بی خبری٬ بی خبری٬ بی خبری...
دلتنگی٬ دلتنگی٬ دلتنگی...
چقدر از اون قدری که من به تو فکر می کنم٬ تو به من فکر می کنی؟
اصلا به من فکر می کنی؟
چرا با وجود بودن آدم های جورواجور دو و ورم بازم "تو" از یادم نمی ری؟
چرا حتی تو اوج لذتامَم یه دفعه صورتت میاد جلوی چشمم و حالم گرفته می شه؟
چرا هنوز نتونستم فراموشت کنم کهنه عشق من؟
پ ن: خیلی زده به سرم که امشب همه رو بپیچونم و با خودم ببرمش مهمونی! نمی دونم درسته یا نه!؟ نمی دونم این کارو می کنم یا نه!


