود که معمولا به دفعات و کرارا بروی آنتن می رود.

• تلاش در راستای القاء " وجود کاستی" در دانسته ها و سطح علمی دانشمندان، علماء و روحانیون شیعه با استفاده از ریز بینی و نکته سنجی در خصوص بیانات آقایان و در جهت تخریب و بی اعتبار نمودن علما و سخنرانان عالم تشیع.

• تلاش برای تخریب وجهه ی مسئولان نظام و تلقین این موضوع که ؛ مسئولان کلان نظام و سطوح فوقانی قدرت، هرگز در پی پرهیز از تفرقه، نبوده و اساسا این موضوع صرفا در حد یک شعار ابراز میشود. در حالیکه مشهود است؛ آنچه که در سیاست های راهبردی نظام، پیرامون جهت گیری های مختص به فرقه گرایی در حوزه روابط تشیع و تسنن و یا سیاست های کاربردی که به حوزه کشورهای اسلامی مربوط باشد، در جمیع موارد، جمهوری اسلامی راهبردی صلح طلبانه و بدور از مخاصمه و یا تقابل را در پیش گرفته است و قالبا به لزوم تمسک جستن به وحدت کلمه و حل و فصل معضلات جهان اسلام اذعان داشته است. از جهت دیگر این موضوع در برگزاری همایش ها و یاحتی نامگذاری سالها و سیاست های کلان نظام نیز قابل مشاهده است.

• مظلوم نمایی با استفاده ابزاری و تفسیر به رای قرآن کریم و روایات و همچنین احادیث مربوط به شیعیان، در جهت تخریب چهره شیعیان و معرفی نمودن آنها به عنوان کسانی که در اکثر امور و جهت گیری های اعتقادی در حال تخلف از منویات قرآنی بوده و از توهین و تخلف از قرآن کریم ابایی ندارند!!!

مع الوصف؛ با در نظر گرفتن راهبرد های کلی شبکه ، به بررسی بخش های اساسی از برنامه های آن نیز می پردازیم:

• برنامه منبر جهانی: (مدت: 15 دقیقه)
عبارت است از 60 قسمت در موضوعات مختلف عقیدتی و اخلاقی و اجتماعی که توسط موسسۀ (المنبر العالمی) که با سرپرستی، پیگیری و هدایت از جمله اشخاصی به نامهای ؛ "شیخ عايض القحطانی و عبدالله باهمام" تهیه شده است.

وصال در معرفی این برنامه طی مطلبی شعارگونه اظهار می دارد؛"در سايه منبر ایمان و در شعاع خطبه جمعه است که مردم امور دینشان را یاد میگیرند وآنچه فراموش کرده اند را بیاد می آورند، و از همین فضای منبر و خطبه است که مسلمانان انگیزه میابند ندانسته هایشان را از علما بپرسند"

در ادامه به نوعی و با شیوه ای ادبی و با برانگیختن احساسات زیبایی شناسانه سعی دارد تا طی مکتوب نمودن متنی با جذابیت های برگرفته از ادبیات فارسی جامعه هدف خود را به زعم خود به توبه و قرار گرفتن در طریق وهابیت فراخواند، در ادامه جالب است که با کنار هم قرار دادن دو موضوع متضاد و پارادوکسیکال ، در حین به فراموشی سپردن اصل "وحدت مجموعه امت اسلامی" از "نزدیک شدن دلهای اهل ایمان به یکدیگر" و " تمرکز بر محور اسلام و ایمان و همچنین مجد و عظمت اسلام "سخن به میان می آورد، و اشاره می دارد: "باید هر فرد مسلمان فرصت بیابد... با استفاده از فضای روحانی منبر،اگر گنهکار است توبه کند؛ اگر راه گم کرده و سرگردان است به آغوش دین باز گردد؛ اگر غافل و مغرور است به خود باز آید... تا سرانجام دلهای اهل ایمان پاک گردد و به یکدیگر نزدیک شود و بدینوسیله همه با تمرکز بر محور اسلام و ایمان ، عملا از دین و آبرو و حیثیت و مقدسات دینی دفاع نمایند، و دعوت پروردگار را به سایر انسانها برسانند تا باشد که اسلام عزیز مجد و عزت و عظمت خود را باز یابد.

همچنین توجه به این نکته خالی از لطف نیست، این برنامه در معرفینامه خود به صراحت از دعوت هدفدار و خطابه هدفمند یاد می کند: "... چه مسئولیت بزرگ و چه کار شرافتمندانه ای است دعوت و خطابت هدفمند" البته با نیم نگاهی به روند برنامه سازی ها و عناد واضح این تیره ء فکری نسبت به جهان تشیع، راهبرد و اهداف مغرضانه و کینه جویانه آنها به راحتی بر همگان مشخص می شود.

در ادامه مطلب قبلی پیرامون فعالیت های شبکه فارسی وصال؛ موارد ذیل نیز در راستای تحلیل و بررسی کوتاه و بسیار اجمالی راهبردها و اهداف این شبکه ها و تلاش برای شناساندن ماهیت استکباری و تفرقه گرای آن تقدیم می گردد:

ادامه معرفی و تفسیر کوتاه اهداف مغرضانه و شوم برنامه های شبکه وصال فارسی:
1- درسهایی از مدرسه رسول الله (ص): (مدت: 25 دقیقه)

در این برنامه نیز طی مراتبی شعارگونه و حاوی مضامین ادبی،که حتی در جای خود نیز مورد استفاده قرار نگرفته است، در توصیف شخصیت پیامبر(ص) آورده است "در صفحات تاریخ از علامات پیش از نبوت گرفته تا آنچه را در مسیر زندگی چندان اثری نیست چون؛ اسب و قاطر و شتر او، شمشیر و زره و عصای او، کفش و لباس او، چه رسد به شکل و شمایل و ریش و موی او.. همه و همه این تفاصیل را صفحات تاریخ برای آیندگان به ثبت رسانیده است."

و در ادامه با صراحت و اطمینانی کامل ادعا اشاره می دارد که "یک نقاش برجسته یا صاحب خیال باز، اگر پرتو هیبت زنده آن حضرت بدو اجازه دهد تا تابلوی از آن ذات مبارک در یکی از حالتهای زندگیش... نقاشی کند، تصویری که جلوی رویمان خواهد بود با رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بیش از نود و نه درصد شباهت خواهد داشت" !!.. حالا این اطمینان کامل و این اعتماد به نفس از کجا و بنا بر کدام مستند و با این همه جزئیات آمده، خدا می داند؟!! و همچنین در صورتیکه این اسناد معتبر در خصوص شخصیت ، حیات و وفات و ریزه کاریهای زندگی شخصی ایشان وجود دارد که در حد 99 درصد نیز با زندگی ایشان مطابقت دارد، چرا به آنچه که ایشان در روایات و احادیث معتبر که بر اسناد و کتب خود اهل سنت مبتنی است بدرستی عمل ننموده و بسیاری از احادیث متواتر را که در شأن امیرالمومنین امام علی (ع) و خاندان عصمت و طهارت آمده است نادیده گرفته می شود؟

برنامه (اصلاح): مدت برنامه: 2ساعت
برنامه ای است برای بیداری امت اسلامی و بازگشت به اصل دین یعنی قرآن کریم و سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و مبارزه با خرافات و بدعت هایی که باندهای سیاسی باطنیه در قالب تشیع و به نام اهل بیت مردم را فریفته اند و دین و عقیدۀ مردم را آلوده کرده اند و به نوبه خود این بدعت های شوم را از باندهای سیاسی ادیان تحریف شده و قدرت های شکست خوردۀ قبل از اسلام به ارث برده اند.

این برنامه توسط "ملازاده" تهیه و به صورت زنده اجراء می گردد، از راهبردهای اصلی این برنامه تخریب وجهه علما و روحانیون شیعه است.

تکنیک اصلی که این برنامه برای تخریب و مخدوش نمودن چهره علمای عالم تشیع در کنار دیگر روشهای خاص خود، بکار می برد عبارتست از برچسب زنی و بهره گیری های نامتعارف و مرموزانه به شکلی گزینشی، از برخی قسمت های مونتاژ و بریده شده از یک سخنرانی که توسط این اندیشمندان صورت میگیرد و سپس، قرار دادن آن قسمت گزینش شده، در کنار صحبت دیگری از همان اندیشمند، اما در موضوع کاملا متفاوت و یا بی ربط به موضوع سخنرانی اول که البته با تبحر خاصی و با حذف نمودن سر و ته خطابه به موضوع اول ربط داده می شود و لذا تناقض گویی و عدم همخوانی سخن این علماء با عمل آنها را به مخاطبان القاء می نماید.

عنادورزی بی اساس وصال با شبکه برون مرزی"ولایت":

در همین راستا یکی از عمده ترین دشمنی هایی که به صورت فاحش و مشخص در این شبکه صورت می گیرد مقابله و مواجهه با "شبکه ولایت" و یا برخی از شبکه های تلوزیون دولتی کشور است که پیرامون همین موضوع به طور مثال با بیانی حاکی از توهین و تهدید ابراز می نماید که: "آیت الله قزويني مدیر شبکه تفرقه افکن ولایت ، بعد از اینکه دروغ ها و خیانت های علمی ایشان توسط شبکه وصال افشا گردید طبق عادت همیشگی به زور و تهدید متوسل شد" ، در صورتیکه با این همه ادعا و لحن توهین آمیز، بزرگان وهابی هرگز ،حتی پیشنهاد نزدیک شدن و مناظره علمی با علمای شیعه را نه تنها مطرح ننموده ، بلکه حتی به ذهن خطور نمی دهند، چراکه خود اشعار میدارند که در این مبارزه و مناظره علمی نه تنها هرگز نمی توانند حقانیت وجودی خود را اثبات نمایند، بلکه چیزی از عقاید کور کورانه و توهم محور آنها نیز باقی نخواهد ماند که پایه و سند و اساس محکم و صحیحی داشته باشد.

"تعریف از خود" شبکه وصال ناشی از عدم کارآیی و نتیجه معکوس برنامه آن:
از طرف دیگر وصال فارسی، عدم ذکر نام شبکه های فارسی زبان وهابی ،توسط آیت الله قزوینی را در راستای " ترسی بی حدو حصر" از مطالبی دانسته که تا کنون توسط ایشان مطرح گردیده است!!! در حالیکه بی تردید عدم ذکر نام این شبکه ها مبتنی بر تلاش بی انتهای علمای شیعه پیرامون حفظ وحدت کلمه در میان شاکله ی کلی مسلمانان تحلیل می شود، چراکه مشاهده می شود ، حتی با توجه به ظرفیت ها ی موجود در رسانه ملی جمهوری اسلامی اما باز در راستای پرهیز از افتراق و شکاف در امت واحد، حتی الامکان از درج و تبلیغ مسایل تفرقه افکنانه پرهیز می شود.

خودشیفتگی شبکه وصال ناشی از عدم کارآیی و نتیجه معکوس برنامه آن:
از طرف دیگر وصال فارسی، عدم ذکر نام شبکه های فارسی زبان وهابی ،توسط آیت الله قزوینی را در راستای " ترسی بی حدو حصر" از مطالبی دانسته که تا کنون توسط ایشان مطرح گردیده است!!! در حالیکه بی تردید عدم ذکر نام این شبکه ها مبتنی بر تلاش بی انتهای علمای شیعه پیرامون حفظ وحدت کلمه در میان شاکله ی کلی مسلمانان تحلیل می شود، چراکه مشاهده می شود ، حتی با توجه به ظرفیت ها ی موجود در رسانه ملی جمهوری اسلامی اما باز در راستای پرهیز از افتراق و شکاف در امت واحد، حتی الامکان از درج و تبلیغ مسایل تفرقه افکنانه پرهیز می شود.

به عنوان مثالی برای مورد مذکور ذکر این نقل از شبکه فارسی وصال، حائز اهمیت است: "تاکید آقای قزوینی بر عدم ذکر نام شبکه ها و افراد، نشان دهنده ترس بی حد و حصر این فرد از مطالبی است که این رسانه ها تاکنون بیان کرده اند، و همین به تنهایی دلیلی است بر این که مطالب مطرح شده توسط وصال فارسی و نور و کلمه نه لاطائلات است، و نه تنها فحش و اهانت. اگر چنین بود، نیازی به این همه تاکید بر عدم ذکر نام و منع بینندگان از مشاهده شبکه وجود نداشت"!

از جهت دیگر ؛ طی مطلبی و با حالتی که حاکی از غلبه ی احساس خودشیفتگی و زیرکی کاذب در اذهان سیاستگزاران این شبکه می باشد، و با بکارگیری نوعی ادبیات خاص که سعی دارد تا "زکاوت بی منتهای" نویسنگان و سیاستگزاران را (که البته احساسی کاذب است که صرفا وجود خودشان را تسخیر کرده، اما در خواننده عمق ساده لوحی و ظاهر اندیشی کانون اداره کننده این شبکه را ایجاد میکند) به مخاطب تفهیم کند، به علمای عظام اهانت صریح نموده و با الفاظ ناصحیح و بعضا رکیک که ناشی از مطرح شدن "ملک عبدالعزیز و فیصل" (که همگی نوامیس شبکه وهابی وصال محسوب میشوند) می باشد، اشاره می نماید که" تهدید آقای قزوینی به افشاگری و ارائه کلیپ هایی از ملک عبدالعزیز و ملک فیصل گرفته تا فهد و دیگران، چند نکته در خود دارد: الف) ظاهرا آقای قزوینی دنباله رو رئیس جمهور ایران است، و عادت دارد هرگاه احساس عجز یا ترس نمود، به تهدیدهای پوچ و توخالی دست زده و به شروع به هارت و پورت! نماید،... و این تهدیدها نیز بی ارزش و نشان دهنده عصبانیت و استیصال اوست.

در ذکر مورد دوم، با تلاش در راستای دور زدن آقای قزوینی و با نوعی احساس تیزبینی ابراز داشته که " ب)اگر آقای قزوینی واقعا راست می گوید و کلیپهایی این چنین خطرناک و فضیحت بار در اختیار دارد و تاکنون از نشر آنها خودداری کرده است، باید ایشان را فردی خائن و بی مسئولیت توصیف نمود که مصالح امت اسلامی و سیاستهای کشور هیچ اهمیتی برایش ندارد! رژیمی که از طرف دولت ایران به یهودی بودن و نوکر اسرائیل بودن متهم می شود، و به ادعای آقای قزوینی و اساتیدش مرکز نشر وهابیت و گمراه سازی و استحاله جهان اسلام و کفر و بی دینی است، چگونه می توان مخفی کردن جنایتها و رسواییهایش را جائز دانست؟!

همچنین در تفسیری کودکانه و سطحی نگر ادامه می دهد "اگر این جمله آقای قزوینی: "من رسما اعلام می کنم" را اگر در کنار تهدیدها و موضعگیری های مختلف او قرار دهیم، بسادگی می توان فهمید که با یک داعی و شخصیت علمی و فرهنگی روبرو نیستیم، بلکه گوینده ای که با چنین اطمینان و قاطعیتی یک کشور دیگر را تهدید کرده و موضع "رسمی" می گیرد، احتمالا یکی از بازجوها یا آدمکش های وزارت اطلاعات است... وگرنه یک شخصیت فرهنگی و علمی نمی تواند مانند یک مقام رسمی کشوری در مورد کشورها یا اشخاص خارج از ایران و حیطه اختیارات حکومت ایران اظهارنظر کند" !!! در حالیکه با کوچکترین تعمقی می توان دریافت که بلاشک جمله تحت عنوان "من رسما اعلام می کنم" چیزی غیر از یک تکه کلام نبوده و صرفا برای تاکید بیشتر ابراز گردیده است ، حال این شبکه و ایادی سعودی پرست آن ، هرگونه که می خواهند فکر و برداشت نمایند./
منبع:http://www.nooreaseman.com/forum67/thread37548.html

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 13 مرداد 1394  ] [ 1:59 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

وهابیت عامل تفرقه

ملت مسلمان که با الهام از رهنمودهای حیات بخش اسلام توانسته بود پیوند اخوت در میان خود ایجاد نماید و در پرتو کلمه ی توحید و توحید کلمه در برابر تهاجم سنگین صلیبیان و قساوتهای ثنویان (مغول) ثابت و استوار بمانند ، ولی با کمال تاسف با ظهور مکتب وهابیت درقرن هفتم این وحدت در هم شکست.
و با اتهام نادرست بدعت وشرک به مسلمانان ، ضربات جبران ناپذیری به صفوف به هم پیوسته آنان وارد ساخت ، و با نابودی آثار بزرگان دین و کاستن از مقام انبیا و اولیا ، در خدمت استعمار شوم غرب و دشمنان دیرینه ی اسلام در آمد.
در قرن 12 ه.ق محمدبن عبدالوهاب مروج اصلی افکار وهابیت ، مسلمانان را به جرم استغاثه به انبیا و اولیای الهی مشرک و بت پرست قلمداد کرد و فتوا بر تکفیر آنان داد و خونشان را حلال و قتل آنان را جایز و اموال آنان را جز غنایم جنگی به حساب آورد و لذا هزاران مسلمان بی گناه را به خاک و خون کشیدند.امروز مفتیان وهابی که عملاً درخدمت بیگانگان قرار گرفته اند، فتوا به حرمت ازدواج با شیعه و نجاست ذبیحه ی آنان و حرمت پرداخت زکات به فقرای شیعه راه هرگونه وحدت را مسدود می کنند.
شیخ عبدالله جبرین ، یکی از مفتیهای بزرگ وهابیت و عضو دارالفتای عربستان، در پاسخ به استفتایی درباره ی مجزی بودن پرداخت زکات و صدقات به فقرای شیعه میگوید :«زکات نباید به کافر و بدعت گذار پرداخت شود و رافضیان ... بدون شک کافرند ... لذا اگر صدقه به ایشان پرداخت شده باشد باید اعاده شود.زیرا این صدقه به کسی داده شده که از آن برای کفر کمک می گیرد و در حال جنگ با اسلام و تسنن است، پرداخت زکات
به این گروه حرام است ».
گفته می شود : وی فتواهای دیگری نیز بر ضد شیعه صادر کرده که از جمله آن، مباح شمردن قتل شیعیان است . (برگزیده ی اخبار ، شماره 16 ، مورخ7/9/80 ، ص 13)
هیات دائم افتای سعودی در پاسخ به استفتایی در مورد ازدواج با شیعه مینویسد :
« ازدواج اهل سنت با شیعه و کمونیست جایز نیست و اگر ازدواجی صورت گرفته ، باطل است ،چون عادت شیعه استغاثه به اهل بیت (سلام علیها) است و این بزرگترین شرک به شمار می رود.
(فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاه ،ج 18 ، ص 298 )
با اینکه گروه درباره ی ازدواج با یهودی و مسیحی پاسخ داده اند :
«ازدواج مسلمان با اهل کتاب ، اعم از یهودی و نصرانی ، در صورتی که اهل فحشا نباشد، جایز است».(فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاه ،ج 18 ، ص 315 ) یا در کتابی که با حمایت حاکمان مکه و مدینه در همین سال های اخیر به نام «مسألة تقریب» منتشر شد ، اولین پیش شرط وحدت و تقریب با شیعه را اثبات مسلمان بودن شیعه دانسته اند.

بدیهی است مادامی که نگرش آنان به شیعه یک نگاه برون مذهبی است و با تبعیت از اسلاف خود ، شیعه را بدتر از یهود می دانند و وجدان بشری را زیر پا نهاده و با دشمنان قسم خورده ی اسلام هم صدا گردیده اند ، چگونه می شود به تقریب مذاهب اسلامی و وحدت مسلمین که از نیازهای جامع اسلامی است دست یافت ؟
بر گرفته از کتاب فتنه ی وهابیت(سلفی گری) نوشته علی اصغر رضوانی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 13 مرداد 1394  ] [ 1:58 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

انتشار مجدد یک کتاب علیه"ولایت فقیه"درعربستان


در سال 2011 میلادی کتابی تحت عنوان «السعودیة وولایة الفقیه» توسط فردی ناشناخته بنام "أبو أنس عبدالله" – که به نظر می رسد نامی جعلی باشد – در عربستان سعودی تألیف و منتشر شد.

این کتاب که در 206 صفحه منتشر شده، دروغ و افتراء های بسیار زیادی به نظریه "ولایت فقیه" وارد کرده و در کل آن را زیر سؤال برده و این نظریه را "توطئه ای از سوی روحانیون شیعه برای در دست گرفتن قدرت و حکومت" معرفی کرده است.

با نگاهی گذرا و بررسی اجمالی این کتاب به راحتی می توان فهمید که توسط دستگاه اطلاعات و امنیت عربستان سعودی تألیف و منتشر شده است.

در بخشی از این کتاب به شیعیان عربستان که بیشترشان در شهرهای شرقی این کشور زندگی می کنند، اشاره کرده و اعلام می کند که در مجموع 3 درصد از جمعیت 20 میلیونی عربستان را شیعیان تشکیل می دهند. این در حالی است که آماری که اخیرا توسط سازمان های بین المللی منتشر شده نشان می دهد که بین 17 تا 20 درصد از جمعیت عربستان را شیعیان تشکیل می دهند.

در بخش دیگری از این کتاب "انقلاب اسلامی ایران" به رهبری امام خمینی زیر سؤال برده شده و آن را "انقلابی برای اشغال جهان عرب و جهان اسلام" نامیده است!

این کتاب در ادامه "نظریه مهدویت" و "ظهور حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف" را نیز زیر سؤال برده و آن را نیز "توطئه ای از سوی روحانیون شیعه برای در دست گرفتن قدرت و حکومت" دانسته است.

«السعودیة وولایة الفقیه» در بخش دیگری به مقلدان حضرات آیات سید «صادق شیرازی» و سید «محمدتقی مدرسی» در شهرهای "قطیف" و "أحساء" اشاره کرده و آنان را "شیعیانی افراطی که برای دستیابی به قدرت و حکومت تلاش می کنند" نامیده است.

سپس به آغاز مبارزات مسلحانه شیعیان عربستان علیه آل سعود اشاره کرده و به تأسیس جنبش "حزب الله عربستان" – که اخیرا در لیست گروه های تروریستی وزارت کشور سعودی قرار گرفت – می پردازد.

ناگفته نماند، دستگاه امنیتی عربستان سعودی این کتاب را بارها و بارها جدید چاپ کرده و در کشورهای مختلف عربی به صورت رایگان توزیع می کند.

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 13 مرداد 1394  ] [ 1:58 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

تروریست‌های مسلح، زینبیه در ریف دمشق را با راکت هدف قرار

«اسلام پرس: Islam-Press.Net»

به گزارش اسلام پرس، تروریست‌های مسلح، زینبیه در ریف دمشق را با راکت هدف قرار دادند که در نتیجه آن تعدادی از غیر نظامیان از جمله ۴ نفر از اعضای کمیته‌های مردمی کشته شده و عده‌ای نیز مجروح شدند.

در این حمله اطراف زینبیه در نزدیکی منطقه “البحدلیة” هدف قرار گرفت.

تروریست‌ها با استقرار در باغ‌های نزدیک این محل، آن را هدف قرار دادند.

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 11 مرداد 1394  ] [ 1:31 AM ] [ نرگس عباسی ]
[ نظرات0 ]

جنایت جدید وهابیت: کشف هشتاد جسد در رودخانه

یک منبع امنیتی سوریه اعلام کرد: شهروندان سوری؛ ده ها جسد با دست های بسته که به صورت گروهی کشته شده و در رودخانه انداخته بودند، را از آب بیرون کشیدند. منابع بیمارستانی اعلام کردند این اجساد که 80 نفر بودند به بیمارستان "الزرزور" انتقال داده شده و در حال شناسایی هستند.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، در ادامه جنایات گروه های وهابی علیه مسلمانان در کشورهای مختلف از جمله عراق و پس از حوادث المدائن، التاجی و و البوعیثة در سالهای 2005، 2006 و 2007 که دست های عده ای بی گناه را بسته و آنها را در رود دجله انداختند، شهروندان سوری نیز روز سه شنبه دهها جسد در رود "قویق" نزدیک محله "بستان القصر" را از آب بیرون کشیدند.

یک منبع امنیتی سوریه اعلام کرد: شهروندان سوری؛ ده ها جسد که با دست های بسته و به صورت گروهی کشته شده و در رودخانه انداخته بودند، را از آب بیرون کشیدند. منابع بیمارستانی اعلام کردند این اجساد که 80 نفر بودند به بیمارستان "الزرزور" انتقال داده شده و در حال شناسایی هستند.

لازم به ذکر است؛ نخستین بار نیست چنین جنایات هولناکی در سوریه اتفاق می افتد، و این در حالی است که هر بار شورای امنیت سازمان ملل، از این قبیل جنایات علیه بشار اسد استفاده می کند تا اوضاع را متشنج کند.

امروز علاوه بر القاعده در حدود 16 گروهک تروریستی دیگر از جمله جبهة النصرة در سوریه در حال فعالیت و انجام اقدامات تروریستی هستند.

 


ادامه مطلب